کابل پرس درين اواخر مطالبی انتقاد آميز در باره راوا انتشار ميدهد که در بسا موارد موجه و گاه نيز ناموجه می نمايد . استدلال ها در مواردی سست ميشود و در پاسخ های هواداران واقعی يا فرضی راوا ، حقيقت ، بيشتر به قربانگاه ميرود . ابری تيره و تار بر جانبين بال ميگسترد و جاده نقد و پژوهش و بيطرفی را مسدود ميسازد .
شايد سوء تفاهم و عدم درک از روزی شروع شد که سر دبير جوان و پرکار کابل پرس در مطلبی، راوا را « اپوزيسيونی نه چندان نيرومند! » خواند . راواييان که اغلب ، اشيا را يا سپيد سپيد و يا سياه سياه مينگرند ، بر کامران مير هزار تاختند و ويرا به چار کتاب « کافر» ساختند !
امروز کابل پرس با روشنگريها ، نوآوريها و افشاگری هايش نه تنها موی دماغ دولتمردان کابل است بلکه برای متشاعران ، قلم فروخته گان و شيادان ادبی نيز بصورت يک مزاحم سمج در آمده است!
اما روزی روزگاری که کابل پرس نبود و کامران مير هزار از هجرت ، باز نگشته بود ، راواييان درخششی خيره کننده داشتند ، افشاگريها و تاخت وتازهای راوا در آن سالهای سياه ، سينه وگلو گاه ارتجاع وابسته بر امپرياليزم را می شکافت . وجدان خفته بشريت را در دور ها و نزديک ها تکان ميداد، وتصاوير خونبار قربانيان ظلم و ظلمت بنياد گرايان در نشريه راوا، کاری بود کارستان ! راوا با رسوا ساختن شيادان فرهنگ و سياست ، بر زخم های ناسور اکثريت خاموش مرهم می گذاشت ، و با افشای متوليان فرهنگ و ادب سرکاری و فريبکار که نان را به نرخ روز ميخوردند و در محافل حقير روشنفکرانه ! شان پس از افراشتن جام ودکا ، شعارزنده باد خلق ! ميدادند ، پرده های تزوير و تظاهر را می دريد واين کاری اندک مايه نبود !
من نميدانم را وا اصولا چقدر خود به حقوق بشری پايبند است ، اما جانبداری او از حق حيات « زن» اورا از مدافعين حقوق بشری معرفی داشت و زنان بی پناه افغان را در معرض ديد جهانيان قرار داد! امروزه راواييان البته هنوز سازمانی مطرح و قابل اند ، اما خوب معايب جهان بينی راوا ، هنوز برطرف نشده است ، هنوز در سکوی رهبری راوا، شوونيزم قبيله گرا ، گاه خودی نشان ميدهد ، حتا راوا بر گويندگان زبان فارسی ميتازد ، هر لغت تازه و ديدگاه تازه فارسی گويان را « ايرانی» می پندارد و بی پروا مخالفان مشی قلمی خود را « جاسوس ايران و فلان و بهمان» قلمداد ميکند!
اما با همه نا رساييها ، راوا درست ارزيابی کرده است که اهميت افشای فرهنگيان شياد و محيل و تقلبکار ، کمتر از اهميت رسواکردن جنايتکاران جنگی نيست ، و جناب کامران مير هزار که حملات و انتقادات ادبی راوا را « کم اهميت ود رجه دو » می پندارد ، و بر اين مقوله پای می افشارد ، اشتباه ميکند . مثالی زنده درين مورد ، ثابت ميکند ، حق با راوا است نه با سردبير کابل پرس .
يکی از شياد های عرصه سياست و فرهنگ ، جانوری است به اسم حسين فخری . البته همان ژنرال فخری معروف که امروز نام عوض کرده و شده است « الحاج ژنرال حسين فخری» .
اين آدمک در دوره حکوت خلق و پرچم رتبه و چوکی عالی نظامی و امتيتی داشته است ، يعنی چيزی کمتر ا وزير امنيت نبوده است! . اين حسين خان فخری که از مطرودين راوا است و مورد نفرت فزاينده جعيت انقلابی زنان ، از قضای روز گار ، خودش را « داستان نويس» جازده و با حمايت دولت و تشويق وتحريک قلمزنان و فرهنيان وابسته به حاکميت ، مانند باختری و زرياب و اسد الله حبيب . ببرک ارغند و عبد الله نايبی و کاوون توفانی و .. چندين کتاب داستانی! چاپ کرده و ايکاش به همين حد اکتفا کرده بود . از همه فجيع تر اين که با سقوط کمونيست ها ( زوال داکتر نجيب) و عروج مجاهدين ، ناگهان مسلمان دوآتشه شده و به بيت الله حرام مشرف گشته ، عکس ها و ژست های با چهره اشکبار و خضوع بسيار گرفته و به پيشگاه شورای نظار و جلالتماب کرزی ، تقديم داشته است . الحاج حسين فخری امروز باز همان « رييس » است و ديگران مر ئوس ، الحاج فخری گويا خدارا بنده نيست چه رسد به خلق خدا!
خوب ، افشای اين گونه شخصيت های به اصطلاح فرهنگی ! گمان ميبرم از واجبات نشريات آزاد و دموکرات است . اعمال اينان ، قاطبه ملت بيسواد را عليه جامعه درس خوانده ميشوراند وهمه را د ر چشم ملت يا نوکر اجنبی يا شاگرد شيطان ، جلوه ميدهد . مگر غير ازين است ؟
حرف های ديگر باشد به فرصت ديگر .
پاسخی از راوا به کنجکاوی های يک روزنامه نگار داده نشد!
نويسنده: کامران ميرهزار
===========
در ادامه ی در حق شعر ظلم می شود
پاسخی به طرفداران راوا و بيرنگ کوهدامنی
نويسنده: کامران ميرهزار
===========
نقدی بر نوشته ی راوا عليه روزنامه نگار
نويسنده: کامران ميرهزار
===========
توفان ارتجاع در پياله ی چای داغ
جمعيت انقلابی زنان افغانستان
============
راوا اپوزيسيونی نه چندان نيرومند
نويسنده: کامران ميرهزار








































