ورود | نام نویسی |  درباره کابل پرس | تماس با کابل پرس نسخه موبایل  Home | Login | Register | About Kabul Press | Contact | RSS | Twitter | Facebook | Mobile Version

 کابل پرس من | حقوق بشر | آزادی بیان | افشای اسناد | دیدگاه | ببینید و بشنوید | عکس | کارتون | فرهنگ | گزارش | English

کابل پرس من > دیدگاه > مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

جمعه 15 جون 2012, بوسيله‌ى حقگو

مقایسه دو شخصیتی که در نشیب ها و فراز های دوره های جنگ در افغانستان نقش مثبت و منفی داشته اند، موضوع دلچسپ، اجتماعی، سیاسی و جامعه شناسی است که شخصیت ها چطور از امکانات دست داشته شان استفاده میکنند و یا بزرگترین امکانات دسته شان را از دست میدهند. مثلا سید منصور نادری را که تاثیرات منطقوی، قومی و مذهبی بیشتر از احمد شاه مسعود را داشت، نتوانست از آن استفاده بجا و درست نماید.


راست: سید منصور نادری و چپ احمد شاه مسعود

سید منصور نادری و احمد شاه مسعود دو شخصیت مربوط اتحاد شمال افغانستان بودند که هردو باهم مشابهت های دارند، ولی تفاوت زیاد میان شخصیت، عملکرد و رفتار هر دو آنقدر زیاد است که مقایسه آنها بهترین موضوع عصر جنگ افغانستان را روشن می سازد.

برای توصیح بهتر این نبشته مقایسه یی را در چند بخش (چطور بود، چطور شد، چرا و چه خواهد شد) تقسیم می کنم.

1. چطور بود؟

1. سید منصور نادری در اکثر ولایات افغانستان حتی محلات پشتون نشین مانند جلال آباد نفود داشت.
فعالیت های احمدشاه مسعود در آغاز تنها در دره تنگ و تاریک پنجشیر محدود بود.

2. نفوذ سید منصور نادری بالای اقوام هزاره، تاجک و حتی پشتون ها موجود بود.
احمد شاه مسعود بر ساحات قومی تاثیرات نداشت و تنها پنجشیر نمی توانست جای قوم را بگیرد.

3. سید منصور نادری در آغاز مردم را با زور تفنگ و تهدید تابع نکرده بود، مردم داوطلبانه از وی حمایت و اطاعت می کردند.
احمد شاه مسعود مردم را با تهدید و تفنگ تابع خود ساخت و گروه شورای نظار را اول بالای مردم تحمیل کرد و بعد فعالیت های آنرا با منافع قومش آشنا کرد.

4. سید منصور نادری با استفاده از این سادات بودن و موقف مذهبی و اجتماعی اسباب احترام مردم را نسبت به احمد شاه مسعود جلب میکرد.
احمد شاه مسعود تاجک بود که هیج نوع تقدس و القاب روحانی نداشت و پذیرش وی از طرف مردم برای مسعود دشوار تر از سیدمنصور نادری بود.

5. سید منصور نادری امکانات بزرگ مالی، جایداد و منابع مطمین و دایمی پولی را در اختیار داشت و احمد شاه مسعود از صفر آغاز کرد تا کمک های سرسام آور خارجی را بدست آورد.

6. سید منصور نادری در زمان حکومت های ببرک کارمل و داکتر نجیب الله بیش از ده سال در ولایت بغلان و صفحات شمال افغانستان حکومت کرد که همه امکانات دولتی ، فرقه هشتاد ارتش و پست ولایت را در اختیار داشت که از طرف دولت تمویل میگردید.
احمد شاه مسعود نه تنها این امکانات را نداشت، بلکه زیربمباران طیارات دولتی در مغاره ها و مخفیگاه ها زندگی میکرد.

7. سید منصور نادری دارای مرکز فرهنگی مانند (کانون فرهنگی ناصر خسرو بلخی) و همچنان شانس استفاده از دانشمندان، نویسنده ها ، پژوهشگران، نظامیان و روحانیون را داشت.
احمد شاه مسعود تنها نهادی نظامی، سیاسی و استخباراتی شورای نظار را در اختیار داشت که همه فعالیت های فرهنگی و نظامی اش را در آن گنجانیده شده بود.
این بود خصوصیات، امکانات، توانمندی و ناتوانی دو شخصیت اتحاد شمال افغانستان ، اکنون در بخش (چطور شد) تفاوت و توانمندی این دو شخصیت را در استفاده از امکات گفته شده برمی شماریم.

چطور شد؟

اکنون موقعیت کنونی و قابلیت زیست سیستم های ایجاد شده توسط احمد شاه مسعود و سید منصور کیانی را با یکدیگر شان مقایسه می کنیم . در بخش اول نام سید منصور را اول و نام احمدشاه مسعود را دوم می نوشتم، در این بخش از نام احمد شاه مسعود شروع می کنم. زیرا در این بخش طرف مسعود بر منصور سنگینی می کند.
واضح است که احمد شاه مسعود کشته شد و سید منصور نادری زنده است، فکر نمی کنم زنده بودن سید منصور امتیازی بر کشته شدن احمد شاه مسعود باشد. سخن در باره موثریت کار آنهاست.

1. سیستم احمد شاه مسعود ده سال حکومت کرزی و حضور جامعه جهانی را از یک دست به دست دیگر می انداخت و کلیدی ترین مقامات دولت را در دست داشت که کرزی و جامعه جهانی قادر نیستند به آسانی آنها را از قدرت دولتی حذف کنند. این سیستم در مقابل نیرومند ترین دستگاه های غربی و شرقی در مقابله است و با دادن قربانی هنوز تاثیرات شان را اعمال می کند.
سید منصور نادری چند چوکی پارلمان را با تقلب، بی آبرویی، و جنجال برای خود اعضای خانواده اش (فرخنده زهرا نادری دخترش، سید داود برادرزاده اش) بدست آورد که هرگز نمی تواند مانند قدرت عمل کند و در حال دفاعی و ترس ، گریز و فرار زندگی می کند.

2. طرفداران احمد شاه مسعود می توانند جنبش ها، ائتلافات و احزاب را رهبری کنند یا در آنها سهیم باشند و مانند عامل و محرک در جامعه کار کنند.
طرفداران سید منصور نادری حزب نام نهادی پیوند ملی را که نمی تواند عامل قدرت باشد، ثبت کرده و تفکر سیاسی در این حزب موجود نیست.

3. ساحه نفوذ و تاثیرات مسعود از دره تنگ و تاریک پنجشیر به سراسر افغانستان پخش شد.
قدرت سید منصور نادری به چند طایفه شیبر، بهسود و نیکپی محدود گردید که روز به روز رو به اضمحلال است.

4. احمدشاه مسعود گویا قهرمان ملی می شود و سید منصور نادری قهرمان طایفه. قهرمانی سید منصور پایین تر از سطح قبیله است.

5. طرفداران احمد شاه مسعود برخاسته از یک دره، افغانستان را بدست گرفتند.
سید منصور نادری قدرت بغلان و صفحات شمال افغانستان را از دست داد و حتی در زادگاه اش دره کیان جای امن برای زندگی دایمی ندارد.

6. احمد شاه مسعود بعد از مرگش مقدس شمرده می شود. مخالفین و دشمنان مسعود از جمله حامد کرزی به مقبره مسعود رفته ادای احترام کردند.
سید منصور نادری در حال حیات احترام خود را در میان مردم و حتی مریدانش از دست میدهد.

7. احمد شاه مسعود بعد از مرگش حکومت می کند و سید منصور نادری در زندگی رو به زوال شده است.

در بخش اول (چطور بود) و بخش دوم (چطور شد) موقف ، موقعیت و فعالیت دو شخصیت اتحاد شمال افغانستان در گذشته و حال تشریح شد که گذشته و حال هر دو کاملا معکوس میباشد. هر خواننده ایکه در این نقطه مقاله برسد، سوال خواهد کرد که چرا چنین بوده است. در بخش بعدی (چرا؟) به سوال خواننده پاسخ ارائه می شود.

چرا؟

علت های که اضمحلال سید منصور نادری و پیشرفت طرفداران احمد شاه مسعود را می سازد، قرار ذیل است:

1. احمد شاه مسعود بر گروه ، همرزمان و قومش می اندیشید و سید منصور نادری بر خود خانوداه اش.

2. احمد شاه مسعود همرزمان و قومش را با قدرت و امتیازات مادی شریک می ساخت و سید منصور نادری همه امتیازات را به خانواده اش منحصر می کرد.

3. احمد شاه مسعود در سیستم کاری اش تقسیم کار و مسوولیت را ایجاد کرده بود که کار به اهل کار سپرده می شد.
سید منصور نادری در تقسیم مادیات و مسوولیت ها کاملا غیر عادلانه غیر علمی و ناعاقبت اندیشانه عمل میکرد و همه طرفدارانش را در محرومیت مطلق از امتیازات مادی و معنوی نگهداری میکرد. این کار عقده های حل ناشدنی را در میان افرادش بوجود می آورد.

4. احمد شاه مسعود از افرادش دفاع میکرد و در رشد و ترقی به آنها یاری می رساند که فضای اعتماد ، همدردی و صمیمیت را بوجود آورده بود.
سید منصور نادری از رشد و ترقی افرادش هراس داشت و نمیگذاشت که آنها شخصیت و شهرت شان را در میان مردم تکمیل کنند. هر کس داشت محبوبیت لازم را حاصل میکرد، با شیوه های مرموزی از میان برداشته می شد که مثال های زیاد در این باره موجود است.

5. هم احمد شاه مسعود و هم سید منصور نادری از خطرناکترین سیستم استخباراتی، زندان های شخصی و گروه های تروریستی را در اختیار داشتند که احمد شاه مسعود از آن بر ضد دشمنان خود استفاده می کرد ولی سیدمنصور نادری در نابودی طرفداران و دوستان خود.

6. احمد شاه مسعود در پیشبرد امور مهم، تشکلاتی داشت که از افراد با اعتماد خودش استفاده میکرد، سید منصور نادری مشاوران خارج از مردم، قوم و طرفداران را با خود داشت که آنها دلچسپی های سیاسی خود را داشتند. این مشاوران سیاسی به ارزش های محلی و مردی اهمیت قایل نبودند، از سید منصور نادری بخاطر بقای حیات سیاسی خود شان کار میگرفتند.
در بخش های فرهنگ همه کار های سید منصور نادری بدست افراد بیگانه از مردم و منطقه قرار داشت و به فرهنگیان محلی موقع رشد داده نمی شد. این کار سید منصور، محرومیت های را بوجود آورد که به تدریچ به عقده و کینه تبدیل شد و همه افراد قلم بدست با دل پرعقده از سید منصور دور شدند که اکنون سید منصور زیان های زیاد را از این ناحیه می بیند.

7. سیستم و یاران احمد شاه مسعود با وجود که دچار تجزیه و تفرقه شده اند، می توانند، در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری با کرزی که در حقیقت دشمن سرسخت هردو(احمد شاه مسعود و سید منصور نادری) است، دست و پنجه نرم می کنند، ولی سید منصور نادری بخاطر تهدید مردمش حامد کرزی را به کیان دعوت می کند که مخالفینش را بترساند. یعنی سید منصور نادری پالیسی درازمدت و دوراندیشانه ندارد، دست به تکتیک های موقت، کم دوام و گذرا می زند. زیرا مشاوران سیاسی و فرهنگی بیگانه، نبودن مغز های متفکر دلسوز و قحط الرجال، سید منصور را به وضع آشفته و سراسیکه گی مرگبار قرار داده است.

8. پایه های مردمی سید منصور نادری و احمد شاه مسعود در خارج از افغانستان هم مقایسه دلچسپی خواهد بود.
سید منصور نادری در داخل از افغانستان در برابر افراد تابع و در خارج از کشور افراد آزاد، یک سیاست دارد. او نتوانست از اصل کهنه (امر پیر- قضای مرید) خارج شود و به رهبر سیاسی هوادارانش تبدیل شود. در سیاست سازش، انعطاف، آشتی، گذشت و تحمل و پذیرش مخالفین ضروری است که سید منصور نادری در خارج از افغانستان به همان شیوه های کهنه که خصومت و دشمنی را بار می آورد، عمل می کند.
نماینده های سید منصور نادری افراد بی سواد، مغرض، پولپرست، بی ظرفیت هستند که بجای آشتی و اتفاق همیشه در پی تفرقه، تکفیر کردن دیگران، توهین و دشنام و چغلی هستند. این افراد جبهه جنگ را علیه سید منصور داغ نگهداشته و او را در خور حملات مخالفین قرار میدهند. دفاع افراد نادان به ضرر سید منصور نادری تمام می شود. آنها به جای دفاع از سید منصور نادری به سید منصور دشمنان جدید را بوجود می آورند.
با این کار سید منصور نادری نه تنها محبوبیت خود را در میان مهاجران در خارج از افغانستان از دست داده است، بلکه نسل بعدی در مخالفت با سید منصور پرورش داده می شود.
پایه های مردمی احمد شاه مسعود در خارج از کشور هنوز قوی بوده، هواداران مسعود سالگرد شهادت وی تجلیل می کنند. زیرا روند پیشبرد داعیه احمد شاه مسعود در خارج از کشور از جانب روشنفکران و اهل فرهنگ و سیاست پیش برده می شود. ولی کار سیدمنصور بدست افراد بی سواد، کم تحصیل، فاسد، چاپلوس و منافق قرار دارد که فعالیت آنها اگر صادقانه هم باشد به ضرر سید منصور نادری تمام می شود.

9. طرفداران احمد شاه مسعود و سید منصور نادری در مقابل رقبای نیرومند خارجی قرار گرفته اند. برای طرفداران مسعود رقیب نیرومند سیاسی و برای سیدمنصور نادری رقیب نیرومند مذهبی از خارج. طرفدراران مسعود از امکانات استفاده کرده اند که اگر بر رقیب غالب نیایند، حد اقل عمر سیاسی شان را طولانی تر کرده می توانند. اما سید منصور نادری بجای کار خلاق سیاسی که بتواند مشکلات داخلی را رفع و در مقابله با رقیب خارجی آماده شود، "زیرکانه" پایش را در دو حلقه دام بند کرده است. زیرا او مقاومت فرهنگی، سیاسی و مردمی را از دست داده و به شکل گروهی و آنهم اشتباه آمیز عمل می کند که به انزوای خودش منتج میگردد.
رقیب خارجی طرفداران احمد شاه مسعود، پاکستان، استخبارات غربی است که به کمک کرزی می خواهند به تدریج تاثیرات آنها را از سیاست افغانستان کم سازند که قتل جنرال داود، نورجهان، سیدخیلی و غیره از نموه های بروز هدف آنها می باشد.

در حال حاضر ما سیستم ایجاد شده توسط احمد شاه مسعود را در حال مقاومت و سیستم سید منصور نادری را در حال اضمحلال می بینیم. مقاومت سیستم احمد شاه مسعود در آن است که به سیستم کاری، مستحکم تبدیل شده که مانند یک ساختار زنده و فعال عمل می کند و بدست افراد نسبتا مسلکی، با دانش و سیاستمدار پیش برده می شود.
سیستم سید منصور نادری بر اصل (امر پیر- قضای مرید) پیش برده می شود، علم، سیاست و تخصص در آن جای ندارد و گرداننده های آن افراد بی سواد، کوتاه بین و سودجو هستند که قابلیت درک و تفکیک منافع شخصی و جمعی را ندارند.

شیوه کار سید منصور نادری میان مردم بسیار کهنه است. زیرا از جانب افراد کم سواد، مطابق اخلاق و روش های طایفه و قبیله عملی میگردد. مثلا مجازات افراد که در وقت قدرت سید منصور نابودی حتمی فزیکی مخالفین بود، این کار برای سید منصور نادری هزاران دشمن انتقام گیر را بوجود آور که یک نسل پر از عقده و انتقام را در مقابل خاندان نادری پرورش داده است. در حال حاضر مجازات مخالفان سید منصور از طریق به انزوا قرار دادن مخالفین می باشد. مثلا ریشفیدان طرفدار سید منصور در جلسات طایفه یی یا قبیله یی شان فیصله می کنند که احمد شخص مخالف باید در انزوار قرار داده شود. ریش سفید یا نماینده سید منصور نادری در هر طایفه به اعضای خانواده های طایفه اش می گویند که رابطه شان را با احمد قطع کنند. به غم و شادی احمد اشتراک نکنند و احمد را در محافل و مجالس خانوادگی و قومی شان دعوت نکنند. اگر بخواهند مجازات احمد را تشدید کنند، آنرا با تکفیر یکجا می سازند. تکفیرکردن در میان اسماعیله های افغانستان اصطلاحات بسیار کهنه مانند (پیرگشته)، (بی پیر)، بی دین و غیره کار گرفته می شود.

مجازات افراد چیز فهم مطابق رواج طایفه و قبیله و تطبیق وحشیانه آن از جانب افراد جاهل و بی رحم، افراد مجازات شده را تحریک می کند که در فروریزی این دیوار های کهنه دست بکار شوند. جنگ شدید میان کهنه و نو شعله ور می شود. ارباب و ارثقال و کسانیکه خود را مدافع سید منصور نشان میدهند، از این جنگ سود می برند. زیرا مورد عنایت سید منصور قرار میگیرند، با سو استفاده از این موقف خود را میان مردم محترم وانمود می کنند و از کمک های لازم هم بهره می برند. کسیکه در این جنگ زیان می بیند سید منصور نادری است. زیرا همین افراد دلسوز و مخلص برای بادار شان دشمن می آفرینند، به دشمانش انگیزه می دهند که سید منصور نادری را هدف قرار بدهند و با چاپلوسی سید منصور نادری را به اشتباهات جدید ترغیب می نمایند. به این طور به تجارت شان ادامه میدهند.
در بخش (چرا؟) علت های تفاوت و پیامد های کار احمد شاه مسعود و سید منصور نادری در ترازوی عملکرد آنها وزن گردید، اکنون در بخش آخر (چه خواهد شد؟) نتیجه گیری می کنیم سیر داعیه مسعود و منصور به کجا می رود؟

چه خواهد شد؟

اول: اگر سید منصور نادری دست به اصلاحات بزند در سسیتم کارش تغییرات وارد کند، معجزه خواهد بود که من به این معجزه باور ندارم.

دوم : اجرای اصلاحات آنقدر ناوقت شده که به یک انقلاب ضرورت دارد.

سوم: سیدمنصور و افرادش استعداد اجرای این انقلاب را ندارند. آنها در اجرای این کار مستعد نیستند. ورنه سیدمنصور نادری اضمحلال سیستم خود را تا آخرین لحظه های حیات تماشا خواهد کرد و با رفتنش از دنیا بعد از هرج و مرج کوتاه مدت میان اعضا خانواده اش که از سیاست بی بهره هستند، به سیستم و داعیه سید منصور نادری نقطه پایان گذاشته خواند شد.

طرفداران احمد شاه مسعود به احزاب سیاسی زیاد تقسیم می شوند که هرکدام تا دیر زمانی در وفاداری با آرمان های احمد شاه مسعود فعالیت خواهند کرد.

حالا که افغانستان در کشاکش تغییر نظام سیاسی و بقای نظام ریاستی قرار دارد، فقط آن جنبش یا نیروی سیاسی می تواند در آن نقش داشته باشد که با پختگی سیاسی مجهز باشند. تفنگ و تکفیر کردن جایش را به کار سیاسی میدهد. در سیاست نه تنها مردم مهم است، به مغز های متفکر سیاسی سوق دهندة مردم نیاز بیشتر میگردد.

در همین بخش

اگر اینترنت کم سرعت دارید و کابل پرس را به سختی باز می کنید، نسخه کم حجم کابل پرس برای شماست
www.kabulmobile.com
افغانستان پرس
Afghanistan Press
Kabul Press mirror website
www.afghanistanpress.com
www.afghanistanpress.net
www.afghanistanpress.org
کابل پرس من > دیدگاه > مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

آمار بازدیدکنندگان کابل پرس که همین اکنون روی سایت هستند

150 visiteurs en ce moment


دیدگاه و نظر خود را درباره این مقاله، خبر، گزارش، عکس یا کارتون بنویسید

پيام‌ها

  • مقایسه مردک کثیف جنایت پیشه همرای یک عالم دین و رهبر معنوی ملیون ها اسماعیلی ناصواب است.

    • سلام همه گفته ها تان را در باره دو شخصیت خواندم ولی ندانیستم که چرا شما این دو شخصیت را مقایسه کرده بودید ؟

    • hey hey hey ... stop ma az polkhomri hastam wa tamame omram ra anja gozashtandam . kodam aalam deen ? ke mega ke said mansor alam deen hast? tu yak sharabi , ayash ke faqat dar dar pulkhomri aayashi karash bod ba Yak qahraman e ke khonesh ra ba khatare ahdaaf wa keshwarash dada moqayesah mekonid ? pesar hai said mansor , Said jafar . said jawid, said olfat inha kasani hastand ke ba estefada az peri padar hama roz balai dokhtar ha tajawoz mekardand ! man yakish ra ba yad daram ke dokhtar ra az khana ba zoor kashed wa ba khod bord? Mansor naaderi yak ayash wa sharabi faased cheze degar nist . man namedanam ke in agha chura an ra ba Masoud moqayesah karda! man hata nawase Said mansor bacha ha ra tajawoz karda bod wa an bacha dar maktab ke man dars mekhandam dars mekhand!

    • مسعودوف قهرمان مُلی و قاتل هزاران کابلی

    • چه ضرورتی به مقایسه دارید
      ۱ مسعود رهبر نظامی سیاسی بود، زمانی که طالبان دره کیهان را گرفتند نادری مانند گدا از مسعود میخواست کمکش کند تا افغانستان خارج شوند نادری به کمک مسعود توانست که به تاجکستان بیایند البته با ۱۴ تن اعضایی خانوادیش. نادری یک رهبر مذهبی است مسعود قهرمان ملی.
      کابل پرس ! چطور بخود حق میدهی که یک قهرمان ملی را بآ یک شخص بی سواد اخند خر مقایسه کنی، ایا مغزت پوده است یا کون لیس جعفری های کافر استی.
      کوهدامنی

      آنلاين بنگريد : http://,

    • آقای،!
      سید منصورنه رهبر مذهبی است، و نه یک آخند. اونه خصلت واخلاق رهبر مذهبی را داراست ونه دانش یک آخند را.اورا رهبر مذهبی نامیدن ننگی است بر دامان مذهب.او یک رهبر خودساخته وخود تراش است.
      آقای ،!جعفری ها ی واقعی را کافر خطاب کردن ناشی از جهالت است. زیرا امام جعفر صادق قرار اسناد تاریخی استاد ابو حنیفه یکی از چها رصاحب مذهب اهل تسنن بود. لذا پیروان چنین شخصیت بزرگی را کافر شمردن نمایندگی از جهالت می کند. آنانیکه به نام مذهب جعفری تبلیغات زهر آگین میکنند و به نفاق و شقاق و تعصب مذهبی دامن میزنند جعفری حقیقی نیستندوحساب آنها از جعفری ها جدا می باشند.

    • یک برادر پشتون ما به یکی از مریدان سید منصورنادری گفته بودند که عجب یک رهبری خوبی دارید اما افسوس که شما قدروقیمت این شخص را نمیدانید کاشکی سید منصور پشتون و رهبر ما میبود همینقدر که اشاره شد عا قلان را کافی است.
      با احترام
      هدایت الله

    • awghan ghool tu ra che gharaz ba amadan enja . tu bro entehar ko ke panjabi ha khosh shawand . shuma ke in watan ra ba sharq wa gharb beshtar az 7 bar ba emzaa dar sanad ha forokhtied ke ta emroz mardom ba khatere haman emzaah ha ke yakish Durand bashad khon mekhorand wa khon merezand! Agar shuma( Golbedini) nokar ISI nameshudin wa balai kabul raketparani namekardin degar hich jang dar kabul nabod ! waqte Masoud poze shuma wa paki ha ra dar khaak maalid delake tan kheli koft kard !?

    • آقای ی
      همانطور که هر شخصی از فامیل خویش نمایندگی مینماید هر عضو جامعه و یا هر عضو یک جریان سیاسی و مذهبی از رییس فامیل خویش و یا از رهبر خویش نمایندگی مینمایند من منحیث یک افغان بیطرف از همه جریانات سیاسی افغانستان باید عادلانه بگویم تا جاییکه من پیروان شهید مسعود را از مارشال صاخب گرفته تا همه ایشان میشناسم همه مردمان پالیسی باز و دو رو میباشند اما پیروان سید منصورنادری همه مردمان بسیار صادق ووفادار به جامعه ومردم خویش میباشند که همین عمل آنها نیزنمایندگی از اینکه کدام رهبر خوب است وکدام بد بخوبی کرده میتواند

    • به جواب سيد قادرنام دوستى تو به سيد منصور نادرى همان دوستى خرس با أدمى زاد است كه با يك تعريف لوده مابى سبب اين همه دشنام به ادم ريش سفيد شديد وشما ازجمله همان نادانان زمان خود هستيد كه احمقانه جيزى را مى نويسى وعاقبت ان را بى اطلاع هستيد افسوز وصد افسوز به سيد مظلوم بيكس كه يك ادم دل سوز صادق كه اورا درين ييرانه سرى أش بجاى كه به عزت وابرو محافظت شود اول اورا درين سايت تعريف غلو أميز كرده بدهن مردم اوباش ولوجك مى دهيد درحاليكه دركذشته به ادعاى عده اى افراد دانشمند وسياست مدار وعاقبت انديشان مانند جنرال حسام الدين وسيد ظاهر أغا حاجى عبدالله مرحوم وشاقدم خان اورا مشوره هاى خوب ميداد كه داراى ابرووعزت بود ولى با جوانك هاى كم تجربه نو بدولت رسيده جوانبش روزكار اين سيد بيكس را خراب مى بينم( على اقا )

    • همین قهرمان ملی نبود که بخاطر پولهای عربستان سعودی با سیاف وهابی یکجا شد و هزاره ها را قتل عام کردند. آیا هزاره در ترکیب ملی نیست؟ قرمان کدام ملت؟

    • برادر عزیز احسان جان
      فقط میخواستم برایت تصحیح کنم که امام جعفر صادق (ع) پیشوا و رهبر فرقه ی اسماعیلیه نه بل راهنما و قانونمند ساز مذهب جلیله ی تشیع عثناعشری میباشد؛ ایشان زیر نام موءسس مذهب تشیع؛ در دوباره شکل گیری, قانونمند شدن و اصولبندیی ایمان وشیوه های عبادت در اسلام, بعد از منحرف شدن مفاهیم یادشده در دوران خلافت امویها و ماقبل آن؛ نسبت به سایر امامان مذاهب چهارگانه؛ پیشتاز و آغازگر بوده اند, در حالیکه همین تشیع از آغاز ظهور اسلام در قلب های مهر پرور مومنین, با شدت تمام خود وجود داشته که بطور خیلی ساده, معنی دوستی با امام علی(ع) را دارد.
      و آنیکه شما در پی معرفی شان شدید, برادر بزرگ آن حضرت بزرگوار؛ جناب اسماعیل بودند که مذهب اسماعیلیه منسوب ایشان میشود.
      با عرض حرمت

    • به اينن فوتو بنكريد كه اين روحانى قلابي در نزد كر زى مانند دلقك ،نشسته .از اول تا اخر حرفش ،دسيسه وتوطيه اى است .كه خود را خادم وفادار وخلقه بكوش او تلقين مى كند .ولى كر زى احمق غافل از انست كه اين كرك يير جندى قبل اين ريا كويي ودنانت خود را به نجيب انجام داد ودر اخر أولين كس نمك حرام بود كه اورا به ان سرنوشت مواجه كرد .با مجددى همين معامله را كرد .در زمان ربانى شهيد جندين دروازه مكيدن به او ميسر شد وحتى دوصد هزار دالر را از كلب الدين راهم كرفت واورا فريب داد .وسر انجام به هردو دشنام داد وبا طالبان نيز رفت وامد را شروع كرد تا اينكه از امريكايي ها مليونها دالر را كرفت وبه سرمايه كذاري اغازيد وبيك سرمايه دار مبدل شد واكنون كه موعد ختم حكومت كر زى است .شب را با يكى وروز را را با ديكري در فكر معامله است .واين سياسيون ائنده نيز أكاه باشند كه با شما نيز جنان خواهد كرد كه با اسلاف تان نموده است . وحتى با ولى نعمت أش جناب والا حضرت كريم اقا خان در مخالفت ومخا صمت اغاز كرده ودفاتر اورا بد نام ميكند كه به به اساسات دين معتقد نيستند در حاليكه تمام افعال خلاف شرع را خود اغاز كر بوده ولى در كهولت سنى مانندزاهد ياك نفس تمثيل مى كند . من به كر زى احمق متأسف هستم .كه يشت سر را نكاه كن جز از سايه خود هيج كس را نداريد .كل احمد

  • من با اين مقايسه دوشخصيت كه كاملا باهم فرقهاى فاحشدارد موافق نيستم زيرا احمدشاه مسعود بيك رهبر سياسى تمام عيار تبديل شده بود كه در اثر زحمت ومقاومت خود بعد از سقوط نجيب بيك قدرت كه جهان را متوجه خود كرده بود مبدل شده وقدرت مند ترين حريف سياسى أش كه حكمتيار بود تاهنوز هم از صحنه سياسى اخراج كرده وبه تنهائى عليه تمام ترويستان بين المللى وحكومت ياكستان وتوطيه جهان عرب مقابله كرد وسر انجام بعد از شهادت او تا ساليان متمادى نامش جاويدان است وعلى الرغم مخالفت دستكاه دولتى نامش درتقويم كشور درج وسالروز شهادتش در سراسر جهان با جلال وابهت تجليل مى كردد واز خودكادر هاى كه هميش موقف دوم را درحاكميت دارند بجا كذاشته است ولى سيد منصور نادرى فاقد اين سجايا است كه اصلا بايك قوماندان احمد شاه مسعود قابل مقايسه نيست سيد منصور همه امتياز را بخود وفرزندانش مى خواهد كه هيج يك در عرصه سياست با كادر هاى احمد شاه مسعود برابر نيست واو دوكادر كه تقريبا شناخته شده بودند نه تنها از خوود دور نموده است بلكه در اثر نزديك شدنش با دستكاه حاكم يكى از خواسته هايش موقف نكرفتن اين دو كادر سر شناس دردولت است كه در عرصه جنك تاحدودى ١-جنرال سيد حسام الدين حقبين مطرح است كه اودرسياست دودهه نقش تعين كننده داشت ٢ جنرال سيد ظاهر اكبرى كه او جوان تحصيل كرده تا سطح معين وزارت خارجه ونيز يك دوره ٤ ساله هم به حيث سفير كبير جمهورى أسلامى افغانستان در كشور بزرك قزاقستان وظيفه أجرا كرده است كه هردو هم ازلحاظ موقف سياسى در انزواى مطلق قراردارند وهم از لحاظ اقتصادى در اثر تحريمات سيدمنصور عليه هردو به منزلت صفر تقرب كرده اند كه با اين عمل خودسيد منصور به فرزندان اين دوشخص بزركترين ظلم را رواداشته است كه فرزندان هردو كه درحقيقت ازبستكان نزديك شان با عقده مندى كامل با رخواهند امد در حاليكه سيد منصور از لحاظ اقتصادى رشد بيشتر نسبت به كذشته را داشته است برادرسيد منصور به اسم سيد سعدى نادرى كه نيز تحصيل كرده وسياست مدار مطرح است تا سطح سفارت را درهند وايتاليا إيفاه وظيفه كرده است نيز بدور از سياست نكهداشته شده است كه معلوم است سيد منصور به او نيز نظر نيك ندارد كه او داراى فرزندان تحصيل يافته است كه أنان نيز درين بى عدالتى ها عقده مندبارخواهد امد لذاسيد متصور سليقه سياست ودانش سياست را مطلقا ندارد در حاليكه احمد شاه مسعود نه تنها خانواده أش بلكه تمام كادر هاى شائسته دره ونيز نفوذش در سراسر افغانستان يور رنك است وهمين أكنون در حاكميت حالت نزاع سهم برابر را دارد ولى از سيدومنصور بدرجه صفر است نه خودش مى خواهد كه إفرادش مشهور كردد ونهم دستكاه حاكم نسبت جوى حاكم مخالفت خانوادكى رغبت مقررى أنانرا ندارد واكر سيد منصور مى خواهد كه در حيات خودش خانواده را از بحران وتشدد نجات دهد نخست ازرده خاطر هاى خانواده را جبران كند ودرين عرصه سيد سعادت تاجر وسيد داودوكيل سيد منصور را مساعدت ونظر نيك داده تا أز شكست وريخت بيشتر وقايه وبه مرمت خرابى ها توجه جدى كنند زيرا در موجوديت سيد منصور اكر اين خرابى ها باز سازى نكردد وبعد ازخودش اين دوشخصيت درد ديده به يسران سيد منصور تمكين نكردهدرفكر انتقام افتيده وضع اين خانواده راازاينهم وخيمتر وحتى بسوى نابودى دائمى مى كشاند( جمشيدً) 

    • ba khoda dadagan seteza makon Khoda dadagan ra khoda dada Ahmad sha Masoud ra moqaesa namodan ,ba Abo Moslim Khorasani, Che kubara, Mohatma gande,Napiloen, moqaisa noma hanoz ham kam ast.wa Salam 

  • أقاى حقكو سلام خدمت شما دارم ! وثانيا من هدف شمارا از مقايسه اين دوتن هيج ندانستم زيرا ما همه دربطن ونفس حوادث شخصيت ساز جهاردهه بحرانى كشور رشد كرديم وهمه قضايارا بدرستى مى دانيم كرجى من به جناب سيد منصور أغا مخالفت ندارم واحترام نيز دارم ولى اورا با احمد شاه مسعود كه غربى ها لقب شير ينجشير دوكول فرانسه وجيكواراداده است با يك سيد كه نتواند خانوداه أش را متحد وراضى نكهدارد ومانع رشد انها درين شرائط كردد وتحريمات اقتصادى را عليه خانواده خود وضع وإعلان دعواى حقوقى را كه همه كيفيت انرا ميدانيم ويا خصومت مانع موقف اين دو عضو كليدى خانوداه أش كه هردو را مردم افغانستان بدرستى مى شناسند وضرر شان بكسى هم نرسيده است ودلائل مخالفت را نيز كسى به وضاعت نميداند نمايد جكونه قابل مقايسه با شخصيتى كرد كه لقب قهرمان ملى رادارد وبا شهادتش جهان تغير خورد مقايسه نموديد كه فكر مىيكنم كه عدالت را رعايت نكرده ايد كه من اهداف شمارا درك كرده نتوانستم. اميد وارم كه لطف فرموده منظور وهدف خودرا روشن سأزيد ممنون خواهيم شد با تقديم احترامات مجدد(جعفر كوهستانى ) 

    • اگر به تاریخ تحولات اجتماعی دقیق شویم ،در واقع مسألۀ که اساسی ترین نقش را در امر رهبری ایفا می دارد، رهبری در جامعه می باشد که همواره بمثابۀ مهمترین عامل در تعیین سرنوشت مردم و آحاد ملت تلقی گردیده است. بشر در طول تاریخ در هرمقطعی از حیات اجتماعی خود ناگزیر از زندگی کردن با رهبر بوده است؛ زیرا رهبر بعنوان مغز آگاۀ مردم زمان خود خوانده شده که جامعۀ تحت رهبری او قادر به شکستن معیارهای دُگمی و چوکات های مهجور سنتی که بسان قانون شکست نا پذیر تصور میشود، می گردد. علاوتاً، لازمۀ رهبری داشتن تحصیل ودانش، فهم و تدبر، اندیشه و عمل است؛ رهبری بدون دانش، فهم و تدبر فاقد ارزش است، شخص رهبر باید فهم تشخیص دادن را همراه با خصال شهامت روحی در خود حفظ کند. در موارد حساس شخص رهبر باید تشخیص بدهد که چه وقت باید به اقدام بپردازد و چه وقت از عمل خود داری کند. چه نوع روش و پالیسی را اتخاذ کند که مردمش در کمال آرامش بسر برده و از گزند و خطرات احتمالی در امان بماند. جامعه شناسان می گوینداگر ملتی چنین مردانی بافهم، مدبر و خویشتن دار نداشته باشد، سخت فقیر و درمانده خواهد بود. در عین حال اگر اندیشه و عمل در وجود رهبر یکجا نباشند، و آنرا در خدمت آرمان مردمش قرار داده نتواند، یک رهبری منفی بوده که جز شکست خود و نکبت و ذلت مردمش چیز دیگریرا تجربه نخواهد کرد. صفحات تاریخ بشر پُر است ازین نوع رهبران خود ساخته و منفی باف که اثرات سوء رهبری آنان برای نسل ها به میراث رسیده است. سید منصور نادری نیز ازین قماش رهبر خود ساخته است که مردم اسماعیلیه سوء رهبری اورا عملاً دیدند وبا جان وروحش لمس کردند.
      سید منصور در اثر تحولات شرایط ناهنجار تاریخی مملکت که با الاثر یک طبقه ی مزدور ووطن فروش در اریکه ی قدرت تکیه زد و سید منصور با اغتنام از جو وفضای هرج ومرج پیش آمده چند روزی در خدمت رژیم وطن فروش در آمد وصاحب فرقه ی عسکری و تشکیلات ملیشه ی گردیدکه البته ستون فقرات این تشکیلات را نیرو وپوتانسیال جوانان مردم اسماعیلیه تشکیل میداد. اما سید منصور این نیروی مردمی را خائنانه در خدمت منافع استراتژیک رژیم وطن فروش وباداران خارجی اش قرارداد و دلقکان و تبلیغچیانش این خدمتگذاری بر اجانب را به عنوان" رهبری" که یک فیصد خصایل رهبری هم در او دیده نمی شد، به مردم جا زدند که تا امروز نشه ی آن خدمتگذاری دست از سرش بر نداشته و برای رسیدن وتحقق آن رویا ی ننگین طرح های عدیده را پی میریزد. واین ضر ب المثل عامیانه که می گوید:" وقتی قافله بر گشت خر لنگ قافله سالار میشود." مصداق حال اوست.

    • آقای کوهستانی این تعریفات را در باره کسی که مزدور وقراردادی روس های جنایت کار بود واقعاً قبوی دارید.بعد از مردار شدن این جنایت کار قاتل چی تغیر کرد در جهان؟جنگ در افغانستان طبق یک طرح پلان شده قدرت های بزرگ پیش میرود.تاوقتی که به جنایت کاران ابلهی چون مسعود اوف مزدور روس احتیاج داشتند اورا نگهداشتند ولی وقتی که احتیاج نداشتند به جنم روان اش کردند تا جزای اعمال جنایت کارانه خود را ببیند.کشته شدن اش هم نه توسط کامره عرب ها طوری که ادعا شده بلکه توسط افراد نفوذی که دربین این دزدان وچپاولگران قاچاق فروش داشتند.همین امروز بازمانده گان این جنایت کار در قاچاق مواد مخدر وآدم ربایی ها وصد جنایت دیگر دست دارند.شیر پنجشیر روباه کابل وسگ پایچه گیر افغانستان که باهم جنگید وهیچ کاری هم از پیش نبرد.خکمتیار امروز یکی از شخصیت های مطرح کشور است ودزد های قاچاق فروشی چون فهیم ودیگر دزدانش هیچ کاری نمی توانند.

    • جناب شاکری شیطان!
      معذرت میخواهم،از تو کرده خری کور ولنگ در دنیا پیدا نخواهد شد،بدلیل اینکه خودت به هیچ دین و مذهبی ارتباط نداری بجز از امین و حزب خلقش، امین خودش یک بیدین و لا مذهب بود و تو و امثال تو امروز گادی آن شیطان بزرگ را مانند چوچه های شیطان پیش میبریید،ای وای به شما خران بی دم که حالا میخواهید با این منافقت در بین مردم افغانستان عزیز تفرقه بیندازیید،چوچه های ابلیس و یهود یک کمی شرم کنید.

    • آقای گل احمد سلام
      به شما یک اشاره می رسانم، پیش ما دو نفر باشد.
      افریقایی های را که شما از انها پیرویی می کنید، چه برتری بر روس دارد.
      امریکایی های را که شما از آن انتقاد نمی کنید چه امتیازی با روس دارد.
      کوچی، طالب و اربکی چه خوبی نسبت به ملیشه ها دارد.
      شما در این پیام از چوکات معمول تان خارج شده و نفرت تا را تبارز داده اید تا تفکر و تعقل
      خدا کند به نقد های تان که همواره مستدل و موثق اند، ادامه بدهید. از دشنام و ابراز نفرت بپرهیزید.
      روس ، پاکستانی امریکایی و افریقایی در افغانستان منافع مادی دارند.
      مذهب چیزی نیست که از افریقا یا امریکا یا پاکستان به ما صادر شود.

  • یک فرق بسیار بزرگ بین این دو نفر را فراموش کردید:
    مسعود یک جنایتکار هست که دستش به خون دهها هزار کابلی آغشته است و سید منصور نادری یک رهبر صلح خواه است.

  • سید منصور نادری را میتوان به مانند یک کوه استواردر تمام عمر سیاسی عصرو زمانش دانست و شهید احمد شاه مسعود را همچنان.
    برادران عزیز مفهوم مقایسه این دو ابر مرد تاریخ که یکی به ابدیت و جاویدانگی پیوسته و دیگری چون خار چشم رقیبان داخلی و خارجی اش زنده و حیات است و حریفان سیاسی و مذهبی خویش را به بیچارگی و ذلت واداشته است این است که دشمنان واقعی این دو ابر مرد و نابغه های سیاسی کشور، این هردو را میخواهند توسط دوستانشان یکی را توسط دیگر به ردو و بد گفتن ترغیب نمایند و خود شان مانند انگلیس(تفرقه بیندازو حکومت کن) تماشا بین باشند و از این کارشان لذت ببرند،در واقعیت امر این است اصل مقایسه این دو شخصیت .
    بنآ از تمام دوستان واقعی این دو شخصیت عالیقدر تقاضا میگردد تا فریب دشمنان را نخورده و این پلان دشمنان را درنطفه خنثی سازند.
    با احترام به تمام دوستداران این ابر مردان تاریخ کشور ما

  • چگونه « آدم » ( خر ) شد ؟
    وختی سوارت شد ، یا او بمیرد ، یا تو .
    تا « تو » خری ، خر خری و خریت است ، او پیاده نمی ماند .
    سوارت است .

  • آقای حق گوی!
    از نبشته تان بیشتر چنین برداشت می شود که شما یکی از زیردستان مخلوع آقای نادری هستید چون بیشتر گله مندانه او را متوجه اشتباهاتش کرده اید که مثلاً چرا مشاوران خارجی دارد و غیره.... خوب است این هم یکی از طریقه های انتقام گرفتن از باداران است... اما حماقت تان وقتی ثابت شد که او را با شخصیتی چون مسعود مقایسه کرده اید... آهن را نمیتوان با الماس مقایسه کرد... چون ذاتاً از هم متفاوت هستند... در آینده اگر خواستی کسی را مقایسه کنی این موضوع را در نظر بگیر که آن دو مقایسه شونده باید از هر لحاظ موقف مساوی داشته باشند... کور باد چشم این یاوه سرایان که همیشه اتهام های بی مورد را به شخصیت های جهانی مثل مسعود وارد می کنند... چون خود و رهبران شان هرگز نخواهند تنوانست به خاک پای مسعود برابر شوند...

    • آقای ملم!
      هر کی را دست بهم صحبت دانا نرسد.
      هرگز از مرتبه پست ببالا نرسد.
      در آینده اگر خواستی در باره شخصیت ها چیزی بگوی قبل از آن فکر کن. اگر بیسوادی و علم و دانش نداری لطف نموده از یک انسان دانشمند پرسان کن!

    • ملهم لوده شاید خودت کدام پنچشیری باشی که مسعودف را الماس گفته ای کجا او بز و کجا هم سید منصور آغا

  • سلام بدوستان!
    بجواب گل احد و تعدادی از فرومایگان مجهول الویه که در باره شخصیت ها بخصوص جناب الحاج سید منصور نادری حرف بدور از اخلاق و آداب انسانی گفته اند باید گفت که آفتاب هیچگاه بدو انگشت پنهان نمیگردد. بناحق خود را ناراحت نسازیند!!

  • هر دو احمق بودنند، هستند و خواهند بود. چون یکی تنها به خانوادهاش و دیگری تنها به قومش می اندیشید. یکی با مذهب و دیگری با سلاح قدرت میخواستند.تاریخ هر دویشان گذشت و مانند اشغال داخل اشغال دان افتادند یا که انداخته شدند.در افغانستان هیچ ادم یا مدیری را پیدا نخواهی کرد که فراقومی و فراخانوادگی سیاست کنند.

  • دوستان عزیز! این سایت زیزی نام کابل پرس از حد و حدود خود بیرون آمده است و معلوم است که منشعت از کدام گروه افراطی دارد.و این شخص کوردل که خودش نیز در شبکه روشن کارمیکند و بخانه ی خود سنگ می اندازد و به دیگران تهمت را واه میدارد.
    باید بعرض برسانم که قوت و ضرفیت سید منصور باعث می شود که گاه گاهی انسان های کوردل چون این انسان بی کاره که این مقاله را نویشته است به تهمت بندی می پردازد.سید منصورنادری از همه مسائیل خورد وریزه چون رسیدن به کرسی وزارت و دیگرمسائیل را حتی ننگ بخود و خانواده اش می داند.چون وی یک رهبر قوی ملی است که به یک قوم و یک مفکوره خلاص نمی توان کرد.وی یک شخصیت کاملاً مجزا از افراد کرسی طلب است.همیشه بلای شاگردانش مانند انجنیرصاحب شهید مسعود ترحم داشته،زمانیکه طالبان کوردل کابل را تصرف کرد مسعود برای باراول دست کمک را بسوی پیرخود سید منصورنادر دراز کرد که جوانمردانه به آن صدا جواب مثبت داده شد.سید منصور از پیش بیش دربین مردم افغانستان پرنفوذترشده و در هرولایت افغانستان نام سیدمنصور کافیست.

    • اگر حقیقتآ بررسی شود سید منصور نادری یک شخصیت بسیاربسیار عالیقدر و مصلح و خیر خواه است و تا جاییکه ما دیده ایم همیشه بطرف صلح و برادری قدم میگذارد.

    • هراتی بچش، هر کس که به مسعود کمک کرد خائن است

  • دوستان عزیز،
    برای همه ی ما روشن است که هردوی اينها شخصيتهای محبوب کشور ما هستند، نياز به هيچ مقايسه ی نیست. آمر صاحب را خداوند ببخشه دیگر حالا در ميان ما نيست یک نظامی خیلی خوبی بود چنينکه همه ی ما ميدانيم.
    به همه معلوم است که جناب آغاصاحب منصور نادری يکی از شخصيتهای خيلی پرنفوذ اين کشور است و هميشه طرفدار صلح، آرامش و خير اين ملت بوده است. در گذشته هم فعاليتهای بشردوستانه، فرهنگی و مذهبی داشت که اين فعاليتها هنوز ادامه دارد.
    همه ی شما ميدانيد، زحمات اغاصاحب است که کشور عزیز ما افغانستان دارای یک دست آورد عظيمی چون داشتن بزرگترين و نفيسترين قرآن دستنويس شده جهان است. بايد از خوشنويس کشور آقای حسينی نيز قدردانی کنيم که با سرانگشتانش چنين اثری زيبا نگاشت.
    سيد منصور نادری به نقل از روزنامه های غربی يک "بادشاه ساز" يا King-maker است. هر کسی که بخواهد زمام اين کشور را بدست گيرد به حمايت و مشوره خردمندانه ايشان نياز دارد، مثال زنده آقای کرزی.
    بيائيد همه با هم دست بدست هم داده بنيه و ريشه نفاق را براندازيم و از شخصيتهای اصيل و دلسوز وطن ما قدردانی نمائيم.
    والسلام

    آنلاين بنگريد : http://www.khawaran.com

    • آقای پرویز!
      مدح سرای و دروغ پردازی را دیگر بس کن. جنرال پاشاه ساز آقای جنرال دوستم است نه پیر فرتوت تو. دیگر کسی فریب مدح سرای های تانرا نمیخورد.

    • أقاى يرويز جان !
      بخدا دروغ ولاف هم ازخوداندازه دارد كاش اغاصاحبت خود ميكر مى بود تا كنك ميكر .اول عدالت را دربين خانواده أش بوجود مى اورد وسيس متوجه بى اتفاقى كه جناب شما از ان مطلع نيستد مى شد ما زمانيكه در دولت إستاد شهيد دركابل مصروف كاربوديم از دستكاه سيد منصور أغا بوسيله جنرال صاحب سيد حسام الدين بدرستى أكاه بوديم ونيز با مريدان سيد منصور أغا روابط خونى داريم كه در أنوقت سيد جعفر اغاوالى بود .وقدرت حاكمه دردستان سيدحسام الدين وبرادرانش قرارداشت وكار سياسى وشركت درامورات سياسى به جنرال صاحب سيد ظاهر أغا محول بود. كه روابط سيد منصور اغارا با نيروهاى مطرح كشور مخصوصا جنبش شمال وسيس حزب وحدت وحركت او تامين مى كرد .كه در أنوقت هر تعريفى كه ازاغاصاحبان نمائيد حقيقت داشت ولى نبود اين دو شخصيت كارفهم وبا تجربه يك خلائى جبران ناشدنى درين خانواده است كه هر دو توسط دسايس عده از مقربين دركاه اغاصاحب سيد منصور متضرر اند كه نه تنهادرامد اقتصادى شانرا غصب كرده وأنان را ضربه خرد كننده سياسى نيز وارد كرده است بلكه دريكى از محافل كه با جناب مارشال صاحب مطرح كرديم كه اين دوشخصيت وبه خصوص جناب سيد ظاهر أغا يك تحصيل كرده است ودركذشته درزمان شكست ما از كابل خدمات بزركمنشانه وجوانمردانه را اين خانواد ومخصوصا سيد حسام الدين وسيد ظاهر اغا انجام داده است درمجالس دوستم سيدظاهر اغا با قاطعت از استادشهيد وأمير صاحب وما جانب دارى كرده است ودريلخمرى دروازه سيدحسام الدين أغا واو هردو بروى ما باز بود ودرموجوديت اين هردو ما فكر مى كرديم قدرت شمال دردستان ما است وجرا ازين دو دفاع نمى شود ?كه درشان شما يك ناجوانمردى است مارشال صاحب فرمود .جندين مراتب من تصميم داشتم كه هردو را مقرر كنيم ولى كر زى صاحب مخالفت كرد كه يكى از شرائط حمايت سيد منصور أغا از ما موقع ندادن به اين دوفرد خانواده است تا زمانيكه او شخصا از ما تقاضا نكند مقرر نخواهند شد ومن به مارشال صاخب كفتم جرا اين مشكل را حل نمى كنيد ؟واوفرمودموضوع خانوادكى سيد منصور أغا است .كه جواب مارشال نيز قانع كننده نيست ويك فراموشى نا جوانمردانه است كه هركى دوقدرت بود غرور ان جشم عدالت خواهى را يرده مى افكند .كه مارشال نيز منحيث جانشين امير صاحب شهيد با اين بى تفاوتى اش در برابر دوستان يك غفلت بزرك است كه با خصلت اميرصاحب شهيد زمين تا اسمان فرق دارد .وحال دوست عزيز كسى كه به خانواده خود رحم نداشته مانع رشد شان شود ودارائى شانرا بدون موجب غضب كند كه اولاد اين هردو رنج برند جكونه كنك ميكر است ؟كه نتنها كنك ميكر نيست بلكه ظالم واستبداد كر بى ماننداست كه اوبا امير صاحب شهيدقابل مقايسه نيست .ومن با وجوديكه احترام به اغاصاحب داشتم ولى با اين تنك نظرى أش باوركنيد مطلقا روابط خودرا با او قطع كرده ام وضرورت به اين تعريف هاى هذيان كونه شما هم نيست .ًكرجى درين سايت با بعضى از بد بينى ها عليه او كه مخاليفينش نوشته مواجه شده ام ولى انقدر تشخيص دارم كه دشنام وفحش واتهام دشمن يك شخص را با جهره واقعى اش درك نكنم ولى در برابر ظلم ظالم سكوت كردن نيز كناه بزرك است كه برابربه كننده ان كه سيد منصور اغا است مرتكب مى شوم اينست عدالت كنك ميكرت .بااحترام به شما كه ادم قلم بدست هستيد مستحضر باشيد كسى كه به خانواده اش ظالم باشد از او فاصله كيركه خطر ناك است وخدا نايسند درين مورد احاديث نبى مكرم صرا مطالعه كن كه كسى كه با فاميلش ظالم باشد جاى او دردوزخ است واين است اخلاق وصفت ييامبر ص كه در وجود كنك ميكرت سراع ندارم .وخود دانيد (سفيد جهرى) 

    • آقای پرویز!!!
      با احترام عمیقی که به جنرال صاحب دوستم داریم و واقعآ شخصیت پادشاه ساز هم است اما جنرال صاحب چندین بار آغا صاحب را در حضوری بسیاری مردم پیر و پدر گفته اند و احترام عمیق هم به آغا صاحب دارند
      شما اگر شک داریید میتوانید این موضوع را از شخص خودشان بپرسید.
      (بشیرازمزارشریف)

  • اغا صاحب سید منصور نادری یعنی یک پدر دلسوز همه ملت افغانستان اعم از ازبک تاجیک هزاره قزاق ایماق و پشتون ما همیشه دعاگوی شان استیم.

    • اغاي ملهم حرفهايت خوشم أمد منهم تأييد ميكنم 1مسله أهن و الماس 2مسله خاك باي بودن.مسله اول.الماس ميدرخشد اما جه رقم؟ميكويند نفاق بينداز و حكومت كن.مسعود همين كار را كرد كه نتيجه أن تا امروز هم همين نفاق از بركت مسعود بجا مانده نفاق ايرا كه مسعود بين اقوام افغانستان انداخت تا امروز هم مانند الماس ميدرخشد.مسله دوم خاك باي .به كلي درست كفتيد كه نادري به خاك باي مسعود نميرسد.دليل اشرا مه برايتان ميكويم به كفته خود تان كه ميكوييد مسعود شير بنجشير اس مه هم قبول دارم كه مسعود شير بنجشير اس شير بنجشير ني بلكه شير افغانستان بود شير يك حيوان درنده و وحشي اس بدين معني كه مسعود يك حيوان وحشي و ددنده بود مه نميكم خود تان ميكين.أغاي نادري هيج وقت خاك باي حيوان شده نميتواند زيرا وي انسان اس كرجه مه از مريد هايش نيستم اما حقيقت حقيقت اس حقيقت اين اس كه دست مسعود به خون ده ها هزار هموطن ما ألوده اس اما نادري كدام قومندان يا مرد حربي نيست كه دست اش به خون مردم ألوده باشد.خلاصه اينكه! مسعود به سزاي اعمالش رسيد و به جهنم رفت اما بيروانش ميكويد راه اش ادامه دارد يعني اينكه !همان جور جباول غارت انسان كشي و.....را ما ادامه ميدهيم اما ....اما....خدا ج حق اس و كسانيكه جنايت كرده اند خدا ج جزاي شانرا ميدهد و جايشان در تا ترين دوزخ اس.

    • AOAOAOAOAO PADAR MILAT hahhahahahahhaha
      khak bar sarat ba en padarat

  • خوانندگان عزیز!
    من بعنوان یک فرد به اصطلاح تحصیلکردۀ هزاره و اسماعیلی با برداشت که نظر به تحلیل و معلومات خویش در مورد احمد شاه مسعود و سید منصور نادری دارم، احمد شاه مسعود را بعنوان یک رهبر بارز جهاد و مقاومت و بالاخره قهرمان واقعی ملی و سید منصور را بعنوان یک فرد شهوت پرست، پولدوست و خائین واقعی ملی ارزیابی میکنم. آنگونه که بعضی از دوستان هم در بالا متذکر شدند، مقایسه احمد شاه مسعود شهید با سید منصور اصلاً منطقی نیست. سید منصور سزاوار مقایسه شدن با پایین رتبه ترین قوماندانهای مسعود را هم ندارد.
    خدا کند که کسی ازین تحلیل بنده آزرده نشود.

    • این هردو شخصیت یعنی سید منصور و احمدشاه مسعود
      1. نشان و نماینده ای تباهی افغانستان هستند که مسعود جز کشتن و جنگ و توحش و کوه نشینی کاری نکرد و منصو هم جز مردم فریبی، تحمیق و استبداد مذهبی کاری نکرد.
      2. طرفداران هر دو شخصیت در چور و خیانت و جنایت بر اقوام خود و دیگران لحظه ای غافل نبودند.
      3. مسعود مزدور روس و فرانسه و تاجیکستان و ملاهای ایران بود. منصور مزدور و سگ دوستم کاکا بود. او را بهتر است که بچه بی ریش دوستم کاکا صدا کنیم.
      4. مسعود نه تنها قهرمان ملی نیست بلکه خاین ترین خاینان ملی است و ملت او را شلغم هم حساب نمی کند چه برسد به قهرمان. این ملت قهرمانهای دارد که مسعود خاک پای شان شده نمی تواند.
      5. منصور یک پیرمرد است که امروز حتی دوستم هم او را ملی حساب نمی کند. کرزی هم برای اینکه چند رای از دره ای کیان بگیرد و از اقاخان پول بگیرد منصور را با یگان وقت ملاقات می کند. این حاصل پول اقاخان و حماقت و بی سوادی تعدادی از اسماعیلی ها است.
      6. اگر خارجی ها نمی بود طالبان طرفداران مسعود را با سیخ سمبه می کرد همان طور که طرفداران مسعود را در شمالی سمبه کردند. این امریکایی هابودند که طرفداران مسعود را به چوکی نشاندند و حالا هم طرفداران مسعود به زور خارجی ها در کابل هستند و اگر نه این وطن صاحب دارد.
      7. منصور یک نسواری پدر لعنت است که اصلا ارزش حرف زدن ندارد.
      8. مسعود در جهنم می سوزد. او در تمام عمرش به وطن خیانت کرد و قتل و ادم کشی کرد. روزش که رسید باز می بینید که تمبانهای طرفداران مسعود را باد خواهد برد.

    • لعنت بتو تحصیل یافته گمراه عمو سندت را یکبار از طریق همین سایت بنمایش بگذار که ما قضاوت کنیم

    • شير دل بى ناموس تمام بد ورد كى كفتى نثارخودت باد زن تو شغال كايم اكر منطق دارى ادم وار انتقاد كنيد ولى دشنام سزايش دشنام است اكر مى خواهى ادامه دهى اماده هستم كه ترا به بوجى دشنام دهم

  • بجواب بزدل اول دشنامت دريك سايت سخت نمايندكى از لوجكى ات كه بى تربيه مادرزاد هستيد مى كند .دوم سيد منصور دوبرابردوستم سال دارد ٣سوم فعل بجه بازى را سيدومنصور ندارد بهتر بود با اين حرف خودرا مسخره نمى كرديد٤سيد منصور نصوار را بد مى برد اكر اورا به جانى واكر متهم مى كرديد درست بود ولى اين كسى كه اين دوشخص را مقايسه كرده يك هدف داشته كه مثل شما جند رزيل هردورا فحش كويد ولى فحش شما سبب رشد شخصيت هردو مى شود ومنظور نويسنده را نفهميدم ٥از بى عدالتى وشكايت او درنزد كر زى كه مانع رشد بستكان خود مى كرددثابت كه با احمد شاه مسعود قابل مقايسه نه تنها نيست بلكه ظالم به خانواده سبب قهر خداوند بزرك است وبخصوص حق تلفى را حضرت على كرم الله وجهه بد ترين خصلت فرموده وبا اين فرموده انحضرت سيد منصور را ييرو ومعتقد به على كرم الله وجهه نمى دانم واين تعريفات ودشنام ها همه به نفع يك ادم بيسواد أرباب منش مبدل مى كردد وهمه فكر مى كنند ابلهانه كه اين سيدومنصوربا احمدشاه مسعودقابل مقايسه بوده ودروقت سقوط كابل دست كمك به اودراز كرده در حاليكه كمك هاى أقاى مسعود نمى بود منصور با خانواده أش اسير طالبان بود كه طرفدار ان روزي نيز نيستم زيرا طالب دشمن همه است واقاى نويسنده داراى هدف نيست بلكه با مقايسه اين هردو به نفع سايت كابل يريس بازديدوكننده جلب كرده است وديكر كدام مفهوماى را افاده نمى كند زيرا سيدمنصور راهمه ميداند كه نفس محور است وحتى بداماد وخواهرزاده خود وخواهرزاده يسرانش ظالم است وظالم را خداوند دوست ندارد با احترام (ابراهيم رستاقى )

    • من تمام پیامهای کامنت ګزاران را خواندم، اکثر پیامها برایم چنان می نماید که پیامګزار به محض اینکه عنوان مقاله را دیده است سراز پانشناخته بصورت عاجل وفوری، ابراز نظر نموده است، تعدادی هم چنان معلوم میشوند که اول پیام نخستین را ګذاشته اند وبعد که مقاله را خوانده اند پیام دومی شان ناقض پیام اولی شان است.
      زیرا تمام نقاطی را که پیامګزار درپیام اولی اش خواسته بیان کند، آنرا نویسندهء مقاله ذکر کرده است بدون آنکه پیامګزار محترم به آن سری زده باشد.
      برای پیامګزاران محترم بهتر این خواهد بود که اول سراپا مقاله را بخوانند وبعد نظر بدهند بهتر است.
      بااحترام
      پرویز بهمن

  • بادرودبه خردمندان که آینده افغانستان و مردمش هستند!
    هم میهنان گرامی که میخواهید فعالیتی و نوشتة داشته باشید ولی وقتی من عنوان های این نوشته ها را می بینم . به اینفکر می افتم که ما هیچ ترازوی نداریم .دونفر را مقایسه کنیم و هم هیچ کس و طرفدارانش نمی گویند که ماست ما ترش است .و هر قدر این رشته جرو بحث را بکشیم به نتیجه نمی رسیم .و هم بعضی دوستی های ما افغانها برای وطن و مردم مانند دوستی خاله خرسک می ماند که هدف ما کار مثبت است ولی آن کار مثبت تیشه به ریشه خود ما می زند.
    منحیث مثال در آمریکا تما ژورنالیستانش در دو بعد می نویسند . بعد داخلی و بعد داخلی و نشرات شان هم قسمیست که مردم خویش را در مسائل خارجی آنقدردخالت نمی دهند و در مسائل داخلی همدیگر را تلک و ترازو می کنند.
    و در مسائل خارجی همیشه منافع ملی خود را درنظر می گیرند .
    و مردم عوام نظرش را ابراز می کند و به حزبی که نظر خود را در چوکات قانون نزدیک می بیند.رای می دهد ولی درکشور ما همه مسائل برعکس است . و ژورنالیستان ما نه بطور کلی بلکه عدة با تیشه قلم به ریشه فرهنگ می زنند.
    منیحیث مثال دانا روهر باکر نامه مینویسد به بانو کلنتون که از حکومت فدرالی در افغانستان حمایت کند.
    چون او می دانند که هر سیستم حکومتی که در کشوری روی کارباشد چقدر میتواند منافع آمریکا را در افغانستان تامین کند. اگر او به قانون افغانستان احترام داشته باشد ما انتخابات داریم و تمام اپوزسیون چهره های شناخته شده و بار ها هم خود را در معرض امتحان قرار داده و ناکام مانده اند .و باز هم او با سران جهادی و همفکرانشان تماس می گیرد و میخواهد چه قسم آنرا بخرد و آن اهدافی که برای امریکا سود بیشتر را دارد انتخاب کند ولی دولت افغانستان با سیستم ریاستی و تمرکز قدرت دردست رئیس جمهور و حفظ منافع ملی میتواند از هر حمله که برای غضب و چپاوول سرمایه ملی رخ بدهد جلو گیری نماید .
    و دراین راستا ژورنالیسان اهداف پنهانی دولت هار نمی دانند و برای بر ملا کردن راز های دولت تلاش می کنند. به این معنی که در افغانستان ایوزسیون یعنی دشمنان دولت و در هر کجائی که فرصت پیدا می کنند با تیشه به ریشه های رشد افغانستان زده می روند .
    که اعتراضات جناب فهیم هم از همین نظر است . هرکسی اشتباه می کند ولی تکرار اشتباه گناه بزرگ است گناه را که ضیا مسعود نمود و معاونیت رئیس جمهور را ترک نمود باید گفت چرا ؟
    مقام مقام است ولی آنها پشت سر خود دانا روکر باکر ها را دارد و سفر شان به المان هم همین بود که میخواهند زور بگویند و لی نمی دانند که افغانستان به پیش می رود با یک رژیم دیموکراتیک نظر به شرایط زمانی ولی کسانی که با دولت و مردم افغانستان دشمنی می نمایند آب در آسیاب طالبان و عربستان و پاکستان می ریزند و نمی گزارند مردم ما در وحدت ملی و یکپارچی رهایی یابد و مقایسه این دو شخص که هردو در ساحه خودش دارای اهمیت هستند جز اختلافات و دامن زدن دشمنی دردی را دوا نمی کنند.
    بنظر من باید همه در گام نخست به خود کمک کنند تا بینشی که در جهان حاکم است را بدانند. و در ثانی برای وحدت ملی کار کنند .
    چون هر کسی که در افغانستان متولد شده باهم حق مساوی دارند ولی بهترین آنها در فرهنگ و خدمت به دیگران است .
    امید ما در ساحه خردمندی بدین امیال نایل شویم و برای همیشه دشمنی و جهل از افغانستان رخت ببندد و آیندگان ما دیگر این درد ها را نکشند . و شرط آنست ما از خود شروع کنیم و همدلی با همه داشته باشیم .
    هفت شهر عشق را عطار کشت
    مخالفین دولت هنوز در خم یک کوچه اند.
    و برای یک جامعه دیموکراتیک و مترقی با موازین بین الملی شناخته شویم.

    • کنشکا خان ملتانی.
      اخر این تاکید های اوغانی همراه با خر زوری و شاخ زدنهای انان , قبول نکردن واقعیت های جامعه ما از جانب ناقلان بدوی خیمه پرست , تجزیه وطن را شاهد خواهد بود نه چیزی کم و بیش از انرا .
      انتخابات اوغانستان را میتوان کارتون انتخابات نامید تا زمان که سر شماری نشود والسوالی ها به اندازه یک معیار و تعداد باشنده هایش ایجاد و تائید و رسمی نشود , اندازه جمعیت ولایات تثبیت نگردد , که بعد انان نماینده ها در پارلمان به اندازه نفوس هر محل حضور نیابند , اندازه ملیت ها و حضور شان در پارلمان و حاکمیت تمثیل نشود از انتخابات و حکومت قانون و عدالت خبری نخواهد بود.
      دوملیون کوچی !!نیم پارلمان از بوی گند شان در عذاب !!! قندهار کم نفوس به شکل غیر دمکراتیک از جانب کرزی به سی واحد اداری به علاو ده ناحیه شهری تقسیم شده چرا !!بخاطریکه نماینده زیاد در پارلمان .. داشته باشند , کمک ها برای باز سازی و اعمار نو را بیشتر جذب کنند ,چندی قبل مطبوعات خبر دادند که در یک ولسوالی اوغانی غزنی که با طالبان درگیر شده بودند پنجاه و پنج مکتب وجود داشته اما در تمام ولایت غیر اوغانی فقیر چون غور بدخشان و تخار دایکندی .. پنجاه مکتب وجود ندارد , به یکباریگی اعمار هشتاد مکتب در جلال اباد منظور و خارجی و داخلی پول که به تمام ملت تعلق دارد را در در انجا بمصرف میرسانند اما ولایات مزار و هرات چنین چیزی را در خواب هم نمی ببینند ....
      خدا شما یهود ها را ادم بسازد اگر چه شما به حق و حقیقت و خدا و رسولش ایمان ندارید اوغانوالی را جایگزین اینها نموده اید .
      خان

    • كنيشكاه يهودى شمارا به قهرمان ملى جى وبه سيدمنصور أغا جى ؟كه درهركاسه أش هستى وتو مى توانى ازقوم بى ناموست طالبان مزدور وكر زى خركوس دفاع كن واين هردو مربوط مامردم سمت شمال است هركدام خوب وياخراب قضاؤت انرا ما داريم حد خود وتمام يهود را بشناس( خنجى )

    • كنيشكاه حرامزاده كه همان نجيب الله رحمانى خلقى هستى كه درموردت يرويز بهمن با يك أدبيات عالى جوابت راداده است ودر هر سايت شلغم وارى سبز مى كر دى وهذيان ميسرائى اكر به جرس عادت دارى برو نزد كر زى وبه اين دو ادم از سمت شمال جى كاردارى كه مكس وارى داخل مى شوى تو خو در سايت ها ضد اسلام هستى وبه دين يهود مباهات مى كنى وبايد كه در سايت هاى فأرسى زبانها ديده نشوى رحمانى جان كه جهره ات معلوم شده است (برومند)

    • درود بر خردمندان که به بی خردان باج نمدهند و در دهنشان میزنند!
      کثیف تو مادر خطا هستی که اینطور کل و کور و احمق بی تربیه و پست فطرت تشریف داری تو مگس هر دوغ هستی کثیف مگر من به تو چیزی گفته ام که مانند قاشق نشسته خود را وسط می اندازی وقاحت هم اندازه دارد . شما کثیف ها هستید و تمام اشرار و خلق و پرچم کثیف بود و هر چه نوکر بیگانه است کثیف هستند، که سرنوشت افغانستان را به اینجا رسانیده اید. هر کسی به قدرت رسیده درنخست پالانش بوده اید و اگر کاه و ینجه تان کم بود به عر عر زدن شروع کرده اید . من ازین مناسب تر پیام نمیتوانم نثار یک خرمگس کنم . لعنت بر آن شیری که تو خوردی کثیف بی تلخه پاچه گیر تو کجا و برومند بوند کجا خرمکس بی وجدان پست فطرت .
      کلوخ انداز را پاداش سنگ است .
      دیدی که امیرالمومنین کورت چطور فرار کرد با همان عربستان سعودی و پکی هایش .
      محمدت هم اگر حالا باشد مردم ما که خرد دارند نه زنچو ها مانند تو به همکاری آمریکا در دهنش تبله می زنند.
      آن روز ها را گاو خورد.
      همین حالا آنطوری که من میدانم در افغانستان وقتی خیرات باشد اول شما ها در آنجا حاضر هستید .تمام این اپوزسیون های بی تلخه از پول خیرات همان آمریکا زهر و مار می کند او کثیف کدام دین کدام اسلام کدام جهاد چه .پهلو بگرد که صبح شده بی و جدان .
      به این معنی که مسلمان ها دارای دو روی هستند و یک روی فحش دیگر روی مودبانه یک روی تجاوز و دیگر روی قرآنخوری و قسم خوری یک روی شراب خوری مانند همین سیدک قرقلی دیگر تظاهر کردن به پاکی .
      تمام شمسلمان کثیف شراب میخورد مگر این قاچاقچی ئیروئین حاجی کثیف نبود.اما بدور از آنانکه جاهل هستند ولی کمکی وجدان دارند .
      خلاصه از شما کرده مفت بی وجداد بی آبرو که دامن های تان در جهان به سرتان چپه کردی کسی پیدا نمیشود .ولی شما حتی آبروی کرزی را هم برده اید با این مغز های پوک و پوپنک زده ایتان.
      کثیف ها اگر شما اینقدر برضد دولت هستید نه تذکره اش را در جیب بگزارید و ونه پاسپورتش را و نه در افغانستان سفر کنید . تا وقتی ابله های مانند شما سر کار بیساید و چورو چپاول و تجاوز به ناموس افغانها را شروع کند باز تشریف بیاورید .
      اما تو بیمیری . که این تو بمیری از آن تو بمیری هانیست نیست ؟؟؟
      من همینجا پاسخت تون کثیف تازی لیس عرب سوسمار خور لیس را می دهم . بس است جهالت و سر زیر برف کردن .
      امید که دل تو کثیف یخ کند و بنویس که باز من در دهنت بزنم که خلم هایت در شکم ننه جانت که ترا زائیده برود

      آنلاين بنگريد : http://www.youtube.com/watch?v=Xrgn...

  • دوستان :
    نخست مقایسه این دوشخصیت به هدف کار استخباراتی واجیاد اختلاف وخصومت ها گردانده گی میگردد بویژه که تلاش های بخاط ایجاد ائتلاف ها . سازش ها . کنار آمدن ها وکنار رفتن ها در اشراف وقوع وزایش قراردارد . بهر صورت بخشی از مرذم هزاره ما به این خانواده آقای سید منصور احترام دارند . مطابق عرف واخلاق جامعه شناسی هرکسیکه حمایت واحترام بخشی از مردم را باخود داشته باشد دیگران بایست اجبارآ به رای واراده مردم ارزش واحترام قایل شود . افغانستان کشور اقلیت های قومی ومذهبی است که این اصل را تمامی نهاد های بین المللی تائید نموده اند . بنآ ما به این عقیده هستیم که شخصیت های محترم قومی باید بخاطر دینامیزم سیاسی " توسعه سیاسی " ورشد متوازن اتحاد ملی ومتعاقبآ ملت سازی ودولیت سازی احترام ورعایت گردد:
    اما درحصه مسعود " مسعود " بدون تردید پیام روشن تاریخ عدالت خواهی الست کگر کسی خوش شود ویا فخه . مسعود عامل اتحاد ملی وسیاسی اقوام باهم برادر اند دیگرارهبران سیاسی بنام جهاد این خدمت را که مسعود انجام داد انجام ندادند . مسعود دردشوار ترین لحظات تاریخ سیاسی بازهم عامل ثبات . اقتدار واتحاد ملی مردم افغانستان شد فارمول ونمونه اتحاد ملی مسعود را مروز دنیا در ایجاد دولت های مشارکت ملی احترام ورودرحقیقت افکار واندیشه های مسعود تهداب فردای مامن واستوار زیست باهمی نظام های متحد فردای افغانستان خواهد بود نکته مهم که مسعود از خود بیاد گار گذاشت بدون تردید در آینده فامول والگوی دولت سازی ونظام سازی اقوام باهم برادر خواهد بود . ومنصور آغا بخشی از رهبران مردم واقوام این سرزمین است که اخلاقآ باید احترام شود احترام به سید منصور احترام به اراده مردم وخواست مردم ست اما مسعود بزرگ ترین عامل وپیام آورنده اتحاد ملی شهروندان این سرزمین است ومن یقین کامل دارم که مسعود باگذشت زمان به محور عدالت خواهئ تمام شهروندان این سرزمین مبدل خواهد شد ودر ردیف شخصیت های بزرگ معاصر محسوب میگردداحترام به مبارزات وکارنامه های مسعود احترام بتاریخ مردم افغانستان است ومسعود بدون شک آیینه ای تمام نمای تاریخ عدالت خواهی این کشور است ویا بعباره دیگر مسعود تاریخ ما وسرزمین ماست مسعود نکته وصل وگره تاریخ اقوام باهم برادر است مسعود به قمیت ریختن خون خود این میرزاث را به ودعیه گذاشت روح اش شاد ویاداش همواره در تاریخ خا سرسبز وماندگار باد

  • اين هردو از محبوبيت خاص برخوردار هستند، دشمنان حسود ايشان هميشه کوشيده اند تا با نشر چنين مطالب و نظرات پوچ تحولات در زاويه ديد مردم ايجاد نمايند که محال است. ياوه گوی های شما جای را نمی گیرد، مطمئن باشید.

    آنلاين بنگريد : http://www.khawaran.com

  • باسلام به تمام دوستان مقایسه دوشخص فوق الذکرکه خارج ازواقعیت هاست غیرقابل پذیرش ویک حرف بدورازحقیقت است.راجع به احمدشاه مسعودبسیاراضافه روی هاوبالاپردازی هاشده وراجع به سید منصورنادری بسیارحرف های ناجوان مردانه عاری ازحقیقت گویاکه بخاطرخصومت شخص چزی بگوید.

    • در وطن بد بخت ما هر که شر برانگیز بود , بیشتر خورد و برد ] بیشتر چور چپاول و ادم کشت قهرمان است مثل محمد گل مهمند نادر عبدالرحمن خان مسعود و مزاری .................
      در مقابل ادم که کمی مردی بود دشت کمتر بخون مردم اغشته بود عالم بودن بمانند استادن دانشگاه ها دها و صد ها کتاب نوشت و یا از لسان های خارجی برای اولاد وطن ترجمه کرد سی سال به معاش بخور و نمیر قناعت کرد روزانه در یک خط خانه - مکتب در حرکت بود بد نام ملالحمت و شرمساز اند .
      این شکل و شمایل کشیدن خلاف واقعیت برای مسعود مزاری گلبدین و ..... راهیست به دفتر و دیوان کاکا هتلر

  • سید منصور نادری شخصیت توانا و صلح دوست

  • أقاي بامياني در زندكي ام اولين بار اس كه يك اسماعيليه تضاد خود را در مقابل سيد منصور نادري اعلام ميكند يا خودت اسماعيلي نيستي يا اينكه براي اولين بار فهميدم كه بين اسماعيلي ها هم تضاد وجود دارد بسيار برايم جالب اس كه بدانم اسماعليه ها هم جند رقم هستند خودت از كدام نوع أنها هستي؟اميد برايم واضح بسازي .

  • لازم است که تذکر داد که بین دوخاین چه لازم است که مقایسه صورت گیرد. زیرا یکی خاینتر و جانی تر از دیگری است و هر دو عامل تخریب و ویرانی کشور هستند.و فقط میتوان گفت که کدام یک در خیانت وجنایت دست بالاتر دارد.

  • بجواب بامیانی!
    شاید تو رزیل کثیف به پدر و مادر ات هم چنین بدو رد بگویی، حرف هایرا که گفتی فقط بی ادبی و حرام زاده بودن ترا ثابت میسازد و بس!

  • سلام به تمام دوستان و جامعه اهل قلم
    من منحیث یک افغان از طرفداران سید منصور آغا و احمد شاه معسود تقاضامندم تا بعوض احساسات از عقل و منطق تان کار گیرید. آیا شما میدانید که نوسینده این مطلب غرض آلود از کدام آبخور تغذیه میشود؟ آیا شما میدانید که همچو افراد نفاق افگن از طرف استخبارات آی اس آی حمایه میگردد تا در بین تان جنگ و نفاق بیاندازند؟ پس بیایید با اتفاق هم به همچو دسایس نا جوانمردانه و نفاق افگنانه جواب دندان شکن ارایه نمایید!

  • به تمام اقوام ٍملیت ها ومذاهب برادر !
    لطفا خانواده جفاپیشه وشیاد سیدنادرشاه کیانی وبازماند مفلوک شان سیدمنصور نادری کیانی را اسمعیله نه پندارید (آنها اصلا ازیهودهای بخارااند که مدتهاقبل دراثریک پلان پیچیده وارد جامعه ماشده اند)زیراوی اسمعیلیه نمیباشد.
    اورا رهبر قومی -مذهبی نپنداریدکه ما رهبر قومی ورهبرمذهبی بنام سیدمنصورنادری کیانی نداریم .
    رهبرورهگشای ما امام حاضر ماست.
    اوراشخص روحانی ندانید ,زیرا درتمام دوران سیاه این خاندان صاحب برده (نوکران وکنیزان)بوده وعیاش ترین فاسد ترین افراداند.آنان فقط به شراب وکباب وشهوت وپول می اندیشند,آنهارا باروح وروحانیت هیچ ربطی نیست.به سرخی چهره این مردک مزور وبنده نفس نظر نماید تا خون بیوه ویتیم ومردم بدبخت ماربه تماشا بنشنید.
    فقط یک نگاه به این چهره کافیست تا یعقین کنیدکه اوبیگانه ای است که هیچ شباهتی به سایرمردم ماندارد.
    بااحترام

    • هموطنان عزیز مسعود را کسی قهرمان ملی قبول ندارد بجز بدبختی کدام چیز ما مردم افغانستان کدام فایده ندیدیم از دست اینها.مسعود اگر نمیبد بجای شان یگ ادم تحصیل کرده ملی گرا میبود خلی به نفع مردم بچاره افغانستان بود..میلاد

      آنلاين بنگريد : http://kabul press

    • أقاى مراد من فكر مى كنم كه از بازماندكان مراد سرخه كه ازجربى سيدها( جروق )به معنى بوت خودرا جلا ميداد هستيد اكر دلت به سرنوشت بابه كلانت رفته ازين سادات اصيل كه تو از بخارا خوانده اى ومن تاريخ اينهارا زياد مطالعه كرده ام كه سيد اصل هستند ولى نمى شود با برجسب ودسايس دروغ بافت واكر منطق داريد راست بنويسيد ولى خلقى هاى نيك يى خرابترين مردم ابن الوقت ومتملق ومادر زنا هاى سال ١٣٥٧امين مير غضب هستيد وشمارا به امام وسادات هيج ربطى نيست واين مبحث مقايسه يك سيد بايك قهرمان ملى است كه ان قهرمان بانام ونشان را شما خلقى ها از سادات بد تر ميدانيد ومى كويند ده كجا ودرختها كجا وهر حرفى كه بنام سيد درهر سايت بالا شود وشمامردم رزيل كينه كنايه جاروق ننه كلانت را به نمايش مى كذاريد حد خودرا از جهل نسب سادات عظام بشناس كه دران سويج دست نزنيد كه برق خواهد كرفتت يكى ازكسانيكه بابايش مراد جاروق جربكرترا سبق تاريخى داد درخدمت خودت نيز قراردارد به اصل محتوا مقاله توجه كرده نظر إنسانى آرائه كنيد ونه نظر نيكيى خودرا ارائيه نكن كه ترا بسيار دقيق ميشناسم منتظر عكس ألعملت هستم وازنام مبارك امام درهر رزالت خود استفاده مكن كه درحقيقت دشمن واقعى امام شما خلقى هاى كردياى لعنتى هستيد زن تو وتمام باند امين را زير خير مى كشم اولاد سك نيك يى مردار ستاره سرخ امين سفاك( احمد)

    • أقاى ميلاد نام ملت افغانستان مسعودرا قهرمان ملى ثبت تقويم كرده وهمه ساله درسراسر افغانستان وجهان ازتاريخ ٩دسمبر سالروز شهادت امير صاحب با جلا ل وشكوه درخورش ياد بود بعمل مى ايد وحال سوال است كه جناب شما كى هستيد كه قبول نداريد ؟واكر شما قبول نداريد ننه جان خودرا توصيه كن كه جاى خواب خوده جداً هموار كند دانستى ؟

    • احمدنام!
      بحق که مرید سچه واصیل خاندان کیان بوده ای ورنه هیچ آدم باناموس وباشرف چنین دشنام سرایی نمیکند .
      اگربارثانی این کثافت پراگنی راکردید انتظار دشنام هارابه آدرس خودت وپیران شارلتان ومزورتان داشته باشیدوبرعلاوه قصه های کثیف ورذیلانه فامیلی پیران ات رابه همگان افشاورسوا خواهم نمود.

    • پست فطرت و بی ادب یک روز زور قدر سید منصور را خاد فهمیدی

  • دراین مورد باید با دقت برخورد شود.باسردادن فحش ناسزاگویی نه شخصی مسعود ونه عزت سید منصور،صدمه نمی بینند.مقا،منزلت وتقوای این دونفر برای همگان معلوم است ونیازی به نوشه های دور ودراز وجود ندارد.سرمایه های باقی مانده از آقای مسعود وثروت بیحساب سید منصور که اکنون مقدار بیشتر این پولهای حرام وبدست آمده از فروش تولیدات فابریکه های بغلان وپلخمری ومبالغ هنگفت اخذ شده از برهان الدین ربانی،احمدشاه مسعود،ده ها کانتینر پول نقد از جنرال دوستم،کمک های جناب کریم آغاخان، استخبارات پاکستان،سازمانهای جاسوسی غرب ،پولهای روسیه ،داروندار فرقه 80 وسایر منابع ،در دست( سعادت ) پسر زن خوش بخت او که تحصیل یافته ئ انگلستان میباشد قراردارد وبخش دیگر این پولهای خارج از حساب درپروژه های تجارتی از طرف پسر دیگرش سدجعفرکه زمانی والی بغلان وقوماندان قول اردوی نمبر 6 بود،وهمچنان از طرف داماد نازدانه اش داکتر شهاب الدین درتاشکند،مسکو،دُبی وکابل وسایر کشور ها،اکثراً درپروژه های لوژیستسکی،خاصتاً مواد نفتی سرمایه گذاری گردیه است.
    دراینمورد معلمات و سیعی به نشر میرسد.
    اما،دربارۀ رهبری اسماعلیه مذهبان افغانستان که خودم نیز به این مذهب بی تعصب تعلق دارم باید بگویم که سید منصور تمام مردم را قلاً فریب داده ودرزیر سایۀ خود قرار داده بود،تا جاییکه ده ها بار پدرم درخانه بالای من وبرادرم که دریکی از ادارا خیریۀ جناب آغاخان کار میکند،دست بلند کرده ودردفاع از سید منصور بارها درده ها خانه جنگ وجدای بوقوق پیوسته است.
    حناب کریم آغاخان،بعد مشاهدۀ قتل وقتال مردم،سزکشی سید منصوراز اوامر دفتر مرکزی اسماعلیه ها وبرخورد نادرست وخارج از دستورات مذهبی اوبا محترم سید شاناصر نادری ،برادر کلان خانواده که قبلاً( مُکی)تمام اسماعلیه های افغانستان بود،به سید منصور هدایت داد که درهیچ مساله مذهبی حق مداخله ندارد.
    مبارزه ودادوفغان مردمان اسماعلیه ایکه شهید وقربانی داده بودند وپاداش خون فرزندان شان دربودجۀ تجارت شخصی ارسال گردید،شاید عامل اصلی تصمیم گیری جناب آغاخان برای تقسیم مناطق اسماعلیه نشین به چندین مکی باشد،تا باین وسیله دست سید منصور از امور مذهبی که سالها رهبر آقای شاناصر ولی کلان کار او،کوتاه ساخته شود.
    محترم شاناصر آغا که مخلصین زیادی دربین اسماعلیه مذهبان وطن دارد،بارها مخالفت شان را بافعالیتهای جنیگی که خون ریزی وبربادی خانواده ها را درقبال داشت،ابازمیکردند ولی فایده نداشت.
    باثر آن همه کشیده گیهای فامیلی،دربین خانواده شان اختلاف پیدا شد وتاحال آن مشکلات ادامه داردکه زجر همین اختلافها را ما مردمان مسکین وساده اسماعلیه میکشیم.
    بعد مرگ علاءالدین شاه برادر جنرال حسام الدین (داماد سیدمنصور)که بعد اختلافات شدید بین سید منصور وخانواده ایشان بوقوع پیوست،جسام الدین جزء مرتدها اعلام شد ومورد غضب سید منصور خسزش قرار گرفت. آن دشمنی تا امروز ادامه دارد ودرنتیجه سید منصور تاتوانست منابع مالی حسام الدین را خشک کرد وخانه ایراکه قبلاً درزمین سید منصور ساخته بود وقباله نگرفته بود، از او گس گرفت.
    سیدظاهر داماد سید شاناصر باثر داشتن روابط خوب با روشنفکران اسماعلیه وسایر ترقیخواهان که روزگاری یکی از امکانات خوب برای جذب روشنفکران بود،ازگزند مخالفت سید منصور دور نماند.سیدظاهر که با فرهنگ ترین داماد آن خانواده وکل خانواده میباشد،میگویند باثر خواهش سید منصور از آقای کرزی که برای سید ظاهر که زمانی شارژدافیر وسفیر بوده، کار ندهد واورا ازدولت اخراج کند.
    اینست ساحه دید وبزرگ منشی سید منصور که زمانی در وقت چور وغارت،معاون رییس جمهور بود.
    ببینید،این سید منصور دعوای رهبری وبزرگی میکند ولی با دامادهای خانواده خودش وبا دختر خودش که خانم حسام الدین است وروزی اختیار دار کل بود،بخاطر مال وجیفه دنیا ودراین عمر 80 سالگی دشمنی میکند.اورا رییس حزب پیوند ملی میگویندولی با کارد وقیچی روابط خانوادگی راقطع میکند ونابود میسازد.آیا اوشایسته رهبر بودن دارد؟؟؟بااحترام /پیوند علی نیک پی

    • برادر محترم حرفهای شما درباره (سیدمنصور)درست اما درباره (سیدناصر) که گفته ای شاید معلومات کافی دردست نداری با عرض معذرت برای شما چندسطرراکه درقالب شعردرآورده ام خدمت شما و نسل جدید مایان به عرض میرسانم که مهره اصلی بدبختی ازکجاسرچشمه گرفته است گرجه خیلی مختصرگفته ام اما برای معلومات جوانان شاید کمک نماید..
      شاعر شیرین سراچنین قرموده است که بطوریقین جناب (فردوسی)صاحب است..
      (( پسرگرنداردنشان ازپدر--- توبیگانه خوانش مخوانش پسر))..
      رهبرخودساخته
      حقیقت گوحقیقت جو برادر --- ترامعلوم شودخودساخته رهبر
      بخوان تاریخ بیابی توحقیقت --- زبی عقلی شدیم نوکرُ چاکر
      نمییا بی توکارخوب درین شخص --- زاول بد بُد اواوگشت بدتر
      مداما بُد پی حیلهُ نیرنگ --- بفکرکشت خون او بُد سراسر
      شودروزی که قدرت رابیابد --- بیگیرد عشرمردم رااویکسر
      درین آرمانُ آرزو شد موفق --- پدر رحلت نمود دنیای دیگر
      (سیدناصر) بگفتا که منم پیر--- بشد پیدا خلاف بین برادر
      سید ناصرکه بُداوخیلی چالباز--- بگفتا که منم هم پیرُ رهبر
      بُدی چند سال دربین جماعت --- ندیده خدمت اورادرین دهر
      فقط باپول ده یک عیش میکرد--- بساخت یک هوتل درنام پسر
      گذاشتی نام آن همایون هوتل --- ندادی گوش به امر پورحیدر
      بشد او وکیل شورا به دولت --- نمیدیدی کسی ازخود بلند تر
      درین فکرُ هوا بُد چند سالی --- بیامد ناگهان حکومت دیگر
      به دعوا بُد ناصر با منوچهر --- بُدند آن سال ها دشمن برابر
      برفتند چاربرادرسوی زندان --- به زندان ناپدید شد دو برادر
      پس ازچندسال سیدناصرُمنصور--- رهاگردید از زندان مظفر
      مراورا ببرک کارمل رهاکرد --- کُلاه حزب پرچم رانمود سر
      دیگراوکشمکش داشت باشجاع خان --- بُدی بیماراو سالها به بستر
      بُدی اوبیغرض درکُنج خلوت --- زبیماری بیرفت آخرازین دهر
      اوفرمان داشت ازسوی امامش--- حقیقت اوموکی بُد صاحب امر
      بیدزدید امرُفرمان را ز قاصد --- بخواند خودرا(سیدنادر) رهبر
      زپای سنگ نهاد دیوار را کج --- جماعت راچشانید کاسه زهر
      دران چندسال اگرخوب غورنمایی --- یگانه وقت تاریک بُد همان دور
      بشد بدبخت جماعت درزمانش --- نه بُد یک باسواد پسرُ دختر
      همیش باعیشُ نوش بودی بکیان--- به عشرت بُداوباهفت همسر
      به اشعارش بگفتا ژنده پوشم --- نبُد گفتارو کردارش برابر .
      برای جمله مردم هست هویدا --- که بیش ازصدنفرداشتی اوچاکر
      زگوسفندُ بزُ اموال دنیا . --- سگ جنگیُ گاوُ اسپُ هم خر
      جماعت بُد سکوت چیزی نمیگفت--- وگرنه او بُدی در زیرخنجر
      نمودند انتقاد چند ریش سفیدان --- بشد آن معرفی زندیقُ کافر
      زبیدادیُ ظلمش هیچ نگفتم --- زوحشت هوش تومیرفت ازسر
      نمی گنجد درین صفحه نویسم --- زبیدادیُ قتلش ای برادر...
      جماعت شدبه دوتقسیم درانوقت--- نفاقُ کینه آغازشد ازان دور
      یکی منصوری شد دیگر کیانی --- که تاامروزشدیم بدخواه دیگر
      نفاق پیدا بشد در بین خانه .. --- زیکدیگر جدا شد زنُ شوهر
      اوباشدمسؤل این جارُ جنجال --- نهال دشمنی کشت کردبه هردر
      نمی پرسیدکسی ازامرُ فرمان --- اورا میگفت که تومیدانی بهتر
      اگرپرسید کسی ازمال ده یک --- جوابش تازیانه بُد برابر ..
      نوشتم سرگذشت پیرخود ساز --- برای آن جوانان هنر ور ..
      نباشد شکوه ازناصرُ منصور --- نشانی داردآن از همچو رهبر
      زاول کج نهادخشت رابه دیوار— سید ناصرنمود اوراخراب تر
      درین دوران ببین این کشمکش را --- خراب کرد جمله هردو برادر
      نفاقُ کینه افزون شد همه روز--- زدست هردورهبرهای خودسر
      ازان وقتیکه از زندان رهاشد --- بشدپیدابرایش چانس خوب تر
      رژیم خلقُ پرچم شد نمو دار. --- بکرد پیدا به خودچالهای دیگر
      سید ناصرکه شد عازم لندن ---- سید منصوربشد جایش مُقرر
      درین آرمانُ آرزو بُد شبُ روز--- بیگیردمال ده یک رااویکسر
      موفق شددران خواب که میدید --- زهرجاجمع کرد اوبیشُ کمتر
      ز اول مار بُد او اژدها شُد . --- نمودارشد به او مارهای دیگر
      به دورُ پیش ا وبسیار گردید . --- ز مار کفچه وُمارهای پُرزهر
      به بلعیدن شروع بنمود آرام .. --- یکی از پا گذیدُ دیگر از سر
      زیکسودست دوستی دادبه پرچم--- به یک کاسه همیخوردندنانتر
      گهی درشوروی کاهی به کابل --- سیدمنصوربشدجنرال همان دور
      برفت سوی کیان تشکیل غندداد--- جماعت پیش اوگشتند عسکر
      بشدآهسته غند تبدیل به (لِوا)..--- جوانان جماعت رفت به سنگر
      نمودند جان فشانی سالُ ماها ---- برفتند بی کفن آخر ازین دهر
      سیدمنصورکه کارش ارتقایافت--- به کا نتینر به پیشش دید دالر
      به فکرفرقه اوعازم روس شد --- درانوقت شوروی رفتندزکشور
      مبدل شد(لوا) در(فرقه هشتاد)--- ازان بعدقتلُ خون گردید بیشتر
      زهر قومُ زهرآغیل شهید شد --- جوانان جماعت شد به خون تر
      دره کیان را مرکز نهاد نام . --- نه بُد در فکر او جزقدرتُ زر
      نماینده (امام) آمد به کیان ---- نمود ممنوع ورا ازکارخود سر
      دران هنگام سیدبُدخیلی مغرور--- نمیدیدی کسی از خود بلند تر
      بگوش او نرفت آن امرُ فرمان --- بشداعما زچشمانُ زگوش کر
      نمود تکرار دوباره آن اوامر --- نکردی اعتنا امر ولی عصر
      به فکر معدن طلا شبُ روز.. --- دهن از ویسکیُ وودکا معطر
      دران اوقات که بُد دارای قدرت--- ندیده کس ازاوکارهای مُثمر
      بیا بنگرتو امروز این جهالت ---- نموده قد علم در ضد دفتر..
      به دور ُپیش او چند لاوبالی ---- برای پول زند آن حلقه بر در
      بودآن دلقکان ازکار محروم . --- شده آله دست آن ستمگر ...
      جفن گویند آن هر گاهُ بیگاه ---- شودرویش سیاه تا روزمحشر
      بیایید ای جوانان جماعت ..---- بیگیریم یکدیگرراسخت دربر
      بدیدیم سالها نفاقُ کینه ... ---- هنوزهم بیخبرخوابیم به بستر
      شدیم بازیچه دردستهای اینها--- شویم بیدارازین خواب هرچه زودتر
      بس است دیگرازین پیرُمریدی--- درین ایام ساینس ُ کمپیوتر.
      درخت اتحاد محکم بشانیم . --- بگردد رحمت رحمن میسر.
      16 جون 2012

      آنلاين بنگريد : http://kabulpress.org

    • آنچه را آقای هزاره طی اشعار فوق بلسان بسیار ساده و عام فهم انشاء داشته حاکی از حقیقت محض است وهیچگونه شائبه وغرضی دران دیده نمی شود. لذاجهت آگاهی بیشتر مردم اسماعیلیه به این توضیح مختصر مبادرت ورزیده می شود. آنگاهی که سید نادر خان در سال 1351 فوت کرد، سید ناصر صرف برای دوسال بعنوان نماینده از سوی امامت اسماعیلی توظیف گردیدوبعداً این نمایندگی تمدید نشد و موصوف ازان عنوان تا امروز استفاده ی ابزاری نموده است.وقتی سید ناصر در سال 1359 عازم لندن شد، برادرش سید منصور خودرا کفیل او اعلام داشت. در حالیکه کفیل وکفالت بازی در امور مَلِکی و اربابی درست است نه در موارد مذهبی وعقیدتی.سید منصورظاهراً تا هم اکنون خودرا کفیل سید ناصر می شمارد ودعوی رهبری مذهبی را دارد که از سوی امامت اسماعیلی تائید نگردیده و وی به این خود سری ادامه میدهد.با احترام

    • اين شعر نيست، بل ياوه گويی است.
      اين آغا (سيد منصور) نه تنها به مردمش خدمت نمود بلکه به وطنش عشق ورزيد و در آبادی و حفاظت از آن همواره پيشگام بود. جهانيان همه اين را ميدانند.
      نبايد از ياد برد که همه مردان خدا، حتی پغيمبران ما مسلمانان خصمان و بدبينان زيادی داشتند. دقيق همينطور که حالا کسان در مورد شخصيت های ملی اين مرزو بوم مي نويسند و ياوه سرائی میکنند.

      آنلاين بنگريد : http://www.bostnews.com

  • تاریخ بر اصالت هردو(سید منصور نادری-احمد شاه مسعود) صحه میگذارد.هردوبانی جنبش داد خواهی در کشور بودند.هردوخدمات ماندگار به این سر زمین انجام دادند ویاچنین داعیه در آرمان شان تبلور روشن داشت.هردوطرفدارافغانستان آزاد ,مستقل وتجزیه نا پذیربودند.هر دو طرفدار نظام مشارکت ملی بودند. هردو دشمنان آشتی ناپذیرپاکستان این جهنم سرای ملت افغان بودند.هردوطرفدار وحدت ملی درکشوربودند.هر دوانسانهای منور جامعه ما بودند وحامی سرسخت انکشاف علوم ,معارف در افغانستان بودند.
    اما آقای سید منصور یک اشتباه تاریخی را مر تکب شد که درونمایه ویا ستون اصلی نظام خویش را با از دست دادن بهترین دولتمر دان کار آزموده ومجرب چون قو ما ندان عمومی سید حسام الدین وجنرال سید ظاهراکبری وده ها کادر برخاسته از دامن تاریخ این مرزوبوم , متزلزل ساخت.وی شیوه تبعیض وستم خا نوادگی وبیعدالتی را در میان خانواده واقارب خود برگزید وخویشتن را ازامکا نات سرشارسیاسی واجتماعی محروم ساخت که چنین نگرش برعکس درمناسبات کاری وشیوه دولت مداری آقای مسعود جایگاه ویژه داشت واز همینرو ,مسعود بعد از مرگ خویش, بو سیله یاران وفاداروقدرشناس اش زندگی دو باره یافته اما برعکس ,آقای سید منصوربا متلاشی ساختن شیرازه های خا نوادگی که جوهر قدرت وی را تشکیل میدادند, بعد ازرحلت,میراث های معنوی خویش را با خود برده وکدام مدریتی باقی نخواهد گذاشت تاداعیه ناتمام وی را ادامه دهد.یگانه میراث بجا مانده وی منازعۀمتداوم نسلهای بعدی این خانواده برای سالهای متمادی وتداوم دشمنی های طولانی خواهد بود.امید آغا صاحب با هوشمندی تمام عواقب دردناک آنرا به سنجش کشانیده وبا یک بازنگری عاقلانه,در راه احیای مجدد نظم واستحکام خانوادگی خویش چاره اندیشیده وخود واندیشه های بهی خواهانه خود را جاویدانی سازد.
    به هرصورت ,مقا یسه هردو ونگرشهای احساساتی وواکنش بر انگیز حواریون ایشان درپی تخریب این دو شخصیت ممتاز کشور, آب برآسیاب دشمنان مردم افغانستان می ریزاند.خوب است تا چنین مقایسه میان حکمتیار وملاعمر به مثا بۀنوکران اصلی پاکستان صورت گر فته ودرزمینه کاوشهای علمی بعمل آید!

  • أقاى ييوندعلى نيك يى را سلام است !
    همه نوشته شما حقيقت دارد وكوجكترين مبالغه دران نيست نه تنها جناب سيد منصور نادرى از كر زى تقاضا كرده است كه اين هردو سيدحسام الدين وسيد ظاهر را ازدولت اخراج كند اين مسله را بارها مارشال فهيم با دوستانش ياد اورشده است كه من تصميم داشتم براى سيد حسام الدين در داخل كشور كار مطابق شانش تدارك بيبنم و سيد ظاهر كه قبلا سفير قزاقستان بود دريك كشور ديكر بفرستم ولى كر زى كفت كه يكى ازشرائط حمايت سيد منصور ازما موقف نكرفتن اين دوشخص است درين صورت من تصميم دارم كه به حل اين مشكل اقدام كنم واكر سيدمنصور مخالفت نكند .وبرعلاوه كه منزل شخصى سيد حسام الدين را به زوروايس كرفت ودرين أواخر به نيمه قيمت مبلغ ٤٧٠٠٠٠دالر بجناب رامين بفروش رساند كه درحقيقت ان تعمير يك مليون دالر ارزش دارد كه فرزندان سيدحسام الدين به فاقه كى بسر مى برند و همجنان تعمير سيد ظاهر كه باوزيراحمديسر مير احمدتاله وبرفك طورشراكت درعقب شاروالى يلخمرى إعمار كرده بودند كه تمام مردم يلخمرى همان تعمير را بنام سيد ظاهر همين اكنون هم مى شناسد وزير احمد مى خواست بفروش برساند به همين منظور غير شفافيت ملكيت تعمير فوق كسى جرئت خريد انرانكرد .ولى او كه قباله را بنام وزير احمد ترتيب داده بود به اساس هدايت سيد منصور وزير احمد نام ازسهم حقيقى سيد ظاهر منكر شده كرايه تعمير را وزيراحمد تسليم شده ماهوار سهم سيد ظاهر را به سيد منصور تسليم مى كند كه هردورا محروم همه مسائل اقتصادى كرده است وحال سيد ظاهر درلندن است ازوضع زندكى أش قرارمعلومات به مشكل كلى مواجه است وسيد منصور درمورد هيج يك كوجكترين صله رحم را نه به خودشان ونه هم به فرزندان شان دارد يس جطور اين شخص را با احمد شاهةمسعود قهرمان مقايسه كرد كه زمين تا اسمان از هر لحاظ فرق دارد .(احمدى )

    • سید منصور نادری رارهبر مذهبی و رهبر ملی خواندن جفا بر مذهب و خیانت به ملت است. زیرا اونه دانش مدرسه وحوزه ای دارد ونه روی مکتب سر کاری ویا خصوصی رادیده است. آنگاهی که او باید در مدرسه ومکتب میرفت درانهنگام از برکت پول باد آورده ی مردم نا آگاه اسماعیلیه غرق در فسق و فجور، عیاشی وخوشگذرانی بود. در واقع اورا اگررهبر یا لیدر گنگ بخوانیم مقرون به صحت خواهد بود. زیراکسی را رهبر ملی می توان گفت ونیز به آن کسی حق ورود به سیاست را باید داد که اولاً او دارای سواد کافی بوده، در پالیتیکس و نظریات سیاسی ـ اجتماعی جهان صاحب نظر و یا لا اقل آشنایی با آن داشته باشد، پیچ و خم هاو ترفند های سیاسی را بداند، تابتواند بمثابۀ یک سیاست مدار مآل اندیش وواقع بین راه معقول را در پیش گرفته ودر موقع لزوم زورق حیات و سلامت جامعه وملت خودرا از گرداب هایل به ساحل نجات رهنمون شود. نه اینکه هر گانگستر، اوباش و هرزۀ بیسواد که لسان مادری خودرا درست نمی داند، نه فقط با دهاء و پرنسیپ سیاسی بیگانه است، بلکه ازدرک الفبای سیاسی هم عاجز است، در اثر رخداده های ناگوار و با استفاده ازخدمت گذاری اجانب خود را سیاستمدار بنامد، یا جیره خوارانش اورا مرد سیاسی ومذهبی بخوانند. ولی اورا میتوان یک سیاست بازگفت.
      در واقع او یک عوام فریب است، یک دیماگوگ است، یگانه هنر او شارلاتانی، دروغ و ترفند بازی است، ساحت عقلانی، علم ودانش، بینش و خِبرگی او تحت صفر قرار دارد، پارلمان که عرصۀ تبارز شخصیت و ارایۀ نظریات معقول و سازنده است،وی در تمام دورۀ گذشتۀ پارلمان ونیز دوره ی کنونی بجز از دست بالا کردن برای رای گیری دیگرجزیی ترین سخن و حرفی کسی از ا و نشنیده است. در حقیقت بین او و مجسمه هیچ فرقی نیست. ننگ باد براین وکیلی ووکالت بازی و سیاست سیاست بازی.
      شخص بی سواد، مکتب ناخوانده، مدرسه نادیده، خود خواه، وزبونی چون سید منصور را مقایسه کردن با احمد شاه مسعود ـ با وجود اینکه عده ی روی تعاملات تنظیمی با اونظر نیک ندارند ـ قیاس مع الفارق است. با احترام

  • أقاى كل احمد ! نام از نوشته هاى نواختن طبل جنك وخود خواهانه ات بود كه درسائت قبلى ازبسكى بدكفتى وهرزه بافتى اين سيد منصور را طرفدارانش با قهرمان ملى مقايسه كردند وادعا كردند كه بعد از سقوط مسعود دست كمك بطرف يير خوددراز كردكه اين همه از جهالت شما بود كه مانندكنشكاه شلغم وار درهر بحث ودرهر اشى كاسه شدى كه بالا خره اورا به امام شما برابر خواهند كرد ودرانوقت من مداخله نكردم زيرا بين خود شما بود ومادر كذشته اسمعيليه را با اين خانواده در افغانستان مى شناختيم ولى بعد ازجهاد وروابط إقاخان بزرك را با امير صاحب دانستيم كه رهبر عمومى يك بخش اسلام اوست ولى درهر بعد اكر زياد روحيه خصمانه بكار رود در ميديا عصر كنونى لابد عده جانب يك كس را مى كيرد وبه ان هويت كاذب مى دهد واز سياق تحريت هم بو ورنك عداوت هويدا است ولى از نوك قلم شما هر ارزيابى ات جز از نفع به زيان سيد منصور جيز ديكرنيست ولازم است كه اين بحث را به ييروان امير صاحب شهيد بكذاريد زيرا ما با بخشى ازين خانواده دوستى داريم وأنها در روز هاى دشوار ما اخلاق وانسانيت خودرا نموده اند وبه خصوص دونفر مهم شان كه فعلا مانند شما مورد بى مهري أغا قرار كرفته است وما نمى خواهيم كه مانند شما تند ومخالف نورم بنويسيم زيرا ما قومى وهمسايكى داريم وعده از أنان نيز معترف اند كه أغا با امير صاحب قابل مقايسه نيست ازينرو رعايت خاطر ان دوستان ما مارا وأدار ميسازد كه يل هاى عقبى را خراب نكنيم وارزو مندم كه درين رابطه شما روابط مارا خدشه دارنسازيد وافتاب را با دوانكشت ينهان كرده نمى توأنيم با احترام (توريالى.دره اى ) 

    • آقای توریالی.دره ای!
      بد گفتن وهرزه نوشتن را با نقد کردن باید از هم تفکیک کرد. من از ادبیات هرزه نویسی ابداً بهره نجسته ام آنچه در باره ی سید منصور و کارنامه هایی سیاه اش نوشته ام کلاً ناشی از واقعیت است. اینکه گفته ای در اثر نوشته های من طرفداران سید منصور اورا با قهرمان ملی مقایسه کرده اند، نوشته ی آقای حقگو را بدرستی درک نکرده ای، او جهات منفی کار کرد سید منصور را به نمایش گذاشته است تا مردم محروم اسماعیلیه و بخصوص نسل جوان متوجه واقعیت های گذشته گردیده و خطوط رهبری امام خودرا مد نظر داشته و بیش ازین طوق استحمار مذهبی روحانیت قلابی این خانواده را زیب گردن خویش نسازند.
      همچنان ازینکه شما" در گذشته اسماعیلیه را با این خانواده می شناختید" همین نکته نمایندگی ازنا آگاهی تاسفبار مردم اسماعیلیه می کرد، زیرا این خانواده بخاطر منافع خانواد گی خود مردم اسماعیلیه راعمداً در محیط تاریکی، جهل، نا آگاهی مذهبی و بی دانشی نگهداشته بود. چنانچه در سراسرِ قلمرو این خانواده در حالیکه از امکانات مادی فوق العاده ، پشتیبانی بیدریغ مردم واز نفوذ خوبی دردر بار شاهی وحکومتی بر خوردار بود، حتا یک مکتب ومدرسه ساخته نشد، یک عالم مطلع و آراسته به علوم اسلامی عرض وجود نکرد وحتایک ملای با سواد حکم کیمیارا داشت.در حالیکه بقیه دنیای معاصر اسماعیلیه از هر جهت مدارج بیشمار ترقی وتعالی را پیموده ومی پیمودند. وبقول مولیس روت وان (Molise Ruth Van) در مجله ی دنیای اسلام" اسماعیلیان حیثیت یک جامعه ی مسعود اسلامی را حائز گردیده است. این جامعه ایست که دستیابی به رفاه و سعادت حاصله نتیجه ی مساعی آنان تحت رهبری حکیمانه و مدبرانه ی امامان زنده شان بوده است." در هدایات امام ما دو گانگی وجود ندارد پس این سوال پیش می آید که علل جامعه ی متشکل، مترقی و جامعه ی مسعود اسلامی اسماعیلیان بقیه جهان در چیست؟ وعلل عقب ماندگی تاسفبار مادی ومعنوی اسماعیلیه ی افغانستان در چیست؟ وقتی چگونگی وچرائی این سوال مشخص و فهمیده شد آنگاه درک می گردد که علل اصلی عقب ماندگی مردم ما همین خانواده ی روحانی نمای متقلب بوده است. تلاش ما ونقد وافشاگری ما درین راستا قراردارد که مردم ما به خود آگاهی رسیده وعلل و انگیزه ی عقب مانی خودرا درک کنند.و بیش ازین به استحمار مذهبی این خانواده لبیک نگویند.
      آقای توریالی. دره ای! ما با "پیروان امیر صاحب شهید" و با دوستی، قومی وهمسایگی شما با این خانواده کاری نداریم بلکه حسن همجواری واحترام متقابله وتحمل ومدارای یکدیگر را در روابط اجتماعی به نظر قدر می نگریم. ولی آنچه داریم حساب مذهبی وعقیدتی با این خانواده است وخط قرمز ما نیز همین نکته می باشد. نقد وافشاگری ما از کارنامه های سیاه این خانواده که تحت پوشش مذهبی صورت گرفته ومیگیرد با خدشه دار شدن روابط شما با این خانواده ابداً ارتباطی ندارد. با احترام

    • آقای گل احمد خودت نظر به کدام امروفرمان و توسط کی این وظیفه را بدوش گرفته ای که همیشه چتیات و دروغ بگویی و بنویسی؟ آیا یاوه سرایی های که خودت میکنی کدام صبغه قانونی دارد ؟ وآیا از طرف کسی برایت این هدایت داده شده است که وکالت از طرف همه اسماعیلیان افغانستان را بنمایی؟ و برای همه معلوم است که تو و امثال تو کیها استید و به نفع کیها بخاطر چند روپیه و چرک دنیا کار مینمایید دو و یا سه نفری مانند خودت نمیتواند که نمایندگی از لک ها نفر اسماعیلیه را بنمایند بنآ باید گفت که تفی را که بطرف بالا مینمایی بروی خودت میآید و جز از ذلت و دشنام کدام چیزی دیگری نصیبت نمیشود و روی سیاه و خجل میگردی بنا کار عاقلانه اینست که حقیقت را بپذیری و خود را اضافه تر از این ریشخند مردم نسازی

    • آقای گلزار!
      اگر نوشته های من " چتیات ودروغ " است، لطفاً آنرا مدلل ومستند بیان فرما، و دروغهای مرا بادلیل نه با دشنام وفحش بثبوت برسان وواقعیت مستندات آقایت را برخ همه بکش "تا سیه روی شود هرکه درو غش باشد". ما کی هستیم آیا به نفع کسی کار میکنیم ویا بگفته ی شما بخاطر چند "روپیه وچرک دنیا" این وظیفه ی افشاگری ودریدن پرده ی ریا و نقاب دروغین ادعای رهبری مذهبی یک انسان بیدانش و جاهل رامتقبل شده ایم، به همگان روشن فرما.آری چون ما نیرنگ و فریب و دغابازی های ممدوح شما را بر ملا می سازیم، بناءً این کار ما بزعم ناقص شما تُف سربالاست.اگر کسی خائن را خائن گفت، برایش تف سر بالاست، اگر دذد را دذد گفت برایش تف سر بالاست، اگرانگشت به کارهای آدم کشی وجنایت وفسق و فجور کسی نهاد برایش تف سر بالاست.بنازم این استدلال ومنطق را. سید منصور باید مفتخر باشد که چنین منطقدانان و استدلال گران دارند.

    • این شعر طنزی را در پاسخ به گفته های اشخاص جاهل مانند گل احد راجع به عالیقدر محترم رهبر بزرگوار ما جناب الحاج سید منصور نادری نوشته اند سروده ام. انشأالله که با شنیدن این پارچه شعر الفاظ پوچ از زبان ایشان دور شده ، راه و روش انسانیت را در پیش گیرند.
      "شیطان"
      چه گویم من سخن با مرده گانی
      که نتـواند شـنـیـدن حـرف مـا را
      دعـــا دارم بــــه درگــاۀ الــهـی
      که بخشد بر دو چشمانت حیأ را
      اگر خدمت نگیرد پیـش چشمت
      بـیــابـی رهـبـر چـون مــافـیــا را
      امید دارم از آن خـالــق بـیـچـون
      سر افگنده بـینـم تـو رو سـیـاه را
      چـو شیطان میزنی حرف دروغین
      ســرت نازل کنـد یــزدان بـلا را
      تــــراشــیـده ترا از ســنگ خارا
      فــدا گــردم فـداگـردم خــدا را
      نخوردی غیر شــفـتل نـان دیـگر
      چـه دانــی قــدر مـردان خـدا را
      سخن از خامۀ "طغیان" چو شمشیر
      بــر آرد ســـر زند فـرق شـمـا را
      عبدالرازق "طغیان"

    • این شعری ظنزی بجواب انسان های کودن و فاقد خرد چون گل احمد که ضمیر و انسانیت اش را در مقابل چند روپیه کلدار بوی گین پاکستانی به فروش رسانیده اند!
      لوچک های بی پـدر نام نیـاکانـت کجـاسـت
      گشتۀ چون متعبر آن بانـد دزدانـت کـجاسـت
      بی سر و سامانـه هـردم رو بـه هـر در مـینـهـی
      برتنت کالای چرکین رهـبر و خانت کجاست
      چار قیران از پول نقد خـواجـه هـا بگرفـتـه ای
      میـکنـی غو غو به من گو لقمۀ نانت کجـاست
      هر کجـاه مـحـراب را یـابـی پـلسـتر مـیـکـنی
      لاف بـی حـد میـزنی آئیـن اسلامت کجاست
      مـکـی ها در محـفـل رقاصی چرخـک میـزنند
      گـرتـو اسـلامی همانـا صوت آذانت کجاست
      تا بکی این خـردوانـی هـای نـنـگیـن میـکـنی
      تو زپا افـتـادۀ آن مـرد مـیـدانـت کجاست
      شیـمـۀ تریـاک گـویـا از دهـانـت شـسـتۀ
      آن تـعـفُن کثـیف روی دنـدانـت کـجـاسـت
      تا بکی این قیرط و فیرط و خود ستائی میکنی
      زنده گی بین آغـیل همـچو حیوانت کجاست
      طنز جالب را ز"گمنام" سخن چـیـن گـوش کـن
      خانۀ مخروبه و آن چـاکِ دامـانـت کـجاست
      گـر نـبود آغـای منـصور جمله تکفیر میشدید
      همچو منصور تاجدار و شاۀ دورانت کجاست

    • سلام و احترامات خدمت همه برادران و خواهران که مطالب را مطالعه می نمايند.
      من احترام عمیق به شخصیت آمر صاحب شهید دارم در ضمن بنده اهل حنفی و سنی مذهب می باشم، مطا لعات را که در مورد کيش و ائين اسماعيليه نموده ام ، چنين دريافتم که:
      مذهب اسماعيليه يکه از شاخه های مهم شيعه بوده که ايشان سلسله امامت را متداوم تعقيب و پيروی نموده و بعد از امام جعفر صادق از شيعه های اثنی عشر جدا گرديدند. بخاطر که اينها پسر جعفر صادق را بنام امام اسماعيل برگزيدند از اين لحاظ اسماعيليه ناميده می شوند.
      در اين هيچ شک وجود ندارد که مردم اسماعيليه مسلمانان واقعی بوده، و از اعمال ضد اسلامی هميشه پرهيز می کنند. اما بسيار متاسفانه که در بين ايشان کسانی استند که از نام مذهب سوء استفاده نموده و باعث بد نامی اين کيش شده اند.
      آنها عبارت از خواجه های هندوستانی استند که بعد از مشاهده معجزات امامان اسماعيليه اين کيش را پذيرفتند اما رسوم، عنعنات و رواجهای قبلی خود را تا هنوز با خود دارند و می خواهند که در افغانستان نيز پياده نمايند. آنها اکثراً از اجراأت فرايض اسلامی ابا ورزيده و ميگويند که ما اسماعيليه استيم و به اين چيز ها کار و غرض نداريم، اين بخاطر که آنها نمی دانند. در حقيقت کافر اند نه مسلمان
      اما جناب سيد منصور نادری و پيروانش مسلمانان واقعی، فرهنگ پرور و وطندوست استند که خدمات شانرا هيچ کسی نمی توانند به دو حرف دروغين بپوشانند.
      سيد منصور نادری واقعاً رهبر روحانی، غريبنواز و علمپرور است.
      اما کسانی مانند گل احمد نام و سایر افراد بی هویت که از آدرس اسماعيليه ضد سيد منصور و پيروانش سخن ميگويند آن عده محدود از مردمان که پيروی از خواجه ها نموده کافر اند نه اسماعيليه. . . مسجد ندارند، روزه نمی گيرند، نماز نمی خوانند بغير از خواب و خورش کار ندارند.
      ..... از بارگاه ايزد متعال استدعا دارم که جناب آغا صاحب نادری را هميشه سر بلند و کامگار داشته باشد و اميد که در اين وطن کسان ديگری نيز مثل نادری صاحب خدمت و رهبری کنند...
      با احترام
      ننگيالی صميم از کارته 4

    • به جواب أقاى كل احمد !
      شما فكر مى كنيد كه اين مضمون مقايسه دوشخصيت سمت شمال را من نخوانده ام وكفت معروف بى خريطه فير كردم اينطور نيست اقا كه خود را يكانه نابغه دوران ووارث بالاستحقاق بوعلى سيناى بلخى دانسته وديكرانرا همه غبى وبيسواد جلوه داده اى قبلا برايت كفتم كه من در مسايل مذهبى شما كارندارم وشما جى حق داشتيد كه اين مذهب را بنام اين خوانواده شناختن اشتباه است ، ودرمسايل مذهبى اشتباه ونااشتباه را مسوليت رهنمائى ام راشما داريد؟ من به وضاعت برايت توضيع دادم كه با اين مردم دوستى داريم ودرشرائط بد به همديكر ممد واقع شديم درمرحله اول حكومت إستاد شهيد كه مجاهدين تازه به قدرت رسيده بوديم يك سلسله اشتباهات از هردو طرف صورت كرفت جنك هاى بى مفهوم وناشيانه از خود خواهى هاى طرفين سبب بسيارى از بد بختى هاى ما شده است ولى زمانيكه طالبان به حمايت ياراياقرص سعودى هاى وهابى درراس بنى لأدن وارتش ياكستان امير صاحب ناكزير عقب نشينى كرد وطالبان بر كابل مسلط شدند ومن همان وقت در كنار امير صاحب دريكى ازنقاط مصروف جمع وجور قطعات خود بوديم وبما أحوال رسيد كه نصير الله بإبروزير داخله ياكستان با ملا غوث وملا دادالله عازم مزار شده باجنرال صاحب دوستم طرح خود مختارى شمال را ميدهد كه بايد قطعات دوستم از شمال وطالبان هم از جبل السراج عميليات خودرا به طرف دره انكشاف دهد واعلحضرت مرحوم از روم نيز إعلاميه صادر كردوابراز رضائت خودرا ازتصرف كابل بدست فرزندان احمد شاه بابا تبريك كفت وابراز كرد كه حال @مطمين شدم كه افغانستان ازتجزيه نجات يافت كه ملا عمر در استانه غرور كاذب به او جواب داد كه جشم هاى خود را سورمه نموده براى قربانى حاضر كرديد. كه در حقيقت بزركترين اشتباه تاريخى ملا عمر هم همين بودكه مردم از نام شاه اسبق با طالبان جنك نكرد وقتى كه انها كابل را كرفتند از عامل توفيق شان كه همان نام ظاهر شاه بودمستغنى شده فراموش كردند. ودر مزار شريف بحث هاى كامل جريان داشت تقريبا رفت وبركشت نصيرالله بإبروزير داخله ياكستان ويدر طالبان افغانى روزدومراتب به مزار رفت وبر كشت داشت كه به موقع شبكه هاى جمعيت هر حادثه را به وقت وزمان رايور ميداد وازجانب شمال مولوى قدوس وفاضل سنكجاركى به معيت نصر الله بإبرعازم كندهار شدند ودرين فاصله اعضاى شوراى سياسى شمال به هدايت دوستم تشكيل جلسه دادند كه رياست جلسه را جنرال ملك برادر رسول يهلوان بعهده داشت واعضاى جلسه عالم رزم جنرال يوسف سيد ظاهر اقا وانجينر احمد وديكران بودند درجلسه روحيه طورى بود كه بايد طرح نصير الله بإبرمورد بررسى قرار كيردكه درين جلسه عالم رزم وجنرال يوسف وسيد ظاهر اقا استد لآل كردند كه طالبان امروز استاد ربانى ومسعود را فريب داده كابل را كرفتند وفردا نوبت شمال است درين بحث بين جنرال ملك وسيد ظاهر اقا يرخاش بوجود امد كه ملك كفت استاد ربانى ومسعود به شما جى داده است كه طرف دارى بازنده ميدانرا مى كنيد ؟ درين موقع سيد ظاهر اقا مى كويد تاكنون ربانى ومسعود بما جيز روان نكرده وتمام اراكين دولتش دريلخمرى ومنزل ما درمزار شريف است وشما توضيع دهيد كه نصيرالله بإبركه روز دومراتب عازم مزار مى شودوترجمانى أش را به زبان يشتو شما ملك خان مى كنيد برايت جند اورده است ؟ودرين جلسه عالم رزم وجنرال يوسف وانجينر احمد بطرفدارى طرح سيد ظاهر اقا با ملك سخت مى شوند وفيصله شوراى سياسى جنبش انست كه از امير صاحب دفاع شود فيصله جلسه را به دوستم مى كويند ودوستم استدلال طرفداران ييوستن ودفاع از دولت استاد ربانى را قبول مى كند كه از همين جا مخالفت ملك با دوستم اغاز مى شود ودرينجاه سيد ظاهر اقا يشنهاد مى كند كه يك صحبت با bbcصورت كيرد كه جنرال صاحب أوا زش را بكشد كه ماازقوم خود استاد ربانى وأمير صاحب مسعود دفاع مى كنيم وبه طالبان إخطار داد كه از ولنك شمالى يئش نيا يند كه با برخورد نيروهاى جنبش كه در أنوقت قطعات سيدمنصورنادرى تحت رهبرى سيد جعفر نادرى در سالنك مسلط بود وبعدازينكه ما صداى دوستم را دردفاع از خود شنيديم ووامير صاحب دفعتا باجنرال صاحب دوستم تماس كرفتند وصداى جنرال دوستم در ستلائت را شنيدم كه كفت عالم رزم جنرال يوسف وسيد ظاهر اقا هم سلام مى رساند وإينها فيصله كردند كه باهم باشيم كه دفعتا ما جريان را به قطعات خبر داديم كه مورال دوباره حفظ شد كه بعدا داكتر عبدالرحمن شهيد وقانونى صاحب كه مهمان سيد ظاهر اقا در مزار بودند جريان مفصل موضوعات را بما كفتند كه درين اثنا صداى سيدمنصوراقا را نيز از bbc شنيديم كه رئس جمهور ما استادربانى است كه استاد نيز در ان روز يلخمرى مهمان سيد منصور اقا بود وبعد ازين حوادث منزل سيد منصور وسيد جعفر وسيد حسام الدين بمركز مطمين ما دريلخمرى مبدل شد كه منزل سيد ظاهر اقا را با فرش وظرف به اختار استاد ربانى داد كه تاسقوط همه ما ازيلخمرى مدت سه وويا جار سال ديكر تمام مصارف وامنيت مارا سيدمنصورنادرى تامين كرد ودرمزار شريف ثقلت مهمان دارى ومصارف به عهده سيدظاهر اقا بود كه در منزل سيد منصور اقا دردشت شور مزار شريف مقر داشت وهمين مصارف تيل تمام وسائط جمعيت وقطعات استادةعطا كه ازروئى ودواب به شمالى انتقال كرد همه مصارف انرا سيد ظاهر اقا به هدايت سيد منصور اقا تامين مى كرد كه جكونكى أجراات وزحمت كشى اين خانوداده را دران ايام داكتر عبدالرحمن شهيد وقانونى صاحب ومحمدالله ناقد ورسجى صاحب ومصم صاحب ييمان وبارى سلجوقى ريس اكادمى علوم همه به تفصيل صحبت كردند وازين لحاظ دوست محترم مقايسه امير صاحب را با سيد منصور اقا ما بدنمى بريم سيد حسام الدين اقا دوست شخصى امير صاحب است وسيد جعفروهارون جان دوستان شخصى ما است وزحمت همه اقايون به خصوص سيد ظاهر اقا را در انزمان با موضع كيرى مردانكى أش كه هميش قانونى صاحب قصه مى كند فراموش ما نمى شود ولى دوست محترم از صحبت شما وهر حرفت عالمى از كينه وبد بينى ومخالفت شخصى عليه اين خانوداه توام با يك عقده اى كه فكر ميكنم اكر دستت برسد همه انانرا خداى نخواسته فرونبريد واز سخت نوشتن ات معلوم است كه كدام ظلم برايت رسيده است وان مربوط خودت است وما به ان مسوليت داورى را نداريم .ازينرو برايت كفتم كه در مورد امير صاحب وما ينجشيرى ها ازين خانواده خاطره نيك داريم وهر مسله را با مذهب كه كى رهبر است ويا نيست كا رما نمى باشد وملت هر كرا بخود رهبر كرفت وان حق ملت است ودوستى مارا ازين خانواده مخصوصا از سيد حسام الدين وسيد ظاهر كسى كرفته نمى تواند وما تاريخ اين دودمان را بدرستى ميدانيم وضرورت به رهنمائى شما أقاى كل احمد ها هم نداريم وبه كاريكه كار تونيست به مسايل ما تونيز مداخله ننمايد زيرا دفاع از مسعود كار شما نيست اميد ازرده نشويد برادرت (توريالى دره اى ) 

  • دوستان عزیز، صاحبنظران و خواننده گان گرامی سايت کابل پرس،
    نظرات که در بالا ارايه شده اند، تعدادی زيادی شان خصمانه و دشمن گرايانه است.
    اين نظرات هيچ تاثير بالای محبوبيت اين دو شخصيت سترگ ملی نمی گذارشد.
    لطفاً خود را بیشتر ازين خسته نسازيد و نظردهي را درين قسمت بسته کنيد.

    آنلاين بنگريد : http://www.khawaran.com

    • آقای پرویز خان:
      اگر نظریات فوق بگفته ای شما خصمانه ودشمن گرایانه است پس شما واقعیت هارا نوشته کنید تا ما روشن شویم. و بسته کردن نظر دهی بخواست شخصی کسی نیست که اگر موافق مذاق وسلیقه اش بود خوب در غیر آن باید نظر دهی را بسته کند. کمی عاقلانه فکر کرده ونظر دهید. صفحات سایت کابل پریس بهمین منظور بروی همه بازاست تا از ورای نظریات و استدلالها خائن و صادق نسبت به مردم و جامعه اش شناسائی گردد. با درودعنایت

    • عنايت! فکر کنم بسيار کودن استی؟ شايد از همانهای باشی که پو ميگيری و تفرقه مياندازی. افسوس به حال افراد مزدور مثل تو!

      آنلاين بنگريد : http://www.khawaran.com

    • با زهم بجواب گل احد!
      گل احد جان! تو از جمله از سگ صفتان استی که به امر باداران پنجابی ها و خوجه پاکستان حتی از بردن ناموس ات در اختیار شان دریعغ نمیکنی تو اخلاقاً چطور بخود اجازه نمیدهی در تا در مورد شخصیت حرف های دور از عفت کلام که شیطنت ذاتی ات را حکایت میکند باز گو نمایی!

    • پرویز خان:
      فرق بین انسان از بقیه جانداران روی زمین عقل ودانش وادراک است. من تورا به استفاده از عقل تذکر دادم ولی دانسته شد که از جوهر عقل تهی هستی. سر بخود وتنها به قاضی نرو اول تحقیق کن بعداً واژه ی "شاید" و لغت نا هنجار "مزدور" را بکا ربگیر. تا جائیکه درین کامنتها دیده میشود از کسیکه طرفداری میکنی او مزدور بوده است و مزدوری اش را به ببرک خان، نجیب خان و شوروی های کافر متجاوز بطور مستند درین سایت همه خواندند.افسوس به حال بنده نه بلکه افسوس بحال تو که از یک انسان منفور،مزدور، قدرت پرست و در واقع یک فاحشه ی سیاسی جاهلانه طرفداری می کنی.

    • عنايت کودن! درک ميکنم چی احساسی داری. وقتی می بینی که در مورد کسی سخن میگوئی که بشتر از مليون ها هموطنش او را دوست دارند، او بخاطر زحماتش در قلبهای مردم است و بادشاهی میکند و تو بخاطر حسادتت ....... پاره گی میکنی . . . چنين نيست؟

      آنلاين بنگريد : http://www.khawaran.com

    • آریا خان!
      برف بام خودرا بالای بام دیگران نینداز. دیگرانرا به آئینه ی خود دیده ای، پیش کشی جنسی سنت شما و پیر خانه ی تان است، مردم محروم، بینوا وجفادیده ی اسماعیلیه سالهای سال زخم زبان وطعنه های جانسوز همسایگان خودرا بخاطر این نوع کارنامه های پیر خانه ی تان با گوشت، پوست روح وروان شان حس کرده اند. مردم بیچاره ی اسماعیلیه تا حال با نام های زننده و زشت که یاد گارومیراث هوسرانی های پیر خانه ی تان است رو برو هستند.هنوز داستان " بی بی حریره" و"گلچهره" در خاطره ها باقیست.
      آریا خان تو عفت کلام را می دانی یا آنرا شنیده ای، عفت کلام چیست؟ در کجای نوشته های من عفت کلام نقض شده است.اگر من آقای تورا بیدانش، مکتب نا خوانده، مدرسه نادیده گفته ام، اگر واقعیت ندارد تو با اسناد به میدان بیا و مکتب و مدرسه ودانش اورا به رخ ما بکش تا ما از " حرف های دور از عفت کلام " مان معذرت بخواهیم. اگر گفته ایم که در دودوره ی شورا از او کسی یک بیانیه، نظریه و پیشنهادمعقول ندیده ونشنیده، اگر واقعیت ندارد، تو واقعیت آنرا بگو وسطح دانش ومدارج علمی اورا که لازمه یک رهبر مذهبی و یک لیدر سیاسی است بیان فرماتا همه بدانند.والبته صد ها مورد دیگر مربوط به رهبری و سر پرستی جامعه وغیره...

    • أقاى كامران مير هزار سلام !
      درين كامنت كه به جواب أريا نام كسى نوشته از نام فأميل سيد منصور نامبرده است وشما جطور اين تعرض أشكار را به اين سايت اجازه نشر داديد وهم أزشما خواهشمندم كه ياد داشت كل احمد نام راكه درنوشته تحت عنوان سيد منصور شراب وكباب وبزركترين قران را كه بى ادبانه به ادرس سادات جيز هاى مغرضانه وجهل يرداخته بود حذف كرده وأميد وارم كه ياليسى خودرا صرف به انتقاد معقول وداخل أدب وتربيه عيار ساخته ممنون كردانيد زيرا اين سايت شما از محبوبيت برخوردار است مباداافراد مريض مانند كل احمد نام وباميانى از سايت شما سو استفاده غرض الود كنند وازينطريق به اهداف عقده مندانه خود توفيق يابند وسبب تخريش وجهه علمى شما كردد .موفق وكامكار باشئد (بيدار دل )

  • بسم الله الرحمن الرحیم
    نخست از همه سلام های پر از محبت خویش را نثار همه برادران و خواهران اسماعیلیۀ افغانستان مینمایم.
    من مسعود(کارگر) فارغ پوهنځی حقوق ازدانشگاه کابل بوده و بنده البته پیرو مذهب اهل سنت میباشم.
    من با برادران اسماعیلیه چه در مکتب ، چه در دانشگاه و در دوران مهاجرت در اسلام آباد پاکستان نشست و برخاست زیادی داشتم، علاقمندی ام بعداً به این شد که کتاب های اسماعیلیان را مطالعه نمایم و به همین دلیل معلومات دقیق و کافی در بارۀ تاریخ اسماعیلیان افغانستان و رهبر گرامی ایشان جناب آغا صاحب نادری دارم.
    از گذشته تا به حال هویدا و روشن است که نقش کیانی ها و خاندان نادری در افغانستان چگونه برازنده بوده است طوریکه میگویند آفتاب به دو انگشت پنهان نمیشود.
    جناب محترم الحاج سید منصور نادری ایام جوانی خویش را در دورۀ شاهی و رژیم کمونیستی سابق وقف زندان نموده و بعد از سقوط رژیم خلقی ها و باند حفیظ الله امین و به قدرت رسیدن رژیم پرچمی ها از زندان پل چرخی آزاد میشود و بعداً ایشان وارد کارزار سیاسی گردیده چگونه مشتاقانه و شجاعانه در راه خیر ، ثبات ملی ، تفاهم و همدلی بخاطر این ملت رنجکشیده مبارزه مینماید وقتیکه ایشان به طرف سمت شمال یک قدرت مردمی را تشکیل میدهد آنوقت زمانی است که مردم افغانستان با جنگ و خونریزی دست وپاچه نرم میکنند.
    ولایت بغلان که تحت اداره و کنترول جناب ایشان بود به سطع کشور یگانه نقطۀ امن به شمار میرفت که عدالت اجتماعی فقط در آن جاه جایگاهی خاص خود را داشت و آشیانۀ را به درۀ کیان ساخته بود که یگانه جای مورد اعتماد همه رهبران جهادی و دولتی بود ، این اعتماد وقتی بود که حتی مردم بالای برادر خود اعتبار نداشت.
    بسیاری مردم از ولایات مختلف پسران جوان شان به فرقۀ هشتاد میفرستادند به همین منظور هزاران تن جوانان این وطن از خطر مرگ نجات یافتند. خردمندی ، انساندوستی و خدمات بشردوستانۀ جناب محترم آغاصاحب نادری همیشه بر سر زبانها بود و بسیاری از دانشمندان ، شاعران و ارادتمندان جناب ایشانرا سلطان خرابات خطاب میکردند.
    چنانچه صالح محمد (خلیق) شاعر و نویسندۀ مشهور افغانستان در وصف آغاه صاحب نادری غزل را سروده اند که یک فرد آنرا به شما پیشکش مینمایم:
    با حضرت منصور بده دست ارادت
    کامروز بود او شه و سلطان خرابات
    جناب شان همیشه برای خوشبختی مردم بالاتر از توان خویش خدمات شایستۀ را انجام داده است من وقت گرانبهای شما را نگرفته فقط یک نکتۀ مهم را یاد آور میشوم.
    و در اخیر دعا میکنم جناب آغا صاحب نادری شما زنده باشید که فرهنگ زنده است. شما همیشه به خیر همه ملت اندیشیده اید و سخنان کودکانۀ چند طفل دبستان نمیتواند از بزرگی شما بکاهد و از خداوند میخواهم شما همیشه سرافراز و سر بلند باشید.
    با احترام
    مسعود(کارگر)

    • به همه اهل خرد و اهل قلم معلوم است که کابل پرس چی نوع سايتی است و چی نوع مقالا را نشر میکند. و چی جايگاه بين رسانه های نوشتاری دارد؟

      آنلاين بنگريد : http://www.khawaran.com

    • خدماتی را که جناب آغا صاحب برای وطنش انجام داده بيشتر ازآنست که بتوانيم از آن نام ببريم. یکی از شهکاری های ايشان تمويل و تهيه بزرگترين قرآن دستنويسی جهان است که توسط سر انگشتان یکی از خطاطان کشور به اتمام رسيد و اين کار در سراسر جهان از طريق رسانه ها انعکاس نيز يافت.
      در لنک زير در مورد اين قران بخوانيد:
      http://www.khaama.com/worlds-largest-holy-quran-calligraphy-inaugurated-in-kabul-410

    • زحمت شباروزی کشیدن بخاطر نوشتن قرآن گرچه یک هنر است ولی اگر این آقای خطاط خوش نویس بجای نوشتن قرآن استعداد ونبوغ خودرا درامر خیر ودر راه خدمت به هموطنان رنجدیده خودبکار میگرفت ومصدر خدمت به مردم خودمیشد ارزش افتخار را داشت و دهها مرتبه نیکو تر از آله ی دست ساختن آن برای یک طفیلی استفاده جو می بود.گرچه نقد قرآن حساسیت بر انگیز است ولی واقعیت اینست که قرآن در زندگی مسلمانان مؤجد کدام تحرک و تحولی نشده است، آنچه دیده میشود یکسلسله جنایات هول انگیزی است که در محیط اسلامی صورت می گیردو توجیه ی قرآنی به آن مشروعیت می بخشد. انسانهای که در مهد پیدایش اسلام گردن زده می شوند، زنانیکه در نایجیریا سنگسار میگردند، دین بر گشته ی که در تونس در ملأعام ذبح میگردد، انسانهای که درام القرای اسلامی مطابق احکام اسلام ناب محمدی جوقه جوقه به پای چوبه ی دار میروند، انتحاری های عراق، نایجیریا، پاکستان و افغانستان که در هر انتحار دهها انسان بیگناه،اعم از کودک، زن ومرد پیروجوان تکه و پاره میشوند، همه وهمه توجیه ومشروعیت قرآنی دارند. زیرا جهاد و شهادت که مکافاتش رسیدن به بهشت مملو از نعمات گوناگون، دوشیزگان همیشه باکره،پسران سفید روی وغیره وغیره است در خدمت شهید قراردارد. فکر میکنم زحمت کشیدن روی یک چنین کتابی که عامل جهاد وشهادت گردن زدن ودست پا بریدن وجزیه وغنیمت وغیره وغیره است،حاصلی جز استفاده ی ابزاری مفسدین و استفاده جویان دیگر افتخاری در پی نخواهد داشت. البته برای استفاده جویان یک شهکار شمرده میشود، شهکاری که منجر به تحمیق هر چه بیشتر افراد فاقد ادراک و عقل وشعور وخرد می گردد.جمیل

  • سلام بر شما! از شهر زیبای مزار شریف.
    برادراه واقعیت اینست که هر کس تو هین به رهبر عظیم و معظم اسماعیلان مانند سید منصور نادری میکند به نظر من او خو دارای صفت ....... را دارد اگر همین رهبران افغانستان همچو سید منصور نادری و سایر رهبران نمیشد امروز همه افغان بالخصوص شما ادعا گران در برابر رهبران همچو سید منصور نادری جای تاسف و خجالتی است زیرا چنین رهبران بود که شما جناب هارا از طالبان پاکستانی و وحشیان جامعه نجات داد در غیر آن امروز همه خواهران و مادران تان را به خود شان نکاح حرام (به زور میگرفتند) میکرد .
    مه خودم شخصا اسماعیله نیستم اما قرار که شناخت واقعی دارم همه مسلمان افغانستان چه اسماعیله باشد چه سنی و یا تشییع اثنا عشر یک برادر اند پس دشمن مشترک ما و شما پاکستانی ها است .
    از جناب جلالتمآب محترم سید منصور نادری تشکری میکنم که همیشه در برابر پاکستانی ها ایستاده گی نموده وجواب های سخت دندان شکن به ایشان داده است.
    و قراریکه با اسماعیلان افغانستان شناخت واقعی دارم در واقع همه اسماعیلان افغانستان جناب سید منصور نادری را دوست دارند طوریکه دیگر هیچ کسی بنام رهبر مذهبی اسماعیلان جز سید منصور نادری را در افغانستان نمی شناسد کجا بود حکایت شاه ویا خواجه های پاکستانی دیروز که اغغانستان (اسماعیلان این کشور) را از ورطه غم، مصیبت، فشارهای نظامیان مختلف، و پاکستانی های که بنام طالب آمده بودند نجات دهد. در آن روز ها همه آنان و اینهای که امروز تو هین به همچو رهبر مذهبی میکنند از برکت و همکاری ، زحمات و مبارزات خستگی ناپذیر این مرد (جناب سید منصور نادری) بود.
    نشکر جناب سید منصور نادری از شما و خدمات شما واقعا اگر شما نمی بودید دوستان اسما عیله را مه پیدا نمیتوانستمو
    آن کس که به شما تو حین میکند مانند آن که به اعظای فامیل خود تو حین کرده او انسان نی بلکه دارای شرف پایین تر از ........ های همچو..........خواهد بود.
    فیض الله روحانی از شهر زیبای مزار شریف

    • من منحیث کسی که سالها فعالیتهای سید منصور را از نزدیک مشاهده کرده ام، معتقدم که وی با امکانات که در دست داشت کار های خوبی هم کرد ولی جنایات او به مراتب بیشتر از کار های نیک اوست. سید منصور بعنوان یک فرد مذهبی میبایست دارای علم و معلومات دینی و شخصیت پرهیزگار و صادق میبود که متاسفانه نبود. او شخص بی نهایت زنباره، شرابخوار، قاتل و مکار است. عکس های سکس او را در زمان که طالبان کیان را تسخیر کردند، همه دیدند. همچنان نقش و نگار های عکس های سکسی دختران در حمام شخصی او در دره کیان هنوز هم موجود است. ویدو های محفل می گساری او هنوز هم در بازار وجود دارد که اگر فرصت بود، در یوتیوب پست نموده و لینک آنرا درینجا میگذارم. لست کسانیکه را که بخاطر اینکه برایش تهدید فکر میکرد و بشهادت رسانید، در همین سایت کابل پرس موجود است. و تا هنوز هم که توانسته قدرت سیاسی اش را تا حد حفظ کند، فقط توسط دروغ و مکارگی بوده است. لعنت خداوند (ج) بر دروغ گویان باد.

  • من يكي از اسماعيليه هاي افغانستان هستم تمام موضوعات و حرفهاي مردم را خواندم يك موضوع را ميخايم روشن بسازم وأن اينكه !كسانيكه مخالف أغا صاحب نادري هستند ميخواهند به دستور خواجه هاي باكستاني اسماعيليه را بدنام سازند وميخايند در فرقه اسماعيليه رسم و رواج هندو ها را بياورند حتي ايكه در أغاز حكومت كرزي ميخاستند مسجد الحاج نادري را جبه كنند و ميكفتنند كه در فرقه اسماعيليه مسجد حرام و ناروا اس خوجه هاي باكستاني كه از اسماعيليه شدن أنها از صد سال تجاوز نميكند يك ذره هم به مسلمان بودن و اسماعيليه بودن عقيده ندارند تمام رسم و رواج هاي شان مانند هندو ها اس مثلأ تجليل كردن جاندي رات جنته زدن مراسم عبادت مثل ايكه يك هندو بيش بت خود عبادت ميكند دستهاي خوده بيش ذناخ ميكيرد اينها هم همين رقم ميكنند با تأسف كه همين رواج هاي هندو ها در فرقه اسماعيليه رخنه كرده و همه اينها از بركت همين خود فروش ها كه خود را به كلدار به خواجه هاي باكستاني فروخته اند رسيده اس از براي خدا در كدام فرقه اسلام كفته كه مسجد را جبه كنيم هر كسيكه ميكويد او مسلمان نيس ايكسيكه بد كويي أغاي نادري را ميكني أيا تو مسجدي دازي كه نماز بخاني أيا در عمرت ترا به حاظر امام قسم اس كه راست بكو يكبار هم نماز خواندي؟جرا و براي جه رسم و رواج هندويي را أوردي؟

    • بجواب امیر نام!
      امیر نام یا مجهول الویه بی فرهنگ!
      یک چیز را فراموش نکن که میگوید: کاسه چینی که صدا میکند- خود صفت خویش ادا میکند
      دریا که در اصل خود پاک است- در چلچل سگ چه باک است. تاکه میتوانی در آتش حسادت بسوز و بمیر!

  • چرا کابل پرس مردم رابرای خود مضمون میسازد آیا کی ها هستند که این سایت را گرداننده گی میکند. مثل یک تکه گوشت را درپیش چند تا کلبه بیندازید وبعد تماشاکنید که کلبه چه غور پش میکند بالای همدیگر. از برادران خود خواهشمندیم که حتی فکرکردن در مورد همچو موضوعات قابل شرم بوده وچنین مضغرفات شخیصیت شمارا زیر سوال میبرد
    بیایید کمی هوشیار باشیم و درمورد چنین چیزی که سخن گفتن در مورد شان شرم آور است وقت خود را ضایع نکیم

  • با عرض احترام به هموطنان عزیزم،
    من در تعجب ام که چرا یک قهرمان و مجاهد را با یک شخص که همه میدانند که چراغ کش و غلام آغا خان و آغا خان غلام انگلیس و یهودی ها است مقایسه کردید. احمد شاه مسعود کسی بود که عزت همه ما و شما را در مقابل تجاوز روس نجات داد همین کفایت میکند. من همیشه در فکر بودم که پشتون هادر طول تاریخ چرا بالای شما ظلم کردند و میکنند حالا از این تحلیل و مقایسه و قضاوت شما فهمیدم که واقعآ پشتون ها هم چیزی میدانند در بارشما لعنتی ها چراغ کش

    • به جواب على منصور !
      درجسارت وكستاخى خود مقيد به هيج تربيه نيستى كه رهبر روحانى يك جميعت غفيرى از مسلمانان (وجهلونهم )(٤٩فرزند على مرتضى ع را نوكر انكليس كفتيد كه در حقيقت وقاحت وبى ادبى ات از نورم انسانيت كذشته است اكر مشكل با سيد منصور دارى نيز داخل جوكات وادب مطرح بسازيد ودريهلوى نام هر شخص جى مشكل ودشمنى با خانواده رسول كريم راداريد نام امام كه جانشين ييامبر اكرم ص است جرا ياد مى كردد واكر شما كوجكترين إحساس داشته باشئد همين نيات نيك امام در امور خيريه شانرا درحال حاضر كه بديل ندارد مورد حمايت قرارميداديد وشخصيتى كه مليون ها معتقد ومريد در سراسر دنيا دارد جطور به كلمات بى احترامى درسائت ها نوشته مى كنيد كه بواقعت همان طرح ريس جمهور ازبكستان كه در كنفرانس شانكهاى كفت كه مردم افغانستان شايستكى اينقدر كمك دنيا را ندارد زيرا مردم غير متمدن ووحشى است وعمر شان دذجنك كذشته است .كه حرف يك ذعيم بيكانه را با اين خود خواهى ها وحد ناشناسى ها وبا اين تربيه ضعيف راست جلوه ميدهيم هر ملت از افراد خود نمايندكى مى كند وما هستيم كه ائينه تمام نماى كشور خود هستيم ومخصوصا هزاره هاى ما مردمان خودخواه تنك نظر ودست نارس وفضول اند كه نمايانكر بكروند بى ليا فتى ما در طول تاريخ است( جمشيد برومند )

  • درجواب دوستان غیر اسمعیلی که دروصف خاندان سید نادرشاه کیانی وپسرش سیدمنصور نادرکیانی ملقب به خان آغاصاحب نوشته اند:
    این خاندان وپسر وی جوانمرد سخی طبع وبخششگر نیستندبلکه از ثروت قارونی ایکه در طی یک ونیم صده ازراه تزویر ونیرنگ وفریب ازمردم شریف اسمعیلیه افغانستان چاپیده اند برای تطمیع ومصوون سازی قدرت وثروت وسیادت بی چون وچرایشان این جاوآن جا توزیع میکنند.آنها اززمانهای خیلی دورتاهمین اکنون چنین میکنند,زمان شاه وداودخان همه ولسوالان ووالیان وقاضی ها وقوماندان های امنیه را باپول ومال ومواشی ومهمانی های آنچنانی تطمیع مینمودند تاآرام وبی دردسربه دولتی دردرون دولت که برای شان ساخته بودند را ادامه دهند.این مزوران دوران راکه مردم اسمعیلیه ما برای بوسیدن دستهای شان زمین بوس مرفتند خودشان بو درسلام وعلیک واحوال پرسی باغیراسمعیلیان دست ادب به سینه میبردند وقامت خم مینمودند .اوج افتضاح چاپلوسی وخرید وتطمیع شان مهمانی ظاهرشاه به دره کیان بود که از دوراهه دوشی تا دوراه کیان –دره شکاری مرد وزن ,پیروکودک را از همه مناطق دوردستواداشته بود تابه استقبال آیند ودردهنه دره کیان دروازه دولتی ایرابرپاداشته بود وشترهای مشهور به بادپارادرقدوم اعلیحضرت ذبح نمودند وبعد تادره کیان همین مردم بدبخت وفلک زده مارا باشکم گرسنه وتن پو شهای کهنه وجنده ردیف ساخته وجوانان ونوجوانان راواداشته بودندتاسرود .
    زدل وجان دوست داریم پادشاه را
    ....................................
    بخوانند.
    ازقضااین شان ودبدبه وشلوغ بازی های نادرشاه کیان حسادت پسر نادرشه کا بل رابرانگیخت وفصل دیگری از فشار سلطنت آغازگشت ومعلوم شد که نادرشاه کیانی باهمه تزویر وزیرکی ونیرنگ بازی این باری پایش راخودبدام انداختکه هیپگاهی اورارها نکرد.والبته بدبختی درآن بودکه بازمامردم به غم رفتیم ,زیراتمام بار دشمنی دولت ومامورین ومتعصبین افتید به گردن مردم ما.که واقعا فضای تنگ زندگی مااسمعیلیان تنگتر شد.ومردم فشاربارمصارف مهمانی شاهانه راکه تاسالهای بعد هم پرداختند حتی دربرابر فشارهای دولت ازیادبردند.
    کارماوقتی بیشتر زارشدکه جنران صدالله صافی مامورکشف وتحقیق جرایم خاندان کیان گشت که تاآنوقت بسیاری ازجرایم خاندان کیان ازجمله قتل نوعروس ونودامادجوان راکه کشته ودرعقب خانه پسران کاکای شان زیر پاروی حیوانی دفن نموده بودند تابه اصطلاح رقیب قدرت ومکنت رابه گیردهند (که دران قتل ها وهمه قتل های بعدی سیدمنصورگرداننده اصلی بود)برملاگشت وکلابیست وچهاردوسیه قتل وجرایم سنگین بازشد ومانند همیشه چوب جنایات آنان رامردم خوردند .پس باید دوستان غیراسمعیلی مابدانندکه این جود وسخاوبذل وبخشش ها ازکیسه ماست ولی برای استحکام پایه های ننگین سلطه یک سلاله بیرحم بنام خاندان کیان.
    تشکر

    • تأله جى جان سلام !
      كرجى درين لجن زار متعفن تعصب قدم نمى كذارم و به تبصره اى درين نبرد بى مفهوم علاقه هم ندارم ونه هم شامل يروكرام كارم ميدانم ولى با مطالعه يك خبر وحشتناك غير إنسانى وغير اسلامى مراوأدار ساخت كه جند سطرا را به منظور تغير ذهنيت منفى وقهر اميزت در مورد سادات كيان كه باهمه انها اعلان جنك وطبل انرا با كوس وكرناى مخصوص نواخته ايد وهيج يك را هم أنصاف تبريه روادار نبوده اى بنويسم وازين بابت خواستم توجه ات را بيك بخشى ازرزائل كه هم أكنون به صحنه ميديا قدم ناميمون را در روزنحسى كذاشته است جلب كنم كه در زمان حاكميت خاندان كيان در يلخمرى فعل بجه بازى يا هيج نبود واكر هم بود كسى جرئت نمى كرد زيرا كه مورد توجه حاكمان ان ايام نبودوامروز درسائت افغان يير نظرم را بيك كذارشى كه از يلخمرى مطالعه كردم كه بجه بازى ولواط به اوج خود رسيده وحتى دولتمردان بغلان از مهار ان إظهار عجز كردند وابراز كردند كه عده اى از قوم لوط مقيم يلخمرى زنان خودرا طلاق وبا بجه بيريش خويش همبستر مى شوند وفوتوهاى بجه هاى كه وظيفه زنان شانرا به عهده داشته اند كه از طريق انهاأتفا ى عزيزه مى كنند به همديكر تعارف وازمقايسه وازداشتن جنين اجنه اى مباهات نيز مى كنند وحتى مدعى هم شده اند كه اين بجه ها حسين وزيبا همه جيز شان است وبدون انها اين وحشى هاى ابليس منش اوقات خودرا تلخ وروز وروزكارشانرا جهنم ميدانند واز ابراز فخركونه اين فعل كثافت باراحساس شرم وكناه هم نمى كنند ومضحك تر اينكه عده ازين غولدورهاى زروزوردختران معصوم خويش را به عقد نكاح زنان همجنس شان دراورده أنان را درحريم خانواده شان مسكن داده وبه عضويت خانواده شان در امده اندوازطرف شب اين يسر هاى بى حيا با ناز ونخره اى عاشقانه با خانم خانه نوبت همبسترى را بارئس خانواده كه همين عمل شنيع را دارد درجانه زدن هستند .كه اكر ازحقيقت نكذريم روايت جديداست با اين بعد ثلاثه أش .ولى خانواده كيانى ويا سادات كيانى مدت طولانى درين ولايت حاكميت داشتند كه در ان ايام اين بجه بأزان نيز درهمين يلخمرى بودند كه در أنوقت اين فعل قباحت افرين را يدران شان ويا هم كلانهاى خانواده اى اين جانوران داشتند وحال سوال ييدا مى شود كه خانواده سادات كيان ايايك نمره مثبت را نزد مردم ندارند ؟كه حد اقل با اين وضع كه در مطبوعات امروزبا غرور فاعيلين بى إيمان كه از ذوق شوم شان قصه مى افرينند وبا مطبوعات جى ها هم صحبت مى كردند در ان ايام وجود نداشت ودرتعجبم وهراس ان ميرودكه اين شهر يلخمرى بغلان درانتظار يك آفت بى يناه است وخواستم كه بدانم شما درين رابطه جى قضاؤت داريدودرين مورد جى فكربكر داريد ؟( برومند) 

  • فیلسوفان مادی گرا دین را تریاک ملت ها گفته بودند، ولی حال معلوم گردیده که دین نه تنها تریاک مردم بلکه سرطان بشریت است. تاریخ جهان معاصر بما میگوید که متفکرین ودانشمندان اروپائی پس ازسلسله مبارزات خونین و پیگیر توانستند دین را در جایگاه اصلی اش یعنی کلیسا در بند کشند. جوامع اروپائی با رهائی از سلطه ی دین توانستند سر نوشت خودرا رقم زده و به ترقیات چشمگیر نائل آیند. اما امت مسلمان از صدر اسلام تا به حال نتوانسته است خودرااز لجنزار پر تعفن دین نجات دهند و چون ملل پیشرفته موفق به یک زندگی شایسته ودر خور انسانی گردند. مسلمانان از همان ابتدا به جان یکدیگر افتیدند،هرگروه وفرقه ومذهب خودرا ناجی وبرتر و جانب مقابل را کافر ومرتد قلمداد کردند که این میراث منحوس تا حال مانند خانه ی عنکبوت مسلمانان را درتار وپود خود پیچانده است. نتیجه اش را ما در همین سایت و در پیام ها و اظهار نظر های فوق می بینیم. ریکارد شهکاریهای احمد شاه مسعود وباقی تنظیم های شریعت بدوش که همه بدون استثنا مملو از جنایت، کشت وکشتار، تجاوز جنسی ، چور وچپاول دارای های عامه وملکیت های شخصی است کلیه مردم بخصوص کابلیان شاهد هستند. آقای سید هاشم سدید باری در یک سایت نوشته بود که من به چشم خود دیدم که مریدان سید کیان جای تایر موتر اورا می بوسیدند و بر سرو روی خود می مالیدند. مردمی که مقام انسانی اش تا این اندازه پست و حقیرباشدو یک انسان جاهل تر از خودرا به مقام الوهیت برسانداصلاً به ارزش اظهار نظرنمی ارزد و چیزی گفتن در باره ی آنها ضیاع وقت است. مسئله ی که تا این حد انسان را به حقارت و فرو مایگی سوق دهد دین وتعالیم متحجر، قرون وسطائی وبی محتوای دین است نه چیز دیگر. تا وقتی دین از سیاست جدا نگردد ودین به امر خصوصی وشخصی تبدیل نشود، بدبختی، جارو جنجال، کشمکش ونزاع، بد گوئی، فحش ودشنام به یکدیگر ادامه خواهد یافت و مردم اصلاً روی خوشی وبهروزی را نخواهددید. نتیجه ی وحشی گری دین اسلام را همین چند روز پیش بشریت شاهد بودند که شخص احمقی در تونس دین اسلام را ترک و به عیسویت گرویده بود( ازبد بدتر) و حاکم شرع شریف حکم گردن زدن اورا صادر ودر ملأ عام سرش از تن جداگردید. آیا با ترک کردن یکتن چه اندازه شکست به یکملیارد و سه صد ملیون نفر مسلمانان وارد می آید؟ اگر بالفرض به جهنم رفت تارک دین میرود نه دیگران ودر بهشت یک دوشیزه زیادتر به مسلمانان میرسد. بهمین منوال، همین نزاع گران یک مذهب که به دوگروه متخاصم تقسیم شده اند ویکی دیگری را فحش ودشنام های رکیک میدهند یقیناً اگر دست شان به یکی دیگر شان برسد مانند همان تارک دین اسلام سریکدیگر را خواهد برید . بیائید از عقل خردکاربگیرید و اوهام پرستی انسان را بجائی نمی رساند. پدرود

  • جمیل بچیش!
    باز مثلیکه ......؟ شروع کدی؟ مثل اینکه.....تخریش پیدا کرده؟... تا هنوز اصلاح نشدی....؟ باخبر!.. هنوز قرآنیار پیامها را میخواند.... سکوت معنا دار من را تغبیر غلط نکن ورنه....

  • قرآن پوه جان! همینکه نامی از دین در سایت پیداشد تعفن زباله دانی ات فضارا آلوده می سازد. خصلت مسلمانهای دو آتشه همین است که بلا معطلی به نا سزا گوئی می پردازد،این میراث اسلام است که در طی1400 سال دست از سر کل مسلمانان بر نداشته است.جمیل

  • سگ زرد ، یار شغال.. سید منصور و مسعود یک خر و دو نصف است. هر دو مزور ، آدمکش و خاین به ملت بوده اند. کسانی که اینجا از سید منصور دفاع میکنند کاسه لیسان درگاهش چون انجنیر معراج بیسواد ، حکیم ضربه مرده گاو اغا صاحب و یا خواجه صاحب بی مایه اند. و کسانی که از مسعود دفاع میکنند پنچر مین یا سقا بوده اند که از چپاول مسعود صاحب ارگاه و بارگاهی شده اند. هر دو جنایتکار اند که صد ها سند در مورد جنایات شان تا حالا به نشر رسیده ولی این بی مایه گان هنوز شله اند که قندوز میرویم.
    با شناختی که از سید منصور دارم گل احمد ذره یی هم اشتباه نمینویسد. نوشته های گل احمد ایینه تمام نمای شخصیت سید منصور است.
    مسعود چه شمشیر کرده که قهرمان خطابش میکنید ؟
    او در جنایاتش کمتر از ملا عمر و گلبدین نزد این ملت مسوول نیست. شرم هم چیزی خوبیست. هزاره ها از مزاری با تمام جنایاتی که مرتکب شده بیشرمانه به دفاع می خیزند و پنجشیری ها از مسعود ادمکش و نیرنگ باز و نامرد سیاسی. اگر روزی احدی فاشیست هم به هلاکت برسد مطمین باشید با این ترازوی شما افغان ملت هم تول کرده و او را بابای ثانی درجه دار و قدم دار معرفی خواهد کرد. اگر انسان هستید و معتقد به دیدگاه های انسانیت هستید لطفا عادل را نیک و جنایتکار را به صفتی که مستحق ان است یاد کنید.
    پدرود

    • ای چوچه های شیطان
      ای کاسه لیسان خوجه ها
      ای خدا نا ترسها همه شما جز دو سه نفر اضافه تر نخواهد باشید یکی از دیگر را و یا خودتان از خود را شهادت میدهید که راست است و یا راست میگوید...........
      لیکن سید منصور نادری یک رهبرمحبوب است که در قلب هزاران هزار نفراعم از پیروجوان بخاطرخدماتش مانند خون که در رگ جریان دارد جا دارد با هرزه گویی های شما چوچه های شیطان از قدرش نتنها کاسته نخواهد شد بلکه محبوب تر هم خداهد گردید(احمدشاه)

  • چرا اين بزریش مزدور را با یک شخصيت صادق خدمتگار اين وطن مقايسه ميکنيد. بزک پنجشیر شانس آورد که مردار شد که حالا مردم نامش را میگیرد، اگر زنده ميبود حالا بیشتر از فهیم قاچاقبر یا عبدالله بچه بیریش نمی بود.

    • جناب سليم نام !
      به كدام صلاحيت رهبر مقاومت شخصيت كه نامش با عزت وسر بلندى كره خورده است دشنام داديد؟ اكر از طرفداران سيد منصور أغا هستيد ما به موصوف احترام داريم ودشنام را از ما به ادرس يك سيد موسفيد وخير انديش نمى شنوى واكر از مخاليفين أغا ميباشيد با اين شيطنت بين دو ملت برادر ودوست نفاق انداخته نمى توانى خودرا به زحمت هم نسازيد زيرا اين جنك انداختن هارا عقل تشخيص انرا داريم كه كى سود مى برد واين استدلا لم از موضع ضعيف هم نيست ومن در ييامهاى قبلى ام احترامانه بجواب كل احمد نام نوشتم كه از افروختن اينكونه اعمال نادرست ما مردم تنفر داريم وبه موضع خود يا بندم وبه هيج كس مخالفت وبد كوئى هم نداريم وأجازه هم نمى دهيم كه كسى به قهرمان ملى حرف خرد استعمال كندديكر خود دانى ( توريالى دره اى )

  • علی منصور جان!
    ز جاهل نیاید جز افکار بد.
    ز جاهل نیاید جز احوال بد.
    بنأ بحث با مخلوقات عجیب و غریب مانند تو گناه کبیره و جرم نا بخشودنیست!!

  • هردو جاسوس پتیین رتبه بودند که دشمنان افغانستان از آنها استفاده کرده و همه افراد مسلکی، سیاسی و فرهنگی تاجک و هزاره را تار و مار کردند و زمینه را برای جاسوسان بلند رتبه مانند کرزی و خوجه های اسماعیلی برابر کردند. حالا مافیای جهانی با دست باز دارایی افغانستان را غارت می کنند.
    هردو کودن و بی دانش و مزدور بودند.
    استخبارات خارجی یکی را کشت و با دومی بازی موش و پشک را اجرا می کنند.
    کسانیکه با این دو احمق افتخار می کنند، احمقتر هستند.

    • کامنت فوق را که ازنام من (مراد)نوشته شده تکذیب میکنم چون ازمن نه بلکه ازیکی ازطرفداران سیدمنصور نادری است که جهت مواجه ساختن ما مخالفین سیدمنصور با علاقمندان آقای مسعود این کارراکرده اند وحتی برای رسیدن به این مقصد به پیرشان هم بد وبیراه گفته اند و خودشاهد آنست که این عناصرنادان ودنباله رومانند پیرهایشان پابند هیچ اصولی نمیباشند.
      البته که مادیدگاه های خودرادررابطه به نقش وکارکردهای آقای مسعود داریم که حالا موقع بیان آن نیست وروشن است که دردیدگاه های ماعوامل تاریخی-اجتماعی وزمانی با سایرعناصر موثر در تحولات وتکوین شخیصت ها رعایت شده است ومطلق سازی وسیاه وسفید پنداری به قضایاازشیوه مانیست.قابل یادآوری میدانم که این نوشته های بی سروپا ودورازادب ومعنی ومنطق خاصه مانیست بلکه ازدوستداران آقای نادری میباشد که شمادر هر کامنت شان انباری از هرزه گویی هارا میبینید.
      تشکر

  • مقاېسه دوشخصېت دراتحادشمال افغانستان سېد منصور نادری واحمدشاه مسعود٠
    دردوران جنګ اشخاص مقتدر به شکل از اشکال درجناېت وکشتارملت ماسهم داشتند،که قابل مقاېسه نېست،بطوری
    مثال مسعود ازسال١٣٦١تاسال ١٣٦٨با شوروېان معاهدۀ اتش بست را امضانمود،راه سالنګ را برای شوروی در
    مقابل پول نګهداری نمود ،جنګ طول کشېد ومېلېون ها افغانها کشته شدند٠که اېن عمل درمقابل ملت ېک خېانت ملې
    است،مسعود با حکمتېار قاتل در جنګ شهر کابل ٧٠٠٠٠همشرېان ملکی کابل را قصابی وقتل عام نمودند.
    قوم هزاره هیچ وقت فراموش نخواهد کرد که مسعود با سیاف کافر بی دین دست رایکی کرد به مردم مظلوم قوم هزاره افشارحمله نموده وباشنده ګان آنرا ازتیغ کشیدند و خانمهای پاکدامن را بی عفت ساختند. و ان ظلم را تا کوته سنګی دوام دادند.درحال که سید منصور نادری این چنین اعمال ضد قومی و ملی را انجام نه داده اند.پس ما ګفته میتوانیم که در مقابل ملت بارجنایات احمد شاه مسعود سنګینتراست.
    همایون از کابل

  • برادر هزاركى ام همايون جان از كابل را سلام تقديم است ! وثانيا خدمت شما با كمال احترام مى نكارم كه ..درمرحله اول انقلاب أسلامى همه نيروهاى دركير كه درحقيقت تجربه حكومتدارى را نداشتند وهر وزارت خانه دولتى را كه قوتهاى شان داخل شده بودند ملكيت شخصى خود قرار داده بودند كه وزارت زراعت وانستيتوت علوم اجتماعى ويولتخنيك وساحات مربوطه حزب وحدت ملكيت شخصى أقاى شهيد مزارى صاحب بود ويك تعداد وزارت خانه هاى ديكر هم بدست ساير احزاب كه رسيدند ملكيت شخصى ان حزب قراركرفته بود وخوب بياد دارم كه قطعات مولوى صاحب محمد نبى محمدى به مقر كميته مركزى قبل ووزارت دفاع موجوده راكه تصاحب كرده بود استاد شهيد در بدل يول از نزد مولوى صاحب خريدارى كرد واو اصرار داشت كه غنم است استاد برايش فرمود كه مال ملت غنم شده نمى تواند بكذار كه وزارت دفاع در انجا متمركز شود كه بسيار به مشكل انرا تخليه كرد وبه همين شكل شهر كابل كوجه بكوجه بين احزاب جهادى تقسيم شده بود كه درين داروكير اشتباهات مطلق از همه رخ داده است وما نمى كويم كه جمعيت وشوراى نزار هيج قصور ندارد ولى بعد از سقوط كابل همه ما باهم متحد شديم واز دست امير صاحب شهيد واستاد ربانى شهيد جيزى كه مقدور بود به همه تنظيم هاكمك ومساعدت شان شده است وتجربه كذشته بخوبى نشان داد كه به تنهائى هيج تنظيم وحزب قادر برهبرئ جامعه جنجالى كشور ما نيز نيستند وهمين حالا ديديم كه فيصدى منو تو را برادرهزاه ام ٢١فيصد در اكادمى علوم بجاب رسانيدند يعنى تاجك ١٢فيصد وهزاره ٩فيصد ويشتونهارا ٦٠فيصد ادعا كردند واكر باز مخالف شديم ودشمن بين ما نفوذ كرد قسمى كه درهمين مقايسه سيد منصور أغا با امير صاحب كه كار مخالفين هردو است كه جهال از هردو طرف حرفهاى زشت وبى ادبى را به ادرسهاى شخصيتهاى ما بنويسند ونوعى از جنك روانى را بدقت تنظيم كرده اند وديده شد كه ما با وجود بد ورد كفتن طرفداران اغاصاحب سيد منصور احترامشً وسيدى أش راكه بما اهل تسنن نيز واجب است بدرستى رعايت كرديم ونمى خواهيم كه يك ريش سفيد مصلح وطن راكه سيد وسادات هم است وروابط ما دركذشته ها ودرين اواخر نهايت مستحكم است خدشه دار كردد وكارات استخباراتى دشمن را به منظور جنك انداختن بدرستى بلد هستيم كه اين كار دوستان سيد مصور اغا وامير صاحب شيهيد نيست كه ما بايد متوجه باشيم وما با اين خانواده ومخصوصا جوانان اين خانواده دوستى داريم دوستان شخصى ما هم است كه بايد اين روابط ها در اثر جنين رضالت ها خراب نكرددوبايد دربرابر دشمن مشترك قوتمند باشيم وما دست دوستى بطرف شما نيز دراز نموديم كه اتحاد ما سبب بقاى ما است وحرفهاى نادرست را به ادرس امير صاحب كه نه تنها مربوط ما بلكه مربوط همه شما است قهرمانان وبزركان خود را احترام كنيم ودر همه امور سالم بينديشيم تا دشمن از نفاق خرد وكوجك ما استفاده سو نكند ودر برابر همه حسن ظن را تقويت كنيم وسو ظن را به تاريخ تحويل دهيم ودرين شرائط برهمه ما است كه ازجنرال صاحب دوستم دربرابر دسيسه قبيله بمانند قلعه مستحكم دفاع كنيم ومتحد باشيم ونكذاريم كه رهبران مارا بدسائس متهم كند اكر خودت امير صاحب را زشت بكويئ ومن محقق صاحب را وهردوى ما يكجا شده سيد منصور أغا را خداى نخواسته توهين وبدورد كويم به نفع كى تمام خواهد شد؟ اينست توصيه من برايت برادرعزيزم ًدوست شما (سفيد جهرى )

  • خدمت دوستان فرهیخته!
    بازهم میخواهم یاد آور شوم که پیامبر خدا حدیث فرموده که "هر کی تفریقه اندازد میان مسلمین از ما نیست" پس از تمامی طرفداران جناب آغا صاحب نادری و احمد شاه مسعود شهید جداً تقاضامندم تا از حرف های که منجر به ایجاد تفرقه و نفاق میگردد پرهیز نمایید. به هم ما وشما معلوم است که مشت از افراد فرصت طلب و نفاق افگن از اکادمی نام نهاد علوم شروع تا رگ رگ و ریشه ریشه این جامعه ریشه دوانده و باز میخواهند که کشور را بسوی تباهی بکشانند. بنأ لازم ملزم است تا با درک مسوولیت و رسالت ایمانی و وجدانی خود این دسایس وحدت شکن را از ریشه خنثی سازیم. مؤفق باشید

  • زنده باد راد مردان تاریخ کشور ما هر یک آمر صاحب شهید و سید منصور آغا.

  • کریم جان خنجی (انجنیر صاحب) !
    شما که فرد تحصیل کرده و با فرهنگی هستید بعید است که تحت تاثیر روابط منطقه و قوم قرار گرفته و متوصل به شیوه کانگستری شده و مرا تهدید کنید. از جانبی شما هیچ غلطی هم نمیتوانید. توقع اینست تا به صفت انسان با معرفت در موضع خویش تجدید نظر کنید.
    این ریش سفیدی که رهبر مذهبی میخوانید برادر بزرگ شیطان است. شما با قبول زحمت اقلا از یک نفر که در سال های پر تنش در پلخمری زندگی کرده باشد در مورد خاندان سید منصور و اعمال انها بپرسید بعدا ببینید که چه تفاوتی بین دیدگاه شما و واقعیت وجود دارد. و اما در مورد مسعود که طرف تایید شماست:
    ببینید، ما حق نداریم به لحاظ سلیقه شخصی گلوی دیگران را خفه سازیم. هر انسان از ماحول برداشت خود را دارد و این نمیتواند تابع علایق دیگران باشد.
    عکس العملی که شما در قضاوت با رفتار مسعود از جانب دیگران از خود نشان میدهید قابل فهم است ولی در قضاوت دیگران بی تاثیر است . توصیه ام منحیث برادر برایتان اینست که بدون خونگرمی واحساسات به انچه در مورد مسعود دیگران میگویند توجه کرده و یکبار از خود بیرون امده و از بیرون به خود و معتقدات تان مانند یک ناقد بنگرید انشالله که عرض بنده را ملطفت خواهید شد. اگر با زور و تهدید و کشتن و بستن میشد دهن دیگران را بست امروز من و تو از ظلم و بیدادحکومت فاشیستی قبیله هیچ اوازی بر اورده نمیتوانستیم.
    پدرود

    • زنده دل خوب بشنو!
      ما سید منصورنادری را هزاران بار زنده باد گفته ایم و خواهیم گفت و او قابل زنده باد گفتن هم میباشد همین مرد بزرگ، تو و امثال ترا یعنی اسماعلیان افغانستان را در شرایط بسیار زیاد سخت با بسیار زیرکی و مردانگی از بسیار کشتنهای سیاسی که در این کشور هر لحظه راه جوری و ایجاد میگردید و همچنان میگردد با توانمندی و خرد سیاسی اش نجات داده است مزدورانی چون شما وقتی خدماتش را نمیدانید و یا از روی دشمنی و کینه شخصی خویش اعتراف نمینمایید ما هم کدام گفتنی نداریم چون هرقدر به خودت فهمانده شود و تو درک نداشته باشی مشکل است تا تورا بفهمانیم.
      با احترام

    • جناب زنده دل عجيب نام بى مسمى دارى !
      اول شما متذكر شديد كه درهمان سالهاى يورتنش دريلخمرى از مردم كه زندكى مى كرد سوال كنيد .خوب ملتفت باشئد كه درهمان سالهاى ير تنش موقع كه طالبان كابل را كرفت من با تعداد از دوستانم دريلخمرى در منزل سيد ظاهر أغا كه اول مقر استاد شهيد بود وسيس امير صاحب مسعود شهيد اين منزل را از سيد منصور أغا براى سوق واداره كروب عملياتى خود به منظور هم اهنكى با قطعات سيد منصور أغا كرفته بود كه داود خان امنيت نماينده امير صاحب بود درانجا هم دفتر كارش وهم منزل زندكى اش بود ومن از طرف روز داخل شهر بوديم وتمام روشنفكران ومردم ازين خانواده خوش بودند يعنى من مدت طولانى در أنجا دربخش امنيت كار ميكردم واين همسايه هاى سيد ظاهر وبطرف كلوب منزل سيد حسام الدين أغا بود وحتى مبالغه نشود از رفتن سيد ظاهر به مزار شريف مردم ناراض بود ومى كفتند دروازه سيد ظاهر بروى ما باز بود وبه مشكل ما رسيدكى مى شد وتمام روشنفكران را اوحمايت مى كرد وزياد ازافسران فرقه ٨٠ازجمله يونس فولاد قوم نيك يى حيدر خان مير علم خان عنايت الله اهنكر كه همه همكار او بود طور ناراحت بودندوابراز مى كردندكه ازروزيكه او به مزار رفته به مشكل مواجه هستيم وحتى جهت همكارى او به مزار مى رويم جيزى كه دارد از ما دريغ نمى كند وبه همين ترتيب سيد حسام الدين أغا را مردم وروشنفكران دوست داشت سيد هارون قوماندان كارنيزيون بود ادم با انظباط ولى غالمغالى بود ومردم به همين ادم كه حرمت موى سفيدش را نكردى احترام داشت ومردم درخانه شان ارام بودند ولى برداشت من كه كارمند امنيتى بودم درمورد شان مثبت است ودوفرد اين خانواده هميش بما لطف خوش كرده است ومارا ازخود فكر مى كردند كدام نام بد را ازين دونفر نشنيده ايم ونا كفته نماند كه يلخمرى مركز روشنفكران نظام كذشته نيز بود وهيج كس إحساس بيكانكى نمى كرد وبخداوند بزرك قسم است برخورد مردم دارى وعزت مهمان را ازين مردم ياد كرفتيم ومردم يدركرده وجوان طبعيت وعيار ييشه هستند وأمير صاحب هميش اين خانواده را الكو ونمونه ميداد أينها درماه محرم مصارف تمام تكيه خانه ها را أينها تامين مى كرد كلوب نساجى وسمنت وبرق به خدمت مهمانان بدون يول قرارداشت وحتى همين سيد ظاهر أغا را سيد منصور أغا با خانواده أش مزارشريف فرستاده بود حويلى واشيزش با نفر هاى امنيتى أش به خدمت ما بود استاد شهيد وأمير صاحب كه يلخمرى مى امدند مهمان دار شان همين سيد حسام الدين بود واينكه امير صاحب در شرائط جنكى طياره فرستاد بخداوند صد برابر ما اين خانواده بما كمك كرده اند وزمانيكه مزار شريف مى رفتيم مهمان سيد ظاهر بوديم وأستاد زمانيكه مزار تشريف مى برد مسوليت امنيت اورا الى باز كشت به يلخمرى سيد ظاهر شخصا تامين مى كرد ودرين حال جطور مى توأنيم اين قوم ومردم را دست كم بكيريم واينكه شما مرا إخطار داده ايد از شما كله مند نيستم زيرا شماكه كلان مردم خودرا شايد ازتفاوت سال با يدرت همسال باشد اورا بنام بد وبى احترام ياد كنيد از شما جاى اميد تربيه نيست وهمين جوانك هاى مردم شما همه يكسان هستيد مثلا شما مى كوئيد كه ما كلوى شمارانمى فشاريم از شما سوال دارم راست خودرا بكوى كه با ما مردم روى راست نظر كرده مى توانيد اكر رويه مثل شمارا انجام دهيم وحال دانستيم كه همين مقايسه امير صاحب با سيدمنصور نيز كار مخالفين او بوده است تا براى تان مضمون تازه فحش كفتن را بوجود أوريد وشما هر جند امير صاحب را زشت بكوئيد وما اغارا سيد وبا حرمت ميدانيم دشنام نمى دهيم وتربيه انرا نيز نداريم واكر روزى تثبيت شد كه شما كى هستيد ؟ زيرا همين دشنام كه امير صاحب را به طرفدارى سيد منصور دشنام مى دهيد هم كار شما است كه با اين تر فند بهره بردارى مى كنيد وان روز وساعت صحبت خواهم داشت اينست استراتيثرى ما. (انجينر كريم خنجى )

  • آقای مرده دل!
    من کاملا ً با انجیر صاحب خنجی موافق استم. اما بدا بحال تو و امثالت که دایم در پی فیتنه و زر اندوزی مصروف اید. توصیه داریم تا یک کمی به تربیه فامیل ات مراجعه نموده طرز حرف زدن را یاد بگیر و بعد ابراز نظر کن. زیرا شعر است که میگوید: پسته بی مغز اگر دهن باز کند رسوا شود. کسی را که خداوند عزت و حرمت می بخشد هرقدر افراد چون تو در پی تخریب اش باشد، هیچ کدام خدشه وارد نمیشود.

    • در محشر مردم ستمدیده و جفا کشیده ما دامن مسعود را خواهد گرفت و از او خواهند پرسید که چرا به این (سید منصور) مردیکه در علم، جاهل؛ در عبادت، کاهل؛ در سیاست، قاتل؛ در مذهب، غافل؛ و بشراب و زنا، مایل را از چنگال طالبان نجات داد، باوجودیکه از تمام جنایاتش خبردار بود. یقین نمایید که این مرد بمراتب خائین تر ومنافق تر از یزید است. فریب بخشیدن ها و سخاوت های از پول که به بهای خون مردم غریب اندوخته، نخورید. این شیطان صفت به هیچ اصل و نورم دینی و اجتماعی پابند نیست. خوب است بجای اینکه دهن به دشنام و ناسزا بالای ما باز کنید، یکبار در مورد این گرگ پیر تحقیق کنید.

    • به محترم آقای بامیانی!
      به نظر من این را مسعود میدانست که اګر سیدمنصور نادری را تسلیم طالبان هم بکند؛ طالبان قدرت ازبین بردن وی را ندارند؛ بلکه برعکس، وزیر وقت داخلهء پاکستان نصیرالله بابر درین کوشش بود تا اول متحدین مسعود را یعنی جنرال دوستم وخلیلی را ازحلقهء اتحاد جدیدالتاسیس بطرف طالبان بکشاند، جناح خلیلی بخاطر شهادت مزاری بدست دژخیمان طالب نمیتوانست با بابر همراهی نشان دهد ولی مذاکرات با جنرال دوستم همچنان ادامه داشت. در آن وقت مسعود میدانست که تا وقتیکه مقامات پاکستانی بالای طالبان دستور ازبین بردن کسی را نمی داد طالبان مستقلانه و سربخود قدرت اعدام کسی نداشتند.
      طالبان در اولین روز ورود شان به کابل؛ درګرماګرم حوادث صرف داکترنجیب الله احمدزی را بدون اجازهء مقامات پاکستانی ازبین بردند که آن کار آنها کاملا نا آګاهانه بود. زیرا طالبان اصلا با کابل وجاده های آن هنوز بلدیت نداشتند ونمیدانستند که داکترنجیب الله درکجا پنهان است واصلا درین تصمیم هم نبودند زیرا هنوز دشمنان اصلی آنها یعنی قوای مسعود بصورت کلی درشمال کابل حضور فزیکی داشت. بعدها طالبان غرغشت خواخوژی وطرفداران تنی را که سربخود دست به این کار زده بودند به همین جرم زندانی ساختند ولی از آنجائیکه سر هر دو مزدور دریک آخور بسته بود؛ طالبان قدرت مجازات غرغشت خواخوژی را نداشتند.
      این موضوع را مسعود میدانست که اګر وی را به صورت غیر مستقیم تسلیم طالبان هم بکند؛ جز اینکه درآینده برای خودش درد سر خلق کند وطالبان دوباره سیدمنصور ونیروهای وی را علیه مسعود بکار بګیردند دیګر نتیجه ای نمیدهد. بناء من با وجودیکه سیدمنصوررا عامل اصلی درګیریهای شورای نظار با حزب وحدت اسلامی میدانم واز وی نفرت دارم ولی درین موضوع که چرا مسعود وی را ازګیر طالبان نجات داد من باشما همنوا نیستم.
      سیدمنصور نادری عامل اصلی اولین درګیری میان قوت های مسعود وحزب وحدت اسلامی برهبری شهید عبدالعلی مزاری در تایمنی کابل بود که همان جنګ آغاز جنګهای خونین میان طرفین ګردید که بعدها با تیل پاشی های سیاف وګلبدین درهر دو طرف این آتش شعله ورتر ګردید وبه فاجعهء افشار انجامید.
      بااحترام
      پرویز بهمن

    • پرویز و بامیانی!
      گرچه بحث با مخلوقات بی سروپا مثل شما جرم نا بخشودنی و گناه کبیره است اما حرف برایتان دارم آن این است که قضاوت در مورد بزرگان کار هر جاهل مثل شما نیست. زیرا شما از همان قماش افراد هستید زمانیکه منطق تان کار نکرد کودکانه به دعو و دشنام می پردازید و این همه یاوه گویی و چرندیات نا مفهوم تان فقط عدم اخلاق و تربیه فامیلی تان را باز گو میکند و بس! بیاد داشته باشید که انسان فاضل و با منطق هیچگاه کسی را دشنام نمیدهد زیرا توهین و دشنام از نقطه نظر دین مقدس اسلام گناه است نا بخشودنی، چیزی که شما از آن اگاهی ندارید. از خداوند برایتان توفیق میخواهم تا ازین گودال جهالت و بد اخلاقی نجات یابید.

    • علم سید منصور خدا داد است مردم جاهل به پیغمر خدا(ج)نیز این تهمت را میبست عبادتی که سید منصور مینماید به همه معلوم است که از نصف شب الی سحرگاهان عبادت و تسبیح مینمایند، در سیاست دل حریفان خود را سیاه میسازد نمونه اش خودت و امثالت استید،مذهب اسماعیلیه را همین شخص بود که آفتابی نمود ورنه نام خود را مردم گرفته نمیتوانستند مثالش وقتی پیر شاه ناصر خسرو پیش کفاش نشسته بود که موچی مذکور دویده و گوشتی را بالای دوروش خود آورد وقتی پیر شاه ناصر پرسید این چی است گفت گوشت یک ملحد است،زنا اش را تو دیدی شاید کدام کسی از شما ......تو کدام فرشته ای زمان استی؟خودت خود را اصلاح نما
      با احترام کرام الدین

    • یک مرید خر، به از صد توبره زر! تا مریدان مثل کرام الدین در جامعه است، سید منصور حق دارد پاد شاه باشد.

    • اقاى كرام الدين !
      همين ابله كوئى ها بود كه يك سيد ديوانه مشرب را كه دوست ودشمنش را فرق نتواند ونزديكترين هاى ترينهاى خودرا به لقمه نانى محتاج سازد. وصله رحم در وجودش قطعا نباشد .از رنج بردن بستكان خود لذت برد ونه از خدا ترسى داشته باشد ونه هم از خلائقلش شرم .تمام شريانهايش نفرت وبد بينى احاطه كرده باشد و همين إغراق كوئى هاى احمقانه بود كه اورا به اين ييمانه قسى القلب وسياه دل بار اورده است كه عاملش شما مردمان متملق وحوافه كويان دوروبرش هستيد .ومارا از همتراز بودنش با ناصر خسرو وصف نكن رهبران موحد جون المعين فالدين شيرازى ابو يعقوب سجستانى حسن بن صباح الحميرى وكيا بزرك اميد خواجه نصير الدين طوسى او حاتم رازى با سيد منصور نادرى فرق زمين تا اسمان است كه شهكار هاى شان ماندكار است وتقواى ناصر خسرو دانش وعلميت اورا ميدانيم ولى اين اقاالف درجكرش وب هم دركمرش نيست همينكه در وجودش صله رحيم را تقويت كنيد كه اول با امام روز كار كوس جنك را خاموش كرداند ودوم بستكان وخانواده خود را ظلم نكند وعمرش به هشتاد واندى رسيده است وبا اين ضد وضديت بازى خود بين بازماندكانش اتش خشم ونفرت را مشتعل نكهميدارد زيرا هر خشونت از بى عدالتى وزور كوئى الهام مى كيرد وخود را در كوجه حسن جب نزنيد همه كارش را كه محروم ميراث در اثر خود خواهى مى كند خبرداريد( حق شناس ) 

    • باميانى نام !
      شايد درروز محشر يكانه كارمثبت أقاى مسعود همين كار كمك به يك تعداد جميعت باشد وأما روز محشر ازمنصور سوال مى شود كه اين همه دعواى عدالت وجوانمردى راكه مى نمودى كجا است صله رحيم كه بستكان نزديك خودرا ظلم مى كنى و از رنج بردن انها لذت مى برى جوابت جيست فرداى قيامت داد خواهان را ؟كه فكر مى كنم اين شديد ترين عقوبت بايد باشد زيرا خداوند رحمان ورحيم است( كلبى )

    • أقاى باميانى !
      من قاعدتا به إنترنيت وسايت ها كمتر سر مى زنم آلبته نه به مفهوم عدم علاقه مندى بل بدليل برنخوردن به مسائل تنش زا توام با ابراز نفرت وكينه راكه متاسفانه همه درزير جطرسياه ان قراردارد نمى خواهم كه من نيز ياى را زير لحاف بيمار داخل سازم ولى تصادفا به نوشته كلبى نام برخوردم واين بررسى كوتاه سخت مرا تكان داد وخواستم سطرى رادرين بحث ماجراجوئى ها بنويسم .علت اساسى بد بينى ها وخصومت ها جيست كه جامعه را از شيرازه ان خراب و نابود مى كند ؟ عده اى را براين باور است كه ترس وحسادت ها ريشه أصلى اين نابسامانى است . كه ترس عبارت از ريشه اى هيجانات وإحساسا ت منفى است . وعلت عصبانيت خشم است .وقتى كه خشم كين هستيم در واقع ترسيده ايم ،ونكرانى نيز وازه مترادف ترس است .اكر ترس دركار نباشدجرابايدنكران جيزى ويا كسى باشيم ، وقتى كه نكران هستيم درواقع ترسيده ايم . وحسادت نيز همان ترس است .حسادت يعنى براينكه به بهتر بودن كسى كه به او حسادت ورزيده ايم فكر كنيم وبعد ازين بترسيم كه نكند شخص مورد حسادت ما به مقام وموقعيتى برسد كه ازمن برترى كند . كه از برتريهاى او كاملا مستحضر است .اكر موضوع ترس نيست وموضوع برترى نيست جرا به كسى حسادت بور زيم وازان نكران باشيم وهركه به هركى حسادت مى كندازنكرانى حس برترى او درهراس است .واين حسادت ريشه اى تمام خصومت ها درمحيط اجتماعى است كه از سطح خانواده اغازوالى سطح محيط اجتماعى ودر نهايت جهانرا در بر ميكيرد .بنابران دشنام وتخريب وبد كوئى ها وبرجسب زدنها ها ويا اينكه محروميت بستكان ونزديكان را از موقف سياسى كه مانع مشهور شدن انها شود. ومنابع اقتصادى شانرا قطع كند .كه شخص محتاج فاقد توانائى هاى مقابله مى كردد واز انست كه سيد منصور با كسانى از بستكانش مخالفت مى كند وباعث إزار وآذيت شان مى كردد كه از برترى انها نسبت بخود وفرزندانش اكاهى دارد وبخاطريكه از انها ترس دارد .ازينرو با انها حسادت مى ورزد كه اين نقطه ضعف اوست . وازينكه به صد ها جهل وتذوير وريا را بران برجسب دهند شخصيت ان رو به رشد است واكر اين خانه خالى كه او فاقد صله رحم است وبر خويشاوندانش حسادت مى ورزد اين عمل او عكس العمل مماثل را داشته واورا فرسوده ميسازد زيرا يكى از حواس فطرى انسان ها همانا هميارى به مظلوم در برابرظلم ظالم است .و اورا از يا مى اندازد .وحس بدبينى را بدست خود برايش مى افريندوبه همين ترتيب هركى زبان به فحش وبد ورد عليه كسى باز مى كند خودرا تحقير و بجانب مقا بلش بزركترين نفع ذهنى را مى رساند وهمين أكنون ارزش وجوهر كسانيكه از طرف سيد متصورمتضرر شده اند ارتقا مى يابد ومورد توجه قرار مى كيرند واين يك خصلت فطرى ابناى بشر است . با احترام (محمودبيريا ) 

    • به کدام بزرگمردان تاریخ اسماعیلیه که شما از آنها نامبرده اید در عصر و زمان شان مانند تو منافقان در پای شان تهمت و افترآ نبسته اند؟ سید منصورنادری با هیچکسی اعلان جنگ ننموده و بلکه دشمنانش در صدد تضعیف او استند ترا به وجدانی اگر در وجودت باقی است قسم که همین طور نیست؟ آیا شما با همین شیوه های نامردانه کمر به بد نام ساختن او از اول الی همین حال نه بسته ات؟ آیا شما ایشان را به مبارزه وادار نساختید؟آیا شما صد ها دروغ و جعل را در پایش با باداران خارجی تان که منافع شان را با بودن سید منصور در افغانستان در خطر میبینند درامه سازی نمینمایید؟و ده ها و صد ها نامردی های دیگر تان هم است که از یاد آوری آن اجتناب مینمایم.اصل حقایق را همه میدانند من نه بلکه شما خود را به کوچه حسن چپ میزنید

    • إكرام الدين خان !
      شما آلبته مطالعه تان كم است بخدا درهر عصر منافقين وجود داشته است ولى به حد شما وداد على لنك وبسم الله عطاش منافقان حرفوى شيطان صفت ادم صورت نبودند كه قسم را بنام مولاى زمان مى خوريد وبرضدامام بغاوت مى كنيد ميدانيد بغى را خواجه نصير الدين طوسى تعريف كرده است كه بغى عبارت از كسانيكه به امام روز كار كارى را نكرده باشد ويا حرفى را نزده باشد تهمت كنند واز خود انديشه اى بروز دهد وانرا به امام نسبت دهد كه اين كونه مردم همين لنك داد على است به والله كه دست شيطان را از عقبش بسته است وشايد شما خوب باشئد زيرا درنام مستعار كسى شناخته نمى شود خود قضاؤت كن همان طور نيست( ؟( فرخزاد )

    • أقاى حق شناس را سلام !
      تا حدودى من با نظر شما موافق هستم كه خود همين سيد منصور أغا را كاملا من مقصر نمى دانم زيرا يك سيد دمدمى مزاج وعصبى است كه همين متملقهاى دورو برش حرفهاى دروغ وجهلى را از شكم خود شان براى كرم كردن بازار شيطنت وحق ونمك نان جاشت اورا در برابرهمكان هم از بستكانش وديكران بر مى انكيزند وسيد هم به كنه نيت اين دروغ كويان استفاده جو مانند همين لنك دادعلى ووكلاى نادان وأحمق كه بنام شورا كرد هم جمع شده اند ودرين أواخر بسم الله نام عطاش جاقو كش بى بندوبار خودخواه عقده اى توام با داشتن توقعات بلند يروازانه اى رسيدن به ولايت بغلان واستحكام موقعت خود به جمع أنان ييؤسته كه عامل بد بختى اين سيد ومردم اسمعيله افغانستان شده اند ملطفت نيست .كه اورا عليه همه تحريك مى كنند تا بستكان وخانواده أش را نيز از او دور نمايند ودرنبود ويادورى أنان اين دزدان به اهداف خود برسند زيرا كادرهاى مشهور وباتجربه اين خانواده سد مستحكم براى خنثى سازى اين بوقلمون ها در كذشته بودند كه ازهمين به دورى انها به مطلب مى وسند درحاليكه همين ضرر رسانى به اعضاى خانواده در كدام مكتب عدالت خواهى اهل سادات است ومن كاهى به احترام اين سيد عازم ملاقاتش مى شوم وديده ام كه جار اطراف اورا همين نوع انسانهاى روز كم ومنفعت جو كه به او القاب بالاتر از خودش را داده اند وهر مطلب را مىكويند خودت بهتر ميدانى ولى اهداف محيلانه خودرا بوسيله اين سيد بر اورده ميسازند واين سيد را عليه همه حق وناحق تحريك ميدارند وحتى دروغ كاملا محض را خود شان ميسازد كه صاحب بمن فلان كفت كه شمارا بى مدان ادم اين حرف نا لا ئقى را كفت واين سيد بدون اينكه قوه تشخيص داشته باشد كه همان ادم تخريب كر داراى همين مواصفات است ويا نه ؟بصورت عاجل امر را صادر واين كر كان كه به أخذ طعمه در حالت احضارات درجه يك اند به عوض كلاه براى أغا سر مى اورند كه عواقب ان جز ندامت جيز ديكرىبه اغايون با رنمى اورد لهذا كناه بزرك واشتباه بزرك اين خانوداده نداشتن كادر تشخيص دهنده خوب از بد نيست ودو جوانك خانواده در عرضه سياست واقتصادتازه به جهان سياست كام كذاشته اند كه درحقيقت تحت!تأثير همين حواريون منفعت طلب است كه از بى تجربكى خود خانواده خود را تحقير مى كند وخود شان مصروف ثروت اندوزى اند كه اعتماد به بقاى زندكى شان در كشور را ندارند وبعد از خاموش شدن شعله زندكى اين أغا اين خانواده را با داشتن جنين كادر هاى خودكش بيكانه يرور خراب مى بينم وأميد است كه أغا در حيات خود متوجه اين نقطه باريك كذشت وجمع وجور خانواده أش به حيث يك خانواده باهم متحد عرض وجود كند كه استمرار نام اورا نكهدارنددر غير ان كه مغرور اين روز شان باشد واز فرداى حوادث زا كه جز باهم بودن شان ضمانتكر بقاى شان است اين ثروت رفتنى است وبحرف مشهور كه (كر اين مكتب است واين ملا ...... وضع طفلكان خراب مى بينم. )با احترام (ياك نيت ) 

    • اى كرام الدين خان !
      خوب ميدانى كه با ديكر كس طبل جنك ننواخته بلكه با امام روزكار اعلان جنك كرده وبستكان خودرا محروم از نان خوردن كرده است همين دروغ است منزل دخترش را به زور نكرفت وبه رامين خوستى نفروخت وخودش را از كر زى تقاضا كرد كه مقرر نكردد ورنه سيد حسام الدين نمى توانست كه قوماندان امنيه يك ولايت شود ؟ كه همين حالا سيد زمان امير امنيت است اواز لياقتش تعين شده است ويا هم سيد منصور اورا درين بست مقرر كرده است ؟
      از سر نوشت ديكرش سيد ظاهر مطلع هستيد كه از كر زى خواهش كرده است كه اورا از دولت اخراج كند در حاليكه درين خانواده يك دبلومات وانهم مغضوب جرا?تعمير عقب شار والى يلخمرى ملكيت كيست كه اين تعمير را به وزير احمد مير احمد ديوانه تأله وبرفك تمليك كرده است ودر ييش ديدكان ما همين سيد منصور اين تعمير را افتتاح كرد وكفت كه اين تعمير وزير جان است كه در ان روز اكثريت كه درهمان محل بودند متاثر شدند وصوفى صديق دكاندار برايم كفت كه اين تعمير را هر روز كه مى بينم خون از جشمم نزديك است كه جارى شود وجطور يك ادم بزرك مانند سيد منصور أغا اينقدر بى رحم است كه بستكان نزديك خودرا به اصطلاح مردم دست به تراق مى كشد واكنون قضاؤت اين بى رحمى را شما أقاى كرام الدين خان دفاع كر جواب وجدانى بنويسيد با احترام( حق شناس )

  • آورده اند که در روزگاران قدیم مردی دعوی پیغمبری کرد و خبر به پادشاه وقت رسید، پادشاه اورا احضار و از چگونگی پیغمبری اش پرسید وطالب معجزات شد. دعوی کننده تا فردا مهلت خواست. وی پیروان خودرا احضار وبه آنان هدایت داد که فردا یک جلسه ای مهم است و شما دران اشتراک می کنید و یک بخش تان طرف راست می نشینید و بخش دیگر تان طرف چپ، وقتی روی خودرا طرف گروپ راست کردم شما صدای گاورا در می آورید ووقتی روی خود را طرف گروپ چپ نمودم شما همچون خرعرعر میکنید.
    فردای آن طبق موعود پیغمبر با پیروانش در حضور پادشاه حاضر گردیدند و پادشاه به پیغمبر گفت معجزه ای پیغمبری ات را نشان بده، پیغمبر روی خودرا طرف راست نمود، پیروانش به یک صدا مانند گاو بوق زدند وهمینکه روی خود را طرف چپ گرداند صدای عرعر خر شنیده شد. آنگاه پیغمبر به پادشاه گفت من بالای گاو وخر پیغمبری میکنم نه بالای انسان. همین داستان نسبت به سید منصور نادری و پیروانش صدق می کند. تو خود حدیث مفصل خوان ازین مجمل.

  • در قرآن کریم میخوانیم که در جواب سوال مشرکین قریش از حضرت ختمی مرتبت خداوند به حضرتش وحی میفرستد به این مضمون که " من هم بشری هستم مثل شما، جز اینکه به من وحی می رسد." رسول اکرم هیچگاهی مدعی علم خدادادی یا علم لدنی نشده است. پس ازایجاد فرقه های گوناگون در چوکات اسلام غلات شیعه بر خلاف نص صریح قرآنی علم خدادادی یا علم لدنی را به پیشوایان و رهبران وامامان شان اختراع کردند. این میراث شوم علم خدادادی به رهبران شیعه تا امروز بین شیعیان غالی دیده می شود.حال در عصر ماهواره وانترنت وکشفیات محیر العقول ساینس وتکنالوژی که به همه این گونه خرافات قلم بطلان کشیده شده است، انسانهای گمراه و خرد باخته یک انسان قاتل، جنایتکار ومفسدی چون بچه ی سید کیان را دارای علم خدادادی می شمارد واورابه مقام نبوی میرساند وواضحاً میگوید که "مردم جاهل به پیغمر خدا(ج)نیز این تهمت را میبست" یعنی پیغمبر خدارا می گفتند که علم تو از سوی خدانیست، در حالیکه حضرت پیغمبراعتراف داشت که من صرف مامور ابلاغ پیام الهی هستم .آیا ادعای علم خدادادی به سید منصور نادری خلاف نص صریح قرآنی نیست؟ آیا همطراز ساختن یک مفسد فی الارض با حضرت رسول اکرم کفر گوئی نیست؟کجاست آن شورای نام نهاد علما ی اسلامی که ازین آغازاده محتواو مبادی علم خدادی اورا بپرسش بگیردد که چگونه وحی ویا الهام خداوندی بتو میرسد که مریدانت دعوی آنرا از طریق میدیا علناً تبلیغ میکنند.به امید روشنی انداختن درین باره. با احترام شفیق الله

  • بجواب مشفق نام !
    علم را علما منطق كشف عالم به معلوم است تعريف كرده است وشيخ امام محمدغزالى علم را دو نوع ميداند ١—علم كشفى : انست كه انسان دراثر ملكه وممارست بدان نائل مى ايد .مانند علماى كه امروز سيارات وكهكشانها راتحت تأثير خود قرارداده است أز ساينس وتكنالوجى كرفته تا كشف واختراع جديد علوم طبى كه همه را احتوا مى كند . بقول ناصر خسرو بلخى كه كفته بود (درخت تو كر بار دانش بكيرد ::::به زير اورى جرخ نيلوفرى را)
    ٢ : علم لدنى ،كه ان بدوبخش تقسيم مى شود ١:وحى كه مخصوص ييامبران ع است كه اولش ادم واخيرش محمد بن عبدالله ص ٢: الهام كه مربوط إمامان ع كه ازبطن زهراى اظهر باشد ومنصوص وبالنسل باشد ومربوط اوصياى كرام كه همان جانيشين ييامبر اكرم مانند واقعه غدير خم كه امامان باشد كه براساس نص قران عظيم الشان كه كلام قديم افريدكار است واعتراض بيك حرفش اعتراض كننده از دائره اسلا م بيرون مى كردد ٢كه همين الهام مربوط به اولياى كرام نيز است كه أولياها كه اكثريت قاطع نيز فرزندان زهراى اظهر است وهمان فرزند زهرا كه (ان أكرمكم وعندالله اتقكم )را شامل كردد نه همه كه در نثراد سيد ودرفعل واعمال بدور از اخلاق خانواده رسول كريم كه تنها سيادت كافى داشتن برترى نيست و اين عقيده ثابت تمام تشيع اهم از اثنى عشريه وزيديه واسمعيليه را شامل است كه از ديدكاه اهل تشيع كه شيعه تا يوم الحشر زمين را بدون امام زمام فاطمى نسب نمى داند واهل سنت همه دارندكان جنين عقيده را برايش رافضي خطاب مى كنند كه رافضي هم رفض كنندكان به سه خليفه اول ودوم وسوم وعايشه خانم ييامبر اكرم را كه مخالفت با واقعه غدير خم را كردند كه تمام شيعه نظر به تعريف متفقانه وبدون فرق مخاليفين غدير خم واحاديث نبى اكرم را غاصبين ميداند ولى اكثريت علماى تشيع مخالف دشنام وبى حرمتى اند و وموضوع غالى ويا غلاط يك غلط مشهور است كه به اسمعيليان بد بينانه حواله شده است در حاليكه غالى وغلاط به كسانى اطلاق مى شود كه در مسايل اعتقادى خود غلو كرده إفراط را تعقيب كند كه همين فانتماتاليستهاى امروز كه بنام فناتيك هانيز ياد مىشوند مانندالقاعده وطالبان وكروه هاى تند رو مانند الله يارى شبكه اهل البيت غالى ها هستند ورنه اسمعيليان افغانستان وجهان هيجكاه افراطيون نبوده بناء كلمه غلط مشهور غالى به اين مذهب صدق نمى كند زيرا مسلمانان كه اعتقاد به توحيد ونبوت ومعادباشند وعلاوه بران دررمذهب شيعه هم عدل وامامت اصول مذهب شيعه است معتقد باشند واطلاق كلمه غالى يك نظريه دشمنانه وحسادت مندانه است .درحاليكه امامان مذهب اسمعيليه هميش تأكيد مى نمايند كه (مجدداتاكيد مى ورزم كه به اصول أسلامى يابند بوده وازمعا ملات بى غل وغش واز دوستى همنوعان تان برخوردار باشئد ) واينكه عده ازين امر امام عدول مى كند معنى انرا ندارد كه همه اسمعيليان يك نوع اند ودرهر مذهب نا اهلان وصالحين هردو را دارد ودربعد اعتقادى درست است كه يك نوع اند بنام اسمعيليه افغانستان وجامعه اسمعيليه خواجه كدام فرق وجود ندارد وتنها محيط اجتماعى انسانها كه تعين كننده است ونمى شود كه تمام جماعت خواجه را بدور از اسلام بدانيم وادعا ترويج هندويئزم كردن يك دروغ بى بنياد وسيله استفاده ابزارى است زيرا اسمعيليان خواجه نسبت به همه اسمعيليان يابند رفتن به جماعت خانه است كه موقع دعا به دها بار كلمه مبارك شهادت والهم صلى الله محمد وعلى ال محمدص را در روز بصد ها مراتب ذكر مى كنند ويس از لحاظ اصول فقهى كسى كه در عمرش به اخلاص وصدق كلمه توحيد رايكبار بيان كند ان مسلمان بوده درجوكات إيمان موقعت دارند وبه كدام حق حكم بيرون شدن از اسلام ويا غالى بودن را صادر مى كنيد ؟كه مرتكب ان كه يك مسلمان را غير از حق تايه وبرجسب كفريت بزندفاعل ان مرتكب كناه بزرك است وازينرو حكم كلمه غالى وغلاط بالاى يك مذهب معتقد به سه اصل دين وينج بناى مسلمانى يك ادعاى تفريقه إندازانه نيست جيست ؟ ويا اينكه دربحث هاى اعتقادى دشنام وقذف وبى حرمتى بيك انسان بآ حرمت مانند حرفهاى تند وتيز وشكننده وتوأم با شدت وحرارت ويا ادعاى داشتن علم لدنى به غير مستحقش ادعاى محض نمودن نيز بدوراز اصول دين ومذهب است كه افراطيون از هر جوانب متعلق به مذهب نيست وبلكه مولود تربيه محيط اجتماعى خودشان است نه از كس ديكر .ً با احترام (احمد روشنكر ) 

  • هموطنان!
    درمقاله فوق نویسند فقط دوشخص وکارکردهای شان را به مقایسه کشیده است ,تکرارمیکنم فقط دوشخص را!
    هرکه نظری دارد ویا گفتنی ای پیرامون آنان میتوانند بنویسند ,نه دررابطه به مذاهب اسلام ,زیرا این دعوادریکهزاروتقریبا چهارصد سا ل حل نشده وهیچ گاهی هم حل نخواهد شد .پس حریم باور ها وعقاید هم راباید احترام نمایم وازاتهمات نادرست وزننده وزشت که ناشی از جهل وتعصب ونادانی است بپرهیزیم.
    تشکر

    • جناب أقاى مراد اين وظيفه استقامت دهنده را به شما كى محول كرده است ؟كه مانند يك صاحب كأركاه أقدام به امر ونهى مى كنيد ويا كدام منظور خاص داريد كه يكى ازين دوتن را مردم فحش كويد ولى تا جائكه من مطالعه كردم با اين دانه انداختن ها كدام نفع را كماهى خواهيد كرد در حاليكه بازار زشت كفتن وابراز مخالفت ها رو به كساد است ومشترى جذب كرده نمى تواند زيرا كسانيكه به دانش معاصر دست دارد انقدر تنك نظر وساده واستعمال شونده نخواهد بود لذا سايت أزاد است وميديا نيز حق ازادى داخل جوكات را دارد مشروط برينكه اهانت به كسى صورت نكيرد كه من ياليسى أقاى كإمران مير هزار را كه در مورد رزاق مأمون رعايت كرد مي ستايم زيرا مطبوعات جاى توهين وتحقير نيست با احترام( برومند )

  • جناب احمد روشنکر! علمی که کهکشانهاو سیارات را تسخیر کند،درب نامرئی پلنت های عدیده ومرموز را بروی انسان بکشاید، مکروب نا مرئی را کشف کند، با ساختن دارو های گوناگون وموثر جان انسان را نجات دهد، تکنالوژی محیر العقول را در خدمت رفاه انسان قرار دهد، خروار ها آهن سنگین را در فضای سبکتر از آهن به پرواز در آورده قاره هارا بهم متصل سازد.ار تباطات انسانهارا از یک قاره به قاره ی دیگر به یک چشم زدن بر قرار سازد. آیا از نظر عملی این علم شرف و مزیت دارد و به نفع انسان است یا علم موهوم و بقول شما لدنی یا خدادادی که عده ای از مردم ... وبنا به ادعای شما اولیا ی کرام که خدا به آنها الهام میدارد؟ در درازنای تاریخ اسلام آیا این الهام یافتگان الهی بجز از جذب مال ومنال مردم بی نوا وزندگی طفیلی وار وبسا اوقات شعله ور ساختن نزاع و کشمکش بین مردمان مصدر کدام کاری خیری برای بشریت شده اند؟ اگر شده اند که ما ازان خبر نداریم لطفاً مارا آگاه گردانید. آیا جنگ ونزاع، تعصب و نفاق و شقاق که از آغاز اسلام تا امروز در میان مسلمانان مسلط و حکمفرما است،عاملین اصلی آن همین اولیای کرام نیستند؟ یک مثال این اولیای کرام که از قولش تعریف علم را آورده اید حجة الاسلام محمد غزالی است. غزالی تا زمانی که از خوان گرم خواجه نظام الملک بهره می برد، با کوکبه حرکت میکرد و با جاه و جلال میزیست. به دستور خواجه به دفاع از دین میپرداخت و به امر خلیفه ی عباسی، کتاب در رد روشنفکران، آزاد اندیشان و اسماعیلیان (شما ) می نوشت.بر ضد فلاسفه که باعث نگرانی خلیفه شده بود، موضع می گرفت. فلاسفه را می کوبید، چون خلافت را تضعیف میکرد، هدف از این همه موضع گیریهای غیر عقلانی تقویت اتحاد نا مقدس خلافت وسلطنت بود نه چیز دیگر. تالیفا ت غزالی را برخی ها تا 300 جلد نوشته اند ولی بدون تردید بیش از یک صد جلد نیست. وقتی انسان به این تالیفات فکر میکنداز خود می پرسد که این همه کتاب ورساله چه سودی برای جوامع بشری داشته اند یا چه دست آوردی برای امت مسلمان به بار آورده اند؟ از برکت نوشته های غزالی بود که از قرن پنجم هجری به بعد تا کنون که هزار سال می گذرد، دیگر دانشمندی چون بوعلی سینا، کندی، رازی، فارابی وغیره بوجود نیامد ودروازه ی علم بسته شد و تباهی خرد به امت مسلمان روی آورد.
    آقای روشنکر! امروز امت اسلامی هراندازه ،بد بختی، عقب ماندگی، جهل وسفاهت، نزاع و جدل را که می بینند اغلب آن از برکت وجود این اولیای کرام شما است " که اکثریت قاطع نیز فرزندان زهرای اطهر " و دارندگان علم خدادادی است که پیروانش با افتخارآنرا برخ دیگران می کشند. در تاریخ های معتبر اسلامی میخوانیم که رسول خدا در آخرین خطبه اش که به نام حجة الوداع معروف است مسلمانان رامورد خطاب قرارداد که تفاخر بر حسب ونسب نکنید، ومسلمانان همه یکی است کسی را بر دیگری برتری نیست، بر حسب ونسب وخون ونژاد تفاخر مورزید، ومردم همه از آدم است و آدم از خاک و کسی را بر کسی برتری وتفاخر نیست. پس بقول شما اگر بنا باشد که نواده های فرضی پیغمبر را که گویا از" بطن زهرای اطهر باشد"، نسبت به دیگران برتری وامتیاز داشته باشد، باید قبول کرد که اسلام دین نژادی و طبقاتی است، و پیامبر کوشش نهائی کرده است تا نواده هایش صاحب امتیاز باشند. واینکه تفاوت بین بلال حبشی و سید قریشی را ملغی قراردادالبته یک صحنه سازی بوده است.خرد مند باشید

  • أقاى جميل جان !
    اكر به نوشته ام درست دقت كرده باشئد ومن تعريف علم وأقسام انرا از ديدكاه امام محمد غزالى شرح دادم ولى ادعا طرفدارى ويا رد انرا نكرده ام وأما به اين باور هستم كه او بدون نظريات واعتقادات مذهبى أش يك عالم زمان خود بوده است ولى من ادعاى تقديس به سيادت را جى وقت كردم وكفتم ان ساداتى كه به إيه (ان أكرمكم عندالله اتقكم )متصف باشدبه بحث كرفتم وامامت را يك اصل از اصول مذهب تشيع كه از فرزندان منصوص زهراى اظهر باشد كه بدون اعتقاد به اين اصل شيعه ماهيت خودرا ازدست مى دهد كه اصل ديكر مذهب شيعه عدالت است واكر عدالتى دركار نباشد يس ضرورت فرستادن انبيا ع وامامان را نفعى مى كنيم كه يك تناقص شرعى در اسلام است وتمام أديان ديكر وهمان حقوق بشر نيز يكى از أبعاد عدالت است كه دربرابر ظلم قد مى افرازد ولى اين اصول اعتقادى دين مبين اسلام است نه نظريات شخصى من ويا كسى ديكر واما شما درمقاله هاى ديكيرت درهمين سايت دين اسلام را نفعى كرده ايد وبر ييامبران وامامان تاخته ايد.كه درهمين بحث موجود است وخوانندكان محترم به ان برخورده است كه يكى از انديشه هاى اته يئزم است وبمن سوال بر انكيز است كه درين نوشته خود ازغدير خم ياد كرديد وحرف هاى رسول اكرم را در ان خطابه متذكر شديد ولى اينرا كتمان كرديد كه دست على ع را بعد از نازل شدن إيه مباركه يا( أايهالرسول بلغ ما انزل إليك من ربك وان تفعل فما بلغت رسالته والله يعصيمك من الناس )الايه دست على ع را بلند مى كند ومى كويد( ومن كنت مولا فهذا على مولا )كفت كه اين دال بر نصب على به ولايت وجانشينى رسول كريم كه بعد از او در أولاده أش كه منصوص باشد واز بطن زهرا اظهر باشد تا يوم الحشر است كه اينست عقيده شيعه كه برادران ١٢امامى ما حضرت موسى كاظم ع وما اسمعيليان حضرت اسمعيل ع را امام ميدانم كه هردو فرزندان حضرت امام جعفر صادق ع است وغير از فرزند زهرا كدام كسى ديكر را شيعه هم از١٢ امامى واسمعيليه وزيديه امام نمى داند كه امام فقهيى متصف به امامت كه خداوند امر كرده وييامبر به ان صراحت داده است نميباشد ويا اينكه كفته ام اولياى كرام اكثريت قاطع شان فرزندان زهرا است ايا اين حرف شخصى من است ؟ وايا ادعا كرده ام كه اوليا غير از فرزند زهرا ديكر كس نيست بلكه اكثريت انرا كه يك واقعت است كفته ام ودركجاى مقاله ام افضليت يك سيد تارك شرع را را بريك شخص مومن ديكرادعا كرده ام وتنها تقوا برتر ازهمه است راكه حكم دين است وأمام منصوص وبانسل را خدا برترى داده است كه ايت را قبلا عرض كردم لطفا اول درست بخوان وبعد ابراز نظر كن وبايد (احمد روشنكر)

  • آقای احمدروشنکر!
    از محقق مذهبی چون شما بعید است که بین حجة الوداع وافسانه ی غدیر خم فرق گذاشته نتواند، اما نمیتوان واژه ی تجاهل را نسبت به شما بکاربست. بهر صورت، حجةالوداع آخرین حج پیامبر بود وخطابه ای که وی ایرادداشت در ختم حج بود ومن نیز درنوشته ام از آن متذکر شدم. واقعه ی غدیر خم وجانشینی علی حاصل جعل کاری وساخته و پرداخته ی دستگاه دکانداری شیعه بود وصرفاً جنبه ی سیاسی و انحصاری قدرت داشته است. آیه ی ( یا ایها لرسول بلغ....) سالها قبل از واقعه ی غدیر خم نازل شده بود،و آن زمانی بود که پیامبر در زمینه ی تبلیغ رسالت متردد بود و از مشرکین بیم داشت، لذا خداوند به او اطمینان داد که به تبلیغ رسالت بپردازد. در کتب شیعه میخوانیم که 120 هزار حاجی همراه محمد از مکه آن زمان بیرون آمده اند و اورا همراهی میکرده اند. اگر غدیر خم محلی بوده که هر کدام حاجی از هم جداشده وبه شهر های خود میروند بنا براین 120 هزار شاهد عینی یکبار شده هم به حقیقت غدیر خم اشاره می کرد، دران صورت این خبر در میان سنی ها هم می بایست رواج یافته بود.خاطره ی چنین واقعه ی مهمی مگر میشود فقط میان 5 در صد شیعه ها رواج داشته باشد وازبین آنهمه حاجی هیچ یک از سنی ازان واقعه بی خبر مانده باشد.
    درحدود دو ماه وچند روز بعداز واقعه ی حجة الوداع پیامبر جهانرا وداع میگوید، در سقیفه ی بنی ساعده تمام شرکت کنندگان از واقعه ی غدیر خم هیچ اطلاعی نداشتند و در سراسر عربستان آنروز و حتا علی به جانشینی اعتراضی رسمی نکرد. این گروههای اصلی که در سیاست و سیاست گذاری آنروز رخداده های دینی وسیاسی عربستان نقش داشتند از واقعه ی غدیر خم اطلاعی نداشتند
    ناآگاهی عشیره ی مبشره از واقعه ی غدیر خم.
    نا آگاهی تمام " سابقون مقربون" وبشارت یافته گان بهشت از غدیر خم.
    نا آگاهی محبوب ترین فرد نزد محمداز داستان غدیر خم.
    نا آگاهی عمار بن یاسر بزرگترین صحابه ی علی از واقعه ی غدیر خم.
    نا آگاهی سلمان فار سی صحابه ویار وفادار علی از واقعه ی غدیر خم.
    نا آگاهی خود علی ار واقعه ی غدیر خم. ودر سراسر نهج البلاغه هیچ اشاره ی مستقیم یا غیر مستقیم از واقعه ی غدیر خم نکرده است.
    اما در مورد نوادگان پیامبر یعنی آنانیکه بقول شمااز بطن زهرای اطهر هستند درینجا به یک مورد آن یعنی زید اشاره می شود، زید پسر زین العابدین به دو بطن به فاطمه ی زهرا میرسد بدین قرار نزدیکترین نسل به فاطمه زهرا به حساب می آید، زید طرفدار "قیام با السیف" بود بدینقرار که او عقیده داشت که امام و زعیم مذهبی باید امامت خودرا از طریق شمشیر بقبولاند. زید بخاطر تحقق این عقیده قیام کرد و هزار ها تن را به کشتن داد و هزارها زن را بیوه ساخت و هزار ها طفل وکودک را یتیم کرد. پس فضیلت وبرتری فاطمه زادگان آنهم کسیکه به دو بطن به فاطمه ی زهرا تکیه میزند در اینست که هرچه او بیشتر کُشت وکشتار کرد وبر خیل بیوه ویتیم افزود او سزاوار تکریم است و نژاد وآیندگانش از بقیه مردم برتر وبالاتر.ازبقیه فعلاً میگذریم و باشد برای بعد.

    • أقاى جميل خان تازه رو بمطالعه اسلام رو اوردكى !
      به يقين كه شما از دانش ودرك كلى واقعات ا فتا بى اسلام بهره اى نداريد ويا هم تعصب جنان يرده اى ذخيم را درجشمان ووجدانت اويزان كرده است كه دست به هذيان وجهل كاملا بى اساس زديد اول حجت الوداع آخرين حج ييامبر اكرم ص است كه بعد از زيارت حرم شريف خانه خدا مسلمانان بى شمارى در غدير خم كه سه رآهى است درين محل إيه يا ايهالرسول بلغ ما ............الايه نازل مى كردد كه در أنجا عده از عشر ه مبشيره ازجمله حضرت أبوبكر صديق رض وحضرت عمر فاروق رض طلحه زبير وخود جناب مظهر العجائب على ع نيز حضور داشتند كه حضرت ختم مر تبت هدايت به بر كشت تمام حاجيان از اين سه راهه دادند وعموم درينجا جمع شدند وبعد از اجتماع صحابه كرام حضرت بهترين عالم هدايت به ساختن محراب كردند كه صحابه كرام از جهاز شتران منبر ساختند وحضرت فرستاده خدا بران منبر قرار كرفت وبعد از حمد وثنا خداوند سبحان جكونكى شرح نزول ايت فوق را اعلام ودست على را كرفت وكفت ومن كنت مولا فهذا على مولا الى نبى بعدى كه بعد از معرفى على ع ييامبر اكرم إبلاغ كردند كه خوب كوش كنيد حاضران به غائبين وبه تمام مسلمانان اين ييام را برساند كه همان طور شد واينكه شما اكر در صحيح بخارى ومسلم مراجعه فرمائيد در مناقب اهل البيت به صد ها حديث را روايت كرده اند ازجمله (مثل اهل البينى كمثله سفينته نوح من ركب نجى ومن تخلف غرق هلك ليث منى )كه مثال اهل البيت من مانند كشتى نوح است هر كه به انها بغيت كرد در حقيقت به مشتى نوح سوار شد وكسا نيكه مخالفت كرد غرق شد هلاك شد ونيست ازمن يعنى كسانيكه به كشتى نوح سوار نشدند غرق شدند هلاك شدند ونيست ازمن يعنى كسانيكه به اهل البيت من بعيت كردند وإطاعت كردند از جمله نجات يافتكان است .وكسانيكه با اهل البيت من مخالفت كردند غرق شدند وهلاك شدند ونيستند ازمن .صحيح البخارى مناقب اهل البيت وحديث ديكر است كه نيز صحيح البخارى درهمان فصل ذكر مى كند (وأنى تارك فكم الثقلين كتاب اللهى وعترتى هما جلا ن ممدودانى لا ينفصلان لا ينقطعان حتى يريدكم على الحوض كيف تخليفن كتاب اللهى انزل فى السما أولادى نوربصر كفوادة قلبى ....الخ يعنى من ميميرم ودو جيز محكم را به شما مى كذارم يكى قران برزك خدا كه از اسمان نازل امده است وديكرى اولاده ام را كه هردو ازهمديكر جدا نمى شود ازهم فاصله ندارند كه اولاده ام نورجشمان من است وميوه قلب من است وبه اين دو متمسك شويدكه وارد حوض كوثر مى كرديد يس جكونه با أينها مخالفت مى كنيد ؟صحيح البخارى )وأولين كسانيكه به على تبريك كفتند همين أبوبكر صديق وعمر خطاب رض هستند وسيس طلحه وذبير وبعد ديكران واينكه حضرت زيد ع به انتقام خون حسين ع از دستكاه فاسد بنى أميه خود وهفتادتن از ياران خود را شهيد سأخت در تاريخ اسلام بعد از قيام امام حسين ع تابناكترين قيامها محسوب مى كردد كه قبل ازان قيام مختار سقفى كه قاتلين حضرت امام حسين را نابود وبه كيفر اعمال شان رساند جائكاه بارزى را درحمايت هاى عدالت خواهى دارد ومن ندانستم كه جرا خانواده ييامبر ص با وجود تكرار احاديث كه اهل سنت وجماعت روايت مى كند مورد بغض وانتقاد وحسادت مسلمانان سنى قراردارند ؟وحتى مهاتما كاندى مى كويد اى ملت كبير هندوستان من جيزى تازه را ازخود به شما نياورده ام بلكه انجه راكه از مكتب حسين اموختم به شما اموزاندم وبراى حصول ازادى حسين أسا قربانى دهيد وديده مى شود كه بعد از كذشت تقريبا ١٤٠٠ سال قيام حسين وحماسه حسين رقيب ندارد وحتى حسين منكرين هم ندارد وتمام ازادى خواهان جهان اورا مشعل فروزان راه خود ميدانند ويس برترى اولاد ييامبر اكرم را خداوند إعطاء كرده است نه من ونه شما واينكه تعصب وبد بينى خود را با جنين ستاركان يرطلا لو و متشعشع كه تا ابد خاموش نمى كردند ابراز ميداريد وخودرا برابر با أنان ميدانيد خداوند شما را هدايت كند كه از لج بازى با ائمه اطهار دست بكشيد .با احترام (احمد روشنكر )

  • سلام آقای برومند!
    درنوشته تان به چند مطلب اشاره نموده اید:
    نمیدانم چرامراباذهنیت منفی وقهر آمیزیافته اید ,زیرامن خودم را ازجمله آدم های منفی وبدبین نمیدانم چون من به تغیر ,پیشرفت وتکامل ورشد وبالندگی ودریک کلمه به زندگی باوردارم که ازاین روفکرنکنم آدم منفی نگریباشم وقهرآمیزبه کسی گفته میشود که درگفتارونوشتار وعمل برانگیزنده اعمال قهریه وخشونت واستفاده اززورووسایل زوربرای امری باشد که من درهیج نوشته هایم نه کسی رادعوت به خشونت نموده ام ونه هم ازبین بردن مخالفانم راازلحاظ فزیکی تشویق نموده ام واصلا مخالف مطلق اعما ل قهر وخشونت خودم رامیدانم .
    - مرامخالف سادات کیان قلمدادنموده ایدکه اگرمنظورشما ازسادات کیان خاندان نادرخان کیان وشرکای چباول وغارتگری وی باشد که تشخیص شما بجاست,من باآنها مخالفم وآنهاازدیدگاه من متهم به جنایات بزرگیاند.جنایات مانند بازی باعقاید مردم ما, جنایات مصادره مذهب ما,جنایات مانندبرده داری,جنایات مانند فریب ونیرنگ,جنایات ازقبیل قتل ,جنایات مانند تجاوز به شرف وحیثیت وناموس مردم.....وجنایات بیشماردیگر.ولی اگرمنظور شما مخالفت من باسایرسادات میباشدکه چه دردره کیان وچه درسایرنقاط زیست دارنداین اشتباه است چون سایرسادات اسمعیلی مابرادران وخواهران همکیش و هم عقیده ماست که هیچ فرقی وتمایزی باهم نداریم ,همه برادران وخواهران سادات اسمعیلیه ما مردمان شریف ,زحمت کش وباشرفی اندکه بسیاری های شان سرمایه های معنوی بزرگی همه جماعت میباشند.(ودربسا مواقع همین براران سادات اسمعیلیه ما مانند سایرجماعت قربانی استبداد وبربریت وستم خاندان نادرخان کیانی وپسران بوده اند.)
    - اینکه آقایان خاندان کیان به نظرشما درکم شدن وزیادشدن این اعمال قبیح ازدیدگاه شما نقش داشته اند وهم به گفته شما برای شان باید نمره مثبت دادرا ندانستم . به نظربنده این نقطه نظریک مقدار بیربط به میدان آمده است وخوب است تایک مثل زیبای که ماوشما داریم رااینجا نقل کنم.
    میگویند: ده کجا ودرخت هاکجا!!!!!!
    به نظرمن همه اعمال وپرکتیک هایزشت ومنفی وشرم آور زاده عمر طولانی فرهنگ منفی ومریض میباشد که بحث علمی وروانشناسانه ای میطلبد ونمیشود چرایی وچگونگی این همه دگردیسی ها رادراین نوشته های کوتاه به بررسی گرفت.
    برومندباشید

    • جناب تأله جى جان !
      از سياق تحليلت يرمى ايد كه ادم منطقى به نظرامديد كه من با نظرت كاملا موافقم مشروط برينكه همين داورى ات فراكير باشد وبر رسى همكانى تعصب را وداع كر است ومن كه در تبصره اى قبلى ام شدت و طو فأنى بودنت را عليه يك خانواده به شما كوشزد كردم همه نا بسامانيهاى كه كشور مارا از جامعه جهانى تجريد كرده است زاده محيط اجتماعى خود ما است وازينرو كه طور مقايسوى زمان سئباوت نادرى ها را كه سر شناسان ودست اندر كاران أنان سيد منصور أغا سيد جعفر أغا والى سيد حسام الدين أغا معاون قول اردو سيد ظاهر أغا قوماندان فرقه هشتاد سيد شهاب الدين قوماندان فرقه سمنكان بودند كه مسوليت تصميم كيرى واميرين إعطاء همين افراد بودند كه صلاحيت اجرائوى را داشتند ويائين تر از أنان قابل بررسى هم نيست كه فعل واعمال قوماندانان بلوك وتولى ويا هم بستكان خرد رتبه شانرا نيز تحرير كنيم كه مسله اساسى هم عمل كرد همين ينج شخص ثبت تاريخ وحوادثات سه دهه كذشته شده است ونمى توانيم زحمات وينكر نشينى ها وشركت در محاربه هاى جهت دفاع از مردم بغلان كه همه در ان شامل بود كه همينها نه بجه باز بودند ونه هم در زمان شان كسى جرئت همين فعل شنيع را كرده مى توانستند كه نزد من همين يك نمره اى عالى انها محسوب مى كردد ودوم در زمان أينها رشوت هم وجود نداشت وظلم بى حد وحصر كه غصب ملكيت ويا جايداد مردم توسط يكى ازينها صورت كر فته باشد نيز وجود ندارددراعتماد شان بكار كنان دولتى نيز دست بالا داشتند كه تعصب قطعا در وجود شان نبود ودر برخورد شان با مردم واراكين دولتى احترامانه بود به استثنى دشنام در سوق واداره هنكام جنك از زبان سيد حسام الدين شنيده مى شد ودر غير ان همه شان مردمان با تربيه بودند حسود ثروت اندوزى كه ديكران انراانجام داده است أنان مبرا ازين حالت هاى موجود حاكمان كنونى بودند طور مثال خانه هاى اين ينج تن را اكر صادقانه به بحث كيريم صرف يك يك خانه معمولى كه همه ديده اند وافزون وجشم كير ازهيج يك نيست واكنون از هر سر كروب ها قصر هاى حيرت اور وجود دارد كه شما شاهد هستيد ودر زمان أنان ملكيت دولت ومردم محفوظ بود واكنون تعميرات دولتى وحتى ساحات سبز را در يلخمرى نمى بينيم كه منظور من از مقايسه اين خانواده درايام حكومت شان است ودر ديكر مسائل مواجه شدن با أوأمير مذهبى ساحه كار من نيست ونيز درين مسايل مداخله هم نمى كنم وصلاحيت انرا نيز بخود نمى بينم .جناب تأله جى من اين كفتمان انترنيتى را به منظور ان خدمت شما تذكار دادم كه اهل مطالعه وأهل تميز وتحليل هستيد زيرا با دانايان مى شود تبادل افكار كرد ونه با دشنام كران عقده اى ،ومن حوصله تو ومن را ندارم موفق وموحد باشئد( برومند)

    • عجیب است. کور خانه نشین از بغداد گپ میزند. میگویی که سید منصور پول جمع نکرد، پس چگونه یکی از سرمایه دار ترین شخص در افغانستان است. میگویی رشوت وجود نداشت، خود سید منصور رشوت خور درجه اول بود و است. زنبارگی آنان را همه دیده اند حتی تصاویرسکس شخص سید منصور را تمام مردم کیان در زمان طالبان بچشم سر دیدند. منافقت های این خانواده در زمان طالبان آشکار شد. بوتل های شراب آنها را در زمان طالبان خودم دیدم. چرا اینقدر کور و کورانه حرف میزنی. این پلید ننگیست بر دامن پاک مردم اسماعیلیه. این را باید هم ما و هم دیگران باید بدانند که مردم اسماعیلیه را این خانواده عمدا نادان نگهمیداشتند تا از هر طرف سرکوب شوند و به این پلید و فاسق تکیه کنند که طی دهه ها چنین هم شد. اکنون دیگر این آرمان را باید خود و خانواده اش بگور ببرد.

    • سنك شكن جان !
      من ميدانم كه عده از شما ييروان ستاره سرخ خلقى در ان زمان عازم كيان شديد و٤٧٥تن را به شهادت رسانديد كه از جمله شهيد سيد شمس الدين فقيد وبى دفاع با ينج تن از يسران جوانش ودونفر خواهر زادكانش وخسر بره أش جمعا ٩تن أريك خانه كه از بستكان سيد منصور أغا بود ونيز همين شخص يكانه كأكا ى سيد ظاهر بود كه جى جرمى را أنان مرتكب شده بودند بلكه تمام مهاجرين در خانه وبأغ همين سيد منير شاه يدر سيد ظاهروسيد شمس الدين برادران هردو برادر به اسودكى زندكى داشتند وأنان انجه از غله وبز وح داشتند ازين مهاجرين با ميوه وافر بلغات شان دريغ نكرده بودند كه جز از نيكوئى شان كدام ظلم واستبداد وضرر از أيشان كسى ديده بودند؟ودر انسان دوستى ومهمان نوازى هم معروف بودند اكر شما سنك شكن ها مخالفت نثرادى با سادات رانداريد بلكه درين انتقاد هاى بى مورد خود كه اكر از حق وعدالت دفاع مى كرديدواين واقعت تلخ جنايت خود وهم مسلكان تان كه از طريق isiياكستان باهم نثرادى نموديد كه اين خانواده نيز أسيب ديده ترين وظلم ديده ترين هاى اين تلف ديده ها انداز همين بستكان نزديك وخانوار سيد منصور ولى غريب ترين وبيدفاع ترين وبيغرض ترين انسانهاى اين سادات كيان بودندوشما حد اقل دوسطر از جنايات خود وطالبان قاتل را در حق أنان باز كو واعتراف مى كرديد ويس ثابت است كه هر كونه وتهمت در مورد سيد منصور كه كلان اين خانوداه است از جانب شما روى عقده ونفرت تبارز يافته است وياهم رنج هاى كه اين خانواده سيد ظاهر ديده اند برويت واقعت مى نوشتيد ولى خوب است كه ضديت وبد بينى اتنيكى را در برابر سادات كه از شمر عليه لعنه ارث كرفته ايد كه فرزندان شمر ويزيد تا يوم الحشر با فرزندان امام حسين ع در جنك اند ومانند نياكان خود به جهل نسب سادات با نوشتن اخبار وحكايه هاى خود ساز درهمه ادوار تاريخ وجود دارد ولى افتاب را بدوانكشت ينهان نمئشود كرد كه ان عبارت از حقيقت است وبا دروغهاى شاخدار ازكاه كوه ها ساختيد كه با منطق اصيل وجدان انسانهاى رسالت مند منافات كلى اين برخورد دشمنانه شما دارد كه من قضاوت را به مردم افغانستان واكذار مى كنم كه خودت به زبانت اقرار مى كنيد كه من درهنكام كه طالبان قاتل وقصابان انسان كيان را كرفتند اين جيز را ديدم وان جيز در انجا بود واين جيز را اكر عاملش شما قاتلين خلقى به اين خانواده نيستيد جرا جرا طالبان كه سه روز حكم قتل عام را ملاعمر كرفتهوبودند شمارا جرا نكشت كه همين سادات را تير بارانةوعده بى شمار مردم محل ومهاجرين بيدفاع را ساطور كردند؟اكر جنين نيست دليل كى اين حقايق را كتمان مى كنيد جيست ؟واكر جنين نبود درمورد منحيث يك انسان احساس مطرح كردن انرا نكرديد وازين نفرت وتعفن وكنديدكى تان بر مى ايد كه به رهنمائى شما اين جنايت سازمان داده شده است ويا سوختاندن تمام باغات وخانه هاى اين سادات را مانند علاالدين جهان سوز سوختانديد واين سكنه هارا به شهر ارواح مبدل وسكان ان دره از خوردن كوشت انسانها مانند شما وحشى شده بود وهويت اصلى ات سنك شكن قاتل تثبيت است اكر مردى خودرا به كشور نشان بدهيد از كشور هاى ماوراى اقيانوسها هر هنر ومنافقتى كه داريد بفرمايئد ويك روز با شما عدالت الهى صورت خواهد كرفت وتصفيه حساب خواهد كرد (برومند)

    • سنگ شکن کله پوچ در عصر تکنالوزی پیشرفته امروز هر کسی میتوانست در کشور های هم جوار خصوصآ درپاکستان عکس های جعلی را با مشوره ISI در آن وقت برای بدنام سازی حریفان خود بسازند آیا شما هیچ تصویری ساختگی را ندیده اید که مشهور ترین سران اسلامی جهان را خواسته اند بد نام سازند و ادعای که شما میکنید که تمام مردم کیان تصاویری از سکس دیده اند آیا این ادعا شما را خر هم قبول خواهد نمود؟نه به هیچ وجه روی این دلیل که پشه ای در وقت آمدن طالبان به کیان و یا چای های دیگری را که آنها میگرفتند جرآت پر زدن را نداشت این همه مردم چطور در آنجا حاضر بودند و عکس های سکس و بوتل های شراب را بچشم سر دیدند؟آن مردمی که ادعا میکنندطبعآ خود طالبان بودند نه مردم عام و دشمن میتواند هر نوع تهمت و بهتان نماید مثالش خود شما ها که از روی تعصب و کینه ومال دنیا از هیچ نوع تهمت و افترآ شب و روز برای نام بد ساختن دست و پاچه را بالا زده اید، این ادعا ها وتهمت های نا جوانمردانه شما خود شما را خود بخود به نزد مردم ذلیل و بی وقار میسازد و رذالت های شیطان صفتانه شما خود بخود روز به روز فاشتر میگردد.
      با احترام

  • يقينا كه حقكو از درباريان اغاصاحب است ولى در جياول احتمال دارد كه ابروئش را نزد وى برده باشد ازهمين رو جنين مقايسه بى مفهوم ودور از مواصفات مشابه يكديكر را كه بيكار مانده كه بازارش را كرم كند به نكارش كرفته است در حاليكه احمد شاه مسعود جكواراى افغانستان است وقهرمان بى مانند زمانش در مقاوت وسنكر نشينى رستم يل مازندران بود ياك زاده شده بود ياك زندكى كرد وياكبازانه شهادت نصيبيش شد روحش شاد وفردوس برين جايش باد با نبودمرد كه درمقامش نامرد تكيه زده است ذلت اين ملت را هرروز مى بينيم واو هر روز در قلب مردمش رسوخ مى كند ولى سيد منصور أغا بيجاره مردى است كه جشمش به مال و كر سى همه ميماند كه قطعا يك مرد بزرك ورهبر جهاد ومقاومت را با يك نفس محور كه تنها بخودبخواهد جطور قابل مقايسه است حسادت وتنك نظرا أش را همه به جشم سر مى بينند لج باز است وكينه ورز تا مى تواند وازدستش مقدور است اول بستكانش را محتاج ودربدر نكهميدارد وصله رحم دروجودش نيست اكر من دروغ مى كويم از مردمش سوال كنيد (. فرا مرز كوه نشين ) 

    • آگاهی!
      این تهمت ها "ابزاری سیاسی"دشمنان الحاج سید منصورنادری برای تحقق یافتن استراتیزی های خصمانه شان در راستای تسلط بر کار کرد های این بزرگمرد تاریخ کشور ما میباشد دشمنانش چون در مبارزه رو در رو در مقابل ایشان شکست خوردند حالا میخواهنداز شیوه تکتیک تهمت زدن برایشان غلبه حاصل نمایند.

  • سخنانی از علی علیه السلام :
    آنچه را نمی دانی مگو ، بلکه هر آنچه را میدانی نیز اظهار مکن.
    پیش از این که نسبت به کاری تصمیم بگیری ، مشورت کن و قبل از این که وارد عمل شوی فکر کن.
    عاقل ترین مردم کسی است که عواقب کار را بیشتر بنگرد.
    بزرگترین نادانی ها برای بشر عدم شناخت خود است.
    برای مردم آن بخواه که برای خود میخواهی و با دیگران طوری رفتارکن که مایلی در باره ات آنچنان کنند.
    بپرهیز از انجام کاری که اگر فاش شود ، انجام دهنده را خوارو خفیف سازد.
    بی خرد از همه کسی است که خود را خردمند تر از همه پندارد.
    هرکس در نقطه ضعف های دوست خود دقیق شود پیوند دوستی او قطع خواهد شد.
    برای مشورت ، خردمندان را برگزین تا از ملامت و ندامت در امان باشی.

  • آقای برومند! ماجرای کشته شدن سید شمس الدین وافراد خانواده واقاربش را به دست طالبان ناشی ازهمکاری گروه مخالفین سید ها نامیده اید، یک غلط فاحش وایجاد بد بینی بین سیدها وباقی مردم اسماعیلیه آن مناطق است. مخالفین عقیدتی خانواده ی نادری با بقیه سید ها هیچ مشکلی ندارند، مشکل تنها وتنها همین خانواده ی روحانی نمای متقلب، فریبکارو عوام فریب است که از طریقه ی صلحجو و پاک اسماعیلیه بعنوان ابزار سیاسی کار گرفته ومیگیرند.
    مسؤل کشتن سید شمس الدین و قتل عام بقیه اسماعیلیان و بخصوص اهالی دره کیان توسط طالبان وحشی شخص سید منصور است نه دیگران، زیرا او فرمان مصرح امام مفتر ض الطاعه را نادیده گرفت و آن را بار ها وبار ها نقض کرد. آنگاهی که جناحبندی ها، ائتلاف ها ی مقطعی ودسته بندی های نظامی ـ سیاسی مُد روز شده بود امام به خانواده ی نادری دستور داده بودکه" شما باید مطلقاً بیطرف باشید" خانواده نادری این دستور مصرح امام را نقض کرد وبخاطر جنون قدرت گیری ودست یابی به منابع مالی عظیم کمونیست ها واتحاد شوروی متجاوز، نوکری رژیم مزدور و بادارانش را پذیرفت و صاحب فرقه ملیشه ای و تشکیلات وسیع نظامی گردید. (اولین نقض دستور امام) پس از شکست شوروی ها، سید منصورپشت به ولی نعمت خود کرد و در ائتلاف جنبش ملی ـ اسلامی شمال داخل شد.( دومین نقض دستور امام ) سپس با شورای نظاروارد معامله شده و معاهده ی نظامی ـ سیاسی خنجان را پیر یخت و در سقوط دولت داکتر نجیب سهم فعال گرفت.(سومین نقض دستور امام) در جنک بین دولت نام نهاد اسلامی و حزب اسلامی حکمتیار، عملاً با حزب اسلامی در نبرد پرداخت.(چهارمین نقض دستور امام) وقتی مطالبات جنبش از سوی دولت نام نهاد اسلامی بر آورده نشد، جنبش با حزب اسلامی ائتلاف کرد و با دولت ربانی ـ مسعودبه جنگ پرداخت. (پنجمین نقض دستور امام)
    معامله وتبانی جنرال عبد الملک با طالبان و فرار دوستم به خارج زمینه را برای تهاجم و سیع طالبان به ساحات شمال مساعد ساخت که در نتیجه همزمان با اشغال مزار شریف، دوشی و پلخمری مرکز و پایگاه خانواده نادری نیز به تصرف طالبان در آمد. سید منصور با کلیه اعضای خانوادۀ خو راه فرار بسوی ازبکستان را در پیش گرفت؛ نیروهاو جزو تام های عدیده ی فرقۀ 80سنگر ها و مراکز دفاعی خودرا ترک گفته و استحکامات ایشان بدون کدام مقاومت به تصرف طالبان و پشتون های منطقه ای در آمد.
    شکست مفتضحانۀ طالبان در مزار شریف باعث شد که قسمت عمدۀ نیروی طالبان تارو مار گردد، سپس در اثر عملیات متحدان و تشریک مساعی نیروهای جبهۀ مخالف، قوای طالبان از پلخمری بسوی ولایت بغلان عقب نشینی نموده و با همکاری پشتون های ولایت بغلان خود را به کندوز رساندند. با این پیش آمد سید جعفر قوماندان فرقه مجدداً به پلخمری برگشت. موصوف در مصاحبۀ که با نمایندۀ بی بی سی انجام داد، بدون در نظر داشت وضع آسیب پذیر جماعت اسماعیلیه و عواقب نا گوار آن،مفتخرانه از دستگیری و کشتن و زخمی شدن شماری از طالبان در پلخمری سخن گفت.
    وقتی در ماه اگست 1998طالبان به صفحات شمال تعرض کرد، قبل از رسیدن آنان به پلخمری قوای پاسبانان عزت و شرف و ناموس مردم اسماعیلیه استحکامات وخطوط دفاعی و سنگرهای شکست ناپذیر خویشرا ترک گفته و طالبان بدون کدام مقاومت تمام نقاط سوق الجیشی پلخمری، کیله گی و دوشی را به تصرف در آوردند، دارای و مایملک مردم اسماعیلیۀ این ساحات مخصوصاً پلخمری از سوی همسایگانش که منتظر چنین فرصتی بودند ونیز طالبان بغارت رفت. سپس طالبان عازم درۀ کیان مرکز تسخیر ناپذیر سید منصورشدند. سید منصور و خانواده اش توسط هلی کوپتری که احمد شاه مسعود در اختیارش گذاشته بود قبل ازرسیدن طالبان فرار کرد. براستی او که شعار فریبندۀ دفاع از مردم اسماعیلیه را سرداده بود و اگر به آن مُحق میبود میبایستی درکنار مردمش باقی میماند و سرنوشت خودرا باسرنوشت مردمش پیوند میزد و عملاً به تجربه در می یافت که چگونه مردم نامراد اسماعیلیه قربانی سیاست غلط و بابخردانه و رهبری فاسد او میگردد.آنکس به دعوی خود مُحق است و می تواند واژۀ بزرگ رهبر را بخود اختصاص دهد که در لحظات غم و اندوه و زمان بحران مردم خودرا تنها نگذارد. اما این جامعه ی بد بخت است که باید تاوان و کفارۀ رهبری بد را بپردازد.
    در کیان عدۀ از را ه های کوه و مخفیگاه ها موفق بفرار شدند، اما تعدادی دیگر بشمول افراد مسن، اطفال وزنان که موفق به فرار نشده بودند، در معرض کشتار طالبان قرار گرفتند. طالبان در سه روز اول به هر جنبندۀ فیر کردند. تلفات مردم اسماعیلیه را درکیان بین 350-450 و اسرای آنهارا بین 70- 80 برشمرده اند. سید منصور بخاطر آیندۀ خود ذخیره گاه های بزرگی از سلاح ومهمات مختلف النوع که از باداران شوروی اش در کیله گی بجا مانده بود و نیز مواد سوختی، روغنیات نقلیه و مواد غذایی در درۀ کیان ذخیره کرده بود. همۀ این ذخایر عظیم دست نخورده در تصرف طالبان در آمد.در طی یک هفته 500 نفرمصروف بار کردن " غنیمت اسلامی " بودند. قسمتی ازرمه های گوسفند، گاو واسپ ویرا مردم تاتار و حبش و بخشی ازانهارا هم طالبان متصرف شدند. 150 عراده موتر مختلف النوع بشمول موتر ضد مرمی سید منصورو جعفراز جمله غنایمی بود که به تصرف طالبان در آمد. ( هفته نامۀ ضرب مومن مورخ 28 اگست1998 ))
    قصر افسانه ای " آشیانۀ عقاب "که به مصرف ملیون ها دالر و عرق ریزی مردم نامراد اسماعیلیه اعمار و حکایتگر آرزوهای بلند پروازانۀ سید منصور ویاد آور خاطرۀ محافل عیش و بزم آرایی او و پسرانش بود، طالبان قشری بدلیل حرام بودن مجسمه در اسلام آنرا منفجر کردند." بار شراب " بسبک امریکایی و اروپایی، حمام سونا که در کاشی کاری و تزیین آن تصویر های برهنۀ دختر و پسر بکار رفته بود، همچنان دیگر آثار قبیحه و علایم شنیعه منجمله عکس های برهنه با دختران و پسران و نیز فیلم های وید یویی سکسی از محافل عیش و سرگرمی ایشان کشف گردید. این آثار و فلم ها بحدی وقیح و بیشرمانه بود که طالبان مخالف هم از نشر و تکثیر آنان احساس خجالت کردند. صرف یک قسمت جزیی آن که عبارت از بوتل های شراب رنگارنگ بود در جریدۀ اردو زبان ضرب مومن مورخ 4اگست 1998 انتشار یافت و درزیر عکس بوتل ها بزبان اردو نوشته شده بود: " افغانستان می آغاخان کی سب سی بری خلیفه سید منصور نادری که محل سی بر آمد هونی والی غیر ملکی شراب کی بوتلین." " بزرگترین خلیفه ( یعنی نماینده) آغاخان در افغانستان سید منصور نادری که از اقامتگاه اش بوتل های شراب ساخت خارج کشف گردید."
    بدین ترتیب عمل وقیح و شرم آور این خانوادۀ روحانی نمای درباری عوام فریب بنام مذهب اسماعیلیه در افغانستان تمام شد.در حالیکه مذهب اسماعیلیه که رعایت وظایف دینی، تقوی فلاح، بهبودی انسان و زندگی صلح آمیز در سرلوحۀ برنامۀ آن قرادارد کجا و این مرجعیت هوسران و فاسد کجا. براستی اگر مردم اسماعیلیه بیطرف میبود، به انتریک های سیاسی و زدو بند های کثیف نظامی ذیدخل نمیبود، آیا باز هم به قتل عام، بی عزتی و بربادی نام وناموس خویش روبرو میشد ند؟ البته که نه. برای اینک طالبان با مردم بیطرف و غیر مسلح هیچ کاری نداشتند و در سراسر درۀ شکاری، و نیز درۀ کالو و سیاسنگ که در مسیر راه طالبان واقع بود همچو موردی دیده نمی شود. ولی حساب مزار شریف، سر پل و بامیان که مردم هزاره قتل عام گردید جداست زیرا در نتیجه ی عملکردحزب وحدت بود که اغلب هزاره ها چوب آنراخوردند، بهمین ترتیب مردم اسماعیلیه نیزبا قتل عام شان چوب تشکیلات ملیشه ی و نظام فاسد سید منصور را خوردند.
    انهایه، این خانواده روحانی نمائی مفسد بخاطر کسب اقتدار و جنون قدرت گیری و شهرت کاذب به لاس زدن ها و دست اندازی های نادرست در زدو بند های کثیف سیاسی و دسته بندی های نظامی، جور آمدن و بستن پیمانهای مقطعی نظامی- سیاسی با تنظیم های بد نام و باند های خون آشام که هر کدام با بیرق اسلام و شریعت بدوش افغانستانرا جهنمی بی مانند ساخته اند، دست یازید. جماعت بی آزار، بی نهایت اقلیت و فاقد دانش را درین ترفند های سیاسی دخیل گردانید و با پر رویی عجیب به این اعمال نا موجهۀ خویش رنگ مذهبی و صبغۀ دینی بخشید؛ و با توجیۀ مذهبی آنرا به خورد جامعۀ فاقد تفکر و نا آگاه خود داد. یعنی با دعوی رهبری و گاهی گماشتگی از سوی امام و ادعای فرمان یافتن ازو، به کارهای ناموجۀ خود ماموریت دینی داد و مدعی شد که هر چه میکند به حکم و ارادۀ صاحب الامر است. در نتیجه با این گونه عملکرد ضد مذهبی خود نه فقط عزت و آبرو و اعتبار جماعت را به صفر رساند، بلکه به مبادی و اصول مذهب اسماعیلیه در افغانستان نیز لطمۀ شدید و ضربۀ کاری وارد آورد و هنوز دست از سر کلِ مردم بینوای اسماعیلیه بر نداشته است.با احترام گل احمد

    • آقای گل احمد!
      شما در اکثر نظرات قبلی تان ادعا نموده بودید که سید منصور نادری هیچ نوع مسوولیت مذهبی در برابر مردم اسماعیلیه افغانستان نداشتند و ندارند،در اینجا خود تان در این نظر خویش به اثبات رسانیده اید که ایشان مسوولیت مذهبی در برابر مردم اسماعیلیه افغانستان را دارا استند چون اظهار نموده اید که چندین بار امر امام را نقض نمود، بیایید دوستان به این موضوع خوب دقیق شویم و دقیق غور نمایم که وقتیکه فرمان مولانا حاضر امام به الحاج سید منصور نادری میرسید و ایشان را امرونهی میکرد پس آیا سید منصور نادری در قبال مردم اسماعیلیه افغانستان مسوولیتی داشته یا نه؟
      خوب است همه دروغ های شما توسط نظرات خود شما اثبات میگردد.
      خردمند باشید

    • گل احمد!
      وقتیکه به نشر خبر های روزنامه طالبان معتقد و باورمند استید صدفیصد گفته میتوانیم که شما یا طالب و یا از جمله خلقیان حفیظ الله امین میباشید چون افراد خلقی نیز با طالبان بسیار زیاد بودند و همکاری مینمودند و اگر این گفته مرا رد مینمایی و میگویی که نه من یک مومن اسماعیلی استم پس آیا شما در مجله تکبیر نشریه کراچی پاکستان که از هواداران طالبان استند و چندین بار در باره مولانا حاضر امام توبه توبه توبه که همه ای دنیا از کفرومسلمان از بزرگی اش توصیف مینمایند بدورد نوشته است آن را هم قبول داریید؟دشمن هر چیزی میگوید و مینویسد ما نباید آنرا کورکورانه قبول نمایم ومهرتآیید بر آن بگذاریم و اگرطالب و خلقی استی و یا نوکر کدام اجنبی دیگر و بخاطر منفعت شخصی ات این همه را انجام میدهی خود مختار استی.
      باز هم امید وارم که به راه صراط المستقیم آمده و اصلاح شوید.

    • آقای بینام که مرا متهم ساخته ای که "خوب است همه دروغ های شما توسط نظرات خود شما اثبات میگردد" من در هیچ یک ازنوشته هایم نگفته ام که امامت اسماعیلی به سید منصور فرمان اعطا داشته است، در پیام فوق متذکر شده ام که خانواده نادری فرمان امام را نقض و بیطرفی خود را حفظ نکرد. از زمان رفتن سید ناصر به لندن برادرش سید منصور خودراعلناً کفیل برادرش سید ناصر میخواندو خود را مسؤل امور مذهبی و سرپرستی مردم اسماعیلیه تراش میکند. وقتی او خودرا کفیل برادرش میخواند پس ایجاب میکرد تعهدی را که سید ناصر به امام سپرده بود آنرا نیزدر عمل پیاده میکرد.همین نقض دستور امام از سوی خانواده نادری تمام بدبختیها، دربدری ها، مصائب، آوارگی وقتل عام اسماعیلیان را رقم زد.
      در سال 1983 که امام از پاکستان دیدن میکرد سید ناصر از لندن به کراچی رفت، ودر خواست ملاقات خصوصی را از امام نمود،ولی امام شرط ملاقات را حضور نمایندگان دو گروه دیگر قراردادکه در اثر تلاش همه جانبه ای دفتر مرکزی امام، سید امین که درانهنگام در پاکستان بود به نمایندگی از جماعت خانۀ نخستین، از طرف جماعت حانۀ جدید دوتن محصل به نام های علی احمد و نیک محمد که در پرو گرام درس واعظین در اسماعیلیه ایسو سیشن کراچی درس میخواندند حاضر میگردد. سید ناصر با یکتن از پیروان خود به نام عید محمد، سید امین، علی احمد ونیک محمد درین ملاقات خصوصی حضور رساندند.
      درین هنگام، سید ناصر داو طلبانه بحضور امام عرض می دارد که من فرمان بنگله دیش را قبول کرده و عملی میسازم. امام میفرماید:" بسیار خوب. اما فرمان امام همینکه ارشاد میشود، مرید باید بدون تامل ودرنگ آنرا به منصۀ اجرا بگذارد." لکن سید ناصر علل عدم تحقق آنرا مشکلات خود که در زمان جمهوری داود خان و رژیم خلقی در زندان بود، وانمود کرده و متعهد میشود که از هم اکنون بدون کدام تعلل در راه تحقق آن مساعی خود را بکار می اندازد. ضمناً سید ناصر در بارۀ جهت گیری خانواده ی خود ونیزجامعۀ اسماعیلیۀ افغانستان در قبال رژیم کمونیستی و احزاب جهادی اسلامی که در برابر رژیم می جنگیدند، هدایات امام را خواستار می شود. امام میفرماید:" شما باید مطلقاً بیطرف باشید." سید ناصر عید محمد را با جزئیات هدایات و دساتیر امام نزد برادرش سید منصور فرستاد تا تعهدی را که وی در حضور امام سپرده بود آنرا عملی گرداند. آنطوریکه همگان شاهد هستند سید منصور در زمینه ی تعهد برادرش مبنی برتعمیل فرمان امام عصرابداً قدمی برداشت و جزئی ترین اقدامی درین راستا نکرد. انتقاد ما نیزدر همین زمینه است،اگرسید منصور ادعای دروغین رهبری مردم اسماعیلیه را کنار بگذارد و ساحۀ فعالیت هایش به ریاست حزب پیوند ملی، وزدو بند ها و ائتلاف ها با این گروه وآن گروه منحصر بماند و عرصۀ تحقق ایده های جنگ سالارانه اش مردم جفا دیدۀ اسماعیلیه نباشد، ضر وزیانش به یک جمعیت که مورد تظلم وتعدی واقع شده نرسد، از تفتین، نفاق افگنی وحشت و تروردوری جوید ، بگذارد که مردم صلحجوو بی آزار اسماعیلیه به زندگی صلح آمیز خود ادامه دهد، مطمئناً کسی به او کاری نخواهد داشت.
      آقای بینام از واژه ی" فرمان" نباید برداشت غلط داشت، امامان ما در طول تاریخ به کارگذاران و عاملین خود ابداً فرمان زراندوزی،فرمان دکانداریی دین، فرمان کشت وکشتار، فرمان فسق وفجور وفرمان بدنامی و سر افگندگی پیروانش را نداده اند. بلکه فرمان کوشش در انجام عمل صالح، دوری جستن از منهیات، فرمان توجه به ترقی وتعالی و رفاه مادی و سعادت معنوی پیروانش داده اند. با احترام گل احمد

    • گل احمد!
      تو کدام غیب دان استی که از همه کار های امام ونماینده هایش بکلی با خبر استی ؟تو باصطلاح عامیانه کدام سری پیاز یا کون پیاز؟ تو کدام کاره هم نیستی که این همه چتیات تو راست باشد و مردم آن را قبول کند اگر کدام کاره استی بفرما واضع بسازکه تو کی استی؟ چیکاره استی؟ وظیفه تو در این راستا و استقامت از طرف کی و کجا تعیین شده است؟ آیا تو که مسبب بدبختی و نفاق در بین جماعت میشوی کدام فرمانی داری و یا همچو فرمانی وجود دارد؟ تو از رمزها وراز های بالایی چی خبر داری ؟ مردم را جاهل و خود را دانا دانستن ات اشتباهی بزرگت است این جنگ سردت را اگر خاتمه دهی برایت مفید خواهد بود در غیر آن هم کدام سودی را کسب نخواهی کرد.
      خردمند باشی

    • آقای بینام سلام!
      در جوابت باید گفت که البته صد در صد الحاج سید منصور نادری و فامیلش در برابر ما مردم مسلمان اسماعیلیه افغانستان مسولیت داشته اند که امام برایشان لقب وزیری خویش را اعطا نموده اند.
      با صد درود و دعا برایت

  • أقاى كل احمد خان !
    مى كويند در دوران سلطنت شاه دريكى از مكاتب كابل شاكرد غبى بود كه او تنها كرم زمينى را كه درصنوف متوسطه در مضمون زمين شناسى شامل يروكرام درسى بود مكمل به حافظه سيرده بود واز ساير مضامين كوجكترين معلومات هم نداشت ودروقت امتحانات اكر هر مضمون از قبيل تاريخ جغرافيه دنيات وفزيك كه ايجاب امتحان تحريرى را مى كرد واين شاكرد طبق روال هميش مى نويشت كه كرم زمينى عبارت ازاين وان وغيره يك صفحه را تكميل مى كرد ودر ان زمان كه عده از معلمين حوصله خواندن دقيق ورقهاى امتحان را نداشتند بلستكى نمره اعطا مى كرد .واين شاكرد از بركت كرم زمينى وإغفال معلمين نمره كاميابى مى كرفت .واكنون جناب شما كه مضمون جاى ديكر است وشما نيز مانند همان شاكرد با يك شدت وحدت بغض قلبى كه عملا إحساس مى كردد مى نويسى كه سيد منصور امر امام را نكرفت وبا دولت كارمل ونجيب واحمد شاه مسعود شهيد ودوستم وطالبان واين وان طياره را سوار شد وفرار كرد. كه مانند همان شاكر ولى يارجه خودرا با يك أدبيات غرا مانند كريم بخش خان كه مطابق روال معمول جون بى سواد است وقتى يشت مكرافون ايستاد مى شود با يك قلقله هنرمندانه سامعين محفل را تحت تأثير مى اورد وأما ولى بواقعت كه صنف سه را خوانده است وبرادرم منظور من قلع وقمع جابرانه وظالمانه ٤٧٥تن از مردمان بى دفاع كه به كدام جرم ملاعمر سه روز متواتر امر قتل عام را دردره كيان صادر كرد وبه كفت شما در حاليكه سيد منصور با تمام كسانيكه دست وياى فرارراداشته بودند قبلا فراركرده بودند واين امر به كدام استدلال امارت اسلامى قرن حجر را ملاعمر صادر كرد ؟كه در أنوقت بكفت bbcً كه طالبان كندهارى جمعا طالبان محل به هرجنده اين ولا فير نموده است واين دهكده كوجك را به شهر ارواح مبدل ساخته وازهردروديواروكوه وبرزن ان وحشت وترس مى بارد وحكم فرما است كه ازجمله قتل دسته جمعى سيد شمس الدين وبا ينج تن از فرزندان جوانش ودونفر دامادان وخسر بره أش به كدام جرم نابخشودنى اتفاق افتاد ?وبه رهنائى كدام يك از شما كه مردمان محل را ازلحاظ قوم ونسبيت مى شناختيد وشما منحيث عدالت خواهان اكر حالا كه اكت مى كنيد وقلم فرسائى مى كنيد در كدام روز نامه وميديا اين اعمال دوستان تانراكه به ادعاى خودت وديكران كه طالبان محل بوده كه با سيد منصور مخالفت داشتند تقبيح نموديد واز روئس نوشته ات وضاعت دارد كه اين قتل عام را حق قانونى قاتلان ميدانيد وكسانيكه اكر در سانحه هوائى وياهم اكسيدن وسائط از بين رفته باشد انرا بكردن سادات كيان انداخته واز سادات كيان كه دسته جمعى مانند حادثه نينوا سكوت اختار مى كنيد وهمين قضاؤت وداورى ات به ثبوت مى رساند كه از جمله همان قاتلين قسى القلب وجلاد ستاره سرخ امين كه در وقت طالبان به رهبرى جنرال شهنواز ازطريق isi ياكستان متحد شديد تنى بطرف عقده شخصى أش داكتر نجيب وبرادرش يورش برد وشما هم سرو يا كنده عازم كيان شديد ًكه شله بى بى كلان تان سرد شده بود ويا قرضدارت را جستجو مى كرديد واين داستان حماسه افرين خود وباداران خودرا افريديد وبه ان مباهات كاذبانه هم مى كنيد واكنون نيز كه تنور را كرم ديده ايد زير نقاب كه در حقيقت دشمنى شما با مذهب در زمان تره كى رهبر خلاق تان زامين صاحب تان مذهب راافيون جامعه ميدانيستيد وجند مسولين بى اطلاع از قضاياى كذشته كه در ادارات حضور مبارك امام كار مى كند كه سبب اين اختلافات همان دسيسه وتوطيه شما است كه لنك دادعلى وبسم الله عطاش كه دشمنى فكرى داريد درقالب مذهب به دروغ خودرا جازده مانند ماكياولى ها اغاز به اين طامات نموده ايد زيرا ابله تا درجهان باشد مفلس در نمى ماند .زيرا اكر ادم حساس وعقده مند ى نثرادى واتنيكى با اين سادات را نميداشتيد حد اقل از ظلم واستبداد وقتل ووحشت كه به خانواده سيد ظاهر صورت كرفته را متذكر مى شديد كه درينصورت نوشته هايت همان مضمون كرم زمينى همان شاكرد دوران اعلحضرت محمد ظاهر شاه است كه همه مقالات وادعاهايت باتر از ان نيست كه اين قضاؤت را به مردم مى كذاريم زيرا در قاعده فقهى ادعاى مدعى بالاى مدعى عليه قابل سمع نيست وهر جى قلم خودرا با هر بغض ودشمنى حركت دهيد مردم اهداف شمارا به درستى ميداند ومردم به ان سطح نادانى نمانده وعقل تشخيص هر حقيقت را از ادعا درك مى كنند ،زنده بادحق وعدالت لعنت ونفرين بر ظالمان ومستكبران زمانه (برومند )

  • سخنانی از حضرت رسول اکرم (ص)!
    کافی است که خداوند از زبان پیامبرش در قرآن اعلام میداشت که چیزی درازی رسالتم از شما نمیخواهم جز مودت و محبت با اهل بیتم و با این حال،از نخستین ساعت رحلت پیامبر با تمام بی ادبی و نا مردی ،بد ترین برخورد های وحشیانه با اهل بیت رسوا خدا داشتند.
    رسول الله فرموده اند:
    بهشت حرام است برکسی که اهل بیتم را مورد ستم قرار دهد و مرا در عترتم آزار دهد.
    هرکه اهل بیتم را دشنام دهد از خدا و اسلام برگشته و مرتد میشود،هرکه با ستم به عترتم مرا بیازارد،بیگمان خدا را اذیت کرده و همانا خدای عزوجل بهشت را حرام کرده است برکسی که به اهل بیتم ظلم روا دارد یا با آنها کارزار کند یا آنان را دشنام دهد.
    هان!هرکه با دشمنی آل محمد از دنیا برود روز قیامت بگونه وارد محشر میگردد که در میان دو دیدگانش نوشته شده باشد:این از رحمت خدا نومید است.
    هان!هرکه بر دشمنی آل محمد از دنیا برود،کافراز دنیا رفته.
    هان!هرکه بردشمنی آل محمدبمیرد، هرگز بوی بهشت به مشامش نمیرسد

  • می 22:39, بوسيله‌ى may. 2012. 13
    اقتباس از سایت "آژانس خبری بین المللی کوکچه"
    بدون تغییر و تصحیج
    نویسنده : سید پسرعلی کیانی
    گزارش: ظلم وشکنجه که توسط طالبان
    در شمال به ویژه دره کیان انجام گرفته است
    نوشته حاضر نمونه‌ی از بی عدالتی‌های است که در دوران حاکمیت طالبان در مناطق شمال افغانستان، خصوصاً ولایت بغلان و دره کیان که مربوط اقلیت اسماعیلیان افغانستان است، انجام شده است.
    گزارش:
    تابستان سال 1377 بود که گروه طالبان همرا با جنگجویان پاکستانی و عرب با کمک‌ مالی دولت پاکستان و دیگر ممالک عربی ولایات شمال افغانستان را یکی پی دیگر اشغال نمودند. بعد از اشغال شهرهای مزار شریف و سمنگان درروزهای اخیر ماه اسد، شهر پلخمری نیز به دست طالبان افتاد. بعد از یک هفته پشتون‌های ولایت بغلان، کندز و بلخ یکجا با طالبان به طرف دره کیان ولسوالی دوشی پیشروی نمودند. سران دره کیان بدون کدام مقاومت جدی منطقه را ترک نمودند و به طرف مناطق کوهستانی کوه های هندوکش فرار نمودند و از آن‌جا همرای خانواده هایشان توسط هلیکوپترهای که از طرف احمد شاه مسعود ارسال شده بود، به دره پنجشیر گریختند. عساکر جنگی آنها نیز با سلاح های دست داشته شان از راه کوه‌ به دره پنجشیر فرار کردند.
    به تاریخ 30/5/1377 طالبان همرا با پشتون های ولایت بغلان پیشروی خویش را در نزدیکی دره کیان که به نام شولوکتو یاد میگردد، توقف دادند. طالبان بغلانی به رهبری بشیر بغلانی، سید رحمن ، حاجی منوک و دیگران به طالبان قندهاری پیشنهاد نمودند که به منظور انتقام گیری قوماندان‌های مقتول ولایت بغلان هر یک امرغیور، قوماندان تور و حاجی نواب مدت هفت روز در دره کیان قتل عام نمایند و مال و ناموس مردمان دره کیان را به غنیمت بگیرند. ملامحمد عمر رهبر طالبان با این کار مخالفت نموده اظهار داشت که مردمان دره کیان در مقابل طالبان مقاومت ننموده اند و قانون آنها ایجاب می‌نماید تا با آنها به نرمی رفتار شود. در این وقت طالبان بغلانی به ملا عمر اخطار دادند که اگر به انتقام جویی شان اجازه داده نشود، در آن صورت به احمد شاه مسعود خواهند پیوست. بعد از چندین ارتباط مخابره‌ی به قندهار سرانجام ملا عمر اجازه داد تا مدت سه روز، تنها کسانی که در جنگ های گذشته شرکت داشته اند شناسای شده به قتل رسانیده شوند.
    . پس از آنکه سید منصورنادری با تمام اعضای خانواده و افراد مسلح اش از دره کیان به پنجشیر رفتند، یکتعداد مردمان غریب کار و بی غرض از دره کیان فرار کردن را ضروری ندانسته در خانه های شان با خاطر جمع زندگی خویش را ادامه دادند. تعدادی مهاجر که در طول جنگ ها از دیگر مناطق به دره کیان آمده بودند نیز بدون کدام تشویش به خانه های شان نشستند.
    به تاریخ 31/5/1377 ساعت 03.30 بعد از ظهر آخرین افراد جنگی، آخرین مرمی های شانرا فیر نموده از دره کیان بیرون رفتند و اولین موتر های دادسن طالبان وارد دره کیان گردید. تا ساعت 05.00 عصر دره کیان بدون کدام در گیری جدی به دست طالبان افتاد. اولین شب بدون کدام واقعه سپری شد. فردای آن )1/6/1377( ساعت 08.00 صبح، گروپ پنج نفری از طالبان بغلانی به منزل سید شمس الدین ولد سید اکبر شاه آمدند. این گروپ مردان فامیل را بیرون خواسته به آن‌ها گفتند. " راجع به قوانین امارات اسلامی به شما معلومات می‌دهیم و اگر کدام میل سلاح داشته باشید به ما تسلیم نمایید، زیرا بعد ازین مسئولیت امنیت شما به دوش ما است. " سید شمس الدین به عنوان بزرگ خانواده و دیگر مردان خانواده با خاطر آرام همرای این گروپ به طرف رود خانه که در پیش روی خانه شان بود و به نام جر یاد میشود، رفتند.
    کسانی که با این گروپ 5 نفری به طرف جر رفته بودند عبارت اند از: سید شمس الدین ولد سید اکبر شاه با چهار پسرش هر یک سید عمران، سید عمان، سید ارسلان و سید صالح؛ دو خواهرزاده اش هر یک، سید رحمان و سید علم شاه؛ برادر خانمش سید شهنشا؛ همسایه اش سید مظفر شاه و دهقان برادر اش نیک محمد. این ده نفر همرا با این گروپ طالبان به طرف جر رفتند. پسر دومی سید سمش الدین، سید شاهپور که محصل صنف سوم فاکولته طب پوهنتون بلخ بود و قیافه‌اش با قوانین طالبان برابر نبود، در زیر زمینی خانه پنهان شده بود و پسر ششم و آخرین سید شمس الدین، سید الیاس که همرا با مادرش به دوشیدن ماده گاوها رفته بود، در میان این مردان نبودند.
    پس از چند دقیقه صدای وحشت ناک فیر ماشیندار از جر بلند شد و به تعقیب آن دود و بوی باروت از جر به آسمان بلند شد. اعضای خانواده همه به حیرت افتاده بودند که چه شده، اما نمی دانستند؛ زیرا جر بسیار عمیق بود و دیده نمی شد. خانم سید شمس الدین، ماه بیگم با شیندن صدای فیر شیر دوشیده اش را به زمین انداخته به طرف جر دوید. چون به سر جر رسید تلخ ترین منظره زندگی اش را دید. ماه بیگم فریاد کشید و گفت:
    " ای خانه خرابان این چه بلای بود که برسر من آوردید. خانه ام را خراب کردید. اولاد هایم چه گناه کرده بودند که این چنین بد بختی را به من روا داشتید"
    در این هنگام یکی از این قاتلین به ماه بیگم دشنام داده، در حالیکه چشمانشان مانند خون سر گردیده بود گفت:
    " غیور هم کسی داشت یا نداشت؟ تور هم برادر داشت یا نداشت؟ حاجی نواب هم انتقام گیر داشت یا نداشت؟"
    ماه بیگم که برای اولین بار این نام هارا میشنید، فریاد کشید و گفت:
    " خانه خرابان این‌ها کی هستند؟ فرزندان من که همیشه در خانه بودند، همان‌هایی که آنهارا کشته بودند، میکشتید.
    یکی از آنها گفت:
    "شما هزاره‌ها محکوم به مرگ هستید. شما اسماعیلیه‌ها کافرهستید. اینهای را که ما کشته ایم همه به مانند والی جعفر و سید منصور هستند."
    ماه بیگم گفت :
    " این فرزندان من بود . والی جعفر و سید منصور نبود."
    مرد دیگری با فیر یک مرمی به طرف ماه بیگم گفت:
    " آرام باش در غیر آن تمام زنان و اطفال تان را نیز خواهیم کشت و خانه تان را به آتش خواهیم کشید. "
    ماه بیگم به فکر آن شد، حال که تنها شاهپور و الیاس زنده مانده است، باید آن‌ها را نگهداری کند و خاموشانه مثل اینکه هیچ چیزی نشده باشد به طرف اجساد شیرین ترین اعضای خانواده اش رفت. این گروپ قاتلین از جر به طرف سرک حرکت نمودند. یکی از آنها از موی سر خون آلود عمان گرفته به چهره اش نگاه کرد و به دیگرانش صدا زده گفت:
    "این ها چهره هزاره گی ندارند. شاید بدخشی باشند. ماه خون ناحق نکرده باشیم."
    دیگری فریاد زد و گفت:
    "برو گم شو احمق. چی فرق میکند. کیانی باشد یا بدخشی تمام آنها میکروب هستند."
    این را گفت و از جر بر آمدند.
    ماه بیگم نزدیک جسد شوهرش سید شمس الدین رفت و فریاد کشید:
    "ای خانه خراب تمام اولاد هارا به کشتن دادی . چرا فرار نکردید؟"
    سید شمس الدین در حالیکه آخرین نفس هایش را میکشید، کوشش می نمود تا چشمانش را باز نماید اما قادر به آن نبود؛ زیرا یکی از مرمی‌ها به سرش اصابت نموده بود و مغزسرش با تسبیح اش یکجا شده بود.
    آنلاين بنگريد : نتیجه جنایات سید منصور

    • اين نتيجه جنايات خلقيان امين وطالبان جنايت كار است زيرا اين سادات با سيد منصور ازيك نسل اند وكدام تفاوت جز از غربت وثروت نيست

  •  (قتل وغا رت و ترورهاهی سید منکر(سید منصور
    ای سید منصوربود نا مت جلی --- بعضی اقوام تو است درشیخعلی
    نام خود بنها ده است ما نند تو ---- منفعتها کرد با پیوند تو......
    مرکزت برپا نمودی در کیان ---- نوکروچا کر فراوان از زنان
    سا لها در عیش عشرت تیر شد ---- جیب تواز ما ل مردم سیر شد
    جان فدایان که بود از کیش تو --- هریکی نا بود شد در پیش تو
    (پیش مردم جلوه دادی (با یزید) --- رهبرمردم شدی مثل ( یزید)
    مردم بیچا ره بود پیشت گدا ---- جان خویش در راه تو کردی فدا
    فکرتوبا فکرآن( فرعون) یکی --- کارتو با( شمر بن جوشن) یکی
    جان فدایان که بود پیشت غلام ---- از ره اخلاص می گفتی کلام
    هرکدام شان کلان قوم خویش --- جان خود ایثا ر میکردی همیش
    انتقا د ها کرد از کردار تو --- شکوه ها میکرد از رفتا ر تو
    آن یکی بودی از قوم شیبر --- جان خود بربا د داد او بی خبر
    او ندانست دشمن جانش تو یی --- فکر میکرد جمله دوستا نش تویی
    (نور محمد) بود بر نا مش سلام --- روح پا کش شاد با شد صبح و شا م
    آن یکی دیگر که او گشت نا مراد --- نا م پاک او بودی (سید مراد))
    (ای سیدی نا سیدی نا د ری ) ----- فعل و اعما ل تو مثل (سا مری)
    ای (سید منصور) تو پیر خود تراش --- قلب مردم شد زدستت آش آش
    (شاه قدم) راکردی غا فل از پلان --- جان او بربا د رفت در آسمان
    او ندانست هست روبا ه در کمین ---سربه نیستش کردی تو از راه کین
    بود (ابراهیم آرزو) نا م دار --- مردم نیک پی نمودی افتخا ر
    خد مت میکرد د ر اقوا م خو د ---- کرد شها دت را نصیب نام خود
    گرچه تو پنها ن کردی از نظر ---- مردم کا بل نما ند ند بی خبر
    قتل او پنها ن نمودی ما ه ها --- کا ر پنها نی تو شد بر ملا
    نام نیک او بما ند در جها ن --- لعنت الله به ( منصور) کیان)
    لعنت الله به کا ر جهل تو ---- برتوو آن (جاوید) نا اهل تو
    ای (سید احمد) شهید نام دار --- نام تو بر جمله ملت افتخا ر
    قا تل تو (با زک) بی دین بود --- خون پا کت افتخا ر دین بود
    گربپرسی (بازک) بی دین کیست ---موزه پاک خا نه دان (نا دریست))
    ازسیا سنگ بود (قیوم) نا م دار --- خد متش د ر راه دین بود استوا ر
    ازبرای مردمش رفت د ر کیا ن ---- تا بگوید مشکل مرد م به آن
    چون سید منصور قیوم خان را بدید --- مثل خا ربود که در چشمش خلید
    چند نسل بود خلیفه جد او --- از زما ن (پیرمراد) تا عبد او
    او بیا مد در سیا سنگ از کیا ن --- چند ماه بود میان قوم شا ن
    از سید منصور شکا یت مینمود --- از ترورها یش حکا یت مینمود
    یک قومندان بود(فیضی) نا م او --- از سید منصور گرفت انعا م او
    او ترور بنمود (قیوم) را نا گها ن --- گفت ما هیم از جمیع دوستان
    ای قیوم خا ن نا م تو شد جاویدا ن --- لعنت الله به منصور کیا ن
    تو برفتی و سیا سنگ شد تبا ه ---- از ترور آن سید رو سیا ه
    هر جما عت میکند بر تو دوعا --- میکند لعنت به (منصور) دغا
    ای سید منصور بکن بس این ترور--- لحظه پا هین نشین از این غرور
    تا بکی توقتل هم کیشت کنی --- مثل عقرب با ر با ر نیشت زنی
    تو نگهبا ن حقیقی را شنا س ---- تا بکی (با زک) تو را گوید سپا س
    هرزما نی نا ن او کمتر شود --- عوعوش ازجمله سگ بد تر شود
    چند وقتی آن پلو خورا ن تو --- پشت با نت (مولوی افغا ن) تو
    ناظرخا لدارو چند جاسوس تو ---- شمع میسوزند در فا نوس تو
    چون تبا ه شد فرقه هشتا دُ لواه --- مرکز کیان که بود پشتُ پنا ه
    قدرت و زیور نمیما ند همیش ---- دست بردا رشوزخون قومُ خویش
    تو به درگا ه خدا سجده نما ---- روی خودرا جا نب قبله نما
    گرنما یی توبه از صدقُ یقین --- کن تو کل با امیر المومنین
    تا بکی خودرا فدای زر کنی --- مشورت با (الفت و جعفر) کنی
    ما ل مردم فلج نمود فرزند تو ---- بی گناها ن که بود در بند تو
    ای (سید منصور)چه گویم مرترا --- گوش تو کر گشته چشمت نا بینا

    آنلاين بنگريد : http://www.kabulpress.com

  •  أقاى كل احمد خان !!
    اين كذارش يسر على كيانى در مورد شهادت خانواده أش كه درنشريه كوكجه انتشار يافته است داراى حقيقت است ولى غير از ين سيد يسر على كيانى ديكر يكى از شما داعيه داران حق وعدالت در مورد اين حوادث دلخراش جيزى را به مطبوعات ننويشتيد كه همين انكيزه بغض وعداوة خصمانه شمارا با جنريشن سادات تبارز مى دهد كه درين قتل عام كه با طالبان قسى القلب دردره كيان عده أزشما باند قاتل وجلاد امين كه درتبانى با isiياكستان كه شما خلقيان جنايت يشه ومزدوررا به رهبرى شهنواز تنى با طالبان يكجا سأخت وبعد ازسقوط كابل تنى خائين سراع داكتر نجيب الله شهيد را با برادرش احمد زى كرفت وأنها را اعدام كردند وهنكام سقوط كيان شما باند ادمكش به وارخطائى وارد كيان شديد كه أش ننه تان سرد شده بود ودفعتا به تير باران اين خانواده بى دفاع بطور وحشت ناك أقدام نموديد وبه كفت bbc كه مدت سه شبانه روز از ملاعمر ظالم امر كشتار تمام مردم كيانرا صادروبه شمول اين نه تن سيد مظلوم ٤٧٥تن را به شهادت نائل نموديد كه به هر جنبنده اى فير صورت كرفت واين ولا به شهر ارواح مبدل شده بود وأزهر بته وكوه وبرزن ان وحشت مى بارود وسكان به خوردن كوشت أدمها وحشى شده دربوز روشن بالاى انسانها حمله اور مى شدند كه اين همه وحشت را شما حواريون امين جلاد سبب كرديديد وايا اين افراد جى جرمى را داشته بود به جز از شيعه اسمعيليه سادات وهزاره ستم ديده ديكر جى كنائى را مرتكب شده بودند ؟ يس اين أفرادا راكه درشعر مرتكتب قتل أنان سادات را نموديد وايا اين ٤٧٥تن از خود وارث وخون كير دارد ويا خير? ازينرو بغاوت وبغض شدائد كينه ونفرت شما به ان ييمانه است كه كشتن اين جميعت غفير را اصلا لياقت دوسطر ابراز تأثر تان ندانيستيد كه قضاؤت را به خداوند عالم ومردم واكذار مى كنم كه خداوند يكانه حق مظلوم را از ظالم مى وتاند با احترام بمقام انسان( برومند)

  • آقای گل احمد! به نظر می رسد دلقکان سید منصور نسبت به گذشته فعال تر شده اند و به اشکال مختلف و ماهرانه کوشش میکنند که اذهان خوانندگان عزیز را مغشوش نمایند تا باشد از روشنگری های شما استفاده اعظمی کرده نتوانند. بهر صورت به نوشته هایت ادامه بده و قضاوت را بگذار به خواننده گان گرامی.

    • بلی راست میگویی رقاصه های کوککی خوجه های پول پرست

    • برادر ما امیری!
      ما طرف دار حق و عدالت استیم نه از شخصی شما را بخداوند سوگند راست بگویید در همین طول 60 و یا 70 سال کیها بودند که به اسماعیلیه های افغانستان خدمت و آنها را رهبری کردند آیا همین خاندان نبودند دیگران کجا بودند امروز همه پشت حلوا کلچه میدوند

    • برادر عزیز شکورالله خان! درست است که این خانواده در طول 60 و یا 70 سال گذشته اسماعیلیهای صفحات مرکزی افغانستان را رهبری کردند ولی جماعت بدخشان که شاید تعداد شان بیشتر از جماعت صفحات مرکزی باشند، تحت کنترول این خانواده نبودند. بناً استفادۀ کلمۀ رهبری تمام اسماعیلیه های افغانستان یک اصطلاح نادرست است که این خاندان برایشان ساخته اند.
      این خانواده، در دوران حکومت محلی شان همکاری های هم برای مردم کردند. قابل ذکر است که پدر و پدرکلانم هم بصورت مستقیم از کمک های اینها مستفید شده اند. حال شاید انتقاد نمایید که چرا بجای اینکه ازین خانواده سپاسگذاری نمایم، علیه شان به اصطلاح عام سنگر گرفته ام؟ از خانواده سید منصور به خاطر دلایل ذیل نفرت دارم:
      1. همکاری های خانواده سید منصور برای مردم صادقانه و از روی نیت نیک نبود بلکه بخشی از استراتیژی مکارانه آنها برای ماندن به قدرت بود. کسانیرا که تهدید بالقوه برای شان میدانست بقتل میرساند. کسانیکه پشتیبانی مردمی داشتند، کمک میکرد و غریبان را برابر یک جو هم حساب نمیکرد.
      2. در طول حکومت شان کدام مکتبی را نساخت که مردم باسواد شوند و از جهالت بدر آیند ولی پسران و دختران خودش در امریکا و اروپا تحصیل میکردند.
      3. از همه غم انگیز تر اینکه خود را رهبر مذهبی معرفی میکرد. اگر کمی هم مطالعه کنید معلوم میگردد که هیچ رابطۀ با امام نداشته است. این همه دروغ محض بود. طوریکه بار ها خودش هم اعتراف کرده است.
      4. زکات مردم بیچاره را به ساختن مکان های زیبا برای محافل شراب خوری و زنبارگی میساخت. درحالیکه مردم غریب که ماه ها و حتی سالها در سنگر ها بودند، نه معاش دریافت میکردند و نه کدام امکانات دیگری.
      4. بخداوند سوگند، معلومات موثق در مورد فساد و فحشاء این خانواده دارم که از گفتن آن درینجا احساس شرم میکنم.
      برای شناخت این خانواده مکار ضرورت به این نیست که ماه ها و یا هفته ها تحقیق نمایی. فقط لحظۀ خود را بی طرف قرار داده و تمام فعالیت های نیک و بد شانرا مقایسه کن. هزار درصد مطمئین هستم که شما هم به این نتیجه میرسید که خانواده سید منصور منافق ترین و فاسق ترین خانواده در روی زمین بوده و میباشد.

    • امیری صاحب این خاندان واقعآ خدمتگار بوده اند واستند تا حدواندازه که در توان شان بوده در عرصه های مذهبی،اجتماعی، اقتصادی وکلتوری با ایجاد کانون های فرهنگی ،کورس های آموزشی،مکان های انکشاف صنعتی، شفاخانه ها و کلینیک ها کمک نقدی برای عام و خاص فرستادن اولاد جامعه در خارج تا اندازه که امکانات بود و همین حالا شما بی تعصب برویید و ببینید که روزانه صد ها نفر را کمک و همکاری مینمایید یا نه؟ با وجودیکه مردم بدخشان شما با این شخصیت و پسرش سید جعفر نادری سخت بی وفایی هم در دور انتخابات نمودند اما باور کنید که چند روز پیش برای محصلین بدخشی که پول ضرورت داشتند برایشان پول نقد مساعدت نمود،اینطور نمیشود که مردم بدخشی ما میگویند که برای ما همیشه نان جویده باشد اگراولادهای سید منصورنادری به امریکا و اروپا رفته بودند شما هم میتوانستید برویید او مسولیت مذهبی و سیاسی مردم را داشت نه از فرستادن شانرا به خارج باز هم چیزی که در توان داشت انجام داد شما کوشش نمایید که ماهی گرفتن را یاد بگیرید نه ماهی خوردن را ....

    • جناب أميرى خوبست كه خودت اعتراف مى كنيد كه يدرم را در حاكميت خود اين خانواده كمك كرده بود ولى اين خانواده منافق است كه اين حرف خود شما است نه از كسى ديكر به خدا سوكند است كه انسانهاى منافق از يك كلمه حرف شان معلوم است كه يدرت را كمك كرده بودند وخوب بياد دارم كه درجنب فرقه هشتاد يك لوا را بنام لواى بدخشى تحت رهبرى فلك ناز تاسيس كرده بودند كه قوماندان فرقه جنرال سيد ظاهر اكبرى بود وبخداوند سوكند كه من در ان فرقه يكى از منصب داران ادارى بودم وخوب يادم است كه توجه قوماندان فرقه انقدر طرف بدخشى ها بود كه فلك ناز ومحبت شاه را ماما هم مى كفت ومن نمى دانم كه اين كمك كجايش منافقت است وبه عقيده من منافق كسانى هستند كه كذشته ترياك ودربدرى خودرا فراموش كند ومانند شما بدخشى ها كه منافق ترين هستيد ودر انتخابات رياست جمهورى به نفع منفور ترين وخائين ترين ومنافق ترين فرد كودتائى ومزدور isiياكستان به شهنواز تنى رأى داديد ومنافقت نمايان شما منافقان همانست كه مبالغى دبل را از سيد جعفر كرفتيد ونانش را زهر جان خود كرديد ولى تخم را در سبد ديكر كذاشتيد وحال مردم قضاؤت كند كه مردم بدخشى بخصوص شغنى ها منافقترين مردم بدخشان است لعنت به شما تر ياكى هاى غمزه اى كه اكر كوجكترين بى ادبى كنيد ومن تمام سير ويياز بدخشى هاى شقنان برايم معلوم است (محمد حسين افسر اسبق فرقه ٨٠ كيله كى ) 

    • ای حسین ظابط تاسی یک غولچه بی شاخ ودم شی ام بوده که اق ونااق مردمه قذف گفته موره.
      از آغاجوی شی که دیگه چیزه یادنمی گرفت مگم آته وآپه شی هم هیچ ادب وآدمگری ره بلده شی
      یادنده ده بوده .
      مه که مینگرم ای غولچه فقط یک دم کم دره دیگه همه چیزشی پوره .ای ظابطه بوگوید که مرد کسه دو نمی زنه.
      پنای شموده خدا

  • آقای امیری!
    بیشتر این ها که دروصف خانواده کیانی مینویسند یاازفامیل های شان اند که باید هم بنویسند تا حداقل سهمی درحفظجاه وجلال وزندگی افسانوی ایفا کنند ویا تحمیق شده گانی اند که هیچ امیدی به درمان شان نیست ورنه کیست که نداند تهداب این خانواده بر بدبختی مردمان اسمعیلیه افغانستان اعمارگشته است .
    بسیاری از آگاهان درنوشته های قبلی مستند ومدلل وباشماره خیانت ها وجفاهای این هارا شمرده اند وهیچ یکی ازآنهاراطرفداران چشم وگوش بسته خاندان کیان ردنتوانسته اند جزدشنام دهی وهزیان گویی که آنهم ثبوت گمراهی شان است چه چیزی برای گفتن دارند این مرید های ذوب شده؟
    درپناه ایزدمتعال باشید

    • مظلوم جان...راستی که در مقابل پول دالر مظلوم قرار میگیری وبا گرفتن آن به یاوه سرایی شروع میکنی کسانیکه در پهلوی حق و عدالت ایستاده اند در راه خدا و رسول و امامش گام میگذارند و همیشه حق میگویند نه برای دریافت دالر ما فرزند های روحانی امام زمان خویش استیم نه منافق وشیطان شما با این شیطنت های تان میخواهد جماعت را پارچه پارچه نمایید نه کسانیکه در پهلوی حق و عدالت ایستاده اند گویند کسی از مرد حقی سوال نمود که ابلیس کی است گفت که تویی گفت که چی میگویی من از تو سوال میکنم که ابلیس کی است و تو میگویی که تو استی مرد حق گفت حقا اگر تو بفکر ابلیس نباشی چرا در باره اوسوال مینمایی حالا شما که با ابلیسان مانند خود تان همیشه در ارتباط استید و شما را دستور میدهند و پیچکاری مغزی تان مینمایند شما شیطان و ابلیس استید نه کسانیکه حق و حقیقت را مینویسند وبسیار جای تاسف است که کسانیکه حق را میگویند آنها را شما ذوب شده مینامید در حالیکه خوب میدانید که آنها هم برادران اسمعیلی شما اند افسوس صد افسوس به این اندیشه پوچ شما و اگر همین برادان شما شما را والضالین گویند باز شما را زور میدهد اما متوجه باشید که هر عمل عکس العمل دارد

  • أقاى مظلوم تا جائيكه من اطلاع دارم در خانواده نادرى اكر منظورت يسرانش ميباشد كه انها قادر به نوشتن دوسطر هم در مسايل سياسى نيستند وأنها متشكل از بيسوادان محض است ولى انكليسى تنها حلائل مشكل شان شده نمى تواند ازينرو اين أفرادى كه به نفع انها مى نويسند كاهى هم به ضرر شان انجام مى شود زيرا مريدان هذيان كو است وشما نيز زمانيكه تحرير مى كنيد مورد خطاب شما شخص نويسنده بايد باشد زيرا خود انها اصلا علاقه به خواندن اين سايت ندارند (شخص بيطرف )

  • حقایق پیرامون یک فاجعه!
    تراژیدی فامیل مرحوم سید شمس الدین غم مشترک همه مااسمعیلیان افغانستان وهر انسالن بااحساس کشوراست .این فامیل چنان گرفتار مصیبت شدند که فقط شنیدن آن کافیست تا ارامش راازآدم برباید وسالها سایه وارانسان را دنبال کندبدون اینکه بااین فامیل شناختی وآشنایی داشته باشی.وقتیکه به این تراژیدی فکر میکنی بسیار دشواراست که عمق وابعادآن را تخمین نمایی,زیرااین کارشدنی نیست .کی میتواند قیامت لحظه های به قامت ابدیت آن مادر راوان همسررادرک کند؟وچه کسی دنیای طوفانی سیدشمس الدین را که بافرزندان وعزیزان بسوی ان جر لعنتی ونفرین شده برا ی خاموشی ابدی میرفتندمیتوانددرک کند؟مگر دنیای بهم ریخته آن مادرومحشرلحظه های ان پدررامیشود فهمید ولمس کردواندازه نمود؟نمیشود ,هیچ قلم تواناوهیچ تخیل ولوهرقدرهم بلنند وبالا نمیتواند لحظه های به سنگینی قیامت ان مادروپدروآن فامیل بربادرفته رابه تصویرکشد.
    ولی درداین مصیبت بازهم زمانی بیشتر میگرددکه سیدمنصور ومریدان دنیابی خبروی باوقاحت وبیشرمی تمام درتلاش اندتا این تراژیدی تکان دهنده را مانند همیشه وسیله ای بسازند برای تبلیغ وپروپاگند وتضعیف مخالفانشان!
    وحالاکه حکایت این تراژیدی راآنهابه میدان کشیده اند ایجاب مینماید تامختصرا عاملین ومسببین این فاجعه رابه خوانندگان محترم بشناسانیم.
    درقدم اول وبطورمطلق مسوول این جنایت باند انسان ستیز وتمدن ستیز وبه تمام معنی وحشی طالبان اندکه دشمن تمام مردمان افغانستان بخصوص مردمان غیرپشتون وخاصتا هزاره ها اند.این گروپ بیرحم ودرنده خوبابرداشت ایکه دارندهمه راواجب القتل ومباح الدم میشمارند غیرازخودشان.این باند خون خواربسیاری از مردمان دیگرمارابدون هیچ دلیل وموجبی کشتارنمودند.که ازجمله چهل نفرازمردمان ماراازخانه وکشت وکار وازراه جمع نموده وبه کوتل رباطک برده تیرباران نمودند (روح همه شهدای مظلوم وبیگناه مردم ما شادباد).
    واما دراین همه جنایات ومصیبت ها نقش خانواده کیان وشرکا رانمی توان نادیده انگاشت.آقای منصوروپسران وشرکازمانیکه با تووریش های شوروی بساط عیش ونوش وباده داشتندعقل شان تافرداهم قدنمیدادکه فردارادرنظر داشته باشندوقتیکه همه مست از قدرت ومکنت وجلال بادآورده بودند همسایه های مردم مارابه دشمنان خونی وجانی تبدیل نمودند.این آقایون زمانیکه دادوگرفت رتبه ومقام وجنرالی شده بود بازیچه بازیگری شان وبذل وبخشش وتقسیم وتوزیع پست وچوکی شده بودسرگرمی های سرراه شان,دیگر به زمین نمدیدند همه نگاه ها شان به آسمان ها سیرداشت وبس!آقایان منصور وشرکا آنقدر زمام اموررابه کام میدیدند که شب نیشینی های شان درتاشکند ودوشنبه بود وروزها به بارگاه ودرباربه کیان وپلخمری تکیه میزدندودربیخودی,این همه قدرت وثروت وسیادت افسانه سان آنقدرجولان دادندکه دیگرمجال فکرامروزوفردا شان نبود.آقای منصور وشرکا چنان غرق بازی های شان شده بودندکه بایک چشم به شورای نظار اشاره داشتند که باشمایم وباچشم دیگر به گروپ های حزب اسلامی پیغام داشتند که باشمایم وبه آقای دوستم میرساند که اصلاباشما وازشمایم وبه خیلی های دیگری هم قول وفاووعهده فردا میسپردند.وهمین هابودند که بادزدان و پاتک بازان سرگردنه دیگری چون قومندان تورومامورغیورو حاجی نواب و........امروزبرادر وفردادشمن خونی بودند وگاهی شریک جنایات وگاهی هم رقیب هم میشدندبدون اینکه منطق وعقل این راداشته باشندکه بالاخره این بازی های گربه وموش به کجا خواهد کشید؟ودراین آشفته بازاربدبختانه که هزینه همه رابایدمردم ما میپرداختند که پرداختند وچه هزینه سنگین وتباه کننده ای!!!
    باحرمت

    • دوست عزیز نوروز جان!
      در طول تاریخ بشریت همیشه سفاکان خون آشام و خدا ناشناس مردمان آزاده را سر بریده اند و نیست و نابود شان نموده اند، تنها واقعه کربلا را اگر ما در اینجا مثال بیاوریم کافی خواهد بود اما هیچگاهی دشمنان دین نتوانسته اند حق و حقیقت را نابود سازند بلکه خود شان دم بریده شدند و آیه انا اعطینا کل کوثر مصداق این گفته های من است ، بنظر من از نگاه دینی و معنوی کسی که این جهان را با نوشیدن جام شهادت وداع مینماید خوشبخترین انسانها از نگاه اسلام وقرآنکریم شمرده میشود و خاندان سید شمس الدین آغا خوشبختی بزرگی را کمایی نموده اند که روح آنها و تمام شهیدان ما را خداوند خوش داشته باشد و فردوس برین جای شان باد آمین!
      دیگر اینکه یک بار مردن از هر لحظه مردن بگونه یک حقیر به مراتب بهتر تر میباشد، یاد نمایید آنزمانی را که همین همسایه های ما از برادران ما بزور تفنگ باج میگرفتند البته باید گفت جواب خوبی بخوبی است و جواب بدی با وجود چندین بار مدارا و حسن همجواری را رعایت کردن باز بلاخره طبعآ بدی است، آیا همینطور نیست؟چرا برادران ما باید باج میدادند آیا آنها هندو بودند و قدرت دفاع از خود را نداشتند؟ بعد از همان مسلح شدن مردم ما که مجبورآ به آن احتیاج پیدا نمودند مردم ما توانستند به آرامی چهار روزی زنده گی نمایند،سلاح را مردم مجبور بودند بخاطر حفظ جان و ناموس خویش بگیرند چون نه دست ستیز داشتند و نه پای گریز و همین رهبری راد مرد بزرگ اسماعیلیه افغانستان الحاج سید منصور نادری بود که مردم توانستند در گرد یک محور جمع شده و از خود و از ناموس شان در همان گونه شرایط سخت وبحرانی دفاع نمایند شما وقتیکه این همه دربدری ها را که مردم ما دیده اند آنرا وابسته به الحاج سید منصورنادری و بودن وی در سیاست میدانید بکلی نظر شما غلط است آقا در افغانستان جنگ و بد بختی بود و هنوز هم ادامه دارد جنگل وقتی سوخت ترو خشک را میسوزاند همین حالا که خودت مدعی این استی که من در سیاست غرض ندارم آی قراریکه خودت هم در نظرات خویش نوشته ای در گیر یک طالب بیایی خود را خلاص کرده میتوانی ؟ ابدآ نه!! در سیاست افغانستان هندو های افغانستان هیچ شراکتی نداشتند و مردم بسیار شریف و صلح دوست هم استند پس چرا آنها بد ترین روز ها را دیدند آیا آنها در سیاست دست داشتند که مال و جای و ناموس خود را از دست دادند؟وقتی عیدی امین در کنیا رییس جمهور شد و مردم اسماعیلیه کنیا بدترین روز های غهم را دیدند بیجای شدند......آیا آنها در سیاست دست داشتند؟
      شما ها ادعا میکنید که ما در سیاست دست نداریم همین نظرات شما همه جنبه سیاسی دارند، آیا همیشه شما با همین سیاست ها نمیخواهد افکار یک عده مردمان بیچاره ما را تغییر دهید؟
      فکر کنم همیقدر کافی باشد

  • دوستان عزیز!!!
    همانطوری که هر افغان اندک آگاه در موضوع تعدد ملیت،زبانو مذهب در افغانستان،از موجودیت و حضور پیروان مذهب اسماعیلیه در کشور مان میداند،هر مطلع تاریخ اسلام نیز از هویت تاریخی رهروان این مکتب از مکتب های اعتقادی اسلامی را به خوبی میشناسد،مزید بر این که پیروان این بخش اسلامی را در ادامه مسیر زنده گی شان چه از جانب خود شان و چه از طرف مخالفین بنام های تعلیمیمه،باطنیه،عقلگراها،خرد گرا ها و دعوت هادیه یاد نموده اند.همچنان در شناسایی هویت مبارزاتی سالاران این مذهب ،در سیروحرکت های تاریخی اسلام،در اوج جهانگیری امپراطوری خلفای عباسی و حکومت محلی و امارت های وابسته به آن ،بروز جنبش رهایی بخشی بنام اسماعیلیه که منتج به تآسیس و تا اکنون ما همه از طالبان علم و اسلام از دانشگاه جامع -امپراطوری خلفای فاطمی در مصر میگردد-میبینیم الازهر مصر ساخته آن بخش از تاریخ اسلامی،بهره میبریم.به علاوه که عدالت و حکومت داری آن خلفا باعث تحول،بیداری و ایجاد حرکت های فکری اعتقادی جدید زیاد در خراسان بزرگ آن زمان بنامهای مختلف از جمله ناصر خسرو ها و حسن صباح ها گردید که از طرف دشمنان جیره خوار دربار بغداد این جریانهای روشنگری تحت نام بدعت در شرع و دین و قرامطه با بدترین شکل سرکوب و قتل عام شدند.
    من اگر بیش نمیدانم ، اما به قدر یک گلی از چمن زار سیرجنبش های اسلامی دقیق آگاهم که در ادامه تاریخ تحولات اسلامی بخصوص در قلمروی خطه عیاران(خراسان بزرگ) در قرن پنجم قمری(483) دوره ملکشاه سلجوقی جنبش فداییان حسن صباح بوجود آمد که موضوع بحث ما عوامل بوجود آندن آن نیست،بلکه میخواهم اندکی از فلسفه وجودی طوفانی این گروه اعتقادی که در چی شرایط دشواربا انگشت گذاشتن به نقاط ضعف مخالفین و تشخیص و آگاهی از خواست های باطنی دل اقشار سرباز ده و مالیات پرداز در جنگ و بیت المال ،ونفوذ و اشتعال قلبهای ملتهب شان،خواب و عیش حکام خود کامه ستمگر را دربالین های نرم،نرمتر از ابر های بهاری قو و همبستری های مه رویان رویایی به وحشت و کابوس تبدیل مینمایند ، برای علاقه مندان و محقیقان در این باب را بیان دارم:
    هدف و مرام اصلی حرکت حسن صباح را در پهلوی چیز های دیگر موارد زیرتشکیل میدادند.
    1-مبرزه علیه فساد اداری عمال بی بندوبا حکومت آنزمان.
    2-مبارزه علیه بی عدالتی اجتماعی.
    3-مبارزه علیه حضور اشغال گران عرب و عمال دست نشانده شان.
    4-مبارزه علیه تاراج و انتقال سرمایه های مردم این دیار که بنام امت مسلمان در قلمرو خلفای عباسی در بند برده گی کشیده شده بود و تمام هست و بود شان را به بهانه های مالیات و پرداخت خراج جنگ ها در مقابل کفروالحاد از طریق عمال حکومتی محلی به درگاه خلفای بغداد پیش کش مینمودند.
    5-مبارزه برای حفظ هویت، فرهنگ و ارزشهای بومی که به اثر هجوم و اشغال عربهای اشغالگر داشت در این سر زمین نا بود میشد.دوام این حکومت دزنیشینان که دو قرن در ساحه وسیع حکمروایی سلجوقیان الی ویران گری هلاکو خان مغول ادامه یافت دلایل متعدد داشت که عمده آن رمز تسخیر قلبهای آزرده و دردمند مردم آن مرزوبوم بود شاید برای خواننده عزیز سوال ایجاد شده باشد که مگر عمده تلاش اسماعیلیان برای گرویدن مردم به اعتقادات اسماعیلی شان نبود؟بلی و نخیر
    عزیزخواننده!
    در تاریخ اسماعیلیه نوشته سیف آزاد(نویسنده غیر اسماعیلی)مینویسد که خلفای فاطمی به دور از تعصب اعتقادی با سایر ادیان به عنوان تابعین و صاحبان دانش امور در مقامهای بالای حکومتی افرادی را از پیروان مذاهب مختلف اسلامی حتی قضا ،معاونیت و مشاورت حود خلیفه،دارالعلوم،دارالحکمه و سایر جا های مهم رهبری استخدام مینموده که اوشان نیز با صداقت تمام حسن خدمت را انجام میداده اند.
    همین طور ناصر خسرو با مکتبیمگانش،حسن صباح و مکتب فداییانش وسید منصور نادری و کیانش همه اینان در اوج مظالم دستگاه های مفسد حکومتی ، بی عدالتی اجتماعی ، انحرافات اعتقادی و احساس خطر نابودی ارزشهای تاریخی هویتی معنوی بومی شان در اثر هجوم و اشغال استعمار به هر نام که باشد فدر هر مرحله ای از تاریخ جنبش ها و مبارزات حق و عدالت خواهی ،از جان شیرین خویش گذشته در مقابل آن امپراطوری ها و وابستگان نا بخرد صفاک شان، نه با شعار آزادی اسماعیلیه و اعتقاد مذهبی شان بل،برای رهایی تمام مظلومان در بند اسارت و بنده گی کشید شده-مهم نیست که دین و نزادش چیست؟مهم اینست که انسان است-در عصر و زمانشان قد راست نموده علم مبارزه را به عنوانی طلایه داران جنبش های آزادی خواهانه مردمی براه انداخته اند و این مردم آگاه و دردمند از هر دین و تبار هستند که به این گروه میگرایند و در نهایت باعث بزرگ شدن ، پیروزی و نجات شان میشوند.واهی این امر به دماغ مراکز دستور و اداره استعماری بوی نا خوش میداد، طوری که تصمیم به عزل و در کنار زدن مردان غیور و تسلیم نا پذیر،توسطحرکت های نا جوانمردانه و موذیانه، با دسایس و تطمیع افراد خودی نهایت با سوقصد به جانشان خواستند کار را به نفع شان یکسره نمایند-البته بعضآ موفق هم شدند-اما مردان خدا پرست،شجاع و سلحشور که تاریخ را ساختند،باک از مرگ نداشتند کسانی که اسماعیلیان را نه با مطالعه تاریخ بل بوسیله رسانه ها میشناسند متآسفانه خیلی از چیز های مهم را در مورد شان نمیدانندفالبته من خودم نیز در گذشتهمثل سایرین با آشنایی چند تن از پیروان این مذهب در شناختم نسبت به این بخش از شیعیان بسنده کرده بودم، اما بعد از مطالعه روند تاریخی گذشته این مذهب بطور کل ، و اسلام وغرب، آقا خان وغرب، اسماعیلیه و غرب،اسلام و اسماعیلیه،اسلام و آقاخان،جریان يالبان و اسماعیلیه آقاخان و طالبان،آقاخان و آسیای میانه و سید اسلام و آسیایی میانه،در تقسیم بندی های جغرافیای جدید پامیر و آقاخان،چین واسلام،آقاخان و راه ابریشم ، منصور نادری وکشته شدن سه برادرنه چندان مطرح مظلوم شان با جمع از سران اسماعیلیه توسط دستگاه دولت کمونیستی جابجا شدن به زادگاه شان(شمال-دره ی کیان)،سید منصور و شمال افغانستان،سید منصور و روسها،سید منصور و حاکمیت یکی بر سوم شمال افغانستان در دولت کمونیستی و اسلامی،سیدمنصور و جنبش شمال ،سیدمنصورونفوذ مشرف بودنش بر شاهراه های شمال افغانستان ،سید منصور و کانون فرهنگی حکیم ناصر خسروبلخی با کتابخانه غنی بیش از 50 هزار جلد کتاب،سید منصور و مدرنیته،سید منصور وسقوط داکتر نجیب الله،سید منصورومجاهدین،سیدمنصورودولت استاد ربانی،سیدمنصوروطالبان،سیدمنصورو انتخاب محل اقامت دوره هجرت شان برخلاف همه ی رهبران و سیاسیون افغان در ازبکستان،سید منصوروکرزی،سیدمنصوروحضورغرب در افغانستان،سید منصور و آقاخان،سیدمنصور واسماعیلیان ،سید منصوروپامیر،سیدمنصوروحزب پیوند ملی افغانستان،سیدمنصوروجامعه مدنی-حقوق بشر،سیدمنصورومبارزه علیه موادمخدروسیدمنصوروحمایت محکم آن در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان از کرزی،در تحولاتسیاسی افغانستان بطور خاص ،متوجه بعضی از خصوصیاتو پیچیدگی هایی شدم که به خواننده عزیز همین اشاره کافیست که هر طالب العلم از مدرسه به اندازه ظرفیت خود کسب علم مینماید در تاریخ و فلسفه این مذهب-حجتان وداعیان بیشتر از امامانشان با دارا بودن مسوولیت های مهمی پیش قراولی در دعوتاز آنجایی که دستور امام و تبلیغ و جنگ وستیزف در عمق دوست و دشمن حضور یافته و هر آن با خطرات جانی مواجه بوده اند بوسیله داعی به مردم میرسد،مردم در بسا موارد داعی را پله اول یسترسی به امام و خدا میدانند.اینجاست که داعیان اکثرآ تاریخ ساز-دارای مکتب و پیروان فدایی خود بوده اند-اسماعیلیاز اینرو در مراحل مختلفه ی تاریخ شیعیان(امامیه)بطور عام و اسماعیلیه بطور ویزه گروه ها و فرقه های زیادی زیادی را با اختیار کردن....شناسیم که توسط حجتان و داعیان بزرگ شان مانند دروزی ها،نزاریها،فداییان حسن صباحف بهره ها و فقه و طریقه ی اعتقادی خاص خویش راه شان را از بقیه جدا نموده اندبا اشاره به عنوانهای فوق که نمیشود در این مقاله به جزییات هر کدام پرداخت اسماعیلیان را نباید در هیچ جامعه ی دست کم گرفت ولو اقلیت 001 فیصد هم باشد.اما همه ما میدانیم اسماعیلیه افغانستان که در حوادث چند قرن نزدیک با نام کیان و در این چها پنج دهه اخیر با نام سید منصور نادری خلط شده در بسیاری از ولایات افغانستان در موقیعت های مهم کوهی سوق الجیشی جخرافیای کشور بیش از یک میلیون نفر از نفوس بیست میلیونی کشور را تشکیل میدهند که در تحولات سیاسی اداری کشور و موازنه قدرت از چند نسل بدینسو تاثیر گذار و تعین کننده میباشند،بویزه با تبارز سید منصور نادری در صحنه سیاست و قدرت.
    لذا-برای همه ی علاقمندان خارجی در مسایل و قضایای افغانستان و سیاسیون و بازیگران قدرت در افغانستان توصیه میشود که در هر حرکت کوچک و بزرگ با جلب رضایت و حمایت و پشتیبانی اسماعیلیان و از طریق سید منصور نادری حود را یک گام به هدف نزدیک بسازند.
    محمد بشیر از ایلات متحده امریکا

    • ﻣﻦ اﻳﻦ ﺑﺸﻴﺮ ﻧﺎﻡ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺭا ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺩاﻥ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻣﻲ ﺷﻨﺎﺳﻢ اﺯﺟﻤﻠﻪ ﺷﻴﺒﺮﻱ ﻫﺎﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻛﺮاﺟﻬﺎﻱ ﻣﺤﻤﺪ ﺯاﻱ ﻫﺎ ﺗﻮﻟﺪ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺷﺎﻥ ﺩاﺩﻥ و ﺩﺯﺩﻱ ﺑﻮﺩ ﻭﺣﺎﻝ ﺩﺳﺘﺶ اﺯ ﺑﺮﻛﺖ ﻛﻤﻚ ﻫﺎﻱ اﻣﺎﻡ ﺑﻪ ﻧﺎﻥ ﺭﺳﻴﺪﻩ اﺳﺖ ﺑﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺮﺗﺪ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ ﻣﺪﺡﻭﺗﻨﺎ ﻛﻮي اﺳﺖ و ﺧﻮﺩﺵ ﻧﻴﺰ اﺯﺟﻤﻠﻪ ﺩﻫﺮﻱ ﻫﺎ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺪا ﻟﻌﻨﺘﺶ ﻛﻨﺪ ﺣﻤﺸﻴﺪ

  • آقای محمد بشیر از ایلات متحده امریکا!
    جناب بشیر،آسمان وریسمان را بهم بافتی، تا کارنامه های سیاه سید منصور را با کارنامه های سترگ و جاویدان حجتان و داعیان اسبق اسماعلیه مقایسه کرده و ازانطریق اعمال ننگین اورا توجیه نمائی، غافل ازینکه نمیتوان هر قلدر، قداره بند گردن کلفت را به عنوان قا ئید جازد و بخورد مردم نا آگاه دادو این قیاس مع الفارق است. زیرا
    1 ـ به گواهی تاریخ داعیان این مذهب همه افراد دانشمند، عالم، متبحر و آگاه به دانش زمان خود بودند، سید صادق گوهرین در کتاب محققانه ی " حجت الحق بوعلی سینا" مینویسد: " داعیان اسماعیلی با دقت وصرف وقت وبکاربردن تمام دانش و علم آن روز گار می کوشیدند که گروه گروه مردمان تحت تسلط خلفای عباسی را به مذهب اسماعیلی که بتمام جهات مجهز بود بخوانند. این دعاة از قرآن وحدیث پیغمبر وفقه واصول گرفته تا جدید ترین علوم زمان را در اختیار خودداشتند و با آنهمه معرفت، زکا و کیاست و کاردانی و سیاست را نیز آمیخته بودند ...وبهمین جهت حقاً در قرن چهارم داعیان اسماعیلی در سراسر مشرق جنبشی عظیم بر پا کردند که نظیر و مانند آنرا در تمام تاریخ اسلام نمی توان دید." همچنان:" اسماعیلیه که حقاً مترقی ترین دسته های مذهبی قرن چهارم بودند می کوشیدند که با اشاعه علم ومعرفت و آشنا کردن مردمان باصول و مبانی دانش وجنگ با خرافات و اراجیف، وازبین بردن نفاق و ستیزگی، اذهان مردمان از همه جا بی خبر را روشن کنند." اما آقای سید منصورشما که در محیط فسق و فجور خانوادگی بزرگ شد و نه روی مکتب ومدرسه را دیده ونه از علوم روز آگاهی دارد ونه از معارف و حکمت دینی بهره مند است، سواد خوان بیچاره ی که بجز از تکرار حرف های پیش پا افتاده وبازاری دیگر چیزی در چنته ندارد اورا مقایسه کردن با بزرگان علم ودانش و حکمت مسخ حقیقت است و جفا ی نا بخشودنی نسبت به آن بزرگان .
    2 ـ صاحب دعوتان سلف ماسر بکف در خط امامان شان قرارداشتند، شرف و فخرزندگی شانرا در پیروی از دساتیر امامان شان میدانستند و تخطی از دستور امام در حیات مذهبی آنان دیده نمی شد. اما سید منصور ابتدا به دهل ببرک کارمل وطن فروش و شوروی های مهاجم رقصید، بعداً فعالیت ضد ملی و مردمی خودرا طبق اشاره و صوابدید داکتر نجیب سمت وسوداد، پس از سقوط دولت مزدور، وی گاهی در خدمت پهلوان دوستم در آمد، زمانی به دامن احمد شاه مسعود شهید چنگ انداخت، و مدتی هم پا بوسی حزب وحدت را افتخار دانست وگاهی هم اطاعت از امیراسلامی حکمتیاررادر شمار وجیبه ی ملی محسوب داشت. ازچنین انسان سیاست بازو ابن الوقت که ازبیع و شری ننگین مردم نا آگاهش وجه سیاسی و رهبری خود ساخته به خود تدارک میدید، به تفاخر یاد کردن آیا انسانیت انسان را زیر سوال نمی برد؟
    3 ـ مقایسه کردن سید منصورآلوده به منکرومنهیات که سراسر زندگی طفیلی وارداشته با ناصر خسرو و حسن صباح، از مضحکترین و سفیه ترین برابری است که جناب شما نموده اید، برای اینکه بقول علی دشتی در کتاب (در قلمرو سعدی ص 178):" ناصر خسرو به خرد مینازد. در سراسر دیوان ارجمند او این معنی می تابد که انسان باید به آئین خرد رفتار کند. خویشتن را به علم وحکمت بیاراید زیرا عقل مارا بشاهراه هدایت وتدین می کشاند...قصاید حماسی و مذهبی وی در تاریخ ادبی ایران( و افغانستان) شان بلند ومقام مشخص ممتازی دارد. زبان وی بیش از پیش بستایش دانش وخرد، به تقبیح جهل و خرافت، به تشویق زهد وتقوی بکار افتاد. این فریاد خشم ونفرتی که بر سر فرو مایگان و منحرفین از صراط المستقیم عدل ومعرفت میریزد و این مناعت و استغنائی که مستمراً در ادبیات بلند او موج میزند در ادبیات گران مایه ی فارسی همیشه خواهد درخشید."
    4 ـ همچنان بهتر خواهد بود تا سجایا ی کم نظیرحسن صباح را نیزاز زبان تاریخ بشنویم، عطا ملک جوینی منشی خاص هلاکو که در دشمنی با حسن صباح و اسماعیلیان موضع شدید و انعطاف ناپذیری داشت و با وجود اینکه به سایقۀ عصبیت مذهبی در سراسر تاریخ جهان کشای خود چاشنی لعنت و نفرین را نثار حسن صباح و اسماعیلیان ساخته، بآنهم نتوانسته از ذکر فضایل و رفتار پرهیز کارانه، نحوۀ رهبری سالم او که بر شالودۀ امر به معروف و نهی از منکر قرار داشت، خود داری نماید. موصوف در تاریخ جهان کشای خودجلد 3 ص 210 می نویسد: " حسن صباح بنیاد ناموس بر زهد وورع و امر معروف ونهی از منکر نهاده بود ودر مدت 35 سالی که در الموت بود هیچکس در ملک او آشکارا شراب نخوردو در خم نریخت." همچنان در جامع التواریخ ص 124آمده که حسن صباح یکبار هنگام محاصره و قحطی زن ودخترش را در گرد کوه پیش رئیس مظفر فرستاد و نوشت آن دوزن به نفع دار الدعوه دوک بریسند و بهای آنرا صرف زندگی خود کنند. چون زن و فرزند پیشوای برای زندگی کردن ناگزیر از دوک ریشی باشند، میتوان حدس زد که پیروان نیز چنین میکرده اند ودر واقع این سر مشقی بوده که حسن به پیروان خود می داده. بقول کریم کشاورز در کتاب حسن صباح ص 156:" پاکی سیرت حسن صباح و بقول همعصران و حتا دشمنان وی " وفور زهد و تقوای" او دران دوران خلقی را شیفته ساخته بود...بر رویهم صفت های پیشوائی ورهبری در حسن جمع بود...هوش وحافظه ی سر شار داشت.زیرک بود، زبانی بران ومنطق نیرومند داشت درست می اندیشید ونیک سخن می گفت، از دانش های زمان خویش بهرۀ کامل داشت، ارادۀ استوار داشت و برای حصول به مقصود از هیچ کوششی دریغ نمی داشت وهمه چیز را فدای رسیدن بدان میکرد، بزرگ منش و کریم بود و دور از حب دنیا... شیوۀ ساده و پرهیز گارانۀ او در مردم عادی و عامی تاثیر ژرف می نمود. در ناحیۀ الموت نیز این صفات گروه کثیری را بدور او گرد آورد و دعوتش را قبول کردند."
    ولی در محور اقتدارخود ساخته ی سید منصور آنچه دیده نمی شد رعایت ضوابط اخلاقی بود، انواع عدیدۀ منهیات به حد افراط اعمال میشد. بطوریکه به یک مورد جزیی هم بر نمیخوریم که یکی از اعضاء این خانواده در اثر نقض موازین اخلاقی و آلوده گی با منهیات توبیخ یا سرزنش شده باشد. داستانهای میگساری، قمار، جنس بازی و فساد این خانواده اظهر من الشمس است که هیچ کسی نمی تواند کتمان کند. علاوتاً درآمد عظیم یا عشر و مال وجوهات سر تاسری جامعه ی اسماعیلیه را که میبایستی در امر خیر و درراه ترقی مادی ومعنوی جامعه بکار می افتاد بر عکس آنرا خرچ عیاشی خود وپسران ونزدیکان خانواده خودکرد. پسران و اقارب و نزدیکان او به اتکاء قدرت اوعلاوه از زندگی طفیلی وار زیاده روی های مفتضحانه نسبت به ناموس و عصمت افراد جامعه کردند که قلم از تحریر آن عاجز است.
    آقای محمد بشیر! در زمینه ی نفوس اسماعیلیه ی افغانستان که در ولایات متعدد پراگنده هستند ونیز نقش وتبارز سید منصوردر صحنه ی قدرت وسیاست و توصیه ی شما" برای همه ی علاقمندان خارجی در مسایل و قضایای افغانستان و سیاسیون و بازیگران قدرت در افغانستان توصیه میشود که در هر حرکت کوچک و بزرگ با جلب رضایت و حمایت و پشتیبانی اسماعیلیان و از طریق سید منصور نادری حود را یک گام به هدف نزدیک بسازند."یک محاسبه ی نادرست، توصیه ی واهی، بی اساس، اغراق آمیز ودرواقع بیش از خیال پردازی مسموم و گزافه گوئی چیز دیگری نیست، وبا شرایط موجود کشور ما و نیز اصول، ارزشها ومعتقدات مذهبی مردم اسماعیلیه در تضادمطلق قراردارد. برای اینکه مردم اسماعیلیه یک رهبر مذهبی دارد وآن امام زمان ایشان است، همطراز این رهبری واحد ، دیگر رهبری دینی در معتقدات اسماعیلیت جای نداشته و قابل پذیرش نیست. ادعای رهبری بغیر از امام منصوص و آشکار از سوی هرکه عَلَم شود، یک دعوی باطل بوده که بجز از فساد و گمراهی جامعه به چیز دیگری منتهی نمی شود. اماکارگذاران وعاملین امامت اسماعیلی که در سراسر جهان اسماعیلیه مصروف خدمتگذاری به امام و جامعه هستند، همه وهمه از سوی امام انتخاب میشوند ودر تحت قانون اساسی اسماعیلیه ایفای وظیفه می کنند. وهمه ی این کار گذاران نزد امام وجامعه ی اسماعیلیه مسؤلیت و جواب دهی دارند. در حالیکه سید منصورنه ازسوی امامت اسماعیلی انتخاب شده ونه از قانون اساسی اسماعیلی آگاهی دارد ونه نزد امام وجامعه جوابدهی.ا ویک رهبرخود ساخته و خود سراست که به اصطلاح زورکی خود را رهبر میخواند. اما وقتی حساب معتقدات دینی از امور سیاسی ولیدر شیپ جامعه تفکیک گردد، درانصورت مردم اسماعیلیه ی هر منطقه نظر به شرایط ومصلت اجتماعی خویش باجوامع نزدیک وهمجوار خود اجتماعت تشکیل میدهند،لذا نیاز لیدر شیپ ورهبری اجتماعی سید منصور خود بخود منتفی میگردد.
    درزمینه ی رهبری ملی یامردمی، نا گفته نباید گذاشت که شرایط کنونی کشور ما با پنج دهه قبل فرق اساسی کرده است،نسل امروز آشنا با انتر نت، فیس بوک، تویتر وآگاه از پیشرفتهای محیر العقول ساینس و تکنالوژی و تحولات که پیوسته در صحنه ی سیاسی جهان رخ میدهد،به رهبری هر گانگستر، اوباش و هرزۀ بیسواد که لسان مادری خودرا درست نمی داند، نه فقط با دهاء و پرنسیپ سیاسی بیگانه است، بلکه ازدرک الفبای سیاسی هم عاجز است، کسی که خدمت گذاری به اجانب را سیاست نام می نهد وجیره خوارانش اورا سیاست مدار یا مرد سیاسی می خواند،تن نخواهد داد. زیرا نسل امروز می داند که به آن کسی حق ورود به سیاست را باید داد که اولاً او دارای سواد کافی بوده، در پالیتیکس و نظریات سیاسی ـ اجتماعی جهان صاحب نظر و یا لا اقل آشنایی با آن داشته باشد، پیچ و خم هاو ترفند های سیاسی را بداند، تابتواند بمثابۀ یک سیاست مدار مآل اندیش وواقع بین راه معقول را در پیش گیرد.ز یرا رهبر گفتن و رهنما تراشیدن به الفاظ و گفتار نیست که هرکه آنرا جعل کند و بخود ببندد رهنما و رهبر پنداشته شود.
    آقای محمد بشیر! آنچه را بزعم خود ازقول میدیاها در باره والا حضرت آقاخان فهرست ساخته اید با واقعیت عینی ماموریت وکار هایش تطابق ندارد زیرااغلب سران حکومت های جهان، مجامع علمی ودانشگاهی، جوامع مدنی با دیدگاههاو نظریات اش از طریق بیانیه ها، خطابیه ها و سخنرانی های بیشماری که در دانشگاهای معتبر جهان، مجامع علمی و نهاد های اجتماعی ومدنی جهان ایراد داشته آگاهی ومعلومات درست دارند. قانون اساسی اسماعیلی دید گاهای اورا به روشنی در معرض دید، افکار و قضاوت جهانیان قرار می دهد. شبکه ی انکشافی آغاخان و کمک بشری فوکس که در اغلب کشور های جهان سوم بدون درنظرداشت نژاد وعقیده فعالیت غیر انتفاعی، غیر فرقه گرایانه دارند، خود گواه صادقی بر کار های بشر دوستانه اوست.مرکز جهانی پلورالیزم یا کثرت گرائی که اخیراً در اتاوا پائیتخت کانادا تاسیس گردیده ودران پروفیسر ها، دانشمندان، سیاستمداران بزرگ، جامعه شناسان و فرهنگیان بنام وشناخته شده عضویت دارند، وهدفش تعمیم پلورالیزم بشری در جهان، ایجاد پل اتصال بین فرهنگها ی مختلف، تساهل، مداراوبردباری در قبال افکار،آراء ونظریات همدیگر است،فی نفسه کار های عظیم انساندوستانه اورا تبین میدارد. لذا به پروپا گند های غرض آلود محملی نمی گذارد. بااحترام

    • آقای گل احمد!
      اگر عادلانه سنجیده شود خودت مطلق در همین شرایط در همین سایت تا جاییکه من دیدم و خواندم کاملآ نقش عطا ملک جویینی بقول خودت منشی هلاکو خان را بازی میکنی و اهدافت در قبال سید منصور نادری صاحب غرض آلود و کتمان نمودن از شخصیت عالی و تمام کارکرد های این رهبرعظیم و مردمی افغانستان است بمعنی اینکه اگر خدمتی انجام نمیداد چرا اینقدر در دل های همه ی مردم افغانستان جا میداشت این موضوع مهم است و باز کدام کدام خوبی ها و خدماتش را کتمان مینمایید بلی جهان به یک دهکده کوچک تبدل گردیده از اثر برکت انترنیت و میدیا شما هم نمیتوانید همه ی حقایق را به اصطلاح زیر بزنید و کتمان نمایید.
      با احترام

  • ای شاهی شرافت و انسانیت و خدمتگذارواقعی ما جناب محترم الحاج سیدمنصورنادری با وصف همه خوبیهایت که مانند آفتابی روشن نمایان است و بد خواهانت از آن آنکار مینمایند دعا مینمایم که خداوند آنها را عقل سلیم اعطا نمایید ما از دل و جان دوستت دارم وبتو فخر مینماییم.
    زنده باد سید منصورنادری

  • مبارک برتوپاسبانی (سیدمنصور).
    سید منصورکیانی درین اوقات پریشانی ---- چراهرسوشتابانی توخودراسرپست دانی
    توخودرا پیرمیدانی الف تا یا نمیدانی .. ---- هنوزافسانه میخوانی چراخود را نمیدانی
    هنوزخودراتوپیرخوانی نداری امرُفرمانی--- تو از صد یک نمیدانی بفکرشوکتُ شانی
    توفرعون زمان گشتی حدوددین نمیفهمی --- عجب جاهیلُ نادانی حقیقت مثل مروانی
    بُبستی چشمُ گوش خودزامرحضرت سبحان--- برای مردم است اعیان بکن بس کارشیطانی
    تباه کردی جماعت رانه بینی توشفاعت را --- نداری توقناعت راچطورمغرورُ نادانی .
    بکن توبه زاعمالت ازین بد ترشود حالت ---- منازدرجاهُ اجلالت توبس کن نا بسامانی
    بکردی توترورقتلها به آن روزُ مهُ سالها---- جماعت شد به مشکلها نبودی مرد میدانی
    توُ جاویدُ هم جعفر تجاوُز با پسر دختر .--- شدی بد تر زیکد یگر به قوم لوط یکسانی
    جماعت راترورکردی بدست خود بگورکردی --- زحد خود عبورکردی توهم پست تر زحیوانی
    سیداحمدُ ابراهیم چرا کشتی تو ای ظالم ---- به خون آغشته داییم تو قاتل قیوم خانی
    کسی رامُشت زردادی زیکسو گریه سر دادی --- به مردم این خبردادی بیا که است مهمانی
    ازین نیرنگ ازین چالها نمودی توهمه سالها --- هنوزآن خوابُ خیالها بفکرآن هوس رانی
    ازان اعمال شیطانی فریبکاری بی ایمانی --- ترا است لقمه نانی نداری فعل انسانی....
    چه گویم ای سیدمنصوربدست خودتوکندی گور--- به آن دولت شدی مغرورشدی تویزیدثانی
    نداری چشمُ گوش تونداری عقلُ هوش تو---- همیشه هستی بیهوش توجهنم را نگهبانی
    به بزمُ مستی شبهایت بعزم نیستی روزهایت— شراب سرخ برگهایت تودورازقول قرآنی
    نباشد مثل توحیوان تویی با کرگدن یکسان --- فقط خوراک تواست نان ضرورت داری پالانی
    زجان افشانیی مردان شبُ روزبوددرمیدان --- شهید شد بهرتونادان نکردی هیچ قدردانی
    شدی توصاحب موتر وگرنه بودی یک گشتگر --- نگاه کردندآن سنگردرآخرگشت زندانی
    شدی توکایین اعظم به معبد بودی درماتم ---- که یوسف بُدبجانت غم بودی درفکربهتانی
    درآخررفتی درزندان زدست یوسف کنعان --- رهابنمود از زندان نیاوردی تو ایمانی
    به پیشت کوربینا شد زلیخا همچورعنا شد --- دوچشمان تو اعما شد ندیدی سرّسبحانی
    عزازیل گشت بادارت بشد تا عاقبت یارت --- نصیب جسم بیمارت زخجلت سرفرومانی
    ازین بدترنخواهدشدزتوپست ترنخواهدشد ---- چوخر(جعفر) نخواهدشدمثال شمرشادانی
    شدی توبیدینُ گمراه به پیش خلق شدی رسواه --- بُبستی برروی خودراه شدی محروم رحمانی
    شدی تومثل آن بیماردوایی نیست هیچ درکار--- اوراگویدکه است مُردارزدردخودتونالانی
    اله ای منصورغدّارنکردی توبه تویک بار--- جماعت شد زتو بیزاردیگرنیرنگ نبیتوانی
    شده رویت سیاه امروزبشیطانی شدی فیروز---- بنمالم ازدل پرسوز بوقت مرگ درمانی
    وهابی است مرام توعزازیل است مقام تو ----- لُنگ حمام مُدامِ تو فقط در نام مسلمانی
    تومیگویی خودت رهبرمگرهستی هُوالابتر--- توبد بودی شدی بد ترنه غیرت است نه وجدانی
    بود ویسکی به رگهایت کند (جعفر) همرایت --- دیگرباشد لالایت (یزیدُ) شمرُ )مروانی).
    ............................. تو دوزخ راشدی مالک نمودی عده هالیک .........................
    ........................... بکردی راه خود تاریک مبارک برتوپاسبانی ........................
    28 ,may ,2012

    آنلاين بنگريد : http://www.kabulpress.com

    • صد بار به تو لعنت ...............ای کاسه لیس بیغرت
      امروز استی امیرالجیوشان را همکار...اگد خدا خواهد بدست فداییان خواهی شد غار غار
      گفتی اینچنین شعرهای شیطانی.......یکروز انشاالله در گل مثل خر بند مانی
      حقا یکروز میشوی رسوا..........هم در دین و هم در دنیا و هم درعقبا
      هرچی دست اندازی باز در دامن خوجه ها...مولای زمان ام تو رامیکند رسوا

  • سلام
    به جواب گل احمد.شما نمیتوانید که عقیده مردم با پول بخیرد ویا با شمشیر از بین برد ویا گپ های بیهوده خود .
    امید است که تاریخ خلفیه فا طمی خواند باشی .
    امرالدین از کشور سوسیس
    با احترام

    آنلاين بنگريد : کابل پرس

  • کسی منکر شود ازامرُفرمان
    کسی منکرشود ازامرُ فرمان ---- نباشد فرق بین او و شیطان
    زبی امری عزازیل گشت گمراه --- تغیرشکل به دوران امامان
    گهی نمرودُ فرعونُ ابو جهل ---- گهی شمرباشدُگاهی بوسفیان
    بود او منکر نور امامت ----- چرا که کورگشته ازدوچشمان
    او انبازی نماید با خداوند ---- که باشد منکر آیات قرآن
    گهی رهبر بگوید از جهالت ---- نداند اندکی از دینُ ایمان
    بفکر قدرتُ جاهُ جلالش ---- نمیترسد او از آه یتیمان
    گهی شورُشعب بین جماعت ---- به نادانی نماید کارِ پنهان
    گهی زاهد شود در پیش مردم ---ُ به خانه (ویسکیُ وودکا)فریمان
    گهی تشویق نمایدسوی مسجد ---- گهی گوید که ما هستیم مسلمان
    بظاهر زاهیدُ باطن یزید هست --- پسر(نوح) بود اسم او کنعان
    جماعت خانه است جای عبادت --- نباید تو شکست دروازه آن
    گهی حمله به دفتر امامت ---- ندارد او شعورُ علمُ عرفان
    کسی داند اگر ذات امامت ---- سگ اصحاب کهف گردیدزنیکان
    نروید در زمین خشک گیاهی ---- بود نومید او از آبُ باران
    اگر قاتل ببیند چوبه دار ---- زگستاخی نخواهد شد پشیمان
    کسی عادت کند درمال مردُم ---- نماید نوش جان چون زهرماران
    ملامت گرشود در پیش مردُم ---- بشیند پهلوی چند بی وقاران
    زدست شراین شیطان ملعون ---- کنیم دست دُعا در سوی یزدان
    پس ازشورُ شعب اورانه بینی ---- نماید خلوت با فامیل شان
    خدا لعنت کند منکر حق را ---- شود مانند سگ او پاسبانان
    دوگوشش کرشده چشمان اوکور --- رود نمرودصفت اوسوی آسمان
    نمادوری ازین اُمّ الخبا ییث --- نباشد خصلتش مانند انسان
    بظاهرصورتش چون آدمی زاد --- به باطن او بود مانند حیوان
    تو خونخوارگشته مانند کفتار --- چه گویم برتوای منصورناخوان
    به دوران امامُ هر پیمبر ---- نماید دُشمنی با اهل پا کان
    بود او جاه طلب در هرزمانی --- که باشد منکر آن حیّ سبحان
    به دوران امام حیُّ حاضر .. --- نهاده سرچپه القاب ایشان (خان آغا)
    نهاده نام پاک دخت مولا---- اضافه کرده نام بردخترشان (فرخنده زهرانادری)
    اومنکرهستُ انبازی نماید ---- چوفرعون میرود درنیل شتابان
    اوگشته کایین اعظم به معبد ---- شده او منکرِ یوسُف کنعان
    اودجال گشته ازعیسی خبرنیست ---- چوخرداریشود ترسد زپالان
    گهی غیبت کند مانند خفّاش ---- خبرآید که او هست تاجکستان
    ابوملجم صفت درخواب رفته --- زخواب بیدار نموده شاه شاهان
    زمان حضرت ابن صباح بین --- جوادماسالیبود داعیی دوران
    نشست پهلوی آن ترکان خاتون --- فریفته شد بحرفش آن جهولان
    به فکر جانشینی (حسن) شد ---- نمود با دشمنانش عهدُ پیمان
    خرید ماستُ نمود آلوده با زهر--- گرفتار شد برفت او سوی زندان
    درین دوران ببین این بی ادب را ---- شده او جاه طلب مانند ترکان
    ضحاک گشتی نمییابی فریدون --- زدست مار خود آخرتو نالان
    برونیکپی بپرس ازجمله فامیل --- شکایت دارد ازمنصور کیان
    بکشتی تو جوانان جماعت --- نترسیدی ز آه بیگنا هان
    ببین تو خاندان اهل یحیی ---- نگاه کن ظلمُ جبر عبدالرحمن
    به جزاز نام بد چیزی نبردند ---- بکردند ثبت تاریخ نام ایشان
    به یاد آرظلم نادرشاه تو امروز --- بزد (خالق) تیری اورا بدندان
    بکن تو ثبت تاریخ نام خود را ---- تمام خاندان خود تو نادان
    تمام دلقگانت مار آستین .. --- گزد روزی تورا آن خیلی آسان
    کشی فریادچه بدکردم درین دهر --- لگد کوبد ترا آن جمله دوستان
    نمیترسی زفردایی قیامت ---- به دوروزمال دنیاهستی شادان
    28 جون2012

    آنلاين بنگريد : http://www.kabulpress.com

    • نمونه از مصاحبه مولانا حاضرامام با اشپیگل:
      بر باره گسترش دین با شمشیر: همه ی ادیان در مقطعی از تاریخ شان از جنگ برای حفظ خود شان یا گسترش نفوذ شان استفاده کرده اند.
      در جایی دیگری در همین مصاحبه ازقول حضرت علی علیه سلام فرموده اندکه:
      هیچ شرافتی چون دانش نیست وهیچ قدرتی چون خویشتنداری نیست و هیچ پیشتیبانی قابل اعتمادتر از مشورت نیست.
      سید منصور تو بر ما پیر باشی به روزمحشرم دستگیر باشی
      ندیده کس در افغنستان مانند تومبارز همیشه خار چشم دشمنان باشی

    • حاجی قربان سیاسنگی!
      شعر هایت به فرمایش قاری کرم علی جور میشود؟ نگفتی از هر شعرهایت چند پول اخذ مینمایی؟

    • بی نام خان!
      ذکر نام امام از سوی چون شما شرم آور است زیرا کسی که به "پیر " بودن یک انسان یاغی که در مقابل امام بغاوت کرده است مباهات می کند عمل او بر خلاف معتقدات آئین اسماعیلیه بوده، لذا او در قطار گمراهان حساب میشود. طبق وصیت نامه ی امام قبلی ما مرتبت امامت و پیری هردو در وجود امام حاضر ما متبلور است، لذا هرکه دعوی پیری میکند و یا کسی فرددیگری را پیر خطاب میدارد او عمداًعمل گمراهی را مرتکب می شود. پیر دانستن سید منصور فاسق وبغی انسان رابه یاد این فرموده ی مولانا جلا الدین بلخی می اندازد که فرموده است:" راه می جوید خری از استری."
      اما شفاعت خواستن از فردی جنایتکار و یا شفیع قراردادن فاجری مانند سید منصور در روز محشر بر جهالت مکعب و بیخبری مطلق از فرموده ی قرآنی و احکام دینی دلالت میکند. برای اینکه در محکمه ی عدل الهی هر فرد آدمی در گرو عملی است که درین دنیا انجام داده ومطابق به آن کیفر می بیند. محکمه ی عدل الهی را با محاکم دنیائی نباید اشتباه کرد که هرکه واسطه و پول وزرو زور داشت برائت میگیرد، آنجا ذره ذره اعمال نیک وبد محاسبه میشود،درانجا هر عضو انسان به عمل های کردگی خود دردنیا شهادت میدهد وکسی از کسی شفاعت کرده نمی تواند. زیرادر محکمه ی عدل الهی فساد وجود ندارد ونباید آنرا مانند محکمه ی فاسد رژیم سرا پا فاسد کرزی خان تصور کرد که هنگام انتخابات قلابی اسناد تقلب ورشوت دهی سید منصور به دست نیروهای امنیتی افتاد و در مید یا و اطلاعات جمعی منتشر گردید ولی چون فساد در سرا پای اپارات دولتی حکمفرما بود لذا توسط دالر های باد آورده دوسیه های اومحو و برائت گرفت. پیروی کور وکورانه ی شما از شخص جاهل، بیسواد، فاسق وجنایتکار انسان را به یاد شعر حزین شاعر می اندازد که گفته است:" مرید از پیر گمراه پیرشان گمراه تر از آنها ــ عجب کین خلق را او راهنما بود استُ دانستم.

    • تو خود را اصلاح کن شیطان دم بریده پیش از اینکه به دیگران تهمت ببندی و آنان را دوزخی ثابت نمایی. مثلیکه سید نادر شاه کیانی میفرمایند:
      است انسان بسی آدم صفت...............لیک کی گردد مراین ها باورد
      تو که خود را بنام انسان معرفی متقی و پرهز گار معرفی میداری از تو کرده گمراه در دنیا پیدا نمیشود خودت خود را توسط افکاری غلط خویش برای همه معلوم دار ساخته ای به یک بزرگ و کسی که سالهای سال به مذهب پاک اسماعیلی خدمت نمود توهین را روا داشته ای که من یقین کامل دارم که خداوند و امام زمان تو را روی سیاه میگرداند.
      رسول الله صل الله و علیه وسلم میفرمایند:
      برترین شما، نیکو ترین شما از نظر اخلاق است،آنانی که خود را آماده خدمت کرده و همنیشین نوازند،با مردم انس میگیرند و مردم با آنان انس میگیرند.
      خودت با این اخلاق ات خود را خوب به مردم شناسانده ای و به صراحت باید گفت که اخلاقت غیر اسلامی، غیر انسانی و غیر اسماعیلی است.
      در جایی دیگر میفرمایند:
      بر ترین صدقه اصلاح میان مردم است.
      اما خودت بغیر از تفرقه و بد گویی و جنگ اندازی کدام هدف و مرامی دیگری نداری.
      شاعری میفرمایید!
      نه هر آدمی زاده از دد به است
      که دد ز آدمی زاده بد به است
      به است از دد انسان صاحب خرد
      نه انسان که در مردم افتد چو دد

  • گل احمد!
    علی علیه السلام فرموده:
    من گواهی شخص فاسق را جز علیه خودش قبول نمیکنم.
    نیکی و احسان را جز آدم نادان رد نمیکند.
    دشمن دانا از دوست نادان بهتر است.
    شخصیت مرد زیر زبان اوست.
    اگر در باره کسی مشکوک باشید،به دوستانش نگاه کنید.
    مردم دشمن چیز هایی هستند که نمیدانند.
    هرگز کسی را به مبارزه و جنگجویی دعوت نکن.
    به گوینده نگاه کن،حرف را در نظر بگیر.
    من بخاطر سوظن و بد گمانی ،کیفر نمیدهم.
    هرکه از حق تجاوز کند راهش گم میشود.
    صفتی بد تر از دروغ وجود ندارد.

  • سالها قبل شخصی بنام ملا عبد الرسول نیکپی که شاهد فریب کاریها، نیرنگ بازیها وتحمیق سازی مردم اسماعیلیه توسط سید نادر کیانی بود، موصوف اعمال ناهنجاروقبیح اورا طی شعری عوام فهم و ساده دردست افشا گرفته بود. ازخلال شعر وی استنباط میگردد که نظام منحوس عوام فریبی را که سید نادرخان اساس گذاشته بود توسط پسرانش پیشبرده شد ، لذاهمان مثال " خشت کج " عملاً به ثبوت گرفته شد.شعر تحت عنوان " مکرو فریب وتذویر صاحب ریش و چلتار" انشاء گردیده است:
    به چلتارو به ریش خود در این دم ـــــ عجب تذویر افگندی به عالم
    توئی ابلیس ثانیی زمانه ـــــــــــ به مکرو حیله تو ای پیر بیشرم
    غلط بوده همه کارت سراسر ـــــ غلط کردی ندانستی تو خود هم
    کتابتها که تو خواندی غلط بود ــــ خطا کاری تباه کاری تو هردم
    ز اول تا به ایندم در فریبی ــــ بسوزد خان و مانت زاتش غم
    تمام پیروانت پیر خواند ــــ که نا حق بودی نا حق گفتی ایندم
    نکردی سر بلندی اندرین دهر ـــ تمام پیروان را کردی سر خم
    گرفت آوازه ات گِرد جهان را ـــ چه شور انداختی در خلق عالم
    روا نبود به دین پاک این کار ـــ چه کار ناروا کردی به عالم
    چه گویم دادو بیدا ای تبا کار ـــ بسوزد در جهنم جانت از غم
    نه تر سی از خدا نه شرمی از خلق ـــ بکردی مال مردم جمع بی غم
    نهادی نام خودرا فقرو درویش ـــ بدادی مردمانرا بیش و یا کم
    که جمع کارمندان زمانرا ـــ زاول داده ای تا اندرین دم
    برشوه خلق را کردی به خود جلب ـــ بداده مردمان و خلق عالم
    کسی را در چپن دیگر به لنگی ـــ به بالا پوش و موزهُ دیگر هم
    ز اسپُ گاوُ گوسفند جزءِ اینها ـــ گلم و کمپل و تان برگ هم
    ز پستهُ ز بادامُ ز روغن ـــ که از پوست پلنگُ دله خفک هم
    ز پول نقد نیاید در شمار هیچ ـــ دیگر هر چیز که پیدا است در عالم
    غلامُ از کنیزان شکر لب ـــ که بخشش کرده ای گشتی تو محرم
    همیشه کار تو این بود چه گویم ـــ به رشوت کرده ای خودرا تو محرم
    زاول کار توفسقُ فجور بود ـــ لواطهُ زنا ای پیر بی شرم
    به غصبُ مکرو حیله کارکردی ـــ چه سنجیدی بخود این کار بر هم
    پسر ها نا خلف از نسل تو زاد ـــ نزاده پیش ازین از نسل آدم
    بکردند کارهای ناروارا ــــ تمام دینُ مذهب خورد برهم
    نگنجد کار شان در مذهب پاک ـــ که از افعال آنها من چه گویم
    تماماً روی دنیا نشر گردید ـــ که آوازه فتاد در خلق عالم
    که کردار قبیح شان فاش گردید ـــ هنوز بنشسته اند بی دردو بی غم
    که مردم را به مکرو حیله ای خود ـــ به صد فنُ فریبش ساخت محرم
    زنان فاحشه با رقصُ بازی ـــ نشسته ملحدان با دور شان جم
    بنازو نوشُ عشرت من چگویم ـــ که شب تا روز گاه عیشُ گهی کم
    که در دین نصاراهُ یهودان ـــ نگنجد در مُغان هندوان هم
    همه نادانُ جاهل بود مردم ـــ ندانستند مکر تو دران دم
    تمام پیروان ناکام ماندند ـــ عموماً بی سواد در محنتُ غم
    خدایا در غضب سازی گرفتار ـــ که تا روز پسین سوزند در غم
    نشانی یک نماند از نسل چلتار ـــ چو کار ناروا کردند تا ایندم
    همیشه کار شان لهوُ لعب بود ـــ دیگر کاری ندارند غیر آن هم
    که ناصر، منصورونورکُ قادر ـــ که رنگ ها سرخ مانند شلغم
    همایونُ دیگر سعدی ُ گوهر ـــ که عیشش را مبدل کن به ماتم
    لواطه ُ زناکاری دیگر نیست ـــ زنان فاحشه در دور شان جم
    که نوخط بچه گان باغ نوبر ـــ شبُ روز گاهُ بیگاه هست با هم
    که اسماعیلُ صیامُ دیگر ها ـــ همه با مکرو حیله گردیده محرم
    تماماً سر مذهب پیش آنها ـــ بکردند فاش یک یک خورد برهم
    چه گویم من ز نادانی آنها ـــ به باد دادند مذهب را به یک دم
    که آنها بود شیطانان بیدین ـــ نکردند فرق شیطان را ز آدم
    که خود را داعی حق نام کرده ـــ که نا حق بود دانستم به این دم
    فریب خلق کرده ریشُ چلتار ـــ عموماً ملحدان را بود محرم
    عجب شیطان مکار است این ریش ـــ که ابلیس است ایندم پیش او کم
    بگوید شیخ روحانیی بر حق ـــ که نا حق است این شیخ مقدم
    چه چاره سازد آخر این تباه کار ـــ بروز آخرت این پیر بیشرم
    الهی از ذریه ای او یک نماند ـــ که مذهب را همی داداست بر هم
    بسوزد روزو شب در قعر دوزخ ـــ که در نار سقر با دردو با غم
    جهنم جای او گردد در آخر ـــ که اوداده فریب خلق عالم
    ندانم مشرب اورا که چونست ـــ نه شیعه ُ نه سنیُ دیگر هم
    بکردم تحقیقات او سراسر ـــ نه دین دارد نه مذهب از همه کم
    زند در پیش مردم لاف بیجا ـــ که ایندم با شما هستم محرم
    که باشد روزو شب با مکرو تذویر ـــ نمایانکرده خودرا اندرین دم
    شمارا رهبرم در وقت آخر ـــ منم آن پیر روحانی درین دم
    نمایان کرده ام خودرا شناسید ـــ منم عیسایی ثانی ابن مریم
    ازین بالا بگویم من بدانید ـــ که مولانای رومی ام درین دم
    دیگر گوید که من پیرم شمارا ـــ بگوید داعی هم پیری مقدم
    به مکرو حیله مردم را فریبد ـــ همیشه این نصایح کرده با هم
    غلط گفتارو کردارش تماماً ـــ که نا حق بود این شیطان بیشرم
    چگویم من ز افعال قبیحش ـــ که شور انداخته او با خلق عالم
    نگفتم من خلافی اندرین نظم ـــ بدانند جمله ای اولاد آدم
    به هفتادو پنج بیتش کردم آخر ـــ زاول تا به آخر فعل او هم
    منم عبد الرسول از قوم نیکپی ـــ بگفتم حق نگفتم بیشُ یا کم.

    • سه نفر بر سر نماز بودند اولی به دومی چیزی گفت و دومی به اولی گفت بر سر نماز گپ نزن که نماز ات باطل میشود و سومی گفت نمار هر دوی شما خراب شده! و بدین سان نماز هر سه باطل شد!
      خلاصه وقتی دهان بکلام میگشاییم خوب است تا اندکی درنگ کنیم و بر گفته بیرون نیامده بنگریم و به کینه و حسادت قبل از قبل پدرود بگوییم و بر احوالات خود نظر انداخته آنچه را برای خود نمیپسندیم بر دیگران مبندیم و چکیده آن که از نصحیت کردن دیگران بپرهیزیم که بس نا بخردانه است و باید گفت عشق، محبت و باوری کسی را نمیتوان بزور از دلی کسی بیرون نمود

  • علی(ع) را یاد نمایید و پیروی صادقانه از گفتارش بنمایید:
    به خطای دیگران شاد مشو که همیشه از تو درستکاری سرنزند.
    با بی توجهی به امور پست،برارزش خود بیفزایید.
    هرکه برحسدش غالب نشود،بدنش گورجانش خواهد شد.
    گوارا ترین زندگی را کسی دارد که از آنچه خداوند نصیب او کرده است خرسند باشد.
    برترین کار ها کاری است که برای خدا باشد.
    آنچه دوست نداری در باره ات گفته شود در باره دیگران مگوی.
    هر که میانه روی پیشه سازد گرفتارفقرنشود.
    هرکه میخواهد آبروی خود را نگاه دارد،باید از جدال بپرهیزد.
    در هر روز کاری همان روز را انجام ده،که هر روزرا کاری ویزه است.
    خوش رویی احسانی است بی هزینه.
    نصحیت کردنت در جمع،سر کوفت است.

  • دوستان و اهل خرد!
    لطفاً به حرف های اشخاص مرده دل و پوچ مغز مانند گل احد وقت تان را تلف نسازید زیرا همچو افراد شرف باخته جز توهین و طوطئه دیگر کار ازیشان ساخته نیست. بگذارید اینها خود با گذشت زمان وارد زباله دانی تاریخ شوند و حق جای خود را بگیرد.

  • تنهایی علی علیه السلام
    علی(ع) تنهاست!
    چی کسی تنها نیست؟؟
    کسی که با همه و درسطح همه است.
    کسی که رنگ زمان به خود میگیرد.
    احساس خلآ مربوط به روحی است که آنچی در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد نییتواند سیرش کند.
    لهذا آنهمه یاران، آنهمه همرزمان،آنهمه نشست وبرخاست با اصحاب پیامبر،هیچکدام برای علی(ع)تفاهمی بوجود نیاورده است.
    هیچکدام از آنها در سطح او نیستند.
    میخواهد دردش را بگوید،حرفش را بزند،گوش نیست،دلی نیست و فهمی نیست تا بفهمد.
    رنج بزرگ یک انسان این است که عظمت او و شخصیت او در قالب فکرهای کوتاه،دربرابر نگاههای پست و پلید و احساس او در روحهای بسیار آلوده و اندک و تنگ قرار گیرد.
    نیمه شب بطرف نخلستان میرود،آنجا هیچکسی نیست،مردم راحت خوابیده اند،هیچ دردی آنها را دردل شب بیدار نگاه نداشته است،و این مرد تنها که روی زمین خودش را تنها مییابد،با این زمین و این آسمان بیگانه است و فقط رسالت و وظیفه اش او را با جامعه و این شهر پیوند داده.
    ولی وقتی به خودش بر میگردد میبیند که تنهاست.
    شبانه به نخلستان میرود و باز برای اینکه ناله او بگوش هیچ فهم پلیدی و هیچ نگاه آلوده ای نرسد سر در حلقوم چاه فرو میبردو میگرید.
    این گریه از چیست؟؟؟
    افسوس که گریه او یک معما برای همه است،زیرا حتی دوستان او نمیدانند علی چرا میگرید.
    چرا ها بسیار است که چرا میگیرید؟
    علی(ع) در طول تاریخ تنها انسانی است که در ابعاد مختلف و حتی متناقض که در یک انسان جمع نمیشود قهرمان است.چنین انسانی و در چنین سطحی معلوم است که در دنیا تنهاست.چنین انسانی در جامعه اش و در برابر یاران همرزمش که عمری را در راه عقیده کار کرده اند، با پیامبر صادقانه شمشیر زده اند،اما در اوج اعتقاد و ایمان و اخلاصشان به پیامبر و اسلام،قبیله و تعصبات قومی را فراموش نکرده اند،مقام را آگاهانه و یا نا خود آگاهانه نتوانسته اند از یاد برند و سمبول اخلاص مطلق و یکدست همچون علی(ع)شوند،تنهاست.
    از این دردناکتراینکه علی (ع) در میان پیروان عاشقش نیز تنهاست!!
    در میان امتش که همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاریخشان را به علی(ع) سپرده اند تنهاست.
    او را همچون یک قهرمان بزرگ،میستایند اما نمی شناسندش و نمیدانند که کیست؟دردش چیست؟حرفش چیست؟رنجش چیست؟و سکوتش چراست؟؟
    این است که علی(ع) در میان پیروانش هم تنهاست.
    این است که علی(ع) در اوج ستایشهایی که از او میشود،مجهول مانده است.
    دردعلی(ع)دو گونه است:
    یک درد،دردیست که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس میکند و درد دیگر وی دردی است که او را تنها در نیمه شبهای خاموش بدل نخلستانهای اطراف مدینه کشانیده و بناله در آورده است.
    ما تنها بر دردی میگیرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس میکند،اما این درد علی(ع) نیست ،دردی که چنان روح بزرگی را بناله آورده است تنهایی است،که ما آنرا نمیشناسیم!!
    باید این درد را بشناسیم،چراکه علی(ع)دردشمشیر را احساس نمیکند و ما درد علی را احساس نمیکنیم.

  • برادردانشمند گل احمد!
    من نوشته های شمارا بادقت میخوانم ,علاوه ازاینکه تسلط خوبی دارید درحوزه مسایل مطرح شده در مضامین تان گیرا وزیبا هم مینویسید,میدانم آدم بادانش وفراست وفهم شما به غوغاگری چند جاهل وبیراه کارروشن گری وخدمتگذاری به مذهب وهم کیشان را توقف نمی دهد .
    قلم تان همیشه تواناوپربارباد!

  • فرار نا جوان مردانه سید منصور از طالبان
    چه گویم ای سید منصور کیان ----- زمان طالبان گشتی تو پنهان
    تمام مردم نیکپی ترا گفت ------ مشو پنهان بکن روسوی میدان
    تمام فامیلت را کردی یکجا ------ هلی کوبتر طلب کردی به کیان
    نشستند جملگی بین طیاره ------- پسر گردید در آندم نما یان
    تو خود بنشستی با جمله فامیل ------ جماعت گشت درآندم پریشان
    توگفتی (اُلفتُ جاوید) در اینجا ------ قوماندان شما (خالدارُ افغان).
    بیامد طالبان نزدیک نیکپی ------ ندیدند هیچ کس آنرا به میدان
    نه جعفربود نه جاوید دران روز----- گریختند جملگی افغانُ خیزان
    دران دم مردُم نیکپی تورا گفت ----- که باشی با جمیع ما فدایان
    نخواهی رفت تو از پیش مایان ----- زهر فامیل ما دادیم شهیدان
    به مکرُ حیله رفتی سوی مسعود----- خبر آمد که هستی تاجکستان
    به روز بد نگفتی سر پرستم ----- جماعت را گذاشتی زارُنالان
    جماعت بود چند وقتی به سنگر ---- پراگنده شدند دشتُ بیا بان
    زجای امن میکردی تما شاه ----- نترسیدی تو از آه یتیمان
    زیکسو طالبان با توپُ تانکش ----- نه جعفر بود نه جاوید نه افغان
    بدیدند توپُ تانک طالبان را----- مثال موش به هرسوراخ پنهان
    توبنشستی به عیشُ نوش درآنجا----- شرابُ ویسکیُ وُودکا فراوان
    چرا بگریختی از ترس طالب ------ که پیش ازطالب بودی توشیرغُران
    تومیگفتی که غیرازمن کسی نیست ------- قوایم است زخنجان تا سمنگان
    فراموش کردی شعرشاعران را ----- که جاوید نیست چراغ کس چراغان
    کجا شد فرقهُ غندُ کشُ فش ------ پلخمریُ سالنگُ سمنگان
    نمیدیدی تو کم خود را زدوستم ------ چراکه قومُ خویشت بود قومندان
    اگر میپرسیدی از هر کدامش ------ نمیدانست تفنگ است یا پلخمان
    شهابُ الدین که بودی خوب آنها----- گذیدی هر کسی را او به دندان
    نه اخلاقُ نه تهذیب بود اورا----- درازگوش که رو آرد به کادان
    اگرپرسیدی که چند است 2+2 ------ جوابش بود که نیست کارسیدان
    زخویُ عادت او گر بپرسی ------ شرابُ چرسُ تریاک بود فراوان
    نکرد کس انتقاد از فعل زشتش ------ که او بود یاور منصور کیان ..
    حسام الدین که بود داماد منصور----- گذاشتی اسم او اعلا قوماندان
    زرو قدرت نمود مغرور اورا ------ بدون من که هست منصورکیان
    نمود تقسیم قدرت را به دو نیم ----- توهستی سرپرستُ ما قوماندان
    چو دامادُ خُسر هردو رقیب شد ----- سزا گفتند دیگر را هزاران
    سیدمنصورکه جایش تنگ تر شد ---- حسام الدین جدا شد با رقیبان
    زبهر قدرت هردو گشت دُشمن ----- بکُفتی سایه دیگر به سندان
    جماعت را فراموش کرد منصور----- نبودش معرفت با علم قرآن
    بودی چندین سال هر دو حریفان ----- چرا که مال مردم بود فراوان
    به چندین سال بازی کرد شطرنج ---- بخوردند هردو رخُ اسپُ پیلان
    نه رُخ ماندُ نه اسپُ نه پیاده ----- خطرتهدید کرد هردو وزیران
    گرفتند بازیی شطرنج سر از نو ---- تغیر دادند بازی را حریفان
    اگر تو خوب بینی هردویش را ----- سرمارُ دُم مار است یکسان
    هویدا شد جماعت را ز با زی ------ به آب تیره گیر ماهی فراوان
    نما صرف نظر از بازی خویش ----- روزروشن بودبومراهراسان
    نما توبه دیگر از بازی خویش ----- جوانان را بود دانش فراوان
    درین عصراتومُ ساینس امروز------ اگر جلوه نمایی شیخ صنعان
    سیاه کرد دود خالی جمله خانه ------ دیگ خالی چه کارآید به دیگدان
    توبیدارشودیگرازخواب خرگوش ----- که این بازی شده بازیی طفلان
    مطیع امرُ فرمان امام شو ----- بیاید رحمت باران ز آسمان
    در توبه همیشه باز باشد ------ رحیمُ راحیم هست حیّ جهاندان
    نخواهد شد پنهان نور آفتاب ------ شعاع نور او درجمله کیهان
    زمینُ آسمان گوید ثنایش ------- تو یاغی گشته ازامرُ فرمان
    جماعت خانه است جای عبادت------ نباید گفت که هستی چله خوانان
    نخواهد شد قبول اهل دانش ------ نخواهی بُرد این گوی را زمیدان

    آنلاين بنگريد : http://www.kabulpress.com

  • آقای سید سرورشاه !
    خداشاهد است که شما بااین چکامه عامیانه وفولکلوریک تان یک تاریخ رابیان نموده اید ,واقعا بعضا یک شعر خوب کاری رامیکند که ازعهده یک کتاب ضخیم پوره نیست انجام آن ,من این چکامه راباربارخواندم وهمگان رادعوت به بازخوانی آن مینمایم ,زیرا هربارکه خوانده شود چیزی تازه ونویی دارد برای خواننده .
    شادباشید

    • ازخدا(ج)پرسیدم
      خدایا چطورمیتوان بهتر زندگی کرد؟
      فرمود!
      گذشته ات را بدون هیچ تآسفی بپذیر
      با اعتماد زمان حالت را بگذران وبدون ترس برای آینده آماده شو،ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز،شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باور هایت شک نکن ،زندگی شگفت انگیز است و عاقبت راستی کامیابی است، فقط اگر بدانید که چطوربا ایمان راسخ و استوار و ایمانداری زندگی کنید،مهم این نیست که مردم در باره ات چی میاندیشند مهم این است که تو پاک باشی و خدمتگذاریکنفر هم اگرباشی،مهم نیست شیر باشی یا آهو،مهم اینست با تمام توان شروع به دویدن کنی.....کوچک باش و عاشق که عشق میداند آهین بزرگ کردنت را،بگذار عشق خاصیت تو باشد نه موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن...فرقی نمیکند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران،اگر زلال باشی ،آسمان در توست

  • آقای سید سرور شاه! زنده باشی با این شعر نازنین تان.
    پس از فرار بزدلانه و روباه صفتانه ای سید منصور آنهم با هلی کوپتر مسعود شهید، مردم محلی که از راه های کوه جان خود را از معرکه کشیده بودند، عین چیز را نقل میکردند و با خواندن این شعر صدق چشم دید آنها صد فی صد ثابت میگردد.
    آخ ! چه درد آور است کسیکه از برکت جان بازی و فداکاری گروهی از مردم نا آگاه ولی مؤمن و اخلاص کیش صاحب نام و نشان و موقف میگردد، بر خوان نعمت مردم می نشیند وبر زمین و زمان فخر می فروشد، سنگ رهبری را به سینه میزند، لاف و پتاقش عده ای را شیفته اش می سازد، خودرا قهرمان و رستم داستان تراش میکند، و بالاتر از همه خودرا سرپرست مذهبی مردمش میخواند، درروز حادثه وپیش آمد راه گریز را آنهم با فریب همان مردمی که اورا به پاد شاهی رسانده بود، در پیش میگیرد، و هیمنه و کوکبه اش مانند پوقانه می کفد. حال که میدان را شغالی دیده بدون اینکه از فرار ننگ آورش احساس خجالت نماید و جفای که در حق مردمش کرده از آنان معذرت بخواهد،باز هم به خیال کنجاره خواب دیدن است و عده ای از اراذل و اوباش را بگرد خود جمع کرده، همان ساز کهنه را سر میدهد.غیرت هم چیز خوبی است اگر کسی ذره ای از آن داشته باشد.ولی این خانواده هوسران وابن الوقت از کوچه ای آن هم گذر نکرده است.

    • برادر دشمن دشمن است در وقت خطر جان نگاه کردن فرض است یک،دوم در آنجا چی مصلحیتی بوده و کی هدایت بیرون شدن شان را از آنجا داده او به هیچکسی جز خودش به کسی دیگری معلوم نیست،سوم در وقت و زمانش حتی امامان علیه السلام در ستر بخاطر شرایط ناگواریکه حکمفرما بوده زندگی میکرده اند تاریخ بخوانید تا آگاه شویید.
      با احترام(فتاح)

  • بشیرجان ازامریکا1
    داعیان وحجت های مذهب اسماعیلیه ازلحاظ دانش ومعرفت وتبجر درعلوم متداوله سرامدانروزگاربوده اند ,ازلحاظ معنویت ,اخلاق وسجایای انسانی آدم های به مدارج بلندی رسیده بشمارمیرفتند ,زهدوتقواوپرهیزگاری مشخصه همه آنان بوده واگر به زندگی نامه هریکی مراجعه نماید خواهی دید که هیچ یکی دنبال مال ومنال وثروت اندوزی واقتدار ونام ونشان نبوده اند.آنان سرمشق های درخشان وماندگاری به همه دنیای اسلام وکل بشریت به یادگارگذاشته اند .
    آقای بشیر!
    شما نباید سیدمنصورو نیاکان راکه چندین نسل است که جماعت راچاپیده اند ومال واجبی جماعت رابه جیب میزنند ومخالفین شان رابه قتل میرسانند ودرساخت وباخت بارژیم ها وگروپ ها جماعت رابه حراج میگذارند ودرسنین پیری ازمریدان شان که به ادعای خودشان فرزندان شان اند زن های به سن وسال نواسه های شان رابه عقد می آورند وخودبنده وبرده زروثروت اند رادرکنارنام آن بزرگان وافتخارات مذهب اسمعیلیه یگذارید .
    خدایارتان

    • باور! باور داشته باش که اگر سر این مسایل که نادانانه و نا عاقبت اندیشانه صحبت نموده ای بطورجمعی صحبت شود سخت به زیان مذهب و تمام اسماعیلیه تمام خواهد شد جدآ موضوع را مدنظر داشته باش و هر سخنی را که به رشته تحریر در میآوری دوری آن را خوب بسنجش بگیر و پا را از گلیم پدرت اضافه تر دراز مکن وهمچنان حماقت کرده آب در آسیاب دشمن مشترک همه مریزان.

  • آقای ظاهر!
    اشتباه نکن این صحبت ها به زیان مذهب وتمام اسماعیلیه تمام نمیشود، بلکه به زیان کیش شخصیت خانواده ای فاسق نادری تمام میشود که از نام مذهب اسماعیلیه تا امروز سوء استفاده کرده است. زیان کیش شخصیت این خانواده را به حساب مذهب پاک اسماعیلیه نگیر، امروز مذهب اسماعیلیه اظهر من الشمس است و چیز خلاف عقلانی پنهانی ندارد که با نقد وکامنت از سید منصور ودارو دسته ای بد فعل، بد عمل ، فاسق و شرابخواره اش زیانی به مذهب اسماعیلیه برسد. بگذار هر چه بیشتر وبیشتر در باره ای هرزه کاریها، پلیدی ها وفجایع ناگفته ای این خانواده روحانی نمائی ریاکار گفته شود تا نسل آینده مردم اسماعیلیه در دام تذویر ومکرو فریب شیطانی اینها گرفتار نشوند. نصیحت کرده ای که کسی پا از گلیم پدرانش اضافه تر دراز نکند، همین نصایح احمقانه ای پدران مابود که فسق و فجور وهرزه گی این خانواده را به "امر پیر و قضای مرید" تعبیر میکردند ونتیجه اش را همه دیدند، اگر از ابتدا دست رد به خواسته های حیوانی وشهوانی این طفیلیها زده می شد، تا این حد به جان و مال مردم غافل و بیسواد اسماعیلیه دست درازی کرده نمی توانستند. مردم اسماعیلیه بغیر از همین خوانواده ای فاسد وفاسق دیگر دشمن ندارند.بار کشی بس است، کمی هم از عقل و خرد باید کار گرفت.

    • پسر که نداشت نشانی پدر........... تو بیگانه خوانش مخوانش پسر
      خودت قبول نموده ای که پدرم احمق بوده، چی زمانه ای شده توبه، برادرتو که پدرت ره خودت خوب میشناسی ما دیگه کدام گفتنی نداریم راستی که میگویند حرامزاده حرامزاده است.

    • کاکا بینام!
      این احسان برادر کریم بخش سر سفید است که چند چوکی ره قبضه کده خوب ایره بشناسین از ایتو آدم ها چی گله میکنن یا ره خو کلگی خوب مثل روزی روشن مشناسنشان.

    • بینام و بی هویت خان!!!
      اول کمی سواد بیاموز بعداً پیام بگذار، اگر خودت مفهوم واژه ای جمع ومنفرد را نمی دانی از یک با سواد تر خود بپرس که اطلاق واژه ای "من" و" ما" چه معنارا میرساند. به مثال آوردن شیر فوق من هم اعتراف دارم که عملکرد "پیرهایت" ناشی ازمیراث پدری است وعمل قبیح سید نادر خان رابا محمود خان برخی ها بیاددارند. در شعر ملا عبد الرسول نیکپی که در فوق آمده است نیز از عمل های قبیح "پیربزرگ" و پسر های "ناخلفَ" او یاد شده است. قهرمانی جاوید آغا را با پسر کالوگی همه شنیدند وحتا به حوزه ای امنیتی نیز کشیده شد که البته نشانی از پدر میکند ومصداق شعر شماست.

    • حرامزاده خان!!!!!!!!!!!!
      تا بحال خودت مفرد را منفرد مینویسی و آمدی ما ره سواد میآموزانی.
      کتابجه دو ورقه ننه خوده بیار که مه چطور میخانم با او واده قضاوت کو که مه بیسواد استم یا با سواد.

  • بجواب سعید سرور شاه ماعر!!
    چه گویم من سخن با مرده گانی
    که نتـواند شـنـیـدن حـرف مـا را
    دعـــا دارم بــــه درگــاۀ الــهـی
    که بخشد بر دو چشمانت حیأ را
    اگر خدمت نگیرد پیـش چشمت
    بـیــابـی رهـبـر چـون مــافـیــا را
    امید دارم از آن خـالــق بـیـچـون
    سر افگنده بـینـم تـو رو سـیـاه را
    چـو شیطان میزنی حرف دروغین
    ســرت نازل کنـد یــزدان بـلا را
    تــــراشــیـده ترا از ســنگ خارا
    فــدا گــردم فـداگـردم خــدا را
    نخوردی غیر شــفـتل نـان دیـگر
    چـه دانــی قــدر مـردان خـدا را
    سخن از خامۀ "طغیان" چو شمشیر
    بــر آرد ســـر زند فـرق شـمـا را
    عبدالرازق "طغیان"

    • به جواب آغای (عمران) وآغای (طغیان )که ناخود آگاه برای سید منصور صفات مینماید و انتقاد از شعرمن نموده این شعرخودرا بسیار بوقت کم برای شان تقدیم نموده ام امیدکه ازخواب بیدار شود. اگرخواستند ازکارنامه های شوم
      سید منصوربگویم دردست داریم تا برای آگاهی شان ارایه نمایم به امید اینکه چشم شان ازخواب ضلالت بازشود.
      با احترام (سید سرورشاه) از دره کیان ....
      چه گویم برتوای بیچاره عمران --- ترا رهبرشده منصور کیان...
      نکردی انتخاب خوب برایت ....--- اورا رهبر بود نمرودُ شیطان
      دُعایت میکنم من برهمه حال ....--- شود بیناترا آن هردوچشمان
      شود روزی حقیقت رابیابی .....---- بگیری ناخن دستت به دندان.
      اگرخواهی حقیقت را بیابی .....--- تجسس کن تو درآیات قرآن .
      خطاب کردی به منصورپورحیدر --- یقین گویم که هستی خیلی نادان
      به امثال تودارد ابله هایی .....---- کند تعریف اورا ازدلُ جان ...
      مکمل گشته کم داری یک چیز . ---- نداری دُم ضرورت داری پالان
      صفات راکه کردی تو به منصور ---- شدی تو پیرو آن شمرُ مروان
      سید سروربگوید حرف حق را.. ---- حقیقت تلخ بود آغای (عمران).
      شناسدهرکسی را قومُ خویشش . ---- زحیوان بد ترهست منصورکیان
      بیا برخیزازین خواب جهالت ..----- مکن تعریف دیگر(سیدکیان)..
      مبند چشم خودازحرف حقیقت ..---- ترامعلوم شود خود ساخته پیران
      هویدا است دفاتیر امامت .......---- بروآنجا بخوان تو امرُ فرمان ..
      ......................سید سرورکند برتو دُعایی ......................
      ......................کمی آگاه شوی ازعلمُ عرفان....................

      آنلاين بنگريد : http://www.kabulpress.com

    • آقای سیدسرورشاه!
      شعرشما به زلالی آب شفاف وپاکیزه وسرد ایلاق زمین های ما میماند که شرشر آن تازه کننده هر روح پژمرده ایست ,طبع شعری شما به سادگی طبعیت وبه زیبایی دامنه های کوهسا ران بهاری ما ماند,چقدر خودمانی وخودی اید شما انگار که سالهاست باهم درکنارسبز گندم زارها ودر سایه خرمن ها ویا هم درپیتاو آفتاب زمستانی هم قصه بوده ایم , اشعار شما نواهای قرن خفته مارابه نغمه گرفته است .
      مجید

  • بجواب احسان نام!
    دوست عزیز از طرز صحبت هایت معلوم میشود که گذاشتن نام انسان بالای مخلوق بی سروپا چون تو گناه کبیره و جرم نا بخشودنیست. شما از همان سیاه رویان و مزدوران حلقه بگوش خوجه های پاکستان هستید که باعث نابودی مذهب را مانده که حتی منجر به بتاهی یک ملت شده اید. شما شرف باخته گان بی فرهنگ حتی از بردن ناموس تان در خدمت خوجه های پاکستان دریغ نمی نمکیندی پس چگونه از دین و مذهب حرف میزنید!

    • آقای مبارز!
      دیگران را به آئینه ای خود می بینی، سنت منحوس تقدیمی جنسی به "پیر" های سراپا آلوده و فاسق شما بهمه معلوم است.این سنت منحوس و شرم آور تا آنجا اوج گرفت که از دایره ای کوچک مریدان به بیرون درز کرد و در افواه عامه پیچید ومردم بیچاره و غافل نام نهاد اسماعیلیه که اذ مذهب جز خانواده ای نادری چیز دیگری را نمی فهمیدند از سوی همسایگان خودبه نام های زشت وزننده که قلم از ذکر آن خجالت می کشد،نامیده می شدند. پیران آلوده ای شما رفع شهوات حیوانی خود را می کردند، مردم بدبخت زخم زبان دیگران را می شنیدند وبا روح وروان شان حس میکردند. قصه ای " گلچهره " را در همین سایت همه خواندند که پیر تان جناب سید منصور حتا به تیلفون برادر ارشدش که گفته بود او دختر من است اعتنا نکرد و با او همبستر شد. همچنان سرنوشت اسفبار " بی بی حریره" زن شجاع خان معروف به شیر آغا دختر فریدون خان و برادرزاده ای سید نادر خان نیز درهمین سایت خوانده شد که "پیربزرگ" اورا درخیل حرم خود افزود. ازین گونه واقعیت ها در خانواده ای پیر های تان بیرون از شمار است که اگر مایل باشی بعداً با جزئیات بیشتر ارایه خواهد شد. فعلاً به همین چند کلمه اکتفا شد.

    • به مبارزنام قلابی!
      خودت هم خوب میدانی که تجاوز به ناموس مریدان وشهوت رانی وفساداخلاقی ازجمله سرگرمی های همه نسل های خانواده کیان بود واست ولی ماها میخواهیم که شماراازگیراین بیخدایان شهوت ران وهرزه نجات دهیم وروزی اگرنه تووامثال تورابلکه بازماندگان شماراازحیطه تجاوز خاندان بداخلاق وفاسد کیان آزاد خواهیم ساخت.

  • اظهار نظر در اثر و خاطره يي از سيد منصور
    اثری را که Associated professor استاد سيد محمد ابراهيم "باميانی" تحت عنوان اسماعيليان در افغانستان و سيد منصور نادری نوشته است خواندم اثريست که واقعاً استاد زحمت کشيده موضوعات مهمی را جمع آوری کرده با مهارت خوبی تأليف و تدوين کرده است موضوعات تاريخی ، جغرافيائی، سياسی ، نظامی ، اجتماعی و فرهنگی را از منابع مختلفه بيرون آورده طوری با هم تلفيق نموده است که نشان دهد مذهب اسماعيلی چگونه بميان آمد و چگونه به افغانستان رسيد و چه حوادثی را سپری نموده و چگونه نوبت به سيد منصور نادری رسيد و خانوداه او چگونه پشت در پشت سر پرستی شيعيان اسماعيليان افغانستان را بعهده داشته و اين گروه اقليت در افغانستان چه سر نوشتی داشته اند و خاندان کيانی بخاطر همين داشتن سر پرستی چگونه ارتباط با امام حاضر اسماعيليان و چه ارتباطی با دولتمداران افغانستان داشته اند و چه تکاليفی را ازين جهت متحمل گرديده اند و سيد منصور نادری در چگونه شرايط خانوادگی و روابط سياسی و اجتماعی پرورش يافته و در طول زندگی با چه حوادث و پيش آمد ها دست پنچه نرم کرده و از همه حوادث جان بسلامت برده است در زمانيکه پدر بزرگوارش سيد نادر شاه کيانی زنده بوده هم مسؤليت حفظ روابط با مردمان ديگر اعم از مردمان سياسی، اجتماعی ، فرهنگی و روحانی و پذيرائی از ايشان، تنظيم ملاقات ها وتطبيق فيصله ها و تعهدات و مهمانداری و مهمان نوازی او بوده است. اين وظيفه که از جانب پدر بوی سپرده ميشد وی را شخص مهمان نواز ، مردم دار و اجتماعی ، سياسی ، روحانی و فرهنگی بار آورده است تا جائيکه اکنون نميتواند غير ازين باشد ، خصوصيات فوق الذکر جزء هابی ( دلچسپی های روزمره زندگی) وی بحساب ميرود. ازين جهت در دوره سر پرستی خودش از اسماعيليان افغانستان با داشتن صفات متذکره با بازی های سياسی شريک بوده با تدابير سياسی مختص بخودش توانست با همه گروه های سياسی و نظامی با حفظ روابط نيک نقش ميانجگر و عامل تنظيم ملاقات های صلح جويانه و تفاهمات را بازی کند و هم مرجع و حامی گروپ های فرهنگی و روحانی باشد طوريکه همه با وی انس داشته در تدوير محافل علمی فرهنگی و هنری بوی رو می آوردند از وی بهره مند بوده است و در ساحه نفوذ خودش از اشخاص علمی ، فرهنگی و هنری خبر گيری و رسيدگی ميکرد و خود با قريحه يی شعری و ذوق فرهنگی و کرکتر اجتماعی با محافل، مجالس رنگ و رونق خاص ميبخشيد و خان رنگين گسترده خود را کدخدائی ميکرده است . او با هر کس همان کس مينمود و به کيفيت بزم می افزود.
    ولی آنچه بايد گفت اينست که آنچه محترم باميانی صاحب در يافته و از لابلای ادبيات تاريخی و گزارشی بيرون آورده است و يا چشم ديد و تجارب خود را بيان کرده است همه تعلق به خصوصيات ظاهری سيد منصور نادری دارد، طوريکه او با سياست مداران سياستمدار بود با اهل معامله تجارت پيشه و اهل کسبه کاسب و با هنر مندان هنر مند و با اهل ذکر ذاکر و با اهل فکر متفکر بود در بزم صدر نشين و در رزم در قربوس زين مينمود حادثه جو و پاکيزه خو بود، مرد خوش سليقه در لباس پوشی و خوش مشرب در محافل متبارز بود. خلاصه اينکه او يک عيار کامل العيار بود که از يک سو راستی و دوستی،جوانی و جوانمردی داشت ، از جانب ديگر رقيق القلب حساس در مقابل رنج و تکاليف ديگران مينمود. اين همه جهات ظاهری و عارضی او بوده و هست. ولی خودم از اينکه ايام و ليالی زيادی در اوقات بزم و رزم با ايشان مصاحب بوده ام احساسات او را در زمينه های متنوع مشاهده کرده ام ، من در پس اين همه ظواهر حقايق نهفته را نيز می شناسم. سيد منصور نادری در باطن خود مايه های و لايه های دارد که عوارض بر انها استوار بوده و تظاهر مييافته است همان طور که در عقيده خود به تشابه ظواهر بخصوص آشنائی دارد و به باطن نيز معتقد است. ظاهری را باطنيست . سيد منصور نادری نيز چيز های دارد که ظاهريست همه کس ميبيند و برای همه مخصوص است و قابل توضيح و بيان است ولی آنچه در باطن دارد و اصل و جوهر شخص همان است که بچشم نمی آيد و قابل توصيف و بيان کمی نميباشد. از مصاحبت به او من به اين جواهر درونی او بلديت دارم و می شناسم از جمله جواهر خمسه يکی عقل است و ديگری نفس من اين هر دو جوهررا در سيد منصور نادری مطالعه دارم ازينکه جواهر بر گيرنده عوارض است و با هم نسبت و رابطه دارند ظواهر در بواطن تظاهر پيدا ميکند و بشکل ظواهر قابل توضيح و بيان ميگردد و من ديگر توضيح واضح نميکنم به قدر کافی در اثر مذکور لباس ظواهر توضيح و توصيف گرديده و جواهر جز از طريق استعاره و کنايه تشبه و تمثيل قابليت بيان را ندارد من هم نميتوانم به توضيح جوهر سيد منصور بپردازم آنچه در نظر خودم حقايق درونی و خصوصيات باطنی و جواهر فطری او را نشان ميدهد و بوضاحت سخن ميگويد همان دلبستگی و علاقمندی او با عقاب است خانه او ، صالون پذيرائی و اطاق خواب او مملو از تصاوير و تمثال های عقاب است و عقاب مرغ بلند پرواز و بلند همت و تيز بال است در پستی ها و ويرانی ها جای نميگيرد و مسکن اختيار نميکند آشيانه او در بلند ترين قله های کوه است و از شکاری خود ميخورد از همين جهت علامه و نشانة همت و غيرت و شجاعت نقش و زيب رأيات شاهان فاتح و بلند پروازان عالم سياست و نمايانگر پرواز خيالات و ايده آلهای مشتاقان علم و معرفت و مايه آفرينش آثار هنری اهل هنر و ادبيات محسوب ميشود. اين يگانه تمثيل واضح از جوهر درونی سيد منصور"نادری" است که در عقب همه ظواهر او نهفته است که البته اگر چه قابل توضيح نيست ولی ميتوان در باره آن چيز های گفت…..
    پروفيسور محترم حميدالله "ويدا" رئيس عمومی تربيه معلم وزارت معارف افغانستان

    • کتاب ورساله نویسی، شعر وشاعری، مدح و مدیحه سرائی نسبت به ارباب زوروصاحبان زر چیز تازه وبدیع نیست بلکه پیشینه ی کهن تاریخی داشته و به دراز نای زمان سوابق و قدامت. بخصوص دکانداران دین ودین فروشان ازین وسیله استفاده ی اعظمی کرده اند. بقول ناصر خسرو بزرگ این طبقه ی خوک صفت و خوک صفتان " قیمتی دّرِ لفظ دری " را بخاطر صله و عطیه ومشت پول وزخارف دنیوی، بی باکانه در پای خوکان نثار کرده اند تاآنان به استثمار و استحمار خلق الله و مخصوصاًعوام الناس رنگ ولعاب مذهبی داده ودر مقام روحانیت به سیادت ظالمانه ی خود ا دامه دهند.
      1 ـ درینجا به خاطر جلوگیری از تطویل کلام صرف به دو مورد از تاریخ اسلام اشاره میشود. قیام برحق وعادلانه ی امام حسین را مردم روز گارش میدانستند و از زهد وتقوای او با خبر بودند ونیز از کار های خلاف شرع وبولهوسی های یزید آگاه ، ولی محدثین، فقیهه ها وعالمان شرع مانند ابودردا وغیره فتوای شرعی صادر کردند وقیام امام را خروج علیه خلافت اسلامی اعلام داشتند و نبرد با نواده ی پیامبر بزرگ اسلام را توجیه ی شرعی دادند.
      2 ـ فقیهه وعالم مشهور قرن پنج اسلامی امام محمد غزالی آنگاهی که در خدمت خواجه نظام الملک وزیر مقتدر سلطان سلجوقی در آمد و خواجه اورا بعنوان مدرس نظامیه ی بغداد در آنجافرستاد تا دانش و علم و قلم خود را در امر خلافت بنی عباس بکار اندازد و چهره های کریه ومنفور آنهارا در انظار انسانی ورحمانی جلوه دهد. غزالی کتابی نوشت بنام " فضایح الباطنیه " وآنرا به مستظهر بالله تقدیم کرد. وی در مقدمه ی کتاب خود می نویسد:" از آغاز اقامت بغدا در این آرزو بودم که خدمتی سزاوار " مقام مقدس نبوی و امامت مستظهری" کنم وبعنوان شکر نعمت کتابی در علم دین بنگارم. اما متحیر بودم چه موضوعی را انتخاب کنم که موجب رضایت "رأی شریف نبوی" گردد تا آنکه " اوامر شریف مقدس نبوی" صادر شد که خدمتگزار، کتابی در رد طایفه ی باطنیه بنگارم... این اشارة از طرف پیشوای امت اسلامی و شرف دین و قبله گاه امم یعنی امیر المؤمنین برای من هم افتخار است وهم اطاعت از امر خداوند."
      3 ـ المستظهر بالله بیست وهفتمین خلیفه ی عباسی است که از 487 تا 529 هجری خلافت کرده است. چون سایر خلفای بنی عباسی خلافت را به ارث برده از مزایای روحانی ومعنوی محروم و مردی عادی ومورد حمایت سلجوقیان است. امام محمد غزالی جوان است و مدرس نظامیه ی بغداد. مقام، اورا مست ودستگاه خلافت خیره اش ساخته است، ازینرو خلیفه ی زبون عباسی " مستظهر بالله" را جلوه گاه نبوت حضرت رسول فرض کرده است، آیا اونمیداند که خلافت عباسی که در پرتو نام خاندان رسول بروی کار آمد از همان آغاز به غدر و خون ریزی وتبدیل خلافت به سلطنت ارثی دست زد. بیت المال مسلمین وسیله ای برای گسترش بساط عیش ونوش و نواختن متملقان و خدمت گزاران شخصی گردید.
      4 ـ آقای سید محمد ابراهیم " بامیانی "نیز مانند مردم آنروز گار که چنین کاری از ایشان دورنیست درعین موقف ابودرداو امام محمد غزالی خودرا قرارداده است، لذا او باید دَین خودرا ونیز شکر گذاری نعمت ارزانی شده را از طریق نوشتن کتاب سراپا مجعول نسبت به هم نژاد خود ادا نماید. ولی واقعیت اینست که چنین کتابها مثل گوشت گندیده ای است که جامعه ی عاقل آنرا دور می اندازد، وبهر طریق حتا اگر با زر ناب بردیبای رومی بنویسند وبرایگان دردسترم مردم قراردهند، باز کسی نظری برآن نخواهد افگند. چنانچه بر سر همین کتاب آمد و سید منصور آنرا قسم تحفه بدوستان ورفقایش هدیه داد. اما " پرو فیسور حمیدالله " ویدا" که ظاهراً تنقیح یا تقریضی بر این کتاب نوشته،بجای نقد و سره کردن کتاب قیادت و رهبری خانواده ی نادری را به ستایش گرفته ودرین راستا قلم فرسائی کرده است.
      5 ـ محققین ودانشمندان واقع گرا هر آیدیالوژی، مکتب، نظام وسیستمی را بر اساس پی آمد ، نتیجه و تاثیر گذاری آن بر مقدرات و سرنوشت مردم وجامعه اش که چه نقشی را ایفاکرده اند، به نقد وتحلیل وبررسی میگیرندو قضاوت میکنند. آیا آقای پروفیسور نمی دانست جامعه ی مفلوکی راکه خانواده نادری در طی یک قرن زعامت خود به جامعه ی سراسری افغانستان تحویل داد، جامعه ی بود 99%فاقد علم ودانش و سواد 99/99%فاقد آگاهی های مذهبی ودینی.در سراسر جامعه ی اسماعیلیه نه یک مکتب و مدرسه وکانون آموزش علمی و دینی وجود داشت ونه یک دانشمند مبرزعرض وجود کرد و حتا یک ملای سواد خوان حکم کیمیاراداشت.سوگمندانه همین جامعه ی مذهبی را که سر پرستی مذهبی ورهبری عقیدتی اشرا خانواده نادری در تصرف خود داشت، از برکت همین رهبری اغلباًبه نام های زشت وزننده از سوی دیگران یاد میگردید. آقای حسین علی یزدانی( حاج کاظم) در کتاب محققانه ی پژوهشی در تاریخ هزاره ها ص 52 مینویسد:" شیعیان اسماعیلی افغانستان از محروم ترین و مظلوم ترین طبقات این کشور بوده اند. اکثریت ملت افغانستان آنانرا یک فرقه ی غالی تا حد مشرک پنداشته انواع تحقیر وتوهین وآزاررا در حق شان روا میداشتند، حتا شیعیان دوازده امامی که خود مورد توهین و تحقیر از طرف اکثریت قرار میگرفتند، اسماعیلی هارا از خود طرد میکردند." همچنان در مجله ی بنام " عصری برای عدالت " شماره دوازدهم 11 ثور 1376 میخوانیم که: " درد انسانی هزارۀ اسماعیلی سنگینتر از درد انسانی سایر شقه های جامعۀ هزاره است... شقۀ اجتماعی – مذهبی هزارۀ اسماعیلی محکوم به نا انسانی ترین محکومیت درون اجتماعی شده است." آیا محرومیت ومظلومیت جانکاه، ماخوذ بودن با نامهای زننده وزشت "غالی" و" مشرک " و انواع عدیده ی تحقیر وتوهین و"محکوم بودن به ناانسانی ترین محکومیت درون اجتماعی" را بجز از رهبری بد، نالایق، فاسد،فاسق و منفی خانواده ی نادری به چیز دیگری میتوان حمل کرد؟ آیا جناب پروفیسورکه بلند ترین لقب اکادمیک علمی را از آن خود کرده است او جامعه ی با سواد، مهذب، مرفه و متمدن را دیده و رأی به رهبری با کفایت ومدبرانه ی مدیریت این جامعه صادر کرده است، یا اینکه محفل می ومعشوق وتحفه های گران قیمت چشم اورا خیره ساخته و قلم اورا از ذکر واقعیت ملموس بر حذر داشته است؟ آیا محقق ودانشمندی که در جلو اسم او کلمه ی مطنطن " پروفیسور" دیده میشود بجای کاربرد قلم در راه آرمان مظلوم ترین ومحکوم ترین طبقه ی جامعه، به ستایش وتوصیف رهبری نالایق وفاسد که موجب درد جانکاه و عقب مانی قرون وسطائی مردمش شده است قلم را بجولانگه میکشاند آیاانسانرا به تحیّر وتعجب نمی اندازدو لقب اکادمیک علمی او زیر سوال نمیرود؟ آیا با این ستایش وتمجید تیرگی وننگ حقارت دغلبازان و وظیفه خواران و لقمه ربایان را در نظر مجسم نمی سازد؟ آیا این دفاع وتحسین اغراق گونه از ارزاق کنندگان دین عین روش وکاربرد ابودردا و امام محمد غزالی راتبین نمی دارد،یا اینکه او نیز اشاره یا توظیف از طرف سید منصور نادری را شرف دین وافتخار" واطاعت از امر خداوند" برای خود تلقی میکرده است. بهر صورت بقول آن دانشمند: زیاد اند ازاین گونه پروفیسران، نویسنگان ودانشمندان وایماندارانی که در عمل بی دین اند.خوب می اندیشند، اما زشت عمل میکنند، زیبا وخدا پسند وعظ می کنند، اما در عمل پابوس قدرت وپول اند، قشنگ نصیحت میکنند اماخود مصداق پلیدی اند،دیگران را به توبه دعوت میکنند،اما خود با توبه بیگانه اند. با احترام گل احمد

  • آن اسمعیلیان کجا شد که من دیده بودم که قدر این رهبر ملی و سیاسی خویش را فراموش کردند
    اولين بار که سيد منصور "نادری" راديدم، سال 1372 هـ شمسی، در مزار شريف بود، روز های اوج جنبش ملی- اسلامی به رهبری جنرال دوستم و نزديکی گروهای مجاهدين با آن که در قالب يک ائتلاف شکننده و نا استوار بر شمال کشور حکومت می کردند، حوالی ساعت ده بجه در منزل با شکوه و قصرگونة پيشوای مذهبی اسماعيليان که نام و آوازة وی بار ها به گوشم خورده بود، رسيديم و از ما به گرمی و پيشانی باز پذيرائی صورت گرفت، من برای يک راديوی برونمرزی ، گزارش و خبر تهيه می کردم و با هدف آشنائی با اصول مذهبی فرقة اسماعيليه و نقش آقای سيد منصور نادری در جنبش شمال به ديدن ايشان رفته بودم.
    در تالار پذيرائی که بنظرم زيبا و خيره کننده آمد، مهمانان ديگری هم حضور يافته بودند جنرال مؤمن ، از بازيگران اصلی تحولات شمال و قوماندان يک لوای مستقر در بندر حيرتان ، جنرال هلال الدين هلال، قوماندان قوای هوائی، حاج محمد محقق، آمر نظامی شمال حزب وحدت و تعداد ديگر از صاحب منصبان نظامی منتظر ديدار با سيد منصور "نادری" بودند.
    پردة تالار کنار رفت و نخست چند جوان آراسته که گويا ياوران و اعضاء تشريفاتی دفتر سيد منصور بودند ،وارد شدند و سپس آقا! با چهره خندان به داخل تالار قدم گذاشت، دو جوان ديگر حلقه های گل بر دست ، کنار او حرکت می کردند و سيد منصور نادری ،مستقيم به طرف هلال الدين هلال رفت او را در آغوش گرفت و بعد حلقه های گل را به گردن او آويخت و بندل های پول و بانکنوت های افغانی بر سرش فروريخت و بار ديگر از پيشانی هلال بوسه کرد و منصب جديدش – قوماندانی قوای هوائی را به او تبريک گفت. احساس می کردم که هلال الدين هلال در زير دست های لطف آميز و محبت و احسان نوازش سيد منصور نادری خرد شد، شکست و تا پا های او فرو افتاد و برای هميشه خود را مرهون لطف سيد منصور نادری ديد....
    يکبار به ذهنم چالائی های حسن صباح خداوند گار آله موت (الموت) خطور کرد و آن يتيم های سازمان يافته و هراس آوری که به برکت تيز هوشی و آموزش ديده گی از قلاع آهنين مي گذشتند و همچون اشباح نامريي و يا پيک اجل، بالای سر امرا و شاهان قدر قدرت ظاهر می شدند و تيغ بر گلو گاهشان می نهادند، چون ميگويند صلاح الدين ايوبی، فاتح فلسطين و پيروز درجنگهای صليبی ، نيمه شبی در قلب سپاه و در حفاظ آهنين چندين حلقه نظاميان ، نا گهان چشمان براق و نوک تيز دشنة يک فدائی را احساس کرد و فرياد استمداد بلند نمود، اما سيد منصور "نادری" در ميراث چريکانة حسن صباح ، تغيير انقلابی وارد کرده است، او زيرکانه قوی ترين نظاميان و بازيگران مغرورعرصة جديد سياست را به گرد احسان خود ميچرخاند و آنان را فريفتة تار گيسوی سياست های هوشيارانه خود کرده است، بنظرم آمد که رهبر با ذوق و خوش مشرب اسماعيليان به خوبی فهميده است که پيام نرم عرفانی و معنوی آواره يمگان بسيار قوی تر، غنی ترو گسترده تر از خشونت نهفته در بن انديشه حسن صباح، باليده و مانده گار شده است؛ دست محبت همواره از قامت نفرت بلند تر بوده است.
    بعد از آن ، تا سالهای پسين حاکميت طالبان و تحولات جديد پس از يازده سپتمبر 2001 ، بار ها و بار ها ، سيد منصور نادری را ديدم و در محافل گرم او اشتراگ کردم و ديدم که به برکت رفتار متين و هوشيارانه ، ازحيثيت و اعتبار او هيچگاه نکاست و با وجود آنکه همگنان و همنيشنان ديگر او فراز و فرود های بسيار داشتند و از صحنه سياست رانده شدند، اما سيد منصور نادری همچنان مقام و جايگاه خود را بعنوان يک رهبر مذهبی و يک چهره سياسی با اعتبار حفظ کرده و مناسبات نيک و دوستانه با تمام کسانی دارد که در کشور وزنة سياسی و ملی بحساب می آيند.
    15 جوزای 1384 فاضل سانچارکی
    معين اول وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان

  • سلام بدوستان و اهل خرد!
    بجواب آنعده قماشان که نا سنجیده و نا آگاهانه در مورد بزرگ مرد که یک عمر را صرف خدمت به مردم و میهن اش نموده است، حرف های عاری از حقیقت زده اند:
    تـرا مـن اهـل کـافـر میشـناسـم
    زکافر هـمچـو بـد تر میشـناسـم
    توئی گبر لعین چون مشت دجال
    تـرا اهــل ستـمـگـر میشـناسـم
    گــریــبــان خـــرد را کـردۀ چــاک
    ترا رسـوا و بی سـر میشـناسم
    به پیـشـگـاۀ خبیسـان ستــمگـر
    تـرا مـانـنـد چـاکــر مـیـشنـاسـم
    توئی داغ سـتـم بــرپــیـکـر قـوم
    درون سینه اخـگـر میـشـنـاسـم
    نه از دنـیـا خـبـر داری نـه از دیـن
    تـرا بیـدیـن و کـافـر میشـناســم
    نــداری لایـــق شــاۀ کـــیـــان را
    ترا درویش هــر در میـشـنـاسـم
    سید منصور پیر و مرشید ماست
    او را پیشوا و رهبر مـیشـنـاسـم
    او مـردِ بـا وقـارِ شان و شـوکـت
    او را سـردار و سـرور میشناسم
    همیشه بهر ایـن ملـت پـریشـان
    او را غمخوار کـشور میـشناسـم
    بزرگمرد و ادیب و بـا سخـا است
    او را من پـور حـیـدر مـیشـناسم
    بــوَد او ســیـد و سـادات عـالــم
    او را نسـل پـیامبـر میـشـناسـم
    که (عمران) میـزند حرف حقیقت
    خــدا را حــق و داور میشـناسـم

  • به جوال گل احمد نام و امثالش!
    لوچک های بی پـدر نام نیـاکانـت کجـاسـت
    گشتۀ چون متعبر آن بانـد دزدانـت کـجاسـت
    بی سر و سامانـه هـردم رو بـه هـر در مـینـهـی
    برتنت کالای چرکین رهـبر و خانت کجاست
    چار قیران از پول نقد خـواجـه هـا بگرفـتـه ای
    میـکنـی غو غو به من گو لقمۀ نانت کجـاست
    هر کجـاه مـحـراب را یـابـی پـلسـتر مـیـکـنی
    لاف بـی حـد میـزنی آئیـن اسلامت کجاست
    مـکـی ها در محـفـل رقاصی چرخـک میـزنند
    گـرتـو اسـلامی همانـا صوت آذانت کجاست
    تا بکی این خـردوانـی هـای نـنـگیـن میـکـنی
    تو زپا افـتـادۀ آن مـرد مـیـدانـت کجاست
    شیـمـۀ تریـاک گـویـا از دهـانـت شـسـتۀ
    آن تـعـفُن کثـیف روی دنـدانـت کـجـاسـت
    تا بکی این قیرط و فیرط و خود ستائی میکنی
    زنده گی بین آغـیل همـچو حیوانت کجاست
    طنز جالب را ز"گمنام" سخن چـیـن گـوش کـن
    خانۀ مخروبه و آن چـاکِ دامـانـت کـجاست
    گـر نـبود آغـای منـصور جمله تکفیر میشدید
    همچو منصور تاجدار و شاۀ دورانت کجاست

  • قصه آموزنده ای از علی (ع) به گل احمد و یاران نادانش:
    دین نمایان بیخرد!
    این من بودم و تنها من بودم که خط بزرگی که از ناحیه این خشکه مقدسان متوجه میشد را درک کردم.
    پیشانی های پینه بسته اینها، جامه های زاهد مابانه شان و زبانهای دایم الذکر شان حتی اعتقاد محکم و پا بر جایشان نتوانست مانع بصیرت من گردد.
    علی (ع) از چی کسانی سخن میگوید؟
    خوارج!!!!!!!!
    اولین خروج خوارج به زمان پیامبر(ع) باز میگشت،آن زمانی که "هرقوص بن زهیرو"ذوالثدیه" به نحوه تقسیم غنایم توسط پیامبر اعتراض کردندک((عدالت کن)) و اینان از بزرگان خوارج بودند، در پاسخ، پیامبر (ص) فرمودند:
    اگر عدالت نزد من نباشد در کجا خواهد بود؟وکسانی که عدالت(صفتی از پیامبر)را به زیر سوال بردند،با علی (ع) چی میکنند؟ خروج! سرکشی! طغیان ! خروج خوارج در ابتدا رنگ سیاست داشتفاما کم کم برای خود اصول عقایدی تنظیم کردند و به صورت یک فرقه مذهبی در آمدند،مذهب خوارج تحت عنوان وظیفه امر و نهی از منکر بوجود آمد،بی آنکه شرایطش را داشته باشد.
    بصیرت در دین و بصیرت در عمل!
    آنان نه بصیرت دینی داشتند نه بصیرت عملی بلکه در اساس منکر بصیرت در عمل بودند،امر به معروف و نهی از منکر را امری تعبدی میدانستند و مدعی بودند آن را باید با چشم بسته انجام داد، و دیگر چی؟ هر کس مرتکب گناه کبیره ای مثل دروغ،غیبت یا شرب خمر میشد،او راکافر و بیرون از اسلام بر میشمردند و مستحق خلود در آتش.
    اما چرا مردم به حرف آنان اعتماد میکردند؟آنان کار هایی خوبی هم داشتند،مبارزه گر و فداکار،عبادت پیشه و متکلف بودند و بی میل به دنیا و زخارف آن،دست به گناهی منی آلودند و از هر که دست به گناه میزد بیزار بودند.
    حق با علی (ع) بود.آنان مجموعه ای از زشتیها و زیبایهای فربینده بودند که هرکسی یارای مقابله با آنان را نداشت.
    شیوه مقابله با عابدان بی بصیرت
    آگاه ساختن افکار مردم نسبت به اینگونه انحرافات و اینگونه افراد از یکسو،سعی در ارشاد،هدایت و فرصت باز گشت دادن به این اشخاص از سوی دیگر،بهترین روش مقابله با عابدان بی بصیرت است.
    علی بزرگمرد غیرت و جوانمردی ، خوارج را در بیان افکار شان آزاد میگذاشت.خود و یارانش در برابر دیدگان مردم با آنان بحث و مناظره میکنند.مردم مجاب میشوند و آنان توهین میکنند،اما دریای صبر و حلم علوی،توهین های آنان را در امواج سینه اش فرو میبرد و تحمل میکند.همین است که 8 هزار نفر از لشکر 12 هزار نفری خوارج در جنگ نهروان به او میپیوندند.علی این شیوه را تا به آنجا ادامه میدهد که افکار عمومی آماده برخورد با خوارج گردد و سر انجام این مردم باشند که از او بخواهند که دیگر با ایشان مدارا نکند و جامعه را از شر این گروه پاک گرداند.
    از مقابله با این افراد چی هدفی را دنبال میکنیم؟!
    شاید که مقابله کنندگان با این افراد که در نیتشان صادق هستند،ابزار دست دشمنانی قرار گیرند که حتی در نیت هم چالاکی دارندفو مولا علی این نکته را چی خوب میداند:
    پس از من خوارج را نکشید،زیرا آنکس که حق را میجوید و خطا میرود همانند آنکس نیست که باطل را میجوید و آن را در می یابد.
    اگر چی نعره های انکار خوارج،مسجد کوفه را پر کرده بود و همه جا بر ضد امام شعار میدادند،اما تا هنگامی که دست به خون مسلمانان نیالودند،در کوفه آزاد بودند>پس از آن بود که پهلوان غیرت و بزرگی،چون طوفانی بر آنان شورید و دستشان را از پنین اقداماتی کوتاه کرد.
    چرا باید با ایشان مقابله کرد/
    حماقت و جهالت چون پرده ای جلوی چشمان آنان را فرا گرفته بود و چون نا بینایانی راه به میان دشمنان میبردند.
    به فرموده علی

  • آقای فاضل سنچارکی!
    شما یک مقدارازواقعیت راخوب بیان نموده اید ,تاآنجاکه شان ودبدبه وجلاخیره کننده آقای منصور رادرکیان به تصویرکشیده اید ,والبته که شکوه بارگاه سلطانی این خاندان بسی بیشتر ووسیع ترازآنست که به نگاه های گذرا وکم فرصت مهمانان جلوه گرافتد,ولی از شما به عنوان یک ژورنالست وگذارشگر وتاجاییکه من میشناسم آدم روشن توقع این بود که ازخانه های محقر ومردم فقیر وزندگی مشقت باربیرون از قصر شاهانه کیان هم یادی مینمودید,اگر آن جنرالان پول باران شده وآقایان دیگری که در مخیله شان فقط دادوستدهای سیاسی -نظامی وسبک وسنگین سازی معامله شان جایی برای اندیشه وتامل نمیگذاشت چشم تیزبین یک ژورنالست نباید ازدید زندگی دشوارآن توده مردم که فراهم گر آن شوکت خیره کننده دربارشاه کیان اند غفلت می نمود.
    باشما موافقم که سید منصور آدم زیرک وموقع شناسی است که البته این احساس ویامهارت راازپدروپدرکلانهای شان تمام وکمال به ارث برده اندواین که این آقا باهرکسی همانست وباهرکسی به شیوه خودش میسازد راست است ,منافع وتداوم زندگی سلطان گونه این راحکم میکند که باید باهرکسی ساخت وهربیگانه ای راباپول ویامهمانی های خیره کننده ویاهم باهروسیله ای ممکن وغیرممکن راضی وخشنودساخت ,رسم خودکشی وبیگانه پروری سید کیان رسم تازه ای نیست ازآغاززندگی آین آقایان ناقل تاهمین حالا این آیین آنانست ,شمایان نه مهمانان عزیز اول منصور (مشهوربه خان آغاصاحب)بوده اید ونه هم مهمانان عزیز اخیروی ,ازکنارآن کلبه های به هم ریخته مریدان وازلای مزرعه جووگندم وشالی آن مردم سخت کوش وجنده پوش وجبین سوخته بسیاری ها حتی شاهان وروسای جمهورره به آن قصرهای اثیری کیان برده اند بدون اینکه به ذهن مبارکشان لمحه ای هم خطورنماید که خون دل این سیه روزهااعمارگردربارسلطانی کیانست.
    این آقایان باهمه ساخته اند وکوشیده اند همه راراضی نگهدارند باتنظیم های جهادی مجاهد بودند ,باجنرالان روس هم پیک وهم بساط بودند باجنرالان خاد رژیم کارمل-نجیب خادیست بودند ,بارشیددوستم وقومندانان وی جنبشی بودند,باشورای نظار شورایی بودند باآقای صبغت الله مجددی ,پیرومجددی شدندوبه همی گونه ..........
    وحالا جلودارآقای کرزی شده است تابنگریم بعدازاین نوبت به کی میرسد.
    ولی نقطه ایکه مااسماعیلیان افغانستان باآن مخالفیم یکی هم همین هرجایی گری وبه سازهرکی رقصیدن وبه آستان هرکه افتادن این روحانی نمایان است ,این ها که ادعای دروغین روحانی بودن وپیشوای اسماعیلیان افغانستان بودن رادارنددرتمام زندگی شان دارای هیچ اصول وقواعد وعقایدی نبوده اند ,فقط برای حفظ منفعت ومنزلت شان به هرسازی رقصیده اند ,آنچه که شما وبسیاری های دیگر ازآن به عنوان های ,,روابط خوب,,ویا,,مردم داری,,وحتی انقلاب درروش حسن صباح ,,یادنموده اید.
    آقای سنچارکی!
    درست است که این چنددهه جنگ وویرانی شیرازه هرچه که درکشورداشتیم ازهم پاشید ,تحولات بیشماری رخ نمودکه همه چیزرادگرگون ساخت ولی اصول ومعیارهای انسانی نباید فدای معاملات روزگردد,وجدان انسانی چیزیست که دربدترین حالت هم همچوقاضی بی گذشت باآدم است ومعیارهای روشنفکر وروشنگری این نیست که شمادراین نوشته تان به نمایش گذاشته اید.تاحالا نوشته ها وصحبت های شمارانه به عنوان سخنگوی جبههتان بلکه به نام فاضل ژورنالست وروشنفکر میخواندم وگوش میدادم ولی بعدازاین نوشته شما دروصف یکی از قلدرترین انسان کشور به نوشته ها ومصاحبه های شما باتردید برخوردخواهم نمود.درست است که این آقای ابن الوقت وبازیگر بی اصول عضوبه اصطلاح جبهه شمااست اما شمانباید واقعیت هاراقربانی مصلحت سیاسی زودگذرتان کنیدوهم باید بدانیدکه منصورکیانی دیگر آن گرداننده بلامنازع امورات اسماعیلیان افغانستان که شماوبسیاری دیگر راخیره ساخته بودنیست ,این بود حالا ریخته وشکسته است .
    بااحترام

  • باپوزش از خوانندگان محترم نوشته فوق به آدرس آقای سنچارکی رامن بنام مختار نوشته ام وهرکه اگر
    بخواهد ابراز نظری نماید بنام مختار مخاطبم قراردهد.
    ممنون

    • آقای مختار! تحلیل بجا، درست ومحققانه ی از نوشته ی آقای سنگچارکی نموده اید ومجالی برای نوشته های اضافی نگذاشته اید، اما من میخواهم روی یک موضوع آقای سنگچارکی کمی تأمل نمایم. آقای سنگچارکی فرموده است:" آن اسمعیلیان کجا شد که من دیده بودم که قدر این رهبر ملی و سیاسی خویش را فراموش کردند." آقای محترم! اسماعیلیان قدر رهبر ملی وسیاسی !!! خودرا فراموش نکرده اند بلکه این آقای سید منصوربود و هست که قدر خدمات بی شائبه، فداکاریها، جانبازی های صادقانه ی اسماعیلیان را ندانست و آنهمه فداکاری و ایثار را دربوته ی فراموشی سپرد. سید نادر خان پدر وی آنگاهی که از بدست گرفتن کلانی اجداد خود عبد الهادی یاد میکند در تاریخ غریب از قول عبدالهادی مینویسد: " به شما معلوم است که بدون از درویشی و فقیری دیگر پیشه و کسب ندارم صبح اگر چیزی بدست آید شام خرچ میشود." آری این اسماعیلیان صداقت کیش بودند که این طبقه ی گدائی گر را به مکنت وجاه وجلال رساندند،همین اسماعیلیان بودند که به کمک وحمایت اجداد اینها که در کولاب بخارا در حالت آوارگی و پناهندگی بسر میبردند، شتافتند واز برکت پول نذورات، ده یک، سر خرمنی، چراغی و دست بوسی اسماعیلیان بقول سید نادر خان مانند امیران زندگی میکردند.فراموش نباید کرد که دران هنگام پول کاغذی وجود نداشت دادو ستد توسط سکه صورت می گرفت، اسماعیلیان جانباز با قبول ریسک وخطر جان خریطه های سکه را تا آندیار انتقال میدادند . بخاطر همین اسماعیلیان بود که هنگام سلطنت نادر شاه به پدر سید منصور فرمان ژاندارم سمت شمال داده شد و او هم سه هزار اسماعیلیان مسلح را به جنگ اولیا قل سمنگانی فرستاد وسه هزار دیگر را به جنگ ابراهیم بیگ لقی مبارز وآزادیخواه ازبک اعزام داشت. ببرک کارمل ونجیب و رژیم اشغالگر روس هم میدانستند که یک تعداد از هزاره ها ی اسماعیلی قاطعانه پشت سر سید منصور استاده است، لذا اورا به نوکری خود قبول کرد و تشکیلات نظامی و سلاح ومهمات مدرن را در اختیار او گذاشت. در غیر آن دهها سید با دانش، عالم، واعظ، ومتبحر وجودداشت که مورد الطاف رژیم کمونیست قرار نگرفتند. اگررژیم کمونیست سید منصور بی دانش، جاهل و بیسوادرا به نوکری خود پذیرفت، بخاطر حمایت و، پشتیبانی وسر سپردگی اسماعیلیان بودنه چیز دیگر. بهمین ترتیب اگر دوستم اورا عضو جنبش ملی اسلامی خود ساخت، اگر احمد شاه مسعود روی الطاف به او نشانداد، اگر حزب وحدت و حزب اسلامی حکمتیار اورا در جرگه ی خود راه داد، بخاطر حمایت اسماعیلیان بود نه وجوه دیگر. اگرحمایت بیدریغ اسماعیلیان نمی بود او با پسران معتاد وشرابی و زنباره و چند ناکاره وبی عرضه ی که در گردو پیشش بود خواب تشکیلا ت ملیشه ی را هم دیده نمی توانست چه رسد به اینکه تشکیلات ملیشه ی خودرا بالاتر از نظام هدفمند حسن صباح بشمارد.اما با وجود اینهمه حمایت مالی و جانی اسماعیلیان، سید منصور جفاهای غیر قابل اغماضی نسبت به اسماعیلیان نمود، بزرگان و افراد معززاسماعیلیه را که به او مشوره نیک میدادند با تفنگچه خود بدهانش فیرکرد وشهید ساخت، شخص محترم دیگری را بدهن سک خود انداخت و با تحقیر فراوان اورا شهید کرد، عده ی که بااو اختلاف نظر داشتند ( البته اختلاف آراء و نظر در هر نظامی یک اصل مسلم وقبول شده است که باید از طریق گفتگو ومذاکره حل شود) آنهارا به کیان احضار وبدست خود شان قبر های شانرا حفر وزنده بگور کرد. کسانیکه در بین جامعه به تبارز شخصیت پرداختند، به نحو از انحا سر آنهارا زیر بالَش کرد.همین اسماعیلیان سر سپرده توهین ها، نام های زشت و چندش آور "غالی" و " غلات" و" مشرک وبیدین" غیره وغیره را بجان خریدند، روغن داغ شدند، باسگ یکجا بسته شدند، ولی باوجود که اصل تقیه در مذهب شیعه پذیرفته شده است،تقیه نکردند و از رفض گفتن سید کیان اباورزیدند. این همه وفا وفداکاری اسماعیلیان وآنهمه جفا ی سید منصور کیان.
      اما " رهبر ملی وسیاسی" آقای سنگچارکی عنوان های بس بالا بلندی را نسبت به سید منصور بکار برده است، زیرا رهبر ملی کسی است که از متن جامعه بر خاسته باشد ومشترکات اجتماعی و انسانی باآحاد مردم خود داشته باشد تا بتواند الویت منافع مردم خودرا نسبت به منافع خانوادگی،خویشاوندی، رفیقی و مصلحتی برتر ومرجح بشمارد. طبقات بالای جامعه وقشر حکمران هیچگاهی رهبر ملی شده نمی تواند. ولی سید منصور را" رهبر سیاسی" خواندن توهین به سیاست است. برای اینکه بار ها گفته شد که سید منصور سیاست مدار نه بلکه "سیاست باز" است، ودر اصطلاح سیاسی به چنین اشخاصی عنوان " فاحشه ی سیاسی " بکار رفته است. زیرا او از کوچه ی سیاست هم گذر نکرده و با الفبای سیاسی بکلی بیگانه است. اگر امروز سید منصورفاقد دانش وبی تحصیل خود را مطرح قلمداد میکند، بازهم یکتعداد از اسماعیلی ها هستند که روی برخی ملحوظات از او حمایت می کنند. البته با آگاهی وخود شناسی همین گروه مطرح بودن سید منصور نیز خود بخود به صفر تقرب خواهد کرد.با احترام

  • آقای سانچارکی!
    الهی دستت بریده باد !
    چقدر وجدان ناپاک میباید که بخاطر مصلحت سیاسی ، تن به چنین ذلتی باید داد. ثابت ساختی که یک جهادی هستی تا یک ژورنالیست واقعبین.
    راستش ، چه و کجارا نشانه رفتی؟

  • به جواب گل احمد
    شما گفتی که جناب الحاج سید منصور ناری قدرت سابق را ندارد.به گفت خودت که حسام الدین و سید ظاهر را نگذاشت
    که به یک مقام منسوب شود.این قدرت نیست پس چیست.الحاج سید منصور نادری در عرصه سیاسی .فرهنگی .مذهبی اجتماعی وبین المیللی جای خود را دارد.2.راجع به بسم الله عطاش .تو گفتی چاقو کش. عطاش کسی بود که ده سال
    همراه الحاج سید منصور نادری مبارزه کرده به تحریک شما.که ایشان سردار شما بود. بعد از این که حقیقت را درک کرد از صف شما برید.حاله شما بگوید که عطاش چاقو کش است. شما چیکاره استی.تو همشیه سوال میکنی جواب اش را از نوشته خود در یافت کن.تا جای که من معلومات دارم نیم ازشما ترخص خود را از فرقه 80 گرفتن البته در خانه خود.این یک خدمت نیست . شما در 5 روز هویت تا را افشا کردید
    ادب پیراه نادان داناست خوش انکواز ادب خودرابیاراست
    نه دارم ان مسلمان زاده را دوست که در دانش فزود از ادب کاست
    با احترام
    امرالدین از سوسیس

    آنلاين بنگريد : http://کابل پرس

    • به جواب آقای امرالدین!
      یا از حقیقت آگاهی نداری، یا عقیده ات نسبت به آقایت ذهن و چشمانت را کور ساخته، و یا هم عمداً دروغ سرای میکنی و بادارت حقیرت را بزرگ جلوه میدهی. بگذار نمونه ای از قدرت آقایت را درینجا بصورت مختصر بیان نمایم.
      بعد ازینکه سید سعادت پسر سید منصور قرار داد معدن قره ذغن بغلان را بدست می آورد، بنا به دستور سید منصور، تمام چاکران و مریدان سر سپرده وی در آنجا استخدام میکند. مردم محل ازین عمل او سخت خشمگین گردیده و خواستار استخدام مردم محل بجای افراد بیرونی میگردند. وقتی پیشنهاد آنها پذیرفته نمیشود، دست به تظاهرات میزنند، و فعالیت معدن قره ذغن را معطل می سازند. سید منصور از عمل آنها سخت ناراحت شده، نمایندگان مردم قریه قره ذغن را به کابل دعوت میکند.
      وقتیکه نمایندگان به خانۀ سید منصور حاضر میگردند، سید منصور یکجا با سید سعادت به ملاقات آنها رفته و خطاب به نمایندگان میگوید: "خون سید احمد برخور دار و ابراهیم آرزو و شاقدم خان و دیگران تان هنوز در دستم نخشکیده. اگر آرزو دارید به سرنوشت آنها گرفتار نشوید، با من مقابله نکنید و در غیر آن شما هم از آنها بیشتر نیستید".
      این سخنان سید منصور برای حاضرین گران تمام میشود و شخصی بنام عبدالرسول و یا غلام رسول (با عرض معذرت که نام این بزرگوار دقیق به خاطرم نیست) که نماینده مردم قره ذغن میباشد با بی پروایی تمام میگوید. "اگر خواهان قتل ما هستی، پس عجله کن که ما خود به خانه ات آمده ایم. ولی متوجه باش که تصمیم مانرا گرفته ایم وکوچکترین ترس از تو و خاندانت نداریم."
      بعد از بحث های داغ، دامن سخن را سید سعادت میگیرد و خطاب به پدرش میگوید: "شما گفته بودید که متوجه همین عبدالرسول نام باش و من هم ماهوار مبلغ 300 دالر امریکای برای خودش معاش میدهم و فرزندانش را نیز به کار استخدام کرده ام. دیگر نمیدانم که این احمق چه میخواهد"
      عبدالرسول به سید سعادت میگوید: "هرچه دلت میخواهد بگو و بکن و اگر به قریۀ ما بخاطر معدن آمدی باز همرایت کار دارم".
      بالاخره جلسه سید منصور بانمایندگان مردم قریه قره ذغن نتیجه نمیدهد و سید منصور به نمایندگان میگوید که با استفاده از زور کار استخراج معدن را شروع میکند.
      وقتیکه نمایندگان به قریه شان باز میگردند، سید منصور به سید زمان که معاون آمر امنیه ولایت بغلان میباشد زنگ میزند و نام عبدالرسول و شش نفر دیگر را میدهد که آنها را دستگیر نموده و به جرم خایینین ملی مجازات نماید. سید زمان با سه چار رینجر پولیس به قریه قره ذغن میرود وکوشش دستگیری شش نفر ذکر شده را میکند. مردم قره ذغن دوباره جمع میشوند و به سید زمان میگوید که آنها بیشتر از صد نفر هستند و میخواهند خود به کابل بروند و در مقابل پارلمان افغانستان تظاهرات. سید زمان به سید منصور زنگ میزند و در مورد تصمیم مردم به او آگاهی میدهد. سید منصور میگوید فورا به پلخمری بر گرد.
      ازین واقعه چند روز میگذرد. سید منصور یک گاو میخرد و با پسرش به خانه عبدالرسول میرود و مردم را نیز دعوت میکند و از مردم پوزش میخواهند. و در ضمن میگویند که تمام کارمندان فعلی را اخراج و بجای آنها مردم محل را جابجا مینمایند. مردم ازین خبر خوشحال میشوند وبعدا هم چنین میشود.
      هدف از بیان این واقعه این بود که سید منصور اکنون توان مقابله با یک قریه کوچک را ندارد چه رسد به دیگران. اگر فرصت بود یکی دیگر از خوار و زبون شدن پیر فرتوت ات را مینگارم.

  • امرالدین جان !
    این گفته از من است نه ازبرادر گل احمد خان ,نمیدانم چرا فقط نام گل احمد راهریکی شما علاقه داریدکه تکرارنماید.
    مختار

  • برای اینکه آقای گل احمد سرو پودینه ای خانواده ای نادری را فاش کرده است ومیکند، تیر او خوب به اصل هدف اصابت کرده است، ازینرو اینها در خواب هم نام گل احمد را تکرار میکنند. هرچه بدو بیراه بوی نثار میکنند، او مؤدبانه واقعیت هارا نوشته و دغلبازان را معرفی میکند. امید میرود درین روشنگری خود ادامه دهد.

  • بنام آنکه هســتی نام از او یافت فلک جنبش زمین آرام از او یافت
    باز هم سلام های پر از محبت و صمیمت خود را نثار شما هموطنان عزیز مینمایم.
    بنده باز هم بعد از مدتی از طریق سایت گوگل به همین سایت خبری تحت نام کابل پریس برخوردم.
    تمام مطالب ارسالی را مطالعه نمودم خوشحال شدم که بسیاری از دانشمندان ما برادران ما حق گفته اند و واقیعت ها را بازگو کرده اند.
    بنده منحیث یک فرد اسماعیلیه از سخنان برادران گرامی و دانشمند ما آغای سید فاضل سانچارکی معين اول وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان ، محترم پروفيسور حميدالله "ويدا" رئيس عمومی تربيه معلم وزارت معارف افغانستان و دیگر برادران ابراز سپاس و قدردانی مینمایم .
    شما خود دانشمند هستید ، شما خود فرهنگ پرور هستید و شما خود یک شخصیت هستید که سخنان ارزشمند تان را راجع به یک شخص خیر اندیش ، خدا جو ، وطنپرست و مذهبی چون جناب معظم الحاج سید منصور نادری رهبر و پیشوای بزرگوار ما آنگونه ابراز کرده اید که هر حرف شما بیانگر حقیقت بوده که در تاریخ افغانستان رقم خورده است. بنده باز هم از سخنان شما اظهار شکران نموده و به شخص شما احترام و حرمت میگذارم.
    اما راجع به سخنان چند تن کسانیکه نمیدانم چرا نظاکت انسانی و اسلامی را رعایت نمیکنند و بخصوص شخصیکه خود را الیاس ثنا معرفی کرده است.
    احسان نام گل احد و سایر افراد مجهول الهویه! ما همه اسماعیلیان واقعی این را میدانیم که رهبر و رهنمای ما و اسماعیلیان جهان بیشک که حضرت شاه کریم الحسینی است که فعلاً امام حی و حاضر ماست.
    اما جناب الحاج سید منصور نادری شخصی است که چندی قبل از هدایت و اوامر آن امام زمان فرمانبرداری نموده اسماعیلیان افغانستان را از بدبختی های جنگ ، ناامنی و دیگر مباحثات نجات داده است که اگر خدمات الحاج سید منصور نادری و پدران او نمیبود امروز از اسماعیلیان در افغانستان نام و خبری نبود.
    اگر امروز اسماعیلیان افغانستان زنده و سر بلند است از برکت همین سید منصور است ، اگر کسانیکه امروز در بین مردم به افتخار میگویند من اسماعیلیه هستم و یا اگر چند تن از اشخاص مرتد و لعین چون تو به این گونه حرف های دور از واقیعت و دور ازانسانیت میپردازید همه و همه از برکت همین رهبر بزرگوار ماست.
    تو احسان نام و گل لهد از پدران خود بپرس که چرا در قدیم از اسماعیلیه بودن خویش انکار میکردند و تو خودت در آن وقت کجا بودی که مردم افغانستان در زیر تازیانۀ ستم ظالمان در دورۀ انقلاب جان میدادند پس همین سید منصور بود که مردم را از دام مرگ ، بدبختی و جانباختن نجات داد و مردم اسماعیلیه را در افغانستان رسمیت و هویت بخشید که ما همه مدیون لطف احسان شان هستیم نه مانند تو احسان فراموش.
    و نوشتۀ که الحاج سید منصور نادری خود را همیشه رهبر اسماعیلیان افغانستان جلوه داده است نا انسان نادان: آیا فراموش کردۀ که از گذشته ها تا به حال از دوران سید شاه عبدالهادی جد بزرگوار ایشان تا به امروز همین خاندان از طرف امامان ما مسئولیت اسماعیلیان افغانستان را به دوش داشته اند .
    و از طرف دیگر جناب الحاج سید منصور نادری در افغانستان خدمات ارزندۀ را انجام داده است که من به صراحت میگویم این گونه کار نامه ها را در گذشته های دور تنها و تنها حکیم ناصر خسرو بلخی حجت خراسان و یا حسن صباح حجت اعظم و رستا خیز الموت برای اسماعیلیان انجام داده بودند که به همین منظور امروز همه مردم جناب ایشان را رهبر و پیشوای خود میدانند.
    تو خودت بلکه به خواب غفلت فرو رفتۀ که راه و آداب انسانی و اسلامی را فراموش کردۀ.
    ما امام حاضر خود را به مقامش میشناسیم و پیر و رهبر خود را به جایش.

    • جهانگیر ازتورنتو ویامبارز فعلی !
      این سایت سیاه گر ی تواز شعر ایکه خلاف واقع است شروع شده است ,علوم امروز ثابت نموده است که فلک درکل ثابت نیست ؛سیاره گان درحرکت اند ,ستاره گان که ثوابت به شمار میروند در حرکت درونی وکهنه ونوشدن اند ،نظام شمسی وملیاردها نظام دیگری درتغیر وحرکت اند ؛کهکشان راه شیری وملیاردکهکشان ها درتغیر ودگرشدن ومردن وزادن اند وجهان پیوسته درتغیر وحرکت است وزمین ایکه تو ومن درآن هردومی زییم علاوه از تغیرات جیوفزیکی و..... درگردش وضعی وانتقالی دایم وهمیشگی است که لحظه ای قرارش نیست.
      آن شعر کهنه شده است وچسپیدن شما نشان از بیخبری تان دارد.
      خداوند بالاتر وبزرگتر وزیباتر ازتصویر آن شاعر که انسان خوب وبانیت درست ولی درک نادقیق بوده وتوکه شعر اورا شعارخودساخته ای میباشد.خالق کون ومکان راجایی درانحصارگوشه ذهن های کوچک نیست .
      بعد ازاین یاسخن سنجیده گو یاباش خموش ای.....

  • ای کسانی که خودرا اسمعیلیه میدانید و ای احسان فراموشان شما اگر از سید منصور نادری بحیث یک رهبری مذهبی پیروی نمیکنید خیر است اما باید بخاطر خدمات چند دهه که ایشان بخاطر شما مردم انجام داده و یا بخاطر خدمات اجداد شان از محمد (ص)گرفته تا سید نادر خان که دارای 93 جلد کتاب چاپ شده و غیر چاپ شده دارد بنگرید و از شما صمیمانه تفاضا میشود که خودهارا بد نام نسازید (یعنی اسمعیلیان افعانستانرا) این خوجه ها بدعت گران قانون گذاران تا ابد نیست و تجارب تلخ افغانستانرا نچشیده اند.
    بیاید از تجارب نادری استفاده کنید و بحیث یک رهبر سیاسی ملی و با اعتماد خویش حمایت کنید. آری این محقق و یا خلیلی هزارجات نیست این پیرزاده شماست. آری این آن احمد شاه نیست این نسل شاه اولیاست. آری این پاد شاه صاحب دوستم نیست این پرچم دار اسمعیلیان افغانستان است آری این پروفیسور مجددی نیست و یا ربانی این سیدالجبل پیر خرابات است. درست است این مکی مذهبی (خرانه دار امام)ما نیست که پشت میز نشسته دست بعیت بدهد این وزیر حاضر امام است و به صاحب اعتقادان (خان آغای) پیر است نه مکی. و به مردم غیر اسمعیلیه حاتم است سادات است بزرگ است مو سفید است خدمتگار وطن است. ای تعاصبان ای محصلان کمی بتاریخ و عقاید خویش بنگرید تا از دین و دنیا با خبر شوید. خداوند شمارا براه راست هدایت فرماید.....باز هم زنده باد اسمعیلیان افغانستان و بدخشان اتفاق و اتحاد شب زنده داران عابدان مومنان مسلمانان واقعی دانشوران. و زنده باد الحاج سید منصور نادری ریس کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی و رهبر سیاسی و ملی اسمعیلیه افغانستان.
    سيد منصور" نادري" نه تنها آگاهي از زندگي يک شخص و يا يک چهره يي ملي؛ بلکه رهنما و راهگشائيست که چطور در هنگام حوادث نو ظهور و ارزشهاي آن، ارزشهاي فرهنگي و والاي انساني خود را با در نظر داشت آن فرهنگ نو ظهور و حاکم بر امور حفظ کرد تا در مرز هاي مشخص بجاي تصادم تفاهم و به جاي تضاد الفت دادن فرهنگي را ايجاد کرد. اين شيوه يي ابتکار و فرهنگ ساز در حل قضايا، يکي از مبرمترين و عاجلترين ضرورت هاي اساسي زمان و کليد حل مسايل و پرابلم ها در بين افراد يک ملت و ملت ها در جهان امروزي است. اگر کسي بخواهد که کارنامه يي مردي بنام سيد منصور را که الفبا و انشاء و تار وپود آن از بر خورد ها و آفرينش و تغيير دادن حوادث سرکش با سرنوشت ده ها هزار ازعوام الناس و شماري از افراد آگاه در ان گره خورده اند بفهمد؛ تنها و تنها توضيح آن غير از اين مثال شعري علامه اقبال به هيچ زبان ديگر ممکن و ميسر نخواهد بود.
    سيـنه اي داري اگـردرخورد تير درجــــهان شاهين بـزي شاهـين بمير
    زندگي راچيست؟ رسم ودين وکيش يک دم شيري به از صـــد سال ميش
    زنده اي، مشتاق شو،خـــلاق شو همچو ماه گــيرنده اي آفـــاق شو
    درشکن آنراکه نايد ســـازگار از ضميرخود ديــگر عالــــم بيار
    مرد حق بـرنده چـــون شمشير باش خـود جـهان خـويش راتـقدير باش

    • نجیب جان!
      جای تاسف است که شما همه مریدان دوآتشه منصورخان بیسوادتشریف دارید ,این چرند نامه ای که خودت سیاه کرده ای ,راست بگوخودت هم میدانی که چه گفته ای ومنظورت چی بوده ؟ویاان مبارزنام قلابی چه عاری از سواد صفحه سایت راسیاه میکند بدون داشتن سواد وتوان نوشتن, ویابه کاغذسیاه نمودن امرالدین نام تان ازبه اصطلاح کشورسویس نظربیندازیدکه چه جملات بی سروته وبی معنی راکنارهم ردیف نموده ,خلاصه همه شما اول سوادبیاموزید وبروید سراغ تحصیل وبعد مانند دیگران بپردازید به مطالعه همیشگی ودوامدار وشباروزی تاکه آماده شدید ,بعد بیاید بادانشمندان وتحصیل یافته گان وفرهنگیان ایکه بت های شیطان کیان رامیشکنند به منطق آزمایی بپردازید ورنه بااین یاوه سرایی ها وچرند بافی ها خود وپیر های قلابی تان رایکجا به مسخره گرفته اید.وهم دروغ های شاخداررابس کند,درکامنت های قبلی کتاب ها وآثار!!!نادرخان کیان را به 54جلد رسانیده بودید ,خودتان نه کسانی دیگری ,وحالامینویسید 93جلد.شرم وحیا چیزی خوبیست ولوکه پیروومرید خاندان کیان هم باشید.وباید گفت که ان مردک مکار(نادرکیان)باداشتن یک حرم کامل ازسادات وغیرسادات کی فرصت نوشتن داشت .
      غیراز,,تاریخ غریب ,,که بیشتر آن بطورعجیب وغریب دروغبافی شده ویا,,پیام شمال,, اوکه بیشترآن دزدی های است ازپیام مشرق وسایردیوان ها ی اقبال لاهوری وشاعران دیگر.مگر این 93جلد کتاب راکی دیده ودرکدام کتابخانه میتوانید پیداکنید؟؟؟
      بس کنید آن مردک جادوگر کیان را بمرتبه خدایی رسانیدن!!!اوکه زنده اش باری کمرشکن بود بدوش مردم اسمعیلیه مرده اش هم جیب خالی مردم ماراخالی ترنموخوب به یادارم که درکابل مرد پسرماجراجووغاگرش به تمام قراوقصبات کسانش رافرستاد وهمه راوادارساخت تاجمع شوند وپول جمع کنند وتاکسی هاراازبغلان وپلخمری وکابل دربست کرایه کنندتا جنازه اورا ازکابل به کیان نقل دهند.سید منصوروسید ناصر وسایرپسران به دوستان ودشمنان شان نشان دادندکه چه ابهت وعظمتی دارد پیرکیان ولی مردم بدبخت اسماعیلیه بازافتید زیرباردیگری ,بارپرداخت پول تاکسی دربستی که اکثریت آه دربساط نداشتند چه رسد به پول گزاف تاکسی تاکابل وازکابل تابه کیان!!!
      خوب بیادارم بسیاری ها گاووگوساله وقالین وگلیم ویاهم اشیای که فروختنی بودرافروختندتاپول تاکسی دربست همرایی جنازه آن مردک مکاررافراهم کنند,مردم مانه تنها بارزنده های کیانی هارا(این حاتمان طایی ایکه بیگانان راخیره ساخته اند)بدوش کشیده اند بلکه ازگزند مرده های آنها هم بی نصیب نمانده اند.
      خداهدایت تان دهد

  • کلوخ شکن = مجهول الهویه!
    این قصه های سر چوک به درد مردم نمیخورد! نه خود را رسوا بساز و نه وقت دیگران را بیگر!

  • رهبر ملی کسی است که از متن جامعه بر خاسته باشد ومشترکات اجتماعی و انسانی باآحاد مردم خود داشته باشد تا بتواند الویت منافع مردم خودرا نسبت به منافع خانوادگی،خویشاوندی، رفیقی و مصلحتی برتر ومرجح بشمارد. طبقات بالای جامعه وقشر حکمران هیچگاهی رهبر ملی شده نمی تواند. ولی سید منصور را" رهبر سیاسی" خواندن توهین به سیاست است. برای اینکه بار ها گفته شد که سید منصور سیاست مدار نه بلکه "سیاست باز" است، ودر اصطلاح سیاسی به چنین اشخاصی عنوان " فاحشه ی سیاسی " بکار رفته است. زیرا او از کوچه ی سیاست هم گذر نکرده و با الفبای سیاسی بکلی بیگانه است. اگر امروز سید منصورفاقد دانش وبی تحصیل خود را مطرح قلمداد میکند، بازهم یکتعداد از اسماعیلی ها هستند که روی برخی ملحوظات از او حمایت می کنند. البته با آگاهی وخود شناسی همین گروه مطرح بودن سید منصور نیز خود بخود به صفر تقرب خواهد کرد.با احترام
    repondre message

  • بجواب بینام!
    دوست عزیز کسیکه بی هویت است حتی از خود بیگانه است! دیگر ضرورت به بحث نیست.

    • آقای مبارز پیام کوتاه فوق بخش ازنوشته ی من است که در ذیل پیام آقای مختار گذاشته بودم و لی کسی آنرا ازانجا پِست و در پایان پیامها کاپی کرده است. فکر می کنم پیامهای که کار نامه های سیاه آغای تانرا در دست افشا میگیرد با خواندن یکی دو سطر اول یا با دیدن نام شناخته شده نسبت جنون شخصیت پرستی از خواندن کامل پیام ابا می ورزید. واقعیت اینست که حب وبغض افراط گونه چشم انسانرا ازدرک واقعیت کورو ذهن وشعور انسانراازدانستن حقیقت مکدر می سازد.

  • آقای گل لهد!
    چراغ را که ایزد بر فروزد— هر آنکس پف کند ریش اش بسوزد!

    • مبارزجان!!!
      مگر ایزدتعالی راشبیه منصور نادری ویا هم یزد اموی خیال نموده ای که علاقه اش به شکنجه وسوختن وسوختاند ن باشد؟ آین شعرراکه یافته اید مانند شعر قبلی ات بازهم کهنه وزمان زده است.
      ایزدمتعال را کینه وانتقام وحسدی نیست .وآن شعرراباید اینطور تعدیل اش نمود که بهتر میشود:
      چراغیرا که ایزدبرافروزد--------------درخشان میکند کون ومکانرا

  • بجواب احسان، مجید، گل لهد وغیره...!
    معلوم میگردد که شما مخلوقات بد جنس شاید از پشت آدم نه بل توسط کدام جانور وحشی نطفه گذاری شده باشید. زیرا کسیکه در یک خانواده انسان پرورش یافته باشد به این اندازه پست شده نمیتواند که نفس شان نجس تر از سگ باشد. من با انکه بحث با افراد ناقص الخلقه چون شما را گناه کبیره می پندارم اما یک چیز را فراموش نکیند که در باره کسیکه شما با کمال بسیار وقاحت و بیشرمی حرف میزنید، تاریخ قضاوت خواهد کرد!

    • آقای مبارز!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟
      به نظرمیرسدکه وظیفه پاسبانی ات راخوب انجام میدهی ,اما بیادداشته باش که درذهن صاحبت چیزی دیگر دورمیزند وقتیکه به تووامثال تومی بینند:
      بدبد است هرچه نیکدان باشد ----- ----------- سگ سگ است هرچه پاسبان باشد

  • جهانگیر ازتورنتو ویامبارز فعلی !
    این سایت سیاه گر ی تواز شعر ایکه خلاف واقع است شروع شده است ,علوم امروز ثابت نموده است که فلک درکل ثابت نیست ؛سیاره گان درحرکت اند ,ستاره گان که ثوابت به شمار میروند در حرکت درونی وکهنه ونوشدن اند ،نظام شمسی وملیاردها نظام دیگری درتغیر وحرکت اند ؛کهکشان راه شیری وملیاردکهکشان ها درتغیر ودگرشدن ومردن وزادن اند وجهان پیوسته درتغیر وحرکت است وزمین ایکه تو ومن درآن هردومی زییم علاوه از تغیرات جیوفزیکی و..... درگردش وضعی وانتقالی دایم وهمیشگی است که لحظه ای قرارش نیست.
    آن شعر کهنه شده است وچسپیدن شما نشان از بیخبری تان دارد.
    خداوند بالاتر وبزرگتر وزیباتر ازتصویر آن شاعر که انسان خوب وبانیت درست ولی درک نادقیق بوده وتوکه شعر اورا شعارخودساخته ای میباشد.خالق کون ومکان راجایی درانحصارگوشه ذهن های کوچک نیست .
    بعد ازاین یاسخن سنجیده گو یاباش خموش ای.....

  • جیب جان!
    جای تاسف است که شما همه مریدان دوآتشه منصورخان بیسوادتشریف دارید ,این چرند نامه ای که خودت سیاه کرده ای ,راست بگوخودت هم میدانی که چه گفته ای ومنظورت چی بوده ؟ویاان مبارزنام قلابی چه عاری از سواد صفحه سایت راسیاه میکند بدون داشتن سواد وتوان نوشتن, ویابه کاغذسیاه نمودن امرالدین نام تان ازبه اصطلاح کشورسویس نظربیندازیدکه چه جملات بی سروته وبی معنی راکنارهم ردیف نموده ,خلاصه همه شما اول سوادبیاموزید وبروید سراغ تحصیل وبعد مانند دیگران بپردازید به مطالعه همیشگی ودوامدار وشباروزی تاکه آماده شدید ,بعد بیاید بادانشمندان وتحصیل یافته گان وفرهنگیان ایکه بت های شیطان کیان رامیشکنند به منطق آزمایی بپردازید ورنه بااین یاوه سرایی ها وچرند بافی ها خود وپیر های قلابی تان رایکجا به مسخره گرفته اید.وهم دروغ های شاخداررابس کند,درکامنت های قبلی کتاب ها وآثار!!!نادرخان کیان را به 54جلد رسانیده بودید ,خودتان نه کسانی دیگری ,وحالامینویسید 93جلد.شرم وحیا چیزی خوبیست ولوکه پیروومرید خاندان کیان هم باشید.وباید گفت که ان مردک مکار(نادرکیان)باداشتن یک حرم کامل ازسادات وغیرسادات کی فرصت نوشتن داشت .
    غیراز,,تاریخ غریب ,,که بیشتر آن بطورعجیب وغریب دروغبافی شده ویا,,پیام شمال,, اوکه بیشترآن دزدی های است ازپیام مشرق وسایردیوان ها ی اقبال لاهوری وشاعران دیگر.مگر این 93جلد کتاب راکی دیده ودرکدام کتابخانه میتوانید پیداکنید؟؟؟
    بس کنید آن مردک جادوگر کیان را بمرتبه خدایی رسانیدن!!!اوکه زنده اش باری کمرشکن بود بدوش مردم اسمعیلیه مرده اش هم جیب خالی مردم ماراخالی ترنموخوب به یادارم که درکابل مرد پسرماجراجووغاگرش به تمام قراوقصبات کسانش رافرستاد وهمه راوادارساخت تاجمع شوند وپول جمع کنند وتاکسی هاراازبغلان وپلخمری وکابل دربست کرایه کنندتا جنازه اورا ازکابل به کیان نقل دهند.سید منصوروسید ناصر وسایرپسران به دوستان ودشمنان شان نشان دادندکه چه ابهت وعظمتی دارد پیرکیان ولی مردم بدبخت اسماعیلیه بازافتید زیرباردیگری ,بارپرداخت پول تاکسی دربستی که اکثریت آه دربساط نداشتند چه رسد به پول گزاف تاکسی تاکابل وازکابل تابه کیان!!!
    خوب بیادارم بسیاری ها گاووگوساله وقالین وگلیم ویاهم اشیای که فروختنی بودرافروختندتاپول تاکسی دربست همرایی جنازه آن مردک مکاررافراهم کنند,مردم مانه تنها بارزنده های کیانی هارا(این حاتمان طایی ایکه بیگانان راخیره ساخته اند)بدوش کشیده اند بلکه ازگزند مرده های آنها هم بی نصیب نمانده اند.
    خداهدایت تان دهد

    • شما بیشک دانشمند و با سواد استید اما افسوس به اینکه شما بخل و حرص داریید و از علم خویش در راه غلط و شیطانی استفاده مینمایید چنانچه امروز بسیاری از عالمان و ساینسدانان جهان حتی از وجود خداوند انکار مینمایند.

    • مشرکان دین و مذهب پیغمبر و علی را هم جادوگر میگفتند پس با جادو گر گفتن سید نادر خان خو کدام مشکلی را این خلقیان حفیظ الله امین به خود نمیبینند.
      (بااحترام عارف)

  • هیولایی درقالب انسان
    بگویم شمه ازکارهای منصورکیان ........---- هیولایی بودامروزمگردرقالب انسان .....
    شوی آگاه اگرازفعل شوم نادرست او.......--- یقین دارم که میگویی برابرهست بامروان
    اگرچه خلق میداندازان اعمال زشت او.....---- ترورُقتلُ کشتارش بودمشهوردربغلان....
    شده مشهوربه خان آغاهمین دجال امروزی---- دوچشما نش شده اعمازامرحضرت سبحان
    به ناحق سرپرست گویدکجااست امرُفرمانش---- الف تا یا نمیداند برای مردم است اعیان
    نه تهمت است نه بهتانی جماعت جمله میداند---- نداردعلمُ عرفانی بود او بیسواد ناخوان
    قلم دردست میگیرد نمیداند چه بنویسد ......---- نشیند برسر کرسی مثال بُت بامیان......
    به کرسی پارلمان بینی فقط دستهای اوبالا ---- نمیفهمد سخن گوید به پیش جمله حاضران
    زمان فرقه هشتاد بکرد اوکُشتُ کشتاری .----- تباه بنمود جماعت را بنام (سید کیان)....
    به صد ها فامیلی بینی که ازغم زارمینالد ----- زدست ظلم این شداد بی غیرت بی وجدان
    بکشت آن نامداران جماعت رااین احمق .----- برای مردمش آشکار نه بیتوان کردوراپنهان
    جماعت خوب میداندازان قتلُ تُرورهایش ----- بدورش جمع گردیده ست چندتن جمله نادان
    هنوزهم خواب می بیندزمان فرقه هشتاد .----- نه آن غندُ نه آن لوا نه آن قلابی جنرالان
    ازین خواب ضلالت بارنخواهدشداو بیدار ----- احاطه کرده هست اوراکثیری جمله اوباشان
    برادرها خطاب میکرد خودرا رهنما رهبر----- عجاییب رهنمای کرد به لندن بوداوپنهان..
    درین اوقات بیابنگردیگر چالُ فریب او .. ----- کند عوام فریبی او به قرآن عظیم الشان .
    هزارُچارصدسال است که حاکم است درعالم---- نباشد ابتکارنوهویدا هست به دانایان .....
    دیگرنیرنگُ چال اونباشد کارگر امروز ... ----- درین ایام ساینسُ کمپیوتر دسترسی برآن
    کنیددست دُعا بالا به پیشگاه امام وقت ..... ----- بسوزدخانمان اوشودباخاکُ گل یکسان..
    ازان بیدادیُ ظلمش نگفتم ذرّۀ اینجا .......----- توخواهی گفت شرف داردیزیدُشمرُبوسفیان
    ندارد چشم بینا را شناسد امرُ فرمان را...------ منافق گشته همکارش مثال (مولوی افغان).
    بود دجال صفت دورش مثال بازکُ عوض---- نماید قلدوری پیشش بیگیرد پول از اوآسان
    زرنگُ صورتش پیداست بودویسکی برگهایش--- تکبُرُ غرورهمراه نداردفرق از حیوان ..
    خطابش میکند رهبربرابر هست با رهزن .------- نه بینی رهبری براوبود اورهبر دزدان.
    نباشد خصلت انسان نه درمنصورنه درجعفر----- شرافت راوداع گفته رضالت سرزندازآن
    درین اوقات می بینم اضافه گشته دو احمق.. ---- کندیاوه سرایی اویکی عمران دیگرطغیان
    کندتوصیف آن ملعون وراگوید(پور حیدر) ..----- بودلعنت به این مرتدنهاده اسم خودعمران
    چه گویم ای برادرهابه دورش این چنین احمق---- نماید رهبری برآن برای همچو دلالان ...
    ضلالت پیشه اش گشته نداردعزتُ آبرو .....----- ملامت گرشودصدبارنداردفرق برایشان.
    بوددرخون آغشته همیش دست های ناپاکش----- اللهی سرنگون گردان خودش باجمله خانمان
    نداردفرق به گوش کرصدای (بلبُلُ قمری) ----- ز بینایی شده محروم که بیند خورشید تابان
    دو دست او شده کوتاه زفرمان امام وقت ..----- نماید هرطرف حمله شده بیچارهُ حیران ...
    شدی ای منصورکیان مثال جمله دجالان ..----- به دست خود برفتی تو به سوی آتش سوزان
    7 جولای 2012

    آنلاين بنگريد : http://www.kabulpress.com

  • گل خوجه،وخوجه گل های دیگر!!!
    ما پرهیزگاری،تلاش فراوان برای آرامی اسماعیلیان افغانستان وپاکدامنی و راستی جناب محترم الحاج سید منصورنادری را هیچگاهی فراموش نخواهم کرد.
    ایشان در اجرای عدالت هیچ زمانی از خود چون پرچمدار علی علیه السلام و امام برحق نور مولانا شاه کریم الحسینی حاضر امام کوتاهی نکرده اند.
    انشآالله علاج بیماریهای اساسی این اختلاقات جامعه اسماعیلیه ما از طریق مبارزات این ابر مرد نستوه تاریخ معاصر اسماعیلیه افغانستان که از طریق خوجه ها سرایت نموده بزودی ریشه کن خواهد گردید و تلاش های مذبوحانه آنها که عبارت از بقای خود شان توسط اعمال نابکار آنها میباشد ناکام خواهم شد.
    پیروان این مبارز راه حق اگر از لذتهای دنیا محروم هم باشند از زهد و پرهیزگاری ایشان کاسته نخواهد شد و خطاب ما به آن فرومایگان پولپرست و دنیا پرست و مسوولین دنیا پرست ادارات امامتی که مسوولیت شان نهایت سنگین است چنین است:
    موضوع اجرای اتحاد و اتفاق بین همه اسماعیلیان افغانستان مسوولیتی است که در پیش روی همه قرار دارد وبه لحاظ خدا و امام بیشتر از این به نا اتفاقی ها دامن نزنید و منشآ را همه میدانند که در کجا و از کجا رهبری میگردد چنانچه میگویند که کور هم میداند که دلده شور است.
    نام سید منصورویادسید منصور و درسهای سید منصورنادری هیچگاهی فراموش تاریخ و مردم ما نخواهد گردید.

    • آقای مرید آزاد!
      این هرج و مرج را برپا کردن مسولین منفعتجوی ادارات امامتی جزکارهای مهم و وظیفه سپرده شده خود میداند اگر اینکار ها را نکنند باز چطوروظیفه خود را ادامه بدهند و پول دریافت نمایند خود تان میفهمید که شیربازحکیمی وسرسفیدوکریم داد مهری چی دانش دارند جوی دو خر را نمیتوانند که تقسیم کنند همی خوش خدمتی هایشان به خوجه ها است که در رآس ادارات هستند در غیر آن این بی دانشان را کسی مزدور به نان چاشت شان هم نمیگیرد

  • به جواب مختار ودوستانش
    شما باز هم در نوشته های تان واضع وآشکار نمودی وبر جسته وبرجسته تر ساختی .الحاج سید منصور نادری شخصی است که هیچ وقت وهیچ گاهی در مقابل مظلوم ویتیم و بیچاره بینوا از مقام و زور خود استفاده نکرده این کار اش به همه ملت مسلمان ا فغانستان معلوم است. که تاریخ کشوررا ورق زد .
    حاله برایت شر ح میدهم سید سعادت اشخاصی متخصص ویا کسی که کار معدن را بیداند سید سعادت مقرره کرده بود.مردم قریه قره ذغن شورش به پا کردن.وقت خبر به جناب الحاج سید منصور نادری میرسد. نظر به نوشته خودت
    به ایشان گاو برد است عذر آنها را کرد است آنها را در آغوش گرم پدرانه خود گرفته .این بر میآید از کسی که خصلت
    مردانگی /شجاعت وخصلت پیغمبری داشته باشد.وجناب ایشان دستور میدهد به سید سعادت که باید از هم مردم به کا ر معدن قره ذغن استخدام کن .این مردم را باید آموزش بدهی .
    درین جا شاعر میفرماید
    رهی نیک مردان آزاده گیر
    چوایستادهی دست افتاده گیر
    امراین

    آنلاين بنگريد : http://کا بل پرس

    • امرالدین خان!
      در رابطه به موضوع که اشاره نموده ای نوشته من است نه از آقای مختار. اگر موضوع را که نگاشته ام دقت بخوانید بخوبی روشن میشود که گاو بردن و عذر خواهی کردن سید منصور از مردم قره ذغن نشانۀ دیگر از افعال مکارانه و چاپلوسانۀ اوست. بناً خواهش میکنم موضوع را یکبار دیگر به دقت خوانده بعدا نظر بدهید.

  • باز هم میخواهم چرندیات رزیلانه یک عده اوباش را که با بی شرمی و بی ادبی تمام در مورد محترم الحاج سید منصور نادری پرداخته اند رد نموده و آن را مهر بطلان بکشم!.
    من باور کامل دارم که این قماش افراد مجهول الهویه و بی منطق هنوز بمفهوم حقیقی دین، مذهب و رهبر پی نبرده اند. شاید کسانی باشند که بدور از جامعه انسانی در کدام طویله پرورش یافته باشند یا به اشاره بادارانشان یعنی خوجه های پاکستانی که انها هم در حالیکه از خدا، دین، قرآن و پیامبر و امام بی خبر اند و با بی وجدانی تمام خود را اسمعیلی میگویند در بدل فروش ایمان،غیرت ، شعور و هویت خود بر علیه شخصیت و رهبر بزرگ محترم الحاج سید منصور نادری به فحش و اهانت پرداخته باشند. اینک مشت نمونه خروارمی پردازم روی کار نامه های ننگین باداران گل احمد، سرور، مجید نام و سایر بی هویتان بی فرهنگ و بی ادب! یاشاید دل و ضمیراین اوباشان کلدار بویگین خوجه های پاکستان چنان کرو کور ساخته باشد که هیچگاه توان درک حقیقت را نداشته باشند! اینها از همان مزدوران سپرده خوجه های پاکستان اند که با استفاده از نام حاضر امام دفاتر جاسوسی و فاحشه گری ایجاد نموده اند که اعمال قبیح شان نتنها باعث بد نامی مذهب پاک اسمعیلیه در بین سایر مذاهب همبرادر در افغانستان شده بلکه منجر به خدشه دار شدن فرهنگ دیرین و ارزشهای ملی و کشوری ما گردیده است. تو گل احمد، احسان و مجید و غیره...! آیا خبر دارین که بادارانتان خوجه های بی فرهنگ پاکستانی با استفاده از مزدوران چاپلوس و غلام زر خرید خویش چون شما در سال 1384 در شهر مزار شریف چه گل را به آب داده بودند؟؟ محراب مسجد را تخریب ساخته میخواستند آن را در حقیقت مرکز جاسوسی زیر نام نایت اسکول (مکتب شبانه) بسازند که با واکنش تند مردم روبرو شدند! و حتی راه گریز هم برای شان نمانده بود. آیا خبر دارین که شیر باز حکیمی و عاشوریهای..... که همه کاره ومسئول قنسل ملی آغاخان میدانند در میدان هوای بین المللی کابل بجرم قاچاق مواد مخدر باالفعل دستگیر شده شرمنده عام و خاص گردیدند؟؟ که این عمل شنیع باعث بد نامی بزرگ حاضر امام در افغانستان نگردید؟ آیا در ولایت بدخشان در دفتر ساحوی AKDN یک عده کارمندان بی حیثیت مربوطه آن بیک دختر مکتب تجاوز جنسی ننمودند؟؟ که رسوای آن همه عالم را فرا گفت که حتی مردم آن محل طی یک تظاهرات گسترده دفتر نامبرده را به آتش کشیدند. آیا بیاد داری که در یکی از قریه های ولایت سمنگان یک انسان منافق و بدنام که نامش فراموشم شده توسط مشت از دلقکان خود فروش و متملقان خوجه های پاکستانی ذریعه یک فرمان ساختگی لقب مقدس مٌکی برایش داده شده بود بی شرمانه بایک خانم توسط مردم آن محل دستگیر نشد؟؟ و دها اعمال شرم آور دیگر که قلم از ذکر آن ننگ دارد. پس همین جناب الحاج سید منصور زمان نادری است که سپر آسا با عزم فولادینش صدها رنج ومشقات را به خود هموار ساخته, این مذهب را که همانا اسمعیلیه است از زاحل شدن نگهداشته و همواره سعی وتلاش فراوان بخرچ داده تا جامعه اسمعیلیان را در کنار دیگر مذاهب در چهار چوب دین مقدس اسلام زنده و پایدار نگهدارد. البته؛ خدمات شایان این مرد بزرگ به قلم و کاغذ نمیگنجد. کمی بهوش بیایید او اوباشان!! فعلاً شاید همین کافی باشد در آینده اگر خواستید شرح بیشتر از سیاه کاری های باداران تان را افشا خواهیم کرد!
    با امید روزیکه از ورطه جهل و...... نجات یابید!
    مبارز

  • من هم به تائید از گفته های همه جانبه جناب مبارز صاحب
    میخواهم چند سطر دیگر را با این شعر اضافه نمایم:
    هرکی را دست به هم صحبت دانا نرسد هرگز از مرتبه پست به بالا نرسد
    باکمال بسیار تاسف که بعضی از تنگ اندیشان از آزادی بیان استفاده سوء میکنند
    شخصیت های آگاه و بیدار ضمن محکوم نمودن این افکار تاریک وفاقد حقیقت که مملو ازحسادت وتبلیغات بی پایه وبی اساس میباشد برآن مهر بطلان ابدی میکشد.
    این تاریک اندیشان که خود ازشاهراه حقیقت دورمیباشند میخواهند برافکاردیگران نیز لطمه وارد نماید که برایش یک جواب مختصر بايد گفت؛
    دریا که در اصل خود پاک است از بوئیدن سک چه باک است
    این تاریک اندیشان با این حرکت شوم که ازحسادت شان سرچشمه میگرد مقدس ترین ابزار علمی (قلم کاغذ ) را به مسخره گرفته وبرعلیه یک شخصیت بزرگوار که از اعتبار ملی در سطح کشورومنطقه برخوداراست طوطئه چینی نموده مینوسد که البته قلم از نوشتن این نوع مزخرفات ننگ نموده ونفرین میکند .
    شخصیت بزرگ وپرافتخار ملی کشور که نام مبارک وی آذین بخش صفحات زرین تاریخ بوده ودرهمه ابعاد زندگی یک رهبر وپیرکامل میباشد که همه خصلت های بزرگوارانه اش منشا ارشاد وسرمشق برای همه پیروان وارداتمندان مذهب اسماعیلیه میباشد که این شخصیت والا مقام از لطف امام زمان به مرتبه (امام مختار) مفتخر گردیده که این لقب را البته توسط خدمات شایسته درامر بهبود و توسعه همه امورات زندگی مادی ومعنوی
    جماعت که طی سالیان متمادی نظر به هدایت امام زمان از هیج نوع تلاش وفداکاری دریغ نورزیده برایش اهداگردیده است
    همه دانشمندان کشور که چون ستاره های درخشان در آسمان تاریخ معاصر میدرخشند این سید بزرگوار را به عنوان حامی حقیقی وپاسدار خدمتگذاری اصیل فرهنگ وکشور میدانند .
    اما این کور اندیشان که افکار شان فاقد عقل و منطق میباشد مانند کرکس از یگان گوشه میخزد و با استفاده از انترنت طوطئه چینی میکنند. این مثل آفتاب به همه روشن است که این سید بزرگوار از احترام خاص مردمی وملی برخوداراست. پس ای تاریک اندیشان! گذافه گویی های بی مفهوم که از سیاست های الحاج سید منصورناردی در سایت ها ی انترنیتی به دست نشر سپرده اید خود بیانگر حسادت شوم وافکار پوچ شما میباشد که به هیج نوع نمیتواند به احترام وشخصیت این بزرگ مرد لطمه وارد کنند که ماهم به این فرد بسنده میکنیم آفتاب به دوانگشت پنهان نمیشود وشاعرمیفرماید .
    زجاهل نیاید جز افعال بد
    زجاهل نیاید جز احوال بد

  • سلام و احترامات خدمت همه برادران و خواهران که مطالب را مطالعه می نمايند.
    بنده اهل حنفی و سنی مذهب می باشم، مطا لعات را که در مورد کيش و ائين اسماعيليه نموده ام ، چنين دريافتم که:
    مذهب اسماعيليه يکه از شاخه های مهم شيعه بوده که ايشان سلسله امامت را متداوم تعقيب و پيروی نموده و بعد از امام جعفر صادق از شيعه های اثنی عشر جدا گرديدند. بخاطر که اينها پسر جعفر صادق را بنام امام اسماعيل برگزيدند از اين لحاظ اسماعيليه ناميده می شوند.
    در اين هيچ شک وجود ندارد که مردم اسماعيليه مسلمانان واقعی بوده، و از اعمال ضد اسلامی هميشه پرهيز می کنند. اما بسيار متاسفانه که در بين ايشان کسانی استند که از نام مذهب سوء استفاده نموده و باعث بد نامی اين کيش شده اند.
    آنها عبارت از خواجه های هندوستانی استند که بعد از مشاهده معجزات امامان اسماعيليه اين کيش را پذيرفتند اما رسوم، عنعنات و رواجهای قبلی خود را تا هنوز با خود دارند و می خواهند که در افغانستان نيز پياده نمايند. آنها اکثراً از اجراأت فرايض اسلامی ابا ورزيده و ميگويند که ما اسماعيليه استيم و به اين چيز ها کار و غرض نداريم، اين بخاطر که آنها نمی دانند. در حقيقت کافر اند نه مسلمان
    اما جناب سيد منصور نادری و پيروانش مسلمانان واقعی، فرهنگ پرور و وطندوست استند که خدمات شانرا هيچ کسی نمی توانند به دو حرف دروغين بپوشانند.
    سيد منصور نادری واقعاً رهبر روحانی، غريبنواز و علمپرور است.
    اما کسانی که از آدرس اسماعيليه ضد سيد منصور و پيروانش سخن ميگويند آن عده محدود از مردمان که پيروی از خواجه ها نموده کافر اند نه اسماعيليه. . . مسجد ندارند، روزه نمی گيرند، نماز نمی خوانند بغير از خواب و خورش کار ندارند.
    ..... از بارگاه ايزد متعال استدعا دارم که جناب آغا صاحب نادری را هميشه سر بلند و کامگار داشته باشد و اميد که در اين وطن کسان ديگری نيز مثل نادری صاحب خدمت و رهبری کنند...
    با احترام
    ننگيالی صميم

  • فرار نا جوان مردانه سید منصور از طالبان
    چه گویم ای سید منصور کیان ----- زمان طالبان گشتی تو پنهان
    تمام مردم نیکپی ترا گفت ------ مشو پنهان بکن روسوی میدان
    تمام فامیلت را کردی یکجا ------ هلی کوبتر طلب کردی به کیان
    نشستند جملگی بین طیاره ------- پسر گردید در آندم نما یان
    تو خود بنشستی با جمله فامیل ------ جماعت گشت درآندم پریشان
    توگفتی (اُلفتُ جاوید) در اینجا ------ قوماندان شما (خالدارُ افغان).
    بیامد طالبان نزدیک نیکپی ------ ندیدند هیچ کس آنرا به میدان
    نه جعفربود نه جاوید دران روز----- گریختند جملگی افغانُ خیزان
    دران دم مردُم نیکپی تورا گفت ----- که باشی با جمیع ما فدایان
    نخواهی رفت تو از پیش مایان ----- زهر فامیل ما دادیم شهیدان
    به مکرُ حیله رفتی سوی مسعود----- خبر آمد که هستی تاجکستان
    به روز بد نگفتی سر پرستم ----- جماعت را گذاشتی زارُنالان
    جماعت بود چند وقتی به سنگر ---- پراگنده شدند دشتُ بیا بان
    زجای امن میکردی تما شاه ----- نترسیدی تو از آه یتیمان
    زیکسو طالبان با توپُ تانکش ----- نه جعفر بود نه جاوید نه افغان
    بدیدند توپُ تانک طالبان را----- مثال موش به هرسوراخ پنهان
    توبنشستی به عیشُ نوش درآنجا----- شرابُ ویسکیُ وُودکا فراوان
    چرا بگریختی از ترس طالب ------ که پیش ازطالب بودی توشیرغُران
    تومیگفتی که غیرازمن کسی نیست ------- قوایم است زخنجان تا سمنگان
    فراموش کردی شعرشاعران را ----- که جاوید نیست چراغ کس چراغان
    کجا شد فرقهُ غندُ کشُ فش ------ پلخمریُ سالنگُ سمنگان
    نمیدیدی تو کم خود را زدوستم ------ چراکه قومُ خویشت بود قومندان
    اگر میپرسیدی از هر کدامش ------ نمیدانست تفنگ است یا پلخمان
    شهابُ الدین که بودی خوب آنها----- گذیدی هر کسی را او به دندان
    نه اخلاقُ نه تهذیب بود اورا----- درازگوش که رو آرد به کادان
    اگرپرسیدی که چند است 2+2 ------ جوابش بود که نیست کارسیدان
    زخویُ عادت او گر بپرسی ------ شرابُ چرسُ تریاک بود فراوان
    نکرد کس انتقاد از فعل زشتش ------ که او بود یاور منصور کیان ..
    حسام الدین که بود داماد منصور----- گذاشتی اسم او اعلا قوماندان
    زرو قدرت نمود مغرور اورا ------ بدون من که هست منصورکیان
    نمود تقسیم قدرت را به دو نیم ----- توهستی سرپرستُ ما قوماندان
    چو دامادُ خُسر هردو رقیب شد ----- سزا گفتند دیگر را هزاران
    سیدمنصورکه جایش تنگ تر شد ---- حسام الدین جدا شد با رقیبان
    زبهر قدرت هردو گشت دُشمن ----- بکُفتی سایه دیگر به سندان
    جماعت را فراموش کرد منصور----- نبودش معرفت با علم قرآن
    بودی چندین سال هر دو حریفان ----- چرا که مال مردم بود فراوان
    به چندین سال بازی کرد شطرنج ---- بخوردند هردو رخُ اسپُ پیلان
    نه رُخ ماندُ نه اسپُ نه پیاده ----- خطرتهدید کرد هردو وزیران
    گرفتند بازیی شطرنج سر از نو ---- تغیر دادند بازی را حریفان
    اگر تو خوب بینی هردویش را ----- سرمارُ دُم مار است یکسان
    هویدا شد جماعت را ز با زی ------ به آب تیره گیر ماهی فراوان
    نما صرف نظر از بازی خویش ----- روزروشن بودبومراهراسان
    نما توبه دیگر از بازی خویش ----- جوانان را بود دانش فراوان
    درین عصراتومُ ساینس امروز------ اگر جلوه نمایی شیخ صنعان
    سیاه کرد دود خالی جمله خانه ------ دیگ خالی چه کارآید به دیگدان
    توبیدارشودیگرازخواب خرگوش ----- که این بازی شده بازیی طفلان
    مطیع امرُ فرمان امام شو ----- بیاید رحمت باران ز آسمان
    در توبه همیشه باز باشد ------ رحیمُ راحیم هست حیّ جهاندان
    نخواهد شد پنهان نور آفتاب ------ شعاع نور او درجمله کیهان
    زمینُ آسمان گوید ثنایش ------- تو یاغی گشته ازامرُ فرمان
    جماعت خانه است جای عبادت------ نباید گفت که هستی چله خوانان
    نخواهد شد قبول اهل دانش ------ نخواهی بُرد این گوی را زمیدان

  • ذکر نام امام از سوی چون شما شرم آور است زیرا کسی که به "پیر " بودن یک انسان یاغی که در مقابل امام بغاوت کرده است مباهات می کند عمل او بر خلاف معتقدات آئین اسماعیلیه بوده، لذا او در قطار گمراهان حساب میشود. طبق وصیت نامه ی امام قبلی ما مرتبت امامت و پیری هردو در وجود امام حاضر ما متبلور است، لذا هرکه دعوی پیری میکند و یا کسی فرددیگری را پیر خطاب میدارد او عمداًعمل گمراهی را مرتکب می شود. پیر دانستن سید منصور فاسق وبغی انسان رابه یاد این فرموده ی مولانا جلا الدین بلخی می اندازد که فرموده است:" راه می جوید خری از استری."
    اما شفاعت خواستن از فردی جنایتکار و یا شفیع قراردادن فاجری مانند سید منصور در روز محشر بر جهالت مکعب و بیخبری مطلق از فرموده ی قرآنی و احکام دینی دلالت میکند. برای اینکه در محکمه ی عدل الهی هر فرد آدمی در گرو عملی است که درین دنیا انجام داده ومطابق به آن کیفر می بیند. محکمه ی عدل الهی را با محاکم دنیائی نباید اشتباه کرد که هرکه واسطه و پول وزرو زور داشت برائت میگیرد، آنجا ذره ذره اعمال نیک وبد محاسبه میشود،درانجا هر عضو انسان به عمل های کردگی خود دردنیا شهادت میدهد وکسی از کسی شفاعت کرده نمی تواند. زیرادر محکمه ی عدل الهی فساد وجود ندارد ونباید آنرا مانند محکمه ی فاسد رژیم سرا پا فاسد کرزی خان تصور کرد که هنگام انتخابات قلابی اسناد تقلب ورشوت دهی سید منصور به دست نیروهای امنیتی افتاد و در مید یا و اطلاعات جمعی منتشر گردید ولی چون فساد در سرا پای اپارات دولتی حکمفرما بود لذا توسط دالر های باد آورده دوسیه های اومحو و برائت گرفت. پیروی کور وکورانه ی شما از شخص جاهل، بیسواد، فاسق وجنایتکار انسان را به یاد شعر حزین شاعر می اندازد که گفته است:" مرید از پیر گمراه پیرشان گمراه تر از آنها ــ عجب کین خلق را او راهنما بود استُ دانستم.

  • سالها قبل شخصی بنام ملا عبد الرسول نیکپی که شاهد فریب کاریها، نیرنگ بازیها وتحمیق سازی مردم اسماعیلیه توسط سید نادر کیانی بود، موصوف اعمال ناهنجاروقبیح اورا طی شعری عوام فهم و ساده دردست افشا گرفته بود. ازخلال شعر وی استنباط میگردد که نظام منحوس عوام فریبی را که سید نادرخان اساس گذاشته بود توسط پسرانش پیشبرده شد ، لذاهمان مثال " خشت کج " عملاً به ثبوت گرفته شد.شعر تحت عنوان " مکرو فریب وتذویر صاحب ریش و چلتار" انشاء گردیده است:
    به چلتارو به ریش خود در این دم ـــــ عجب تذویر افگندی به عالم
    توئی ابلیس ثانیی زمانه ـــــــــــ به مکرو حیله تو ای پیر بیشرم
    غلط بوده همه کارت سراسر ـــــ غلط کردی ندانستی تو خود هم
    کتابتها که تو خواندی غلط بود ــــ خطا کاری تباه کاری تو هردم
    ز اول تا به ایندم در فریبی ــــ بسوزد خان و مانت زاتش غم
    تمام پیروانت پیر خواند ــــ که نا حق بودی نا حق گفتی ایندم
    نکردی سر بلندی اندرین دهر ـــ تمام پیروان را کردی سر خم
    گرفت آوازه ات گِرد جهان را ـــ چه شور انداختی در خلق عالم
    روا نبود به دین پاک این کار ـــ چه کار ناروا کردی به عالم
    چه گویم دادو بیدا ای تبا کار ـــ بسوزد در جهنم جانت از غم
    نه تر سی از خدا نه شرمی از خلق ـــ بکردی مال مردم جمع بی غم
    نهادی نام خودرا فقرو درویش ـــ بدادی مردمانرا بیش و یا کم
    که جمع کارمندان زمانرا ـــ زاول داده ای تا اندرین دم
    برشوه خلق را کردی به خود جلب ـــ بداده مردمان و خلق عالم
    کسی را در چپن دیگر به لنگی ـــ به بالا پوش و موزهُ دیگر هم
    ز اسپُ گاوُ گوسفند جزءِ اینها ـــ گلم و کمپل و تان برگ هم
    ز پستهُ ز بادامُ ز روغن ـــ که از پوست پلنگُ دله خفک هم
    ز پول نقد نیاید در شمار هیچ ـــ دیگر هر چیز که پیدا است در عالم
    غلامُ از کنیزان شکر لب ـــ که بخشش کرده ای گشتی تو محرم
    همیشه کار تو این بود چه گویم ـــ به رشوت کرده ای خودرا تو محرم
    زاول کار توفسقُ فجور بود ـــ لواطهُ زنا ای پیر بی شرم
    به غصبُ مکرو حیله کارکردی ـــ چه سنجیدی بخود این کار بر هم
    پسر ها نا خلف از نسل تو زاد ـــ نزاده پیش ازین از نسل آدم
    بکردند کارهای ناروارا ــــ تمام دینُ مذهب خورد برهم
    نگنجد کار شان در مذهب پاک ـــ که از افعال آنها من چه گویم
    تماماً روی دنیا نشر گردید ـــ که آوازه فتاد در خلق عالم
    که کردار قبیح شان فاش گردید ـــ هنوز بنشسته اند بی دردو بی غم
    که مردم را به مکرو حیله ای خود ـــ به صد فنُ فریبش ساخت محرم
    زنان فاحشه با رقصُ بازی ـــ نشسته ملحدان با دور شان جم
    بنازو نوشُ عشرت من چگویم ـــ که شب تا روز گاه عیشُ گهی کم
    که در دین نصاراهُ یهودان ـــ نگنجد در مُغان هندوان هم
    همه نادانُ جاهل بود مردم ـــ ندانستند مکر تو دران دم
    تمام پیروان ناکام ماندند ـــ عموماً بی سواد در محنتُ غم
    خدایا در غضب سازی گرفتار ـــ که تا روز پسین سوزند در غم
    نشانی یک نماند از نسل چلتار ـــ چو کار ناروا کردند تا ایندم
    همیشه کار شان لهوُ لعب بود ـــ دیگر کاری ندارند غیر آن هم
    که ناصر، منصورونورکُ قادر ـــ که رنگ ها سرخ مانند شلغم
    همایونُ دیگر سعدی ُ گوهر ـــ که عیشش را مبدل کن به ماتم
    لواطه ُ زناکاری دیگر نیست ـــ زنان فاحشه در دور شان جم
    که نوخط بچه گان باغ نوبر ـــ شبُ روز گاهُ بیگاه هست با هم
    که اسماعیلُ صیامُ دیگر ها ـــ همه با مکرو حیله گردیده محرم
    تماماً سر مذهب پیش آنها ـــ بکردند فاش یک یک خورد برهم
    چه گویم من ز نادانی آنها ـــ به باد دادند مذهب را به یک دم
    که آنها بود شیطانان بیدین ـــ نکردند فرق شیطان را ز آدم
    که خود را داعی حق نام کرده ـــ که نا حق بود دانستم به این دم
    فریب خلق کرده ریشُ چلتار ـــ عموماً ملحدان را بود محرم
    عجب شیطان مکار است این ریش ـــ که ابلیس است ایندم پیش او کم
    بگوید شیخ روحانیی بر حق ـــ که نا حق است این شیخ مقدم
    چه چاره سازد آخر این تباه کار ـــ بروز آخرت این پیر بیشرم
    الهی از ذریه ای او یک نماند ـــ که مذهب را همی داداست بر هم
    بسوزد روزو شب در قعر دوزخ ـــ که در نار سقر با دردو با غم
    جهنم جای او گردد در آخر ـــ که اوداده فریب خلق عالم
    ندانم مشرب اورا که چونست ـــ نه شیعه ُ نه سنیُ دیگر هم
    بکردم تحقیقات او سراسر ـــ نه دین دارد نه مذهب از همه کم
    زند در پیش مردم لاف بیجا ـــ که ایندم با شما هستم محرم
    که باشد روزو شب با مکرو تذویر ـــ نمایانکرده خودرا اندرین دم
    شمارا رهبرم در وقت آخر ـــ منم آن پیر روحانی درین دم
    نمایان کرده ام خودرا شناسید ـــ منم عیسایی ثانی ابن مریم
    ازین بالا بگویم من بدانید ـــ که مولانای رومی ام درین دم
    دیگر گوید که من پیرم شمارا ـــ بگوید داعی هم پیری مقدم
    به مکرو حیله مردم را فریبد ـــ همیشه این نصایح کرده با هم
    غلط گفتارو کردارش تماماً ـــ که نا حق بود این شیطان بیشرم
    چگویم من ز افعال قبیحش ـــ که شور انداخته او با خلق عالم
    نگفتم من خلافی اندرین نظم ـــ بدانند جمله ای اولاد آدم
    به هفتادو پنج بیتش کردم آخر ـــ زاول تا به آخر فعل او هم
    منم عبد الرسول از قوم نیکپی ـــ بگفتم حق نگفتم بیشُ یا کم.

    • دوستان عزيز اين شعر از أشعار عبدالرسول بيك نيك يى نميباشد زيرا وي ازجمله اى كسانى بود كه نسبت دوستى ومحبت سيد نادرشاه كيانى بسى زحمات را از جانب محمد كل خان مومند متقبل شده بود كه با اهل وعيالش تبعيت شد وحاضر نكشت كه عليه اى وى بد ورد كويد كه يسران ان مرحوم عبدالرزاق خان مرحوم در زمان حياتش ومير احمد خان جوينده وحيدر قلى خان در حال حاضر بدوستى اين خانواده از طرف خلقيان امين متهم اند وكر نيل محمد حسين خان مرحوم برادر عبد الرسول بيك به خدمت كذارى اين خانواده معروف ومشهوربود وهيج يك از بستكان ان مرحومى به مخالفت وهذيان كوئى تا كنون متهم نشده است كه نمونه بارزانها داكتر امين الدين مطمئن است كه از جانب باند امين به طرفدارى اين خانواده نيز مورد نفرت أنان قرار دارد وخير الدين خان برادر مطمين يكى از كادر هاى رهبرى حزب ييوند ملى است كه عملا از تحرك وتوانائى بيشتر برخورداراست وتمام روشنفكران قوم زيميران با شنده اى أسكار دوشى به أراجيف ولا طائلات سبكسرانه تاريخ ندارند وترتيب دهنده اين ديوانه بافى ها ازجمله كثيف ترين عضو بد نام حزب خلق است كه به جنايت ودسيسه معروف اند واين شعر از لحاظ محتوا ومظمون نيز با قريحه اى شعرى عبدالرسول خان فقيد منافات كلى داشته واين هزاره بجه اى أمينى كه در كامنت هاى بالا شعر بى ماهيت وعقده اى را از كلوى تعصب وعقده اى خود تراوش داده است همسان ميباشد ووى عمدا وقصدا خواسته است كه با اين جهل كارى خاندان عبدالرسول بيك متوفى را به جوال بد بينى خود با خوددخيل سازد كه هر انسان با بصيرت را وقوف تشخيص ان است ولازم نيست كه كه در قضاؤت عجله كرد وتحت احساسات وعواطف خوش باورانه اى خود قرار كرفت يك فأميل با تربيه وروشنفكرمثبت أنديش را در ايئنه اى مكسر خود نمايشش داد لعنت به ابليسيان ادم جهره كه با جفن وجنبات خود تخم نفاق وبد بينى را دربين اجتماع مى كارند ودر انتظار درو ان لحظه شمارى دارند كه مورد حمايت إستادشابليس عليه لعنه قرار كيرد ورويش را مانند ان نزد يروردكارش سياه سازد. اى بسى ابليس ادم رو كه است xxxx يس به هردستى نبايد داد دست كه بطور يقين أنسانان فتنه جو درجهره اى انسان وباطن ابليس نقش ابليس را در اجتماع بشرى مانند حفيظ الله امين مير غضب أدا مى كنند .،با احترام (يكى از دوستان خانوادكى مير احمد خان جوينده) 

    • هموطن!
      بایک نوشته عجله آمیز مملوازدشنام وسرشارازعصبیت چند اشتباه رامرتکب شده اید:
      - آن دوست ایکه شعر باقریحه وعالی عامیانه وفالکولوریک فوق راپست نموده بافارسی ساده وخوانا نوشته که ملاعبدالرسول ازنیکپی آنراسروده بوده نامی ازمرحوم عبدالرسول بیک برده نشده وعبدالرسول اسمی نادر وکمیاب درنیکپی نبوده وهنوزهم زیاد اند.
      - تکیه روی قریه اسکار ومردم زیمیرو ویا زیمیران راطوری ادا نموده اید گویا مرز بزرگی آنهاراازسایرمردم نیکپی جدامیسازدچنین نیست ,مردم زیمیران مابخش ازپیکره نیکپی اند نه برترونه فروتر.
      - چه نیازی بود که نام های مرحوم عبدالرزاق خان ومحترم حیدرقلی خان وآقای جوینده رابه ماجراهای که ربطی به آنهاندارد دخیل سازید,کاری کودکانه ای نموده اید.
      - آقای امین الدین مطمین روابط خوبی باهمه روشنفکران نیکپی وغیرنیکپی مخالف ویاموافق خاندان کیان داردکه
      ضرورتی نداشت شمااورادشمن دیگران جلوه دهید وباحیثیت ووقاراوبازی نماید.
      - تاجاییکه معلوم است مردم زیمیران ماهم چون سایراسمعیلیان مخالفان وموافقان خودشان باخانواده کیانی هاراداشته وهنوزدارندکه این یک امرطبعی است .
      هموطن من!
      بعدازاین اگر خواستید خوش خدمتی تان رابه منصورخان کیان نشان دهید فقط بکوشید ازنام خودنامه بنویسید وبکوشید بددهنی زیادنکنید که دلالت به جهالت دارد وکوچک نگری های قریه ای تان راهم یکمقدارازراه مطالعه وکسب دانش تعدیل نماید,زیرادرقرن بیست ویک مردم روشن ,آگاه وبادرایت درسطح وسیع ووسیع,کشوری وجهان وطنی می اندیشند .
      بااحترام

    • بجواب أقاى أزاد .
      من نوشته دوست أقاى جوينده را وهم از جناب شمارا تحت مطالعه قراردادم وبنا بر حكم وجدان خواستم جند سطرى را درين دو كامنت قطع نظر از موارد ديكر به نكارش بكيرم .
      نخست اينكه قوم زيميران را نوسنده يك امتياز فرهنكى قائل شده كه دقيقا نسبت به ساير اقوام ازيك تاريخ مصفا كه ضرر شان بديكران نرسيده است يك واقعت است نه مرز بندى با ساير اقوام نيك يى .ثانيا اين خانواده كه در راس همه أقاى مير احمد جوينده ودر كذشته عبدالرسول بيك قرار داشت خصلت سبك سرى را نداشت وندارند .رابعا ميراحمد جوينده وبستكانش در ساليان حوادث زا درمكتب سياسى توام با نام نيك (يرجمداران )تربيه شده اند كه اين مكتب نسبت به مكتب أقاى برخوردار كه سوابق سياه را داشت واقاى ارزو نيز كه دستيرورده اى امين وتره كى بودند كذشته سياه قتل وجنايت را دارند كه صفحات تاريخ از سياه كارى خونريزى شان مملو است كه اين كروه دوم اصلا معتقد به امام ودين ومذهب نيستند ودرحال حاضر ازيى تجربكى كارمندان دفاتر أمامتى استفاده ابزارى را مانند ماكياولى ها مى نمايند كه اكثريت اين كارمندان اين استفاده جوئى انهارا ميداند ولى از انجائيكه هم كندم نمدار دار است وهم أسياب كند نتيجه كارهاى ادارت أمامتى را كه به جالش كشانده است وعده از استفاده جوهاى كه از خانواده بى تجربه نادرى نيز سود برده اند كه درينصورت هردو طرف استفاده شده ضرر كم توجه اى شانرا درين جنك سرد بى مفهوم كه توسط مشت از اوباشان بى مسوليت كه تازه به انتر نيت دست يافته اند ولى فاقد فرهنك استفاده اى ان است كه طور كستاخانه از هردو طرف با نوشتن جهليات وافترا به ادارات ونيز به خانواده نادرى هيزم كشان اين اتش سوزنده جامعه شده اند ميدانندكه هزارا ن وسيله زخم زبان را به بيكانكان خود بدست خود شده اند وبه بد بينان جامعه تشيع دست اويز ميدهند كه اين سنك شكن ها ومبارزها سبب اين جريان متعفن سياه كرديده اند ، واين أشعاركه بنام سيد سرور وهزاره بجه درين سايت سروده شده است هردو يكى است كه با سبك شعرى شان تفاوت ندارد كه هريك از عقده وبد بينى الهام كرفته اند .كه به افراد أدبيات شناس وفرهنكى قابل درك است . واكر انتقاد اين أزاد أنديش را فرضيه بكيريم كه زيميران نيز عده بدشنام رو اورده اند يس تبليغ اين كروه مثبت أنديش زيميران نسبت به قوم شان خوش بينانه است وانداختن برف بام خود به بام ديكران ميباشد كه نيز بدور از اخلاق وتربيه است كه خانواده عبدالرسول بيك داراى جنين مواصفات و تاريخ نبوده است كه به نظر من ادامه جنين جهالت ها ضربه كوبنده ميباشد به وجهه وعزت نسل روشنفكرجامعه كه هركى دسترسى به امكانات داشت بايد مغرضانه ومريض كونه جشم را كور ودهن را باز كرده هم ادارات را دشنام دهند وهم خانواده نادرى را كه درينصورت ناظران صحنه ماجرا قضاؤت سالم خودرا دارد وبه اين معنى نيست كه هرجى از دهان كنده يك جفن كو بيرون شود همه اورا تصديق كند .زيرا هريك قوه تشخيص خودرا دارد وتحت تأثير اين تبليغات زهر اكين جز افراد بى تجربه اماتور ديكران نمى رود وتقريبا هويت اين منافقين دوطرفه كه هم به ميخ مى زنند وهم به نعل را همه معلوم كرديده است وأنها احمقانه برداشت كرده اند كه از يشت كميوترً مخفى مى مانند كه جز از خيال وتوهم جيز ديكر نيست . زيرا انتقاد سالم واشتباه وخطاه شخص را ناديده كرفتن نيز عادلانه نيست وبه يك نثراد وقوم تعرض كردن جز انديشه عقده وحسادت وبى فرهنكى متبارز كدام نتيجه ديكر نيز نمى باشد .كه انرا ابلهانه روشنكرى عليه استبداد تلقى كنيم كدام استبداد ؟ً ملت وقومى كه متقبل ستم بيشترين شده باشد وتلفات جانى ومالى ديده باشد اطلاق مستبد بالاى ان جز از هذيان جيز ديكر نيست كه شهادت ٤٧٥ دردره كيان وازجمله قتل دسته جمعى خانواده مرحوم سيد اكبر شاه أغا يدر كلان سيد ظاهر اغا وقتل دسته جمعى عده از سران اسمعيله در كوتل رباطك يلخمرى توسط لشكريان جهل ودد يكى از حوادث تراجيد كه تاريخ انرا فراموش نمى تواند وماندكار است ميباشد. كه ان را ستم مستبد قبيله قلدور وجبار تاريخ كشور بنام افغانستان نام نهاد . ازينرو اكر از وسعت نظر كاركرفته شود واز دائره تنك نظرى اتنيك بين قريه وده مربوطه ما كذشت كنيم جامعه تشيع افغانستان بطور كل وبه طور خاص شيعان اسمعيله از محروم ترين ومظلوم ترين قشرى از أقشاري جامعه است كه از بدوى ظهور خود بيشترين تلفات ومحروميت وبى عدالتى هاى حكام فاسد قبيله را ديده اند .كه از قتل عام اين كروه توسط مسعود غز نوى هلاكو خان مغل كه در كوه يايه هاى قزوين ودامغان والموت از أنان كله منار هارا تشكيل وأمان ديده هاى شانرا مشروط به قبول مذهب سنى حنفى أمان داد ، تا اين مرحله افغانستان از جشم كشيدنهاى عبدالرحمن مستبد وسفاك تا كوجهاى إجبارى محمد كل مومند وغصب أراضى شان وتسليم به ناقلين يشتون سرحدات در صفحات شمال كشور ودسيه أفرينى جنرال سعداله صافى وكشتار بيرحمانه وبى يرسش أمين خلقى وتصفيه نثرادى اين ملت توسط طالبان قشرى نظر به كثافت نفوس بيشترين أمار محو فزيكى وجياول دارائى هاى منقول وغير منقول را ديده اند كه مى شود مظمون تحقيق خودقرار داد ونه داشتن جند جريب زمين ومواشى را كه به شكل از اشكال مورد تغذيه واستفاده خودما قرار كرفته نامش را استبداد بكذاريم .ويا اينكه اين ملت جى داشت كه يك خانواده با جبر وظلم انرا غصب كرده باشد واكر هم نموده است از خانواده خودرا نموده است وبه شكل ديكرى يس داده است وهنوز هم اين يديده دربين خودشان به طور اخص بالاى سيد حسام الدين وسيد ظاهر صورت كرفته است كه مورد تائيد ما نيز نمى باشد زيرا ظلم ظلم است بالاى ديكران وياهم بستكان خودش كه قابل دقت است ونمى شود كه ازان جشم يوشى كرد كه اين معمول دوران جامعه بدور از عدالت در طول تاريخ نيزبوده است .كه ضرورت به داد خواهى عدالت خواهان دارد . كه منظورم از توضيع واقعت هاى تاريخى اين است كه كذشته را مى توان مرور كرد ولى درفكر حال وائنده بايد بود كه نسل بعد ما دستخوش حوادثات ونا ملائمات نكردد. دسايس وطامات بافتن كارساده است .ولى جمع كردن وجامعه را متحد نكهداشتن كار دشوار ولى سازنده ومفيدميباشد كرجى شنيدن ويذيرفتن حق تلخ است .با احترام( احمدوروشنكر ) 

  • بازهم نگاهی به خانواده حیله پیشه نادرخان کیان واولادهای او!
    این خاندان وپسر وی جوانمرد سخی طبع وبخششگر نیستندبلکه از ثروت قارونی ایکه در طی یک ونیم صده ازراه تزویر ونیرنگ وفریب ازمردم شریف اسمعیلیه افغانستان چاپیده اند برای تطمیع ومصوون سازی قدرت وثروت وسیادت بی چون وچرایشان این جاوآن جا توزیع میکنند.آنها اززمانهای خیلی دورتاهمین اکنون چنین میکنند,زمان شاه وداودخان همه ولسوالان ووالیان وقاضی ها وقوماندان های امنیه را باپول ومال ومواشی ومهمانی های آنچنانی تطمیع مینمودند تاآرام وبی دردسربه دولتی دردرون دولت که برای شان ساخته بودند را ادامه دهند.این مزوران دوران راکه مردم اسمعیلیه ما برای بوسیدن دستهای شان زمین بوس مرفتند خودشان بو درسلام وعلیک واحوال پرسی باغیراسمعیلیان دست ادب به سینه میبردند وقامت خم مینمودند .اوج افتضاح چاپلوسی وخرید وتطمیع شان مهمانی ظاهرشاه به دره کیان بود که از دوراهه دوشی تا دوراه کیان –دره شکاری مرد وزن ,پیروکودک را از همه مناطق دوردستواداشته بود تابه استقبال آیند ودردهنه دره کیان دروازه دولتی ایرابرپاداشته بود وشترهای مشهور به بادپارادرقدوم اعلیحضرت ذبح نمودند وبعد تادره کیان همین مردم بدبخت وفلک زده مارا باشکم گرسنه وتن پو شهای کهنه وجنده ردیف ساخته وجوانان ونوجوانان راواداشته بودندتاسرود .
    زدل وجان دوست داریم پادشاه را
    ....................................
    بخوانند.
    ازقضااین شان ودبدبه وشلوغ بازی های نادرشاه کیان حسادت پسر نادرشه کا بل رابرانگیخت وفصل دیگری از فشار سلطنت آغازگشت ومعلوم شد که نادرشاه کیانی باهمه تزویر وزیرکی ونیرنگ بازی این باری پایش راخودبدام انداختکه هیپگاهی اورارها نکرد.والبته بدبختی درآن بودکه بازمامردم به غم رفتیم ,زیراتمام بار دشمنی دولت ومامورین ومتعصبین افتید به گردن مردم ما.که واقعا فضای تنگ زندگی مااسمعیلیان تنگتر شد.ومردم فشاربارمصارف مهمانی شاهانه راکه تاسالهای بعد هم پرداختند حتی دربرابر فشارهای دولت ازیادبردند.
    کارماوقتی بیشتر زارشدکه جنران صدالله صافی مامورکشف وتحقیق جرایم خاندان کیان گشت که تاآنوقت بسیاری ازجرایم خاندان کیان ازجمله قتل نوعروس ونودامادجوان راکه کشته ودرعقب خانه پسران کاکای شان زیر پاروی حیوانی دفن نموده بودند تابه اصطلاح رقیب قدرت ومکنت رابه گیردهند (که دران قتل ها وهمه قتل های بعدی سیدمنصورگرداننده اصلی بود)برملاگشت وکلابیست وچهاردوسیه قتل وجرایم سنگین بازشد ومانند همیشه چوب جنایات آنان رامردم خوردند .پس باید دوستان غیراسمعیلی مابدانندکه این جود وسخاوبذل وبخشش ها ازکیسه ماست ولی برای استحکام پایه های ننگین سلطه یک سلاله بیرحم بنام خاندان کیان.
    تشکر

    • پناه میبریم به پاک پروردگاراز شر شیطان رانده شده از این همه تهمت های شاخدار،این سناریو ها همه از گل احمد است که بنام های مستعار این مطالب دروغین و ساخته شده را نشر مینماید.
      اللهم صل الله محمد و علی آل محمد

    • مردی به رسول خدا(ص)عرض کرد:
      به من اخلاقی بیاموزید که خیردنیا و آخرت در آن جمع باشد،فرمودند:دروغ نگو.
      بحارالانوار ج 72 ص 262
      پیامبر اسلام(ص)
      دروغ روزی را کم میکند.
      الترغیب و الترهیب ج3،ص 596
      رسول الله (ص) همچنان فرمودند:
      من برای کسی که بگو مگو را رها کند،هر چند حق با او باشد و برای کسی که دروغ گفتن را اگر چی به شوخی باشد،ترک گوید و برای کسیکه اخلاقش را نیکو گرداند،خانه ای در حومه بهشت و خانه ای در مرکز بهشت و خانه ای در بالای بهشت ضمانت میکنم.
      خصال ص 144
      امام علی (ع)
      دروغگویی از اخلاق اسلام نیست. عزرالحکم ج5،ص74
      امام علی (ع )
      دروغگو با دروغگویی خود سه چیز بدست میآورد:خشم خدا رانسبت بخود،نگاه تحقیر آمیز مردم رانسبت بخود و دشمنی فرشتگان را نسبت بخود. عزرالحکم ج6،ص48
      امام علی (ع )
      با دروغگو مشورت نکن،چون دروغگو، مانند سراب ، دور را در نظرت نزدیک نشان میدهد و نزدیک را دور.عزرالحکم ج6،ص310
      امام جعفر صادق (ع ) میفرمایند:
      سزاوار نیست که مسلمان با بد کار و احمق و دروغگو رفاقت کند.کافی ج2،ص64
      شش صفت در مومن نیست:سختگیری، بی خیری، حسادت، لجاجت، دروغگویی و تجاوز تحف القول ص 377
      از جمله کمکهای خداوند بر ضد دروغگویان فراموشی است. کافی ج 2 ،ص 341

    • من اين مقاله را قبلا خوانده بودم واين مبحث لياقت قلم فرسايى را ندارد زيرا يك مجاهد بى بديل را با يك سيد بيسواد ونالايق برابر كردن أحماقت است .طور مثال بعد از احمد شاه مسعود قهرمان نوكرش مارشال فهيم معاون اول ريس جمهور است كادر هاى بزرك ان يونس قانونى بسم الله محمدى داكتر عبدالله وغيره است ولى اين سيد نادان وخود خواه كادر هاى خودرا خودش حسادت ورزيده اين ديوانه با همه طبل جنك را نواخته است حتى با إقاخان امام مذهبي أش سر مخالفت را كرفته است فكر مى كنم اين شخص بمرض ماليخوليا كرفتار است كه هم مردم وهم أمامش از دست اين ناخلف به تنك امده است واين شخص لياقت دوسطر را ندارد . لياقت على 

  • برادراه واقعیت اینست که هر کس تو هین به رهبر عظیم و معظم اسماعیلان مانند سید منصور نادری میکند به نظر من او خو دارای صفت ....... را دارد اگر همین رهبران افغانستان همچو سید منصور نادری و سایر رهبران نمیشد امروز همه افغان بالخصوص شما ادعا گران در برابر رهبران همچو سید منصور نادری جای تاسف و خجالتی است زیرا چنین رهبران بود که شما جناب هارا در برابر کوه حوادث حفظ کرد در غیر آن امروز همه خواهران و مادران تان به نکاح حرام خوجه های پاکستان در میآمد.
    مه خودم شخصا اسماعیلیه نیستم اما قرار که شناخت واقعی دارم همه مسلمان افغانستان چه اسماعیلیه باشد چه سنی و یا تشییع اثنا عشر یک برادر اند پس دشمن مشترک ما و شما پاکستانی ها است .
    از جناب جلالتمآب محترم سید منصور نادری تشکری میکنم که همیشه در برابر پاکستانی ها ایستاده گی نموده وجواب های سخت دندان شکن به ایشان داده است.
    و قراریکه با اسماعیلان افغانستان شناخت واقعی دارم در واقع همه اسماعیلان افغانستان جناب سید منصور نادری را دوست دارند طوریکه دیگر هیچ کسی بنام رهبر مذهبی اسماعیلان جز سید منصور نادری را در افغانستان نمی شناسد کجا بود خواجه های پاکستانی یا این و آن که دیروز که افغانستان (اسماعیلیان این کشور) را از ورطه غم، مصیبت، فشارهای های گوناگون سیاسی، تعصبات نژادی و مذهبی نجات میداد. در آن روز ها همه آنان و اینهای که امروز تو هین به همچو رهبر مذهبی میکنند از برکت و همکاری ، زحمات و مبارزات خستگی ناپذیر این مرد (جناب سید منصور نادری) بود.
    تشکر جناب سید منصور نادری از شما و خدمات شما واقعا اگر شما نمی بودید دوستان اسما عیله را مه پیدا نمیتوانستم آن کس که به شما تو هین میکند مانند آن که به اعظای فامیل خود تو هین کرده او انسان نی بلکه دارای شرف پایین تر از ........ های همچو..........خواهد بود.
    فیض الله روحانی

  • خیر باشد اگر روزش رسید مردم به داد حکیمی ها، عاشوری ها ومهری ها و حمایه گران شان خواهد رسیدند صبر تلخ است اما بهره شیرین دارد، ان الله مع الصبرین

    • رستم جان!
      اتفاقاً من هم با شما هم نظر هستم. اگر روزش رسید انتقام خون مظلومان که بصورت نا جوانمردانه توسط سید منصور به قتل رسیده اند، خواهیم گرفت. کشتن سید منصور و خانواده اش برای ما هم از نظر مذهبی و هم از جنبه اجتماعی-سیاسی مجاز است. ما هم از شخصی فاسق و بی دین که خود را رهبری روحانی قلمداد میکند و از نمایندگی ما حرف میزند خسته شده ایم.

    • سنگ شکن مرداری کلوخ صفت!!!
      اگر واقعآ اولاد پدر استی و حرامی نیستی و خوده اگر مرد خطاب مینمایی و مردی داری یک جای ره مشخص بساز که مه و تو تک به تک گپ بزنیم که بزور خدا و امام زمان مه پوچاق هایته میپرانم یانه باز اگر زدی هم نوشی جانت
      امی مردی و قور قور بی اندازه ات هم معلوم شوه او نوکر بی وجدان خوجه های بی غیرت چوچه انگلیس.
      او دان عمو مرده گاو ها ره خوردی و از دور قود قود میکنی بی غیرت ، اگر غیرت داشته باشی غیرت ته معلوم میکنی

    • آقای نعیم! دشمنی ما با سید منصور است نه با کسانیکه مثل شما از روی حماقت تمام پول، رای، وحتی ناموسش را تقدیم آن ملعون و دجال میکند. حمایت شما از او از بی منطق بودن شما حکایت دارد و بناً با شما کاری نداریم.

    • شما اصلآ کدام صلاحیت مذهبی ،اجتماعی ،سیاسی و اخلاقی ندارید تا چنین ابراز نظری نمایید این همه گفته های پوچ و بی اساس شما همه ابزاری سیاسی برای تحقق استراتیزی های باداران خوجه شما در راستای تسلط بالای اذعان مردم بیچاره ما از شیوه تهمت زدن به شخصیت های مهم و فرهنگ این مرزوبوم است و بدانید که مردم حالا روز به روز آگاه و آگاه تر میشوند و میدانند که با این سیاست تهمت گرایی شما میخواهید مردم مظلوم و بیچاره ما را تحت تآثیرقرار داده و شخصیت روحانی ملی و بین المللی افغانستان جناب الحاج سید منصور نادری را مجبور به گوشه گیری و انزوا نمایید اما بیفایده است راهی را که میرویید به ترکستان است

    • ما مثل شما د قصه چرک دنیا نیستیم ما اسماعیلیه عقیده ای استیم نه پول پرست دنیا چیست به ما دنیا ارزش ندارد و دیگر اینکه هرکس را در آهیینه خود دیدن خطاست ما ناموس فروش نیستیم کسی طرف ناموس ما به چشم بد نگاه کند چشمش را میکشیم ولو او بیغیرت پدر ما هم اگرباشد و آنقدر خداوند بما عقل هم داده که خوب و بد را تفکیک نماییم باز هم اگر غیرت در وجودت است یکبار روبرو بیا که صحبت کنیم

    • خیلی بدماش مالوم موشی ,مگم وخت جنگ طالب وشورای نظار از پیرصایب خوزودترگریختی خن ازوا یچ مالوم نتنستی ,تووپیرای توبادازجنگ سرغیرت موشین هه هه هه هه هه

    • كلوخك بجيم خوب شد كه امدى ورنه دربيت الخلا به مشكل بوديم زيرا منزل غربا بدون كموت است ازينرو به كلوخ مثل شما نياز است وهم ملا در استنجاه از تو كار مى كيرد دانستى ؟ زدنى والايت

    • بجواب نظام نام !
      تا ديروز تو نظامها وخركوسها كه از كابل به كيان رفتيد ودرقطعات فرقه هشتاد عسكر شديد همين سيد منصور وخانواده أش جعفر حسام الدين وظاهر وداكتر شهاب جى كه حتى خم كرده دست معراج لوجستيك را كه در خدمت يير است مى بو سيديد وهمين حالا هم اكر انها را خدا نشرمانده باشد باهم متحد شوند سه ويا جهار نفر شان تا سطح وزارت ولايت وسفارت موقف مى كيرد مانندانجينر هاشم يوقانه نزد شان خميلك مى زنيد عجب كوستيزن مادر مردم ابن الوقت هستيد بر يدر شما هزاره هاى موش خور كوس بينى را لعنت( انجينر كبير از درواز بدخشان )

    • كلوخ بجيم موقعت تو در قله ذكر است وترا جى به كشتن .بيا نزديك كه سرت شاشه كنيم الا كلوخ كون يشتون وسر كيرى تاجك هزاره كوس بينى موش خور لعنتى هزاره وظيفه أش تراش كردن كير است وترا به كشتن جى( ينجشيرى )

  • بازمعلوم میشه که کی کی ره خاد کشت

  • یک گام دیگری درشناخت فامیل کیان !
    این خانواده پول پرست به هزاران چال ونیرنگ وبااستفاده ازدین وآیین مردم سالها مصروف اندوختن بودند که درنتجه دزدی های مال جماعت به یکی ازمتمول ترین فامیل درکنارمجید رابلی تبدیل شدند,به آن غارت گریهای مادی هم بسنده نکردند,پدرفامیل که واقعا اساس گذاریک سیستم مکمل اغوا وفریب بود دست به سرقت های ادبی زیادی زد که بعد ها همه دزدی ها یش راازدیوان شعرا وعارفان قدیم وجدید به نام سیاه خود به چاپ رسانیده ویکجاباعکس های خود وپسران قریه به قریه به مردم بیچاره ومظلوم وبیخبر به قیمت گزاف می فروختند که قصه این سرقت های ادبی وچگونگی ترویج عکس های این فاسدان دوران رابعدآبه تفصیل خواهم نوشت.
    باحرمت

  • تمام دار وندارماراغارت نمودند وحالا نوبت رسیده به معادن ومنابع زیرزمینی مناطق ما وگرفتن قراردادهای ملیون دالری که سعادت جان فرزند تازه به دوران رسیده سیدمنصور این شخص روحانی !!!!!!!!!!!!!! تحت رهبری مستقیم این رادمرد!!!!!!!!!!!! امور غارت ثروت های زیرزمین رابدوش دارد.مرحبا,مرحبا به این خانواده روحانی!!!!!!!!!!!!
    چه خوب گفته اند:
    تاابله درجهان باشد مفلس(شیاد)درنمی ماند!!!!!!!!!!!!!!!!

    • کدام دارو ندار؟ ما و تو چی داشتیم و چی داریم از چندین سال میشود تو را به کسی که به او باور داری قسم میدهم حالا که خود مختار هم استی تو چقدر پول و دارایی داری؟باز کدام دارو ندار تو را از من را و یا از کسی دیگری را کسی بزور غضب نموده است یک کمی وجدانت را خودت محاکمه نما آقای عوض باز از روی حسادت که موضوع منابع زیر زمینی را یاد نموده ای آیا این از نهایت حماقتت نیست؟ هرکسی همین حالا در افغانستان تجارت مینماید و پول بدست میآورد، آیا قرار داد معادن با دولت افغانستان کاری خلاف قانون است و از این خاطر تو کی را زود تر محاکمه مینمایی؟ آیا این اندیشه شما از نهایت فضولی و از روی بخل و حسادت خودت و امثالت نمیباشد؟ افسوس به افرادی نادانی مثل خودت که ما در جامعه خود داریم تا زمانیکه افرادی بی عقلی مثل شما در جامعه ما است چرا شیربازحکیمی ،کریم بخش عاشوری ،کریم داد مهری و خوجه های بی وجدان شما را مانند خران شان سوار نشوند شما واقعآ نان نه بلکه کاه خورده اید یا به اصطلاح عامیانه عقل را خورده سر دوز گو کرده اید باز ببینید آیا چندین شبکه تیلیفونی،بانکها وغیره در افغانستان فعالیت ندارند و الحمدالله عایدی بسیار سر شاری از این خدمات شان بدست نمی آورند؟ افسوس صد افسوس به تو واری انسانهای بی عقل و حسود،حسادت هم از خود اندازه ای دارد تا مثل خودت انسانهای بی عقل و بی فرهنگ و بی وجدان موجود باشد راستی که مفلس های مانند خوجه های افغانی و خارجی در نخواهند ماند.
      خدا به راهی نیک هدایتت کند

    • بجواب نعيم جان !
      از انجائكه يكى از اصول زرين مذهب تشيع را امامت وعدالت تشكيل مى دهد كه بدون عدالت وامامت اصلا تشيع اى مفهوم دينى ومذهبى خودرا از دست مى دهد كه سيد منصور به اين دو اصل باورمند نيست وعليه هردو دست به قيام زده است . اول درسالهاى ١٣٤٥ به بعد جوروجياول منزل سيد شجاع خان معروف به شير أغا برادر زاده سيد نادرشاه كيانى توسط سيد منصور كانكستر با اعمال شرم اور كه تجاوز بالاى ناموس شان صورت كرفت كه قابل كتمان كارى نيست ٢. محروم كردن تمام خانواده واقارب ازملكيت هاى يدرى شان در لختوغى ورباط به اين معنى جطور مى شود كه اين سادات كيان همه از شاه عبدالهادى كه يدر كل اين سادات است كه أكنون سيد منصور داراى أراضى وسيع باشد وساير سادات تنها در كيان وكوه ها داراى زمين قولابه وللمى هستند ٣. غصب بى شرمانه منزل سيد حسام الدين دامادش دريلخمرى وفروش ان به مبلغ ٤٨٠٠٠٠هزار دالر امريكائى به رامين خوستى ٤. غصب ملكيت سيد ظاهر خواهر زاده ودامادبرادرش سيد ناصر درعقب شاروالى يلخمرى كه ماهانه ده هزار دالر امريكايئ به كرايه داده شده ومبلغ ينج هزار دالر حق وى را سيد منصور قوت لايموت مى كند وينج هزار ديكر را وزير احمد ميراحمد ديوانه تأله وبرفك يكى از حوريون سيد منصور بدست مى اورد وفرزندان اين سيد مصيبت ديده نسبت نداشتن يول از تحصيل ماسترى شان باز مانده است . ٥ سيد منصور از أقاى كرزى خواهش كرده است كه اكر اين سيد حسام الدين وسيد ظاهر دريكى از يست هاى دولتى قرار كرفت من أزشما روكردان خواهم شد مراجعه شود به استاد كريم خليلى معاون رياست جمهورى ومارشال فهيم قسيم معاون اول وتمام وزراى كابينه كرزى كه دربسى محافل اين مسله مورد بحث قرار كرفته وهمه ازين عمل كرد دولت متاثر اند وحتى روابط فأميلى زلمى رسول با خاندان يير كيلانى كه از سيد ظاهر حمايت مى كردند برهم خورده است مراجعه شود به حامد كيلانى يسر يير كيلانى وسائرين .زيرا جى دليل است كه يك انسان تحصيل يافته ومشهور مدت هفت سال است كه بى سرنوشت بسر مى برد . مطلب خيلى خطرناك كه مخالفت سريع او با امامت إسماعيلى يرنس إقاخان كه درينصورت اين سيد منصور مخالف هردو اصل مذهب تشيع است لهذا او اصلا إسماعيليه وشيعه نيز نيست ويك انسان بغى كه مخالف امام را بغى كويندويك فرد قسى القلب ستمكر به خانواده وقومش است كه در هردو بعد او فاقد ان است وسيد خطاب كردن او ويير خطاب كردن ان يك كناه عظيم ونا بخشودنى است وحواريون ان يا از ماهيت اين افعال قبيع او مطلع نيست واكر است بازهم اورا به اين تايتل ميشناسند أنان نيز اسماعليه وشيعه نيست بنابران سيدمنصور وطرفدارانش در برزخ قرار دارند زيرا از دائره دين خارج ميشوند وازينكه نام مسلمان بالاى شان است اكر توبه كنند از برزخ به مرحله إيمان داخل مى شوند ودر غير ان در اسفلسافلين قراردارند مراجعه شود به عالمان تشيع با احترام( فرقانى )

    • لعین همرای این همه یاوه سرایی های دروغ ات تو عالم نه بلکه جاهلی حضرت رسول اکرم فرموده اند هر کسی مسلمان دیگری را کافر گوید خودش کافر است.

    • به جواب ذبيح !
      اول لعين خودت وقوم خويشت ،دوم كدام حرفم در كامنت بالا يا وه است ايا همين جريان حقيقت ندارد ؟ويس كسى كه حق را كتمان واز ظالم دفاع مى كند لعين است وأحمق وايا كسى كه بر ضد عدالت باشد وبرضدامام در مذهب تشيع بغى ومرتد نيست ؟ ويس شما نيز اسمعيليه وشيعه نيستيد ووييروى يك دهرى خدا نا ترس ظالم كه صله ارحام ندارد ميباشد وبتواين مسلك جديد دهرى يرستى مبارك (فرقانى ) 

  • کلوخ شکن و سایر مجهول الهویه!
    جفیدین مانند سگ های ولگرد در پشت میز کمپیوتر آسان است، اگر یگ مثقال مردی داری بیا ده میدان باز خواهی دید که کی را خواهد کشت! بنأ توصیه دارم تابیشتر حیا، عفت و شرافت و وجدان تان را دو دسته تسلیم خوجه های پاکستان نکنید که آنها فقط مانند ..... از شما ناقص الخلقه ها استفاده ابزاری نموده اهداف سیاسی خود را به پیش میبرند!

    • آقای مبارز!
      اینها مجهول الهویه نیستند اینها کسانی استند که در ابتدا زمانیکه از ترس و خوف مردم ما در دفاترامامتی کار نمیتوانستند با تکتیک و شگرد خاص از رییس محرم علی وضابط جمعه خان بحیث رییس و معاون کونسل استفاده نمودند و زمانیکه شرایط را مناسب دیدند آنها را کنار گذاشتند سید سعادت نادری با کمال صداقت به امر الحاج سید منصور نادری با این منافقین تا به اندازه اخیر بخاطر اتحاد و اتفاق در بین جماعت کمک و همکاری نمود و بعدآ ایشان را با یکی دیگر از پیروان و دوستداران الحاج سید منصور نادری مواجه ساختند و صد ها چال و نیرنگ دیگر را اینها باشاره بادارهایشان بازی نموده اند بلی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اینها حکیمی،عاشوری و مهری هستند.
      اگر نشناختی حالا خوب بشناس

  • زن يدر شما دزدان را كايم ديروز كجا بوديد كه در سنكر معلوم تان نبود همه ازجمله معزيزين بوديد وترخيص به جيب زديد وحال همه را دشنام مى دهيد لامذهب هاى ديوانه نادان

  • آقای احمد روشنکر!
    نظریات جناب عالی را در کا منتهای چندی تا حدی منصفانه در یافتم ولی درین کامنت طویل تان که بر خی رخداده هارا تذکرداده اید لکن علل اصلی آن را مورد تحقیق قرار نداده وبروشنی نکشانیده اید.
    1. از ظلم گل محمد مومند نسبت به اهالی بومی سمت شمال تذکرداده اید که البته با نقشه وپلان ازپیش طرح شده نالقین ماورای سرحدات را در مناطق حاصلخیز شمال جابجاکرد وبر ملکیت مردم فقیر مسلط ساخت. ولی چند سال بعد دیده میشود، که سید ناصر نادری رهبر روحانی مردم اقلیت، فوق العاده ناآگاه وفوق العاده بیسواد اسماعیلیه علیر غم داشتن حرم سرا ومالک بودن بر خیل زنان دیگربا خانواده لوی خان سر پرست وکلان ناقلین طرح خویشاوندی می افگند،البته آنهم با پیشکش هدایای گوناگون وانواع مکرو حیل، واسطه وواسطه بازی. آیا این وصلت مصلحتی و سیاسی را به چه چیز میتوان تعبیر کرد، تنوع جنس لطیف، بدست آوردن یک حامی پر قدرت ازقوم خروت، یا تر ساندن ناراضیان ومخالفین کیش شخصی از داشتن نفوذ وسیع لوی خان در مقامات دولتی ؟ آیا وظیفه و ماموریت یک سر پرست مردم معتقد وبااخلاص به این نوع تر فند بازی، جور آمدن های کثیف مصلحتی – سیاسی با روحیه ی مذهب پاک اسماعیلیه انطباق پیدا میکند؟ اگر سید نادر خان و پسرانش بجای دادن تحایف گوناگون یا بقول ملا عبد الرسول نیکپی بجای دادن قالین، گلم، تان برگ، چپن، لنگی، اسپ و غیره که مال بیت المال و عشر مردم جماعت بود، به خوانین، متنفذین،حکام و مامورین دولتی وعسکری،بخاطر سر کوب وخفه ساختن ناراضیان کیش شخصی اش روح دساتیر مذهبی را در نظر می گرفت وجامعه ی اسماعیلیه را در پرتو ارشاد امامام عصر رهنمونی میکرد، از ترویج عمدی فساد اخلاقی در بین جامعه ی ناآگاه اسماعیلیه جلوگیری میکرد،از تعیین وتقرر خلیفگان فاسد، بیسواد، طماع وتملق گوی بالای جماعت کوتاه می آمد، بجای خیانت خدمت را شعار خود میساخت، در عوض از تعمیم تعلیم وتعلم قاطعانه حمایت مینمود ودر نتیجه یک جامعه ی مهذب، مترقی و آراسته با علم ودانش را دربین جوامع افغانستان متبارز می ساخت، آیا باز هم ضرورت به ایجاد جو رعب وهراس آنهم با نشاندادن زور مارشال شاه ولی خان، در بار شاهی،فلان حاکم ووالی دیده می شد؟ آیا بازهم مارک منفی زعامت نالایق را کسی به او الصاق میکرد، یا به رهبری سالم او آفرین می گرفت؟ آیا اُلگو وسر مشق دیگران واقع نمی شد؟ اما متاسفانه برداشت این خانواده ی روحانی نمای متقلب از جامعه ی محکوم، بینوا ومفلوک اسماعیلیه برداشتی بود همچون برداشت دذ دان و خائنین که از سایه ی خود میترسند،بدین قرار زعم وپندار این خانواده بر این مبنا قرارداشت که اگر جامعه با سوادشود، جامعه منور الفکر گردد، جامعه از اصول اخلاقی مذهب آگاه شود، آنگاه جامعه به زعامت ما گردن نمی نهد، واقتدار واوتوریته ی ما به صفر تقرب میکند. این برداشتی بودغلط که تا امروز این خانواده ازان پیروی میکند وازان دست بر نداشته است و در نتیجه مارک زعامت منفی، بد، نالایق وفاسد بانام شان گره خورده است. وتاریخ نیز همین قضاوت را کرده وخواهد کرد وکسی از قضاوت تاریخ در امان نخواهد ماند.
    2. از دسیسه سازی سعدالله صافی تذکردادید ولی از علل وعوامل اصلی که کی وبه چه دلیل پای سعد الله صافی را در ولسوالی دوشی کشاند یادی نکردید؟ همانطوریکه به همگان معلوم است عده ی از مردم نا آگاه اسماعیلیه به شیر آغا ی تریاکی عقیده ی جاهلانه داشت و علیرغم منع دید وبازدید او از سوی خانواده نادری، بازهم عده ی از راه های مخفی به دیدن او میرفت و نذرو نیاز یا احمق پولی خودرا به اوتسلیم میکرد.اما خانواده نادری که نمیخواست درزعامت معنوی قلابی اش خدشه وارد شود یا با چلنج روبرو گردد، لذا دستور غارت مایملک ودارائی وخانه ی عموزاده هارا صادر کرد ودر نتیجه شیر آغا به دولت پناه آورد لکن به دادو فریادش ترتیب اثر داده نشد. درین میان شیر آغا در اثر تصادم بایسکل مجروح گردیدوچندی بعد فوت کرد ومنوچهر از تعقیب دعوا صرف نظرنمود وبا عمو زادگان ازدر صلح وآشتی پیش آمد وبه کیان برگشت وبزندگی عادی خود پرداخت
    ادامه دارد.

  • آیا سیدمنصورکیان شخصیت روحانی است؟
    عده ای یاازسرنادانی وبیخبری وخوشباوری ویاهم ازروی قصد وغرض اوراشخص روحانی میدانند وخیلی هم دراشتهار وی به عنوان یک شخصیت روحانی پامیفشارند,که لازم می افتد تا هم با علاقمندان وی وهم باکسانی که اوراردمیکنند سوال روحانی بودن اوواسلاف واخلاف موصوف رادرمیان بگذاریم تاباشد به یک درک معقول ومنطقی نزدیک ترشویم.
    ازآنجاییکه درهمه فرق اسلامی ازاین مقوله تقریبا برداشت یکسانی وجودداردکه به قرار زیرمیباشد.
    روحانی شخص بادانش ومعرفت وسیع وعمیق ازاصول ومبانی دینی میباشد که اوراباسایرعامه مردم اش متفاوت ساخته است .واین دانش ومعرفت وعلم راازراه تحصیل ,اموزش ,زانوزدن نزداستادان روزگارش کسب نموده که یک عمر شب زنده داری ها وسعی وکوشش غیرعادی تاسرحدریاضت رابه جان خریده است,درغیرآن به آن کمال ومدارج رسیدن کاری نیست سهل الوصول.
    شخص روحانی بارسیدن به آن مرحله ازکمال وآگاهی دیگر اهریمن نفس اماره را تسخیر وتسلیم خودش میکند ومبرامیگردد ازهوا وهوس نفسانی درهمه اشکال وانواع آن.
    روحانی این همه علم ومعرفت ودانش عمیق اش راازدین دراختیار مردم اش قرارمیدهد ,نه دراختیارمردمش بلکه همه سعی وجدوجهدش درانست که آنچه خود داند به مردمش انتقال دهد ورنه گیریم که اوبرترین عالم وبلندترین فاضل روزگارش باشد چه ثمری خواهد داشت,اگرنتواند مردم رادگرگون سازد ومردمش راتکمیل وتصیح نماید.
    آدم روحانی به قریه وقصبه وکوی وبرزن مردمش همیشه حاضراست, درخوب وبدمردمش سهم شایسته دارد وبرعلاوه ازطریق وعظ وتبلیغ وسخنرانی وقصه وگفت وشنود معرفت اش را,دانش اش راوعلم دینی اش رابه مردم اش انتقال میدهد.شخص روحانی درعبادتگاه (جماعت خانه )ازهمه زودترمیرود وازهمه دیرتر بدرمیشود.
    خانه ومنزل شخص روحانی بروی مردم اش بازاست وهرکه مشکلی ویاسوالی ویامشوره ای داشته باشد بدون مانع ومشکلی میتواندبه آن جابرود وباآن شخص ایکه معتمد وصادق ودلسوز است به شورومشوره حل مشکل اش بپردازد.هیج فردی سرسپرده تر ووفادارتر وامین تر از شخص روحانی درامرعمل نمودن امروفرمان واصول دینی نیست.
    پس شما خود باید سنجید آقای سیدمنصورایکه ازعلم ودانش نه تنها بهره ای نداردخیر,بلکه درتمام عمردشمن سوگند خورده علم ودانش ومعرفت بوده ,اوکه درتمام حیات پرماجرایش برای دودقیقه هم سخنرانی نداشته وازروزیکه چشم به این جهان گشوده غرق نازونعمت بادآورده بوده ونه تنها موقف وشیوه زندگی اش بامردم اسماعیلیه آن ولا شبیه نیست بلکه رنگ رخسار وظرافت اندام وجلوه ظاهر اواندک رنگ وبویی ازمردم ومحل ندارد,اوکه یک روزی هم به عبادتگاه جماعت (جماعت خانه )سری نزده وبه دعا گوش نداده و بامکی های جماعت خانه روبرونشده است و....................
    چگونه یک شخص روحانی میتواندباشد؟
    تعبیر وتفسیرخودتان راازروحانی بودن این آقاارایه نماید تاماشنویم برهان شما!
    ممنون

  • ‎پیوسته به گذشته
    3. دو جوان دلداده که پدر دختر به ازدواج آندو راضی نبود، وآنها ناگزیر خانه ی پیر را ملجاء قرار داده و بدان جا متوسل شدند. اما شبانگاه پیر آن دو نامراد را به قتل رسانده وجنازه آنانرا در عقب منزل منوچهر انداختند واولیای مقتولین را وادار کردند که منوچهر را بحیث قاتل به مقامات جنائی معرفی بدارند. منوچهر که درین قضیه کلاً بیگناه وبی خبر بود، به مقامات عدیده ی دولتی به داد خواهی متوسل شد ودادو بیداد ووالیلا سرداد. در نهایت به خانه ی ملت یعنی شورای ملی مراجعه کرد ودرانهنگام سید ناصر معین دوم شورا بود. موصوف از یکتعداد وکلا تقاضا کرد تا قضیه ی منوچهر وبرادرانش را حل و فصل سازد. منوچهر که مطلقاً مظلوم واقع شده بود لذا به افشای اعمال ضد اخلاقی وضد اسلامی عمو وپسرانش پرداخت وپرده از روی جنایات عدیده ی ایشان برداشت و اسرار خانه را نزد بیگانگان فاش ساخت. شرم آور ترین قضیه موضوع " بی بی حریره " زن بسیار مقبول وزیبا ی شیر آغا دختر برادر سید نادر خان بود که سید نادر خان اورا بزور به حرم خود آورد ودر خیل زنان خود افزود. وکلای پشتون که نسبت وصلت سید ناصر با دختر لوی خان کینه وتعصب شدیدی داشتند، وقت را مغتنم دانسته عریضه ی منوچهر را به مقامات عالی دولتی پیش و آنقدر پافشاری کردند تا صدارت عظمی یک هیت عالی رتبه را به نام " هیت بررسی قضایای سید کیان " تحت ریاست تورنجنرال سعد الله صافی رئیس دیوان محاکمات اردو تعیین کرد. هیت به مدت شش ماه در ولسوالی دوشی از پسران سید کیان، اربابان، خوانین، متنفذین وشیخ های سید کیان تحقیق کرد. چون عده ی از شیخ ها یا فدائیان سید نادر خان بر علاوه ی مرتبت پیری مقام پیغمبری وحتا خدائی نیز به او قایل وبه زبان می آوردند، لذا تحقیق از روال اصلی به معتقدات مذهبی کشانده شد. چون تحت قاندن اساسی معتقدات مذهبی اتباع از تعرض مصؤون بود ورنه اگر کدام رژیم بنیاد گرا در قدرت می بود همه ی آنان محکوم به سنگسار می شدند. هیت چهار تن از پسران سید نادر خان را بعنوان مجرمین اصلی و 14 تن از اربابان ومتنفذین و شیخ هارا بحیث معاونین جرم زندانی ساخت وایشان مدت دوسال و چهار ماه در زندان ماندند. سر انجام در اثر وساطت مارشال شاه ولی خان و مقامات بلند مرتبت دولتی که ایشان همواره مشمول تحابف عدیده ی این خانواده گردیده بودند، ایشان تحت ضمانت آزاد ودوسیه ی نسبتی آنان تا هنگام رژیم جمهوری داود خان محول محکمه نگردید.
    4. راجع به شهادت سید اکبر شاه وفامیلش ونیز 375 تن دیگر در دره کیان وهمچنین سران اسماعیلیه در کوتل رباطک. همانطوریکه در کامنت های قبلی نیز تذکردادم سید منصور مسؤل اصلی این شهدا، تاراج وغارت مال و دارای مردم اسماعیلیه سمت شمال بخصوص ولایت بغلان است. برای اینکه سید منصور مانند بقیه تنظیم ها دارای تشکیلات ملیشه ی نظامی بود، طالبان در نظر داشتند که گلم اسلحه سالاران و بقایای " شرو فساد " رااز کشور بر چینند، از جانبی سید منصور علناً با طالبان در گیر جنگ بود و شرایط جنگی ایجاب میدارد هرکه به جانب مقابل دست یافت خواه نا خواه قانون جنگی خود را به اجرا می گذارد. ازانجا که در مناطق قول خویش، دره ترکمن، کالو، سیاسنگ، حصه ی اول ودوم بهسود که همه هزاره و شیعه مذهب هستند چون در مناطق شان تشکیلات نظامی و تنظیمی وجودنداشت، لذا بجز از تحویل دهی سلاح دست داشته ی شان به طالبان دیگر تلفات انسانی ومالی را ندیدند. بر عکس در بامیان ویکاو لنگ که تنظیم ها فعال بود و تشکیلات نظامی وجودداشت مردم بی پناه با کشتار دسته جمعی رو برو گردیدند.
    5. روی این ملحوظ است که امام حاضر اسماعیلیه به پیروان خود دستور فرموده است که ابداً به پارتی وپارتی بازی، حزب وحزب سازی وزدو بند های نظامی متوسل نشوند، زیرا هیج چیزی بطور دایم پایدار وبر قرار نمی ماند، امکان داردامروز حزبی که بر سر قدرت است ، فردا در اثر تحولات و تعاملات خواسته یا خواسته از قدرت بیفتد و افراد حزب شکست خورده مورد پیگرد حزب بر سر اقتدار قرار گیرد. این گونه واقعات غالباً در جوامع دنیای سوم به وفرت دیده شده است. با احترام گل احمد

    • أقاى كل احمد !
      من نيز با برخى نظرياتت موافقم ولى بعضى ادعاى كاذب واحساساتى سيد منوجهر را در مورد أغاى بزرك كه مرد متصوف وخدا جو بو د قبول ندارم زيرا سيد منوجهر دران ايام مدعى بود وادعاى مدعى عليه مدعى عليه قابل سمع نيست وشما از روس نوشته جاتت ثابت است كه اهل قلم هستيد واكر شدت عمل را كه نوعى از عقده وبدبينى در ان مضمر است صرف نظر كنيد بهتر است زيرا من شخصا همان بى بى معظم عفيفه را كه جماعت را مانند فرزندانش دوست داشت ويكى از عوامل وفات ان نيز كفيدن فشار ان بود كه در اثر استريسى كه سه نفر از راه كوه به ملاقات سيد شجاع شوهر او مى رفت وسيد منوجهر در أنوقت نهايت شخص مقرب كاكايش بود كه علت جزادادن همان سه نفر سيد منوجهر بود كه روابط نيك با رضوان نام خانم دوم شجاع خان را نداشت وبى بى حريرة مغفوره ومرحومه از يسران كاكا خواهش كرد كه شجاع خان يكشخص قلندر است وسيد منوجهر مخالفت با أيشان دارد بحرف ودسيه منوجهر نرويد از جزاى افراد علاقه مند شجاع خان صرف نظر شود كه به خواهش ان بزكوار ترتيب اثر داده نشد واو قربانى اين بلند يروازى سيد منوجهر ويسران كاكا شد كه بعد از فوت خانم سيد منوجهر كه دختر سيد نادرشاه بود وموصوف يكى از خواهر زادكان سيد شاه ناصر راخواستكارى كرد كه جواب رد شنيد از اين بهانه را يراهن يرخون حضرت عثمان سأخت وهر جفن را به ادرس همكان حواله كرد كه در أنوقت سيد @نادرشاه خان در جريان حوادث نسبت كبر سن قرار نداشت نهايت براشفته شده كفت كه منوجهر جان جرا از من خواستكارى نكرد نواسه ام از دخترم افزود نيست كه در أنوقت مرحوم رونق مخالفت كرد واين دوشيزه را به عقد ازدواج انجينر بسم الله خسر بره أش در اورد كه سيد منوجهر عقده مند شده دهان را به جفن باز كرد كه كاملا يك دروغ بود وجناب سيد نادرشاه كيانى شخص اثتثنائى زمان خود بود با هوس وتجملات وداع كفته بود وشب وروز به أوراد خوانى ومناجات مشغول بود وان شخص با فرزندانش قابل مقايسه نيست ازينرو از بسى مسايل شما در جريان قرارنداريد ازينرو استناد به حرف هاى سيد منوجهر وعده ديكر از منافقين نموديد زيرا تاحدودى شما مقصر نيستيد ممكن ازصحنه انروزكار بدور باشئد طور مثال يك هذيان را در نزد سعدالله خان جنرال شخصى بنام غلام على ذولفقار ادعا كرد كه خاندان سيد كيان مذهب نو اورده ومى كويد سجده وجهى معنى اينست كه اكر نقد ندارى وج نيز قبول است كه جنرال سعدالله خان كه شخص عالم بود بالايش قهر شده كه اين سجده وجهى كلام خداوند است ومعنى انرا تو تفسير مى كنى؟اورا تهديب وبه زندان موقت انداخت كه ازين به بعد سعدالله خان صافى به نظريات خود تجديد نظر كرد كه تاج محمدخان وردك كه درين اواخر سمت وزارت داخله را داشت بمن شخصا تعريف كرد كه أكنون موصوف حيات دارد ولى دوست عزيزه بعدا سيد منوجهر سوكند ياد كرد كه تمام جهليات را براى بد نام كردن يسران كاكايم بهر وسيله دست زدم واكر جنين نمى بود سيد منوجهر ويسرانش جرا موردتفقد قرار مى كرفت ؟ كه همين أكنون سيد قباد وسيد نوشيروان از موقف خوب خانوادكى برخوردار اند درينصورت عوامل شهادت فرزندان سيد اكبر شاه أغا معروف به ناظر صاحب را ميدانم ولى در كشور جنك ديده اكر يك اقليت طرف يك قوت را نكيرد جسان خودرا وقومش را حفظ مى كند؟ خوب بياد دارم از به بوكسيل بسته شدن يهلوان جمال تأله توسط كور ميرو وكشتن اسفناك أرباب رجب دائميرك توسط دولت نام يسر صبرى كه از عمال حزب اسلام كلب الدين بود واين عوامل بود كه دريك جنكل اكر اتش افروخته شود خشك وتر مى سوزد ًولى دوست كرامى .من منحيث يك مورخ نى بلكه كسى كه روى كاغذ را سياه مى كند اهدافم جز بيان حقيقت جيزى ديكرى نيست وطرفدار بعضى حركات غير عادلانه نيز نيستم كه حقوق اقارب غصب شود وياملكيت شان براى ديكران بخشش شود ويا درين سايت خواندم كه متو سل به ريس جمهور شدند كه افراد وأشخاص مقرر نشود در جامعه بيدفاع وأقليت اين غصب ملكيت هر دو بستكان مايه شرمسارى است ولى بايد از مظلوم دفاع صورت كيرد كه در حال حاضر بزكترين خساره جانى ومالى سيدظاهر متقبل كرديده است كه كشتار بى رحمانه نه نفر اعضاى خانواده أش توسط طالبان كه شما خود ذكر كرديد و اينكه عاملش كى است انرا تشخيص داده مى توانم . ولى ضرر رسيده را اكر حمايت نكنيم مثل انكه خود ما مرتكب همان ظلم شديم وبد تر انكه ادم سر شناس سياسى را از دولت به مخالفت شخصى اخراج كردن لعنت براين دولت واين ريس جمهور به كفت مشهور. من از بيكانكان هر كزننالم ًكه بأمن هرجى كرد ان اشنا كرد ً،.كرجى من از سيد حسام الدين خود متضرر شده ام ولى طرفدار غصب ملكيت وفروش انرا ظالمانه ميدانم نميدانم به جى ييمانه نظر مشترك را در ائنده متفرب مى كرديم كه يك جهل نسب ودشنام به سيد نادرشاه را بصورت مطلق رد مى كنم وطرفدارى از ظالم را نيز بدور از عدالت ميدانم ودر بسى مسايل نظريات انقدر دور هم نيست با احترام( احمد روشنكر )

  • سید منصور نادری یک سید است ویا خود را سید میداند . سید یعنی کسی نرینهء که از محمد پیغمبر برای مسلمان ها میراث مانده باشد . ولی از جایی که همه خبر دارند محمد اولاد نرینه نداشت و حالا معلوم نیست که سید منصور نادری باقی مانده کدام مردی است که زن محمد خوابیده است و این سادات من در اوردی را میراث به جا گذاشته اند . ولی در مورد احمد شاه مسعود باید گفت که اگر هزار تا حرامی بمیرد .. شاید یک احمد شاه مسعود پنجشیری دزد سر گردنه قداره بدست جای نشین خبیب الله کله کانی پیدا شود . اصلاء پنجشیری ها تا دیروز هر چه خانه کابل بود به روز روشن میدزدیدند و به پنجشیر میبردند . . میدانید چی است . در افغانستان یگانه قوم ((( دزد )) فقط پنجشیری و کلکانی و شمالی وار موجود است . . بسس .. بدین لحاظ بر پدر هر دو لعنت ..

    • تو خو ملا عمر نيستى زيرا او يك عالم است وأما تو نالايق مرتد نسل ييامبر را از بطن زهراى اظهر ع رد مى كنى وآلبته سيد منصور نيز ازبطن زهراى اظهر ع است ولى اعمال قلدورى وقياندن خويش واقارب وزور كوئى أش مورد تايئد مانيسا كه ضد عدالت است كه مواصفات يزيد است ازينرو او سبب بد نامى سادات عظام كرديده است زيرا سيد روف وعادل است نه لجوج وكينه ورز ويول يرست ومعامله كر سياسى جرا واقعت نمى نويسى سك نابكار كه مردم قبول كند وينجشيرى هارا حق دارى كه دشنام بدهى زيرا أنان مردان ازاده وتاريخ ساز هستند كه قبيله مردارت را به زانو دراورد وتو قوم لوطت متوسل به شوهران مادرتان دال خوران ياكستان ووهابى عرب تروريست شديد وبراى احمد شاه مسعود قهرمان شهادت كه آخرين معراج يك مومين است هديه كرديد و در جنت امير صاحب بيك مركب ريش دراز ودم دراز مانند تو وامثالت ضرورت داردزيرا دردناك فى سبيل الله با شما قاتلان مردم خسته است ويواجه نبايد درجهت فردوس قدم زند كه از بركت او تو كوشدار نيز در جنت قار كرفتى نابكار ملعون ودشنام أخيرا نثار تمام قوم لوطت باد بجز از سيد منصور ساير سادات كيان جوانمرد وبا وفا هستند كه ما خاطرات نيك را از دو سردار شان داريم كه خود شان ميداند كه همين دوستى ما سبب مخالفت منصور با اين شخصيت ها كرديده است وان روز رسيدنى است كه خداوند حق مظلوم را از ظالم بستاند زيرا حق وعدالت ييروزاست ( خنجى )

    • برادر خنجی من هم از شتل استم ولا اگر حقیقت ره بگویم از سید منصور آغا کده د همی کل جهانت مرد تر پیدا نمیشه مه باز هم به خاطر وطنداری نظره ته احترام میکنم اما خواهش دارم که او طرفتراز مسله رفاقت ات راستی ره هم مد نظرداشته باش آغا صاحب همیشه بسیاربا ما مردم کمک رسانده ما باید مثل یک مرد هیچ وقت فراموش نکنیم

    • زن تو دهرى را كايم سيد جطور من در أوردى مى شود فرزند زهراى اظهر ازنسل زين العابدين بيمار سيد است وسردار وأغا يعنى جى منظور دارى خر بى فرهنك اولاد شمر ويزيد نالائق . ومن به فعل واعمال سيد منصور كارندارم وبلكه از نثرادش كه وظيفه همه اهل اسلام است واللهم صلى علي محمدوال محمدص است بقول اهل سنت وجماعت تمام سادات شامل اين است كه بطور قطع سيد منصور هم شامل است ولى ظلم وستمش بالاى اقوام واقاربش مورد باز خواست خداوند است كه درين شك وشبه نيست كه هر كه از اعمال مثقال وذره خود نزد خداوند قدوس وعالم وعادل جوابكو است وطرفدارى ظالم نيز از سنت رسول كرامى بعيد است مخصوصا غصب داراى مردم ومحروم كردن از ميراث ويا هم غصب خانه وزمين حتى مثقال ان قابل حصول است زيرا باعدالت استمرار بقاى انسان إمكان يذير است نه با ظلم زيرا ظلم ظلم است ولو از جانب هركى باشد كه سيد منصور از ان برئت كرفته نمى تواند ولو كه روزانه هزار مسكين را نان دهد وحق نواسه وخواهرزاده وبستكان خودرا تصرف كند وبد ترين ظلم نداشتن صله ارحام است كه به خويش واقارب ارتباط دارد وأما حرف تو يشتون كثيف بدور از دائره اسلام است وشايد درمذهب يهود كه دعواى جنيتيك با شما غولدوران دمداران وشاخدار را دارد جائز باشد لعنت به تو وقبيله بى فرهنكت با اين دشنام بيك سيد ورهبر جهاد ومقاومت حضرت احمد شاه مسعود كبير رحمته اله عليه ( مستأن )

    • برادر يرويز من با حرفت موافق هستم كه أغا ى سيد منصور جوانمرد است وبا مردم ما كمك كرده است كاملا قبول دارم ومن نيز نظر مخالف با أيشان ندارم ولى ظلم واستبدادش را نيز كه يك روز به ما كمك كرده عفو كرده نمى توانم وهمين غصب منزل سيد حسام الدين دروغ است ؟وهمين ظلم بالاى سيد ظاهر دروغ است كه ملكيت اورا بيك مريدش بخشش كند واكر مى بخشد از كيسه خليفه نبخشد وجى حق دارد كه نزد كر زى بى ناموس رفته اين دو نفر را از كاردولتى محروم سازد وبيسوادان خودرا واسطه شود وكر زى دوس نيز انرا خر كوسانه وملا نصرالدين مابانه قبول كند اكر ما عوض اين احمق ديوانه ريس جمهور مى بودم وبرايش مى كفتم يول وجوكى واحترام از من مى خواهى حق دارى ولى حق انرا ندارى كه يك تحصيل يافته را از وظيفه دور بسازى كه اين كار به نفع سيد منصور است ؟ائنده اورا جى ييش بينى مى كنيد واكر ما دوست اين خانواده هستيم وبايد حق كه نام خدا است درنظر كرفته اين فأميل را متحد نكهداريم اينست اهداف من دوست كرامى( خنجى )

    • جهاد فى سبيل الله تصحيح شود

  • خوب د کله یکی دیگری خود مانند هندو و سیک بزنی اگر توفیق بدست شد یکیتانه نخاد بانیم

    • انتظار داشته باش كه فرصت براى كم شدن نسل بليد يشتون بوجود اكر امد رسول يهلوانى از ديار خراسان زمين تخمه كاشته شده اى محمدكل مومند وشيرخان خروتى را درصفحات شمال نى بلكه از سراسر افغانستان نابود ونام كثيف افغانستان را از خراسان كبير براى هميش مهو وزنان يشتون را به ينجشير بجه هاى مجرد وهزاره وتاجك وأزبك صيغه مى كنيم زيرا أوغان دخترش لياقت نكاح را ندارد دانستى أوغان بجيم( سفيد جهرى )

  • آقای احمد روشنکر!
    پس از سلام وتحیات خدمت عرض میشود اینکه برخی از گفته های جناب شما قابل تامل است وضرورت به تحقیقق بیشتر دارد وبعداً معروض خواهم داشت ولی فعلاً پیرامون این فرموده ی شما در مورد سید نادرخان که آغای بزرگ مرد متصوف و خدا جو بود، کمی تبصره مینمایم. تحقیق ومطالعه ی عمیقی که در باره ی اوو کارنامه هایش دارم با فرموده ی شما وفق ندارد، شاید برداشت شما بر اساس حب مفرط باشد که البته حب مفرط خطا ونقص را کمال وجای رسیدگی می پندارد. ضمناً باید به این نکته اشاره کرد که در کامنت فوق شخصی به نام آقای مختار تحلیلی بسیار عالمانه در زمینه ی روحانیت واوصاف و خصایل شخص روحانی که سرو کارش با ایمان ومعنویت مردم است، نموده و یک فی صد آن خصایل در وجود سید نادر خان که عنوان پیر، شیخ ، روحانی وفقیررا بخود اختصاص داده بود دیده نمی شد. اما اشعار فولکلوریک ملا عبد الرسول نیکپی اگر بدون حب وبغض مورد مطالعه قرار گیرد صد فی صد با فلسفه ی وجودی وکار نامه های سید نادر خان مصداق دارد. حال زهد وخدا جوئی اورا در پرتو نوشته های خودش به بررسی میگیریم .
    سید نادر خان پس از شکست حبیب الله کلکانی خدمت مارشال شاه ولی خان مشرف و مارشال فرمان همکاری با دولت را بوی میدهد، فرمان دادن دربار بکسی معنایش آزاد گذاشتن دست او در قلع وقمع مخالفان و نارا ضیان ومطلق العنان ساختن اودر کارهایش بود. سید نادر خان از سهم گیری بر جسته ی خود در قلع و قمع مخالفان دولت چنین توصیف میکند : ":" آرزو قل نام از دیر باز با نفری زیادی در آیبک (سمنگان) میباشند و گزمۀ شان نیز تا خرم و سر باغ گردش دارند جهانگیر خان غند مشر و فقیر محمد خان غند مشر را فرمودم ازین نفر موجود هزار سوار جوان ودلاور وشجاع بر گزیده معه اسلحه و یراق وطنی با خود گرفته شبا شب... طرف آیبک عزیمت نماید... و خود من نیز با دو هزار سوار و پیاده طرف آیبک عزیمت نمودم." (تاریخ غریب ص 224) همچناندر سر کوبی ابراهیم بیگ لقی نیز سه هزار تن از عساکر دلاور وجوان خودرا فرستاد که منجر به کشته شدن40 و50 تن ازین بردگا ن عقیدتی نیز گردید ( تاریخ غریب ص 227) ابراهیم بیگ لقی مبارز آزادیخواه از بیک بودودر سالهای اول دۀ بیست میلادی در رأس سوار کاران ماهر ازبک بر ضد دولت نادر خان ( یعنی پادشاه افغانستان ) می جنگید. دولت با همکاری افراد قبایلی او را مجبور ساخت تا از آب آمو به خاک شوروی عبور کند. وی در آنجا بدست افراد اردوی سرخ افتاده با همکارانش اعدام شد ند.( میر محمد صدیق فرهنگ: (افغانستان در پنج قرن اخیر جلد اول قسمت دوم ص ۶۰۸ )
    سید نادر خان با استفاده از فرمان در بار سران نامدار مردم منطقه را که به نحوی از انحا با او رقابت یا دشمنی داشت ویا هم وجود آن هارا در راه قدرت مطلق ا لعنانی خود مضر تصور می کرد بی محابا وبدون ترس از مواخذه از بین برد. از جمله یکی هم صفر سرتیب از دهن غوری کلان قوم و دارای وجه ی مردمی بود. سید نادر خان با لشکر مسلح خود بی خبر قریه را محاصره وبه کشت و کشتار بی رحمانه پرداخت و چهار پسر صفر سرتیب را دستگیر وکشت وجنازه ی آنهارا پهلوی هم چید وپدرش را که در بین زنان پناه برده بود بیرون آورد و اورا از پیش جنازه های پسرش عبورداد. سید نادر خان با صدای حزین و تمسخر آمیز به صفر گفت: هلی صفر ای جنازه هارا دید ی شناختی از کی بود؟ صفر در جوابش میگویدآری شناختم نوکر هایت بود. سپس سید نادر خان چوب میخواهد واورا چوب میزند بعداًاورا در آب انداخته واز آب کشیده زیر فضولات اسپ دفن می کند و فغان ووالیلای صفر فضارا پرمیکند و سید نادر خان این صحنه راتماشا واززجر کشی ا و لذت می برد،سه بار این عمل غیر انسانی ووحشیانه تکرار می شود ودر بار چهارم صفر جان میدهد. این گفته نه دروغ است ونه اغراق خاطرات وچشم دید مو سفیدانی است که شخص مطلع وبا اعتماد آنرا یادداشت کرده بود.
    آیا وجدان ووظیفه ی یک مرد زاهد، خدا جوووارسته ایجاب میکند که دیده بدانسته در خدمت رژیم سفاک در آمده وعملاً نقش ژاندارم را ایفاکند و از وجود مردم نا آگاه، بی سواد ومحکوم درراستای قدرت گیری خود سوء استفاده نماید؟ آیا چنین اعمال وحرکات را بجز از پا بوسی قدرت واحراز مقام وموقعیت از هر طریقی مجاز وغیر مجاز به چیز دیگری هم میتوان تعبیر کرد؟ آیا بزعم شما خصلت وفلسفه ی وجودی مرد زاهد وخدا جو همین را اقتضا میکند که هر چه او زیادتر خلق الله را از صفحه ی گیتی محو کند او بیش از همه به خدا نزدیکتر میشود؟
    حال عملکرد این مرد زاهد وخدا جو را با مریدانش به بر رسی می گیریم از هنگامی که سید نادر خان با بدست آوردن فرمان دربار قدرت بلا منازع خود را در سراسر جماعت شمال مسلط گردانید، اگر گاهگاهی کدام نارضایتی نسبت به عملکرد وی در بین جماعت دیده می شد، او مانند خلفای ستمگر اموی وعباسی افراد ناراضی را بجای نصیت و رفع اشتباه آنان، به نام های وحشت ناک ملحد، زندیق وبی دین به سیاست بیرحمانه میرساند. وی اساس مرجعیت مطلق العنانی خودرا بر تهدید،تخویف وارعاب پیریخته بود تا اینکه هیچ فردی ناراضی یا مخالف عقیدتی وی نتواند صدای خودرا حتا در خفا بلند کند. این موضوع را خودش در تاریخ غریب چنین بیان میدارد:( ادامه دارد)

  • "چونکه طبیعتم متغیر و خراب بود باعث تبدیل هوا تصمیم گرفتم که چند روز در میان جماعت نیک پی گردش نمایم...با معیت خود عازم نیک پی شدم...شنیدم که عقاید و مذاهبهای جدیدی روی کار شده که چنین سوء رفتارو عملیات ناشایسته به هیچ مذهب جایز نبا شد اجرا میشودو ازین خبر ها نها یت متفکر و متحیر شده فرمودم که نفری رفته هرجای که ازین طایفۀ گمراه باشد مردم را براه ها ی نا ثواب دلالت نموده تلقین و ترغیب مینمایند."( ص 108 تاریخ غریب) چند سطر بعد تر نام های آنهارا ذکر میکند:" نظر بای فیروز شاه شادمان بیگ نیاز علی ملا جمعه و غوله بای و پیوند و زنان شان سیاه موی عرب بیگم زبیده گلشاه."(ایضاً ص 108) البته اینها کسانی بودند که سید نادر خان را پیر نمی دانستند. هنگامیکه این خبر وحشت ناگ و بهت آور به مو صوف رسانده میشود که عدۀ هستند که مقام و مرتبت پیری را به وجود شما قایل نیستند ، مزبور ازین خبر نا خوش آیند تکان میخورد که چگونه این مردم بیسواد و جاهل به این آگاهی دست یافته اند. وی مینویسد:
    ازین خبر وحشت اثر نهایت اندوهناک و متفکر شدم و بآوردن آنها نفر مقرر نمودم و تمام آن ملحدان را آوردند دانستم که سوء رفتار اینها( یعنی قایل نبودن رتبۀ پیری) بواسطۀ فیروز شاه میباشد که نیاز علی نام مدت بسیار بخانۀ فیروز شاه بود خدمت میکرد( فیروز شاه برادر زادۀ سید گوهر خان بود) نهایت ملول و در غضب شده فرمودم که این ملحدان را چوب بسیار زنند و بر روی شان گِل سیاه مالیده و بمرکب ها سوار کردند و بتمامی قریۀ کیان گردانیدند... و بهر منطقه که چنین اشخاص ملحد را می شنیدم خواسته تعدی نموده و جزا میدادم."(ایضاً ص 109) از ورا ی این نوشتۀ مزبور چنین مستفاد میشود که نه ابداع مذاهب جدیدی در کار بوده ونه اختراع عقاید نو ونه هم سوء رفتارو عمل کرد که در هیچ مذ هب جایز نیست. فقط چند نفر انگشت شمار به "پیر" بودن سید نادر خان اعتقاد نداشته اند. البته اینها نه از روی مطالعه و تحقیق به این درک رسیده بودند یعنی پیر که بالا ترین مرتبت حدود را تشکیل میدهد واین قبا هرگز نمی تواند بر اندام ناموزون سید نادر خان جور آید، بلکه سید فیروز شاه نام که عضویت این خاندان را داشته یعنی برادر زادۀ سید گوهر خان بوده و از رمز وراز او باخبر، لذا به نیاز علی نام مستخد م خود می گوید که سید نادر خان"پیر" نیست. این موضوع از وی بدیگران دهان به دهان نقل میشود و سرانجام جاسوسان و خبر چین هایش موضوع را بوی گزارش میدهند. و او هم که ابداً نمیخواست جزیی ترین سخن و یا اظهار نظر مغایر خواست و اراده اش از دهان کسی بیرون آید تا مبادا بر کیش شخصیتش خدشه وارد شو لذا آنهارا به بیرحمانه ترین وتحقیر آمیز ترین وجهی مجازات میکند .
    این یک واقعیت قبول شده است که افرا د ناراضی، دگر اندیش وحتا مخالف در هر رژیم، مرجعیت دینی وحاکمیت سیاسی وجود داردو اختلاف آراء و نظر یک امر قبول شده و عام است که باید در پرتو گفت و شنید وبر اساس رو حیۀ اخوت اسلامی واصل عدالت و انسانیت حل و فصل شود، اما آنرا صبغۀ مذهبی،عقیدتی وسیاسی داده و مبارزۀ سیاسی یا جنون قدرت گیری را در شکل فتوای مذهبی مطرح کردن بدور از عدالت وانسانیت است. آنهم کسی که در جلو نامش آغاصاحب بزرگ گذاشته شده و باواژه های تقدیس گونه ی چون متصوف و خدا جو بدرقه میگردد واین بدترین مسخ حقیقت وتاریخ ومسموم ساختن اذهان دیگران وبخصوص مردم نا آگاه و خوش باور اسماعیلیه است.
    در دهه های سی وچهل هجری که مردم اسماعیلیه سمت کوهستان به کابل مهاجرت کرده بودندواز برکت ره آورد پیشرو تا حدی با مدنیت وپیشرفت آشنا گردیده ونیز موفقیت های برادران شیعی خودرادر امور دینی مشاهده وناگهان از خواب تخدیر عمیق بیدار وبه عقب مانی قرون وسطای خود واقف می گردد. لذا دربرج جدی سال 1341هجری عدۀ از بزرگان جامعه اسماعیلیه قول خویش، ترکمان و کا لو از مقام مرجعیت دینی خود یعنی سید نادر خان یکرشته سوالات عقیدتی و مذهبی را از قبیل نداشتن عبادتگاه، معلم و طلبه های دینی، مدرسه و نحوۀ مصارف بیت المال و غیره مطرح می سازند. اما سید نادر خان بجای ارایۀ جواب معقول و مقنع ناجوانمردانه وبدور از انصاف مریدان خودرا بنام اشرار، دذد و چپاولگر به مقامات امنیتی ـ که آنها همواره مشمول الطاف و همبزم این خانواده بودند ـ معرفی می کند . سید نادر خان به عنوان رهبر مذهبی یا به گفته ی شما" مرد زاهد، خدا جو ووارسته" درین راستاچنان حرکات نا معقولی را از خود نشان میدهد که حتا از یک آدم بیسواد وکوهی نیز چنین حرکات سر نمی زند. وی در محضر مقامات جنائی اولاً بالای جمعیت هشتاد نفری تُف انداخت وبعداً دوازده نفر موسفید؛ معزز ونامدار جامعه را یک یک به پولیس بعنوان اشرار ودذد معرفی کرد و بقیه را پس از تلاشی بدنی با تحقیر وتوهین از حویلی کشید. ولی دستگاه امنیتی پس از یکسلسله تحقیقات ابتدایی پی برند که موضوع جرم وجنایت و چورو چپاول دربین نبوده بلکه مسایل عقیدتی پیری ـ مریدی مطرح بوده است، لذا بدون پیگرد قانونی آنهارا رهاکردند. این برخورد غیر عادلانه منجر به انشعاب جامعه گردیده و ایادی و فداییان این خانواده مزاحمت ودرد سرهای فراوانی را نسبت به این گروه اقلیت خلق کردند. ودر نتیجه عرایض متعددی مبنی بر ظلم، اجحاف و تعدیی این خانواده در ادارات مهم دولتی حتا تادربار شاه پیش گردید که موضوع جداگانه را می طلبد.والبته این مسأله به اکثریت مردم افغانستان معلوم است.
    آقای روشنکر!
    بی مورد نخواهد بود که درزمینه ی دانش و معلومات " آغای بزرگ مرد متصوف و خدا جوی " ی تان در باره اسماعیلیه که او خودرا رهبر آن تراش میکرد وازان طریق به نان و نوا و عزت وتکریم دست یافته بود نظر افگنده شود.
    سید نادر خان در تاریخ غریب خود مینویسد که:" در سنه ۱۳۱۲ هجری بکا بل رفتم روز شنبه بقصر دلکشا ه اعلا حضرت نادر شاه را مخصوص ملاقات نمودم به نسبت این فقیر خیلی نوازش و مهربانی نموده از احوال این فقیر جویا شدند." سپس به تلافی زحمت وزجری که هنگام رژیم سقاوی دیده و نیز کوشش های صادقانه و سهم عمدۀ را که در امر استقرار دولت جدید گرفته بود، نادر شاه مقام و منصب دولتی را بوی پیشنهاد میکند، ولی موصوف قبول نکرده و چنین دلیل می آورد:
    " خصوص مراینقدر مریدان سر کار آقا خان که بزیر اثر این فقیر بوده و نذورات شانرا برای من تسلیم مینماید یک ممره مهم و خطری ( البته خطیر) میباشد اجرا حات و سرانجام آنها خیلی محال است فرمودند که چه قدر از مریدان سر کار آقا خان بزیر اثر شما خو اهد بود بجواب شان گفتم که از حساب تمام آنها علم ندارم لاکن اینقدر عرض کرده میتوانم که از مریدان سر کار آقا خان بهر خط و منطقۀ افغانستان بوده میباشند کامل باین فقیر تعلق دارند از ولایت بدخشان که در آن علاقه مکی وداعیان بسیارند تخمیناً بیست و چهار مکی بولایت بدخشان و توابعات آن خواهد بود نادر شاه تبسم نموده فرمودند که عقائید آنها چون است برایم بیان نمائید عرض کردم که از عقاید اسماعیلیه علم تمام ندارم امیر نادر شاه فرمودند که افغانستان کامل بشما تعلق داشته باشد پیر و پیشوای طایفه اسماعیلیه میبا شید چون است که از عقاید آنها خبر ندارید عرض کردم که الیوم ازین نرد بان پر پیچ و تاب بالا گردیده بحضور شما مشرف شده ام تا هنوز خاطرم پریشان بوده بحال طبع خودنیستم بار دیگر ملاقات اعلیحضرت باین فقیر مسیر شود ممکن است از عقاید اسماعیلیه کما حقه بیان نمایم نادر شاه متبسم گردیده دیگر چیزی نگفت."(تاریخ غریب ص 242 ـ 243)
    قبلاً نیز در جای دیگر این تبصره را کرده ام ولازم می بینم که دو باره درینجا آورده شود.
    افسوس که بازما ندگان بوعلی سیناها، ناصر خسرو ها، جلال الدین بلخی ها، سید سهراب ولی ها و خیر خواه ها در نتیجۀ جهل وبی خبری از مقام شامخ انسانی و از سریر عظمت آدمی تا آنجا تنزل کرده که شخص بیچاره و زبو نی را به عنوان رهبر و " پیر" شناخته و سر بکف از اوامرش پیروی مینمودند که با جهالت مذهبی خود آبروی این مذهب را بلجن می کشا ند. خوب دقت شود نقل قول فوق حرف دیگران نیست، اعتراف شخص " پیر"است، که پرده از روی جهالت و نادانی خود بر میدارد. بدیهی است که این اعتراف تا آنجا برای شاه عجیب و باور نکردنی بوده که از وی میپرسد که:" پیر و پیشوای طایفه اسماعیلیه میباشید چون است که از عقاید آنها خبر ندارید."
    رهبرِ که از عقاید مذهب مورد ادعای خود علم نداشته و غافل و بی خبر باشد، اصول کلی و مبادی آنرانداند،از جهان بینی آن در زمینۀ روابط انسانها، از فلسفۀ صلح و جنگ، تعصب و تسامح و مناظرات کلامی که اغلب طریقه های اسلامی را در طول تاریخ بخود مشغول داشته و جنگ های خونینی را موجب شده چیزی نداند، در حقیقت نه فقط توهین بخود او میباشد بلکه اهانت بزرگ به آبروی مذهب نیز شمرده میشود. لکن برعکس، جای آن داشت همانطوریکه این آقا سنگ دعوی رهبری و پیشوایی این مردم را به سینه میزد،با استفاده از علمیت مذهبی خود شخص اول مملکت را در جریان معتقدات مذهبی خود گذاشته، صلای فلسفۀ صلح جویانه و اصول تسامح را که درین هنگام از سوی حضرت امام سلطان محمد شاه به جها نیان در داده شده بود، به شاه ارایه و ازان طریق ذهنیت مقام عالی دولت را در قبال مذ هب اسماعیلیه خوب روشن گردانیده و شخصیت مذ هبی خو درا بیش از پیش واجد احترام ساخته و به احترام و عزت مذهب خود نیز می افزود. ولی متأسفانه القاب بخود بسته و زورکی داعی، پیر و شیخ نمی توانست بیدانشی این مرجعیت جاهل را بپو شاند؛ و به گفتۀ ناصر خسرو::"
    پیشروان ناحق خویشتن را مانند پیشروان حق کرده اند و اندکی از سیرت ایشان گرفته و بظاهر حال رواج کار خویشرا کنند” ( وجه دین ص 10)
    آقای روشنکر! فوقاً شمه ی از کار نامه های " آغای بزرگ، متصوف و خدا جو " شما مشت نمونه ی خر وار ذکر شد ولی او در باب معتقدات مذهبی اسماعیلیه بد تر ازین چنان رأی ونظریات سخیفی را اظهار داشته است که انسان به سلامت فکری او دچار تردید می شود. اگر مایل باشی بعداً برخی نظریات اورا باهم مرور خواهیم کرد. در مورد "بی بی حریره" من چشمدید وخاطرات موسفیدان و بزر گان مردم حصار قول خویش را دارم که در هنگام سقاوی سید نادر خان با تمام خانواده خود در حصار پناهنده شد و در میان حرم او " بی بی حریره " نیز بود واتفاقات که دران موقع رخداد و حتا مردم بیگانه هم خبر شدند و مردم بیچاره اسماعیلیه چه بهانه های آوردند تا رفع سوء ظن آنهارا فراهم کردند. یار زنده صحبت باقی. گل احمد

    • گل احمد یکی از برادران در همین سایت از کارنامه های خوارج در زمان مولانا علی به تفصیل ذکر نموده اند بخداوند قسم که خودت یکی از اولاده های خوارج در همین زمان استی

    • كل احمد نام تقلبى وصاحب داد مهرى أصلى .!
      من نوشته روشنكر كور دل راخواندم كه از دشمنان الحاج سيد منصور نادرى رهبر فرقه اسماعيلي افغانستان دفاع كرده است كه نسبت بتو ايندونفر خيانت به خانواده خود كرده است كه قابل كشتن است ورؤوسخواهد رسيد وأما تو خو همراى سيد ها عموك بجه هستى زيرا سيد رضا أغا قسم خورد كه إيه جلبت فاحشه بود وتو ازيشت شاه منصور أغا هستى ازين خاطر سك وارى غوغو مى كنى زنك ترا كوس كنم دكير من اكر امدى من از نواسه هايت كار مى كيرم زيرا زنت قاجه شده است ازكدن نيست يسر فاحشه بيدين لامذهب زن تو وسرسفيد وشيرباز يسر حسن دزد را كايم جهانكير زدنى والأيتام تورنتو

    • كاملا درست است كه اين كل احمد نام ازجمله خوارج اسًت وهم حرامى است مانند يسر مرجانه عبيدالله ابن زياد است واز يشت شاه منصور أغا است از سيد رضا أغا سوال شود او درجريان است أزيسر كوسى هرجى مى ايد اين صاحب داد مهرى بى نا موس است( جهانكير از تورنتو )

    • جهانگیر تورنتو والا، رازق وبقیه مدافعان هرزه نویس سید منصور!
      گرچه من علاقه ای چندانی به جواب گوئی به هرزه نویسان ندارم زیرا آنرا مغایر تربیت فامیلی وادب خانوادگی وبر خلاف مبادی اخلا قی خودمیدانم. هرزه نویسی ادبیات شکست خورد گان است، آنانیکه دلیل عقلانی ومنطق درست ندارند از دشنام های مبتذل کوچه وبازار استفاده می کنند و بزعم خود میخواهند با این گونه فحش و دشنام وگفتن بدو بیراه می توانند جانب مقابل رابه سکوت وادارند، یا جلو افشا گری های اورا بگیرند. واین خیالی است باطل که از یکطرف ادب وتربیت خانوادگی خودرا به نمایش می گذارد واز طرف دیگر به شخصیت ممدوح خود نیز لطمه میزند. بهر صورت هدف از سیاه کردن این چند سطر آنست که چوب نوشته های مرا شخص دیگری بنام صاحب داد مهری میخورد، من نه با صاحب داد مهری شناخت دارم ونه علاقه ووابستگی و.نه ازو دفاع میکنم، از ابتدای بحث و گفتگوهای که در باره ی خانواده نادری درین سایت راه اندازی گردیده تا کنون به همین یک نام نوشته ام واین نام نه تقلبی است و نه هم جعلی، خواه کسی باور کند با نه. به هر زه نویسان یک پیشنهاددارم که بجای توهم بیائید مردانه نوشته هایم را مستند نقد کنید واشتباهات و غلطی های آنرا به همه نشان دهید، تا سیاه روی شود هرکه در او غش باشد.
      اما در باره ی سید شاه منصور آغا، او از خلیفگان سید نادر خان بود، اودر فسق وفجور دست کمی از بادارانش نداشت، اما تا جائیکه معلوم گردیده دست او بخون کسی آلوده نشده بود. مریدانش به راه او نرفتند و از دساتیر امام پیروی کردند. پسرانش مدعی جانشی پدر نشدند ونه موضوع کفیل و کفالت را به میان کشیدند و ازنتیجه ی زحمت و کار خویش امرار معاش میکنند.

    • أقاى كل احمد خان !
      يسران سيد شاه منصور أغا جى كرنتى وجود دارد كه راه يدر را تعقيب نكرده اند ؟زيرا انها خودرا دودسته به سيد منصور نادرى تسليم كرده اند جنانجه درمراسم فاتحه كيرى مرحوم سيد سردار يسر أغاى شاه منصور متوفى ويا شهيد سيد منصور نادرى با يسران وبستكان خود شخصا شركت نمود وفاتحه را شخصا ساز ماندهى كرد وإظهار داشت كه اين فرزندان من است ومن منحيث كاكاى شان وظيفه دارم كه مراسم سوكوارى را دائر كنم كه ازين برخورد خودمانى أش ثابت است كه اين يسران از حمايت ونوازش بيدريغ شان برخوردار است وزمانيكه يسران ديكرش كابل مى روند انها نيز توسط سيدمنصور ويسرانش مورد استقبال قرار مى كيرند وايا اين برخورد خودمانى بدون سر جنباندن صورت مى كيرد ؟تا جايئكه خو وخصلت شان معلوم است بدون معامله كه نفعش در ان نباشد خود را درد سر نمى دهند وازينكه يسران شاه منصور سابقه دوستانه با أقايش نداشت روابط شان طور عيار كرديده كه كمتر كسى متوجه جنين ايتلاف خود جوش باشد ودرضمن جون سيد منصور عملا در يكت مخالفين قرار دارد وهمه خسته بياى او مى شكند كه درين رابطه ممكن توجه شما به ان معطوف نشده باشد ويا اينكه در اثر همكارى قبلى شما با با اقاى شاه منصور انقدر در فكر به مطبوعات كشيدن شان نيستيد ؟ كه حق نمك ادا كردد ويا اينكه تا هنوز در مورد انها وظيفه نكرفته باشيد ؟تا بعدا برايت يروكرام كارى داده مى شود ؟زيرا اكر سيد ستيزى مطمع توجه تان باشد كه هم است انها نيز سيد اند ويا اينكه أنان از نسل سجه حسين اند وسادات كيان را مجهول النسب قلم داد نموديد در حاليكه خانواده سيد شامنصور أغا از قبيل عمو زاده هايش خانواده سادات كيان را فرزندان إبدال معتقد بوده أنانرا بنام يير خانه ومقتداي شان احترام دارند ويا مكر انان خطى امانى بدست دارند كه درين برخورد دوكانه ات نظرم در مورد نظرياتت بواقعت تغير خورد كه سخت مخالفت شخصى ات در ان نهفته است كه با ادعايت سازكارى ندارد وصداقت وراستى در بر رسى هايت وجود ندارد ؟با احترام (شوكت ) 

    • آقای شوکت!
      منظورم را درست متوجه نشدی، تعقیب کردن راه پدر اینکه پسرانش بخصوص سید امین که مدتی سرپرست جماعت خانه نخستین بود، در تحولات جدید ادعای سرپرستی جامعه یا کفالت پدر خودرا مطرح نکرد. در سال 2001 که هیت با صلاحیتی مقام امامت از سران، نامداران، ملاها، وبزرگان جماعت افغانستان انتر یو می گرفتند تا برای امور آینده ی جماعت افراد معتمد را شناسائی وبه حضور امام پیش کنند، اداره کنندگان جماعت خانه ی نخستین از سید امین خواست تا در کابل بیاید، موصوف در جواب اینها گفت اگر امر مولا است می آیم در غیر آن بگذارید که امام هر که را انتخاب میکند ازان تبعیت نمائید. پسر دیگر سید منصور نعل را دولت کانادا بخاطر قانون شکنی، باند وباند بازی وگانگستریزم از کانادا دیپورت کرد ومعنای دیپورت اینست که این شخص لیاقت زندگی کردن را در جامعه ی متمدن ندارد، لذا اورا در جامعه ی فاسد افغانستان فرستاد، اینکه سید منصور اورا در بغل گرفت و برادر زاده خود خواند کار درستی نموده است وبقول مولانا: " کند هم جنس با هم جنس پرواز.

    • أقاى كل احمد با حرفت وبا اين طرز نوشته ات كه معتدل وخلق ييسنداست موافق هستم ولى شدائد حرفت درمورد يك خانواده خيلى ناموزون وعقده مندانه است واكر مرتكب عمل بغاوت را شخصا در مورد تخطى مذهبى أش بنويسيد حق داريد زيرا از نام امام بزرك شدن وثروت جمع كردن به غرور كاذب دست يافتن وبالاخره با ولى نعمت روحانى كه خداوند تعين كرده ورسول كرامى أش اوراكشتى نوح ع خطاب كرده است مخالفت سريع نمودن مورد تائيد هيج يك از اهل فهم وعقل نيست وأميد وارم نوشته اكر درين جوكات باشد خواننده دارد وباز هم خودت مخير هستيد زيرا هركى معرف كردارويندار خودش درجامعه است وبديكران جز از يشنهاد معقول فكر مى كنم جيزى ديكر ى نمى رسد با احترام (شوكت )

    • أقاى شوكت سخت به خطا رفتى اين كل احمدتقلبى حق هم خونى را بأسيد امين إدامى كند ادم با وفا است ونمى خواهد روح مادرش ناراض شود زيرا بهر رنكى كه خواهى جامه مى يوش ... من از وضع خرامانت مى شناسم ،. أقاى مهرى عزيز مبارك به اين كشف جديد اتنيكت هركه باشد مثل تو همان مى كند كه خانواده خودرا مدافع بود وبأدران بادار يدرانت را بدوبيراه كفته روان باش وخوانندكان اهل فهم خودش قضاؤت خود را دارد زيرا بحرف مشهور ..كاسه جينى كه صدا مى كند ،،،خود صفت خويش أدا مى كند ودنيا هم برعكس شده نوكر زاده از يير زاده افضل مى كردد( مبارز )

  • آقای احمدروشنگر!
    فکرکنم باشما میشودحرف زد,چون آدم بافهم ومعلومات استید,اما سوال های ازخیلی وقت درذهن دارم که میخواستم یکمقدار مفصل خدمت شما بنویسم ولی همچون همیشه روزمره زدگی وسرگردانی دنبال لقمه نانی فرصت برای نوشتن ها نمیگذارد,که اجباراشتابزده وکوتاه پرسش هایم راطرح میکنم:
    - ازدید شما موقف ومکلفیت وظیفوی مذهبی آقای منصورکیانی درشرایط کنونی چه میباشد؟
    - موضع شما درقبال عدم فرمانبرداری آقای سیدمنصورازامر امام واصول مذهب اسماعیلیه درشرایط فعلی چه گونه خواهدبود؟ زیرااوبرضد جماعت خانه ها ومکی ها واصول وطریقه جاری مذهبی بطورعلنی وآشکارموضع گرفته است که تخریب چندجماعت خانه ومانع شدن ازاعمارچند جماعت خانه دیگر ودرکل تبلیغات وسیع مخرب برضد امورات مذهبی درتمام ابعادآن که همگان ازآن اطلاع دارندراتوسط اعمال ,مخلصین وگماشتگانش کماکان به پیش میبرد.
    - ازدیدشما نرفتن آقای منصوربه دعا درجماعت خانه ها وتمکین ننمودن وی به مکی ها وکمری ها چگونه بایدتفسیرنمود؟
    - تخریب وبدنام سازی نهادهای امامتی درافغانستان راکه باشدت وپیگیری تمام از سوی خود آقای منصوروطرفدارانشدنبال میشود چگونه ارزیابی مینماید؟من نمیگویم کارمندویاکارمندان نهادهای مذکوررابلکه خودنهادرانشانه رفتن چگونه توجیه میشود؟آیافکرنمیکنید که نهادهای امامتی به تایید امام حاضربه وظایف گماشته شده اند؟
    - عقاید همه برادران وخواهران مسلمان چه حنیفی مذهب ویاهم اثناعشری ویاهرفرقه دیگری را محترم میشمارم وحرفی وسوالی پیرامون شان ندارم ولی اعمارمسجد به شیوه فقه حنیفی درکنار جماعت خانه درقلعه فتح الله خان راتوسط منصورکیانی چگونه باید دانست؟
    - شمادررابطه به وحدت واخوت جامعه اسماعیلی درکل ودرخصوص جماعت خواجه چه طرزدیدی دارید؟آیاتخریب برادران وخواهران جماعت بنام های اسمعیلیه تاجکی ویاایرانی ویاسوریه ای ویاافریقایی ویاخواجه ویاهندی وپاکستانی وانگلیسی و.....مانع مذهبی وعقیدوی واخلاقی درآن میبینید یاخیر؟
    وسوال حاشیه ای دیگری!
    - درتاریخ بیش ازیک قرنه خانواده نادرخان مسایل حیاتی ومهم زیادی درامورات دینی ومردمی وطرزرهبری وچگونگی زعامت ومسله مال واجبی وصدها مورد نهایت مهم شده ونشده ای است که باید روی آن وبرای حل آن وبرای روشنگری پیرامون آن ها باهم صحبت نمایم ,مگر چه دلیلی وجودداردکه شما دربسانوشته های تان ازغصب خانه سیدظاهر که آنهم ازبرکت خود آقای منصورآنرابدست آورده بود ویاغصب خانه احسام الدین دامادهرکاره وی که هردوازگدایی به شاهی بواسطه آن آقارسیده بودندباطول وتفصیل وتوام بادرد یادمینماید وآنرابی عدالتی وظلم مینامید ؟آیاپیچیدن به چنین موارد کاملا بی اهمیت وپیش پاافتاده فردی خودسوال برانگیزنمیباشد؟
    فعلا به این بسنده ایم ودرانتظارتوضح شما.
    باحرمت

    • أقاى نوروز !
      سوالاتى راكه مطرح نمودى خواستم صادقانه جواب دهم ولى درحرف أخير تان يك نوع تعصب اتنيكى در مورد دوشخص بكار رفته است كه ازين استنباط مى شود كه شما از روى اخلاص دست به نوشته نزده ايد اكر مائل باشد كمى در مورد اين دوشخص كه انهارا كداى كر ناميده ايد در مورد خانواده وسابقه شان نظرى ارائيه كنم ١،.سيد حسام الدين فزند سيد داود خان واو فرزند سيد احمد شاه وسيد احمد شاه فرزند سيد يعقوت شاه است كه او فرزند سيد شاه حسين وفرزند سيد شاه عبد الهادى است كه در نوشته كل احمد از فيروز شاه نام برده شد كه بعد از سيد كوهر خان أوكه برادر زاده ش بود دربين جماعت از جائكاه رفيعى برخوردار وداراى علاقه مندان اسمعيليه ,شيعه وسنى بود كه بنام تايتل غازى صاحب معروف وبسيارى او را غازى جان هم مى كفتند كه كاكاى يدر سيد حسام الدين است واين فيروز شاه (غازى صاحب )داراى فرزندان بود به اسم سيد ميرزامير شاه معروف به كرنيل أغا وسيد شجاع الملك معروف به شاه بيك أغا كه همه داراى زندكى ومكنت وأراضى بودند كه مانند تو ويدرانت به صد ها دهقان ومزدور داشتند ودوران زندكى سيد حسام الدين را خودت به جشم سر ديده اى شايد ازجمله سر بأزان أش بوده باشى ويا هم خانواده ات در ان قطعه اى كه او سالها جنرال بود سربازش بوده باشد كه به هيج صورت كداى كر نبوده واين حرفت از نهايت تعصب نسبت به اين خانواده سادات نمايندكى مى كند وبقول خودت كه از بركت سيد منصور به همين جاه وجلال رسيده اند كاملا موافق هستم كسى اين همه موقف ورفتن درسنكر واقتدار را داشته باشد مستحق يك خانه نيست ؟ كه بالا تر از انهم ندارد كه دلائل غصب خانه موصوف را بعد از توضيع بكروند سيد ظاهر توضيع مى دهم ٢.سيدظاهر فرزند سيد منيرشاه نواسه سيداكبرشاه واوفرزند سيد محمد شاه واوفرزند سيد احمدشاه واوفرزند سيدشهنشاه واو فرزند سيد نادرشاه واوفرزند سيد مهدى واوفرزند سيد شاه عبدالهدى است كه هردو ازنقطه نظر يدرى وابسطه بيك خانواده سادات كيان هستند وازلحاظ مادرى اين سيد ظاهرنيره سيد نادرخان يدرسيدمنصور است وهم نبيره همان فيروز شاه مشهور به غازى جان است يعنى نواسه كر نيل أغا است وخودش داماد سيد شاه ناصر نادرى نيز است وجوان تحصيل كرده اى قوم ومردمش است و از فاكولته شرعيات يوهنتون كابل فارغ شده است كه او نيز جنرال اردو اميرسياسى فرقه ،قوماندان فرقه ،معين سياسى وزارت خارجه ونخستين فرد جماعت اسمعيليه شركت كننده دركنفرانس بين المللى بن بعد از سقوط طالبان است ومدت جهار سال نيز سفير كبير درجمهورى قزاقستان بوده است ويدركلانش سيداكبرشاه نيز داراى باغ وزمين جنكل نى وأسياب وأراضى للمى بوده كه مانندتو نيز بصد ها مزدور ونوكر داشته وبه هيج وجهه كداى كر نبوده است كه از قوم تركمند حاجى نادعلى خان يدر منير مى كويد كه مدت جهل سال دهقان اين خانوداده بوده است كه اين فرد نيز مستحق يك بنا نيست ؟كه در مورد او نيز تعصب وتعفن ودشمنى از دماغت كاربن داى اكسايدتوليد مى كند وحالا مطرح مى كنيم كه جرا ملكيت هردو غصب شده است ؟خوب مطلع هستيد كه براى أولين بار اين سيد ظاهر بر اساس هدايت امام مسول تاسيس ادارات امام در افغانستان بوده است كه كه درين راستا تاسرحد مرك تهديد كرديده ولى از موقف خود رو نكرداندوحتى قطع روابط اجتماعى بالايش وضع كرديد كه مردم همرايش زنده ومرده را كوتاه كند كه هردواز ان تاريخ تاكنون مورد مغضوبيت كلان خانواده خود قراركرفته اند كه حتى به ريس جمهور شرائط كذاشته شده است كه سيد ظاهر از دولت اخراج باشددر حاليكه به كرات به حيث والى بغلان وسفير دراوكراين وغيره مطرح شده است وبا مراجعات بدفتر رئس جمهور ذريعه متناقض كارش متوقف كرديده است ومدت هفت سال است كه خانه نشين است ودر وقت تسلط طالبان در دره كيان بسته ٩تن از خانواده او تيرباران شد كه اوراق حوادث وحشتناك ان ثبت است يس اكر وجدان داريد ودشمنى با جنيريشن سادات نداريد زيادتر توقع جى كفاره بالا تر ازان را داريد ونفرت شما به كدام ييمانه با اين خانواده است كه أرضا ء نمى كرددكه هم از جانب خانواده جنين مصيبت او را احاطه كند وهم تعصب نفرت انكيز شما ماند دودفابريكات ذغال سنك كاربن مسموم كنده اى را به اسمان يرتاب كند دليل اين نفرت جيست؟ كه به امر امام روز كارش تمام امتيازات خانوادكى را از دست بدهد ودركنج عزلت بكذراند كه به عقيده من از عدالت جى كه از تصاويب قوريلتاى جنكيز خان شديد تر است كه هم محروم موقف دولتى كرددوهم ملكيت شان غصب كردد وهزاران دسيه وكارشكنى وبى اعتمادى از جانب دست اندر كاران ادارات قونسل عليه اين هردو اعمال كردد در حاليكه خوب اطلاع دارم مخالفين خانوادكى هردو هر لحظه انتظار ييوستن انهارا دارد وخوب مطلع هم هستيد كه اكر تمام زندكى خود را اين هردو در برابر امر امام از دست دهد درصف مخالف امام قرار نخواهند كرفت قطع نظر از يك سلسله اختلافهاى سليقوى با قماش نمونه شماها يس دليل اين همه اغماض ونفرت را حسادت تشكيل مى دهد كه حسادت كلمه مترادف ترس است واكر ترسى در كار نباشد جرا حسادت ورزيم وجرا تشويش از موقف كسى را بخود راه دهم وثابت است كه اين دو از جمله كاركشته هاى است كه با ارتقاى شان كه داراى روابط اجتماعى وسيع اند هم مخالفين خانوادكى را تب مى كيرد وهم مسولين ادارات راكه بهتر از انها ادارات را اتوريته داده بر حل نا بسامانى ها فايق مى ايند ازينرو رايور صبح وشامى ارسال مى شود كه اين دو اهل خانواده نادرى است اكر قدرت كرفتند سيد منصور جوانتر توليد مى شود در حاليكه فهم واين هردو وزمان شان با زمان سيد منصور تفاوت دارد وهيج كاه اين اشتباه را اين دو فرد متجرب نخواهند كرد زيرا با اصول كار ادارات اكر برطبق هدايات امام تطبيق كردد خوب اكاهى دارند وطرفدار يا ياقرص اين يروسه هستند يس اكر ازاين دو دفاع صورت نكيرد از عدالت خبرى نيست ودرجائيكه عدالت نيست خشونت است ونفرت مانند جامعه ما .،وحال اين سؤالا ت را شما يأسخ دهيد وسيس حاضربياراكرافهاى نخستت اكر صادقانه وبدون تعصب جواب داديد يرداخته خواهد شد با احترامات فائقه( احمد روشنكر )

  • خواننده گان عزیز بدانید که چی واقیعت های در بین اقوام مختلف اسماعیلیه افغانستان موجود است.
    من اصلآ حلقه شوم عاشوری ها را که در راس آن شاید کریم بخش عاشوری میباشد برداشت درست نکردهباشم که آیا همینطور است یا نه؟
    کریم بخش عاشوری که قبلآ یک نجار بود و هیچ یک از مدارس تعلیمی شاید حضور آنرا در خود نمینگرد و بعد از تحولات کشور او به خارج رفت و بحیث یک سیاستمداراسمعیلی سر از تشکیلات جدید در پهلوی هندویی بنام ظاهر لا لانی بدر آورد ودر هر خطابه خویش همان حرفهای تکراری ملاگونه که دنیا مانند یک باغ است و میوه های هررنگ دارد ایراد مینماید من در جماعتخانه جدید در یک سخنرانی اش اشتراک داشتم و باری دیگر در جماعتخانه پلخمری که هیچ یک نو آوری در طرز سخن گفتن شان وجود نداشت.
    یک برادر دیگرش بنام خسام الدین عاشوری که حتی مکتب را در کشور به اتمام نرسانیده از جریان مکتب به اتحاد شوروی سابق رفته در مکتب مسلکی یکسال تحصیل نموده و بعدآ برادر کلانش سرسفید آنرا از طریق هندوستان به کشور کانادا برده است و در کانادا او مصروف قاچاق و تبادله اسعار بوده که فعلآ رییس فوکس کانادا در افغانستان است شما یک بار بالای دانش و تحصیل آن مکث کنید و بعد شایستگی شان در قرار گرفتن بالای همچو پست بزرگ.
    آیا مطلب عاشوری ازاین گروه است و یا شیر باز حکیمی، مهری، داکترمیرحسین،داکترحسین علی و غیره جز ایشان اند.
    شیرباز حکیمی که حالا با یک نفرمسلح در دفتر کونسل میآید کدام یکی از اراکین مذهبی با خود شخص مسلح را در دفتر امام میآورند از این معلوم میشود که او بیاری....بالای اسماعیلیان افغانستان حکومت میکند که او یک امریکایی است و بزور باداران خویش مذهب را انحصار کرده است چنانچه بقول معروف خایین خایف است از گذشته او باید بدانیم که او در شرکت کاکایش بحیث محاسب کار میکرد و بعد از اغتنام فرصت پولهای کاکایش را بالا رفت بمسکو گریخت در مسکو به تجارت هیرویین پرداخت و صاحب پول انگفتی شد و از آنجا بکشور امریکا رفت و بحیث یک سرمایدار خود را معرفی نمود که فعلآ شرکت مبایل روشن را در انحصار شان قرار دارد.
    آیا یک شخص دزد گذشته خود را فراموش کرده است که حالا زمام امور مذهبی را در افغانستان رهبری میکند پس از این امر چنین استنباط میگردد که کونسل ملی افغانستان محل تجمع دزدان میباشد شاید هم هستند یگان انسانهای معقول در میان ایشان ولی اکثریت افراد کونسل دارای کیس در نزد دولت و مردم هستند یا از رجال استخباراتی اند یا از رجال دزدی.
    با این امر چگونه مردم ما برای ایشان اطاعت کنند مردم بگذشته تاریک شان مینگرند و تنفر مردم روز افزون میگردد.
    شیر باز حکیمی یک شرکت ساعت فروشی دیگری بنام پری ماه در کابل دارد که مردم میگویند این شرکت بنام خانمش مسمی است و کسی را در رآس شرکت خود گمارید که اسمش جواد از قوم بهسود سمنگان میباشد او هم تحصیلات ابتدایی دارد و کدام مکتب مشخص را به اتمام نرسانیده است بزبان انگلیسی در پاکستان بلدیت حاصل نموده است فعلآ موصوف بحیث رییس فوکس افغانستان معرفی گردیده که جای بسا خجالت آور برای عاشوری ها است در این عصر متمدن که اکثریت اولاد های اسماعیلیه ها از نعمت تحصیل برخوردار هستند آنها را رشد نداده و کسانی را بر سریر منصب ادارات امامتی مینشانند که مثل خود شان مجهول الاوهیت و فاقد تحصیل باشند.
    اگر عاشوری ها به خاطریاد داشتن موصوف و آشنایی آنرا با زبان فرهنگی دلیل میآورند پس قاری های هستند که بینش ندارند ولی از حفظ قرآن مجید و یا دیگر چیز مطالب بهره مند اند.
    تمام جامعه انگلیسی زبان با سواد نیستند ولی زبان انگلیسی را یاد دارند و نمیشود کسی را با یاد داشتن زبان فرهنگی و سن و سال خورد بر سریر منصب ادارات امامتی بنشانند چون سیاسنگ و قولخویش به این انداره با سواد سراغ نگردید بنآ دوستان ما از قوم آنطرف سالنگ کار گرفتند و نمیگذارند که اسماعیلیان دیگر مناطق هم در دفاتر امامتی و یا جماعتی سهم فعال داشته باشند.
    عاشوری ها که از جمله زبده ترین و پرهیزگارترین اسماعیلیان بعد از باداران خارجی خود خوجه ها خود را میدانند بفرمان امام زمان ارج حرمت گذاشته و شعار شایسته سالاری را در بین اسماعیلیان نافذ و جاری میسازند البته در بین قوم خویش دم شان مردم کم فهم را به بهانه اینکه مکی ها مال واجبات امام را نمیرسانیدند و خود آنرا حیف و میل میکردند میفربند ولی این مردم بد بخت نمی پرسند مصرف یکماهه شما آقایون بلند تر از ده سال مال ده یک مردم که به مکی ها جمع آوری نموده و حیف و میل میکردند آنها از مردم را اگر به خزانه نمیرسانیدند ولی اکنون از خزانه امام بنام کار در بین مردم بغلان علیه کیهانیان به صد ها هزار دالر امریکایی ربوده میشود و توسط ضابط جمعه خان و دیگر همکارانش بار ها این سازماندهی صورت گرفته که سید منصور نادری ده هزار دالر را در بغلان جهت ضدیت اسماعیلیان با تشکیلات جدید پرداخته است شما باید دو برابر برای ما پول بدهید تا قتنه را خاموش کنیم و پول امام از خزانه از باثر دروغ بافی مصرف شراب و سایر اعمال ناشایست دیگر میگردد و حالا ضابط جمعه خان از همان پول های دزدی شده شرکت ساختمانی و بالای زنی خویش هم زن گرفته ودر قصه زن قبلی خویش هم نمیباشد این مشت نمومه خروار است.
    من از برادران نا آگاه اسمعیلی خواهشمندم شما یک بار کینه و تعصب را کنار گذاشته قلم و کاغذ در دست بگیرید و محاسبه نماید که آیا پول که ادعا میشود که توسط مکی ها حیف میشد چقدر بود و حالا چقدر است من فکر میکنم که شما قاضی وجدان خود خواهید گشت و در خواهید یافت که چرا این قوم به هیچ قیمت حاضر نیستند خود را کنار بکشند و از بوت پاکی خوجه ها بدور بروند.
    با احترام

  • گل لحد و سایر قماشان نوکر صفت خوجه ها بدانند که اشخاص بد نام و بیسواد مثل عاشوریها و حیکیمی ها بمانند .... بالای گرده شان سوار اند!

  • با عرض سلام و یا علی مدد به پیشگاه تمام علاقمندان و مطالعه کنندگان این سایت!!!!
    با عرض پوزش از محضر دوستان عزیز من میخواستم نکات چند را پیرامون آگاهی بیشتر برادران اسماعیلی خویش تذکر دهم.
    سوال در اینجاست که علت کشیدگی در بین جماعت اسماعیلیه افغانستان چیست ومسبب این امر کیها استند؟
    مذهب اسماعیلیه بتازگی و در اوایل سال 2002 میلادی در افغانستان نیامده است این مذهب با اقدامات تاریخی اضافه تر از 1000 سال در کوه پایه های بدخشان ،بغلان ،کندز ، تخارستان ، بامیان ،هرات و پروان موجود بوده و همچون مروارید در دل دریا از دهشت طوفانها در زیر ریگ آرام گماریده است طور مثال اگر شما به سفر نامه شرقی ناصر خسرو بلخی حجت خراسان سر میخورید یگانه امر عجیب که برای آن بزرگوار پیش شد همانا استقبال گرم مردم دو طرف مرز جیحون (آمو) بود و در آن تاریخ ذکر گردیده است که مردم این سرزمین قبل از آنکه حضرت ناصر خسرو بدعوت خویش آغاز نماید گرویدگان مذهب اسماعیلیه بوده اند و بعدآ مردم این سر زمین از وجود گرانبهای آن حضرت استفاده نموده اند و از کتابها و آثار آن در ارتقای سطح دانش شان افزوده اند و یکی از سنن نیک مردم آن خطه نگهداری رسوم و عنعنات پسندیده آنها و دعوت ها در بین مردم از یکدیگر شب زنده داری و خواندن کتابهای مذهبی و آگاه ساختن قشر جوان نوبالغ و کهن سالان از طریق مذهب بود که این رسم در میان مردم تا عصر جدید ادامه داشت و یکی از جمله رسوم و عنعنات پسندیده مردم بود که از طرف تشکیلات جدید از بین رفت و هزاران مثال زنده دیگر استند که نمیتوانم بخاطر کمی وقت از آنها یاد نمایم.
    یکسوال در اینجا پیدا میشود که آیا اینهمه قدامت تاریخی اسماعیلیه در افغانستان که داشته کسانی بوده اند که این مذهب را از گزند روزگار و جبرهای تاریخ در امان داشته و رهبری نمایند و نگذاشته اند که دست های دیگر در بین این حلقه مزاحمت ایجاد نمایند ایا این انصاف است که با همه مشکلات وجبرتاریخ که این مردم ها کشیدند انها را فعلآ بنام دشمنان اسماعیلیه و مخالف امام قلمداد نمایند؟من سال گذشته از طریق دفتر مسافرت به بدخشان داشتم و منحیث یک اسماعیلیه در بین جماعت کنجکاوی میکردم و برایم جالب بود که بدانم در آن سرزمین چی میگذرد زمانیکه واقف گردیدم شخصی بنام غلام پنجوانی در آن محل آمده و با مردم آن محل ملاقات دارد من هم در یکی از این محافل اشتراک ورزیدم و بعد از ختم آن آقای پنجوانی با زبان انگلیسی میپرسد از ترجمان خویش که فلان مکی که او هم در محفل اشتراک داشت ضد امام تبلیغات مینماید ترجمان از ایشان سوال کرد که این حرفها و شایعه پردازی را که میکند؟او ابراز نظر نکرد ولی از این معلوم میشد که ایشان برای خفه کردن دست اندرکاران قبلی اسماعیلیان برای قدرت دایمی خود در افغانستان آمده اند در حالیکه از همان مکی یاد شده پدر و پدر بزرگ اش بخاطر جرم رهبری و مکی اسماعیلیان بدخشان در دو طرف دریای آمو بقتل گاه کمونستان شوروی اعدام گردیدند و خودش نیز با تمام قدرت در مقابل فشارهای گوناگون مقاومت نموده واین سلسله را پایدار نگهداری میکرد(ترجمان علام پنجوانی)این همه حوادث در کشور ما باعث میشود تا اسماعیلیان افغانستان به گروه های مختلف تقسیم بندی مرز نمایند و عنعنه افغانی مبارزه علیه فرهنگیان غربی را آغاز نمایند و حق مشروع شان میباشد سوال از کسانیکه نوشته هایم را میخوانند در طول 25 سال جنگ ودرگیری ووحشت در افغانستان این آقایان کجا بودند که آنها در متمدینترین کشور ها در فضای صلح زندگی میکردند و این ما بودیم که سوختیم و ساختیم زمانیکه آرامی نسبی در افغانستان حکمفرما گردید شتابان آمدند و لقمه نان ما را از دست ما گرفتند و بنام اکسپرت در مقام های والای قرار گرفتند در پهلوی باداران غربی خود.هر تحصیل کرده افغانی که در وطن خود هزاران قسم جبرتاریخ را کشیده و یا بکشورهای همسایه پاکستان و ایران رنج مهاجرت را کشیده از حقوق نا چیز بر خوردار است ولی کسانیکه از امریکا و کانادا بغیر از مزدوری دیگر کدام وظیفه نداشته اند آمده اند بنامهای اکسپرت از حقوق بلند تر از 10000 دالر امریکایی در ماه برخورداربوده که در آنکشورها این معاش را در خواب هم نمیتوان تجسس میکردند.
    هزاران حرف نا گفته دیگر باعث میشود که ما عقده مند در مقابل یکدیگر شویم

  • آقای احمدروشنگر!
    اگر چه موضعیگیری شما تاحدی برایم قابل پیشبینی بود ولی تابه این حدازوابستگی شما به این چند نفر اعضای خانواده دورتر سیدنادرخان وعموپسران سیدمنصورخان تصویری نداشتم .میخواستم شمارابه یک بحث منطقی وازروی انصاف بکشانم ,چون شمادرکامنت ها آغازین تان یک نوع اکت وادای آدم روشن وباقضاوت متوازن رامینمودید که باهرکامنت گذاری بعدی تان چنیین امیدی رازایل ساختید,ولی ازآن جایکه منظورمن واقعا مفاهمه وصحبت وروشن نمودن تاریخ گذشته وحال میباشد نگذاشتم جانبداری های علنی وغیرعلنی شما ازمسسببین بدبختی مردم سبب شودتانتوانم باشما روراست وباصراحت حرف بزنم.فکرمیکنم بااین نوشته اخیرتان لب ولباب داشته درچانته ضمیرت رابیرون ریخته ایدوتمام ادعاهای ناصادقانه ای راکه بنام روشنگر واحمد و...داشته ایدبطلان خطی زده اید.
    شما نتوانسته ایدبه یکی ازپرسش های من هم پاسخ دهیدکه این خودمعرف شماست ونمایانگر ان که نه صادق اید درادعاهای تان ونه هم شهامت حرف صریح وروشن رادرخودمی بینید.شما همیشه کوشیده اید که به مخالفین نادرخان کیان بی باکانه بتازیدولی وقتیکه پای خیانت تاریخی -دینی -واخلاقی این خانواده وفرزند شان سیدمنصوردرمیان آمده است آنقدراگر ومگری نموده اید که نه خواننده ونه هم جناب عالی سردرآورداید که چه گفته اید.
    آقای احمدروشنگر!
    سوال های اساسی راازشما مطرح نموده بودم که روشن شد ن مواضع هرفرداسماعیلی درآن موارد راایجاب مینماید,ونمیشودکه ازکنارآن بااغماض ونمیدانم کاری گذشت ,شمانمیتوانید بایک دست دوتربوزراداشته باشید این اشتباه شما وبسیاری های دیگری است که فکرمیکنند میشود هم اینراداشت وهم آنرا.امروزه خاندان سید نادرکیان باتمام توان ومکر وفریب وحیله وصله وپول وپروپاگند درتضعیف ارکان مذهب اسمعیلیه صف آرایی نموده وبطوراشکاروعلنی درجدل اند که به هیچکسی پوشیده نیست ,مگر شما وامثال شما شهامت آنراندارید که امحکومش نماید ومخالفت تانراباروش وکردارخصمانه کیانی ها اعلان نماید.
    خدمت جنابعالی عرض شودکه :
    که شما باردییف نمودن پدران ونیاکان آن دوسیدنامبرده هیچ واقعیتی راابرازنه نموده اید بلکه شاخه ای ازشجره نامه های انانرانوشته اید که به هیچ سوالی پاسخگرنیست وضرورت آن نبود که برایمان بازگونماید که فلانی فرزند فلانی وفرزند فلانی ........................
    آقای محترم مابه این که کی فرزند کی است وچندپشت کسی راکه برای مالست داده اید چه کاری وچه ضرورتی داریم؟به جای آن واقعیت راباید میگفتید که اسم گدای گر نامی است که خودسیدنادرخان وفرزندان شان روی این عموپسران گذاشته بودند وهمیشه به اینان مفت خوارهای دورقلعه خطاب مینمودند که هیچ کاروباری نداشتند وهمه وقت شانرا درگردونواح دربارنادرخان پرسه میزدند.وازجانب دیگر مردم هم میدیدند که واقعا این آقایون نه کسب وپیشه ای دارند ونه هم مشغول زراعت ومالداری اند ونه هم کدام کاردیگری.نمیدانم شما ازحال واحوال این آقایون قبل از آمریت سیاسی وقومندانی شان هم آگاهی دارید یاخیرکه بزرگتر های شان میرفتند سرخرمن های مردم سرخرمنی جمع مینمودند ویاکمرمرید های سیدنادرخان رامی بستند وصله وبخششی بدست می آوردند وبسیار کارهای دیگری که نیازی به بیان آن نیست.شمافقط ازآن مقطع یادنموده اید که نصف سمت شمال ومردم اش مانند ثروت بادآورده ای به سیدمنصورنادری سهم داده شد که وی ترجیحا دنبال پیوند خونی اتنیکی اش راغریزتارفت وهمه سادات وسادات زاده های راکه دشنام میدادند وطفیلی ومفت خوار وچه وچه یادشان مینمودند ازگوشه وکنار گردآورده صاحب جاه وجلال وچوکی وموتر ورتبه وهمه چیزساختند,چون درقاموس سیدکیان هر سیدی بد بهتر ازجماعت خوب است ومعتمدترومطمین تر.
    شما اشتباه مینماید که بود ونبودعدالت رادر مشاجره ودعوای فامیلی این آقایون خلاصه ساخته اید ,این دعواهاهمیشه بوده وبدترهای شان راهم مردم دیده اند که نه تنهابه جنگها وقتل ها انجامیده بلکه تجاوزهای ....صورت گرفته که فعلا جای بحث ندارد.وشما خیلی بیخبرانه ویاناصادقانه واقعیت راکه هردودارای زندگی مرفه وبه مراتب بالاتر از سایرجماعت اند راکتمان نموده ایدکه درست نیست.
    وبازهم خدمت آقای روشنگر معلوم بدارم که ازجماعت اسماعیلیه اعم ازنیکپی ,دایمرک ,شیبر,بهسود,کالوسیاه سنگ وجماعت بدخشان نه ده ها بلکه صدها تحصیل یافته وداکترومورخ وحقوقدان وادیب وافسر ....داریم که درداخل وخارج ازکشورتحصیلات شانرابه اتمام رسانیده اندوبسااستعدادهای درخشانی هم درخیل آنان پیدامیشودکه شمابیمورد ازخانه نشین بودن یکی ازداماد های خانواده کیان که آنهم دراروپا تشریف دارند تشویش دارید ,اگرتعصب وبدبینی وچنگیزدانستن سایرجماعت چشمان شماراخیره نساخته باشد درباره آنان حرف بزنیدکه حال وآینده جماعت به شمارمیروند.
    آقای روشنگر مسله قوریلتای چنگیزهیچ رابطی به موضوع نداردوآنرایک نوع طعنه به هزاره هااستعمال نموده ایدکه نشان ازتعصب جنون زده ای شمادرمورد جماعت هزاره دارد.برای معلومات شما به عرض رسانیده شود که هزاره ها ازبقایای چنگیزنه بلکه از بومی ترین مردم این سامان اندوقتیکه هزاره اینجابود کسی دیگری اینجانبود بعدها متجاوزین گوناگون ازقبیل چنگیز واعراب ودیگران آمدند ,پس این ادعای عاری ازحقیقت ومملوازتعصب وعقده تانرالطفا پس بیگیرید!
    آقای احمدروشنگر!درحالیکه ازسروروی شما افتخاروغرور درریختن است ازمزدوری صدها ی مامریدان کیان به خانواده های پدران سیدظاهر وسداحسام الدین یادنموده که صد ها مزدور مبالغه است اما مزدورانی ازجماعت درهرخانه سادات کیان بود وهنوزاستند.چون خانواده نادرخان تمامی جماعت رابه بردگی ونوکری کشانیده بود که ازاین لشکر بی بها ومزد نوکر وغلام خواهی نخواهی سهمی به پسرکاکاهاهم میرسید ولی نسل نوجماعت مصمم اند که دیگرنه نوکر شاه باشد ونه غلام شاه قلی!!!!!!!!!
    ,

    • أقاى بد روز !
      از نوشته اى خودت ثابت است كه ادم بد بخت متعصب اتنيكى هستى زيرا من در نوشته بستكى اين دوشخص را بيك خانواده وانهم كه مورد ظلم قراركرفته اند برايت توضيع دادم ولى بازهم تعصب خودرا برملا كرديد من قوريلتاى جنكيز را منحيث قانون اساسى انزمان كه در دائره اى حكومت وى مسلمانان زندكى مى كردند حتى در اب روان اب تنى نمى توانستند كه بعد جانشين جنكيز اوكتاى اين مزخرفات را منع قرارداد ويك ميثاق تفاهم را با تمام اتباع خود در اجراى مراسم مزهبى تو شيع كرد كه تا أكنون مردم اورا يكى ازشيكاريهاى ان دوره مانندميثاق كوروش كبير ميدانند ولى من كى ادعا كردم كه هزاره نسل جنكيز است هنوز نثراد دقيق وثابت هزاره ها حتى يزدانى هم كه خود مورخ ميداند از نسل توبره تاى ميداند بهر حالت شما مرا از جمله مردمان تاريك أنديش مينداريد ومن نسبت به عده اى در قضايا واردم كه طور مدلل برايت مى نويسم ولى قبل ازان همه بنام خاندان نادرى متهم نسازيد زيرا هستند ازين خانواده كه در راه امام همه هست وبود خود را از دست داده اند كه درنمونه من ازين دوفرد كه مورد غضب اند وبا بسى مسايل بغرنجى ديكر برخورده اند متأسف هستم كه قماش شماها هر تكليف كه أينها ببينند محظوظ مى كرديد نمى دانم كه اين دو جى جرمى را مرتكب شده اند؟ كه با جانه زدن بمن ترفه رفتيد
      درهر صورت موضوع سمت مذهبى سيد منصور بجز از يك القاب وزارت ديكر من نشنيده ام زمانيكه برادرش اززندان رها شد وعازم فرنكستان كرديد اورا مكتوب سر يرست داد كه او با استفاده ازين مكتوب وشناختى كه داشت خودرا مطرح ودولتمردان انزمان اورا رهبر فرقه إسماعيليه افغانستان اعلام كرد در حاليكه رهبرى وانهم سمت يبرى بعد از توشيع فرمان سلطان محمدشاه صاحب كه فرمود نوه خودم كريم راكه يسر فرزندم على سلمان خان است بعوض خود به عنوان إقاخان جهارم تعين نمودم تا شيعان مرا امام ويير باشد( سلطان محمدشاه إقاخان سوم )كه بعد ازين در اسمعيليه خطاب كردن يير يك كار مخالف اين امر است ولى از انجائكه اهل سادات را نسبت احترام به اهل البيت عده يير خطاب كرده كه با يير جماعت فرق مى كند ٢.مخالفت سيد منصور ويا هركى ديكرى با امر وفرمان امام بغى اند ٣.مال نزورات جماعت اسمعيليه را بنام امام غير از مكى وكامريا مربوط هركى ميكيرد خلاف اصول وموازين وامر امام است ولى اكر كسى جيزى خود را نظر به علاقه خود به كسى مى بخشد وان صلاحيت خودش است نه از من ونه أزشما ٤.امر امام عصر است كه مى فرمايد به جماعت خانه هنكام دعا حاضر كرديد كه اين مايه خوشى من است واينكه سيد منصور به جماعت خانه مى رود ويا نمى رود من وكيل جناب شان نيستم ولطفا از خودش سوال كنيد زيرا من مسوليت خود وأولادم را دارم وكدام سمت مزهبى هم ندارم ولى منحيث يك جماعت كسانيكه از من سوال كرده برويت علميت خود وعقيده خود مسوليت خود را أدا كرده ام ٥.مكى وكامريائكه هنكام تصدى امور مزهبى حيات بسر مى برد در عقب ميز دعائش نمايندكى از امام مى كند ولى زمانيكه مسوليت او ختم مى شود فرق او من وتو نيست واينست كه خدمت شما برداشت خودرا كفتم ولى سوالى مربوط هركى ميشود جواب را از او بيرس وثانيا ازينكه عقايد مرا يرسيديد من مكلفيت جواب شخصى خود را دارم نه ازديكرانرا اكر بدون تعصب نثرداى امورات سر براه كردد تامين كننده عدالت است ولى من كه از دوشخص دفاع كردم اين حق من است كه برايت توضيع دادم كه أينها به همجو مصيبت مواجه اند وكله من از كلمه سيادت بود ودره كيان در حاليكه همه مسوليت شخصى خود را دارند وخطاب همه بيك سويه جى ميدانى قطب هستيد ويا اوليا كه حكم صادر شود در حاليكه عده از سؤالات شما مورد ندارد زيرا شما ممتهن ويا مميز مقرر نشده ايد كه همه را شاكرد خود تصور كنيدعفو مى خواهم زيرا هركه حد خود را بشناسد بهتر است ( احمد روشنكر ) 

    • اين نوروز احمق خيلى ابله وكستاخى است مى كويند ابلهى باشد كه خود را كم كند. . اختيار خانه مردم كند ، اين لوده جواب ارائيه كند كه شما كى هستيد ؟ واين قضاؤت ككشه كوئى را إيه لوده ات برايت صلاحيت داده ويا كسى ديكر؟ او لوده كون در كجا نشسته اى وقضاوت را از زيرت مى كني ومرا به اين سوال هاى خر كوسانه وتيمتكى ات خيلى خنده داد وشايد جرئت نظر كردن را به اين سيد ها نداشته باشئد وحال قول تنك وروباه يادشاه دروقت قدرت شال جقدر جايوليسى كرده خودت ويا برادرت عسكرى كرده باشئد ( كوهكن )

    • أقاى نوروز بكمال احترام خدمت شما عرض مى شود كه سادات را توهين مى كنيد زيرا هيج كاه نشنيده ام كه يدر سيد حسام الدين ويا يدر سيد ظاهر كشتكر بوده باشد واينكه يشت خانه برسه زده باشند زيرا أينها همه عضو يك فأميل هستندوكذشته خدمت كذارى وحمايت تعدادى از فرزندان مارا هنكام جنك ها داشته اند واينكه أقاى روشنكر از أنان دفاع نموده است احتمال خاطره اى نيك از أنان ديده باشد من ويا شما كيها هستيم كه هر كى را انتقاد كنيم به قول معروف كى داند كه يشت يرده كى خوب است وكى زشت اكر همين حالا هويت شما معلوم شود اكر ادم مشهور بوده باشئد بعيد نيست كه در انتر نيت عده بد وبلا ويا تعريف وتحسين كند ولى قضاؤت وداورى را به افريدكار عالم مى سيارم ومن نيز در حاكميت اين خانواده رفت وأمد در بغلان داشتيم كه در أنوقت همه مردم ما منصبدار وداراى صلاحيت كارى بودندونزد أنان تعصب به اندازه ما موجود نبود ويك مرحله خوبى بود مردم ما ارام بود واكر همين قطعات شان نمى بود بسيارى از جوانان ما تلف مى ديدند درهر حالت هركى را عقيده وكارش وما نمى توأنيم اختيار مردم را بدست بكيرم ويا ابراز كنيم كه تو ديروز غريب بودى وحال سرمايه دار هستى شخصيت انسان بستكى به تربيه واخلاق شان دارد نه يول وييسه زيرا درهمين سايت هر كى هرجى دلش خواست مى نويسد كنترول وجود ندارد ولى بد ورد به ادم هاى سر شناس جز ترور شخصيت جيز ديكر ى نيست اميد وارم نظرم خدمت شما قابل يسند واقع كردد موفق باشئد( شاكر ) 

    • آقای روشنگر !
      تشکر ازشما که محبت نمودید وبه پرسش های بنده تاجایی پاسخ دادید که درخیلی موارد کاملا باشما موافقم,چون ازاصول دینی تفاسیرگوناگون نابجاست فقط میتواند یک تفسیر باشد که برداشت شما ومن تفاوتی نداردوبقیه تفاوت درنظر واندیشه وبرداشت ها حق شما وهم حق من است که داشته باشیم .
      یاعلی مدد

    • سلام خدمت آقای شاکر!
      هم درگذشته وهم اکنون اذعان دارم که به برادران وخواهران سادات مان عمیقا احترام دارم وافتخاردارم که باهم دریک کیش منزه وپاک وزیبا وافتخارآفرین شریکیم,خطی ومرزی ونشانی نتواند جدایمان سازدکه مایکسان رقم خورده ایم.دربرابر ددان وزوران وقلدران ومتعصبین باهم بوده ایم وقربانی های بیشماری راهم باهم یکسان داده ایم که قتل عام فامیل مظلوم وبیگناه مرحوم سید شمس الدین آغا یکی ازمثال های بیشماریست.برای من به عنوان یک جماعت مولا درد ناک است وقتیکه میشنوم ومیبینم که عده ای ازروی نادانی وجهل وعده ای ازروی غرض ومرض این پیکر رابه دونیم می کنند.چه منطقی وچه برهانی وچه وجدانی باید که یکی رابرتر ودیگری رافروترویایکی رابااهمیت تر ودیگری راکم مقدارترجاوه دهیم؟
      برای من هیچ راه ودلیلی قابل قبول ومنطقی وانسانی نیست که یکی راکم زنیم ودیگری راوالابنمایم,ماهمه درآخرین تحلیل اولاد آدم وهوایم که فقط بافضیلت وعلم ودانش واخلاق میشود گفت که کی خوب وکی نه خوب است,تاریخ کلی ماجماعت یک تاریخ است که همه درآینه آن یکسانیم ولی درکنارآن تاریخ دیگری هم هست ویابهتراست بگویم که ساخته اند.آن تاریخ تمایز وتفرقه وتفوق وتمیز رنگ وبوست که نادرخان کیان بیرحمانه تحمیل مان نموده است دراین
      تاریخ تفاوت سادات جماعت باسایر جماعت بدتر ازکاست ها وطبقه بندی هندوها به منصه عمل ونمایش گذاشته شده است ,دراین تاریخ به جماعت غیرسادات به دیده بندگان وبردگان وآدم های پایین وبی مقداری دیده شده است که فقط باید مال واجبی بپردازند ونذرونذورات تقدیم نمایند وبه همه امرونهی خاندان کیان برده وارتسلیم وتابع باشند وبه هر امر ودستوری که خاندان کیان صادرمیکند دست به سینه وآماده اجراباشند.
      دراین تاریخ تمام کوشش بعمل آمده تاسادات درقطب مخالف وناهمگون سایرجماعت قرارداده شود تاحکومت نیرنگ وفریب نادرخان وفرزندان زمینه وتوان لازم رادرتناسب داشته باشد واین رول ودرامه بهتر وعالیتر از قصه قبیله محمدزایی ها ی نادرشاه -ظاهرشاه تنظیم ودرهرپرده بازی شده است.اینجاست که بازرنگی موثر برادران سادات را ازما جداودرمقابل مانشاندند,بدون آنکه برادران وخواهران سادات مااین حاکمیت فریب ودروغ وتزویررابه چالش بیگیرندوازخودبپرسند که چرادرموضع یک خانواده بیرحم وتبهکاربدون هیچ دستاورد وتوشه ای به خدمت گرفته شده اند وشده اند سیاهی لشکر سیدنادرخان که خود سلطنت رقم زده وبه انان مشقت .
      حالاتوپ درمیدان برادران وخواهران سادات اسمعیلی ماقراردارد,واین بستگی به درایت مذهبی -تاریخی وشهامت اخلاقی -انسانی آنان داردکه تاکدام حدود برتاریخ ساختگی وقلابی خاندان نادرخان خط بطلان کشندوباشهامت وایمان واخلاص تمامی کجرفتگی های پیشینان وکجرویی های حاضران شانرابه نقدکشند ودرمحکوم نمودن آن هیچ گونه مصلحت اندیشی ومحاسبات روزمره رادرنظرنگیرند,زیرااین مسله ایست نهات مهم وحیاتی که همه برادران وخواهران سادات ما موضع شانرا درقبال این خاندان غاصب وسیدمنصور بغاوت گر وفرمان ناپذیر باصراحت ,روشن وعلنی اعلام نمایند .
      تشکر

    • أقاى نوروز !
      خوب دقيق شويد همين سيد شمس الدين شهيد كاكاى سيدظاهر است وتا حدودى درمطبوعات نيز سيد ظاهر بود كه اين حوادث تلخ طالبان را دردره كيان بدست نشر سيرد ولى أوشهاد ت تقريبا ٤٧٥ تن قتل عام دره وقتل ٣٧تن ديكر در كوتل رباطك كه أرباب على داد كيان وسائرين بود به اطلاع عامه وحتى به دفتر ملل متد در نيويارك رسانيد وديكر تنظيم ها وأقوام كه از طالب متضرر شده بودند تنها از خود را مدعى شدند ودر مورد قتل عام اسمعيليان سكوت كردند .وثانيا يدر سيد ظاهر سيد منير شاه أغا كه در أنوقت مرد هفتاد ساله بود بعد از جندين وردار جوب تو سط طالبان از طرف شب طور ينهانى اجساد يكانه برادرش سيد شمس الدين وجكر كوشه هاى خود رابا خانم سيد شمس الدين زن داغ ديده به تنهائى بخاك مى سيارند جقدر درد ناك است ؟ كه همين سيد شمس الدين شهيد براى سيد حسام الدين نيز نهايت بستكى دارد وازينرو غضب بيرحمانه خانه سيد حسام الدين وفروش ان توسط خسرش درد اور نيست ؟كه مراجع عدلى وقضائى افغانستان هم درحال حاظر قسمى مطلع هستيم با فساد الوده است وغير از رشوت وزور ديكر ارزش عدلى درجامعه مصيبت بار كشوروجود ندارد وضمنا غصب تعمير سيد ظاهر به مخالفت كه جرا به امر امام لبيك كفته ادارات امام را برضد من تأسس كرد كه در أنوقت جون خيلى لحظات اساس بود وبدون سيد ظاهر شير باز ومحرم على جريت رفتن در بين جماعت را نداشتند كه در جماعت خانه نخستين شخصى از دره اى تركمن عملا با دشنام وفحش شير باز رامورد اهانت قرار داد وبا يك كشيدن صدا توسط سيد ظاهر وضع تغير خورد وامر ترور سيد ظاهر عملا از تاشكند صادرشد كه همه درجريان قراردارند وكتمان نيز جنك برضد عدالت است وحال بيا منحيث يك ادم فهميده اسمعيليه أقاى نوروز بياى قضاؤت بنشين كه تعمير سيد ظاهر جرا به شخص ديكرى از جمله فدايئان سيد منصور به اسم وزير احمد مير احمد تأله وبرفك هديه مى شودواوهم با لبان باريك حق اورا مى خورد ولى غافل از باز دهى ان براى فعلا است ولى ياداشت داشته باش كه يك روزبه ذره وقطره به تا به شانزده يولى انرا دو دسته با عذرومعذرت تحويل خواهد داد ومحروم كردن ان كه به كرات در مقامات عاليه دولت از جانب كلانهاى شان بجرم خدمت به مولا از هيج كس يوشيده نيست تا باشدكه نسبت ضعف اقتصادى يسرانش از تحصيل باز ماند كه اين را مى كويد تاراج سر ومال درين قرن قدرت نمائى هواخواهان حراست از عدالت وازادى كه قابل بحث است .وبدتر از ان همين شير باز نسبت حسادت كه با اين دوتن دارد رايور هاى جهلى وعقده مندانه در هراس ازينكه اكر اين دوتن نظر به شناخت اجتماعى كه دارند از يك طرف درست حمايت شوند وضع بدينمنوال نخواهد ماند وبازار خود نمايى او به كسات مى كرايد يس اين دوتن قربانى كرديده اند به خدمت شان وموضع كيرى صادقانه منحيث يك مريد امام از جانب خانواده وعدم اعتماد مسؤلين ادارات دراثر بد بينى از نام سيد بودن أينها . يس مانند شما اهل قلم وفرهنك مارك كدا رااغمضانه از درست انديش وكج قلمى كردن بدور از أنصاف نيست ؟اكر مسله عقيده نباشد كنار امدن انهابا خانواده كار سهل است جنانجه قضيه عطاش نام كه هويت اجتماعى ندارد ويك ادم بيسرو يا است با كدام تشريفات كه همه در كست مشاهده كرديم صورت كرفت ويك واهمه وسرو صدا را دربين جماعت أغوا كونه خلق كرد وييوستن انها خداى نخواسته جى يس منظر وخيم وحتى انشعاب يك كتله عظيم اكثريت جماعت نيست ?كه مسوول ان فقط وفقط شير باز وشما منتقدين خواهيد بود وتاريخ بصورت واقع بينانه قضاوت وداورى منصفانه خود را خواهد داشت .لذا يشنهاد من خدمت اولياى امور انست كه با احتاط برخورد شود كه سبب سكوت همه تاثيراين دو تن است كه در غياب انها جار اطراف سيد منصور خالى است .ولى انها نمى خواهند وغرور خود را مى خواهند حفظ شود كه تقريبا اعلان جنك دادن با تمام سادات عواقب خطر ناك انرامتوجه كرديده ايد كه انديشه مغوليزم حزب وحدت است كه بالاى قشر اسماعليه سرايت كرده است كه آخرين سنكر امام خواهد بود كه او نيز سيد است لذا از بد ورد در مورد سادات بيرهيزيد وخاندان نادرى را از زبان دور ساخته تنها به شخص بغى بسنده شود كه تمام خانواده بغى نيست وهمين سيد سعدى نادرى طور دوامدار با يسرانش در جماعت خانه حاظر شده ويكى از الكوى جماعت دارى محسوب مى كردد كه نام بردن از حرف هاى ضد ادبى با تشريح كل احمد كونه وى نيز نا كزير موضع خود را تغير خواهد داد كه اين شكلى مقاله نويسى در مورد سيد نادرشاه خان كار عاقلانه ودوستى با مولا نيست بلكه دشمنى سريع با امام است كه جماعت را ازرده ساخته وبا يك كلمه عموم را متفرق مى سأزيد كه اين خودش كاست طبقه كه أساسش را از بيرون مرز تعين مى كردد ميباشد كه عادلانه نيست زيرا دراصول دين مسول كار يدر فرزند نيست جى رسد به قوم وخويش هركه جواب ده روز اخرتش به افريدكارش است ازينرو سر بازى وزحمات زحمتكش اكر بباد استحضا ومسخرهكى قرار كيرد مايوسيت باراورده عامل خشونت مى كردد اينست نظريات من كه درعمق قضايا قرار داشته ام اكر فرصت بود به موقع ان جزيئات فرايند جهار دهه را خدمت خوانندكان عزيز قرار خواهم داداميد وارم با أطاله موضوع باعث كرفتن وقت عزيزان نشده باشم .با احترام( شاكر ) 

    • أقاى نوروز !
      خواستم درمورد جماعت خواجه وسوريه ويا جين وأفغانستان نظرى خودرا بنويسم جماعت درهر نقطه دنيا برادران وخوهران روحانى هم اند هم ازلحاظ بنياد دين كه انماالمومينن اخوة (تمام مسلمانان برادرهم اند(إيه وهم از لحاظ اصول مذهب كه مولا نا حاضرامام بكرات درفرامين خود از فرزندان روحانى ام خطاب نموده وسلام ها ومحبت هاى يدرانه ومادرانه خودرا فيض أسا به همه لطف كرده است كه امام بتاسى از فرموده نبي كريم ص كه فرمود يا على من وتو يدر ومادر روحانى اين امت هستيم كه حكيم ناصر خسرو دروحه دين مى كويد :خداوند عزوجل فرمود( الجنات تحت الأقدم الأمهات )جنت تحت قدم هاى مادران است كه مادران همان مادران روحانى اند كه مى افزايد امت محمدى ص داراى دونوع يدر ومادر اند ١ جسمانى كه أززادولد انسان أزيدر ومادرى متولد كه جوامع اجتماع بشريت.را تشكيل مى دهد ٢ يدر ومادر روحانى است كه درعصر رسالت ييامبر ص يدر روحانى وأمام على ع مادر روحانى اين امت است كه درختم رسالت كه امام وصى وجانشين ييامبر ص تا يوم الحشر نسل بالنسل ونص بأانص است اين مسوليت يدر ومادر روحانى هردو به امام زمان تعلق مى كيرد كه بيعيت با امام كه رضايئت است بيعيت كننده به يدر ومادر روحانى يعنى أمام زمان هركه اورا درست شناخت وإطاعت كردرستكار شد ووارد بهشت شد ومخالف ان كه فرمود( مثل اهل البت كمثله سقيته نوح من ركب نجى ومن تخلف غرق هلك ليس منى ) مثال اهل البت من (امام زمان )مثال كشتى نوح ع است كسى كه دران سوار شد نجات يافت وكسى كه مخالفت كرد غرق شد هلاك شد ونيست از من .اين بيان ييامبر ص كه كشتى همان امر امام است كه مخالف وموافق أش همان وراكبان كشتى نوع ع است زيرا جنت تحت اقدم تمام اين مادران جسمانى كه در حال حاظر تعداد شان بصد ها مليون است نميباشد واز جانبئ ياكى وتقوا اين مادران شرط است درحاليكه مادراكر جلب وبد كاره مانند زن ابو سفيان باشد وفرزند اكر زاهد ويرهيز كار باشد مشكل منطقى بوجودومى ايد بنا ء مخرج مشترك تمام مادران مادر روحانى كه همان امام زمان است بهشت تحت قدمهاى مبارك است ميباشد.لذا جماعت خواجه نسبت به افغان امر يذير وجماعت خانه رو دائمى است وإطاعت شان به مكى وكامريا همان اطاعت به امام است ودرخدمت كذارى امام غفلت ندارند جان مال شانرا در راه أمان ننثار كر اند ولى از لحاظ معلومات دينى تنها امام را ميدانند وبالا تر از ان را نم فهمند كه تقصير شان دور بودن از جوامع ديكر مسلمانان است ومن در موردةجماعت سوريه بلديت ندارم از داورى خوددارى مي كنم ولى جماعت افغان هم خال خال مردمان متقى اند ولى غالبا غبى وكينه توز وفلوته باز اند وأما هركى داراى فرهنك خاص خود است كه فرهنك جماعت خواجه با فرهنك جماعت سوريه وافغان فرق دارد ودرمجموع همان يلوراليزم حقيقى دروجود جماعت اسمعيليه در سراسر دنيا است زيرا اكر يك اسمعيليه جينائى وياخواجه مهمان جماعت افغان كردد إحساس بيكانكى نمى نمايند ولى شهامت وغيرت ومهما ن نوازى ودانش دينى شان ممتاز اند ودرضمن لجاجت وخودرايئ احسان فراموش ابن الوقت انتقام جو خود خواه وخيره سر ى افغان را هيج مردم نقطه دنيا ندارد كه برداشت شخص خودم است واحتمال دقيق مطلق نباشد زيرا مطلقيت به بحث استقرايئ ضرورت دارد با احترام (احمد روشنكر )

    • زنده خو باشى شاكر صاحب با اين تحليل علمى ات واقعا بمن نو بود وهم خدا أقاى نوروز را خير بدهد كه جنين سوال را از شما مطرح كرد وبمن سخت اموزنده بود كه اصل إيمان نيز امام شناسى وإطاعت از امام روز كار است وبدون امام زمين وزمان استقرار ندارد وهم معلومات دقيق از وضع شهدا دره كيان تاسف اوراست خداوند اين طالبان لعين را لعنت كند كه با اين تعصب ملى ومذهبى أش( احمد فهيم إدراك )

    • أقاى نوروز شما فكر ثابت نداريد فكر مى كنم مشكل روانى واسترسهاى مهاجرت شمارا خسته ساخته باشد زيرا تاريخ را يك كس ويا خانواده بطور قلابى ساخته نمى تواند بلكه تاريخ تعين واقعات ها ي تاريخى درقيد زمان ومكا ن است .كه هر نويسنده اكادميك در حقيقت سيتم ريسرج وتحقيق تاريخى را با در نظر داشت مستندات وبيدارى وجدانى بطور شفاف وروشن تقديم اجتماع روشنفكر مى سازد طور مثال تاريخ خاندان نادرخان وظاهر شاه را هر جى متملقان دربار ساختند ولى مرحوم غبار وخليلى وفرهنك وعظيمى بجنان روشن نوشت كه قلدورى وشيادى انها را افتابى ساختند وجهره هاى فاسد أنان را به نسل جوان عرضه داشتند ازينرو تشويش انرا با وجود دسترسى به إنترنيت وفيكسبوك خيلى ساده است ونميتوان مردم را أغوا كردجنانجه أقاى شاكر جطور توانست بدون هراس عقايد ناب اسمعيلي را دردو كامنت مبحث فوق صادقانه واكادميك تشريح كرد كه مايه اميد وارى من وساير روشنفكران است ( حقمل ) 

    • آقای احمد روشنکر!
      حضور جناب عالی را به این نکته معطوف میدارم که از نظر من شاید درست نباشد که سرتاسری یک جامعه ی بزرگ جهانی را مورد قضاوت قراردهیم که آنها بالاتر از امام چیزی را نمی فهمند. امکاندارد در بین آنها کسانی باشند که بنا به فرموده ی شما بالاتر از امام چیزی را ندانند، اما کاشکی بقیه جوامع اسماعیلیه هم به همین شناخت می رسیدند، درانصورت دوئیت، مناقشه اختلافات ، شخص وشخصیت پرستی از بین میرفت وهمه تحت پرتو فرمان امام در راه شگوفائی ، بهبود و رفاه همگانی همت می گماشتند. آیا میدانیدهمین کتابهای صاحب دعوتان سلف که امروز در دست اسماعیلیان جهان است توسط پول، حمایت و پشت کار شباروزی کی به زیور چاپ رسید. درست است که امام سلطان محمد شاه اسوسیشن اسماعیلیه ی بمبئی را تاسیس کرد ولی این دانشمندان، محققین ومتفکرین مردم خوجه بودند که پروفیسر ایوانف اسماعیلیه شناس معروف وپیش کسوت ودر حقیقت پدر اسماعیلیه شناسی را بر سریر اسوسیشن نشاند ویک تیم کاری مطلع به لسانهای عربی، فارسی وانگلیسی را در خدمت او قرارداد کتابهای فارسی وعربی داعیان سلف را تصحیح ترجمه وچاپ ونشر کردند و جهانرا از وجودغنای ذخیره ی ادبی، فرهنگی ، فلسفی ودینی اسماعیلیان آگاه ساختند و محققین بعدی را به تحقیق وکاوش روی فرهنگ وادبیات اسماعیلی تشویق کردند. اگردانشمندان ومحققین بعدی مانند کوربین، لوئیس، هاجسن وغیره اسماعیلیه شناسی را بحیث رشته ی اصلی شان بر گزیدند همه وهمه از اسوسیشن بمبئی متاثر بودند. کتب ورسالات زیادی در باره ی سیر تاریخ وتکامل اسماعیلیت، معتقدات،وکارنامه های امامان وحجتان وخدمات آنها در راه اسلام وانسانیت توسط محققین ودانشمندان خوجه نوشته شده است. متاسفانه اکثر آنان به لسان انگلیسی است. اگر جناب شما به لسان انگلیسی وارد باشید بعداً اسامی چند ازان کتابهارا می نویسم. ضمناً کتاب آقای فرهاد دفتری به نام اسماعیلیان وتاریخ و عقاید ایشان ونیز مختصری در تاریخ اسماعیلیه به ترجمه ی بسیار درست وشیوای دکتر فریدون بدرئی را مطالعه فرمائید د رانجا در باره سهم گیری خوجه ها در زمینه ی فرهنگ وفلسفه ومعتقات اسماعیلیت معلومات خوبی ارایه داشته داشته ونیزدر باره ی جماعت سوریه معلومات داده است. کتاب چندی از سوی دانشمندان سوری مانند ناصح احمد میرزا، داکتر خدور حموی، مصطفی غالب وغیره به لسان انگلیسی در باره ی مبارزات، معتقدات، سیر تحول فکری وجایگاه کنونی سوری ها در بین جوامع همجوار وغیره نوشته شده است. در باره ی جماعت چین فعلاً معلومات واثق ندارم.
      بااحترام گل احمد

    • آقای شاکر!
      در نوشته ی به جواب آقای نوروز تحریر داشته اید که" نام بردن از حرف هاى ضد ادبى با تشريح كل احمد كونه وى نيز نا كزير موضع خود را تغير خواهد داد كه اين شكلى مقاله نويسى در مورد سيد نادرشاه خان كار عاقلانه ودوستى با مولا نيست بلكه دشمنى سريع با امام است كه جماعت را ازرده ساخته وبا يك كلمه عموم را متفرق مى سأزيد"
      آقای شاکر! درک شمااز مذهب اسماعیلیه کیش شخصیت خانواده نادری است نه مذهب پاک اسماعیلیه، زیرا دوستی با سید نادر خان را درردیف دوستی باامام ودشمنی با اور ا در زمر ه ی دشمنی با امام تلقی کرده اید، البته این طرز تلقی همطراز قراردادن او با امام است. اگر بیطرفانه به تاریخ زندگی او نظر افگنیم او در تمام عمرش ثانیه ی هم از محضر امام کسب فیض نکرده، به دستور وهدایاتش گردن ننهاده و بالاتر از خود کسی را به جامعه ی نا آگاه وبیدانش نشان نداده، و با ایمان جماعت بازی کرده،ودر واقع سدی بوده بین جماعت وامام،در حقیقت به این گونه طرز تلقی یاباور به جز از کیش شخصیت پرستی چه چیز دیگری را می توان اطلاق کرد؟
      در طول زعامت سید نادر خان فقط یکنفر از سمت شمال به نام ملا بر خوردار بدون اجازه ی وی بحضور امام در بمبئی رفت وچشم دید خودرا از ترقی و پیشرفت جماعت آن دیار به مردم نقل کرد، سید نادر خان در زیر چوب اورا وادار به توبه کرد و او ناگزیراز گفته های خود انکارورزید. براستی اگر او در خط امام قرار می داشت و به فرامین امام گردن می نهاد، در راه آگاهی مذهبی جامعه همّ خود را مبذول میداشت، از حیف ومیل بیت المال جماعت خودداری می ورزید بلکه مطابق هدایات امام از آن به تاسیس عبادتگاه ها، مراکز علمی، فرهنگی و آموزش و تربیه معلمین و دانش آموزان دینی وتعلیم وتربیت بطور عام استفاده میکرد، و با کلیه جماعت آنطوریکه فرامین امام تصریح داشته است همچون برادران وخواهران روحانی رفتار میکرد، و جلو فرزندان خودرا از تجاوز به خواهران روحانی اش می گرفت. دران صورت حرف شما تا حدی درست نه بلکه در خور تامل می بودو حرکات ورفتار ما غیر عادلانه وخلاف آئین اسماعیلی .
      آقای شاکر! آیا به این موضوع گاهی تعمق واندیشه کرده اید که اولین وظیفه سرپرست مردم اسماعیلیه در منطقه ی اسماعیلیه نشین ساختن جماعت خانه است. زیرا انسجام، یک پارچگی، اتحاد و سازماندهی عالی اسماعیلیان جهان مر هون جماعت خانه است و این سنت پر افتخار از زمان پیر صدر الدین تا امروز با شدت وحدت تمام پیشبرده شده ومی شود. از سال 1303 که سید نادر خان قدرت مطلقه ی خودرا در صفحات شمال مسلط ساخت وتا 1351 که فوت کرد ساختن جماعت خانه که چی آیا کسی از زبان مبارکش نام جماعت خانه را شنید؟ در طول این 50سال آیاکسی یک کلمه از فرمان امام راشنید در حالیکه طبق معتقدات اسماعیلیه جامعه باید همواره از دساتیر روز بروز امام مطلع گردیده وزندگی خودرا مطابق آن سرو سامان دهد وحتا اکثریت جماعت با نام کامل امام آشنا نبودند؟ در طی پنجاه سال بسیاری ها از خاک خود رابه افلاک رساندند، اگر کوچکترین توجه به حال زار جماعت می شد آیا جماعت باز هم به همین حالت زار، ناآگاه وخرافی باقی می ماند؟ امام سلطان محمد شاه در سال 1905 میلادی اولین کونسیل اسماعیلی را در گوادر و به تعقیب آن در زنگبار، بمبئی، کراچی وغیره جا ها تاسیس کرد و هنگام تاسیس آن فرمود ما در آغاز قرن ترقی و پیشرفت علمی وتکنالوژی قرارداریم و برای اینکه جماعت همطراز با تحولات جهان پیش رود لذاشرایط جماعت جهانی ایجاب میدارد که رهبری فردی به رهبری دسته جمعی جاخالی کند. واین تصمیم خرد مندانه تحول و ترقی بی سابقه را در حیات اجتماعی ومذهبی اسماعیلیان سراسر جهان رقم زد. آیا کسی از زبان سید نادر خان در باره کونسیل یا ادارات امامتی جزئی ترین حرفی شنید ه است؟ وامروز پسر نازنینش هدف اولیه خودرا مبارزه با کونسیل اسماعیلی وسایر ادارات امامتی قرار داده است. اما مقصد نهائی اش مانند دکتر امیر حسین شاه پسر اسعد شاه خلیلی ایران مبارزه با امامت اسماعیلی تحت پوشش دروغین خوجه ستیزی است . آیا با این همه بی فرمانی از امام بازهم انسان متعقل بخود اجازه میدهد که دوستی اورا درردیف دوستی امام تصور کند؟ اگر ازروی واقعیت به قضایا نگریسته شود سید نادر خان وپسرانش با عملکرد های منفی اش از نظر عقیدتی هیچ حقی در گردن اسماعیلیان افغانستان ندارد، لذا اگر کسی نسبت به او وپسرانش به ابراز مراتب عقید ت و ارادت مندی مباهات ورزد، نظر به معتقدات مذهبی خودرا عملاً در عدم فرمان برداری امام شریک می سازد.
      آقای شاکر! نتیجه ی تطبیق پروژه های عدیده ای اجتماعی، اقتصادی، صحی، فرهنگی و دینی امامت اسماعیلی جامعه ی سراسری اسماعیلیه را در پهنای گیتی بطرز بی سابقه ی متحول ساخت وبه گفته ی محققین بعنوان یک جامعه ی مسعود وپیشرفته قد بر افراشت. و در هر کشوری که ایشان زیست وزندگی داشته ودارند در نزد مقامات دولتی دارای موقعیت شامخ اجتماعی و بعنوان ستیزن درجه اول مملکت خود شناخته شد ه ودربین جوامع مربوطه خود از احترام و تکریم خوبی بر خوردار اند. امروز در کشور های غربی مراکز مذهبی و مساجد مسلمانان تحت مراقبت شدید نیروهای امنیتی قراردارند حتا دوربین های مخفی در مراکز های شان نصب گردیده و گفتار ملاها وواعظین راکنترول میکنند وحتا ایمیل و گفتگوی تیلفونی ایشان تحت کنترول قراردارد. ولی مراکز مذهبی، فرهنگی واجتماعی اسماعیلیان بکلی از کنترول، تعقیب و بازرسی مصؤن است، زیرا دولت های مطبوع شان میدانند که پیروان اسماعیلی مرید امام شان بوده ومطابق هدایت امام از دخالت درا حزاب سیاسی ، زدو بند های نظامی مطلقاً دور بوده و ابداً برخلاف منافع ملک وملت اقدام نمی کنند،ودر امر خیر وترقی و تعالی کشور پیش قدم هستند وبقول داکتر فرهاد دفتری مولف کتاب تاریخ وعقاید اسماعیلیان" اسماعیلیان از آزمایش زمان بدر آمده است."
      براستی سید نادر خان به عنوان سر پرست مردم اسماعیلیه افغانستان اگر یک قدم بسوی امام برمی داشت و یک فرمان امام را واقعانه در حیات اجتماعی ودینی مردم ما تطبیق میکرد امروز جامعه ی اسماعیلیه ی افغانستان اگرهمطراز جامعه ی جهانی اسماعیلیه نمی بود بدون تردید از جاگیاه برازند ه ی بر خوردار می بود.
      اما دریغا که او درین راستا جزئی ترین قدمی بر نداشت بلکه حصاری از جهل ، نا آگاهی و خرافات در گرد جامعه بر افراشت و فساد اخلاقی عمدی را دربین جامعه تعمیم بخشیدو پسران و خلیفگان فاسدش درین تعمیم عمدی فساد نقش عمده ای را بازی کردند. او خشت اول را کج نهاد واین کجی نه تنهاتا امروز دوام دارد بلکه از کج کجتر شده ا ست.عده ی شعوری یا غیر شعوری، برخی هم روی ملاحظات عدیده از قبیل غرض ورزی، مصلحت اندیشی، منافع مادی وغیره این کجی را همراهی می کنند. در نهایت این کجی از یکطرف ایمان وعقاید جامعه ی عقب مانده را متزلزل میسازد واز طرفی حیثیت وپرستیژ اسماعیلیت را در میان جوامع برادر به تنزیل می کشاند .

    • آقای غول احمد!!!!
      خصلت خودت مانند سگ پاچه گیراست و مانند اسپ گادی تنها پیش روی خود را میبینی واز چهار اطرافت بکلی بیخبراستی و کدام سگی هم نیستی که در باره انسانهای بزرگ تاریخ اسماعیلیه افغانستان قضاوت و داوری نمایی ومن ایمان دارم که هیچ انسانی که دارای عقل سلیم باشد بتو و چرندیات ات توجه ای نخواهد کرد اصلآ تو خبیث مجهول الاوهیه بخود چطورحق میدهی که در باره یک وزیر مولا بدو رد بگویی مولانا حاضر امام همیشه از اینها و کار های بزرگ و تاریخی ایشان تمجید و قدردانی نموده است توسگی کجا استی که به خود این قدر جرآت میدهی که در باره این بزرگواران مانند سگان ولگرد همیشه میجفی آیا خودت صدها بار توبه ما باشد از مولانا حاضر امام کرده بیشتر میفهمی؟لعین دهری لا مذهب تواگر عقل داشته باشی من از توسوال میکنم آیا تو غول احمد خودت به یکبارگی به مولا رسیدی یا کسانی بودند که تو را و فامیل و فامیل های شما را و قوم و قوم های شما را دست های تانرا به مولا رسانیدند اول کوشش نما خود را بشناسی باز مولا را خواهی شناخت تو شاگرد خوجه های نا مسلمان یکسره همه را کافر دانسته و خود و باداران بیشرف و استثمار گر خود را لالک پاک کرده فکر مینمایی شرم کن یک ذره بی غیرت تنها پول تمام چیز یک انسان نیست وجدان هم خوب چیز است لعنت خدا بسر تو و بی وجدان های مانند تو مانند حکیمی دزد، سرسفید بی ناموس که بی ناموسی و زنبارهگی اش تمام جای ره بوی گرفته و همه از ارتباطات این بی ناموس همراه با سکرتر های اش صحبت مینمایند و مهری و دیگر دارو دسته های بدنام شما از مذهب شما بکلی مسخره ساخته اید پست های بی شرف حوصله همه بکلی بسر رسید از دست شما مرتد ها و اگر واقعآ تهمت شما راست است پس بیآیید مردانه وار بمیدان باید بگویم تجربه ده ساله نشان داده است که هیچ چیزی در نزد شما از مقام و پول بیشتر اهمیت ندارد

    • این نظرات غیر از غلامشاهی های والضالین از هیچ کسی دیگر بوده نمیتواند که در باره خاندان سید نادر خان تبلیغات مینمایند چون امروز اداره امور دفاتر را بدست دارند و آب را خت نموده و ماهی میگیرند

    • عزیزانم، اگر شما هم اهل منطق و ادب هستید، مثل گل احمد سخنان تانرا منطقی و با دلایل عقلی و نقلی ثابت سازید.

    • قبلآ هم گفته شده در کشور های که در آنزمان امام وقت در رفت و آمد نبودند و شرایط نا بسامان بوده مانند کشور های شوروی سابق، چین، افغانستان وغیره کشور ها پیران اسماعیلی اداره امور مذهبی را بطور مطلق العنان بنابر هدایت امام روزگار بر وفق شرایط همان زمان با در نظرداشت شرایط سیاسی به پیش میبردند باید متوجه بود که شرایط زنبیار، کراچی، گوارادرو غیره از شرایط افغانستان آنزمان زمین و آسمان از هم فرق داشتند و همین حالا پاکستان یک کشور است جماعت پشاور نمیتواند با آزادی ای که مردم جماعت کراچی معتقدات مذهبی خویشرا اجرآ میدارند اجرآ نمایند.(عزیز)

    • ماخودرطول تقریبآ پنجاه ساله تجربه زندگی خویش هیچگاهی ندیده ایم و نشنیده ایم که این خاندان بجز از نام مولاو عشق مولا حرفی زده باشند و شما گل احمد جان اگر کسی را شاهد دارید مستند بگوییدهمین مکی شیخ غلام علی را بعنوان مشت نمونه خروار مثال میآورم آیا این شخص توسط همین فامیل بزرگوارنادری به دین و مذهب پاک اسماعیلی دعوت نگردیده است؟ شما برویید و از او ایمانآ و وجدانآ سوال نمایید که اینها این مرد را چگونه بمذهب دعوت نمودند این شخص یک نمونه کوچک است هزاران کسان دیگرنیز مانند او موجودمیباشند

    • با تآیید گفته های آقای عزیز همین حالا جمعیت بسیارزیادی از اسماعیلیان در عربستان سعودی مثلآ در شهر الخبرموجود میباشند و دارای مساجد هستند که در کنار دیگربرادران اهلسنت و شیعیه اثناعشری در یک حالت بد زندگی مینمایند و هیچ شرایطی مناسبی وجود ندارد تا آنان برایشان جماعت خانه ایجاد نمایند اسماعیلیان افغانستان هم بکلی عین شکل همین شرایط را داشتند که فعلآ در عربستان بالای اسماعیلیان آنجا حکم فرما است
      خدا کند با این موضوع کاملآ قانع کننده همه ای اشتباهات رفع گردند

    • تشکرآقای بینام از مثال بسیاربا ارزش تان:
      حالا من از این عالیجنابان سوال دارم که باداران خوجه ای شما در همچو شرایط با برادران اسماعیلیه عربستان چی نوع کمکی را انجام میدهند؟ جواب هیچ است،اما وقتی شرایط مساعد گردید همه خدمت گذاران واقعی را با چال های مختص به خویش را اجرآ نموده و همه را کافر و ضد امام قلمداد کرده و از صحنه اخراج مینمایند و نوکران و چاکران خود را که به منافع خود شان کار نمایند به ادارات نصب خواهند نمود.

    • أقاى كل احمد خان !
      مى كويند تهمت ودروغ هم ازخود لمد ويا اندازه دارد ونام خدا در دروغ ودسيسه شما كوى سبقت ديده درائى واتهام بستن را از همه برده ايد طور مثال در كجائ نوشته من از همرديف قرار دادن سيد نادر خان با افتاب نور امامت تذكر رفته است كه تنها از بد وبيراه وبستن اتهام مانند كل احمد كونه كه سبب تفريقه ومايوسى عده اى از بستكان نادرى مانند سيد سعدي نادرى كه در حال حاضر بطور دوامدار به جماعت خانه مى رود وانكشافات ادارات امام را بدرستى تبليغ مى كند ويسرانش دركارات وإلنترى جماعت سهم مى كيرد وبه همين ترتيب ساير خانواده نادرى در لندن وارويائ مانند جماعت هاى حقيقى از ياك كارى جماعت خانه كرفته تا مراسم دعا وغيره در رديف اول قرار دارند كه مى توان به جشم سر مشاهده كرد واكنون دشنام دادن وحرفهاى غير أخلاقى را به ادرس يدر كلان شان از جانب شماىسبب مايوسيت ودورى انها درصورتى كه شما قسمى تبليغ مى كنيد كه دشمنى وضديت خودرا با همه اين خانواده كوجكترين ملاحظه ادبى هم نداريد ايا نمى كردد؟كه كويا يكانه دشمن امام خداى نخواسته همين خانواده است ومن درين سايت ازتنش ها ودر محروميت قراردادن دوتن از بستكان كه برعلاوه نثراد مشترك سمت دامادى را هم دارند طور دقيق مطالعه كردم ويك سطر از قلم شمارا درتقدير ويا هم ابراز همدردرى با اين دوتن نديدم وتنها اتش درونى ات با كرفتن نام شاه منصور أغا كامريا كه خدا رحمتش كند يك مقاله نهايت دلسوزانه وتا جايئ درست هم بود كه فوران كرد ودر مورد سيد امين أغا ذكر نموديد كه من با ان مشكل ندارم وأما برخورد نهايت غضب الود ودشمنانه ات با يك خانواده مرا نيز بطرف بد كويانيكه به ادرست بى ادبى كرده بود كه طرف تأيد من بطور قطع نيست و بدور از اخلاق وتربيه خانوادكى است جلب نمود وبازهم عفو مى خواهم ولى شما جى حق داريد ؟كه همه خانواده را با بستن اتهام كه در قيد حيات هم نيست ودرسال ١٣٤٩ جارحوت دار فأنى را وداع كفت ودر عصر حكومات جبار سلطنتى توانسته بود كه جماعت را على الرغم تضيقات وتعصبات كه با اسمعيليه دريكةكاسه مردم نان نمى خوردند واين جماعت محكوم را به استعانت يروردكار ورهنمايئ امام سلطان محمدشاه كبير ع وامام حاظر ع يكيارجه نكهدارد وشما با يك اشتباه يسرش سيد منصور كه او دلا ئل ارايئه ميدارد كه در برخورد بأمن بى انصافى از جانب مسؤلين ادارات با مداخله بخش از خلقيان امين كه سبب كشته شدن برادرانش وبستكانش از جمله همين سيد شاه متصور أغا كه برايش ابراز محبت نموده با صميمت از أولاده أش در امر بذيرى متذكر نيز شدى شده اند .كه من وظيفه داورى در مورد سيد منصور وادارات را ندارم ووكالت از جانب هردو را به عهده نيز ندارم وتنها به اين عقيده هستم كه ته اى هر نوع بهانه مخالفت بإ امام روز كار كه خورشيد است درست نمى باشد ولو شاه خليلى ايران كه از بستكان نزديك امام عصر است ويا هم سيد منصور كه سادات است با امام ازيك نثراد است كه هردو را بغى ميدانم وبايد انتقاد سالم وداخل أدب را به ادرس هردو وبنام خودشان قطع نظر از خانواده شان داريم كه درين رابطه مخالفت هم ندارم . زيرا دشمنى ونفرت شخصى از طرز نوشته بطور خوانا معلوم مى كردد واز بسكه درين عرصه زخمت كشيدى كه با هرادعايت مهر دشمنى وإغراق به ان زده مى شود .وثانيا در كجاى كامنت من درساير بخش هاى تحقيقى ات در مورد جماعت خواجه كه واقعا مردمان امر يذير وخدمت كاران واقعى امام است ولى از فرهنك افغانى ما معلومات دقيق ندارندةكه كجاى اين حرف دروغ وضدمذهب است ؟كه شما به رغم عادت ديرينه ات از كاه كوه ميسازيد در حاليكه أقاى نوروز هم كامنت مى نويسد ولى ادم قانع وسالم معلوم مى شود واكر يك بخش از مفكوره ات تجديد نظر كنيد احتمال در بسى از نظرياتت من نيز هم نوا باشم ولى به صورت مطلق همه خانواده نادرى را بيك قضاؤت ونكاه ودشنام دادن به ادرس كوجكترين تا بزركترين نيستم وطرفدار بخشى كه متضرر در خدمت كذارى شان شده اند مقام وملكيت خودرا از دست داده اند اغماض كرنيز نيستم بلكه دفاع هم مى كنم اينست راه وخو است امام زمان ما ونه جيز ديكر البته برداشت من ولى از شمارا شايد فرق كند اميد از موضع كيرى وانتقادم در مورد خودت ازرده نباشيد زيرا قطع نظر از ازين بعد دشمنى ات با يك خانواده شما ادم با حوصله ونويسنده توانا هستيد .مشروط برين جائز الخطأ بودن انسان را قبول داشته باشئد كه من وتواز ان دائره بيرون نيستيم . با احترام (شاكر ) 

    • آقای شاکر !
      از اینکه بجای تعمق و افق فکر باز پیام فوق مرا اتهام گونه تلقی کرد ه اید گله وشکایتی ندارم، ولی یکبار دیگر از شما میخواهم به این کلمات تان متعقلانه امعان نظر فرمائید که در کجای نوشته ی من "تهمت ودروغ، دیده درائی واتهام"بکاررفته است. در نوشته ی من این مطلب آمده که در طول 50 سال زعامت سید نادر خان کسی ازو در باره ی فرمان امام عصر، جماعت خانه، تشکیلات نوین جماعتی، تعلیم وتربیت دینی ودنیوی اقدام ،عمل و کار که چی حتا یک حرف زبانی نشنیده اند. این یک واقعیت عریان است که اگر خلاف آن می بود امروز همه آنرا میدیدند. آیا وقتی عدم کارو ادای مسؤلیت وظیفه ای یک سر پرست مذهبی جامعه نقد گردید، به اتهام، دروغ ودیده درائی تعبیر میشود. درست اگر دروغ واتهام است پس لطفاً مستنداً کارکرد های نیم قرنه ی اورا پیش کنید تا همه بدانند وماهم از بستن اتهام ودروغ مان خجالت بکشیم و عذر تقصیر بخواهیم.
      آقای شاکر! درین پیام نوشته ی قبلی تانرا به تفسیر و تاویل گرفته ومتذکر شده ایدکه:" در کجای نوشته ی من از همردیف قراردادن سید نادر خان با آفتاب نور امامت تذکر رفته است." نوشته ی بی پیرایه وواضح تان ضرورت به تاویل و تفسیر ندارد لطفاً یکبار دیگر به آن دقت فرمائید:" اين شكلى مقاله نويسى در مورد سيد نادرشاه خان كار عاقلانه ودوستى با مولا نيست بلكه دشمنى سريع با امام است كه جماعت را ازرده ساخته وبا يك كلمه عموم را متفرق مى سأزيد." آیا ازین عبارات بجز از همطراز ی و همردیفی با امام مفهوم دیگری هم استنباط می شود؟ وقتی دوستی کسی، دوستی با امام ودشمنی با او آنهم دشمنی "سریع" با امام پنداشته شود، این خوداگر همطرازی را تبین نمیدارد پس چه تعبیری را می توان ازان استخراج کر د؟
      آقای شاکر! این تذکر شما که " این جماعت محکوم را سید نادر خان در عصر حکومات جبار سلطنتی به رهنمائی امام سلطان محمد شاه وامام حاظر یکپارچه نگهدارد" با عملکرد موصوف انطباق ندارد. زیرا بزعم شما اگر حکومات جبار سلطنتی نسبت به دیگران " جبار" بودند اما به سید نادر خان وپسرانش سایه ی الطاف و مهربانی شان گستر ده بود وبه او به عنوان دوست ومتحد ی وفادارنگاه میشد که میتوانست با نفوذ روحانی که داشت در جلو گیری از نفوذ افکار چپی که درآن روزها رو به گسترش بود در میان مردمش رول ارزنده را بازی کند،واین وفاداری را او در جنگ های آزادی خوا هان ومخالفین سلطنت در سمت شمال بخوبی نشان داده بود. بیائید ارتباطات مؤدت آمیز سید نادر خان را بادرباراز ورای نوشته ی خود ش به خوانش بگیریم.
      او می نویسد:"سردار اعلی وکیل اعلیحضرت بنده را بحضور طلبیده بدست راست پهلوی خود جای تعین نموده خیلی شفقت و میروبانی نمودن ونان چاشت را باتفاق این فقیر تناویل نموده فرمان دادند از حضور شان مرخص گردیده، از جانب سردار شاه ولی خان تا کنون رضا من بوده خیلی منت پزیرم بخاندانی محمد زائی مثل سردار شاولیخان یک شخصی نجیب و شریف وبا دیانت دارای کمالات و خلق نکو نادر وکمیاب است چونک فرمانرا تسلیم شده بخانه آمدم" (تاریخ غریب ص 88) ( انشا ء خود سید نادر خان است بدون دخل وتصرف نقل شد) از وقایع بعدی بخاطر تطویل کلام صرف نظر میشود ولی یک نکته را نا گفته نباید گذاشت، هرروزی که می گذشت او به استحکام وتقویت موقف سیاسی واجتماعی خود دربار و خانواده ی شاهی می افزود و روابط دوستانه اش گسترش می یافت وحتا ازاستراحت گاهی که در کیان و دردره ی اشرف برای تبدیلی آب و هوا وخوش گذرانی ظاهر شاه تدارک دیده بود، بعضی اوقات شاه ازان استفاده می کرد و البته با مفهوم تفریح وخوشگذرانی شاه همه آشنا هستند.در زمان دموکراسی تاجدار سید ناصر دو بار در شورای ملی راه یافت و باردوم به معینیت شورا رسید. ولی با این مقام وموقف شاخصی که ایشان در حکومت ودربار شاهی داشتند اگر احساس مسؤولیت وخدمت نسبت به مردمش می داشتند، به تحقیق مصدر بسیار کار های ارزنده می شدند والبته امروز قضاوت تاریخ ومردمش طور دیگری می بود. اینکه فرموده اید " جماعت را یکپارچه نگهدارد" حرف شما درست است البته نه در کار سازنده و خلاق بلکه در جوِ ارعاب ووحشت که کوچکترین سوال واظهار نظررا از مردم سلب کرده بود. چنانچه در مورد عده ی از مردم نیکپی که اورا "پیر" نمی دانستند دیده شدو آنها بطور بسیار بیرحمانه و اهانت بار مجازات شدند ونیز ملا بر خوردار وهمچنین مردم کوهستان که از او درباره ی عبادتگاه، طاعت و عبادت شبا روزی و امور دینی سوال کرده بودند توهین و بدست مقامات امنیتی سپرده شد.
      آقای شاکر! به تحقیق گفته میتوانم که سید نادر خان یک حرف( ف) از فرمان امام سلطان محمد شاه وامام حاضر اسماعیلیه را عملی نکرد. کمی به عقب بر می گردیم پس از سقوط رژیم حبیب الله کلکانی نادر خان به سران قومی که در مقابل حبیب الله ومنافع دولت جنگیده بودند مقام های دولتی ارایه کردو از جمله به یکی از سه پسران شاه نوردذد معروف، حاکمیی سرخ پار سارا بخشید. سید نادر خان با استفاده از شناخت که با اینها داشت ، به او نامه نوشت که " سر محمد حسن شاه ترکمن از من ومالش از تو." خلیفه محمد حسن شاه از داعیه ی شیر آغا مبنی بر جانشینی پدرش سید تیمور خان طرفداری میکرد. اما 120 خانه مردم قول نعل به دادن فدیه یا خون بها ی سر خلیفه حاضر گردیده ومبلغ 11000 سکه ی کابلی که دران هنگام یک مبلغ بسیار بسیار هنگفتی بود به حاکم تقدیم کردند. واین مبلغ رااز قبیل وجه، نقد، زیورات زنان شان وغیره تهیه داشتند. بدین ترتیب اجازه ندادند که سر خلیفه زینت بخش تالار "پیر" گردد. خلیفه محمد حسن شاه پس ازین تنبیه ی ظالمانه عازم بمبئی شد و قضایارا به عرض امام رساند. امام فرمان بسیار مفصل، همه جانبه شامل هدایات در کلیه امور دینی ونیز کلیه مواردی که باوظیفه ی رهبری مذهبی ارتباط میگیرد ارسال داشت. ودرین فرمان عتاب آمیز سید نادر خان را از دخالت در امور جماعت های "سر خویش، کالو، سیاسنگ، ترکمان ، پرزه وکابل " بر حذر میدارد وبه بزر گان جماعت چون میر غلام محمد وکیل، ملا سلطان مراد قرغه، خلیفه آخند صافی سیاسنگ وغیره هدایت میدهد که نگذارند بین جماعت تفرقه واختلاف پیدا شودوبه سید نادر خان تفهیم میدارد که با آرام شدن اوضاع افغانستان هردو به حضور امام حاضر گردند تا اختلافات ایشان شنیده وفیصله گردد. لکن سید نادر خان به این فرمان ترتیب اثر نداد وبزرگان جماعت هم جرأت نصیحت یا مشوره رابا او نداشتند، لذا فرمان امام در محاق فراموشی سپرده شد.
      در سال 1964 گروپ جدا شده از سید نادر خان با مقام امامت ار تباط بر قرار کرد ودر نتیجه سال بعدی اش نمایده ی امام بکابل آمد واین رفت و آمد نماینده ی امام هفت سال طول کشید وهر سال هدایات امام عنوانی سید نادر خان آورده می شد ولی او وپسرانش بجز از فریب وبه اصطلاح عامیانه بجز از "گپ دادن" کوچکترین کار عملی انجام ندادند. حتا بحضور امام بدروغ نوشتند که در کیان ما در حال سا ختن جماعت خانه هستیم، بر اساس گفته ی دروغ اینها امام پیام فرستاد که هنگام افتتاح جماعت خانه خوانده شود. اما در طول این چهل سال کسی وجود جماعت خانه را در کیان ندید.
      آقای شاکر! در" مورد سید منصور که گویا او دلایل ارایه می دارد که در حقش بی انصافی شده از جانب مسؤلان ادارات شده" باید خاطر جناب عالی را به این نکته مستحضر بسازم که اولاً جایگاه ومقام سید منصور در عرصه مذهبی و مراتب حدود جدید نظر به قانون اساسی اسماعیلیه باید رو شن گردد که او در عرصه ی امور مذهبی دارای مجوز لازمی است یا فاقد مجوز مذهبی لازمی، یا بعبارت دیگر او از سوی امامت اسماعیلی درامور مذهبی اسماعیلیه ی افغانستان رسماً مقرر، تعیین ومنصوب شده یا نه.( در باره ی تایتل والقاب بحث نمی کنم زیرا تایتل والقاب فاقد امور اجرا یوی است که بکسان زیادی داده شده است ونه هم درباره ی کفیل وکفالت.) بازهم اگر او حق خودرا ضایع شده می پندارد یا نزد مردم ادعای بی انصافی از سوی بعضی دارد، لذا اگر او بدلایل خود صادق است وهدفش استفاده ی ابزاری وسیاسی نیست، بجای غوغا و تحریک عوام الناس آنرا مشرح، مستند و معقول به امام بنویسد. در وازه ی امام برویش باز است، امام در فرمانی همه جانبه در بنگله دیش داکه به نمایندگان هر سه گروه واضح داشته است که جماعت افغانستان برای حل مشکل خود همواره می توانند به من مراجعه کنند.(نقل به مضمون)
      آقای شاکر! من به سید شاه منصور قول نعل برائت نداده ام و هرگز برائت نخواهم داد ، بلکه در یک تذکر کوتاه اورا در قطار بادارانش حساب کرده ام، همچنان صرف در مورد دو پسرش تذکر داده ام یکی آنکه از کانادا دیپورت گردید ودیگری سید امین ، نه پسرانش. موقف گیری سید امین و نصیحت به مریدان پدرش که از دستور امام پیروی کنند، سر مشق خوبی به دیگران بود که متاسفانه مورد تائید قرار نگرفت. در پایان من از کسی آزرده نمیشوم بلکه از نقد سالم استقبال میکنم والبته خطا پذیری را چون همه ی ما انسان هستیم قبول دارم وقرار فرموده ی امام پرفیکت تنها وتنها خداست. با تحیات ودرود گل احمد

    • أقاى كل احمد .
      در نوشته ام توجه كرده باشئد من شرائط زندكى دوران محمد زائى هارا مخصوصا دوران حكومت نادر خان وسيس هاشم خان صدر اعظم راكه درحقيقت عام الاختيار او بود وظاهر شاه كه جوان بى تجربه اى بود درسايه كاكايش زندكى تشريفاتى را تا زمان بعد از بركنارى هاشم خان داشت كه به فهواى تاريخ افغانستان در مسئر تاريخ ان دوره مشهون از إرهاب ودلهره بود كه سخت تعصب هاى مذهبى كه همين حالا هم وجود دارد در أنوقت به شدت وحدت خود وجود داشت كه استبداد محمدكل مومند را در تضيقات مذهبى با هزاره ها جى اسمعيليه وجى غير اسمعيليه وبرضد أزبك ها وتركمن ها يكى از واقعات درد ناك اين مليت هاى بيدفاع در برابر مظالم قبيله واعمال دحشت وبربريت منيشانه حكام ان زمانى است كه جامعه نهايت اقليت وتجريد شده اسمعيليه جنانكه قبلا عرض كردم مردمان متعصب ميل خوردن نان را دريك كاسه با أيشان نداشتند كه ازين مظالم مبرا نبودند وأما در مورد خليفه حسين كه شما فرموديد ومن نيز جسته وكريخته شنيده ام كه عامل نفاق افكنى جماعت بوده وشجاع خان را تحريك به سر كشى ميكرد جنانجه در ماجراى سقاويه شجاع خان وحسن خانةجانب دارى سقاو را كريفتند وتا كوتل راه رمه با سقاويان خانواده خودرا تعقيب كردند كه من به ان بخش كارندارم كه محمد حسين شاه را كه طرفدار شجاع خان بود در هر فأميل مخصوصا فأميل ها ي سر شناس اين سلسله قضايا بنا برخصلت نفس يرورى انسان وجود دارد كه عده در موجوديت يك انسان منافع خود را مى بيندوودر وجود ديكر ى نمى بيند كه سيد فيروز شاه اغا كه يسر كاكاى سيد نادر خان بود وبه سيد شجاع نهايت نزديك بود كا خواهر زاده سيد فيروز بود كه در موجوديت شجاع خان منافع او نيز برجسته بود وهمين كونه تضيقات همين أكنون در مورد سيد ظاهر وسيد حسام الدين به كونه ديكر وجود دارد كه متهم به امر بذيرى امام روز كار اند كه ملكيت شان غصب به هراج وتحفه داده مى شود وبا روابط سياسى كه با دستكاه حاكمه دارند انهارا از دولت اخراج ومانع موقف شان كرديده اند كه درين عصر عدالت خواهان انها در كوشه عزلت جبرا نشسته اند وأما خودش (سيد منصور نادرى )كه ادعاى نوكرى امام را دارد واز ادارات كونسل كله مند اند كه اين مسله به مقامات عاليه مذهبى تعلق دارد كه به بررسى كيرند كه طرف تايئد من به هر بهانه مخالفت باكار كذاران را مخالفت با امام دانستن من نميدانم ولى مانع اجراى تاسيس جماعت خانه ها شدن كه مخالفت سريع با امام است زيرا جماعت خانه مربوط به كونسل نيست وكونسل ها براى مدت معين وظيفه خدمت را دارند وكسى كه ماندكار است ذات امام است كه تا يوم الحشر مستقر اند كه اين نوع سو تفاهمات به كسيل هيات با صلاحيت كه جكونكى اختلافات را مطابق عدالت خواهى به حضور امام تقديم كند وأنجه اراده جهان أراى اوست اكر بهانه اى در كار نيست جماعت را مطاع است ودر مورد كه اين اختلافات سبب نارضايتى امام مى كردد يك حقيقت است كه افتاب فروزان ومتشعشع أش جماعت را متحد ويكيارجه فرا خوانده است كه كناه دست راست را دست جب مسول نيت جى رسد كه عده غفيرى از خانواده كه مانند الكوى جماعت در امر خدمت كذارى ودعا ودادن مال واجبات به مكى وكامريا مربوطه ييش كسوت اند با يك انتقاد مانند شما جماعت را دوباره بطرف منوجهرى وغلام شاهى ونخستينى وحال هم حق بينى وسيد ظاهرى به جزاير متعدد تقسم نمايم كه خواست امام ومصالح جماعت در ان نيست ومن بار ها برايت اشارتا ابراز كرده ام كه اكر شدت عقده مندى را كه نفس و مفكوره ات در ان دخيل است كاهش دهيد در بسى طرز ديدت نظر خود را موافق با نظرت مى بينم مثلا دربعدمخالفت با امام وتخطى سريع وغير قابل توجيع اكر منصافانه به بحث كرفته شود ونهوجانب دارى خوش باورانه شود زيرا با امام هركه مقابله مى كند وهر كه از جنين فعل بد كه در حقيقت تمرد است خودش در جمله متمردين قرار مى كيرد ونام جماعت كذاشتن را با لايش جائز نمى بينم ونيز در هر بحث بنام سيد نادرخان بد وبيراه را نيز موافق نستم واز متضرر هاى خانواده كه خواست عدالت وإنصاف است جانب دارى مى كنم وانعده اعضاى خانواده كيانى كه در خدمت كذارى ورفتن در مراسم مذهبى ييش كام اند تقدير مى كنم با احترام( شاكر ) 

  • اینست نتیجه ای مذهب که باورمندان و معتقدین آن چگونه در باطلاق گندیدگی میلولند وتعفن و کثافات مذهب را بر سروروی هم میپاشند. باور های مذهبی انسان را از انسانیت، اخلاق ، شرافت تهی می سازد ، به جای بحث سازنده و بکار گرفتن عقل ومنطق به فحش ودشنام های ناموسی و ذکر پائین تنه که میراث اسلام است مبادرت می ورزندو از تخریب یکدیگر دست بر نمی دارند. برای اینکه در مذهب عقل و منطق وجود ندارد، اساس وبنیاد مذهب روی باور وایمان بدون تعقل واستدلال استوار است، حال گفته ای متفکرین بکلی راست ثابت شده است که مذهب تریاک مردم است. در غیر آن چگونه دذدان سر گردنه وآدم کش وقاتل مانند بچه سید کیان که رسوای و افتضاح او بارها وبارها درین سایت برخ همه کشیده شده و ثابت گردیده، از او درمان درد وراهنمائی طلب دارند وحل مشکل خودرا ازو میجویند، کسیکه در تاریکی قراردارد چگونه می تواند دیگران را بروشنائی رساند. برغم آن همه رسوائی عده ای از مردم احمق و خرد باخته اورا بخود رهبر مذهبی گرفته ، پول ودارای که ازان برای تحصیل اولاد های خود باید استفاده کنند به او میدهند و امید وار هستند که در روز قیامت دروغین به داد ایشان برسند. فریفته شده گان وخر شده ها بخود آئید عقل وخرد را چراغ راه قراردهید، از پیروی احمقانه دزدان وآدم کشان وقاتلین که تا حال به عزت وآبروی تان بازی کرده اند دست بکشید. کار وعمل وگفتار این قماش افراد زرنگ سراپا دروغ، فریب ، دغا و استثمار جامعه به شکل بسیار بیرحمانه ای آن است. ای خرد باخته گان برتری انسان، به خون، نسب ونژاد نیست بلکه بر تری انسان بر عقل علم ودانش است که انسان را از حالت توحش به والاترین مقام رسانده و بر جهان وجهانیان سروری و آقائی بخشیده است. خر می شوید وبار کشی می کنید یا به عقل و خرد رو می آورید مربوط بخود تان است.

  • سیدشاه نادرکیانی خود درکتاب تاریخ غریب اش مینویسد:
    ......... نادر شاه تبسم نموده فرمودند که عقائید آنها چون است برایم بیان نمائید عرض کردم که از عقاید اسماعیلیه علم تمام ندارم امیر نادر شاه فرمودند که افغانستان کامل بشما تعلق داشته باشد پیر و پیشوای طایفه اسماعیلیه میبا شید چون است که از عقاید آنها خبر ندارید عرض کردم که الیوم ازین نرد بان پر پیچ و تاب بالا گردیده بحضور شما مشرف شده ام تا هنوز خاطرم پریشان بوده بحال طبع خودنیستم بار دیگر ملاقات باین فقیر مسیر شود ممکن است از عقاید اسماعیلیه کما حقه بیان نمایم نادر شاه متبسم گردیده دیگر چیزی نگفت."(تاریخ غریب ص 242 ـ 243)
    بدون شک این گونه جوابی که موصوف به پادشاه وقت گفته است ازیکسو تعجب انسان رابرمی انگیزدکه چگونه یک پیشوای مذهبی وکسیکه اختیار وصلاحیت تام همه امور اسمعیلیان رادارد وکسیکه ادعاهای نه تنها مکی بودن رابلکه ادعای پیشوایی ورهبر بودن وحتی پیربودن راداردوبه دادن پاسخ خیلی ساده ومختصر ازمعتقدات واصول مذهبش آنهم درموقع وجاییکه اهمیت بس بزرگ وحتی تعین کننده ای داشت عاجز ودرمانده میماند؟وخودنزدشاه ایکه هم قانون است وهم دولت وهم کل اختیارمقدرات رعیت ومملکت اش اعتراف میکندکه ازاصول وقواعدمذهب ایکه ادعای رهبری اش راداردهیچ نمیداند.آیا نادرخان کیان واقعا هیچ چیزی نمیدانست وحتی بقدر یک آدممعمولی وعامی هم معلومات ازاصول وعقاید مذهب اسماعیلیه نداشت که ارایه مینمود ؟ویااوخودمعتقد به اصول وعقاید اسماعیلی نبود وعلاقه ای به آن نداشت و فقط برای استفاده از امکانات لایزال این مذهب که به گفته خودش حد وحدودش برایش معلوم نیست به سریررهبری وپیشوایی پیروان این مذهب تکیه زده بود.ازدید هرکسی چنین بیخبری وبی معرفتی وبیخردی نادرخان کیان که درلحظه ولحظات تعین کننده چنین فرصت راازدست داده سراپاقابل سوال است وبه هیچگونه قابل عفوواغماض بوده نمیتواند.واگر واقعاآنگونه که خود به محضرنادرشاه پادشاه افغانستان اعتراف نموده که چیزی ازمذهب اش نمیداند پس این آدم بدون هیچ شک وتردیدی یک فریبکار وقلدربوده که اصلا دشواراست تعلقیت اورابه این مذهب باورکرد.ازدید هرادم باسواد وبیسوادی دیدار وملاقات دوبه دوی رهبرمذهبی باشاه ازمواقع وفرصت های طلایی به شمارمیرود که نباید ازدست دادش وبه خصوص وقتیکه این ملاقات درفضای ازصمیمیت واعتماد وحسن نیت صورت گیرد ,طوریکه بازهم بقول خود نادرخان کیانی فضای این ملاقات چنیین بوده ,زیراعلیحضرت به آقای کیانی پیشنهاد مقام وموقف ایرا مینماید که واضح است مقام وموقف عادی هم نبوده ,پس ذهنیت پادشاه دران زمان خیلی مساعد ومثبت بوده که هررهبرمذهبی وهرادم بامعرفت ومعلومات ودانش دینی ازاین چانس نهایت بهره ای رابه سودمذهب ومعتقدات ومعتقدین اش میبرد واگر این به اصطلاح رهبرمذهبی واقعارهبرمذهبی وشخص خردمند وعالم میبودچه بسا ممکن بودکه این شاه تازه ازسفارت فرانسه وسفرهای غرب برگشته وکسیکه ازنزدیک آزادی ها ودموکراسی وحقوق اتباع رادریوروپ دیده میتوانست که ذهنیت اورادرقبال مذهب اسماعیلیه وایجادروابط بهتر دولت باپیروان این مذهب رامساعد سازد.
    امانادرخان کیان هیچ کاری نکرد وازملاقات برگشت وشاه را درعالم ازشک وتردید وسوالات بیشماری دیگری گذاشت بدون شک حس کنجکاوی اورابرانگیخت وشاه ایکه یک کلمه مثبت ازپیشوای مذهبی این مذهب نشنید سوال های اش رابدون شک ازروحانیون وملاهای دیگری درباره مذهب اسماعیلیه مطرح نموده باشد که روشن است پاسخ آنان جز تهمت وافترا ورد وبطلان چیزی دیگری بوده نمیتواند.کی میداند که درذهن شاه چه گذشت وبعد درملاقات وجلسات ودیدوبازدید های شاه چه مسایلی رخدادکه هیات تفتیش عقاید اووپسرش ظاهرشا ه بدتر ازدوره های قرون وسطی به جبر وتعقیب وتفتیش معتقدات پیروان مذهب اسمعیلیه پرداختند که لکه ننگی بزرگ ونازدودنی رابه خودکمایی کردند.نادرکیانی وخانواده دران مواقع خطیربازهم مردآن نگشتندکه به عنوان به اصطلاح رهبرمذهبی جلومفتیشین عقاید بی ایستند وسینه سپر نمایند وخود ازعقاید مردمش دفاع نمایندکه به عوض این کارراه فرار راپیش گرفتند,نادرخان وخانواده حتی درایت این راهم نداشتند که قبل ازمفتشین متعصب وددمنش به قراوقصبات آدم هایرافرستاده ذهنیت وروان ومعلومات مردم راآماده نمایند تامردم بیچاره ومظلوم ایکه با این یورش وحشیانه دستگاه تعصب مواجع گشته بودند حداقل خودراکاملا غافلگیر ودست پاچه احساس نمیکردند.پس به این نتیجه میرسیم که سیدنادرخان کیان تهداب یک سیستم نادرست ونابجاراگذاشت که تمام فرزندان ونوادگان ادامه دهندگان همان سلسلسه اند ویک عده بیمورد وبیخود به آقای گل احمد که دانشمندانه و محققانه کنش این خانواده رابه مطالعه گرفته است به غضب شده اند که چرا نادرخان کیان رابه بادانتقاد گرفته است .نادرخان کیان مقصر همه کارهای خلاف خود وبازماندگانش میباشد که نه آقای گل احمد ونه هم هیچ دانش پژوه محقق وروشنفکر وتحصیل یافته دیگری میتواند ازکنار آن به اغماض بگذرد.التبه که کارهای تحقیقی وعلمی -تاریخی اقای گل احمد بدون بغض وکینه وبیطرفانه نوشته شده است که بیطرفانه تروباانصاف تر ومدلل ترازان ممکن نیست.. این تاریخ است که اورابه نقد وبازخواست میکشد نه من وتو وگیرم اگر آقای گل احمد ویاآقای نوروزویاهرکسی دیگری هم این کاررانکنند کسانی بیشماری دیگری دست به بررسی وتحقیق ومطالعه زمامداری نادرخان وفرزندان خواهدیازید.
    بااحترام

    • به جواب نؤيد نام !
      دران شرائط كه نادرخان تازه از سفارت بركشته بود وتحت نام نجات افغانستان از سلطه