ما در حال طراحی نسخه ی جدیدی از سایت کابل پرس هستیم.

پذيرش > ببينيد و بشنويد > هنر نزد ایرانیان است و بس؛ ویدئویی از سقوط ارزش های انسانی در ایران

هنر نزد ایرانیان است و بس؛ ویدئویی از سقوط ارزش های انسانی در ایران

پنج شنبه 15 ژانویه/ جنوری 2015, بوسيله‌ى به روایت عکس و تصویر


پيام‌ها

  • هنر دست ایرانیان است و بس!
    هزار بار مُرد و زنده شد وقتی برایش گفت بخواب! تا دوستت بر تو تجاوز کند، بر روی کف اطاق خم شد گویا لرزش لبانش آیه ی مرگ را تلاوت میکرد، زمین دهن باز نکرد تا تن زخمی، روح مجروح و غرور کودکانه ی له شده اش را ببلعد، رو به کف اطاق میخوابد. زانوی های دوستش میلرزید، به هدایت چوب "مجری" خم شد تا تنها عزت دوستش را تاراج کند. مجری چند ضربه ی محکم با چوب در دست داشته اش حواله ی پشت او (که در بالا قرار دارد) میکند. عضله ها شُل شده بود و "مجری" به مراد دل نمیرسد...
    دو مهاجر افغانستانی، دو آواره، دو کودک، دو تن خسته و عریان و دو روح شکسته در مقابل چشمان عده ی انسان نما، در کشور ایران به جرم مهاجر بودن به جرم گشت و گذار کودکانه در کوچه و خیابان یکی از شهر های ایران دستگیر میشوند و چنان شکنجه روحی و روانی بر آنان روا داشته میشود که در نه در زندان ابوغریب نه در زندان بگرام و نه در گوانتانامو (اینجا غریب آباد است جایی در ایران) چنین بر خورد با موجود زنده ی شده است.
    از آنان فیلم میگیرند و با افتخار در فضای مجازی منتشر میکنند. آنجا جمهوری اسلامی ایران است، کشور امام زمان، تمثیل کننده ی حکومت عادلانه ی "علی" سرزمین کوروش کبیر و مدعی اند که هنر دست ایرانیان است و بس!

    نویسنده Hussain Zahedi

    JPEG - 30.8 kb
  • باید برعلیه نوکران ایران در افغانستان جهاد مقدس اعلان شود واز سرزمین دلاوران وشیرمردان بیرون رانده شوند
    این خردوسی کلاه بردار وچاپلوس هم نماد فرهنگی بودن این ایرانی های بداخلاق وپیروان شان در افغانستان است

    JPEG - 22.6 kb
  • جناب سر دبیر، شما شخص دقیقی هستید، اما شاید کمبود فرصت، شما را به اشتباه، واداشته باشد!آیا نشرویدئوی « لواطت» همراه با مجسمهء فردوسی بزرگ، درست است؟
    آیا میدانید، فردوسی، یگانه شاعر زبان و فرهنگ ماست که حماسهء او« منبع عالیترین اخلاق و عفاف »است! شما بحیث یک شاعر، چگونه مرتبط این خبط و خطا شدید!احترام.ترابی هروی

  • آقای حسین زاهدی؛ به انگلیسی، نام جنابعالی را زیر این نوشته دیدم؛آیا جنابعالی ، فردوسی

    شاعرقرن ششم ، را با« بچه بازی» دستگاه خلافت ولی فقیه ارتباط داده اید؟
    این کارشما، شبیه حمله تروریستی به «شارلی ابدو »است ؛ هیچ هزاره ای تا اکنون دیده نشده بود، به فردوسی ، توهین کند ؛ خدا رحمت کند علی رضوی ، نویسنده کتاب « نثر دری» را، ایشان می گفت، فردوسی در تمامی کتابش ، یکبار « زبان دور از عفاف » را بکار نبسته است؛ آقای حسین زاهدی، اصلا فردوسی را با ایرانیان چکار؟ ایرانی که فردوسی میگوید،ایران ما افغانستانی هاست، نه این محدوده ایران(پارس ) امروز!
    آیا زاهدی ، شما نیز به شارلی ابدو ، حمله کرده اید و گویا میخواهید، با حوران بهشتی، هاغوش شوید.

  • آقای زاهدی، جنابعالی، خداناکرده، روان پریش که نیستید؛ چرا مجسمه فردوسی را با مطلب جنایی یکجا کردید تا اصل قضیه( فاجعه لواطت) تحت ااشعاع تصویر فردوسی قرا گیرد؛مگر نمی شد این مطلب با یکی ز نماد های ظلم و ضلمت دوره کنونی ایران ( مثلا تصویر اردوگاه سفید سنگ) توام گردد. من ده ها مطلب خوب از شما خوانده ام؛ چرا این بار؟

  • سایت خوبان پارسی گوی:

    ز بلخ و سمنگان قلم برده پیش
    چه کابل چه زابل و آن بامیان
    همه جای ایران و جای کیان
    همه جای ایران بود آشکار
    به گیتی نماند یکی ماندگار
    (ایمان میرزایی)

    حقیقت آن است ک در قرون چهارم و پنجم و قبل از آن، نام ایران بیشتر به بخش های شرقی ایران و نیز افغانستان و تاجیکستان فعلی اطلاق می شده. اما با گذر قرن ها و با پایتخت قرار گرفتن شهرهایی چون اصفهان و شیراز از سوی پادشاهان ایرانی، این اطلاق به بخش غربی ایران باستانی و در واقع همان ایران فعلی منتقل شده.

    JPEG - 35.6 kb
  • فردوسی، خرد ستای ظلم گریز!

    اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد.

    ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.

    شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است.

    فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد.

    در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد.

    زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.

    حکیم فردوسی خود توصیه می کند:

    تو این را دوغ و فسانه مدان
    به یکسان روش در زمانه مدان
    از او هر چه اندر خورد با خرد
    دگر بر ره رمز معنی برد

    شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند.

    جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند.

    تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران ( ایران تاریخی) که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد.

    زیبایی و شکوه ایران( تاریخی)، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند.

    برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است.

    پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند.

    شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است.

    آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند.

    قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد.

  • حالا من نمیدانم، چرا درین معرکه« فردوسی خراسانی» وجه المصالحه میشود؛آیا واقعا این نوشته از خامهء جناب آقای زاهدی است؟ آیا جناب زاهدی که حدس زده اند، هنر (دست) ایرانیان است وبس، مصراعی از شاهنامه است، مجسمه شاعر ملی فارسی گویان را در صفحه نهاده اند:
    اما عرض شود مصرع« هنر نزد ایرانیان است و بس » همانند مصراعی« چو ایران نباشد تن من مباد» از شعرهای مشکوک فردوسی است( یعنی در نسخهء ماسکو به این صورت نیست یا در نسخه دبیر سیاقی)بهر حال گمان میبرم نویسنده گرامی جناب زاهدی ، شاید پس از چندی، پی ببرند که فردوسی ، حماسه سرای جهانی ، در سده های پیش، اصلا در قضیه هتک حرمت کودکان افغاستان، دخالتی نداشته است ؛ دست جناب زاهدی را با مهر میفشارم. خسرو ( از مدرسان ادبیات فارسی)

  • به جواب پیام گذار بی نام 16 ژانويه, 16:22!
    « حقیقت آن است ک در قرون چهارم و پنجم و قبل از آن، نام ایران بیشتر به بخش های شرقی ایران و نیز افغانستان و تاجیکستان فعلی اطلاق می شده. اما با گذر قرن ها و با پایتخت قرار گرفتن شهرهایی چون اصفهان و شیراز از سوی پادشاهان ایرانی، این اطلاق به بخش غربی ایران باستانی و در واقع همان ایران فعلی منتقل شده.»
    نوشتۀ برتولت برشت در حقیقت بر خودت مصداق کامل دارد. زیرا حقیقت را نمی دانی اگر میدانی هم کتمان می کنی. کشوری به نام " ایران " در سال 1935 میلادی عرض اندام کرد و هر انکه پیش از این تاریخ صحبت از " ایران " می کند به نادانی و جهالت خود صحه می گذارد. سخی

  • سلام آقای پرویز بهمن، با ایینکه در اول، رحیم ، در آخر خویشتن را سخی، خوانده ای، میدانم نام شریفت« پرویز خان بهمن» است!
    حدود و ثغور «ایران در شاهنامه»، تحقیق و تشخیص شده، بهر صورت همه برآن اند، ایران فعلی نیست!

  • آقای فردوس سلام مرا هم قبول کنید. پیام گذار آقای پرویز بهمن نه بلکه اینجانب سخی می باشم که نام فامیلی ام رحیم است. دقت خود شمارا به شاهنامه جلب می کنم بر اساس شاهنامه ولایت " سمنگان " در شمال افغانستان واقع است، ملک افرآسیاب دانسته شده است. ثانیاً شاهنامه ارزش تاریخی ندارد. ثالثاً بیشتر از پانزده بیست هزار بیت به شاهنامه اصافه شده و به این مقاله "فردوسی ساختگی و جنون اصلاح اشعار قدما " نوشتۀ مجتبی مینوی دانشمند ایران می باشد، مراجعه نماوید. سخی رحیم

  • آقایان فردوسی پرست , لطفآ خود ها را در کوچه حسن چپ نزنید . این مسئله گپ بچه بازی نیست بلکه جنایت و خباثت بی نظیر آدم نمایان ایرانی هست که تحت لوای فردوسی زن ستیز , متعصب , نفاق افگن , چاپلوس , دروغگو و کلاه بردار و شهنامه او خود را علم برداران فرهنگ قلمداد میکنند که مثال آنرا در فلم فوق النشر مشاهده فرمودید . شما را وجدان تان خفته است . به جای آنکه این عمل وحشیانه را تقبیح کنید , به سردبیر کابل پرس نصیحت میکنید که چرا مجسمه فردوسی را گذاشته است ! اما کسانیکه صاحب وجدان , فرهنگ وتربیه درست انسانی است , با دیدن این فلم شوکه میشود و درد جانسوز این همه ظلم در حق مهاجرین افغانی وجدان آنرا تا زنده است آرام نمیگذارد و شما بی وجدانها دعوا دارید که چرا مجسمه پلید فردوسی گذاشته شده است . خجالت بکشید

    JPEG - 22.6 kb
  • «نطفه جهاد در وان حمام بسته شده است » و چیز های همانند این عنوان شاید وقیح بوده باشد؛ اما انتشار مطلب« لواط» با تصویر فردوسی، یک چیزی بالاتر از وقاحت است؛ این پورنوگرافی همراه عکس فردوسی ، قماریست که حسین زاهدی زد؛ شاید زاهدی عزم جزم دارد، «افاغنه » را خوشحال و راضی کند تا یک حساب بانکی جدید برای روشنفکران هزاره باز کنند و آنان را ازین پس « خودی» انگارند ؛آیا حسین زاهدی ، راه همتباران خویش را به کابینه اشرف غنی، باز خواهد کرد؛ ایکاش بشود، ما که بخیل نیستیم.

  • 3 ژانويه, 11:48, بوسيله‌ى كشف

    جایگاه زن در شاهنامه فردوسی سگ پدر ،
    اگر دليل نفرت و عقده فردوسي از تركها را شكست و بين رفتن سلطنت تاجيكان ساماني توسط تركها بدانيم و دليل نفرتش از اعراب را پذيرفتن دين اسلام توسط ايرانيان و از بين رفتن آيين زرتشتي و حكومت طبقاتي ساساني بدانيم چه توجيحي براي توهين وي به زنان وجود دارد

    زن و اژدها هر دو در خاک به

    جهان پاک از این هر دو ناپاک به

    فردوسی در شاهنامه معتقد است که مرد در زندگی نباید با هیچ زنی مشورت کند چون هیچ زنی دارای " رای و تدبیر" نیست و زنی " رای زن " یعنی صاحب اندیشه و تدبیر در دنیا پیدا نمی شود لذا می فرماید:

    مکن هیچ کاری به فرمان زن

    که هرگز نبینی زنی "رای زن"

    فردوسی معتقد است که در زندگی فرد " به اختر " یعنی نیک اختر و خوشبخت کسی است که اصلا از بیخ و بن دختر نداشته باشد و اگر خانواده ای صاحب دختر باشد خانواده بدبخت محسوب می شود او می فرماید:

    به اختر کس آن دادن که دخترش نیست

    چو دختر بود روشن دخترش نیست

    که را از پس پرده دختر بود اگر تاج دارد بد اختر بود

    دختر کشی و سر بریدن دختر بلافاصله بعد از تولد از توصیه های فردوسی است تا پدر دختر دچار حیله و نیرنگ دختران نگردد. این توصیه نسل اندر نسل می باید عمل گردد و پسری که به وصیت پدر و نیای خود عمل نکند عاقبت دچار حیله و نیرنگ دختر می گردد. فردوسی با یاد آوری این توصیه نیاکان با تاسف می فرماید:

    مرا گفت چو دختر آمد پدید

    ببایستش اندر زمان سر برید

    نکشتم ، بگشتم از راه نیا

    کنون ساخت بر من چنین کیمیا

    فردوسی دختر را باعث سرافکندگی خانواده بر می شمرد و معتقد است دختر غیر از عیب بر محاسن خانواده چیزی نخواهد افزود لذا در مورد سوالی در رابطه با دختران می فرماید:

    چنین داد پاسخ که دختر مباد

    که ده عیب آورد بر نژاد

    چو زن زاد دختر، دهیدش به گرگ!

    که نامش ضعیف است و ننگش بزرگ!

    در شاهنامه بیشتر زنان نسبت به وطن و خانواده خود خائن محسوب می شوند و در نتیجه اعمال خود آبروی وطن و خانواده خویش را می برند. منیژه و فرنگیس دختران افراسیاب نیز موجب شرمندگی خانواده خود و میهن خویش هستند. سودابه همسر کیکاووس پادشاه ایران از آن زنان شهوت ران است که دایم در تلاش برای ارتباط با پسر کیکاووس است.

    انحطاط اخلاقی در داستان های شاهنامه به قدری شدید بوده که حتی متاسفانه دو فرزند از یک شوهر نمی شد پیدا کرد چنانکه ملکه " شهرو " که صاحب سی و اند فرزند است برای نمونه دو فرزندش از یک شوهر نبودند:

    بچه بوده است "شهرو" را سی واند

    نزاده است او ز یک شوهر دو فرزند

    یکایک را ز ناشایست زاده

    بدایه دایگانی شیر داده

    البته این انحطاط اخلاقی در نهاد خانواده حتی به رابطه "پدر _ دختر " نیز رسیده بود و " بهمن " پادشاه ایران عاشق " همای " دختر خود شده و " همای " از پادشاه ایران به " دارا " پادشاه بعدی ایران حامله شده بود.

    فردوسی می گوید:

    یکی دخترش بود نامش همای

    هنرمند و با دانش و پاکرای

    همی خواندی ورا چهره زاد

    ز گیتی به دیدار او شاد

    پدر بر پذیرفتنش از نیکویی

    بدان دید که خوانی همی پهلویی

    همای دل افروز تابنده ماه

    چنان بد که ابستن امد زشاه

    در شاهنامه زنان به قدری کم ارزش جلوه داده می شوند که هیچ کدام از مردان شاهنامه اولین قدم را برای برقراری رابطه با زن بر نمی دارند. و مثل تهمینه مادر سهراب حاضرند شبانه و بدور از چشم پدر و مادر با شمعی در دست بسوی رستم رفته و زن یک شبه او گردیده و بعد از حاملگی نیز رستم از فرزند پس انداخته خود نیز آنقدر بی خبر می ماند که در جنگ بصورت ناشناخته او را می کشد. پرسناژهای شاهنامه بیشتر به "خفت و خیز" یک شبه با زنان تمایل دارند. قباد پادشاه ایران موقع فرار از ایران در راه به خانه دهقانی فرود آمده و بعد از هوس همخوابی یک هفته با آن دختر به اصطلاح ماه رو می ماند و بعد:

    بدان ده یکی هفته از بهر ماه

    همی بود و هشتم بیامد به راه

    زنان شاهنامه طوری انتخاب شده اند که بیشتر توطئه گرند: دختر " اردوان "شوهر را زهر می دهد، " نوش زاد " پسرش را بر علیه پدر " انوشیروان " تربیت می کند. گردیه با گستهم دشمن شوهرش سازش کرده و شوهرش را می کشد و با گستهم ازدواج می کند و بعد به تحریک خسرو پرویز گستهم را نیز مسموم می کند تا همسر شاه گردد و... و در خاتمه لازم به ذکر است که اکثر قریب به اتفاق جادوگران و عفریته های شاهنامه از زنان می باشند که در خان ها و در جریانات مختلف کشته می شوند چون:

    زن و اژدها هر دو در خاک به

    جهان پاک از این هر دو ناپاک به

    آيا واقعا فردوسي بزرگترين شاعر و شاهنامه اش برترين كتاب است.

  • حرفهای من را زیاد جدی نگیرید. مخ من را در طفولیت خر گاز گرفته مجنون شده ام به این دلیل اغلب اوقات کس خل میشوم شرو ور و خزعبلات مینویسم. لعنت به ان خری که کس ننه ام گذاشت تا من کس خل تخم خر به این دنیا بیایم.

  • درمورد ادعای جعلی بودن ایران انقدر اسناد و مدارک تاریخی وجود دارد که برای بستن دهان یاوه گویان کافی باشد هیچ کس هم ادعایی برای سرزمینهای گذشته ندارد اینها مزخرفاتی است که ادمهای مریض و مغرض مطرح میکنند انچه مهم است دفاع از زبان و فرهنگ نیاکان است.

  • دوستان گرامى,
    من شخصاً به موضوعات شرمگاه مردان و زنان, و اصولاً به موضوعات عشقى و شهوانى اشخاص و موضوعات زناشوى و همجنسبازى ولواطت غرض ندارم و همچنان پيرامون دين و انتخاب دين وجدايى شان ازدين به هيچ صورت کارندارم. بچه ويا دختربازى اشخاصى که به سن قانونى نرسيده آن را عمل بد دانسته چون در اينجا کودک و نوجوان مورد سوء استفاده وتجاوز قرار مى گيرد. فردوسى شاعر بزرگ ادبيات فارسى وشاعر ميتولوژى اسطوره هاى همه ايرانيان وتوريانان و هند است.

    در شاهنامه تعداد بيشمار داستانها ويا نمايشنامه هاى بسيار دراماتيک و درامه هاى حماسه اى وعشقى وجود دارد: مانند سياوش و سودابه, منيژه و بيژن,
    اسپنديار و رستم, کاوه و ضحاک, و رستم وبهمن, رودابه و زال, رستم وتهمينه, رستم و سهراب . .....وغيره همگى اش , لايق نوشتن نمايش نامه و يا به نمايش کشيدن آن چه درامه, چه داستان عاشقى و غيره را دارد.

    در همين دوره روشنگرى بزرگواران ادبيات فارسى کوشيدند که درامه را در ادبيات ايرانزمين پايه ريزى نمايند که تنشهاى بيشمارى در زنده گى موضوعاتى مهم ادبى شود و حتى ميتوانست قله و يا اوج ادبيات شود . و يا دوپديده گوناگون و متفاوت هردو آن از نگاه اخلاقى مهم و بازهم هردو با حق مساوى! اين صفت نتوانست در فلات ايران زمين رشد کند زيرا دين از مساوات و حقوق همه تنها يک دنده چرخ فلک را نيکو دانست و روسوم و عادات ديگران را را غير نيکو. و قهرمانان ديرينه نه خواستند و نتوانستند بين انواع موضوعات تصميم گيرى "درست" نمايند.

    دوران روشنگرى اسلامى پس از بزرگان با پيشوندان ال } }, بن و ابن و بدون آن - الغزالى و الخوارزمى والفارابى و البيرونى و ابن سينارازى و سغدى و خيام سقوط کرد کتابخانه ها به آتش کشيده شد و يا به واتيکان و روم شرقى و مورناشى کا و کا و موزه هاى انگليس و فرانسه گذاشته شدند.
    علم و دانش ايرانزمين وتورانزمين و شک ( اساس دانش)) , تحليل وتجزيه و ديدکشين و انديکشن, ديد ميکروسکوبى و دوربينى همه مهاجرشدند به کشورهاى غير اسلامى و هر چه که به قدرت ديندارى خوب بود به ايرانزمين پناهنده و بادار شد.

    سر انجام که درامه در زمان اوج ادبيات بوجود مى آيد در ايران زمين پيشرفت نکرد و نويسنده گان بايد تا امروز مهاجرت درونى نمودند يعنى که نظم را يعنى شعر را در آن که احساسات درونى بروز داد و نه تنشها را. تنشها که آزاد شوند, روحيه تحمل پذيرى ببار مى آورد.

    به گونه نمونه فرمان وحدت ملى وحدت و اتحاد و همبستگى را ببار نمى آورد. تفکر اجازه تنش و اختلاف و تفاوت خود اش تحمل پذيرى به بار مى آورد.

    فردوسى از زبان فيگور ها ( واژه نو براى شخصت هاى داستانى ) نوشته است و خودش در داستان نقش بازى نکرده است, بلکه "شکل هاى داستانى" . اين نقش ها اصلن شخصيت نيستند بلکه شخصيت ها را نقش باز مى کنند. اين پندارها و گفتارها و کردار را و رفتارها امکان دارد از نگارشگر باشد ويا شايد ازاو نباشد .

    بدين معنى که گپهاى ضدايرانى که يک اسطوره تورانى مانند <افراسياب در> بيان مى کند آيا فردوسى دشمن ايرانزمين است و دوست توران زمين? اسفنديار, پسر گشتاسب , بانى آتشکده نوبهار و نوش آذر بلخ ,شاهزاده ايران زمين, از نواده جمشيد (که افغو به آن يما مى گويند) از باختر , توهين به رستم مى کند و به تخمه اش و به پدرش زال زابلستان کرم خور و پرورشگر اش سىيمرغ و به مادراش رودابه شاهدخت مهراب شاه هندوکابلستان ناسزا مى دهد, پس فردوسى توهين کرده به رستم به نجات دهنده ايران زمين????

    و ديگر جاها که اينجا آن مرد و زن و آنجا پير و برنا توهين شده پس اين حرفها نظر فردوسى اند ?
    فقط اشخاص اندک مغز چنين تفکر مى کند?
    گوته شاعر حافظ دوست در جاى شعرى مى نويسد که مى گويد "من زيبايى را در چهره نوجوان مى بينم". پس گوته همجنس باز شد ? و يا مانند سبزهاى آلمان "کودکنواز" حرکت سبز آلمان که امروز محافظ کاران شده زمانى عشقبازى شهوانى را با نوجوانان روا مى دانستند
    و يا انيکه در درامه هاى نويسنده گان کلاسيک زنها و ربايدن شان منجر به جنگها ى خانمانسوز مى شد, برده ها کشته مى شد آيا نمايشنامه نويسان زنسيتز شدن???. و يا برده پرست و يا دشمن برده بودند???
    همين همچم ناله و فرياد با گفتارهاى غير علمى خود چيزهاى نوشتند که از ديدگاه دانش غير واقعيت است. دانش واژه ها را دقيق بکار مى برند
    به گونه نمونه واژه ايران و يا آريانا!!!

    واژه ايران واژه نو فارسى است که در زمان باستان آريانا و ي آريا نم گفته مى شد. آريانا در زبان يونانى و رومى هم هنوز گفته مى شود. نام دخترانه در اروپا آريان اى هنوز وجود دارد.

    پسوند هاى مکانى هندو ايرانى قديم ( اکنون هندواروپايى از فاميل بزرگ هندوجرمنى ) آنا انا و يا بود.
    پسوند هاى مکانى هندو ايرانى نو ( از فاميل بزرگ هندواروپايى) ان an و يا ين en است .
    لطفاً به شهر ها استان ها و نامهاى ايران زمين ( کشور ايران, کشور بنام همچم نا له وفغان, کشور تاجکستان کشورهاى شمال هند و پاکستان) نگاه کنيد نامهاى با پسوند ان به هزارها مى آبيد.

    از خوزستان تا به تاجگورگان (تاشقرغان) و از خلتان تا به مردان و ملتان ازسمنگان تا آذربايجان و از مازندران تا لغمان و ازپغمان تا کرمان يعنى در حوزه ٦ ميليون کيلومتر مربع پشته آريانم, ارانشهر و يا امپراطورى پارس
    در کشورهاى با زبانهاى جرمنى ( آلمانى وانگليسى هالندى اکنون هندواروپايى ) به هزارها دهکده ها شهر ها با پسوند en ختم مى شود.
    München, Göttingen, Tübingen
    http://de.wikipedia.org/wiki/Liste_der_St%C3%A4dte_in_Deutschland

    پس از تجزيه امپراطورىى فارس که يک نام از خارج به ايران زمين اطلاق مى شد . کشورهاى به اصطلاح مستقل ازجانب کلوناليستهاى مانند برتانيه وروسيه تزارى بوجود آمدند. پيش از آن پايتختهاى گوناگون ايرانزمين در شهرهاى گوناگون با نامهاى شاهنشاهى و يا زير نامهاى پارسه و پارتا و باختر, و بلخ و اصفهان و مازندران مشهد و خراسان , کابل و سمنگان و هرات و پشاور و غزنه و زابل مثل تخت روان بوجود آمدند.

    در پايتخت هاى ايرانزمين تورانى ها يعنى مردمان تورانى فارسيگو زيادتر شاهنشاه هندوايران بودند. هنر و ادب شعر و ادبيات نقاشى و موسيقى
    و خدمات تورانيان در ابريشمسازى معمارى و ميناتورى ,باغ سازى, کاريز و يا قنات سازى........ شهکارىهاى نمودند که هنرايران زمين باوجود ويرانى هاى حمله هاى وحشتناک تا به اکنون باقى مانده اند .
    شيوه ديد دانشورى بسيار ظريف و آهگانه وتفاوت پذيراست: بايد هر واژه علمى تفسير پذير نباشد. ولى دانشمندان فارسى زبان در زير فشار مستقيم دولت- کشور افغان قرار دارد.
    به گونه نمونه گفته مى شود که محمد رضا خان پدر محمد رضا شاه در سال ١٩٣٤ ميلادى نام کشور فارس را به ايران تغير داد.

    شاهنامه به عنوان ميراث ادبى جهانى به رسميت رسيده است. در اين جا يک واقعيت وجود دارد که دانشمندان بزرگ کشور نامنهاد افغانستان آنرا روشن نمى کنند بلکه پت وپنهان و کتمان مى کنند و اتوريته دانش خود را کاهش مى دهند.

    رويداد از چه قرار بود?????
    محمد رضا خان که دوستى با امان اله خان آتا ترک و رهبران هند داشت .
    در متون تاريخى چه ادبيات وتاريخ اقتصاد و دانش مردم خود را ايرانى مى گفتند. در سکه ها و اسکناس هاى گذشته واژه هاى فارسى کنده کارى شده که در بارها از شاهنشاهى ايران نام گرفته شده است. به گذشته هاى دور بر نگرديم به شاهنامه نگاه نکنيم, چون در آن از ايران و ايران زمين, کوههاى البرزو قله دماوند, توران و مازندران زابل و کابل يزد و يزدان, شاه ايران ..... نام گرفته شده است.

    اينکه ايران و يا امپراطورى پرشيا ( Persian Empire) وجود داشت شکى نيست, مانند امپراطورى هاى ديگر!!!!!! ولى مردمان اين امپراطورى ها
    خود را رومى و جرمنى ويا تزارى و منيگي و يا درانى - مربوط يک شهر ويا استان نمى دانستند. "افغان" ناميدن به پشتونها معنى نبودن ڀشتون را نمى دهد.
    دودمان ويا امپراطورى درانى نام کشور را در آن زمان تا دوره شاه شجاع تغير نداد.
    رضا خان - دولت رضاشاه - در سال ۱۳۱۳خورشيدى برابر به ١٩٣٤ميلادى به دولت‌های خارجی اعلام کرد که ازین پس فقط از نام «ایران» (Iran) در اشاره به این کشور استفاده شود. «ایران» نام سرزمين خودى اين مردم است " پرشيا" (فارس) نام بيگانه است. «افـغان» نام بيگانه به پشتون است. «پتهان » و يا پتان نام بيگانه به پشتون است.
    "جرمنى" نام انگليسى زبان به "دويچ" است
    "آلمان" نام رومنى و يا فرانسوى زبان به "دويچ" است
    مردمان جرمنى و آلمانى به کشور خود خود "دويچلند" Deutschland و اتريش آلمانى زبان به کشور خود "Österreich " (امپراطور شرقى)
    رايش = Öster + reich
    In contemporary Latin, the entity was called the marcha Orientalis ("Eastern march"), marchia Austriae, or Austrie marchionibus. The Old High German name Ostarrîchi first appeared on a famous deed of donation issued by Emperor Otto III at Bruchsal in November 996. The regione vulgari vocabulo Ostarrîchi, that is, "the region commonly called Ostarrîchi", probably only referred to some estates around the manor of Neuhofen an der Ybbs, nevertheless the term Ostarrîchi is linguistic ancestor of the German name for Austria, Österreich.

    "در طول تاریخ «ایران» یکی از رایج ترین نام‌های سرزمین وجغرافیای نامهای ایران بوده‌است. واژهٔ ایران (به پارسی باستان: «اَئیریَه‌نا»، به پارسی میانه: Eranshahr.svg، تلفظ با یای مجهول)، و برگرفته از کلمه «آریانام خَشَترام» و به معنای «سرزمین آریاییان» است که در گذر زمان به ایران تبدیل شده‌است.

    آریاییان سرزمین خود را ایریوشَی‌ُنِم یا ایریو دئینگهونام یعنی «مساکن آریائیان» می‌خواندند و بعدها که دارای حکومت و پادشاهی شدند میهنشان را ایریانو خْشَثْرُ یعنی «پادشاهی ایرانیان» خواندند. این نام بعدها اِئران شََتْر و «ایران شَهر» شده که «ایران» کوتاه شده همین نام است.

    واژهٔ «آریا» در زبان‌های اوستایی، پارسی باستان و سانسکریت به ترتیب به شکل‌های «اََئیریه»، «آریه»، و «اَریه» به کار رفته‌است. همچنین در زبان سنسکریت «اریه» به معنی سَروَر و مهتر و «آریکه» به معنی مَردِ شایستهٔ بزرگداشت و حرمت است و آریایی به زبان اوستایی «ائیرین» و به زبان پهلوی و پارسی دری «ایر» خوانده می‌شود.

    «ایران» در واژه به معنی «سرزمین آریاییان» است و مدت‌ها پیش از اسلام نیز نام بومی آن ایران، اِران، یا ایرانشهر بود. یونانیان که با ایران در زمان هخامنشیان آشنا شده بودند آن را پِرس (برگرفته از از پارس) می‌نامیدند و در دیگر زبان‌های اروپایی هم تلفظ‌های مختلف این واژه (Persia در انگلیسی و Perse در فرانسوی) رایج شده بود. دولت رضاشاه در سال ۱۳۱۳ به دولت‌های خارجی اعلام کرد که ازین پس فقط از نام «ایران» (Iran) در اشاره به این کشور استفاده شود.
    این تصمیم مورد اعتراض گروهی از سیاستمداران و پژوهشگران قرار گرفت که معتقد بودند این کار موجب ایجاد شکاف بین پیشینه تاریخی کشور با ایران امروز می‌شود. در نهایت محمدرضا پهلوی در سال ۱۹۵۹ اعلام کرد که هر دو نام قابل استفاده است"

    تغيرنام افغانستان ارمان است
    تا که نام افغان است ملک درفغان است
    تا که افغانستان است نام اش بطلان است

    صفتهاى حاکمان افغان :
    تقلب پى در پى انتخابات, جعل واقعیت, دروغ هاى پى درپى, نيرنگ , فريب, چال, بازى دادن, جهل و درجهل نگاشتن مردم شريف پشتون, تغير نامهاى باستانى ,شادى بازى فرهنگى, تخريب , ويرانى, آوارکردن آبادى ها, کشت نفرت, جنگ انداختن بين ملتها, سوزاندن, تاخت و تاز, کشتن حيوانات, ريش کن جنگلها, کاريدن نباتات براى مواد, کاشت نباتات براى مواد مخدر, آزاردادن, زنستيزى, غارت , ونسل کشى

    ادامه دارد
    ارمان

  • دليل دوهم که اين سرزمين را “ايران و اران شهر ايرنشهر” مى ناميدند سکه هاى طلايى و نقره اى دوران باستان و ميانه و نو است.
    در اسکناس هاى قديم ايران زمين ويا شاهنشاهى ايران هم از بانک امپراطورى پرشيا و هم از بانک شاهنشاهى ايران نوشته شده است البته هنوز رضا خان و پسر اش محمدرضا پهلوی نبودند.

    در اين سالها هنوز کشور افاغنه فقط سکه هاى قران و شاهى وروپيه و تنگه داشت و نه اسکناس نام پول روپيه بود. در زمان ظاهر روپيه به هند مهاجرشد و افغانى به کشور بانام محنوس افغانستان پناهنده شد. و کيف کنيد
    پس تصويرها را ببيند :
    زمان قاجار
    1896: اسکناس يا پول برگى يعنى ٣٨ سال پيش از دودمان رضا خان

    http://images.persianblog.ir/2073_3Cgf3icW.jpg

    1920:
    http://www.welt.de/img/finanzen/crop130303837/1159591300-ci3x2l-w540-aoriginal-h360-l0/Scheinwelt-WamS-WS-Finanzen-Iran-Iranisc.jpg

    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B3#mediaviewer/File:Eskenasshahi.jpg
    قاجاریه مربوط به یکی از طایفه‌های ترک اغوز به نام ایل قاجار بود اين مردمان مردمان توران بود. توران از آذربايجان تا به لاچين و مينگ و ماچين کلان بود. مردمان هزاره و يا خزار بخش جدا ناپذير هندوايران و توران بودند و هستند که قدامت شش هزار ساله دارد. ايران بدون توران زنده نمى بود.
    بلى,
    حاکمان قومهاى گمشده و دانشمندان آن بين ايران (دولت کشور) - ايران زبان ( زبانهاى ايرانى) و ايران ( حوزه فرهنگ) به عبارت پشتو توپير نمى کنند. به دانشگاه پوهنتون مى گويند. پوهيدن و پژوهش جستن, جستجو و پاليدن معنى مى دهد. اگر دانشجو باشى پيدا مى کنى مانند که بزرگان گويند
    جوينده يابنده است!!!!

    در جمله زبانهاى ايرانى: فارسى و پشتو با لجهه ( گویش, لهجه, آوافشاره , زبان محلی, بیان با الحان , تاکید, تلفظ, مد, تکیهء صدا, علامت تکیهء صدا طرز قرائت, اهنگ ) گوناگون, بلوچى, کوردى ( لرى و کرمانجى....) و ١٧ زبانهاى کوچک و بزرگ. و به هزار گويشها ى ديگر. اين بيان نظر علمى است.
    اگر پشتون از طايفه و تخمه يهود است من چيزى پيرامون اش گفته نمى توانم زيرا آب دهن شان را من تحليل وتجزيه نمى کنم بلکه دولت اسراييل
    مى کند و اسراييل بايد اعلام کند.
    ولى زبانهاى پشتون ها در هندوتوران و ايران ( پتان , افـغان و روهيله) واژه هاى عبرى به ندرت داشته مانند "بارک" و سليمان و داود ولى واژه هاى سامى عربى چرا!
    از ديدگاه زبانشناسى و ريشه شناسى و جمله شناسى و بکاربرد فعل و جايگاه مصدر در جمله زبانهاى هندواروپايى بخش شرقى خانواده ايرانى اويستايى سانسکريت مى با شد مانند کوردى , بلوچى , فارسى پشه اى, نورستانى.

    و اما باز حاکمان افغان و علامه ها و اکادميسيون هاى اش دروغ گفت که رضاشاه در سال 1934 نام فارس را به ايران تغير داد شرم و ننگ باد به همچم فغان!
    و حتى کوچيان اش بخاطر چراگاه چور و چپاول مى کنند و هرزمانى مانند اجداد آدمکش شان مانند عبدالرحمان و گل مهمند نادرخان و داود و نوه ها ى شان طالبان قتل عام مى کنند

    تغيرنام افغانستان ارمان است
    تا که نام افغان است ملک درفغان است
    تا که افغانستان است نام اش بطلان است

    صفتهاى حاکمان افغان :
    تقلب پى در پى انتخابات, جعل واقعیت, دروغ هاى پى درپى, نيرنگ , فريب, چال, بازى دادن, جهل و درجهل نگاشتن مردم شريف پشتون, تغير نامهاى باستانى ,شادى بازى فرهنگى, تخريب , ويرانى, آوارکردن آبادى ها, کشت نفرت, جنگ انداختن بين ملتها, سوزاندن, تاخت و تاز, کشتن حيوانات, ريش کن جنگلها, کاريدن نباتات براى مواد, کاشت نباتات براى مواد مخدر, آزاردادن, زنستيزى, غارت , ونسل کشى

  • شوربختانه بزرگان غير پشتون ما زير تاثير و تبليغات حاکمان افغان مى روند و جعل و تقلب هاى پى درپى شان را نمى بيند. در اينجا از سياست دولت هاى پليد شاهى و اسلامى ايران و افغـانستان پشتيبانى نمى کنم. هر دو آن سزاواراست سرنگون شود
    زنده و جاويد باد ايران زمين با بيست يک کشوراش
    کوردستان و پشتونستان و بلوچستان اش هم اتحاد کنند و کشور شوند. اتحاد هزارستان ويا توران با مردمان خوبان آن

    نابود باد نام افغان در اين ستان

  • واژه ( ایران ) معنی اش تورکی اغلب ګمان مردمان منطقه ُ این نام اصلأ ازجانب تورکان ګذاشته شده است درکتاب های قدیم تآریخی ( ایران ) توران )
    ګفته اند معنی ایران که ( یعنی مرد ها یا مردان بوده مردمانش اشخاص باهمت و کرکترمردانګی داشته اند چنانچه تورکان ) همین صفت رادارند ُ نام ایران
    به ساخته و بافته ( رضا شاه هیچ ارتباطی ندارد ایرا ن و آریایی ساخته کاری و جعلی است

  • آرمان جان،
    تو تمام جنایات بزرگان غیر پشتون را فقط با یک جمله تعبیر میکنی:
    "شوربختانه بزرگان غير پشتون ما زير تاثير و تبليغات حاکمان افغان مى روند و جعل و تقلب هاى پى درپى شان را نمى بيند"
    نی برادر، بزرگان غیر پشتون اینقدر احمق نیستند، که در طول تاریخ همیشه فریب حاکمان پشتون را بخورند، بلکه منافع خود شانرا
    در سهیم بودن در یک دولت قدرتمند میبنند و ازین قدرت حتی علیه منافع مردم خود سؤاستفاده میکنند/ کرده اند/ و خواهند کرد.
    ازهمین لحاظ تمام آرزو ها و امید هایت برای نابود سازی پشتون ها خوشبختانه هرگز برآورده نخواهد شد و این آرزو را به گور
    خواهی بُرد.

  • چندى پيش مقاله را پيرامون نامهاى گردان شده سرزمين , حوزه فرهنگى و در نهايت کشوردولت ايران خواندم که نگارشگر پيشيه تاريخى آنرا درکشور امروزى با مرزهاى کنونى آنرا انکار نموده و نام ايران را برگرفته شده از“ آريانا” و مالک اصلى اين نام را “افغان ستان” پنداشته است. يعنى که نام افغانستان در گذشته آريانا بود.

    من با گفتن "مالکان اصلى" و يا "بچگان اصلى" بسيار مشکل دارم چه در سياست و چه در دين . هيچ کس فرعى شده نمى تواند و هيچ کس حرامى نيست. دين اسلام اصل و فرع نمى شناسد. اين چنين چرنديات در تفکر بشردوستانه دوران روشنگرى اسلامى جايگاه نداردندارد و مردود است.
    و اما بايد خاطر نشان کنم که فردوسى تنها شاعر نيست که در شاهنامه از ايران و توران و واژه ها, نامها, اسطورهها, شهرها واستان و ستانهاى
    ايران زمين و توران نوشته است.
    پس کى براى اولين بار واژه ايران را بکار برده است?
    البته که پدر شعر و ادبيات فارسى ! !
    نام نامى اش چيست?
    نام اش رودکى است!!!

    شمارهٔ ۸۹ - مادر می
    رودکی » قصاید و قطعات

    خود بخورد نوش و اولیاش همیدون
    گوید هر یک چو می بگیرد شادان:
    شادی بو جعفر احمد بن محمد
    آن مه آزادگان و مفخر ایران

    البته بيشتر از دوصد شعرا دردربار سامانيان وغزنويان وگورگانيان از واژهاى ايران و خراسان اند

    باز گشت گرشاسب به ایران ص۳۹۸
    اسدی توسی

    اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه
    شه ارمن و پشت ایرانیان
    مه تازیان ، تاج شیبانیان

    ملک بودلف شهریار زمین
    جهاندار ارّانی پاک دین

    به ایران سوی شاه با فرّهی
    چو آمد به شاه کیان آگهی

    فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ -

    خداوند ما شاه کشورستان
    که نامی بدو گشت زاولستان
    سر شهریاران ایران زمین
    که ایران بدو گشت تازه جوان

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۰ - از زبان اهل خراسان به خاقان سمرقند

    به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر
    نامهٔ اهل خراسان به بر خاقان بر
    نامه‌ای مطلع آن رنج تن و آفت جان
    نامه‌ای مقطع آن درد دل و سوز جگر

    رباعی شمارهٔ ۲۴۱

    ابوسعید ابوالخیر » رباعیات

    سبزی بهشت و نوبهار از تو برند
    آنجا که به خلد یادگار از تو برند

    در چینستان نقش و نگار از تو برند
    ایران همه فال روزگار از تو برند

    غزل شمارهٔ ۷۸۸
    اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات

    ز تورانیان تنگ چشمی سواری
    در ایران به زلف سیه کرد کاری
    که کافر نکردست بر دین پرستی
    که دشمن نکردست با دوستداری

    سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » حکایت در شناختن دوست و دشمن را

    بگفت ای خداوند ایران و تور
    که چشم بد از روزگار تو دور
    من آنم که اسبان شه پرورم
    به خدمت بدین مرغزار اندرم

    قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۹ - در نعت امام هشتم (ع)
    سنایی » دیوان اشعار » قصاید

    دین را حرمیست در خراسان
    دشوار ترا به محشر آسان
    از معجزهای شرع احمد
    از حجتهای دین یزدان
    همواره رهش مسیر حاجت
    پیوسته درش مشیر غفران
    چون کعبه پر آدمی ز هر جای
    چون عرش پر از فرشته هزمان
    هم فر فرشته کرده جلوه
    هم روح وصی درو به جولان
    از رفعت او حریم مشهد
    از هیبت او شریف بنیان
    از دور شده قرار زیرا
    نزدیک بمانده دیده حیران
    از حرمت زایران راهش
    فردوس فدای هر بیابان

    غزل شمارهٔ ۶۳۱
    صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات

    شکستگی نرسد خامه ترا صائب!
    که سرخ کرد ز گفتار، روی ایران را

    فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین

    چو در گیتى ترا همسر ندانم
    به ناهمسرت دادن چون توانم
    در ایران نیست جفتى با تو همسر
    مگر ویرو که هستت خود برادر

    مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷۶
    امروز جهان بهار از ایران ملکست
    میدان همه پر نگار از ایران ملکست
    رامش چو گلی به بار از ایران ملکست
    افروخته شه کنار از ایران ملکست

    مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲۵

    آنی که جهانی ز تو سامان گیرد
    اقبال تو را سپهر در جان گیرد
    بس زود ملک جهان خراسان گیرد
    و ایران ملک تو ملک ایران گیرد

    مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱۷

    ای شاه شبانگاه تو شبگیر شود
    تدبیر تو همگوشه تقدیر شود

    پیش تو جهان ملک جهانگیر شود
    ایران ملک تو پیش تو پیر شود

    قصیدهٔ شمارهٔ ۶ عطار » دیوان اشعار » قصاید
    چو یکسان است آنجا ترک و تاجیک
    هم از ایران هم از توران دریغا
    تو خواه از روم باش و خواه از چین
    نه قیصر ماند و نه خاقان دریغا
    ز افریدون و از جمشید دردا
    ز کیخسرو ز نوشروان دریغا

    منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات

    زود شود چون بهشت گیتی ویران
    بگذرد این روزگار سختی از ایران
    روی به رامش نهد امیر امیران
    شاد و بدو شاد این خجسته وزیران
    دست به می شاه را و دل به هژیران
    دیده به روی نکو و گوش به قوال

    بخش ۴ - سبب نظم کتاب
    نظامی » خمسه » لیلی و مجنون

    لیلی و مجنون ببایدت گفت
    تا گوهر قیمتی شود جفت
    این نامه نغز گفته بهتر
    طاووس جوانه جفته بهتر
    خاصه ملکی چو شاه شروان
    شروان چه که شهریار ایران

    بخش ۲۲ - رای زدن دارا با بزرگان ایران
    ننظامی » خمسه » شرف نامه
    بشوراند اورنگ خورشید را
    تمنا کند جای جمشید را
    به تاراج ایران برآرد علم
    برد تخت کیخسرو و جام جم

    بخش ۲۸ - ویران کردن اسکندر آتشکده‌های ایران زمین را
    نظامی » خمسه » شرف نامه
    قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۹


    ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید

    برون کرده‌است از ایران دیو دین را
    ز بی‌دینی چنین ویران شد ایران

    قاآنی » قصاید
    نه از نبایر سلمی نه از نتایج تور
    تراکه‌گفت‌که ویران نمایی ایران را
    کمان و تیرت اگر نفس آرزو دارد
    کمان ابرو بنمای و تیر مژگان را

    قاآنی » قصاید » بخش ۴۷ - د‌ر فتح شهر یزد
    تا سلیمان زمان زندان اسکندر گرفت
    کار عالم خاصه ایران رونقی دیگر گرفت

    غزل ۱۱۱
    وحشی » گزیده اشعار » غزلیات

    عرصه گاهی که شکوه تو کند عرض سپاه
    طول و عرضش همه ایران و همه توران باد

    غزل شمارهٔ ۸
    فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات

    الحق سزد که تربیت خسرو عجم
    میر نظام لشکر ایران کند تو را

    قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲
    عبید زاکانی » دیوان اشعار » قصاید

    ز بهر کوکبهٔ حادثات تقدیرش
    هزار شعبه در کائنات پنهان کرد
    ز بامداد ازل تا به انقراض ابد
    زمام ملک به فرمان شاه ایران کرد

    غزل شمارهٔ ۸۸ - به مرغان چمن
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    فلک گو با من این نامردی و نامردمی بس کن
    که من سلطان عشق و شهریار شعر ایرانم

    با درود هاى گرم

    ارمان

  • شخصى بى نام جان با پيام

    22 ژانويه, 08:55
    با ز پيامهاى مر اناخوانده پيام فرستادى

    "ازهمین لحاظ تمام آرزو ها و امید هایت برای نابود سازی پشتون ها خوشبختانه هرگز برآورده نخواهد شد و این آرزو را به گور
    خواهی بُرد."

    نخست از همه بايد به شما هم خاطر نشان کنم که جملات و واژه ها را همان گونه نوشته ام بخوان و بفهم و معنى آن کنيد که است ونه در فکروخيال و تفکر تفسير کنيد . من هيچ وقت نابودى يک انسانرا نمى خواهم. “برای نابود سازی پشتون ها” حرف شما است. واکنون باز بخوان و بنويس که آيا در پيامهاى من نابود سازی پشتون ها نوشته شده ويا از ارتعاشات مغزى شما بيرون شده است:
    موضوع براى علاجى بگونه تيلگرافى
    1- کلمه افغان را براى پشتون هاى شريف زيبنده نمى دانم. چرا که فغان و افغان ناله وفرياد واويلا و نالشت معني مى دهد.
    2- من فرق بين حاکمان پشتون ومردم پشتون مى کنم و با نام پشتونخواه و پشتونتون وحتى همچم فارسى اش پشتونستان موافق ام.
    3- پيگار م و يا اکنون پيغارم عليه حاکمان افغان است.
    4- من براى نابودى و يا حذف نام افغان و يا کلمه و يا واژه و يا اطلاق ويا "لقب" و يا صفت افغان از پسوند ستان ام
    5- من براى تجزيه و تحليل و نوآورى درسرزمين ام هستم. من براى تغير نام سرزمين خود مى باشم که خور آن روشن کند اين خاک پارسا را

    شيوه ديد و ديدگاه دانشورى بسيار ظريف و آهگاهانه وتفاوت پذيراست: بايد هر واژه علمى تفسير پذير نباشد يعنى دقيق باشد. ولى دانشمندان فارسى زبان در زير فشار مستقيم دولت- کشور افغان قرار دارد. همين دولتمردان حاکمان افغان بودند که ادعا کردند که محمد رضا خان پدر محمد رضا شاه در سال ١٩٣٤ ميلادى نام کشور فارس را به ايران تغير داد.
    بلى “عرب ” به فارسى زبانان “عجم ” هم گفته اند. “جام جم” هم نام ادبى اين حوزه بزرگ فرهنگى است.
    رضا خان نام کشور فارس را به ايران تغير داد. تغير داد, ?????

    واما من با اسناد سکه ها و پولهاى کاغذى شاهان ايرانزمين و با اشعار بزرگان از شرق ايران زمين مانند رودکى تابه غرب ايرانزمين يعنى تبريزى و گنجوى وشمال وجنوب و مرکز ايران زمين سندوار ثابت کردم که پيش از سال ١٩٣٤ ايران وجود داشت هم به عنوان حوزه فرهنگى و هم به عنوان شاهنشاهى!

    رضا خان در سال ۱۳۱۳خورشيدى برابر به ١٩٣٤ميلادى به دولت‌های خارجی اعلام کرد که ازین پس فقط از نام «ایران» (Iran) در اشاره به این کشور استفاده شود. «ایران» نام سرزمين خودى اين مردم است " پرشيا" (فارس) نام بيگانه است.
    پوه شديد?

  • من تانم شاشیدن کرده باشم به ایران،‌ای کلّه خر ایران، تانم ویرانه‌ای بیش نباشد، در ایران، سگ سگ را می‌‌خورد تو کودن از ایران تانی برای من ٔبت سازی، شاشیدن کردم به دهن فردوسی، شهنامه، احمدی‌ نژاد، مصباح یزدی

  • ژانويه, 15:01, بوسيله‌ى نسل کودن احمدی‌ نژاد،
    گرانقدر, بى نام و نشان که نقاب نسل کودن را برفرق انداختى مانند طالبان که چادرى نقابدار زنانه را بسر مى کنند و واسکت بم انتحارى را به بدن!
    هر چقدر شاشيد وگوهيد بازهنوز کم است . در شاش و فاضلات حيوانات برکت نشونماى سبزيجات ونباتات است. تاثيرات مفاد دار مواد از غارهاى بدون برمه پروردگار صدا نعمت و برکت دارد. شاش و گوه به پارو (کود) تبديل مى شود. و نباتات و گياه ها و ميوجات که ازبرکت مواد بدنى توهم رشد و نمو نموده من و توهم نوش جان مى کنيم. چه خوب گفت خيام و گاهشمارى ونوروز نامه اش:

    رباعی شمارهٔ ۸ خیام » رباعیات

    ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
    بی بادهٔ گلرنگ نمی‌باید زیست
    این سبزه که امروز تماشاگه ماست
    تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست

    شاش دارو و درمان حيوانات ونباتات مى باشد و پيشينه ميلونها سال

    اميد که شما پوهيده شده باشيد?!?

  • من بعنوان یک ایرانی تا به حال چندین بار زن این جناب کشف را گائیدم.از کوس از کون از دهن زنش رفته برای شوهرش که این کشف کس کش کونی باشه تعریف کرده این مرتیکه هم از انموقع کینه ایرانیها را به دل گرفته.یکی نیست بگه اخه کس کش زن تو جنده است تقصیر من چیه

يك پيام ، يك تفسير ؟

سخنگاه براى مشتركين

براى شركت در اين سخنگاه، شما بايد از پيش ثبت نام ميكرديد. خواهشمند است كلمه شناساييتان را كه دريافت كرده ايد در زير مشخص كنيد.اگر ثبت نشديد، بايد ثبت نام كنيد.

ارتباطنام نویسی آيا كلمه ورود را فراموش كرديد؟