اسماعیل اکبر روشنفکرٍ روستا
چرا تحلیلات همنسلان اسماعیل اکبردیگر خریداری ندارد؟

اسماعیل اکبر مطلب پریشان و بی نظمی را تحت عنوان "مساله زبان" نوشته و وبسایت آسمایی آنرا نشر نموده است. بی تردید طرح چون و چرا راجع به نوشتار یکی از مشهورترین روشنفکران افغانستان از جانب نگارنده ای این سطور، که تاهنوز محصلی بیش نیست، تعجب همنسلان اسماعیل اکبر را برخواهد انگیخت و چه بسا که آنرا گستاخی خواهند خواند. ولی واقعیت آنستکه نگارنده علاوه بر احترام زیاد به بزرگان عرصه های اندیشه و ادب این سرزمین، هراز گاهی با پاره های از افکار و نوشتار آنان برمی خورد که نه تنها نمی تواند آنرا بپذیرد و بلکه بوی تند کهنگی را از آن استشمام می نماید. مرا باور برآنست که نسل جوان و امروز افغانستان باید این شهامت را داشته باشند که "مرعوب نامهای پرآوازه" نشوند. و وقتی فرس بزرگان را در این "عصر تحولات لحظه به لحظه" لنگ لنگان میباند، علاوه بر سلام و عرض ادبی، بگویند که کاروان رفته است و شما به خطا خودرا عقل کل و قلب عالم احساس نموده اید. نباید از یاد برد که اسماعیل اکبر مرد اندیشمند و پر مطالعه است و تحلیل و درک ایشان در مورد مناسبات ظریف که در روستا های افغانستان(مخصوصا روستا های صفحات شمال) حاکم است تا حد زیادی درخور توجه و احترام است. بهر ترتیب در مطلب پریشان آقای اکبر گپ های تذکر یافته است که نگارنده آنرا نپذیرفتنی و قابل پرسش می داند.
1. اسماعیل اکبر با تایید غییر مستقیم عملکرد کریم خرم استدلال می نماید که گویا "وجود مصطلحات واحد سیاسی و اداری" یک ضرورت است، اگر این مصطلحات پشتو هم است باید آنرا در زبانهای فارسی و ازبکی نیز استفاده نمود. وضمنا تبلیغ و رشد زبان خاصی بر تمام احاد یک ملت چیزی بد و تنها مختص به افغانستان نیست. ظاهرا اشاره ایشان به همسایگان افغانستان است.
استدلال آقای اکبر در مورد تایید استبداد لسانی و کاربرد جبری اصطلاحات زبان حاکم بر زبانهای دیگری تحت عنوان "ضرورت مصطلحات واحد سیاسی و اداری" از چشم انداز کسی که کل سالهای زندگی اش در استبداد و هرج و مرج سیاسی و اجتماعی زندگی نموده است پذیرفتنی است. البته هیچ شکی نیست که استبداد لسانی فارس در ایران و استبداد لسانی ترک در ترکیه همان کاری را نموده اند که فاشیسم حکومتی پشتون در افغانستان نموده است. اما کاش آقای اکبر اندکی معلومات راجع به ممالک متمدنی مثل کانادا، بلجیم و یا کشور های دیگری غربی که متکلمان زبانهای مختلف در آن زندگی می کنند می داشت تا چشم بسته استبداد لسانی را تایید نمی نمود. در کانادا در حالیکه تعداد فرانسوی زبانها بسختی به هشت میلیون نفرمی رسد، سرود ملی کانادا به هردو زبان انگلیسی و فرانسوی خوانده می شود و هیچ تلویزیون و رادیوی مشترک انگلیسی-فرانسوی وجود ندارد. تمام اداره های فدرال، حتا در جاهاییکه شاید یک نفر فرنسوی زبان هم زندگی نکند، وقتی وارد آن می شوید اولین سوال از شما اینستکه به کدام زبان خواستار دریافت ارایه خدمات هستید فرانسوی ویا انگلیسی. آقای اکبر در کانادا حتا یک مصطلح واحد ملی هم برکسی تحمیل نشده است پس به نظر شما کانادایی ها دانایی حاکمان پشتون را ندارند؟ متاسفانه ذهن روشنفکران همنسل آقای اکبر معلومات و شهامت اندیشیدن فراتر از مناسبات قبیله ای خود ما و استبداد های همسایه را ندارند.
2. آقای اکبر اشاره ای به بحث روند تشکل دولت-ملت نموده و گویا به ظن ایشان یکی از ضروریات ملت سازی استبداد لسانی و داشتن مصطلحات واحد سیاسی اداری است. فهم تشکل دولت-ملت به بهای تحمیل زبان، فرهنگ، نام وهویت قومیت خاصی، فهم کهنه وناقصی است که اغلب همنسلان آقای اکبر از زبان استبداد های قومی همسایه شنیده و فهمیده اند. فهم مدرن از تشکل دولت -ملت نه تنها تک زبانی و تک فرهنگی و تک قومی نيست وبلکه ایجاد هویت چندفرهنگی وچند زبانی است. کانادا، اتحادیه اروپا و استرلیا از جمله جوامع متمدنی است که سیاست چندین فرهنگیmulticulturalism را رسما پذیرفته اند. امروز در دانشکاه ها ومکاتب کانادا وقتی راجع به هویت کانادایی صحبت می شود گفته می شود: هویت ما چندین فرهنگی ماست. آقای اکبر و هنمسلان ایشان کاش می دانستند که تعریفی امروز ملت داشتن زبان، فرهنگ و قومیت خاصی نیست وبلکه آنچه یک ملت را ملت می سازد احترام یکسان، توزیع عادلانه ثروت و تقسیم فرصت های برابر اقتصادی و سیاسی است.
3. آقای اکبر ادعا نموده اند که ملل غربی نگاه آفاقی و مادی به جهان داشته اند و شرق مکان هبوط و نزول وحی بوده است و همین نگاه مادی و برخورد آفاقی سبب شده است که بعد از گذشت بیشتر از چهار قرن حالا آنها پی می برند که اینهمه مادی دیدن زمین و انسان و فضا منجر به آلوده گی، و تخریب طبعیت گردیده و -حتّا- ممکن است باعث از میان رفتن حیات در روی زمین گردد. این ادعای آقای اکبرنه چیز نو است و نه درست، عین جملات ایشان را می توان از زبان کارگران بیسواد هم شنید. اولا پرسش از آقای اکبر اینستکه به نظر شما آیا عیسی مسیح و موسی عمران هردو پیامبران بزرگ و صاحب تورات و انجیل نیستند؟ ملل غربی که شما آنرا کاملا عاری از الهام، وحی و اشراق می دانید پیروان انجیل و یا تورات هستند. وحتا نامهای انگلیسی و یا فرانسوی که شما می شنوید یا شکل عبری عیسی، موسی، مریم، هارون، یوسف، یعقوب، ابراهیم و... اند و یا شکل تغییر یافته آن به زبانهای اروپایی. اما درمورد "تغییرآب وهوا" ویا "گرمای زمین" که به آن اشاره نموده اید که احتمالا با عث از میان رفتن حیات در روی زمین خواهد گردید. آقای اکبر، با احترام تمام شما در این مورد معلومات بسیار اندک و آفاقی دارید. بیشتر از یک دهه استکه دانشمندان (سانتیست ها) بعنوان پیشگامان نهضت مبارزه علیه کاهش گاز های گلخانه ای که باعث تغییرآب و هوا میشود قرار دارند وتلاش دارند تا کمپنی های بزرگ را وادار بسازند که کارخانه ها و محصولات شان را اصلاح نمایند. البته که بسیاری از این دانشمندان آدمهای مذهبی نیستند وبلکه به دانش، قانون، وجدان و مدنیت باورمند اند و سعی میکنند که با اتکا به دانش و تجربه فقر و آلام بشر را چاره ای یابند. و برعکس معتقدان به وحی، انجیل و عیسا مسیح استند که به تخریب طبیعت مشغول هستند. نمی دانم آقای اکبراز دسته بندی های چپ و راست در مغرب زمین چقدر آگاهی دارند، ولی کسانی که این جریانات را از نزدیک دنبال می کنند می دانند که جناح راست در غرب تنها راست مذهبی و فرهنگی نیست و بلکه راست معمولا ترکیبی است از: کلیسا، کمپنی های بزرگ، گروه های طرفدار حفظ برتری سفید پوستان و... و چپ ترکیبی است از: روشنفکران، دانشمندان، اغلب رسانه ها، احزاب لیبرال و سوسیالیست طرفدار اختصاص بودجه بیشتر برای افراد کم درآمد،سیاه پوستان و مهاجرین و... الگور که سال گذشته جایزه نوبل صلح را،برای ارایه سخنرانی ها و تهیه فیلمش جهت آگاهی مردم از تغییر آب وهوا، برد در دسته بندی های مغرب زمین در جناح چپ قرار دارد. اغلب مجله های علمی امریکا، اداره جورج بوش را به دلیل نفوذ کلیساها برآن و اختصاص بوجه ناچیز برای تحقیقات علمی، بدترین اداره کاخ سفید و دشمن علم می دانند. برخی از محافظ کارهای مذهبی که از سوی کمپنی های بزرگ حمایت می شوند، پیمان کیوتو را توطیه بزرگ سوسیالیست ها می خوانند و بی شرمانه می گویند که کمپنی ها هیچ ضرورتی ندارند که مصارف بزرگی را متقبل شوند و سیستم های شانرا اصلاح کنند چون در انجیل هیچ حرفی از گرمای زمین به میان نیامده است. با احترام تمام آقای اکبر این دانشمندان نامعتقد به وحی استند که به مبارزه برای حفظ حیات بر بروی کره زمین برخاسته اند نه معتقدان به تورات و قرآن. عربستان صعودی تنها یکی از بزرگترین تولید کنندگان نفت نیست وبلکه یکی ازبزرگترین تولیدکنندگان گازهای گلخانه ای نیز است. البته هزار رحمت به مذهبی ها و محافظه کاران غربی که اگر به حمایت از دانشمندان نمی پردازند فتوای قتل آنانرا نیز صادر نمی کنند.

بهرحال، باور نگارنده اینستکه کسانی مثل آقای اکبر( که کل فهم شان از غرب فراتر از مطالعه آثار شریعتی و جلال آل احمد نیست. یاد ما نرود که جلال آل احمد و شریعتی دشمنانه ترین فهم را از غرب داشته اند وبیشتر از یک دهه استکه روشنفکران ایرانی(حتا سروش) در صدد پاک نمودن ذهن جوانان ایرانی از افکار زندگی سوز و دانش ستیز این دو اند. در ضمن امروز این حزب الله در ایران و اخوانیزم و القاعده در پاکستان هستند که افکار شریعتی و اقبال را می ستایند و ورد زبان دارند.پس از چهار دهه شهرت و محبوبیت افکار شریعتی در ایران، امروز یکی از فاشیست ترین نظام های سیاسی تاریخ در سرزمین شریعتی حاکم است و سرزمین اقبال بستر گرم تروریزم و انتحار است.) بهتر است مشکلات داخلی افغانستان و روابط پیچیده و ظریفی که در نظام قومی و قبیله ایی آآن وجود دارند تحلیل نمایند. زیرا وقتی این بزرگان میخواهند فهم قبیله ای افغانستان را قبای دموکراسی بپوشانند و آنرا عمومی و جهانی معرفی کنند، برای محصلان افغانی در غرب سخت ملال آور و نا آگاهانه می نماید. با احترام تمام از کوچه های شهری که یک دهه پیش اغلب مردمان با فرهنگ آن رخت سفر بستند و روانه غربت شدند و حالا طبقه بالای آن بدنامترین جنایتکاران زنده زمین،و طبقه متوسط آن قوماندانان آنها، و اداره آن در دست یکی از فاسدترین حکومتهای جهان است، و درپش هرخانه آن یک تشناب می تراود و مردمان هردم کودانسانی استشمام می کنند، کسی معنویت و اشراق نخواهد آموخت. خنده آید خلق را که کسی از کابل و یا شبرغان به نقد غرب بپردازد و مشکلات نیویارک و لندن را چاره ای یابد.










































