عقده گشايی و فرافکنی شما را همراه با اتهام های "دوباره توخالی" تان خواندم. تمام زورتان همين قدر بود؟
من نوشته ای داشتم با عنوان " راوا اپوزيسيونی نه چندان نيرومند"، از شما پاسخی سراپا عقده گشايی همراه با دشنام ها و اتهام های توخالی دريافت کردم. مانند شما عادت به روده درازی نداشته و ندارم و پاسخی کوتاه و مختصر بر آن نوشتم تا مگر به خطای خود پی ببريد و از اين پس بدانيد با که طرف هستيد و همه را در يک رديف قرار ندهيد و بدانيد که آدم ها با هم فرق دارند. چند پرسش ساده را مطرح کردم و شما بجای اينکه پاسخ های روشن و منطقی به پرسش هايم بدهيد باز هم مانند يک ابليس تمام عيار بجای پاسخ دادن، عقده گشايی کرديد و خاک باد کرديد و دشنام داديد و اتهام های توخالی بستيد. بی آنکه نيازی به پاسخی به نوشته ی شما باشد، ماهيت طالبی- قبيله ای خود را مشخص ساختيد. اين پاسخ نيز برای آن است که مگر از خود شرم کرده و باز هم فرصتی باشد که به خطای خود پی ببريد و آن را جبران کنيد.
ديروز راوای مسلمان، امروز راوای سکولار، فردا اما چه؟
برای من اهميتی ندارد که يک شخص مسلمان باشد، مسيحی باشد، يهودی، انسان گرا و يک بی دين تمام عيار باشد. آن چه اهميت دارد اين است که اين چيزها مساله ای شخصی ست و کسی حق ندارد به کسی بگويد تو چرا مسلمان هستی و يا
مسیحی يا کافر. اين موضوع اما برای يک سازمان سياسی که لاف و گزاف بيش از اندازه دارد، فرق می کند. چه چيزی باعث شده راوای مسلمانی که زمانی با "بسم الله الرحمن الرحيم" و "الله اکبر" مجلات خود را به نشر می رساند، يکباره تبديل به يک سکولار تمام عيار شود و ادعا کند که " فعلا آزادی، دموکراسی مبتنی بر سکولاريزم، عدالت اجتماعی، و احقاق حقوق زن در صدر شعارهايش قرار دارد و بر اين باور است که در شرايط کنونی مبارزه ضد بنيادگرايی راهی است به اين خواستهای انسانی"؟ چرا با زيرکی تمام حدود چهل شماره از مجله ی خود را از چشم ديگران پنهان می کنيد و می خواهيد الله اکبر و بسم الله الرحمن الرحيم تان ديده نشود؟
آيا به اين گفته ی تان باور کنيم؟ چه تضمينی وجود دارد شما که ديروز مسلمان بوديد و امروز سکولار شديد و فردا همچنان که گفته ايد " فعلا" (توجه داشته باشيد فعلا" گفتن تان بسيار به چشم می آيد)، فردابه رنگ ديگری نگراييد و باز هم يک " فعلا " ديگر در کار باشد؟ چه تضمينی وجود دارد که صبايتان "فعلا" يک نسل کشی ديگر در افغانستان نباشد که با همراهی زلمی خليل زاد و دار و دسته ی طالبی- قبيله ای برپا می کنيد؟
هر خواننده ی و بيننده ی عاقلی می فهمد که نه، اين سازمان ديروز يک رنگ داشت، امروز يک رنگ دارد و فردابه رنگی ديگری تبديل می شود.
حکم های طالبی- قبيله ای بوی راوا
فقط يک طالبی- قبیله ای می تواند به من برچسب خادی- جهادی بزند. آن هم بصورت آشکار و مغرضانه آن وقتی می بیند امنیت غیر ملی به دلیل نوشته هایش بندی اش می کند. تهدیدش می کند تا مقالات انتقادی ننویسد و نشرات، نشرات سفارشی باشد. راوا کور می شود و نمی بیند که من نخواستم کابل پرس به سردبیری امنیت غیر ملی و امرالله صالح نشر کنم و ترجیح دادم نشرات نداشته باشم تا اینکه نشرات فرمایشی باشد. بعد از اینکه کابل پرس را دوباره آغاز کردم، يکی از اولين نوشته ها عليه امنيت ناملی بود که از گزارشگران بدون مرز خواسته ام، رییس امنیت غیر ملی را در فهرست دشمنان آزادی بيان قرار دهد. در ضمن سازمان عفو بين الملل نيز چند ماهی بعد در گزارشی به موارد نقض حقوق بشر در زندان ها امنيت ناملی اشاره داشت.
نگاه شيادانه ی راوا
آيا اين نگاه شيادانه از کامران میرهزار است و يا از راوا که می گويد:
شما آقای میرهزار در ایران بودید و احتمالا در کنار کاظم کاظمی ها و ابوطالب مظفری ها کورس های «درسهای ایدئولوژیک» ضد دموکراسی، ضد آزادی و ضد انسانی رژیم ایران را از سر میگذراندید که «راوا» در راه مبارزه برای دموکراسی از سوی روسها و سگان و اخوان و دولتهای مختلف پاکستان با حمله و بگیر و ببند و زندان و تعقیب و آزار روبرو بود و حتی رهبرش با دوتن از دستیارانش جان باختند.
شما از کجا به اين احتمال نابجا و غلط رسيده اید که من درس ضد دموکراسی و ضد انسانی را می آموختم.شعور و اندازه ی شما از دموکراسی و آزادی، به اندازه ی اتهام بستن های توخالی و پوچ و عقده گشايی ست؟
در آن زمان که من در کوره پزخانه های اطراف تهران کار می کردم و در ميدان تجريش می ايستادم تا کاری بيابم، شما کجا بوديد که به اين احتمال ها دست يافته ايد. اين احتمال های شما خانم ها و آقايان باد هواست و از شکم سيری تان در کنج امن آمريکا نشات می گيرد. در اينجا با بی شرمی تمام اتهام می بنديد، برويد از ناصر زرافشان بپرسيد که چه کسی پا به پای هوشنگ گلشيری در حمايت از کودکان و زنان و مردان بی گناه افغان در زمان امارت تاريک طالبان، از نويسندگان امضا جمع می کرد. با همه ی کار سختی که انجام می دادم، حتا حاضر نشدم يک سطر در ستايش کدام جنايتکاری بنويسم. کور شويد اگر سطری از من را به عنوان سند نياوريد که من در حمايت از جنايتکاری نوشته باشم. لاف و دروغ و نيرنگ هم حد و اندازه ای دارد.
آنوقت می بينم راوای طرفدار حقوق بشر بر من خورده می گيرد که چرا پشاور ننوشته ام و پيشاور نوشته ام. من کف دستم را هم بو نمی کردم که بعد از سال ها يک سازمان پوشالی بيايد و به جرم اينکه در کشوری ديگر کلان شده ام و گويش کابلی يا قندهاری ندارم، مرا متهم به همدستی با جنايتکار کند. اين فقط يک مرض قبيله گرايی ست که شما داريد.
باز هم ماهيت طالبی- قبيله ای راوا
راوا در ادامه ی دشنام ها و بويناک نويسی خود می نويسد:
ما خواهان سرنگونی، محاکمه و مجازات کلیه جنایت پیشگان ۳۰ سال اخیر هستیم و مبارزه مستمر و بیامان برضد روشنفکران چاکر خاینان مذکور را نیز جزء اصلی این مطالبه میپنداریم. و از نظر ما همین برخوردی «خرد ورزانه» است و آنانی را که اصلاح این رژیم را در چهارچوب حاکمیت جنایتکاران متصور میدانند، نه «خرد ورز» بلکه خود فریب، عوامفریب و در تحلیل نهایی همکار بیمزد یا کممزد جنایتپیشگان پشتون و غیرپشتون میدانیم.
آيا فقط جنايات در همين سی سال خلاصه شد و بس؟ پس تکليف جنايات پدرانتان چه می شود؟ تکليف قربانيان کوچ های اجباری و نسل کشی محمد ظاهر عياش و دزد و جانی چه می شود؟ آيا کور شده ايد و قربانيان باقيمانده از دوران پدر بزرگوارتان را نمی بينيد؟ آيا آن ها که از خانه رانده شده اند و نزديکان خود را کشته رها کردند چه می شوند؟ تکليف غصب اموال و دارايی ها مردم توسط محمد ظاهر و اطرافیانش چه می شود؟ اين خاين در گوشه گوشه ی افغانستان، زمين های مردم را غصب کرده بود و حرم سرا برپا کرده بود. حرمسرا می فهميد يعنی چه طرفداران حقوق زن؟ عدالتی که تنها 30 سال را دربر گيرد و خيل عظيمی از قربانيان از آن محروم شوند، گوارا نيست.
ماهيت يک آدمک سياسی
به راحتی اين آدمک متهم می کند و می گويد عامل خوش خط و خال محقق و رژیم ایران. اگر اتهام به همين راحتی باشد، راوا عامل خوش خط و خال و سابق بی نظير بوتو و آی اس آی. برای من روده درازی می کنيد که در پاکستان اينطور بوديم و آنطور و دست آخر خود را به جهالت مطلق می زنيد و علی رغم اينکه از فشار رسانه ها در ایران اطلاع داريد و می دانيد، داشتن نشراتی مانند کابل پرس در ايران اگر جزايش اعدام نباشد، کمتر از اعدام هم نيست، باز بنا به همان دروغ پراکنی و ماهيت قبيله ای تان، متهم می کنيد. اين اتهامات مانند گِل نچسپ می ماند. کافی ست هر خواننده ی بی طرفی به بخش ايران کابل پرس و نيز خبرها و گزارش های کابل پرس درباره ی وضعيت تحصيلی کودکان افغان مراجعه کند و دروغ های کلان شما تکه داران عدالت را بيابد.
دروغ کلان راوا
راوا زبان به دروغی ديگر می گشايد و می گويد:
شگفتا! در اوضاعی که زندگی و عصمت خود و زن و فرزندتان از دست جنایتکاران جهادی و طالبی در امان نیست؛ که خاینان آدمکش پرچمی و خلقی و جهادی «جبهه ملی» تشکیل میدهند؛ که فسق و فجور از فرد فرد «مقامات» در دنیا مانند ندارد؛ که امریکا و متحدان میکوشند با استقرار دولتی با شرکت وحوش طالبی و گلبدین، آخرین میخ های خیانت و اهانتشان را بر این مرز و بوم بکوبند؛ که چند ملای مزدور و چتلی ارتجاع به اشارهی جنایتکار عطامحمد و شرکا، پرویز کامبخش را به خاطر انتقامکشی از برادرش به مرگ محکوم میکنند؛ که به علت بیوجدان، بیکاره و تا مغز استخوان فاسد بودن حکومتیان خاین، زمستان جان هزاران هموطن ما را میگیرد؛ که کودکان ۴ ساله و ۶ ساله و ۱۱ ساله از سوی بیناموسان جهادی یا در سایهی حمایت آنان مورد تجاوز قرار میگیرند؛ که خودسوزی زنان ما در مناطق مختلف به حدی بیمانند در تاریخ رسیده است؛ که نمایندگان جنایتکاران عضویت ملالی جویا را در ولسی جرگه به تعلیق درمیآورند؛ که تمامی جنایتکاران و دوسیهها و خیانتهای کلان به طرز شکنجهآوروی زیر زده میشوند؛ که تقریبا تمامی مطبوعات و رسانهها و تشکلهای روزنامهنگاران و به اصطلاح جامعه مدنی و غیره در برابر این همه بیداد و سیهکاری، یا خنثیگویی و دوپهلو گویی میکنند یا اصلا لب از لب نمیگشایند.
اين دروغ شما مانند روز روشن آشکار است. کافی ست بغض و حسد و کینه را کناری بگذارید و به بخش هایکابل پرس افشا می کند، حقوق بشر، به قلم سردبير و آزادی بيان مراجعه کنيد.
گزافه گويی ها راوا درباره داکتر بشردوست
باز هم به گزاف زبان باز کرده و کار و تلاش داکتر رمضان بشردوست را بی اهميت یا کم اهمیت تشخیص داديد. گویی این سازمان مغرور فقط خودش و اعضایش را با اهمیت می داند و بس. بدیهی ست که کار رمضان بشردوست چنان شفاف هست که نیاز به دفاع کسی از عملکرد وی نباشد، ولی می بینم راوا کور می شود و حمله های وی را به جنایتکاران نادیده می گیرد. او تقریبا همیشه در گفته های خود خواستار بازگرداندن عدالت است. اگر می بینید او بیشتر به عنوان افشاگر فساد مقامات و ان جی او ها نیز مشهور شده است، بدلیل این است که نمی تواند مانند شما سکوت خفت باری را مقابل چور و چپاول مردمش ببیند و هر دزدی را بلافاصله افشا می کند. بهتر است که سر در گریبان خود کنید و ببینید که چرا راوا علی رغم عمر سی و اندی ساله ی خود، به اندازه ی نیم کار رمضان بشر دوست محبوبت ندارد. همین گپ خودتان را که کار افشای اختلاس ها توسط بشردوست کم اهمیت است را به يک راننده ی تاکسی در کابل، به يک عابر پیاده ، به یک کارگر، معلم یا کارمند بگویید، آنوقت ببینید که گپ پوچتان را بازگرانده به دهانتان می زند یا نمی زند. آيا تاکنون فکر کرده اید که چرا بشردوست علی رغم شديدترين انتقادها به جنگ سالاران هزاره و تاجيک و پشتون و ازبک، باز هم يک شخصیت بانفوذ در قلب های مردم است و در مقابل شما تا دهان باز می کنید، همان آدم ها شما را به فاشيزم و پشتونیزم و قبیله گرایی متهم می کنند؟ بسيار غير معقولانه و ناشی از خودخواهی شما خواهد بود که به اين امر اعتراف نکنيد.
راوا از چه زمانی شاملو شناس شده است؟
شاعری مانند شاملو، برای باقی ماندن، بايد در شعر دست به يک مبارزه ی گسترده می زد و نه با لاف و پتاف سياسی. اگر شاملو فقط شعار سياسی می داد و نه مبارزه در خود شعرمی کرد، چيزی بيش از معلم بزرگتان محمود گودرزی نبود و فقط شما او را می شناختيد و چند چپ ورشکسته ی ايرانی. شما اقرار می کنيد که همه چيز را از دريچه ی سياسی می نگريد و اما من تنها از دريچه ی سياسی نمی نگرم و من به کار يک شاعر و نويسنده از دريچه ی ادبيات می نگرم. اگر در اينجا مايليد از دريچه ی سياسی بنگريم، ياد خسرو گلسرخی و سعيد سلطان پور و صمد بهرنگی و .. بخير. کاش من ده دست می داشتم و می توانستم يکی يکی آن ها را به خواننده ی افغان بشناسانم. اما نه خسرو گلسرخی شاعر را. شعرهای خسرو گلسرخی علی رغم همه مبارزه ی صادقانه اش، تاريخ مصرف خود را داشت و او آنقدر شاعر گرانسنگی نبود که بخواهيم او را با شاملو برابر کنيم، يا با ناظم حکمت، يا با يانيس ريتسوس و يا پابلو نرودا. اگر مراد شناساندن شعری پويا باشد که در ضمن همان مبارزه که شما مدعی آن هستيد را در خود داشته باشد، شعرهای گلسرخی، از آن رقم نيستند. شما حتا از درک مبارزه ی شاملو نيز عاجز هستید تا زمانی که نفهميد شاملو در شعر چه کرد. بله اما حيف احمد شاملو زنده نيست ورنه اجازه نمی داد به سازمانی که زمانی مسلمان بود و فعلا چنين است و در آينده به رنگ ديگری، از شعرهايش سوء استفاده کند. و اگر شاملو می دانست که اين گروه هر لحظه يک رنگ، فارسی ستيزی از نوع قبيله ای آن را دارد، آنوقت گرز های شعر شاملو يکی يکی بر سرتان کوبيده می شد.
داريوش آشوری و جنايات ولی فقيه
يک سازمان شرافتمند به تلاش فرهنگی افراد احترام می گذارد و اگر پيشنهادی داشت، پيشنهادش را می دهد و نه اينکه با عقده گشايی برخورد کند. عقده گشايی شما بيشتر از اينکه تلاش شما را برای حقوق بشر نشان دهد، موضع خصمانه تان را برابر زبان فارسی نشان می دهد، بويژه وقتی موضوع گفت و گو نيز زبان فارسی ست. اگر در پشت يا در چمدان گفتن و يا پشاور گفتن کدام خيانتی باشد، بجای آن بکس گفتن و پشاور گفتن و نيز کامنت گفتن برای پيام يا شرح نيز دالر و کلدار بريتانيا و پاکستان موجود می باشد و مشتی جاسوس و حلقه به گوش راوايی و قبيله گرا که دانسته و نادانسته اتهام ببندند و توهين و تحقير کنند.
برای سازمانی که انزجار خرم وار از زبان فارسی در آن موج می زند، توضيح بيشتر ضرورت پيشرفت زبانی و تاثيراتی که يک آواره در سرزمينی ديگری که سال های سال زيسته اهميتی ندارد. بگذار که در توهمات و هذيان گويی های خود غرق باشد. زبان فارسی آنقدر قدرتمند هست که پرواز مگسانی مانند راوا و خرم و منلی و اشرف غنی احمدزی و همه ی دار و دسته ی قبیله گرایان و پاکستانی مشربان، آسمانش را تیره نکند.
سپنتا و خادی-جهادی ها و میرهزار
عجب دروغ کلانی راواچی ها! آيا در هنگام نوشتن این دروغتان از خود شرم نکردید و اینقدر انصاف نداشتید که بگویید این نفر حالا هر چه هست اما چه ارتباطی بین اين آقا و سپنتا و خادی-جهادی ها؟ آيا کور شده اید و در هنگام افشای اسناد اختلاس در وزارت امور خارجه (درکابل پرس)، تاختن به سپنتا و موضع گیری خادی جهادی ها را نخوانده اید؟
این دروغ کلانتان را به حساب چه بگذاریم؟ اینبار هم شایسته ی کلمات سگ و خر خودتان هستید که بی شرمانه پاچه می گیرید و باز هر چه می گوییم و دلیل می آوریم، خود را به نادانی زده اید.
درک ناقص راوا از آزادی بيان
شما شعار حقوق بشر می دهيد اما فقط شعار است. حقوق بشر بدون آزادی بيان هيچ ارزشی ندارد. در کابل پرس ما تمرين آزادی می کنيم و برای همين حتا مزخرفات شما را عليه خودم نشر کرده ام و در آينده نيز نشر خواهم کرد. در کابل پرس صدای همه بازتاب داده می شود. به همان ميزان که نظرات ديگران بازتاب داده شده، به همان ميزان افراد وابسته به راوا و نيز افراد مستقل نيز فرصت ابراز عقيده ی خود را دارند. من هيچ علاقه ای ندارم که کابل پرس تبديل به رسانه ای تک صدايی شود. بلکه به نظر من با بازتاب نظرات مخالف و موافق و به چالش کشيدن آن، ماهيت و ارزش بحث ها بيشتر و بهتر سنجيده می شود. شما با اين نظر موافق نيستيد و اين روحيه ی بيمار شما را نشان می دهد که به سبب بازتاب نظرات ديگران، من و يا کابل پرس را متهم به قوم گرايی می کنيد. بهتر است برای دردهای خود علاجی بيابيد که اين جزم انديشی راه به جايی نخواهد برد. همين نگاه بيمار گونه ی شما باعث شده که سفر رزاق مامون به تهران را به نمايندگی از من بپنداريد. در حالی که کور خوانده ايد. ايشان نماينده ی من نيستند و بيشتر نماينده ی مهمان گرانقدر شما جناب عبدالحميد مبارز در مراسم رسمی تان بودند.
و اما کجای راوا به درد آمده است؟
اين پرسش ساده که منابع مالی شما کيست و از کجا پول می گيريد، کجای شما را به درد آورده است؟ می بينم که پا را بسيار از دايره بيرون گذاشتيد. می خواهيد اين جای بدرد آمده ی خود را يک يک برای همگان نمايش بگذاريم؟ ضمنا آقا را آقا می نويسند. آغا فقط شايسته ی خودتان است.
من نگفته ام که شما دستتان پيش دولتی ها دراز است. کجا گفته ام؟ به من نشان دهيد! اتفاقا دولتی ها شايد نياز باشد دستشان پيش شما دراز باشد. البته تا جايی مشخص است که دستتان پيش چه کسانی دراز است. آن مخفی ها هم مشخص خواهد شد، زمان لازم است. خواهيم ديد.
اين خصلت سازمان شما را نشان می دهد. به افکار عمومی گزارش نمی دهيد، دليل تان اين است که يک سازمان مخفی چنين کاری نمی کند. بسيار خوب، چرا تا کنون حتا به اعضای خود نيز گزارش نداده ايد؟ به من نگوييد که به تو ارتباطی ندارد. اگر اينطور باشد کارهای من نيز با شما ارتباطی ندارد و نياز نيست که اين همه زور بزنيد. فکر نمی کنم اين برای يک سازمان با آن همه لاف و گزافی که برای دموکراسی دارد، مناسب باشد که حتا به اعضای خود نيز اعتماد نکند و گزارش مالی ندهد. بدتر و رياکارانه تر از آن وقتی ست که می شنويم، اين سازمان مغرور حتا درون خود نيز انتخاباتی برگزار نمی کند و ديکتاتورانه سران آن گماشته می شوند. اگر به آزادی اعتقاد داريد، اين منش يک سازمان آزاد نيست که سران آن در کمال ديکتاتوری، با رويه ی فاشيستی انتخاب شوند. هنوز الفبای آزادی را فرا نگرفته ايد.
فعلا راوا نوکر خليل زاد محسوب می شود!
کوشش کرده ايد ماهرانه از اتهام نوکری خليل زاد فرار کنيد. اما فقط شما اتهام را دُرشت تر کرديد. خليل زاد را تنها يک آمريکايی می پنداريد و حساب آن را با آمريکا گذاشته ايد و لابد در همان کلی گويی هايی که عليه آمريکايی ها داريد، حسابش را نيز کف دستش گذاشتيد. نه، اين نادانی مطلق راواست و يا شيطانی راوا که تنها خليل زاد را يک آمريکايی می پندارد؟ وقتی بحث افغانستان می شود، خليل زاد بيشتر از آنکه يک آمريکايی باشد، يک قبيله گرا با امکانات آمريکايیست. کارنامه ی اين قبيله گرا در زمان وظيفه ی مستقيم اش (غير مستقيم هم بسيار دارد که راوا کور می شود و نمی بيند) در افغانستان، بر همگان روشن است. برای او بيشتر از همه قبيله اش مهم است و نه چيز ديگر. حتا سياست های ايالات متحده را (فعلا به رهبری جمهوری خواه ها) به نفع قبيله اش در افغانستان تعبير و تفسير می کرد. جای تعجب است که حساب اين قبيله گرايی که هوس رياست جمهوری بر افغانستان دارد را، راوا به حساب آمريکا گذاشته است. استادان و يا اجداد سياسی شما همين درس را به شما داده اند که يک قبيله گرای مشخص را ناديده می گيريد؟ آيا اين در همان ذات قبيله ای شما منبع ندارد؟ آيا به اميد رياست جمهوری خليل زاد نشسته ايد و يا اگر رييس جمهور نشد، مانند بابای خاين و دزدتان محمد ظاهر، پس از آن برای فريب مردم، او را آماج قرار دهيد؟
کارتونی که مثال می زنيد و توجيهی که برای آن آورده ايد فقط يک دروغ کلان است که می گوييد نقدی بر خليل زاد محسوب می شود.
اتفاقا اين کارتون می تواند ارادت بيشتر شما را نسبت به خليل زاد در کنار نگاه دوستانه و نگاه کهتر به مهترتان به او، نشان دهد. بيشتر از اينکه خليل زاد مورد نقد قرار گرفته باشد، آن جنايتکاران ديگرمورد نقد اند. به من خاطر نشان می کنيد که کارتونی از خامنه ای ظالم و محقق خاين در همان حالت نشر کنم. من کارتونيست نيستم. گمان نمی کنم که سران در کنج امن نشسته ی راوای شما هم اين کارتون را کشيده باشند. همين جا از آقای عتيق شاهد می خواهم که کارتونی طبع دل راوا بکشد و ارسال کند تا در کابل پرس نشر کنيم. ما را از چه می ترسانيد؟ بابه بابه کردن هايتان هم فقط شايسته ی خودتان است. گمان می کنم شما بيشتر نياز به بابه داريد تا من. هنوز شاگردان زن خليل زاد محسوب می شويد
ارجاع به دو نامه که می تواند کاملا ساختگی باشد، دليلی بر رد شاگردی شما برای زن زلمی خليل زاد نيست. در نظر من شما هنوز شاگردان زن خليل زاد محسوب می شويد و تا زمانی که شاگرد وی باشيد، خليل زاد می تواند مستقيم و غير مستقيم به شما دستور دهد که چنين کاری انجام دهيد و چنان کار را نه.
در سايت آمازون آمده است که :
Benard, an adviser to RAWA and the wife of one of President Bush’s Afghan advisers,
"بنارد، يک مشاور راوا و زن يکی از مشاوران افغان رييس جمهور بوش"
در دشنامه ی شما با سانسور آمده است که :
Benard, an aid worker and adviser to RAWA
"بنارد يک امدادگر و مشاور راوا"
شما که زن يکی از مشاوران افغان رييس جمهور بوش را سانسور کرديده ايد، چرا مشاور بودن او برای راوا را مانده اید؟
در اين سايت آمده است که زن زلمی خليل زاد جامعه شناس و مشاور مهم راواست:
Cheryl Benard, an American sociologist and an important advisor to RAWA آيا هنوز انتظار داريد دروغ تان را باور کنيم؟ سازمانی که با يک نوشته ی ساده (نه از روی دشمنی) آتش گرفته و رسما شروع به دروغ گويی، فحاشی، اتهام زدن های توخالی و توهين و تحقير علیه من کرده، چطور تاکنون نسبت به اين اتهام که شاگرد زن خليل زاد محسوب می شود، سکوتی مرگبار کرده و حاضر به يک اعتراض رسمی ساده نشده است؟ از چه چيزی می ترسيد؟ می ترسيد که دم تان را خليل زاد و زنش رها کند؟ آنوقت راوا می آيد و دو ايميل که می تواند ساختگی باشد را دليل بی گناهی خود می آورد. اين جای شرم است. در خانه شير می شويد و در بيرون موش؟
باز هم دروغ راوا
نمی دانم چه اصراری راوا دارد که قبيله گرايی اشرف غنی احمدزی و توجيه او از حاکميت آدم کشان طالب را ناديده بگيرد و از ناچاری بياورد که چون صرف پشک جنگ سالارانی مانند قانونی و عبدالله شده سزاوا جزاست. بله اين سزاوار جزاست اما جزای بالاتر را بايد به اين دليل ببيند که توجيه گر حاکميت ارتجاعی آدمکشان طالب بود. چرا راوا تمايل دارد که "فقط" جهادی- خادی بودن محور حملات خود قرار دهد و ابليسانه از اتهام طالبی- قبيله ای بودن افراد بگذرد؟ مگر همين آدمکشان طالب نيستند که اکنون نيز هر روز تعدادی بيگناه را می کشند و راوا فقط خاينان جهادی- خادی را می بيند؟ بله خيانت های جهادی-خادی ها را می بينيم و اما دريغ و تاسف که راوا از موضع قبيله ای خود، طالبی- قبيله ای ها را ناديده می گيرد و تنها جرم طالبی- قبيله ای مانند احمدزی، پشک جنگ سالارانی مانند قانونی و عبدالله شدن است. راوا از کارنامه ی اشرف غنی احمدزی در دانشگاه بی خبر است. بی خبر است يا خود را به نادانی زده است؟ اين مردک حدود يک سال بصورت غير قانونی رييس دانشگاه بود و زمانی هم که بود، سرشار از تعصب نسبت به فارسی زبانان بود. در زمان همين آقا تعصبات زبانی در دانشگاه به اوج رسيد. استاد پشتو زبان به فارسی زبان نمره نمی داد و استاد فارسی زبان به پشتو زبان. این را می گذاریم به حساب فارسی ستیزی خرم وار شما و دار و دسته ی تان.
بله بزرگترين خيانت اين آدمک اشرف غنی توجيه حاکميت آدمکشان طالب است، کاری که روستار ترکی و امثال وی روی دست گرفته بودند و پس از آن جرم های بعدی او مانند امضای پروژه های نيم بند و اختلاس شده و غير قانونی بودنش در دانشگاه و گسترش تعصب زبانی و قومی. و اما راوا خود را به نادانی می زند و گويی فقط اين را می داند که پشک قانونی و عبدالله شده است. عجب سازمان آگاه به مسايل افغانستان.
يک تزلزل آشکار راوا
باز هم نادانی راوا و يا سياسی بازی راوا؟ می گويد از مشاور غير رسمی بودن حبيب الله رفيع برای مرتجعی مانند کريم خرم اطلاعی ندارد. اين سازمان مثلا بايد به اوضاع سياسی فرهنگی افغانستان اشراف داشته باشد و پای روشنفکران (؟) قبيله ای- طالب که می رسد، نادانی اش گُل می کند. نمی دانستيد و بی اطلاع بوديد؟ حالا حالی تان شد؟ با اطلاع شديد؟ آيا حالا که با اطلاع شديد باز هم مهربانانه از خير او خواهيد گذشت و هيچ؟ بسيار رذيلانه است که بگوييم تبليغات چی کرزی بودن شرافت دارد. از راوای مدعی حقوق بشر بعيد است که تبليغات چی بودن کرزی خاين را که کلکسيونی از جنايتکاران از عهد پدرتان محمد ظاهر خاين تاکنون را ساخته، با شرف در مقابل هر که می خواهد باشد بپندارد. آيا اميد داريد که کرزی باز هم رييس جمهور شود و يا بازی می کنيد و بين کرزی و خليل زاد، در نوسان انتخاب هستيد؟ دانشمند فرزانه ی شما يک مرتجع قبيله گرای به تمام معناست. حدود فکری اين آقا از حدود قبيله پا را فراتر نمانده و میان قبیله گرایان، مانند يک دانشنامه ی سيار قبيله گرايی عمل می کند. ارتباط این آقا با ارگ نشینان زبانزد خاص و عام بوده و کاملا مشهود است به زعم شما اشغال حداقل ده فرصت شغلی از جوانان با استعداد افغانستان، موضوعی خاص نیست اما به زعم من اتفاقا بسیار مهم است. شاید راواییان، مشکل کار و بار نداشته باشند و پول زبان بسته است که به آنان می رسد. وقتی ارزش این حرف را درک خواهید کرد که استعداد داشته باشید، دنبال کار باشيد، به شما ندهند و بجایش هر جا می روی حبیب الله رفیع قبيله گرا آن کار را اشغال کرده باشد.
می گویید: با آن افق نازل که میرهزار دارد کی شک دارد که اگر کریم خرم یا حبیباله رفیع، او را به مدیریت کدام انجمن منجمن می گماشت، مخلصانه تر و رامتر از سمیع حامد و رهنوردو...زیر پای «محترم وزیر صاحب» و «رهبران موثر جهادی» و حتی سلیمان لایق ها میلولید؟
افق نازل از شماست شاگردان زن زلمی خليل زاد، مشاور افغان بوش. شما که هنوز "تو" به شما گفته نشده، از بیچارگی بدنبال دشنام هستید.
فایده یاسین خواندن و یا نخواندن آن فقط در گوش خودتان می زیبد. اگر قرار به اینگونه دشنام دادن باشد و منطقتان به همین اندازه است، برایتان متاسفم آغايان و نه آقايان!
ورنه هر با انصافی که باشد هیچوقت از کامران میرهزار توقع کار یک سازمان گله گشادِ مدعی را ندارد. سازمان پوشالی شما هم سن من است و پس از سی و اندی سال به من می گویید ما به این تاخته ایم و تو نتاخته ای. پیش از آنکه من برای نتاختن به اين موجودات ملامت باشم، شما ملامت هستید که به دروغ داعیه ی تاختن به سرجنایتکاران را دارید. آن هفت قلم تنها نمونه هایی بودند درشت، که شما ریاکارانه از تاختن به آنان سر باز زده اید.
باز هم نادانی راوا
من حتما بايد به اين سازمان تذکر دهم که اين روشنفکر (؟) خاين پشتون نظامی سياف بوده است؟ شعور، آگاهی و درک اين سازمان مدعی و دروغگو کجا شده است؟ آيا اين آگاهی و شعور فقط برای غير پشتون هاست و در کنار همه ی غير پشتون ها چهار بی ننگ عام و خاص پشتون را برای رد گم کردن آوردن ؟
برای صفيه صديقی چرا لال شده ايد؟ مگر ايشان نيز از روشنفکران (؟)خود فروخته نيستند؟ ما از اين خانم فقط خوابش را در پارلمان ديديم و معاش گزاف گرفتنش را و رای دادنش به طرح های خاينانه ی محقق و قانونی و سياف و ربانی و ... ضمنا از فاروق خان وردک يادتان رفت. حتا یک جمله هم برایشان نوشته اید. شرم باد بر شما که مهره ها و خاينان درشت را نمی بینید و در عوض حاضريد برای کسی که هنوز به شما نگفته "تو" هزاران رقم دروغ و اتهام ببافید.
اين يک سازمان مدافع حقوق زن است؟
وقتی گفته می شود شکل بهره کشی از زن تغيير کرده و يا می کند، اين سازمان باز خود را به نادانی می زند و گويی باز چيزی يافته که بتازد. نمی فهمد که در پنج شش سال اخیر از زن به عنوان نما و دکور استفاده می شود تا صاحبان ان.جی. او ها و سازمان های داخلی و غير داخلی چپاول کنند. بی سوادی مانند جمیله مجاهد که نام خود را به زور می نویسد، نماینده ی زنان افغان می شود و خبرنگار می شود. شکریه بارکزی و صفیه صدیقی می شوند خبرنگار و وکيل و نویسنده که به طرح های جنایتکاران در پارلمان رای دهند.
راوا چی ها به شما ياد داده شد که شکل های جديد بهره کشی را بفهمید چیست و با آن مبارزه کنيد و نگذارید انرژی و پول هنگفت به جیب دزدان برود و شما عوض یادگیری پاچه می گیرید؟ از پدر خاینتان یک چهره ی ملی می سازید و تجاوزات جنسی او را ناديده می گيريد. عجب سازمان مدافع حقوق زنان.
مينا کی بود و شما کی هستيد؟
مینا رهبر راوا هر که بود با شما که اکنون رهبری راوا را بدست داريد، بسیار فرق داشت. آن زمان اعضای راوا را افراد از اقوام مختلف تشکيل می دادند و او توانسته بود در اين امر موفقيت هايی بدست آورد و در عوض شما همه ی تلاش های او را با هيچ برابر کرده اید. در آن زمان هزاره ها و تاجيک ها در کنار پشتون ها نقش فعالی در راوا داشتند و اکنون در راوا فقط تعدادی انگشت شمار هستند که به مرض قبيله گرايی دچار شدند و راوا را رهبری می کنند. يکی يکی اعضای غير پشتون راوا، از اين سازمان جدا شده و می شوند. جای زنان فعال از همه ی اقوام در راوا، بيشتر مردان و در کنار آنان چند زن با ماهيت قبيله ای گرفته اند. بعد از مينا، راوا به شاگردی زن زلمی خليل زاد مفتخر شد و از او درس می گيرد و ياد گرفته که پاچه ی روزنامه نگار را چطور بگیرد و...
راوای مدعی چپ از راست راست تر است!
برای يک گروه مدعی چپ این مایه ی ننگ است که نوکر تمام عیار بانک جهانی در کار چور و چپاول باشد و راوا سکوتی مرگبار برابر او داشته باشد. باز هم بزرگترين انتقاد راوا علیه احدی ساختن او با جنایتکار قسیم فهیم است و تنها چند جمله در نکوهش آن دارد و بس و سکوت مرگبار اختیار کرده است. این را می گویند از راست راست تر بودن و وقتی اين را درکنار نگاه کهتر به مهترتان نسبت به خليل زاد قرار دهيم و شاگردی تان را برای زن خليل زاد نيز و ديروز آنطور بودنتان و "فعلا" اينطور بودنتان و فردا يک طور ديگر بودنتان، يک کارتون ملال آور و ريشخند کننده ی چپ رسم می شود. شما منتظرید که بانک جهانی با کمک نوکران خود مانند احدی و احمدزی، نسل اندر نسل ملت را به زير قرضه ببرد و آنوقت طبع شما گل می کند؟ مگر کور هستید و نمی بینید که هر روز احدی تان طرح قرض از بانک جهانی را به پارلمان می برد؟ بله پارلمان جای جنایتکاران و دزدان و قاچاقچيان مواد مخدر و آدمکشان طالب شده اما دليل شما برای سکوت برابر احدی همين است؟ چقدر سخیف به مساله می نگرید و گمان می کنید که ریاکاری شما پنهان می ماند؟ همين جناب احدی هر روز زیر پروژه های نیم بند و سرشار از اختلاس ان جی او ها را امضا می کند و برای شما افشای چهره ی دزد وی کم ارزش جلوه می کند؟ وای بر شما که منتظريد ملت لخت لخت شود و تا گلو در قرضه فرو رود و منت همه ی کشورها بر سرش باشد و آنوقت شما خود را هنوز یک سازمان ممتاز تلقی کنید. بله افشای جنایت کاران خوب است اما وقتی می بینیم، دزد به خانه زده است، سکوت به معنی همدستی با دزد است.
بيش از يک ميليون دالر سوء استفاده در بانک ملی افغان
همراه با يک مورد، 144 هزار دالر آمريکايی سوء استفاده توسط انور الحق احدی
برای نخستين بار در دنيا: وزير ماليه کشور ما نمی داند که چرا قرض می گيرد
باز هم دروغ راوا
نوشته ايد: " در مقابل، هم اکنون شما خود مثل باند وحدت و غیره عکس هایی اختصاصی از سایت «راوا» را «به نفع خود استفاده» کردهاید. ما ممکن است به این کار اعتراض نماییم ولی آنرا «شیوه پولیسی و استخباراتی» و «نگاه کردن سطحی و بیمایه به چراغدان و نه چراغ» نامیدن، کوچکی میدانیم. در مقابل، هم اکنون شما خود مثل باند وحدت و غیره عکس هایی اختصاصی از سایت «راوا» را «به نفع خود استفاده» کردهاید. ما ممکن است به این کار اعتراض نماییم ولی آنرا «شیوه پولیسی و استخباراتی» و «نگاه کردن سطحی و بیمایه به چراغدان و نه چراغ» نامیدن، کوچکی میدانیم."
بايد به اين سازمان مغرور و خالی بند و چند چهره تذکر داد که تعداد مطالبی که در سايت کابل پرس و راوا نشر شده، توسط نويسندگان آن به کابل پرس ارسال شده است. برخی از اين نويسندگان، مانند بسياری از نويسندگان ديگر که در کابل پرس مطالب خود را منتشر می کنند، وارد محیط مدیریت کابل پرس می شوند و از این مسیر، آثار خود را برای نشر پیشنهاد می کنند. درباره برخی از ويديو ها نيز که تاپه ی این سازمان دروغگو بر آن است و در کابل پرس به نشر رسیده، باید گفت که استفاده از این ویديو ها مشمول مقرارات سایت يوتيوب می شود و نه راوا. اگر نمی خواهید کسی از آن استفاده کند، مثل آدمیزاد، از مسیر سایت یوتیوب، استفاده از آن را ممنوع کنید. در مورد عکس هایی از جنایات مثلا در یکاولنگ، منبع شما نیستید و منبع دیده بان حقوق بشر است. خوب است که شما بر روی هر عکس و ویدیوی خود تاپه ی خود را می زنید و جسارت نداشتید بر این عکس ها تاپه ی خود را بچسبانید. باز دیده شده که شما روی ويديوی ديگران، تاپه ی مبارک خود را چسپانده اید که به این می گویند یک نوع سرقت. برای خوبی خودتان نیز به شما ياد داده شد و تذکر داده شد که اگر منبع ویدیو بخواهد، می تواند به دليل همين سرقت، در مدت کوتاهی سایت شما را مسدود کند و یا خسارت آن را بخواهد. چند باری نیز برخی نویسندگانی که در سایت کابل پرس عضو شده اند، مطالبی را از سایت شما برای نشر پیشنهاد کرده اند که البته منبع آن نیز تذکر داده شده است. همین جا از اين نویسندگان می خواهم که دیگر چنین کاری نکنند که اين گونه مطالب برگشت خواهد خورد. تاکنون نیز که استفاده شده، بدلیل این بوده که نخواسته ام، تصور کنند در کابل پرس راوا سانسور می شود. خوب است شما هم از این نویسندگان چنین چیزی را بخواهید. وانگهی من تصور می کنم که اتفاقا استفاده از این مطالب در کابل پرس به نفع راوا بوده است.
درباره ی خبر 25 میلیون دالر اختلاس که در سایت کابل پرس برای نخستین بار نشر شد، منظور من بيشتر این بود که چرا این سازمان دروغگو نمی بیند که در کابل پرس دزدان و جنایتکاران افشا می شوند و با وجودی که خبر آن در مجله ی خودتان نشر می شود باز هم در صفحاتی دیگر به دروغ گویی می پردازید. در کنار این، ای سازمانی که لاف می زنی ما خبر را شنیده بودیم و..چرا خبر را دنبال نکردید؟ گمان نمی کنم این موضوعی بی اهمیت باشد. چرا پس از اینکه هفته نامه ای در کابل به جرم انتشار این خبر توقیف شد، اعتراض نکردید. لابد تشخیص دادید که چون کرزی خاين دستور توقيف نشریه را صادر کرده، پس کارش به مراتب نسبت به دیگران شرف دارد.
کامران ميرهزارِ هزاره گرا و يا راوایِ قبيله گرا
از اين همه محقق محقق گفتن تان چه منظوری داريد؟ هزاره ها و تاجيک هايش به من می گويند که من پشتو گرا هستم و شما می گوييد هزاره گرا؟ خنده آور است و باعث تاسف که سازمان "خود ممتاز خوانده" قبيله گرايی خود را نمی نگرد و به من می گويد هزاره گرا. اگر هزاره گرايی اين باشد که شما از خاين و عياش و دزدی مانند محمد ظاهر يک شخصيت ملی بسازيد و مهره های درشت قبیله گرایی و ارتجاع را ننگرید، بله من هزاره گرا هستم و نمی خواهم که کوچ اجباری ديگری را شاهد باشيم و نسل کشی ديگری را. مگر اين لحن شما برای اين خاين و جانی و دزد نيست؟
ولی اگر شاه سابق، به نیرویی مثل طالبان تكیه كند كه از لحاظ ضدیت با دموكراسی، زن و علم و فرهنگ، برادران سكهی بنیادگرایان جانورخو بشمار میروند، یا بدون هیچ قید و شرطی دستهای خونآلود خاینان بنیادگرا و میهنفروشان پرچمی و خلقی را بفشارد، در آنصورت بر اعتبار، موقعیت و امكان توفیقش لطمهای جدی وارد خواهد آمد.
نزد شما اين عياش و آدم فروش و دزد چه اعتباری داشت که درست پس از مرگش به فکر انتقاد از او افتاده ايد؟ آيا اين هم از دروغگويی ها و سياسی بافی های راوا نيست که ديروز مسلمان بود و امروز سکولار شده است و فرداهم به رنگ ديگری تبديل می شود؟
شما پيدا کنيد و يک مثال برای من بياوريد که من از خاينی مانند محقق دفاع کرده باشم يا از او مانند شما از ظاهر خاین يک شخصيت ساخته یاشم. يک جمله مثال بياوريد که من در توصيف يک جنايتکار آن هم از نوع هزاره اش چيزی نوشته باشم. جنايتکار جنايتکار است، هر که می خواهد باشد. مزاری می خواهد باشد، خليلی باشد و يا محقق.
امروز دفاع از حقوق اقلیت ها يکی از آرمان های گروه های مدافع حقوق بشر است. اگر شما به جرم اينکه من هزاره ام، مرا متهم به هزاره گرايی می کنيد که بايد بگويم کور خوانده ايد. من بيشتر از شما عدالت را می خواهم. اگر هم بسيار هزاره گرا باشم، باز هم بيشتر از شما در جست و جوی عدالت ام و نمی خواهم هر روز پدرانتان ناچار به کوچ اجباری ام کنند و نسل و ريشه ی مرا بخشکانند. اقليتی مانند هزاره بايد بيشتر از ديگران عدلت را بخواهد که هر روز پدرانتان ما را کافر نکشند و فرمان مباح بودن، جان و مال و ناموس مان را صادر نکنند.
عدالت بالاتر از اين است که خليلی و محقق به عنوان خاينان قوم هزاره، بر چوکی ها دولتی و در حقيقت بر گرده ی مردم سوار شوند.
چرا وقتی سندی نداريد به دروغگويی متوسل می شويد و باز هم منت می دهيد که ما «بحث بابچه بیریش محقق؟»، «میرهزار خوشگلهی محقق جنایتکار»، «میرهزار جاسوس مسیحی شده»، «کامران جان تکلیف طالب بچه ها را دارد»، «میرهزار عامل نقابدار واواک و انتلجنس هند» و....را نشر نکرديم. بسيار خوب من هم مطالب بسياری را نشر نکرده ام که عناوينی مانند اين را داشت: " روسپيگری راوا"، راوا زن دوم خليلزاد"، خليلزاد و شب های طولانی با راوا"، "دختران زيبای راوا"، " دختران پشتون توسط راوا حراج می شوند" و...
راوا خاطره پدرانش را زنده می کند؟
مراد شما از این همه شیعه شیعه کردن چیست؟ می خواهید بگویید که من هزاره ام و در پیشانی هزاره شیعه رقم خورده و من از جنایتکاران شیعه در کنار حنفی و وهابی اش انتقادی نکرده ام؟ اگر مراد همین باشد بسیار خوب، تکلیف روشن است. محسنی، خلیلی، محقق، انوری و..خاینان جامعه هستند و باید محاکمه شوند. این ها نه تنها آبرویی برای هزاره نیستند بلکه مایه ی ننگ محسوب می شوند.
اما اگر مراد راوا غیر از این بود چه؟ در پوشش تاختن به خاینان و جانیان هزاره، کوچ اجباری و نسل کشی دیگری را در سر می پروراند چه؟ براستی چه اعتمادی می شود به این دیروز مسلمان و امروز سکولار و فردا یک چیز دیگر داشت؟ چه اعتمادی می شود به سازمانی کرد که خاینانه، دزد و جانی و خاينی مانند محمد ظاهر را شخصیت ملی می تراشد؟ نوع دستچين کردن خاينان توسط راوا حکايت از بی طرفی نیست. شما هم خاطره ی پدرانتان را زنده می داريد و چنان شیعه شیعه می کنید که بوی کوچ احباری و نسل کشی دیگری به مشام می رسد. پدرانتان زمانی جان و مال و ناموس شیعه را مباح دانسته بودند و اینک شما چه در سر دارید؟
دیروز جمعيت انقلابی اسلامی زنان افغانستان، امروز جمعيت انقلابی سکولار زنان افغانستان و اما فردا؟
به من ايراد گرفته اید که به نام سازمان شما دستبرد زده ام. حالا جنبش انقلابی زنان افغانستان نه و جمعیت زنان انقلابی افغانستان؛ آيا تصور می کنید ماهیت شما تغییر می کند؟ بهتر است نام سازمان تان را دیروز می گذاشتيد " فعلا جمعيت انقلابی اسلامی زنان افغانستان"، برای امروز نامتان را تغيير می داديد به " فعلا جمعيت انقلابی سکولار زنان افغانستان" و برای فردا هم بايد منتظر فردا بود که ببينيم به چه رنگی تبديل می شويد. زمانی من از سازمان انقلابی شما برای بجای جمعيت جنبش نوشتن پوزش می خواهم که شما از توهين ها و اتهام بستن های توخالی تان پوزش بخواهيد و آن را جبران کنید. روشنفکران (؟) مزدور
بله متاسفانه در افغانستان روشنفکرنمايان مزدور فراوانند. در يک قطار با جنايتکار ايستادن و سر خم کردن مقابل جنايت کاری مانند عطا، شرم آور است. اين را کاملا قبول دارم و ديگر نمی توان به هيچکدامشان روشنفکر لقب داد و اتفاقا بايد به شدت مورد مواخذه قرار گيرند. مزدورانی که برای جلادی مانند خامنه ای شعر می گويند نيز به همان ميزان، بايد به آنان تاخت.
اما در اينجا بايد اين نکته را به شما گوشزد کنم که رهنورد زرياب، پرتو نادری، اکرم عثمان و لطيف پدرام و ساير دار و دسته ی آنان استادان من نبوده و نخواهند بود.
از سوی ديگر به همان ميزان که خادی – جهادی ها را بايد نقد کرد، طالبی- قبيله ای ها هم شايسته ی نقد اند. طالبی – قبيله ای ها در خوست و ننگرهار و قندهار، هر چند وقت در حضور واليان طالب و قاچاقچی مواد مخدر شرفياب می شوند. در کابل طالبی قبيله ای مهمی مانند حبيب الله رفيع با جنايت کاران همکاسه می شود و وقتی راوا دستچين شده به آنان می تازد، شک و گمان درباره ی صداقت راوا قوت می گيرد. اين سازمان طالبی- قبیله ای دم از افشای روشنفکران (؟) خاین می زند، ریز و درشت فارسی زبان را ردیف می کند و به آنان می تازد و بی شرمانه وقتی انتقادش می کنی که آيا فقط فارسی زبان ها اينگونه اند، یا خود را به نادانی می زند که نمی دانستیم و یا برای فریب و نیرنگ، فهرست چار درمانده ی پشتون را نیز ردیف می کند.
موضوع خبرنگاران
علی محقق نسب و میرحسين مهدوی، خود بايد پاسخگوی عملکرد خود باشند. من وکيل آنان نيستم. اگر موضع من را بخواهيد، فقط کافی ست چشمانتان را که به عمد بسته ايد باز کنيد و در همينکابل پرس ببينيد.
وانگهی پرداختن به مسايل دينی اتفاقا بسيار در افغانستان ضروريست. ريختن بت های پوشالی که با نام اسلام جنايت کرده اند، نياز به پرسشگری و جست و جو دارد. در کنار اين در هيچ قانون بشری نيامده که وقتی جانت در خطر است، از کشور خارج نشو و باش تا کشته شوی. دراينباره به قوانین حقوق بشر و کنوانسيون پناهندگان و پروتوکول مربوط به آن مراجعه کنید.
حتا در طول تاريخ ما شاهد اين هستيم که افرادی توانستند، با خارج شدن از کشورشان، کار خود را بهتر و قدرتمندتر ادامه دهند. باز هم اگر به تصور غلط شما اين جرمی باشد، می بينم که بيشتر اعضای راوا در کنج عافيت ايالات متحده ی آمريکا تشريف دارند. در آمريکا بودن اعضای راوا جرم نيست و از بقيه جرم است؟ عجب عدالتی از راوا و اعضايش.
اشاره ی ديگر به ماهيت قبيله ای راوا
ظاهرا بسيار يک خبر کوتاه در کابل پرس شما را برآشفته است. "جمعی از زنان..." برخورد متمدنانه و امروزی اين نيست که شما انجام داديد. برخورد متمدنانه و امروزی اين است که يک نامه بنويسيد به کابل پرس و توضيح دهيد که اين خبر کابل پرس درست نيست به اين دليل يا دلايل. اگر نامه ی شما را نشر نکردم بعد شروع کنيد به پاچه گيری که پاچه گيری را بسيار خوش داريد. اين عمل شما بسيار ماهيت قبيله ای شما را نشان می دهد. مثل آن ديوانه هايی که بجای اعتراض به نشر کارتون ها در دنمارک، به جان هم افتاده بودند و يکديگر را کشتند و يا طالبانی که بسیار سنگ دين را به سینه می زنند و همان ها هم کسانی هستند که مکاتب را می سوزانند و آموزگار و دانش آموز را می کشند و مسجد را ويران می کنند و قرآن را آتش می زنند. شما راواچی ها با اين رويه ای که فعلا داريد، هر کاری که کنيد، شباهت های خود را با بنيادگرايان و قبيله سالاران نمی توانيد پنهان کنيد. در فارسی ستيزی تان، بسيار خرم وار عمل می کنيد، در دفاع از آزادی ، بسيار مرتجانه و در شعارهای پوچتان برای آزادی، شعور و درک زير صفری از آزادی بيان داريد و به جان خبرنگار می افتيد و بجای راه اندازی يک گفت و گوی سالم ، با مزخرفات خود اتهام های توخالی می بنديد و دروغ می گوييد و دشنام می دهيد و پاچه می گيريد. در شکل سازمانی بسيار به شيوه ی جهادی –خادی و طالبی –قبيله ای عمل می کنيد و در نهايت يک سيستم کاملا بسته داريد که اعضای خود را از گزارش دهی و انتخاب شدن و انتخاب کردن محروم می کنيد.
نفرين بر راوا که دروغ گوی است و شرم ندارد!
مرا نفرين کرده ايد. اين نفرينتان را به خودتان باز می گردانم. نفرين بر شما که هر روز رنگ عوض می کنيد و دروغ می گوييد و فهم و شعورتان آنقدر نيست که بدانيد در مراسم افتتاح "هفته نامه ی چای داغ" آدم هايی با نظرگاه های گوناگون اشتراک کرده بودند. هفته نامه ای که با زور طالبی – قبيله ای ها متوقف شد و نشر نشد. اگر اشتراک رهنورد زرياب در افتتاح هفته نامه ی "چای داغ" جرمی بوده و نفرينی را سزاوار باشد، شما بيشتر شايسته ی نفرين هستيد که در مراسم روز زن در هشتم مارچ، يک به ظاهر روشنفکر مزدور را در راس نشانده ايد. زمانی که يکی يکی و گروه گروه افراد به کشتار گاه برده می شدند، اين مهمان محترم و در صدر نشسته ی شما بر مسند ولايت تکيه زده بود و هنوز که هنوز است از خاينان و دزدان و جانيان وطن به عنوان اعلی حضرت ياد می کند و در کنار همان هايی می نشيند که شما آنان را " سگ" خطاب می کنيد. يک شاهکار ديگر هم این مهمان در صدر نشسته ی شما دارد و آن اين که نام ایشان نیز در فهرست دارندگان خانه در شیر چور می باشد.
کور نيستيد. هستيد؟ ببينيد که شما شايسته ی ملامتيد يا من:
در کنار همان مهمان ارجمندتان ببينيد که من نشسته ام يا يک عضو سابق "شورای نظار"؟
چطور؟ اشتراک در مراسم افتتاح يک هفته نامه ی آزاد شايسته نفرين است و اشتراک آدم هايی با همان رنگ در مراسم يک سازمان چند چهره و دروغگو مانند راوا شايسته ی چک چک کردن و آفرين گفتن؟
معلم ادبيات فارسی کابل پرس آقای جاويد فرهاد نيست. شما صرف به خاطر نشر يک مقاله در اين باره از جاويد فرهاد به تنگ آمده ايد و زورتان داده است؟ در حالی که کور اگر نيستيد، می بينيد که پای نوشته های فرهاد، سخت ترين انتقادها نشر می شود. بهتر است شما به معلم سياسی خود " نورانی" بگوييد که چرا هر روز از يک هتل به يک هتل ديگر، در مهمانی مقامات دزد و خاين شرکت می کند. چرا با مقامات دزد و خاين هر روز نشست و برخاست دارد و از اين جلسه به آن جلسه ی ديگر می رود؟ می خواهيد بگوييد معلم شما نيست؟
بس کنيد لطفا. بوی گندتان همه جا پيچيده است. يکبار سر در گريبان خود کرده و از خود شرم کنيد.














































