سلام آقاي حسيني!
شايد هر كسي كه زندگي را با سختي گذرانده باشد، در خردسالي از چيزي بيشتر از چيزهاي ديگر مي ترسيده و ترس من در آن دوران از اداره اتباع و نيروي انتظامي بود. زماني كه براي دريافت و تمديد مدارك شناسايي خود به فلكه دانشگاه صنعتي اصفهان مي رفتيم، جايي كه در تخيلات كودكانه ام حكم فلكه وحشت را داشت.
هزاران افغاني، در گرماي تابستان يا سرماي زمستان، بايد در مدتي محدود به اين مكان مراجعه مي كردند و اسناد هويتي خود را تحويل و مدركي تازه دريافت مي كردند. مردم كه گاهي ساعتها و گاه چندين روز مجبور بودند منتظر بمانند، طبيعتا طاقتشان تمام شده و بي نظميهاي ايجاد مي كردند و اين بهانه اي مي شد براي سربازان و گاه غير سربازهايي كه براي طرح استخدام شده بودند، تا با باتون و چوب به جان مردم بي نوا بيافتند و با فحش و كتك از آنها پذيرايي كنند!
بعدها كه داستانهايي از آشويتس و جنايات آلمان نازي در جريان جنگ جهاني دوم و يا اردوگاههاي كار اجباري استالين در روسيه مي خواندم يا مي شنيدم، بي اختيار فلكه دانشگاه به ذهنم مي آمد و اينكه در آنجا هم آدم مي كشتند، منتهي نه جسم و جانشان را، بلكه روح، غرور و عزت نفسشان را از بين مي بردند.
در كودكي روزي را به ياد دارم كه از كوچه اي مي گذشتيم كه در آخر آن نيروي انتظامي در حال جمع آوري مهاجرين افغاني بدون مدرك بود. ماشين نيروي انتظامي در كناري ايستاده بود كه تقريبا پر شده بود. مردي را كشان كشان براي سوار شدن بر اتوبوس مي بردند.زن و دخترش التماس كنان از سربازان مي خواستند كه او را آزاد كنند. اما آنها كه اين التماس و خواهش و پس راندن آن دو برايشان به صورت تفريح لذت بخشي در آمده بود، با خنده آن مرد بينوا را به سرعت، چند قدم به طرف ماشين حركت مي دادند و وقتي با خواهشهاي زن و دخترش مواجه مي شدند از سرعت خود كم مي كردند ولي با كاهش گريه آن دو ، دوباره مرد را به طرف ماشين مي بردند. مدتي نگذشت كه حوصله سربازان از مويه هاي بي امان آن دو طاق شد. سربازي به طرف زن رفت و با كفشهاي سربازي سنگين خود ضربه محكمي به سر آن زن بينوا نواخت كه فورا نقش زمين شد. مرد و دخترش و همه آنهايي كه در ماشين بودند لحظه اي ميخكوب شدند. مرد بدون آنكه حرفي بزند سرش را زير انداخت و سوار ماشين شد و دختر به طرف مادرش دويد.
يك روز بعد از ظهر كه از مدرسه برگشته بودم، يكي از اقوامم كه خانواده اش اينجا بود ولي خودش به اصطلاح (( رد مرز شده بود )) در خانه مان مهمان بود. او از اردوگاه سفيد سنگ و مشقاتي كه در آنجا متحمل شده بود صحبت مي كرد و اينكه چگونه او و ديگران مهاجرين را در آنجا ساعتها در آفتاب تابستان بدون آب و غذا نگه مي داشتند و روزي چند وعده كتك مفصل مي زدند تا به تعبير خودشان بترسند و دوباره به ايران باز نگردند!
او در حاليكه از ياد آوري آن خاطرات به شدت ترسيده بود مي گفت كه چگونه در اتاقي تاريك و كثيف كه حد اكثر گنجايشش 15 نفر بوده، 150 نفر را نگه داري مي كردند.........
سرانجام با ذهن عامي خود در حاليكه خاطرات تلخ ذهن خود را مرور مي كرد، بي اختيار قضاوت كلي خود را با صداي بلند تكرار كرد كه : (( ايرانيها همه بد هستند. )) اين قضاوت بعدها ملكه ذهن او شد.
مردي را مي شناسم كه چندين بار (( رد مرز )) شده است. و هر بار علاوه بر صدمات روحي و رواني، آسيبهاي جدي جسمي هم ديده است. امروز كه او پيرمردي ناتوان شده است، دردهاي كهنه دهان باز كرده اند و او را مي آزارند. آن گاه كه طاقتش از فشار درد طاق مي شود، به حرم امام رضا (ع) مي رود و شما را نفرين مي كند!
بدين ترتيب اداره اتباع خارجي جمهوري اسلامي ايران برايم به صورت مركز ثقل بديها تفسير شد و خاطره اي دهشتناك، همراه با تنفر از آن در من ايجاد شد. بعدها تجسم اين نهاد را در شما و گفته ها و رفتارتان يافتم.
آقاي حسيني! شما در رفتار سازماني و مديريتتان چهره اي موفق از خود به نمايش گذاشته ايد. انتصاب شما در شغلتان با وجود تغيير چندين دولت و كابينه، مي تواند گواهي بر اين ادعا باشد. با اين وصف گمان نمي كنم از آنچه بر مهاجرين مي رود و ظلمهاي كه در حق آنان روا داشته شده است بي اطلاع باشيد. پس شما يا چشمان خود را به روي آن مي بنديد و يا آگاهانه آنها را سازمان دهي مي كنيد.
سامان دادن به مهاجرين خارجي و ثبت و كنترل ورود و خروج آنان، حق مسلم هر كشوري است. مرا بحث در سر آن نيست و در كل آن را مي پذيرم. ولي آيا فكر مي كنيد اين حق مي تواند توجيه كننده ظلم باشد؟ به عبارتي تنظيم قانون و اجراي آن البته در صلاحيت هر كشوري است ولي آيا نحوه اجراي قانون توجيه كننده هر نوع رفتاري مي تواند باشد. وقتي گفته هاي شما و طرز برخوردتان را مي بينم، بي اختيار به ياد آن بازرس داستان (( بينوايان )) ويكتورهوگو مي افتم كه براي اجراي قانوني كه آن را وحي منزل مي پنداشت، هيچ معيار ديگري را در نظر نمي گرفت!
هميشه آناني كه پيام آور خوبيها و روزهاي خوش آينده هستند خاطره خوبي از خود برجاي مي گذارند و آنهايي كه مناديان ترس و وحشت بوده اند، در اذهان از خود نامي به بدي بر جاي گذاشته اند. از زماني كه به ياد دارم، هرگاه شما در صفحه تلويزيون ظاهر شده ايد و يا در راديو مصاحبه اي داشته ايد، براي بسياري ( چيزي بيشتر از 2ميليون نفر ) پيام آور ترس بوده ايد و وحشت. به گونه اي كه از شما چهره اي ترسناك در ضمير مردان و زنان و كودكان افغان بر جاي گذاشته است.شما در سخنانتان تنها اين مرز را رعايت كرده ايد كه مستقيما ناسزا نگوييد ولي از آن پايين تر بدون هيچ ملاحظه اي، هر چه خواسته ايد گفته ايد.
ايرانيان مردماني با فرهنگ و نوع دوست هستند با تاريخ و تمدني درخشان. من هنوز خاطره نيكوكاري اين مردمان را براي كمك به مردم افغانستان در جشن نيكوكاري به ياد دارم. ولي آيا فكر نمي كنيد رفتار شما در قبال مهاجرين افغان، اين چهره زيبا را مخدوش كند. تعداد كثيري از آنها كه در ايران زندگي مي كنند مطمئنا روزي به كشورشان باز خواهند گشت و امروزه نيز بستگاني در آنجا دارند. مردم ايران سالها پذيراي مهاجرين بودند ولي فكر نمي كنيد رفتار ناشايست شما همانند برخي رفتارهاي ناپسند صدا و سيما ( همانند پخش جند سريال از تلويزيون كه در آنها به مهاجرين افغاني توهين شده بود ) تصويري نامناسب از ايران در ذهن مردم افغانستان باقي بگذارد و مهربانيهاي چندين ساله مردم و دولت ايران كه مي توانست باعث همبستگيها و افزايش علايق دو ملت گردد را خدشه دار نمايد. يا به عبارتي فكر نمي كنيد شما به نوعي مسئول تباه كردن و پنهان داشتن خوبيهاي يك ملت باشيد.
حتما باخبر شديد كه چندي پيش گروهي از مولوي خوانان ايراني براي اجراي يك برنامه به كابل رفته بودند. در جلسه، جو متشنج شد و مراسم بر هم خورد. من قسمت عمده دليل آن را ناشي از رفتارهاي شما مي دانم كه باعث بدگماني و ايجاد سو ء تفاهم بين مردم افغانستان شده است.
برايم همواره اين سوال بوده است كه در دولت جمهوري اسلامي ايران، هيچ نهاد يا سازماني وجود ندارد كه بر رفتار و اعمال شما نظارت داشته باشد و عواقب كارهاي شما را بررسي كند؟ و شايد همين مسئله باعث شده است كه گاهي سخناني بر زبان بياوريد كه با فكر قاصر ما قابل هضم نباشد. براي مثال چندي پيش گفته بوديد در ايران حدود يك مليون نفر مهاجر افغاني غير قانوني وجود دارد كه حدود 700 هزار فرصت شغلي را اشغال كرده اند! آيا اين يك مليون نفر همگي كار مي كنند؟ متوسط خانواده افغاني حداقل 4 نفر است كه با اين احتساب تنها در بدبينانه ترين حالت حداكثر 250 هزار نفر مي توانند شاغل باشند!
اين تنها مثالي براي روشن شدن بحث است وگرنه قصد مراجعه به مصاديق را ندارم.
شما در يكي ديگر از مصاحبه هاتان گفته بوديد كه (( ما به دليل رافت اسلاميمان به مهاجرين اجازه اقامت در ايران داده ايم )). حال سوال من از شما اين است كه عملكرد شما با رفتارهاي كدام پيشواي ديني همخواني دارد و كدامشان اين نوع برخورد با انسان و هم نوع خود را توصيه كرده است؟ من هيچ به ياد نمي آورم كه كسي چهره اي ترسناك از يك رهبر ديني در ذهن خود داشته باشد و شما كدامشان را سر لوحه خود قرار داده ايد كه وقتي در صفحه تلويزيون ظاهر مي شويد، ترس را در دل ميليونها انسان جاي دهيد؟
من به فرزندم نمي آموزم كه (( همه ايرانيها بد هستند )) زيرا كه در زندگيم با بسياري از آنان برخورد كرده ام كه درياي انسانيت بوده اند. يادم مي آيد در راهنمايي معلم درس ديني مان پيرمردي بود كه او را به اندازه پدرم دوست داشتم. اين شخص تجسمي بود از والاترين خصلتهاي اخلاقي و انساني به طوريكه نگاههاي مهربانش بعد از گذشت سالها هيچگاه از ذهنم پاك نشده اند.
ولي به فرزندم اين را هم مي آموزم كه هيچگاه رفتار عده اي را ملاك تصميم گيري خود قرار ندهد. قلبش را از كينه خالي كند ولي اين توانايي را هم داشته باشد كه انسان خوب را از آنكه به بدي رفتار مي كند باز شناسد.








































