Kabul Press کابل پرس

کابل پرس سانسور نمی کند. کابل پرس يک رسانه ی آزاد است.

پذيرش > دیدگاه > گفت و گو > جامعه ی مسيحيان افغانستان

جامعه ی مسيحيان افغانستان

گفت و گوی کابل پرس با حسين اندرياس

چهار شنبه 24 دسامبر 2014, بوسيله‌ى کابل پرس خبری

این گفت و گو در سال 2007 انجام شده بود و به مناسبت کریسمس، دوباره به روز شد.

اشاره : با توجه به فرا رسيدن سال روز تولد عيسی مسيح ، کابل پرس گفت و گويی کوتاه با حسين اندرياس، مدير مسوول وب سايت های مسيحيان افغانستان و تهيه کننده ی برنامه های تلويزيونی و راديويی انجام داده است. وقتی از حسين اندرياس خواسته شد که با کابل پرس گفت و گويی انجام دهد، او با کمال ميل آن را پذيرفت و پرسش ها برای وی روان و پاسخ ها نيز بعد از چند روز به دست رسيد. گرچه می توان دامنه ی اين گفت و گو را گستراند اما نبود وقت و زمان اين اجازه را به من نداد تا اين کار را انجام دهم. با اين حال احساس می کنم اين گفت و گو به همين شکل نيز جذابيت های خود را دارد و می تواند شمايی کلی از وضعيت افغانستانی های مسیحی در داخل و خارج از کشور ترسيم کند.

کابل پرس: آقای حسين اندرياس سپاسگزار از اينکه در اين گفت و گو با شرکت کرديد. لطفا ابتدا خودتان را برای خوانندگان کابل پرس معرفی کنيد؟

حسين اندرياس: وطنداران عزيزم، سلامتی به نام سرور سلامتی عيسی مسيح بر شما باد! در دعوت تان برای مصاحبه با من يک عالم متشکرم و نيز عيد ميلاد عيسی مسيح را به تمامی هموطنانم تبريک گفته آرزوی سعادت در زندگی تان را دارم و ضمناً از خداوند در دعا هستم که وطن عزيز ما افغانستان صلح حقيقی را ببيند.

نام من حسين اندرياس است و مه در 23 ماه جون سال 1965 در شهر بمبئی هندوستان در زمان سفر پدر و مادرم درآن شهر متولد شدم و اما در ماه سپتامبر همان سال همه ما به افغانستان برگشتيم و در شهر کابل از کودکی تا نوجوانی آب و هوا و نان نمک وطن عزيزم را لطف بردم. در سال 1980 ميلادی بار اول يک مرد خارجی که نميدانم روسی بود و يا اروپای غربی و يا آمريکای، خلاصه هرکی بود اوراقی را به من داد. من فکر کردم که او تبليغات کمونيزم را به من داده باشد اما اين اوراق کتاب مقدس بود شامل انجيل متی و لوقا.

فصل 5 متی آيات 43 و 44م برايم آيات کليدی بود و همين آيات در تحقيقات 9 ساله ام تا سال 1990 ميلادی مرا از کابل تا جهاد عليه کمونستها در کوه های قياغ و شهر غزنی و شهر قم ايران که درآنجا شامل حوزه علميه شدم و تا سوريه و قاهره و شهر کراچی پاکستان و بالاخره دهلی نو تعقيب کرد تا بتاريخ 14هم ماه اکتوبر سال 1990 من عيسی مسيح را بعنوان نجاتگر و خداوندم قبول کردم.

در دهلی نو با سازمان صادراتی لباس بنام الانکو انديا انترنشنل بحيث فيشن مد چند روز کار کرده تا اينکه برای خدمت خداوند و مردم زندگی ام را وقف کردم.

خانم عزيزم برايم دوست عزيزی است و در کابل متولد و بزرگ شده و بخاطر محافظت خانواده های ايشان نميتوانم تمامی شناخت شان را ارائه کنم ولی بايد بگويم که در پوهنتون کابل در سالهای اخير پيش از تصرف کابل توسط جنگسالاران بحيث معلم کامند بوده است.

يک دختر نازنين دارم که خيلی دوستش دارم و در صنف 6 مکتب است و پسرم که خدا را خيلی دوست دارد در صنف 4 است.

کابل پرس: آقای اندرياس آيا گفته می توانيد که چه تعداد از مردم افغانستان مسيحی می باشند و چه تعداد از آن ها در داخل کشور هستند؟

حسين اندرياس: نه من نه هيچ کسی ديگری از تعداد درست مسيحيان افغان شمارش در دست داريم . اما ملاهای طالبان تعداد آنها را به بيش از يکصد هزار (يک لک)تن توسط روزنامه های زمانشان نشر کرده بودند و اما من فکر ميکنم که تعداد افغانهای مسيحی در داخل و خارج از کشور بيش از 5000 تا 10000 نخواهد باشند. ولی نکته مهم اين است که بيشتر مسيحيان افغان در داخل افغانستان هستند و قرار مصاحبه های بی بی سی و ديگران با آنان، آنها کليسا های نيز دارند.

کابل پرس: وضعيت زندگی مسيحيانی که در افغانستان می باشند به چه شکلی ست؟ آيا آنان می توانند به صراحت اعلام کنند که مسيحی هستند و آيا حقوقی که در قانون اساسی برای شهروندان افغانستان تعريف شده است، شامل آنان هم می شود؟

حسين اندرياس: در افغانستان مسيحيان نمی توانند آزادانه خود را مسيحی معرفی نمايند و قانون اساسی افغانستان آنان را محکوم بمرگ ميکند؛ چون همه مسيحيان افغان مسلمان زاده ها هستند بجز آن عده ای که در خانواده های مسلمان زاده های مسيحی بدنيا آمده اند. بهتر ميشود عرض کنم خدمت شما عزيزان که ماه مارچ سال 2006 را بياد آوريد، تنها يک مرد مسيحی افغان اعلام کرد که او مسيحی است، اربابان مذهب و دين او را کافر و مرتد خواندند و خواهان مرگ عبدالرحمن شدند و حتی دولت افغانستان بخاطر فشارهای بين المللی او را ديوانه خوانده بدين ترتيب او را از افغانستان بيرون راندند. اما عده زيادی از هموطنان ما که با حکمت و علم و دانش هستند برای نجات وی کوشش های زيادی کردند که نامه های رسمی آنها را شما ميتوانيد در www.afghankhabar.com مطالعه فرماييد. شما نيز ميتوانيد در وبسايت بالا در مورد قتل مسيحيان افغان توسط طالبان و ديگران در افغانستان بخوانيد.

خلاصه کلام، در افغانستان فعلی يک مسيحی افغان چون قبلاً مسلمان بوده نميتواند به آزادی کامل ايمان خود را اعلام کند و مانند يوسف ارمتيا و نيقوديموس که در انجيل ذکر شده اند در خفا هستند تا که خداوند به آنها اجازه بدهد.

کابل پرس: افغاننستانی های مسيحی که در خارج از افغانستان هستند، دارای چه تجمعاتی می باشند و فعاليت های آنان چيست؟

حسين اندرياس: مسيحيان افغان در خارج از کشور دارای اجتماعات زيادی بنام "اجتماع مسيحيان افغان" در پاکستان (مخفيانه) در هند، آستراليا، هالند، آلمان، انگليستان، نروژ، اروپای شرقی، اتريش (وبسايت آنان در اتريش: www.khudawand.com) کانادا و آمريکا(وبسايت آنان در لس انجلس: www.afghanchurch.net) وغيره هستند و در هر گوشه حيات خداوند و مردم را خدمت ميکنند. آنها نشرات راديو و تلويزيون و بزرگترين پلاتفارم انترنيتی را برای افغانستان دارند. شما ميتوانيد در مورد فعاليت های آنها از اين آدرس اطلاع بيشتری حاصل نماييد: www.afghansearch.comn

کابل پرس: يکی از مسايلی که هميشه در افغانستان سوال برانگيز است، مساله ی مسلمانانی ست و يا مسلمان زاده هايی که دين مسيحيت را اختيار کرده اند. گفته می توانيد که اين افراد به چه تعداد هستند و علت تغيير در دين آنان چيست؟

حسين اندرياس: همانطوريکه قبلاً متذکر شدم، بجز دو برادر و خواهر که از اهل هنود افغانستان به عيسی مسيحی ايمان آورده اند، ديگران همه قبلاً مسلمان بوده اند و در طی جستجوهای شخصی و تجارب شان به اين نتيجه رسيده اند که مسيحی شوند. ميخواهم به اين نکته تاکيد کنم که مسيحيت يک دين نيست و عيسی مسيح هرگز دينی ديگری را به انسانها معرفی نکرده. خداوند عيسی مسيح فرمود: من راه و من راستی و من زندگی هستم و هيچکسی جز بوسيله من نزد پدر آمده نمی تواند. درين آيت و آياتی ديگر کلام خدا ما ، هرگز نمی توانيم مسيحيت را با دين و يا مذهب ديگری مقايسه کنيم زيرا اديان و مذاهب در کتب خود بر دين و مذهب تاکيد داشته اند و اما مسيح دين و مذهب را به ما تعليم نداد بلکه خود را بما شناساند که او مظهر ذات خداست.

کابل پرس: گفته می شود که تعداد قابل توجهی از مسلمانانی که تغيير دين داده اند و مسيحی شده اند، بدليل دريافت امتيازاتی مانند امتيازات مالی و يا پناهندگی در يکی از کشورهای ثروتمند اين کار را انجام داده اند. نظر شما در اين باره چيست؟

حسين اندرياس: اين کاملاً اشتباه و قضاوت يکجانبه است. من از آنانی که اينطور فکر ميکنند سوالی دارم، اگر کسی مسلمان شود و هندو شود (عده ای شده اند) به آنها نيز شما خواهيد گفت که بخاطر پول وغيره تغير دين داده اند؟ همانطوريکه قبلاً عرض کردم، مسيحيت يک دين و يا مذهب ديگری نيست و کسی که پيش مسيح ميايد تغير دين نمی دهد بلکه آواز مسيح را ميشنود که در فصل 11هم انجيل متی ميفرمايد: " . ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، نزد من بیائید و من به شما آرامی خواهم داد. یوغ مرا بگردن گیرید و از من تعلیم یابید، زیرا من بردبار و فروتن هستم و جانهای شما آرامی خواهد یافت ،
زیرا یوغ من آسان و بار من سبک است."

دو آيات بالای برای هرکسی است که در تلاش راه و راستی و زندگی است. و بارهای گرنگ همه کسانی که به مسيح ايمان مياورند سبک خواهد شد چون مسيح بار گناهان را برداشت و راه آرامش را بما نشان داد.

من دو فاميل بزرگ را ميشناسم که بخاطر پول خواستند خود را مسيحی جلوه دهند. آنها تصميم گرفتند که اول يکی آنها خود را مسيحی معرفی ميکنند و سپس ديگر اعضای خانواده را هرکدام يک در بدل 50000 کلدار به کليسا معرفی کنند. مطابق پلان وقتی يکی آنها به کليسا رجوع کرد و رهبر کليسا هم به گفته کردکی بازی خورد و در گذشت زمان همه آنها به کليسا رفتند و حتی تعميد گرفتند و اما از 50000 هزارها درکی نداشت. آنها از رفتن به کليسا دلسرد شدند و اما در سالهای بعدی تعليمات کتاب مقدس را که شنيده بودند بياد آوردند و يکه يکه همه آنها به عيسی مسيح ايمان آوردند و امروز آنها مسيحيان بسيار مومن هستند که ما مثال آنها را به ديگران هميشه گواهی ميدهيم.

يک مسيحی چه افغان و چه غير افغان از ثمر روح القدس شناخته ميشود که او در بدل پول خود را مسيحی جلوه ميدهد و يا واقعاً مسيحی است. چون کلام خدا به ما اينطور ميفرمايد:

اما ثمر که روح القدس ببار می آورد : محبت ، خوشی آرامش ، بردباری ، مهربانی ، خیرخواهی ، وفاداری ، فروتنی و خویشتن داری است که هیچ قانونی که بر خلاف چنین کارها باشد وجود ندارد . و آنانی که متعلق به مسیح عیسی هستند، طبیعت نفسانی را با هوس ها و امیال آن مصلوب کرده اند. اگر روح خدا منشاء زندگی ماست ، او هم باید هادی زندگی ما باشد. خود پسند نباشیم و یکدیگر را نرنجانیم و بریکدیگر حسادت نورزیم. رساله غلاطيان فصل 5 آيات 22 تا 26

کابل پرس: گفته می شود که برخی از افراد بلندپايه حکومت افغانستان و يا افراد وابسته به آنان، بدلايلی مانند امتيازات، به دين مسيحيت گرويده اند، آيا شما اين گفته ها را تاييد می کنيد و آيا می توانيد نامی از آنان ببريد؟

حسين اندرياس: آنعده از برادران و خواهران ما که در مقامهای بلند دولتی بوده اند و يا هستند، در آن مقام آنها واقعاً نياز به امتيازات ديگری ندارند که بخاطر آن مسيحی شوند. آيا افغانستان يک کشور اسلامی نيست؟ و اگر در يک کشور اسلامی بايد امتيازاتی حاصل کرد، آيا نبايد به اينصورت با جلوه دادن يک بهتر مسلمان آن امتيازات را گرفت تا اينکه مسيحيت. چون در صورت دومی که امتيازات آن شخص مطابق قانون افغانستان موت خواهد بود.

دهان مردم مانند کجکول گداست که اگر ببنديد خواهد شکست اما بسته نخواهد شد. مردم هرچه گويند، از حقيقتی که واضح است پنهان نخواهد شد که خدا انسان را دارای ادراک، حکمت، و اختيار خلق کرده تا بتواند خود خوش کند که کدام را است و کدام چاه. يکی از والی های يکی از ولايات افغانستان که در يکی از کشورهای عربی در سالهای 60 ميلادی به عيسی مسيح ايمان آورده اند از يک خانواده بسيار معتبر محمد زی و پولدار قندهار هستند و شما چه فکر ميکنيد که ايشان بدليل کدام امتياز به عيسی مسيح ايمان آورده اند؟ فرزندان ايشان رهبران مسيحی هستند و خود ايشان بيش از 80 سال عمر دارند. يکی از وزرأ قبلی که در سالهای اخير 50 ميلادی در افغانستان به مسيح ايمان آورده اند بعد از چند سال زندگی مسيحی مجبوراً از افغانستان خارج شد و زندگی مهاجرت را گرفت و آن زندگی "لپ و جپ" دنيوی را ديگر نديد، شما چه فکر ميکنيد امتيازات اين بزرگ را؟ واقعاً کلمات عيسی مسيح بيادم ميايد که ميفرمايد:

خوشحال باشید اگر به خاطر من به شما اهانت میکنند و جفا میرسانند و به ناحق هرگونه افترائی به شما می زنند. خوشحال باشید و بسیار شادی کنید، زیرا پاداش شما در آسمان عظیم است چون همینطور به پیامبران قبل از شما نیز جفا می رسانیدند. انجيل متی فصل 5 آيات 11 و 12

اگر جهان از شما نفرت دارد بدانید که قبل از شما از من نفرت داشته است. اگر شما متعلق به این جهان بودید جهان متعلقان خود را دوست میداشت، اما چون شما از این جهان نیستید و من شما را از جهان برگزیده ام،به این سبب جهان از شما نفرت دارد. انجيل يوحنا فصل 15 آيات 18 و 19

کابل پرس: برخورد جامعه ی مسيحيان و رهبران دينی آنان با آن هایی که بدليل امتيازات به دين مسيحيت می گروند چيست؟

حسين اندرياس: بسيار کم عده ی هستند قراريکه قبلاً نيز به آن اشاره شد، که بخاطر پول ميخواهند خود را مسيحی جلوه دهند و اما ازين انکار نميتوانيم که گناه انسان را به فريب ميکشاند و در فصل 3 و آيت 23 رساله روميان ميخوانيم که همه گناه کرده اند و از جلال خدا محروم اند و يا بزير افتاده اند. پس از يک گناهکار تنها گناه خواهد سرزد چون همه در گناهيم و هيچ کسی گفته نمی تواند که من هيچ گونه گناهی نکرده ام. ولی فيض خدا بالا تر و بزرگتر از گناه است.

کسانی که با هر ترتيب که به کليسا می آيند حتی در صورت فريب، عيسی مسيح بما حکم ميکند:

‌ شنیده اید که گفته شده:

« چشم به عوض چشم و دندان به عوض دندان» اما من به شما می گویم به کسی که به تو بدی میکند بدی نکن و اگر کسی بر گونه راست تو سیلی میزند گونه دیگر خود را بطرف او بگردان. متی فصل 5 و آيت 38 و 39

پس کلام خدا به ما حکم ميکند که ما هرکی را بايد در آغوش بگيريم و دوست داشته باشيم چون زمانی ما نيز در گناه بوديم عيسی مسيح حتی خود را فدای ما کرد.

کابل پرس: آيا افغان های مسيحی خود را بخشی از جامعه ی افغانستان می دانند و يا اينکه بيشتر احساس می کنند که به جوامع مسيحی غرب تعلق دارند؟

حسين اندرياس: مسيحيت و غرب دو کلمه جداگانه است. در غرب همه مسيحی نيستند و يا بهتر ميشود که بگويم که در غرب حتی 30 درصد مردم به عيسی مسيح ايمان ندارند. بزرگترين جميعت مسيحيان در جهان در کشور همسايه افغانستان يعنی چين هستند. کلام خدا به ما ميفرمايد که خدا همه جهانيان را دوست دارد بدون کدام امتياز مردمی، نژادی و کلتوری و زبانی. ما خدا را شکر ميکنيم که خدا ما را افغان بنديا آورده و ما افتخار ميکنيم به افغان بودن خود و دوست داريم افغانستان عزيز خود را و حتی جوانان و کودکان ما که در افغانستان تولد نشده اند خود را افغان معرفی ميکنند. برنامه تلويزيونی مسيحيان افغان را بتاريخ 24م دسامبر حتمی مشاهده نماييد که چطور يک نوجوان مسيحی که حتی افغانستان را هرگز نديده بزبان شيرين دری خدا را با سرود تمجيد ميکند.

کابل پرس: آقای اندرياس، زندگی در جوار مسلمانان و در کشوری اسلامی مانند افغانستان چگونه است؟ فکر می کنيد جامعه ی مسيحی در افغانستان می تواند آزادانه فعاليت کرده و مراسم و آيين های دينی خود را انجام دهند؟

از خداوند عزيز در دعا هستم که روزی بتوانيم با صلح و آرامش در افغانستان آزادانه کتاب مقدس را بخوانيم و سرودهای مسيحی را بسراييم و بدون کدام مشکلی همسايگی و وطنداری کنيم. و اما تا آنروز ما برای وطنداران خود در دعا هستيم که خداوند قلب همه گی را نرم بسازد و تا همانطوريکه خدا به ما تحفه اختيار را داده، هرکه بتواند راه روحانيت خود را خودش و بدون مشکلی انتخاب کند.

کابل پرس: درباره ی کليسا و مراکز عبادی مسيحيان در افغانستان چه معلوماتی داريد؟ در افغانستان هيچ کليسای فعالی ديده نمی شود. آيا هست؟

حسين اندرياس: در افغانستان کليسا های زيادی وجود دارد. در قندهار، در هرات، در مزار شريف، در جلال آباد در باميان، در غزنی در کابل و تخار و در پکتيا و ننگرهار. وقتی کتاب خدا در مورد کليسا صحبت ميکند، در مورد تعميری با مينار و يا صليبی بر آن صحبت نميکند بلکه در مورد اجتماعی صحبت ميکن که مسيحی باشند. در انجيل متی ما شکل اصل کليسا را از زبان عيسی مسيح ميتوانيم بفهميم:

"هر جای که دو يا سه نفر گردهم آيند من در ميان آنها خواهم بود." انجيل متی فصل 18 آيت 20

متأسفانه اوضاع افغانستان به من اجازه نمی دهد که من آدرسی از يکی از اجتماعاتی مسيحی را بشما بدهم و اما آنها هميشه بروزهای مختلف دور هم جمع ميشوند و خداوند را عبادت ميکنند. کسی از وطندارانم به من طعنه زده گفت: "شما بيغرت هستين که روی بروی نميشين." من با لبخند به او گفتم؛ "نه بيغرت نيستيم و اما نمي خواهيم خودکشی کنيم." خواهشمندم تا به اين مقاله بی بی سی مراجعه فرماييد:

http://news.bbc.co.uk/2/hi/south_asia/4865818.stm

کابل پرس: شما چه توقعی از دولت افغانستان و جامعه ی مسلمانان کشور داريد و در مقابل فکر می کنيد مسلمانان افغانستان که اکثريت قاطع می باشند، چه انتظاراتی از جامعه ی مسيحی افغانستان دارند؟

حسين اندرياس: من نمی دانم که دولت و اکثريت قاطع مسلمانان افغانستان چی انتظاراتی از مسيحيان افغان دارند و اما مسيحيان افغان در دعا هستند که خدا قلب همه را نرم بسازد تا همه بتوانيم آزادانه راه روحانيت خود را انتخاب کنيم و همديگر را دوست داشته باشيم و همديگر را احترام کنيم و نيز دل و گرده آنرا خدا بما بدهد تا بتوانيم با وجود اختلافات قبول اختلاف را با آرامش بپذيريم. هرکس به پيشگاه خدا شخصاً جوابده است پس ما نبايد خود را خدا بسازيم. چون اگر خدا بخواهد ميتواند همه آنانی که مطابق احکام کامل او راه نميروند را قبض و روح کند ولی او اينکار را بخاطری نمی کند چون او خدای زور نيست بلکه خدا محبت است و ميخواهد هرکه با اختيار خود خدا را تمجيد گويد. در آيت 8 فصل 4 رساله اول يوحنا ما اينطور ميخوانيم: "هرکه محبت ندارد خدا را هرگز نشناخته است چون خدا محبت است." من از خداوند محبت در دعا هستم که مردم ما خدا را در حقيقت اش بشناسند که او همه را دوست دارد و ميخواهد همه به او به پاکی و قدوسيت رجوع کنند و از نفرت، عدوت، قتل، مکاری، زنا، آدمکشی، نسل و نژاد امتيازی وغيره نجات بيابند.

کابل پرس: از ميان اندرزهای عيسی مسيح، چه چيزی می تواند برای شرايط فعلی افغانستان مفيد باشد؟

حسين اندرياس: تعليمات عيسی مسيح. اشعيای نبی در مورد او گفت که او چهار نامی برد که يکی آنها سرور سلامتی است. بلی او سرور سلامتی است و همانطوريکه که او مردم را بخود دعوت ميکند و ميگويد؛ "اي گرانباران و زحمتکشان نزد من بياييد و من به شما آرامش ميدهم." او واقعاً ميتواند به ما آرامش بدهد.

کابل پرس: در شرايطی که افغانستان دچار جنگ، گرسنگی و تمام جنايات حاد عليه بشريت شده است، جامعه ی مسيحيان چه کاری برای بهبود کرده می توانند؟

حسين اندرياس: مسيحيان افغان در عمل در افغانستان در مختلف سازمانهای بشردوستانه داخلی و خارجی کمک کرده اند در تالار جهانی از آنها همواره خواسته اند تا بداد همه افغانها برسند. من خودم دو بار در آفريقای جنوبی و بارها در اروپا و آمريکا ار مردم بخاطر کمک به مردم افغانستان گدايی کرده ام و در آينده خواهم کرد. ما نميخوايم که اين کارهای ما نمايان همه اخبارات باشد و اما همه مسيحيان افغانستان هميشه و همواره کوشان هستند تا مردم افغانستان از کاميابی و سرفرازی در جوار ديگر اقوام عالم باشند و از افغانستان عزيز ما يک ديموکراسی واقعی تعمير نمايند.

کابل پرس: در پايان چه سخنی با خوانندگان کابل پرس داريد؟

حسين اندرياس: هميشه جور باشين و صحتمند باشين و خدا شما ره دوست داره و کوشش کنين که يکديگر را احترام کنين و زندگی تانه وقف کارهای خير کنين و برای صلح و ديموکراسی واقعی در افغانستان وطن عزيز ما گامزن باشين و او قسمی که استاد اولمير ميگفتن:

"وطن جنت نشان دی گلان پکښی کرمه"

واقعاً ما بايد افغانستان خوده گلستان بسازيم نه خاکبادستان و يا بربادستان بلکه آنرا يک نمايانگر جنت در زمين بسازيم تا همه بتوانيم به او افتخار کنيم و سربلند باشيم.

از خداوند هميشه در دعا هستيم که روزی همه ما در صلح و آرامش کامل دور از دشمنی و نفرت و کينه و بغض وغيره دور هم نشسته، يا زير صندلی و يا دور آتش زمستان و يا در لاله راز های بهار و شادابی موسم ها با هم بخنديم شادمانی کنيم .

فيض خدا با همه شما باد. آمين.

پيام‌ها

  • من با آنکه به آزادی مذهب و عقیده معتقدم ولی راستش را بخواهید از این عیسوی های افغان خوشم نمی‌آید.

    هرچند آقای حسین اندریاس این نکته را رد میکنند، اما واقعیت اینست که اکثریت مطلق افغانهای مسیحی شده بوسیله سازمانهای به اصطلاح خیریه خارجی، که زیر نام خیریه به تبلیغ مسیحیت میپردازند و امکاناتی زیادی به آنانی میدهند که به عسیویت بگرایند، به این این دین گرویده اند.

    چندین فامیل را من میشناسم که اصلا به دین و مذهب اعتقادی نداشته اند اما وقتی جرق و برق جامعه غرب و رسیدن به آن با عسیوی شدن را دیدند، فوری همه غسل تمهید گرفتند بدون که کدام باور مذهبی داشته باشند خود را عسیوی میخوانند.

    غرب و مشخصا امریکا، میکوشد که مسلمانان را اول به عسیویت برگرداند، بعد به کشور خود پناهندگی دهد و بعد هم از میان شان برای خود جاسوس تربیه کند که در آینده از آنان شخصیت هایی مثل خلیلزاد بسازد که در راه پیاده شدن اهداف استعماری و خرابکارانه اش در کشور ما بکار گمارد.

    به نظرم تغییر دین و مذهب کدام دردی را دوا نمیکند و ادیان کدام تفاوت ماهوی هم با همدیگر ندارند و همه محصول عقل ناقص بشریت بوده اند و چون ازلی نبوده اند ابدی نیز بوده نمیتوانند و با پیشرفت شگفت انگیز علم و دانش، ادیان نیز روزبروز فرسایش و زوال خود را میپیمایند. همین اکنون عیسیویت در جامعه غربی با مشکلات و بحرانهای فراوانی دست و پنجه نرم میکند و روزبروز به سیل بیکران آتیست ها (یا به گفته ملایان ما ملحدان) علاوه میشود و مخصوصا جوانان به دین و مذهب ارزشی قایل نیستند. از دست بکار شدن دولتها و سو استفاده شان از مذهب و به این سبب تلاش بخاطر شان برای نمایشات مسخره جهت رشد مذهب نمیبود، شاید حال آتئیزم در جهان حاکم میبود. و این سرنوشت کم و بیش دامنگیر اسلام نیز شده و با موج تروریزم اسلامی، بیش از هر زمان دیگر چهره این دین در بین مردم جهان و حتی پیروانش مکدر و مغشوش گشته است.

    • برادر محترم سلام .
      دین اسلام بهترین وکامل ترین دین در دنیاست اما هستن مسلمانهای که بخاطر نفع شخصی خود اسلام را در جهان یک چیزی دیکر معرفی کردن که خدا در قهرو غضب خود کرفتار شان کند . مثال همین مجاهدین و رهبران آنهاکه بخاطر پول و موقف و فدرت چه نکردن کم ماند که دست های روس ها و.... را بوسه زنند. یا پاکستانی ها یا آخوند های ایران را نگاه کنید که با همسایه مسلمان خود چه هاست که نمیکنند .شما قضاوت کنید در افغانستان و در کابل جنگ در گرفت . همه ماشاهد هستیم که زندگی نمیشد همه در هر کشور مهاجر شدیم اولین کشوری که افغان ها را در حدود 4000 نفر و فامیل هااز کشور شان در1995به تعداد 4000 به بیرون انداختن عربستان سعودی بود اسلام همچو چیزی حکم نکرده . ایرانی ها پاکستانی ها چه ظلمی را بالای افغانها روا نداشتن . این وقت است که بعضی کس ها چون منظقشان همتشان غیرتشان خدا شناسیشان اسلام شناسیشان ضعیف بود وبا دلایل کاملآ احمقانه خود را قناعـت میدهند که مسلمان ها را نگاه کنید که چه ها میکنند مسلمان تروریست ها هستن ......... چه هستن و جنان هستن چون مطالعه ندارند .و شاید هم از دست شماملا ها و شما آتئیست ها باور کنید که مسحیت هم از آنها خیر نمیبیند . پس نتیجه میگیریم اینکه اسلام بهترین و بزرگتین مهربانترین وکامل ترین دین است اما ما مسلمانها خراب هستیم .

    • دوست عزیز،
      شما از کجا میدانید که اسلام دین حقیقی و واقعی است؟ وجدان خود را در نظر بگیر و بگو که آیا ترجمه فارسی قرآن را خوانده ای یا نه؟ شما نباید مانند طوطی باشید و حرفهای دیگران را تکرار کنید. من هم مانند شما بودم و حرفهای دیگران را تکرار میکردم! دانشی از اسلام نداشتم. نمیدانستم که اسلام به خواهران و مادران ما رحم نکرد. به گفته شاعر: از کوزه بیرون همان تراود که در اوست. شما میتوانید از درخت انجیر سیب بچینید؟ یا از درخت انار مالته یا خرما بچینید؟ نوشته شما بسیار مضحک و خنده دار است. مرا عفو نمایید. چون قصد توهین به شما را ندارم. کمی بیشتر در قرآن تفحص کنید.شما میدانید که اسلام چطور وارد افغانستان شد؟ بله واضح است که با زور شمیر. کدام دین و آیین با شمشیر خود را تحمیل کرده است؟ اسلام در کجا برقرار است؟ موفق باشید.

    • اقای آتئیست اسم مرا هم کنار نام تان زیاد کنید.چون من هم از مدت طولانی به خدا و دین وغیر عقیده ندارم.من با شما همنظر میباشم.در مورد ادیان مختلف من سالها مطالعه کردم ،همین حالا تنها تورات و اناجیل را به سه زبان دارم.و همه شان را بطور مقایسوی مطالعه کرده ام.متوجه شدم که این کتب کاملا دروغ بوده و حکایت های ساختگی اش با وقایع علمی و تاریخ قابل تطبیق نیست.بر خلاف عقاید مسلمانان این کتابها کتب خداوندی هم نیستند.فقط و فقط ساخته و پرداخته دست انسان ها بوده که با معلومات هاوشناخت های انزمان سر میخورد وبس .اما جهت جلوگیری از هر نوع سوءتفاهم باید بگویم که من کمونیست (و یا شاخه های شان تفسیری شان از قبیل ماوئیست وغیره نمیباشم).ضمنآ برخلاف بعضی ها که با گرویدن شان به دین دیگری متهم به دریافت مادیات هستند هم نمیباشم.خودم پس از مطالعه و کنجکاوی و مقایسه گفتار ادیان با واقعیت های علمی که انسانها امروز بدست آورده اند به این نتیجه رسیده ام که ادیان همه بشمول اسلام، مسیحیت و یهودیت و یا بودیزم، هندویزم و غیره همه دروغ اند.و پیامبران به شمول عیسی دروغگویان بزرگ میباشند.چون خدایی وجود ندارد که انها را به پیامبری فرستاده باشد.عیسی هم از جمله یکی از بزرکترین کاذبان تاریخ است که سرش را دراین ره از دست داد و هیچکس به شمول پدرجانش به کمکش نیامد.
      من برعکس دیگران همه افغان های پیوسته به مسیحیت را از خاطر مسائیل مادی نمیدانم.با وجودانکه تعدادی ممکن هم است باشند، بلکه ناشی از نااگاهی شان از علوم مروجه عصر حاضر، و خوشباوری بیش از حد شان میدانم که هر حرف را بدون تعقل پذیرفته اند.
      برای روشن شدن حرفم یک مثال میدهم: تصویری که از خدا(یهوا) در تورات داده شده موجود غضبناک و بی مروت و خودخواه بوده که گاهی با پیامبران خود کشتی میگیرد و گاهی با ابراهام غذا میخوردو گاهی هزاران مرض را بر مردم بیگناه مصری که رعیت فرعون میباشند نازل میکند.و گاهی یک شهر را به خاطر یک اشتباه کوچک معدوم میکند،و زمانی طوفان نوح را جاری میسازد.
      حالا اگر کمی از عقل خود کار بگیریم و با یک محاسبه کوچک غلط بودن حکایت نوح را متوجه میشویم.( گرچند در اینده من بشما غلط بودن حکایات دیگر را نیز ثابت میسازم.).
      اینجا برای جلوگیری از طولانی شدن کلام جریان نوح را خیلی خلاصه عرض میکنم: از اثر گناهان انسان ها یهوه( خدای یهود)خشمناک گردیده و تصمیم به از بین بردن انها به استثنای نوح و چند فرزند خوب او میگیرد و به نوح دستور ساختن یک کشتی را میدهد.بعدآ بنابر دستور خدا از هر حیوان یک جفت میگیرد همراه اذوقه شان.تا زمانی که باران شروع به باریدن میکند.خلاصه انقدر باران میبارد که همه زمین و زمینیان به شمول حیوانات غرق میشوند.باران از سر بلند ترین کوه هم بالاتر میرود. بعد از مرگ همه باران متوقف میگردد.خلاصه چند مدتی را نوح در کشتی میماند.بعدآ با فرستادن پرنده گان و غیره با اطمینان از کم شدن اب به کوه ارارات میرسد.بعد از این است که نسل جدید انسان و حیوانات از سر شروع به تکثر میکنند.
      خوب حالا نویسنده از جغرافیه هیچ اطلاع کافی نداشته است ورنه چنین نمی نویسید، اگر بلند ترین قلعه کوه در دنیا حدود هشت هزار متر ارتفاع دارد پس باران باید تمام سطح کره زمین را با حد اقل هشت هزار متر از سطح امروزی پوشانیده میبود.پس اینقدر اب را از نگاه متر مکعب حساب کنید به میلیارد ها متر مکعب میرسد.اینقدر اب از کجا خواهد بارید و با اینقدر اب در چند میلیون سال هم خشک نخواهد شد.لطفآ یکبار قلم و کاغذ گرفته محاسبه کنید.
      خوب حالا غرق کردن حیوانات بیگناه یک بیعدالتی خداوند بوده باز هم اگر فرض کنیم که خوب چاره نبوده، پس بیائید یکمراتبه از وزن و خوراک این حیوانات معلومات بگیریم.مثلآ یک جوره فیل ، یک جوره گرگدن، یک جوره خرس ،یک جوره خرس قطبی،یک جوره شتر، از هر نوع سگ یک یک جوره، از هر نوع اسپ یک یک جوره از هر نوع گاو یک یک جوره،از هر نوع گوسفند یک یک جوره،از انواع خوکها یک یک جوره،از انواع موشها یک یک جوره(شما خود حساب چندین ده هزارانواع حیوانات را بگیرید)،معلوم نیست باکتری ها و ویروس ها کجا حفظ شدند. اگر در وجود حیوانات دیگر میبود خو انها را حتمی مریض میساخت.
      باز خوراک هر حیوان را در طول سفر طولانی محاسبه کنید.مثلآ خوراک یک جوره فیل ، خوراک یک جوره گاو وغیره را محاسبه کنید.باز معلوم نیست که نوح برای گرفتاری حیوانات قطبی برای نجات شان به قطبین سفر کرده بود یا خیر؟
      همه را محاسبه کنید.حالا اگر یک محاسبه اجمالی هم کنید به چندین صد هزار تن میرسد.مطمئنآ کشتی چوبی نوح جای برای همه نداشته است.حالا اگر این همه بار را در کشتی بزرگ معاصر (کوین مری 2 ) هم بیاندازیم باز جا نخواهد شد.حالا قضاوت بدست شما ،شما بگویید من از قبول نکردن اینحکایت دروغین مستوجب دوزخ میباشم؟
      افغان های عیسوی بیاید من از شما دعوت میکنم با خواند هر حکایت بشمول افرینش با من با استفاده از یافته های معاصر علمی داخل بحث گردید.
      من شماراصد در صد به قلابی بودن این کتاب ها مطمئن میسازم.دیگر بیشتر خودتان خودتان را فریب ندهید.به واقعیت های علمی مراجعه کنید.
      امروز اگر کسی در غرب به معتقد بودن به مسحیت مسمی گردد،موجبات تمسخر اهل دانش و اجتماع میگردد.کمتر از 30 در 100 مردم در غرب هنوز به این مسائیل باور دارند،که بیشتر ناشی از تربیه سخت مذهبی والدین شان میباشد.با گذشت هر روز مردم بیشتر از مسحیت فرار میکنند.مگر متاسفانه یکتعداد افغانها جدیدآ به این مذهب گرویده شده اند،که جای تاسف است.ما متاسفانه همیشه لیلامی پوش کالا های بدور انداخته شده دیگرانیم.

    • شما بهتراست قبل ازاينگونه اظهار نظركردن درباره اديان با افراد داناتر وآگاه تر نسبت به مسايل ديني بحث كنيد.
      من خودم در خانواده اي كاملا مسلمان بدنيا آمده ام ولي خود دوست نداشتم شناسنامه وار مسلمان باشم.توصيه مي كنم كمي به ديد پذيرفتن به دين اسلام بنگريد نه نفي وانكار.تفاسير سرره هاي مكي قرآن رابخوانيدوگوش جان بسپاريد به آيات دلنشين قرآن.اگربه خدا يك قدم نزديك شويد خدا به شما 6قدم نزديك مي شود.اكراطلاع كافي درباره اديان نداريد اقلا گناه شرك راانجام ندهيد زيراقابل بخشودن نيست.شما به من بگوييد اگر خدايي نيست اين دنياباتمام عجايب وزيبايي هايش چگونه پديد آمده است.منشا حقيقي صفات خوب انسان هاازكجاست ويا هدف از اين جهان ازخودبوجودآمده چيست؟اگرقرآن را نفي مي كنيد. فقط وفقط 1آيه مانند آنرا بياوريد اگر نمي توانيديك سوره يا يك كتاب مانند آن بياوريد.اين جواب قرآن به تكذيب كنندگان است كه عذابي بس بزرگ درانتظار آنان است.

    • پس همین دلیل است که جهان اسلام بعد از 1400 سال باوجودداشتن غنی ترین منابع طبیعی و متمدن ترین ادیان ورهنمایی های مفیدآن، از برکت تعویز، دعا وزیارت به این همه موفقیت ها و ترقیات چشم گیر نایل گردیده است. ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    • شما نویسندهء عزیز گاهی هم به نزدیکترین دور وبرخود و گوشه وکنار همین اطاقی که زندگی میکنید نظر انداخته ومتوجه شده اید همین کمپیوترکه مطالب تانرا درآن واحد در سراسر جهان میفرستید ، تلویزیون، تیلفون و دیگر وسایل ضروری، خوراک وپوشاک تان، توسط چه کسانی ودر کدام قسمت جهان اسلام تهیه شده؟
      شما ازخواندن به ان کتبی که برای دیگران توصیه نموده اید بجز دعاوتکبیر ورفتن به زیارت و طلب مغفرت،و دادن صدقه وخیرات به عالمین دین ،چه چبزی برای بقاو رفاه وتغیر مثبت درزندگی خود،فامیل و جامعه آموخته اید؟ جای ناامیدی و تاسف است که این انجماد مغزی با شدید ترین شوک های برقی هم مسیراندیشه وتفکر شما وامثال شما را تغیر داده نمیتواند.

    • من یک مسلمان بودم اما از بحث که ازجامع منافقیت شان بیزار شدم مجبورم امروز عیسویت را قبول کنم شما ببیند اگر انها مسلمان استند و میگویند که دین اسلام برادری و برابری است ایا معنی این را میدهد که همه چیز را میان برادران خودت تقسیم کن یا این که همه مسلمانان اگر منظور از تمامی مسلمانان است پس چرا اینقدر منافقت است در یک جای اگر کار داشته باشید اول پول دوم واسطه وسوم عقارب است ایا این است برادری و برابری شما من که چندی پیش در دفتر BBC میخواستم کار کنم در انجا دیدم که قوم خواهی پشتون یا تاجیک یا اوزبیک هر کدام به نوبت خود قوم خود را حمایت میکند بدون در نظر داشت لیاقت و استعداد در حالی که همه مسلمان استند مگر دین برایشان این را گفته است که شما این گونه رفتار کنید یا اینکه انها مسلمان نیستند بدنام کاران اسلام استند ویا این که اسلام چنین دینی است که قوم خواهی را برای همه نشان میدهد.

    • پیام تانرا خواندم.از اینکه احساس و نظر تا نرا از طریق کابل پرس نگاشته اید به این معنی است که شما اجازه تبصره و نقد را به خواننده گان پیام تان داده اید.اگر از تبصره من ناراحت نشوید،چند موضوع را خدمت تان تقدیم میدارم.

      اول اینکه انتخاب دین،پذیرفتن و یا رد یک جهانبینی و سایر مسایل از این قبیل مربوط شخص خود شماست.مرا و کس دیگری را حق مداخله در آن نیست.اما اجازه بدهید تا منطقی را که برای اینکار در نوشته تان مد نظر قرار داده اید مورد نقد قرار بدهم.
      قضیه را قسمی که شرح داده ایدو من برداشت کرده ام طوریست که شما به منظور استخدام شدن به دفتر بی بی سی مراجعه کرده اید.در انجا به شما جواب رد داده میشود.شما علت عدم پذیرش تانرا مربوط به عادت مذموم قوم پرستی و زبان پرستی کارمندان انجا نسبت داده و جهت انتقام از اینکار شان ترک دین تانرا نموده و به مسیحیت گرویده اید.نخست اینکه اسلام هم بر قومیت و امتیازات قومی و زبانی معتقد نیست.پیروان خود را از آن منع کرده است.گناه عدم پیروی درست از یک دین ، مربوط دین نه بلکه مربوط پیروان شان میباشد. اگر شما شکایت از تبعیض عقیدتی و دینی اسلام میکردید،من با شما همنوا میگفتم که بلی دین اسلام دچار تبعیض عقیدتی و جنسی و چند مطلب دیگر است.اما تبعیض قومی، نه چندان.
      دوم آنکه شما چگونه از عقاید آن کارمندان مطلع گشتید؟چطور دانستیدکه آنها مسلمان اند؟ممکن است مثل شما مسیحی شده باشند و شما اطلاع نداشته باشید. و اگر مسلمان هم باشند ،نماینده گی مطلق از اسلام نمیکنند.اگر شما از پدیده شوم قوم گرایی و قوم پرستی متضرر شده اید باید بر علیه این عادت مبارزه کنید .اگر گوش شما درد میکند به معالجه انگشتان پا نپردازید.پس با تاسف منطق نهفته در این گفتار تان را من کاملآ نا درست میدانم.اگر شما به یک عطاری یکی از برادران اهل هنود ما مراجعه کنید و این دوکاندار به شما قصدآ و یا سهوآ چیز نادرست میدهد به خود حق اعتراض به عقیده وی را ندهید.چون احکام دینی اش به او چنین حکمی را نداده است.
      موضوع سوم با وجود آنکه فساد اداری تار و پود جامعه مارا تسخیر نموده اما باز هم هر مرجع ،هر کمپنی،هر اداره،هر وزارت خانه برای کارمندان خود ،برای پست های متفاوت صفات و شایستگی خاصی را توقع دارند.داوطلبان شغل مورد نظر باید به معیار های لازمه همخوانی داشته باشند.دفتر بی بی سی هم شامل این قاعده بوده و ممکن است بعضی صفات و مشخصات را از کارمندان خود متوقع باشد.

      چهارم انکه اگر گستاخی مرا عفو کنید.باوجودیکه خوشم نمی اید اشتباهات نوشتاری و املایی دوستانرا اصلاح کنم.چون خودم هم از این اشتباهات عاری نمیباشم.امادر اینجالازم میدانم که برای اثبات عدم حقانیت شما به ادعای تان ،اینکار را بکنم.متن نوشته تانرا کاپی و لغاتی که از نگاه املایی درست نبودند در بین قوس اصلاح کردم.ضمنا در باره بعضی جملات تان تبصره هم نموده ام.

      "من یک مسلمان بودم اما از بحث (بس) که ازجامع( ؟ ) منافقیت( منافقت) شان بیزار شدم مجبورم امروز عیسویت را قبول کنم ( هرگز کسی شما را مجبور نساخته)شما ببیند اگر انها مسلمان استند و میگویند که دین اسلام (دین)برادری و برابری است ایا معنی این را میدهد که همه چیز را میان برادران خودت تقسیم کن یا این که همه مسلمانان اگر منظور از تمامی مسلمانان است پس چرا اینقدر منافقت است در یک جای اگر کار داشته باشید اول پول دوم واسطه وسوم عقارب (اقارب) است ایا این است برادری و برابری شما(و) من که چندی پیش در دفتر BBC میخواستم کار کنم در انجا دیدم که قوم خواهی(؟ )پشتون یا تاجیک یا اوزبیک (که)هر کدام به نوبت خود قوم خود را حمایت میکند (میکنند)بدون در نظر داشت لیاقت و استعداد در حالی که همه مسلمان استند مگر دین برایشان این را گفته است که شما این گونه رفتار کنید یا اینکه انها مسلمان نیستند بدنام کاران (کننده گان)اسلام استند ویا این که اسلام چنین دینی است که قوم خواهی را برای همه نشان میدهد."

      گر چه شما توضیح نداده اید که کاندید کدام شغل در دفتر بی بی سی بودید.اما اگر شما به حیث گذارشگر و یا متقاضی نار درسایر بخشهای خبرنگاری باشید .نظر به فقدان استدلال و منطق کافی و نظر به پاهین بودن سویه املایی و انشایی تان ، کاندید خوبی برای اشغال وظیفه در بی بی سی نیستید.از این بابت حق را به کارمندان انجا میدهم.
      اگر شما دلیل گرویدن تانرا به مسیحیت ،پذیرفتن اساسات عقیدتی و فکری آن ائین مینوشتید من نظر متفاوتی برایتان ارائه میکردم.اما در اینجا من شما را حق به جانب نمیدانم.اگر شما به این شیوه استدلال نمائید،خوانندگان ممکن است به این نتیجه برسند که هرکس از جاده منطق خارج شد به سراغ مسیحیت خواهد رفت و این طرز دید برای پیروان ائین مسیح حرفی خوبی نخواهد بود.توصیه من به شما اینست تا خرد را در زندگی تان پیشه نمائید.

    • دوست گرامی درست این است که در گروئیدن از یک دین به دین دیگری استثناعات وجود دارد و هر شخص نظر به موقعیت اجتماعی خویش پوست خویش را تغیر دهد تا خودش را مصئونتر حس کند .زندگی بهتری داشته باشد . ازین که دین مسیحیت به کسانی که به او رو می آورد پاداش های مادی و موقفی می دهد کار خوبی است.
      ولی این را درنظر داشته باشیم که دین مسیحیت هم اصلاحاتی را قبول کرده و گرنه شما شاید سرنوشت (ژاندارک) و (گالیله ) و بقیه دیگراندیشان را خوانده باشید که مسیحیت با آنان چه رفتاری کرد .
      اما دین مسحیت در غرب فریضه شخصی است هر موقع خواستی فرایض اش را اجرا می کنی و هر وقت خواستی نمی کنی و کسی به تو کاری ندارد .(دلت بایسکلیت ).

      و دلیل بیشتر ترک افغانها از اسلام همانا قوانین نادرست و مضحکی است که صرف عرب تازی باید جور آنرا بکشد . ولی عرب تازی از زیر آن می گریزند و آنرا به گردن افغانها ، ایرانی ، و پاکستانی ها میخواهند .
      مگر ما خرد نداریم . تا چند شهر های ما ویران شود ؟ تا کی فرزندان ما توسط جاهلین مسلمان منفجر شوند ؟
      تا کی درین دنیا نه نام و نه نشانی داشته باشیم ؟ تا کی افغانستان عقب مانده ترین کشور روی جهان باشد ؟ تاکی دیگران جهان اول باشند و ما حیثیت یک کاغذ باطله را نداشته باشیم ؟ تا کی تا کی ؟
      البته پرسش ها زیاد است و راه حل موجود هرقدر افغانان ما نخست از نام شروع کنند. و نام های عربی را از سر خود بردارند . مثلا عبدالجبار که آدم پیشانی ترش است شود . ( انوشیروان ) و در زنان نام فاطمه که نام تروریستی و خیلی عقب ماندة است شود >(تهمینه ) و همینطور در ذهن همه خانه تکانی شود. دین که به زبان عربی فرستاده شده برای عرب ها است که تا حالا مانند حیوان و ترور زندگی می کند. و عرب برف بامش را سر بام ما می اندازد. تا کی خواب تا چند جهل و بی عقلی .
      با سپاس از حوصله شما .
      من از الله می پرسم چرا من را بدون اجازه ام در طفولیت سنت کردی ؟؟؟ چرا پاسخ اراهه کن .
      کارمن می کنم بهترین خوراک ها و نوشیدنی ها را هم مینوشم . بسم الله هم نمی گویم و شیطانی را هم نمی بینم
      جز شیطا ن صیاف شیطان ربانی شیطان گلبدین وشیطان شیخ آصف که صدر درصد شبیه شیطان شیطان محقق شیطان ملا عمر شیطان خلیلی شیطان عبدلله عبدالله و همینطور بقیه که مایه بدبختی ما
      است .
      اگر این شیطان ها نباشد عرب ها هم نمیتواند زندگی ما را به نام خمس و زکات و حج تاراج کنند.

      اگر خرد باشد نباید از زیر چکک به زیر باران بنشینی؟
      این است رهایی این است زندگی و..... آخرتی که نیست >

    • من این انسان گمراه شده را ملامت نمیکنم. چون به خودش شاید در گیرمغز منجمدی است که تغییر مسیر آن بسیار دشوار خواهد بود. ولی یک موضوع را میخواهم واضح بسازم که سالهای طولانی جنگ و بدبختی در وطن ما واستعمار قبیله های سنتی پشتو حتی در سالهای به ظاهر آرام وطن ما زبادتراز همه مردم قوم زحمتکش هزاره را متاثر ساخته است. این تضرر و تاثر نه تنها در زندگی اجتماعی و سیاسی و افتصادی شان شد بلکه حتی باعث رشد یک خشم و عقده ای غیر قابل توضیح در درون این قوم شده که برای انتقام جوئ حاضر به انجام هر یعنی (هر) حتی جدایی از دین کردولی غافل از اینکه بازهم گردش از دین حقیقی و گرویدن به یک دین سیاسی حتی آخرت شانرا هم ازدست دادند. من برای این شخص بخصوص اطفال معصوم اش از خداوندج طلب آمرزش میکنم تا باعث هدایت شان در پرستش همان خدای واحد که زنده کننده ای حضرت عیسی ع هم است نماید. من این قوم را درک کرده میتوانم واقعآ وقتی که زندگی شانرا در مغاره های بامیان می بینم لعنت می فرستم برای تمام غداران پشتو که مردم را با تحقیر و توهین و ذلت تمام در سالهای متمادی استعمار نمودند. ولی موفقیت ما وقتی است که با حوصله مندی و توکل بر خدای ج یکتا به مبارزات مان ادامه دهیم و برای دفاع از حقوق مان نه تنها دین و آئین مارا به باد فنا نداده و آخرت مانرا خراب نسازیم بلکه از تدابیر و درس های آموزنده و رهبری کننده ای قرآن عظیم الشان بشکل درست آن استفاده کنیم. اگر این آقا به قدرت خداوند ج شک دارد که دنیا را درمدت کمتر از یک آه میتواند به ویرانه ای تبدیل کند پس ایمان ندارد!!! اگر این آقا برای بر آورده ساختن امیال و خواهشات نفسانی اش به باطل روی آورده ومیخواهد تعدادی چند از جوانان بی خبر هزاره را نیز بدنبال خود کشانیده و برایش از باداران دجال غربی اش کریدت بیشتری بگیرد و به جاه و جلال بالاتری برسد. ولی غافل از اینکه خودش را در گودال ابدی بد بختی انداخته و دلم برای اطفال معصومش سخت نگران است!! این انسانی که با داشتن مغز بسته اش یقین کرده نمیتواند که خداوند ج توان غرق تمام دنیا را در یک لحظه دارد؟؟ چگونه میتواند خدا پرست باشد؟؟ من از براداران و خواهران که این مطلب را میخوانند میخواهم که فریب این حرف های بی پایه را نخورند و در عوض به معلومات و دانش دینی خود بیافزایند!! من در امریکا چندین مرتبه دعوت شدم تا در به اصطلاح مباحث بین ادیان اشتراک کنم وقتی از من توضیحات را شنیدند واقعآ خاموش ماندن و یکی بمن گفت: "تو بسیار انسان قوی و با منطق هستی" و هم اینرا بدانید که با وجود گرویدن به دین شان هم این مردم به افغانها به دیده ای بسیار توهین آمیز مینگرند چون میگویند اینها (افغان ها) حتی به دین آئین خود رحم و احترام قایل نیستند. من همیشه با دلایل قانع کننده حقیقت را بیان نمودم اینر میخواهم بگویم که با خداوند ج باشید پادشاهی کنید. من همیشه توکل من با خدای احد و واحد و قادری است که ایمان دارم بلی "ایمان دارم" که خداج یکی است و حضرت عیسی هم یکی از پیغبرانش برای نوید دادن آمدن حضرت محمد ص فرستاده شده است! من با عزت زندگی کرده ام با عزت به امریکا آمده ام و باعزت در امریکا زندگی دارم (الحمد الله) و هرلحظه شکر نعمات خداوند ج را ادامیکنم که مرا از تمام این خرافات غربی ها در امان داشته است. من به این آدم در جواب اینکه میگوید همه کالاهای مورد استفاده ای ما توسط عیسویان ساخته میشود میخواهم بگویم که: که اول خودش گفته درغرب تنها عیسویان نیستند پیرو ادیان و مذاهب مختلف هستند. دوم اینکه اگر در کتابخانه ای دولتی امریکا در واشنگتن که تحت قیودات بسیار شدید امنیتی قرار دارد برود خواهد دید که در منزل سوم در داخل چندین اطاق درون بدرون در یک گوشه ای از یک اطاق بسیار بزرگ داخل یک قفسه ای فلزی کتاب قانون از علی سینا و کتاب "کلینکل ترایل" ابوبکر رازی که عرب است منحیث اولین بنیانگذاران علم طب و تجربیات تداوی ادویه جات بالای حیوانات (درحقیقت ابوبکررازی این مفکوره ای طبی را از قرآن عظیم الشان گرفته است) جهت ماًخذ محافظت میشود.و هم اینکه خداوند ج از طریق کلام پاکش گفته : که من بنده را تا سفر به آفتاب و مهتاب توان میدهم تا به قدرت من متیقین شود ولی ما انسان ها چنان خیره سر و نعوذ باالله خداستیز هستیم که پیغمبر خدارا بجای خداوند ج میگیریم!! جهالت و یخ بسته گی مغز از این بیشتر امکان دارد ؟؟؟؟

    • رفیق ملوم میشود از اول هم مسلمان نه بودی از مسلمانی خبر نداری یک اسلام حقیقی در یک کاری ساده رینی خود را از دست نمیدید من در چین زنده گی میکنم بی سواد هم استم اشرف مخلوقات انسان است اشرف دین اسلام است این دین با تمام حقیقت های کامیل به پیان رسیده این که ختم شود دیگر دنیاه ختم است دنیاه دیگر گون میشود اگر از قیصه حظرتی بلال خبر باشی میدانی این دین چیقدر باه عرزیش است در در چین یک جوانی 32 ساله 32میلون دالری امریکای را یک مسجید ساخته تو یک اخمق هستی حقلی بک میمون را نداری در اندگ گب دبن را ترک کردی

    • وان کنتم فی ریب مما نزالنا علی عبدنا فاتو بسورة ممثله ودعوا شهداءئکم من دون الله ان کنتم صادقین. الایه
      این چلینچ قرآن وکتاب منزه ومقدس مسملین است.
      اگر شما شک داریدآنچه را که به بنده خویش ( محمد مصطفی ص) نازل کرده ام پس بآرید یک سوره به مثل این.
      یعنی در طول چهارده صد سال که گذشت هیچ یکی از مرتدین مثل شما نتوانسته است کوچک ترین وکوتاه ترین ایه ویا سوره مثل آیات قرآن باورد. ونخواهد توانست.
      اگرشما که خود را روشن ضمیر می گوئید....وروشن باشید...یک سوال دارم آیا این کائینات ، موجودات، ومخلوقات خود بخود ساخته شده؟
      ویا خالقی دارد؟
      اگر خدای وجود ندارد پس یک شی را از هیچ به وجود آورده می توانی؟ ویا کسی قادر به ساختن آن است؟
      مسلماً جواب شما نی است.
      پس این دنیا ، زمین واسمان چطور به وجود آورده شد؟ کی به وجود آورد....
      معطل است ...که به گوش خر چهل یاسین فائیده ندارد....
      وخداوند متعال در قرآن عظیم الشان بزرگ ترین رهنمای بشریت فرموده است. اذا خاطبهم الجاهلون قالو سلاما.

    • جانی ترین دین مزخرف ترین دین واپسگرا ترین خشونت بارترین که ذره تحول وتجدد دران دیده نه میشود دین اسلام است

    • من برای شما حسین اندر یاس وکارمند عزیز ودیگرانیکه که دین جدید ی را پذیرفته اید مبارک باد میگویم خواهش من از شما اینست که مواظب جان خود واولاد هایتان باشید که توسط جلادان شمشیر بدست اسلامی از بین نروید چون انها غیر از مسلمانان کسانی دیگری را محکوم به مرگ میدانند وبخصوص انانی را که که از دین تاریک اندیش اسلامی خود را نجات میدهند زودتر بداد شان میرسند

    • درود به همه خوانندکان عزیز
      من نه به اسلام ونه عسویت عقیده دارم و اینرا مدانم که هر جای که دین حاکم بود اونجا وحشت و خشونت بربریت و جاهیلیت حاکم است ما میتوانیم به اروپای قرن 16و17و18 نگاه کنیم و اسلام هم مسل مسیحت یا میشه گفت بد تر ازون است یک دین خشن عقبگرا زد زن وانسانیت در راه الله کشتن و کشته شدن جاییز است .ما باید این دین رو دوباره به سعودی بر کردانیم.
      >

    • برى جان اول قوم هزاره عقده يي نيست و در برابر همه نسل كشى كه بشتونها كردند هزار عقده ندارد و در صدد انتقام هم نيست و نبرامده.بر عكس بشتون هم كشت و هم عقده و تعصب دارد كه اين يكى از عجايب جهان است.هزاره تجاوز نكرده و تنها به دفاع از عزت و شرف و ناموس خود برامده است.از تجا و زاتيكه بر هزاره شده همه خبر داريم.موضوع به اديان ديكر رفتن به كدام قوم ارتباط ندارند.مردم از تمام اقوام به اديان ديكر رفتند,هندو,عيسوى,يهودى و بسيار سكت و كانفيسيه ديكر در هر جا افغان است. جرا؟؟؟؟؟
      جوابش را بدان خودت ...يك هندو مسلمان شده بود.مردم نزد بدرش رفتند كه بجه ات مسلمان شده.كفت ازو بوى مسلمانى ميامد.كفتند بوى مسلمانى يعنى جه؟ كفت قمار ميزد,دروغ ميكفت,زنا و لواطت ميكرد,قسم ناحق ميخورد,مال مردم را ميخورد و دوزدى ميكرد.
      اينكه طالب با كارد كلو مردم را ميبريداين وحشيكرى را كه انسان عاقل ببيند به دين لعنت ميفرستد.عربستان سعودى هم بشتيبانى طالب.جنايت ,خيانت,دروغ ,فساد ,عداوت و بد بينى ,ظلم و ستم همه در بين مسلمان است و در كشور هاى اسلامى.
      اكر ترس از فاميل و وحشى ها نباشد نيم مردم فورى ازين دين وحشى بر ميكرددند و به اديان ديكر ميروند.اسلام مساوى به وحشت اينست نتيجه كار بن لادن و طالبان كه تحت رهبرى اى اس اى و عربهاى خربول كنديده و بو كرفته است.جوانان در كشور هاى غربى از نام اسلام ميشرمند و حتى نامهاى خودرا از نامهاى عربى تغير ميدهند.
      امروز طالب در جنك اختراع نو كرده كه بم را در مقعد خود انتقال ميدهد.مشكل كشور هاى غربى در لباس زنان مسلمان بود امروز شايد بالاى هر زن و مرد مسلمان شك كنند و تلاشى كنند كه شما بم را در اله تناسلى و مقعد تان مياوريد و مردمرا ميكشيد.
      شايد زنان بيجاره از سر تا زير با انكشت و كلك غار بالى شوند.اينجا مرحله يي است كه بايد خود كشى كرد.و يا بهتر است كه انسان بكويد كه من مسلمان نيستم.اطفال طعنه ميبينند و سخت تحت فشار روحى قرار ميكرند و از كلمه اسلام ميشرمند و ترس دارند كه كسى بداند كه او مسلمان است.

    • ضمير كان شماكه نوشته ايد كه بدرجانش به كومكش نيامد...
      منظور از بدر خودش بود.خوب كوشت را باز كو 3مساوى به 1 .يعنى بدر,فرزند و روح مقدس همه مساوى به عيسى مسيح مساوى به يك.او خودش هم بدر هم فرزند و هم روح مقدس همه در وجود يكى.كسى از شاكردانش برسيد كه ما را با بدر كه تو ميكويي معرفى كن او كفت تا امروز تو اصل مطلب را نفهميدى منظورش از اشاره به خودش بود.

    • اقاى رحيمى و اذا خاطب ...اين ايت نيست اين حديث است. حديت در قران نيست. شايد من نادان ندانم خير قران را هم نميدانم,من هم شنيده ام همه جيز را اصلش را هم نميدانم.ميلش

    • حسین اندریااس عزیز!
      برای شما تبریک میگویم که یک دینی که حداقل ده درجه بالاتری را نسبت بدین اسلام که دران در شرایط فعلی خشونت بربریت وجود ندارد پذیرفته اید که خد اقل به دیموکراسی باورمند است من گرچه با هیچ دینی باور مند نیستم وتصمیم را که شما از یک دین واپسگرا وخشونت بار خود را نجات داده اید واگاهانه به دینی دیگری پذیرفته اید قابل تحسین است .موفق باشید ومن پیروزی وسلامتی برای شما اروزومندم

  • FOR SURE THE CHRISTIANS ARE LIVING IN AFGHANISTAN AND TO APPROVE THE STATEMENT OF ABDULLN RAHAMAN, THE BROTHER OF MASOOD AND DR.HAIDER REZA IS THE EXAMPLE OF THAT.

    EVEN DR.REZA HAS INVITED MY FRIENDS TO CHRISTIANATY BUT MY FRIENDS HAVE REJECTED AND BECAUSE HE PRAYS LIKE MUSLIM BUT HE IS ORGINALLY A CONVERTED CHRISTIAN SO HE IS NOW WORKING IN UN OFFICE LIKE UNDER COVER TO INVITE AFGHANS TO BE CONVERTED.

    WASALAM
    MUSTAFA HAQMAL

  • برادر محترم آقای حسین مسیحی!
    ریشه های اصلی در زندگی هر انسان عقل اوست و اگر تشخیص عاقلانه وجود داشته باشد هیچ عاقلی از پوهنتون به لیسه و یا متوسطه بر نمی گردد. نظام آفرینش چنین است که خدای جلیل برای رهایی بشریت از جهل و نادانی پیامبرانی را مبعوث داشته است که البته , پیامبران الهی هر کدام در حوضه مأموریتش وارد عمل شده و سپس مأموریت خویش را بر اساس حکم خداوند عظیم به دیگری محوّل نموده اند.

    از آدم الی خاتم پیامبران هرکدام در انجام رسالت خویش بر اساس حکم و قانون خداوندی عمل نموده اند که البته بعد از ختم رسولان الهی مسؤولیت بر عهده وصی رسوالله صل الله علیه و آله می باشد که آنهم باید بر اساس حکم خدا انجام گیرد که البته در تاریخ اسلام , غدیر خم را داریم که انتخاب امام علی علیه السلام از جانب خدا به عنوان وصی و حاکم در جامعه اسلامی در مله ی 120 هزار حاجی توسط رسول گرامی اسلام به مردم ابلاغ شد.

    لذاست که عاقلان و دانش پژوهان متفکر هرگز لیسه و یا متوسطه را بر پوهنتون و یا دانشگاه ترجیح نداده و نخواهند داد زیرا آنچه که را که عقل انسان نمی پذیرد به هیچ عنوان انتخاب نمی کنند , الا اگر طمع و آز چراغ عقل او را خاموش سازد.!!!!

    دوست عزیز:

    موضوع دیگر تثلیث است که در ذات خود شرک محض است , آنانیکه به خداوند عظیم شرک قایلند , بداند که سخت مسؤول و پاسخگوست , لذاست که هیچ عاقل و دانشمند نه می پذیرد که پیامبر خدا حضرت مسیح را به عنوان خدا بپذیرد.

    برادر محترم عاری از تعصب شما را آدرس میدهم در قرآن کریم سوره الصف آیه 6 و سوره مبارکه جمعه آیه 5 اگر خواسته باشی که تمام حقایق روشن و هویدا شود مطالعه آن به نفع شما خواهند بود.

    اگر دوست عزیز ما دارای دانش و پژوهش باشند خوب است که در انتخاب هر عقیده و ایده فکر کند تاکه با استخدام عقل به اهداف نایل آیند. و الا ظلمات بالای ظلمات و تاریکی.

    در خاتمه عمل طالبان و سران مجاهدین زنذه افغانستان مانند سیّاف و غیره را به حساب خودشان بگذارند و امروز خیلی ها هستند که برای کسب درآمد اسلام را یدک کشیده و سود می برند. در حالیکه اسلام دین تکمیل و عاری از هرگونه نقض می باشد که اگر به اوعمل شود.

    آنلاين بنگريد : جواب حسین مسثحی

    • دوستان عزیز، درودهای خود را در نام مقدس عیسی مسیح، سرور و نجات دهنده عالم، خدمت تان تقدیم میدارم.
      1- اولآ خداوند را شکر که برای من وقت ملاقات را از طریق اینترنت با دوستان و وطنداران برقرار کرده است. این مطلبی که مینویسم، نه بعنوان یک نظر، بلکه بعنوان حقیقتی است که سالها برای من پنهان بود. دوستان عزیز: جناب آقای روف، قلم بسیار زیبائی دارد که من از ایشان قدردانی میکنم. اما امیدوارم که از من رنجیده خاطر نشوید. من میخواهم جواب ایشان را صادقانه بدهم. من نمی فهمم که روف جان در کدام کشور زندگی میکنند؟ ولی ایشان نوشته است. (( ریشه های اصلی در زندگی هر انسان عقل اوست و اگر تشخیص عاقلانه وجود داشته باشد هیچ عاقلی از پوهنتون به لیسه و یا متوسطه بر نمی گردد. نظام آفرینش چنین است که خدای جلیل برای رهایی بشریت از جهل و نادانی پیامبرانی را مبعوث داشته است که البته , پیامبران الهی هر کدام در حوضه مأموریتش وارد عمل شده و سپس مأموریت خویش را بر اساس حکم خداوند عظیم به دیگری محوّل نموده اند.)) دوست عزیز روف جان! بلی ریشه های اصلی در زندگی هر انسان عقل اوست: من از شما یک سوال دارم؟ آیا شما از برادر عزیز مان حسین جان و یا از دیگر برادران و خواهرانی که ایمان به عیسی مسیح دارند تا چه اندازه شناخت دارید؟
      دوست گرامی! ما هم یک روز مانند شما فکر می کردیم. اما اکنون فهمیدیم که اشتباه فکر می کردیم و عیسی مسیح یگانه راه رسیدن به خدای یگانه و بی همتاست. ما را کسی مجبور نساخته که مسیحی شویم بلکه خودمان با استفاده از آزادی که در این ممالک وجود دارد به جستجوی حقیقت پرداختیم تا آن را بدست آوردیم. عیسی مسیح در انجیل یوحنا فصل ۸ آیه ۳۲ میفرماید: شما حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد ساخت. دوست گرامی و وطندار عزیز! دین چیزی نیست که بتوان آن را با پول یا ثروت خرید! ضمنا مسیحیت دین نیست بلکه رابطه صمیمی و نزدیک با خداوند است. ما بدون مطالعه مسیحی نشدیم و یا کسی ما را با شمشیر - تفنگ و یا سوته (چماق) مسیحی نساخته است. بلکه ما با مطالعه بسیار و دعای فراوان به شناخت شخصیت عیسی پرداختیم و بعد از شناخت عیسی مسیح بدون هیچ فشار یا تهدیدی به او ایمان آوردیم. بگفته روف جان! پیامبران هرکدام در انجام رسالت خویش بر اساس حکم و قانون خداوندی عمل نموده. بلی! خداوند توسط انبیای بنی اسرائیل وعده نجات دهنده دیگری را میدهد، که گناهان، درد ها و مشکلات نه تنها بنی اسرائیل بلکه تمام بشریت را خواهد برداشت و کلام او در قلب و روح انسان ها حک خواهد شد. این عهد، وعده جدیدی بود که خداوند برای قوم یهود و تمام بشریت داد.، تا انسان نجات پیدا کند و حیات جاویدانی را نصیب شود. خداوند با کلام زنده اش میفرماید که من الف و یا هستم من ابتدا و انتها هستم. پس طبق کلام خدا، شفیع و نجات دهنده ای جز عیسی مسیح نیست. حتی در کتاب مسلمانان یعنی (قرآن) هم ذکر شده که عیسی مسیح، شفاعت کننده است. من نمیخواهم راجع به قرآن با شما بحث کنم، اما میخواهم بگویم که اطلاعات من از قرآن اندک نیست. در ضمن شما را با یکی از آیات قرآن در سوره الاحقاف آیه 9 آشنا میکنم. در این آیه، (پیامبر اسلام) به صراحت میگوید که من نمیدانم با من و شما (در قیامت) چه خواهد شد!! اما عیسی مسیح میفرماید: من قیامت و حیات هستم. من راه و راستی هستم. من نور عالم هستم. به نظر شما عیسی مسیح دروغگو است؟ چه کسی میتواند اینچنین با اطمینان حرف بزند؟ باز هم یاد آور میشوم که نباید مقام عیسی را در قرآن فراموش کنید. همچنان نباید فراموش کرد که خدای واقعی سر شار از مهر و محبت است و نمیتواند برای همیشه قهار، خشن و نابود گر باشد. محبت خدای یگانه، از هدیه نجات او برای تمام مردم دنیا مشخص است. محبت او طبق کلام زنده خدا، در عیسی مسیح، تجلی یافت و ما را در آغوش گرفت و از نفرت به محبت آورد. عیسی مسیح ما را به بهشت جاودانه و حیات ابدی با خداوند، بشارت داده و میدهد. خوشا به حال کسانی که او را اطاعت و پیروی میکنند. از سوال شما دوست عزیز معلوم میشود که متاسفانه هیچ مطالعه ای از قرآن ندارید، و صرف حرفهای دیگران را تکرار میکنید. همانطور که ما وقتی مسلمان بودیم تکرار میکردیم. دوست عزیز، من شما را به درک صحیح کتاب مقدس و تفحص و تحقیق بیشتر تشویق می نمایم. مرا عفو کنید اگر شما را آزرده خاطر ساختم. اما چاره ای جز این نبود! ما چه بخواهیم چه نخواهیم داوری خواهیم شد. بجای مشاجرۀ بیهوده با چینین اربابی، خود را برای ملاقات او آماده سازیم. به جز دریافت حیات ابدی در این زندگی به واسطۀ ایمان به خون مسیح، آمادگی دیگری برای ابدیت وجود ندارد. عیسی در حضور یهودا گفت: (( این خون من است که برای شما ریخته شده است!)) یهودا نیز میتوانست از پیمان غیر قابل نقص در این خون سهمی داشته باشد. عیسی مسیح شرمسار نبود که گناهکاران را برادر خود بخواند. لذا از برادر خواندن یهودا نیز شرمسار نمی گشت. او وی را دوست خواند، از سوی دیگر ما یک حق انتخاب داریم. میتوانیم از نو مولود شویم. به این انتخاب جواب مثبت می دهیم. در این وقت وارد حیات یا زندگی جاوید میشویم که مطابق با ارادۀ خداست تا برگذیدۀ او گردیم. دوست عزیزم ما برای شما دعا خواهیم کرد تا خداوند قلب شما را مانند کسانی دیگر لمس کند و واقعیت را برای تان روشن کند، شما را به خدای بزرگ و یگانه میسپارم و باقی تحقیقات را به عهده جناب عالی میسپارم. فیض و برکات خداوند با شما باشد. آمین
      دوست و خادم شما در مسیح، نویسندۀ وبلاگ (راه حقیقت) فرهاد

      www.wayoftruth.co.cc

      آنلاين بنگريد : جواب روف:

  • کریسمس بر همه مسیحیان جهان مبارک باد.
    شما ها تا به حال نظر دادید: متاسفانه همه ما فکر می کنیم همه مسیحیان افغان به خاطر منفعنهای دنیویشان مسیحی شده اند در صورتی که در بین اینها انسانهایی هم اسند که به مسیحییت اعتقاد قلبی دارند و با فکر و دقت این دین را قبول کردند پس نباید همه مسیحیان را به یک چشم دید اکثر ما افغانها مسلمانیم و همین دین به همه انسانها حق (مسلم)انتخاب داده است نه اینکه بدون هیچ تفکری انسان به دنبال اعتقادات انسانهای دیگر باشد و چون آنها این دینرا داشتند پس بر ما واجب است بدون هیچ تفکرو برسی قبول کنیم آیا از نظر شما این درست است؟

  • از یکی از احادیث:یکساعت تفکر و تامل بهتر از هفتاد سال عبادت است.

    • هر کس اجازه آزادی گفتن را دارد ولی من در اینجا اینقدر میگویم که : هر آنچه با قرآن درتضاد هست مردود هست.

      استغفرالله . الله احد

    • دوست عزیز زلمی جان : قران کریم کتاب معمولی نیست که هرکس بتواند با یک نگاه سطحی و از روی ظاهر آیات کریمه آن ، حکم و فتوا صادر کند ، معنای صحیح و تفسیر این کتاب آسمانی ، کار اهل فن میباشد . در قران --- هر سخن جایی و هر نقطه مکانی دارد --- شما از روی آیه شریفه ( لا اکراه فی الدین ) فکر میکنید که انسان حق انتخاب دارد و مجبور به پذیرش دین --- که در این ایه مراد اسلام است ---نمی باشد ، تا اینجا حرفتان درست است اما بر اساس شان نزول و مفهوم اصلی آیه ، مخاطبین این آیه ، غیر مسلمانها میباشند ، همینکه فردی بدون اکراه اسلام آورد ،دیگر نمیتواند بگوید --- من بعضی از احکام را قبول دارم و بعضی دیگر را نه --- من آزاد و دارای اختیار و انتخابم که هر گاه دلم خواست اسلام را ترک و دین و مسلک دیگری را اختیار میکنم . منظور آیه فوق ، پذیرش اولیه است یعنی پذیرش آزادانه و اختیاری دین اسلام از سوی فردی غیر مسلمان . وقتیکه همین فرد غیر مسلمان ، اسلام را بدون اکراه قبول کرد ، مانند هر دین و آیین دیگر در دنیا ، تابع مقررات و ضوابط دین آسمانی میشود که یکی از مقررات مسلم آن ، عدم جواز برای ترک دینی است که در کمال عقل و اختیار و آزادی آن را پذیرفته است .

    • برادر محترم عبد ا لله!
      من مشکلی دارم که تا کنون از حل آن عاجز مانده ام ، بیدل شاعر متفکر یست که تا کنون کسی ا ورا به نا مسلمانی متهم نکرده است . همین بیدل میگوید:
      بیدل آن قرآن که ما درس حضورش خوانده ایم / متن آیا تش تحیر دارد و تفسیر شرم
      از شما خواهش میکنم اگر ممکن است این بیت را تحلیل و تفسیر نمایید.

    • ببین جانم ! استناد به اشعار شعرا و یا اقوال دانشمندان ویا افعال شخصیتهای دیگر - احترامشان محفوظ - نمیتواند پایه استباط ویا استدلال برای صدور احکام و دستورات دینی و شرعی قرار گیرد ، از طرفی دیگر ، مفاهیم بکار رفته از سوی شعرای والامقامی چون بیدل و حافظ و سعدی و ... همانند : شراب ، ساغر ، می ، خال ، لب و ... معانی متفاوت با آنچه ما در عرف عوام می بینیم ، دارند . اشاره حضرت بیدل به تحیر در متن آیات ، دقیقا" همان مفهومی را می رساند که بنده قبلا" عرض کردم یعنی اینکه آیات متشابهات قران ذووجوه هستند ، معنا و تفسیر و احکام نهفته در آنها رامنحصرا" از لابلای احادیث شریف و روایات بزرگان ، میتوان دریافت ،کار افراد عادی نمیباشد ،همانگونه که تشخیص و معالجه بیماران نیز فقط در حیطه تخصص پزشک میباشد .موفق باشید عزیزم

    • عزیزکم عبد ا لله جان !
      با تشکر از تفسیر داهیانه ای که از بیت بیدل ارایه دادی ، جزاک ا لله!!
      اما نور چشمی ! مانند همه دغلکاران دیگر تلاش کرده اید که فهم و تفسیر قران را در حیطه وانحصار دکانداران دین مسجل نموده ووانمود سازید که گویا فهم قرآن از همه ساخته نیست.
      این ترفند دیگر خیلی کهنه شده و کار برد ندارد مگر در میان بیسوادان.در قرآن چندین آیت مشعر بر آنست که این کتاب بصورت یک تذکر برای قوم عرب فرستاده شده و برای همه قابل فهم است . من برای جلو گیری از اطناب ،صرف پنج مورد را به یاد شما می آورم ، بخوانید:
      1 -اگر قرآن را به زبان غیر عربی (برای عربها) نازل میکردیم،میگفتند چراآیات آن به وضوح بیان نشده؟آیا برای عربها بزبان غیر عربی صحبت میکنند؟ (سوره ی فصلت، آیه 44)
      می بینید که در این آیه هدف اصلی درک و فهمیدن قرآن از سوی عامه مردم است .
      2 - ما قرآن را به زبان تو آسان کردیم ، شاید متوجه شوند.(سوره ی دخان، آیه ی 58)
      انشا الله کلمه ی "آسان" را میفهمید و نیاز به معنا وتفسیر ندارد! اگر خدا قرآن را پر از راز و غموض و دشوار فهم فرستاده بود ، آیا ضرورت داشت که این آیه را بفرستد؟
      3 - قرآن کتا بیست بزبان عربی که آیاتش به طور واضح شرح داده شده.(سوره فصلت، آیه ی 3)
      آیا این آیه ضرورت به معنای دیگر دارد؟
      4 - قسم به کتاب روشن وروشن کننده.(سوره ی زخرف،آیه ی 2)
      این آیه روشن است یا تا ریک و رمز آلود؟
      5 - این کتاب تذکری بیش نیست و قر آنیست روشن وروشنگر.( سوره یس ، آیه ی 49)
      فکر میکنم مشت نمونه خروار کافی باشد. می بینید که در هیچ جایی از قرآن نیامده که این کتاب را کسی نمی فهمد جز پیامبر و پس از آن ملا ها !!پرسش من از جنابعالی اینست که خداوند چرا بایستی پیام خودرا به بندگانش بصورت مغلق و پیچیده ورمز آلود بفرستد که غیر از گروهی محدود و معدود، دیگران از آن به آسانی سر در نیاورند؟ آیا خدا به شعبده بازی و معما گویی نیاز دارد؟
      واقعیت روشن وکتمان نا پذیر اینست که این فقها و مفسرین اند که مردم را از فهم قرآن میتر سانند و آن را کاری میدانند که در تخصص خود ایشان است. پیام روشن خدا هم به متخصص نیاز دارد؟
      شما و امثال شما حتا شعرهای شاعران را نیز تحریف میکنید و حرف خودرا بر زبان آنها میگذارید.بیتی که از بیدل برای شما آوردم آنقدر روشن و تفسیر نا پذیر است که یک دانش آموز متو سطه نیز معنای آن را در مییابد ولی شما نخواستید به آن اذعان نمایید ، چرا؟
      در مورد این بیت داکتر اقبال چی میگویید:
      ز ما بر صوفی و ملا سلامی /
      که پیغام خدا گفتند مارا
      ولی تا ویل شان در حیرت انداخت /
      خدا وجبرییل و مصطفا را !
      زیاده عرضی نیست جز آن که شمارا به این نکته متوجه سازم که مقایسه ی امور دیگر مانند طبیب و تشخیص بیماری با مساله قرآن همان نیرنگ فر یبکارانه است که نشان از ضعف استدلال دارد .

    • بلی درین صورت همیش افرادی مثل ملا عمر، اصامه، حکمتیار وصد ها جنایتکار مسلمان دیگر به تفسیر خواهند پرداخت ومانند پزشکان راه حل پیشنهاد خواهند کرد.

    • جناب بهمن ! من با دلیل و منطق و قول لین خواستم راه درست را فرا رویت قرار دهم تا به فرموده قران عزیز و عظیم الشان (لعله یتذکر او یخشی )اما گویا قصد کرده ای این کجی را تا ثریا و ترکستان ادامه دهی . فکر میکنم دیگر حجت بر تو تمام است و من ناگزیرم تو را به همه معرفی کنم و اعلام نمایم که هیچ اعتقادی به دین و قران نداری ، تفسیر و معنی بماند سر جای خود ، اینهم مدرک بی دینی جناب عالی از زبان و قلم خودت : 1--- ای قوم به حج رفته... 20 دسامبر 15:56, نويسنده: بهمن کشن آبادی
      آقای بامیا نی! آیا میتوانید در مقام یک متخصص و دانشمند دین شناس به ما نفهم ها توضیح دهید که این چی نوع فلسفه ایست که ذلت و انحطاط رانصیب بیش از یک میلیارد پیرو خود کرده و سر زمین های اسلامی رادر فقر وجهل ومرض و جنگگ وترور و دهشت افگنی خوابانده و محتاج "کفار" ساخته است؟ چند قرن دیگر باید انتظار کشید تا اثرات این "فلسفه ها و حکمتها" ! بر زندگی مسلمانان ظاهر شوند؟
      2--- ای قوم به حج رفته... 21 دسامبر 10:33, نويسنده: بهمن کشن آبادی
      اگر دینی طی 14 قرن نتوانسته بر رفتار پیروانش تاثیر گذار باشد پس به چی دردی میخورد؟ صد ها سال است که میشنویم: اسلام بذات خود ندارد عیبی- هر عیب که هست در مسلمانی ماست ! این "عیب" چی وقت بر طرف خواهد شد؟ ما نیاز نداریم دین را رد کنیم زیرا دین مدتها ست که خودش را رد کرده است!!

    • اقرارالعقلا علی انفسهم حجه --- فاعتبروا یا اولی اللابصار !

    • ببین عبد ا لله جان!چون در استدلال و منطق پایت لنگید ، به همان حربه ی فرسوده پناه بردی یعنی مرا به رددین متهم کردی .گریز از سوال اصلی و محکوم ساختن طرف راه حل نیست بلکه شکست است، راه حل تسلیم شدن به حقیقت است . مطمین باشید که تایید یک حقیقت نه تنها به شخصیت شما لطمه ای نمیزند بلکه نشان میدهد که شما برای روشن ساختن حقیقتی چیزی مینویسید نه برای تحمیل برد اشتهای خود به دیگران. فرض کن که تو با یک بی دین و ملحد طرف هستی، چگونه میتوانی با گریز از اصل موضوع از باور های خود دفاع کنی؟ آیابه همین شیوه ی که با من در پیش گرفتی؟ بلی، از نظر من دینی که نیاز مند دلا یل و تعبیر های سخیف از سوی چند خرد ستیز و جاهل بوده و حقانیت خودرا از تفسیر های ایشان کسب کند، در واقع خودش را رد کرده است . از گذشته های بسیار دور میگدریم و به همین چند سال نزدیک می بینیم:آیا در افغا نستان سا لهاست که بنام اسلام کشتار و وحشت جریان نداشته است؟ آیا جواز این کشتار و دهشت را همین "علمای دین" صادر نکرده اند؟ شو رای حل وعقد را بیاد می آورید؟ گرد هم آیی یک هزار "عالم دین" را در قندهار بیاد می آورید که کمر ملا عمررا به عنوان" امیر اسلا می افغانستان" بستند ؟ فتوای مولا نا های پاکستانی مبنی بر اعلام جهاد علیه مرمان شمال افغانستان را بیاد می آورید؟ آیا از فتاوی ملا های دوران حفیظ لله امین و نیز دوران ببرک کارمل مبنی بر مشروعیت آن رژیم ها و سیاست های شان ی چیزی میدانید؟ آیا همه ی این فتوا ها بر پایه ی تفسیر قرآن از سوی به اصطلاح" متخصصین قرآن" صورت نگرفته است؟ اگر پاسخ آری است پس آن جی که من گفته ام نشان دادن یک واقعیت است . شما باید به بیدل و اقبال و ده ها سخنور و اندیشه گر دیگر مسلمان حق بدهید که آنگونه شکوه کرده اند .بلی، تکرار میکنم : از نظر من دینی که نیاز مند کسب حقانیت از سوی یک مشت عناصر خرد ستیز و برده ی شکم وزیر ناف باشد، در واقع خودرارد کرده است . اگر به این جمله دوباره بیاندیشید مفهوم و طنز نهفته در آن را درک خواهید کرد . به شرطی که شما آن تروریستی نباشید که در پیام خود وعده داد که سر مارا از تن جدا کند!! دیگر با شما بحثی ندارم مگر آنکه بار دیگر به سفسطه پناه ببرید.

    • تمام بحرانها و نابسامانی هایی که امروزه در اقصی نقاط جهان اسلام مشاهده میشود ، ساخته و پرداخته سازمان های استخباراتی غربی است . با اندکی تحقیق میتوان دریافت که القاعده و طالبان را کی به وجود آورد ؟ جنگهای تنظیمی در دوران حکومت مجاهدین از کجا پلان شد ؟ رهبران تنظیمها از کجا تمویل میشدند ؟ فضل الرحمن و دیگر رهبران طالب پاکستانی و آی اس آی و کل فوج پاکستان به کجا وابستگی دارند و از کی دستور میگیرند ؟ و..... مطمئنم اگر بیطرفانه تحقیق شود ، یک جواب روشن بدست می آید --- و آن اینکه تمام این بازیهاو بران سازیها ، سناریوهای پلان شده از سوی ( سی آی ای و دیگر دستگاههای استخباراتی غربی )می باشد که به هدف بدنام کردن اسلام و ارائه چهره خشن از اسلام طراحی و اجرا شده و می شود . این چیزها بسیار روشن و واضح است تعجب میکنم چطور شما دقت نکرده اید !. ضمنا" من نه تروریست هستم ونه به تروریسم معتقد ، من از آنهایی که سر می برند به شدت متنفرم و برای خودم و شما هم هدایت و روشن بینی آرزو میکنم . تفکر و تدبر در امور و وقایع پیرامونی را برای خودم وشما توصیه میکنم و این را به فلاح نزدیکتر میدانم . اگر مایل بودید بحث را به شکل سازنده آن در جای دیگری پی میگیریم .

    • معذرت --- غلطی چاپی سطر هفتم را اصلاح میکنم --- بجای (بران سازیها)--- (بحران سازیها ) درست است

    • پس ما مسلمانان چرا ایقدر احمق ایم که غرب هر آنجه میخواهد به ما تحمیل میکند؟

    • من 14 سال است که پیرو مسیح شده شخصا افتخار تولد تازه راکه نجات ابدی است بدست آورده ام. خدای بی قیاس را شکر که من در یک خانواده کاملا مسلمان و از قوم ملاخیل بدنیا امده ام. از همین رو قبلا در مطالعه وعمل کرد امور دینی خود هیچ کوتاهی نداشتم. بعد از مطالعه انجیل و ایمان به عیسی مسیح تا هنوز هم با بسیاری کسان از اهل دین وعلمای دین اسلام روبرو هستم و گفتو شنودهای دوستانه و غیر دوستانه داشته ام ودارم. هدفم ازین رویارویی این نبوده که دیگران را مقنوع بسازم تا پیرو مسیح شوند، زیرا قناعت دل کار ما مسیحیان نی بلکه کار خود خداوند (ج)است که مالک دلها میباشد، بلکه با این رویارویی خواسته ام برادران و خوهران مسلمان خودرا بهتر درک کنم ، از آنها بشنوم و بیاموزم تا ایشانرا زیادتر محبت کرده خدمت نمایم. ولی با کمال تاسف که تا به حال از اکثریت علمای دین اسلام به جز از اسرار پوشیده ، رمز گویی و یا تفسیر آیات قرانی و نقل وقول از این وآن چیزی بیشتر ازآن نشنیده ام و نه هم مطالعه کرده ام. کلمه "اکثریت" را بخاطری استفاده میکنم که شکر خدا هستند کسانیکه در بردباری و حقجویی واقعی وقت خودرا صرف مطالعه قرآن و انجیل کرده ، تسلیم حق شده اند و مژده انجیل را پزیرفته صاحب زندگی ابدی گردیده اند..

      پس سوال من از برادر عزیز عبداله جان اینست که اگر محترم برهانی ربانی را که در رشته الاهیات اسلام پروفیسوری دارد ملامت میکنند که چیزی نمیداند ویا مطابق احکام دینی عمل نمیکند، من یا هر فرد دیگر افغان که بیچاره و درمانده هستیم نزد کی برویم تا پرده از اسرار قرآنی را برایما بردارد و یا کلمه رمزی " کهیعص" را که گویا رمز بین خدا و محمد است، برایما ترجمه وتفسیر کند. این چگونه خدایی است که با رمز با من صحبت میکند که من نمیدانم و یا اکثریت کسانیکه اهل سواد و تحصیل نیستند ندانند که خدا از انها چی میخواهد؟

      از همین روست که افغانهای ما نمیدانند که خدا چقدر دوست شان دارد.آنها مانند اکثریت دیگران در بند تاریکی هستند ویا مانند گوسفندان گمشده اند که راه خودرا گم کرده باشند چنانکه من بودم. این گمشده گان حتی درین سالهای جنگ و خونریزی هم نتوانستند راه خودرا دریابند. انها نه تنها از کشور ها ی مهم ومستقل اسلامی که درآن مهاجر بوده اند خاطرات خوش ندارند بلکه در بین علما و رهبران دینی کشور خود هم کسی را نمیشناسند تا اعتماد کرده نزد شان مراجعه نمایند. .

      ولی چنانکه در انجیل نوشته شده است: " حق را خواهید شناخت و حق شمارا آزاد خواهد کرد" ، اینک زمان ان رسیده که افغانهای ما به ندای حق لبیک بگویند و در روشنی انجیل ازین تاریکی بیرون ایند، چنانکه روز تا روزبا شنیدن پیام مسیح تعداد زیاد افغانها به هر وسیله ایکه باشد، بیرون می آیند. چنانکه حافظ میگوید: " بیاتا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم/ فلک را سقف بشکافیم و طرح نو دراندازیم. آن طرح نو هم اکنون انداخته شده و مسیح فلک را بشگافته و به زمین فرود امده تا من و ترا از تاریکی بیرون براند و به نجات اسمانی بکشاند. اینک روز تا روز افغانهای ما مانند گلهای بهاری به هر جا میرویند و عطر بهاران مسیحایی را میپاشند. انها از زندگی سرشار ، فارغبال و فنا ناپذیر که با ایمان به عیسی مسیح بدست می اید لذت برده مستفید میشوند. در انجیل یوحنا در فصل اول میخوانیم که نوشته شده است:" در ازل کلام بود. کلام خود خدا بود، از ازل کلام با خدا بود. همه چیز بوسیله او هستی یافت و بدون او چیزی آفریده نشد. زندگی ازو بوجود امد وآن زندگی نور آدمیان بود. نور در تاریکی میدرخشد و تاریکی هرگز برآن پیروز نشده است. پس کلام جسم گشته به شکل انسان در میان ما جای گرفت. ...کسی هرگز خدارا ندیده است اما ان پسر یگانه ای که در ذات پدر از همه به او نزدیکتر است او را شناسانیده است. با عرض احترام به همه برادران و خواهران . شما میتوانید شهادت بنده را در ویبسایت اجتماع مسیحیان افغان تحت نام نورآقا لوگری مطالعه نمایید. والسلام
      . www.watandar.com

    • با عرض معذرت که اسم محترم برهان الدین ربانی در تحریر به غلط رفته است. بازهم پوزش میخواهم. لوگری

    • اقای عبدالله وای به حال دینی که مدافعی دینی مثل تو داشته باشدکه نتوانستی یک فرد مسیحی را قانع کنی

  • NAFREN ba shoma, deni kei payrawan khodash aqrar ba poch bodan ash mekonaad shoma bakhater pol geravida shodaeid.jashen kersmes 200 sal bad az zohor Azrate essa RA,toasote qaesare Rome dar tajlil az khodayan khod bargozar kardan,tawanestan perawane essa mashe va khodayane Rome ra baham ertebat bedehand, darakht kerstmes dar sale 1658 tawasote German ha paded amad.Einjel ketabe amroze dar daste massehen besh az 45 ketab mokhtalef ast ke ba ham tafavot azim daran, pas bakhod beyahed khdmat ba ansan bodan ra beamozed.

  • دوستان مسلمان تا به حال هیچ کسی ثابت نتوانسته است که اسلام دینی آسمانی است. این همه جهالت مسلمانان است که نخوانده امضا کرده اند، یک بار قرآن را بخوانید آدم بی سواد هم میتواند که تناقض گویی های زیادی را پیدا کند.

  • میدانید من همیشه آرزو داشتم ودارم تا افغانستان یک جامعه بزرگ اقلیت بزرگ غیر مسلمان مانند مسیحی یا یهودی یا یک دین دیگر در کنار مسلمانان میداشت تا مردم افغانستان یک مقدار به صورت عملی با کلمه احترام به دیگران وتحمل دیگران آشنایی حاصل مینمودند. یکی از مشکلات جامعه خشک افغانستان اینست که تقریبا" صد در صد مسلمان هست واصلا" درک نمی کنند که این دنیا بزرگتر از آنست آنان تصور میکنند. البته من خود یک مسلمان معتقد هستم ولی تحجر وعقب ماندگی جامعه افغانستان همیشه مرا زجر میدهد ودر جستجوهای راه حل های مختلف یکی هم این به فکرم رسید.

    • ای بنده گان خدابدانیدواگاه باشیدکه خداوندمتعال قادربه هرکاراست خداوندبزرگ حضرت ادم رابدون زن افرید و زن را برای حضرت ادم از خود ان حضرت تولد داد بیشک که خداوند افریده گار است و هزاران سال بعد زن را بدون مردبچه دار ساخت یعنی حضرت عیسی را از بی بی مریم افرید هنوز هم وقت است توبه کنید خداوند کریم بخشایتده و همربان است و بگویید که لااله الالله محمدرسول الله

    • THAT IS FUNNY TO SAY MARIAM WAS WITH OUT HUSBAND THEN WHO WAS YUSUF? THAT IS MAKING US STUPID IF WE ARE TALKING ABOUT LEGEND NOT THE REALITY.

      Mustafa

    • برادر عزیز : شما هم به خطا رفته اید. هیج دینی از طرف خداوند نازل نگردیده. یکی از دیگر برای منفعت های قومی وقبیلوی در کاپی کاری تغیراتی آورده اند. به فرموده شماکه مریم بدون مرد حامله شده عمر جهان بیشتر ازبلیون سال قدامت دارد. شما میدانید قبل از بوجودآمدن این ادیان انسان ها چه نوع زندگی داشتند؟ خداوند به چه دلیل خواسته است در دوره های مختلف پیامبران مختلف اما در یک منطقه خاص وقوم خاص بفرستد؟ چرا هند وچین و روسیه و اکثر ممالک جهان را ازین لطف خود بهره مند نساخت؟ کمی عاقلانه فکر کنید.

    • این ادیان اگر از جانب خداوند نازل نگردیده پس از جانب کی نازل شده اند؟

      چطور ممکن است که داستان های ادیان ابراهیمی، با هزاران سال تفاوت باهم دیگر یکسان و برابر باشند؟

      آیا پیامبر مسلمین یک بیسواد نبود؟

      نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

      به غمزه مساله آموز صد مدرس شد (حافظ)

      انسانیکه خواندن و نوشتن بلد نبوده چگونه این داستان ها را تا به این حد دقیق بیان کرده است؟

      در همان زمان، افرادی چون ابوجهل، ابوسفیان، ابولهب و غیره تمام سعی و تلاش خود را کردند تا همین حرف های مفتیکه شما میگویید را ثابت کنند اما چونکه خود کاذب بودند نتوانستند تهمت خود را بر پیامبر حق ثابت سازند.

      دلیل فراوان است که ادعای شما را رد کند، بشرطیکه شما "تظاهر به خواب رفتگی" نکنید.

      ما چه میدانیم که قسمتی از آن 124،000 پیامبر در کشور های مورد نظر جناب عالی (هند و چین و روسیه و غیره) نیامده باشند.

      ما آنقدر عمر نداریم که آنرا صرف دانستن طرز زندگی و چگونگئ انسان های قدیم کنیم.

      ما مرد شویم و غم خود را بخوریم و گرنه جورج بوش ها و دوستانشان غم ما را خواهند خورد...

      خداوند دلیلش را برای فرستادن و نفرستادن پیامبران بالاخره برایت خواهد گفت... ولی شما کوشش کنید خودتان را نجات دهید نه اینکه بخواهید "عقب آب های رفته بیل دست کنید".

      اولین پیامبر آدم ع بود که یک فرزندش نماد خوبی و دیگری نماد بدی گردید...

      آخرین پیامبر محمد (ص) بود که جانشینانش را به مثل آدم ع، دو دسته تشکیل میدادند: خوب ها و بد ها...

      بیایید وقت خویش را برای فرضیه های خیال پلوئ داروین که در بدو تولد در زباله دانئ تاریخ مدفون گردید، ضایع نکنیم.

      مشهور است که علی ع از جمعی درخواست نمود تا از وی سوال کنند. یکی از حاضرین برخواست و پرسید: "ای علی! بگو ببینم، تعداد موی های سر من چند است؟"حضرت در پاسخ فرمود: "ای مرد! این چه سوالیست و کدامین مشکلت را حل میکند؟ فرضاً اگر من یک عددی تحویلت دهم، تو از درستی یا نادرستی اش چی میدانی؟"

      اسلام میگوید: "دروغ نگویید، ظلم نکنید، حق دیگران را ضایع نکنید، غیبت (در غیاب دیگران بر ضد اوشان حرف زدن) نکنید، از حق خود دفاع کنید، دزدی نکنید، افراط و تفریط نکنید، ... و بالاخره پاسخ زورگوی و ظالم را با شمشیر و زور بدهید!"

      کجای این احکام بد است؟

      اگر میگویید مسلمین اکثراً به این احکام عمل نمیکنند، باید در پاسخ تان بگویم که هر انسانی مسئولیت خودش را دارد. اگر همه گی مسلمان باشند پس کی منافق باشد؟ و اگر همه گی به بهشت بروند، پس دوزخ را کی پُر کند؟ در یک صنف قرار نیست که همه گی اول نمره شوند. هستند شاگردانیکه ناکام و بعضی اوقات مشروط و همچنان محروم میگردند. تعداد اندکی باید اول، دوم و سوم گردند.

      به قول مولوی، بیایید و هسته را بجای پوست انتخاب کنید:

      پوست رها کن چو مار سر تو برآور ز یار

      مغز نداری مگر تا کی از این پوست پوست

      هر کی به جد تمام در هوس ماست ماست

      هر کی چو سیل روان در طلب جوست جوست

      حضرت هادی (ج) همه را به صراط المستقیم هدایت کناد! آمین

  • زیاد میتوان حرف رد و بدل کرد ، ولی بخشش ، محبت ، خوشی و آرامش در دین نی ، در خدا است که درجسم عیسی مسیح ظهور کرد .
    حقیقت را بطلبید و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد .
    همانطوری که آغای اندریاس گفتند ، خداوند برادران و خواهران و وطن ما را برکت بدهد .

  • من از خواندن اين مثاحبه جشم به گريان شدم. خداوند را برای برادر محترم حسين اندرياس صاحب شکرگزارم.
    خدايا از حضور شفيق تو ميخواهم که مردم وطن عزيز ما را با نور کلامت منور سازی. بنام عيسی خداوند. آمين

    خواهر تان در مسيح، شاکرده کوچی

    • اسلام جه نام نیکی از مسلمانی مردم افغانستان گرفت که عیسویت بگیرد؟ مطمین باشید که چند سال بعد همین آقای حسین جان با آل و عیالش راهمی همان معبد کهنه میشود که عروسی طلسی و میر دران شده بود.

    • سلام به همه
      من تا جایکه عقلم کار میکند و قران شریف هم حکم نموده که هرچه میشود به امر خداوند صورت میگرد.
      بناآ کسی مسلمان میشود و یا عیسوی میشود. به حکم خداوند یگانه میشود.
      خوب و خراب را هم او میتواند تشخیص دهد. چون ما همه بنده گان او هستیم، ما به خود اجازه نمیدهیم که بگویم راه که خوب است و که خراب.

      آنلاين بنگريد : نظر به گفته های دوستان

    • Dear Kamran,

      Salam, I am quite happy that you have started your web site once more with success. I am not sad of what I have read in this site however I am quite dipressed that a Man who cant be sure to accept Islam or Christianity how can he be a good topic for you to write about him??? is this a new way in journalism??? I do trust on freedom of relegion but here I feel more a new lesson of christianity for your muslim brothers and sisters though it can be happiness for others like Shakira Kochi whilst it will never make us(Muslims) sad or dipressed.
      I know many Christians in our country I have studied Bible and I have full information about this relegion.
      Thanks but its so stupid of you to write even the message of a christian on your site??? have you ever seen a muslim been interviewed on Mawlood Sharif??? hever you heard of anything about your Islam from them on thier web sites instead of some curses???
      Dear Kamran, this act of you is really not pleasent I dont object however I express what I felt after reading all this I would also ask Mr. Andres to please remove name of Hussain from him coz he is no more the one who knows about school of Hussain and his morals.
      Only if He would know that what H of Hussain stands for then he would have cofessed that Allah is one Not jesus is the GOd or his son.
      I do feel sorry for him since he is blind by eyes by heart and by logic I wish he wont convert to Indoesm after christianity......
      And wish you to provide your readers good and usefull materials as a journalist please undrestand your responsibalities.
      Thanks

      ALI HUR

  • در کتاب زبور شریف نوشته شده : بچشید و ببینید که خداوند نیکوست ..
    امیدوارم برادران و خواهران عزیز افغانم واقعا نیکویی خداوند را که در عیسی مسیح است بچشند و ببینند .
    خواهر تان رمزیه
    www.afghanradio.org

  • u r da man mr. kamran mirhazar!!!
    thanx for prom8ing equli8y! i think it’s da time afghans take a strong stand against da fandamentalism and let people decide for demselves wat de want and wat de like and wat faith they huv.

    thanx, thanx and thanx and just egnore da ali hur guy coz he just is ignorant. cox he says "I do trust on freedom of relegion" NO NO NO he dont trust cos if he did he agree wid a person’s choice wat ta beliv and wat not.

  • بسیار خوشحال هستم که خواهران و برادران مسیحی افغان نظرات خود را نوشته اند همچنان خوشحالم که دیگر وطنداران عزیزم نظرات خود را ارایه کرده اند .
    من خداوند را شکر میکنم که شوهرم ، اطفالم و خودم پیرو عیسی مسیح خداوند میباشیم.
    و دعا میکنم که روزی تمام مردم عزیز ما به حقیقت خداوند پی ببرند و بدانند که روح خدا و خود خدا یکی هستند ..
    آرامش خداوند را که مافوق جمیع عقل است برای شما میخواهم .
    خواهر شما رویا

  • اول بنامی خداوندی کریم مهربان بعد کسی حقل در سر داشته باشد سوال ساده میکنم در ایامی امانالله خان هم قانون بود در ایامی کرزی هم قانون است ایاه امروز تو تابعت از قانونی امانالله خان میکنی یا از کرزی در ایامی عیسی مسیح گزشت در امان اینچیل نام از قران کریم است ابدُ در زبور تورات اینجیل در همش بوده امروز نیست اتاه شکلی محمد ص گفته شده کی بعد عیسی مسیح به اسمی احمد از قومی عر ب امدنی است ایا تو از ملیکی ابش کرده رسیده استی از ان کرده عیلیم دانیشد بالا است اگر دینی این کیتاب های امروزی همش دست خورده غربی است اگر حقیت دارد شماه عیسی را فرزندی خداوند قرار میدید خداوند پس جرا دیگر فرزند ندارد فقط یک فرزند عیسی گبی شماه دورغ است این کیتاب در دستی شماه اسم اش اینچل است اصلُ اینچیل را ندیدی بر تو شرم اور است یاد از کیتاب میکنی ماه عیسی مسح عقیده داریم فیرستادی خدا وند است محمد ص هم است وقتی این پیغمبری اخیر نازیل شد دیگر همه معو گردید مقزی تو مقز نیست کدو است کدو خبر نیستی ان کسی این را براید داده دشمنی چیسمت بوده بی خبر

    آنلاين بنگريد : بینکاک

    • Dear mr. kamran,
      I doubt your journalism skills or you maybe linked with these Christians Preachers. You must ahve asked Mr. hussain about Yasooh Maseeh and God. they consdier him God and there are many questions to be asked that how can a humabn being be God

      Please be an independent journalist and do not paly a part in these games. I know we all will survive becuase Allah is the one who provides us food not these christians.

      Have nice time,

      Ali Asghar, USA

    • Dear Mr. Ali Asghar:
      In my opinion this is the best site for our society, as every one exchange opinion, without fear of losing their lives. The Islamic world in general, but Afghanistan by it self, have not experienced such a freedom of expressions during the history of its existence. No matter what the subject matter of discussion might be, it is very useful for the young generation of our society. We all should appreciate the hard work and patients of all and every one who created this site. I personally encourage every one to support it and help any way we can.

  • من نظر آقای اندریاس را رد میکنم که میگوید کسانی که مسیحی میشوند به خاطر پول مسیحی نمیشوند و خودش از یک والی افغانستان که به یک قوم بزرگ قندهار ارتباط دارد مثال میزند و میگوید که او به پول چه احتیاج داشت که به خاطر پول و دیگر امتیاز ها مسیحی شود به نظر من این شخص نیز فطرت مشابه به والیان و مقامات فعلی افغانستان داشته که همه با وجود اینکه این قدر مال این ملت را خورده و خون این ملت را نوشیده اند باز هم سیر نشده اند و باز هم میخواهند به خیانت خود ادامه دهند و باز هم پول جمع کنند و این شخص نیز به آن پول که داشته قانع نشده و به خاطر کسب پول،مال،ثروت و امتیاز بیشتر مسیحی شده. که بطور خلاصه میتوان به این شعر سعدی اشاره کرد که میگوید:
    روده تنگ به یک نان تهی پرگردد نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ

    • سلام دوستان عزیز من وخانواده ام مدت 6 سال می شود که به عیسی مسیح ایمان اوردیم زیرا حقیقت را درک کردیم ودر یکی از کشور های غربی زنده گی می کنیم از وقتی که به عیسی مسیح ایمان اوردیم تمام دوستان واقارب از ما بریدن اکثرا افغانها بما توهین وجفا رساندن تنها بودیم اما کسانی که بما جفا کردن ما به حق شان دعا خیر نمودیم زیرا عیسی چنین بما یاد داد وحا لا به فیض مسیح چندین خانواده افغان به عیسی مسیح ایمان اورده اند که با هم خداوند مان عیسی مسیح را شکر گزاریم که در عوض بما دوستان واقارب با ایمان اعطا فرمود که البته ایمان ما نه از روی پول واین چیزا بود فقط بخاطر این بود که خداوند حقیقی را شناختیم امین

    • شما از قبل (وقتیکه مسلمان بودید) نیز به عیسی مسیح (ع) ایمان داشتید، منتها فعلاً او را از درجۀ بنده گی و نبوت به درجه خداوندی ویا خالق تان ارتقا داده اید... بهرحال، بفکر بنده شما بعوض اینکه پیشرفت کنید، به عقب رفته اید. امید با مطالعه، تعقل و تحقیق بیشتر به راه راست هدایت شوید. آمین

    • در انجیل یوحنا ایه 1 چنین نوشته شده از ازل کلمه بود و کلمه با خدا بود وهیچ چیزی بدون کلمه بوجود نیامد وکلمه خود خدا بود پس کلمه جسم گشت انسان شد و در بین ما ظاهر گشت ........که همانا کلمه عیسی مسیح بود که بخاطر نجات بشر نزد ما امد............دوست عزیز برای معلومات بیشتر مطاله انجیل شریف را که شما هم به ان ایمان دارید توصیه برادرانه مینمایم .امین

    • baa salaam khedmat tame dostane musalman wa gher musalman arz mekonam ke baraye agahe beshtar shuma az din moqadas Islam wa hamchonan sbot inka Esa(a) hechgah dawee khudayi nakarda bod, chand address ra baraye tan zeker mekonam ke shuma ham inshallah ba asab e aram ba an ha deqat koned wa baray nejat donya wa akherat tan beandeshed.
      youtube/is jesus god
      quran and modern science
      Isalam the fastest growing reigion in the world
      Islam (taslem sodan ba khuda) yagana rah e nejat ensan hast.

    • مشکل انجیل در این است که توسط پیروان ناخلف مسیحیت دست کاری شده یعنی اکثر این کتاب هائ را که امروز مسیحیان بنام انجیل میخوانند همانا دست نوشته های یکتعداد فرصت طلب و دنیا پرست است که برای منافع شخصئ خود چیز هائ را به کتاب مقدس انجیل اضافه و یا کم کرده اند.

      وگرنه در اصل انجیل که بزبان عبریست، شراب و گوشت خوک حرام بوده و بی حجابی و همجنس گرایی بشدت طرد گردیده اما در عمل میبینیم که عیسوی های امروزی دست از هیچ کاری برنمیدارند یعنیکه دست به هر کاری میزنند.

      اما بنده بعد از اینکه وقت یافتم حتماً اناجیل چند گانه ی امروزی را مطالعه خواهم کرد نه برای اینکه تغیر دین دهم بلکه میخواهم نقاط ضعف این دین را بهتر و کاملتر بدانم و بفهمم.

      خداوند (ج) همه را به راه راست هدایت کناد!

    • اغای ناشناس ولی من برایتان میگویم که ان کلمه همانا حضرت خاتم النبین (ص) بود که نزد ما امد وبا امدن وی انجیل وشریعت عیسوی منسوخ شد. شما به قران ایمان ندارید ولی میتوانید منحیث یک بیطرف انرا خوانده با انجیل تعریف شده خود مقایسه کرده بعدا تصمیم بگیرید. امین

    • دوست عزیزیکه نامت را ننوشته ئی ! سوالاتی داشتم که میخواهم برایم توضیح بدهی . امید وارم به استناد درسی که به اصطلاح شماخداوند عیسی مسیح داده بالایم خفه نشوید .

      1_ آیا عیسی مسیح آفریده گار است ؟

      2_ شماهم قبول دارید که پدر یعنی خداوند و پسر یعنی عیسی و روح القدس یکی است ؟ به عبارت دیگر خدا هم خداست ، عیسی هم خداست و روح القدس هم خداست ؟ آیا انجیل متی فصل هفتم آیات 21 الی 32 کلام خدا نیست ؟

      3_ آیا انجیل کلام خداست ؟ کدام انجیل ( متی ،مرقس ، لوقا ، یوحانا ) درست و قابل قبول شماست ؟

      4_ آیت 21 فصل دهم و آیات 11 و 12 فصل یازدهم رومیان را خوانده اید ؟ آیا واقعأ خداوند منتظر بازگشت یهودیان است ؟

      لطفأ درین موارد روشنی بیندازید تا در موضوع ، بحث را با شما پیگیری نمایم . من شخصأ یکتا پرستم ، ولی هرگز و هیچ گاهی با دین سیاسی شده اسلام امروزی موافق نبوده و نخواهم بود . در قسمت چهار کتاب آسمانی نظر یات شخصی و ناتوان خویش را دارم ، میترسم از روزیکه نه شما باشید و نه ما ! چه زیبا و عالمانه خیام بزرگ فرموده :

      قومي مـتـفـکرند اندر ره دين +
      قومي به گمان فـتاده در راه يقين +
      ميترسـم از آن که بانـگ آيد روزي +
      کاي بيخبران راه نه آنست و نه اين

    • برادر محترم اول ابن را بدان که انجیل شریف کلام خداوند است و کلام خدا هیچ وقت منسوخ نمیشود چرا که خداوند اشتباه نمیکند کلام را که گفت بعدا از گفته خود پشیمان شود وانرا منسوخ کند وعوض ان چیزی دیگری بگوید انسان است که اشتباه میکند وکلام خود را پس میگیرد کلام خدا تا ابدالاباد ماندگار است و لاتغیر....

    • بازهم علی جان ازملبورن

      شما بازهم در خطا هستید. کلام خدا حق است وخداوند بزرگ العیاذ باالله هرگز اشتباه نمیکند بلکه این بشر است که درکلام خدا تغیر میاورد و ایات خداوندی را مطابق به میل خود تغیر وانرا به مرور زمان چنان تغیر میدهد که نسل های بعدی کاملا به گمراهه میروند.

      به همین دلیل است که خداوند تقریبا یکصد وبیست وچهار هزار پیامبر را از ادم گرفته الی محمد (ص) فرستاد تا بشر را از گمراهی نجات بدهد. در مورد انجیل هم این صدق میکند. حضرت عیسی عله سلام یک فرستاده خدا ویک بشر معمولی بود که از یک مادر باکره بنام بی بی مریم مقدس به دنیا امد و فرامین خداوند را که مبتنی بر یکتا پرستی بود به بشریت تبلیغ کرد وگفت که خداوند حق است وشریک ندارد. ولی عیسویان به مرور زمان از خود وی خدا ساختند ووی را فرزند خدا (العیاذ باالله) خواندند و وی را سجده کردند و یک خدا را سه خدا ساختند (توبه). به همین دلیل مانند همیشه خداوند اخرین رسول ونبی خود را که فخر کاینات حضرت محمد ص باشد فرستاد تا نتنها مسحیان در تاریکی بلکه تمام جهان را از نور خداوندی مملو سازد.

      اگر قسمکه شما میگویید باشد پس در انصورت بعداز ادم عله سلام دیگر ضرورت به فرستادن رسول نبود وباید همه به دین وی میبودند وگمراه نمیشدند.

      در مورد قران کریم ایت کریم است: بسم الله الرحمن الرحیم: انا انزلنا لذکر وانا لحو لحافظون. ترجمه: هراینه ما فرستادیم قران را وهرایینه ما حافظ ان هستیم.

      به همین دلیل است واین یگانه خصوصیت دین اسلام است که هرگز درایات ان تغیر نمی اید زیرا خداوند خود متکلف حفظ ان است.

      امروز اگر خودت انجیل امروزی را با انجیل صد سال ویا حتی بیست سال قبل سر بدهی به وضاحت میتوانی تغیرات را دران ببینی که نه توسط خداوند بلکه توسط بنده های گمراه اش درکلیساها صورت گرفته است.

    • و این خواست خداوند متعال بود که دین های قبل از اسلام بعد از بعثت پیامبر اسلام (ص) همه گی منسوخ گردند و فلهذا قبل از ظهور اسلام آنها (پیروان مذاهب عیسویت و یهودیت) با دستکاری در کتب آسمانی فرامین و فرمایشات الهی را به نفع شخصی خود تغیر داده بودند و راهی نبود بجز از منسوخ شدن آن ادیان. نمونه اش را میتوانید در خدا خواندن عیسی (ع) و خداوند بی نیاز را شوهر مریم گفتن است که امروزه حتی در مورد ازدواج همجنسگرایان باهمدیگر، آنها (عیسویان و یهودیان) خاموشی اختیار کرده اند. هزاران مثال دیگر مبنی بر بطلان اندیشه های عیسوی ها و یهودیان میتوان بیان داشت که این صفحه گنجایش آنرا ندارد.

      بدرود

    • دین اگر سیاسی نباشد و از سیاست گریزان گردد مانند اکثر کشور های اسلامئ امروزی، بلخصوص کشور های عربی باید نوکرئ غربی ها و اسرائیل را قبول کنند...

      این مفکوره از تبلیغات چند صد ساله دوستان انگلیسئ ما سرچشمه گرفته و با تزریق آن خواسته اند مردم را از سیاست و حکومت به دور برند و به مسایل همچون فوتبال، شراب نوشی، عیاشی، زن بارگی، فحشا، کار های ماشین وار، مادیات پرستی و غیره مشغول سازند.

      این طرز مفکورۀ آقای مزاری کاملاً مردود و محکوم است و یقیناً منجر به اشغال سرزمین های مسلمین توسط بیگانه ها خواهد شد!

      آقای مزاری اگر سنی هستند پس باید از رهبران سیاسی دینئ خود یعنی جناب ابوبکر(رض)، عمر (رض) <داستان این دو بسیار جالب است چرا که پس از رحلت پیامبر گرانقدر اسلام (ص) این دو نفر فوراً برای تعین جانشین پیامبر بدون اینکه در مراسم تدفین و نماز جنازۀ آن حضرت شرکت کنند به سقیفه بنی ساعده رفته و به بحث و معاملۀ تن دادند که منجر به انتخاب جناب ابوبکر (رض) بصفت خلیفه مسلمین و برخلاف وصیت و نصیحت پیامبر اسلام (ص) گردید. جالب است بدانیم که تعداد افراد شرکت کننده در این معامله انگشت شمار بود که خود بیانگر حقیقت تلخ انتخاب خلیفه اول است>، عثمان (رض) و معاویه بیآموزد و اگر شیعه هستند باید از علی ابن ابوطالب (کرم الله وجهه) و پسرش امام حسین (ع) درس بگیرد.

      اسلام سیاسی یعنی اسلام زنده، و اسلام غیرسیاسی یعنی اسلام مرده!

      اسلام بدور از سیاست یعنی رژیمی دکتاتورئ چون ترکیه که موسس و رهبرش (مصطفی اتاترک پلاستیکی) از عیاشان مشهور و زنکه بازان درجه یک تاریخ بوده و به امر باداران خارجی اش اسلام را در ترکیه تضعیف و بجایش فحشا و لهو و لهب را در کشور حاکم نمود.
      خداوند (ج) همه گی را به صراط المستقیم هدایت کناد!

    • توفیق جان ! سپاسگذارم که به جای برادران مسیحی ما، شما درجواب پرسشهای من به بیراهه رفته و از اسلام زنده یعنی اسلام سیاسی شده دفاع نموده و مفکوره مرا مردود و محکوم نموده اید . امروز عربستان سعودی صادر کننده دین محمدی وبا سیستم اسلام سیاسی خود چنان نوکر و غلام حلقه بگوش آمریکا است که حرم و پادشاهی خادم حرمین شریفین را آمریکائیان حفاظت میکنند . تمام اعراب سوسمار خور شتر چران و مالکین دین محمدی چنان در لهوو لهب مستغرقند که شما خبر ندارید . ادیان در مجموع بخاطر ارتقای سطح معنویت بشریت ظهور نموده اند که اسلام هم یکی از آنهاست . تمام ادیان به حقانیت راه خود متیقن هستند . یهودی یقین دارد که قوم خدا هستند ، مسیحیان در خدای سه گانه خود افتخار دارند ، بودائیان به روش بودا افتخار دارد ، زردشتیان به شعار انسانی ( گفتار نیک ، کردار نیک، پندار نیک ) افتخار میکنند ، ولی مسلمانان از قرآن آیت میخوانند که آموختن علم بر مرد و زن فرض است ولی مکتب میسوزانند ، دانشجویان را مسموم میکنند ، بر روی دختران مکتب تیزاب میپاشند . شما از همین دین سیاسی شده اسلام دفاع میکنید؟ از قرآن آیت میخوانید که کشتن یک انسان بمعنی کشتن بشریت است ، ولی در عمل انسان های بی گناه را با نعره الله و اکبر سر میبرید . از همین اسلام سیاسی شده دفاع میکنید ؟ از قرآن آیت میخوانید که همه مسلمانان برادرند . آیا برادری را در وجود این مسلمانان سیاسی شدهیتوانید سراغ نمائید؟ اگر شیوخ عرب به حکم قرآن که خود شان بانی آنند عشر و ذکات دارائی های خداآورده را به غربای مسلمان بدهند در جهان اسلام یک نفر گرسنه باقی خواهند ماند ؟ همین است برادری ؟آیا محکمه شرمگین کامبخش و زلمی اسلامی بود ؟ همین هاست شمهء فر آورد اسلام سیاسی شده که خدمت تان بعرض رسانیدم توفیق جان نظریات دیگران رامحکوم نمودن در کابل پرس آزاد است ولی باید انسان با منطق سلیم در قضایا برخورد نماید . ازماست که بر ماست ، فقط در تمام جهان اسلام ، یک وطن من و توو مردم بیخبرماست که باید در راه اسلام عزیز قربانیها بدهند ؟ اگر اعراب صادر کننده دین محمدی مسلمانند ، چرا در وطن خود علیه کفر که در رگ و پود شان خانه کرده جهاد نمیکنند که در وطن من و تو سرپرست و تمویل کننده جهاد شده اند ؟ بیدار شو دوست عزیز که تا خبر شوی نه خر ماند نه خورجین !!

    • دوست عزیز مزاری

      اینهایی که گفتی درست اما من ادعا نکرده بودم که راه اینها درست است بلکه عکس آنرا گفته بودم که شما شرحش را نوشته اید.

      هر فرد شاید نظری داشته باشد راجع به کار کرد کشور های به اصطلاح اسلامی اما بنده به این نتیجه رسیده ام که وقتی از حکومت اسلامی صحبت میکنیم باید هدف مان همان چیزی باشد که در قرآن و حدیث (درست) رسولش آمده نه کم نه زیاد.

      در شرایط کنونی، بهترین نمونۀ حکومت اسلامی سیاسی را میتوان در نهاد حزب الله لبنان سراغ کرد نه در وجود کثیف افراد و کشور هائ که شما مثال آورده اید.

      همانطوریکه ترکیه و مصر نمیتوانند ادعای موفقیت و کامیابی در آوردن حکومت دست نشاندۀ سیکیولار نمایند، وهابیون سعودی (که خود فرآوردۀ استعمار کهنه)، طالبان، و غیره کشور های به اصطلاح اسلامی نیز نمیتوانند مدعی گردند که آنها نماد و نمونۀ یک حکومت اسلامی میباشند.

      والسلام، ختم کلام!

    • توفیق جان ! حالا شدید آدم حسابی ! مشکل همین جاست که همان قران و حدیث پیغمبر را جامعه مسلمانان سیاسی شده جهان امروزی قبول ندارند . اگر یک کمی تحقیق کنید در بیخ و بن حزب الله لبنان هم چنان شبش های گندیده ء بوگین را پیدا نمائید که دلتان را از اسلام چی که از زنده گی بد نمایند . اگر همین پیامت را مسلمانان سیاسی شده بخوانند و امکان دست رسی به شما داشته باشند ، به آفریده گار قسم که به حکم تمام قوانین شرعی اسلامی محکو م به اعدامت میکنند !

      راستکار باش تا رستگار شوی ! این است درس پروردگار من . دیگر هم هیچ !! به شما هم مشوره میدهم که ازین شعار انسان ساز پیروی نمائید ، تا رستگار شوید .

      پیروز باشید .

    • راستی آقای مزاری صاحب فکر کنم بد نیست یک مقداری راجع به موضوع سکیولاریزم و دموکراسئ غربی و صدور آن مانند اجناس تجارتی به کشور های اسلامی بحث کنیم.

      در این زمینه بد نیست تا مصاحبۀ این طوطی (پسر شاه سابق ایران) را در مورد تغیر رژیم مذهبئ ایران به یک نظام سکیولار، ببینیم.

      بنظر شما چرا غرب سعی و تلاشش را در 30 سال گذشته متمرکز به مسئلۀ سقوط دادن حکومت مذهبئ ایران نموده است؟

      کارشناسان امریکایی میگویند، "در صورتیکه ایران مذهب را رها کند، میتواند پیشرفت خوبی داشته باشد..." آیا غربی ها برای مردم ایران، دایۀ مهربان تر از مادر شده اند؟

      الترناتیف غرب به عوض رژیم مذهبئ ایران چیست؟ نمونۀ آنها در عراق و یا افغانستان؟ آیا نشنیده اید "آزموده را آزمودن خطاست"؟

      نمونۀ دیموکراسئ غربی را در عراق و افغانستان که مشاهده کردیم فکر نمیکنید همین دو نمونه کافی باشد؟

      آیا بنظر شما رژیم سکیولار ترکیه (کشوریکه بنام سکیولاریزم، در حقیقت ارتش با زورگویی های مطلقش در آن حکم میراند) که خانم ها در کشور اسلامئ خود حق ندارند با چادر یا حجاب به اماکن عمومی مانند دانشگاه ها و دفاتر داخل شوند، قابل قبول است؟

      اگر شما در کشوری چون ترکیه زندگی کنید و اعضای فامیل محترم شما (خواهر، مادر، دختر و غیره) نتوانند حکم صریح خدا و رسولش را عملی سازند، بازهم حاضر هستید از رژیم سکیولار حمایت کنید؟

      در مصر برای دهه های متمادی شاهد حکومت سکیولار که در آن دیکتاتوری به اسم (حسنی مبارک) حاکم مطلق العنان است، میباشیم. آیا همین نوع حکومتداری مورد پسند شماست؟

      اگر شما فکر میکنید که کشور های اسلامی نیز مانند کشور های غربی باید اداره گردند، این طرز فکر شما تا به چه حدی عملی بوده میتواند؟

      غرب همیشه دو نوع حکومت را برای کشور های اسلامی میخواهد، یکی نوع دیکتاتورئ وهابیست و دومی نوع دیکتاتورئ سکیولاریزم است.

      شما اگر به نوع دومی علاقه دارید، در واقع خواهان "خیستن از زیر باران و نشستن در زیر ناودان هستید" و بس.

      گذشته از این مسئله، آیا همین نان خور های مفت که تجارت دین و مذهب میکنند و یکروز در مقابل پول عیسوی شده و روز دیگر در مقابل دریافت ویزای یک کشور غربی دین بهایت و یا یهودیت را قبول میکنند، نتیجۀ تلاش های سیستماتیک سازمان های دولتی و غیر دولتئ (به اصطلاح خیریه) رژیم های سکیولار غربی نمیباشند؟

      این مهم نیست که چرا بعضی های دین خود را تغیر میدهند (چرا که خداوند خود فرموده است، لااکراه فی دین"، مهم اینست که چرا بعضی ها دین را در مقابل غذا و امنیت میفروشند؟

      اولاً امنیت، غذا و هست و نیست مردم را از آنها میگیرند و بعداً در مقابل بازگشتاندن نسبئ بعضی از آنها، اوشان را مجبور به تغیر عقیده و دین میکنند؟

      من میدانم اینهایی که دین را در مقابل لقمه نانی مانند لنگ حمام تغیر میدهند در واقعیت ملامت نیستند بلکه مجبور هستند. اما گلایه و شکایتم از صادر کننده گان دموکراسی و سکیولاریزم به کشور های اسلامیست.

      فلهذا، باید از خواب خرگوش برخیزیم وگرنه بنام سکیولاریزم و دیموکراسی پدیده های شومی چون وهابیزم، ترور و وحشت را همراه با گلوله های داغ و کشنده برایمان هدیه خواهند داد.

      خبری ناخوش دیگر اینکه به کمک مستقیم کشور های غربئ حاضر در افغانستان، کشور به اصطلاح اسلامئ عربستان سعودی قرار است بزودی به کمک ایالت پنجاوسوم امریکا (یا به اصطلاح سکیولار) امارات متحده عربی (که شیوخ آنجا مانند سایر کشور های عربی مصروف تاراج دارایی های عامه هستند و سرمایه های نقدی را نیز دودسته به باداران غربئ خود برای رفع مشکلات اعتبارئ آنها اعطا میکنند)، در هر ولایت افغانستان (ولایات سنی نشین) مسجد و مدرسۀ به ظرفیت گنجایش ده هزار نفر در یک زمان بسازند.

      آیا فکر نمیکنید که از این به بعد و به همین وسیله انتحاریون را نه در پاکستان بلکه در داخل افغانستان تربیه نموده وهمچنان زمینه را برای جنگ میان سنی ها و اهل تشیع براه خواهند انداخت؟

      آیا بانی و حمایت کننده گان این نقشه های خطرناک، سکیولار و بی دین و یا بدور از دین نمیباشند؟

      زمزمه های آوردن یک حکومت دیکتاتورئ وهابی نیز نوید دهندۀ تحقق همین مسئله است.

      بهروز باشید

    • سوال اینست زمانیکه مدبرترین و باسواد ترین، متمول ترین طبقه جامعهء اسلامی با همه فهم و دانش اسلامی شان وجدان شان هنوز بخواب ابدی فرو رفته و آله دست این وآن قرار میگیرند، مشکل در کجاست؟ وقتی شما فامیل واعضای خانواده و اولاد تا نرا نمیتوانید درست تربیه کنید گناه از کیست؟ معلوم داراین غفلت و رهنمایی نادرست شماست. اصل مطلب همین است که خدا کند موردتوجه تان واقع گردد. واگر مخالف این اصل هستید پس راه حل برای بیداری یک بلیارد مسلمانن جهان که 99 درصد آنها نمیدانند الحمد یعنی چه، چه خواهد بود؟

    • توفیق که مثل طالب می اندیشی دراین جهان پهناور بلی همان طور که انجیل دست کاری شده و درست کار می کند خودت هم نیاز به دست کاری داری و گر نه همیشه همین خرافات و جهل اسلام را برای همه نمایش می دهی.

    • جناب آفای مزاری!
      من (توفیق جان) نیستم ولی روی تصادف توفیق یافتم تا جواب های شمارا که به توفیق جان نوشته بودید بخوانم، نه تنها بخوانم بلکه لذت ببرم ای کاش در جامعه سیاه وسپید بین کشور ما، رنگین مفکوره های مانند شما زیاد میبود، تا مارا درس دیگر اندیشی، انسانیت، فهم و برادری می آموختند، خوشبختم که هموطنی همچو شما را داریم تا احساس نماییم که، ما هم ملتی هستیم. ( آفتاب باشید که تا اگر خواهید بر کسی نتابید نتوانید)

  • هر کس اجازه آزادی گفتن را دارد ولی من در اینجا اینقدر میگویم که : هر آنچه با قرآن درتضاد هست مردود هست.

    استغفرالله . الله احد

    wa aan aqhel hst u kherad.

    • همنوعان و هموطنان عزیز:
      ما باید ممنون و مشکور مو سس ویبسایت کابل پرس باشیم. زیرا از برکت همین ویبسایت است که همه به هر عقیده مذهب و دینی که هستیم میتوانیم بطور آزاد – بدون هراس از دست دادن سر وجان خود نظریات و عقاید خودرا ابراز نماییم. ایکاش مانند اکثر جوامع توانایی این جروبحث ها را در یک فضای آزاد رویارویی بدون خشونت و ترس ازدست دادن حیات خود میداشتیم .من عقاید ونظریات همه انسانهای شریف ونجیب راکه به خیر وصلاح انسان و جوامع بشری باشند محترم میدانم و ازدانشمندان و عزیزان محترمی که درین سایت ابراز نظر های مختلف نموده اند خواهش مینمایم - ازجمله سوالهای زیادی که در مورد ادیان مختلف ازدوران کودکی در ذهنم لاینحل بوده وجواب قناعت بخشی از هیچ منبعی نتوانستم دریافت کنم و نسبت عدم گنجایش این سایت ووقت گرانبهای عزیزان فقط چند سوال ساده و عامیانه انرا باشما درمیان گذاشته امید وارم بدون تعصب قناعت من و اکثر عزیزان دیگری را که حتما به این مفکوره موافق هستند فراهم آورده ممنون سازند.
      خداوند با همه علم و قدرت و توانایی که دارد - جهان را با عظمت و نظم و نسقی- ازدوران شب و روز و سال و ماه – زندگی وخلقت های آن تا مرگ ومیر وازبین رفتن و دوباره بوجود آوردن موجودات - همه بطوردقیق تنظیم و ازملیون ها سال دردوران بوده کوچکترین عیب و نقصی دران موجود نیست - آیاامکان دارد چنین ذاتی مانند انسان فکرکند ومانند انسان عمل کند ؟ و آیا چنین ذات بی همتا که به ماهمه یکسان قدرت تفکر و عقل و منطق اعطا نموده بین ما تفاوت هایی قایل باشد؟ امکان دارد در دوره های مختلف فقط و فقط چند قانون مختلف در زمان خیلی کوتاه(بادرنظرداشت عمر زمین) به یک منطقه خاص وبرای یک قوم خاص بفرستد وبعد از مدتی فکر کند اشتباهاتی را مرتکب شده و آنرا به شکلی تصحیح کند که دربین بندگانش تفرقه و کشت وخون بوجود بیاورد؟ ویا اینکه خداوند بجز منطقه خاص به دیگر مناطق زمین علاقه مندی نداشته و خواسته است که از ادیان جدید بی خبر بما نند تا در آتش دوزخ بسوزند؟ ویا اینکه بطور مثال روزه رمضان را از شفق تا غروب فرض فرموده اند- آیا دانایی نداشتند که قسمتی از کره زمین ششماه غروب را نمیبینند وباشندگان آن سرزمین ها این قوانین را مراعات میتوانند؟ من طفلی بیش نبودم که این سوالات درذهنم خطور میکرد و از هرکس سوال میکردم جواب این بود که سوال شک وتردید درین موارد کفر است. آیا جواب عاقلانه به این سوال ها و صد ها سوال دیگر مانند آن که در ذهن یک انسان عاقل همیشه خطور میکند واقعا بی ایمانی وکفر است؟ امید وارم دانشمندان و علمای دین بدون حاشیه روی ازروی عقل و منطق که قابل فهم ومورد قبول باشد جواب قناعت بخش بدهند. باعرض احترام

  • من در دهلی یکتعداد از افغانها را دیدم که مسیحی شده بودند ومن شخصا صد شکر که مسلمان هستم ولی کدام تعصب دینی ندارم وبنا برایم فرق نمیکند که اگر کدام افغان را عیسوی ویا لادین ببینم. دلش بایسکیلش! ولی خدا شاهد است که تمام افغانهای عیسوی شده در دهلی البته درسال 2003 به عوض مریم باکره و مسیح وخدا و روح القدس خواب لندن ونیویورک وتورنتو او اوتاوا را میدیدند!!!!!!!!!!! بنا برایم به اسانی قابل درک بود که بیچاره ها برای رسیدن به انجاها تغیر عقیده داده بودند. برای منهم یکی از مبلیغین ویا کشیش های امریکایی (فکر کنم اسمش جان واکر بود که انسان را به یاد ویسکی های جانی واکر میانداخت) که فارسی را به بسیار خوبی صحبت میکرد تقاضا قبول کردن دین مسیحت را کرد که من گفتم که نمیخواهم در اروپا یا امریکا زندگی کنم. زمانکه معنی پاسخم را پرسید ومن برایش گفتم که افغانها برای رفتن به انجاها عیسوی میشوند اگرچه بالایش بد خورد ولی با انهم خندید ومن چندین بار به کلیسای افغانها واقع در لاجپت نیگر دهلی رفتم که انجا البته بعضی ایرانی های عیسوی شده ام میامدند وبعداز خواندن کتاب مقدس به عوض خیال پردازی در مورد جنت اعلی، یعنی ان جنت که عیسی مسیح در انجیل مقدس انرا بشارت داده است درمورد امریکا واروپا خیال پردازی میکردند.

    کلیسا برای هرخانواده مسیحی ماهوار مدت معاش هم میپرداخت وتمام عیسوی شده ها مجبور بودند تا در مراسم مذهبی اشتراک کنند. فکرکنم به شکل غیر مستقیم از انها حاضری گرفته میشد اگر چه من خودم شاهد نبودم. البته یکی افغان که سابق صاحب منصب وزارت داخله بود واصلا از ولایت وردک افغانستان بود به مقام شاخص کشیشی رسیده بود ویک سروگردن از دیگران بلندتر معلوم میشد. البته اسم ان اقا از یادم رفته است وخانمشان هم دستیار امور کلیسا بود واصلا از کابل بود وقرار گفته خودش قبل از مهاجرت به هندستان معلم بود. البته اولاد هایشان درکانادا زندگی میکردند. یک خانم دیگر هم که از شوهر خود به تازگی ها طلاق گرفته بود وخدا گردنم را بسته نکند مشغول فحشا بود و سه فرزند پسر هم داشت عیسوی شده بود البته فعلا ان خانم به جنت اعلی یعنی کانادا رسیده است. در کلیسای افغانها دردهلی بچه جوانهای افغان هم اکثرا برای چشم چرانی ویا به اصطلاح چشم اب دادن هم میامدند

    البته ان اقای وردکی که کشیش شده بود نمبر تلیفونم را گرفت وبعدا با ان کشیش امریکایی به کابل امد ومن انها را برای یک روز درخانه مهمان کردم زیرا انها برای من بسیار در دهلی مهمان نوازی کرده بودند. اقای کشیش وردک برایم گفت که درکابل یکتعداد زیاد فامیل ها عیسوی شده اند که البته من جزیات انرا نپرسیدم. البته انها از طریق موسسه ای او ام به کابل امده بودند. ای او ام یک موسسه است که اکثرا برای نابینایان زمینه درس وغذا را اماده میسازد وخدا میداند که چند نفر از کورها عیسوی شده باشند!

    البته افغانها تنها عیسوی نشده اند. من افغانهای بهایی را هم میشناسم. رهبر بهایی های افغانستان شخصی است بنام احمدی که اصلا از قندهار است ومعاون وی شخصی است بنام ناصری. یکتعداد افغانها که عمدتا هزاره ها و چند نفر پنجشیری ویکتعداد زیاد پشتو زبانها هم بهایی شده اند. بهایی ها 19 روز اخر هر سال را روزه میگیرند و بعدا نوروز را جشن بسیار بزرگ میگیرند. فکر کنم تعداد بهایی ها اگر زیادتر از عیسوی ها نباشد کمتر از انها نیست. بهایی ها معتقد هستند که حضرت محمد صل علی وسلم پیامبر اخیر نبوده بلکه خدا مرزا حسینعلی خان نوری مقلب به بهاالله را بعد از وی پیامبر فرستاد زیرا مسلمانها به جنایت مصروف شدند و نعوذ باالله شریعت اسلامی منسوخ است!

    من که با عالی ترین مراجع دینی عیسویت وبهاییت اشنا شده ام وهمین فعلا انجیل را به زبان فارسی و کتاب مقدس بهاییان را که بنام کتاب اقدس یاد میشود با خود دارم به نظر من منحیث یک روشنفکر بهترین دین اسلام است اگر درست با ان رفتار شود.

    درست است که اسلام شرایط سخت جزایی مانند سربریدن ودست بریدن دارد ولی چه بهتر که چند نفر سر ویا دست بریده شوند تا جامعه وملیونها شهروند زندگی ارام داشته باشند. باانهم من به عقاید دیگران احترام دارم ولی با این دروغ پراکنی هایشان که گویا انها عیسویت یا بهاییت را از روی عقیده پذیرفته اند بکلی رد میکنم.

    عبدالرحمن عیسوی شده همصنفی یکی از خویشاوندان من در زمان جهاد درکورس های شش ماهه طبی که برای مجاهدین در پیشاور دایر میشد بود که وی از همان زمان خلل دماغ داشت. روزنامه اشپیگل چاب المان هم اعتراف کرده است که عبدالرحمن از یک تکلیف روانی رنج میبرد بنا عیسوی شدن یک دیوانه قابل افتخار برای عیسویان نیست. من خود شاهد اسلام اوردن ده ها نفر عیسوی خارجی درکابل بوده ام که اسم های خودرا عبدالرحمن گذاشته اند.

    • عیسی از شاگردانش سوال کرد که مردم من را چه میگویند . پتروس جواب داد یکی میگوید که تو الیاس پیغمر استی که دوباره زنده شودی یکی میگوید یحیی پیغبر استی . عیسی از پتروس شاگردش میپرسد تو چه میگویی که من که استم پتروس میگوید تو خداوند استی عیسی میگوید این را خدا پدر بتو اشکار کرد که فهمیدی ومیگوید اینرا بدانید که من و خدا یکی هستیم من در خدا و خدا در من است .اقتباس ازانجیل شریف

    • jazak allah brather aziz goftah hae shoma ra hama ra khowandam in gofta hae shoma hama rast wa haqeqat ast khoda shahed ast ma khodam da kharej az keshwar astam in gofta hae shoma ra ba chashm khod dedam ke ba khater ba dast awardan visa va passport tark den mekonan

    • خدایی که در قالب انسان بیاید و مانند انسان بخورد و بیاشامد و قضای حاجت کند، خدا نیست (!).

      از این معلوم میشود که همان انجیل مقدس نیز 99.99% تحریف شده میباشد و شما نیز سطحاً میآندیشید و پول و مادیاتی را که از درک عیسوی شدن بدست آورده اید میپرستید نه چیزی دیگریرا...

      خدا همه را هدایت کناد خصوصاً تاجران دین و مذهب را!

  • قرآن عظیم الشان، سورۀ عنکبوت، آیۀ 46: "بسم الله الرحمن الرحیم، وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ"

    ترجمه:

    "بنام خداوند بخشنده و مهربان، و با اهل كتاب جز به [شيوه‏اى] كه بهتر است مجادله مكنيد مگر [با] كسانى از آنان كه ستم كرده‏اند و بگوييد به آنچه به سوى ما نازل شده و [آنچه] به سوى شما نازل گرديده ايمان آورديم و خداى ما و خداى شما يكى است و ما تسليم اوييم"

    فلهذا از تمامئ دوستانیکه میخواهند در زمینه بحث کنند خواهش میشود که لطف نموده و بحث علمی، مستدل، مستند، و دوستانه کنند تا باشد که حق از باطل متمایز گردد با آنکه حق آشکار شدنیست ولو افراد باطل بخواهند آنرا پنهان کنند.

    بنده از دوستانیکه به دین عیسویت تغیر عقیده داده اند میپرسم که اگر واقعاً دین عیسویت جانبدار حق و حقیقت است پس چرا برای تبلیغ و ترویج دین خود، به مردم بیسواد و فقیر (که مجبور و معذور هستند) روی میآورند؟

    چرا از طبقۀ متمول و با سواد جامعه آغاز نمیکنند؟ بطور مثال میتوانند در دانشگاه ها و مراکز علمی برای تبلیغ دین عیسویت دست بکار شوند.

    راستش یک انتقاد دیگریکه متوجه مبلغین عیسویت میگردد اینست که آنها از حکومت های پیروی میکنند که در عمل باعث ترویج وحشت، افراطیگری، ترور و بربریت اند. حکومت های که با مبلغین دین عیسویت همصدا و همگام اند در نگهداشتن مردم کشور های چون افغانستان در فقر و جهالت همواره تلاش میورزند و نیرو هاییرا بوجود میآورند همچون طالبان که هدف اساسئ آنها را بیسواد نگهداشتن مردم تشکیل میدهد تا باشد که در قدم بعدی مبلغین دین عیسویت بتوانند به آسانی آنها را شکار حرف های چرب و نرم خود گردانند.

    از اینگونه حقایق در مورد مبلغین دین عیسویت میتوان مثال های بیشماری را ذکر نمود که متأسفانه وقت تقاضا نمیکند.

    به آرزوی شکست باطل!

  • بسم الله الرحمن الرحيم

    با سلام . مطالبي را که در پيش رو داريد بررسي اجمالي دين مسيحيت و مسائل پيرامون آن ميباشد . که به طور کلي اين بحث را در سه بخش ( معرفي عيسي _ اشکالات اناجيل _ اشکالات مسيحيت ) خدمت دوستان ارائه ميکنيم

    بخش اول : زندگاني حضرت عيسي عليه السلام

    ابتدا وانتهاي زندگي عيسي عليه السلام

    در متجاوز از دو هزار سال قبل ، عيسي روح الله عليه السلام در فلسطين ( بيت المقدس ) از مادرش مريم بنت عمران به طريق اعجاز و خرق عادت متولد ، و بعد از سي سال مبعوث به رسالت گرديد و به مقام الولعزمي نائل شد و کتابي به نام انجيل از جانب حق تعالي در جامعه بني اسرائيل براي تتميم تورات و هدايت آنها آورد .

    بعد از سه سال از مبعوث شدنش جماعت يهود در صدد قتل آنحضرت بر آمدند . لذا آنحضرت با حواريون که دوازده نفر بودند به غاري پناه بردند تا اينکه جاسوسان آنها را دستگير کرده تا فرداي آن روز آنها را اعدام کنند .

    عقيده مسيحيت نسبت به سر انجام عيسي عليه السلام : در اناجيل موجوده آمده است فرداي آن روز جناب عيسي را به دار آويختند و با قساوت او را کشتند و سه روز بعد از دفن شدن به آسمان عروج نمود . مسيحيان ميگويند : مقابل درب بيت المقدس صورت قبري وجود دارد که عيساي پيغمبر از آنجا به آسمان عروج کرد .

    عقيده اسلام نسبت به سر انجام عيسي عليه السلام : در قرآن مجيد آمده است : و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبّه لهم ...... يعني جناب عيسي نه کشته شد و نه به دار آويخته شد و لکن امر بر آنها مشتبه شد يعني فرد ديگري را که شبيه عيسي بود به دار آويختند و کسانيکه در مورد به دار آويخته شدن عيسي حرف ميزنند فقط از روي گمان حرف ميزنند و علم به واقع امر ندارند . يقينا عيسي کشته نشده بلکه او را خداوند به بالا برده است و خداوند عزيز و حکيم است ( سوره مبارکه نساء آيه 156 )

    پدر و مادر عيسي عليه السلام

    مادر عيسي زني است به نام مريم بنت عمران که از زنان پاک روز گار بوده است . و همچنانکه گفته شد او بدون مقاربت با مردي ، عيسي را به طور معجزه واري به دنيا آورده است . بنا بر اين عيسي عليه السلام داراي پدر نبوده است . اما متاسفانه در اناجيل فعلي گفته شده : عيسي داراي پدر بوده و اسامي اي را براي پدر ذکر کردند مثلا :

    1_ عيسي پسر يوسف هالي بوده است >>> انجيل متي باب 1 آيه ا تا 19 و همچنين در انجيل لوقا باب 2 ايه 23 و باب 4 ايه 41 .

    2_عيسي پسر خدا بوده است >>> انجيل متي باب 11 آيه 25 و انجيل لوقا باب 4 آيه 41 و انجيل يوحنا باب 1 آيه 19

    3_ عيسي پسر روح القدس بوده است >>> انجيل متي باب 1 آيه 19 و 20 و 21 به بعد .

    ملاحظه 1 : اگر خوب دقت کنيد در ميبابيد که فقط در همين اناجيل ذکر شده ، پارادوکس منطقي و جملات خود متناقض وجود دارد که خود دليلي است بر اينکه به مطالبي که در اناجيل در مورد عيسي عليه السلام ميباشد نميتوان به آن اعتماد کرد .

    ملاحظه 2 : در قرآن مجيد در آيه 59 سوره مبارکه آل عمران آمده است : ان مثل عيسي عند الله کمثل آدم خلقه من تراب يعني مَثل عيسي ابن مريم بمانند آدم عليه السلام است چرا که خداوند آدم را از خاک افريد ( يعني مثل عيسي بدون پدر ) .

    اين آيه با يک استدلال کوتاه به ادعاهاي مسيحيان نجران درباره الوهيت مسيح پاسخ ميگويد : اگر عيسي بدون پدر به دنيا آمد هيچگاه دليل بر آن نميشود که او فرزند خدا و يا عين خدا باشد زيرا اين موضوع به شکل عجيبتري درباره آدم تحقق يافت چرا که او نه پدر داشت و نه مادر بلکه او را خدا مستقيما از خاک آفريد .

    عيسي از ديدگاه اناجيل موجوده

    آيا عيسي واقعا خدا است ؟ : در اناجيل موجوده در بعضي از موارد عيسي را پسر خدا ميدانند کما اينکه در بالا ذکر کرديم و در بعضي از موارد عيسي را عين خدا ميدانند .

    مسيحيان علت خدا دانستن عيسي را زنده کردن مردگان ميدانند و ميگويند : چون زنده کردن مردگان را فقط خدا ميتواند انجام دهد پس عيسي خدا است .

    ملاحظه 1 : زنده کردن مردگان براي خيلي از پيغمبران در کتب يهوديت و مسيحيت نقل شده است مثلا در کتاب دومين ملوک باب 4 ايه 32 حکايت از زنده کردن مردگان از ناحيه اليوشع دارد پس چرا او خدا نيست ؟!!

    اتفاقا جالب است بدانيد که در مناظرات حضرت رضا عليه السلام آمده است که وقتي حضرت به آن عالم مسيحي اعتراض کردند که چرا عيسي را خدا قرار ميدهيد ؟؟؟ او در جواب عرض کرد : چون او مردگان را زنده ميکرد و اين نيست جز کار خدا . حضرت به او فرمودند : مگر در کتاب انجيل شما نيامده که فلان پيغمبر و فلان پيغمبر مرده را زنده ميکردند ؟ عرض کرد : آري . حضرت فرمود : پس چرا آنها را خدا نميدانيد ؟؟؟ اينجا بود که آن عالم مسيحي ساکت شد .

    ملاحظه 2 : در آيه 171 سوره مبارکه نساء آمده است : يا اهل الکتاب لا تغلوا في دينکم ...... يعني اي اهل کتاب ( مسيحيت ) در دين خود غلو نکنيد و در باره خدا غير حق مگوئييد . عيسي ابن مريم فقط فرستاده خدا و مخلوق اوست که او را به مريم القاء نمود و روحي از طرف او بود بنا بر اين ايمان به خدا و پيامبران او بياوريد و نگوئييد خداوند سه تا است و از اين سخن پرهيز کنيد که به سود شما نيست .

    آيا عيسي خداوند است يا پسر خداوند و يا ...... ؟ دراناجيل موجوده عيساي پيغمبر را به صفات مختلف متصف کردند که از نظر شما خواننده محترم ميگذرد البته از قبل از طرف نويسندگان اناجيل از شما به خاطر بعضي از صفات عذر خواهي ميکنيم ........

    1_ مسيح ( به معناي نجات دهنده ) انجيل لوقا باب 2 آيه 11

    2_ خدا : انجيل يوحنا باب 1 آيه 1

    3 _ پسر خدا : انجيل متي باب 3 آيه 17

    4_ پسر انسان : مرقس باب 14 آيه 62

    5_ بَرّه خدا : انجيل يوحنا باب 1 آيه 29 و 30

    6_ مار بزرگ : يوحنا باب 3 آيه 14

    7_ شبان نيکوکار : يوحنا باب 10 آيه 11

    8_ پادشاه پادشاهان : مکاشفات يوحنا باب 17 آيه 14

    نتيجه بخش اول : اناجيل موجوده آنقدر داراي تناقض هستند که مخاطبين نميتوانند عيسي را بدرستي بشناسند زيرا در جائي او را خدا خوانده اند و در جاي ديگر او را پسر خدا ودر بعضي از موراد او را پسر انسان معرفي ميکنند و در بعضي از موارد او را متصف به صفات رذيله کردند . اين اختلاف آراء باعث ميشود تا مخاطبين اناجيل فعلي نتوانند عيسي را بشناسند .

    اما از ديدگاه ما مسلمانان عيسي نه خدا است و نه پسر خدا بلکه بنده اي از بندگان خدا بوده که به مقام نبوت و اولوالعزمي رسيد چرا که خداوند متعال در آيه 34 سوره مبارکه مريم ميفرمايد : وقتي عيسي به دنيا آمد در همان کودکي لب به سخن گشود و در مورد خود گفت : اني عبد الله آتاني الکتاب و جعلني نبيا يعني من بنده خدا هستم و مرا نبي و پيغمبر از طرف خود قرار داده است .

    پايان بخش اول

  • بخش دوم : اشکالات اناجيل

    مقدمه: دراينکه حضرت موسي و عيسي عليهما السلام داراي کتاب بودند شکي نيست و هيچ اختلافي در ميان اديان وجود ندارد .

    در آيات قرآن از يهوديت و مسيحيت تعبير به اهل الکتاب شده واز خود اين کتب تعبير به نور و هدايت شده است ...... انزل الکتاب الذي جاء به موسي نورا و هدي / انعام 91 .

    اختلاف در آنجاست که آيا اين کتب موجوده که به اسم تورات و انجيل در دست ماست آيا اين کتب همان تورات و انجيل واقعي هستند يا خير ؟

    تصريح آيات قرآن آنستکه اين کتب تحريف شدند و ديگر قابل اعتناء نيستند . در آيه 91 سوره مبارکه انعام خطاب به اهل کتاب ميفرمايد : تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون کثيرا يعني شما اهل کتاب ، کتاب واقعي پيغمبرتان را در چند ورق از کاغذ خلاصه کرديد و بسياري از مطالب آن را پنهان کرديد . اين بود بيان قران و عقيده مسلمانان .

    اما اهل کتاب يعني يهوديت و مسيحيت اين مطلب را رد کرده و قائل به آن هستند که کتب فعلي همان کتب حقيقي هستند که بر پيغمبرانشان نازل شده است .

    چون بحث ما پيرامون مسيحيت است برآن شديم تا از اناجيل موجوده سخن بميان آوريم و صحت اين اناجيل را در 2 بخش کلي و جزئي مورد بررسي قرار دهيم .

    قسمت اول : تحقيق کلي فحول علماي مسيحيت در مورد اناجيل موجوده :

    اولا : کشيشهاي مسيحيت از قبيل ( جيروم ) و ( ارحن ) مفسرين معروف مسيحي گفته اند : انجيل در زمان عيسي نبوده بلکه سالها بعد از مسيح به طريق الهام بر حواريين تصنيف شده . و کنت تولستوي روسي در مقدمه کتاب خود با نام انجيل تولستوي ميگويد : اين اناجيل هرگز به طريق وحي روح القدس بر نويسندگان آنها نازل نشده است چنانچه کشيشها در ميان مردم نشر داده اند .

    ثانيا : هورن مفسر مسيحي در کتاب تفسير خودش در باب 2 از قسم 2 از مجلد چهارم چاپ سال 1822 ميلادي ميگويد : زمان نوشته شدن اناجيل مشخص نيست و کلماتي که از قدماي مورخين مسيحيت نقل شده همه ابتر و مقطوع السند است .

    ثالثا : تولستوي در مقدمه کتاب تفسير خود ميگويد : اناجيل موجوده در زمان ما اتصالي به عيسي ندارد .

    نتيجه قسمت اول : از کلمات علماي مسيحيت فهميده ميشود که خود آنها معتقدند که هيچ کدام از اناجيل موجوده در دوران عيسي نبوده است و همه آنها ساخته دست ديگران بوده و فقط ارزش تاريخي دارد . با همه اين اوصاف ما در بخش دوم به يکا يک اناجيل معتبره در نزد مسيحيان اشاره کرده و نقد ميکنيم .

    قسمت دوم : بررسي اناجيل موجوده به صورت جزئي

    انجيل متي

    مسيحيان معتقدند که متي يکي از ياران عيسي عليه السلام بود و انجيلي را که او جمع آوري کرده معروف به انجيل متي است

    نقد 1 : مسيحيان تا به الان دليل قاطعي ارائه نکردند که انجيل متي همان انجيلي است که بر عيسي نازل شده است زيرا ميگويند انجيل متي به زبان عبري بوده و بعد ترجمه شده است و باز خودشان ميگويند : نسخه عبراني در دست نيست و حتي نام مترجم انجيل متي عبراني را نميدانند و لذا براي اينکه سندي براي او درست کنند ميگويند : نسخه اصلي به زبان يوناني بوده است !!! . اين توجيه مسيحيت در حاليستکه علماي بزرگ مسيحيت بمانند « هورن » « يوسي » « بيس جيرم » « پي پيس » « ارنينوس » « پي فلس » همگي عقيده دارند که انجيل متي عبراني بوده است .

    لازم بذکر است که هورن نام 24 نفر از علماي مسيحيت را ميبرد که در اين مورد با او هم عقيده اند

    نقد 2 : بطلان انجيل متي از خود آيات اين انجيل : در باب 9 آيه 9 ص 13 چنين آمده : چون عيسي از آنجا ميگذشت مردي را مسمي به متي به باج گاه ديد و به او گفت : مرا متابعت کن . متي نيز به دنبال او روانه شد . در آيه دوازده همين باب ميگويد : فريسيان به حواريون گفت : چرا استاد شما ( يعني حضرت عيسي ) با آن مرد گناهکار و گمرگچي ( يعني متي ) غذا ميخورد ؟؟؟

    نقد 3 : تولستوي در جلد چهارم تفسير خود ميگويد : احتمالات در مورد انجيل متي : تاليف سالهاي 38 _ 43_ 48_ 61_ 62_ 63 _64 بعد از ميلاد است . بنا بر اين ، اين کتاب نميتواند خطابات الهي با عيسي عليه السلام باشد بلکه بعد از او بدست کس ديگري تاليف شده است .

    خلاصه : تا به حال مسيحيت نتوانسته اند ثابت کنند که انجيل متي همان انجيل نازل شده بر عيسي است بلکه تاريخ تصنيف آن نشان از آن دارد که اين انجيل بعد از عيسي نوشته شده است و خود اين انجيل هم نشان از آن دارد که انجيل متي نوشته فردي گنهکار بوده که نميتوان به گفته او اطمينان حاصل کرد !!!

    انجيل لوقا

    در مورد شخص لوقا که جمع کننده انجيل لوقا است ، اختلاف شديدي در ميان مسيحيان وجود دارد . فقط تنها اتفاقي که در مورد او کرده اند اينستکه او حتي از حواريون يا شاگرد حواريون هم نبوده است . گفته اند او از شاگردان پولس بوده است .

    نقد 1 : تاريخ تصنيف اين انجيل را بين سالهاي 53 و 64 بعد از ميلاد ذکر کرده اند . بنا بر اين يقينا اين انجيل ، انجيل نازل شده بر عيسي عليه السلام نخواهد بود چرا که بعد از رفتن مسيح از ميان مردم ، نوشته شده است .

    نقد 2 : بر فرض که لوقا از يکي از حواريون و يا شاگرد حواريون باشد ميگوئييم : در خود اناجيل موجوده شاگردان حضرت عيسي عليه السلام گناهکار و سست ايمان معرفي شده اند و طبيعي است که افرادي که در حفظ ايمان ناتوان باشند نميتوانند حافظ وحي الهي باشند .

    از باب مثال : انجيل متي باب 16 ايه 8 ميگويد : عيسي عليه السلام به ياران خود گفت : اي سست ايمانان چرا در خود تفکر نميکنيد .

    نقد 3 : درانجيل لوقا مطالبي وجود دارد که نه با عقل جور در ميايد و نه تاريخ آن را تائييد ميکند . از باب مثال به نمونه ذيل توجه کنيد

    در انجيل لوقا باب 20 ايه 41 ميگويد : داوود در کتاب زبور گفته است : خداوند ( يعني عيسي ) به من گفت ......

    با اين بيان انجيل لوقا در صدد آنست که بگويد داوود هم ، خدا بودن عيسي را تائييد کرده در حاليکه از نظر تاريخ جناب داوود عليه السلام سالها قبل از حضرت عيسي عليه السلام در دنيا بوده است.

    خلاصه : يقينا انجيل لوقا همان انجيل واقعي نيست و شاهد بر اين مطلب ، هم زمان تاليف آن است و هم محتواي اين انجيل است که نه با عقل جور در ميايد و نه تاريخ آن را تائييد ميکند .

    انجيل مرقس

    در مورد او گفته اند که از خادمان يکي از حواريون بوده و در دوران عيسي حتي به ملاقات حضرت عيسي هم نائل نگشته است . اکثر علماي مسيحي عقيده دارند که انجيل مرقس از نوشته هاي پطرس ميباشد .

    نقد 1 : تولستوي معروف روسي در مورد انجيل مرقس مينويسد : اين انجيل ما بين سالهاي 56 تا 65 بعد از ميلاد نوشته شده است . بنا بر اين بعد از حيات دنيوي حضرت عيسي اين انجيل به نگارش در آمده است .

    نقد 2 : نقل مطالبي که مخالف عقل است نشان از آن دارد که اين انجيل هم بمانند انجيل لوقا فاقد ارزش است . براي يک نمونه به اين ادرس مراجعه کنيد >>> انجيل مرقس باب 36 آيه 12

    خلاصه : اولا اينکه اين انجيل نوشته کيست دقيق معين نبوده و خود علماي مسيحيت در مورد آن اختلاف کرده اند و بر فرض که خود مرقس نوشته باشد بايد گفت : اين انجيل نوشته فردي استکه حتي حضرت عيسي را از نزديک هم نديده است ثانيا اينکه تاريخ و محتواي اين انجيل نشان از بي اعتبار بودن اين انجيل دارد .

    انجيل يوحنا

    انجيل يوحنا در ميان اناجيل چهار گانه مسيحيت ، آخرين انجيلي بود که نوشته شده است چرا که تاريخ نوشته شدن اين انجيل را سالهاي 68 تا 95 بعد از ميلاد ذکر کرده اند . و گفته اند : اين انجيل را طالبي از طلاب مدرسه اسکندريه نوشته است

    نقد 1 : اين انجيل سخت مورد انکار خود اهل کتاب است و خودشان آن را قبول ندارند .

    نقد 2 : مطالبي که در انجيل يوحنا موجود است نشان از بطلان اين انجيل دارد مثلا صفاتي که به حضرت عيسي عليه السلام در اين انجيل نسبت داده شده است و شما در بخش اول با دو مورد آن آشنا شديد .

    خلاصه : زمان نگارش اين انجيل و مورد انکار واقع شدن اين انجيل از طرف خود علماي مسيحيت و همچنين مطالب نا مربوطي که در اين انجيل به حضرت عيسي نسبت داده شده ، نشان از آن دارد که اين انجيل هم بمانند اناجيل ديگر دست ساخته ديگران بوده و فاقد اعتبار ميباشد .

    نکات قابل ملاحظه

    نکته 1 شما خود قضاوت کنيد که آيا ميشود به اين اناجيل اطمينان کرد در حاليکه خود اين اناجيل

    شاهد بر بطلان خود به انحاء مختلف هستند . و جالب است بدانيد که مسيحيت براي تبليغ مرام خود همين کتب را به متجاوز از هزار و سيصد زبان ترجمه و جزوات آن را به اطراف و اکناف فرستاده اند و دوست دارند که جهانيان مرام آنها را قبول کرده و هم مسلک آنها شوند !!! .

    نکته 2 : لازم بذکر است که به طور کلي اناجيل هفتاد و چهار نوع بوده که توسط علماي مسيحيت يک به يک از دور خارج شده و تنها 4 انجيل معتبر مذکوره را مورد تائييد قرار دادند که بطلان انها را ثابت کرديم . البته بعضي ها اناجيل تصنيف شده را تا 160 مورد و بعضي ها تا 400 انجيل ذکر کرده اند .

    نکته 3 : يک از اناجيلي که توسط علماي مسيحيت از دور خارج شد انجيل برنابا ميباشد که مطالب آن به مطالبي که در قرآن وجود دارد ، شباهت زيادي دارد . لازم بذکر است که برنابا يکي از شاگردان حضرت عيسي عليه السلام ميباشد که آنحضرت به او علاقه داشتند.

    حال چطور شده که انجيلي مثل انجيل يوحنا با اينکه 90 سال پس از وجود حضرت عيسي عليه السلام نوشته شده مورد اعتبار واقع شده ولي انجيلي مثل انجيل برنابا که توسط يکي از شاگردان حضرت عيسي نوشته شده بايد از دور خارج شود . واقعا جاي بسي تعجب است .

    نکته 4 : عده اي از مسيحيت رو به عهد جديد اورده و ميگويند ما فقط اين کتاب را قبول داريم . بايد در قبال اين حرف آنها بگوئييم : وقتي ما کتب چهار گانه شما را باطل کرديم و ثابت کرديم که آنها به هيچ وجه نميتواند خطابات الهي با عيسي عليه السلام باشد به طريق اولي عهد جديد نميتواند خطابات الهي باشد . بنا بر اين استناد به عهد جديد نيز بي فائده و باطل خواهد بود

    خلاصه بخش دوم :

    اناجيل موجوده از ديدگاه علماي مسيحيت فقط اعتبار تاريخي دارد . اعتبار تاريخي داشتن يک کتاب به منزله خبر واحد به حساب آمده و نميتواند اثبات کننده مطلب مهمي مثل کتاب الهي باشد . يعني به صرف اينکه ثابت شد اين کتب جنبه تاريخي دارد نميتوانيم ادعا کنيم که محتواي اين کتب همان مطالبي استکه از ناحيه خداوند بر عيسي نازل شده است .

    بنا بر اين مسيحيت در حال حاضر فاقد کتابي استکه از ناحيه خداوند بر پيغمبرشان نازل شده باشد .

    • زن سامری چاپ پست الكترونيكي
      لحظۀ ملاقات!
      بازهم روزی دیگر؛ غمی سنگینتر؛ غم بی کسی وبی همدمی. باز هم گرمای شد ید سر ظهروهمان راه همیشگی.
      زن آهسته باقدمهای سنگین غرق درافکار خویش روان بود؛ دردی جا نگاه تمام تا ر وپود دلش را آزار میداد وتشنگی شدیدی تمام وجودش را به آتش می کشید. لبانش خشک شده بود وزبانش به سقف دهانش چسبیده بود.
      هنوز اندکی آب در کوزه آیی که حمل میکرد باقی بود؛ ولی او تمایلی برای نوشیدن نداشت.

      با خود اندیشید آیا در تمام دنیا کسی پیدا خواهد شد که عطش دایمی قلبم را فرو کش کند؟ ایاآبی که تسکین دهنده عطش سوزانده درونم باشد یافت خواهد شد؟
      زن به آسمان وبه خورشید سوزان نگاه کرد. انگار خورشید هم بر او خشمگین بود وتمام حرارت خود را بر او میریخت تا اورا بسوزاند؛ آهی کشید و به گذشتهای دور دست اند یشید؛ به روزی که سرنوشت اورا به عقد مردی در آورد که دفتر خوشبختی اورا بست. ازدواجی ناموفق وزندگی شگست خورده؛ آرزوهای به باد رفته ودلی پایمال شده. روزها به ماههاوماهها به سالها گذشتندوزندگی او همه آه بود ناله وبعدمردی دیگر وزندگی سختر. صدای پدرومادر که اورا مجبور به سازش میکردند و تهدیدهای مرد را بیاد آورد. روزهای سخت زندگی وجوروجفاهای زمان از او زنی سخت و دلشکسته ساخت.
      دردل اندیشید چرا؟ چرا؟ هرگز کسی حاضر نشد علت جدایها و سختیهای زندگیم را بپرسد ودلیل ازدواجهای ناموفق ومتعددم را جویا شود؟

      تحقیرها وسرزنشها فراوان بودند وهمیشگی؛ اما کلامی تسکین دهنده هرگز نشنیده بود. او یاد گرفته بود که درد و اندوه را در درون خویش مخفی سازد ولی همیشه در جستجوی کسی بود که وضعش را بفهمد و بر زخمهایش مرهمی نهد؛ بر دردهای خویش گریست و چند قطره اشک از چشمها یش چکید و شوری اشکهایش لبهای خشک ترک خورده اش را سوزاند با ناله آهسته زیر لب نا لید هیچکس مرا نمی خواهد هیچکس خدا هم مرا فراموش کرده است.

      زن در دلش آروزیی داشت؛ آروزی روزی که بتواند دم غروب وقت خنکی هوا آنوقت که نسیم صورت گلهارا نوازش میکند؛ آنوقت که تمام زنهای ده برای حمل آب دور چاه جمع میشوند تا با یکدیگر به گفت و شنود بایستند و با هم دردل کنند؛ وقتیکه صدای خنده زنان با شادی و فریاد کودکان و صدای گله ها همه وهمه همهمه ایی بر پا میکنند که صدای زندگیست صدای بودن است؛ صدای خوشبختی است بتواند برای حمل آب به آنجا برود ولی دردلش می دانست که آرزویی محال در سر دارد؛آخرین باری را که برای کشیدن اب در چنین وقتی رفته بود بیاد آورد؛او اهسته به چاه نزدیک شده بود؛ ولی ناگهان صداها قطع شدند و همه به او چشم دوختند. انگار که روحی دیده باشند وبعد صدایی که اورا روسپی نجس گناهکار خطاب کرده؛ و بعد صدایی دیگر؛ ناسزایی و فحشی دیگر و سنگهایی که بسویش پرتاب شدند. بیاد آورد که چگون تحقیر و سرزنش شد؛چگونه بی رحمانه مورد آزار قرار گرفت و ازآان وقت هرگز جرات نکرده بود که وقت غروب برای حمل آب برود. آه که عطش درونش را می سوزاند عطش برای گفت دردها و برای طلب کردن؛ برای شنیدن کلامی دلنواز برای تسلی یافتن. چند قطره دیگر اشک از چشمانش جاری شد؛ قدمهایش را تند کرد انگار میخواست که از خودش هم فرار کند؛ در درونش نالید خدا هم مرا فراموش کرده است خدا هم مرا فراموش کرده است.

      مردی خسته و تشنه از راهی دور آهسته آمد و در زیر تابش سوزانده ظهر نزدیک چاه نشست. عطش درونش را میسوزاند؛ در چند قدمی او چاهی بود ولی عطش او برای نوشیدن آب نبود. عطش او برای ملاقات بود؛ ملاقاتی که بابتش بهایی سنگین پرداخته بود. عطش در درونش شعله میکشید. عطش برای بخشیدن؛ برای سیراب کردن؛ برای تسلی دادن وزندگی بخشیدن.
      آن مرد عیسی بود که ندای درونی زن را شنیده بود و به انتطار او بر سر چاه نشسته بود.
      زن به آرامی به لب چاه رسید. مردی را نشسته در کنار چاه د ید. عیسی به آرامی به او سلام کرد و از او آب خواست. این اولین باری بود که زن مورد تحقیر قرار نگرفته بود و کسی از او چیزی طلب میکرد. در نگاه و صدای مرد محبتی بود که به زن جرات بخشید تا مرد را آنطور که بود ملاقات کند. ملاقاتی ابدی و دگرگون کننده؛ و بعد........وبعد از آن گفتگویی بود و خلوتی؛ خلوت بین خالق ومخلوق؛ خلوت خداوند بود و انسان گناهکار؛ و لحظه لحظه مباد له گناه و بخشش لحظه شفای دردها و تسلی خاطر.
      زن فهمید که او عیسی خداوند است؛ خداوندی که هرگز انسانها را فراموش نمیکند. خداوندی که درون را می بیند؛ علتها را می داند و بهای آزادی را میپردازد.

      امروز هم عیسی مسیح خدای زنده؛ سر چاهای زیادی به انتظار انسانهای تشنه؛ خسته؛ رنجیده؛ ودلشکسته نشسته در انتظار انسانهای فراموش شده و گناهکار؛ او هرگز دست رد به سینه انسانی نخواهد زد.....هرگز
      ای دوست بر سر چاههای زندگی تو هم کسی نشسته؛ که عطش درونش را شعله ور می شازد؛ عطش برای نجات دادن و سیراب کردن توبا آب حیات؛
      عطش برای آزادی و رهانید ن تو عطش برای بخشیدن گناهان توو بخشیدن زندگی جاوید بتو ای دوست. دست خود را دراز کن وآب حیات ابدی را از دست منجی خود مسیح که به انتظارت سر چاههای زندگیت نشسته بگیرو بنوش و برای همیشه سیراب شو!
      انجیل یوحنا :41.1:4
      خداوند شما را برکت بدهد

  • بخش سوم : اشکالات مسيحيت

    اشکال اول

    مسيحيان طبق آيه 17 باب 5 انجيل متي بايد از تورات تبعيت کنند چرا که در آنجا آمده است :

    عيسي فرمود : گمان مبريد که آمده ام تا تورات يا صحف انبياء را باطل نمايم بلکه آمده ام تمام کنم زيرا هر آينه به شما ميگويم تا آسمان و زمين زائل نشود ، همزه يا نقطه اي از تورات زائل نخواهد شد تا همه تورات واقع شود .

    اين آيه از انجيل متي ثابت ميکند که عيسي عليه السلام تمام کننده تورات بوده و بايد مسيحيان هم به تمام آيات آن عمل کنند . بنا بر اين ، دو اشکال به مسيحيان وارد است که به آنها ميگوئييم :

    چرا گوشت خوک ميخوريد ؟؟؟ در تورات در آيه 7 باب 11 سفر لاويان مگر

    گوشت خوک را نوعي سمّ معرفي نکرده و سخن از نجاست آن بميان نياورده است ؟؟پس چرا گوشت خوک ميخوريد

    چرا شراب ميخوريد ؟؟؟ در حبقوق باب 2 ايه 5 مگر شراب را فريبنده معرفي نکرده واستعمال آن را باعث خرابي آرامش و ايجاد غرور در آدمي معرفي نکرده است ؟؟ پس چرا شراب ميخوريد ؟

    اشکال دوم :

    مسيحيت معتقدند که حضرت آدم عليه السلام بجهت نافرماني اي که در بهشت داشته ، گناهکاربه حساب آمده و اين گناه به فرزندان او نيز سرايت کرده است وهمه فرزندان آدم گناهکار به حساب ميامدند تا اينکه حضرت عيسي عليه السلام به دار آويخته شد و اين عمل باعث بخشيده شدن آدم و فرزندان او شد . در حقيقت کشته شدن عيسي کفاره گناهان آدم و فرزندان او بحساب ميايد

    اشکال اينستکه :

    اولا چطور ميشود که مسيحيت به اين نوع مطالب عقيده داشته باشند در حاليکه قائل به اين هستند که حضرت ابراهيم و موسي که از فرزندان حضرت آدم هستند، پيغمبران خدا ميباشند . مگر ميشود پيغمبر خدا هم گناهکار باشد ؟؟؟

    ثانيا : در همان توراتي که حضرت عيسي عليه السلام پيروي از دستورات آن را لازم دانستهاست آمده که : آن که بر دار آويخته شود ملعون خداست . سِفر تثنيه ، باب 21 ، ايات 22 و 23

    براستي آيا مسيحيت به ملعون بودن کسي که گاهي او را خدا و گاهي هم پسر خدا خواندند عقيده مندند ؟؟؟ اگر واقعا ملعون است ، ملعون چه کسي است ؟؟؟ معاذ الله

    ثالثا : از کجا فهميديد که گناه پدر اول يعني حضرت آدم موروثي است و گناهان ديگر پدران موروثي نيست ؟؟؟ اصلا آيا اين مساله با عدالت خدا سازگار است که با گناه پدر ، فرزندان هم گناهکار محسوب شوند ؟؟؟

    وقتي اين عقيده شما درباره کشته شدن حضرت عيسي و کفاره محسوب شدن آن براي بخشيده شدن گناه آدم و فرزندان آن را خوانديم ياد اين مثل فارسي افتاديم که ميگويد

    گنه کرد در بلخ آهنگري *** به شوشتر زدند گردن مسگري

    اشکال سوم :

    در اناجيل مختلفه مخاطبان آنها به زندگي ذليلانه دعوت ميشوند . ما از باب مثال به دو نمونه اشاره ميکنيم

    اول : انجيل لوقا فصل 6 ايه 29 و 30 و همچنين صفحه نود و نه عهد جديد ميگويد : هر که بر رخسار تو زند ، آنطرف ديگر را نيز به سوي او بگردان يعني بگذار تا طرف ديگر را نيز بزند و هر که مال تو را گيرد از وي باز مخواه

    دوم : انجيل متي فصل 5 آيه 38 تا 42 و همچنين عهد جديد ص 7 ميگويد : لکن من به شما ميگويم با شرير مقاومت نکنيد و اگر کسي خواست با تو دعوا کند و قباي تو را بگيرد ، عباي خود را نيز بدو واگذار و هر گاه کسي تو را بر يک ميل مجبور سازد ، دو ميل همراه او برو

    اين مطالب در اناجيل تحريف شده جاسازي شده تا همه را به نوعي ذليل کرده و خودشان يعني محّرفين ِ اناجيل و تابعين آنها بتوانند براحتي همه را ذليل دست ِ خود کنند . در اين امر بر هر کسي که غلبه کنند ، يقينا از ذليل کردن مسلمانان عاجزخواهند بود چرا که قرآن ِ آنها و همچنين مکتبي که آنها دارند يعني مکتب حسيني هرگز چنين اجازه اي را به آنها نخواهد داد .

    ناپلئون بناپارت وقتي براي تحقيق به مصر رفت چند آيه از قرآن را خواند ، گفت : تا وقتي که اين کتاب در ميان مسلمانان باشد و مسمانان به آن توجه کنند هرگز تن به ذلت نخواهند داد . هيهات منّا الذلة

    اشکال چهارم

    مسحيان معتقدند که از ازل الوهيت از سه شخص تشکيل شده که عبارتند از پدر و پسر و روح القدس و اين سه يکي هستند که تثليث مينامند .

    اشکال در اينستکه اگر خدا يکي است پس سه تا بودن به چه معناست و اگر سه تا است يکي بودن چه مفهومي دارد ؟؟؟ اين عقيده مسيحيت نيز داراي نقض منطقي است يعني انها معتقدند خدا هم يکي است و هم يکي نيست . و خدا هم سه تا هست و هم سه تا نيست .

    لازم بذکر است که بعضي از پروتستانها وجود بحث تثليث در کتابهايشان را منکر شده اند و گفته اند ما همچين چيزي در انجيل نداريم . ولي ما ادرس مواردي که بحث تثليث را مطرح کرده را ذکر ميکنيم

    نمونه اول : يوحنا باب 1 ايه 1 تا 3

    نمونه دوم : رساله يوحنا باب 5 ايه 7

    نمونه سوم : رساله پولس رسول به کولرسيان باب 1 ايه 16 و 17

    اشکال پنجم

    يکي از عقائدي که در ميان مسيحيان وجود دارد غسل تعميد است . اثر اين غسل آنستکه فردي که غسل داده شد از گناه پاک ميشود .

    اينکه غسل تعميد براي چه کسانيست ميان مسيحيان اختلاف است عده اي ميگويند : اين غسل براي همه افراد است . عده اي ميگويند : فقط براي بزرگتر ها است و آن کساني که تازه به دين مسيح وارد ميشوند و.... و...... .

    به هر حال فرد گنهکار را ميان ظرف بزرگي که پر از آب است ميگذارند و سپس کشيش در حضور جمع ، فرد را مورد خطاب قرار ميدهد و ميگويد :

    بدان که مسيحيت عبارت است از اينکه معتقد باشيد به اينکه الوهيت مرکب است از سه اصل ازلي پدر و پسر و روح القدس . پس عيسي خدا و پسر خداست و در رحم مادرش مريم به صورت بشر در آمده است . او از جوهر پدرش خداست و از جوهر مادرش انسان است و..... و.......

    خلاصه ...... بعد از اين جملات فرد مزبور بايد بگويد بلي و بعد از آن کشيش از آن آب ميگيرد و بر روي او ميريزد و ميگويد : تو را به نام پدر و پسر و روح القدس تعميد ميدهم . در اينجاست که آن فرد از گناهان پاک ميشود !!! ( چه راحت ) .

    نقد : آيا براستي به همين راحتي تمام گناهان فرد پاک ميشود ؟؟؟ چه نيازي به اينکه فردي که خودش گناهکار است يعني همان کشيشها بخواهند واسطه قبول توبه باشند ؟؟؟ چه نيازي استکه جمعي شاهد باشند و آبروي آن فرد به نزد ديگران به حراج گذاشته شود ؟؟؟

    در دين مبين اسلام توبه يعني پشيماني از گناه و عزم بر ترک آن گناه و اگر اين امر واقعا در فرد ايجاد شد ديگر هيچ نيازي به اين تشريفات خرافي نيست و فرد خود را پاک ميسازد و بعد با انجام واجبات و ترک محرمات راه کمال به سوي حق را طي ميکند .

    • آقای محمد خدا پرست سلام ! راجع به عیسو یت معلوم میشود که مطالعه بسیار نموده اید که پیامی بدین درازا با تحمل وافر به خواننده گان کابل پرس عرضه داشتید . تشکر از شما و از زحمات شبا روزی تان . این پیام سه بخشی خود را میتوانستید در قالب یک مضمون جداگانه با سر نامه مشخض به خواننده گان کابل پرس تقدیم میکردید ، که نکردید . به هر صورت .

      انجیل و یا بگفته شما اناجیل را کلام بشر به اثبات رسانیدید ، که این نظر شما قابل قدر است ولی ، ایمان مکمل و ایمان مجمل که از آمنت بالله شروع میشود و بدان ایمان دارید چطور میشود ؟ آیا از انجیلی (اناجیلی)، توراتی ، زبوری که خداوند حقیقی ازآن به قرآن یاد نموده و به بشر فرستاده دیگر هیچ اثری در جهان باقی نمانده ؟

      راجع به تحریف انجیل(اناجیل) علمای فقی اسلامی نظریات مختلف دارند . حرف و نظر کی معقول است پروردگار عالمیان میداند .شما که از کلام خداوند بودن این کتب آسمانی بکلی چشم پوشی نموده دل خود ودیگران را بکلی جمع نموده اید .

      راجع به توبه و ترک گناهان در اسلام نیز نظریات مختلف ( مزخرفات ، البته به نظر پیروان دیگر ادیان )وجود دارد که میتوان از حج ، کربلا و زیارت قبور ال محمد ، شب قدر ، ماه رمضان و غیره و غیره یاد آوری نمود که نباید بشکل تحقیر ، روش و افکار مذهبی ادیان دیگر را بررسی کرد این خلاف آداب نقد و نوشته است .

      همچنان که شما آیات انجیل (اناجیل ) را نقد کرده و در ضد و نقیض بودن آیات ، نظریات شخصی خویش را تذکر داده اید ، اطمینان داشته باشید یک نویسنده عادی عیسوی هم بسیار به سادگی میتواند در ضد و نقیض بودن آیات قرآن صفحات سفید زیادی را سیاه نماید .

      شما صرف حق آنرا دارید تا نضریات شخصی خود را با دوستان عیسوی مذهب مان در میان بگذارید ، صلاحیت حکم کردن را ندارید . بیائید به پیروان دیگر مذاهب و ادیان احترام داشته باشیم تا به ما هم احترام قایل باشند . پیروز باشید.

    • سلام خدمت همه خواننده گان محترم کابل پرس!

      با تشکر از آقای محمد خداپرسـت توفیق جان وسایر برادران وخواهران که در این بحث به جواب اسلام ستیزان پرداخته و وقت گرانبهای شان را صرف جواب های منطقی به آنـان نموده اند.

      وافعاً دلایل و اثبات های خوب را درمورد دین مقدس اسلام ارائیه نمودید. امیدوارم که دلایل شما بالای عقل و قلب همه تاًثیر گذاشته و همه راه نیک را انتخاب نمایند.

      در اخیر صحتمندی و موفقیت های مزید تان را خواسته و با تکرار جـمـله (هـرچه بـا اسلام در تزاد است مردود است) کلام خویش را خاتمه میـدهــــم.

    • اقای مزاری

      اجازه بدهید که پاسخ شما را من درمورد امنت باالله بدهم. هدف از ان اینست که ما عقیده داریم که انجیل (انجیل واقعی نه تعریف شده امروزی) کلام برحق خدا بوده ودر وقت وزمانش شریعت انوقت بوده واحکام ان مرعی الاجرا. بنا رد انجیل امروزی هیچ تاثیری بالای عقیده ماندارد بلکه جزی از ایمان ماست زیرا قران ناسخ تمام کتاب وشریعت های قبلی بوده واست.

      ببین برادر عزیز لطفا به اصطلاح مردم کابل کله ات را باز کن و دقیق به انجیل ببین (من هم تاجایی انرا خوانده ام). ببین کتاب های اسمانی باید در برگیرنده قوانین باشد. ولی شما اکثرا درکتاب انجیل داستان های از زندگی حضرت عیسی را میخوانید! ایا خدا قصه داستان زندگی حضرت عیسی را توسط خودش به بندگانش فرستاد؟ لطفا برایم پاسخ بدهید چطور امکان دارد که خداوند انجیل را که اکثرا زندگی حضرت عیسی را بیان میکند توسط خودش به مردم فرستاده باشد؟ ایا عقل سلیم این را باور کند؟

      بهترین پاسخ به ان اینست که انجیل سالها بعد از انحضرت توسط اشخاص دیگر نوشته شد قسمکه انها بعضی از ایات را بکلی از بین بردند، دربعضی ایات تغیرات بسیار زیاد وارد کردند و از خود هم اضافه کردند که این اضافه عبارت از وارد نمودن داستان زندگی حضرت عیسی در انجیل بود.

      ما که میبینیم در قران کریم تماما قوانین وفرامین وجود دارد واگر داستان های زندگی پیامبران باشد شامل داستان های پیامبران قبل از حضرت فخر کاینات است تا مسلمانان از ان بیاموزند ولی شما در کجای قران دیده اید که العیاذ باالله در ان شک نوشته شدن توسط کسانی دیگر یا دست بشر دران دیده شود؟

      من این مطالب را منحیث یک شخص کاملا روشنفکر برایتان میگویم. من هیچ تعصبی به هیچ دین ویا غیر دین ندارم ولی اگر جای بحث باشد دلایل کافی داریم که در رد ان بیان کنیم.

      به امید روشن شدن ذهن شما

    • دوست عزیز مزاری!
      شما سه بخش نقد را متوجه نشده اید بازهم با دقت این نقد و نقدهای دیگریکه در این راستا نوشته شده است بخوانید.

    • سلام هموطن خدا پرست.
      در جامعه مسلمان همیشه از طرف امام های متعصب مذهبی به اطفال و خانواده ها توصیه میگردد که انجیل را نخوانید که اگر بخوانید مسیحی میشوید واین چند دلیل دارد
      1-حقانیت مسیحیت را نشان میدهد که حرفهای واقعی خداست که بدون تغیر هزاران سال است که در انجیل شماره وار درج است.
      2-کتاب انجیل به تمام زبانهاست و هرکس اگر یکبار هم اگر بسیار ساده بالای نوشته های آن مرور کند به مسیح ایمان مییاورد.
      3-انجیل کتاب ایست که بسیار ساده و عام فهم که اگر کودکی هم بتواند بخواند درک میکند که مسیح واقیعت زنده عقیده در قلب است.
      4-ما در مسیحیت شریعت را نمی بینیم و فرض و سنت و واجب داشته باشد که به مسیح یک چهره زشت بدهد در حالیکه زندگی عیسی مسیح شخصاً زندگی جالب و شخصیت قابل احترام به همه مذاهب است .
      5-عیسی مسیح زندگی خودرا برای نجات بشر قربان کرد تا ما از گناهان خود توسط او بخشیده شویم و فرزندان خدا باشیم.
      6-زنده شدن عیسی مسیح بعد از صلیب که یک معجزه خداوندی است
      7- شفای بیماران و زنده کردن مردگان کار خدا ست و که خدا بودن مسیح را اثبات میکند.
      8- هرکس نمیتواند مسیحی شود تا که خدا اورا منحیث فرزندش نپذیرد و تنها کسانی فرزندان خدا میشود که بمسیح ایمان بیاورد
      9-هرکس بمسیح ایمان بیاورد نمیمیرد بلکه زندگی جاوید را نصیب میشود .
      10-مسیحیان واقعی گناه نمیکنند چون خدا روح القدوس خودرا در قلب ایمانداران مسیحی میفرستد . و روح القدوس کلیسا و ایمانداران را رهبری میکند .
      برادران و خواهران افغان من .
      من یک مبشر عیسی مسیح باهر 10 فرد افغان خود اگر بشارت داده ام 8 فرد آن بمسیح ایمان آورده و امروز مسیحیان فعال افغانی هستند و کشیشان کلیسای خود شده اند و و کلیسای ایشان بمثابه خانه امن برای تمام افغانها مبدل گردیده است
      ما ضمن احترام به تمام ادیان و منجمله اسلام از هموطنان عزیز خواهشمندم که ما جامعه مسیحیان را در آغوش گرم خویش پذیرای کنند ما و شما هموطن و برادر همدیگر هستیم شما مسلمان باشید و ما مسیحی و بیاهید که با هم دوعا کنیم که خدا ما مردم را ازین مشکلات و برادر کشی نجات دهد و ضمینه صلح و امنیت را در وطن مهیا سازد
      بنام عیسی مسیح دعا کردم آمین
      برادر هموطن شما
      نجیب الله کامل

    • عبدالعیسی (بندۀ عیسی) و یا همان نجیب جان

      (نمیدانم شما از چه نگاهی کامل هستید، از نگاه دانش و یا کدام صفت عالی دیگر؟ تا آنجاییکه همه میدانند انسان های عادی کامل بوده نمیتوانند.)

      1. نخست اینکه برای افراد زیر 18 سال، بیسواد، جاهل، کودن، ناقص العقل و یا دیوانه خواندن همچو کتاب های تحریف شده و فاسد کننده خوب نیست. یک کتاب تحریف شده را چونکه افراد عاقل و دانا به هیچ وجه قبول ندارند، پس تأکید شما همیشه بر این است که کودکان و مردم عام را که از نعمت سواد و دانش بی بهره اند شکار نمایید خصوصاً آنعده از افرادیکه فقیر و نادار بوده و از ترس اینکه از گرسنگی نمیرند تقیه نموده و به ظاهر ویا گاهی به راستی عیسوی میشوند. بجاست که در اینجا مسلمین را بخاطر نپرداختن ذکات و سایر مسئولیت های شرعی به شدت نکوهش نماییم.

      2. اینرا قبول دارم که انجیل بسیار ساده و توسط انسان ها نوشته شده است (یعنی کتاب آسمانی را تحریف کرده اند) و به تمام زبان ها ترجمه گردیده اما خواندن آن هیچگاهی به نفع انسانهای کم دانش نیست. خودم آنرا خوانده ام و بجز حرف های تحریف شده و مفت کشیشان عیسوی چیزی دیگری در آن نیافتم. فلهذا خواندنش برای افراد کم معلومات و بی سواد مضر است همچنانکه "کبریت ویا گوگرد را گفته اند به مجانین ندهید". بطور مثال در انجیل گفته شده که عیسی مسیح ع به صلیب کشیده شد (در حالیکه این ظاهر قضیه است و در حقیقت حضرت عیسی ع به آسمان رفت و یهودا دوست خاینش به شکل او درآمد و به صلیب کشیده شد.) بخاطر اینکه گناهان ما بخشیده شود. این ساده لوحانه ترین منطق بشری بوده میتواند که هر فرصت طلب و منافقی آنرا برای توجیه اعمال شنیع و شیطانئ خود استفاده خواهد کرد. نمونه خوبش جورج دبلیو بوش!

      3. انجیل تحریف شده کنونی به راستی بسیار ساده است چرا که دست نوشت کشیشان و فرصت طلبان تاریخ میباشد ولی در فریفتن دل انسان های دانا و هوشیار عاجز است درحالیکه انسان های فرصت طلب و دنباله رو ابلیس را به آسانی میفریبد. انسانهای فرصت طلب در حقیقت عیسوی نمیشوند بلکه آنها از تمام ادیان بیزارند ولی برای اینکه گناهان خودرا توجیه کنند میگویند ما عیسوی شده ایم و حضرت عیسی مسیح ع، مسئولیت گناهان ما را به عهده میگیرد.

      4. در دین عیسویت نیز شریعت وجود دارد (داشته است) و شریعت واقعئ عیسوی نیز مانند شریعت اسلامی مردم را امر به معروف و نهی از منکر مینموده است اما طوریکه شما خود اعتراف کرده اید فعلاً این شریعت به قوانین خنده دار و جالبی بشری مبدل گشته که در آن یک بشر میتواند گناه های بیشماری را مرتکب شود و مسئولیتش را بنویسد به پای عیسی ع. این خنده دار ترین فکاهئ تاریخ بشریت و خصوصا قرن بیست و یکم است.

      5. طوریکه در بالا نوشته ام، این خنده دار ترین فکاهی تاریخ و قرن بیست و یکم است که انسان جنایت کند و جنایتش نوشته شود به پای عیسی مسیح ع. اگر این منطق احمقانه حقیقت داشته باشد پس جورج بوش حق دارد در سراسر دنیا جنایت کند چرا که او نیز عقیده دارد مسئول جنایاتش عیسی مسیح ع (استغفرالله) است!
      مسیح ع اگر مرده را زنده کرد به اذن و خواست خداوند متعال بود نه خودش. مسیح ع مانند سایر انسانها نان میخورد، خواب میکرد، و بالاخره به مستراب و یا بیت الخلا میرفت، پس کسیکه این گونه باشد خدا بوده نمیتواند.

      6. عیسی مسیح ع هیچگاهی اعدام نشده و به صلیب نرفته است. همانطوریکه در بالا نوشتم، این (یهودا) دوست خاین او بود که به اذن خداوند متعال (ج) به شکل او درآمد و به صلیب کشیده شد. گناه یعنی ظلم و ظلم به دو گونه است: ظلم در حق خداوند و دوم ظلم در حق بندۀ او. ظلم در حق خداوند (ج) میتواند بخشیده شود البته اگر خداوند مهربان (ج) بخواهد اما ظلم در حق بنده و ضایع نمودن حق آنها را خداوند (ج) نمیبخشد و مربوط میشود به خود بنده که از حقش میگذرد یا نه. باز هم تکرار میکنم که این طرز فکر که شما دارید زمینه را برای جنایت و خیانت فراهم و آماده میسازد و ثابت میسازد که دین شما از ناقص ترین ادیان دنیا است. در اینکه مخلوق خداوند مهربان (ج) را میتوان به کنایه فرزندان او خواند انتقادی ندارم اما مسلمین ایمان دارند که خداوند (ج) لم یلد و لم یولد است یعنیکه نه او متولد کسی است و نه هم فرد و یا افراد دیگری فرزند اوست!

      7. شفا دادن یه مریضان و زنده کردن مردگان توسط عیسی مسیح ع به اذن و خواست خداوند (ج) بود و اینها را میتوان معجزۀ حضرت عیسی ع نامید نه اعمال خود او. هر پیامبری یک و یا چندین معجزه داشت که میتوان اژدها شدن عصای حضرت موسی ع را یکجا با شق شدن دریای نیل به دو حصه نیز از معجزه های آنحضرت نامید که همه گی به اذن خدواند منان و یکتا بود. پس شما ای عیسوی های محترم! همه به خطا رفته اید و بندۀ پروردگار تانرا به عوض او به خدایی قبول کرده اید که خود یک گناه کبیره است و سادگئ شما را ثابت میکند. یک بشر چگونه میتواند خدا باشد در حالیکه مانند سایرین میخورد، میآشامید، میخوابید، خداوند ج را عبادت میکرد، ادرار و قضای حاجت میکرد، و اگر فرصت میآفت حتماً ازدواج مینمود و تولید مثل میکرد. شما به بیراهه رفته اید ای قوم به خواب رفته!

      8. خداوند (ج) لم یلد و لم یولد است و فرزندی ندارد و خود نیز فرزند دیگری نیست. ما مسلمین به حضرت عیسی ع به صفت یک پیامبر و رسول خدا (ج) ایمان داریم اما برای گمراهان همزبان متأسفیم.

      9. هر کسیکه به پروردگار متعال که آفرینندۀ عیسی مسیح ع و سایر بشریت و کاینات است ایمان بیآورد و عمل بد انجام ندهد، در بهشت جاودان خواهد شد و مابقی نیز در دوزخ سوزان جاودان خواهند بود. این است فرق میان مسلمین و عیسوی های به ترکستان رفته.

      10. انسان های عادی از گناه عاری نمیباشند اما گناه را اگر عمداً انجام دهند، گناه کار بشمار میروند و در هر دو صورت (اگر حق بنده را ضایع ننموده باشند) آمرزیده خواهند شد، در صورتیکه توبه کنند. شما نیز گناه میکنید آقای نجیب جان! شما با اخذ پول از کشور های بیگانه در عمل مردم را از یکتا پرستی به شرک و خدای سه گانه (پدر، پسر و زن) دعوت میکنید. شما با فاش نکردن منابع مالئ خود در عمل به وطن، مردم و وجدان خویش خیانت میورزید. بنده قبلاً نیز از شما خواهش کردم که منابع مالی خود را لطفاً آشکار سازید و برای خوانندگان کابل پرس بنویسید که مصارف تبلیغ دین تحریف شدۀ عیسویت را از کجا میکنید؟ اما شما بر خلاف ادعای تان در حقیقت در رکاب جورج دبلیو بوش میجنگید و مردم را به پرستش خدای سه گانه، نوشیدن شراب و الکول، لواطت، زنا و عیاشی دعوت میکنید. آیا بالاتر از این گناهی را سراغ دارید؟!

      ادعای دوستی شما با مسلمین نیز از روی ریا و منافقت است و هیچگاهی شما با مسلمین دوست نخواهید بود چرا که شما دنیا را میپرستید و مسلمین خداوند یکتا را. اسلاف و رهبران تان در اروپا با ترسیم کارتون های توهین آمیز حضرت محمد (ص) و تجاوز به سر زمین های اسلامی ثابت ساختند که دشمن واقعی مسلمین اند. اربابان شما در عراق، فلسطین و سایر کشور های اسلامی با ریختن خون میلیون ها مسلمان و غصب زمین های و دارایی های آنها در عمل ثابت ساختند که به هیچ دین و آیینی پایبند نیستند.

      در همین افغانستان که سالهاست خون مردم بیگناه جاریست، شما عیسوی ها دست را با یهودیان گمراه یکی کرده و افراطیون اسلامی را که در واقعیت دشمنان اسلام و مسلمین اند بوجود آوردید. شما عیسوی ها در عقب پرده به طالبان کمک های مالی و نظامی میکنید. طرح بوجود آوردن طالبان از بریتانیا و امریکای عیسوی بود و به کمک فرزندان مزدور و منافق خود ( پاکستان به اصطلاح اسلامی و وهابی های جاهل و مسلمان نمای عربی!) آن طرح را عملی ساختند.

      پس شما در حقیقت نوکر دشمنان مسلمین میباشید و مانند نطفه شرارت در کشور افغانستان میخواهید جنگ را در کشور ابدی سازید.

      و لعنت الله الی القوم الکاذبین

    • نجیب کامل. این گفته تو که انجیل فعلی گفته خداست نهایت بیعقلی ترا نشان میدهد. انجیل اکثرا قصه های حضرت عیسی است. ایا تومیخواهی بگویی که خدا داستان حضرت عیسی را توسط خودش به شکل یک کتاب برای مردم فرستاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این را یک طفل هم بخواند میداند که داستان های فعلی در انجیل قرنها ویا سالها بعداز حضرت عیسی توسط اشخاص دیگر نوشته شده وزیر نام انجیل به خورد مردم نادان مانند خودت داده اند درغیر ان اینرا عقل هم باور نمیکند که خدا قصه حضرت عیسی را قسمکه در انجیل ذکر گردیده توسط خود حضرت عیسی به مردم فرستاده باشد. این بهترین دلیل است بر رد عقاید شما گمراه شده گان. امیدوارم که خدا شما را هدایت نیکی کند واگر هم شما هدایت نشوید بازهم چیزی از دست تان برنمی اید زیرا اسلام با روان این مردم گره خورده است.

    • سلام برادر ساده و هموطن عزیزتوفیق.
      مایکل جکسون مانند ملیونها هموطنان من کورکورانه مسلمان شده است و او یک هنرمند است نه مسیح بود و نه مسلمان باقی خواهد ماند و ماجرای 50 سال زندگی آن خیلی شرم آور بهمه دنیا است که باید بان مرور کنید و بشکم تان دولک نزنید هر انسان هر مذهبی را که دوست دارد باید بآن احترام گذاشت و این ربطی بمسیحیان افغان ندارد من هموطن و برادر افغان شما هستم اگر من مسیحی و شما مسلمان هستید بیاهید که عاقلانه فکر کنیم که چگونه وطن را ازین بدبختی نجات دهیم
      نجیب الله کامل

    • رفیق نجیب قهر شدی مثلیکه؟ قهر شدن بدور از شأن یک عیسوئ خوب است (لول!)... بخاطریکه عیسوی ها به نرمی و خوش خویی بجان دیگران میزنند و مسلمین با خشونت (لول!)...

      بهر حال یک سوال بسیار بزرگ (!) از جناب کشیش اعظم آقای نجیب جان کامل!

      آیا شما خدا هستید (نغوذباالله!) که مینویسید گناهان مایکل جکسن (ویا میکائیل فعلی) قابل بخشش نیست؟! گرچه او گناه بسیار کرده باشد اما ما مسلمین در رحمت خداوند متعال (ج) ایمان کامل داریم! میکائیل امروزی یا مایکل جکسن دیروزی در صورتیکه حق انسانها را ضایع نکرده باشد و به واقعیت اسلام آورده باشد، انشأالله بخشیده خواهد شد! اما در صورتیکه حق الناس را ضایع کرده باشد باید نخست آنرا ادا نماید و بعد از آن بخشیده خواهد شد (طبق اصول اسلام).

      آیا هنرمند مذهب داشته نمیتواند؟! مسیحیت همینرا میگوید؟!

      شما هموطن و برادر افغانستانئ من هستید، درست! وطن را وقتی از بدبختی نجات خواهیم داد (انشأالله) که افرادی چون جناب عالی دست از جاسوسی برای بیگانگان بکشند. و با قبول دالر و یورو، مردم را به بیراهه نکشانیده و خاک به چشم اوشان نزنند. مردمیکه از گرسنگی میمیرند و شما در کنار گوش های آنها دُهل دعوت به خدای سه گانه را میزنید. خدای پسر! خدای پدر! خدای مادر!

      و سپس به آنها میگویید، "شراب و زنا حلال است! عیسی مسیح (ع) مسئول تمامئ گناهان شمااست! گناه کنید! کیف کنید!..."

      راستی فراموش نکنم که در امریکا مردم احمق نیستند که کور کورانه یک دین جدید را قبول کنند. مایکل جکسن دیروزی نیز مانند مردم فقیر و گرسنه افغانستان به یک لقمه نان محتاج نبود که دین جدید را قبول کند. مایکل جکسن سالها بود که در مورد اسلام مطالعه مینمود و شما بهتر از من میدانید که ایشان یکی از میلیونر های امریکایی میباشد و کدام مبلغ مسلمان نیز در گوش هایش نجوا نکرده بود. صرف خواست خداوند (ج) و همت خودش باعث گردید راه حق و حقیقت را دریابد.

      محمد علی کلی (بوکسر مشهور) امریکا نیز مانند میلیون ها انسان آگاه، بادانش، و اهل مطالعه به دین اسلام مشرف شده اند و این بهترین دلیل برای حقانیت دین مبین اسلام است.

      شما فقرا و مساکین را که از گرسنگی میمیرند در مقابل یک لقمه نان به ترک دین اسلام و پرستش خدای سه گانه دعوت میکنید، و نام این کار را گذاشته اید خدمت به بشریت و انسانها!

      بنده به جرئت گفته میتوانم که اکثریت مطلق موسسات خیریۀ غربی و عیسوی برای تبلیغ و ترویج دین و فرهنگ خویش در آسیا و افریقا مصروفند نه برای بشردوستی و انسانیت. همچنانکه بوش با دارودسته اش زیر نام صدور دیموکراسی به چور و چپاول مصروف اند!

      خداوند متعال همه را به راه راست هدایت کناد! خصوصاً جیره خواران خارجیها را!

    • هر یک از مسیحیان و یا پیروان سائیـر ادیان که به اسلام رجوع میکنند آنها قبلاً در باره دین اسلام مطالعه نموده و بعداً ایمان می آورنـــد.

      من تایید میدارم که به لطف خداوند ج اسلام عزیز برای ما افغانها به قسم میراث باقی مانده ، اما هستند تعداد از افغانها که در باره آن مطالعه بیشتر کرده و از همه اساسات آن خویش را واقف ساخته اند.

      امیداوارم که همه افغانها در مورد اسلام عزیز به مطالعه بیشتر پرداخته و از اساسات آن به صورت درست پیروی نمایند.

      قـابل یادآوریست که مایکل چکسن از چندی بدینسو علاقه به اسلام پیدا نموده و مصروف مطالعه در این باره بود. فعلاً خوشبختانه او اسلام ، اسلامیت و فوائید دنیوی و اخروی آنرا درک کرده و به دین مقدس اسلام مشرف گردید.

      ما نباید در باره اعمــال گذشته او (اعمال که قبل از پیوستنش به دین مقدس اسلام انجام داده) فکر کنیم. چون خداوند ج خودش عفو کننده تقصیرات است.

      به امید فکر سالم و هدایت در وجود همه!!!!!

    • نجیب الله خان کامل!

      همانطور که فرمودید واقعا مایکل جکسن گذشته خراب داشت ولی نه به اندازه که شما میفرمایید. جکسن در یک جامعه مسیحی زیست میکرد که دران تبعیض به تمام معنی وچود داشت وطبق گفته کاسیوس کلی که امروز بعد از اسلام اوردن محمد علی کلی نامیده میشود یک جامعه که دران فرشته ها هم به رنگ سفید بودند. ولی پیامبر اسلام نزدیکترین دوستانش یک جبشی بنام بلال ویک فارسی بنام سلمان بود.

      همانطور که خداوند جکسن را براه راست هدایت کرد امیدوارهستم که شماها هم به راه راست هدایت شوید.

      همانطور که جکسن به گفته شما گمراه شماهارا به رقص در میاورد ودرکشورهای غربی دوشیزه های مسیحی بالای پستان های بلورین خود نام وی را مینوشتند خداکند که امروز شمارا از طریق منبر موعظه کند وشما را به راه راست هدایت کند.

      کور است کسانکه با دیدن حقیقت هنوز هم به ان پی نمیبرند.

      راستی این ذات خدا است که کامل است. لطفا تخلص خود را تغیر بدهید زیرا شما کفر گفته اید

    • آقای راستگو: اگر شماسابقه کسانیراکه به دین اسلام رو می آورند مطالعه نمایید بجز یکی یا دو تای محدود اکثرا جنایتکاران؛ همجنس بازان و تجاوزگران اعمال ناجایز جنسی به اطفال هستند که مییبینند و میشنوند که این اعمال در دین اسلام مروج بوده مورد بازپرس قانونی قرار نمیگیرند.گفتار شماواقعا" بسیار درست وبجاست که ازبرکت این دین متمدن وتغیر ناپذیر،اسلام به چه ترقیات چشم گیر، رفاه وارامش ابدی درین 1400 سال نایل شده است. بیدار شو برادرعزیز که به غرق شدن نزدیک شده ایم.

  • بادرود به مسیحیان مسلمانان(م،سلمان)م= محمد +سلمان فارسی
    که تمام قرآن ثابت شده که توط سلمان حرمزاده فراری از اصفهان به عربستان نوشته شده ،او میخواست با این اختراع دین نو و محمد بی سواد وتوسط لشکر عرب بر گردد به ایران و حکومت کند .اعراب کلید راهنمایی را از او گرفته بعد برای تجاوز و غارت و چپاول به ایراند خودشان سرازیر شدند. کور می داند دلده شور است ولی افغانها و ایرانیان نهچراکه در خواب جهل و ترس دوزخ ساخت سلمان
    هستند.وزجر جهل خویش را میکشند.

    و یهودیان که اگر تمام اعراب (تازیان) یک طرف شود از نظر کیفی به یک یهودی که آنهم انشتاین باشد برابر نمیشوند. E=mc2
    اتم را یهود ساخته ولی کشور های اسلامی چشم درد برای داشتن آن سر می ترکند.
    زهی مفت خوری.

    البته چیزی را که دنیا میدانند . خود مسلمانان تا قیامت نخواند دانست .تااز زیر بارکشی نجات یابند دنیای سوم یعنی مسلمین

    قبل از همه باید گفت که زن باز تر بی ننگ تر مفت خورتر تنبل تر جهادگرتر غارت گرتر بی بندوبارتر خرافاتی تر دروغگو تر زورگوتر جاهل تر یک دنده تر مخوصا" بیخبر تر ازدینش و مهم تر ازهمه دورو تر جز مسلمانان دردنیا هیچ کسی نیست

    اول بیرق عربستان را ببینید با دو سمبول یکی کلمه شهادت و در زیرش یک عکس شمشیر .تاریخی را که مادر قبل خواندیم همه و همه تحریف شده.خوانده بودیم که عمر خطاب به دست غلامش ابولولو کشته شد.باید گفت که این ابولولو که اسمش (فیروز نهاوندی ) درتاریخ آمده دلیر ترین ایرانی است که توسط لشکر عمر به غلامی گرفته شده بود.اول این که چرا عمر به تیسفون حمله نمود؟ بخوانید که:
    ( طبری گنجینه ایران در تیسفون را بالغ بر 865 میلیون درهم تخمین زده است که در تاریخ بشریت یکی از بی سابقه ترین اموال حکومتی بوده است . وی میگوید - بعد از آنکه خمس این مبلغ برای خلیفه جدا شد - بقیه جواهرات و گنجینه پادشاهان گذشته ایران بین 60 هزار جنگچوی مسلمان تقسیم شد و به هر کدام از آنان 12 هزار درهم رسید . یکی دیگر از فجایع تاریخ ایران پاره شده فرش بهارستان بود این فرش که در 900 متر مربع ( 60 ذرع در 60 ذرع ) از ابریشم و زمرد و جواهرات بافته شده بود نمونه ای از هنر و عظمت ایران بود و شاهان را در شکارگاه و بزمهای سالانه و باغهای وسیع نشان میداد . مسلمانان فرش بهارستان را روانه مدینه نمودند تا خلیفه از آن بهره برد . عمر با دیدن این هنر شگفت تاریخی بر آن شد تا آنرا به عنوان فتوحات اسلام نگه دارد و نشان از بزرگی اسلام و مبارزات مردمان عرب قرار دهد . لیکن علی ابی ابیطالب ( امام علی ) با نگهداری این کالای پر ارزش مخالفت نمود و گفت این کالای با ارزش باید بین همه بزرگان تقسیم شود تا همگان بهره بردند . بدین گونه فرش تکه تکه شد و هر تکه به بزرگی از شهر داده شد و خود علی قسمت خود را با قیمت 20 هزار درهم فروخت . یکی دیگر از افتخارات تاریخ ایران درفش ملی کاویانی بود که از زمان اردشیر بابکان تا آن روز دست به دست چرخیده بود و هر پادشاهی به آن جواهری نصب مینموده و در تمام جنگهای به عنوان پرچم ایران حمل میشده زیرا آنرا یادگار فتح کاوه آهنگر و درفش چرمی او علیه ضحاک میدانستد . مسعودی مینویسد : درفش از پوست پلنگ ساخته شده بود و نگینهای یاقوت و مروارید و جواهرات سلطنتی به آن آویزان بوده مسعودی قیمت درفش کاویانی را بالغ بر دو میلیون و دویست هزار درهم تخمین زده است مسعودی اذعان میکند که درفش اصلی در خزانه ملی نگهداری میشده و درفشی مشابه در جنگهای برده میشده است . به گفته وی عربها اورنگ سلطنتی خسرو پرویز و دیگر اشیایی که از طلا ساخته شده بودند مانند مجسمه سر پادشاهان گذشته را ذوب کردند و از آن شمش طلا گرفتند !! "سعد" که مرد زیرکی بود از دیدن آنهمه جلال و جبروت یکه خورد و تصمیم بر آن گرفت که در آنجا بماند و سپاهیان دیگری را روانه جنگ با ایرانیان کند تا خود از آنهمه بزرگی و عظمت و زنان زیبای روی ایرانی که به اسارت در آمده بودند بهره گیرد . که بعدها برادرش چندین بار به این کار او اعتراض نمود .)

    آنلاين بنگريد : درود به اشو زرتشت گرامی خداوندگار بلخ با سه واژه رهایی بشریت اندیشة نیک ،گفتارنیک ، کردارنیک

    • این یمدری از دو حالت خارج نیست:

      1. یهودیست و دشمن سرسخت و قسم خورده مسلمین.

      2. زرتشتیست اما بر خلاف قوانین آن "گفتار بد، پندار بد، کردار بد" دارد.

      این مسلمین قرآن را نمیخوانند که اینطور مرچ به جان یمدری و اسلافش انداخته اند، اگر بخوانند و عمل کنند حتماً منافقین و شیطان پرستان را برای همیشه نابود خواهند کرد.

    • بــاعرض سلام و خستــه نبـاشیــد خدمت همه خواننده گان محتــرم!

      جــنــاب یمدری ! شما در گفته های بیشرمانه تان اصلیـت و اخلاق تان را نزد همه خواننده گان محترم هویـدا ساخته و این گونه توهین ها و تحقیر ها نهایت پستی و جهالت تان را نشان میـــدهـــــد.

      کــاســه چـیـنی که صــدا میکنـد

      خود صفت خویش ادا میکـــنــــد

      بــه امیــد خرد در وجــود تــان!!!!!

    • Aqaye Mir hazar mosahebae besyar jalibi anjam daden¨, man ba wojodiki mosalmanam ba hama dinha ya aqayed ehteram daram. aqaye Andaryas besyar sohbathaye jalib karda ast. Omedwaram rozi fara rasad ke hama mardom azadana wa ba ekhteyare khod hartawreke mikhahand zendagi knand. taghir din bad nist harkas iekhteyare khodra darad. agar Aqaye Andaryas yak talib mibod wa mosalman mibod imroz ma azash nafrat mikardem wali agar yak insan ast o khoshbin ba hama ma ba way eftekhar mikonim. zaror nist ke hatman bayad adam mosalman bashad ya masihi ya kodam din o aqidae degara dashta bashad mohim inast ke hama hamdigarra ba aghoshe baz bepazirand wa nisbat ba hamdigar khoshbin bashand. man tashakor miknam az shoma ke ba en mosaheba az halo ahwali afghanmasihihaye ma mara agah karded. ba ehteram

    • مسلمانان افراطی ضمن تهدید از این خانواده ها خواسته اند به اسلام بگروند که با مخالفت آنها روبرو شده اند. این نیروها سپس از آنها خواسته اند دخترانشان را به

      پاپ بندیکت شانزدهم رهبر کاتولیکهای جهان از هر فرصتی استفاده می کند تا در مورد وضعیت مسیحیان در عراق سخن بگوید. پس از سقوط رژیم صدام حسین و قدرت گیری نیروهای افراطی مسلمان در عراق، اقلیت مسیحی این کشور با دشواری های زیادی روبرو شده است.

      تشدید آزار و اذیت مسیحیان

      به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان به نقل از رادیو صدای آلمان ، پاپ بندیکت شانزدهم برای آخرین بار در روز یکشنبه گذشته و به هنگام دعا که از پنجره اتاق کارش در واتیکان صورت می گیرد، خطاب به مردمی که در میدان جمع شده بودند بار دیگر نسبت به وضعیت مسیحیان در عراق که تقریبا دو هزار سال است در این کشور زندگی می کنند، هشدار داد. از هنگام سقوط رژیم صدام حسین، بر آزار و اذیت مسیحیان افزوده شده است. هفته گذشته نیز مردان مسلح پائولوس فرج رحو اسقف اعظم کلیسای کلدانی شهر موصل در شمال عراق را ربوده و سه تن از دستیاران او را به قتل رساندند. با توجه به وضعیت اسف بار زندگی مسیحیان و خطراتی که آنها را تهدید می کند تعداد زیادی از مسیحیان، این کشور را ترک کرده اند. ظرف چهار سال گذشته تعداد مسیحیانی که در عراق زندگی می کنند، از یک میلیون و دویست هزار نفر به ۶۰۰ هزار نفر کاهش یافته است.

      آماج آدم‌ربایی

      بر خلاف اعراب سنی و یا شیعیان، هیچ طایفه ای از خانواده های مسیحی حمایت نمی کند و علاوه بر باند های تبهکار که با آدم ربائی به دنبال باج گیری هستند، مسیحیان عراق در سالهای گذشته همواره هدف حملات مسلمانان افراطی نیز بوده اند و مواردی زیادی از آدم ربائی، قتل عام و حمله به کلیساها گزارش شده اند. در روزهای گذشته یک سازمان مسیحی بنام «در باز» از فشار شبه نظامیان مسلح در بغداد به یک هزار خانواده مسیحی گزارش داد. مسلمانان افراطی ضمن تهدید از این خانواده ها خواسته اند به اسلام بگروند که با مخالفت آنها روبرو شده اند. این نیروها سپس از آنها خواسته اند یا مالیات بپردازند و یا اینکه دخترانشان را به عقد پسران مسلمان درآورند.

      مهاجرتی بی‌بازگشت

      اکنون متخصصان مسائل سیاسی در عراق بر این باور هستند، مسیحیانی که از این کشور گریخته اند، دیگر هیچگاه به موطن خود باز نخواهند گشت. تیل مان تسولیش، سخنگوی سازمان دفاع اقوام تحت ستم، می گوید که در حال حاضر بیشترین میزان اذیت و آزار مسیحیان در سراسر جهان در عراق است که جریان دارد. بهر حال امسال قرار است کلیسای کاتولیک در یک نشست مشترک با روحانیون بلند پایه جهان اسلام باب گفتگو و دیالوگ را بگشاید. بعید بنظر می رسد که بندیکت شانزدهم رهبر مسیحیان جهان در این گفتگو ها در مورد وضعیت مسیحیان عراق سکوت اختیار نماید.

    • در ابتدا پرسش بسیار عجیب می نماید که چگونه می تواند دینی که نسبت به آئین پس از خود ناقص است، در رساندن انسان به کمال و قرب الهی که هدف اساسی ادیان است، موفق تر و آسان تر باشد؟ اما هنگامی که انسان با تبلیغات مسیحیان و به آموزه ها و احکام مسیحیت برخورد می نماید، هدف از این گفته را متوجه می شود که چرا چنین بیان می شود.
      در دین مسیحیت فعلی ما با احکام و تکالیف چندانی برخورد نمی کنیم، همه چیز در آن به آسانی حل می شود و با تسامح و تساهل از کنار هر چیزی می گذرد اما آیا مسیحیت واقعی چنین است؟ آیا آن چه را که حضرت عیسی به پیروان خود گفته بود، این است که شما بدون سعی و تلاش می توانید به کمال و قرب الهی برسید؟ ایا برخلاف حکم الهی در قرآن سخن گفته است که می فرماید: "لیس للانسان الا ما سعی؛ (1) برای هیچ انسانی نیست مگر به همان اندازه که کوشش و تلاش نموده است"؟ واقعیت این است که این مسئله برخلاف تعالیم حضرت مسیح و برخلاف عقل سلیم است.
      چیزی که به نام مسیحیت امروز وجود دارد، جز فاصله گرفتن از پیام پیامبر آسمانی نیست.
      حضرت مسیح فرمود که من نیامده ام تا تورات را باطل سازم، بلکه می خواهم آن را به کمال برسانم. این نکته حتی در انجیل وجود دارد. بدین ترتیب تمام آن چه از احکام و تکالیف در دین یهود وجود داشته، در مسیحیت وجود دارد، به اضافه تکالیفی که حضرت مسیح فرموده است. هنگامی که به تکالیف دینی یهود نگاه می کنیم، متوجه می شویم که وظایف سنگین در آن فراوان است، که به عنوان نمونه می توان به موارد ذیل اشاره کرد: سنگسار در ازای عبادت شرک آلود، کشتن تمامی افراد بیگانه، کشته شدن در ازای بی احترامی به پدر و مادر، کشته شدن در ازای کار کردن در روز شنبه و...
      در دین مسیحیت همه این احکام معتبر است، به اضافه چیزهایی مانند رهبانیت و ترک ازدواج که منطقی نبوده و اصولا به طور عام قابل پیاده شدن نیست.
      اما امروزه در دنیای مسیحیت این احکام و تکالیف به کلی نادیده گرفته می شود و یا فقط عده ای خاص که تارک دنیا و راهب شده اند، به این تکالیف توجه نموده و عمل می کنند و در واقع مسیحیان واقعی چنین افرادی هستند.
      بنابراین آن چه در تبلیغات وانمود می شود که مسیحیت راه و شریعت آسان برای رسیدن به خدا است، کاملا نادرست است.
      در عین حال این باور از نظر قرآن و عقل سلیم کاملا مردود است. قرآن می گوید: تنها در نتیجه سعی و تلاش می توان به کمال و قرب الهی رسید.
      نابرده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
      از پیشوایان معصوم (ع) آمده است که : "بهشت با سختی ها پیچیده شده و دوزخ با شهوات" هر عمل نیک اگر چه ذره ای باشد، انسان پاداش و کیفر آن را می بیند. هیچ گاه کار نیک و بد با هم یکسان نیستند.
      دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر کای نور چشم من به جز از کشته ندروی
      انسان باید برای رسیدن به مقام قرب الهی ، راه های بسیار را طی نموده و با سختی ها و مشکلات بسیاری آزموده شود. پس از موفقیت در آزمون ها و عبور از سختی ها و در افتادن با دیوان و ددان و پشت کردن به هواهای نفسانی و پشت سر گذاشتن وادی های بسیار است که به مقام قرب الهی می رسد.
      انسان موجودی است که تنها در سایه موفقیت درآزموده های الهی (که احکام و تکالیف از آن جمله اند) که در دنیا واقعمی شود، می تواند به بالاترین مراتب کمال دست یابد، همانند فلزی که در کوره های مختلف، حرارت و آب دیده می شود تا سرانجام فلز خالص به دست آید. هر چه بیشتر حرارت ببیند و از صافی های بیشتری رد شود، خالص تر می شود.
      البته این بدان معنا نیست که اگر انسان به بالاترین مرتبه دست نیافته ، بدبخت و شکست خورده باشد، بلکه انسان ها متفاوت اند، و هر یک از آن ها می تواند به مراتبی از کمال و قرب الهی نائل شود. هر چه تلاش و مجاهدت و موفقیت در آزموه های الهی بیشتر باشد، قرب به حق تعالی بیشتر است.
      مسیحیت فعلی نه تنها آسان تر و بهترین راه برای رسیدن به سعادت و کمال نیست، بلکه حتی در حد دین مسیحیت واقعی (که نسبت به دین اسلام ناقص تر است) موفق نمی باشد و نمی تواند به سعادت و قرب الهی برساند.
      وجود جعل و تحریف در اناجیل که به وسیله حواریون پس از عروج حضرت عیسی نوشته شده اند ، کاملا مشهود است. این آیین آسمانی از جمله ادیانی است که از دستبرد زمان و تحریف سودجویان و فتنه منحرفان در امان نمانده و در موارد بسیاری دچار اشتباه و نقصان شده است. در نتیجه امروز دیگر حتی نمی توان بر این آیین به عنوان طریقی برای کمال و قرب الهی پای فشرد و آن را پذیرفت ، تا چه رسد به آسان ترین و بهترین راه.


      - نجم (53) آیه 39.1

    • انجیل نام کتاب مقدس مسیحیان است که چهار کتاب است: انجیل متی، انجیل مرقس، انجیل لوقا و انجیل یوحنا. به این چهار کتاب اناجیل گفته می شود.

      انجیل متی، مرقس و لوقا هر کدام شرح مختصری از زندگانی، تعلیمات و وفات و قیام مسیح بدست می دهد. در صورتیکه انجیل یوحنا علاوه بر ذکر اتفاقات دوران مسیح، تعلیمات روحانی او و اوامر آن حضرت را نیز نقل می کند. در انجیل یوحنا به مطلب الوهیت مسیح بیش از سه کتاب دیگر اشاره شده اما درباره میلاد مسیح و عشاء ربانی و صعود مسیح در مقایسه با سه انجیل دیگر کمتر چیزی نوشته شده است.

      بیشتر مندرجات و مطالب سه انجیل متی، مرقس و لوقا مشابه یکدیگر و حتی سنخ و سیاق عبارات یکی است. ظاهراً دلیل این امر آن است که منابع اطلاعات نویسندگان این اناجیل، مطالب و حقایقی بود که به وسیله رسولان، شاگردان و مردم عصر مسیح گفته و تکرار شده است. عقیده قوی آن است که انجیل مرقس زودتر از اناجیل دیگر نوشته شده و استناد او پطرس رسول است.

      پس از آن متی و لوقا نوشته شدند، متی در نوشتن انجیل خود، مرقس و نسخه دیگری از گفته های مسیح را که شاید خودش تهیه کرده بود و قبلاً به زبان آرامی نوشته شده بود، منبع اطلاعات خود قرار داد. لوقا نیز مرقس همان نسخه گفته های مسیح را به کار برد.

      از جمله دلایلی که بر صحت این چهار انجیل می باشد، یکی شهادت کاتبان قرن دوم میلادی و پس از آن است. دیگر آنکه ترجمه های قدیم این انجیل ها که در قرن دوم میلادی نوشته شده در تمام نکات با این اناجیل مطابق است.

      انجیل متی، مرقس و لوقا مابین سال 7 تا 60 پس از میلاد انجیل یوحنا در حدود سال 90 میلادی نوشته شده است.

      نام انجیل برگرفته از کلمه ای یونانی و به معنای مژده و بشارت است.
      در قرآن نیز از آن نام برده شده است: نَزَّل علیک الکتابَ بالحق لما بین یدیه و انزَلَ التورة و الانجیل.

    • از نخستین روزی که وی کارش را در خانۀ آن مرد آغاز کرد،
      وی قصد سوء استفادۀ جنسی از او را داشته بود

      سانا دختر ۱۱ ساله مسیحی پاكستانی

      به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان به نقل از christiansincrisis از شهر سارگودا در پاکستان، یک دختر یازده سالۀ مسیحی، مستخدم یک مردم مسلمان، روز یكم سپتامبر، یک روز پیش از شروع ماه رمضان، توسط ارباب خود مورد تجاوز قرار گرفت.

      این دختر که "سانا" نام دارد به این خبرگزاری گفت که از نخستین روز که کارش را در خانۀ مرد آغاز کرد، وی قصد سوء استفادۀ جنسی از او داشته است. اما "سانا" این موضوع را از مادر خود "ممتاز" پنهان داشته بود و بخاطر فقر و وضعیت نامساعد اقتصادی با وجود ترس از حملۀ جنسی مرد، مجبور به ادامۀ کار در منزل او بوده است.

      این قربانی تجاوز گفت:" با اینکه من او را تهدید کردم که به همسرش خواهم گفت، با این حال این مرد به اذیت من ادامه میداد." سانا ادامه میدهد که مرد، بعدازظهر روز اول سپتامبر، به او تجاوز کرد؛ او و همسرش، سانا را تهدید کردند که اگر واقعیت را برملا کند عواقب بدی برای او در پی خواهد داشت. سانا بهمراه خانواده اش در بیمارستان

      به گفتۀ "فرخ تنویر"، مسئول هماهنگی سازمان اتحاد اقلیتهای پاکستانی (APMA)، خانوادۀ "سانا" پس از اینکه دخترشان به خانه نیامد، از نگرانی به نزد او رفتند و به کمک وی در ادارۀ پلیس "سارگودا" علیه ارباب "سانا" تشکیل پرونده دادند. مرد متجاوز پس از اطلاع از شکایت خانوادۀ "سانا" علیه او، دختر را از خانه بیرون کرد. شایان ذکر است که پلیس این مرد را دستگیر و همچنان تحت بازجویی قرار داده است.

      به گفتۀ "تنویر"، فردای آن روز، ۲ سپنامبر، فوراً "سانا" را به بیمارستان سارگودا بردند که با رفتار بی تفاوت و لاقید پزشکان و مسئولان مواجه شدند. وی گفت:" اگر طاهر نوید، عضو انجمن استانی پنجاب، مداخله نمیکرد، پزشکان آزمایشات پزشکی را انجام نمیدادند.

      "فرخ"، گفتگوی "طاهر" را با پزشکان چنین نقل میکند:" شما فقط بخاطر اینکه این دختر مسیحی است او را معاینه نمیکنید." همچنین "فرخ" ادامه داد که:" امیدواریم فردا، معاینات پزشکی برروی "سانا" انجام شود

    • گپای احمد دیدات را گوش کو که چه میگه: الان بیایید ناچار شده، باهم حکایتی را که در فصل نزده هم بخش تکوین کتاب مقدسشان آمده بخوانیم: (....و لوط از محلة صوغر بیرون رفته و در کوهی با دو دختر خود سکونت گزید، زیرا از اقامت در صوغر می ترسید، بناءً در مغارة کوه با دو دختر خویش زندگی می کرد. روزی خواهر بزرگ به خواهر کوچک خود گفت: پدر ما پیر شده و در این دیار مردی نیست تا بر ما وارد گردد، پس بیا که پدر خویش را شراب نوشانیده و با وی همبستر شویم و از پدر ما نسلی ایجاد نماییم، همان بود که شبانگاه پدر را شراب نوشانیدند و خواهر بزرگ با وی همبستر گردید، پدر از خوابیدن و بلند شدن دختر هیچ چیزی ندانست، فردای آن روز خواهر بزرگ به خواهر کوچک گفت: من دیشب با پدرم همبستر شدم، امشب نوبت توست پس بیا که او را شراب بنوشانیم و تو با وی همبستر شو تا از وی نسل بجا ماند، همان بود که شبانگاه پدر را شراب داده و خواهر کوچک با پدر همبستر گردید و پدر این بار نیز از خوابیدن و بلند شدن دختر چیزی احساس نکرد. هر دو دختر لوط از پدر حمل گرفتند سپس از دختر بزرگش پسری بدنیا آمده و نامش را (مواب) گذاشت و موابی های امروزی از نسل اوست، و دختر کوچکش نیز پسری بدنیا آورد که او را (بنعمی) نامید، و بنعمی های امروزی از نسل اوست!!) سپس بنگرید چگونه بر داود(ع) تهمت بسته اند، طوریکه در کتاب عهد قدیم قصة او را با همسر اوریای حشی ذکر است، آیا میتوان تصدیق کرد که پیامبری از پیامبران پاک و معصوم خداوند(ج) ، آلوده و ناپاک باشد؟ آنها داود را متهم نموده اند که از بالای بام قصر خود، همسر یکی از عساکر خود را که (اوریا) نام داشت در حالی مشاهده میکرد که وی برهنه بر سر بام منزل خود غسل می کرد، زیبایی زن دل داود را برده بود، وی بخاطر مأموریتی اوریا را به سفر دور فرستاد سپس دستور داد تا همسر اوریا را به قصر بیاورند، همان بود که با زور و ستم با همسر اوریا زنا کرد و از وی حمل گرفت. (خداوندا! پاک و منزهی از همچو سخنان زشت و ناپاک) آیا انسان عاقل و حتی بی خرد، همچو سخنان زشت و پلید و ناپاک را در مورد شخصیت پیامبری از پیامبران خداوند قبول می کند؟ همچو عبارات شرم آور در کتابهای مقدسشان ذکر است، کدام قداست؟ آیا کتاب مقدس واقعی بدین گونه صفات پست و قبیح پیامبری را وصف می کند؟ آیا شخصیت پیامبر بزرگوار را در منظر مردم به همین ترتیب معرفی و ترسیم می کنند که گویا بر بام قصر خود بالا رفته و زنان همسایة خود را در حالیکه برهنه اند، مشاهده می کند؟ سپس بخاطر دست یافتن بر زن همسایه توطئة چیده و شوهر او را به سفر دور می فرستد تا همسرش را به قصر طلب نموده و او را اغتصاب کند؟! قرآن کریم داود(ع) را چنین توصیف می نماید: ص «و بندة ما داود را که صاحب قوت بود به یاد آور، هر آینه او اواب بود(بسیار رجوع کننده به سوی خدا با کثرت طاعت و عبادت و انابت بود)». پس وقتیکه در کتاب مقدس خود برای اطفال و نوجوانان چنین امور پست و منحط و رذالت را آموخته و می گویند: پیامبری از پیامبران خداوند(ج) آبرو و عزت زنان را مباح دانسته و با زور و غصب با آنان زنا کرده است و مرتکب اعمال ننگین شده، دیگر برای مجرمان و فاسقان و فاحشان جایی نمانده و خطر آنان کمتر از همچو حکایات که در کتاب مقدس شان آمده، می باشد. از اینرو جای شگفت و تعجب نیست هنگامیکه قصه های فحشا و بی ناموسی و متوسل شدن جوانان غرب بویژه جوامع نصرانیت به اعمال زشت زنا با زور و ستم و اجبار را می شنویم یا مطالعه می کنیم، زیرا هنگامیکه جوانان شان همچو قصه و حکایات را در کتاب مقدس که به ادعای شان کتاب خدا وکلام خداست می خوانند و می بینند که پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل، عزت و کرامت زنان را مباح دانسته و آنها را غصب می نماید، بدون شک از بار ثواب به کار های پلید و ناپاک اقدام می نمایند؟! همچنان در کتاب عهد قدیم شان (یهوذا) را به زنا با زوجة پسرش متهم کرده اند که از وی دوگانگی بنام (قارص) و(زارح) بدنیا آمد، و هنگامیکه نسب عیسی(ع) را در کتاب عهد جدید ذکر می کنند، نسب او را به قارص و زارح می رسانند!!!!

  • یک آیه قرآن کشیش آمریکایى را مسلمان کرد!
    سفرید ورویس" کشیش آمریکایى که امسال در مراسم حج شرکت کرده وبا نام "على گواتمالا" حاجى شده، گفت: با مطالعه آیه شریفه "ذلک الکتاب لا ریب فیه .....
    به گزارش پایگاه خبری تقریب، وی گفت: این آیه آنچنان زندگى مرا متحول ساخت که به رویا شبیه تر است. وى افزود: من در شهر "کوین" در جنوب آمریکا به عنوان یک کشیش مشغول فعالیت بودم وبه میان زندانیان این شهر مى رفتم تا مسیحیت را تبلیغ کنم و در همین حال مشغول گذراندن آخرین مرحله تحصیلات مدرسه کشیش در همان شهر نیز بودم.

    على گواتمالا، درباره چگونگى آشنایى خود با قرآن کریم افزود: قبل از آنکه تحصیلاتم را در این مدرسه به پایان ببرم ، موظف بودم با کتاب هاى سایر ادیان از جمله قرآن نیز آشنا شوم. وقتى قرآن را باز کردم وچشمم به آیه "ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین" در اول سوره بقره افتاد، از اینکه این کتاب آسمانى با قاطعیت مى گوید همه مى توانند با استفاده از آن هدایت شوند، تکان خوردم وبه این نکته توجه عمیق کردم. از خدا خواستم راه درست را به من بنمایاند وخودم نیز به تحقیق وبحث درباره اسلام پرداختم.

    وی افزود: یک روز که از منزل خارج شده بودم، شخصى را دیدم که عازم مسجد بود. به همراه او به مسجد رفتم وسادگى عجیب مسجد برخلاف کلیسا که پراز عکس و نقاشی است ، مرا مجذوب خود کرد .

    وی که با روزنامه "الشرق الأوسط" در سرزمین منا گفت و گو می کرد ، اظهار داشت: علی رغم فشارهایی که از طرف خانواده وجود داشت، مسلمان شدم وهنگامى که به حج آمدم وبراى اولین بار خانه خدا را زیارت کردم، احساس کردم در بهترین روزهاى زندگى خود به سر مى برم ، به ویژه اینکه مى دانستم مکان هائى را زیارت مى کنم که رسول الله مناسک حج را در آنها انجام داده است.
    هدى للمتقین" (سوره بقره آیه 2) مسلمان شدم.

    • شهادت زندگی یک خواهر مسیحی افغان

      قبل از همه می خواهم خداوند را شکر و سپاس بگويم از اینکه به من فرصتی را مهيا ساخت تا شرح حال زندگی خود را خدمت خواهران و برادران خود از طریق نشریه تقديم نمايم. تا همه بدانند که چگونه محبت مسيح مرا فراخواند و من مورد فيض و رحمت او قرار گرفتم. جلال از آن خداوند ما از حال تا ابدالاباد.

      اسم من شکيلا است و از افغانستان هستم و در يک فاميل روشنفکر بدنيا آمده ام.

      شکی نيست که انسان پر از کبر و غرور است و من هم با زندگی خوبی که داشتم مغرور بودم، اما کمبودی عميقی را در خود احساس می کردم.

      در سال 1990 ميلادی خوابی ديدم که مردی بلند قامتی برای من می گويد که بيا برويم پيش چوپان حقيقی و من با او رفتم. فردای آنروز خواب خود را در کتابچه يادداشت خود نوشتم. معنی و مفهوم این خواب برای من روشن نبود که چوپان حقيقی یعنی چه و کی است که من بايد به طرف او بروم.

      تا اينکه سه سال بعد از اين خواب در ماه مارچ 1993 نسبت خانه جنگی ها، به پاکستان پناه بردم. در پاکستان با همسايه های خود تماس داشتم. يک همسایه ما که مسيحی بود، نسبت به دیگران زيادتر به ما محبت می کرد. در عيد "ميلاد مسيح" همان سال ما را به کليسا دعوت کردند. در کليسا صميميت، اتحاد، عبادت و ستايش و پرستشی که با موسيقی همراه بود، توجه مرا به خود جلب کرد و از آرامشی که در آنجا حکمفرما بود، لذت برديم. اگرچه این محفل ستايش و پرستش به زبان اردو اجرا می گرديد، ولی به ما يک احساس آرامش عجيب دست داد.

      من از آن کليسا درخواست یک جلد کتاب مقدس فارسی را نمودم، ولی آنها به من گفتند که متاسفانه فقط به زبان اردو کتاب مقدس در اختيار خود دارند. به همين دلیل یک مدت زمان طولانی را منتظر مانديم تا اينکه خداوند به ما لطف نمود و از یک طريقی يک جلد کتاب مقدس به زبان خود ما را در اختيار ما قرار داد.

      بعد از مطالعه کتاب مقدس دريافتم که مسيح چوپان حقيقی و خداوند است و هم دانستم که خداوند از اول مرا دوست داشت. چنانچه در کتاب مقدس در ارمیا فصل سی و يکم آیت سوم خداوند می فرمايد: با محبت ازلی ترا دوست داشتم، از اين جهت ترا به رحمت جذب نمودم.

      اين آیت ايمان مرا قوي تر ساخت. در مهاجرت دچار مشکلاتی زيادتری شدم، مگر مسيح دست مرا گرفت و نگذاشت که از پا بيفتم. اکنون از زندگی خود با مسيح خوش هستم و می دانم که مسيح مرا پذیرفته و از هر ناراستی پاک ساخته است. او برای من جان خود را داد تا من نجات را حاصل کنم. در مقابل این فيض رايگان مسيح، من خود را به او سپردم و خدمتگزار مسيح هستم. می دانم که او مرا کمک می کند و در سختی ها و مشکلات با من است. وعده های او امين است. او هيچ وقت مرا تنها نمی گذارد و برايم خوشی های جاودانی خواهد داد.

      آرزوی من اين است که نور مسيح در تمام کشور عزيز ما افغانستان بتابد و صلح، آرامش و راستی او در قلوب مردم رنجديده ما قرار بگيرد. از صميم قلب می خواهم آن فيض و محبتی را که من از مسيح دريافت کرده ام، بنوبه خود آنرا در اختيار هموطنان و مخصوصا خواهران رنجديده خود قرار دهم. در این مورد توکل و اتکايم به خود خداوند است که می فرمايد:

      مرا بخوان و تو را اجابت خواهم نمود و تو را از چیزهای عظيم و مخفی که آنها را ندانسته ای مخبر خواهم ساخت.

      (ارمیا فصل 33 آیت 3)

      خواهر تان در مسيح، شکيلا

    • خواهر جوانتر،شهادت داد که ایشان مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند و وادار
      گردیدند که شهادتین گفته به اسلام بگروند.

      اسلام آباد، پاکستان – وکلای حقوق بشر دو خواهر که به سن قانونی نرسیده اند توانستند در دادگاه حق کفالت یکی از دختران را که ۱۰ سال دارد، روز شنبه ۲۵ اکتبر کسب نمایند.

      به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان به گفتۀ گروههای مسیحی و ناظر حقوق بشر، تصمیم برای ادامۀ جلسۀ دادگاه در استان پنجاب پاکستان، برای کسب حق کفالت "صبا مسیح" ۱۳ ساله پس از آن اتخاذ گردید که خواهر جوانتر، "آنیلا"، شهادت داد که ایشان مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند و به زور وادار به پذیرفتن اسلام شده اند.

      به گفتۀ کانون کمکهای همیاری و مسکن CLAAS، پس از این گفته، "آنیلا "، جزئیات ناگفته را دربارۀ ربوده شدن خود و خواهرش به عمویشان "خلید راحیل" تعریف کرد. ظاهراً " آنیلا " به راحیل گفته است که در ماه ژوئن، درحالی که درکنار دکۀ میوه فروشی بودند ربوده شده و سپس توسط یک تاکسی به محلی برده شدند و مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند. پس از آنکه در اتاقی دست بسته محبوس بودند، وادار گردیدند که شهادتین گفته به اسلام بگروند.

      آدم ربایان مسلح

      بر اساس گزارشها، آنیلا توضیح داد است که ربایندگان مسلح بوده و ایشان را تهدید کردند که اگر آنچه که به آنها گفته میشود را انجام ندهند، والدینشان کشته خواهند شد.

      اکبر دورانی، وکیل مدافع از CLAAS که در دادگاه به سود این دوخواهر دفاع میکرد اظهار داشت: " این بچه های بیچاره تهدید شده بودند. او (آنیلا) گفت که (هردو) ترسیده بودند."

      ماه گذشته دادگاه عالی لاهور کفالت صبا مسیح را در ازاء پرداخت ۱۳۰۹ دلار ضمانت، به رباینده اش اعطاء کرد. به گزارش CLAAS این واقعه آخرین مور از موارد مشابه میباشد. "در سال ۲۰۰۵، رینا، اوشا، و ریما، یك ساعت اجازه یافتند که با والدینشان دیدار نماند، اما ربایندگانشان تنها ۱۵ دقیقه به ایشان اجازۀ ملاقات دادند، و از آن پس، والدینشان دیگر هیچ خبری از فرزندانشان بدست نیاوردند.

      در اوائل سال ۱۹۹۸، سه دختر نوجوان مسیحی به نامهای نادیا، ۱۵ ساله، نعیما، ۱۳ساله، و نبیلا ۱۱ ساله، در راولپندی نزدیک اسلام آباد ربوده شده، بزور وادار به پذیرفتن اسلام شدند. دادگاه با جانبداری از آدم ربایان مسلمان اعلام کرد که " از آنجا ئیکه دختران مسلمان شده اند، بنابراین حق کفالت ایشان از والدین مسیحیشان گرفته میشود." آنها سپس به مکانی که زنان فقیر نگهداری میشدند فرستاده شدند تا با مردان مسلمان ازدواج نمایند.

      نمونه های دیگر

      سازمان CLAAS اعلام نمود که نمونه های مشابه دبگری نیز در سراسر کشور وجود دارد. " تغییر دین اجباری تهدیدی است که زنان و دختران مسیحی را که خصوصاً در خانه ها یا کارخانه های کوچک کار میکنند با آن مواجه میشوند. در اینگونه موارد، آدم ربایی، تجاوز، تغییر دین اجباری به اسلام و وادار به ازدواج با مردان مسلمان گزارش شده است.

      به گزارش FCNN، این سازمان افزود" قربانیان اجازه ندارند به دین اصلی خود بازگردند. همچنین اجازه ندارند با اقوام غیر مسلمان خود و حتی والدین خود دیدار کنند."

      این گروه گفت که فشارهای خود را بر مقامات برای تضمین حقوق بیشتر برای اقلیتهای دینی بکار خواهد برد. "دولت و نهادهای مجری قانون علی الخصوص پلیس، در برقراری امنیت برای زنان اقلیتهای دینی ناتوان میباشند. درحالیکه دولت جدید پاکستان تعرض به زنان غیر مسلمان را تکذیب میکند، سازمان CLAAS همچنان بطور مستمر گزارشهایی از تحقیر، اذیت و آزار جنسی، ازدواجهای اجباری و تغییر دینهای اجباری دریافت میکند."

      سازمان CLAAS گفت که تغییر دین اجباری زنان غیر مسلمان به اسلام توسط بسیاری گروههای اسلامی انجام میگیرد. در چند سال گذشته، تعداد زنان مسیحی و هندو که مجبور به تغییر دین به اسلام شده اند نشان میدهد که آنان مرکز هدف این گروهها قرار دارند. با اینکه مسالۀ تغییر دین اجباری امری است که تمامی اقلیتهای دینی را در پاکستان تهدید میکند، لیکن گروههای حقوق بشری شاهد افزایش شمار زنان قربانی تغییر دین اجباری بوده اند.

  • سلام و درود به همه

    اشخاصیکه از تجاوز فلان آدم به فلان دختر از فلان دین مینویسد باید بداند که دختران مذاهب و ادیان دیگر نیز از چنین مشکلی رنج میبرند و مردان غیر مسلمان نیز فرشته نیستند...

    یک مرد عیسوی در بریتانیا سال های سال به دختران خود تجاوز کرد و 19 بار آنها را باردار کردت...

    یک مرد عیسوی در اطریش دخترش را زندانی و بار ها باردار ساخت...

    عساکر امریکایی که همه عیسوی بودند در عراق دختری را به نام عنبر پر پر کردند و او را با فامیلش به شهادت رساندند و بالاخره آنها را آتش زدند...

    عساکر عیسوی در یکی از دشت های افغانستان یک مرد را بشکل دسته جمعی به فیض رساندند و بعداً سگ هایشانرا نیز از جنس وی مستفید ساختند...

    هزاران مثال دیگر نیز برای گل کاری های پیروان ادیان دیگر بالخصوص عیسوی داریم...

    خداوند (ج) همه را به صراط المستقیم هدایت کناد!

    • تو فیق جان .اگر در کشور های غربی هدف تان باشد چنین اتفاق افتاده است ولی محاکمه شده است درین کشور ها قانون وجود دارد ولی در کشور های اسلامی اولاً مجازات نیست اگر باشد هم بندرت مردان محاکمه میشود و زنان است که طبق قانون اسلامی فاقد حیثیت یک انسان را در جامعه اسلامی دارد و مجازات هم همین زن بد بخت میشود .و باید متوجه باشی که هیچ کشور مسیحی در دنیا وجود نداردو عسویت تنها و تنها عقیده است . زیرا در کشور های متمدن و دموکرات قانون انسانی و عدالت اجتماعی حکمفرما است و تمام مذاهب در چوکات فانون عمل و فعالیت میکنند . دفعه دیگر کمی مطالعه کن و بعد بنویس

    • دستان شفای افراد مذهبی ممکن است، خیلی سریع داوری کنند. شاید علتش این است که به شدّت می خواهند عدالت شکنندۀ خود را ثابت کنند. نمی دانم، چیزی که می دانم این است که عیسی اینطور نبود. من می بینم وقتی افراد زخمی و گناهکار به نزدش می آیند، او چگونه و با چه مهربانی و ملایمتی با آنها رفتار می کند.

      روزی یک جذامی و منفور و مطرود از جامعه که محکوم به مرگ تدریجی از یک بیماری کریه بود، نزد عیسی آمد و گفت: « ای خداوندا، اگر بخواهی می توانی مرا طاهر سازی. » همانطور که در انجیل ثبت شده، عیسی بدن آن فرد مریض را لمس کرده و به او گفت: « می خواهم، طاهر شو. » و شد ( متی 8 : 1 ـ 3 ). مریم مجدلیه، چنانکه از شواهد دریافت می شود، وارث یک ثروت عظیمی بود، امّا در عذاب بزرگی بود. ارواح پلید زندگی گذشته اش، زندگی او را کاملاً کنترل می کردند. عیسی او را آزاد کرد و بتدریج که با عیسی بوده و او را پیروی می کرد و به تعالیمش گوش می کرد، کلاً از درون شفا پیدا کرد ( لوقا 8 : 1 ـ 3 ).

      آیا می دانید که این همان مریمی است که عیسی را اولین بار بعد از قیامش ملاقات کرد ( لوقا 24 : 1 ـ 12 ). کوران به نزدش آمده و بینا می رفتند. دوستان و اقوام، افراد مفلوج را به نزدش می آوردند. او هرگز به آنها بی اعتنایی نکرده و کسی را طرد ننمود؛ بلکه همگی در حضورش شفا می یافتند. از رهبران ثروتمند قوم گرفته تا ژنده پوش گدا، برای پر کردن خلاء درونی خود، نزد عیسی می آمدند تا با او صحبت کنند. زنی را کشان کشان به نزد عیسی آوردند. شما البته داستان را می دانید. آنروز صبح در آغوش مردی بود که گرفتار شده بود و وقتی که عیسی در هیکل مشغول تعلیم بود، آن زن را روی زمین به نزد عیسی کشاندند. فریسیان با تمسخر و امید برای افشاء رحمت بی سابقۀ عیسی، به او گفتند: « آیا باید او را بخاطر زنا سنگسار کنیم؟ ». عیسی جواب داد: « هر کدام از شما که گناهی ندارد، اولین سنگ را به طرف او پرتاب کند؟ ». و سرانجام یکی یکی و دزدکی، همه آنجا را ترک کردند. عیسی به نزد آن زن رفته و از او پرسید: « ای زن، مدعّیان تو کجایند؟ ». او جواب داد: « همه رفتند. ». عیسی به او گفت: « من هم بر علیه تو فتوایی نمی دهم. ».

      ظاهراً وقتی آن زن می خواست آن محل را ترک کند، منتظر آخرین کلام شفا بخش عیسی بود که به او گفت: « برو و دیگر گناه نکن. » ( یوحنا 8 : 1 ـ 11 ) چه ملایمت و محبّتی!

      عیسی بدون اینکه با الگوهای به اصطلاح درست زندگی ما کناربیاید، درمورد اینکه خدا چقدر ما را دوست دارد، برای ما درد می کشد و مشتاق ماست و همچنین اینکه چگونه توسط خدا به یک زندگی سالم و کامل دعوت شده ایم، به فراوانی صحبت کرده است. اصلاً اینجا صحبتی از « عدالت خود محوری نیست »؛ حتی از طرف کسی ( عیسی ) که تنها استحقاق داشتن « عدالت خود محوری » است. اینجا تنها موضوع شفقت است. حقیقت امر این است که اگر ما بودیم از آن زن و شفا دهندۀ آتشینش فاصله می گرفتیم. اصلاً دلمان نمی خواست که هیچگونه وابستگی بین ما و آن زن باشد.

      عیسی هر روز یک جفت صندل و یک ردا می پوشید که احتمالاً آنرا در نهر می شسته است. او برای تمییز نگه داشتن خود و یا حفظ آبرو و موقعیت اجتماعی خود از مردم نیازمند فاصله نمی گرفت. او درواقع برای رسیدن به انسانهایی که واقعاً نیازمند به او بودند، همۀ این چیزها را قربانی کرده و به راحتی اینگونه افراد را لمس می کرد. آیا به او احتیاج دارید؟ آیا شرمسار، مغشوش، تنها و یا از همه چیز خسته هستید؟ اگر شما چنین شخصی هستید، اینرا بدانید که عیسی درد شما را می داند و دست دوستانه و قدرتمندش را به سمت شما دراز کرده و می گوید: « بیائید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید. یوغ مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید، زیرا که حلیم و افتاده دل می باشم و در نفوس خود آرامی خواهید یافت. » ( متی 11 : 28 ـ 29 ).

      دوستان عزیز، ما به هر قیمتی که شده، باید شبیه عیسی شویم. بیائید بازی مذهب را شروع نکنیم. کاری که ما باید بکنیم، اینست که این عیسی شفاه دهنده را بشناسیم تا بتوانیم وسیله ای در دست او برای رسیدن و ارتباط برقرار کردن با جامعۀ زخمی و درحال تقلای اطرافمان باشیم. بعضی از آنهایی که زخمی و در حال دست و پا زدن هستند، در خانه های عالی زندگی کرده و ماشینهای لوکس سوار می شوند. بعضی هم در آپارتمانهای کوچک زندگی کرده و به زحمت به اندازۀ کرایه خانۀ ماه بعد پول دارند.

      اگر ما می خواهیم که شفادهنده را خدمت کنیم، بدانید که از ما دعوت شده تا انسانهای التیام بخش و نترسی باشیم. همۀ ما می دانیم که بواسطۀ محبّت اوست که آن لمس شفادهندۀ قدیمی و حیاتبخش عیسی دوباره از طریق ما آن زخم را با قدرت لمس می کند.

      دکتر رالف ویلسون

      مترجم: آرش

    • دوستان عزیز:
      ادیان همه ساخته وبافته دست انسان است.یکی بعد دیگر با تعدیلات کم یا زیاد برای منافع قوم وقبیله در زمان ومکان مختلف کاپی وانسانهارامانند رمه به اینطرف و آنطرف کشانده اند. اگرکمی عاقلانه فکر شود آیا امکان دارد خداوند که جهان راباهمه موچودات آن بانظم خاص بدون کوچکترین عیب و نقص بوجود آورده به چه دلیل تنها در یک مدت محدود چندین کتاب وپیامبر منحصربه یک قوم خاص ویک منطقه خاص بفرستد؟ و عده کثیر بندگان خودرا ازین مزایای کتب مقدسش ورهنمایی پیامبران خودبی خبر بماند؟ آیا عقل سلیم چنین یک منطق را قبول کرده میتواند.اگر نویسندگان ودانشمندان دینی ما به عوض وضع ونصیحت دعا وتکبیر ورفتن به زیارت و عبادت افراد جوامع رادرراه ابتکار زحمت کشی ونواوری در افکار وعمل تشویق کند شاید جهان اسلام ازین بد بختی رهایی یابند. باعرض حرمت.

    • " همۀ آنچیزی که نیاز داری، محبّت است." " بنام عشق و محبّت..." محبّت با این چکار می تواند بکند؟ " " محبّت و عشق است که باعث می شود دنیا بگردد! "

      همۀ اینها نام ترانه های معروفی هستند که در گوشه کنار می شنویم و شما هم حتماً قبلاً شنیده اید. وقتی امروز به این دنیا نگاه می کنیم، بسختی می شود باور کرد که جایی برای محبّت باقی مانده باشد. می توان خشونت و کشتار را به فراوانی دید که البته همه آنها زائدۀ ترس هستند. امّا محبّت می تواند بر همه غلبه یابد، حتی ترس. محبّت وجود دارد و بر نیروهای ظلمت ظفر می یابد. ولی واقعاً محبّت واقعی چیست؟

      مسئله ممکن است همیشه کمبود محبّت نباشد، بلکه تعبیر نادرست از اینکه محبّت واقعی چیست؟ کتاب مقذّس از محبّت کامل صحبت می کند. ما بیش از اینکه علایق، عواطف و خصوصاً جاذبه های رومانیک را درک کنیم، باید محبّت را بفهمیم. چون خیلی وقتها به اشتباه « احساسات » را به محبّت تعبیر می کنیم.

      گاهی اوقات خدا را به محبّت وصف می کنیم. بیائید با هم این واقعیت را بررسی کنیم. کتاب مقدّس در این مورد حرفهای زیادی برای گفتن دارد. مخصوصاً خود عیسی، فرایض اساسی در این زمینه دارد. " کسی محبّت بزرگتر از این ندارد که جان خود را به جهت دوستان خود بدهد." ( یوحنا 15 : 13 ). عیسی عمداً به شاگردانش یک تعلیمی می داد، مأموریتش: دادن جان خود بعنوان قربانی ای برای همۀ ما. پس زمینۀ آیات قبل و بعد را مطالعه کنید؛ درمی یابید که عیسی دراینجا به ما حکمی می دهد: همانطوریکه او ما را محبّت کرد، ما نیز باید محبّت کنیم. شما می توانید میزان محبّتی را که به دیگران دارید را بسنجید: وقتی مایلید و یا مایل نیستید که جان خود را به جهت دوستانتان بدهید.

      اگر صاحب فرزند باشید، حتماً با آن عشق عمیقی که با کلمات قابل وصف نیستند، آشنا هستید. والدین نیکو و با محبّت، برای نجات جان فرزندشان از قربانی کردن جان خود هم دریغ نمی کنند. اگر شما هم این احساس را دارید، شاید بتوانید، گوشه ای از قدرت محبّت خدا را که در عیسی مسیح آنرا ابراز کرد، درک کنید.
      رحمت برای من

      محبّت عظیم خدا برمی گردد به بخشش رحمت آمیز و شگرفش. همۀ ما بارها و بارها گناه کرده ایم. با این وجود خدا هرگز از ما ناامید نشد. او رفت سراغ نهایت آن طول عمودی (در صلیب): یعنی پسرش را برای ما قربانی کرد. او اینکار را کرد که بتوانیم قانوناً با او به صلح و آشتی برسیم. ما سقوط کرده بودیم و راه انسانی دیگری باقی نمادنده بود تا دوباره به جای اوّلمان برگردیم. بنابراین وقتی ما هنوز گناه کار بودیم، خدا از طریق عیسی مسیح، ما را به خانه برگرداندند.

      بدیهی است که خدا لجوج نیست. ما شایستۀ این رحمت نبوده و نیستیم. این فیضی است که به هرحال به ما داده شده است. خدا ما را بخشیده است. نه فقط بخشیده، بلکه گناه ها و خطاهای ما را نیز برداشته است.

      « زیرا آنقدر که آسمان از زمین بلندتر است، به همان قدر رحمت او بر ترسندگانش عظیم است. به اندازه ای که مشرق از مغرب دور است، به همان اندازه گناهان ما را از ما دور کرده است. » ( مزمور 103 : 11 ـ 12 ).

      همۀ شما شندیده اید که ما به شباهت خدا خلق شدیم. اگر اینطور باشد، به همان ظرفیتی که خدا محبّت می کند ( که ما هم با پذیرش عیسی و خداوندی او در زندگیمان دریافت می کنیم)، می توانیم، محبّت کنیم. شما را نمی دانم ولی گاهی اوقات درک این مسئله برای من خیلی دشوار است. ولی این باعث نمی شود که از درستی این حقیقت ذره ای کم شود. چه خدای عالیی!

      "پدر عزیز، ممنونم برای محبّتت. برای رحمت و بخششت، ممنونم. به ما یاد بده تا شبیه عیسی شویم. در ما ساکن شده و محبّت خود را از طریق ما آشکار کن. بگذار که تنها از تو و نه از امیالمان، اطاعت کنیم. در نام عیسی، دعا کردیم. آمین."

      تام گیلبرت

      مترجم: آرش

      آنلاين بنگريد : بزرگترین محبّت

    • ترجمه شریف اول قرنتیان محبت

      1. اگر به زبانهای مردم و فرشتگان سخن گویم ولی محبت نداشته باشم فقط یک طبل میان تهی و سنج پر سرو صدا هستم.
      2. اگر قادر به نبوت و درک کلیۀ اسرار الهی و تمام دانشها باشم و دارای ایمانی باشم که بتوانم کوه ها را از جایشان به جای دیگر منتقل کنم ولی محبت نداشته باشم هیچ هستم !
      3. اگر تمام دارائی خود را به فقرا بدهم و حتی بدن خود را در راه خدا به سوختن دهم ، اما محبت نداشته باشم هیچ سودی عاید من نخواهد شد.
      4. محبت بردبار و مهربان است . در محبت حسادت و خود بینی و تکبر نیست .
      5. محبت رفتار ناشایسته ندارد. خود خواه نیست . خشمگین نمی شود و کینه به دل نمیگیرد.
      6. محبت از ناراستی خوشحال نمیشود ولی از راستی شادمان میگردد.
      7. محبت در همه حال صبر می کند و در هر حال خوش باور و امیدوار است و هر باری را تحمل میکند.
      8. نبوت از بین خواهد رفت و گفتن به زبانها خاتمه خواهد یافت و بیان معرفت از میان میرود، اما محبت هرگز از میان نخواهد رفت.
      9. عطایای مانند معرفت و نبوت ، جزئی و ناتمام است،
      10. اما با آمدن کمال هر آن چه جزئی و ناتمام است از بین میرود.
      11. موقعیکه بچه بودم بچگانه حرف میزدم و بچگانه تفکر و استدلال میکردم. حالا که بزرگ شده ام از روش های بچگانه دست کشیده ام .
      12. آنچه را اکنون میبینیم مثل تصویر تیره و تار آئینه است ولی در آن زمان همه چیز را روبرو خواهیم دید. آنچه را اکنون میدانیم جزئی و نا کامل است ولی در آن زمان معرفت ما کامل خواهد شد ، یعنی به اندازه کمال معرفت خدا نسبت بمن !
      13. خلاصه این سه چیز باقی میماند: ایمان و امید و محبت ، ولی بزرگترین اینها محبت است.
      ترجمه قدیمی(اول قرنتیان)

      آنلاين بنگريد : محبت

    • سوال چرا برگشته گان راه حق تخلص های مثل گردیزی لوگری استالفی جلال ابادی کوچی....را را بکار میبرند ؟

      چرا اعمال وکردار گلبدین مسعود مزاری ومجاهدین وطالبان ....را به اسلام عزیز نسبت می دهند؟

      اگر شما گمراه ها بخاطر پول ورفتن به غرب عیسوی نشده اید چرا به کدام ایین دیگر از کدام کشوری غریبی غیر اروپایی نپیوسته اید ؟

      برادر ما درست می گوید اکثر شما یاخود یا اقارب تان با موسسات گویا خیریه(عیسوی )درداخل وخارج سروکار با خارجی ها داشتیدوباانهاکار میکردیدبخاطر پول وزندگی بهتر عیسوی شده اید.
      حتی جاسوسان خوبی برای غربی ها بوده اید ودر اینده نیز خواهدبودید.

      تعدادی تریاکی وهیروینی مهاجر در پاکستان وایران درمسیر سفر بی توشه در مقابل لقمه نانی ولبخندزنان عیسوی در کلیسا های یونان اسلامرا فروختید .
      اگاه باشید کسی که بخاطر دنیا دین وایین خود را میفرشد فردا باسانی در مقابل مقادیر بیشتر شاید یهود ونصارا شوند.
      شماکه خود را ایمان یافته گان به حساب میاورید وگویا عیسوی شده اید در حقیقت گمراه شده اید زیرا این دین بعضی اروپایی ها همان دین حقیقی مسحیت نیست که از جانب خداوند یکتا ورسولش حضرت عیسی (ع) فرستاده شده است .

      چندسوال که علما اسلام از شما خواهان جواب اند .
      1
      - چرا به حضرت عیسی (ع) توهین میکنید اورا گاهی خدا گاهی پسر خدا میخوانید؟
      2-چرا دامن پاک مریم مقدس زنی که از جمله پنج زن سرور بهشت است را الوده جلوه می دهید؟
      3-یک انجیل تان اورا فرزند سرباز بد کاره بنام یوسف معرفی میکندگویا جبرا به بی بی مریم تجاوز نموده دیگری اورا زن بد کاره جلوه میدهد گویا بمیل ورغبت خود با او ارتباط داشته...؟
      4-دیگری عیسی ع را شوهر مریم مقدس جلوه میدهد چرا؟
      5-چرا بیش از ده دوازده انجیل دارید که یکی با دیگر در تناقص ومتن ان ها به یک دیگر سر نمی خورد؟
      6-چرا این انجیل های موجود همه بزبان های رایج یونانی و زبانهای روزاست اگر این ترجمه انجیل اصل است کی وچه وقت انر از کدام زبان به کدام زبان ترجمه کرده است باز همین قسم کی چه وقت انرا به زبان انگلیسی فرانسوی وغیره وغیره.......... واصل انجیل که از روی ان ترجمه صورت گرفته کجاست؟
      7-چرا انجیل شما بزبان اصلی ان عبرانی نیست ایا عقیده دارید که که انجیل به زبان عبری بوده است یا خیر زیرا بزبان یونانی نمی تواند بوده باشد زبان رایج عصر ومحل نزول جای بوده که مردم بزبان عبری تکلم میکرده است؟وده ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    • خداوندی عیسی مسیح حواریون متوجه شده بودند که عیسی مسیح به کرات درباره پدر آسمانی یعنی خدا با آنها گفتگو می کند. فیلیپس که یکی از شاگردان او بود به عیسی گفت: ای استاد اگر پدر را به ما نشان دهی، ما را کافی است. عیسی به او گفت: ای فیلیپس این مدت که با شما بوده ام آیا هنوز مرا نشناخته ای. کسی که مرا دید، پدر را دیده است. پس چگونه تو می گویی که پدر را به ما نشان ده. حال در این مختصر نوشته می خواهیم به این امر مهم برسیم و بفهمیم که به چه دلیل عالم مسیحیت عیسی مسیح را که از مادری به نام مریم متولد گردیده، خداوند خود می خواند.

      ما در زبان فارسی لغات فراوانی داریم که هر یک دارای چند معنی می باشند که آنها را در مواقع مختلف و مناسب استعمال می کنیم و جای هیچگونه ایراد و اعتراضی قرار نمی گیرند. یعنی ما می توانیم دختر دیگری را که نسبتی با ما ندارد، خواهر خود خطاب نماییم. و یا پسر شخصی دیگر را برادر خود خطاب نماییم و یا زنی سالخورده را مادر بخوانیم و مورد ایراد کسی قرار نمی گیریم. همچنین رئیس اداره و یا صاحب کارخانه ای را که بر ما ریاست دارد می توانیم ارباب بخوانیم.

      از زمانی که انگلیسی ها بر سرزمین هند دست یافتند و خدمات بزرگی برای آنها انجام دادند. به خصوص در قسمت فرهنگ و زبان انگلیسی، مردم کشور هند، انگلیسی ها را صاحب می خوانند. این کلمه صاحب بزرگترین احترامی است که به آنها نشان می دهند. در خیلی از کشورهای دیگر نیز این اصطلاح به جهت اروپاییان هم بکار برده می شود و گناهی هم محسوب نمی گردد. در هندوستان نیز اشخاص ثروتمند و مهم را مهاراجه می خوانند و در انگلستان اشخاص فراوانی را لـُرد خطاب می کنند که اکثر این لغات و کلمات معنی خداوند را می رسانند و اعتراضی هم مطرح نیست. ما وقتی که شخصی را ارباب می خوانیم معنی آن این است که او را خدایان می خوانیم چون که کلمه ارباب از اب که به معنی خداست ریشه گرفته است. کلمه صاحب هم به معنای خداوند است.

      چنانکه شاعر می گوید: یکی بر ســر شاخ بـُـن می بـریـد خداونــد بُستان نظـــر کرده دیــــد بگفتا که این مـــرد بـــد می کنــد نه بد بر کس بر نفس خود می کند

      هرگاه ما، انسان ها را خدا و خداوند و ارباب و رب خود می خوانیم و هیچگونه ایرادی از گفتارمان گرفته نمی شود، چه ایرادی دارد، اگر مردم عیسی را خداوند مسیحیان بخوانند. در صورتی که عیسی مسیح به نام روح الله و کلمۀ خدا به جهان معرفی گردیده است. حرف خدا با خود خدا یکی است و روح خدا با خود خدا نیز یکی می باشد. گناه در این است که انسان را خدا بدانیم. اما روح خدا را با خود خدا و کلام خدا را با خود خدا یکی دانستن گناهی محسوب نمی گردد، چون که انبیاء خدا با الهام از خدا حقایق را برای ما بیان داشته اند. حال به مطالبی که در انجیل درباره مقام خداوندی عیسی مسیح شهادت می دهند، رجوع می کنیم تا ببینیم مسیحیان حق دارند عیسی را خداوند خویش بدانند یا خیر.

      در قدم اول خداوندی عیسی مسیح را در پیش دانی واقعیات مشاهده می نماییم. در انجیل متی 16 : 1 عیسی مسیح به شاگردان خود خبر داده گفت: رفتن من به اورشلیم و زحمت بسیار کشیدن از مشایخ و رؤسای کهنه و کاتبان و کشته شدن و در روز سوم برخاستن ضروریست. که این پیشگویی به موقع تحقق یافته و آنچه که عیسی پیشگویی نمود به انجام رسید. روزی عده ای از شاگردان تمام شب به ماهیگیری مشغول شده بودند و نتوانسته بودند که چیزی بگیرند، صبحدم عیسی به آنها ملحق شده به پطرس گفت: به میانه دریاچه قایق ها را برانید و دام های خود را بیاندازید. پطرس گفت: خداوندا، تمام شب رنج برده چیزی نگرفتیم. لیکن به فرمان تو دام ها را خواهیم انداخت. چون دام ها را انداختند مقداری کثیر از ماهی صید کردند، به طوری که نزدیک بود دام های ایشان از هم گسیخته شود. در حال به رفقای خود که در قایق دیگر بودند اشاره کرده تا آمده ایشان را کمک نمایند. پس از بیرون کشیدن دام ها هر دو قایق را از ماهی پر نمودند.

      پطرس چون این اعجاز را دید بر پاهای عیسی افتاده گفت: خداوندا نزدیک من نیا، زیرا انسانی گناهکارم. متوجه می شویم که قدرت پیش دانی عیسی مسیح بر عمق دریاها هم تسلط دارد و از آینده زندگی خویش و ساعات مرگ و زحمات و قیام از مردگان قبل از واقع شدن مطلع و آگاه می باشد. اگر منصفانه قضاوت کنیم بایستی ما نیز به خداوندی عیسی مسیح اقرار نموده تسلیمش گردیم. عیسی مسیح به سرزمین سامره به اتفاق حواریونش رفته به سر چاه آبی که حضرت یعقوب کنده بود و خود و حیواناتش از آن سیراب می شدند، رسیدند. شاگردان به جهت تهیه غذا به شهر سوفار رفتند. عیسی مسیح نزدیک آن چاه آب نشسته در انتظار بازگشت شاگردانش بود که زنی سامری به جهت کشیدن آب به سر چاه رسید. عیسی از او خواست تا جرعه ای آب به او بنوشاند. آن زن گفت: آقا تو یهودی هستی و من سامری چگونه آب از من می خواهی در صورتی که شما ما را نجس و ناپاک می دانید. عیسی به او گفت: برو شوهرت را به اینجا بیاور. آن زن گفت: آقا من شوهر ندارم. عیسی به او گفت: درست گفتی. زیرا پنج شوهر داشتی و آن هم که داری، شوهر تو نیست. هماندم آن زن کوزه خود را واگذارد و به سوی شهر رفته مردم را به سوی عیسی مسیح دعوت کرد و گفت: بیایید شخصی را ببینید که هر آنچه کرده بودم به من گفت. آیا این مسیح نیست. مردم شهر به سوی آن محل هجوم آورده به مسیح گرویدند. آیا جز خدای خالق این جهان کس دیگری می تواند به گناهان مخفی درون دل انسان پی ببرد. پس لازم است قبول کنیم که مسیحیان در قبول خداوندی عیسی مسیح اشتباه نکرده اند. بلکه به حقیقت شخصیت عیسی مسیح پی برده اند که او را خداوند می خوانند. یوحنا 4 : 3 – 42

      عیسی مسیح نه فقط درباره صلیب و قیام و مطالب ذکر شده در فوق پیش بینی نموده، بلکه در روز قبل از دست گیری نکات فراوانی درباره مرگ خود و اعمال مردم و شاگردانش قبل از وقوع بیان نموده که هر شخص منصفی بایستی با مطالعه آنها به خداوندی عیسی مسیح آگاه گردد. در روز اول عید بزرگ قوم یهود، شاگردان به عیسی گفتند: در کجا می خواهی که ما مراسم عید را مهیا نماییم. عیسی به آنها گفت: به دنبال آن شخص بروید. او بالاخانه ای به شما نشان خواهد داد. در آنجا مراسم عید را مهیا سازید. چنانکه عیسی به شاگردانش گفته بود، یافتند و شام را مهیا نمودند. چون وقت شام فرا رسید، عیسی با دوازده شاگردانش بر گرد سفرۀ شام نشستند. در موقع صرف غذا شاگردان خود را مخاطب ساخته گفت: هر آینه به شما می گویم که امشب یکی از شما مرا به دست دشمنانم تسلیم خواهد نمود و همۀ شما نیز درباره من لغزش خورده مرا تنها خواهید گذاشت و هر یکی به نزد خاصان خود خواهید رفت. شاگردان هر کدام با اصرار تمام وفاداری خود را نسبت به عیسی ابراز داشتند و گفتند هیچ گاه ترا ترک نخواهیم نمود بلکه تا پای جان با تو خواهیم ماند. پطرس اضافه کرده گفت: اگر همه ترا ترک کنند من هیچ گاه ترا ترک نخواهم نمود. عیسی به او گفت: ای پطرس تو امشب قبل از آنکه خروس بانگ بزند، سه بار مرا انکار خواهی نمود. در حقیقت همانطوری که عیسی پیش گویی کرد، همه چیز به درستی انجام شد. مرقس 14 : 12 سرتاسر انجیل نمایانگر علم خداوندی عیسی مسیح می باشد که بسیاری از واقعیات را قبل از وقوع دانسته و برای ایماندارانش بیان داشته است. این خالق و سازنده این جهان است که قادر است اتفاقات آینده زندگی را بداند و قبل از وقت آن را بیان دارد.

      در قدم دوم قدرت خداوندی عیسی مسیح را در شفای امراض مریضان مشاهده می کنیم. افسری رومی که جزء بت پرستان محسوب می شد، غلامی داشت که بسیار او را دوست می داشت. اما مریض و مشرف به موت بود. آن افسر نزد عیسی رفته برای نجات غلامش تقاضای شفا نمود. عیسی به او گفت: من آمده او را شفا خواهم داد. آن افسر به عیسی مسیح گفت: خداوندا من لایق آن نیستم که زیر سقف من آیی، فقط سخنی بگو که غلام من شفا خواهد یافت. عیسی چون ایمان او را دید فرمود: ترا بر وفق ایمانت بشود. چون آن افسر روی به منزل رسید، غلام خود را صحت و در کمال سلامتی یافت. لوقا 7 : 2 – 10

      همینطور می خوانیم وقتی که عیسی از ایالت جلیل و سامره می گذشت، ده نفر جزامی از دور او را دیده، ایستادند و فریاد کرده می گفتند: ای عیسی خداوند بر ما ترحم فرما. عیسی مسیح بر آنها رحمت فرموده گفت: بروید و خود را به کاهن نشان دهید. چون می رفتند همگی شفا یافته خود را به کاهن معرفی کردند. کاهن صحت آنها را تأیید کرده، داخل جماعت گردیدند. لوقا 17 : 11 – 19 این شخص، خداوند این جهان است که چنین قدرتی را دارا می باشد تا جزامیان را که از نظر مردم جزء مردگان محسوب می شوند، صحت و سلامتی عطا نماید و به اجتماع برگرداند. عیسی مسیح چون به کنار دریاچه جلیل رسید، مردی را نزد او آوردند که کـَر بود و لکنت زبان داشت. از او خواهش کردند که دست خود را بر وی نهاده او را شفا بخشد. عیسی مسیح انگشت های خود را بر در گوش های وی گذاشت و زبانش را نیز لمس نمود و سر خود را به سوی آمسان بلند کرده و گفت: افتح، یعنی باز شو. که هماندم گوش های آن مرد باز و لکنت زبانش نیز از میان رفته بود که فورا ً بهبود یافته به شکرگذاری خدا مشغول گردید و دیگران حیرت زده از قدرت خداوند در تعجب فرو رفته او را پرستش نمودند. مرقس 7 : 25 –

      آنلاين بنگريد : خداوندی عیسی مسیح

    • در قدم سوم نه فقط قدرت عیسی مسیح را بر پیش دانی واقعیات می بینیم و نه فقط بر شفای کوران و کران می بینیم، بلکه قدرت خداوندی او را نیز بر عالم طبیعت مشاهده می نماییم. چنانکه در انجیل متی 14 : 22 – 33 ذکر شده که شاگردان در میان دریا به سبب باد شدید و مخالف گرفتار گردیدند. در پاس چهارم از شب عیسی بر دریا خرامیده به سوی شاگردانش روان گردید. وقتی که عیسی را دیدند که بر دریا خرامان به طرف آنها می آید، مضطرب شده فکر کردند که روحی را می بینند. فریاد برآوردند. عیسی ایشان را خطاب کرده، گفت: خاطر جمع دارید. من خودم هستم ترسان نباشید. پطرس گفت: خداوندا اگر تو هستی بفرمایید تا به روی آب نزد تو آیم. عیسی گفت: بیا. همان وقت پطرس از کشتی به روی آب فرود آمده، به طرف عیسی روان گردید. لیکن چون طوفان و امواج بسیار شدید بود، ترسان گشته مشرف به غرق شدن گردید. فریاد برآورده، گفت: خداوندا مرا دریاب. که عیسی بی درنگ دست آورده او را از غرق شدن رهانید. چون به کشتی سوار شدند باد و تلاطم دریا آرام گردید و اهل کشتی در حضور او به زانو درآمده به شکرگذاری مشغول گردیدند. بارها کشتی شاگردان دست خوش امواج طوفانی دریا گردید. اما هر بار با نهیب عیسی مسیح امواج و طوفان تبدیل به آرامش می گردید و مردم در حیرت فرو می رفتند که این کیست که باد و طوفان دریا هم از او فرمان برداری می نمایند. خیلی اوقات می گفتند که خدا در بین مردم ساکن شده است. اعمال فوق، اعمال و قدرت خداست که قادر به چنین کراماتی می باشد. پس هرگاه مسیحیان، مسیح را خداوند خود بدانند خطا نرفته اند، بلکه به سوی کعبه صدق و راستی قدم برداشته اند.

      در قدم چهارم قدرت خداوندی عیسی مسیح را بر عامل ارواح هم می بینیم. روزی عیسی مسیح به نواحی صور و صیدون رفت. زنی کنعانی که اهل آنجا بود، نزد عیسی آمده با صدای رسا به عیسی گفت: ای آقا فرزند من سخت گرفتار روحی پلید شده است. محتاج رحمت تومی باشیم. وی زنی بت پرست بود. عیسی گفت: نان فرزندان را گرفتن و به سگان دادن جایز نیست. آن زن گفت: ای آقا سگان هم از خرده نان های سفره فرزندان نیز بهره مند می گردند. عیسی به آن زن گفت: ای زن ایمان تو عظیم است. برو که آرزویت برآورده گردید. که در همان لحظه دخترش شفا یافت. دوستان عزیز این خداوند جهان است که چنین بر پیش دانی وقایع و بر شفای کوران و کران و عالم طبیعت و ارواج پلید قدرت دارد و نه انسان فانی. متی 15 : 21 – 28

      در قدم پنجم نیز قدرت خداوندی عیسی مسیح را در آمرزش گناهان مشاهده می نماییم. رؤسای دینی قوم یهود که همیشه در صدد ایرادگیری از اعمال عیسی بودند، زنی را آورده در میان جماعت برپا داشته گفتند: ای استاد این زن را در حین عمل زنا گرفته، نزد تو آورده ایم. موسی در تورات به ما دستور داده است که چنین زنان باید سنگسار گردند. می خواهیم بدانیم که رأی و نظر تو چه می باشد؟ عیسی مسیح به ایشان گفت: هر کدام از شما که گناهی مرتکب نشده باشد، اولین سنگ را بر او بیاندازد. چون مدعیان آن زن گفتار حکمت آمیز عیسی را شنیدند، از ضمیر خود ملزم شده از مشایخ قوم شروع کرده تا به آخر یکی بعد از دیگری بیرون رفتند. چون عیسی غیر آن زن کسی را در آنجا ندید، به آن زن گفت: مدعیان تو کجا رفتند. آیا کسی به تو فتوا نداد. آن زن گفت: خیر آقا. عیسی به او گفت: من هم بر تو فتوا نمی دهم. برو و دیگر گناه نکن. نظر مردم دیندار دنیا بر طبق احکام موسی این است که همه گناهکاران بایستی کشته و یا سنگسار گردند. اگر معتقد به این فرمان باشیم، لازم است که همه مردم کشته شوند. زیرا در کتاب زبور می گوید: همه گناه کرده و از جلال خدا قاصر می باشند. زبور 53 : 2 . اما مشاهده می شود که چگونه عیسی مسیح گناهکاران را می آمرزد و گناهکاران را به توبه و بازگشت به سوی پاکی و تقدس می کشاند و به نجات می رساند. یوحنا 8 – 11

      روزی چهار نفر، مرد مفلوجی را که سال ها در بستر به سر می برد و قدرت راه رفتن نداشت، برداشته به حضور عیسی بردند که شفا یافته به زندگیش ادامه بدهد. ولی به واسطه ازدحام مردم آنها نتوانستند آن مفلوج را به حضور عیسی برسانند. مجبور شدند که قسمتی از سُفال های گوشه پشت بام منزلی را که عیسی در آنجا مشغول تعلیم بود، بردارند و شخص مریض را با ریسمان به حضور عیسی بگذارند. چون عیسی ایمان آنها را دید، به مریض گفت: ای فرزند، گناهان تو بخشیده شد. اما علمای دینی قوم یهود از گفته عیسی که فرمود گناهان تو بخشیده شد، ایراد گرفته، گفتند: این شخص کفر می گوید. غیر از خدا چه کسی می تواند گناه را ببخشد. عیسی مسیح به آنها فرمود: کدام آسان تر است. گفتن اینکه گناهان تو آمرزیده شد، یا اینکه بستر خود را برداشته روانه شو. تا بدانید که من قدرت آمرزش گناهان را بر روی زمین دارم. به مریض مفلوج گفت، برخاسته بستر خود را برداشته بخرام که فورا ً آن مریض برخاسته بستر خود را برداشته به منزل خود رفت.

      دوستان عزیز مشاهده می شود که رؤسای دینی قوم یهود، ناخودآگاه اقرار نمودند که به غیر از خود خدای این جهان کسی دیگر قادر به بخشش گناهان نمی باشد. فقط عیسی است که دارای این چنین قدرتی است که گناهان را بیامرزد. از زن زناکار تا مفلوج ناتوان. متی 9 : 1 – 8

      در قدم ششم قدرت خداوندی عیسی مسیح را بر عالم اموات را نیز مشاهده می نماییم. عیسی مسیح به اتفاق شاگردانش به شهر نایین رفتند. همین که به دروازه شهر نایین رسیدند با تشییع جنازه ای روبرو شدند که پسر یگانه بیوه زنی بود. بسیاری از مردم شهر همراه او به جهت تدفین پسرش آمده بودند. وقتی که آن مادر را دید، دلش به حال وی بسوخت. عیسی جلو رفته تابوت را لمس کرد و آن را بر زمین نهادند. عیسی مسیح فرمود: ای جوان به تو می گویم برخیز. هماندم میت در داخل تابوت نشسته و شروع به صحبت نمود. عیسی او را به مادرش سپرد. حاضرین خدا را ستایش کرده، گفتند: پیامبری بزرگ در میان ما ظهور کرده است. همچنین می گفتند: خدا آمده است تا قوم خود را رستگار سازد. بلی خداوند قادر به زنده کردن مردگان نیز می باشد. لوقا 7 : 11 – 17

      عیسی مسیح با خانواده شخصی به نام ایلعازر و خواهران او به نام های مرتا و مریم دوست بود. ایلعازر مریض شد، مرتا و مریم به عیسی پیغام دادند که ایلعازر مریض است. عیسی جواب داده گفت: مترسید زیرا که این بیماری منجر به مرگ او نخواهد شد بلکه وسیله ای برای جلال یافتن خداست. عیسی به شاگردانش گفت: به یهودیه برویم. گفتند: استاد هنوز چند روز از واقعه ای که یهودی ها می خواستند ترا سنگسار کنند نگذشته است. آیا باز می خواهی که به یهودیه بروی؟ عیسی گفت: دوست ما ایلعازر خوابیده است، می خواهیم برویم او را بیدار کنیم. شاگردان گفتند: اگر او خوابیده است، حتما ً خوب خواهد شد. عیسی از مرگ ایلعازر سخن می گفت، اما شاگردانش تصور می کردند مقصود او از خواب معمولی است. آنگاه عیسی واضحا ً به آنها گفت: ایلعازر مرده است. هنگامی که عیسی به آنجا رسید، چهار روز بود که او را دفن کرده بودند. در آن وقت بسیاری از یهودیان نزد مرتا و مریم آمده بودند که به خاطر مرگ برادرشان آنها را تسلی دهند. همین که مرتا شنید عیسی در راه است، به استقبال او رفت. مرتا به عیسی گفت: خداوندا اگر تو اینجا می بودی، برادرم نمی مرد. با وجود این می دانم که الآن هم هر چه بخواهی به تو عطا خواهد شد. عیسی گفت: برادرت زنده خواهد شد. مرتا گفت: می دانم که در روز قیامت زنده خواهد شد.

      عیسی گفت: من قیامت و حیات هستم، کسی که به من ایمان آورد، اگر مرده باشد زنده گردد و اگر زنده باشد و ایمان آورد، هرگز نخواهد مرد. یهودیانی که برای تسلی مرتا و مریم آمده بودند، به خاطر ایلعازر دلتنگ شده، می گریستند. عیسی نیز متأثر گشته، گفت: او را کجا گذارده اید. او را به نزدیک قبر بردند که ایلعازر در آنجا دفن شده بود. عیسی گفت: سنگ را از در قبر بردارید. مریم گفت: خداوند الآن چهار روز است که فوت شده و تا به حال متعفن گردیده است. عیسی گفت: آیا به شما نگفتم اگر ایمان آورید جلال خدا را خواهید دید. آنگاه عیسی سر خود را به سوی آسمان بلند کرده، گفت: خداوندا ترا شکر می کنم که سخن مرا شنیده ای. من می دانستم که تو همیشه سخن مرا می شنوی. به خاطر کسانی که اینجا ایستاده اند، این را گفتم تا آنها ایمان آورند که تو مرا فرستاده ای. پس از آن عیسی با صدای بلند گفت: ایلعازر بیرون بیا. آن مرده در حالی که دست ها و پاهایش با کفن پیچیده شده بود و صورتش نیز بسته بود بیرون آمد که عیسی دستور داده ، گفت: او را باز کنید و بگذارید برود. آنگاه بسیاری از یهودیان که این امر بزرگ را دیده بودند به او ایمان آوردند و خدا را ستایش کردند. یوحنا 11 : 1 – 46

      عیسی مسیح با زنده نمودن مردۀ چهار روزه، خداوندی خود را بر عالم انسانی ثابت ساخته است. زیرا زنده نمودن و حیات بخشی به مرده چهار روزه کار انسان نیست بلکه در قدرت خالق این جهان است. پس لازم است که ما هر امری را منصفانه قضاوت نماییم. آن وجودی که از آینده مطلع و وقایع را قبل از وقوع بداند و حتی نحوۀ مرگ خود بر صلیب را بارها پیشگویی نماید و انسان را از امراض گوناگون شفا بخشد و بر عالم طبیعت قدرت داشته طوفان و امواج مخوف دریا را ساکت گرداند. از عمق دریا اطلاع داشته باشد و بر عالم ارواح مسلط باشد و اسیران ارواح خبیث را آزاد سازد و گناه های مخرب انسان را بیامرزد و بر عالم اموات قدرت داشته مردگان را پس از چهار روز از عمق گور، زنده نموده و حیات بخشد. چنین وجود آسمانی را به چه نامی و یا مقامی جز خداوند بایستی بخوانیم. مسیحیان مقام خداوندی را از خود به عیسی نداده اند، بلکه انجیل و تورات و رسولانی که سال ها با او زندگی کردند و اعمال و رفتار او را دیدند و به کلمات ملکوتی او گوش دادند و به محبت بدون تبعیض او نسبت به گناهکاران پی بردند، او را خداوند خود خوانده اند. حتی شعرا و عرفا او را شکر کرده و مقامی بالاتر و والاتر از مقام انسانی به او نسبت داده اند. عیسی مسیح اعمالی که انجام داده، عالم انسانی را به آن واداشته که او را خداوند و حیات بخش بدانند و بخوانند. خود نیز ادعا کرده و به شاگردی که به او می گوید، اگر پدر را به ما نشان دهی ما را کافی است، جواب می دهد که ای توما این مدت که با شما بوده ام مرا نشناخته اید. هر که مرا دید، خدا را دیده است. شاعر عالی مقام مولوی سخن عیسی را تأیید کرده، می گوید:

      چون مرا دیــدی خـــدا را دیــــده ای گرد کعبــــه صدق بر گردیــــده ای
      عمل مــن طاعـت و حمــد خـــداست تا نپنداری کـــه حـق از من جداست
      چشم نیکو باز کــــن در مـــن نگــــر تا ببینی نــــــور حــــق انـــــدر بشر
      چون ولی حق، خــــوی حق گـــرفت نــــــور گشت، تابش مطلق گــرفت
      شکر یــزدان را و عیســی را که مــا گشته ایم این دیـن حــق را رهنمــــا

      ایضا ً مولوی می گوید:
      تو مبین ز افسون عیسی حرف و صوت
      آن ببین کـــز وی گریزان گشت مــوت
      تــــو مبیـــن ز افسونش آن لهجات پست
      آن ببین کــــه مـرده بر جست و نشست

      شاعر عالی قدر فردوسی طوسی نیز حیات بخشی عیسی را تأیید کرده، می فرماید:
      چو عیسی، من این مردگان را تمام یکایک همــــه زنــده کردم بـه نام

      مسیحیان خدای خالق خود را عملا ً در عیسی مسیح دیده اند. از این جهت خدای واحی و خیالی را پرستش نمی کنند، بلکه خدای تجسم یافته در عیسی مسیح را عبادت می کنند. چنانکه در انجیل یوحنا 1 : 1 می فرماید: در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد پر از فیض و راستی. صفی علی شاه درباره وجود خالق چنین می فرماید:

      پیش از آن یعنی که باشد هیچ شیء بــــودِ اندر بودِ خود موجــود، وی
      بــود و غیــــر او بـــــودی نبـــــود هـم نخواهد بود، بودی در وجـــود
      همچنان بـــــوده و خواهــد بود باز نیست با بودش وجـودی ز امتیـــاز
      هست هستی هــا همــه از هست او و از مـی توحیــــد او ســرمست او

      کشیش میرزایی

      آنلاين بنگريد : qdrt khdawandi eusa mase

    • اغا علی

      تشکر از اینکه اینقدر وقت گرانبهایترا درکاپی وپیست کردن این مطالب سپری میکنی.

      لطف کن وبگو که در عیسویت چی وجود دارد که در اسلام ندارد تا ما به این دین گرایش پیدا کنیم؟

      ایا برای یک ادم متمدن این جایز است که یک بنده خاکی دیگر را مانند حضرت عیس که خود میخورد ومیپوشید ورفع حاجت میکرد به حیث خداوند قبول کند؟ ذات خدا باید از بنی ادم فرق داشته باشد وحتما هم دارد!

      دیگر اینکه در انجیل تقریبا تمام داستانها بنام حضرت عیس نوشته شده وبه وی اطلاق العیاذ باالله لقب خدا شده است. این نویسنده کی است؟ ایا خدا خود این کتاب را نوشته وبه عیس لقب خدایی داده است؟ اگر نویسنده انجیل خود عیسی است پس چرا داستان زندگی خود را نوشته؟

      ببین جان برادر، سر عقل بیا وبه خاطر چند دالر پول کمکی کلیسا دین ودنیا خود را به اتش نزن.

      همان کلیسای که امروز همجنسبازان دران باهم ازدواج میکنند! ایا همجنسبازی هم از اموزه های مسحیت است؟

    • پسرک درحالیکه بر نیمکتی در یک پارک نشسته بود و دستش را بر کتاب مقدس نیمه‌بازش تکیه داده بود با صدایی بلند ستایش خود را به سوی خدا فریاد می‌زد:" هللویاه، هللویاه! خدا عظیم است" او بی‌آنکه نگران باشد که آیا کسی صدایش را می‌شنود و یا نه، به ستایش وشادی خود ادامه می‌داد.

      کمی پس از آن، مردی از راه رسید که به تازگی دوره مطالعات اندک خود را در یک دانشگاه محلی به پایان رسانیده بود و خود را شخص بسیار آگاه و تنویر یافته‌ای در شناخت حقیقت می‌دید و بسیار مشتاق بود تا این بصیرت را به دیگران نیز نشان دهد. او از پسرک پرسید:" منبع شادی تو چیست؟"
      پسرک در حالیکه می‌خندید پاسخ داد:" سلام، آیا نمی‌دانی که خدا قادر به انجام چه کارهایی است؟ به تازگی خواندم که خدا امواج دریای سرخ را گشود و تمامی قوم اسراییل را از وسط دریا عبور داد."

      مرد روشن فکر به آرامی خندید و در کنار پسرک نشست و شروع کرد به سخن گفتن با این قصد که چشمان پسرک را به سوی واقعیت معجزات کتاب مقدس بگشاید او چنین گفت:" این معجزات به راحتی قابل توضیح و توجیه هستند. دانشمندان اخیرا نشان داده‌اند که دریای سرخ در آن ناحیه در آن زمان تنها به عمق۲۰ سانتی متر بوده است و برای قوم بنی اسراییل گذر از این ناحیه کار دشواری نبوده است."
      پسرک آشفته و گیج شد و چشمانش را از نگاه کردن به آن مرد برگرفت و بر صفحات باز کتاب مقدس متمرکز شد. مرد با احساس رضایت از اینکه افکار پسرک بیچاره و ساده لوح را به سوی نکاتی علمی روشن کرده‌است، رو برگردانیده و رفت.
      هنوز دو قدم دور نشده بود که پسرک اینبار با صدای بلندتری شروع به شادی و ستایش خدا نمود. مرد بازگشت تا دلیل این شادی دوباره را جویا شود.
      پسرک با شادی فریاد زد" خدا از آنچه من فکر می‌کردم عظیم تر است زیرا نه تنها قوم اسراییل را از دریای سرخ گذرانید بلکه تمامی لشگر مصر را در ۲۰ سانتی متر آب دریا غرق کرد!"

      ترجمه: کیوان سیروس

      آنلاين بنگريد : http://www.farsibible.com

    • مسیح جانش را بعنوان دشمن برای ما فدا نکرد تا دشمن او باقی بمانیم، بلکه فدا کرد تا با او دوست شویم. توماس آکویناس، موعظاتی از انجیل یوحنا (1)حقیقت مثل خورشید است. می توانی مدتی روی آن را بپوشانی اما جایی نمی رود. ا(2)هیچ حقیقتی در تاریخ شگفت انگیزتر از اثری که مسیح بر روی تاریخ گذاشته نیست(3)حقیقت نصیب همه نمی شود، تنها نصیب کسانی می شود که به دنبالش هستند(4)یا سخنی داشته باش دل پذیر، یا دلی داشته باش سخن پذیر.

      آنلاين بنگريد : http://www.farsibible.com

    • آقای گنهگار:
      شما چرا خودرا گنهگار خطاب میکنید؟ اگر آدم نکشته اید، اگر خیانت به وطن و وطنداران خود نکرده اید، اگر زن ستیز ، قوم ستیز، مذهب ستیزو غیر ه وغیره نیستید شما گنهکار نیستید. ادیان هیچکدام از جانب خداوند نازل نگردیده. کمی فکر کنید ،با عقلی که خداوند برا ی تان عنایت فرموده، شما به هیچ رهبر و رهنما ضرورت ندارید. خداوند متعال بما عقل وفراست داده ، جهان را با همه موجودات آن طوری آفریده که کوچکترین نقصی دران وجود ندارد. و شما فکر کنید، آیا آن ذات بی همتا و لا یزال با همه توانایی و قدرت و دانش در یک نقطهء از جهان ، برای یک قوم خاص ، درزمان های مختلف ، پیامبر های مختلف و کتاب های مختلف میفرستدتا بین شان اختلاف وتفرقه و کشت وخون بوجود آمده ویکتعداد بیشتر انسان های روی زمین را ازین نعمت محروم و ،بی خبر و فراموش کرده میخواهد که در آتش دوزخ بسوزند؟ چرا و برای چه؟ اگر واقعا" انسان عاقل ، متفکر و با دیانت هستید فقط کمی تعمق کنید. این همه ساخته وبافتهء انسانهای خودخواه وخود پرست است که برای منافع شخصی وقومی ازین اسلحه استفاده نموده انسانهای نجیب ، شریف و خوشباور مانند من وشمارااستفاده مینمایند. آیا متوجه شده اید ، آنانیکه بیشتر به علم دین دست رسی دارند از جمله پست ترین انسان ها هستند؟ در همین وطن عزیز خود ما ببینید. کدام یک از عالم دین به آنچه میگویند خود عمل میکنند. امید وارم مراملزم به گناه و کفر نکنید. من خداوند متعال را بیش تر ازان ها یی که خودرا درظاهربرای فریب وریا تزیین ولی در باطن پست ترین موجودات روی زمین هستند میشناسم و احترام و عقیده دارم.
      اینکه اکثر هموطنان ما ، وطن عزیز ، یار ودیار خودرا ترک کرده اند جبر زمان است که خود تان آنرا میدانید. اگر برای شما همین امکانات میسر میبود فکر نمیکنم بخاطر آینده ء اولاد تان به آن جواب منفی میدادید. فکر نکنید دردنیا ی غرب همه چیز گل وگلزار است . ما میدانیم وطن عزیز ما با مشکلات بی حد روبرو است ولی ما آنقدر بی وجدان نیستیم که این درد های عزیزان خودرا ندانیم . ولی چه چاره داریم ؟ آنانیکه بخاطر این یا آن میخواهند مسیحی شوند ویا مسلمان باشند در دنیای غرب قابل اهمیت نبوده فرقی ندارد. یکی از بد بختی های ممالک مانند مملکت ما ، همین موضوعات مذ هبی است که برای اکثر بسیار قابل اهمیت است. دین و مذهب موضوع قلبی و شخصی بین خداوند وبندگانش هست . فرق نمیکند که ما در ظاهر چه میگو ییم وبه چه عقیده داریم ، آنچه مهم است قلب و صداقت واقعی ماست .با عرض احترام و امید توفیق مزید درراه شناسایی خداوند متعال از روی عقل ومنطق و استدلال درست . نه آنچه دیگران به ما میگویند.

    • علی اول خو نام ات را جزوف بگذار در قدم دوم بفکرخودت خوب جای تبلیغات پیداکرده یی
      گفته اند در این جا گذر جبرییل نیست
      کسی دیگری گفت فرعون گشته یی ولیکن رود نیل نیست

      ظلمی که در سرزمن از طرف اسلام نما ها شده ده فلسطین نشدن مردم اولاد پدر خواهر مادر منزل دار وندار خود را از دست داده باز هم میگویند ظلم از مسلمان نما ها بوده نه از اسلام میگویند هرچه که رضا خداوند بود واز را حق مسیر خود را عوض نمی کنند یعنی در مقابل پول ودنیا عیسوی نمی شوند

      اما یک تعدادایران وپاکستان دیده با دیدن وتحت تاثیر قرار گرفتن انجوا ها و چند بر گشته ایرانی تریاکی که بخیال زمان شاه ورسیدن بغرب از را خدااز راه رهبران مسلمان خودوبا استفاده از مقادیر دالری که سالانه غربی ها برای وفریب ازعان مردم وتخریب دولت ایران تخصیص میدهند عیسوی میشوند .

      وچارتا مظلوم ما که ده مود هم پیرو انان شده مثل زرد ساختن موها ولاشک پوقانه بسته کردن به دمبک مو ها.....در این کار ناخیر نیز.....

    • اهمیت بشارت دادن

      می دانید روزانه چند نفر بدون نجات از این دنیا چشم می بندند؟
      آیا می دانید که هنوز بیش از نصف جمعیت دنیا پیغام انجیل را نشنیده اند؟

      کشیش آرامائیس در این مقاله از ضرورت بشارت دادن و اعلام خبر خوش نجات به دیگران با ما سخن می گوید.

      از شکرگزاری برای نجات خودم و شما هرگز باز نمی ایستم. چه خدای نیکو، رحیم و پر از فیضی داریم که این نجات عظیم از بین همه مردم شامل حال ما شده است. واقعا که مسیح آمد تا من گناهکار را بجوید و نجات بخشد.
      در این روزها خدا مرا به یاد آن سال و شبی انداخت که برای بار اول زیر چادری بزرگ در جلسه بشارتی مرد بزرگ خدا، مبشر دکتربیلی گراهام نشسته بودم و کلام زنده خدا را از دهان این مرد می شنیدم. در آن چادر شاید حدود 20000 نفر جمع شده بودند. بعضی ها ایماندار بودند و بعضی ها حق جو، بعضی ها نیز به دلایل مختلف در آن شب گرد هم آمده بودند. در آن شب فرشته ها نیز منتظر فرصتی بودند تا شادی نمایند. تمام نیروهای دشمن به ضد من کار می کردند که مبادا خدا، پسرش عیسی را برای من آشکار کند. ولی جداً، چه کسی و یا چه نیرویی می توانست جلوی این واقعه بزرگ تاریخی بایستد و مخالفت ورزد. خدا در آن شب به سراغ من آمد، با من صحبت کرد. گناهان مرا بخشید و تولدی نو داد . از آن روز به بعد من، متعلق به او شدم و از آن غضب نهایی که در جهنم در انتظارم بود، رهایی یافتم. اگر دوستم مرا به این جلسه نمی برد چه سرنوشتی منتظر من می بود؟ اگر بیلی گراهام در آن شب با مسح الهی سخن نمی گفت چه می شد؟ به همراه من صدها نفر دیگر در آن شب قلب خود را به سرور، نجات دهنده و خداوند خود دادند. خدا را شکر.

      می دانید روزانه چند نفر بدون نجات از این دنیا چشم می بندند؟
      آیا می دانید که هنوز بیش از نصف جمعیت دنیا پیغام انجیل را نشنیده اند؟
      آیا نزدیکان تو وهمسایگانت درباره حیات ابدی که خداوند بطور رایگان به همه می بخشد چیزی شنیده اند؟
      متخصصین آمار و پیگیری تخمین می زنند که حدود 95 % اعضای کلیسا کسی را به مسیح هدایت نکرده و نمی کنند!

      بعضی وقتها ترس از عدم پذیرفته شدن ما، باعث می شود که هیچ وقت بشارت ندهیم! از هر25 نفر تنها 1 نفر قبول و توبه می کند اما، همه 25 نفر مهم هستند. سخنان عیسی مسیح نیز همیشه مورد قبول مردم واقع نمی شد ولی او هرگز خسته خاطر نشد. ما نیز باید چنین باشیم.

      بهتر است به جای سکوت، به هر طریق ممکن بشارت دهیم.

      روزی زنی، آقای D.L.Moody را بخاطر روشهای بشارتی اش مورد سرزنش قرار داد. جواب این واعظ بزرگ این بود " بله، من هم از روش بشارتی خودم خوشم نمی آید، ولی خواهش می کنم بگویید که شما چگونه بشارت می دهید؟ آن زن گفت: من اصلا بشارت نمی دهم. بعد آقای Moody برگشته به این زن گفت، پس من روش خودم را( بشارت دادن) بیشتر از روش شما می پسندم.

      عزیزان من در خداوند، امسال خدا، ما را دعوت می کند تا به این مسئله جدی عمیقتر بنگریم و عمل کنیم.

      کمی به این واقعیت فکر کنید: با تمام علم و دانشی که داریم، ساختمانهای شیک و مجلل، تکنولوژی که روز بروز پیشرفت می کند، در مقایسه با اجداد به اصطلاح بیسواد "کلیسای قدیم" ما بسیار کمتر بشارت میدهیم و برای مسیح صید جان مینماییم. ما دیگر صیاد مردم نیستیم بلکه، "محافظ آکواریوم". تمام وقت خودمان را صرف دزدیدن ماهی از آکواریم های همدیگر می کنیم.

      ایمانداران چین بعد از احوالپرسی ، از همدیگر این سئوال را می پرسند: "من امروز 5 نفر را به مسیح هدایت کردم تو چطور؟" آیا میدانستید که در این کشور، روزانه 10000 نفر به مسیح ایمان می آورند؟

      سئوال خدا از همه ما این است: من می خواهم تا تمام مردم دنیا نجات یابند، و به همین منظور پسر یگانه خود عیسی مسیح را دادم، و یکی از اشخاصی که این فیض شامل حالش شده، خود تو هستی تو چکار کردی و می کنی؟

      بشارت را به فقیری تشبیه کرده اند که جای نان را به فقیری دیگر نشان می دهد.

      می دانید چرا باید ما بشارت بدهیم؟
      1. چون دستور خداست.
      در متی 28: 19عیسی مسیح، خواهش و التماس نکرد بلکه دستور داد تا این مأموریت بزرگ را صد در صد انجام دهیم " پس‌ رفته‌، همه‌ امّت‌هـا را شاگـرد سازيـد و ايشـان‌ را بـه‌ اسمِ اب‌ و ابن‌ و روح‌القدس‌ تعميد دهيد "

      2. چون فریادی از عمق جهنم به گوش ما می رسد.
      افرادی که بدون ایمان به عیسی مسیح و آمرزش گناهان جان سپردند، از ته جهنم فریاد بر می آورند که به داد بستگانشان برسیم.
      این وظیفه ما است. عیسی مسیح کارش را تمام کرد و حال نوبت ماست تا این پیغام نجات بخش را به دیگران برسانیم.
      لوقا 16: 27و28 " ثروتمند گفت: ای پدرم ابراهيم، پس التماس می كنم كه او را به خانه پدرم بفرستی، تا پنج برادر مرا از وجود اين محل رنج و عذاب آگاه سازد، مبادا آنان نيز پس از مرگ به اينجا بيايند! "

      3. چون احتیاج و نیاز مردم دور اطراف ما می باشد.
      اعمال رسولان 16: 9 " شبی‌ پولُس‌ را رؤيايی‌ رخ‌ نمود كه‌ شخصی‌ از اهل‌ مكادونيه‌ ايستاده‌، بدو التماس‌ نموده‌ گفت‌: «به‌ مكادونيه‌ آمده‌، ما را امداد فرما "

      اشتیاق مردم شناخت حقیقت است. عده ای به پوچی این زندگی پی برده اند، اما کسی نیست تا آنها را از حیاتی که مسیح می بخشد آگاه سازد. من و شما لازم نیست که مانند پولس حتما خواب و رویا ببینیم تا مردم را امداد کنیم. اگر به دور و اطراف خود خوب نگاه کنیم متوجه احتیاج آنها خواهیم شد. پس مانند مسیح دنبال آن یک گوسفند گمشده برویم تا گرگی بر آن حمله ور نشود.

      4. و آخرین نکته محبت و رحم ما نسبت به مردم است که ما را وادار می کند تا حتما بشارت بدهیم.
      2 قرنتیان 5: 14 " زيرا محبّت‌ مسيح‌ ما را فرو گرفته‌ است‌، چونكه‌ اين‌ را دريافتيم‌ كه‌ يك‌ نفر برای‌ همه‌ مرد پس‌ همه‌ مردند. و برای‌ همه‌ مرد تا آنانی‌ كه‌ زنده‌اند، از اين‌ به‌ بعد برای‌ خويشتن‌ زيست‌ نكنند بلكه‌ برای‌ او كه‌ برای‌ ايشان‌ مرد و برخاست "‌

      آیا برای مردم "درد زه" داریم؟ آیا آنها را دوست داریم؟ بجای محکوم کردن، باید دست خودمان را دراز کنیم تا به داد آنها برسیم. با اعمال و سخنان خود به آنها بشارت دهیم.
      در امثال سلیمان11: 30 چنین می خوانیم "... كسی كه‌ جانها را صيد كند حكيم‌ است‌"

      خداوند در این سال جدید این امر مهم را دوباره به ما یادآوری می کند. نگوئیم اول به خودم و به خانواده ام برسم و بعد بشارت بدهم، این عالی و الزامی است ولی خداوند می خواهد در حالی که ما به خودمان و به خانواده مان رسیدگی می کنیم بشارت هم بدهیم. چون اگر صبر کنیم تا همه چیز به وفق مراد ما باشد، هرگز نمی توانیم بشارت دهیم.

      " آنگاه‌ به‌ شاگردان‌ خود گفت‌: «حصاد فراوان‌ است‌ ليكن‌ عَمَله‌ كم‌. پس‌ از صاحب‌ حصاد استدعا نماييد تا عَمَله‌ در حصاد خود بفرستد». " متی9: 37

      " زيرا هر كه‌ نام‌ خداوند را بخواند نجات‌ خواهد يافت‌. پس‌ چگونه‌ بخوانند كسی‌ را كه‌ به‌ او ايمان‌ نياورده‌اند؟ و چگونه‌ ايمان‌ آورند به‌ كسی‌ كه‌ خبر او را نشنيده‌اند؟ و چگونه‌ بشنوند بدون‌ واعظ‌؟ و چگونه‌ وعظ‌ كنند جز اينكه‌ فرستاده‌ شوند؟ چنانكه‌ مكتوب‌ است‌ كه‌ «چه‌ زيبا است‌ پايهای‌ آنانی‌ كه‌ به‌ سلامتی‌ بشارت‌ می‌دهند و به‌ چيزهای‌ نيكو مژده‌ می‌دهند». " رومیان10: 13ــ15

      خدا شما را برکت دهد و چشم و گوش روحانی شما را برای این امر مهم باز کند.

      امسال من می خواهم برای مسیح جانهای بسیاری را صید کنم شما چطور؟

      کشیش آرامائیس قاراخانیان

      برای تماس واظهار نظر و یا پرسش در این زمینه می توانید با آدرس زیر مکاتبه نمائید:
      sangesabur@farsinetwork.com

      آنلاين بنگريد : http://www.farsicrc.com

    • هدیۀ کریسمس
      هدیه کریسمس خورشید صبحهگاهی هنوز از زیر نقاب تاریک شب کریستمس بیرون نیامده است. سرما هنوز پشت شیشۀ پنجره در کمین است و گرمای شومینه با صدای سوختن چوبهای داخل آن دلچسب است.

      مثل همیشه پدر کمی قبل از سپیده بیدار است. بعد از آماده کردن قهوۀ صبحگاهی، هدایایی را که با دقت انتخاب کرده و خریده، زیر درخت کریستمس می چیند. پدر از غافلگیری فرزندان زیادش در هنگام دیدن هدایای زیر درخت کریستمس که برای آنها تهیه کرده و دیدن شادی آنها، بسیار هیجانزده است. دیگر برای پدر تحمّل برای بیدار شدن اولین بچه که با سروصدای زیادش باعث بیدار شدن سایر بچه ها می شود و دیدن باز کردن کادوها و لذت بردن آنها از کادوها، بسیار سخت است.

      بالاخره اولین بچه از خواب بیدار شده و وارد اتاق می شود. با لبخندی که به پدر می زند و به پائین و به هدایایی که او برای او و سایر برادران و خواهرانش فراهم کرده است، نگاه می کند. اولین هدیه ارزشمند را گرفته و روبان طلایی و سپس کاغذ کادوی قرمز رنگش را باز می کند. می توانی اشک را در چشمان پدر ببینی وقتی که فرزندش هدیه را باخوشحالی در بازوان خود قرار می دهد. این تنها هدیه ای نبود که زیر درخت کریستمس پنهان شده بود و با جستجوی بیشتر هدیۀ بیشتر و بیشتر و بیشتری پیدا می کند. اگرچه هدایا همه توسط یک نفر ( پدر) تهیه شده اند، ولی همگی متفاوت هستند، و همگی با یک عشق یکسان و با یک هدف منحصر به فرد تهیه شده اند.

      همانطوریکه صدای بریدن کاغذ کادو شنیده می شود، بچۀ دیگری از خواب بیدار می شود. بعد بچۀ دیگر، باز هم بچۀ دیگر و همگی بطرف هدایای تهیه شده توسط پدر زیر درخت کریستمس، می دوند. امّا یکی از بچه ها بدون توجه به هدایا از آنها می گذرد و به همۀ آنها بی اعتنایی می کند. پدر درخواست می کند: " به همۀ اینها نگاه کن که برایت تهیه کرده ام." او به تقاضای پدر و تمام آن هدایای عالی و پرمصرف، بی اعتنایی می کند. پدر اندوهگین می شود، اگرچه هنوز آن بچه را دوست دارد و محبّت می کند، ولی از بی اعتنایی فرزندش به همۀ هدیه هایی که با عشق تهیه شده اند، غصۀ زیادی می خورد.

      دختر بچۀ دیگری بطرف پاهای پدر می دود؛ او با هیجان و غیرت، با عشق و علاقه بطرف پدر می دود؛ در حضور او خم می شود و هدیۀ کریستمسش را از زمین برمی دارد. کاغذ کادو را باز کرده و با چشمان کاملاً دوخته شده به پدر، با گریه ای عاشقانه او را بغل می کند. بعد به سرعت ایستاده و با هدیۀ در دستش بطرف اتاقش می دود. پدر فریاد می زند: " عزیزم، صبر کن. تو هدایای بیشتری داری که زیر درخت کریستمس پنهان شده اند، بسادگی بدنبالشان بگرد، آنها را خواهی یافت." امّا او با هدیۀ در دستش به اتاقش دویده و هرگز برای پیدا کردن هدایای دیگریکه پدرش تدارک دیده، نمی آید. پدر با اشک حسرت برگشته به درخت کریستمس نگاه می کند و به پسر بچۀ کوچکش که برای باز کردن روبان هدیه در تقلاء است، خیره می شود. کمی طول می کشد، ولی بالاخره گره باز شده و کاغذ کادوی هدیه باز می شود.

      چه هدیۀ زیبایی، هدیه ای که لبخند را به صورت کوچک آن بچه و اشک شادی را به چشمان پدر می آورد. پسر بچه با موهای مجعد خود، هدیه را در دستان خود نگه داشته و ذوق می کند. پدر نزدیکش می شود و به او هدیۀ دیگری تقدیم می کند. امّا پسر بچه هدیۀ دوّم را پرت کرده و هدیۀ اوّل را محکم در دستش می چسبد. پدر هدیه را دوباره بطرف او می آورد و می گوید: " بیا پسر، این برای تو و برای قسمت کردن بین سایرین است. " بهرحال بچه هدیۀ دوم را نمی پذیرد و برای او هدیۀ اول کافی است و این تقسیم هدیه بین دیگران قرار نیست که اتفاق بیفتد. شومینه همچنان درحال سوختن است و صدای سوختن چوبها به گوش می رسد و گرما فضای اتاق را پر کرده است. درخت کریستمس با هدایای انباشته شده در زیرش هنوز آنجاست، منتظر بچه ها تا آنها را بردارند.

      پدر با چشمان پر از اشک به پسرارشدش نگاه می کند، کسی که قرار بود تمام هدایایی که پدرش برای او برای صبح کریستمس انتخاب کرده بود را باز کند. فرزند دیگری تنها با یک هدیه در دستش از آنجا می رود و می گوید: " ممنون پدر." امّا پدر با تعجب از خودش می پرسد، چرا بقیۀ هدایا را برنداشت؟ یکی از آنها درحالیکه با عجله آنجا را ترک می کند، زیر لب غر می زند: " من این هدایا را قبول ندارم! " یکی از بچه ها درحالیکه به همۀ هدایا، بی اعتنایی می کند، می پرسد: " کدام هدایا...؟ " یکی دیگر از بچه ها، درحالیکه هدیه اش را قاپ می زند و اتاق را ترک می کند، می گوید: " من که هدیه ام را با کسی قسمت نمی کنم! " اتاق خالی می شود، تنها پدر و پسر بزرگش باقی می مانند، با تمام هدایایی که هنوز باقی مانده اند.

      هر بچه، هدیه ای را بازنشده و دستنخورده جا می گذارد، بعضی از آنها جلوی چشم بودند و بعضی هم مثل یک گنج مخفی طوری مخفی شدند تا با کمی جستجو پیدا شوند. پدر با پسر ارشدش صحبت می کند: " عیسی پسرم، اکثر فرزندانم متوجۀ هدایایی که برای آنها تهیه کردم نشدند. هدایا منتظرشان است تا آنها را طلبیده تا بیابند. کلام من به همۀ آنها وعدۀ تمام هدایای که برای زندگی در این دنیا به آن احتیاج دارند را داده است. من از طریق پولس به آنها اصرار کردم تا تمامی هدایای روحانی که من برای آنها فراهم کرده ام را بطلبند. آنها هدایایی هستند که بایستی طلبیده شوند، همانطوریکه یک بچۀ کوچک با جستجو می تواند هدیۀ خود را پیدا کند، آنها نیز با پشتکار و طلبیدن می توانند آنها را پیدا کنند. من برای فرزندانم هدایایی تهیه کرده ام تا آنها آن هدایا را بین مردم این دنیا تقسیم کنند. "

      امروز بایستی ما از خودمان این سؤال را بکنیم که آیا ما پدر را چشم انتظار با هدایای بازنشده و نطلبیدۀ بی انتهایمان رها کرده ایم؟ خیلی از ما خیلی سریع هدیۀ نجات را دریافت کرده و بدنبال هدیۀ تعمید روح نیز هستیم. امّا آیا ما بدنبال صحبت کردن به زبانها هم هستیم؟ آیا ما کلام علم و یا کلام حکمت را طلبیده ایم؟ کیست که امروز با گریه طالب هدیۀ تمییز ارواح باشد؟ یکی از فرزندان پدر بنام فرانکلین در کلیسای پنطیکاستی بزرگ شد و این کلیسایی پنطیکاستی در تعلیم کتاب مقدسی مشکلاتی داشتند که سرانجام از هم جدا شدند. خیلی ها در این کلیسا به زبانها صحبت می کردند، ولی کسی دربینشان در طلب ترجمۀ زبانها نبود. آیا ما به دنبال گرفتن هدیۀ ترجمۀ زبانها هستیم تا هدایایی که در این زبان است، بیرون آورده و استفاده کنیم؟ آیا پیغام ترجمۀ زبانها نمی تواند در برقراری صلح و آشتی دخیل باشد ولی یک زبان غیرقابل درک می تواند؟

      فرزند دختر همان پدر بنام لی لی در زندگیش با کسی برخورد کرد که فکر می کرد می تواند عشق زندگیش شود. زندگی مشترک آنها کوتا بود و با طلاقی تلخ تمام شد و او بقیۀ عمرش بعنوان یک مادر مجرد در زندگی سردرگمش دست و پا زد. آیا او قبل و در هنگام ازدواجش در طلب مشاوره بود؟ آیا ما به دنبال هدیۀ حکمت هستیم؟ آیا روبان و کادوی این هدیه را باز می کنیم تا راهنمای الهی کسانیکه در این دنیا که در طالب جهت درست هستند، شویم؟ پسر دیگرش دنی، کوچکترین فرزندش است؛ کسیکه یک هدیه را گرفت و مابقی را رها کرد. وقتی همسرش شارلوت گرفتار سرطان شد، در درماندگی خود نزد خدا فریاد برآورد.

      امروزه کجاست عطیۀ شفا و کجاست عطیۀ معجزه در کلیساهای ما؟ چقدر هدیۀ شفا و هدیۀ معجزه دستنخورده و باز نشده زیر درخت کریستمس هنوز باقی مانده اند؟ بله، با زخمهایش ما شفا یافتیم، امّا ما می گذاریم که این هدیه در زندگی ما کار کند؟ خیر، اگر آنرا نطلبیم. آیا پدر بخاطر فرزندانش که هدایای او را نطلبیده اند، درحال افسوس است؟ احساس شما چه خواهد بود اگر فرزندانتان از هدیه های شما با بی اعتنایی و بی توجه بگذرند، یا آنها را انکار کرده و یا حتی حقیر بشمارند؟ فقط چقدر پدر ما در آسمان در کم طلبیدن هدایا توسط ما در اندوه و آه است؟

      نویسنده: ناشناس

      مترجم: آرش

      آنلاين بنگريد : هدیۀ کریسمس

    • کاربران گرامی
      بدینوسیله فرا رسیدن کریسمس، سالگرد تولد یگانه منجی عالم را به شما عزیزان تبریک می گوییم.
      همچنین با نزدیک شدن به آخر سال میلادی، سالی پر از برکت در پیش رو را برایتان آرزومندیم.
      امیدواریم که در سال جدید بتوانیم بهتر و بیشتر شما را خدمت کنیم..ali

    • تولد عیسی یگانه منجی عالم، ظهور نوری که مکاشفه حقیقت است بر جهان مخلوق مبارک باد.

      روزهای کریسمس یکی از خاطره انگیز ترین و شادترین روزهای تقویم مسیحی و حتی دنیای غیر مسیحی است. در این روزها تقریبا همه جهان غرق جشن و آذین بستن درختان و سر در خانه هایند. اما گاهی به روشنی میتوان غریب ترین عضو این هیاهو و جشن و سرور را کسی دانست که در واقع تمامی ماجرا به افتخار تولد او زاده شده است.

      خرید و گرد آمدن خانواده ها به دورهم و به پیشواز سال نو میلادی رفتن و هدیه به یکدیگر دادن از جمله متعارف ترین سنتهای روزهای کریسمس و به فاصله هفته ای سال نو مسیحی است. چه مسیحیان و چه غیر مسیحیان خود را برای آغاز سال نو میلادی آماده می کنند. اما گاهی به روشنی میتوان غریب ترین عضو این هیاهو و جشن و سرور را کسی دانست که در واقع تمامی ماجرا به افتخار تولد او زاده شده است.

      جهان بیگانه با مسیح بی آنکه لختی بر بهانه این همه شادی و سرور و نور و فراوانی و لبخند بیندیشد غالبا ره به افراط عیاشی و تن آسایی می سپارد و خود را در نشئگی هذیان آلود گناه و لذتهای گذرای زمینی وبی اعتنایی به این میزبان جشن الهی مدهوش می سازد.

      داستان کریسمس راوی تولد یک مذهب جدید و آمدن پیشوای دینی تازه بر زمین نیست. کریسمس به ظن مسیحیان با داستان تولد انبیا و یا معلمین بزرگ بشر و حتی داستان تولد بنیانگذاران ادیان مختلف تفاوتی ماهیتی دارد. کریسمس داستان تولد تنها یک انسان نیست بلکه داستان جسم گردیدن خداست. این داستان روایت شگفت انگیزترین سفر هستی یعنی راز تجسم خدای خالق است. حقیقتی که اگر مهر محکم تاریخ بر ‏آن نبود به داستانی تخیلی و اساطیری که بشر قدیم در ذهن خلاق خویش زاده است می‌مانست. کریسمس آغاز راه پر مخاطره ای است که در آن خدای عالم امکان به حوزه آسیب پذیری و ناخواندگی و عدم پذیرش قدم می گذارد. راهی که از همان ابتدا با رنج عجین است. راهی که حتی با گذر ۲۰۰۰ سال از آن هنوز دیرباوری انسان در تلاش است که آن را به تولد معمولی بنی بشری تنزل دهد که روزی دعوی پیامبری کرده است.

      اما با نگاهی عمیق تر نواهایی دیگر را نیز می توان شنید: نوزادی که مقدمش را می بایست آدمیان و فرمانروایان و پادشاهان جهان در کنار فرشتگان آسمان جشن بگیرند، به دور از چشم حتی همسایگان و خاصان خود در فرار از توطئه و مرگ و تهمت در آخوری در کنار حیوانات در صحرا بدنیا میآید. شبانان در صحرا به همراه فرشتگان مقدمش را حقیرانه جشن می گیرند. داستان تجسم خدا به طرزی غریب با عنصر خطر کردن و آسیب پذیر شدن عجین است. هیرودیس فرمانروای زمان در پی قتل کودکی است که پادشاه آسمان و زمین است. مریم، باکره ای که مظهر پاکی و اطاعت است در مظان اتهام و بی عصمتی به همراه شوهر وفادار و خداترسش یوسف می سوزد و متحمل رنج فرار از دیار و بستگان می بایست پسر حضرت اعلی را در آخوری به جهان آورد.

      گویی جهانی که خود از نفس و کلام قدسی خدا پدیدار گشته است جایی برای فرزند خدا ندارد. یار ز رخش پرده بر می گیرد و عاشقی نیست که خریدارش شود. نقش آفرینان مبارک این جشن تولد الهی کیانند به جز شبانان در صحرا، مریم و یوسف، یهودیان فقیر که ننگ بدنامی را بواسطه این مولود الهی بر خویش حمل می کردند، فرشتگان نادیدنی بر چشمان ناباور دنیا و مجوسیانی از شرق (که به احتمال زیاد حتی متعلق به قوم وعده نبوده و به این واسطه ناپاک به حساب می آیند) و بعدها نیز شمعون پیر و حنا نبیه ای سالخورده‌ که بیوه زنی معتکف خانه خداست به این جمع می پیوندند.

      هیچیک بنا بر درجه بندیهای رایج ‏آن زمان و حتی زمان ما از مرتبه و منزلت اجتماعی بالایی برخوردار نبوده و حتی به حساب نمی آمدند. اینانند وارثان وعده ای که مسیح خداوند گفت: خوشابحال پاکدلان زیرا خدا را خواهند دید.در این ضیافت عظیم الهی در صحرا در جایی که ناکجا آباد است و نه اثری از بوی عطر و زیبایی خیره کننده قصر پادشاهان است و نه حتی راحتی متوسط یک خانه را می تواند داشته باشد. در کنار شبانان و مجوسیان و فرشتگان و مریم و یوسف جشن تولدی برپاست که به واسطه آن تاریخ جهان به دو پاره خواهد شد یعنی پیش از میلاد و پس از میلاد.

      کسی به دنیا آمده و در آخوری پست در کنار حیوانات خوابیده است که زمانی در آسمان در عرش برین، آسمان تخت او و زمین پای انداز او بود و از ازل نوای قدوس قدوس قدوس فرشتگان را در ستایش خویش پذیرا بوده است. در این آخور پست، دست و پاهای کوچک و آسیب پذیر نوزادی تکان می خورد و جهان مخلوق را برای اولین بار لمس می کند که زمانی خود آنرا به کلامش آفرید و سی و سال دیگر برای رهایی اش تیزی و درد میخهای آهنین را بر آن پذیرا خواهد شد. داستان کریسمس داستان پذیرش آسیب پذیری است. خدا برای لمس آسیب دیدگان و مقهورین ابلیس و کوبیدگان زندگی راهی جز پذیرش آسیب پذیری نداشت و از این رو در اوج ناخواندگی و عدم پذیرش جهان همچون کودکی ناخوانده به جهان خویش قدم گذاشت.

      یکی از کلیدی ترین و مرکزی ترین مفاهیم شکل دهنده ایمان مسیحی پذیرش است و در این مفهوم به طرز خیره کننده ای عنصر آسیب پذیری تنیده شده است. پذیرش همواره با آسیب پذیری عجین است. مگر میشود غیر خود را پذیرفت بی آنکه از مخاطرات آن بی بهره بود. مگر می شود غرقه ای را از کام امواج نجات داد بی آنکه تن به آب سپاری. مگر می شود کسی را از تون آتش بیرون کشید بی آنکه بوی دود و خاکستر را بر خویش گرفت. مگر می شود جهان سرکش، گمگشته، بیمار و کوبیده را نجات داد بی آنکه مخاطره و آسیب پذیری انسان شدن را بر خود نپذیرفت. خدا در داستان کریسمس راز آسیب پذیری را آموخت و به انسان آموزانید.

      مسیحیت آیین پذیرش و فیض است. داستان دستانی است که بر محکمه صلیب، رحمت و عدالت را آشتی داد. داستان دستانی که بسوی انسان غریق گمگشته دراز می شود و خود از تن به امواج سپردن و غرقه شدن، نمی هراسد. داستان قهرمانی است که به میان آتش می دود و قربانی مدهوش گرفتار در شعله های جهنم را حتی به بهای سوختن بیرون می کشد. یکی از هزار توشه حکمتی که مسیحیان می توانند با تامل بر راز تجسم خدا و جشن تولد مسیح بیاموزند این است که چگونه با ‘پذیرش آسیب پذیری’ به صید جانهای گمشده پرداخت. چگونه با پذیرش گنهکاران به عرصه آسیب پذیری قدم نهاد و همچون سرور مصلوب به سنگینی صلیب آمین گفت. جهان مشغول پایکوبی است اما از در آغوش کشیدن این نوزاد آسیب پذیر ابا دارد. با پذیرش آسیب پذیری این مولود سماوی را به جهان مبتلا، گمشده و نیازمند هدیه دهیم.

      تولد عیسی یگانه منجی عالم ، ظهور نوری که مکاشفه حقیقت است بر جهان مخلوق مبارک باد.

      آنلاين بنگريد : ولد عیسی یگانه منجی عالم، ظهور نوری که مکاشفه حقیقت است بر جهان مخلوق مبارک باد.

    • ای مسیحا! ای همه نوروز ما

      ای مسیحا! ای همه نوروز ما
      روشنی بخش دل پیروز ما

      ای مسیحا! ای تو رمز و راز من
      ای مسیحا! ای همه آواز من

      همچو دِی دل های ما افسرده بود
      غنچۀ امّید دل ها مرده بود

      چون تو تابیدی، جهان بیدار شد
      روشنی بر بام و بردیوار شد

      دیگر اکنون شام تیره روز شد
      سردی دِی رفت و خود نوروز شد

      روح جانت مردگان را زنده کرد
      دولت عشقت مرا پاینده کرد

      از کلامت جان ما آزاد شد
      خانۀ ویران دل آباد شد

      راست گفتی، آن که خود او را شناخت
      ذرّه شد در پیش آن خورشید تافت

      از کلامت شعلۀ جان درگرفت
      روح دلتنگی ز جانم پر گرفت

      راست گفتی، پرتو عشقت دمید
      آتش ایمان ز جانم بر جهید

      راست گفتی، آن که او غمخوار شد
      از غم بیگانگی بیزار شد

      جان نهاد و دل به دست تو سپرد
      ازهمه بگذشت و در پیش تو مُرد

      راست گفتی، جلوۀ جانان توئی
      ره توئی، رهبان توئی، پایان توئی

      ای مسیح! ای نور حق بر من بتاب
      جان ما تاریک شد، رو برمتاب

      مهر تو نور است و خورشیدِ دل است
      گر نتابی، جان همه آب و گِل است

      جان چه باشد پیش تو ای دل ستان
      دل چه باشد؟ مجمری یا خاکدان؟

      شعلۀ جان را تو خاکستر کنی
      زان سپس، خاکم توچون گوهر کنی

      عشق را بر دار عیسا کرده اند
      زین سبب عالم هویدا کرده اند

      میخ ها چون زیور دست توشد
      رنج هستی بنده و پست تو شد

      چون که عیسا روح را تصویر کرد
      جان جاوید مرا تقدیر کرد

      ای مسیحا! ای مسیح جاودان!
      جلوه کن بر ما! تو ای خورشید جان!

      جلوه کن چون نور حق در جان توست
      آن چه برما می میرود زایمان توست

      ای مسیحا! سینه ها چون سنگ شد
      جان ما بی روی تو دلتنگ شد

      ای مسیحا! شعلۀ عشقت کجاست؟
      نور بیمرگی! فروغ تو کجاست؟

      چون تو آن تاکی و ما آن شاخه ها
      شاخه ها از تاک ها مانده جدا

      بی تو ما سوزیم و خاکستر شویم
      تند بادی آید و پرپر شویم

      ای مسیحا! ای تو تاک جان ما
      شاخه هایت ریشۀ ایمان ما

      از کلامت جان ما آزاد شد
      خانۀ ویران دل آباد شد

      ای مسیحا! ای همه نوروز ما
      روشنی بخش دل پیروز ما

      بزرگمهر وزیری

      آنلاين بنگريد : http://www.farsicrc.com

    • علی جان:
      من فکر میکنم شما همان علی جانی هستید که سایت جنجال بر انگیز دیگری دارید و من به آن سایت شما بی حد علاقه دارم و همه روزه یکبار آنرا مرور کرده جرات وابتکار و اظهارات حقایق ومنطقی شما را که در روشنگرایی جوانان بی خبر از واقعیت ها رول بسزایی را ایفا میکند، ستایش میکنم. فکر میکنم اگر سایت شما به زبان فارسی هم میبود ، البته به عده بیشتر افراد علاقمند که ضرورت مبرم دارند مساعدت مینمود.
      ضمنا من یک سوال ازشما دارم که امید است باعث آزردگی شما نگردد. شما چرا از باران به زیر ناوه پناهگزین گردیده اید؟ با احترام

    • چگونه میتوان خدا را یافت؟ ( چهار اصل معنوی ) دراین جزوه چهار نکته تشریح گردیده است. با مطالعه این چهار نکته , می توانیم مبدا افزایش یعنی خدا " ارتباط معنوی بر قرار نمایم و با نقشه الهی در مورد سرنوشت بشر اشنا شویم . ( 1 ) نکته اول - خدا شما را دوست دارد. خدا شما را دوست داردومی خواهد که شما بوسیله ارتباط روحانی با او به سعادت ونیکبختی نایل گردید. خدا می فرماید:با محبت ازلی تورا دوست داشتم از این جهت تو را به رحمت جذب نمودم. (ارمیا :3:31) ریراخدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که بر او ایمان اورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد . (یوحنا16:3) (ایات ذکر شده از کتاب مقدس یعنی تورات وانجیل نقل شده است) نقشه خدا برای بشر . نقشه خدا برای بشر ای است که اسان بحضور خداوند بازگشت نمایدوبا او ارتباط برقرار معنوی بر قرار کند واز لطف الهی مستفیض گرددوارامش وحیات جاودانی به دست اورد. عیسی مسیح میفرماید : من امدم تا ایشان حیات یابند وان را زیادتر حاصل کنند.(یوحنا 10:10) حیات جاودانی این است که تو را خدای واحد حقیقی وعیسی مسیح را که فرستادی بشناسند.(یوحنا 3:17) چرااغلب مردم دنیا از داشتن چنین حیاتی محروم اند؟ (( 2 )) انسان بعلت سر پیچی از احکام الهی از فیض حضور او محروم شده است. مزد گناه مرگ (جدایی روحانی). ( رومیان:23:6) خطایا ی شما در میان شماو خدای شما حاهل شده است و گناهان شما روی او را از شما پوشانیده است (اشیا2:59) گناه چیست؟ خدا انسان را افرید تا محبت خود را به او نشان دهد. اما انسان تحت تاثیر تمایلات نفسانی راه خود را جدا کرد.این حالت تمردو سر کشی ویا بی اعتنایی نسبت به میل و اراده الهی در اصطلاح کتاب مقدس گناه نامیده میشود.(رومیان18:1) چه کسانی گناه کرده اند ؟ همه گناه کرده اندواز جلال خدا قاصر میباشند . (ر.میان 23:3) ادامه دارد... علی

    • برادر محترمableازusaاز ابراز نظر شماممنونم نه من ان علی نیستم . عرض کنم من مدت 6 سال میشود که به عیسی مسیح ایمان اوردم واین را تکلیف الهی خود میدانم از روشنایی که در زنده گی روحانی خود یاقته ام دیگر هموطنان عزیزم هم از ان مستفید گردند ونجات یابند برکت عیسی مسیح بر شما باد کامیاب و سعادتمند باشید . علی

    • عواقب گناه چیست ؟
      احساس تقصیر و گناه موجب ایجاد عدم رضایت از زنده گی می گزدد . انسان فطرتا برای رسیدن به حقیقت و کسب کمال روحانی به طور دایم در تلاش است می کوشد از را ثواب یا نیکو کاری واخلاق و معرفت فلسفی به این هدف برسد . ولی با وجود همه کوششها به دلیل عدم درک صحیح و پی نبردن به علت اصلی یعنی گناه به نتیجه نرسیده است.

      (نکته سوم یگانه پاسخ این مسله را به ما میدهد )
      (( 3 )) نکته سوم- عیسی مسیح : تنها راه رسیدن به خدا.
      عیسی کیست ؟ شخصی بی نظیر .
      مسیح موعود یگانه خدا و تجلی و حدت خدا و انسان است.( اول یوحنا 20:5 )

      عیسی چه گفت؟ ادعایی بی نظیر.
      من راه راستی و راستی و حیات هستم . هیچ کس نزد پدر (خدا) جز به وسیله من نمی اید.(یو حنا 6:14)

      عیسی چه کرد؟ قر بانی بی نظیر .
      عیسی به خاطر گناهان بشر بر روی صلیب قربانی گردید. انجیل شریف : فصل اول قر نتیان ایه سوم و چهارم.

      عیسی برای شما چه می تواند بکند؟ نجاتی بی نظیر.
      او قادر است همه کسانی را که بوسیله او به حضور خدا
      می ایند کاملا و برای همیشه نجات بخشد زیرا او تا به ابد زنده است وبرای انان شفاعت می کند.(عبرانیان:فصل هفت ایه بیست و پنجم.

      ولادت بی نظیر او از مریم با کره زنده گی سر شار از قدوسیت وقدرت قر بانی شدن بر روی صلیب به خاطر امرزش گناه بشر رستا خیز پیروز مندانه از مرده گان و صعودش به اسمان این واقعیت را ثابت می کند که او یگانه منجی انسان است.

      عیسی مسیح : تنها راه نجات و رستگاری.
      ما بر اثر گناه به مرگ محکوم شدیم.لیکن خدا فرزند یگانه
      خود را تا بجای ما بروی صلیب جان بدهد. مسیح مانند پلی بروی دره ای که ما را با خدا ارتباط میدهد قرار گرفته است.ما بوسیله این پل با خدا ارتباط پیدا میکنیم
      و امرزش گناهان خود را به دست می اوریم . یحیی نبی در باره عیسی چنین شهادت داد . اینک بره خدا که گناه
      جهان را بر می دارد.(انجیل شریف یوحنا فصل اول ایه بیست و نهم)

      تنها دانستن این حقایق کافی نیست.
      ((4)) نکته چهارم-تصمیم شخصی:اگر شخصا مسیح را
      بعنوان نجات دهنده خود بپذ یریم :

      الف-خدا را خواهیم شناخت .
      ب_ محبت الهی را در یافت خواهیم کرد.
      ج_ از اراده مقدس خدا اگاه خواهیم شد.

      دستیابی به این امور مستلزم این است که :
      1)گناهان خودرا اعتراف نمایم و از انها توبه کنیم.
      2)اعتماد داشته باشیم که به وسیله ایمان به مسیح گناهان ما امرزیده شده است زیرا عیسی مسیح بخاطر گناه ما بروی صلیب قربانی گودید.
      3)قلب خود را بروی مسیح باز کنیم و محبت او را بپذ یریم و از او به عنوان خداوند خود اطاعت کنیم.

      بخشش الهی :
      امرزش گناه و بر قراری ا رتباط معنوی با خدا فیض ولطف
      رایگان و عنایتی از جانب خود اوست که بمحض پذیرفتن
      مسیح نصیب انسان میگردد.
      خدا راه رستگاری را مهیا نموده است ولی قبول یا رد ان
      به میل و اراده ازاد انسان بستگی دارد .
      زیرا خدا انسان را ازاد خلق نموده است .

      به ان کسانیکه او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا
      گردند یعنی به هر کی به اسم او ایمان بیاورد .(انجیل شریف یوحنا:فصل اول-ایه 8و9)
      بنا برین در اثر بخشش رایگان ومهر بانی خدا و تو سط
      ایمانتان به مسیح است که نجات یافته ایدو این کار شما نیست بلکه هدیه خداست . نجات نتیجه اعمال خوب ما
      نیست از اینرو هیچکس نمیتواند به خود ببالد . (افسسیان:فصل اول ایه 8و9)

      پذ یرش مسیح بستگی به میل قلبی ما دارد.
      مسیح می فر ماید : اینک بر در ایستاده و می کوبم . اگر
      کسی اواز مرا بشنود و در را باز کند به نزد او در خواهم امد و با وی غذا خواهم خورد و او نیز با من.(انجیل شریف مکاشفه فصل سوم ایه بیستم) امین . علی

    • غریبه ای در پاکستان
      غریبه ای در پاکستانخدا ملجا وقوت من است ومددکاری که در تنگیها فورأ یافت می شود(مزمور 1:46 )

      یک شب در کشوری غریب در کوچه ناآشنا با پاهای خسته قدم برمی داشتم ولی پاهایی که دیگر قوت نداشت برای راه رفتن وچشمانی پر از اشک مانند آسمانی پر ابر که اگر باریده نشود همه چیزرا تار ومبهم خواهد دید و آن اشکها شروع کرد به باریدن وآن اشکهای گرم من صورت سردم را نوازش می داد وتنها آن گریه بود که من را تسلی می داد ودر خود فکر می کردم که خداوندا چکار کنم من که تنها نیستم پس همسر وفرزندانم را چکار کنم. چرا من این قدم اشتباه را برداشتم و فردا که قرار است ما را کنارخیابان بگذارند چه جوابی برای زن وبچه هایم دارم.

      با خدا حرف می زدم وخود را سرزنش میکردم ونمی دانم چه مسافت را طی کرده بودم و به خود آمدم دیدم که خیلی از خانه امان دور شده ام وبه خود گفتم برگرد به خانه، درخانه منتظر تو هستند.
      ولی با چه رویی برگردم با چه امیدی چطور آنها را تسلی دهم چطور خدای من چطور؟ و در این فکرها بودم یک دفعه کسی در من گفت که به نام عیسی مسیح دعا کن ومشکلات را به خدا بگو.
      در مورد او شنیده بودم ولی شناختی در موردش نداشتم. نمی دانم چه بود یا چه کسی بود که در من با من صحبت کرد، وشروع کردم به دعا.

      گفتم نمی دانم تو پیامبری تو خدای یا اینکه تو پسر خدای هر که هستی به دادم برس در تنگی هستم، قوت هیچ چیز را ندارم. خسته ام، دل تنگم، و تنها و هیچ یار و یاوری ندارم. غریبم وبی کس.
      همانطور که دعا می کردم و همه مشکلاتم را به او می گفتم یک دفعه احساس کردم که مسیح در کنارم است ودارم با او صحبت می کنم.
      قلبم شاد شد، مثل اینکه نوری در تاریکی روشن شد. احساس کردم که دارد امیدی در من جوانه می زد وشروع کردم خدا را پرستیدن وخود را جلوی در خانه مان دیدم.
      با شادی وارد خانه شدم و به آنها گفتم که خدا کمک خواهد کرد، او به فکر ماست.
      گفتم نگران نباشید. اتفاقی که افتاده بود برای آنها تعریف کردم وآن شب گذشت وروز بعد که جای ما با وسایلمان در خیابان بود، آمدند دنبالمان وما را به جای بهتر بردند و خداوند یک نفر را واسطه کرده بود تا به کمک ما برسد.
      وقتی به آن خانه نقل مکان کردیم آنجا ماهواره داشت. توسط تلویزیون محبت با کلام خدا آشنا شدیم وخانوادگی قلب خود را به عیسی مسیح سپردیم و خداوند او مدادکار من در تنگی شد، در موقعیتی که هیچ کس نمی توانست به داد من برسد وکمکم کند او اشکهای مرا دید.

      پدری که ناامید بود ونمی توانست به روی خانواده اش نگاه کند قوت بخشید. چون او پدرآسمانی من بود ومن نمی دانستم. او آغوشش برای من باز بود ولی من دنبال آغوش بیگانه بودم. او گناهان مرا برداشته بود ولی من با کوله بار گناه زندگی را ادامه میدادم، طوری که کمرم خم شده بود ومن نمی توانستم به آـسمان نگاه کنم. ولی الان خدا را شکر می کنم که در آغوش او هستم. بار گناهان خود را زیر صلیب گذاشته ام و او آرامش خود را به من داده است.
      هر چند در این دنیا سختیها ومشکلات زندگی مانند دریای پرتلاطم کشتی زندگی ما را بلا وپایین می برد، ولی اطمینان کامل داریم که مسیح در کشتی زندگی ماست و وقتی که دستش را دراز می کند دریای زندگی ما آرام می گیرد. می دانیم که کشتی زندگی ما به سلامت به بندر خواهد رسید چون ملوان کشتی ما عیسی مسیح است.

      پس عزیزان، اگر امروز خسته ای ودل شکسته ای و قوت نداری تا زندگی را ادامه بدهی ودر زیر بار گناهان کمرت خم شده است؛ سکان کشتی زندگیت را به او بسپار تا او تو را به بندر برساند. چون او قادر است، چون اوزنده است، چون او اول وآخر است، چون او راه وراستی وحیات است و او مددکاری است که در تنگیها فورأ یافت می شود. آمین

      شهادت یکی از برادران شما در کشور پاکستان

      آنلاين بنگريد : http://www.farsicrc.com

    • اگر صلیب مسیح را از کتاب مقدس بردارید، کتاب مقدس بجز یک کتاب که حاوی داستانهای تاریخی و نصایح اخلاقی است چیز دیگری نخواهد بود.
      بر صلیب، مسیح گناه جهان را بر خود گرفت و انسان را از اسارتها و گناهان و غمها و مرضهایش آزاد ساخت.
      امروز می خواهیم چهار چیز عجیب را که بر صلیب اتفاق افتادند نظری بیافکنیم.

      * اولین چیز عجیب بر صلیب این است که آنکه بر صلیب به عنوان پادشاه تمسخر شد واقعا" پادشاه و شاه شاهان بود.

      - بر سر عیسی مسیح تاج خار گذاشته شد و او را بعنوان پادشاه مسخره کردند. ولی متی و دیگر شاگردان می دانستند که او پادشاه حقیقی است.
      - عیسی مسیح از نسل داود پادشاه بود و مثلهایی گفت که به پادشاه اطلاق می شد و منظور از این پادشاه خود او بود.
      یکنفر حرف زیبایی زده . او گفته: در آسمان هیچ کس نیست که تاج داشته باشد ولی بر زمین صلیب حمل نکرده باشد.

      * دومین حقیقت عجیب بر صلیب این است که آنکه بر صلیب ضعیف دیده می شود- قدرت آسمان و زمین در دست اوست.

      - مصلوب کردن بدترین نوع مجازات بود و برای بردگان و شورشگران مقرر شده بود.
      یکنفر گفته ما مردان صلیب می خواهیم که پیغام صلیب را داشته باشند و ضربهای صلیب بر آنها باشد.
      - آنانیکه او را تماشا می کردند فریاد می زدند کسی که دیگران را نجات دادی اکنون پائین بیا و خود را نجات ده.(متی39:27)
      - همان لحظه که مسیح بر صلیب شدیدا ضعیف شده بود مشغول خراب کردن معبد و ساختن معبد جدیدی بود.
      - برای اینکه شاگردانش متوجه شوند که او منظورش چیست و چه می کند فرمود:" صلیب خود را برداشته از عقب من آئید." (متی24:16)
      وقتی مسیح فرمود صلیب خود را بردارید منظورش این نبود که یک صلیب کوچک بر گردن بندهایمان آویزان کنیم یا بر بالای کلیساها صلیب زیبایی را قرار دهیم بلکه منظورش این بود که صندلی الکتریکی خود و اتاق گاز خود و طناب دار خود را با خود بردارید.

      * سومین چیز عجیب بر صلیب این است که کسی که به ظاهر خود را نجات نمی تواند داد توانست دنیا را نجات دهد.

      - هر آنچه مسیح بر صلیب کرد فقط هدفش نجات ما انسانها بود.
      - دلیلی که مسیح خود را نجات نداد این بود که او آمده بود اراده پدرش را بطور کامل عملی سازد.
      - 

      * چهارمین چیز عجیب بر صلیب این است که آنکه بر صلیب در ناامیدی فریاد می زند کاملا بر خدا اعتماد دارد.

      - فریاد مسیح بر صلیب از آگاهی کامل او بر می آمد که گناه جهان را بر خود گرفته بود.
      - عیسی مسیح عذاب کشید تا ما دیگر عذاب نکشیم.
      صلیب راه خداست برای متحد ساختن عذاب ورنج با محبت.
      کشیش باباخانی

      آنلاين بنگريد : http://www.farsicrc.com

    • علامه احمد دیدات می فرماید: در مجلة (حقیقت روشن) (plain truth) که در ماه اکتوبر 1977 م بچاپ رسیده چنین نگاشته شده است: (خواندن کتاب مقدس برای اطفال، چشمان شان را بر امور شهوانی و جنسی باز می کند، و اگر کتاب مقدس اصلاح و تجدید نظر نگردد، پس سازمان های تعلیمی حق دارند تا اعلان نمایند که کتاب مقدس قابل خواندن نیست بویژه برای آنعده نوجوانانی که عمر شان کمتر از 18 سال است، و این بهترین تصور و تصمیم گیری در مورد آنهاست) علامه دیدات می گوید: نمی خواهم دل های شما را با ذکر قصه های مملو از فحشا و رذالت که در کتاب مقدس شان آمده است برنجانم، لیکن یک مثال بطور نمونه از کتابی که ادعا دارند کتاب خداست، خدمت شما یادآور می شوم. کتاب تورات تحریف شدة آنها، داستان (شمشون و دلیله) را که همه آنرا میدانند در قسمت نخستین فصل شانزده هم، بخش قضات چنین آورده: (.....سپس شمشون عازم غزه شد و در آنجا زن زناکاری را دید و وارد منزل وی گردید، مردم در خارج منزلی که شمشون بخاطر امور جنسی با یکی از زنان فاحشه و هرزه داخل گردیده بود، طول شب منتظر بودند، چرا مردم منتظر وی بودند؟ آیا بخاطر کشتن او شب تا صبح انتظار بودند؟) این گونه قصه ها در کتاب مقدس شان که گویا از جانب پروردگار نازل گردیده وجود دارد!! سپس می گوید: شمشون در نیمة شب پا به فرار نهاده و دروازة شهر را نیز با خود برد! چرا آنها قصد کشتن او را داشتند؟ وی را بخاطر جریمه زنا نه، بلکه بخاطر امور و اسباب دیگری که بسیار ننگین و شرم آور و نفرت انگیز است می خواستند بقتل برسانند، اسبابیکه در کتاب مقدس شان ذکر است، قلم نمیتواند آنرا به رشتة تحریر در آورد، زیرا دور از اخلاق و آداب، و خشونت آمیز بوده و هرگونه تعبیر، حیای انسان را خدشه دار می سازد!! همچنان شیخ دیدات می افزاید: (مسلمانان از دین بر حقی بر خوردار اند که دلایل واضح و روشنی بر صحت آنرا بدست دارند، پس بر آنان لازم است بیدار و هوشیار بوده و باور به آن داشته باشند که خداوند نیرویی چون بولدوزر به آنها عطا فرموده است، زیرا بولدوزر هرگونه سنگ بزرگی را که در مقابلش بیاید خرد نموده و می شکند، همین گونه مسلمان در راه دعوت بسوی خدا پایدار و استوار به پیش می رود).
      شیخ دیدات در مورد اعتماد و تکیه نمودن مسلمانان امروزی به دنیا می گوید:(در حالیکه دعوتگران تبشیر گروه گروه در گوشه و کنار جهان بخاطر نشر دین شان رفته، راحت، آرامی، آسایش و همه نعمت ها را در این راه ترک می نمایند، آنها در راه دعوت به نصرانیت، زندگی پر مشقت را در جنگلات و صحراهای سوزان افریقا متحمل می شوند، حال آنکه عقیدۀ شان باطل، و برهان شان فاسد، و متاع شان بی ارزش است.

    • دوستان عزیزی که درباره مصاحبه برادر مسیحی ما تبصره و نقد کرده اید!
      جوهر تمام ادیان و پیام همه ادیان به بشریت این است: نیکی کنید! مگر زردشت نگفت: گفتار نیک، کردار نیک، ... محمد هم گفت با هم نیکی کنید و عیسی هم گفت با هم محبت کنید. این پیام پیامبران بود. اماوقتی ادیان در ظرف زمان جاری و ساری گشتند و دستمایه تفسیرها و تعبیرها قرار گرفتند، از جوهر خود فاصله گرفتند. این باور مفتکرین دینی هست که جوهر دین حقیقت ناب و منزه است و قرائت از ادیان به هیچ وجه مبرا از کژی ها و سستی ها نمی باشند. قرائت از ادیان در چهره مذاهب، فرقه ها و تصوف و عرفان و امثال اینها تجلی کرده اند که همه آنها هم محاسن خود را دارند و هم معایب خود را. متاسفانه در کشورهای بی سواد و سنتی اصل دین و قرائت از دین یکی پنداشته می شوند. عیسی مسیح پیامبر خدا بود و بعد از رفتن خودش هرکسی از ظن خود در باب او سخن گفت و امروز مسیحیت از مسیحیت دوره خود پیامبرش، از زمین تا آسمان فرق دارد. همین مسیحیت بود که انسان را به جرم تفکر اعدام می کرد و یا توبه می داد. همین مسیحیت است که امروزه صد ها کشیش به دلیل انحراف جوهری این دین از اصلش، به کودک آزاری می پردازد. همین دین است که در خدمت دولت های بزرگ غربی در آمده و اهداف شوم خود را با چهره تبلیغ مسیحیت، دنبال می کنند. و هم چنین، دین اسلام، بعد از رحلت پیامبر بزرگ اسلام تا عصر ما آنقدر تغییر ماهیت داده که هرگز شباهتی با اصل خود ندارد. دو مذهب بزرگ اسلام که عبارت از تشیع و تسنن باشد دیگر هیچ جاذبه ای برای آنانی که در جستجوی حقیقت هستند ندارد. مذهب تشیع جز گریه و یا حسین و بی بی زهرا و ابوالفضل چیزی ندارد و دهها خدای ضعیف را از احفاد و اولاد حضرت محمد در جای خدای واحد نشانده است و همین طور مذاهب اهل تسنن ما از میان خود وهابیت را به ارمغان آورده که جز تحجر، تعصب و ارتجاع هیچ پیامی برای پیروانش ندارد و طالبان و لشکر طیبه پاکستان و افکار شایع و مسلط در کشورهای عربی همه و همه نمودهای این مذهب هستند.
      خلاصه کلام اینکه: همه ادیان در آخر به ملعبه سیاسیون و اغراض و امیال تشنگان قدرت و ثروت و شهرت تبدیل می شوند و در این میان توده ها که دیگر متکای عینی ندارند، به آنها توسل می جویند و تمام ناکامی های خود را به نیروهای غیبی نسبت می دهند و از آنها استمداد می جویند و هرچه ظلم و بدبختی بر آنها آمد نتیجه اعمال خود می دانند. از همین روی، دین به افیون تبدیل می شود. پس حرف مارکس درست است . او خود تجربه عمیق خود را از نحوه دینداری خانواده اش گرفته تا تجربه های تاریخی و عصر خودش اخذ کرده بود و امروز ما هم در عصر خود می بینیم که از دین یکی برای تابعیت گرفتن در کشورهای رویایی استفاده می کند و یکی برای منظور سیاسی و استخباراتی و دیگری برای تحمیق مردم و بنا کردن سقف معیشت خود بر ستون دین. اما برای اکثریت مردم بی سواد و وا مانده دین خاصیت تریاک یا افیون را دارد.

    • سلام خویش را تقدیم مینومایم امابد نفس انسان میتواند به مراحل وصعود ی انتقال گردد اکنون انسان میتواند که نفس خود را را سیرصعود ی دهد وبه مراحل عالی که حتی به ملا یکه ها بر تر شود برساند ویا اینکه مصلی شماه چهار نفری فیریب غرب را خودید سیر نزوللی نموده خودش تحت تاً سیری نفس امده خود را از حیوانات نیز زلیلتر سازد مراحل نفس انسان در اغاز به اساس ار تباط داشتن محط فاسد و دوستان گمرا وسایر خواهشات به نفس اماره بلوهٌ میباشد این نفس انسانرا همیشه به بدی ها سوق داده از حقیقت عبادات دور میسازد ما به قران کریم حقیده داریم به ما رفت به صیاف خلیلی ندارد این شما ه هستید زیری بار هر کس هر ساعت ودقیقه میروید خداوند قران نازیل کرده هر کس سری تسلیم به قران نه باشد کافیر است اتا تو باشی یا هزاری دیگر

    • تو مصلی یک سک از این دنیاه میروی سک از تو کرده خوب است چونکی یک حیوان است اماه تو خوده یک انسان قراردادی قدری یک حیوان حقل نداری فیکیر نمیکنی این 7 اسمان 7 زمین را کی دورست کرده افتاب مافتاب را کی در را گمراهی غرق شدی همه گب های دیوانگی میزنی

    • در عیسویت ویزهء کانادا وجود دارد اما در اسلام از شفقت صاحبان نعمت های جهان محروم استی , اینست برتری عیسویت , ورنه عیسویت مزخرف ترین دین خود ساخته و خود پرداختهء آدم های مانند علی خود فروش , است که چارصد سال بعد از مرگ عیسا کتاب شان را بنام انجیل مقدس ؟؟؟ نوشتند که اساس و باعث آن منافع اقتصادی سیاسی وقدرت بود .
      اگر ساده لوحان بگویند که عیسویت دین صلح ودوستی است منتهای نادانی شان است که ضرورت به مطالعات بسیار دارند

    • با سلام.!
      من جان كرستين هستم .
      يك افغان مسيحي.!
      به نظر من اسلام يك دين گم راه كننده اي حقيقت وپيشرفت است.
      جنانكه ميبينيم زبان اسلام زبان عربي است.
      آيا خداوند زبان ديگريي را نمي فهمد؟
      آيا اگر پيغمبر شما از ايران ميبود قرآن به فارسي نوشته ميشد؟
      محمد يك قوم پرست بود توريكه به وسيله اي اين دين ميخواست زبان عرب را جهاني بسازد.
      اگر شما بر حق هستيد جرا در تمام دنيا ذليل ترين؟راه پيچيده!
      خداوند با مسيحيان است آن هارا ياري كرده وميكند.!چرا كه ما حق هستيم!
      اگر خداوند شمارا دوست ميداشت ويا كاري از پيغمبر او خليفه و امام تان ساخته بود امروز با جنين ذلتي زندگي نميكرديد.
      اگر ميخواهيد از ذلت نجات يابيد بايد خوب فكر كنيد و راه درست را انتخاب كنيد
      من در افغانستان مسيحي شدم و در كابل هستم اما از دست برادران نادانم فراري هستم آنها فكر ميكنند من راه غلت را پيشه گرفتم به همين دليل مرا كفر ميدانند و قست كشتن و يا همان اعدام مرا كردن.
      اما من به هيج صورت دين خودرا رها نخواهم كرد و هميشه به ديگران نيز تبليغ راه درست را ميكنم اگر كسي ميتواند با من ملحق شود اين آدرس من است .www.aariayi@ymail.com

      آنلاين بنگريد : http://yahoo.com

  • مسیح شهر عشق - شعر خدا
    مسیح شهر عشق

    چه شود که نازنینا ، رُخ خود به من نمائی

    به تبسّمی ، نگاهی ، گرهی ز دل گشائی
    به کدام واژه جویم ، صفت لطیف عشقت

    که تو پاک تر آز آنی که درون واژه آئی
    به کدام چشمه شویم ، دل پرگناه خود را

    که در آن شکفته گردد ، گل پاک بی ریائی
    به حریم خود رهم ده ، که غریب شهر عشقم

    به رهم چراغ بَرنِه ، که نور رهنمائی
    چه کنم ؟ کجا گریزم ؟ که به جر تو ره ندارم

    همه راه بسته بینم ، مگرم تو ره گشائی
    من اگرچه کاه پستم ، تو عزیز کهربائی

    شَرَف محبتت بین ، که کسی چو من ربائی
    تو مسیح شهر عشقی ، تو محبت تمامی

    تو طراوت بهاران ، تو گل امید مائی
    به هوای وصلت ای دوست ، همه شب در این خیالم

    که تو خود ، بزرگ مهری ، ز چه رو زمن جدائی

    شعر خدا

    ما با امید چهره ز ماتم زدوده ایم
    رخسار عشق را به دو عالم نموده ایم

    ما با ستاره بستر خود فرش کرده ایم
    ما با سپیده در دل شب ها غنوده ایم

    ما درد خویش را به تبسّم خریده ایم
    ما رنج دوست را به غنیمت شمرده ایم

    ما ، در مسیح جلوۀ آن یار دیده ایم
    معشوق خویش را به تمنّا ستوده ایم

    ما با مسیح همدل و همراز گشته ایم
    ما از مسیح رمز محبت شنوده ایم

    ما با مسیح بر سر آن دار رفته ایم
    ما بر صلیب ، شعر خدا را سروده ایم

    مِهر بزرگ در دل ما خانه کرده است
    از ما چه کم شود که به دریا فزوده ایم

    از : بزرگمهر وزیری

    آنلاين بنگريد : http://www.farsicrc.com

    • تولد تازه و حیات ابدی

      تولد تازه و حیات ابدیدر شبی که نیقودیموس پیر با مسیح خداوند ملاقات کرد، با مفاهیم عمیق روحانیی آشنا شد که او را به حیرت واداشت. حقیقتی که گاهی اهمیت و توجه به آن در کلیسای مسیح کمرنگ بوده، زیرا که تمرکز ما بر چیزهای دیگر معطوف می باشد.

      "آمین آمین به تو می گویم اگر کسی از سر نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی تواند دید" (یوحنا ۳: ۳)

      برای نیقودیموس و هم پایان فریسی او، آموزۀ تولد نو نکته تازه ای بود که هرگز در مورد آن تعمق نکرده بودند و نیقودیموس پس از شنیدن این تعلیم به مسیح خداوند چنین پاسخ می دهد: "چگونه ممکن است انسانی که پیر شده باشد، مولود گردد؟ آیا می شود که بار دیگر داخل شکم مادر گشته، مولود شود؟" (آیۀ ۴) اما با مطالعۀ دقیق تر کتاب مقدس این حقیقت بر ما آشکار می شود که مفهموم این آموزه در کتب عهد عتیق نمایان بوده و عیسی مسیح در آیۀ ۱۰ باب سوم انجیل یوحنا به این معلم یهودی یادآور شد که سخنان او تعالیم نوینی نمی باشد. " ... آیا تو معلم اسرائیل هستی و این را نمی دانی؟ "

      خداوند به زبان حزقیال در کلام اینچنین می فرماید: "و ایشان را یکدل خواهم داد و در اندرون ایشان روح تازه خواهم نهاد و دل سنگی را از جسد ایشان دور کرده، دل گوشتی به ایشان خواهم بخشید. تا در فرایض من سلوک نمایند و احکام مرا نگاه داشته، آنها را بجا آورند. و ایشان قوم من خواهند بود و من خدای ایشان خواهم بود." (حزقیال۱۱: ۱۹- ۲۰) با وجود چنین آیاتی در کتب عهد عتیق، بسیاری از فریسیان بر این باور بودند که هیچگونه نوزآیی روحانیی مورد نیاز نبود و لازمۀ ورود به ملکوت خداوند ارتباط خونی با ابراهیم، پدر قوم اسرائیل می باشد. "بدو (عیسی) جواب دادند که: اولاد ابراهیم می باشیم ..." (یوحنا ۸: ۳۱- ۵۲)

      صرف اینکه کسی در خانوادۀ مسیحی به دنیا می آید، دلیل بر این نمی شود که او فرزند خدا بوده و نجات را دارد. بوجود آمدن اصطلاحاتی چون "مسیحی از نو تولد یافته" اشاره برعدم توجه مسیحیان به این حقیقت بسیار مهم دارد که در وحلۀ اول اگر این نوزآیی در زندگی کسی اتفاق نیافتد، نمی تواند مسیحی واقعی باشد. تولد تازه، لازمۀ نجات و دریافت حیات ابدی بوده و اولین قدم در فرایند نجات می باشد. بهتر است بگویم این قدم قبل از توبۀ گناهان می بایست انجام شود.
      چگونه ممکن است کسی با دلی سنگی که هیچگونه حساسیت به ارزشهای الهی نداشته و نسبت به خدا کاملأ مرده است، از وجود ملکوت الهی آگاه و واقف باشد. مسیح فرمود بدون تولد تازه، دیدن ملکوت خدا میسر نمی باشد (یوحنا۳: ۳) چه رسد به ورود به این پادشاهی مقدس.

      کتاب مقدس ما را از وجود کسانی که به زبانشان عیسی مسیح را به عنوان خداوند خود اعتراف کرده و نهایتأ با زندگیشان او را انکار می کنند آگاه ساخته است. برآمد، حاصل و تجلی تولد تازه، زندگی است که در اجرا و اقتباس ارزشهای کتاب مقدسی کوشا باشد. گاهی شنیده می شود که خادمین به کسانی که به تازگی دعای توبه را انجام داده اند چنین نصیحت می کنند که "نگران تولد تازه نباش، به موقع خودش، آن هم در زندگی تو دیده خواهد شد، مهم این است که نجات را دریافت کرده ای!" ولی آیا حقیقتأ آموزه تولد دوباره از چنین ارزش پستی برخوردار است که می توان به این سادگی چشم از آن پوشید و از کنار آن بی تفاوت عبور کرد؟

      آنچه من از کلام خداوند متوجه می شوم درست برخلاف این جمله فوق است. تولد تازه اولین رویدادی است که ما باید در زندگی خود به جستجوی آن بپردازیم. توجه داشته باشیم، تولد تازه، تقدس کامل نیست یا تولد به معنی تبدیل شدن ما به مرد و یا زن بی نقص خدا نیست. بلکه تولد تازه، با داشتن ماهیت اسرار آمیزش، یعنی داشتن روحی حساس و توبه کار نسبت به خدا و زندگی مقدسانه است. و اگر کسی چنین حساسیتی را از خدا دریافت کند یا به عبارتی از لحاظ روحانی دوباره تولد بیابد، مسلمأ ثمرات آن را نیز در زندگی خود مشاهده خواهد نمود که همانا اشتیاق و تمایل او برای تقدیس و زندگی مطیعانه موافق احکام کلام خدا می باشد. البته این یک فرایند طولانی است (تقدس) که به اندازه طول عمر ما طول خواهد کشید و کسی در عرض یک شب به تقدس کامل نمی رسد و ایماندار می بایست در این مسیر دشوار در انضباط صحیح گام بردارد.

      ادوین کشیش آبنوس

      آنلاين بنگريد : http://www.farsicrc.com

    • قدرت
      هرگز سه منبع قدرتی را که همیشه در دسترس شماست فراموش نکنید: عشق، دعا و بخشش.
      نویسنده پرطرفدار آمریکایی – اچ. جکسون براون جونیور

      عدالت و قدرت باید با هم پیاده شوند، تا آنچه عادلانه است، قوی باشد، و آنچه قوی است، عادلانه باشد.
      ریاضی دان و فیلسوف فرانسوی – پاسکال

      تنها راه پیش بینی آینده، این است که قدرت شکل دادن به آن را به دست آورید.
      نویسنده امریکایی – اریک هوفر

      او که دیگران را کنترل می کند شاید قوی باشد، اما او که خود را کنترل می کند قوی تر است.
      فیلسوف چین باستان – لائوتسه

      تقریبا همه مردان می توانند در مقابل مصائب دوام آورند، اما اگر می خواهید شخصیت مردی را آزمایش کنید، به او قدرت دهید.
      شانزدهمین رئیس جمهوری آمریکا – ابراهام لینکلن

      اگر تشخیص می دادید که تا چه اندازه افکار شما قوی است، هرگز افکار منفی را به خود راه نمی دادید.
      معلم آمریکایی و مربی و رهبر صلح – پیس پیلگریم

    • من سخنان دعوتگر ورزیده مریم جمیله را به عرض تان میرسانم، مریم جمیله زن با فرهنگ و اندیشمند امریکایی است که در نتیجه دعوت ابوالاعلی مودودی: اسلام آورده و بلآخره بحیث دعوتگر معروف و بارز با فرهنگ اسلامی در عرصة دعوت اسلامی پا گذاشته و از پیشتازان و مدافعان اسلام و مبادی آن گردید، مریم جمیله می گوید: (سکولریسم یا لادینی در اروپا و امریکا، علوم جدید(تکنالوجی) را بهترین و مؤثر ترین سلاحی در هجوم و تاخت و تاز شان برکشورهای اسلامی عقب مانده، وسیله قرار داده اند. آنها تلاش می ورزند اذهان و دلهای مردم را تسخیر نموده مادی گرایی را میان شان رواج دهند، تا بدان وسیله دین جدیدی را بر جهانیان معرفی کرده و بر ادیان سابقه خط بطلان بکشند، تعجب در این است که نخستین قربانی سکولریسم مادی گرا خود کشور های نصرانی بوده طبیعت را مقدم بر انسان میدانند، این طرز فکر که تنها بهره برداری و عایدات طبیعی را با شتابزدگی غایه و هدف قرار داده و جوانب دیگر و مصالح غیره را مدنظر نمی گیرد، بلاخره محیط زیست انسان را که یگانه راه دریافت روزی و معیشت آنهاست، به نابودی مواجه خواهند ساخت، بنابراین امروز خطرهای گوناگونی بشریت را تهدید می نماید. مانند آلوده شدن محیط زیست، و سرازیر شدن نفوس در شهرها، و فاسد شدن و ناپاکی محیط زیست انسان، از اینرو اگر حیات بشر بدین گونه ادامه یابد شاید روزی جنس بشری نابود گردد، باید بدانیم ناپاکی وآلوده گی زمین، حتماً سبب ناپاکی و آلوده گی روح انسانی میشود، زیرا تصور انسان های مادی گرای ملحد اینست که هر چه زود تر منافع و مصالح خودشان تأمین گردیده و علم عصر جدید را در این روند وسیلة مناسبی برای خود قرار دهند، غافل از اینکه بدانند کلیه امور به اراده و خواست خداوند است، همچو تلاشهای عجولانه نتائج ناگواری را از خود بجا خواهد ماند، و شاید روزی فرا رسد که مصادر آب پاک آشامیدنی و هوای پاک و صحی تمام شده و از انرژیی استفاده صورت گیرد که طبیعت را با بدترین وجه فاسد نماید، پس راه حل چیست؟ ما علمی را می خواهیم که اسلام آنرا تأیید نموده و آگاهانه ماده را از همچو اسارت ها رهایی بخشد).

  • به نام خدا

    سلام به همه حق جویان و جستجو گران راه علم وحقیقت من یک مسلمان هستم وافغانی مهاجردر ایران وخود را نه سنی ونه شیعه بلکه مسلمان به اسلام ناب محمدی میدانم اول اینکه به دوستانم که وجود خدا را انکار میکنند بگویم من نیز قبلا اینطور فکر میکردم چون در شبکه های ماهواره ای دیده بودم حرفهای اخترشناسان وزمین شناسان(زمين شناسي:علم مطالعه سياره اي است که در ان به سر ميبريم) اختر شناسی(کیهان شناسی یا ستاره شناسی)هست. (ولی با خواندن زیاد ترجمه فارسی کتاب قران کریم واناجیل وتورات وزبور)به وجود خدا ودرستی کتاب قران پی بردم ومن درطول زندگی ام مورد لطف و رهنمودهای پروردگارم قرار گرفتم من پیامبر یا امام یا خلیفه نیستم ویک بنده گنهکار خدا هستم که از جانب خدا برایم نوری از اسمان نازل شده تا به وسیله ان ایمانم قوی و باعث ترک گناه وتقوا پیشه کردنم شود لیکن به من در مورد اینده خودم در خواب گفت و به حقیقت پیوست وگرنه من هم به سرنوشت دیگران دچار میشدم . یعنی( از نظرگمراهی) کدام اختر شناس یا زمین شناسی که وجود خدای ادیان را انکار میکند یا همان فضا نوردی که برای دیدن فضا وپیدا کردن موجودات زنده یا فضایی برای شما گفته که کسی را در انجا دیده اما من ادم فضایی یا بوشقاب پرنده ندیدم بلکه نوری که زنده بود بر من نازل شد دیدگان از دیدنش حیرت میکنند ورنگش را نمی توانند تشخیص بدهند که چه رنگی میتوان گفت او با من مدت زمانی که نمی دانم چند دقیقه شد بود شاید هم یک دقیقه یا سی ثانیه بود اما برای من زیاد طول کشید فاصله اش با من فقط 2 متر بود بطوری که من میتوانستم به او دست بزنم اما ادب اجازه نداد و خواستم با او به اسمان بروم اما یک احساس به من گفت که او نمی خواهد که مرا با خود ببرد بلکه برای رفتن زمان زیادی میخواهد و باید به ان مقام برسم تا بتوانم به اسمانها بروم و امروز دید من به زندگی و دنیا تغییر کرده و در مورد اینکه شما باور نکنید حق دارید چون این فقط از جانب خدا هست و بر هر یک از بندگانش که بخواهد نازل میکند و من در امر غیب بخیل نیستم و دوست دارم همه دنیا ببینند تا باور کنند وجود خدا را واسلام بیاورند ومن در مورد چیزهای که دیدم زیاد بحث نمیکنم چون قبلا برخی از مردم در مورد عیسی مسیح پیامبر خدا که از مادرش مریم باکره که بدون شوهری به خواست وقدرت خداوند فرزندی به نام عیسی مسیح پیامبر خدا بدنیا اورد ولی مردم در مورد او کج فهمی کردند و دچار گمراهی شدند لیکن اگر من هم هر چقدر که برای شما بطور دقیق در مورد چیزی که دیدم بگویم باز هم برخی از مردم دچار کج فهمی وگمراهی میشوند ولیکن مرا دیوانه و گمراه وخیال پرداز وسودجو و غیره میخوانند وشما را به همان خدایی که مرا ودیگران را هدایت کرد میسپارم.وخودش نیز کسانی را که راه خود را گم کرده اند و برای جستجوی حقیقت تلاش میکنند نیز هدایت می کند. لیکن شما که از نام خدا سوء استفاده و تجارت نمیکنید حداقل بهتر ازمسلمانانی هستید که برای رسیدن به ارزوهایشان با دینشان قیمار میزنندوهیچ برایشان مهم نیست که بجزخودشان بسیار انسانهای دیگری را هم گمراه میسازند انها بنده عیسی مسیح پیامبرخدا هستند و یک صد سالی را در کاناداو... سر کنند شاید رستگار شوند واگر بتوانند از این راه پولی جمع کنند که چه بهتر بعد بروند پیش خدای پدر تا دستمزد خود را که هدیه نجات هست یک بار که در دنیا گرفته اند(یعنی پول و اروپا وامریکا وکاناداواسترالیا و...) اینبار در اخرت هم بگیرند نمیدانم اینبار چه کسی را برای قربانی شدن بجای خودشان به جهنم می اندازند تا نجات یابند ؟ ومن علم غیب نمیدانم جز انچه خدا نازل کرد و خوابی که از طرف پروردگارم دریافت کنم می باشم و خدا مرا به اسلام و قران قانع ساخت در حالی که من لیا قت این هدایت را نداشتم و اگر از راه خدا منحرف شوم دو چندان عذاب به من داده میشود و چطور میتوان با وجود این اسرار باز از راه خداوند به بیراهه رفت وبرای پیدا کردن حقیقت ان را در کانادا یا کشورهای ثروتمند جستجو نکنید بلکه میتوان در همانجا که هستید جستجو را شروع کنید و خدای گم گشته تان را پیدا کنید و برای رسیدن به ارزوهایتان بادینتان قیمار نزنید من میدانم که بعضی ازمردم مسلمان با تحقیقات کم یا زیاد حاظر به تغییر دین خود شدند چه مسیحیت وچه هردین یا مذهب دیگری وبخاطر پول وخارجه وبدست اوردن سودی و مفادی از این راه این تصمیم را نگرفته اند هر چند افراد زیادی این کار را میکنند ولی بدانند که نمی توانند به خدا دروغ بگویند و خدا را با این کار درمانده کنند خداوند نیازمند نیست ایمان شما تنها به سود خود شماست و با گمراهیتان تنها به خودتان ضرر میرسانید وگرنه خدا به حال کسی بیدادگر نیست وحق کسی را ضایع نمیسازد ازصمیم قلب با خدای خود صادق باشید خدا همه ما را عاقبت بخیر کند.لطفا سوال نفرمایید.

  • من میخواهم واقعاً مسیحی شوم ولی درافغانستان نه بخاطریکه مانند مسلمانان وپیغمبرآنها دروغ بگویم ورشوه بخورم تا قاطل ودیگر جنایات ویادختر 9 ساله رابدون نکاه بااون پیش شوم من ازافغانستان هستم دیگرزندگی برای من بسیاردشوارشده درافغانستان نه درس خوانده میتوانم نه کارکرده میتوانم وغیره وغیره .......................................................................................................لطفاً من واقعاً کمک کنید تا خدای مسیحی شما را کمک کند به امید .

    • سلام برادر نازنین فر هاد جان
      میشه که با هم در تماس باشیم فقط بمن یک امیل کوچک بده
      roshan1@live.nl

    • نجیب جان

      من هم میخواهم مسیحی شوم چتور کنم شوم یا نشوم. اگر شوم در غم بمانم اگرنشوم چتور کنم؟

      لطفا برایم ایمیل بدهید

      gulak420@gmail.com

    • سلام برادر نجیب جان من هم می خواهم مسیحی شوم ولی نمی خواهم در کابل باشم می توانی برایم کمک کنی که از افغانستان بروم و ... با تشکر دوستدار شما هادی

    • گل محمد جان !

      بچه یک هندو مسلمان شده بود .

      رفت پیش مامور تذکره در احصاییه مرکزی کابل که تذکره نو بگیره .

      مامو احصایه نامشه پرسید , بچه هندو جواب داد : "گوه شنگ" .

      مامور احصاییه بسیار کار داشت و از مشغولیت و هوشپرکی نام بچه را نوشت "شنگ گوه" و تذکره را بدست بچه هندو داد .

      بچه خوب نگاه گرد دید که نامشه غلط نوشته کرده , به جای "گوه شنگ" - "شنگ گوه" نوشته است .

      بچه هندو با عصبانیت دلیل غلط نوشتن مامور احصاییه را پرسید .

      مامور احصاییه با عصبانیت : یگ طرفش ده گوه است ای شنگش یا او شنگش چه فرق میکنه .

    • Dear Friends:
      They are all the same shit. Just try to be a good human being.

  • فرهیختگان افغان و جاهلان افغان تازی شده !

    من بعد از تحقیق در باره خوردن گوشت خوک دریافتم که مسلمانان از خوک کرده جاهل تشریف دارند . چون با این نیرنگ برائت گرفته و گوشتش مورد استفاده شش ملیار مسلما بع بع زن قرار نمی گرد .

    در نخست باید دی که گوشت خوک نخوردن از یهودیت به اسلام آمده چرا که قبل از اسلام یهودان به سنت(ختنه )کردن نوزادان و نخوردن گوشت خوک مبادرت می ورزیدند . پس چه باعث شده که گوشت خوک حرام شود . همان برداشت سطحی و جهل که درادیان وجود دارد.

    خوک حیوانیست که کیسه های ذخیره برای مواد خوراکی را ندارد یعنی نمیتوانند زود زود بخورند و مقدار زیادی از مواد را در معده ذخیره و در فرصت مناسب آنرا نشخور (بلعیدن دوباره برای هضم بهتر ) نمایند و دارای معده ضعیفی اند آنچه میخورد بدون هضم دوباره ازبدن خوک خارج میشود . و خوک مانند دانشمندی که میداند این مواد پراز انرژیست و بدون اینکه هضم شده باشد دفع شده است و در مرتبه دوم بلعیدن آن همان کاری انجام میشود که دگر حیوانات از راه جهاز هاضمه مواد را از معده به دهن می آورند و خوب میجوند و بعد می بلعند . اما فرق در اینست که همین عملیه در خوک و دگرحیوانات علف خوار صورت می گیرد با فرقی که از دگر حیوانت با داشتن جهاز هاضمه دارای خصلت گرفتن دوباره به دهن در داخل هستند و خوک محروم ازین حالت است و مجور است که این مواد هضم نشده به خارج دفع و دوباره از راة دهن بلعیده شده .

    اگر به چرندیان دین برگردیم خوک درینجا چه تقصیر دارد ؟
    و قتی با داشتن معده ضعیف نمیتواند انرژی را در یکبار جذب کند .و هم الله چرا آنرا اینور آفریده که بندگان بی مغز جاهلش این را بهانه کرده بگویند که الله خوک را حرام کرده چون مواد فاضله را دوباره میخورند .

    باز هم این این بر می گردد به بیشتر جهل مسلمانان تازی شده شاش شتر پسند . اگر انسان هم یک چیز کثیف را بخورد وجود اتوماتیک موادی را که کار دارد از آن بشکل مایع از طریق جدار معده جذب می کند در غیر آن دفع و به این معنی نیست که تمام کثافت مستقیم در کوشت میرود .

    شما اگر یک ملا یا شیخ را در نظر بیندازید روز چندین بار با نوله آفتابه با مقعدش بازی می کند و دل خوش می کند که من دگر باید به عبادت الله بروم غافل ازینکه او میخواهد الله را که باوردارد بازی بدهد . از ماتحت تا دهانش پراز کثافات است و این شبیه به همان قاچاقچی می مانند که مواد مخدرش را جا سازی می کنند تا بتواند از آن سود ببرد و دستگیرنشود .

    ایا این الله اینقدر جاهل تشریف دارد که تشخیص نمی دهند این بنده که پراز کثافات است شکمش به عبادت آمده و خودش را منزه می پندارد.

    دین اسلام را محمد و سلمان ساختند تا اعراب را آدم بسازند بعد ها که ایران در نزد اعراب سوسمارخور مثال جنت و بهشت را داشت به بهانه اسلام مورد هجوم قرار گرفت که تمام هست و بود آن تا امروز تاراج میشود.

    و اب آوردهن ما و کوزه چپه کردن ما یکی شده است .

    مردم میسازند و نوکران تازی ویران می کند ونمی گزارند مردم ما ازین دنیای زیبا لذت ببرند .

    نامه عمر تازی سوسمار خور لعین به یزدگرد سوم

    http://www.youtube.com/watch?v=XaslNUcTdrE

    پاسخ رادمرد شاه آریائی به نامه عمر بن الخطاب تازی سوسمار خور لعین و نعس مانند سگ های ولگرد

    http://www.youtube.com/watch?v=_E9iVj62XtY&feature=related

    به امید کوتائی دست تازیان از سرزمین های آریائی
    http://www.youtube.com/watch?v=QnANhTs1PqE&feature=related

    ادامه دارد.

  • سلام و احترامات
    خواننده محترم اين سايتها حتمآ باز کرده مطالعه نمايد
    سا ئینس گواه حقیقت قرآن مجید شده متن رامطالعه کنید
    http://www.ustadfaizi.com/index.htm
    http://www.google.ru/search?hl=ru&a... .
    http://www.azmoone-melli.com/index....
    http://www.islam411.com/library/

    • ما نمیخواهیم که دی÷ر از قران بدانیم عمرام را این قران تان تباح کرد دی÷ه بزارم ار قران

    • شماه کسی هسنید فیریب خورده حخمق نرین مردم دنیاه شماه خبر نداری خداوند گفنه قران را در اخیر عاکیم رو ی زمین میکنم عیس مسح در زمین پاین میشود اول شماه حخمق هارا گردن میزند درست است اسلام در این دنیاه همیشه در رنج مشقت است دنیا برای شماه اخیرت اینشالا از ماه است

    • اقاهی حسین اندریاس شما ه یک مشریک حقیقی استی جزای شرک در موردی شرک ایات زیاد قران عظیم الشان نازل شده است که شریک ساختن به خداوند متعال جل جلاله ورجوع نمودن به انسانرا تویخ وسرزتیش نموده وانانی را که در عبادت کمک خواهی ومشکلات به جز از خداوند متعال ج انسانها وحیوانات را یاوری خود میدانند به شیوه های مختلیف به سخت ترین عزاب الهی سرزنش نموده است مهمترین این امور فتحوای این ایت مبارکه است که میگوید در سوره التوبه /3 / ندای خداوند ورسولش در روزی حج اکبر این بود که خداوپیامبرش از مشریکان بیزار هستند هرگاه شخصی عبادت زیاد نماید زیاد کوشیش کند زیاد زحمت بکشد ولی عملش باشریک مختلط باشد هیچ نفعی نخوا اهد برد زیرا شد تمام اعمال وی بی فایده است ایاه از این هم بزرگتر بوده میتواند که خدا ورسولش از کسی بیزار باشد این بیزاری ازمشریکین با عراحت در ایت فوق بیان شده است پیا مبر صلب الله علیه وسلم گفته معنای این ایت چینین که شماه تصور میکنید نسبت منظوری لقمان به پسرش چی گفت یا بنی لا تشریک بلا ان الشرک لظلم عظیم ای پسرم شریک نساز زیرا گناه بسیار بزرگ است مشریک ظالم است وشریک بزرگ ترین ظلم میباشد پیامبر ان به دوری از شرک .مخلوق پرستی هر گاه تاریخ دعوت تمامی پیا مبران الهی رل مورد مطالعه قرار دیم خاهیم دید همه انان مردم را به عقیده توحید دعوت کرد از شرک منع مینود ند در سوره الزم /ایه 65/ برای تمامی کسانیکه قبل از تو بودند وحی شده است که هر گاه شرک نمودی تممام اعمالت باطیل شده واز جمله خساره کننده گان خواهی بود که دشمنی با خدای عز وجل است خود را نجات دهیم انچه هیچ قابیل بخشایش نیست کفر بسیار واضح است ولی شرک بیسار مخفی است دانسان مومن کافر نمیشود ولی با اشخاصی اندکه خود را مومن میداند ولی با تاسیف به اساس رواج عادات متاسر شدن به افک ر نیاکان خدا نا شناس دوری از مطاله ایات قرانی مشوند در سوره المایده /ایه 72 انها که گفتند خداوند همان مسح بن مریم است مصلی حسین اندریاس وهم کارنی گمراش بطور مسلم کافر شدند با اینکه خود مسیح گفته ای بنی اسرایل خداوند یگا نه ای را که پروردگار من وشماه پرستش کنید چه اینکه هرکس شریک برای خدا قرادهد خداوند بهشت را براو حرام کرده است جایگاه او دوزخ است وستمکارا یار ویاور ندارد

  • بادرود به شما فرهیختگان افغان اندر یاس و میر هزار!
    من به صحبت های شما از طریق تلویزیون هم گوش داده ام .

    البته همیشه دین از والدین در لابلای فرهنگ و زبان به اطفال سرایت می کند. و والدین اجازه نمی دهندکه اطفال آزادانه فکر کنند.
    من به شما افتخار می کنم که شما سنت های کهنه را می شکنید تا راة باشد برای نجات همگان.

    گرچه من آدم بیدین هستم و خرد ورز و درزندگی به اندازه سرسوزن مشکلات ندارم و تمام مشکلات من هم میهنان مسلمان من اند . مغز های شان بلوک کرده و فرق تاریکی و روشنی خرافات وخرد و کشتار و بم انتهاری و همزیستی را کرده نمیتوانند.

    اسلام برای بقای خودش قسمی دیزاین شده که پیروانش از جهل بطرف روشنی نروند وگر نه در پناه دانش اسلام باید برود درانبار تاریخ .

    باز هم من انجیل یوحنا را خوانده ام و بهتر از اسلام است برای افغانها چرا که جنگ کشتن سر بریدن و دست و پای بریدن و سنگسار و تیزاب پاشی و دارزدن و کور کزدن و ناخن کشیدن و کفر کفر گفتن ندارد.

    فقط برادر گرامی اسم شما هم کمی شخصیت شما را تحت الشعاع همان حسین جیلوک قرار می دهد. و به سیما شخصیت و راه شما نمی زیبد .
    اگر میشود اسم خود را هم تغیر بدهید تا دشمنان شما کمتر به شما سوظن نمایند مثلا نام شما شود بیژن اندریاس و یا نامی را خود برگزینید.
    مسحیث بهتر از اسلام است وسیب خوب بهتر از سیب گنده است .
    به این کلیپ بسیار با دقت ببینید.

    آنلاين بنگريد : نام و معنی آن

  • [ واقعا برای عیسویان شرم اور است.
    من 22ساله هستم و6 نفر را تا هنوز مسلمان کرده ام .شما اینقدر مرا رنج ندهید
    صلاح الدین ایوبی یادتان است
    fku

  • برادر آندرس احساساتش مصنوعی می‌باشد در مورد دین مسیحییت

  • برادران عزیز من فکر میکنم از این همه اختلافات مذهبی. زبانی و منطقوی .هر کدام ما در هر موقعیتی که هستیم به فکر آبادی .وترقی وطن عزیز خود باشیم هر کشوری که امروز دم از قدرت میزند از اختلافات داخلی بدور است کمی به فکر آن تعداد از جوانانی باشیم که تاسن 30 سالگی هم از مکتبو درس محروم میباشند یا به فکر آن پدری باشیم که تا اکنون نام غذاهایی که ما وشما در محافل و مجالس دولتی نوش جان میکنیم را نمی داند امروز جوانان ما جهت کار به کشور ایران میروند وبین راه به چنگال آدم فروشان می افتند بعضآ جنازه هایشان هم به فامیل شان برگردانده نمیشود آیا اینها افغان نیستند خداوند ناظر بر اعمال ما هست . الله نگهدار

    • عیسویت یعنی پذیرفتن یک مشت اراجیفی است که در طول تاریخ بواسط انسان های استفاده جو برای کسب منفعت و دکانداری اختراع شده است. این حسین هم از جمله فریب خوردگانی است که رشته عقلش بدست احساسات و تخیل و چرندیات اسیر گشته است. کتاب مقدس یعنی یک مجموعه ای از خرافات خنده اوری که بر خلاف عقل و دانش و علم میباشد. در طول سالیان دراز انقدر به داستان های عیسی افزوده اند که حالا غیر از خنده دار شدن این کتاب نام دیگری نمیتوان بر ان گذاشت. من از اقای حسین اندریاس یک خواهش دارم که اگر بر دین خود پاپند است، اگر معتقد است که دینش تنها ترین راه رستگاری انسانها میباشد و در برنامه های تلویزیون خود بر این موضوع به کرات اصرار میورزد. من برایش زنگ میزنم و او تیلفون مرا رخ نماید و به سوالات من جواب بگوید. من ثابت میکنم که مسیحیت یک دروغی است که بزرگتر از ان تا حال به ندرت یافت میشود. اگر جرئت دارد خو تیلفون مرا رخ نماید و اگر تیلفون مرا از ترس قطع نمود معنی اش اینست که او از مقابله با انتقاد سخت میهراسد و جرئت مقابله شدن با انتقاد و سوالات را ندارد. دوستان گرامی . اینرا بدانید که دروغی کلانتر از پیغمبر بودن و یا پسر خدا بودن و ارتباط با خدا داشتن و کلام الهی را بر انسانها رساندن وجود ندارد. دروغی بزرگتر از دین و مخصوصآ عیسویت وجود ندارد. البته تشیع از عیسویت هم دروغ کلان تر میباشد.
      اقای اندریاس در همین سایت بنویس تا من برایت زنگ بزنم. با احترام دلدار

    • آیا به این معجزهِ قدرت ذات پاک « الله ج » درپیشانی دوکودک نوزاد دوگانگی اندونیزیائی می بینید؟ . این دونام مقدس « الله »است که دربطن مادر صورت بندی وبعد ازتولد بصورت بسیار خوانا خوانده می شود.ر
      درموجودات جهان هستی ازوجود چنین معجزه هابسیار است که اعتقاد به عظمت وقدرت خداوندی را مستحکم تر می نماید.ر
      خداوند « ج » درفطرت« آفرینش ،صفتی که هرموجوددرآغازخلقتش دارااست » همین انسان نهاد اخلاق فاضله را آفریده که باید عمیقأ آنرانشونما داد. عکسهای کودک ها یادی ازاین نعمت است.ر

  • توجه دوستان وخواننده گان عزیز را یکبار به نظرات و کامنت دهنده گان که پیرامون ای بحث که گرداننده سایت وزین کابل پرس با محترم حسین انردیاس انجام داده است جلب مینمایم ودر مورد قضاوت نمایند در کامنت های پیران ومعتقدین دین اسلام بجز از توهین ودشنام چیزی دیگری را نه میبینی وبر عکس انانیکه ترک دین اسلام را نموده اند ویا کسانیکه معتقد به هیچ یک از ایان نیستند جملات معقول با حوصله مندی ودارای ادبیات عالی را مطالعه مینمایید
    وامنت

  • «ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، نزد من بیائید و من به شما آرامی خواهم داد. یوغ مرا بگردن گیرید و از من تعلیم یابید، زیرا من بردبار و فروتن هستم و جانهای شما آرامی خواهد یافت ،
    زیرا یوغ من آسان و بار من سبک است»
    کل متن مصاحبه این جوان را خواندم، متن بالا که حیوان میسازدش و او به افتخار ذکر هم میکند ش، برای جالب در ضمن به شعور و منطق این آقا دلم خیلی تنگ شد...عیسی، موسی و محمد مصطفی همه انسانهای بودند تنها ویژگی شان در تقوای شان است و بس، هرکدام که دعوی خدایی کرده باشد برای منطق مردود است...وجود دو تا خدا یا پسر و پدر سرنوشت هستی را به سرنوشت افغانستان مبدل میکرد.

  • بنام خدا ج
    قران کریم این دو گروه را چینین تقسیم بندی نموده است که ومن الناس من یتخزذ من دون الله اندادا یحبو نهم کحب الله والذ ین امنو اشد حبا الله بعضی از مردمان بدون خدا کسان دیگر ی را با خدا شریک میکند وانانرا مانند محبت خدا دوست میدا شته با شند ولی کسا نیکه ایمان دارند محبت بسیار قوئ با خدا وند دارند
    در ایت شریف کسانی را که بغیر از خدا محبت شریکان خدا میسازد در قلب های خود پروریش میدید بی ایمان داشته است ولی مو منان محبت قوئ به خدا ی عز وجل دارند بناه این ایمان قوئ انان سبب میشود که در قلب های خویش بجز خدا وند عز وجل محبت کسی دیگر را ج گزین نسا زند ولی این محبت به شر طی است که دوستان خدا هم مقام بنده گی شانرا حفظ نما ییم ان چیه مر بوط خدا ی عز وجل میشود از عبادت نیا یش استعانت مد د چوی مغفرت وسایر امو یکه به خدا وند تعلق دارد انرا به خدا وند انجام دیهیم وکسا نیکه یکتا پرست ومو حد هستند انانرا نیز با ید دوست داشته با شیم سوال ایا محبت افرا طی دو ستان خدا سبب کدام نقصی میشود جواب افراطی زیاد ه روئ را گو یند و محبت افراطی سبب گمرای میگردد
    میصلی حسین جان قند گمرا مسیحیان حضرت عیسی را به خا طیر دالر با او محبت افرا طی دارند عبا دت میکند اورا از مقام بندگی میصلی دیگر مسحیان گمرا دین خدا را به نامی دین عیسی مبدل کردند وخود را مسیحی نا میدند عیسی مسیحی محمد ص ودیگر پیغمبران بنده ورسول خدا وند است وپرستش را مخصوص خدا وند عز وجل میباشد فرد مو من به این امور متعهد با شد وپیمان خدا خود را در بخش عملی زنده گی خویش نشکند رای حق را دنبال کنید عیسی ع بنده خدا وند است نه شماه پسر خدا تو یک بت پرست هیج فرق نیست هر دوی شماه مشریک هستید

    • در عیسویت ویزهء کانادا وجود دارد اما در اسلام از شفقت صاحبان نعمت های جهان محروم استی , اینست برتری عیسویت , ورنه عیسویت مزخرف ترین دین خود ساخته و خود پرداختهء آدم های مانند علی خود فروش , است که چارصد سال بعد از مرگ عیسا کتاب شان را بنام انجیل مقدس ؟؟؟ نوشتند که اساس و باعث آن منافع اقتصادی سیاسی وقدرت بود .
      اگر ساده لوحان بگویند که عیسویت دین صلح ودوستی است منتهای نادانی شان است که ضرورت به مطالعات بسیار دارند اگر کسی ضرورت به دین دارد میخواهد که رهنما اش دستورات دین باشد باید مسلمان واقعی باشد نه اسلام ساخت استعمار توسط عرب و پاکستان ویا اسلام اوغانها چرا که عیسویت دین شده نمیتواند همه اش تخیل خود وفریبی است خوب است که تمام بی پدر ها دعوای پیغمبری نمی کند ورنه امروز ملیونها مسیح وجود داشت من متیقن استم که این آدمهای مثل حسین اصلا" در ابتدا مسلمان نبود و صد در صد بخاطر زنده گی مرفع و و منفعت اقتصادی و زنده گی در غرب مزدور عیسایان گردیده اند متوجه شده اید که همیشه عیسویان با اسلام در ستیز است و آنها را حضرت محمد را قران را توهین نموده وهمیشه طهمات بر انها چسپانده واسلام را یک دین خشن و خلاف انسانیت تبلیغ میکنند که این خود نشانده غیر منطقی و پوچ بودن و نداشتن رهنمود های که برای زنده گی انسانها ثمر بخش باشد آدم نادان و ضعیف دشنام میدهد که عیسایی ها در مقابل , اسلام بر عکس حتا بی حرمتی را در مقابل عیسا و موسا اجازه نمیدهد این است بزرگی و عظمت و اطمینان به بر حق بودن

  • اگر من به خاطر پول و نان هم دینی را انتخاب کنم چیزی بدی نیست. همچنان که ملیونها نفر خود را مسلمانان می گویند چونکه می ترسند که کشته شوند و یا چور شوند.
    اگر واقعا اسلام یک دین حق است پس چرا مسلمانان ازادی دینی را قبول ندارند تا ان وقت دیده شود که این دین حق چقدر ادمها را می تواند مسلمان نگه دارد. اما وقتی خطر مرگ و تجاوز و تحقیر و توهین باشد معلوم است که کسی نمی اید که دین خود را تغییر بدهد و جان خود را به خطر بیاندازد.
    در تمام کشورهای غربی مسلمانان حق دارند که مسجد بسازند و برای دین اسلام تبلیغات کنند. اما همین که یک نفر در مثلا افغانستان و یا عربستان و یا پاکستان مسیحی شد ، زمین و زمان را در هم می ریزند که فلانی و بمدانی مسلمان شده است.
    اما با همه ای این تهدید ها و تحقیر و توهین ها باز هم پیروان ادیان دیگر چندین برابر مسلمانها هستند و حتی جمعیت بی دینان به اندازه ای جمعیت مسلمانان است.
    جالب کار اما این جا است که فعلا روند گریز از اسلام در کشورهای اسلامی هم رو به رشد است و این گریز از اسلام نتیجه ای مستقیم عمل نیروهای تندرو و جاهل اسلامی است و همچنان رزِیم های ظالمی مثل رژیم سعودی و ایران است.
    برعکس تبلیغات، اسلام یکی از زودرس ترین مرگ ها را در میان ادیان جهان خواهد داشت. برای نگه داری اسلام باید جوامع اسلامی را جاهل نگه داشت اما اگر این جوامع از جهل نجات یابند اسلام به زودی در زباله دان انداخته خواهد شد.

  • اگر واقعا اسلام یک دین حق است باید ازادی بیان را قبول کند چونکه حق است و در مقابل بیان ناحق دیگران پیروز می شود. اما اسلام ازادی بیان را قبول ندارد. در اسلام فقط مسلمانان حق دارند دین شان را تبلیغ کنند اما وقتی دیگران این کار را کردند انها را متهم به خیلی چیزها می کنند.

  • یکی دین است و یکی بیماری، اسلام دین نیست یک نوع بیماری است!
    دین که ارزش زن را از بیضه چپ مرد کمتر میداند!
    دین که کافر را نجس میداند.
    دین که دستور قتل مخالفین اش را صادر میکند.
    دین که اجازه غنیمت گرفتن زنان را میدهد.
    دین که برده داری روا میدارد
    دین که چند همسری را رواج میدهد
    دین دختر 9ساله آماده سکس میداند
    دین که زن را کالا فرض میکند و او را ناقص العقل میداند
    دین که خدای او در بهشت(محل بیناموسی مسلمین) نقش قواد را برای بندگان خود بازی میکند
    دین نیست بیماری است.
    خارج شدن از آیین خر پرور و فاشیستی اسلام به هر دین و آیین دیگر یک قدم به پیش است و هر که این کار را بکند درود بر او!

  • در ایران به زنان دانشمند روسی پول می دهند که حجاب را رعایت کنند. این زنان در بوشهر در کارخانه ای اتمی ایران کار می کنند.
    حالا، اگر واقعا اسلام حقیقت است چرا ایران و ملاهای ان با استفاده از قران و خدا و دین اسلام نمی توانند بدون کمک دانشمندان روسی این کارخانه را سرپایش نگه دارند که مجبور می شوند برای حجاب کردن به این زنان پول اضافه بدهند؟
    می گویند که محمد پیامبر سوار بر اسب به معراج رفت. چرا کشورهای اسلامی بدون کمک گرفتن از دانشمندان کشورهای غیر اسلامی نمی توانند که با دعا و قران خواندن یک ماهواره را بر اسب و یا خر مانده به فضا روان کنند؟
    نگاه کنید به حماقت ادعای محمد پیامبر. اگر ایشان واقعا به فضا رفتند چرا به اسب نیاز داشتند؟ مگر ما نمی دانیم که بدون لباس مخصوص کسی نمی تواند در فضا زندگی کند؟
    دروغ های محمد پیامبر ان قدر اشکار است که اگر مسلمانان اندکی شک کنند متوجه می شوند که پیامبر اسلام یک دروغگو و یک شیادی بیشتر نبوده است. اگر تجاوز و زندانی کردن زنان گرفته تا کام گرفتن از کودکان خردسل و قتل عام قبایل به جرم مسلمان نشدن. پیامبر اسلام قبایل را به جرم اینکه دعوت اش را نمی پذیرفتند قتل عام می کرد و زنان و فرزندان شان را غنیمت می گرفت.
    ایشان قبله ای بی نادر را ناوبود کرد. شش صد نفر مرد انها را کشت و زنان شان را غنیمت گرفت. یکی از این زنان کنیز محمد بود که تا اخر مسلمان نشد و کنیز از دنیا رفت. یعنی ایشان برده ای محمد بود و محمد هر وقت می خواست می توانست او را بگاید اما بدون ازدواج و این زن در بردگی فوت کرد. ایا این دین اسمانی است؟ ایا این نجات است؟
    گویند کسان بهشت با حور خوش است
    من می گویم که اب انگور خوش است
    این نقد بگیر و دست از ان نسیه بشوی
    که اواز دهل شنیدن از دور خوش است
    ناگفته نماند که اگر چند مسیحیت کمی نرمتر است اما در مردم فریبی و دروغ و دورویی هیچ چیز از اسلام کم ندارد. سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام هزاران سال است که برای بشر جنگ و شر و فساد اورده است. این سه دین که رویشه یهودی دارند بدترین ادیان و مادر فساد هستند.

  • جناب رهگذر بیخدا و هم نظران تان:
    شما را به بیخدائی تان سوگند که از چرندیات پرانی و دروغگویی پرهیز کنید. غرض معلومات شما من هم یک فرد دینی نیستم ولی این باین معنی هم نیست که من وجدانم را لگدمال کرده و از حقایق چشم پوشی نمایم. شما فرق بین رذالت اسلامگراها و دین اسلام را نمی توانید ... شکاف دعا از پیش تان گم شده است.
    دبن مانند بک کارد بران است. شما می توانید از آن بهر شکلی خواسته باشید استفاده نمائید ولی بهتر این است که از آن استفاده مثبت نمائید. دین اسلام مانند هر دین دیگر از جمله عیسویت رسالت تاریخی خویش را در مسیر تمدن بشری با کمال خوبی ایفا کرد ولی دین بهر شکل و قالب باشد تاریخ گردیده و تنظیم زندگی اجتماعی در جهان امروزی در قالب مذهبی نا ممکن است. امروز غرب بخاطرعیسوی بودن شان پیشرفت نکرده و صاحب آزادی نگردیده بلکه علت اصلی پیشرفت آن قبولی مذهب سیکولاریزم است. مشکل امروزی مردم در افغانستان و ایران دین اسلام نیست، بلکه اسلام گراها دین اسلام را مسخره ساخته است، از خمینی و پیروانش در ایران گرفته تا طالبان و ملاعمر دجال بشمول رهزنان جهادی در افغانستان، که خدا این گمراهان را به لعنت خویش گرفتار کرده و اضافه تر هم گرفتار کند.
    خواهش مندم در مورد قضاوت تان کمی منصفانه کار نمائید. بی انصافی بهر شکل باشد، چه بشکل با خدائی با بی خدائی بد است. هر کس بی انصافی می کند، چه در عمل و چه در نظر، خدا و بی خدا هر دو را به لعنت خویش گرفتار کند.

  • دنباله بحث:
    دوستان عزیز:
    بیائید مشکل را ریشه یابی نمائیم. هر قدر شما علیه دین کار نمائید، بالاخره دین گرفتنی شماست. اگر آسمان بروید از پای تان می گیرد و اگر زمین بروید از سر تان. چنانچه دین در حق تره کی، امین، ببرک، نجیب و غیره چیزی کردند که خدا بالای هیچکس نیاورد. کسانیکه علیه دین فحاشی می نمایند از خود چیزی در بساط ندارند که جانشین دین سازند. دیندارها چوب در کون بی دین ها در افغانستان زدند ... حال این بی دینان بجای اینکه مشکل را ریشه یابی کنند دین را فحش می دهند. بد بختانه این کار به یک فرهنگ برای افغانان تبدیل شده است. اگر افغان ها در یک مسابقه سپورتی شکست بخورند، بجای اینکه به ضعف خویش مقر باشند، تیم حریف را فحش می دهند! خجالت بکشید. از خود یک برنامه و مرامنامه پیدا کنید و آن را برای خوانندگان برای پذیرش ارائه کنید.
    در افغانستان اگر خاندان غدار نادر از نادر خود فروش گرفته تا داود وطنفروش، در نظام تعلیمی افغانستان توجه می کرد، سرنوشت افغانستان امروز در دست طالبان نمی افتاد. آنها تا توانستند خصومت های قومی و مذهبی را دامن زدند و به چند روز دوران زمامداری ننگین شان حیات بخشیدند. ظاهر خان در مدت چهل سال سلطنت خویش می توانست برای شاگردان معارف افغانستان فرهنگ مثبت بر اساس علوم اجتماعی معاصر معرفی نماید ولی هزاران حیف که این کار را نکردند. چشم مردم را کور و گوش شان را کر نگهداشتند تا اینکه حریف های شان در پاکستان از نقطه ضعف آنها استفاده کرده و یک نسل افغان را با پول خدا داد وهابی ها زیر نظر سیای امریکا، شیطان بزرگ، چلی و طالب و مجاهد تربیه کردند. این ها نه به وطن، نه خود، نه به مادر، نه به خواهر، نه به انسان .... خلاصه به هیچ چیز ایمان نداشتند و صرف صرف بحیث آله در جنگ سرد علیه ملحدین روسی مورد بهره برداری قرار گرفتند و بعدا وطن خود را تباه ساختند.
    ماهی هر وقت از آب گرفته شود تازه است. از شما فحاشان بی خدا توقع می رود که بجای فحاشی چند اصول از نظریات و علمای معاصر اجتماعی و روانشناسی را در اینجا ارائه نمائید تا مردم از آن استفاده کنند. فحاشی شما بهر شکل باشد، دردی را دوا نمی کند. از اروپائیان پند بگیرید. آنها از طریق روشنگری و دلجوئی، هموطنان عیسوی های خائن و افراطی را در زندان کلیسا ها اسیر ساختند. آنها از طریق فحاشی و دو زدن ها باین کار نایل نشدند. آنها بالاخره موفق شدند که از طریق معرفی سیکولاریزم افراطیون مذهبی را مهار سازند.

    • جناب باب، لطفا از سر منبر بیایید پایین! کجای نوشته من فحاشی است؟ آیا موارد که من برشمردم در دین اسلام هست یا نیست؟

    • جناب بی خدا:
      چیزیکه من می نویسم، کمی دقیقتر بخوان. فکر می کنم که خودت در قرائت بحث مشکل داری. شما چه ثبوتی دارید اگر پیغمبر خدا امروز زنده می بود، کاری می کرد که او در قرن و عصر خود در عربستان سعودی کرد. اسلامگراها پیغمبر نیست. شما لطف نموده بر اصل بحث توجه فرمائید.

    • جناب بی خدا:
      آیا انصاف است اگر ما بخاطر کثافت کاری های پرچمی ها و خلقی ها مارکس را مورد طعن و لعن قرار دهیم؟

  • قابل توجه نویسنده مقاله این بحث (حسین اندریاس):
    خوب کردی که عیسوی شدی زیرا اگر مسلمان می بودی روزی داشتی که شاعر بزرگ و کبیر فارسی بنام جامی داشت:
    ای مغ بچه دهر بیار جام میم
    کز نزاع شیعه و سنی در قیم
    پرسند جامیا چه مذهب داری
    صد شکر که سگ سنی و خر شیعه نیم
    اگر امروز عیسوی شدی اقلا از فحاشی های شیعه و سنی بی غم هستی. اگر مسلمان می بودی، گند شیعه و سنی زندگی خودت، خانواده ات، اقارب و خویشاوندانت را تباه می ساخت. با وجودیکه هر دو ادعا دارند که مسلمان اند ولی یک حرف شان به حرف آدم نمی نماند و یک عمل شان به عمل آدم نمی نماند.
    خودت یک قدم به آدمیت نزدیک شده ای. حضرت عیسا مهربان است که روزی از مرحله عیسویت هم پریده و به دنیای انسانیت قدم بگذاری. امید است که شیعه و سنی ها از طریق خودت اول عیسوی و بعد انسان گردند.

  • پیام اسلامگراها به جهان:
    ما مسلمانبم و ما را بحث و جر در کار نیست
    مرغ ما یک لنگ دارد حاجت تکرار نیست
    دین ما دین خداوند حکیم ذوالجلال
    دین حق را حاجت تفسیر و استدلال نیست
    مذهب ما مظهر شمشیر و زور و قلدری
    می زنیم بر دهن کافر گفتگو در کار نیست
    رهبر ما چون شبان و ما چو گوسپندان او
    شیر و پشم ما فدایش چون و چند در کار نیست
    در حدیث حضرت حق است کافر همچو مار
    مار را هیچ چاره ای دیگر به از کشتار نیست
    یک نصیحت بشنو از من ای برادر بعد از این
    پنجه بکس کن به جیب و بحث و جر در کار نیست

  • باب
    بله. اگر مارکس نمی بود و ایدیولوژی ویرانگر مارکسیسم را خلق نمی کرد یقینا که حزب خلق و پرچم هم بر دور چنین ایدیولوژی خلق نمی شد.
    از طرف دیگر، مارکس در هیچ کجا دستور نداده غیر مارکسیست ها را بکشنید، اموال شان را به غنیمت بگیرد و زنان و فرزندان شان را برده خود بکنید.
    همچنان مارکس هیچگاه نگفته که اگر کسی مارکسیست نبود و خواست در یک جامعه ای مارکسیستی زندگی کند باید جزیه و یا مالیه زندگی کردن پرداخت کند.
    مارکس نگفته که زنان تان را بزنید.
    مارکس با دختر شش ساله ازدواج نکرده است.
    مارکس 13 زن و بیش از 20 برده ای زن نداشته است.
    له = لات = بزرگترین بت در خانه ای کعبه بود
    ال = حرف تعریف عربی است مسلمان در البیرونی
    ال+ له = الله
    یعنی قبل از محمد بت پرستان کعبه بزرگترین بت شان را الله می گفتند و هر سال وقتی به دور کعبه طواف می کردند از الله که بزرگترین بت در خانه ای کعبه بود، درخواست کمک و بخشش می کردند.
    محمد امد و نام بزرگترین بت اعراب را بر خدای اسلام نهاد و به همین خاطر هم است که او همیشه می گفت الله اکبر یعنی الله کلانترین است. کلان ترین در میان بت ها.
    حتی همین حج خودش یک رسم بت پرستان کعبه بود. در واقع امروز وقتی مسلمانان به کعبه می روند و حج می کنند همان رسم اجداد اعراب را تکرار می کنند که محمد وارد دین دروغین اسلام کرد.
    در دین اسلام اکثر مسایل از فرهنگ بت پرستان مکه و عربستان گرفته شده و محمد چیزی به ان اضافه نکرده است مگر موارد بسیار کوچک. همچنان محمد داستانهای ادیان یهودی و مسیحی را که از دیگران شنیده بود وارد قران کرد. این داستانها در حقیقت داستانها و افسانه های اجدادی اقوام عبری است.

  • باب
    شما به دیگران می گویید که فحش ندهید اما زبان خودتان یک زبان کثیف و بویناک است.
    برای تان بگویم که دینداران افغانستان چوب را در کون کشور و ملت زدند و ای اس ای سی و چند سال است که این دینداران را به مانند خر سوار است. نه تنها ای اس ای بلکه روس و غرب و شرق این دین را نه تنها سوار است بلکه از پیش و پس می کند.
    همچنان دیندران افغانستان در تمام جهان امروز به حیث وحشی و حیوان و چهارپای شناخته می شود.
    دینداران افغانستان زنان همدیگر را هم گاییدند و مادران همدیگر را حامله کردند.
    اینها همه از برکت اسلام است که محمد میمون شیر شتر خور اورد.
    تف در گور محمد رسول الله
    شاشه ای تمام سگ های عالم در خانه ای کعبه.
    نجاست تمام حیوانات عالم در گور محمد رسول الله
    تف بر قران و نجاست اطفال افغانستان در گور محمد رسول الله زنکه باز بچه باز حرامی

  • گوش کنید یک امریکایی که امکانات زیادی در زندگی داشته اما حقیقت اسلام را توانست درک کند چون او اراده وعزم راسخ داشت با مطالعه وتحقیق , خرافات خلط شده در اسلام را بدور انداخته اصل را استنباط نمود و قلبا" اسلام آورد .
    گوش کنید و خجالت شوید سستعنصرها مسلمان هایکه بخاطر یکمقدار پول و ویزهء کانادا یا اروپا عیسوی شده اید .
    bbc.co.uk/persian/afghanistan/2012/12/121218_l09_sufi_us_islam.shtml

  • بهزاد خر بدزاد. تو بیا و پیش قدم شو و با اراده و عزم راسخ و با مطالعه و تحقیق خرافات خلط شده در اسلام را بدور بیانداز. ببینیم که بعد از بدور انداختن خرافات به قول تو خلط شده در اسلام چه چیزی باقی خواهد ماند.
    لطف کرده و یک لیست باقی مانده را در این سایت نشر کن تا ما دوباره مسلمان شویم.
    ایا با این لیستی که این امریکایی بعد از به دور انداختن چیز های خرافاتی باقی مانده سایر مسلمانان موافقه دارند یا اینکه مربوط میشود تنها به ذوق این امریکایی؟
    ایا این امریکایی شریعت را میپزیرد یا تنها غرق در تصوف و صوفیزم میباشد؟
    بهزاد خر. ایا از اینکه یک امریکایی عیسوی، مسلمان شد خوشحال شدی؟
    پس باید یک عیسوی متعصب هم از عیسوی شدن حسین جاهل خوشحال شده باشد.
    ایا این امریکایی خوش به رضا دین خود را تغیر داد؟
    ایا دیگران به شمول مسلمانها هم حق دارند مثل این امریکایی به رضا و رغبت خود به هر دینی که در نظر شان بهتر بخورد مشرف شوند ؟
    بهزاد بد زاد. چرا از مسلمان شدن امریکایی خوشحال هستی و از عیسوی شدن حسین و دیگران گریه میکنی؟ به تو چی که مردم کدام راه را انتخاب مینمایند؟ تو تضمین جنت را برای مردم میکنی؟ تو فکر میکنی که راه تو حق است. حسین عیسوی فکر میکند که راه او حق و خدایش خیلی خیلی مهربان است و با الله فرق دارد. خدای حسین الله نیست و حسین محمد را فرستاده الله نمیداند.
    تا زمانی که ادمهای بی عقل و منطق مثل تو از اسلام و قران بدون استفاده از عقل و فراست دفاع نمایند، کسی به حرف تان گوش هم نخواهد کرد. میدانی بهترین دین به نظر من چیست؟ بلی بهترین دین به نظر من به دور انداختن تمام ادیان ساخته بشر و خود با خرد خود زنده گی کردن است. من دوست ندارم چیز هایی را بدون تعقل و بوزینه وار و مقلدانه خوب یا بد بگویم که انها را فلان پیغمبر یا فلان بچه خدا خوب یا بد گفته است. در حالیکه این بچه گک خدا با عقل دوهزار ساله خویش زنده گی میکرد و محمد با عقل و دانش 14 قرن قبل خویش که صرف به قدرت و زور ورز و خمس و زن و کنیز می اندیشید.

  • جناب افغان:
    اگر این لطف را بنمائید که تحت یک نام و از یک موضع گفتگو را ادامه دهید باعث خرسندی همه خواهد شد. عین نظر را زیر نام های مختلف از طریق انترنت ارائه کردن نشانه بزدلی آدم است. بیا اول خود را از این بزدلی نجات بده.
    شما جناب عالی یک عیب بزرگ دارید و آن اینکه شما از خود می پرانید. یگانه توصیه ایکه من به شما دارم این است که موضوعات را در قالب جامعه شناسی امروزی بشکل معیاری ابراز بدارید. لطف نموده از یاوه گوئی که از شکم تان ناشی می شود ابا ورزید. در سر بیاندیشید و نظر بدهید.
    اینکه محمد بعنوان پیغمبر اسلام در زمان خویش چه کرد و نکرد، تاریخ است. ما تاریخ را تغییر داده نمی توانیم. مثلا اگر محمد با یک دختر 9 ساله ازدواج کرد، این کار در آن زمان معنی و مفهوم داشت ولی اگر امروز کسی این کار را می کند، بهیچصورت به محمد مربوط نمی شود. کوشش کن گپ هائی بزنی که در چوکات و در مسیر تمدن بشری معنی و مفهوم داشته باشد.
    معنی این نوشته شما را نفهمیدم: بله. اگر مارکس نمی بود و ایدیولوژی ویرانگر مارکسیسم را خلق نمی کرد یقینا که حزب خلق و پرچم هم بر دور چنین ایدیولوژی خلق نمی شد. آیا شما در اینجا مارکس را رد می نمائید یا تائید؟ شما از
    پیش و پس می پرانید بدون آنکه موضع و مسلک خویش را واضح سازید؟ آیا شما عیسوی می باشید؟ آیا شما به چیزی باور دارید؟ آیا شما مارکسیست هستید؟ تا وقتیکه شما خود را معرفی نکنید، بحث با شما هیچ معنی و مفهوم نخواهد داشت.
    همچنان این گپ ثابت است که محمد رابطه خویش را با گذشتگان خویش قطع نکرد. اسلام در مسیر تمدن بشری نقش ایفا کرد. اینکه شما می گوئید این و آن کار محمد از اجدادش گرفته شده، صرف نارسائی شما جناب را در مورد تمدن بشری در چوکات علوم اجتماعی نشان می دهد. آیا شما یک کتاب در مورد تمدن بشری و جامعه شناسی را مطالعه نموده اید یا اینکه نظریات خویش را از طریق شعار دادن ها گرفته ای. اگر محمد نظرش را از گذشتگانش گرفت، لطف نموده بگو که کدام دانشمند یا پیامبر همه چیز را از خود خلق کرد؟
    هر پیغمبر یا نویسنده متعلق به زمان و دوران خویش است و نظریات او کاملا از گذشته و محیط زندگی او ناشی می گردد. اگر شما این گپ را نمی فهمید، مشکل خود تان است. کوشش کن کمی خود را برسان و از شعار دادن و فحاشی پرهیز کن. فحاشی هیچ چیزی را ثابت نمی سازد بجز اینکه شما را نشان دهد که از چه نوع تربیتی برخوردار هستی.

    • جناب باب، بسیار تند میروید، مهر ورزیده از یاوه‏گویی بیخودی و فالبینی بپرهیزید. کاربر بنام افغان و دلدار همان رهگذر(بیخدا) نیست. اگر کمی دقت به خرج دهید افراد را می‏شود از شیوهء نگارش آنها شناخت. من مسئول نوشته خود هستم اینکه دیگران چه نوشته و یا نه به من مربوط نیست.
      اما در رابطه به سخنان سفسته آمیز شما.
      .
      باب مینویسد:"آیا انصاف است اگر ما بخاطر کثافت کاری های پرچمی ها و خلقی ها مارکس را مورد طعن و لعن قرار دهیم؟"
      این همان شعار فریبنده و دروغین مسلمین است که میگویند اسلام ندارد عیبی هر چه عیب است از مسلمانی ماست؛ ب‏بینید جناب باب، کثافت‏کاری های خلقی و پرچمی را نمی‏شود به مارکس و لنین بست ولی جنایت و بربریت اسلام‏گرایان را میشود به اسلام نسبت داد. چرا؟ چون اعمال و رفتار اسلام‏گرایان برگرفته از آموزه‏های اسلام، مانند قرآن، حدیث و سیره نبوی است. اسلام‏گرایان مطابق شریعت اسلامی جنایت میکنند.
      .

      .
      باب مینویسد: "اینکه محمد بعنوان پیغمبر اسلام در زمان خویش چه کرد و نکرد، تاریخ است. ما تاریخ را تغییر داده نمی توانیم. مثلا اگر محمد با یک دختر 9 ساله ازدواج کرد، این کار در آن زمان معنی و مفهوم داشت ولی اگر امروز کسی این کار را می کند، بهیچصورت به محمد مربوط نمی شود. کوشش کن گپ هائی بزنی که در چوکات و در مسیر تمدن بشری معنی و مفهوم داشته باشد."
      جناب جامعه‏شناس، قضیه به این ساده‏گی‏ها نیست که شما میفرمایید. موضوع ازدواج محمد با عایشه 9 ساله اصلا قابل دفاع نیست. شما کوشش نکنید با به میان انداختن سفسته جامعه شناختی، گندکاری پیغمبر تان محمد را اینجا ماست مالی کنید. شما کسی را که ادعای پیامبری کرده با انسان های معمولی سنجیده و از این طریق میخواهید سیاهی اعمال و رفتار او را توجیح بکنید. ایشان ادعای پیامبری کرده و از طرف خدا (الله) به وی وحی میرسیده، این همه ادعاهای گنده و گونده در مورد جهان هستی کرده و خودش را آخرین پیام آور پیام آوران دروغین در روی زمین جا زده است. اسلام و پیام محمد تنها برای عصر و زمان خودش نبوده و نیست، پیام محمد برای همه افراد بشر و همه عصر زمان ها است. و چون محمد ادعای حقیقت کرده و اسلام و پیام او در قالب زمان نمیگنجد (طبق ادعای اسلام)، روشن است که اعمال و رفتار او هم در این راستا مورد سنجش قرار میگیرد. دیگر اینکه شما یا از اسلام آگاهی آنچنانی ندارید و یا قصدا میخواهید خواننده را به گمراهی ببرید. منبع اسلام تنها قرآن نیست! منبع اسلام 3 تا است. منبع درجه یک قرآن، منبع درجه دو سیره نبوی (شیوه زندگانی اعمال و رفتار محمد). منبع درجه سوم حدیث. آنچه محمد انجام داده است (سیره نبوی) تآثیر مستقیم بر زندگی افراد امروزین دارد. چون اعمال، رفتار، کردار محمد الگوی ایده آلی است برای مسلمین

      باب مینویسد: "آیا شما یک کتاب در مورد تمدن بشری و جامعه شناسی را مطالعه نموده اید یا اینکه نظریات خویش را از طریق شعار دادن ها گرفته ای. اگر محمد نظرش را از گذشتگانش گرفت، لطف نموده بگو که کدام دانشمند یا پیامبر همه چیز را از خود خلق کرد؟"
      جناب جامعه شناس، منظور دوست ما این است که محمد یک آدم شیاد و دروغگو بوده است، و هر صبح با جبرئیل یخنی میل میفرموده اند دروغ های شاخ دار از این دست! معلوم است یک دین یکباره از آسمان نمی‏افتد و ریشه در ادیان پیشین دارد.
      .
      از سفسته فضل فروشی هم بپرهیزید، با قطار کردن واژه ها ادم با سواد نمیشود

  • خیلی خوب. امریکایی مسلمان شد.
    حالا چرا مردم را ازاد نمی مانید که در این ازادی همه مسلمان شوند؟
    من باور دارم که اگر در افغانستان ازادی دینی باشد یک تعداد بسیار بزرگ مخصوصا از نسل جدید دین اسلام را رها می کنند. ازادی دینی ندادن از ترس است. در امریکا مردم ازادی دینی دارد. در میان چندین صد ملیون امریکایی چند لوده هم پیدا می شود که مسلمان شوند. چندین لوده هم پیدا می شوند که زندگی خود را نابود می کنند.
    اما شما مسلمانها لطفا این ازادی را به مردم افغانستان بدهید و ان وقت ببینید که زور اسلام را. ان وقت ببینید که نسل جدید از این دین خشن و بی رحم بیزار استند و اسلام را توحش و بدوی گری و حیوانیت می دانند.
    واقعا ادم تعجب می کند که چطور مردم در قرن بیست و یکم به دنبال یک لوده ای عرب جاهل می روند و از اداب و رسوم جاهلین عرب پیروی می کنند.

    • سلام بنام خدای مالیکی زمین اسمان ها من در چهار کیتابی اسمانی ایمان دارم این کی تو چی میگوی چی میکنی ما فقط قران کریم را دنبال میکنیم کلام خدا وندی یکتا است این کیتاب مقدس نه از عرب است نه از من هر کی مسلمان از این پیرویی میکند این کیتاب است این کیتاب گفته در اول هر کس کی مسلمان بود مشریک شد بیدونی سوال حواب سری ان زده شود این را من نمیگویم این را خالیق میگوید خالیق عیسی مو سی خالیق زمین اسمان است شماه بیدونی محکمه بیدو نی پرسان با ید نابود شوید ایمام محدی کی ظهور میکند اول مشریک را سربه نیست میکند کی تو باشی فیکر نکن در کجاه هستی بعد کفر را بعد نیم چه مسلمان را این جنگ 35 ساله ما خالی از ایکمت نبود جنگ ما با شماه الی تا در وازه قبر ایدامه دارد از کفر کی بی کیتاب است شماه بهتر هستید

  • جناب کابلیان:
    بهتر بود زیر نام افغان یا بی خدا نظرت را ابراز می کردی. بهر صورت، اگر اسلامگراها چنین و چنان کردند، لطف نموده از شاهکاری های خلقی و پرچمی، چاکران روس و باند کرزی که از سگ شویان امریکا ترکیب یافته اند، چیزی بنویس. از نظر بنده اسلام، کمونیزم، دموکراسی ... هر یک ایدیالوژی بوده و در سرنوشت بشریت نقش خویش را ایفا نموده است. جنبه های مثبت و منفی داشته و درج تاریخ می باشد. در افغانستان هر ایدیلوژی وارد شده ناکام مانده است. امروز در افغانستان قبیله سالاری زیر پوشش و چتر اسلام قائم است. ای کاش این قبیله سالاران مسلمان می شدند. ای کاش شما مسلمان شوید. اگر این کار صورت گیرد شما یک قدم بسوی پیش برداشته اید.
    موضوع افغانستان یک چیز استثنائی است. افغانستان بمثابه یک ظرف آلوده است. ایدیالوژی شکل آب را دارد. وقتی آب را در شکل ملوث بریزید شکل و رنگ ظرف ملوث را بخود می گیرد. اینکه افغانستان چرا بحیث یک ظرف ملوث عمل می نماید، بحث دیگر است که در قالب این بحث نمی گنجد.
    باز هم دوستانه به شما پیشنهاد می نمایم که به پیروی از این آقای عیسوی شده بشکل یک آدم مدنی عمل کن. برای این کار او مسلمان شو، بعد عیسوی تا نهایتاً بمقام انسانی نایل گردی. این بحث به افغان هائی تعلق دارد که عیسوی می شوند. از نظر من این یک کار خوب است. وقتی یک افغان مسلمان عیسوی می شود یک قدم بجلو گذاشته است. درجه و مقام شما در این روند این است که بدبختانه شما تا بحال مسلمان نشده اید چه رسد به عیسویت و آدمیت.

  • قابل توجه تمام دوستان علاقمند بحث:
    لطف نموده مسائل و موضوعات را در قالب جامعه شناسی معاصر ارزیابی نمائید. اکثر سئوالاتی را که شما مطرح می سازید، در بحث های جامعه شناسی بشکل علمی پاسخ داده شده است! قدری بخود زحمت دهید و یک کتاب جامعه شناسی و انتروپولوژی را بخوانید و بدانید. بر خورد با مسائل اجتماعی کار هر خرکار، داکتر طب، انجنیر، ریاضی دان ... نیست. این یک کار تخصصی است که بدبختانه در افغانستان و برای افغان ها هیچوقت معرفی نگردیده است. وقتی یک آدم بدون مطالعه در مورد یک موضوع صحبت می کند، مثل این است که یک قصاب وظیفه جراحی قلبی را بالای یک مریض قلبی انجام دهد. باز هم تاکید می نمایم که بخوانید و بدانید.

  • اقای باب صاحب
    من واقعا نفهمیدم که موضع شما چیست. از یک طرف از اسلام دفاع می کنید و از طرف دیگر به ان حمله می کنید. ایا اصل بحث کردن برای شما خود هدف است؟
    تشکر

  • آقای بد من:
    دنیا سیاه و سفید نیست. من در هیچ قسمت از بحث خویش نه از اسلام دفاع و نه آن را محکوم نموده ام. زیرا دفاع و محکومیت بشکل هوچیگری و افغانی روش و شیوه معمول و تقاضای قرن بیست و یکم نیست. قرن بیست و یکم بر اساس همزیستی بین افراد و گروه های مختلف و متضاد می باشد. شما جسما در قرن بیست و یکم ولی روحا در قرون وسطی بسر می برید. مردم در قرون وسطی بشیوه شما به بحث و جدل می پرداختند. ولی این بحث در بین افغان ها هنوز هم معمول است. امروز پاکستانی های انترنتی، ایرانی، هندی .... بشیوه شما به بحث و جدل نمی پردازند. همچنان مثل یک افغان بر حریف تاختن یا چشم پت طرفداری از شخص مورد نظر یک شیوه مدنی نیست. من صرف و صرف حوصله و ظرفیت موجودیت حریف های سیاسی خویش را دارم و از هوچیگری های اسلامگراهای کوسفروش، شعله ای های بی مسلک، پرچمی و خلقی های وطنفروش نفرت دارم و برای شان توصیه می کنم که از این مرض تباه کن دست بردارند و بجای وحشت و افغانیت شیوه همزیستی را فراگیرند. گروهای یاد شده ننگ بشریت هستند.

  • جناب رهگذر بی خدا:
    یکبار دیگر خدمت جناب عالی عرض می گردد که محمد تاریخ است. اگر اسلامگراها می کوشند حضرت محمد را تکرار کنند، اشتباه می کنند و اگر شما تلاش دارید که بخاطر کوسفروشی های اسلامگراها محمد را مورد نکوهش قرار دهید، جهالت افغانی تان را که در خم رنگریزی زمان رنگ شغال کمونیستی را بخود گرفته اید، به نمایش می گذارید. امروز آنچه در جمهوری اسلامی افغانستان می گذرد کار امریکائی ها از طریق افغان های خود فروخته شان است، نه اسلام، عمل می کنند. امروز اسلام مورد بهره برداری سیاسی قرار می گیرد و هیچ ربطی به تاریخ ندارد. در دوران جهاد نیز اسلامگراها با اسلحه صهیونیست ها، پول وهابی ها و حمایت معنوی سیاه جهاد کردند و ملحدین افغانی خویش را از پس و پیش سنبه کردند. این کار مجاهدین و طالبان را با اسلام چه؟ یک مثال بیار که محمد و دوستانش با شمشیر یهودها، با پول قبیله سالاران عرب زیر نظر ابولهب مسلمان شده باشند.
    اینکه محمد در زمان خویش چه کرد و نکرد تاریخ است و هیچ ربطی به شرائط و اوضاع امروزی ندارد. امروز محمد مرسی اخوانی در مصر مطابق شرائط روز حکومت می کند، نه مطابق حدیث و سنت پیغمبر. شما لطف نموده موضوعات و مسائل را مطابق شرائط امروزی با در نظرداشت روحیه همزیستی بین افراد و گروهای مختلف مطرح ساز. در پهلوی فحاشی و رد این و آن تاریخ، چیزی از خود امروز ارائه کن. بجز نفی و دیوانه وار بر اسلام تاختن، چه برنامه و نظر داری که جانشین اسلام و قرآن در افغانستان گردد؟ کاری را که شما در پیش گرفته اید، سگان زنجیری بشکل های خلقی، پرچمی، شعله ای، اخوانی و غیره در دهه هفتاد در افغانستان انجام دادند که نتیجه آن تباهی افغانستان را بدنبال داشت. شما با تکرار آن اشتباهات چه مرامی را می خواهید تعقیب کنید؟ تا چه وقت سر گوه خشک نشسته زور می زنی؟ سر چین چیزت رحم کن که بالاخره از طریق این زور زدن ها پاره تر خواهد شد.
    لطف نموده بفرمائید که راه و برنامه بیرون رفت شما برای افغانستان از این گودال بدبختی چیست. از فحاشی شما علیه محمد، قرآن و اسلام مستفید شدیم. حال لطف نموده برنامه کاری خویش بعد از اسلام را ارائه می فرمائید یا نی، یا اینکه مرغ تان یک لینگه است و به همین فحاشی تان ادامه می دهید؟ نرا به وجدانت اگر باشد سوگند که کمی فکر کن و بگو از رد قرآن و محمد نصیب تو چه می شود؟ همانطوریکه آی اس آی پاکستان بارها به بهانه اسلام سر تان سوار شده، این بار آی اس آی به بهانه دموکراسی، سوسیالیزم و کمونیزم شما را سوار خواهد شد. در آنصورت خودت بجای فکر و اندیشه بالای سوسیالیزم و مارکس می تازی؟

    • جناب باب، عرض کردم که رفتار و کردار محمد تآثیر مستقیم روی زندگی امروزی افراد دارد. منبع شماره دو اسلام سیره نبوی (رفتار محمد در زمان زندگانی خودش) است. دیدگاه، رفتار و کردار محمد در قالب فقه اسلامی زنده است و ادامه دارد. اینکه زن ناقص العقل است و کافر نجس، دیه زن نیم دیه مرد و یا کنیز بازی، دستور سربریدن کفار، غنیمت گرفتن زنان، چند همسری وووو.. احکام اسلامی است و هیچگونه ربط به اسلامیست و غیر اسلامیست ندارد. اسلامیست ها میخواهند تنها این دستورات اسلام و قرآن را در عمل پیاده کنند. برای اینکه حتی شما هم بفهمید: فرض میکنیم در کشوری «دزدی» آزاد باشد ولی دزد را به جرم دزدی محکوم کنند. از دید شما مقصر که است؟ دزد و یا قانون که دزدی را آزاد گزاشته است؟ قوانین اسلامی و اسلامیست ها هم عین داستان است. وقت اسلام دستور قتل ترور انسان ها را میدهد و کافر را نجس، زن را ناقص العقل میداند اگر مسلمانی به چنین دستورات عمل کرد مقصر اصلی آن قوانین است نه آن مسلمان که به دستورات دین خودش عمل میکند. هدف ما هم این است که میخواهیم نشان بدهیم که کار از منبع آلوده و خراب است. اگر بسیار هم بر سر موضع تان پافشاری میکنید لطفا بفرمایید که کدام اعمال اسلامگرایان برخلاف احکام اسلامی است؟
      .
      کدام فحاشی؟ در پیام پیشین اشاره کرده ام که من تنها مسئول نوشته خود با نام مستعار رهگذر(بیخدا) هستم. اینکه دیگران چه نوشته و یا نه به من مربوط نیست.
      .
      باب مینویسد:"لطف نموده بفرمائید که راه و برنامه بیرون رفت شما برای افغانستان از این گودال بدبختی چیست."
      آلترناتیف ما این است که دین از دولت جدا باشد و ابزار سیاست و حکومت و برتری جویی گروهی بر گروهی دیگر نباشد.کاربرد خرد بجای دین، دمکراسی، حقوق بشر و آزادی بیان باشد. من کافر بیخدا هم حق ابراز وجود در جامعه را داشته باشم و کسی بنام کافر دستور قتل مرا صادر نکند و مرا نجس نداند و حقوق انسانی مرا پایمال نکند. هر دین و آیینی اگر در حوضه شخصی افراد باشد محترم است.
      .
      باب مینویسد:"نرا به وجدانت اگر باشد سوگند که کمی فکر کن و بگو از رد قرآن و محمد نصیب تو چه می شود؟ "
      دغدغه و هدف ما هم این است که چیطور میشود تیشه بر ریشه این آئین بربریت زد و در نهایت از این طاعون صحرای حجاز رهایی یافت. موج مبارزه بر علیه این طاعون بشری در افغانستان و ایران جان گرفته است و ما هم آنچه در توان داریم را درین راه دریغ نخواهیم کرد. ممکن است در کوتاه مدت مبارزه و تلاش اسلامستیزان و خردگرایان ثمری ندهد ولی در دراز مدت مطمئن باشید که این تلاش ها بی ثمر نخواهد بود.

  • دوستان شامل بحث:
    تکرارا عرض می گردد که فرق بین اسلام و اسلامگراها است. طبیعت ذاتی جناب رهگذر بی خدا گل کرد و به نمایندگی از من نوشتند که اسلام به ذات خود ندارد عیبی و هر عیبی است در مسلمانی ماست. نمی فهمم که چرا تا این حد شما جناب بی خدا سرتنبه هستید. من نمی گویم اسلام عیبی ندارد و عیب در مسلمانی ماست. من می گویم اسلام تاریخ است و تاریخ را تکرار کردن کار و شیوه اسلامگراهای افغانی ست که من آن را رد می کنم. شما جناب با کالای خویش می خواهید به چشم مردم در آئید. لطفا بدان که یک بحث را از طریق هوچیگری و تهمت پیش بردن کار آدم مدنی نیست.

    • محترم باب. دقت کنید که ایا اسلام تاریخ است یانه؟ شما انرا کاملا تاریخ دانسته اید و جناب افغان انرا رد نموده اند. اگر شما ناراحت نشوید من حق را به جناب افغان میدهم. صرف یک نکته را یاداوری مینمایم که درست است که محمد و صدر اسلام بخشی از تاریخ اند و و باید هم تاریخ باشند و واقعیت امر هم همین است که محمد و قران و احادیثش مربوط به همان زمان و همان شرایط و همان موقعیت بودند.که البته دید شما صرف در همین قسمت درست است اما زنده گی و گفتار و کتابهایی را که محمد به پیروان خود گذاشته است تاریخ نیست.یعنی حداقل پیروانش به این عقیده نمیباشند.از دیدگاه محمد و پیروانش، اسلام دینی است که رستگاری و کامیابی "دنیا و اخرت " را به پیروان خود نشان میدهد. این رستگاری برای یک عصر مشخص نیست بلکه برای ابد است. یعنی اگر بشر صدهزار سال دیگر در روی زمین زنده گی کنید برای همان عصر نیز برای مسلمین راه رستگاری را نشان میدهد. پس زنده گی محمد پیامبر اسلام ، تاریخ یعقوب لیث صفار و یا بهرام غزنوی یا شاهان کوشانی نیست.
      اجازه بدهید یک موضوع را از شما بپرسم که ایا شما مسلمان هستید؟ شما حق دارید بلی یا نه بگوئید و یا هیچ پاسخ ندهید. اما اساس مطلب در این است که محمد پیامبر اسلام خود را اخرین پیامبر میدانست و کتابش قران را اخرین کتاب اسمانی که از جانب الله برایش نازل شده است میدانست. پیروان محمد ، هدایات و احکامی که در قران و در ادامه ان در احادیث پیامبر و یا عملکرد هایش امده برای یک زمان و یک عصر نه بلکه انرا برای همه اعصار دانسته ومسلمانان به اجرای حتمی فرائض دعوت شده از جانب الله میدانست. محمد مدعی بود که تر و خشک دنیا در کتاب مبین اش وجود دارد. و این احکام برای ابد میباشد.
      حال اگر شما مسلمان باشید باید در گام نخست از احکام دینی تان با خبر باشید. احکام دینی هدف من تنها فقه عبادات نیست و یا ترتیب وضو و فرائض غسل نمیباشد. و بعد از دقتی که در شریعت الله تعالی نمودید متوجه میگردید که قران مملو از قوانین و دساتیر و بکن و نکن هانیز میباشد. قران مناسبات اجتماعی شما را معین و مشخص ساخته است.قران حلال و حرام را بر پیروان خود معلوم نموده است.قران خوراک و نوسیدن را بر پیروانش مشخص نموده است. اینها دساتیر الله هستند که اجرا و اطاعت ان برای یک مسلمان فرض میباشد. شما منحیث یک مسلمان حق ندارید که از بین این احکام گلچین نمائید. یک بخش را بپذیرید و یک بخش انرا در طاق نسیان قرار بدهید. باوجود انکه در قران تناقضات فراوانی وجود دارد، اما متشرعین و مفسرین بنام ایات منسوخ و غیره خواسته اند این تناقضات را حل نمایند. اما باز هم وضوحات فراوانی هم در قران و احکامش وجود دارد.
      مجموعه ای از این احکام شرعی که توسط کسانی مثل ابوحنیفه ، مالک و شافعی و جعفری و حنبل و دیگران تعریف و تفسیر و واضح گردیده است ، توسط پیروانش قبول و عملی میگردد. تطبیق این قوانین گویا خواست پیروان متدین دین اسلام میباشد. اینها به این نظر هستند که باید یک حاکمیتی بوجود بیاید که این احکام را بصورت کامل و بدون کوچکترین دتحریف مورد تطبیق قرار بدهند. این افراد معتقد هستند که با این احکام الهی مشکلات دینی و دنیوی و اخروی بشریت حل گردیده و جهان گل و گلزار میگردد.
      باب گرامی. درست است که بین اسلام و اسلام گرا میتواند فرق وجود داشته باشد. چون اسلام گرا یک انسان است و عملکردش بر برداشت و تفسیروتاویل شخصی اش نیز میتواند استوار باشد ، اما یک اسلامگرا در ارزوی ساختن جامعه ای است مطابق به ارزشهایی که محمد بیان نموده و پیروانش به ان باور دارند و از ان برداشت و تاویل های خویش را دارند.
      خلاصه برایتان عرض کنم که نتیجه نهایی این تفکر و عملکرد و ایدیالوژی سبب بوجود امدن رژیمهایی مشابه با دید طالبان میگردد و بس.
      شما ممکن است از عملکرد طالبان مخصوصآ زمانی که در حاکمیت بودند تعجب نموده و انرا غیر اسلامی و غیر انسانی بدانید و یا کم از کم انرا مربوط این عصر ندانید.اما من خدمت تان عرض میکنم که بخش اعظم احکام و عملکرد طالبان کرام متکی بر اسلام و شریعت حنفی بوده که همه متکی بر قران ، احادیث و غیره میباشد. دلیل تجب شما هم بر این اصل استوار است که این اعمال را مربوط عصر حاضر نمیدانید. البته که شما حق به جانب میباشید، اسلام به نظر من نیز مربوط این عصر و زمان نبوده و نیست. ما هرگز نمیتوانیم با دساتیر قرانی و محمدی جامعه ای خوشبختی را بسازیم.مخصوصآ در این عصر. چون که اسلام مربوط به 14 قرن قبل میگردد که جهان بینی و فلسفه و قوانین شرعی اش کهنه شده و مربوط عصر برده گی میباشد. نه مربوط عصر سرمایه داری و مناسبات پیشرفته ای شهری ، اجتماعی اقتصادی زمانهای بعد تر از ان.
      حال ان کسانی که اسلام رابه اسلام سیاسی و یا غیر سیاسی و یا عرفانی ویا بنیادگرا و میانه رو ها تقسیم میکنند که اینها مربوط به اسلام نه بلکه مربوط به برداشت و تفسیر و تاویل گوناگون پیروان اسلام میباشد.
      من خودم شخصا از هیچ دینی پیروی نمیکنم. و خوشبختی یک جامعه را در یک ساختار دموکراتیک و یک حاکمیت سکولار میدانم. دین باید از حوزه سیاست دور شده ووارد حوزه خصوصی افراد گردد. هرکسی حق اینرا داشته باشد که پیرو کدام دین میگردد یا اینکه کاملا مثل من بیدینی را انتخاب میکند. اما این اصل را باید بیاموزد و به شدت مراعات نماید که هیچ فردی حق ندارد تا فرد دیگری را بخاطر اعتقاداتش او را مورد طعن و لعن دانسته یا خود را پاک و دیگران را نجس بشمارد. دین خود را خوب و از دیگران را بد بداند. و یا از اساسات و مبادی دینی که خودش به ان باور دارد به دیگران نیز بقبولاند.
      اما متاسفانه نه اسلام اینرا میپذیرد و نه یک اسلامگرا. این هردو برخلاف بوجود امدن یک اجتماع و یک سیستم سیاسی سکولار می باشند. که البته سیکولار به معنی بی دینی نیست بلکه به معنی جدایی دین از سیاست است. پس تا زمانی که اسلام و اسلامگرا در ضدیت با بقیه بشریت قرار دارد و به خود برتر بینی باور دارد و دین را اساس سیاست خود میسازد، باید با ان مبارزه صورت بگیرد. این مبارزه امروز اغاز شده است و من تا لحظه ای که توانایی دارم همزبانان خودم را با ارزش های یک جامعه ای سیکولار و سیاست به دور از مذهب اشنا میسازم. و در این راستا باید در قدم اول به غیر اسمانی بودن اسلام و کهنه شدن اسلام و اثبات غیر مقدس بودن اسلام که به اجبار با استبداد بالای دیگران تعمیل میگردد روشنی بیاندازم .
      البته صحبت شما با جناب رهگذر بخدا و جناب افغان بود .از اینکه من مداخله نمودم مرا ببخشید. از اینکه شما اعلامیه جهانی حقوق بشر را اساس قرار داده اید از شما متشکر هستم.

    • جناب آزاد اندیش:
      امید است به پاسخ تان که بشکل تفصیلی صورت گرفته مراجعه و حل مطلب نمائید. مبارزه برای جدائی سیاست از مذهب امروز شروع نشده بلکه این مبارزه در روزهای آخر خویش نزدیک می شود. جهان متمدن امروزی تلاش دارند اصول بهتری را معرفی نمایند که جانشین سیکولاریزم گردد! وای بحال شما که امروز از شروع آن صحبت می کنید.

  • آقای باب
    من فکر می کنم که شما هم از این روحیه ای همزیستی تان یک ایدیولوژی ساخته اید. مشکل افغانستان همین است که هر چیز در اینجا به ایدلوژی تبدیل می شود.
    خدمت تان عرض کنم که اسلام را صرفا تاریخ دانستن هم درست نیست. اسلام دین است و فرق دین با تاریخ این است که تاریخ خاموش است و ممکن مردم برای عبرت به ان بنگرند اما برعکس تاریخ، دین خاموش نیست. دین بر زندگی مردم تاثیر دارد و مومنان زندگی خود را با اصول دین شان تطبیق می کنند. لذا، جزیی ترین خصوصیات یک پیشوای دینی، مخصوصا بنیانگزار یک دین، توسط پیروان یک دین، تقلید می شود. پس شما نمی توانید اسلام را صرفا یک تاریخ بدانید که ربطی به امروز ندارد.
    بگذار برای تان یک مثال بدهم. در اکثر کشورهای اسلامی، در ماه رمضان خرما می خورند. چرا؟ چون در عربستان خرما زیاد بود و در اوایل اسلام پیشگامان اسلام در وقت شکست روزه شان خرما می خوردند. ببین که حتی امروز، خرما خوردن در وقت افطار را مردم ادامه می دهند چون پیشوایان دینی شان این کار را کردند.
    در مورد توسل به خشونت با شما موافقم. ما باید از خشونت برای ساکت کردن رقیب پرهیز کنیم. اما نمی توان بحث نکرد. طبق دستورات اسلامی، اگر کسی اعتقاد به اسلام را رد کند کافر است و باید کشته شود. می بینید که مثلا برای من، اسلام صرفا تاریخ نیست بلکه بر زندگی روزمره ای من تاثیر دارد. لذا این ایده ای شما که دین تاریخ است، یک ایده ای بی پایه و اساس و افغانی است.
    همچنان شما به نام خلقی و پرچمی و ... نمی توانید تا ابد منتقدین دین اسلام را بکوبید. من شخصا در زمان خلقی و پرچمی ها بسیار کوچک بودم و از کمونیسم به عنوان یک ایدیولوژی هم نه تنها حمایت نمی کنم بلکه ان را نوعی دین مدرن می دانم که برای انسان و ازادی او بسیار هم مضر است. اما در عین حال، من مخالف اسلام هستم و اساسات و دستورات اسلامی را برای جامعه ای خود مضر می دانم. من معتقدم که اسلام نقشی مهمی در عقیب ماندگی جوامع اسلامی داشته است و هنوز هم جوامع اسلامی را از رشد و ترقی باز می دارد.
    نمونه ای عالی اش همان مصر است. مردم انقلاب کردند که از ستم نجات یابند اما ما می بینیم که اخوان المسلمین تلاش دارد که قوانین اسلامی را بر جامعه ای مدرن مصر تحمیل کند.
    همچنان شما به من تاخته اید که چرا من ادعا می کنم که محمد رسم و رواج های قبایل عرب را در اسلام وارد کرد و ظاهرا شما این امر را یک امر درست و طبیعی دانسته اید.
    اما اگر شما باز هم توجه کنید، متوجه خواهید شد که در اسلام، به اصول و قوانین اسلامی به عنوان مسایل عادی تاریخی و یا اجتماعی نمی نگرند. قوانین و دستورات اسلامی را الهی و قدسی می دانند و پیروی نکته به نکته از این قوانین و دستورات را واجب می دانند و همین حالا ادمهای بسیاری کشته می شوند به جرم رعایت نکردن این قوانین.
    حالا، شما برای اینکه ضرورت پیروی کردن از قوانین را نادرست بدانید و در مقابل از حق خود برای پیروی نکردن از این دستورات دفاع کنید، باید نشان بدهید برای مسلمین و مومنین که این قوانین و دستورات نه ریشه در اسمانها بلکه ریشه در جوامع بسیار عقب مانده ای عرب قبل از اسلام دارند.
    یک چیز دیگر را هم در پایان یاد اوری کنم و ان انیکه زندگی مسالمت امیز را مسلمانان و مومنین ( نه همه ای شان ) قبول ندارند. مثل اگر شما در پوهنتون کابل ادعا کنید که اسلام صرفا تاریخ است، به احتمال زیاد تکفیر و کشته خواهید شد. لذا، از یک طرف شما ما را متهم به پیروی نکردن از اصول زندگی مسالمت امیز می کنید و از طرف دیگر با پیش کردن ایده ای اسلام یعنی تاریخ، زندگی مسالمت امیز را خود تان از میان می برید. ممکن شما در بیان این ادعای تان صرفا از حق ازادی بیان تان به صورت بسیار مسالمت امییز استفاده کنید اما مسلمین جواب تان را با خشونت خواهند داد.
    من شخصا مخالف اسلام می باشم و بدون خشونت و با بیان خودم از تلاش می کنم که از زشتی های اسلام پرده بردارم و هموطنانم را بر خطرهای پیروی از این دین خشن اگاه می سازم. این کمتری کاری است که من می توانم برای خودم و برای همنوعانم انجام بدهم.
    اگر اسلام و مسلمین این اجازه را به من بدهند، من بدون توسل به خشونت و یا حتی زبان درشت، در مقابل عقایدشان از عقاید خودم دفاع کرده و به نشر عقایدم خواهم پرداخت. اما انها این اجازه را به من نمی دهند و مرا ملزم به پیروی کردن از دستورات اسلامی می دانند و اگر بدانند که اسلام را رها کرده ام مرا می کشند. مشکل در این است که در اسلامی حلال همه ای مشکل ها را قتل و غارت و حمله و خشونت دانسته است و مسلمانان امروز هم از این اصول پیروی می کنند.

  • جناب افغان:
    مشکل افغانستان افغان است. خودت بحیث یک افغان بهترین مثال زنده هستی. در بحث هایت آنقدر خام پیش می روی که آدم نمی فهمد چه می خواهی بگوئی و چه مقصدی را می خواهی دنبال کنی. همیشه در بحث هایت من من می کنی بدون آنکه بگوئی که تو که هستی. امروز مردم نظریات خویش را در چارچوب یک اصول معیاری ارائه می دارد که در آن نظریات و علمای سرشناس شامل است. در یحث شما نه اصول دیده می شود و نه نامی از یک دانشمند. مشکل افغانستان جهالت افغان هاست. در پهلوی دموکراسی، سوسیالیزم و غیره ایدیولوژی ها اسلام نیز قربانی جهالت افغان ها واقع گردیده است. شما هیچ ثبوتی ندارید که ثابت سازد افغان ها مسلمان اند. جهالت افغان ها اسلام شده نمی تواند. من برایت یک پیشنهاد دوستانه کردم و آن اینکه یک کتاب جامعه شناسی را بخر و بخوان تا از این وضعیت بر هم و در هم نجات پیدا کنی. در افغانستان افغانیت و قبیله سالاری بر اساس جهالت افغانی منشا کلیه بدبختی هاست. اسلام، سوسیالیزم، دموکراسی و غیره صرف و صرف بهانه است. جاهل ترین افغان جناب کرزی، رئیس جمهور موجوده افغانستان است. اگر افغان و افغانستان یک فرهنگ درست می داشت، رئیس جمهورش کرزی جاهل و امیرالمومنینش عمر دجال نمی بود .... رهزنان جهادی نقش قهرمانان این کشور را نمی داشت. بارها شنیده ای که افغان ها این و آن قدرت را شکست داد و امروز امریکا و ناتو را شکست می دهند. متوجه اصل گپ هستی؟ وقتی هر کشور خارجی با افغان ها مقابل می شود، در حقیقت با یک هیولا مواجه است که نه فرهنگ دارد، نه تاریخ، نه اصول و شیوه زندگی.
    بزرگترین مشکل افغانستان نداشتن یک تاریخ موثق است. شما می گوئید که در زمان خلقی و پرچمی ها طفل بودید و چیزی از آن دوره نمی دانید ولی افغانستان بحیث یک کشور باید برای نسل های آینده خویش تاریخ داشته باشد. کارهای افغان ها چه بشکل بی دین و چه بشکل با دین آنقدر خجالت آور است که امروز کرزی و وزیر معارف کرزی از نوشتن آن خجالت می کشد و اگر نوشته شود ثابت می شود که این کشور بنام افغانستان و ساکنین افغان آن تا چه حد از جهل مرکب رنج می برند.
    اگر خواسته باشی من با تفصیل همراه خودت داخل بحث شوم، من آماده می باشم که چنین کار را بکنم به یک شرط که شما بحث را بشکل اصولی پیش ببرید و من من گوئی های خود را امانت در یک جای مصئون بگذار و بشکل اصولی بحث کن. که در فکر شماست که شما چه را خوش دارید و چه را خوش ندارید یا این چیز را می خواهید و آن چیز را نمی خواهید.

  • ادامه بحث در ارتباط باصل موضوع:
    شما دوستان روی هر علت است که مذهب خویش را تغییر می دهید مربوط شماست ولی یک مطلب را در نظر داشته باشید که اسلام نقشش را بعد از شکست عیسویت ایفا کرد و در مقایسه با عیسویت مدرنتر در وقت و زمانش عمل کرد. همچنان در وقت و زمانش گفته می شد که اسلام آخرین دین بشریت است. در همان وقت این گپ بسیار معنی خوب و درست داشت ولی امروز دین اسلام آخرین دین بوده نمی تواند. هم از نگاه مذهبی و هم از نگاه مدنی ادیان یا هر نام دیگری را که شما برایش انتخاب می کنید، ظهور نموده اند.
    جهان امروزی نه بر اساس دین بلکه بر اساس اصول مدنی و قانونی اداره می گردد. امروز منشور جهانی حقوق بشر بالای سرنوشت ساکنین جهان تاثیر دارد. اگر کشورهای غربی که عیسویت در آن اکثریت دارد چنین و چنان شده، علتش این است که عیسویت را در محوطه کلیسا اسیر ساخت. غربی ها امروز از مذهب سیکولاریزم پیروی می نماید. مطابق این مذهب انسان بحیث انسان احترام می گردد و مذهب و عقاید او هیچ تاثیر ندارد. عیسوی ها در وقت و زمانش جنایاتی کردند که جنایات اسلامگراها شاید کمتر باشد. عیسویت در قرون وسطی بدترین نقش بازی کرد تا بالاخره عیسوی ها باشتباه خویش پی بردند و دین شان را به کلیسا محدود ساخت.
    امروز در جهان مذهب همزیستی حاکم است. بدون در نظر داشتن اینکه عقیده و مذهب شخص چیست، وی بحیث انسان مورد احترام است. امروز جهان در راه پیاده نموده قانون همزیستی مطابق اخلاق انسانی و بشری در حرکت است. بدبختانه باید گفت که اکثر مذهبیون مسلمان، عیسوی، یهود ... شدند ولی انسان نشدند. سفارش من به شما دوستان این است که توجه خویش را بیشتر باصول همزیستی بشری در راه تعمیم فرهنگ انسانی معطوف سازید تا دین و مذهب که هر یک خود را بر حق و دیگران را ناحق قلمداد می کنند. امروز قانون و مذهب همزیستی اعلام می دارد که ما بحیث انسان تحسین و تقدیر می گردیم و همه ما بحیث انسان حق هستیم بدون اینکه مذهب، اصلیت، زبان، جنسیت .... و غیره مطرح باشد. دین و مذهب همیشه نقش مخرب نفاق افگنی را داشته است.
    امروز شما هیچ مذهبی را مثال داده نمی توانید که حقانیت خود را با رد دیگران موجه نسازد. مثلا همین دوستان عیسوی همیشه خود را مقربتر و بالاتر از دیگران فرض می کنند که یک اشتباه است. چرا وقتی ما عیسوی می شویم، بخود این حق را بدهیم که من برتر از تو که عیسوی نیستی هستم. آیا همین طرز فکر خود توهین به انسان و انسانیت نیست؟

  • دوستان عزیز:
    باب شما را به قبولی مذهب انسانی دعوت می کند. این مذهب اعلامیه جهانی حقوق بشر است که متن آن ذیلا خدمت تان تقدریم می گردد:
    متن کامل اعلاميه جهانی حقوق بشر
    ماده ۱: تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.
    ماده۲: هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده باشد.
    ماده ۳: هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد .
    ماده ۴: احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.
    ماده ۵: احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد .
    ماده ۶: هر کس حق دارد که شخصیت حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود .
    ماده ۷: همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.
    ماده ۸: در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد .
    ماده ۹: احدی را نمی توان خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید نمود .
    ماده ۱۰: هرکس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید.
    ماده ۱۱: الف) هر کس به بزه کاری متهم شده باشد بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتی که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع ازاو تامین شده باشد ، تقصیر او قانونا محرز گردد.
    ب) هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمی شده است محکوم نخواهد شد . به همین طریق هیچ مجازاتی شدیدتر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد.
    ماده ۱۲: احدی در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد.
    ماده ۱۳: الف) هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.
    ب) هر کی حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد.
    ماده ۱۴: الف) هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جسنجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند.
    ب) در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد ، نمی توان از این حق استفاده نمود .
    ماده ۱۵: الف) هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد.
    ب) احدی را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.
    ماده ۱۶: الف) هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم
    دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند.
    ب) ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود .
    پ) خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود.
    ماده ۱۷: الف) هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد.
    ب) احدی را تمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود .
    ماده ۱۸: هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر
    مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد.
    ماده ۱۹: هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد .
    ماده ۲۰: الف) هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد.
    ب) هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد.
    ماده ۲۱: الف) هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید.
    ب) هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید
    پ) اساس و منشا قدرت حکومت ، اراده مردم است . این اراده باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رای را تامین نماید .
    ماده ۲۲: هر کس به عنوان عضو اجتماع ، حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد.
    ماده ۲۳: الف) هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد.
    ب) همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت نمايند
    پ) هر کس که کار میکند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید
    ت) هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند.
    ماده ۲۴: هر کس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و به خصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری ، با اخذ حقوق، ذیحق می باشد.
    ماده ۲۵: الف) هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری که به علل خارج از اراده انسان ، وسایل امرار معاش او از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.
    ب) مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند ، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند.
    ماده ۲۶: الف) هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند.
    ب) آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل نماید.
    پ) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند.
    ماده ۲۷: الف) هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد.
    ب) هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود.
    ماده ۲۸: هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی را که در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.
    ماده ۲۹: الف) هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد
    ب) هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است.
    پ) این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.
    ماده ۳۰: هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ویا در آن راه ، فعالیتی بنماید.

  • دوستان بیائید از دین و بازی تیر شویم و راه و روش انسانی را در پیش بگیریم. هر یک ما حق هستیم و هیجکس نا حق نیست. بیائید راه همزیستی و هم پذیری را مطابق روحیه اعلامیه جهانی حقوق بشر در پیش گیریم:
    متن کامل اعلاميه جهانی حقوق بشر
    ماده ۱: تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.
    ماده۲: هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده باشد.
    ماده ۳: هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد .
    ماده ۴: احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.
    ماده ۵: احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد .
    ماده ۶: هر کس حق دارد که شخصیت حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود .
    ماده ۷: همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.
    ماده ۸: در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد .
    ماده ۹: احدی را نمی توان خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید نمود .
    ماده ۱۰: هرکس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید.
    ماده ۱۱: الف) هر کس به بزه کاری متهم شده باشد بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتی که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع ازاو تامین شده باشد ، تقصیر او قانونا محرز گردد.
    ب) هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمی شده است محکوم نخواهد شد . به همین طریق هیچ مجازاتی شدیدتر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد.
    ماده ۱۲: احدی در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد.
    ماده ۱۳: الف) هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.
    ب) هر کی حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد.
    ماده ۱۴: الف) هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جسنجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند.
    ب) در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد ، نمی توان از این حق استفاده نمود .
    ماده ۱۵: الف) هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد.
    ب) احدی را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.
    ماده ۱۶: الف) هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم
    دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند.
    ب) ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود .
    پ) خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود.
    ماده ۱۷: الف) هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد.
    ب) احدی را تمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود .
    ماده ۱۸: هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر
    مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد.
    ماده ۱۹: هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد .
    ماده ۲۰: الف) هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد.
    ب) هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد.
    ماده ۲۱: الف) هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید.
    ب) هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید
    پ) اساس و منشا قدرت حکومت ، اراده مردم است . این اراده باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رای را تامین نماید .
    ماده ۲۲: هر کس به عنوان عضو اجتماع ، حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد.
    ماده ۲۳: الف) هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد.
    ب) همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت نمايند
    پ) هر کس که کار میکند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید
    ت) هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند.
    ماده ۲۴: هر کس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و به خصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری ، با اخذ حقوق، ذیحق می باشد.
    ماده ۲۵: الف) هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری که به علل خارج از اراده انسان ، وسایل امرار معاش او از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.
    ب) مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند ، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند.
    ماده ۲۶: الف) هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند.
    ب) آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل نماید.
    پ) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند.
    ماده ۲۷: الف) هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد.
    ب) هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود.
    ماده ۲۸: هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی را که در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.
    ماده ۲۹: الف) هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد
    ب) هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است.
    پ) این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.
    ماده ۳۰: هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ویا در آن راه ، فعالیتی بنماید.

  • جناب آزاد اندیش:
    اول اینکه نام خود را آزاد اندیش مانده اید ولی با کمال تاسف یک کلمه از شما نخواندم که آزاد اندیشی شما را ثابت سازد. شما در زنجیر کثافت اسلامگرا ها سخت گیر مانده و هر نوع تبصره شما در حقیقت به فایده اسلامگراهاست.

    اینک به پاسخ شما مطلب به مطلب:
    محترم باب. دقت کنید که ایا اسلام تاریخ است یانه؟ شما انرا کاملا تاریخ دانسته اید و جناب افغان انرا رد نموده اند. اگر شما ناراحت نشوید من حق را به جناب افغان میدهم.
    اینکه من اسلام را تاریخ خواندم و افغان آن را رد کرد، هیچ معنی ندارد. من بالای یک اصل ثابت شده جهانی تاکید می ورزم. در جهان امروز دین حکومت نمی کند و روابط بین امریکا و عربستان سعودی بر اساس شرائط اسلامی عیار نمی شود. این یک حقیقت است. اینکه تو آن را قبول داری یا خیر، هیچ تاثیری بالای واقعیت ندارد. در صورتیکه شما نظر افغان را تائید می کنید، تائیدیه تان را بشکل معیاری و مستند ارائه کنید. لطفا از شکم خود مطابق امیال و خواهشات و برداشت های شخصی خود استدلال نکنید. لطف نموده نام یک دانشمند مطرح بین المللی را از یک کتاب جامعه شناسی بشکل قبول شده جهانی ارائه کنید.
    صرف یک نکته را یاداوری مینمایم که درست است که محمد و صدر اسلام بخشی از تاریخ اند و و باید هم تاریخ باشند و واقعیت امر هم همین است که محمد و قران و احادیثش مربوط به همان زمان و همان شرایط و همان موقعیت بودند.که البته دید شما صرف در همین قسمت درست است اما زنده گی و گفتار و کتابهایی را که محمد به پیروان خود گذاشته است تاریخ نیست.
    ثبوت؟ لطفاً از تکرار چرندیات اسلامگراها که صرف و صرف بخاطر بیست دالر حاضر اند بالای عزت، شرف و حتی مادر و زن خود معامله کنند خودداری کن. ثبوت موثق و معیاری ارائه کن. آیا خودت در اینجا بحیث سخنگوی طالبان عمل می کنی یا چیزی هم در اندیشه داری که آن را آزاد بیان کنی؟
    یعنی حداقل پیروانش به این عقیده نمیباشند.
    باز هم خواهشمندم از گند و کثافت اسلامگراها و نقل و قول از آن ها خارج شدنی نیست. اسلامگراها اسلام را و مارکسیست ها مارکس را بدنام ساختند. محمد اسلامگرا نبود و مارکس هم مارکسیست نبود. پس اشتباهات و چرندیات اسلامگراها را به محمد چه و گنده کاریهای مارکسیست ها را به مارکس چه؟ آیا ثابت می توانی اگر محمد زنده می بود این حرف های اسلام گراها را تائید می کرد؟
    از دیدگاه محمد و پیروانش، اسلام دینی است که رستگاری و کامیابی "دنیا و اخرت " را به پیروان خود نشان میدهد. این رستگاری برای یک عصر مشخص نیست بلکه برای ابد است. یعنی اگر بشر صدهزار سال دیگر در روی زمین زنده گی کنید برای همان عصر نیز برای مسلمین راه رستگاری را نشان میدهد. پس زنده گی محمد پیامبر اسلام ، تاریخ یعقوب لیث صفار و یا بهرام غزنوی یا شاهان کوشانی نیست.
    بد بختانه همین لحظه من تمام این گندگیها را از قلم و فکر یک آزاداندیش می خوانم. این شما هستید که در گرداب این کثافت غرق مانده اید و کثافت های اسلامگراها را تکرار می کنید. اینکه شما و اسلامگراها چه می گویند، هیچ ربطی به بحث ندارد و نباید هم داشته باشد.
    اجازه بدهید یک موضوع را از شما بپرسم که ایا شما مسلمان هستید؟
    لطف فرموده اسلام را تعریف کن. اسلام در مسیر تمدن بشری نقش ایفا کرد. هزاران اصول درج اسلام است که جزو فرهنگ بشریست و هیچ انسانی منکر آن شده نمی تواند. مثلا دزدی در اسلام بد است، کدام فرهنگ و دین و فلسفه آن را تائید می کند. اگر من هم با دزد مخالفت می ورزم، آیا من بخاطر مسلمان بودنم که این کار را می کنم؟ لطف نموده سئوالت را طوری مطرح کن که پاسخ پذیر باشد. قرآن می گوید تقوا کنید. آیا شما بی خدا آن را رد می کنید؟ اگر این اصول اسلامی را قبول ندارید، آیا شما باز هم خود را انسان می دانید؟ منکر شدن از بسیاری اصول اسلامی در حقیقت منکر شدن از انسانیت و پیوستن به جهان وحشت است. پس شما چطور می توانید با اسلام در کل مخالفت ورزید؟
    شما حق دارید بلی یا نه بگوئید و یا هیچ پاسخ ندهید.
    من سنجیده و بحیث یک انسان مدنی برای هر سئوالت یک جواب مدنی مطابق اصول انسانی ارائه می کنم و حرف های من برای انسان ها معنی و مفهوم دارد نه برای یک بی خدا و بی دین و بی مسلک!
    اما اساس مطلب در این است که محمد پیامبر اسلام خود را اخرین پیامبر میدانست و کتابش قران را اخرین کتاب اسمانی که از جانب الله برایش نازل شده است میدانست. پیروان محمد ، هدایات و احکامی که در قران و در ادامه ان در احادیث پیامبر و یا عملکرد هایش امده برای یک زمان و یک عصر نه بلکه انرا برای همه اعصار دانسته ومسلمانان به اجرای حتمی فرائض دعوت شده از جانب الله میدانست. محمد مدعی بود که تر و خشک دنیا در کتاب مبین اش وجود دارد. و این احکام برای ابد میباشد. حال اگر شما مسلمان باشید باید در گام نخست از احکام دینی تان با خبر باشید. احکام دینی هدف من تنها فقه عبادات نیست و یا ترتیب وضو و فرائض غسل نمیباشد. و بعد از دقتی که در شریعت الله تعالی نمودید متوجه میگردید که قران مملو از قوانین و دساتیر و بکن و نکن هانیز میباشد. قران مناسبات اجتماعی شما را معین و مشخص ساخته است.قران حلال و حرام را بر پیروان خود معلوم نموده است.قران خوراک و نوسیدن را بر پیروانش مشخص نموده است. اینها دساتیر الله هستند که اجرا و اطاعت ان برای یک مسلمان فرض میباشد. شما منحیث یک مسلمان حق ندارید که از بین این احکام گلچین نمائید. یک بخش را بپذیرید و یک بخش انرا در طاق نسیان قرار بدهید. باوجود انکه در قران تناقضات فراوانی وجود دارد، اما متشرعین و مفسرین بنام ایات منسوخ و غیره خواسته اند این تناقضات را حل نمایند. اما باز هم وضوحات فراوانی هم در قران و احکامش وجود دارد. مجموعه ای از این احکام شرعی که توسط کسانی مثل ابوحنیفه ، مالک و شافعی و جعفری و حنبل و دیگران تعریف و تفسیر و واضح گردیده است ، توسط پیروانش قبول و عملی میگردد. تطبیق این قوانین گویا خواست پیروان متدین دین اسلام میباشد. اینها به این نظر هستند که باید یک حاکمیتی بوجود بیاید که این احکام را بصورت کامل و بدون کوچکترین دتحریف مورد تطبیق قرار بدهند. این افراد معتقد هستند که با این احکام الهی مشکلات دینی و دنیوی و اخروی بشریت حل گردیده و جهان گل و گلزار میگردد.
    تا وقتی خودت فن اندیشیدن را نیاموخته ای اهل بحث شده نمی توانی. پیش از آنکه خود را آزاد اندیش نام کنی، ضرور است که فن اندیشیدن را بیاموزی. تکرار حرف های این و آن را به آزاد اندیشی شما چه؟ در کدام قسمت کاپی های گپ های اسلامگراها به آزاد اندیشی و یا اندیشیدن شما مربوط می شود؟
    باب گرامی. درست است که بین اسلام و اسلام گرا میتواند فرق وجود داشته باشد. چون اسلام گرا یک انسان است و عملکردش بر برداشت و تفسیروتاویل شخصی اش نیز میتواند استوار باشد ، اما یک اسلامگرا در ارزوی ساختن جامعه ای است مطابق به ارزشهایی که محمد بیان نموده و پیروانش به ان باور دارند و از ان برداشت و تاویل های خویش را دارند.
    اگر یک ذره هم اندیشه داشته باشی، این گپ های بی محتوا و متضاد را نمی نویسی. وقتی فرق بین اسلام و اسلامگراها را قبول داری پس هدفت از تکرار چرندیات پیروان اسلام یا اسلام گراها چیست؟
    خلاصه برایتان عرض کنم که نتیجه نهایی این تفکر و عملکرد و ایدیالوژی سبب بوجود امدن رژیمهایی مشابه با دید طالبان میگردد و بس.
    من تکرار می کنم که افغانستان در کل شکل یک زباله دان است که در آن هر ایدیولوژی بشمول اسلام ملوث گردیده و بدنام می گردد. بهمین دلیل است که روس ها بدنام شد، امریکائی ها بدنام شد و خود افغان ها سخت غرق افتخار در جهالت و حیوانیت شان اند و همیشه به جهالت خویش افتخار می ورزند، فرق نمی کند که این افغان بشکل ملاعمر لنگی بسر و ریشدار باشد یا کرزی نیمه پالیش و خلیلزاد پالیش شده و رنگ شده باشد! افغان و افغانیت و افتخار و پافشاری بالای آن منشاء کلیه بدبختی در این کشور بنام افغانستان است!
    شما ممکن است از عملکرد طالبان مخصوصآ زمانی که در حاکمیت بودند تعجب نموده و انرا غیر اسلامی و غیر انسانی بدانید و یا کم از کم انرا مربوط این عصر ندانید.
    طالبان مخلوق سه شخص بود: بینظیر بوتو، سفیر امریکا در اسلام آباد و سفیر انگلستان! این کار این سه شخصیست سیاسی عصر حاضر را به اسلام یک هزار و شش صد سال پیش چه؟
    اما من خدمت تان عرض میکنم که بخش اعظم احکام و عملکرد طالبان کرام متکی بر اسلام و شریعت حنفی بوده که همه متکی بر قران ، احادیث و غیره میباشد.
    عرایض شما باندازه یک پشقل هم ارزش ندارد زیرا معیاری و اصولی نیست.
    دلیل تجب شما هم بر این اصل استوار است که این اعمال را مربوط عصر حاضر نمیدانید. البته که شما حق به جانب میباشید،
    به نمایندگی از من و از خود هر چه خام پرانی می کنی بکو ولی گپ هایت ارزش ندارد و نظر شخصی شماست.
    اسلام به نظر من نیز مربوط این عصر و زمان نبوده و نیست. ما هرگز نمیتوانیم با دساتیر قرانی و محمدی جامعه ای خوشبختی را بسازیم.مخصوصآ در این عصر. چون که اسلام مربوط به 14 قرن قبل میگردد که جهان بینی و فلسفه و قوانین شرعی اش کهنه شده و مربوط عصر برده گی میباشد. نه مربوط عصر سرمایه داری و مناسبات پیشرفته ای شهری ، اجتماعی اقتصادی زمانهای بعد تر از ان.
    جناب آزاد اندیش: از اندیشه حیا کن و اندیشه را بدنام نساز. دین در کل امروز در جهان نقش ندارد. اینکه در افغانستان این کار ها صورت می گیرد باین مفهوم است که افغانستان در کل بحیث یک بستر راحت برای این کثافت کاری ها مهیاست. اگر افغانستان دارای یک فرهنگ انسانی می بود، طالبان بر سرنوشتش حاکم نمی شد. لطف نموده مشکلات افغانستان را ریشه یابی کنید. شما در صورتی باین کار موفق می شوید که علوم اجتماعی متداول امروزی را مرور کنید.
    حال ان کسانی که اسلام رابه اسلام سیاسی و یا غیر سیاسی و یا عرفانی ویا بنیادگرا و میانه رو ها تقسیم میکنند که اینها مربوط به اسلام نه بلکه مربوط به برداشت و تفسیر و تاویل گوناگون پیروان اسلام میباشد.
    نام خدا! بالاخره یک گپ گفتی که نشان داد، در موردش اندیشه کرده ای.
    من خودم شخصا از هیچ دینی پیروی نمیکنم. و خوشبختی یک جامعه را در یک ساختار دموکراتیک و یک حاکمیت سکولار میدانم. دین باید از حوزه سیاست دور شده ووارد حوزه خصوصی افراد گردد. هرکسی حق اینرا داشته باشد که پیرو کدام دین میگردد یا اینکه کاملا مثل من بیدینی را انتخاب میکند. اما این اصل را باید بیاموزد و به شدت مراعات نماید که هیچ فردی حق ندارد تا فرد دیگری را بخاطر اعتقاداتش او را مورد طعن و لعن دانسته یا خود را پاک و دیگران را نجس بشمارد. دین خود را خوب و از دیگران را بد بداند. و یا از اساسات و مبادی دینی که خودش به ان باور دارد به دیگران نیز بقبولاند.
    عجب خواب های شیرین یک آزاد اندیش!
    اما متاسفانه نه اسلام اینرا میپذیرد و نه یک اسلامگرا. این هردو برخلاف بوجود امدن یک اجتماع و یک سیستم سیاسی سکولار می باشند. که البته سیکولار به معنی بی دینی نیست بلکه به معنی جدایی دین از سیاست است. پس تا زمانی که اسلام و اسلامگرا در ضدیت با بقیه بشریت قرار دارد و به خود برتر بینی باور دارد و دین را اساس سیاست خود میسازد، باید با ان مبارزه صورت بگیرد. این مبارزه امروز اغاز شده است و من تا لحظه ای که توانایی دارم همزبانان خودم را با ارزش های یک جامعه ای سیکولار و سیاست به دور از مذهب اشنا میسازم. و در این راستا باید در قدم اول به غیر اسمانی بودن اسلام و کهنه شدن اسلام و اثبات غیر مقدس بودن اسلام که به اجبار با استبداد بالای دیگران تعمیل میگردد روشنی بیاندازم .
    این مبارزه امروز آغاز شده؟ عجب خوابی؟ جناب ازاد اندیش این مبارزه شروع شد و در این روزها تقریباً روزهای اخرش را تمام می کند. امروز جهان در فکر و ذکر آنست که چطور از مرحله سیکولاریزم گذشته و یک جهان بهتری را طرح و ارائه کند ولی شما جناب تا بحال از خواب غفلت تان در مورد شروع آن خواب می بینید!
    البته صحبت شما با جناب رهگذر بخدا و جناب افغان بود .از اینکه من مداخله نمودم مرا ببخشید. از اینکه شما اعلامیه جهانی حقوق بشر را اساس قرار داده اید از شما متشکر هستم.
    خوش باشی از اینکه این بحث را بارورتر ساختی.

    • قسمت نخست جواب باب:
      باب گرامی برایت سال نو پر میمنتی ارزو دارم. نوشته تحلیلی ات را همین لحظه خواندم. خیلی مطالبی است که بخطا رفته ای و بعضی مطالب را با هم مخلوط نموده ای. یک چند مطلب انرا خدمت عرض میکنم.
      نخست اسم ازاد اندیش برای من یک اسم مستعار است. چنانچه باب برای تو. پرداختن به اینکه ایا این اسم مسمی است یا نه ، پرداختن به موضوعات خارج از بحث میباشد. این موضوع به شما ربطی ندارد که من ازاداندیش هستم یا خیر. چنانچه به من ربطی ندارد که باب یعنی چه؟ این بخش نوشته تان اضافه گویی و ضیاع وقت و پرداختن به موضوعی غیر هدف بحث میباشد.
      در ادامه ، من ندانستم که در کدام زنجیر اسلامگرا ها به قول شما بند مانده ام که شما انرا تشخصی نموده اید. در حالیکه خودتان در ذیل نوشته تان از بی دین بودن من نیز تبصره نموده اید. ممکن است نقل قول های من از پیروان محمد این سئو تفاهم را برای شما بوجود اورده باشد. نقل قول از کسی به معنی پذیرفتن ان نیست.
      امدیم بالای چند تبصره در مورد نوشته تان: شما مینویسید که در جهان امروزی دین حکومت نمیکند. من بیچاره برعکس شما فکر میکردم که با تاسف دین هنوز هم نقش زیادی در تعین سرنوشت ملل دارد که میبایستی نمیداشت. من فکر کرده بودم که جمهوری اسلامی ایران بر اساس دین اداره میشود. اخوان المسلمین بر اساس دین قانون اساسی میسازند. مذهب نقش اساسی در مبارزات عراقی ها سوری ها و فلسطینیها ودیگر کشور های ماتم زده اسلامی دارد. من فکر میکردم که هنوز یهودیت به حیث دین هویت اصلی یهود ها را میسازد و یا باور های مسیحی در تعین سیاست های امریکا نقش بسیار دارد. ودهها حزب سیاسی پسوند و پیشوند عیسویت و عیسی و مسیح را در اروپا و یا سایر نقاط جهان به دنبال خود یدک میکشند. و بالاخره در کشور ما دین اسلام چقدر رول یا مثبت یا منفی در زندگی سیاسی ما بازی میکند.خوب شد شما مرا متوجه ساختید که باید این خطای خود را اصلاح نمایم. حالا دوستان دیگرباید قضاوت کنند که با وجود این همه مثال های زنده چگونه باید ادعا کنیم که دین در جهان امروزی حکومت نمیکند.وقتی معیار ها و باور های یک دین در صدر نخست فهرست سیاستمدارن زیادی در جهان باشد چگونه باید این موضوع را انکار نمود که دین هنوز در سیاست مرده است.که ای کاش میمرد.
      البته این غلط فهمی هم در شما بوجود نیاید که گویا من سیستم های و احزابی را که خواهان جدایی دین از سیاست میباشند نادیده گرفته ام.با کمی دقت دیده میشود که جهان با یک ایده سیاسی اداره نمیگردد. ومتاسفانه هنوز ادیان نفس میکشند و در سیاست و حیات روزمره مردم نقش بالایی دارند. مخصوصآ در کشور های بیداد زده اسلامی.
      پرداختن به خط به خط نوشته تان وقت زیادی را میگیرد اما من از خلال انها به اساسی ترین شان اشاره میکنم که شما در کجا هدف مرا طوری که نوشته شده است درک ننموده اید و از ان سر سری گذشته اید. و یا پاسخ تان اضافی و بیمورد میباشد. دقت کنید و نوشته فوقانی مرا بار مجدد با ارامش بیشتر بخوانید.ببینید که من چی میگویم و شما چه پاسخ میدهید.وقتی در جایی نوشته میشود که مثلا پیروان فلان دین چنین و چنان میپندارند به معنی نقل قول و یا نقل یک اندیشه یا باور یا یک پندار است. به معنی ان نیست که من انرا تائید میکنم. مثلا اگر من بنویسم که اهل تشیع اثناعشره باور دارند که مهدی زنده است و روزی برمیگردد. این به معنی ان نیست که من خودم هم به ان باور داشته باشم. پس با در نظر گرفتن همین اصل نوشته تانرا که گویا" گند اسلام گرا ها را از قلم یک ازاد اندیش خوانده اید......" به هدف و نوشته ای من بی ربط است . انرا اصلاح نموده و فسخ سازیدو در اینده کوشش کنید یک نوشته را ارام ارام بخوانید و بعد فکر کنید که مقصد نویسنده چی بوده است و بعد از ان بنویسید. اله پتگی نکنید که خود تانرا مسخره میسازید. هدف نویسنده را قبل از انکه او را به ضد و نقیض گویی متهم بسازید خوب درک نمائید.
      از یک جانب به اعلامیه جهانی حقوق بشر میپردازید و انرا می پذرید و از جانب دیگر برعکس روحیه ای ان از اینکه من دین ندارم مرا با کلمات ذیل مورد عتاب قرار میدهید. نوشته تانرا خود تان بخوانید :" من سنجیده و بحیث یک انسان مدنی برای هر سئوالت یک جواب مدنی مطابق اصول انسانی ارائه می کنم و حرف های من برای انسان ها معنی و مفهوم دارد نه برای یک بی خدا و بی دین و بی مسلک! "
      ایا به شما ربطی دارد که من بادین و یا بیدین میباشم. ایا شما فکر نمیکنید که با این جمله مرا مورد تبعیض قرار داده باشید؟ وقتی من به دروغهای امام زمان باور ندارم ، ایا کار غلطی کرده ام؟ ایا یک انسان مدنی انسانی است که باید حتمآ دینی داشت باشد؟ ایا غیر انسان خواندن یک اتئیست کار یک انسان مدنی میباشد؟ اینکه من باور به هیچ دینی ندارم علت دارد. علت ان برای خودم مهم هستند. اما ایا با انتخاب بیدینی از دائره انسانها خارج شده ام؟ ایا این قضاوت متمدنانه یک انسان مدنی مطابق سی ماده اعلامیه حقوق بشر میباشد؟ هه هه هه افرین بر شما.
      پس شما اینرا بپذیرید که اینها باور های من هستند و مطابق همان اعلامیه سی ماده یی که شما نقل نموده اید این حق من است که چنین یک انتخابی داشته باشم و شما که حق دارید مسلمان یا غیر مسلمان باشید. شما نیز بر اساس همین اعلامیه که مورد پذیرش من هم میباشد حق دارید که باور های خودتانرا داشته باشید. اینکه من پرسیدم که ایا شما مسلمان هستید ، منظور من اهانت نبوده، یا کنجکاوی بیجانکرده ام، بلکه هدف من واضح تر کردن یک بحث بود. شما بجای این همه فلسفه بافی های غلط با یک کلام میگفتید که بلی یا نه و یا به تو چی؟
      من چی میدانم که شما با نام باب یک مسلمان هستید یا یک هموطن سیک ما مثلآ بابو سینگ.. این برای من هم مهم نیست.در هردو صورت مورد احترام من بودید اما در صورت واضح شدن سوال ، مطلب بحث دقیقتر میگردید. که من متاسفانه تا حال ندانستم که ایا شما مسلمان هستید یا خیر؟ البته بیشتر از این در اینباره هم وقت خود را ضایع نمیکنم. اینکه در ظاهر در گروه اشخاص مدنی و با قضاوت سیاه دینی زنده گی میکنید خطای خود تان است نه از من. با همین قضاوت تان دقیقا درک میگردد که درک تان و قضاوت تان و باور های تان چقدر دچار تضاد گویی وبی اساسی میباشد.

    • قسمت دوم جواب باب:
      در قسمت بعدی نوشته تان من تبصره و قضاوت را به دوستان بیطرف میگذارم. من عادتم این نیست تا پاسخ سخت را با مشت بدهم. البته در این سایت کسانی هستند که اینکار را نیز میکنند. من صرف افکارم را در میان میگذارم .خوش کسی بیاید یا نه مربوط به قضاوت و سلیقه همان شخص میگردد.
      در قسمت اصلی اتهام تان و عدم درک من که متاسفانه در ان کمی سطحی نگری شده است در ذیل رد میکنم. نخست نوشته خودم و پاسخ شما را ذکر مینمایم:
      " باب گرامی. درست است که بین اسلام و اسلام گرا میتواند فرق وجود داشته باشد. چون اسلام گرا یک انسان است و عملکردش بر برداشت و تفسیروتاویل شخصی اش نیز میتواند استوار باشد ، اما یک اسلامگرا در ارزوی ساختن جامعه ای است مطابق به ارزشهایی که محمد بیان نموده و پیروانش به ان باور دارند و از ان برداشت و تاویل های خویش را دارند".
      پاسخ شما :" اگر یک ذره هم اندیشه داشته باشی، این گپ های بی محتوا و متضاد را نمی نویسی. وقتی فرق بین اسلام و اسلامگراها را قبول داری پس هدفت از تکرار چرندیات پیروان اسلام یا اسلام گراها چیست؟ "
      البته با یک مثال میخواهم هدفم را به شما شرح بدهم :
      در مورد وضو در قران چنین نوشته شده است: "يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الي الصلاه فاغسلوا وجوهكم وايديكم الي المرافق وامسحوا برووسكم وارجلكم الي الكعبين "
      ترجمه :"ا ى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چون به [عزم] نماز برخيزيد صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين [هر دو پا] مسح كنيد "
      این ترجمه از فولادوند است. فقهای اسلامی در تفسیر این ایت دو نظر مختلف دارند.یک گروه میگویند که در این ایت که فرائض وضو میباشد اشاره شده است که دو عضو بدن شسته و دو عضو بدن مسح گردند. یعنی شستن روی و شستن دستها تا ارنج و مسح سر و مسح پا میباشد. یک گروه دیگر به این نظر هستند که اساس ایت اشاره به شستن سه اندام دارد.و از نگاه گرامر و اصول نحوی یک جمله مکمل و با هم در ارتباط اند. شستن روی، شستن دست تا ارنج و شستن پا ها. و در این میانه مسح تنها مربوط به سر میگردد. و از جانب دیگر شستن پا ها ، مسح کردن انها را هم دربر میگیرد. پس در یک ایت نتوانستند مشخص کنند که ایا پا ها را در وضو شست یا مسح نمود؟
      هدف من در اینجا بحث در مورد درست گویی و یا خطای این یا ان گروه نیست. من در این مورد بحث نمیکنم. امید شما هدفم را با دقت متوجه شوید تا گرفتار سئو تفاهمات قبلی نگردید. هدف من در اینجا نشان دادن دو چیز است. نخست احکام قرانی منحیث اساسی ترین کتاب مسلمان ها و باور شان به اسمانی بودن ان در یک طرف و دوم انسان و در این بحث فقهای مسلمان به حیث انسان که برداشت و تفسیر خود را از این ایت نموده اند. ببینید که صرف در یک ایت چقدر اختلاف برداشت و تاویل وجود دارد. هر دو گروه خود را مسلمان میدانند . یکی میگوید پا هایت را در وضو بشوی و دیگری میگوید مسح کن.
      پس با این مثال من به شما نشان دادم که بین اسلام بحیث یک دین و قران در موقف یک کتاب اساسی دین اسلام و از جانب دیگر، مسلمانان در موقف پیرو این دین و این کتاب چقدر از هم متفاوت میتوانند باشند. کتب شرعی و فقه یی از این نوع اختلافات نظر پر و مملو میباشد. حالا شما هدف من را از فرق بین اسلام و مسلمان و یا در یک واژه سیاسی تر بین اسلام و اسلامگرا را متوجه شدید.وقتی من میگویم که انسانها تاویل و تفاسیر و برداشت های مختلف از یک موضوع میتوانند داشته باشند ایا خلاف گفته ام؟؟
      ایا در این کلام من تاقضی وجود دارد؟ به یقین که نه. اما متاسفانه این شما هستید که سطحی نگری میکنید.
      به همین ترتیب احزاب برخاسته از دیدگاه های مختلف فقهی و مذهبی دارای تاویل ها و برداشت های مختلف خود از قران و احادیث و احکام دینی شان میباشند. این تفاوت ها گاهی تا ان سرحد پیش میرود که یک گروه ، گروه دیگری را گمراه و یا به دهها نام دیگر مسمی و متهم مینمایند.
      این تفاوتها تنها در اسلام نیست. در هر دین به شمول مسیحیت، وغیره نیز میباشد.حتی در جهان بینی ها و تحلیل های فلسفی نیز به وضوح قابل دید میباشد. به شمول مارکسیزم وغیره که پیروانش به دهها تحلیل و برداشت متوصل شده اند که یک گروه دیگرش را گمراه میداند. این تفاوتها را در قرن گذشته در سیستم های روسی و چنینی هم دیدیم. نوشته شما هم از اینکه مسلمان دین اسلام را و مارکسیستها مارکسیزم را بد نام کردند هم تا حدودی مشابه با ادعای من است. البته من در باره جمله اخری عرض میکنم که هم دراسلام و هم مارکسیزم خطا های زیادی موجود بوده و هم بد نام بوده و بد نام هستند و هم انسانها در تطبیق ان و یا سئو استفاده از ان مرتکب اشتباهات فراوانی شده و انرا بد نام تر ساخته اند. که این ادعای تان نیز نشان میدهد که دین اسلام بر عکس نوشته شما ،تاریخ نه بلکه هنوز زنده و در کشور ما فعال و اثر گذار بوده و اثر گذارمیباشد.
      متاسفانه متباقی نظریات تان حرفهای کوچه و بازاری بوده که ارزش تبصره را ندارند و به یقین مورد توجه یک خواننده بی طرف و باوجدان قرار نمیگیرد. برای من این مهم نیست که شما قناعت میکنید و یا باز هم کج خلقی و کج بحثی مینمائید. اما در این سایت کسانی اند که با دقت نوشته ها را میخوانند وازادانه قضاوت مینمایند. شاید دهها نفر با شما موافق باشند و شاید دهها نفر متوجه مسائیل باریکتر شده و با شما همنظر نگردند.از تطویل کلام اجتناب باید نمود ه، وعرض مینمایم که اگر باز هم کدام سوالت را بی جواب گذاشته باشم انرا مطرح بساز من حاضر به شرح و رد ان خواهم بود.

  • با درود و عرض ادب بخدمت وطنداران عزیزم. بنده حقیر مسیحیت را نیز تجربه کردم. هیچ دینی از طرف خداوند نیامده، همه ادیان ساخته و پرداخته انسان هستند. در حال حاضر هستند اشخاصی که از دین سو استفاده میکنند و در لباس عالم مسیحی و مسلمان، مردم عوام را فریب میدهند تا امورات خود را بگذرانند. بنده با تعدادی از این دوکانداران دین آشنا هستم. آقای اندریاس مدتی در حوزه علمیه قم آخوند تشریف داشتند. افغانهای دیگری هم در کانادا از مسیحیت سو استفاده نموده و صرفا به بهانه تبلیغ مسیحیت به افغانستان رفته و برای اقوام خود کیس جور میکنند و آنها را راهی اروپا و یا کانادا میکنند. من چیز دیگری از این مسیحیان افغان ندیدم. فریاد میزنند که محبت کنید، اما کوچکترین محبتی در وجودشان نیست. دوستان گرامی، من چندین سال است که این تجربه را بدست آوردم. من والامقام بودن مسیح و محبت او را انکار نمیکنم. اگر قرار باشد دینی را انتخاب کنم، آن دین مسیحیت خواهد بود، چرا که مسیح بهترین شخصیت را دارا میباشد. متاسفانه هیچ محبتی در جود افغانهای مسیحی وجود ندارد، این را از روی تجربه خدمت شما عرض میکنم. شاد و موفق باشید.

  • در قسمت بعدی نوشته تان من تبصره و قضاوت را به دوستان بیطرف میگذارم. من عادتم این نیست تا پاسخ سخت را با مشت بدهم. البته در این سایت کسانی هستند که اینکار را نیز میکنند. من صرف افکارم را در میان میگذارم .خوش کسی بیاید یا نه مربوط به قضاوت و سلیقه همان شخص میگردد. اما در قسمت اصلی اتهام تان و عدم درک من که متاسفانه در ان کمی سطحی نگری شده است در ذیل رد میکنم. نخست نوشته خودم و پاسخ شما را ذکر مینمایم:
    " باب گرامی. درست است که بین اسلام و اسلام گرا میتواند فرق وجود داشته باشد. چون اسلام گرا یک انسان است و عملکردش بر برداشت و تفسیروتاویل شخصی اش نیز میتواند استوار باشد ، اما یک اسلامگرا در ارزوی ساختن جامعه ای است مطابق به ارزشهایی که محمد بیان نموده و پیروانش به ان باور دارند و از ان برداشت و تاویل های خویش را دارند".
    پاسخ شما :" اگر یک ذره هم اندیشه داشته باشی، این گپ های بی محتوا و متضاد را نمی نویسی. وقتی فرق بین اسلام و اسلامگراها را قبول داری پس هدفت از تکرار چرندیات پیروان اسلام یا اسلام گراها چیست؟ "
    البته با یک مثال میخواهم هدفم را به شما شرح بدهم :
    در مورد وضو در قران چنین نوشته شده است: "يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الي الصلاه فاغسلوا وجوهكم وايديكم الي المرافق وامسحوا برووسكم وارجلكم الي الكعبين "
    ترجمه :"ا ى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چون به [عزم] نماز برخيزيد صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين [هر دو پا] مسح كنيد "
    این ترجمه از فولادوند است. فقهای اسلامی در تفسیر این ایت دو نظر مختلف دارند.یک گروه میگویند که در این ایت که فرائض وضو میباشد اشاره شده است که دو عضو بدن شسته و دو عضو بدن مسح گردند. یعنی شستن روی و شستن دستها تا ارنج و مسح سر و مسح پا میباشد. یک گروه دیگر به این نظر هستند که اساس ایت اشاره به شستن سه اندام دارد.و از نگاه گرامر و اصول نحوی یک جمله مکمل و با هم در ارتباط اند. شستن روی، شستن دست تا ارنج و شستن پا ها. و در این میانه مسح تنها مربوط به سر میگردد. و از جانب دیگر شستن پا ها ، مسح کردن انها را هم دربر میگیرد. پس در یک ایت نتوانستند مشخص کنند که ایا پا ها را در وضو شست یا مسح نمود؟
    هدف من در اینجا بحث در مورد درست گویی و یا خطای این یا ان گروه نیست. من در این مورد بحث نمیکنم. امید شما هدفم را با دقت متوجه شوید تا گرفتار سئو تفاهمات قبلی نگردید. هدف من در اینجا نشان دادن دو چیز است. نخست احکام قرانی منحیث اساسی ترین کتاب مسلمان ها و باور شان به اسمانی بودن ان در یک طرف و دوم انسان و در این بحث فقهای مسلمان به حیث انسان که برداشت و تفسیر خود را از این ایت نموده اند. ببینید که صرف در یک ایت چقدر اختلاف برداشت و تاویل وجود دارد. هر دو گروه خود را مسلمان میدانند . یکی میگوید پا هایت را در وضو بشوی و دیگری میگوید مسح کن.
    پس با این مثال من به شما نشان دادم که بین اسلام بحیث یک دین و قران در موقف یک کتاب اساسی دین اسلام و از جانب دیگر، مسلمانان در موقف پیرو این دین و این کتاب چقدر از هم متفاوت میتوانند باشند. کتب شرعی و فقه یی از این نوع اختلافات نظر پر و مملو میباشد. حالا شما هدف من را از فرق بین اسلام و مسلمان و یا در یک واژه سیاسی تر بین اسلام و اسلامگرا را متوجه شدید.وقتی من میگویم که انسانها تاویل و تفاسیر و برداشت های مختلف از یک موضوع میتوانند داشته باشند ایا خلاف گفته ام؟؟ ایا در این کلام من تاقضی وجود دارد؟ به یقین که نه.
    به همین ترتیب احزاب برخاسته از دیدگاه های مختلف فقهی و مذهبی دارای تاویل ها و برداشت های مختلف خود از قران و احادیث و احکام دینی شان میباشند. این تفاوت ها گاهی تا ان سرحد پیش میرود که یک گروه ، گروه دیگری را گمراه و یا به دهها نام دیگر مسمی و متهم مینمایند.
    این تفاوتها تنها در اسلام نیست. در هر دین به شمول مسیحیت میباشد.حتی در جهان بینی ها و تحلیل های فلسفی نیز به وضح قابل دید میباشد. به شمول مارکسیزم وغیره که پیروانش به دهها تحلیل و برداشت متوصل شده اند که یک گروه دیگرش را گمراه میداند. این تفاوتها را در قرن گذشته در سیستم های روسی و چنینی هم دیدیم. نوشته شما هم از اینکه مسلمان دین اسلام را و مارکسیستها مارکسیزم را بد نام کردند هم تا حدودی مشابه با ادعای من است. البته من در باره جمله اخری عرض میکنم که هم داسلام و هم مارکسیزم دارای خطا های زیادی بودند و هم بد نام هستند و هم انسانها در تطبیق ان و یا سئو استفاده از ان مرتکب اشتباهات فراوانی شده اند.
    متاسفانه متباقی نظریات تان حرفهای کوچه و بازاری بوده که ارزش تبصره را ندارند و به یقین مورد توجه یک خواننده بی طرف و باوجدان قرار نمیگیرد. برای من این مهم نیست که شما قناعت میکنید و یا باز هم کج خلقی و کج بحثی مینمائید. اما در این سایت کسانی اند که با دقت نوشته ها را میخوانند وازادانه قضاوت مینمایند. شاید دهها نفر با شما موافق باشند و شاید دهها نفر متوجه مسائیل باریکتر شده و با شما همنظر نگردند.از تطویل کلام اجتناب باید نمود ، اگر باز هم کدام سوالت را بی جواب گذاشته باشم انرا مطرح بساز من حاضر به شرح و رد ان خواهم بود.

  • جناب آزاد اندیش:
    "يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الي الصلاه فاغسلوا وجوهكم وايديكم الي المرافق وامسحوا برووسكم وارجلكم الي الكعبين "
    ترجمه :"ا ى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چون به [عزم] نماز برخيزيد صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين [هر دو پا] مسح كنيد "
    جناب آزاد اندیش:
    هر دو ترجمه درست است و نیز حضرت محمد حین وضو هم پاهایش را می شست و هم مسح می کرد، البته نظر به ضرورت. اگر پاها کثیف باشد باید شسته شود و مسح بالای پاهای کثیف روا نیست و اگر پاها پاک باشد، ضرورت شستن نیست و مسح کافیست. زیرا پای پاک را باز هم شستن معنی ندارد. هدف و غایه وضو پاکیست! نقش جهالت در چیست؟ یک سنی سگ صفت علیرغم آنکه پاهایش پاک است، آن را از روی لجاجت می شوید و یک شیعه خر صفت علیرغم آنکه پاهایش چتل است، آن را از روی لجاجت مسح می کند که هیچ ربطی به دین اسلام ندارد!
    از نگاه دستور زبان عربی، ترجمه تحت اللفظی: بشوئید روی و دست های تان را الی آرنج و (مسح کنید سر تان را) و (بشوئید) پاهای تان را الی بجولک! ترجمه مطابق دستور زبان فارسی: روی و دست های تان را بشوئید و سرتان را مسح کنید، و (بشوئید) پاهای تان را!
    خوب با دقت مطلب را مطالعه کن. عده ای چنین استدلال می کند که مسح کردن صرف و صرف مربوط سر است و هر سه عضو دیگر یعنی رویَ، دست و پاها تابع فعل شستن می شود ولی عده ای دیگر باین استدلال است که سر و پا هر دو تابع مسح کردن می گردد! از نگاه دستور زبان عربی هر دو طرف درست استدلال می کنند.
    خوب فکر کنید که هر دو طرف درست استدلال می کنند و اگر نقصی هم است در دستور زبان عربی و زبان عربیست که از بیان جوهر مطلب بشکل واضح عاجز مانده است ولی واقعیت و منطق آزاد اندیشی این نقیصه زبان عربی را رفع ساخته است: اگر ضرورت باشد، پاها شسته شود و اگر نباشد مسح گردد، بشرطی آنکه خری شیعه و سگی سنی را مد نظر نگیریم!
    در مورد اینکه امروز اعلامیه جهانی حقوق بشر حکومت می کند، نه دین و مذهب، بهتر است قدری فکر کرده بعد نظر دهید. در قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان پیروی افغانستان از میثاق های بین المللی بحیث تعهدات بین المللی افغانستان با وضاحت و صراحت کامل درج است و تابعیت جمهوری اسلامی ایران از پیروی منشور سازمان ملل متحد و رعایت مواد بحیث عضو آن سازمان به هیچکس پنهان نیست. یکبار دیگر توجه تان را به جوهر موضوع جلب و از شما خواهش می رود که از هوچیگری و بازاری گری بپرهیزید.

    • جناب باب اگر اضافه گویی نگردد باید خدمت تان عرض کنم که هدف من از ذکر ایت بالایی نه تبصره و دشنام دادن به شیعه یا سنی بود بلکه نظروهدف من یاد اوری این موضوع بود که انسان ها میتوانند برداشت ها و یا تاویل های گوناگونی از یک جمله یا یک حرف داشته باشند. این صرف یک مثال از تاویلات متفاوت انسانی است . چنانچه شما در بعضی جا ها از نوشته من تاویلاتی نمودید که هیچکدام هدف من نبود. پس با این قبیل مثالها بدون اینکه من موضوع را به سیاست ربطی داده باشم به شما از تاویلات گوناگون انسانی از یک ایت یا یک جمله یا یک یاراگراف یا یک ضرب المثل وغیره اشاره نموده و مثال دادم.
      دوم اینکه در مورد اعلامیه ای حقوق بشر فرموده اید. من با شما در تائید این اعلامیه همنظر هستم و در این بابره ادعایی ندارم. اما باید بخاطر داشته باشید که که کسی که با این اعلامیه همنظر باشد و از حقوق انسانی و طبیعی افراد دفاع نماید، مردمان را بخاطر اینکه اعتقاد مذهبی نداشته باشد غیر انسان نمیخواند. این قسم قضاوتها از یک افراطی مرتجع و دین زده متصور است که غیر مسلمان را و یا کسی مثل من را انسان نخواند. از قضاوت این گروه ها نیز تعجب نمیکنیم. مگر اینرا میدانیم که ان دینی که در باطن انسان چنین زهری را میریزد که کسانی که پیروش نمیباشند انها را غیر انسان میخواند ان دین یک دین کثیفی است که باید هر چه بیشتر انرا به بشریت معرفی نموده و نقاب از چهره اش برداریم. پیروز باشید.

  • هموطن !
    هزاران دین مرده وموجودساخته وپرداخته انسان است ولی این دینی که قبیله قریش ساخت برای نوع بشرفاجعه بارتمام شد.

  • جناب آزاد اندیش:
    یک چیز مرا به تعجب می اندازد و آن اینکه این بحث را به اسلام چه؟ آغائی عیسوی شده، عده ای به تائید و عده ای در رد این کارش نظر می دهند ولی شما به اسلام چسپیده اید. من مقصد شما را از این شیوه بحث نمی دانم. آیا می توانید در این مورد توضیح دهید؟ نظر من در این مورد با کمال فصاحت و بلاغت ابراز گردیده است: عیسویت و اسلام از یک منشاء آب می خورد. امروز اگر عیسویت در مقایسه باسلام ترجیح دارد، علتش این است که عیسوی ها سیکولاریزم را پذیرفته و دین خویش را به کلیسا محصور ساخته اند ولی در افغانستان هنوز هم هستند کسانیکه از دین اسلام بخاطر منافع سیاسی شان بهره برداری می کنند نظر شما در مورد اصل موضوع چیست؟

  • بنام خداوندمان عیسی مسیح
    ای عیسی خداوند تو چه پر جلالی
    وقتی که شهادت نامه های کسانی که به تو ایمان اورده اندرا میخوانم یک وجهه مشترک در انها هست و ان جستجو حقیقتی است که تو در ازل در وجودمان نهاده ای حقیقتی انکار ناپذیر. کسانی که واقعا دوست داشتن واقعیت وجودی تورا دریابند و چه زیباست وقتی که کلام تو در زندگی همگی ما شکل میگیرد و به واقعیت میپیوندد بجویید تا بیابیدبکوبید تاباز گردد چه زیباست زمانی که همه ما تورا یافتیم و چه با شکوه است زمانی که در تو سیراب شدیم و تسلی یافتیم .
    زندگی ما را تبدیل کردی ا زگناه به پاکی از قصاوت به محبت از تاریکی به نورکه نه به قوت خود بلکه به فیض و محبت تو .
    مسیح ای مسح شده خداوند و ای خداوند زنده تو چه پر جلالی و چه با شکوه وعده های تو چه پا برجاست و چه زیبا مینگرمت در افق زندگی همه ایمانداران. تو ای شاه جلال چه توانا هستی در زمانی که به دنبال حقیقت هستیم خود را به ما اشکار میکنی چه زیباست کلامت که همیشه قوت را در ما جاری میسازد و چه شیرین است کلام تو شیرین تر از هر چیز در جهان که جان را از تلخیهای این جهان مبرا میسازد میستایم تورا ای محبوب ماارامشی که تو بما میدهی در هیچ جا یافت نشود و قدرت و ایمانی که در تو داریم در هیچ کجا یافت نگردد ای مسیح ما ای خداوند ما به قلبهای جستجوگر حقیقت حکمتت را عطا میکنی و هیچگاه نمیگذاری در وادی مرگ و فراموشی سرگردان بمانیم
    وعدهای تو شیرین است و چه پر بها زیربر طبق کلام زنده ات همیشه در همه سختیها ما را یاری کرده ای و چه سهل است بدست اوردن این هدایا ارامش نجات که چیزی نیست جز ایمان به تو ای یگانه ازاد کننده از گناه و تاریکی جز ایمان به فدیه خون تو در راه گناه هان بشر و خداوندی و تو که نشانیست برای محبت و فیض تو برای ما ادمیان . تو چه با شکوهی و چه پر فیض ای مسیح من و چه شبانی نیکو که از گرگان این جهان ما را محافظت میکنی دوستت داریم و تورا سپاس میگویم سپاسی همچون سپاسی شایسته پدر اسمانیمان
    ما را همیشه پشتیبان باش همان گونه که همیشه وعده داده ای
    در طوفانهای زندگی هیچگاه شما را تنها و بی سرپرست رها نخواهم کردم و همیشه باشما خواهم بود از حال تا ابدالاباد
    آمین

  • علی بچیم ! از خواندن نوشته تو مرا قاه قاه خنده گرفت. راستی ادمهای احمق مثل تو در دنیا کم نیستند. یکی ادم را پرستش میکند یکی دیگر مار را میپرستد و یکی هم بت های سنگی را میپرستد و یکی دیگر هم موش را میپرستد یکی دیگر هم یک موجود خیالی را بنام خدا مورد پرستش قرار میدهد. چقدر خنده اور است. تو خر دجال هم از دم عیسی قایم گرفته ای. همان عیسی یی که چند نفر او را به صلیب بستند و دستانش را به چوب میخ نمودند تا اینکه از خونریزی و تشنگی و گرسنگی هلاک شد. چه عجب خدایی که گوزش روی صلیب در هوا رها شد. بدون اینکه کوچکترین کاری برای نجات خودش توانسته باشد. حالا تو خر مجسم بعد از دو هزار سال به بیضه های یک مرده بیچاره چنگ انداخته ای. دعوی نجات هم داری. ادم بیعقل از چی نجات یافته ای. از زیر باران برخاسته و زیر ناوه نشسته ای و دلت خوش است.
    ما مردم بیچاره و غریب افغانستان همیشه کهنه پوش دیگران بوده ایم. هر چیزی که استفاده شد و کهنه شد به وطن ما روان میشود. کالای کهنه لیلامی، موتر کهنه و چلیده و طیاره غراضه و زنگ زده و بالاخره اعتقادات از چلند برامده هم نصیب ما میشود. مردم در اروپا و امریکا حالا بعد از بیداری از این دین مزخرف عیسویت سیر شده و انرا به کمود میاندازند اما متاسفانه حالا چند بیعقل دو دستی به این اعتقادات مردود و کهنه چسپیده اند.
    از قدیم میگویند که کل اگر طبیب بود سر خود دوا کند. عیسی که خود را نجات داده نتوانست حالا علی جان گنده بغل را نجات میدهد. ها ها ها . انسان کودن و خرافاتی و بیعقل.
    عجب دنیایی شده است یک نفر را ببینید که برای رفتن به جنت نوشیدن ادار محمد را توصیه میکند و یک مرکب دیگر یک انسان گو وک را خدای خود میشمارد.

  • فقد میخواهم بگویم ای آنانیکه گمراه شده اید از دین مقدس اسلام رو گشتانداید یک بار متوجه معجزات شوید که در دنیا میبینید.مانند اسم الله و محمد که در هر جا به قدرت خدا نوشته میشود(محمد رسول الله یا تنها محمد) این همه برایشماست تا که ایمان بیاورید.آنانیکه دین مسیح را انتخاب کرده اند آیا در کدام جا نوشته را دیده اید که عیسی روح الله؟ اگر کسی میخواست بحث کند میتوانید که از فیس بوک مرا پیدا کنید.

  • یک معجزه دیگر .پس به الله و رسولش ایمان بیاورید.اگر از عیسی کدام معجزه دارید پس مهربانی کنید؟

  • راستیش خداوند از شما هدایت را گرفته استدعا میکنم که بیشتر غرق شوید .چنان که غرق شدند آنانیکه قبل از شما بودند

    • کامران میر هزار! چرا کامنت مرا سانسور نموده و انرا نشر نه نمودی؟ ایا چیزی مخالف اخلاق در ان موجود بود؟ چرا بر خلاف وعده ات سانسور مینمایی؟ قابل تعجب است.

  • راجع‏ ‏به‏ ‏محل‏ ‏مسحیت‏ ‏در‏ ‏کابل‏ ‏اطلاع‏ ‏میخواستم‏ ‏چون‏ ‏دین‏ ‏جذابی‏ ‏است‏ ‏

  • دلاور حکیمی راجع به مسیحیت باید بگیم که اصلآ مسیحیت دین نیست. عیسی بیچاره بار ها و بار ها میگفت که من نیامده ام تا شریعت دیگری به وجود بیاورم. در واقعیت عیسی یک یهودی بود و یهودی زاده شد و یهودی مرد. عیسی هیچ نوع کتابی ندارد. هیچ کتاب مقدس به اصطلاح اسمانی به عیسی نازل نشده است. اینکه مسلمانها اعتقاد دارند که انجیل برای عیسی از جانب خداوند نازل شده است یک ادعای غلط و ناصحیح است. انجیل دهها سال بعد تراز مرگ عیسی، از روی خاطرات و تحریف ها و داستانهای یک زاغ و چهل زاغ و قصه های راست و دروغ و اغراق امیز و غیر واقعی توسط حواریون و یا پیروانشان نوشته شده است.
    قصه این پیامبران و پیغمبر بازی ها نزد بشریت متفکر امروزی یک قصه مفت است. مزخرفات عیسی به درد زنده گی عصر حاضر نمیخورد. حکیمی اغا وقتت را ضایع نکن. دنبال دین افراد کم عقل و بیسواد و خرافاتی میگردند. دین یک سراب بی معنی است.نوشته هایی که به نام نوشته خدا به انسانها عرضه میگردد از یک مشت اراجیف بی معنی و از مود رفته چیز دیگری بیش نیست. اگر واقعا به فکر نجات خودت هستی برو ادم درست و راست و خدمتگار به ملت و وطنت باش و علم بیاموز و به مردم غریبت کمک کن. باقی قصه های ناچل عیسی و موسی و محمد و زردشت و صدها دروغگوی دیگر را انسو بیانداز

  • بسم الله الرحمن الرحیم! قل یا ایهاالکافرون، لا اعبد ما تعبدون،.....
    من بیشتری از پیامها را خواندم، و در آخر خواستم پیام الله متعال را(چند آیت از کلام الله را در قوق نوشته کردم) که لطف و مهربانی کرد تامن پیرو دین مقدس اسلام، یگانه دین قابل قبول الله متعال و امت رسول الله ص باشم، برایتان بنویسم. من با صراحت و با ایمان کامل شهادت میدهم که: اشهدان لا اله الا الله و اشهد ان محمدرسول الله! خدوندج درقرآن پاک میفرماید: ان اکرم کم عندالله اتقاکم، بهترین شما نزد الله ج با تقواترین شماست، این جواب رد قرآنی به تمامی کسانی است که لکه بدنامی را به اسلام عزیز بخاطر اعمال زشت انسانها(مسلمان)، پیوند میدهند. اسلام آنطوریکه شما فکر میکنید نیست، دینی است کامل و بدون عیب و نقص! ما به الله، به ملائکه ها، کتابها، پیغمبران، زنده شدن بعد از مرگ و اینکه خیر و شر از جانب الله ج است ایمان داریم، الحمدلله! اگر قرآن نعوذباالله نوشته دست بشر بود، پس چرا تا به حال که 1400 سال از نزول آن میگذرد کسی نتوانسته به مانند آن یک آیت یا یک سوره جور کند، این کار را نخواهند توانست! خداوندج همه ما را راه راست هدایت کند،ولی کسانیکه قابل هدایت نیستند را هلاک و نابود کند تا باعث بد بختی دیگران نشوند! آمین یا رب العالیمن!

  • خداوند هیچ گروهی را دوست ندارد تا که اسلام نیارد
    همانگونیکه درعد حضرت پیامبر اعظم اسلام (ص) مسیحیان و یهودیان ادعای محبت خدا را داشت و می گفت که ما خدا را بی حد دوست داریم و عیسی را به او به فرزندی نسبت می دهیم و از ان مجسمی ساخته و آن را در خانه های خود گذاشته پرستیش می کنیم
    آیات نازل گردید و پروردگار عالمیان گفت (بگو ای پیامبر خدا کسی را دوست دارد و مورد عفو قرار میدهد که پیامبرش را دوست داشته باشد )
    و درجای دیگری میگوید (بجز اسلام هیچ دینی در نزد پروردگار قابل قبول نیست)
    من هم به عنوان یک مسلمان زاده افغان از شما برادر عزیز که اسم تان حسین است خواهش می کنم که راه درست و حقیقت کامل جز در پر تو اسلام در هیچ دینی سراغ نخواهید کرد . اسلام حق است حق است ... خواهش می کنم کلمه شهادت را بر لب جاری کن و دوباره نعمت های خوب و با حلال پرورداگارت شامل حالت شود . دینی که تو ان را بزگزیده ای ناشی از عدم آگاهی تو بوده اگر به واقعت این دین بعد از منسوخ شدنش متوجه شوی شاید به حد نفرت کنی که کسی جرت گرفتن اسم از دین را نداشته باشد به نمونه مثال : رسوای های کیشیش های عیسوی در کلیسا ها سوی استفاده جنسی از کودکان توسط پاپ 16 بیبین دوست عزیز همثال این هزار ها واقعی غیر انسانی در کلیساها رخ داده است به عنوان یک انسان عاقل یک مقایسه کن تا چی حد تفاوت را پیدا می کنی در سال 2002 میلادی از رهبر عیسویهای دنیا خواسته شد که برای واقعت دانستن دینش با رهبرهای مسلمانان در یک برنامه لایف تلویزونی حاضر شود اما او ابا ورزید و بعد چند کشیش دیگری حاضر این بحث شد اما در برابر واقعت اسلام تاب مقابله را نیاورد و بلآخره اسلام آورد دوست عزیز ان های که قرن هاست عیسو اما اسلام می آورد اما ما که در این راه هند را با همین عظمتش که حالا 200میلیون مسلمان در آن زنده گی می کند نتیجه زحمات ما افغان ها است . تو چی طور توانستی دینی که منسوخ شده و ارزش معنوی ندارد قبول کردی و و حقیقت را میابی .
    همانگونه که اسم شما گرفته شده از اسم نواسته بهترین مخلوقات اشرف انبیا حضرت محمد(ص)است باید به روی نامت نباید این دین را قبول می کردی
    باز هم خداوند(ج)بزرگ است دوباره اسلام بیار خداوند می بخشد شمارا .

  • در دوران گوناگون زندگی بشر نخبگان برای بسیج کردن توده ها بر منافع سیاست ها از روش های مختلف کار گرفته و همه این این روش ها را در قالب بنام دین بیان داشته است پس ما دین را چنین تعریف کرده می توانیم: دین وسیله ی است که از آن استفاده ابزاری جهت بسیج کردن افراد بر منافع سیاست ها صورت می گیرد. مهم ترین ویژگی مثبت دین بر منافع سیاست ها خاصیت مسکین بودن آن برای افراد جوامع می باشد، به افراد در هنگام مشکلات امید واری مجازی می دهد، دین درد را دوا نمی کند، بلکه آرامش موقت می دهد، دین وسیله تسکین درد بطور عادتی برای افراد می باشد و وابستگی افراد به دین و پرخاشگری های شان بر علیه دین ستیزان به دلیل معتاد بودن آنها به دین می باشد.
    اما به نظر شخصی من دین یک معیار برای معنی بخشیدن به زندگی می باشد، بدون دین زندگی معنی ندارد این دین است که به زندگی رنگ و بوی می دهد، انسان نیاز دارد تا به آفریدگاری بیندیشد تا در آرامش بسر ببرد، من قرار مطالعه که از اسلام و مسیحیت دارم مسیحیت را نسبت به اسلام ترجیج میدهم مسیحیت حداقل مانند اسلام آزادی را چارچوب قرار نمی دهد.
    مثلا: در دین اسلام ادعا و جود دارد که هیچ کسی شبه آیت های قرآن بمیان آورده نتوانسته است، این طور به آثار کم نظیر که با خیالپردازی های شعرای ما بوجود آمده می نگریم، مانند: شاهنامه فردوسی، حافظ ... اینطور همانگونه که آیت های قرآن مبهم است اشعار حافظ مبهم است کسی هدف اصلی اش را نمی فهمد. سیاست ها است که هر حرکت را در جوامع در قالب بنام دین قرار می دهد و به نفع خود قضاوت می کند. فرض مثال: دمکراسی در اصلیت دین اسلام و جود نداد ولی بخاطر نفع سیاست ها با تعاریف گوناگون وارد جهان اسلام شده است، اسلام در حکومت های اسلامی خود یک نظام می باشد که هیچ نظریه علیه قوانینش را نمی پذیزد و دموکراسی در جهان خودش یک نظام مجزا می باشد. ولی با تعاریف گوناگون در جوامع اسلامی این نظام تطبیق می شود.
    در جهان هستی پادشاه و جود دارد و کسی است که این جهان را بوجود آورده و گمان نمی رود به گفته اسلام این آفریده گار جهان دوست و دشمن در بین خلقش داشته باشد پارتی بازی کند، قیودات بوجود بیاورد، شیطانی برای گمراه کردن آنان بفرستد، و یا نیازی به پرستش بنده گانش داشته باشد.
    سن من از نوزده سال بیش نیست گرچند جهان بینی محدود تری دارم ولی به نظر من قیودات که در جامعه اسلام پیاده می شود خیلی آزار دهنده و غیر عادلانه می باشد به خصوص اسلام که در افغانستان می باشد مردان خدایان زنان می باشد و زنان در اسارت و بندگی مردان بسر می برد حالا ما تنها به کابل ننگریم در عین حال که کابل عاری از چنین قیودات نیست. به ولایات دیگر بنگریم اگر از استثناًت بگذریم زنان بدون مرد از بازار جنس خریداری نمی تواند، به سفررفته نمی تواند اگر به کدام ولایت دیگر سفر کند باید تنها نباشد اگرتنها باشد از او پرسیده می شود و آزار و اذیت او حتمی است، زنان حتی به کار های منفی مردان شان ایراد گرفته نمی تواند. و همینطور مردان در اوج تعصبات بسر می برد. مانند: زنان را بشر نمی داند، مذهب ها امر آدم کشی را تحت نام جهاد بر علیه همدیگر صادر می کند، ادیان دیگر را که به هیچ عنوان در قطار ادمیان نمی شمارند و ریختن خون شان را صد فیصد واجب می دانند همانگونه که ما شاهد هستیم بمب را برای کشتن انسانها شرم از روی شما دوستانی خواننده حتی به مقعد شان انتقال می دهد. وهر مذهب اسلامی در بین خود ده ها فرقه می باشد رهبران فکری که متشکل از علمای دین می باشد نقش عمده در تصمیم گیری بین جوامع سنتی افغانستان دارد اینها هر طور که دلش خواست دین را به نفع خودش تفسیر می کند. مثلا: همانگونه که بزرگسالان ما به وضاحت بیان می دارد، در دوران جنگ های داخلی در دو ولسوالی ولایت بامیان که هردو ولسوالی که پیرو یک مذهب اسلامی می باشد بخاطری مخالفت رهبران فکری این دو ولسوالی کشتن افراد را بین طرفین حلال اعلان کرده بودند. و آن مردم تعصبی و بی فرهنگ مشتاق ریختن خون همدیگر شده و بین همدیگر خونریزی به پاکرده بودند.
    من در ظاهر مسلمان می باشم ولی مدتی است که از میان ادیان مسیحیت را برگزیدم. در یکی از شهرهای بزرگ افغانستان سکونت داردم اگر دوستی در این زمینه کمکم کند مرکزی برایم نشان بدهد ویا کسی که بتواند کمکی به من کند معرفی کند خوشحان می شوم. ایمیل من WWW.ARMAN1995@YAHOO.COM
    بااحتـــــرام

  • لعنت خدا بر شما مسیحا ما مسلمانا به پیامبران خدا ایمان داریم حضرت عیسی هم پیامبر خدا ست و ما برحضرت عیسی هم ایمان داریم اما شما عوضیا بنام حضرت عیسی چی کثافت کاری که نمیکنید در دنیا حالا پایتن رسید به افغانستان عزیز به مردم مومین افغانستان شما خیلی بیشعور هستین

    آنلاين بنگريد : http://www.hamid.com

  • هر کس که به عیسویان وحشی مبارکی کریس میس باد می کند او هم کافر است وهر کس که چونین مطالب غیری اسلامی منتشر وجلب جذب مسلمانان را به همی راهی ګمراهی تشویق وسوق میکند او هم کافراست

  • عیسویت یک دین تعریف شده است که ساخته وپرداخته دست انسان است وتاریخ آن گذشته

  • بیسواد همه ادیان ساخته و پرداخته دست بشر است! انسان باید مغز خر خورده باشد که دروغ های شاخ دار محمد بنیانگزار دین بربریت و توحش اسلام را، اینکه پیام های الله موحوم، از طریق موجود نامرئی بنام جبرئیل به وی میرسیده را باور کند.

  • هر کس دلش بایسکیلش! شما مسلمانها زور مردم هستید. با سوته مسلمان شده اید و میخواهید با سوته دیگران را هم مسلمان کنید.

    شما اگر مسلمان صادق هستید، بروید عربستان و از این کشور نمونه اسلامی درخواست پناهندگی و کمک کنید. یا بروید ایران دیگر کشور اسلامی و درخواست پناهندگی کنید. به خدای یکتا قسم که سوته را چرب میکنند و به پستان درون میکنند که مثل بلال رنگتان از درد سیاه شود.این مسلمان صادق است.
    بعد بروید اروپا و درخواست پناهندگی کنید. مثل اکثر شما مسلمانان صادق که خرج دسترخانتان را دولتهای اروپایی میدهند. چه در داخل و چه در خارج. بدون کدام انتظاری به شما اجازه زندگی میدهند. اما عرب و ایرانی با فرهنگتان که اسلام را نشخوار میکنند شما را شکنجه میدهند.

    به نظر من عیسویان دین خود را فهمید هاند و شناخته اند. اما بیشتر مسلمانان از دین خود اگاهی کافی ندارند و فقط چند حدیث را نشخوار میکنند.نام خود را هم صادق و امین و .... میمانند. خاک عالم بر سرتان. بروید و خود را اصلاح کنید و دنبال خرابی دیگران نباشید.

  • لعنت خدا بر عيسويان با شما با يد جهاد كرد و شما جاهلان روي زمين هستيد در قر ن 21 هم شما هوشيار نشديد شما مغز خر خرديد اگر در گير ما بيا ييد خون شما را ميخورم حال هم وقت داريد كه مسلمان شويد

  • دین ساخته بشر است. کتابهای مقدس نامقدس همه مخلوق و زاده تفکرات انسانی است. کلام خدا و یا وحی و این چنین حرفها و ادعا ها بی معنی و بی اساس و نادرست میباشند. محمد هم یک فرد مریض و مالخولیایی بود که ادعای رابطه با یک خدای خیالی داشت. گفتار محمد نادرست بوده و قران از کثافات و نادرستی ها و کژی ها پر است. قران در زمان عثمان جمع اوری شد. عثمان یک تعداد زیاد ورقها را به نام ایات ساختگی سوختاند.حالا معلوم نمیشود که چقدر ان زاده افکار محمد بود و چقدر دیگر ان را مردمان دیگر نوشته بودند. محمد در طول عمرش مرتکب جنایات زیادی شده که انسان از یاد اوری اش شرم مینماید. تف بر این قسم پیغمبر.
    عیسی هم پیغمبر نبود و هرگز این قسم ادعا را نکرده است. عیسی گفته است که من نیامده ام تا شریعت نو یعنی دین جدیدی را بنیاد گذارم. مگر پیروان عیسی از اعمال و کردار راست و دروغ عیسی یک دین جدید ساختند. و تو فضل مالک نیازی که تهدید به قتل نموده ای باید برایت بگویم که هم تو گوه خوردی و هم همان حضرت محمد تو بد کرده است که تو گویا مرتد ها را قتل کنی.

  • ای کسانیکه درراه غلط روان هستید بیایند یک بار درکتاب آسمانی که همانا قرآن کریم است مراجعه کنیم تابه واقعت ها پی ببریم وراه درت را انتخاب کینم خدایا کسانیکه در راهی گمراهی هستند آنهارا هدایت کن اگر هدایت نمی شوند نابودش بگردان

  • جما یا جماع بدبخت و نادان. دعا کردی که خدایت به اصطلاح گمراهان را هدایت کند. تو کودن نمیدانی که ایا خود خدایت این گمراهان را می ببیند یا نی؟ اگر می بیند و از تو کرده اگاه تر است پس دعای تو احمق چی معنی دارد؟ اگر این خدای نادان تو همه گمراهان را می بیند مگر انها را هدایت نمیکند پس کناه ان گمراهان نه بلکه گناه ان خدای ابله و بی عقل تو است که همرای انسانها ساعت تیری کرده و روز خودش را تیر می نماید و در قصه به اصطلاح هدایت و مدایت نیست.
    ادیان باور های ساخته گی و نادرستی اند که انسانها محیل و مریض و استفاده جو انها را بوجود اورده و انسانهای که از عقل و خرد خود کار نمیگیرند از ان پیروی مینماید. اگر روزی تصمیم گرفتی که به جای تقلید بوزینه وار از دیگران و پیروی کورکورانه از دساتیر تاریخ زده دیگران از خردت اگر وجود داشته باشد استفاده نمایی بزرگترین گامی را برای انسان شدن گذاشته ای.

  • با سلام بازم دم شما گرم سگ شما به طالبان و عمرهای گمراه دین شرف دارد http://alialiali.glxblog.com/ عمر در قصب خلافت علی به همه پول های 8 پدرش 8 مرد ادعا کردند عمر فرزند آنهاست و عمر ثروت زیادی به هم زد از جانب 8 پدر ساپورت حمایت میشد و در صقیفه بنی ساعده هم به همه قول پاداش خوبی میداد و با پول باد آورده مادرش همه بی ایمانها را خرید یا بی ایمان کرد بخاطر دزدی های بیشمار قصب فدک کوثر قرآن وووو آنقدر ولخرجی کرد تا بدهی قابل توجهی به بار آورد و خودش میدانست دوزخی خواهد بود و قصب خلافت نموده باز در جبران آن نکوشید چون قاتل فاطمه دختر رسول خدا هم بود در صحیح مسلم و بخاری این مطلب آمده سرچ بفرمائید شهادت فاطمه چگونه بود http://alialiali.glxblog.com/
    به علم ابجد قرآن اسلامه حق 245 منظور علی 110+135 فاطمه میباشد = 245 اسلامه حق 245 فاطمه و علی میباشد نه عمر 310 گمراه دین 310 دزدان فدکه فاطمه 310عمر 310 منکر 310 کفری 310 بمار زنگی 310کفری منکر 310جاهل منافق نامردیه 310عمر 310 نیرنگ 310 عمر 310 نامردیه

  • مگر نام محمد هم علی نیست آئینه روی محمد علیست صد کتابو صد حدیث آئینه روی محمد علیست جمالتو عشق است یا علی یارانت را از بهترین انسانها انتخاب میکنی مولاء به مسیح قسم نامت هم معجزه است کسی که جانشینه هر پیامبری باشد باید نامش یا کلامش هم مثل آن پیامبر باید باشد ولی علی هم نامش و هم کلامش مثل رسول خدا بود وقتی اشهد ان علی ولی الله میگویی یعنی به 124 هزار پیامبر ایمان میآوری در آیه 124 سوره بقره میفرماید خدا پیامبر و امام را خودش انتخاب میکند نه مردم نادان بت پرست با سلام بازم دم شما گرم سگ شما به طالبان و عمرهای گمراه دین شرف دارد http://alialiali.glxblog.com/ عمر در قصب خلافت علی به همه پول های 8 پدرش 8 مرد ادعا کردند عمر فرزند آنهاست و عمر ثروت زیادی به هم زد از جانب 8 پدر ساپورت حمایت میشد و در صقیفه بنی ساعده هم به همه قول پاداش خوبی میداد و با پول باد آورده مادرش صحاک همه بی ایمانها را خرید یا بی ایمان کرد بخاطر دزدی های بیشمار قصب فدک کوثر قرآن وووو آنقدر ولخرجی کرد تا بدهی قابل توجهی به بار آورد و خودش میدانست دوزخی خواهد بود و قصب خلافت نموده باز در جبران آن نکوشید چون قاتل فاطمه دختر رسول خدا هم بود در صحیح مسلم و بخاری این مطلب آمده سرچ بفرمائید شهادت فاطمه چگونه بود فاطمه هم مثل حضرت مریم بزرگوار و عزیز خدا بود خیلی طول میکشد که مردم دنیا 5 زن نمونه عالم حضرت فاطمه و مریم را بشناسند پیامبر اسلام فرمود هیچ کسی شیعه نخواهد شد مگر فرزند من فاطمه و پیامبران الهی باشد پیامبر فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به علم ابجد قرآن فرقه 385 شیعه 385 فقط یک فرقه اهل نجات است کتابی الله و عترتی قال رسوالله کتابی الله و عترتی1587-1202 عمر ابوبکرعثمان =فرقه385شیعه385 پیامبر فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است
    به علم ابجد قرآن اسلامه حق 245 منظور علی 110+135 فاطمه میباشد = 245 اسلامه حق 245 فاطمه و علی میباشد نه عمر 310 گمراه دین 310 دزدان فدکه فاطمه 310عمر 310 منکر 310 کفری 310 بمار زنگی 310کفری منکر 310جاهل منافق نامردیه 310عمر 310 نیرنگ 310 عمر 310 نامردیه http://alialiali.glxblog.com/

  • من و تمامی جمعیت افغانستان مسلمان هستند و افغانستان 99.99 ٪ مسلمان دارد و تنها 0.1 فیصد هندویزم و بس !!!
    این شایعات است که از از کشوری ایران پخش و نشر می شود ؛ البته به کنترول غرب و کاسه لیسان شان ما همه مسلمانیم و به خاطر هیچ غرضی مادی دین خودرا از دست نخواهیم داد بلکه به جای آن برای اسلام خود سر خواهیم داد و هر آنکسی که در افغانستان ادعای مسیحیت کند از جمله ما نبوده و هر جوان مسلمان آرزوی مردار او را دارد ...... تا زمان این افغانستان است انشا الله اسلام خواهد بود هیچ جای برای هیچ دینی باطل نیست ..!!!

  • حضرت عیسی"ع" یک پیامبر بود در این هیچگاه نمیتوان به عنوان یک مسلمان شک کرد.
    اما آن مسیحیت آسمانی حالا کجاست کدام دستورات آسمانی حضرت عیسی حالا توسط عیسویان جهان پذیرفته و تطبیق میشود عیسوی ها در هر قرن وزمان مطابق به شرایط زنده گی خویش دین خود را هم عیار میسازند قسمیکه دولت چین در هر تحولی مطابق به شرایط سیاسی در ایدئولوژی کمونیستی خود تغیراتی میاورد.
    کشتار انسان توسط به اصطلاح مسیحیان، آمیزش جنسی از راه دهان، سکس دسته جمعی(مانند چهارپایان) دست آورد مسیحیان معاصر است.
    دین مقدس اسلام شخصیت فطری هر انسان را (اشرف مخلوقات) که پیرو خاص این دین مقدس باشد نگهمیدارد.
    اما در مسیحیت چنین چیزی وجود ندارد.
    مسیحیان بشریت را به سیاه،سامی،سفید،گندمی رنگ و... تقسیم کرده اند اما این رنگ ها در اسلام دارای یک قدر وقیمت هستند وتنها فرق انسان از انسان را میتوان در تقوا وپرهیز او از خرافات( خرافات کنونی معمول دنیای مسیحیت ) در یافت.
    دین مقدس اسلام یعنی دین انسان ساز مایه راحتی من است از هر دستور آن از جمله جهاد علیه کفر وخرافات پرستی تا آخرین رمق حیات دفاع میکنم.

  • اول تر از کرسمس مقدس را به تمام مردم جهان و بخصوص به پیروان عیسی مسیح تبریک می گویم.
    من یک مسیحی هستم و خوشحالم که با انتخاب خودم، دین خودم را انتخاب کردم. در کابل زندگی می کنم اما از دست مسلمان های افراطی و بنیادگرا، نمی توانم به کسی بگویم من مسیحی هستم. وگرنه اعتقاد واقعی ناشی از انتخاب فردی است. دین میراثی نیست و کسانی که فکر می کنند یک فرزند حتماً باید متعلق به دین پدر و مادرش باشد، حرف کاملاً بی منطقی زده اند. ماهیت دین، انتخاب فردی است و گرنه دین شلاقی یا دین شمشیری، منجر و منتج به تروریسم، داعش، وهابی، و هزاران فرقه وحشتناک و خون آشام و وحشی دیگر می شود.
    سرفراز باشید.

  • در دنیا از یک چیز خوشم آمد؛ آزادی. دین برایم کشنده ترین زهری بود که از پدرانم رسیده بود و اسلام خوره جانم. الان خیلی خوشبختم که نه مسلمانم و نه مسیحی. خدایم طبیعت و انسانیت پیشه ام. انسانی را نمیکشم، درختی را نمبرم، نانی را نمیدزدم و فقیر را سوار نمیشوم؛ چون دیگر مسلمان نیستم.
    درود بر بی دینی! که آسوده و راحتم کرد.

  • کشتار برادران مسلمان خالص یعنی داعش

  • ادیان ابراهیمی تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند زیرا یکی از روی دیگر کاپی برداری شده منتها در بین شان عیسویت یکمی اخلاقی تر است و آنهم شاید به این دلیل باشد که حضرت عیسی هیچوقت قدرت سیاسی را بدست گرفته نتوانست اگرنی خدا میفهمد که چی کار ها میکرد طوریکه در ابتدا حضرت محمد نیز بسیار یک آدم خوب و نرم بود، آیات قرآن تمامآ از آزادی و بی غرضی حرف میزد ولی در مدت 13 سیزده سال با این استراتیژی به جز از 83 نفر که خویشان و نزدیکانش بود دیگر کسی به وی ایمان نیاورد و مجبور شد از مکه به مدینه برود و درآنجا به تاراج کاروان های تجارتی شروع کرد و پیروانانش به هزاران نفر رسید و قدرت پیدا کرد که بعد از آن حضرت محمد دیگر آن آدم نرم، روف و مهربان سابق نبود و آیات قرآن نیز دیگر از مهربانی و آزادی حرف نمیزد بلکه گپ از قتل، تجاوز به زنان و برده گرفتن کودکان میزد.

  • واقعا برای این ادمهای گمراه شده متاسفم.اگر بعضی ها با اسم طالب و داعش ویا هر نام دیگر میخواهند که نام دین مقدس اسلام را لطمه دار کنند . صرف کسانی باور میکنند که خودشان هیچ بویی از اسلام نبرده اند . مشکل از اسلام نیست بلکه از بعضی مسلمان نماها است ویا بهتراست که بگویم کسانی که با دین اسلام دشمنی دارند گروهایی ایجاد میکنند که با نام اسلام فعالیت های حیوانی کنند و کارهایی انجام دهند که بیشتر در غرب و در دنیای بی دینی انها رواج دارد را انجام دهند.
    وگرنه دین اسلام به غیر از محبت ودوستی با همه موجودات زنده ومهربانی با آنها چیز دیگری از انسانها در تمام روابطش نخواسته است. و خداوند متعال تمام قوانینی که در اسلام در 1400 سال پیش در قران فرموده است امروزه دنیای غرب یکا یک انرا کشف میکنند .
    ومن خوشحالم که چنین انسانهایی نادان ، لیاقت داشتن دین اسلام را ندارند. واگر دقت کنید تمام کسانی که رویای در غرب زنده گی کردن را دارند ولی از لحاظ اقتصادی نمیتوانند، انها دین اسلام را ترک میکنند .
    ولی کسانی از دین هایی دیگر به اسلام مشرف میشوند که فیلسوف ویا دانشمند هستند.
    حرف برای گفتن زیاد است اما مجال ان نیست .فقط در آخر میگم واقعا برای چنین آدم هایی متاسفم

  • چی بنویسم ای صفحه با نوشتن من این مسلمان های تروریست دست از سر ما مگر بر میدارند
    دو روز پیش با فهمیدن این که مسیحی هستم ملا امام روستایمان با چندین تروریست دیگر چنان زدن مرا که یک انسان را در دوران پیامبر تروریستشان اینطور نزده بودن
    ای عیسی مسیح به تو پناه میبرم با شکنجه ای که مرا کردن ایمانم به تو چندین برابر شده پ
    رحمت الله از هرات زندگی چند روزه

  • mammonafg@gmail.com
    مازنده ایم تا زندگی کنیم
    نه واسه اینا بردگی کنیم
    بردگی دیگه دوره ای سر اومده
    این یک مسیحی افغانه که صداش در اومده
    رحمت الله از هرات زندگی چند روزه

    آنلاين بنگريد : http://www.kabulpress.org/my

يك پيام ، يك تفسير ؟

سخنگاه براى مشتركين

براى شركت در اين سخنگاه، شما بايد از پيش ثبت نام ميكرديد. خواهشمند است كلمه شناساييتان را كه دريافت كرده ايد در زير مشخص كنيد.اگر ثبت نشديد، بايد ثبت نام كنيد.

ارتباطنام نویسی آيا كلمه ورود را فراموش كرديد؟