ورود | نام نویسی |  درباره کابل پرس | تماس با کابل پرس نسخه موبایل  Home | Login | Register | About Kabul Press | Contact | RSS | Twitter | Facebook | Mobile Version

 کابل پرس من | حقوق بشر | آزادی بیان | افشای اسناد | دیدگاه | ببینید و بشنوید | عکس | کارتون | فرهنگ | گزارش | English

کابل پرس من > دیدگاه > احمدشاه مسعود قهرمان ملی و یا جنایتکار پرآوازه؟

احمدشاه مسعود قهرمان ملی و یا جنایتکار پرآوازه؟

مسعود میراث هفتاد سال دولتداری افغانستان را غارت، ومدنیت کابلی را نابود نمود. اوطراح قتلعام افشار و عامل عمده ای ویرانی پایتخت افغانستان است. آیا هنوز می توان مسعود را قهرمان ملی خواند؟

چهار شنبه 30 جون 2010, بوسيله‌ى جعفر رضائی

چندی بعد سالگرد کشته شدن احمد شاه مسعود می رسد و نویسندگان شورای نظار خرمنی از دروغ وتحسین مبالغه آمیز را به خورد رسانه ها می دهند. به یقین می توان گفت، یکی از دروغهای شاخدار عصر ما اینستکه می گویند: احمدشاه مسعود قهرمان ملی است. به استثنای چند ولایت که جمعیت اسلامی در سه دهۀ گذشته در آنجا نفوذ نظامی داشته و مخالفانش را تصفیه نموده است، در بیشتر از بیست ولایت دیگر افغانستان، مسعود نه تنها قهرمان نیست و بلکه یک جنایتکار منفور شناخته میشود.

در سالهای حضور شوروی در افغانستان موقعیت استراژیک ویا به تعبیر درست تر، سر راه قرار گرفتن پنجشیر، توجۀ رسانه های غربی را به سوی مسعود جلب نمود. پنجشیر بر سر راه کابل - شمال واقع بود و آنچه اهمیت آنرا دو چند می ساخت فاصله نزدیک پنجشیر با میدان هوایی بگرام بود. غربی ها به تابعیت از برادر بزرگ شان_ امریکا آمدن روسها به افغانستان را فرصت طلایی برای انتقام ویتنام از شوروی می دانستند. تندروی و نادانی خلق وپرچم قشر سنتی و بیسواد جامعه را بیشتر از همه رنجانده بود. خیزش و مقاومتها سخت، اما کوچک افغانها ماموران استخباراتی امریکا و تعدادی از اعضای انتقام جو و ضد شوروی کنگرس امریکا را تا حد زیادی خوشبین و امیدوار ساخته بود. از همین رو، امریکا از طریق عربستان سعودی و پاکستان بر آتش جنگ افغانستان نفت و دالر می پاشید، روسها با قساوت کامل سرکوب می نمودند، و کل رسانه های غربی بر آن درامه خونین کف می زدند. جنگ جاهلانه ای که ما آنرا جهاد می خواندیم و شرکت کنندگان آنرا مجاهد صدا می کردیم. روزهای را به یاد آورید که مجاهدین، مثل طالبان، مکتب ها را به آتش می کشیدند، پلها را تخریب می نمودند، پایه های برق را منفجر می ساختند و در قریه های که تسلط داشتند سنگسار و اعدام می نمودند. دگروال یوسف، ریس سازمان استخباراتی پاکستان، در کتاب "تلک خرس"، اظهار تاسف میکند از اینکه هیچ قوماندان جهادی نتوانست تونل سالنگ را انفجار دهد. او می گوید هرکسی که می توانست این کار را بکند در تاریخ به عنوان یک قهرمان جاودانه می شد، زیرا توانسته بود راه اکمالاتی روسها را برای مدت طولانی ببندد. و مسعود در چنین روزگاری محبوب رسانه های غربی و مشهور به "شیر پنجشیر" میشود.

پس از ساخت وباخت نژادپرست های پرچم، و به ویژه جنرال نبی عظیمی با مسعود، بیشتر از نصف کابل به دست ملیشه های شورای نظار می افتد و در کمتر از بیست و چهار ساعت ادارت دولتی، بانکها، مکاتب، ترانسپورت دولتی وکل میراث هفتادساله دولتداری افغانستان غارت میشود. وحتی ملی بس های "تا تا"ی کابل نیز به پنجشیر برده میشوند. البته ملیشه های شورای نظار در اثر مقاومت داکترها و به دلیل حضور مریضها در بستر، قادر نمیشوند تا شفاخانه ها را نیز تاراج نمایند. غارت کابل توسط مجاهدین، و مخصوصا ملیشه های شورای نظار که اکثر مراکز عمده دولتی را اشغال نموده بودند، بزرگترین چپاول تاریخ افغانستان است. البته کابل در سده معاصر دوبار دیگر، یکبار توسط بچه سقو و بار دیگر توسط منگلی های لشکر نادرخان نیز مورد غارت قرار گرفته بود. اما کابلِ که شورای نظار به سرکردگی احمدشاه مسعود آنرا غارت نمود محصول هفتاد سال ساخت وساز و تلاش جمعی سیاستمداران، نهادهای تحصیلی، مدنی، هنری و تجاری بود که در دوره های شاهی، جمهوری و دولت کمونیستی ساخته شده بود. ولاکن، احمدشاه مسعود تنها به غارت کابل بسنده نمی کند. پس از چپاول، احمدشاه مسعود به فکر تصفیه کامل کابل از گروه ها و نژاد های مختلف برآمد و در نبرد که مهمترین عامل آن او بود، اکثریت پایتخت افغانستان کاملا ویران شد، و حداقل، شصد هزار کابلی کشته، چندین برابر آن معلول و معیوب، و از مجموع حدواد سه ملیون شهروند کابلی دو ملیون آنان مهاجر شدند. وبدینسان یکی از شهرهای کهن منطقه تخریب و مدنیت کابلی نابود شد.

امروز، کابل بار دیگر جان گرفته و چهار میلیون نفر در آن زندگی می کند. اما چگونه می توان آنرا با کابل متمدن ماقبل مجاهدین مقایسه نمود که طبقه بالای آنرا مافیای کرزی و رهبران جنایتکار جهادی، و طبقه متوسط آنرا قوماندانهای شورای نظار و گروه های همسو با آن تشکیل می دهد؟ کابل که اکثر مالکیت آن در دست مافیای کرزی، قسیم فهیم، عبدالرسول سیاف، برهان الدین ربانی و کریم خلیلی است بیشتر از آنکه یک شهر قانونمند و متمدن باشد، بازار مافیای تریاک و زمین است.

مقاومت مسعود در مقابل طالبان تحسین بسیاری را بر انگیخت و تا حدی بر سبعیت های او در کابل سایه افگند. اما اگر بار دیگر روزهای جنگ جبهه متحد و طالبان را به یاد آوریم، می بینیم که مسعود تا آخرین دم چگونه خودخواهانه و پیمان شکنانه عمل نموده است. در روزهای که طالبان از قندوز بر مزار حمله نموده بود، مسعود در تخار، آنسوی جبهه قندوز، آرام و ساکت می نشیند تا طالبان حزب وحدت و جنبش ملی را کاملا شکست دهد و بدینسان تنها یک قهرمان در مقابل طالبان بماند.

امروز پیمانی میان جنایتکاران جهادی امضا شده است که بر حسب آن رهبران مقتول همدیگر را قهرمان می خوانند وبجای نقد به ستایش همدیگر می پردازند. و بازار گرم جارچی های مسعود از همین پیمان مافیای پر رونق است. البته، برخی قهرمان سازی شورای نظار را نوعی واکنش در مقابل فاشیزم جنوب می داند. هیچ کسی منکر فاشیزم جنوب نیست، اما آیا رفتن به راه فاشیزم خود فاشیزم ساز نیست؟ امروز کمتر کسی در مقابل تمامیت خواهی ده سال گذشته شورای نظار، و تجاوز شورای نظار به موقعیت ها و فرصتهای سیاسی اقوام دیگر جدی سخن می گوید.

بهرحال، احمدشاه مسعود قهرمان ملی نیست، احمدشاه مسعود قهرمان اقوام محروم افغانستان نیز نیست، زیرا او در حیطه قدرت خود بی رحمانه تر از عبدالرحمان هزاره ها و ازبکها راقتلعام نموده است، احمدشاه مسعود قهرمان ملیت تاجیک نیز نیست. احمدشاه مسعود قهرمان شورای نظار و نیمچه روشنفکران به شدت نژادپرست است. اگر بازهم اصرار می کنید که مسعود قهرمان ملی است، ما به ناچار او را "قهرمان ُملی" می خوانیم.

در همین بخش

اگر اینترنت کم سرعت دارید و کابل پرس را به سختی باز می کنید، نسخه کم حجم کابل پرس برای شماست
www.kabulmobile.com
افغانستان پرس
Afghanistan Press
Kabul Press mirror website
www.afghanistanpress.com
www.afghanistanpress.net
www.afghanistanpress.org
کابل پرس من > دیدگاه > احمدشاه مسعود قهرمان ملی و یا جنایتکار پرآوازه؟

آمار بازدیدکنندگان کابل پرس که همین اکنون روی سایت هستند

146 visiteurs en ce moment


دیدگاه و نظر خود را درباره این مقاله، خبر، گزارش، عکس یا کارتون بنویسید

پيام‌ها

  • اقای جعفر من فقط برای شما این را میگویم هر قدر که سک غف عف کند اب دریا کثیف نمیشود باز هم دریا همان اب پاک و خروشان را دارد و مطلب شما هم همان معنی را میدهد دشمنان مسعود بزرگ همیشه با مطالب بی معنی که اصلآ قابل خواندن نسیت بر ضد ان مرد بزرگ بنشر میرسانند وقتی شما میگوید که مسعود در چند ولایت کوچک نفوذ داشت بنا اقای جعفر شما بگوید اگر مسعود قهرمان ملی نمی بود امروز هزاران جلد کتاب و صد ها کنفرانس در باره ایشان دایر نمیشد امروز تمام مردم افغانستان دانسته اند که مسعود فرد مبارز و ازادی خوا بود و همیشه برای تمام اقوام افغانستان فکر میکرد نه به یک قوم خاص در محور مقامت از تمام اقوام افغانستان در گرد ایشان جمع بودن و این خود نماینده گی از شخصیت ان شهید میکند امروز اگر مسعود در بین مردم افغانستان میبود شاید که وزیران بیشنهادی شما که از طرف پارلمان رد شد رای بدست میاوردن یک کمی بخود بیا اقای جعفر و مثل تو واری انسان های بی ادب و بی دانش که با الفاظ که شما در باره مسعود بزرگ مطالب بنشر میسپارید هیچ جای را نمیگیرد مسعود قهرمان ملی است و تا ابد خواهد بود مرده باد دشمان قهرمان ملی کشور
    هرچند که رسم کرده بهرجا دلاوران //// ای قهرمان تو سنگر دشمن شکستی

  • سلام به کابل پرس. این فهیم از زیر کاسه خور همان فهیم جلاد است. جعفررضایی درست میگوید مسعود جنایت بسیار کرده. افشاگری در مورد جنایتکارها میتواند واکنش داشته باشد. خود فهیم جان مثل سگ عف عف کرده. مه در مقاله کدام دشنام و دو که ندیدم. اول خودت انسانیت یاد بگیر. اگر احمدشاه مسعود یک جنای کار و راهزن نمیبود طرفدارهایش هم مثل فهیم جان بد وبیراه نوشته نمی کرد. مرگ بر کل جنایت کار ها از همه زیاد تر مسعود گوش بریده که همیشه کلاه خود را کج می پوشید که گوش بریده ش مالوم نشود و رسوای هردو عالم نشود.

    • agar masood hazara mibod, jafar rizaee shaid ao ra qahrman migoft .had aqal ba andazi shafea diwana!wa agar khalili tajek mebod, hatman ba andaza rabani ahteram meshod.masood pai loch hai qandhar ra az qargha brai taraj hazara ha fristad.bad haman pai loch haish shamali ra taraj kardand. har kas ziadtar aadam kosht khobter qahrman ast .misl jad bzrgwar am changiz khan

    • آقای جعفری اسلام تونوکرکدام کشورهستی پاکستان ویاعربستان تواین قدرفورخته شده هستی که درباره شخصیت های ملی افغانستان خود چون سردارپرافتخاراسلام قهرمان ملی احمدشاه مسعودسخن میزنی آیانمی دانی که همین شخص بودکه درمقابل نوکرهای پاکستانی عربی ایستادوجنگید تااینکه به قیمت جان خودکه آنراهم نصارهمین وطن کرد
      همین خون مسعودبودکه افغانستان را آزادکرد توجناب جعفری کورهستی کرهستی این قدرهنگ هستی که درموردافغانستان مینوسید ولی نمیدانیکه کیهابودن که افغانستان رافروختن وکی بودکه افغانستان راازچنگ آنان آزادکرد.توبایدچندین بارفکرکنی دهن خودرا چندین باربشورید بازهم نمیتوانی که درباره قهرمان ملی سخن بزنی

  • ارجمند جعفر رضايي شما واقعا كه سرا سر هزيان كفته ايد.تا يك قسمت تاريخ شده ايد.سراسر تاريخ را يكطرفه نوشته ايد.شايد از يك جشم كور باشى.اينكه به شكل مبالغه اميز از حقيقت به دور رفته يي,ان جشم ديكر خورا هم بسته يي. اينكه اين قهرمان است و ان نيست نظر خودرا نوشته ايد,بهتر بود كه انرا نزد خود نكاه ميكرديد زيرا بوى بد ميدهد.كرانقدر خدمت تان عرض كنم كه دوران جنكهاى تحميلى يك دوران تاريك است. دران زمان سازمان استخبارات باكستان با القايده و طالبان خلط بود و بلانهاى مشترك طرح و عملى ميكردند.از انجا كروبهاى تروريست فرستاده ميشد انها قتل و قتال ميكردند و فورى توسط افراد مغرض و وابسته تبليغ ميشد كه اين كار را فلا نى ها كردند.دران زمان امكان تحقيق هم نبود .بلا خره الا وبلا به كردن يك قوماندان كه از دنيا بى خبر بود ,ميافتيد.جنك وسعت بيشتر بيداميكرد و شعله ورتر ميشد.امروز نيز همان كروبهاى تروريست يا درين جا ويا درانجا حمام خون بر با ميكنند.اينكه تو تا امروز اين قضيه را درك نكردى بس بسيار كودن هستى ضرورت نيست عصاره معده افشانى كنى.مسعود بزركمرد را در جايش بكزار او قهرمان اين سرزمين است.او كه نا موست را از زير باى باكستانى خيستاند.مسعود قهرمان در بهلوى ديكر مجا هدان راستين وطن از ناموس شرف و عزت وطن عزيز ما دفاع كرد و تو سط دشمنان وطن جام شهادت را نوشيد.ازان زمان تا امروز با كستان تو سط افراد خود فروش و دون ميخواهد ازان قهرمانان انتقام بكيرد. تو نزمن يك باكستانى لعنتى هستى .درود بى بايان بر روح ان بزركمرد تاريخ احمد شاه مسعود بزرك, ان عزيز , ان محبوبالقلوب همه كه جهان به او افتخار ميكند.او خار جشم با كستانى و مزدوران انها بود و هست.

  • متاسفانه من در میان حامیان این "جنایتکار پرآوازه" یکنفر را تا حال پیدا نکرده ام که کارکرد ها و اعمال مسعود را بدون توهین و دشنام مورد بحث قرار دهد.

    در این سایت آقای بابر و آقایان رضایی و دیگران از ویدیو های که وابستگی مسعود را به روسها نشان میدهد تا سخنان خانم مسعود و تا ویدیو های مربوط به جنایات او در افشار نشر کردند ولی طرفدارن جنایتکار پر آوازه به جای بحث اسناد ارائه شده به دشنام و توهین پرداختند.

  • تنوير عزيز ميدانم اصلا خودت هدف دارى كه يكنفر با اعصاب ضعيف بيداشود بالاى برادران هزاره و يا يك قوم ديكر تاخت وتاز كند.دران صورت تو مطلب شيطانى و رزالت خودرا بدست اوردى,نى مسعود هم عزيز ما است بابه مزارى عسل سياف دوستم محقق خليلى فهيم قانونى و جنرال صاحب عظيمى و ديكران اينها همه دليران و ياران اين سرزمين واولاد اين ميهن هستند. هركدام به طورى ميخواستند كه اين كشور غرقه به خون را نجات بدهند ولى با تاسف كه باكستان امكانات بيشتر و بهتر در اختيار داشت و يك كتله بى فرهنك زن فروش ما هم غلام حلقه به كوش شان هر لحظه اماده است اينهمه اقوام برادر را به خاك و خون بكشد.مسعود عزيز بجه فلم نبود كه فيلم بر كرده باشد.اين فيلم ها تو به ايمان اورده يي ساخته وبافته سازمانهاى استخباراتى باكستان وديكران است.امريكايي در تمام تلويزيونهاى امريكا اعلان كرد كه من به مسعود بزرك احترام دارم و به ان افتخار ميكنم.به جزييات جنكهاى تحميلى بيجيدن كار انسان تفرقه انداز و بست است.كزشت زمان بسيار كره هاى بسته را باز ميسازد .صبر داشته باش همه جيز روشن ميشود.فعلا همينقدر ميكويم اكر يك جنايت كار باشد او خودت هستى.

  • سلام برای همه هموطنان عزیز
    هموطنان و فارسی زبانان بسیار متوجه باشید که اوغان های ترسو از نام اوغانی شان ( شادگل ، بادام گل و ... ) ترس
    و شرم دارند و اکثراً جفنگیات خودرا از نام فارسی زبان ها مینویسند
    آقا نويسنده: جعفر ر ضايی

    شما اغا ن است نه فارسی زبان به دروغ خودرا معرفی کرده فارسی زبان
    تا خدا ناخواسته فارسی زبان هارا به هم اندازنداین لعنتی ها
    از وحدت و همبستگی و اتحاد و اتفاق فارسی زبانها رنج میبرند و مرچ ها در چیز شان کار خودرا میکند که شب و روز دل و
    درون شان میسو زد
    مرگ انسانیت

    با مرگ مسعود انسانیت بگونه یی مرد، یک جنبش به لجن کشانیده شد، چکمه پوشان اجنبی باغرش جیت های جنگی از فراسوی اقیانوسهای دور بر سرزمین ما فرود آمدند وبر انسان وکوه وبیابانش بیرحمانه تاختند٠

    آری قهرمان را کشتند و غلام زاده یی را بر تخت نشانیدند و برسرش تاج قره قلی و برتنش ردای ریاکاری بافتند، آری قهرمان خاموش، آرام، اما چون سرو ایستاده مرد٠ این سرنوشت مشترک همه قهرمانهای ملی ومردمی جهان است که ریشه درخاک و ریشه در قلب مردم دارند، تا دیر نشده باید ترور شوند، مگر" ارنست چگوارا" این رومنتیک ترین چهره انقلابی جهان را سیا درجنگلهای سبز بولوویا نکشت٠ مگر دانتون انقلابی مشهور فرانسه با یک توطئه ناجوانمردانه به پای گیوتین نرفت ؟ شگفتا که خود جلاد درمیان شیون و فریاد ملت فرانسه سر قطع شده ی قهرمان را بلند کرد وگفت " این سر برای آزادی فرانسه قطع شده است"٠ چه سرهای آزاده یی دیگری که برای قطع شدن آن دسیسه می چینند و " دست خون آلود را در پیش خلق پنهان می کنند" ٠
    به باور من غم انگیز ترین مرگ ، مرگ مسعود بود که آتش کین دشمنانش تاهنوزکه هنوزاست، فروکش نکرده است وممکن قرنها شعله ورباشد وازش تابوی ممنوع ساخته اند واما دوستانش چه ؟

    با دریغ که یک مشت دوستان و حتی برخی از وابستگان مسعود با اندیشه و راهش بریدند واندیشه اش راچون قطره اشکی از چشم فرو ریختند و به گوهرنایاب زمرد دل بستند، خون مسعود شراب سرخی شد درجام سبز زمردین که با کرزی یکجا نوشش کردند و چه آسان وخمار آلود، خون آن شهید را با جاه ومقام وپست های دولتی معامله کردند٠
    http://www.youtube.com/watch?v=PKtfX4eO7dM&feature=related

  • چرا دو میلیون همه وطنا ن هزار درپاکستان
    پنایندگی شدن؟ توهین به معسود تویین به ملت افغانستا نی هاست چون همه مردمی شریف این سر زمین در مبارزات انتخاباتی ازنام این مردی بزرگ حمایت کردن آیا همه هواداران معسود خیانت ‌کاراست ؟هزاره‌ها در سه مرحله، «زمان نادرشاه افشار، ناصرالدین شاه قاجار بعد از کشتار هزاره‌ها توسط عبدالرحمان» به ایران مهاجرت کرده‌اند. رضاشاه نام این قوم مهاجر به ایران را از «هزاره» و «بربری» به خاوری تغییر داد

    پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران سیل مهاجرت به ایران بیشتر شد. در افغانستان از گذشته به آنها ظلم بسیاری وارد شده و تاکنون ادامه دارد یکی از بدترین ظلم‌ها به آن‌ها کشتار و اخراج ان‌ها از مناطق سکونتشان در زمان

    عبدالرحمان یکی از شاهان افغانستان می‌باشد در آن دوره تقریبا 62 درصد مردم هزاره قتل و عام شدند

    درگذشته‌های دور هزاره‌جات کنونی بنام‌های زیر یاد شده‌است: به گفته (بلیو) غر مارث که این نام در کتاب مقدس نیز آمده‌است –به قول مرحوم غبار نویسنده افغانستان در مسیر تاریخ، نزدیک ۵۰۰ سال پیش از هزاره‌جات به نام «ستا گید یا» نام برده شده‌است شاهان هزاره‌جات قبل از اسلام به نام‌های شیران بامیان از اولاده کوشانی ویفتلی و بعدآ به نام‌های هزار بنده – شار و ریو شاران یاد می‌شدند که عمدتآ در دو نقطه تاریخی این سرزمین به نام‌های (پشین) یا افشین یکاو لنگ کنونی و (سورمین) سر پل فعلی که پایتخت تابستانی و زمستانی ایشان بودند حکومت میرا ندند
    پشتوسازی در بلخ

    در زمان) امانالله شا ه( یکی از افراد او به نام ( وزیر محمد گل مهمند ( نایب‌الحکومه ولایت بلخ شد. وی سیاست پشتوسازی را در این ولایت پیشه کرد و اقدامات زیر را انجام داد:

    غصب ۵۰ هزار جریب زمین آبی تاجیکان و ازبکان و توزیع آن‌ها میان پشتوهای آورده‌شده به منطقه. اختصاص مالچرها (مراتع) به پشتوها.
    نابودسازی آثار تاریخی بلخ از جمله سنگ‌نوشته‌ها و سنگ مزارهای زرتشتی و سغدی پیش از اسلام.
    سوزاندن ۲۳۷ دست‌نویس کهن فارسی، عربی و ترکی.
    مدارس منطقه تا سال ۱۳۴۵ تنها مجاز به آموزش به زبان پشتو بودند.
    تغییر بیشتر نام‌های جغرافیایی منطقه از فارسی و ترکی به پشتو از جمله: چارباغ گلشن (شینکی)، دلبرجین (شلخی)، پلاس‌پوش (زوزان)، چهل‌ستون (غندان)، بوینه‌قره (شولگره)، آدینه‌مسجد (چاربولک)، سمرقندیان (زرغون‌کوت)، کدوخانه (بانده‌گی)، ده‌دراز (غشی)، چقیش (استولگی)، یول‌بولدی (لیندی)، کول انبونه (مندتی) و...
    در آن دوره، پس از پشتوسازی نام‌ها در ولایت‌های بلخ، جوزجان، سرپل و فاریاب، هر فرد بومی که نام بومی مکان‌ها را به زبان می‌آورده جریمه نقدی می‌شده‌است

  • با عرض ادب و احترام به همه دوستان .
    من این نوشته آقای رضای را هم تاءید میکنم و هم رد به دو دلیل 1 اگر مسعود خیانت کرد پس کدام رهبر نسبت به ملت افغانستان خیانت نکرد و صداقت داشت ؟آقای رضای یاد آوری کردند که مسعود کابل را از وجود بقیه احزاب پاک سازی کرد ‘ آیا چه میشد که از جنایت ( یزید ) زمان محقق هم یاد میکرد که در صفحات شمال چی اعمال زشت و نا پسندی را مرتکب شد من لازم دانیستم که حدّی اقلی از جنایات این عبدرالرحمن ثانی را به عرض برسانم . که مسعود مخالفان سلاح به دست خودرا از کابل خارج کرد و محقق کسانی که به او باج نمیداند همه را ترور کردند.
    1/ ترور شهید سید علی اکبر مصباح که شخصیت آگاه ودانشمند زمان خود بود در سال 1372 . 2/ ترور شهید سید مرتضوی که این شهید مظلوم بجز از تدریس , عبادت, وقضاوت کدام جرم دیگر نداشت سال1373. 3/ترور شهید سید یونیس بزرگ قومی گذری علیچیوپان 1374 . 4/ ترور شهید خلیفه باز محمد که بزرگ قومی مردم سری پل در شهری مزاری شریف 1373. 5/ ترور حیدر پهلوان ملا امام و بزرگ ولسوالی دولت آباد 1373.
    6/ ترور استاد شیخ کاشفی که این استاد که بجز عدالت خواهی دیگر جرم نداشت در دستگاه یزید زمان 1373. 7/ ترور استاد شفیق که او به جز تدریس و تعلیم در دانشگاه و آگاهی دادن مردم از ظلم ستم دیگر گناهی نداشت .1374. 8/ترور بابه بای ازجمله تاجران و سرمایه داران مزار گناه او سر پیچی از دادن باج به یزید 1374 . 9/ ترور سید شاه حسین از بزرگان قومی در شهری مزار 1373.
    دوستان نهایت گرامی این یک آمار مختصر از جمله ده ها انسان پاک و عدالت خواه بود . که به دست انسان کثیف محقق به شهادت رسید .
    از سال 1372 الا سرنگونی دستگاه حکمروای این جانی بزرگ در مزار شریف و لایات تحت کنترل او ده ها استاد , عالم دین , تاجران ملی , و بزرگان قومی را به شهادت رساندن . من به همه دوستان چلنج میدهم که اگر به این آمار شک دارند میتوان اگر در شهری مزار شریف دوست ویا آشنایی دارد جویای معلومات شود. این دلیل اول که آقای رضای عدالت افشاگری را مراعات نکرده .
    دلیل تاءید . درست است در ابتدای جنگ های داخلی مسعود هم دوچاری خیانت شد که دوستان نباید یک طرفه قضاوت کنند که این جنایت ها تنها به مسعود ختم نمیشود . روی همه گی شان سیاه هست .
    گلبدین قاتل بیرحم . صیاف مزدوری وهابیون که در هر تاری ریشش به جای رحمت ده دانه فرزند شیطان آویزان هست . ربانی ابله که بحدی از عقل وخرد فاصله دارد که هیچ نمیتوان بیان کرد . ایت الله محسنی انسان مکار که از عمامه رسول الله چه استفاده های که کرد مثلا مسجید خاتم الانبیا که از بهای خون هزاران شهید مظلوم ساخته شده که در حالی حاضر خوانواده های شهدا از روی فقرو ناداری دست به هر کاری میزنند .
    خلیلی چاپلوس . که فقط وظیفه تشریفات و پاک کاری دارو ندار کرزی را به عقده دارد که شرم باد به چنین انسان های بی اراده و چاپلوس .شیخ فانی هرزه گو مجددی . گاهی به کسی پدر میشود و گاهی دشمن .
    جاوید . فالبین گاهی به وصف کسی خواب میبند و گاهی او را فرشته نجات ملت افغانستان میداند و وقتی که از وزارت کنار زده میشود اورا شیطان بزرک میخواند . که هیچ جای شک به بزرگی کرزی مانند شیطان نداریم آفرین برچنین شیطان که دست همه را از پشت سر بدون ریسمان بسته است .لاحوله بلا .
    به امید روزی که ملت بر کرسی عدالت تکیه زند و این خائینین بیرحم را بند از بند به پیشگاه عدالت خداوند عادل و ملت بزرگ افغانستان به دار آویزان کنند . تا لا آقـل خوانواده هایشان از از دل خوانواده های که مظلومانه وابسته گانیشان را از دست داده اند با خبر شوند . آمین آمین

    • حال که بحث داغ شده است و آقای محسنی در لبه گور قرار دارد امروز و فردا سرش به سنگ لحد می‌خورد اما جواب پس‌نداده و کیفر ندیده
      ، آقای محسنی متهم به قتل سران و فرماندهان حزب وحدت و حتی سران حزب حرکت در دوران جهاد و جنگ‌های داخلی می‌باشد. شهید مشتاق، یکی از آن میان هست. گفته می‌شود، سید ابراهیم شاه حسینی، شهید صادقی نیلی و شهید کاشفی با دستور مستقیم آقای شیخ آصف محسنی به شهادت رسیده‌اند. تمام این اسناد در نزد حزب وحدت اسلامی افغانستان موجود می‌باشد.
      شهید صادقی نیلی، بنیانگزار حزب وحدت اسلامی افغانستان با دستور نامه مستقیم آقای محسنی در خانه‌اش به قتل رسیده است که گفته می‌شود دستورنامه و اسناد در نزد حزب وحدت موجود است. در باره شهید سید ابراهیم شاه حسینی نیز اسناد کتبی وجود دارد.
      شهید کاشفی یکی از فرماندهان ارشد حزب حرک اسلامی افغانستان در شمال بود. او زمانی توسط آقای محسنی کشته شد که گفتگو و مذاکره را با آقای محمد محقق در شمال افغانستان آغاز کرده بود.
      حاصل این مذاکره و گفتگوها این بود که هزاره‌ ها در آن زمان متحد شود. این گفتگوهای به صورت سری پیش رفت چون ترس از این وجود داشت که آیت الله محسنی از قضیه آگاه نشود. اما از آنجایی که آقای محسنی مخالف این حرکت بود که هزاره‌ها متحد شوند، دیری نپاید که آیت الله محسنی از این قضیه باخبر شده و امر قتل کاشفی را برای سید محمد علی جاوید صادر کرد. سید محمد علی جاوید بعد از آنیکه دستورنامه مستقیم و رسمی قتل کاشفی را از آیت الله محسنی رهبر حزب حرکت اسلامی افغانستان دریافت کرد بلافاصله کاشفی را به قتل رساند. گفته می‌شود گفتگوهای کاشفی و محمد محقق به مرحله‌ء رسیده بود که حزب وحدت قرار بود تمام امکانات را برای کاشفی و پیوستن این فرمانده بزرگ به حزب وحدت فراهم کنند. جریان گفتگوهای کاشفی با سران حزب وحدت، در نزد این حزب موجود است.
      اما گویا هزاره ‌ها هیچ وقت آدم نمی‌شوند و هرکس در هر زمان مشخصی بر گرده‌ آنها سوار میشوند. یعنی تا زمانی که هزار ه‌ها اینطور بمانند، وضعیتش نه خوب بلکه بدتر هم خواهد شد:
      تا هزاره خر است - محسنی رهبر است

    • aaqai said taheri besiari gap hai at khili khob bod.aafren .hama jenaeit kardand wa qahrman shodand .to ham bro said anwari ra qahraman mili bego ,chashm bakhil koor!na az mohaqeq kamtar aadam koshta na az siaf kamtar jenait karda!ain dega khijalati ast ke said ha az khod qahrman nadashta bashand .mohaqeq trorist jaish dar qalb man ast vidioi palow khordansh ra didam khili lizat dad. afsos ke baz ham kamtar koshta wa ba maqam saiaf,masood wa gulbaden qahraman mili nist!afsos sad afsos

  • نوشته های بینا و خرستان ثبوت حرفهای قبلی من است. اینها که تا حالا نمیدانند مسعود چگونه نوشته میشود به جای بحث و بررسی اسناد در مورد جنایات "معسود" به دشنام و توهین توسل میجویند.

    واقعیت این است که تا زمانیکه روشنفکران تاجیک این توانایی را پیدا نکنند تا این "جنایتکار پر آوازه" را محکوم کنند اشخاصی چون خرستان و بینا بدون شک با بی منطقی کامل به دفاع از او ادامه خواهند داد.

    • در جواب سخنهای بی معنای شما باید عرض کنم
      اگر این قهرمان بزرگ نمیبود امروزه افغانان زیر پاهای پاکستان های دال خور بودند شما بسیار آدم های احمق هستید هیچ وقت منافع منطقه را در نظر نگرفته اید همیشه منافع شخصی خود را در نظر گرفته اید شما آدم های پلید و فاسدی هستید که زمین از شما بتنگ آمده آدم هایی که نی نام دارند و نی نشان نی آبرو دارند و نی عزت از غیرت افغانی خود هیچ در وجود شما نیست اگر زره ای هم سواد داشت باشی خواهی فهمید که شهید احمد شاه مسعود قهرمان ملی افغانسان و سردار پر افتخار اسلام مردم افغانستان تان را از دست طالبهای پست و رزیل عرب و پاکستانی نجات داد شما خائن ملت هستید که به شهید ملت توهین میکنید.

  • ببين تنوير عزيز اكر تو تاريخ نويسى كردى ماقرت كرديم.اكر بافتى و ساختى و برداختى ماقرت كرديم.اكر سك كرى كردى ما قرت كرديم. اكر شراب خوردى ماقرت كرديم.حالا سك كريت كم بودكه معلمى را هم شروع كردى. برايت عرض كنم كه اكر همين راد مردان و همين مسعود شجاع و قهرمان نميبود تا امروز زير باى با كستانى بودى.تو خو نه مرد دنيا هستى نه زن اخرت تنها تو خينه بعد از عيد هستى .ميكويند خودش جى وارى كب هايش جه وارى.برو برادر يكان كار خوب براى خود بيداكو ,ماو تو را به كلان ها جى.

  • آقای بینا

    جنایتکار پر آوازه مسعود خود را در مقابل پنجابی های پاکستان نتوانست حفظ کند ولی شما ادعا دارید که ما را از زیر پای شان نجات داد.

    لینک زیر را باز کنید و بیوگرافی این جنایتکار را بخوانید شاید وجدان شما قدری بیدار شود:

    http://kabulpress.org/my/spip.php?article4597

    و مشوره من باز هم به شما این است که شما و گوسفند کوچک خرستان قدری کوشش کنید که زبان را که ادعا دارید زبان مادری شما است فرا گیرید.

    • ای بیعقل تواین لنک راکه دادی این ازهمان مردان نوشته که مثل توانسان های بیشعور است اگرانقدر مردمیدان هستی بیادریک مصاحبه تلویزیون بنشینیم که کی میشود مردمیدان شما همان مردمان بزدل هستی ازهمان مردان زن فروش شمااصلأ افغان نیستین یک بارتوکلای خودرا پیش خودقراردهید وفکرکنید که کی درافغانستان خیانت کرده قهرمان ملی ویاوطن فروشان مثل تو افسوس افسوس به حال توازهمه کرده شماها خیانت کارهستین برو قندهار،ارزگان ، نیمروز،غزنی ، میدان وردک، هلمند ، کندز،هرات، وهمچنان به 34 ولایت افغانستان وبپرسید که مسعود کی بود وچه گونه شحص بود ازطفل طفل افغان پرسان کنیدوبعدبیاید بنوسید وقناعت کنید من ازمسعود هتایک لقمه نان نخورده ام ولی مسعود یگانه شخص بودکه میتوانست سرنوشت افغانستان راقلم بزند

  • نتوير عزيز شما خو زير باى بنجابى عادت كرديد.حتمى بايد كدام خارجى شمارا سوار باشد.جه ازرده هستى اكر ان راد مرد بزرك به تو ازادى بخشيد از وجب وجب خاك دفاع كرد.شما زن فروشان جيزى بنام دفاع از نا موس وطن نشنيده ايد.تنها قدرت و بول خداى تان است به هر قيمتيكه باشد.تو وامثال زن فروش بى فرهنكت حق داريد بالاى مدافعين وطن,بالاى شهداى باك تاخت وتاز كنيد.اينرا هم برايت عرض كنم كه امروز در محكمه هيج نوع فوتو و يا فيلمى در جهان اسناد شناخته نميشود .امروز فوتو مونتاز هاى تو سط كمبيوتر ميشود كه حيرت اور است .حتى ميتواند تنها سر از خودت تنه ,لباس ودر اطرا فت هرجه تغير داشته باشد. به اين فوتو ها و ويديو ها ايمان نداشته باش كه تخنيك امروزخيلى بيش رفته.حرف از دانش ميرانى ولى انقدر كودن نباش.شمازن فروشان بى فرهنك درهمين نه سال جه كرديد.شما از جاهلى خود وديكران را ميسوزانيد.شما غولها رهبرتان خر ملاى كور است,تنها به او ميباليد. رهبر ما اوستاد دانشكاه برو فيسر بر هان الدين ربانى كه يك شخص لايق , اولين رييس جمهور كه زنده داوطلب از وظيفه كنار رفت.شما زن فروشان كه به جوكى نشتيد زنده انرا رها نميكنيد,به هر قيمتيكه باشد.تو از امروز حرف بزن.حالا جرا ارام نداريد مانند كرم مردارى .امروز تمام وزارت هاى كليدى توسط باداران تان به شما تعلق كرفته است.خوبى شما درجه است كه كشور به طرف قهقرا ميرود.باور كوكه خر عيسى از شما بهتر است.

  • باز هم فقط توهین های طفلانه و احمقانه که از دهن یک حامی سر سخت جنایتکار پر آوازه بیرون میشود.

    شما واقعا ً ممثل واقعی یک رهزن، جنایتکار و جاهل چون احمق شاه مسعود هستید.

  • ان بزركمرد ناموست را از زير باى باكستانى نجات داد و براى كشور ما شرف و عزت و افتخار كسب كرد.اكر يك جنايت كار باشد او خودت هستى كه در كاباره بوتل را در اغوش كشيده بودى بى خبر بودى كه اين شير مردان ناموست را اينجا با عزت نكاه كردند.اكر تو به به ان مدافعان وطن بد كويي ميكنى ,خودت سزاوار انى .همه جيز دارى يك جيز ندارى كه او عبارت از وجدان است.بس تو ازاد هستى ,بكو هرجه كه ميكويي.

    • در اخر میخواهم که یک نکته را یاد اور شوم
      اقای استاد بینا و دیگر دوستان چرا بیهوده انرژی خود مصرف میکنید من در پیام اول خود گفتم که هر قدر سک غف غف کند آب دریا همان اب خروشان و باک است و مسعود بزرگ هم همان قهرمان ملی است که پوز تمام دشمنان خود را بر خاک یکسان کرده بود چاسوس های مزدور چرکستان و ایرانی های کثیف با به نشر رساندن مطالب در باره قهرمان ملی دل خود را تسلی میدهند دیگر از دست این وطن فروشان چی میاید و یک نکته که بسیار جالب و برای دشمنان مسعود دردناک تر است این است که ما و شما تاجک استیم نمیدانیم مسعود فردی بود که حکومت 300 ساله وطنفروشان را از هم پاشاند پس حق دارند که غف غف کنند
      هر چند که رسم کرده بهر جا دلاوران // ای قهرمان تو سنگر دشمن شکستی

    • در اخر میخواهم که یک نکته را یاد اور شوم
      اقای استاد بینا و دیگر دوستان چرا بیهوده انرژی خود مصرف میکنید من در پیام اول خود گفتم که هر قدر سک غف غف کند آب دریا همان اب خروشان و باک است و مسعود بزرگ هم همان قهرمان ملی است که پوز تمام دشمنان خود را بر خاک یکسان کرده بود چاسوس های مزدور چرکستان و ایرانی های کثیف با به نشر رساندن مطالب در باره قهرمان ملی دل خود را تسلی میدهند دیگر از دست این وطن فروشان چی میاید و یک نکته که بسیار جالب و برای دشمنان مسعود دردناک تر است این است که ما و شما تاجک استیم نمیدانیم مسعود فردی بود که حکومت 300 ساله وطنفروشان را از هم پاشاند پس حق دارند که غف غف کنند
      هر چند که رسم کرده بهر جا دلاوران // ای قهرمان تو سنگر دشمن شکستی

    • در اخر میخواهم که یک نکته را یاد اور شوم
      اقای استاد بینا و دیگر دوستان چرا بیهوده انرژی خود مصرف میکنید من در پیام اول خود گفتم که هر قدر سک غف غف کند آب دریا همان اب خروشان و باک است و مسعود بزرگ هم همان قهرمان ملی است که پوز تمام دشمنان خود را بر خاک یکسان کرده بود چاسوس های مزدور چرکستان و ایرانی های کثیف با به نشر رساندن مطالب در باره قهرمان ملی دل خود را تسلی میدهند دیگر از دست این وطن فروشان چی میاید و یک نکته که بسیار جالب و برای دشمنان مسعود دردناک تر است این است که ما و شما تاجک استیم نمیدانیم مسعود فردی بود که حکومت 300 ساله وطنفروشان را از هم پاشاند پس حق دارند که غف غف کنند
      هر چند که رسم کرده بهر جا دلاوران // ای قهرمان تو سنگر دشمن شکستی

  • http://www.youtube.com/watch?v=bksXJXcXnYc&feature=related

    آقای مجددی

    ویدیوی فوق را تماشا کنید و بعداً بگویید که جنایتکار پر آوازه حکومت 300 ساله را سقوط داد یا مرتکب جنایات حیوانی بر ضد مردم غیر پشتون گردید.

    حرف زدن مفت است و بخصوص برای طرفداران یک جنایتکار پر آوازه.

    http://kabulpress.org/my/spip.php?article10848

    و لینک بالا را هم باز کنید و بخش های را که در مورد کتاب خانم جنایتکار پر آوازه است مطالعه کنید و ببینید که بابر جان با منطق برای شما ثابت کرده است که مسعود نه تنها که یک جنایتکار پر آوازه بود بلکه شخص خیلی منحرف هم بود.

  • تا ان ابر مرد قهرمان ان خارجشم فاشيستان زنده بود مردم درنيويارك هم زندكى ارام وبيدون ترس داشتند.
    اى وطن اى مادر شيرين ما اسوده باش...باتو كس نيارد ستيز, در خدمتت تا ماستيم
    وطنفروشان به كومك خارجى ها به قدرت تكيه زده اند,انها از هر امكان استفاده ميكنند تا مدافعين وطن را به انزوا بكشند .ان قهرمان مرد طرفدار تجزيه افغانستان نبود.نزد او همه اقوام افغانستان همه برادر بودند و او تنها ميخواست كه برابر هم باشند البته نزد قانون.تو سك كجا هستى كه امروز امدى اين فيلم راببين ان فيلم را ببين. تا ديروز از جنرالهاى باز نشسته روس انطور نقل قول ميكردى كه ...تو شهامت و عزت وطن خودرا ديده نميتوانى .

  • آقای بینا

    در ویدیو جنایتکار پر آوازه دوستم را مربوط به ازبکستان و مزاری را مربوط به ایران دانسته و شکر میکشد که ختم شدند.

    آیا خودت با حرف های این جنایتکار جاهل و پر آوازه موافق هستید ؟

  • http://www.youtube.com/watch?v=bksX...

    آقای مرد خرستان

    اول خدمت شما عرض کنم که در نوشته بالایی شما اشتباهات خیلی زیاد املایی و انشایی وجود دارد که ثبوت این است که شما از جمله گوسفندان خیلی ساده استید.

    من از شما باز هم خواهش میکنم که ویدیوی فوق را تماشا کنید و اعتراف کنید که جنایتکار پرآوازه خیلی نامرد بود زیرا همین دوستم و مزاری او را مسعود ساختند و تا سرحد وزیر دفاع او را بلند کردند ولی این جنایتکار با این بیشرمی آنها را محکوم میکند.

    حرف زدن مفت است و بخصوص برای طرفداران یک جنایتکار پر آوازه.

    http://kabulpress.org/my/spip.php?a...

    و لینک بالا را هم باز کنید و بخش های را که در مورد کتاب خانم جنایتکار پر آوازه است مطالعه کنید و ببینید که بابر جان با منطق برای شما ثابت کرده است که مسعود نه تنها که یک جنایتکار پر آوازه بود بلکه شخص خیلی منحرف هم بود.

    خواهش میکنم همچنان بگویید که چرا اینقدر از یهود ها تنفر دارید ؟

    یهود ها مانند من و شما انسان استند و انسانهای خیلی هوشیار هم استند که امروز کنترول دنیا را غیر مستقیم بدست دارند.

    اگر مطابق منطق شما قضاوت کنیم به خاطر یک گروه صهیونیست تمام یهود را به خاطر نازی ها تمام جرمن ها را ، به خاطر میلوشوویچ و کراجیچ تمام صربها را و به خاطر جنایتکار ملی مسعود تمام تاجیکها را و به خاطر ملا عمر کور تمام پشتونها را باید محکوم کرد.

    وجود شما مرد خرستان از تنفر آگنده است و وقتی در وجود تنفر برباد کند عقل درست کار نمیکند

    با احترام

  • تنویر جان سلام،
    هیچ کسی نمیگه که دوغ مه ترش است. اگر مسعود قهرمان است بر اونها است.
    بینا( نابینا) میگه که مسعود ناموس شما را از زیر پای پاکستانی ها نجات داده است...
    بینا جان ، مسعود یاغی و باغی خو اولین مدال بغاوتش علیه حکومت کمونستی را از پاکستان بدست آورد پس از ای معلوم میشه که او ده پاکستان بر معامله ناموس رفته بود و وقتیکه از پاکستان نا امید شد رفت ای معاملاتشه همرای ایرانی ها انجام داد.
    شما اگه همرای هزاره ها دعوا دارین باز چرا ناپاکی هایی خوده بالای پشتونها مندازین.
    سقوط حکومت شهید نجیب الله توسط مسعود از بین رفتن حکومت 300 ساله پشتونها نه بلکه پیروزی موقتی جهل بالای پیشرفت بود.

    • اقای عمر صحت و سلامت باشید
      اگر شما میگوید که سردار آزدگان افغانستان تنها برای آنها میباشد به اشتباه رفته اید.
      مسعود بزرگ سردار آزدگان افغانستان سردار شهدایی افغانستان قهرمان ملی افغانستان متعلق به یک قوم نه بلکه متعلق بر تمام ملت افغانستان میباشد.
      اگر شما در باره زنده گی مسعود بزرگ مطالعه نماید میداند که این مرد بزرگ متعلق به تمام اقوام ساکن در افغانستان میباشد کردار،گفتار و اعمال وی دل سوزانه برای افغانستان یک آزاد و متحد میباشد و برای صلح و ثبات در سر زمینش می جنگ ات نه برای سقوط حکومت دیگران و برای پیروزی حق در برابر باطل می جنگ ات.

  • اول در كشور حكومت نبوده وكرنه توست يكنفر با دستان خالى جبه نميشد.بلى 300 سال تسلط بشتونهاى فاشيست خون اشام زنفروش كه به كومك خارجى ها بيوسته حمام خون بر با كردند.اينجا دولت نبود او يك زندان بزرك بود.300 سال يك فاشيست فاشيست ديكر خودرا بخاطر بدست كرفتن قدرت كشت.اين همه كشت وخون در بين اين قبيله فاشيست است.همان بشتونها بودند كه بر عليه امان الله بغاوت كردند و امان الله بدر خونريز و شداد خودرا كشت كه 23 زن داشت.نجيب را وقعا دوست داشتم ,همين زن فروشان با باكستانى يكجا اورا با بى عزتى كشتند.هزاره اين كاررا نكرده اوزبيك نكرده تاجيك ناكرده كرجه هر كدام ميتوانيستند.كجاست غيرت شما بابه مزارى برادر بزرك كفته نزد زن فروشان رفت و شنيده بود كه نزد زنفروشان قبيله اكر دشمنش هم بيايد انها اورا با عزت نكاه ميكنند. انكه خودشان عزت ندرند بس عزت ديكرانرا جطور حفظ ميكنند.يك جوان بيداشد به دهن جند فاشيست زد ,كه شما جه حال را انداخته ايد. يك روز جوانان از اقوام برادر از كلوى شما فاشيستان زن فروش ميكيردو جاى تعجب نخواهد بود.
    كدام دولت سه صد ساله؟ يك دولت سرحد ميداشته باشد و نفوس ميداشته باشد.

  • آقای عمر سلام

    متاسفانه یک روشنفکر تاجیک پیدا نشد که ویدیوی ذیل را تماشا کند و بگوید که احمد شاه مسعود این جنایتکار پر آوازه واقعا ً که یک نامرد بود که با این دیده درایی دوستم و مزاری را مزدور دیگران میگوید در حالیکه خودش از جوانی در خدمت پنجابی ها پاکستان و بعداً در خدمت روسها بود.

    http://www.youtube.com/watch?v=bksX.. .

    من با آنهم امیدوارم یک روشنفکر تاجیک پیدا شده و بگوید که آنچه خانم مسعود پری گل در کتاب خویش نوشته نشاندهنده بربریت و انحراف اخلاقی مسعود بود.

  • اگر ویدیو را در بالا نمیتواننید مشاهده کنید لینک ذیل را باز کنید:

    http://www.youtube.com/watch?v=O1YxSXiTMGU&feature=related

  • نظر کسی برای ما اهمیت دارند که از امین سر زمین باشد نه نظر فاشیستان قبیله که دزد هویت زبان و تاریخ وفرهنگ ما است
    !!!بگذار یک چیزیرا برایتان درست تعریف کنیم که شهید احمدشاه مسعود قهرمان ملی ملت کاشتن و آرمان پا ک او راه ما فرزندانش برآورده
    می‌کنم http://www.youtube.com/watch?v=et6uiRr0ehEقبیله‌های پشتون به چهار گروه اصلی سربان، بتان، غرغوشت و کرلان تقسیم می‌شوند.

    در زبان پشتو خِیل به معنی ایل ( و احتمالاً همان واژه خیل ) و زَی به معنی «زاده» است.

    آخونزاده
    آکاخل
    ابراهیم‌خیل
    احمدزی
    اچکزی
    ادوخیل
    ارکزی
    اروکزَی
    استانکزَی
    اسحق‌زَی
    افریدی
    اکبرزی
    الکوزی
    امرخیل
    امین‌زی
    اوریاخیل
    اوان
    بابورخیل
    بارکزای
    بازی
    بنگش
    بوندچتنا
    بهادرزی
    بهیتانی
    پودی
    پوپلزَی
    پیاروخیل
    تبیوال
    تنولی
    تارین‌ها
    ترکانی
    تره‌کی
    جبارخیل
    جهانگیری
    حکیم‌زَی
    ختک
    خروتی
    خلیل‌ها
    چمکنی
    داودزَی
    درانی
    درپه‌خیل
    دفتانی
    دلازک
    دوستی‌خیل
    دولت‌زَی
    زدران (پشتو: ځدران)
    زازَی (پشتو: ځاځی )
    سالارزَی
    سپای
    سلیمان‌خیل
    سواتی
    سوری
    سومیزکیکوی
    شتک
    شمل‌زی
    شلمانی
    شهبازخیل
    شیرانی
    شیرزَی
    شینواری
    صافی
    عثمان‌خیل
    علی‌زی
    عمرخیل
    عمرزَی
    غلزَی/غلجی
    فیروزخیل
    کاکَر
    کتوازی
    کریم‌زَی
    کاکه‌زَی
    کوندی
    گادون/جادون
    گنده‌پور
    گیگیانی
    لودی
    محبت
    محمدزَی
    مروت
    مشوانی
    ملاگوری
    مانگل
    موسی‌زَی
    موسی‌خیل
    مومند
    مهسود
    مهمند
    میاخیل
    میرزاخیل
    ناصری
    نایب خیل
    نورزَی
    نهانی
    نیازی
    ور
    وردک
    وزیری
    یوسف‌زَی

    • در ده سال اخير تا جايي که به ذهنم مي رسد، مفهوم سه نکته را به خوبي دريافته ام: يکي "نشه‌ي قدرت"، ديگري "واقع بيني" و سومي "ضايعه‌ي جبران ناپذير" در محاوره هاي روزمره و در نوشته هاي متداول بارها به اين نکات برمي خوريم، ولي استعمال اين کلمات چيزيست و درک معاني آنها چيز ديگري.
      بسيار اوقات به دلیل کثرت استعمال کلمات، انسان چنان به کلمات عادت مي گيرد که حساسيت خود را از دست مي دهد و به معناي واقعي کلمات دقت نمي کند.
      در اين جا توجه ما فقط روي کلمه‌ي "واقع بيني" است که روزانه بارها آن را مي شنويم و هر يکي را به واقع بين و غير واقع بين توصیف می کنیم، ولي براي شخصيت هاي بزرگي همچون مسعود واقع بيني يک امر بسيار مهم است، و ميزان موفقيت آنان به اين مسئله بستگي دارد. براي اينکه اين موضوع را بشکافيم، به يک خاطره اشاره مي کنم.
      در اواخر برج ارديبهشت 1376 طالبان در اثر تباني با ژنرال عبدالملک به ولايات شمال کشور مستولي شدند و گليم پر زرق و برق ژنرال عبدالرشيد دوستم را برچيدند. شهر مهم مزارشريف به دست طالبان افتاد و طالبان و همدستان عرب و پاکستاني آن گروه وارد شمال کشور شدند. در ظرف ده روز ده ولايت شمال و شمال شرق به اشغال طالبان درآمد، در برخي نقاط ولايت بدخشان پرچم سفيد به نشانه طرفداري از طالبان برافراشته شد و تنها دره‌ي پنجشير بود که مقاومت مي کرد که از پنج جهت مورد حمله‌ي طالبان قرار داشت و اندراب در آشفتگي به سر مي برد.
      پاکستان طالبان را بعد از اين پيشرفت به رسميت شناخت و به طور رسمي پشتيباني خود را از آنها اعلام نمود. گوهر ايوب خان وزير خارجه‌ي آن وقت پاکستان اعلام داشت که به زودي استاد رباني، ژنرال دوستم و احمد شاه مسعود به وسيله‌ي طالبان دستگير خواهند شد.
      استاد برهان الدين رباني رييس دولت افغانستان با عجله از تالقان خارج شد و به تاجیکستان پناه برد؛ استاد سياف که در کندز به سر مي برد، و در محاصره واقع شده بود نيز، با زحمت فراوان راهي تاجیکستان گرديد. ژنرال دوستم پيشتر از ديگران با همکاران نزديکش به ازبکستان و از آنجا به ترکيه رفته بود. سيد منصور نادري رهبر فرقه‌ي اسماعيليه به وسیله يک هليکوپتر به ازبکستان فرار نمود. استاد عبدالکريم خليلي رهبر حزب وحدت اسلامي در باميان باقي مانده و يک فروند هليکوپتر در آنجا آماده بود، تا به وسیله آن به خارج انتقال داده شود.
      در چنين وضعيتي در پنجشير- درمرکز مقاومت- چه مي گذشت؟ راه هاي پنجشير از مدتها قبل توسط طالبان قطع شده بود و نرخ گندم به سيصد هزار افغاني صعود کرده بود، چندين هزار مجاهد از پروان، کاپيسا و شمال کابل در پنجشير به سر مي بردند. در پنجشير اکثر خانواده ها نان نداشتند، از توت و تلخان استفاده مي کردند و ميزان گرسنگي به حدي بود که چند نفر در بيمارستان چهل بستر "رخه"‌ي پنجشير به علت گرسنگي چند روزه جان باختند.
      براي مجاهدين توسط دو فروند هليکوپتر از تالقان نان پخته به پنجشير انتقال مي يافت و اگر آسمان ابرآلود بود، اين کار هم صورت نمي گرفت. در خزانه‌ي مسعود بيش از چند لک افغاني چيزي نمانده بود؛ چند هفته پيش از آن احمد شاه مسعود مي خواست براي پيدا کردن مبالغي اتومبیل های سواري اش را در مزار شريف به فروش رساند و در جمع کثيري از علما و فرماندهان که همه به فروش آن رأي دادند، صاحب اين قلم به دلايل مختلف با اين کار مخالفت شديد نمود که آن مطالب همين حالا در کتاب جلسات درج است و در نتيجه از فروش آنها جلوگيري به عمل آمد.
      در چنين وضعيتي طبيعي است که روحيه‌ي مردم تا چه حد پايين مي آيد، همه روزه همراه با همکاران خويش که در رأس ما مهندس محمد اسحاق قرار داشت به وسیله يک جيپ به دفتر مي رفتيم، مردم نگران ديده مي شدند و دست ها به عنوان سلام به سختي بالا مي شد. مهندس محمد اسحاق که در مقاومتش در برابر حوادث انگشت نما ست و به شعر هم چندان رغبت ندارد، در مسير راه اين بيت حافظ را زمزمه مي کرد: ادامه دارد...

    • شب تاريک و بيم موج و گردابي چنين هايل
      کـجا دانـنـد حـال مـا سـبکساران ساحل ها
      آن روز قرار بود، سرمقاله‌اي براي هفته نامه‌ي پيام مجاهد بنويسم، خدا مي داند، چقدر در کنار درياي پارنده قدم زدم، تا سوژه‌اي بيابم، اما گويي در آن روز همه سوژه ها مرده بودند.
      در جوار منزل ساده‌ي احمد شاه مسعود نظم و ترتيب محافظين برهم خورده بود و تنها يک هليکوپتر در پايين منزل ايستاده بود که آن هم براي يک پرواز سوخت داشت، از دو اتاق فرماندهي مسعود، در يکي مخابره جابجا بود و در ديگري شب چهارم خرداد 1376 جلسه‌اي مشتمل از سران جبهه‌ي پنجشير تحت رياست احمد شاه مسعود تشکيل گرديد.
      در هر چند دقيقه خبر تسليم يک ولسوالي( شهرستان) و يا يک منطقه از طريق مخابرات به گوش مي رسيد، طالبان راه سالنگ را شکافتند و قواي شان از دو طريق با هم وصل گرديد. ملاعبيدالله وزير دفاع طالبان از طريق مخابرات پشت سر هم به مسعود پيام مي فرستاد که بايد تسليم شود. و يکي از فرماندهان مشهور مجاهدين در سالنگ نيز که تسليم طالبان شده بود، به وسیله مخابره از مسعود مي خواست، تا تسليم شود و مي گفت: مقاومت بيهوده است چون پيشرفت سريع طالبان کشورهاي آسياي ميانه را وحشت زده کرده بود، آنها در صدد تأمين روابط با طالبان افتاده بودند، استاد رباني از تاجيکستان به وسیله تلفن به مسعود اطلاع داد که سياست در اينجا تغيير کرده و ديگر آماده‌ي همکاري نيستند، بايد در فکر نجات جان خود باشيد. بدين معني که بايد فرار نماييد، مسعود خليلي سفير افغانستان در دهلي، احمد ولي مسعود برادر احمد شاه مسعود در لندن و جمعي ديگر پيام هاي مشابهي مي فرستادند و به احمد شاه مسعود تأکيد مي داشتند که مقاومت بيهوده است و بايد کشور را ترک بگويد .
      افراد ارتباطي با رياست استخبارات روابط خود را با اين اداره قطع کرده بودند و رياست استخبارات طرحي را ترتيب داده بود که در آن گفته شده بود، تا مسعود از کشور خارج شود، فهيم خان که برخي فکر مي کردند در مواقعي با سياست هاي احمدشاه مسعود موافقت نشان نمي دهد، قدرت را در پنجشير در دست بگيرد و از طريق تفاهم با طالبان کنار آيد و بدين طريق از قتل عام در پنجشير جلوگيري شود.
      در جلسه‌ي سران پنجشير، تنها يکنفر مقاومت را بي فايده و زيانبار خواند و راه مذاکره و گفتگو با طالبان را پيشنهاد کرد، اما بقيه آن را رد کردند و زيانبار دانستند؛ ولي روشن نبود که اين مقاومت به مقصد نجات کشور است و يا مقاومت انتحاري؟
      مقصد ما از قدرت واقع بيني مسعود است، در حاليکه تعدادي از افراد سرشناس و همکار احمد شاه مسعود به خارج پناه برده بودند و مقاومت را يک امر بي ثمر مي خواندند، يکي قبل از مقاومت، تخليه‌ي دسته جمعي پنجشير و رفتن مردم به سوي تاجيکستان را مطرح نمود، تا بعد از تخليه، مجاهدين بتوانند با خيال راحت جنگ را پيش ببرند، به يقين تخليه‌ي دسته جمعي در آن شرايط نه ممکن بود نه مفيد. ديگري ختم هاي قرآن مجيد را در سراسر مساجد پنجشير مطرح نمود، سومي وجود زن و اطفال را در منطقه لازم مي دانست تا مجاهدين با سرسختي دفاع نمايند. آينده‌ي افغانستان به تصميم اين جلسه به ويژه به اراده‌ي احمد شاه مسعود گره خورده بود و گوش ميليون ها افغان انتظار تصميم او را داشت. در جريان جلسه غلام رضا حدادي سفير ايران در امور افغانستان به مسعود تلفن زد و در اولين پرسش گفت: آمر صاحب هنوز در داخل هستي؟ وي با لحني گرفته ناشي از چند شبانه روز بي خوابي اما مصمم در پاسخ گفت: "چه فکر مي کني؟ من بايد در ميان مردمم باشم و در ميان آنها کشته شوم".
      سوال دوم آن بود که ما چه کار مي توانيم بکنیم، احمد شاه مسعود گفت: مواد غذايي کنسرو شده، هرچه سریع تر از هوا بفرستيد، ما مقاومت مي کنيم، و همان شب از طريق راديو بي بي سي مسعود اعلام کرد که: "اگر يک نفر هم باقي بمانم نه تسليم مي شوم و نه فرار مي کنم، بلکه مقاومت مي کنم".
      اين صدا هزاران مجاهد را به شور آورد، و مردم تحت ستم طالبان را به تعجب واداشت که اين چگونه مردي است؟ و راز اين استواري چيست؟
      براي دوام مقاومت در پنجشير يک چنين طرحي را مطرح نمود:
      1. دسته کماندو راه هاي عقبي پنجشير در کران منجان و خاواک را مين کاري نمايد، تا دشمن از عقب حمله نکند.
      2. قرار گاه هاي دوران جهاد که در عمق دره هاي فرعي موقعيت داشتند، دوباره فعال شوند.
      3. خانواده هايي که داوطلبانه مي توانند، از پنجشير خارج شوند بايد تشويق گردند، تا مواد خوراکي کمتر مصرف شود.
      4. پل کوکچه در ولايت تخار منفجر گردد، تا طالبان نتوانند به سوي مناطق ماوراي کوکچه پيشروي نمايند.
      5. براي دوام مقاومت در پنجشير، با علما و موي سفيدان مشورت صورت گيرد، چون در صورتي که مردم خواستار دوام جنگ نباشند، بايد راه ديگري را سنجيد که فردا جلسه با اشتراک نمايندگان سراسر پنجشير تشکيل شد و همه به يک صدا گفتند: "همه مي ميريم، ولي تسليم طالبان نمي شويم" و به احمد شاه مسعود پيشنهاد کردند که جوانان دست به حمله در شمالي بزنند و راه طالبان به سوي مناطق شمال را قطع کنند و موي سفيدان همه از داخل پنجشير دفاع مي دارند.
      هفته نامه‌ي پيام مجاهد در آن شماره در برابر آمادگي جانبازانه‌ي مردم چيزي بهتر از شعر عبدالقهار عاصي نيافت و به ستايش از اين فيصله‌ي مردمي نوشت:
      خيال من يقين من
      جناب کفر و دين و من
      بهشت هفتمين من
      ديار نازنين من
      ٭٭٭
      کوه و کمر غلام شان
      چه آفتاب و آتشي
      قيامتي قيام شان
      چه مردمان سرکشي
      به خانه خانه رستمي
      به خانه خانه آرشي
      براي روز امتحان
      دلاوري کمان کشي
      ٭٭٭
      چه سرفراز ملتي
      چه سر بلند مردمي
      که خاک راهشان بود
      شرافت جبين من
      ٭٭٭
      شهادت و مراد را
      به گوش سنگ سنگ خود
      چه سخت نعره مي کشد
      گلوي سرزمين من
      ٭٭٭
      6. با ژنرال عبدالملک تماس گرفته شود و پيش از اينکه طالبان نفوذ خود را در شمال محکم نمايند، وي به قيام تشويق گردد، چون تحليل اين بود که ملک به اثر دشمني با دوستم دست به چنين کاري زده است و به سلطه‌ي طالبان راضي نيست، ولي از اينکه امير اسماعيل خان را با 600 تن از مجاهدين تحت فرمانش به طالبان تسليم کرده شرمنده است و او نمي تواند با اين جناح تماس بگيرد.
      بر اين اساس، احمد شاه مسعود در صدد تماس با عبدالملک برآمد و غفورزي اين تماس را برقرار نمود و مسعود او را به قيام تشويق نمود و از وي پشتيباني خود را اعلام داشت که در نتيجه فرداي آن روز حدود سه هزار از افراد طالبان در شمال کشور تار ومار شدند.
      اين تصمیم ها در هيچ مؤسسه‌ي تحقيقاتي اتخاذ نگرديد و در کنار ساحل ها از سوي متخصصين طرح ريزي نشد، بلکه در شرايطي از جانب مسعود اتخاذ شد که شرح آن گذشت و اين نه تنها ثبات و پايداري بلکه مهمتر از همه قدرت واقع بيني ايشان را در دشوارترين اوضاع به نمايش گذاشت، آنجا بود که به خوبي مفهوم واقعبيني را دريافتم و آن يکي از عطاياي الهي براي مسعود بود که نظيرش ديگر سراغ نمي شود.

    • استراتژيست بزرگ

      احمد شاه مسعود در ميان فرماندهان افغانستان يگانه کسي بود که از ديد استراتژيکي برخوردار بود و حتي او را يکي از استراتژيست هاي بزرگ مي خوانند.
      وقتي از او پرسيدم، رابطه‌ي جنگ و سياست را تعريف بداريد؟
      سخن کلازويتسن نويسنده‌ي اثر معروف "در باره‌ي جنگ" را بيان داشت و گفت: "جنگ جزيي از سياست است و آن گاه ضرور مي افتد که راه ديگري براي رسيدن به هدف وجود نداشته باشد". و به مصداق اين گفته، احمد شاه مسعود در تشکيلات خود بخش هاي مختلفي داشت که هماهنگ به کارمي پرداختند.
      مسعود قلمرو تحت کنترلش را وسعت مي بخشيد و براي اين کار او نخست يک جبهه‌ي نمونه در پنجشير ايجاد نمود؛ براي مردم رفاه و آسايش به بار آورد. کميته هايي به خاطر خدمات اجتماعي ايجاد کرد ومردم را عملاً به گونه‌اي در مقاومت عليه‌ي قواي شوروي سهيم نمود و حتي از افراد کارمندي که در مناطق تحت کنترل قواي شوروي کار مي کردند، ماهانه پنج درصد از معاش شان را اخذ مي نمود. اين پول به هيچ وجه مصارف جبهه را تأمين نمي توانست بکند، ولي رابطه‌اي که اين پول ميان جبهه و کارمندان دولت ايجاد مي نمود از اهميت بسيار بالايي برخوردار بود؛ طوري که هيچ کس خود را از مقاومت بيگانه حس نمي کرد و همکاري با مجاهدين با گذشت هر روز ابعاد بيشتر کسب مي نمود و از همين جا بود که مسعود گسترده ترين شبکه‌ي اطلاعاتي را در برابر قواي شوروي و رژيم کابل تشکيل داده بود و حتي به گفته‌ي خودش افسران عاليرتبه‌ي ارتش سرخ نيز که از روسها دل خوشي نداشتند، با فرستادن اطلاعات ارزشمند، او را کمك مي رساندند.
      در دوران آتش بس پنجشير، شبکه‌ي استخباراتي مسعود فرصت يافت، تا ميان ژنرالان شوروي رخنه ايجاد نمايد و آنها را به دو دسته‌ي طرفداران چرنينکو و اندروپوف تقسيم نمايد که البته دادن هدايا از جمله زمرد به برخي از اين افسران در اين معامله بسيار مفيد تمام شد.
      رفتار ملايم و انساني احمد شاه مسعود با اسراي جنگي در آغاز هر چند ميان مجاهدين عادي زشت به نظر مي رسيد، و حتي گاهي که در مدت يک سال يک لشکر سه بار در جبهه‌ي پنجشير دستگير گرديد و رها شد، او هيچ گاه به قضاوت نپرداخت، و اين کار را به کميته‌ي قضا محول نمود. اين سياست با گذشت هر روز وجهه و اعتبار احمد شاه مسعود را از يک فرمانده محض جنگي به حد يک رهبر خردمند سياسي ارتقا مي بخشيد و اين نکته را قوت مي داد که مسعود نه يک فرمانده خون ريز، بلکه رهبر مجاهدي است که صرفاً براي نجات وطن خويش مي انديشد و خود در مصاحبه‌اي با ايزويستيا گفت: "يک نفر اسير را نه به امر و نه به مرمي (گلوله) نکشته ام".
      در ساليان بعد از خروج لشکرهای شوروي از افغانستان استخبارات پاکستان بارها از مسعود تقاضا نمود، تا جاده‌ي سالنگ را که شاهرگ پايتخت افغانستان است مسدود نمايد؛ اما احمد شاه مسعود جنبه‌ي انساني قضيه را اهميت مي داد و خود صريحاً به خبرنگاران گفت، که رژيم کابل افراد خود را به هر طريقي مي تواند پشتیبانی نمايد، ولي با اين کار مردم عادي صدمه مي بينند. لذا از اين کار اجتناب ورزيد. در نتيجه‌ي اين سياست، مسعود در واقع رهبر و اميد همه شهر نشيان کابل بود و محبت او روز تا روز در کابل افزايش مي يافت و در مقابل آي.اس.آي از طريق مطبوعات مسعود را به همکاري با رژيم دکتر نجيب الله متهم نمود.
      احمد شاه مسعود، عمده ترين شرط موفقيت در يک مبارزه‌ي آزادي خواهانه را حمايت و پشتيباني مردم مي دانست و بنابرين مردم را از طريق نمايندگان شان پيوسته در جريان قضايا قرار مي داد. از آنها مشورت مي گرفت، و در موارد لازم از مجمع علما براي انجام کاري فتواي شرعي مي خواست و بدين ترتيب او در نقش يک رهبر مردمي عمل مي نمود. اين روش چنان ميان مردم و مسعود رابطه ايجاد کرد که مردم محل به جنگيدن در زير فرمان وي افتخار مي کردند و فرزندان خود را يکي بعد از شهادت ديگري به جبهه مي فرستادند.
      در تعيين فرماندهان تنها معيار شجاعت در ميدان معرکه به شمار نمي رفت، بلکه تعليم و تربيت، اخلاق، دانش ديني (تجويد قرآن مجيد و فقه) در اين راستا اهميت داشت و "قطعات مرکزي" بعد از تشکيل شوراي نظار اين آموزش ها را پشت سر مي گذاشتند، و چنان اين مسئله اثر مثبت برجا نهاد که از ولايات مختلف افغانستان دسته دسته از فرماندهان، علما و موي سفيدان به احمد شاه مسعود مراجعه مي کردند و از وي مي خواستند، تا چند نفر از افراد آموزش ديده اش را براي تأمين نظم و امنيت با آنها بفرستد.
      در استراتژي نظامي مسعود، دو نکته از همه بارزتر به نظر مي رسيد، يکي تحمل و مدارا در جنگ و ديگري جلوگيري از تلفات خودي. او از دشمن تحليل دقيق داشت و مي دانست که نه قواي شوروي و نه نيروهاي مشترک طالبان – پاکستاني و عرب را با چند حمله‌ي تمام کننده نمي توانست شکست دهد و هر آنکه چنين بيانديشد خود را به نابودي مي کشاند، از اين رو براي تصرف زمين بيشتر هيچ گاهي حرص نشان نمي داد، بلکه او کسب زمان را به نفع مي ديد که با هرچه طولاني تر شدن جنگ، دشمن متجاوز از لحاظ نظامي و سياسي متحمل ضربات مي گردد و با اين شيوه دشمن را به ستوه مي آورد. در اين باره صوفي محمد رسول يکي از فرماندهان شمال کابل لطيفه‌اي گفت و کار مسعود را به آن تشبيه کرد. لطيفه چنين است که شخصي به ديگري که در بالاي درخت بود، گفت: با دو لگد ترا از درخت پايين مي آورم، شخص دومي گفت: نمي تواني؛ سرانجام هر دو شرط بستند، اولي يک لگد به درخت زد و راه خود را در پيش گرفت، دومي گفت: چرا مي روي، بيا لگد دوم ات را هم بزن. اولي در جواب گفت: لگد دوم را يکماه بعد مي زنم.
      مسعود با چنين طرز فکري از آغاز متوجه آن بود که حملات خود را با کمترين تلفات ممکن راه اندازي نمايد، زيرا دادن تلفات سنگين در درازمدت سطح همکاري مردم را پايين مي آورد و روحيه‌ي جنگجويان را درهم مي شکست و براي اين منظور براي حمله به گارنيزيون هاي رژيم کابل که احتمال مقاومت بيشتر در آنها متصور بود، مسعود قطعات حمله را از افراد مناطق مختلف انتخاب مي کرد، تا در صورت تلفات، اين رقم متوجه يک منطقه و محل نگردد. به علاوه غیر از بعد نظامي آن، احمد شاه مسعود در اين کار يک هدف انساني نيز داشت که جزء فطرت او بود و قطعاً براي کسب پيروزي در جنگ راضي نبود، تا جان افراد تحت امر خود را به خطر اندازد.
      در ميان مجاهدين اين يک امر شناخته شده است که در صورت فشار دشمن مسعود خود دستور عقب نشيني صادر مي نمود. باري نويسنده در جلسه‌اي در وزير اکبر خان- شهر کابل حاضر بود که يکي از حاضرين مجلس به مسعود پيشنهاد نمود که هزاران مجاهد آماده وجود دارد، چرا دستور حمله به چهلستون به افراد حزب اسلامي را نمي دهيد؛ اگر سه هزار آن کشته شود، بقيه غرب کابل را تصفيه مي کند و شهر کامل در تصرف وي مي آيد. مسعود در جواب پرسنده گفت: نظر خوب است، با اين شرط که در ميان گروه حمله خودت يا پسرت باشيد، اين جواناني که در جنگ کشته مي شوند، گياه نيستند که در بهار ديگر جوانه بزنند، خانواده‌اي متلاشي مي شود و قريه‌اي به ماتم مي نشيند و براي نسل ها کمبود اين جوانان اثرات منفي برخانواده‌ي آنها برجا مي گذارد.
      يکي ديگر از ويژگيهاي کار نظامي احمد شاه مسعود آن بود که مطابق شرايط و زمان دست به ابتکار جديدي مي زد و قطعات تازه‌اي ايجاد مي نمود. در آغاز مجاهدين در قرارگاه ها به طور عمومي دسته بندي شدند، سپس از مجموع اين قرارگاه ها افراد داوطلب بعد از يک دوره‌ي تعليمي "قطعات متحرک" تشکيل يافت. دوام جنگ مجاهدين را دسته بندي مي کرد و چهره ها را مشخص تر مي نمود، با استفاده از آن مسعود در هر قرارگاه از مجاهدين ورزيده "قطعات ضربتي" تشکيل داد که وظيفه‌ي جنگ را به عهده داشتند و بقيه به کارهاي عقب جبهه موظف مي گرديدند.
      با پا گيري شوراي نظار در شمال شرق کشور، قطعات مرکزي ايجاد گرديد و با عقب نشيني قواي شوروي از افغانستان اساس يک ارتش منظم را گذاشت. اگر از يک سو اين تغيير و تحول تشکيلات، رکود را مي شکست و اميد مجاهدين را تجديد مي داشت، از جانب ديگر عمق فهم و درايت احمد شاه مسعود را نيز بازگو مي دارد که چطور پا به پاي شرايط گام به پيش مي گذارد.
      احمد شاه مسعود، جنگ هاي چريکي ساير کشور ها را دقيقاً مطالعه کرده بود و از آن بهره مي گرفت، او از نظر اراضي ميان چين و افغانستان مشابهت هايي را تشخيص داده بود، طوري که شهر ها عمدتاً در محاصره‌ي کوه ها قرار دارند، از اين رو به کار پايگاه سازي در مناطق کوهي ارجحيت می داد که با تطبيق اين برنامه شهر ها خود به خود در محاصره‌ي مجاهدين قرار مي گرفت.
      مسعود براي جنگ چريکي افغانستان در برابر ارتش سرخ چهار مرحله قايل بود:
      1. مرحله‌ي نطفه گذاري.
      2. مرحله‌ي دفاع فعال.
      3. مرحله‌ي تعرض.
      4. مرحله‌ي بسيج عمومي.
      چنين مرحله بنديي در چين هم صورت گرفته بود و مسعود خود اذعان مي داشت که چنين شباهت هايي وجود دارد و تنها مرحله‌ي "بسيج عمومي" در افغانستان ايجاب مي دارد که قبلاً در جاي ديگري تکرار نشده است وآن به دليل ضعف کار سازماني رهبران مجاهدين مي باشد.
      در برنامه کاري خود، مسعود همانطوري که به محتواي کار اهميت قايل بود، فرم و ظاهر آن را نيز مهم مي انگاشت، بنابرين از ابتدا مجاهدين تحت فرمان وي ملبس به لباس نظامي و پکول بودند و سپس يک دستمال گردن به آن اضافه شد که يونيفورم آنها را تشکيل مي داد و در ميان ساير مجاهدين متمایز بود و آنها را در ساير ولايات به افراد "شوراي نظار" و يا "نظمي ها" مشهور ساخته بود.
      با تعيين يونيفورم اگر از يکسو به زيبايي و نظم آنها افزوده بود، از جانبي ديگر اين يونيفورم در مواقعي نقش باز دارنده يي را ايفا مي نمود تا مجاهدين از دست بردن به کارهاي خلاف اجتناب ورزند، زيرا با آن لباس نمي توانستند هويت خود را پنهان نمايند.
      مسعود به استقلال عمل سخت پابند بود و سياست مداخله گرانه‌ي نظاميان پاکستان را غلط و به زيان جهاد مي انگاشت و استدلال مي کرد که آنها نسبت به اوضاع افغانستان نا آگاه اند و از راه دور قضاوت مي کنند که از صواب به دور است.
      احمد شاه مسعود براي پيشبرد جنگ، تعدد احزاب جهادي را هرچند مفيد نمي دانست، ولي واقعيت آن را پذيرفته بود و براي بسيج تمام مجاهدين راه تفاهم و همکاري را با تمام مجاهدين متعلق به احزاب جهادي بازگذاشت و در شمال کشور در چوکات شوراي نظار ائتلافي را به وجود آورد که در آن فرماندهان احزاب متعدد جهادي نقش فعال داشتند و براي اين کار هميشه توصيه مي کرد که اختلافات ميان رهبران مستقر در پیشاور را نبايد به داخل کشور کشانيد و نبايد زمينه‌ي افتراق را به ميان آورد.
      بعد از چند سال تجربه در سال 1366 مسعود به اين نويسنده گفت: "براي گسترش منطقه نفوذ سه طريقه وجود دارد، يکي استفاده از زور، دومي تطميع مادي و سومي دادن انگيزه و پيام. خود به صراحت مي گفت: "راه اولي عکس العمل منفي به بار مي آورد، راه دومي سطحي و زودگذر است و تنها از طريق دادن يک پيام جديد مي توان ديگران را قانع کرد و براي مدتي طولاني زمينه‌ي همکاري و همنوايي را به وجود آورد". وي مي گفت: "براي اينکه يک کتله به وجود آيد، به يک مرکزيت نياز است و بايد يک گروه از مجاهدين با نشان دادن برتري نظامي و ارايه‌ي سياست هاي معتدل و معقول پيشتازي به دست آرند، تا مرکزيت اين کتله را حاصل نمايند".
      مسعود سخت در اشتياق صلح و امنيت در افغانستان بود و هميشه مي گفت: "يگانه آرزويم آن است که تا در بازسازي کشورم سهيم شوم". براي آبادي افغانستان تشکيل يک حکومت مردمي بر اساس انتخابات آزاد، احترام به حقوق بشر و احترام به حقوق زنان را اساس کار مي دانست.
      اما اجل مهلتش نداد و سرانجام احمد شاه مسعود در اوج افتخار به ديار جاويدان شتافت و آنهم به گونه‌اي که بهتر از آن را نمي شود براي قهرماني تصور کرد.

    • "اگر به‌اندازه‌ى پکول‌(کلاه)ام در افغانستان جای داشته باشم ، از مبارزه با طالبان دست نمی‌کشم و تا زمانى که جامعه‌ى جهانى مظلومیت مردم افغانستان را درک نماید، به اين مبارزه ادامه خواهم داد".
      اين سخنان را احمد‌شاه مسعود در ديدارش يا رابين رافايل، معاون وزير خارجه‌ى و نماينده‌ى ايالات متحده در سال 1996(1375شمسى) در دره‌ى استالف بيان کرده بود. شاه مسعود (يا به تعبير يارانش، آمرصاحب) اين سخن مشهور را پس از اظهارات رافايل _که نارضايتى خود را از ادامه‌ى حکومت مجاهدين، به‌رهبرى برهان‌الدين ربانى و احمدشاه مسعود، و نيز خصومت آنها با پاکستان ابراز کرده بود_ بيان داشت. گفته مى‌شود که آمرصاحب همان‌روز خطاب به چند تن از هم‌رزمانش، تصريح کرده بود: "کمر خود را براى يک مبارزه و مقاومت ديگر با سلطه‌گرى و زورگويى آمريکايى‌ها ببنديد".
      درست پنج ماه پيش از ترورش بود که در اوج اقدامات غيرانسانى و ددمنشى‌ها و نابودگرى‌هاى طالبان _که حتى دامن مجسمه‌ى 53مترى بودا (ساکيامونى) را در باميان گرفته بود_ و درپى دعوت اتحاديه اروپا، به پاريس سفر کرد. ديدارها و سخنرانى‌‌هاى جذاب شاه مسعود با اروپاييان، بار ديگر _و بيش از پيش_ وجوه تمايز نگاه و ديدگاه‌هاى او را با طالبان، برجسته و مطرح ساخت. رويکرد اروپايى شاه مسعود، به‌گونه‌اى قابل پيش‌بينى، خوشايند واشنگتن نبود؛ از همين‌روست که ياران و همفکران آمرصاحب، همچنان نسبت خود را با آمريکا، با يک گام فاصله تنظيم مى‌کنند، و البته شهادت او را دو روز پيش از حمله به برج‌هاى دوقلو، "معنادار" ارزيابى و تحليل مى‌کنند. به‌وی‍ژه آن‌که آنان (همچون شاه مسعود) پس پشت طالبان، افزون بر پاکستان و عربستان‌سعودى، سايه‌ى موثر آمريکا را احساس مى‌کردند.
      شاه‌مسعود خود در مصاحبه‌اى در سال 1377 تاکيد کرد:"برداشت من اين است که گروه طالبان توسط برخى کشورها براى تامين منافع آنها به‌وجود آمده است... اين گروه تنها به‌عنوان وسيله‌‌ى به‌قدرت رسيدن عوامل بيگانه‌پرست، به‌کار گرفته شده است" (روزنامه‌ى ايران 18فروردين 1377).
      مسعود در مصاحبه‌اى ديگر تصريح مى‌کند:"پاکستان و کسانى که در عقب پاکستان‌اند اگر فکر کنند که توسط طالب‌ها به اهداف خود مى‌رسند و اين جنگ را به آخر مى‌رسانند، اشتباه کرده‌اند و کور خوانده‌اند؛ شوروى هم در گذشته اين فکر را کرده بود... که ثابت شد آن فکر اشتباه بود... طالب‌ها مجبور به عقب‌نشينى خواهند شد" (هفته‌نامه اميد، چاپ آمريکا، زمستان 1375)
      احمدشاه مسعود در تحليلى در سال1377 نوشت:"پاکستان که نمى‌توانست به تنهايى مشکلات اقتصادى و سياسى حمايت از طالبان را تحمل نمايد، با ترفند، مداخلات خويش را در افغانستان توجيه نموده بدين‌ترتيب ايالات متحده آمريکا و کشورهاى عربى را اغفال کرده و حمايت‌شان را از گروه طالبان جلب کرد... از آن گذشته، پاکستان، طالبان را يگانه نيرويى خواند که با دولت ايران دشمنى داشته و آمريکا با تقويت طالبان مى‌تواند ايران را از جانب شرق مورد تهديد قرار دهد" (هفته‌نامه پيام مجاهد، شماره 36، 1377)
      مسعود در ادامه‌‌ى اين تحليل مى‌گوید:"آمريکايی‌ها قانع شده بودند که موفقيت طالبان می‌‌تواند منافع اقتصادی فراوانی نصيب آنها سازد؛ تمديد خط‌ لوله‌ی نفت و گاز از ترکمنستان از مسير افغانستان به پاکستان و هند، يکى از برنامه‌های عمده بود که آمريکايی‌ها ار آن مدرک منافع زيادی را درسر می‌پرورانيدند".
      به عقيده‌ى "آمرصاحب"، اشتباه آمريکا اين بود که در دوران جهاد، اين امتياز را به پاکستان داد تا دستی گشوده در مورد افغانستان داشته باشد؛ مسعود معتقد است:"اين سياست رفته‌رفته آمريکا را در قضيه‌ی افغانستان، دنباله‌رو پاکستان ساخت؛ طوری‌که آنها پذيرفته بودند افغانستان را از ديد پاکستان بنگرند".
      جالب‌توجه آن‌که شاه مسعود بى‌آن‌که مجال يابد شاهد حادثه‌ى 11سپتامبر _و تحولات پس از آن_ باشد، به اشتباه واشنگتن در حمايت از سياست‌های پاکستان (به‌ويژه حمايت از طالبان) اشاره مى‌کند و ضرورت برخورد با گروه تروريستى طالبان را پيش از آن‌که دير شود، يادآوری می‌کند؛ "بعد از سقوط رژيم دکتر نجيب‌الله و پيروزی مجاهدين، آمريکا بار ديگر اشتباه کرد؛ و پاکستان بدون کدام مزاحمت بين‌المللی، فرصت يافت تا سياست‌هاى تجاوزکارانه‌ى خود را در افغانستان دنبال نمايد. نتيجه‌اى که اين سياست پاکستان به‌دست داد، افغانستان را به بزرگترين مرکز صدور مواد مخدر، پايگاه تربيت تروريستان و بى‌اعتنايی به اصول و قوانين بين‌المللی در جهان تبديل نمود".
      مسعود دورانديشانه و به‌گونه‌اى شگفت‌انگيز مى‌نويسد (پيش‌بينى مى‌کند):"کشورهای جهان و ملل متحد هرکدام تا زهر طالبان را خود تجربه نکنند، از سرگذشت ديگران عبرت نمی‌گيرند".
      آن‌که مى‌گفت، "من گرويده و معتقد به يک اسلام با اعتدال، با سنجش و راستين‌ام ؛ و تجدد و اساس پديده‌هاى نوين عصرجديد را با آغوش باز پذيرا هستم" درحالى در روز نهم سپتامبر 2001 (18شهريور1380) جان به جان‌آفرين تسليم کرد که خود عنوان کرده بود:"مرگ را بر تسليم و زندگی زير سلطه‌ی ديگران، ترجيح می‌دهم".
      شاه مسعود با چنين سخنى _که يادآور کلام حسين‌ابن على است_ زيست؛ او با مرزبندی مشخص با واشنگتن و مسکو _در دوره‌هاى گوناگون مبارزاتش_ تلاش کرد چهره‌ای عينی از يک "ملی‌گرای مسلمان و نوانديش دينى مبارز" که به‌فکر "انسان" است، ارايه کند؛ سياست‌مردى که مى‌کوشيد مناسبات خود را با ديگر کشورها بر مبنای "منافع ملى افغانستان" و نه منافع شخصی و گروهی و تداوم حضور خويش در قدرت، تنظيم کند.
      "آمر صاحب" نماند که ببيند افغانستان چگونه براى تامين حداقل منافع خويش، اينک ناچار به پذيرش حضور سنگين نيروهای نظامی ايالات متحده _وديگر کشورهاى خارجي_ در خاک خويش است.

    • كرانقدر محتر مجددى صاحب شما كه از يارن مسعود قهرمان بوديد و كفته هاى شما جشم ديد تان است برايم خيلى جالب است.و هم واقعا تكان دهنده است.راستى كه باكستان ومزدوران خاين ان وان كودن بنام بابر كه امروز تنوير خودرا معرفى ميكند دشمنان شرف و عزت مردم افغانستا هستند.كرجه مسعود عزيز دربين ما نيست ما وعده ميدهيم كه به راه ان ابر مرد تاريخ ادامه ميدهيم.متحد و يك بارجه به دهن دشمنان وطن ومزدوران دون انها ميكوبيم.

  • " خرمنی از دروغ و تحسین مبالغه آمیز" که تاریخ به یاد ندارد در مورد یک جنایتکار و منحرف اظهار شده باشد.

    احمد شاه مسعود اولین شخصی بود که طالبان را کبوتر های سفید خطاب کرده و به استقبال شان به میدان وردک رفته و بخاطر تقویه مواضع شان برعلبه قوای مربوط به حزب وحدت در غرب کابل از سمت شرق حمله غیر منتظره ای را آغاز کرد که به طالبان اجازه داد سنگر های وحدت را که از دو طرف زیر فشار آمده بودند تصرف کنند.

    http://www.youtube.com/watch?v=C0AJPdvXxjY&feature=player_embedded

    http://www.youtube.com/watch?v=E62xmpv1a3U&feature=player_embedded

    آرزو دارم یک تاجیک روشنفکر پیدا شود تا جنایات ، قرارداد خاینانه او را با روسها و چشم درایی او را در رابطه به خطاب کردن جنرال دوستم و عبدالعلی مزاری به حیث مزدوران ایران و ازبکستان محکوم کند.

    آرزو دارم یک تاجیک روشنفکر پیدا شود که بگوید آنچه خانم مسعود در کتاب خویش در مورد مسعود نوشته نشاندهنده انحراف اخلاقی مسعود است.

  • همه همزبانان عزیز، دوستان هم وطن و همچنان گردانندگان سایت همیشه وقت گرفتاری تبلیغاتی فاسد ها او غنها قبیله میشونده این ویدئو از جنایتکار ها پاکستان
    http://www.youtube.com/watch?v=Y_Im2b8kFAQ
    البته فارسی زبان ها همیشه رویکرد مسالمت آمیز در قبال مسایل اتنیکی داشته اند و با هم زیستی مسالمت آمیز با در نظر داشت حفظ ارزش ها ، احترام متقابل فرهنگی را در صدر جهان بینی خود قرار داده اند. ولی این خوشبینی ذاتی به معنی نا آگاهی از تاریخ و فرهنگ و حقایق جامعه نمی باشد. درحال حاضر در جامعه ما اتحاد نا میمون پان ترکیست ها با قبیله گرایان اوغانی را شاهد می باشیم . آنها در جعل تاریخ و ایجاد شبهه در مسایل قبول شده تاریخی با هم همدست اند. اینها تا وقتی ضعیف باشند مانند هم مسلکان قبیله گرایشان موش مرده هستند و وقتی دست یافتند خرابی می کنند. در این اواخر شاید یک عده جاهل دیوبندی و طالبی و یا افراد خود پان ترکیست مجسمه امیر علیشیر نوایی را تخریب کردند ولی اینها به جای اینکه به دنبال مسبب اصلی آن بگردند مردمان با فرهنگ ما را متهم کردند. البته احتمال زیاد دارد که خود پان ترکیست ها برای تحریک احساسات مردم و نفاق اندازی در شمال این کار را کرده باشند. ولی من میگویم این کثافت کاری بوی گند قبیله سالاران افغان ملتی را میدهد چون آنها خوب بلدند آب را خت کرده و ماهی بگیرند. وقتی شبانه با هلیکوپتر طالب به قندوز و شمال پیاده می شود کسی صدای خود را نمی کشد ولی با چند خط سفید کمرنگ که به روی یک مجسمه کشیده شده است مردمان گوسفندی خود را به سرکها می کشند .این نیرنگ های پان ترکیست ها و اوغان ملتی ها به خاطر آن است که وضع ولایت بلخ را به اشکال گوناگون متشنج و ناآرام بسازند و به مردم افغانستان و تمام جهان نشان دهند که رهبرانی که فعلا در مزار حاکم اند توانایی و کفایت اداره آن ولایت را ندارند . در حالیکه به همه مردم در داخل و خارج معلوم شده است که ولایت بلخ در این هشت سال به بهترین صورت اداره شده است و مردم مزار از هر قوم از والی و کارمندان بلخ راضی می باشند . یکی از اهداف مهم پان ترکیست ها بدست آوردن ولایت بلخ می باشد . در رسیدن به این هدف بعضی محافل حاکمیت اوغان ملتی همرای پان ترکیست ها همکاری دارند . اما مثلیکه والی بلخ اظهار داشته است پان ترکیست ها آرزوی گرفتن ولایت بلخ را بعد از این با خود به گور خواهند برد .

    در خاتمه باید تذکر دهم که اتحاد قبیله گرایان با پان ترکیست ها هرگز به نفع مردم نیست چون افغان ملتی ها با آنها خدعه میکنند. فعلاً آنها را در همین مسایل مصروف نگه می کنند و پشت پرده کار خود را میکنند. من از همه مردمان هوشیار می خواهم که متوجه باشند و فریب افغان ملتی و پان ترکیسم را نخورند.

  • http://www.youtube.com/watch?v=6FHN5xlPWZo&feature=player_embeddedاز زمانی که اوغانها از کوه سلیمان به سرزمین های اطراف آن سرازیر شدند ، سلسله ی تجاوزگری و اشغالگری و چپاولگری ایشان تا به همین امروز ادامه دارد و مردمان غیر پشتون از دست آنها در رنج و عذاب می باشند . به ویژه پس از آن که دو صد شصت سال پیش قبایل اوغان ( پشتون ها ) موفق به ایجاد یک دولت غاصب و تجاوزگر در خاک پاک خراسان شدند ، دیگر کسی رنگ آرامی و خوشی و پیشرفت و ترقی را در ساحه ی جغرافیایی تحت حاکمیت منحوس اوغان ها ندیده است .

    یکی از ارمغان های شوم و مصیبت بار حاکمیت اوغانشاهان پدیده ای به نام " ناقلین " بوده است . شاهان جنایتکار پشتون برای تحت فشار قرار دادن و سرکوب و بی خانمان ساختن مردمان تاجیک و اوزبیک و هزاره ، هزاران هزار پشتون را از مناطق شرق و جنوب اوغانستان و همچنان از آن سوی خط مرزی دیورند ، به مناطق شمالی ، ساحات مرکزی و تخارستان ( بخش شمال کشور ) ، انتقال دادند و برای شان زمین های مردمان بومی آن جا ها را تقسیم کردند و خود مردمان تاجیک و اوزبیک و هزاره را بی خانمان ساختند . اگر از دیگر خیانت ها و جنایتکاری های شاهان خاین اوغان یاد نکنیم ، همین جنایت شان صد ها و هزاران داستان غم انگیز بر جای مانده است .

    حقیقت این است که بخش زیاد زمین های که پشتون ها در ساحات زیست کنونی شان در دست دارند ، غیر از بخش های کوه سلیمان ، دیگر همه زمین های اشغالی تاجیکان و مردمان بومی دیگر می باشند که در اثر تجاوزگری ها و جنگ های متوالی در طول چند قرن به زور غصب کرده و در آن جا ها ساکن شده اند . اما مسکن گزین شدن پشتون ها در مناطق مرکزی و شمال اوغانستان به صورت برنامه ریزی شده از طرف دولت های اوغانی به طور گسترده در صد سال اخیر انجام شده است که این ها به نام " ناقلین " یاد می شوند . یعنی کسانی که از شرق و جنوب به مناطق مرکزی و شمال اوغانستان نقل داد شدند و خانه و زمین و زنده گی مردم بومی را به زور و جبر اشغال نمودند و از همان وقت تا کنون به مکیدن خون مردم غیر پشتون در آن مناطق مشغول می باشند .

    کوچی های اوغان نیز یک بلا و مصیبت دیگری اند که بالای مردم غیر پشتون هر سال نازل می شوند و زنده گی مردم را تیره و تار می سازند . هم ناقلین غاصب و طفیلی ، هم کوچی های تجاوزگر و وحشی ، همیشه از طرف دولت های پشتونی مورد حمایت عام و تام قرار گرفته اند و به همه جنایت ها و بیرحمی ها و وحشی گری های شان از جانب دولت ها مهر تایید نهاده شده است .

    ما به این باوریم که مردمان تاجیک و هزاره و اوزبیک و دیگرانی که مورد ظلم و بی رحمی ناقلین و کوچی ها قرار گرفته اند ، برای دفاع از خود و برای بازپس گرفتن زمین و جایداد خود ، دیگر هیچ راه ندارند جز این که مصیبت ناقلین و کوچی ها را به زور دفع سازند و از میان بردارند .

    ما تجاوزگری و وحشت افگنی کوچی های ظالم را در مناطق مرکزی و دیگر بخش های کشور نکوهش می کنیم و موجودیت ناقلین طفیلی و غاصب را در زمین های مردم غیر پشتون یک لکه ننگ می دانیم . از نظر ما ، مردمان غیر پشتون این حق را دارند که ناقلین را دو باره به جایگاه اولی شان برگردانند و زمین و جایداد خویش را از چنگ شان رها سازند و همچنان این را حق مسلم مردم غیر پشتون می دانیم که نگذارند پای کثیف کوچی های تجاوزگر و قاتل به خاک شان نهاده شود . وقتی که دولت پوشالی و مزدور پشتونیست های غدار از ناقلین و کوچی ها به مثابه ابزار فشار و سرکوب دیگران کار می گیرند ، دیگران هم باید از چنان یک دولت سیاهکار هیچ توقع برای تامین عدالت و انصاف نداشته باشند . امید بستن به تامین عدالت از جانب دولت اوغان سالار که خود حامی و تجهیز کننده ی کوچی ها و ناقلین می باشد ، یک کار نادرست می است . همان گونه که دولت پوشالی کرزی در سال های گذشته هیچ کاری برای جلو گیری از فاجعه ی تجاوز کوچی ها نکرد ، امسال و سال دیگر نیز هیچ کاری به سود مردمان غیر پشتون در این زمینه انجام نخواهد داد .

    اوغان ذلتی ها ، سورخلقی ها و دیگر پشتونیست های دزد و قاچاقبری که در اوغانستان حاکمیت را به دست دارند ، نه تنها هیچ تمایلی به جلو گیری از تجاوز کوچی ها ندارند ، بلکه کوچی ها را تقویت ، حمایت و تشویق می کنند که هر سال بیشتر از پیش بر شدت کشتار و وحشی گری خویش بیافزایند . همچنان ، دولت کرزی و پشتونیست های رنگارنگی که با آن همپیمان اند ، از اوغان ذلتی ها گرفته تا گلبدینی ها و طالب ها ، همه بر اساس دستورات کتاب مقدس شان ( دویمه سقوی ) به صورت بسیار جدی و قاطعانه خواهان این استند که ناقلین رانده شده از شمال را به آن جا برگردانند و در عین حال صد ها هزار نفر دیگر از پشتون های مناطق شرق و جنوب و حتی پشتون های آن سوی مرز دیورند را به مناطق تاجیک ها ، اوزبیک ها و هزاره ها در شمال ، مرکز و غرب اوغانستان ، سرازیر سازند و همان طرح " ناقلین " دولت های پشتونی قبلی را به شدت و قوت بیشتر ادامه دهند .

    مردمان غیر پشتون باید در برابر این توطئه ها هوشیار باشند و از خود واکنش های مناسب نشان دهند و نگذارند که همان اندک زمین و جایدادی که در اختیار شان قرار دارد مورد چپاول و تاراج اوغان ها قرار گیرد . ما این را به خوبی میدانیم که تجاوزگران اوغان ، زبان نرم را نمی فهمند ، کسی نمی تواند آن ها را با سخن خالی ، با گریه و زاری ، با عریضه نویسی و گردن پتی به جاده ی خردمندی و عدالت و انصاف رهنمون گردد . تنها زبانی را که آنها می فهمند و بالای شان تاثیر دارد ، زبان زور است . تا وقتی که خوب محکم و پخته بر دهان شان کوبیده نشود ، به هوش نمی آیند و در همان شتر جهل و خودپرستی و افزون خواهی و فاشیزم سوار استند و هر کسی که در دم شان بیاید زیر پا می کنند .

    برای دفع تجاوز کوچی ها و شکست برنامه ی ناقلین و پایان دادن به حاکمیت ظالمانه ی تک قومی و اوغان سالاری، ما به یک مبارزه و مقاومت گسترده و همه جانبه نیاز داریم . برای اینکه بتوانیم حقوق مردم خویش را به دست آوریم ، باید توانایی به کاربست تمامی اشکال مبارزه و مقاومت دادخواهانه را داشته باشیم . تا زمانی که اوغان سالاری در کشور ما حاکم باشد ، تا زمانی که مردمان غیر پشتون در اسارت قرار داشته و گروگان قبیله و قبیله پرستان باشند ، تا زمانی که مشکلات حاکمیت سیاسی و مناسبات قومی و اجتماعی به صورت عادلانه و شایسته حل نگردد ، همین اوغانستان خواهد بود و همین اوغوکراسی و کشور توسط اوغان ذلتی ها و پشتونیست های تمامیت خواه و فاشیست به سوی ازهمپاشیده گی بیشتر ، به سوی بی ثباتی بیشتر و سر انجام به سوی تجزیه و چند پارچه شدن سوق داده خواهد شد

  • پشتون سا زی در خاک پا ک خراسان
    http://www.youtube.com/watch?v=BRCj1lkFvvQ&feature=player_embedded از زمانیکه در سال 1747 میلادی ، سران قبیله های اوغان کامیاب شدند که حاکمیت قبیله ای خویش را در بخشی از سرزمین بزرگ ِ ایران – خراسان بنیاد نهند ، برای ما مردمان بومی ایران – خراسان که تحت سیطره ای وحشیانه ای آنها قرار داشته ایم ، مصیبت های وصف ناپذیری را به ارمغان آورده اند . یکی از آن مصیبت های جانسوز این است که اوغان شاهان و فاشیست های قبیله سالار همواره کوشیده اند پیوند های تاریخی ، فرهنگی ، زبانی و دیگر رشته های انسانی ما را با مردم ما در آنسوی مرزهای انگریز ساخته ای تحمیلی به گونه ای دردناک ببرند و در وادی سوزان از خودبیگانه گی نگه مان دارند.

    در مدت دو صد و پنجاه سال حاکمیت فاشیستی اوغان شاهی ، به ویژه در یک صد و پنجاه سال پسین ، از عبدالرحمن کله منار ساز تا ملا عمر ِ کور ِ لنگوته دراز و اکنون حامد کرزی و حواریون سوپرفاشیست اوغان ذلتی اش ، همه رذیلانه تلاش داشته اند که هویت اوغانی خود را به جبر و زور و صد ها نیرنگ هویت همگانی مردم ما سازند . قبیله پرستان ِ سر تنبه ء اوغان با چشم پاره گی و بی منطقی عجیبی ازما میخواهند که ما تاجیک ها ، اوزبیک ها ، هزاره ها ، ترکمن ها ، بلوچ ها ، پشه ای ها ، ایماق ها ، قرغزها ، عربها ، هندو ها و دیگران ، خود را " اوغان " بخوانیم . شرط ِ انسان بودن و شهروند بودن ما را " اوغان " بودن و به زبان پشتو سخن گفتن می دانند ! ( برنامه حزب اوغان ذلت را نگاه کنید ، کتاب دویمه سقاوی را بخوانید ) .

    حقیقت این است که رشته های تاریخی ، فرهنگی ، زبانی و قومی ما با اوغان ها خیلی کمرنگ تر و نهایت ضعیف تر از رشته های تاریخی و عمیق و درازی است که ما با مردمان اصلی خراسانی خود مان داریم . اگر زور و جبر در کار نباشد ، بسیاری از مردم ما هرگز یک واژه ای پشتو را هم فرا نخواهند گرفت . چون هیچ نیازی به آن ندارند ، چون زبان پارسی زبان همگانی مردمان گستره ای فرهنگی بزرگ ما می باشد که در درازای سده ها زبان مراوده ، زبان دیوانی ، زبان خود اختیار کرده ای مردم ساکن در سرزمین ما بوده است و احتیاجی برای زبان پشتو نداشتیم و پس از این هم نخواهیم داشت . هویت ما ، از هزاران سال به این سو ، آریایی – ایرانی – خراسانی بوده است . در این دو صد و پنجاه سال تسلط جابرانه ای خویش ، اوغان شاهان بسیار برنامه های تصفیه های نژادی و کوچ دادن های اجباری و زمین سوزانی و اوغان سازی میهن ما را عملی ساختند ، اما هنوز که هنوز است هیچ کس از مردمان غیر اوغان ، در تمام سرزمین ما ، خود را اوغان نمی دانند و به تاجیک بودن ، اوزبیک بودن ، هزاره بودن ، ترکمن و بلوچ و ایماق و قرغز و . .. بودن خویش می بالند .

    صرف دو گروه از مردمان غیر اوغان ، بدون دقت به نهاد ِ شیطانی این مساله ، خود را به اثر تلقین و با ناخود آگاهی " اوغان " می خوانند : یکی کسانی که در اثر شستشوی ذهنی حاکمیت فاشیستی اوغان شاهی و تلقین های همیشگی اوغان سازان ، به این پندارند که هرکس از اوغانستان است ، اوغان هست . اکثر این افراد از پیشینه ای تاریخی این مساله و از اهداف عظمت جویانه ای فاشیستی که در نهاد برنامه های اوغان سازی نهفته است آگاهی ندارند . دوم ، کسانی که در اثر جنگ های سی سال پسین از وطن آواره شده و در کشورهای دیگر پناه گزیده اند نیز بدون خواست خود شان ، نظر به تعاملات رسمی کشورها ، به نام اتباع کشوری که از آن فرار کرده بودند نامگذاری شدند و نام جعلی " اوغان " بالای شان نهاده شد . از کدام کشور آمده ای ؟ از اوغانستان . تعامل طوری است که در دفتر و دیوان کشورها ، هر کسی که از اوغانستان آمده باشد ، به نام اوغان مسما می شود . این یک پیش آمد ِ بسیار خجسته برای فاشیست های اوغان بود که تقریبا پنج میلیون نفر آواره ای اوغانستان در کشور های گوناگون به نام اوغان خوانده شدند و خود این آواره گان نیز بدون توجه به پی آمد های فاجعه بار این اوغان شدن ِ ناخواسته ، مساله را سهل گرفتند و خود را اوغان گفتند . این به معنی برآورده شدن ِ یکی از بزرگترین آرزو های فاشیزم اوغانی بود که حالا فاشیست ها همین موضوع را دست آویز ساخته و اوغان خواندن ِ همگان را حق مسلم خویش میدانند و کسانی را که در این روند خلل ایجاد می کنند و حقایق تاریخی مساله را برملا می سازند ، بدترین دشمنان ِ اوغانستان و مزدوران خارجی و چه و چه های دیگر می شمارند ! در حالیکه اطلاق نام " اوغانستان " بالای سرزمین ما خود یک اختراع انگلیس ها بود و کسانی که دیوانه وار برای تحمیل آن نام جعلی تلاش ورزیده اند ، همه جیره خواران و چاکران حلقه بگوش بیگانه بوده اند که در این دو صد و پنجاه سال یکی از پی دیگر زمام امور را در دست دارند : از احمد خان ِ ابدالی تا حامد کرزی پوشالی !

    با " اوغان " خواندن ِ ما ، همه چیزمان را از ما گرفتند . آن تاریخ هزاران ساله ای آریایی - ایرانی – خراسانی ما ، آن فرهنگ ِ دیرین سال و پُر جلال ِ ما ، آن هویت و نام و نشان ِ حلال ِ ما ، هر آنچه که بود مال ِ ما ، همه را ، از دست ما ربودند . اوغان ، خودش ، از دیدگاه تاریخی – تمدنی در هیچ جای تاریخ پایگاهی مهمی نداشته است . چند قبیله ای از اطراف کوه سلیمان ، به هرطرف پراگنده شدند ، مردمان بومی خراسان را تاراج کردند ، زمین های مردم را به اجبار در تصرف خویش درآوردند ، تا توانستند خون ریختند ، آدم کشتند ، کوچ اجباری دادند ، کله منار ساختند و ... تا بر بخش های از سر زمین پاک خراسان تسلط یافتند و پس از مدتی دیده درایی را به حدی رسانیدند که خواستند ریشه های فرهنگ ها و هویت های مردمان غیر اوغان را بخشکانند و آنها را به خود بیگانه گی و مسخ شده گی هویت گرفتار سازند . این تلاش ضد بشری شان تا همین امروز به شدت جریان دارد و حاکمان ِ فاشیست کنونی تحت رهبری حزب تبه کار اوغان ذلت با شیفته گی و جنون خاصی ، با پشتگرمی که از باداران خارجی خویش دارند ، میخواهند برنامه های نیمه کاره ای فاشیستی را به شتاب هرچه بیشتر عملی سازند و اوغانستان را همان گونه که در کتاب مانیفست فاشیزم اوغانی ( دویمه سقاوی ) تجویز شده است ، به یک کشور تک هویت اوغانی زیر سلطه ای مطلق ِ قبیله پرستان اوغان ، تبدیل سازند که در آن فرهنگ بدوی قبیله بر تمدن هزاران ساله ای ایرانی – خراسانی ما پیروزمندانه بتازد و بر شمشیر خون آلود خود بنازد !

  • http://www.youtube.com/watch?v=6FHN5xlPWZo&feature=player_embedded
    چیزی مسخره ایکه شتربانان ِ فرهنگی فاشیزم اوغانی این جا و آن جا به آن دست می زنند این است که برای به رخ کشیدن شوکت ِ تقلبی اوغانی خود ، دست به تحریف آثار گهربار شاعران و اندیشمندان ایرانی – خراسانی ما می زنند و برای خویش یک شکوهی کاذب دست و پا می کنند . یک وقتی ، جایی خوانده بودم که یکی از دلقکان فرهنگی اوغان ، به شعر های حماسی فردوسی بزرگ دستبرد زده و یک شعر بسیار بلند آوازه ای آن شاعر شکوهمند زبان پارسی را ، از جوهر اصیل ایرانی اش تهی ساخته و به جای آن با بیشرمی ویژه ایکه شتربانان فرهنگی فاشیزم اوغانی دارند، کلمه ای خنجری " ایران " را برداشته و نام ناساز ِ " اوغان " را به جایش نهاده است !

    فردوسی بزرگ در یک سرود جاودانه اش چنین گفته بود :

    چو ایران نباشد ، تن ِ من مباد

    بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

    آن شتر چران فرهنگی فاشیزم اوغانی ، گرفته بود ، به جای نام " ایران " نام " اوغانستان " را گذاشته بود :

    نباشد چو افغانستان تن من مباد

    بدین بوم و بر زنده یک تن مباد !

    آنجا ، این را دیدم و از آن سالها گذشت . این روز ها ، باز می بینم که یکی از تارگاه های که اوغان بودن را شرط انسان بودن می داند ، در پیشانی تارگاه خویش ، همان شعر فردوسی را جا داده است ، اما به شکل تحریف شده و اوغانی اش :

    چو کشور نباشد تن من مباد

    بدین بوم و بر زنده یک تن مباد !

    بی اینکه من از آن عاشقان شوکت کاذب اوغانی بپرسم ، نیک میدانم که دلیل شان این است : چون در شعر فردوسی کلمه ای ایران به کار رفته است و ایران نام کشور مشخصی در همسایه گی اوغانستان است و ما میخواهم این شعر را برای بیان احساسات خود در رابطه با کشور خودما اوغانستان به کار گیریم ، لذا کلمه ای ایران را برداشتیم و به جایش کلمه ای کشور را گذاشتیم . همین !

    خوب و اما ، تحریف ِ شعر کسی به هر صورتی که باشد ، یک جرم است ، زیر پای کردن ِ امانت داری است ، خیانت فرهنگی است . در عین حال ، این خیانت فرهنگی شترچرانهای فرهنگی فاشیزم اوغانی ، یک چیز دیگر را هم آشکار می سازد ، اینکه : با نام جعلی و تحمیلی " اوغانستان " همه دار و ندار فرهنگی حوزه ای تمدنی پارسی – خراسانی ، همه مفاخر ما ، همه مشاهیر ما ، همه قهرمانان ما و همه دست آورد های هزاران ساله ای ما ، همه در بست به کشوری سپرده می شود که امروز خود را " ایران " میخواند . چون تمام گذشته های ما با نام ایران و خراسان گره خورده است و با هیچ شگرد و نیرنگ و دستبردی قادر نخواهیم بود که هویت ایرانی – خراسانی گذشته ای خویش را نابود سازیم و به جای آن یک هویت موهوم و کاذب و هیچ جایی را بنشانیم . شتربانان فرهنگی فاشیزم اوغانی می توانند در گفتار و نوشتار بزرگان ِ ایرانی – خراسانی دستبرد زنند ، تحریف کنند ، مسخ سازند ، اما نمی توانند ، اصل ِ واقعیت های تاریخی و فرهنگی حوزه ای تمدنی ما را دگرگون سازند .

    این حقیقت را که فردوسی ، مولوی ، ابوعلی سینا ، بیرونی ، رودکی ، سنایی ، انوری ، ناصر خسرو ، جامی و صدها شاعر و اندیشمند و هنرمند و دیگر مفاخر فرهنگی و تاریخی ما ، از گذشته ها تا همین صد و چند سال قبل ، همه و همه خود را ایرانی – خراسانی می گفتند و میهن و ماوای خویش را ایران و خراسان می خواندند . هیچ یک از آن بزرگان ، هرگز اوغان نبودند و هیچ پیوندی با قبایل اوغان نداشتند . حالا چگونه می توانیم که آنها را اوغان بسازیم ؟ به شعر فردوسی و شاعران دیگر دستبرد زدن ، نام های اصیل هزاران ساله را برداشتن و نام های نو ساخته و خنده آور اوغانی را به جای شان چسپاندن ، " سبزوار " را " شین دند " ساختن و از این گونه هزاران سیه کاری دیگر را کردن ، این حقیقت را زدوده نمی تواند که اوغان شدن ، ما را هیچ و پوچ می سازد و همه دار و ندار فرهنگی و تاریخی مان را از ما میگیرد .

    فردوسی ، اوغان نبود . کسی که با شاهنامه ای فردوسی آشناست ، میداند که فردوسی از اوغان ها با چه صفاتی یاد کرده است . ایرانی بودن افتخار فردوسی بود ، اما ایران فردوسی ، ایران دیگریست . ایران بزرگ آن روزگار ، همین ایرانی نیست که امروز می بینیم . این یک هوشیاری ، رندی و دور اندیشی حاکمان فارس بود که چند دهه قبل ( سال 1935 ) کشور شان را رسما به نام " ایران " ثبت کردند و همچنان نام " خراسان " را بر بخشی از خاک خود رسمیت بخشیدند . یکی از خیانت های بزرگ فاشیزم اوغان شاهی ، ظاهر، داوود ، نعیم ، محمد گل مومند و دیگران ، این بود که در مورد آن اقدام هوشیارانه ای دولت ایران ، هیچ واکنشی نشان ندادند و در واقع از چنان اقدامی بسیار خوش و راضی بودند که مردمان غیر اوغان از پیشنه های ایرانی – خراسانی خویش بریده شوند و آنها بتوانند بگویند که دیگر کسی حق ندارد ایران ایران یا خراسان خراسان بگوید چون حالا ایران یک کشور جدا و خراسان هم بخشی از آن کشور است و افتخار ایرانی و خراسانی هم به آنها تعلق دارد . ما اوغان استیم و کشور ما اوغانستان است . باید برای ساختن همه جانبه ای یک هویت اوغانی تلاش کنیم که کشور ما در پوشش همین هویت اوغانی به وحدت ملی برسد و مردم به جای احساس تعلق به فرهنگ ایرانی – خراسانی ، خود را به فرهنگ اوغانی متعلق بدانند : هرکی از اوغانستان است ، اوغان هست . دا زمونژ زیبا وطن ، دا مو د بابا وطن ، این سر زمین حق بابا ها و انا های ما بود که حالا میراث حلال ماست و شما دیگر صدای تان را بدر نکنید که از کله های تان منار می سازیم ، لگد مال تان می کنیم ، هست و بود تان را بار بار تاراج می کنیم ، خود را و خاک را می فروشیم تا شما غیر اوغان ها را تابع و اسیر خود نگه داریم !

    ایران را از همه کتاب های پیشین برداشتن ، به جای آن اوغان و کشور و چیزهای دیگر را نوشتن ، اوج حقارت و درمانده گی فرهنگی اوغان سازان را نشان میدهد . آن ها از بس که از برملا شدن حقایق تاریخی ما وحشت دارند ، از بسکه از نام تاریخی ما ، از نام ایران – خراسان نفرت دارند، به هر بهانه ای واهی میکوشند که بر گذشته ای ما و نام های تاریخی ما خط بطلان کشند و نگذارند که مردم بداند که سرزمین های اکنون اسیر حاکمیت اوغان شاهی ، دو صد و شصت سال پیش بخشی از ایران – خراسان بزرگ بود و تا یک صدو چهل سال پیش هم به نام خراسان یاد میشد . آنها نمی خواهند مردم بداند که آن ایران فردوسی ، ایرانی است که یک بخش بزرگ سرزمین های تحت سیطره ای جابرانه اوغان شاهان را هم در بر میگیرد .

    پژوهش های چند ین گانه به روشنی می نمایاند که زیاد تر شهر ها و بخش های مهم و عمده ای" ایران " که فردوسی از آن با افتخار یاد میکند در محدوده ای جغرافیایی قرار دارد که امروز به نام جعلی اوغانستان شهرت یافته است . وقتی ما نام " ایران " را در شاهنامه فردوسی می خوانیم ، نباید چنین پنداریم که همه سخنش در مورد ایران امروزی است . ایران فردوسی ، ایران ماست ، ایرانی که بخش های شمال ، غرب و مرکزی اوغانستان ، سرزمین های تاجیک نشین ، مناطق اوزبیک ها ، ترکمن ها ، هزاره ها و بلوچ ها در آن شامل می باشد .

    حالا این شعر فردوسی : چو ایران نباشد تن ِ من مباد — بدین بوم و بر زنده یک تن مباد ، شعار همگانی مردم ایران امروز است . همانگونه که خود فردوسی با غرور و افتخار ایران میگفت ، همتباران فردوسی در ایران کنونی هم با همان غرور و افتخار ایران میگویند و همانگونه که فردوسی آن شعر را با سربلندی سروده بود ، همتباران فردوسی در ایران کنونی نیز آن را با سربلندی میخوانند و ازش لذت می برند . اما ، ما مردمی که در اسارت اوغان شاهان جبار و مستبد بوده ایم ، ما مردمیکه به زور اوغان ساخته میشویم ، ما مردمیکه حق تبارز نام و هویت اصلی خود را نداریم ، ما همتباران فردوسی در این بخش خاک ایران آن روزگار ، نه تنها با فردوسی بیگانه می نماییم ، بلکه همه رشته های مان را با فردوسی گسسته ایم به خاطریکه فردوسی ایرانی بود و ما اوغان شده ایم !

  • http://www.youtube.com/watch?v=-V9V8sGRrwU&feature=related
    ما چرا به خاطر یک نام جعلی و تحمیلی به این همه رنج و سرگردانی فرهنگی و هویتی و تاریخی گرفتار بمانیم ؟ تا کی و زود تر کدام شعر و اثر بزرگان و مفاخر فرهنگی و هنری ایرانی – خراسانی مان را دستکاری کنیم و از هر جاییکه در آثار آنها ایران و خراسان نقش شده است ، آن نام های اصلی را برداریم و نام جعلی اوغان و یا یک کلمه ای دیگر را بگذاریم ؟ ما چرا و به چه خاطر مولوی مان را ، فردوسی مان را ، حافظ و سعدی و انوری و سنایی و خاقانی و رودکی و بیرونی و پورسینا و ناصرخسرو و جامی و دیگر و دیگرانی را که همه شاعران و اندیشمندان و مفاخر خودما استند و همه ای شان ایرانی – خراسانی بودند ، اما " اوغان " هرگز نبودند ، به کدام منطق اوغان بسیازیم و در آثار شان دخل و تصرف نموده آن را تحریف و مسخ نماییم ؟

    فردوسی از ما یاد میکند ، از سرزمین و میهن ما یاد میکند ، از هرات ، از غزنه ، از زابل ، از کابل و دیگر شهر های ما یاد میکند ، حماسه های مردم ما را می سراید ، ما را به همان نامی که داشته ایم می خواند ، برای زنده نگهداشتن هویت ما سالهای زیاد از عمر عزیز خویش را قربان می نماید و شاهنامه را می سازد که برای ما به میراث بماند و ما از آن به خودآگاهی رسیم و تسلیم سیاهی و بی خردی دزدان سر گردنه ها و دشت هایی نشویم که فردوسی وصف شان را کرده است . اما با درد و دریغ که وارثان همان دزدان سر گردنه ها و رهزنان دشت ها، امروز آیینه ای روشن هویت و زبان ما را می شکنند و با لکه ای نام اوغان آنرا سیاه می سازند – شاهنامه را تحریف و تحقیر می نمایند !

    من از شترچران های فرهنگی فاشیزم اوغانی می پرسم که اگر این همه از زبان پارسی - دری و فرهنگ اصیل ایرانی – خراسانی ما نفرت دارید ، اگر از هویت و اصلیت فردوسی ها و پور سینا ها و صدها و هزاران شاعر و نویسنده و متفکر ما وحشت دارید ، چرا نمی رویید و از زبان و میراث های فرهنگی خود تان بهره نمی گیرید که می آیید و شعر و نبشته های بزرگان ما را برای مقاصد شوم خویش تحریف و مسخ می نمایید ؟ آخر تا صد و چهل سال قبل ، اوغانستان موغانستان را کس نمی شناخت . همه آگاه اند که نام اوغانستان را هم نماینده ای انگلیس بر ساحه تحت تسلط امیران خود فروخته ای اوغان نهاد و از آن پس طوق لعنت این نام به گردن تمام مردم ما به جبر و به نیرنگ افگنده شد و میخواهید که با همین نام بی ریشه و بی بنیاد ، همه تاریخ هزاران ساله و همه فرهنگ گشن بیخ و گلشن نمای ما را محو و نابود سازید و آرزو هم دارید که ما در مقابل تان سکوت اختیار کنیم !

    شما فردوسی را بیگانه می دانید و بیگانه می خوانید ، اما فردوسی برای ما بیگانه نیست . فردوسی شاعر حماسه های جاویدانی مردم ماست ، فردوسی همان سان از ماست که مولوی و ناصر خسرو و جامی از مایند و همه هم ایرانی – خراسانی اند ، نه اوغان . شما هر قدر سفسطه بگوئید ، هر قدر چرند پراکنی کنید ، فرهنگ پارسی – ایرانی – خراسانی ،همان که بود ، هست و خواهد بود ، رشد میکند ، تکامل می کند ، با تمدن بزرگ انسان در جهان بیش از پیش می پیوندند ، اما مقهور فرهنگ قبیلوی شما نخواهد شد !

    این هم چند بیت از شعر فردوسی بزرگ - آیینه دار ِ فرهنگ و زبان ما :

    ندانی که ایران نشست ِ منست

    جهان سر به سر زیر دست ِ منست

    هنر نزد ایرانیان است و بـــس

    ندادند شـیر ژیان را بکــس

    همه یکدلانند یـزدان شناس

    بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

    دریغ است ایـران که ویـران شــود

    کنام پلنگان و شیران شــود

    چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد

    در این بوم و بر زنده یک تن مباد

    همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم

    جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم

    همه سربسر تن به کشتن دهیم

    بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم

    چنین گفت موبد که مرد بنام

    بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام

    اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار

    چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار
    http://www.youtube.com/watch?v=X4Rfe1SdXhc&feature=related

  • گوسفند جان خرستان به این سخنان فردوسی هم افتخار کنید:

    توهین به تورک و عرب و زن.

    نمونه هایی از توهین فردوسی به ترکها و اعراب و زنان و دختران!

    که آن ترک بدپیشه و ریمن است ----- که هم بد نژاد است و هم بد تن است

    ز شیر شتر خوردن و سوسمار ----- عرب را به جایی رسیده است کار

    که تاج کیانی کند آرزو ----- تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

    مكن هيچ كاري به فرمان زن-----كه هرگز نبيني زني رأي زن

    زن و اژدها هر دو در خاک به ----- جهان پاک از این هر دو ناپاک به

    زنان را ستایی سگان را ستای ----- که یک سگ به از صد زن پارسای

    پس پرده هر که دختر بود ----- اگر تاجدار است بد اختر است

    چون زن زاد دختر دهیدش به گرگ----- که نامش ضعیف است و ننگش بزرگ

    به اختر كس آن دادن كه دخترش نيست—چو دختر بود روشن دخترش نيست

  • وحشی‌گری قوم مزدور نگاه کنند در این ویدئو http://www.youtube.com/watch?v=guwr-bKNR5s&feature=player_embedded
    او غان یعنی خود فروخته

  • اقای خراسان

    به نظرم آنانیکه کابل پرس را باز میکنند و مطالعه میکنند ویدیو شما را چندین بار مشاهده کردند و حالا نوبت آن است که از فردوسی و "جنایتکار پر آوازه " دفاع کنید

    • از بى بى سى شنيدم كه در قبيله و به خصوص در شينوار اكر قاطر يكنفر ميميرد فورا ان نفرزن خودرا به قاطر تبديل ميكند.تنوير جان بابرجان تو كناه ندارى, مادرت راكه باقاطر تبادله كردند,انجاكناه مسعود جيست. راستى كه مريض روانى هستى باوركوكه مادر هركه را كه با قاطر تبديل كنند از تو بتر ميشود ولى افرينت كه هنوز لباسهايت را نمى كشى و بيرون نميبرايي.همينطور ادامه بده برايت خوب است .ولى باور كو كه باكستانى سوارت شده بود اكر ان دليرا وطن وان قهرمان , ان راد مرد نميبود.همين حالا قبيله ات بدست باكستانى اسير است. جه بناموسى كه ان با كستانى دران 5 ولايت بشتون نشين ما نميكند.
      ان برادران ما مثل اينكه منتر شده باشند همه جام مانده اند.اوبرادر يك جيزى بنام غيرت شنيده ايد؟ يك كمى خودها را شور بدهيد باكستانى را زده از كوجه وخانه وكاشانه خود بكشيد و برانيد به مملكتشان.او كاكل باز بى غيرت او بروتى بى غيرت كردن كره يي بر خيز از زير باى باكستانى.انكه زن خودرا بفروشد بس ناموس ديكرانرا جطور با عزت حفاظت كند.هرجه زود تر از قواى مسلح اين طور افراد زن فروش خارج كردد, كه انها وطنفروش نيز هستند.

    • دوست عزیز جعفر رضایی ! ادای احترام مینمایم. دوستان ما بی جهت به تحقیر و توهین همدیگرواقوام می پردازند. شما با انکه تلخ مینویسید ولی از حقایقی سخن میرانید که جا ندارد حتی مخالف شما زبان به اعتراض باز کند. انچه میگویید پیش چشم همه ما اتفاق افتاده و دردا که همین بوده. دوستانی که زبان به اعتراض میگشایند یقینا شکار تعصباتی اند که مانع دید دقیق شان از واقعیات میشود.. قضاوت با چشم تعصب هیچ گاه ما را رهنمون به حقایق که خود رهگشای راه فردای ما خواهد بود نمیشود.. از تاریخ باید درس عبرت گرفت و بر شالوده ان بنای زندگی نسل های اینده را گذاشت. اگر ماامروز به مسخ حقایق تاریخی به حکم تعصب ادامه دهیم ایندگان ما به مشکلی که ما داشتیم جدی تر روبرو خواهند بود. تشکر

  • آقای نا بینا

    من تاسف میکنم که شما به جای دفاع از آنچه آقای رضایی در مورد "جنایتکار پر آوازه " نوشته اند و به جای اینکه محتویات ویدیو های منتشره و کتاب خانم مسعود جنایتکار را مورد بحث قرار دهید مانند اطفال خیلی احمق به توهین و دو و دشنام میپردازید.

    من امیدوارم یک روشنفکر تاجیک پیدا شود و به صورت منطقی و بدون توهین در مورد مسایل فوق نظر بدهد.

  • میلیون ها انسان از آمد ن نام فاشیستان تا امورز شما اوغنها به قتل رساندن مثل در زمانی عبدالرحمان برادر های هزاره هاراه شما اوغنها قبیله قتل عام نکردن ؟
    عبدالرحمان یکی از شاهان افغانستان می‌باشد در آن دوره تقریبا 62 درصد مردم هزاره قتل و عام شدند !!وچرا دو میلیون هموطنان هزاره در پاکستان پناه بردن ؟
    http://www.youtube.com/watch?v=-V9V...
    http://www.youtube.com/watch?v=X4Rf...
    انتقادی فرزندا خراسان از قبیله جاهل و جابر ِ اوغان در این ویدئو
    http://www.youtube.com/watch?v=JJ4L...
    http://www.youtube.com/watch?v=PKtf...
    http://www.youtube.com/watch?v=mzdJ...
    http://www.youtube.com/watch?v=eEcr...
    http://www.youtube.com/watch?v=-tyJ...
    http://www.youtube.com/watch?v=BRCj
    سیاف حکمتیار بود که برادرهای هزاره قتل عام کردن و برای همه معلوم است

    • دوستان و عزیزان و دوستداران مسعود بزرگ نباید از حقیقت چشم پوشی کرد مطالب بالا را بخاطر بنشر رساندم که اقای جنایتکار رضای بدانند که مسعود بزرگ کی بود و این مطالب بنده که بنشر رساند مشت فولادین بر دهن دشمنان مسعود بزرگ است امروز تمام مردم افغانستان و مردم دنیا دانسته اند که مسعود یک شخصیت ملی و یک مبارز واقعی بود که بخاطر دفاع از کشور و ناموس مردم خود با وجودیکه درشرایط بسیارخراب که از هر طرف راه برایش بند شده بود باز هم به مقاومت دلیرانه در برابر دشمنان افغانستان ادامه داد و برای من امروز جای بسیار افتخار است که تمام اقوام افغانستان به نام ایشان افتخار میکنند و دانسته اند که مسعود بزرگ فردی بود دل تمام اقوام را بدست آورده است و این چند خاهین و نوکران کشور های بیگانه که در بین اقوام افغانستان نفاق خلق میکنند و با مطالب مردار و کثیف خود ذهنیت های مردم مسلمان را تحریک میکند جای را نمیگیرد مسعود قهرمان بود و قهرمان ملی است و راه ان مرد بزرگ تا ابد ادامه دارد

  • آقای فرهاد مجددی

    مسعود قهرمان ملی کجا است ؟

    آقای خراسان و بینا میگویند که نه مسعود افغان بود و نه ایشان و باید آنها را خراسانی خطاب کرد.

    پس بهتر نیست مسعود را هم به جای قهرمان ملی افغانستان قهرمان ملی خراسان خطاب کنید ؟

    چون اگر منطق خرستان را در نظر بگیریم افغان= پشتون و افغانستان = پشتونستان و مسلما ً افغانستانی= پشتونستانی

    • اینکه اقای بینا و یا دیگران چی میگویند سخن خود ایشان است اما باید برای شما بگویم که کشور ما افغانستان نام دارد نه اوغانستان و یا تاجیکستان و یا هزاره استان و یا هم ازبکستان افغانستان خانه تمام اقوام ساکن در این کشور است هیچ یک از قومی نمیتواند که بگوید افغا نستان شخصی از قوم ما است این یک اشتباه بزرگ است افغانستان خانه مشترک تمام اقوام بیچاره و رنجدیده ما است خوب است که به یک کشور آزاد و مترقی فکر کنیم یا اینکه در سریک دیگر بکوبیم و مانده اینکه احمد شاه مسعود قهرمان ملی کجا است برای معلومات بیشر شما مسعود قهرمان ملی افغانستان است که امروز تمام اقوام افغانستان دانسته اند که در نزد ایشان تمام اقوام در یک ردیف قرار داشت و برای قانع ساختن شما باید بگویم که در دوران جهاد و مقاومت از هر گوشه کنار کشور همرای ایشان سنگر به سنگر در برابر دشمنان افغانستان مبارزه کردن بخصوص در دوران مقاومت در برابر چرکستان در محور مقاومت قهرمان ملی از تمام ولایت ها ی کشور مردم جمع شده بودن در باره یک افغانستان متحد فکر میکردن و اینکه یک ادم که خود دشمن و جاسوس کشور های همایسه است یک مطلب در باره قهرمان ملی نشر کرد بنظر بنده این نوع کار ها کدام جای را نمیگرید و نه از نام ان مرد بزرگ چیزی کم میشود مسعود قهرمان بود و قهرمان ملی است و تا ابد خواهد بود و راه ان شهید بزرگ تا قیامت ادامه خواهد داشت

  • تنویر جانه سلامونه او نیکی هیلی خلگ فکر کوی چی زه او ته یو کس په سو نومونو کار کوو.
    آقای مجددی،
    حد اقل یک نفر خو پیدا شد که یک کمی لحن آرام تری داشته باشد .
    آقای مجددی ای که افغانی فکر میکنین قابل قدر استین و امیدوار هستم که مرض هایی مثل نابینا( بینا)، نامرد( مرد) و بانجان( خان جان) هم حد اقل یک کمی از خود جوشی های بیجای خود نه بلکه آرام بحث کنند و بنویسند.

  • آقای عمر سلام و تمنیات نیک مرا هم بپذیرید

    این آقای مجددی متاسفانه فکاهی میگوید. قهرمان ملی باید کسی باشد که مردم کشور به او این لقب را داده باشند. مردم افغانستان به جز از رهزنان و دزدان مسعود او را خائین ملی ، جنایتکار ملی و شخص منحرف میدانند.

    طوریکه آقای رضایی بدرستی گفته اند به جز از همان چند ولایتی که در آن گروه مسعود هر صدای ضد او را خفه کرده اند در دیگر حصص کشور او شیاد ثانی است که از روزی که پای منحویش به دروازه های کابل رسید دیگر مردم پایتخت تا زمانی مرداریش روز خوش ندیدند.

    این چگونه قهرمان ملی است که مردم او را سمبول جهل ، نادانی ،ویرانی، خیانت و نامردی میدانند ؟

    من مخالف نیستم که او را قهرمان خرستان یا ایران زمین و غیره غیره صدا زنند ولی نه افغانستان چون من و میلیونها انسانی که شاهد جنایات و خیانت این شخص منحرف بودیم تا کنون که خود را اتباع افغانستان حساب میکنیم.

  • آقای بینا و خراسان

    طوریکه قبلا گفتم سیستم فدرال راه حل نیست. یگانه راه حل مشکلات تجزیه کشور است ولی آیا شما این تضمین را به اقوام غیر پشتون میدهید که بعد از تجزیه جنایتکاری دیگر چو مسعود پیدا نشود و مزاری را نوکر ایران و دوستم را نوکر ازبکستان خطاب کرده و قتل عام افشار را آغاز کند

    و این خبر را که دیروز آژانس های خبری نشر کرده اند هم بخوانید و ببینید که علمای اسلامی بدخشان همان راه را تعقیب میکنند که مسعود جنایتکار برایشان نشان داده است. چون این مسعود بود که به پری گل خانم خود گفته بود که از چهار دیوار خانه بیرون نشود و هیچ مردی حتی برادران و خواهر زاده های 12 ساله او حق دیدن روی او را ندارند:

    Women barred from venturing out of homes

    Jafar Tayar - Jul 7, 2010 - 20:38FAIZABAD (PAN): Clerics in northern Badakhshan province Wednesday issued a resolution, asking women to refrain from venturing out of home without an immediate male relative.

    در خبر بالا که به انگلیسی است گفته میشود که علمای ولایت بدخشان در روز چهارشنبه فیصله کرده اند که زنان بعد از این حق ندارند بدون همراهی یک مرد محرم از خانه بیرون شوند

    افتخار به شما و آقای بینا به این کلتور غیر پشتونی - خرستانی

    • علماى بدخشان اكر كفنه باشند باور دارم ترتيب بايد باشد.ولى زن خودرا با قاطر تبديل كردن و دست انرا بدست مرد بيكانه دادن كه اين مال تو است.با ور كو در زمان برده دارى يك برده را خريد وفروش كردن از خود قواعد و قوانين داشت.شكى نيست كه اقوام برادر افغانستان نميخوا هد با اين كتله بى فرهنك زن ستيز بيدين ,سرو كارى داشته باشد.اين قوم وحشى با شخصيتهاى غير قبيله با تعصب مينكرند و قهرمانان اين ميهن خار جشم شان است. و از جند زن فروش قران خور بيدين قهرمان تراش ميكنند كه از قبيله فاشيست است.جشم تان كور احمد شاه مسعود قهرمان ملى و افسانوى است كه روسيها را زده كشيد, باكستانى ها را جواب دندانشكن داد و بر عليه تروريستان ببن المللى بر خواست, از شرف و عزت كشور و مردم ما دفاع كرد.بلا خره توسط دشمنان وطن جام شهادت را نوشيد. درود و احترام بر روان باك ان راد مرد بزرك.امروز به زيارتش عام و خواص ميروند و بر روانش درود و دوعا ميكنند.

  • آقای بینا

    مسعود با روسها تا آخرین روز زندگی رقت بار خویش ارتباط داشت که اساس آن در سال 1982 گذاشته شده بود.

    و مسعود اولین شخصی بود که نوکری پنجابی های بویناک پاکستان را قبول کرد.

    شما به جای افسانه گفتن لطف کرده بگویید که اگر دیگر جنایات و خیانتهای مسعود را محکوم نمیکنید حد اقل به حیث یک خرستانی مغرور که ادعای ایجاد جامعه مدنی را دارید و در نوشته تان بر پشتونها میتازید ، رویه و برخورد او را با زنش محکوم میکنید یا خیر؟

    • محترم تنویر!
      اګر تو واقعا پشتون باشی حتما این مقاله ای زیررا که سرمقاله ای سایت شهادت ارګان نشراتی حزب ګلبدین است درست وبدقت بخوان بعد فیرهای هوایی ات را بالای مسعود بکن
      من یقین دارم که مسعود تا آخرین روز حیات خود مانند اعضای ګلبدین وشخص ګلبدین چنین ذلیلانه به مقامات پاکستان عذر وزاری نکرده بود که برایش کمک نظامی کنند
      حالا خودت این سرمقاله حزب ګلبدین را که بقلم خودش نوشته شده است دقیق بخوان با این مقاله هر که پشتون واقعی است باید عرق خجالت بر جبیین اش بریزد

      پاکستان د افغانانو دويم کور دى
      09-10-2011

      حکمتیار

      په يوه ورور اسلامي هيواد کې چې د يوه قوم حياء، عزت، آبرو، عقيده او ژوند په امن او خوندي وساتل شي- نو هغوى هغه هيواد بيا خپل پناه ځاى، دوهم کور او خپل ژوند د هغه مرهون منت گڼي. افغانان هم اسلامي جمهوريه پاکستان ته په همدغه قدر او نظر گوري، د پاکستان دوستان خپل دوستان او د پاکستان دښمنان د ځان دښمنان بولي.
      په کراچۍ کې د اسلام او مسلمانانو د دښمنانو په توطيو او دسيسو چې په دې وروستيو کې کوم زړه دردوونکي او بوږږنوونکي حالات رامنځ ته شول او په کراچۍ کې يې زمونږ د پاکستاني وروڼو په امنيت او هوسا ژوند ناوړه اغيزه وښندله- ددغه ستر او تاريخي اسلامي ښار امنيت يې په مجموعي ډول تر پوښتنې لاندې راوستى- په دې نه يوازې د پاکستان ولس بلکې ټول افغان ولس په خاصه توگه په پاکستان کې ميشت افغانان د زړه له تل نه خواشيني او زهير دي.
      او داسې ده هم ځکه په هره کچه چې پاکستان او د پاکستان مسلمان ولس هوسا، په امن او خوشحاله وي په هماغه اندازه ورسره په خاصه توگه په پاکستان کې ميشت افغانان هم خوشحاله، ډاډه او په امن کې وي.
      په دې وروستيو کې د کورنيو چارو د وفاقى وزير رحمان ملک صاحب دې خبرې چې گنې په پاکستان کې ميشت افغانان په پاکستان کې په نا امنيو او ورانکاريو کې لاس لري- افغانان ډير خواشيني کړي دي- افغانان به خداى جل جلاله مکړه دومره احسان فراموشه وي چې له تيرو نږدې ٣٢- کالو راهيسې د پاکستان د حکومت او ولس هغه احسانات او ميلمه پالنه چې پرې لور ولې يې ده هيره کړي او پخپل لاس به د خپل پناه ځاى او دوهم کور امنيت ته زيان رسوي او په ورانکاريو کې به خداى مکړه لاس لري- نه هيڅکله نه! که څه هم په دې اړه په اسلام اباد کې د افغان سفارت کلتوري او مطبوعاتي مسوول، پاکستاني چارواکو ته په هر ډول نا امنيو کې د افغانانو د لاس نه لرلو ډاډ ورکړى، او په ورانکاريو کې- په پاکستان کې د ميشتو افغانانو لاس لرل يې په کلکه رد کړي- خو له دې پرته هم د پاکستان په گوټ گوټ کې د افغان مهاجرينو ميشتيدل او ديرش دوه ديرش کاله له خپلو پاکستاني وروڼو سره په گډه او ډاډ ژوند تيرول ددې حقيقت ښکارندوى دي چې په پاکستان کې ميشت افغان کډوال نه يوازې دا چې په نا امنيو او ورانکاريو کې لاس نلري- بلکې ددغه ډول کړنو په ټينگه غندنه کوي او ددې ډول ناوړه او شيطاني اعمالو د مخنيوي په لاره کې له خپلو پاکستاني وروڼو سره اوږه په اوږه او يوځاى له هيڅ ډول قربانۍ څخه غاړه نه غړوي.
      دا هم د پرديو او اسلام دښمنو قوتونو يوه توطيه ده چې غواړي د پاکستان حکومت او ولس د خپلو افغان مهاجر وروڼو په اړه بدبينه کړي او خپل کفري او شوم اهداف ترسره کړي- خو ان شاء الله چې دا غرضي او مرضي مرام به يې ترسره نشي

      بدون شک که باید ما پشتونها باید اعتراف کنیم که هیچ قوماندان وهیچ رهبر مجاهدین به اندازه ای حزب اسلامی وطالبان مزدور تر نبوده است. اګر خودت هم همچو سند زنده درباره ای مزدور بودن مسعود داری بفرما

    • به نام خداوندیکتا ودرودبرتمام شهدای راه آزادی به ویژه سردار آزاده گان ابر مرد تاریخ مجاهد راستین وبا شهامت احمدشا مسعود بسیاری از دوستان ما به قهرمان ملی ودیگرشخصیت های افغانستان توهین می کنند که درحقیقت این توهین توهینی است که برتمام شهدای راه اسلام برمیخورد.بنابراین شما مرتکب یک گناه کاملا نابخشودنیمیشوید.پس بیایید به شهدایراه آزادی احترام قایل شوید.آنها هرچه بودند هرچه کردند هم خودرا از جهالت وبد بختی نجات دادند وهم خدمت بس بزرگی را به ملت ومردم انجام دادند.اگر ما وشمامسلمان واقعی هستیم پس به شهدای خود باید احترام ویژه قایل باشیم برادران عزیز وگرانقدر آنهاشهداهرچه کردندکردند.امروزروزی است که ما باید خود را احمد شاه مسعود بسازیم.با احترام امیدوارهستم که تمام دوستان مقاله های خودرادر قالب اسلام وبدون توهید به شهدا ومردان تاریخ بنویسین.تشکر

  • درود به تمامی شهدایٌ افغانستان مخوصاٌ سردار آزدگان؛ سردار شهداٌ و قهرمان ملی افغانستان احمد شاه مسعود بزرک قهرمان قرن بیست و بیست یکم.
    اقای رضای اولین ادعای شما که سردار آزدگان تنها قهرمان چند ولایت افغانستان میباشد دروغ مگوی.
    اگر از شما پرسان شود که افغانستان دارای چند ولایت است به یقین گفته میتوانم که شما نمدانید و در باره آن معلومات نخواهید داشت.افغانستان دارای 34 ولایت است.
    اگر برای شما گفته شود که نخبگان افغانستان گی ها بودند و هستند به درستی گفته میتوانم شما در آن فهم ندارید، میخواهم در اینجا ادعای شما را غلت اثبات نمایم.
    جمعیت اسلامی در تمامی افغانستان بزرگترین حزب بوده است و مباشد و متشکل از همه اقوام افغانستان هستداعم از پشتون ،ازبک ، هزاره ، بلوچ ،نورستانی ،تاجک و دیگر اقوام پرنفوسترین است نسبت بر دیگر گروها اگر شما دقیق شوید تمامی این اقوام دارای شخضیت ها مباشند که ملی بودند و هستند که بعضی از آنها در دوران جهاد و بعضی ازآنها در دوران مقاومت شهید شدند و بعضی دیگر آنها الحمدالله حیات هستند .تمامی این شخصیت ها از دلاوری ،شجاعت و قهرمانی قهرمان بزرک ستایش منمایند.اگر تو به شخصیت آنها منکر هستی در حقیقت دیوانه خواهی بود.
    دومین ادعای شما که پنجشیر در موقعیت استراژیک و یا به تعبیر شما سر راه قرار گرفته بود توجه غربی ها را جلب نموده بود روس ها از راه شمال افغانستان به کابل و از کابل به دیگر جای ها اکمالات مینمود باید از چندین ولسوالی ها را پشت سر می گذاشت تا به کابل می آمدند چرا همچون مسعود شیر پنجشیرنبوده است."شیر رضای"؟
    یقینن گفته میتوانم که امریکای ها نفت و دالر برای پاکستان میدادند تا بتواند مجاهدین را اکمال نماید اما تمامی نفت و دالر ها در پاکستان باقی میمانده است و برای مجاهدین دلیر افغاستان 5% آن هم داده نمیشد این شجاعت مجاهدین بوده است تا به دست خالی جهاد نمایند مدعی خدای شرق را برای همشه و همیشه نا بودسازند.
    در دوران جهاد و مقاومت مردم افغانستان هیچ نوع مدرک وجود ندارد که مجاهدین مکتبی را آ تش زده باشند شما اقای رضایی این مدرک را از زیر بغل خود میگوید اگر پلی را مجاهدین انفجار داده اند آن هم مجاهدین به ترمیم آن بر آمده اند و به دستان پاک خود آنرا دوباره تعمیر کرده اند.
    سومین ادعای شما که دارید این است که تمامی جنگ های که در شمال افغانستان مخصوصاٌ در پنجشیر صورت گرفته است پس از ساخت و بافت بوده است ای کاش در باره این جنگ ها مطالعه میداشدید این که به چه اندازه خسارات جانی و مالی داشته است اگر شما مطالعه نماید نه تنها این یک طرفه بوده است بلکه هر دو طرف این خسارات جانی و مالی داشته است دراین صورت اگر کسی جنگی با ساخت و بافت نماید مانند دیوانه خواهد بود.

    تو اقای رضایی محصولات که در هفتاد سال ذکر نموده اید که در دوران شاهی ، جمهوری و دولت کمونستی میگویی کدام ها اند محصولات ؟
    ادامه دارد..................

  • شمالی وار ها به فقر شخصیت دوچار هستند . . بزرگنترین نامور های شان یا بجه سقو است یا مجبد کلکانی یا خال محمد دزد یا صیفوی طبله چی یا سید حسین یار غار حبیب الله بچه سقو . امروز در شمالی فیشن روز است , هرکه که دزد بزرگ تر بود , احترام زیاد تر دارد . و همه شمالی وار ها فقط در بهبود قوم خود از راه دزدی ء سنگ های لاجورد افغانستان و فروش ان سنگ ها به پشاور , امرار معاش مینمایند البته بزرگان پنجشیری مانند ملاه قسیم فهیم و عیداللللللله که در مفادات فروش هیرویین و تریاک با خانواده کرزی یکجا هستند . کسانی که مداحی در باره مسعود و چند تا مجاهد دزد که از طلبان دست کمی ندارند , مینمایند . انها خود نیز یکی از جاهلان و قتلو قتلو ها هستند .

  • سلام من یک ایرانی هستم و از بیرون به سرزمین شما مینگرم احمد شاه کسانی را که کشت همه دشمنان افغنستان و بشریت و غارت گران میراث ملی افغانها بوده اند .خدا وند روح او را سرشار از رحمت کند. مردی که عمر خود را فدای مبارزه با اشغال گران افغانستان از شوروی تا طالبان کرد.

  • جعفررضایی میخواهد که به عوض مسعود علی مزاری را بحیث قهرمان ملی بشناسیم ، چنانچه در جایی فرموده است که مسعود قهرمان اقوام محروم نیز نیست این سخن یاد آور این موضوع است که شفیع دیوانه ومزاری کسانیکه اشپش های شانرا بالای تاجیک ها وپشتونها خورانده غرب کابل را از وجود سنی ها تصفیه کرده به زنها واطفال ودختران پشتون تجاوز کرده جنایت آفریده وشخص مزاری بخاطر رسیدن به مقام رهبری حزب وحدت عمری را درمزدوری وکالاشویی وجاروکشی خانه هاشمی رفسنجانی ګذشتانده است قهرمانهای اقوام محروم اند. حالا آقای جعفر رضایی دیګران رانژاد پرست وفاشیست خوانده است ولی ازخود خبر ندارد که چه در سفته است

  • سلام برتمامی پیروان رهبرکبیرانقلاب اسلامی شهیداحمدشاه مسعود قهرمان ملی کشورمن برای اقای تنویر(تاریک)شعرشاعرچیره دست کشوررامینویسم لوای فتح بلنداست ازدواحمدشاه سپاه دارجوان وجهان ستان کبیر امیداقای تاریک دانسته باشی که استادخلیلی بسیارباریک بین است

  • اقای تنویراقای رضائی وبقیه کسانی که به نوشته های داخلی اعتماد ندارید پس میتوانید به نوشته های نویسنده گان واندیشمندان بزرگ دگرکشورها مراجعه کنید به سخنان متفکرجهان اسلام عبدالله اعزام مراجعه کنیدکه درموردقهرمان ملی کشورچه نوشته اند

  • اقایان هریک تنویرواقای رضائی اگرواقعاازشجاعت اخلاقی برخوردار هستید بفمرما ئید من شما دریک رسانه باهم میرویم باهم صحبت میکنیم تمام مردم می بینند وقضاوت میکنند ورنه اگراعصابم خراب شد نه فلسفه رامیدانم ونه هم منطق درکلامم میگنجد بدون دلیل حاضربه مبارزه تن تن به هم هستم اگربه گزینه اول مائلی پس به این شماره تماس بگیرید0796637001واگربه گزینه دوم مائل هستید پس به این شماره تماس بگیرید 0706140486درصورت نپذیرفتن این دوگزینه یقیناا انچه نوشته اید درین سایت مزخرف که شمارا بازیجه ساخته وازاحمقی شما سود میبر به باد فنا خواهدرفت

  • برادران وپیروان قهرمان ملی کشور شهید احمدشاه مسعودبزرگ اگرواقعا ازقهرمان خود دفاع میکنید پس هیچ گاه به اقوام افغانستان توهین نکنید چون توهین به اقوام ارمان مسعودشهید نبوده انجاکه میگوید اختلافات قومی ونرادی درحقیقت اب ریختن به اسیاب دشمن است وضمنا یک قهرمان ویک شخصیت رامیتوان ازکثرت دشمنان شناخت این اقایان میخواهند خودراشخصیت جلوه بدهندغافل ازین که شخصیت شدن کارهربزدل نیست وهااین اقایان که بنام پشتون خودرازده اند به قوم پشتون ما جفامیکنند واگرهزاره هستند به قوم هزاره مان جفامیکنند ....ای برادران بیائید ازین همه گذشته میگزریم به دشمن اصلی همانا پاکستان خائن است فکرکنیم ومن فکرمیکنم که این سایت مزخرف ازطرف شبکه استخباراتی پاکستان است اگرچنین نیست پس چراموضاعات داغ روز را به بررسی نمیگیرد به عنوان مثال حادثه الم ناک روزعاشورا که تعدادزیاد هموطنان عزیزمانرا به خاک خون کشانید درکل برادران عزیزباید ماهیت شخصیت های خودراقبل ازین که بمیرند بشناسیم

  • به نظر من یک ادم جاهل و نوکر منش بود که از افغانیت و ازادی هیچ نمیفهمید و دانشی سیاسی و یا اقتصادی اصلاء نداشت . کابل را به طالبان این شخص تحویل داد . میراث او برای افغانستان عبدالله کمپودر است و ملا قیسم فهیم است که بی سواد میباشد . در فقر همه جانبه افغانستان و موجودیت امریکا در کشور ما این شخص دست داشت . اصلاء پنجشیری از زمان های دراز به فروختن کوه های زمرد و معدنی افغانستان مشغول بدوند یعنی در دزدی نام دارند .

    • بنام خداوند بزرگ برادرعزیزکه نام ات را ذکرنکردی اگرمسلمان هستی پس لطفا به شخصیتهای مهم وجهادی توهین نکن البته اگرمسلمان هستی این توهین تودرحقیقت به تمام شهدااست.آنها هرچه کردندکردند توازخود بگوبرادرعزیز که توتا به حال برای دین خداوبرای ملت خود چه کرده ای ویا حداقل به چه اندازه به اسلام برابر هستی؟پس معلوم میشود که تو نقته ضعغ بس بزرگی داری بنا براین گیریم احمد شاه مسعود خدای ناخواسته آدم بد همرایش خداوند حساب می کند.توجواب اورانمیدهی هرشخص جواب خودرامیدهد.ازذره ذره خداوند میپرسد .پس بیاییدازین دشنام ودشنام بازی بگزریم وروی مسایل داغ روز بحث وتبادل نظر کنیم.بااحترام وتشکرازهمه ی دوست داران احمد شاه مسعود,خانگل مجاهد,مولاناعبدارحمان سیدخیل,جنرال داود داود,....تشکر
      خاک ما میسزد امروزکه خون گریه کند
      به سرودی غم وآهنگ جنون گریه کند

    • پنجشیری !

      من یک افغان هستم . مسلمان نیستم و احمد شاه مسعود نه تنها در مقابل بهتری و ترقی افغانستان منحیث یک خود فروش به عربها و پاکستانی ها قد علم نمود بلکه از امریکا برای نابودی افغانستان پول میگرفت . یک پنجشیری که تمام روز به پیش باغ زنانه کابل چرس میکشید و یا بچه بود یا بچه باز و یا موتروان تکسی و یا لینی از وقت از سیاست و خکومت داری با خبر شده . شما گوسفندان احمد شاه مسعود هستید . شما کسانی هستید که افغانستان را به نام اسلام فرختید سوختاندید و تباه کردید . شما لکه ننگ بر دامن افغانستان هستید تف بر شما . مجاهد یعنی از نطفه حرامزاده و تجاوز کار و بی مادر و بی پدر و وطن فرش . بر پدر و مادر مجاهد لعنت و تف بروی شما .

  • سربلندتر وشاد باشید رضایی عزیز، واقعآ مطلبی درخور ستایش ، منطقی ومنصفانه ارایه داشتید . درانتظار مطالب بیشتروبیشتر شما

  • رضایی محترم !
    شما یگانه کسی هستید که با فرهمگ اعتراف پاک وسچه ااز جنایات کاران همه اقوام به شمول قوم خود پررده میبر دارید وخقایق را بدون هراس مینویسید من با تایید حرفهای شما میگویم قهرمان ملی یعنی چه ؟
    ایا میشود که به احمد شاه مسعود قهرمان خطاب کرد ؟وان قهرمان واقعن قهرمان ملی که مفهوم ان در بر گیرنده همه اقوام وملیت های ساکن در افغانستان است در نزد همه مورد تایید بعنوان قهرمان هست؟
    و چند فیصد از مردم افعانستان اعم از پشتونها هزاره ها ازبکها وسایرین وی را بعنوان قهرمان وطن خود میشناسند وقبول دارند. از نظر من مانند مسعود قهرمانانی دیگری نیز مانند گلبدین مزاری دوستم وجود دارند که در میان سایر ملیتها قابل قبول نیستند و انانرا مانند اقای مسعود با چهره های دیگری میبینند.
    من بخاطر اثبات این موضوع از سایت وزین کابل پرس وسایر سایت های ازاد وبیطرف خواهشمندم که یکبار مرحوم احمد شاه مسعود را بعنوان قهرمان ملی که بطور رسمی این امتیاز کسب نموده واز مزایای ان فامیلش نیز بر خوردار هست وجاده ها نیز با نامش نام گذاری گردیده در معرض نظر سنجی قراردهند . اگر وی را مردم بعوان قهرمان ملی خویش تایید کردند انتقادات کننده گان وی باید به نظرات مردم احترام بگذارند .واگر در نزد مردم بحیث قهرمان ملی تایید نشود باید باز مانده گانش ان امتیازات احترامانه را برای ملت باز گرداند.

    • آقای جلال سلام ! تا زمانیکه ما ملت نشویم (که محال به نظر میرسد)، ملی ساختن و ملی کردن مفهوم ندارد . شاید مسعود به مجاهدین تاجک ، بابه مزاری به مجاهدین هزاره ، دوستم به تورکان جنوبی و ملا عمر و حکمتیار به مجاهدین پختون قهرمان باشند ولی هرگز قهرمان ملتی که وجود ندارد ، نیستند و نخواهند بود . این نامگذاری های افتخاری و ملی ساختن های اجباری در اوغانستان تا زمانی خواهد بود که سرنوشت ما را دیگران رقم میزنند . تشویش نداشته باشید ، تاریخ مانند برق و باد میگذرد و سیه روی خواهد ساخت هرکی را که درو غش باشد .

      قراریکه من حقیر خبردارم آقای مسعود از نعمات دنیایی کم داشته و اگر دولت کمکی را هم به بیوه ویتیمانش می کند کار خوبی است و فکر نکنم بیشتر از کمکی باشد که به یتیمان ظاهرخان بابا کرده است . در ارتباط نامگذاری جاده ها باید خدمت تان بنگارم که ما در گذشته های نه چندان دور هم تلون خار داشیم ، هم سره کلي و هم امین رود ، ولی تاریخ بسیار زود همه چیز را دوباره به جایش گذاشت .

    • دوست عزیز نبیل مزاری!
      سلام من را نیز پذیرا شوید .در نزد من همه اقوام ساکن در افغانستان دوست وعزیز اند من هیچ ملتی را بر ملتی دیگری ترجیح نمیدهم . واروزو دارم که همه مردم رنجدیده افغانستان بزودی باهم ملت واحد شوند .
      برادر عزیز ! من به هیچ وجه علاقه مند ان نیستم که جرم یک شخص بالای سایر ا عضای فامیل اش تحمیل گردد چون جرم یک عمل شخصی است.من طرفدار انم که نه تنها برای بیوه مرحوم مسعود وفرزندانش بلکه برای همه تهی دستان و فقرا کشور کمک های انسانی صورت گیرد ولی نه به عنوان یک امتیاز قهرمانی وبابایی ملت .با شما موافق هستم که برای خانواده تحمیلی بابای ملت امتیاز بیشتری داده میشود .زمانی من مصاحبه بابای ملت را با محترمه مینا بکتاش میشنیدم وی خود را از جمله غربترین افراد جامعه ما معرفی مینمود .اما برعکس گفته هایش در طول چهل سال حکمروایی مطلقه اش بجز از دزدی وچور وچپاول درایی عامه دست اورد دیگری برای مردم افغانستان نداشته متاسفانه که او در اخر غمر خود نیز با فروش زمین های دولتی تحت نام میراث پدری خود دست خیانت از سر ملت بر نداشت و امروز شاید از برزگترین امتیاز بابایی خانواده او نیز از خون ملت افغانستان مستفید شوند .و طبق فرموده شما که ایکاش تاریخ بدون کدام توقف به سرعت در امده همان طوریکه تلون شهر ها را امین رود ها را بتاریخ سپرد عدالتی دیگری نیز بخاطر بابا سازیها قهرمان سازیهای تحمیلی را نیز در وطن بتاریخ بسپارد .

  • به دست آور دل عبدالجبار را - اگر خواهی که آرین زاد گردی

    آنروز فراموش ناشدنی آفتاب میدرخشید و هوا گرم بود. در داخل گراچ نسبت نبودن کولر یا پادپکه حتی نفس کشیدن هم مشکل شده بود. گراچ استاد بزرگ عبدالجبار که اکنون به نام مرکز کمیتۀ شناسایی آریایی ها و خراسانیان یاد میشود هیچ کلکین هم ندارد از اینرو شرکت کنندگان جلسۀ تاریخی آنروز باید فقط از کتاب های که در بارۀ قهرمان جهان معاصر مسعود کبیر و مسعودیزم نگاشته شده است به حیث پکه کار گرفته تا بتوانند الی ختم جلسه طاقت کنند.

    استاد عبدالجبار آریایی- خراسانی رئیس کمیته شناسایی آرین ها و خراسانیان در صدر مجلیس نشسته و استادان گرامی و پر افتخار خراسان عبدالخالق لعلزاد تاجیکزاد، استاد مجیب رحمن رحیمی آرین مرد، استاد نورالحق نسیمی خراسانی و استاد عبدالعلی فایق خراسانی - افغانستانی در حالیکه عرق از سر و رویشان جاری و با چشمان که از شدت فضای تنگ و بی هوای گراچ از حدقه بیرون گردیده بود به استاد عبدالجبار آریایی خراسانی چشم دوخته بودند.

    استاد عبدالجبار خراسانی – آرین نژاد رشتۀ سخن را بدست گرفته خطاب به شرکت کنندگان جلسه چنین گفت:
    " خراسانیان ، آرین نژادان بزرگ ! طوریکه میدانید من رئیس کمیته از مدت دو سال بدینسو مشغول آزمایشات جنیتیکی و معاینات خون برای تشخیص آرین نژادان و خراسانیان واقعی میباشم و در قدم اول خواستم تا اعضای اصلی این کمیته و فامیل های شانرا آزمایش کنم تا صاف بودن و پاک بودن خون شان به حیث آریایی ها و خراسانیان پاک نژاد ثابت گردد."

    در این هنگام استاد عبدالعلی فایق خراسانی افغانستانی به عکس های رهبر خراسانیان و قهرمان جهان احمد شاه مسعود که در هر کنج و کنار اطاق آویزان بود نگاهی کرده و با تبسمی مملو از شادی و پیروزی سر خود را به نشانۀ تایید سخنان رئیس کمیته تکان داد.

    استاد سخن عبدالجبار آریایی خراسانی ادامه داد : " امروز افتخار دارم که در حضور شما استادان گرامی نتایج کار خود را اعلان میکنم." . در این لحظه یگانه دروازۀ گراچ از بیرون باز گردید و دختران و پسران استاد عبدالجبار آریایی با پتنوس های پر از چای و چاکلیت در حالیکه واسکت های بزرگی بالای لباس های معمول شان پوشیده و دستمال های چهارخانه به گردن داشتند داخل اطاق گردیدند. بالای آن واسکت ها نوشته شده بود " ما پاک نژادیم ما آریایی های معاینه شده ایم " .

    چنین معلوم میشد که این صحنه بر شرکت کنندگان جلسه خیلی تاثیر کرده و استاد عبدالخالق لعلزاد تاجیکزاد در حالیکه اطفال عبدالجبار را مورد ستایش قرار میداد با صدای آرام ولی با وقار گفت " احتمال دارد این واسکت های قدیمی در شمال خراسان بوسیله خراسانیان قرن 18 تولید شده باشد " .

    استاد نورالحق نسیمی خراسانی در حالیکه بروتهای خود را تاب میداد به نشانۀ تایید ولی یک تصحیح گفت: " فکر کنم خراسانیان شمال شرقی هم در تولید آنها سهم داشته بوده باشند " .

    استاد عبدالجبار آریایی شرکت کنندگان را به سوکت فرا خوانده و به حرفهای خویش ادامه داد : " تحقیقات و ارزیابی های دو سال اخیر من نشان میدهد که خوشبختانه من و تمام اعضای فامیل من کاملاً و صد فیصد آریایی استیم و خون ما پاک و هیچ قطرۀ از خون ازبک و پشتون در آن وجود ندارد. خون و DNA استاد بزرگ و خردمند محبیب الرحمن رحیمی خراسانی- آرین مرد و فامیل او همچنان نشان دهنده این حقیقت است که ایشان آریایی و از اجداد اجداد خراسانی و پاک نژاد اند. بدینترتیب پژوهش های بی بی سی را که تاجیکان را ازبک خواند مردود و بی اساس میشمارم .

    در مورد شما استادان محترم و عالیقدر خراسان عبدالخالق لعلزاد تاجیکزاد و استاد نورالحق نسیمی خراسانی باید بگویم که خون و DNA شما و فامیل های شما نشان داده که تمام شما آریایی خراسانی اند به استشنای یک دختر شما دانشمند گرامی خراسان لعلزاد تاجیکزاد و یک پسر استاد گرامی و کبیر نسیمی خراسانی. توصیه ما این است که چون سن این دختر و پسر کم است , خون شان میتواند با زیارت مزار قهرمان جهان و انسانیت ، رهبر کبیر خراسان احمد شاه مسعود دوباره صفا و منزه گردد و پاکی آریایی – خراسانی شانرا دوباره بدست آورد. "

    در این هنگام استاد کبیر لعلزاد تاجیکزاد که از شدت قهر و همچنان شرم مانند تنور داغ میسوخت با خود گفت " لعنت بر این چانس بد که در همسایگی ازبک خانه خریدیم . به احتمال قوی تاثیر همسایگی با ازبک های ترک نژاد است که در قرن 16 به خراسان شرقی مهاجرت کرده اند ".

    استاد نسیمی خراسانی که معلوم بود بروت های خود را از فرط قهر و غضب میکند با صدای آرام و لرزان خطاب به رئیس کمیته ، استاد والا نشان عبدالجبار خراسانی - آریایی گفت: " آیا نمیشود آزمایش خون پسرم یکبار دیگر صورت گیرد ؟ چون من مطمئن ام ما هیچ قرابتی با پشتون های سلیمان کوهی نداشته ایم و خون ما صد در صد خراسانی است . " .

    استاد محترم عبدالجبار خراسانی –آریایی که نگرانی او را درک کرده بود گفت : " این آزمایشات صد در صد اند و هیچگونه اشتباهی در آن صورت نگرفته ولی شما تشویش نکنید یک هفته زیارت مسعود بزرگ خون پسر شما را پاک میسازد. "

    استاد مجیب رحمن رحیمی خراسانی آرین نژاد به نشانۀ تایید سر خود را تکان داده ضمن همدری با استاد نسیمی خراسانی فرمودند : " شما برادر خراسانی ما هستید من حاضرم خون فرزند خود را برای فرزند شما بدهم تا دیگر خبری از تاثیر لویه جرگه های سنتی در خون پسر شما نماند و مدرنیزه شود " .

    استاد نسیمی که این اظهار همدردی را نوع از ریشخند زنی تلقی کرده بود با خود گفت: " کوسمادر لشموکه - نمیدانم چند تا ازبک سواری کدیش حالی بره ما خوده لشم لشم مسیازه " .
    سکوت سنگین بر فضای گراچ حکمفرما گردیده بود، دیگر آن گرما و خفقان بی تاثیر شده و جای خود را به هیجانات مختلف داده بود. یگانه فردی که از همه بیشتر در این هیجان میسوخت استاد عبدالعلی فایق خراسانی – افغانستانی بود. او یگانه عضو کمیته بود که تا حالا نتیجه معاینات خون و DNA او اعلان نگردیده بود. مثل اینکه دیگر اعضا بخصوص استاد کبیر لعلزاد تاجیکزاد آرینزاد و استاد نسیمی خراسانی او را کاملاً فراموش کرده باشند.

    استاد عبدالعلی فایق که دیگر نمیتوانست این حالت را تحمل کند از جایش بلند شد و رو به استاد عبدالجبار آریایی کرده و با متانت که خاص پکول پوشان خراسانی است گفت: " استاد ! مگر من و فامیل مرا فراموش کرده اید ؟ "

    استاد عبدالجبار آریایی در حالیکه چهرۀ اندوه باری به خود گرفته بود و از حرکت سریع چشمانش چنین معلوم میشد که خبری ناگواری دارد رو به استاد عبدالعلی فایق افغانستانی – خراسانی کرده و همچو یک رهبر و یک دانشمند واقعی علم جنیتیک به او گفت: " نه فراموش نکرده ام .شما را هرگز فراموش نخواهم کرد . شما برای سالها ما را به نام خراسانی و آریایی فریب دادید. چگونه شما را فراموش خواهم کرد؟ "
    چشمان خشمگین و از حدقه بیرون شده شرکت کنندگان جلسه یکبار همه به طرف استاد عبدالعلی فایق دوخته شد، گویی آنها میخواهند او را با نگاه هایشان تیر باران کنند.

    استاد نورالحق نسیمی خراسانی که نصف از بروت های خود را تا این لحظه کنده بود فریاد زد : " منظورتان را واضح بسازید استاد جبار آریایی . آیا آزمایشات نشان داده که استاد عبدالعلی فایق خراسانی نیست ؟ "

    استاد عبدالجبار خراسانی – آرین نژاد در حالیکه چشمانش را پردۀ از خشم فرا گرفته بود با مشت بر سر میز کوبیده و خطاب به استاد عبدالعلی فایق گفت: " 70 فیصد خون تو کاملاً مشابه به خون پشتون ها است و به همین شکل از اطفالت.
    برعلاوه کله تو چپات است که نشاندهنده عدم رشد تو به سطح یک آریایی به شمار میرود. چگونه میتوانی ادعای خراسانی کنی ؟ "

    خون در رگهای استاد فایق خراسانی – افغانستانی به طغیان آمد ، چشمانش تاریک شد ، جهان بالای سرش به گردش آمد . اصلاً باور نمیکرد چنین حرفی را بشنود. او فریاد زد : " ای خراسانیان و ای آرین نژادان ! من آریایی هستم، من خراسانیم ، من از خون پشتون نیستم . من پنجشیرم ، مسعودیم ، تاجیک نژادم . کلۀ اکثر مردم در پنجشیر چپات است مگر آنها همه آریایی نیستند ؟ من این معاینات را هرگز نمی پذیرم مگر اینکه در مقابل چشمانم عملی شوند" .

    استاد عبدالجبار خراسانی – آرین نژاد که تلاش میکرد خونسردی خود را حفظ کند به استاد عبدالعلی فایق افغانستانی – خراسانی دستور داد که از گراچ خارج شود و برایش گفت که این معاینات بدون کدام غرض شخصی و سؤ نیت در برابر کسی صورت گرفته و کیفیت و اعتبار آن عالی است.

    استاد فایق که از شدت قهر و غضب دنیا را نمیشناخت عینک های خود را به زمین زده و آنرا زیر بوتهایش خورد و خمیر کرده و به طرف دروازۀ گراچ به حرکت افتاد.

    در این حال استاد بزرگ عبدالخالق لعلزاد تاجیکزاد آرین نژاد که از فرط حیرت و این همه اطلاعات نیک و بد گیچ و دچار تهوع شده بود با صدای آرام ولی طوریکه دیگران بشنود گفت " به احتمال قوی اجدادش از مناطق جنوب شرقی کوه های سلیمان در حوالی قرن 12 به پنجشیر مهاجرت کرده اند" .

    استاد عبدالعلی فایق حین رسیدن به درب گراچ چون عینک های خود را از بین برده بود متوجه میخ بزرگ که در دروازه کوبیده شده بود نشده و پیشانی خود را زخمی کرد که خون از آن جاری شد.
    او وقتی احساس کرد خون به رو و چشمانش جاری است آنرا با دستانش پاک کرده و دستان پوشیده با خونش را به اشتراک کنندگان جلسه نشان داده و فریاد زد : " این خون خون آریایی است ، خون خراسانی است ، خون تاجیک است " و با سرعت از گراچ بیرون شد.

    در بیرون اطفال انگلیسی مشغول بازی و تفریح بودند . وقتی آنها چهره پرخون استاد عبدالعلی فایق خراسانی - افغانستانی را دیدند از ترس فریاد زده و به سوی خانه هایشان به دویدن آغاز کردند. سگ خانمی خود را از دست مالکش رها کرده و به استاد فایق حمله ور شده ، پاچه های پطلون او را با دندانهای خود پاره پاره کرد. خانم که نهایت خجالت زده و در عین حال ترسیده بود فریاد میزد " آرین ، آرین پطلون آغا را رها کن " . استاد فایق خراسانی – افغانستانی با شنیدن کلمۀ آرین برای لحظۀ گویی همه اخبار تلخ آنروز را به فراموشی سپرده ، با سرعت به صوب خانم دویده ، او را در آغوش گرفته و از فرط خوشحالی به انگلیسی فریاد زد: " بلی ، بلی من آرین ام . شما مرا شناخته اید ولی متاسفانه آریایی ها و خراسانیان خودم آرین بودنم را نمی پذیرند .... " .

    متاسفانه استاد عبدالعلی فایق متوجه نشده بود که آرین نام سگ خانم بود .

  • او مردم بیخبر این عبدالمتین مبشر ، پنجشیری کله چپات نیست بلکه عبدالمتین اوغانی است .

  • اقای کوهستانی یامردباش ویاهم درخدمت مرد ایا انروزهارافراموش کردی که طالبان مردور دختران معصوم کوهستان زمین را درکاباره ها برای عیاشی به فروش رسانیدند وای برتو نمک نشناس حرامزاده اگرمسعودنبود حالاتوبالای دخترانت مورده گاوی میکردی

    • احمد شاه مسعود تا زمان ترورش توسط تروریست های القاعده و یا شاید هم بوسیلۀ مزدوان قسیم فهیم، یك جاسوس چند جانبه بشمار میرفت. او در خدمت هر كشور خارجی كه بوی پول و قدرت عرضه میكرد، قرار میگرفت. حامیان احمد شاه مسعود مانند جریدۀ اجیر امید، سایت بی صاحب سرنوشت حامی جنایات ربانی )محترم ویس ناصری هویت فرد مسؤول را كشف كرده است( و سائر افغانستانی ها، جاهلانه سعی میورزند تا حقایق تاریخی را دگرگون جلوه داده و یا از آن انكار نمایند. در هر دو صورت، تا حال به جز سر شكستگی و سرافگندگی چیزی دیگری نصیب شان نشده است. نه دشنام به فامیل ها و نه اخطار های امینی میتواند ما را از مبارزه علیه خائنین باز دارد. اعمال زشتی كه از جانب قهرمان ساختگی شان به ارتباط خیانت بوطن سر زده است غیر قابل شمار است. ما در گذشته از همكاری احمد شاه مسعود با كی جی بی و سی آی ای صحبت كردیم. حالا روابط او را با آی اس آی پاكستان مطرح بحث قرار میدهیم.
      جریانات سیاسی تاریخ كشور در ۳۰ سال اخیر ثابت میسازد كه او تا كدام اندازه با پاكستانی ها نزدیك بود و چه دساتیری را از جانب آی اس آی در تخریب افغانستان به مرحلۀ اجرا گذاشت. اگر تا اكنون زنده میبود و در رأس قدرت قرار میداشت، بدون تردید برای خوشنودی پاكستانی ها حتی معاهدۀ دیورند را هم به رسمیت می شناخت. احمد شاه مسعود مانند سیاف، ربانی، گلبدین، خلیلی، محقق، مزاری و دوستم و سائرین، یكی از مسببین اصلی بربادی ها و ویرانی های افغانستان است. درین راستا از هیچ عمل شنیع خوداری نكرد و از هیچگونه خیانت به كشور و فروش آن به دشمنان افغانستان ابا نورزید. جا دارد كه او را استورۀ خیانت و شقاوت بنامیم.
      در سالهای ۱۹۷۳ ـ ۱۹۷۶ ریاست جمهوری مرحوم داود خان، مناسبات افغانستان و پاكستان رو به وخامت گذاشت و پاكستان برای بی ثبات ساختن افغانستان به اقداماتی متنوع دست زد. یكی از آن اقدامات استعمال افراد و گروه های اسلامی بود كه به پاكستان فرار نمودند و مستقیماً در خدمت آی اس آی یعنی سازمان جاسوسی پاكستان قرار گرفتند. افرادی مانند ربانی، احمد شاه مسعود، گلبدین حكمتیار و دگر همراهان، آموزش های تروریستی دیدند و توظیف شدند كه علیه كشور شان دست به فعالیت های تخریبی و تروریستی بزنند. درین جا بعضی كتب و اسناد قابل اعتبار را منحیث مأخذ مورد ارزیابی قرار داده و خواهیم دید كه احمد شاه مسعود برای بدست آوردن پول و غضب قدرت با دشمنان خارجی و داخلی افغانستان در معاملات علنی و یا مخفی داخل بود.
      بعد از استقرار نظام جمهوری در افغانستان در سال ۱۹۷۳، روابط پاكستان و افغانستان رو به سردی رفت و پاكستان افغانستان را متهم به حمایت از جدائی طلبان بلوچ نمود. ذوالفقار علی بوتو صدراعظم وقت پاكستان تصمیم گرفت كه مرحوم محمد داوود را در تنگنا قرار داده و از وی انتقام بكشد و سر انجام نظام جمهوری را در افغانستان سقوط دهد.
      نظر به گزارش” www.issi.org.pk/journal/2002 بین ۱۹۷۳ـ ۱۹۷۵، پاكستان ۵۰۰۰ اسلامیست ها را كه اكثر آنها جوانان مسلمان مخالف نظام جمهوری بودند، در اردوگاه های مخفی نظامی آموزش داد. در اواسط ۱۹۷۵، حملات مخالفین نظام جمهوری مورد حمایت پاكستان در شرق افغانستان اتفاق افتاد. معروفترین شورش مورد حمایت پاكستان علیه نظام داوود در روز ۲۱ جولای ۱۹۷۵ در پنجشیر صورت گرفت كه با خشونت سركوب گردید." سایت www.institute-for-afghan-studies.org همچنان گزارش داد كه "بعد از بقدرت رسیدن داوود در سال ۱۹۷۳، احمد شاه مسعود بسوی پاكستان فرار كرد. او در آنجا توسط حكومت ذوالفقارعلی بوتو منحیث خرابكار تربیه شد. در سال ۱۹۷۵، به هدایت آی اس آی برای تخریب حكومت داوود به پنجشیر برگشت. بعد از ناكامی، دوباره به پاكستان فرار نمود." این دو گزارش حقایق انكار ناپذیری را در مورد استخدام احمد شاه مسعود توسط سازمان جاسوسی پاكستان نشان میدهد و این هنوز آغاز كار است. كتب و اسناد بیشتر را موشكافی میكنیم.
      حضرت عبدالحق مجددی در كتاب خود بنام افغانستان: از امیر كبیر تا رهبر كبیر هم پرده از خیانت های گروه فراری به پاكستان برداشته و افشاگری میكند. مجددی در صفحۀ ۵۷۱ كتاب خود می نویسد:

      آنلاين بنگريد : lowda sha

  • سلام به مدیران سایت وزین کابل پرس.
    من به شما تبریک می گویم. واقعا شما آزاد از هر نوع تعصب کار رسانه ای می کنید و به راستی که سایت کابل پرس پر بازدید ترین سایت افغانستان است .

    اگر فارغ از تعصبات قومی و زبانی قضاوت کنیم با نگاه به پایان ننگین کارنامه احمد شاه مسعود، اورا نه قهرمان ملی بلکه یک روباه خائن و دذد ملی می توان نامید که زندگی آرام و با مدنیت شهروندان کابل را احمد شاه مسعود خائن و جنگ سالار ملی و سیاف و گلبدین و دیگر جنگ سالار از هر قوم و قبیله که بودند به خاک و خون کشیدند.

    پس شعار همه مردم افغانستان این است که :
    احمد شاه مسعود نه یک قهرمان ملی بلکه یک لوچک و چپاولگر ملی بود که با بی کفایتی و خودخواهی خود سرنوشت چند نسل آینده ای افغانستان را تیره و تاریک کرد.
    مرگ بر جنگ سالاران وطن فروش
    مرگ برخائنان ملی و جاسوسان و نوکران خارجی

    زنده باد افغانستان و افغانان. قهرمان. مادر افغانستان قهرمان جنگ و غارت نمی خواهیم قهرمان صلح و دوستی می خواهیم.

    • عبدالرشید عزیز ومحترم!
      خدا کند که همیشه به این عقیده باقی بمانی که سایت کابل پرس بدور ازتعصبات قومی وقبیلوی برای نظریات مختلف آماده شده است امیدوارم که دیگر همفکران تان نیز به این قناعت برسند که سایت کابل پرس انعکاس دهندهء نظریات مختلف میباشد نه ازیک جریان مشخص فکری. اما زمانیکه جنایتکاران تاریخی قبیله نظیر محمدگل مهمند ونادر وامان الله ملعون وفاشیست وخصر ملعونش طرزی زنباره زیر تیغ نقد قرار میگیرندامیدوارم آنوقت نیز به همین نظر باشی که کابل پرس تربیون همه است نه ازیک جریان مشخص فکری
      برای شما مسعود یک جنایتکار ملی است ولی برای من امان الله زنباره محمدگل مهمند ایزک هاشم جلاد ونادر وتمام سلسلهء حاکمیت سدوزانی وباز‍کزایی ومحمدزایی همه جنایتکار ملی غارتگران هویت بومی سرزمین من میباشند
      تو شعار میدهی که زنده باد افغانها من میگویم مرده باد قوم اوغان اشغالگر ؛ نابود باد افکار برتری طلبانه وسلطه جویانهء اوغان
      بااحترام
      پرویز بهمن

    • احمد شاه مسعود به هیج کس پوشیده نیست که قهرمان ملی افغانستان است. هرکس که منکر است که احمد شاه مسعود ابر قهرمان ملی افغانستان نیست حتما او از افغانستان نیست امروز احمد شاه مسعود در دل و جان هر کسی که به افغانستان زندگی می کند جای دارد و تا قیامت یاد احمد شاه مسعود از دلهای مردم ما پاک نمی شود
      درود براحمد شاه مسعود
      زنده باد احمد شاه مسعود
      پیروز باد یاران احمد شاه مسعود

      آنلاين بنگريد : http://ahmadshahmasaod.blogfa.com/

  • کسانی که نخوانده به قهرمان ملی کشور احمد شاه مسعود بی ادبی کرده اند زندگینامه اش را بخوانند تا باور کنند که احمد شاه مسعود قهرمان ملی بود. باید آقای نویسنده این مقاله چشم شان را باز کند و بیببینید احمد شاه مسعود کی بود بعد در باره او چیزی بنویسید:
    زندگینامه ابرقهرمان ملی افغانستان احمد شاه مسعود
    زندگینامه ابرقهرمان ملی کشور احمد شاه مسعود
    احمدشاه مسعود از فرماندهان و مجاهدین قهرمان افغان بود که سالها با ارتش شوروی سابق که افغانستان را اشغال کرده بود جنگید و درگیری‌های نظامی‌ای هم با گروه طالبان داشت. وی روز نهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی، بر اثر انفجار انتحاری دو تروریست عرب مرتبط با شبکه القاعده که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند، در خواجه بهاوالدين ولايت تخار به شهادت رسید یا د این قهرمان ملی کشور احمد شاه مسعود بزرگ گرامی و جاوید باد
    دوران کودکی و نوجوانی احمد شاه مسعود
    احمدشاه مسعود فرزند دگروال (سرهنگ) دوست محمد خان در ۱۱ سنبله (۱۱ شهریور) سال ۱۳۳۲ هجری شمسی مطابق به ۲ سپتامبر ۱۹۵۳ میلادی در قریهٔ جنگلک ولايت پنجشیر زاده شد. که بعد ها احمد شاه مسعود لقب شیر پنجشیر گرفت.
    تصویر بالا آمرصاحب احمد شاه مسعود قهرمان ملی افغانستان را در حال فوتبال نشان می دهد برای دیدن عکسهای زیباتر از قهرمان ملی احمد شاه مسعود به صفحه اول وبلاگ مراجعه نمایید و یا عنوان عکسهای احمد شاه مسعود را از فهرست وبلاگ انتخاب نمایید.
    پدر احمد شاه مسعود
    پدر احمد شاه مسعود دگروال دوست محمد از افسران ارتش افغانستان در دوران سلطنت محمد ظاهر شاه بود. پدر بزرگش یحیی خان یکی از بزرگان مردم پنجشیر به حساب می‌رفت که در دوران پادشاهی امان الله خان به عنوان کارمند و مامور رسمی دولت وظیفهٔ خزانه‌دار نقدی را به عهده داشت. او همچنان در تشویق و جمع‌آوری مجاهدان و مبارزان از زادگاه خود، وادی پنجشیر برای کسب استقلال از استعمار بریتانیا در سلطنت شاه امان الله شخص فعال و پر تحرک محسوب می‌شد. دگروال دوست محمد مانند بسیاری از افسران ارتش و کارمندان دولت در سالهای کار رسمی بعد از هر چند سالی محل کار و وظیفه اش تغییر میافت. و از یک ولایت به ولایت دیگر مؤظف می‌گردید. از این رو پدر احمد شاه مسعود در سالهای کارش به حیث افسر ارتش یا صاحب منصب اردو در ولایات: ننگرهار، بدخشان، بغلان، غزنی، هرات و کابل وظایفی را به عهده داشته‌است.
    پدر قهرمان ملی کشور احمد شاه مسعود علاوه بر کار در ارتش که مربوط وزارت دفاع می‌شد گاهی در وزارت داخله (کشور) نیز وظایف رسمی را به سر رسانیده‌است. آنچنانکه او در هرات چندسالی در بخش وزارت داخله سمت فرماندهی یا قوماندانی ژاندارم و پلیس هرات را به دوش داشت. بنابر این احمدشاه مسعود همراه با پدر و خانواده به ولایات مختلف رفت و دوران کودکی و نوجوانی را در مکاتب و مدارس بیرون از زادگاهش سپری نمود.
    احمد شاه مسعود سالهای آغاز کودکی را در زادگاهش دره پنجشیر گذراند. در پنج سالگی شامل صنف اول مکتب (مدرسه) بازارک گردید. قبل از آنکه صنف اول را به پایان برساند با خانواده به کابل رفت و در مکتب شاه دوشمشیره شامل شد. اما اندکی بعد پدرش در سمت قوماندان ژندارم و پولیس هرات به ولایت هرات رفت و احمدشاه مسعود صنوف دوم، سوم و چهارم را در مکتب مؤفق شهر هرات به درس و تعلیم ادامه داد. در همینجا بود که علوم دینی و مذهبی را نزد مدرس مدرسه جامع هرات فرا گرفت .در پایان صنف چهارم با پدرش که از هرات به کابل تبدیل گردید دوباره به شهر کابل بازگشت.
    دوران متوسطه و لیسه را در لیسه استقلال کابل به پایان رساند و در سال ۱۳۵۲ با شرکت در امتحان کانکور وارد دانشکدهٔ مهندسی پولیتخنیک گردید.
    احمد شاه مسعود در نوجوانی علاقه زیادی به ادامهٔ تحصیل در حربی پوهنتون(دانشگاه نظامی) از خود نشان می‌دهد. اما به توصیه دوستان پدرش که دل ناخوش از نظام عسکری و نارضایتی از عدم کفاف معاش و شکایت از روزگار داشتند، تشویق به ادامهٔ تحصیل در دانشکده‌های طب یا انجنیری (مهندسی) می‌گردد. و زمانی که یکی از دوستان جوانش عمارت زیبای پولیتخنیک کابل را نشانش می‌دهد، علاقمندی ورودش را به آن دانشگاه کتمان نمی‌کند و به این ترتیب وارد دانشکده مهندسی پولیتکنیک کابل می‌شود.
    احمد شاه مسعود این شیر پنجشیر همزمان با ورود به دانشکدهٔ مهندسی پولیتخنیک کابل در سال ۱۳۵۲ رسماً عضویت نهضت اسلامی افغانستان را می‌پذیرد. و در تابستان سال ۱۳۵۴ رهبری مبارزه در نخستین قیام پنجشیر در برابر حکومت وقت را به عهده می‌گیرد، قیام ناکام می‌گردد و همکاران مسعود تعدادی از جمله شاه ابدال دستگیر و سپس اعدام می‌شوند. مسعود که تحت تعقیب دولت است به پاکستان می‌رود، آن قیام را اشتباه محض می‌داند و از همانجا راه خود را با گلبدالدین حکمتیار جدا می‌نماید.۳
    آمر صاحب احمد شاه مسعوددوران اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ
    با وقوع کودتای کمونیستی ۷ ثور(اردیبهشت) ۱۳۵۷ و آغاز جهاد احمد شاه مسعود به نورستان و کنر می‌رود و با رهبری دسته‌های کوچک مجاهدین، عملاً در رهبری مبارزه علیه رژیم کمونیستی وابسته به شوروی شرکت می‌جوید. مسعود در جوزای(خرداد) ۱۳۵۸ در رأس یک قطعه از چریک‌های مجاهد نورستان وارد پنجشیر می‌گردد و در ۱۷ سرطان(تیر) ۱۳۵۸ اولین دسته‌های منظم چریکی را در درهٔ پنجشیر ایجاد می‌نماید.
    احمد شاه مسعود قهرمان ملی بعد از سه سال نبرد با روسها در سال ۱۳۶۱ درپی شکست کامل شش تهاجم گسترده ارتش اتحاد شوروی سابق در پنجشیر، فرمانده کل نظامی روس‌ها در افغانستان برای توافق آتش بس با احمد شاه مسعود وارد مذاکره گردیده و به مدت دو سال، این توافق به امضاء می‌رسد(۱۹۸۲)، که در واقع روس‌ها با این توافق، مجاهدین را برای اولین بار به عنوان یک طرف سیاسی به رسمیت می‌شناسند.۲ ژنرال گروموف فرمانده سپاه چهلم شوروی در افغانستان در بارهٔ این قرارداد می‌نویسد: «مسعود از آرامش پدید آمده [ یعنی آتش بس ۱۹۸۲]، فعالانه برای نیل به اهداف خود سود جست».۴
    احمد شاه مسعود از فرصت به دست آمده حداکثر استفاده را کرده و به سازماندهی نیروهای مقاومت علیه اشغال افغانستان در خارج از درهٔ پنجشیر اقدام می‌کند. در همین راستا با ایجاد شورای نظار یکی ار منظمترین تشکل‌های نظامی و چریکی علیه اشغال شوروی و مقابله با رژیم کمونیستی را پایه‌گذاری می‌نماید. شورای نظار در ابتدا متشکل از احزاب و گروه‌های مختلف در ۹ ولایت شمالی افغانستان ایجاد می‌گردد.
    از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷هشت از برکت شجاعتهای احمد شاه مسعود حمله ارتش متجاوزین اتحاد شوروی سابق در پنجشیر به شکست کامل می‌انجامد و بدین ترتیب از سال ۱۳۶۷ به بعد پنجشیر همچون دژی تسخیر نا پذیر باقی می‌ماند.
    به دنبال خروج آخرین سرباز اتحاد شوروی از خاک افغانستان در تاریخ ۱۳ میزان ۱۳۶۹ (۱۴ فبروری ۱۹۸۹)، به ابتکار احمد شاه مسعود شورای عالی فرماندهان ارشد جهادی افغانستان در شاه سلیم ولایت بدخشان به تاریخ ۹ اکتوبر ۱۹۹۰ دایر می‌گردد در این اجلاس اکثر فرماندهان معروف مجاهدین از جمله نماینده‌ای از امیر اسماعیل خان نیز حضور داشتند. فرماندهان در این نشست استراتژی مبارزه علیه رژیم کمونیستی افغانستان را تعیین می‌کنند.
    در پی برگزاری اجلاس شاه سلیم در عقرب ۱۳۶۹ لوی درستیز (رییس ستاد ارتش) پاکستان احمد شاه مسعود را به پاکستان دعوت می‌کند. بدین ترتیب احمدشاه مسعود سفری کوتاه به پاکستان انجام می‌دهد و در ضمن دیدار با مقامات پاکستان و سران مجاهدین مستقر در پاکستان استراتژی مستقل فرماندهان مجاهدین در مبارزه علیه رژیم کمونیستی را به اطلاع آنها می‌رساند و مواضع فرماندهان را در دیدارهای مختلف به آنها تبیین می‌نماید.
    احمد شاه مسعود پس از سقوط رژیم کمونیستی
    رژیم کمونیستی افغانستان که از اختلافات داخلی رنج می‌برد با پیوستن نیروهای عبدالرشید دوستم به احمدشاه مسعود عملا در آستانهٔ سقوط قرار می‌گیرد. احمد شاه مسعود میدان هوایی(فرودگاه)مهم نظامی بگرام را در ۲۵ حمل سال ۱۳۷۱ و شهر جبل السراج را که در شمال کابل موقعیت دارد به کنترل در می‌آورد و نیروهایش را برای تصرف شهر کابل آرایش می‌دهد. در ۲۷ حمل ۱۳۷۱عبدالوکیل وزیر خارجهٔ دولت کمونیستی افغانستان با پیشنهادی نزد احمدشاه مسعود می‌آید. پیشنهاد وی تشکیل دولت ائتلافی با مجاهدین و ایستادگی در مقابل حکمتیار است. مسعود این پیشنهاد را رد می‌کند. وکیل برای بار دوم با تسلیمی بدون قید شرط دولت نزد مسعود می‌رود. مسعود به وکیل می‌گوید موضوع را باید با سران مجاهدین از جمله حکمتیار در میان بگذارد.
    ۲۳ اپریل ۱۹۹۲ هنگامی که احمدشاه مسعود نیروهایش پایتخت را در محاصره دارند با حکمتیار که قاضی حسین احمد رهبر جماعت اسلامی پاکستان نیز در نزدیکی کابل در شهر چهار آسیاب همراه وی است در خصوص تسلیمی بدون قید و شرط دولت نجیب الله گفتگویی مخابروی انجام می‌دهد. احمدشاه مسعود در این گفتگو از حکمتیار می‌خواهد که مجاهدین با جنگ وارد کابل نگردند. وی استدلال می‌کند که رژیم کمونیستی سقوط کرده‌است و مجاهدین باید ابتدا دولتی تشکیل دهند تا بتوانند با مشارکت همهٔ طرفها قدرت را در دست بگیرند. احمدشاه مسعود می‌گوید ورود قطعات نظامی مجاهدین از چهار گوشهٔ شهر موجب هرج و مرج و درگیری در شهر خواهد شد. حکمتیار در همین گفتگو به مسعود پیشنهاد تشکیل دولت از سوی حزب اسلامی و جمعیت اسلامی افغانستان را می‌نماید که مسعود آن را رد می‌کند و خواهان مشارکت دیگر جناح‌ها در دولت می‌گردد.۵
    مسعود: عبدالوکیل ...[خواهان] تسلیمی بدون قید و شرط دولت به مجاهدین بود، مشروط بر اینکه مجاهدین عفو عمومی اعلان کنند و اعضای حزب و ناموس شان صدمه نبینند، من با این طرح موافقت کردم، رهبران[ مجاهدین] نیز در پشاور موافق این طرح هستند. بنا بر این وقتی خود آنها دولت را تسلیم می‌کنند ضرورتی به جنگ نیست.
    حکمتیار: نخیر، در کابل تمام قدرت در دست نبی عظیمی است، همین لحظه او با قوتهای ما می‌جنگد. میدان هوایی به دست او و قوتهای دوستم و بابه جان است. ما باید با فتح و ظفر وارد [کابل] گردیم.
    احمد شاه مسعود: تا جایی که من اطلاع دارم در حال تدارک حمله به کابل هستی. این حمله با چه هدف و منظوری است؟روسها که رفتند، حکومت نجیب[ الله] سقوط کرد، قرار است که قدرت به رهبران مجاهدین انتقال یابد، شما رهبران، بین خود به توافق برسید. در این صورت ضرورت حمله به کابل چیست که در حال تدارک آن هستی؟
    حکمتیار: من سرگرم تدارک حمله به کابل هستم، چون در کابل کمونیست‌ها و بقایای رژیم کمونیستی سابق است و من قادر به تحمل آنها در پایتخت نیستم.۵
    نیروهای حکمتیار غیر مسلح وارد کابل می‌گردند و از طریق جناح «خلق» حزب دموکراتیک خلق افغانستان در داخل شهر، در وزارت داخله (کشور) مسلح می‌گردند. با این رویداد احمدشاه مسعود نیروهایش را به کمک جناح «پرچم» حزب دموکراتیک خلق افغانستان وارد شهر می‌نماید و مناطق حساس دولتی را در کنترل می‌گیرد. بدین ترتیب دسته‌های مختلف مجاهدین از احزاب مختلف قسمتهایی از شهر و حومهٔ آن را را متصرف می‌شوند. از جمله حزب وحدت به رهبری عبدالعلی مزاری مناطق غرب کابل و حزب اتحاد اسلامی افغانستان به رهبری عبدالرسول سیاف ناحیه پغمان را در کنترل خویش می‌گیرند.۶
    احمد شاه مسعود در آغاز جنگ‌های داخلی
    بعد از سقوط دولت دکتر نجیب الله، دسته‌های مختلف مجاهدین که وارد کابل شده‌اند برای تثبیت موقعیت خود وارد نبرد شدند. گلبدین حکمتیار بارها به خاطر خودخواهی و تمامیت خواهی که داشت بر نیروهای قهرمان ملی احمد شاه مسعود حمله کرد و پاسخ کوبنده شنید دیگر مجاهدینی هم که با احمدشاه مسعود درگیر شدند شکست خوردند
    ترور قهرمان ملی افغانستان احمدشاه مسعود
    "فرمانده احمد شاه مسعود، پس از سالها مقاومت در برابر اشغال کشورش توسط ارتش شوروی سابق و نبرد با گروه طالبان، در نهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی، در اثر انفجار انتحاری دو مرد عرب که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند و از سوی طالبان و گلبدین برای شان نقشه کشیده شده بود، به شهادت رسید
    خبر شهادت قهرمان ملی احمد شاه مسعود که می‌توانست به کاهش روحیه هم رزمانش در جبهه ضد طالبان بینجامد، با چند روز تاخیر اعلام گردید.
    محمد قسیم فهیم که از همرزمان احمد شاه مسعود بود، پس از مسعود، توسط برهان الدین ربانی به جانشینی وی منصوب شد. آقای فهیم، پس از سقوط طالبان وزیر دفاع افغانستان و معاون اول رییس دولت، در دولتهای موقت و انتقالی شد.
    لویه جرگه اضطراری افغانستان که در پایان دولت موقت تشکیل شد، به احمد شاه مسعود لقب قهرمان ملی داد و نه سپتامبر سالروز [ترور] شدن وی، در افغانستان «روز شهید» و تعطیل رسمی اعلام گردید".
    این مقاله از ویکیپیدیا در باره قهرمان ملی احمد شاه مسعود گرفته شده است
    کرزی به قاتلان قهرمان ملی احمد شاه مسعود دالر جایزه می دهد
    تصاویر ماندگار از قهرمان ملی کشور احمد شاه مسعود بزرگ

    • خواندم و او را یک اخوانی متعصب و درمان ناپذیر یافتم.

    • تمام تنظیم های جهادی بلا استثنا غارتگر و ضد منافع ملی عمل نموده وبه اسیاب پاکستان اب مراد ریخته اند. اینها بشمول مسعود جنایتکارانی بیش نیستند که به موقع مورد محاکمه مردمی قرار خواهند گرفت.

  • دوستان عزیز
    اگر تاجکها احمدشاه مسعودراقهرمان ملی ساختند . به زبان مادری خویش درباره کاروزارش نوشتندهرقوم وملتیکه میخواهد حرفهای توهین وتحقیر نثاریک شخصیت جهانی کند بایدبه زبان مادری خودش بنویسد تامعلوم گرددکدام فرهنگ بالاتر وبرتراست. همه شماهایکه دیده ندارید وبادیده درایی هرسه ماه یک شخصیت عزیزکشوررامورد ندامت قرارمیدهید آیاوزن خودرادرترازوی عدالت وانسانیت سنجیده اید؟ کابل پرس یگانه رسانه الکترونیکی تفرقه اندازاست که مردم راباهم درگیرمیسازدوخودش افتخاربراین دارد که مثل دایره شیطان دلهای انسان هاراجریحه دارکرده است. من مرگ بربی فرهنگی وپسمانی خودمان میفرستم

    آنلاين بنگريد : ندارم

  • اینجا هرکس آمده از یک احمق یا به حیث قهرمان ملی افغانستان یا به حیث خائن ملی افغانستان یاد نموده است.
    یک عده احمد شاه مسعود را قهرمان ملی افغانستان جور کرده اند
    یک عده هم احمد شاه مسعود را خائن ملی افغانستان و مزدور بیگانه جور کرده اند
    نتیجه این می شود که ا و یک قهرمان دذدی و چور و چپاول است و بس

    به نظر من احمد شاه مسعود نه قهرمان ملی بود و نه خائن ملی بلکه یک احمق و لوده تفنگ به دست بود که از موقعیت خوبی که برایش پیش آمد استفاده نتوانست و افغانستان را به ویرانی داد

    آنلاين بنگريد : پس از این نام اصلی ...

  • مگراحمدشاه مسعود زماپه زره کی یوه مُهر دقهرمانی پریشودله، احمدشاه مسعودزما لپاره یو افغان زمری وزیژوی، احمدشاه مسعود یوافغان قهرمان وه چه امیر کرور به د7 قرن کی دده صفت داسی کری دی :
    زه یم زمری پر دی نری، له ما اتل نسته
    په هند و سند و پر تخار او پر کابل نسته
    بل به زابل نسته له ما اتل نسته
    غشی د من می حی بریشنا پر میرحمنو باندی
    په ژوبله یو نم یرغالم پر تشتیدونو باندی
    په ماتیدونو باندی له ما اتل نسته
    زما د توری تر شپول لاندی دی هرات او جروم
    غرج و بامیان و تخار بولی نوم زماپه اودوم
    زه پیژندو یم په روم له ما اتل نسته
    احمدشاه مسعود زمونژ افغانانو لپاره وجنگیدی، زموژلپاره ئی قربانیانی ورکری، او زموژلپاره شهید شو. احمدشاه مسعود ولاری، مگر ژوندی دی په زروکی دتولو افغانانو. احمدشاه مسعود ولاری مگر روح ئی اوس هم پرافغانستان او افغانانو باندی راگرخی . احمد شاه مسعود ولاری، مگرموژته یی دآزادی دروازه خلاصه کره، موژ ته ئی دامید سرک جورکری چه یوه ورح موژ توله افغانان په اتفاق اوآزاد افغانستان کی په آرامی او صلح کی ژوند وکرو،
    دغه دی زما او ستاسو تولو ارتباط داحمدشاه مسعودسره
    اگرچه زبان چتل پشتو لیاقت گرفتن نام احمد شاه مسعود به این نام را نداشت اما برای اینکه به قبیله های وحشی فهمانده باشم که احمد شاه مسعود کی بود کامنت پشتو گذاشتم

  • سلام ګرانو دوستانو.
    مهربانی اوګړي دهغه سایت نور مه راڅی چی دا د هر افغان قوم بد نام کوي او زما په ګمان چی دا سایت د پاکستانیانو له خواه جوړ شوی دي. صرف کنړ ته یو نظر واچوی چی د کنړ اوبو ته یی سترګي پټی کړي دي.
    سلام دوستان عزیز.
    لطفآ از بدنامی قوم خود صر نظر نموده به این ویب لاک که مهیشه که بد نامی قوم افغان را میخواهد لطفآ اجتناب کنید این ویب لاک شما را گمرا می کند بجای بی عزتی قوم های خود در باره کنر کمی فکر کنید که چشم به آب کنر دوخته.

  • تا بکوه سنگر گزیدی٬ قله ها رام تو بود
    کز بزرگی و شهامت٬ پخته ها خام تو بود
    تا که جان و سر فدای دین و میهن کردی تو
    لرزه در کاخ دل بیگانه ها ٬ نام تو بود

  • سلام به نوسینده محترم
    کارنامه های قهرمان ملی در سه دهه اخیرافغانستان به تمام مردم افغانستان وجهان روشن است.که جایگای شان در قلب هرافغان به خظ زرین حک گردیده ، روح شان شاد باد راه شان برای همیش سبز و خرم باد
    گفتنی من فقد برای شما دعا می کنم که خدوند شما را هدایت کنند.
    وسلام سید جعفر امیری

    آنلاين بنگريد : http://www.yahoo

  • با عرض سلام خدمت کسانیکه پیرو هدایت هستند وکشورشانرا دوست دارند نه ان خاینینی که درلباس افغانها درامده اند امابرای بربادی این ملت قهرمان بنفع گماشتگان خودکمر بی غیرتی بسته اند: درزمان تجاوزروسها درافغاستان مردم پنجشیر مانند سایرملت افغانستان کمرمبارزه رابرضداشغالگران بستند ودرمدت 2-3 سال اول کارنامه های خوبی از خود بجا گذاشتند که مورد تحسین همگان قرار گرفت تا جاییکه مامردم قره باغ از طریق راههای صعب العبوردرزمان محاصره پنجشیرتوسط روسها مواد خوراکی ارسال کردیم . اما بعد از خاتمه ان محاصره باگذشت زمان متوجه شدیم که دیگر جبهه پنجشیر در رفاه واسایش کامل بسر میبردوهرکس درجای خود نشسته دیگر صدای بم وتوپ خاموش شده وروسها با خیال راحت از شاهراه کابل سالنگ تردد میکنند درحالیکه دیگرنقاط کشورزیرضربات انواع اسلحه های شوروی به یک جهنم کامل تبدیل شده بودوهرروزشاهد شهادت عزیزان مان بودیم درحالیکه پنجشیر ودیگر همپیمانان شان درهر نقطه ای که بودند با عقد پروتوکول با قوای اشغالگر که میتوان انرا بعنوان خیانت به جهاد وخون شهدای افغانستان تلقی کرد درناز ونعمت زندگی میکردند وباخیال راحت به تاراج سنگهای قیمتی که مال همه ملت بود پرداختند . به این میگویید قهرمانی؟؟؟ درپهلوی مسعود کسی بنام داکتر عبدالرحمن که همه کاره احمدشای مسعود بودحضورداشت . یک شعله یی بود که تمام افکار واندیشه هایش بر ضد دین ومذهب ملت افغانستان بودوحضور این شخص درپهلوی احمد شاه مسعود حتی سبب طعنه خوری ربانی از طرف دیگر گروهای جهادی شده بود وربانی همواره از مسعود خواهش میکرد که این شخص را از کنار خود دور کند اما بی اثر بود تا اینکه داکتر عبدالرحمن به مسعود پیشنهاد تاسیس شورای نظاررا نمود تا بدینوسیله ربانی ودیگررقبای خود را بترسانند ودست از سر داکتر عبدالرحمن بردارند که این امر به سود مسعود ودیگرشعله یی ها گردیدبعد ازاین سناریو ها روسها با داشتن دوستی مانند مسعود در افغانستان وشکست شان از ملت افغانستان با خیال راحت کشورمارا ترک کردند . ناگفته نماند طوریکه اسناد ومدارک افشا شده تمامی عملیاتهای قوای شوروی بالای مناطق حزب اسلامی ازطرف وبه خواهش احمدشاه مسعود صورت میگرفت واین موضوع کاملاثابت شده است چون همه مناطق حزب اسلامی زیر ضربات قوای شوروی قرار داشت اما درمناطقیکه مربوط به جمعیت بود حتی یک مرمی توپ هم فیر نمیکردند . بعداز 5 سال حکومت نجیب داکترنجیب تصمیم گرفت که قدرت را به سازمان ملل تحویل بدهد وخودش برود به کشورهندوستان دراین زمان میتوان حکومت نجیب را سقوط کرده خواند چون همه گروها با سازمان ملل دراین پروسه همنظربودند چرا مسعود اقدام کرد وحکومت سرنگون شده را سرنگون کردونگذاشت که همان پروسه سازمان ملل تطبیق شود؟؟؟ چون روسها منافع خودرا درخطر میدیدند که مبادا در انتخابات مسلمانان بقدرت برسندوبا کشورمتجاوز روسیه از طریق دادگاههای جهانی تصفیه حساب را شروع نکنند واز طرف دیگراز گروهای اسلامی اسیای میانه پشتیبانی نکنند لهذابه مسعود دوستم وجنرال مومن دستور اقدام صادر کردکه منجر به تباهی افغانستان گردید چون گفته اند باری که کج باشد به منزل نمیرسد. وهمه شاهد بودیم که با امدن ملیشه های روسی درلباس مجاهدچه بلاهایی نبود که بر سرملت ما نیاوردند؟؟؟ دزدی قتل تاراج بیت المال تجاوز به ناموس مردم وووووو همه به رسمیت شناخته میشد وجزء قانون مسعودربانی رسمیت یافته بود اگر باور ندارید بگویید دربین این همه دزد چند نفررا ربانی ومسعودمجازات کردند؟؟؟؟ وقتیکه طالبان ظهورکردند اولین کسیکه نوکری طالبان راپذیرفت همین ربانی ومسعود بودندکه توسط یونس قانونی وسید اسحق گیلانی شاید صدیق چکری مبلغ 21 هزار لک را برای طالبان درقندهار فرستادند از کیسه این ملت بیچاره وهمینطورپشتیبانی های نظامیشان از طالبان تا امدن انها به کابل ادامه داشت . یک سوال از کاسه لیسان مسعود ربانی دارم . بن لادن را چه کسی ازسودان به کابل انتقال داد وبه تمامی عربهای تحت فرمان بن لادن تذکره افغانی داد؟؟؟؟ بلی همه میدانیم که این جنایت بزرگ راهم مسعود وربانی مرتکب شدند . بعد ازبه هلاکت رسیدن مسعودوسرنگونی طالبان امریکا به افغانستان امدچه کسانی نوکر یهود ونصارا شدند؟؟؟؟ بله همان تعلیم یافتگان مکتب شروفسادکه معلم شان مسعود وربانی بود. حالا با این همه تفصیلات وحقایق لقب قهرمان قهرمانان را میدهم اما دررشته خیانت به ملت دزدی تاراج بیت المال تجاوز به ملک وناموس مردم واستاد وطنفروشان. نا گفته نماند که دیگررهبران نیز خالی از جنایات نیستند شاید به استثنی پیر سد احمد گیلانی که تا حالا ادعای چوکی نکرده . امیدوارم که همه خاینین ملی به جزای اعمالشان برسند . والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته .

    • جناب محترم گلبدن خان ویا بچه بیرش محترم شان!
      امیدوارم که درد تان را به قراری بخورید وبالای چشم مردم خاک نپاشانید؛ ازحوادثی که جناب عالی داد سخن داده اید؛ همهء شاهدان آن حوادث همین اکنون درقید حیات بسر می برند وهمه زنده وسلامت همهء آن حوادث را مانند دیروز بیاد دارند وهیچکس هم حافظهء خویش را از دست نداده است.
      اول اینکه : ازهمان اولین روزهای آغازجهاد رقابت میان این دوتنظیم ( جمعیت وحزب اسلامی) بحدی بود که نمیتوان آنرا رقابت بلکه دشمنی تمام عیار توصیف کرد؛ هیچگاهی میان این دوحزب کمک وتعاون وارسال مواد خوراکی به منطقهء یکدیگر نه صورت گرفته ونه آن را کسی تاکنون بیاد دارد؛ هروقتیکه قوای شوروی مناطق اشرار گلبدین را زیر بمبارد میگرفت ؛ مجاهدین جمعیت با خیال راحت تماشاچی باقی می ماند وهر وقتیکه مناطق جمعیت را قوای شوروی زیر بمبارد قرار میداد؛ اشرار گلبدینی آنرا نظاره گر می بودند. ازکدام کمک مواد خوراکی به مردم پنجشیرصحبت میکنی؟ درکجا؟ نشود که این موضوع را درخواب دیده باشی؟ مجاهدین حزب گلبدین آنهم ازقره باغ شمالی به مجاهدین پنجشیر مواد ارتزاقی فرستاده است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟! هههههههههه!
      همان مجاهدین قره باغی که درسایهء یک قوماندان جمعیتی درقره باغ میخ می کوبید وحتی خود او وفامیلش را از دم تیغ کشیده است ولی به مردم پنجشیر مواد ارتزاقی کمک کرده است آیا این طنز نیست؟ خوب بیاد دارم وتاکنون اسناد آن دوران نیز حالا درآرشیف نشرات جمعیت هم موجود است وهم اشخاص بیطرف ومسلمانی که حوادث آن دوران را بیاد دارند همه میدانند وسند دارند که گلبدین درنخستین سالهای آغاز جهاد به تمام فرماندهان تحت امرش دستور اکید صادر کرده بود که هروقتی که قوای شوروی با تنظیم جمعیت اسلامی درگیر میشود؛ شما کاملا حالت بیطرفی خویش حفظ کنید. کاپی این فرمان حتی به خاد رژیم نیز رسیده بود وآنرا ازطریق روزنامهء انیس نیز دولت وقت نشر نموده بود.
      دوم اینکه: هرقوماندان حزب اسلامی که بدون اجازهء رهبری حزب یعنی بچه بیریش صوفی کرینکار( گلبدین خان) با مسعود میخواست مذاکره نماید مورد خشم رهبری قرار میگرفت وبجای وی فرد دیگری گماشته میشد؛ نشیب وفرازها در روابط میان مسعود واستاد فرید را تاهنوز همه بیاد دارند که مجال پرداختن به یکایک آن حالا نیست. ترور سیدمنصور حسینیار یکی ازقوماندانان گلبدینی دراندراب که درپشاور توسط گلبدین به شهادت رسید تاهنوز ازحافظهء تاریخ زدوده نشده است که بجرم ارتباط ومذاکرات خودسرانه با مسعود ازبین رفت.
      سوم اینکه جیزهای عجیب وغریب را دربارهء سقوط دولت نجیب ذکرکرده اید که فقط به خنده می ارزد ببنید که چه نوشته اید:
      (بعداز 5 سال حکومت نجیب داکترنجیب تصمیم گرفت که قدرت را به سازمان ملل تحویل بدهد وخودش برود به کشورهندوستان دراین زمان میتوان حکومت نجیب را سقوط کرده خواند چون همه گروها با سازمان ملل دراین پروسه همنظربودند چرا مسعود اقدام کرد وحکومت سرنگون شده را سرنگون کردونگذاشت که همان پروسه سازمان ملل تطبیق شود؟؟؟ چون روسها منافع خودرا درخطر میدیدند که مبادا در انتخابات مسلمانان بقدرت برسندوبا کشورمتجاوز روسیه از طریق دادگاههای جهانی تصفیه حساب را شروع نکنند واز طرف دیگراز گروهای اسلامی اسیای میانه پشتیبانی نکنند لهذابه مسعود دوستم وجنرال مومن دستور اقدام صادر کردکه منجر به تباهی افغانستان گردید چون گفته اند باری که کج باشد به منزل نمیرسد. وهمه شاهد بودیم که با امدن ملیشه های روسی درلباس مجاهدچه بلاهایی نبود که بر سرملت ما نیاوردند؟؟؟ دزدی قتل تاراج بیت المال تجاوز به ناموس مردم وووووو همه به رسمیت شناخته میشد وجزء قانون مسعودربانی رسمیت یافته بود اگر باور ندارید بگویید دربین این همه دزد چند نفررا ربانی ومسعودمجازات کردند؟؟؟؟ )
      واه واه واه به این تاریخ نویسی. اگر رژیم نجیب میخواست که صادقانه قدرت را به سازمان ملل متحد تحویل دهد؛ جنرال رفیع را چرا به ملاقات گلبدین به چهارآسیاب وعبدالوکیل وزیر خارجه را برای ملاقات با مسعود به چاریکار فرستاد؟ مگر نجیب نمیدانست که رهبران مجاهدین وقوماندانهای جهادی باطرح سازمان ملل متحد مخالف اند؟
      عبارت (سرنگون نمودن حکومت سرنگون شده) را ازکی یاد گرفته ایی؟ مثل اینکه جنابعالی هنوز درخواب خرگوش قرار دارید که مردم هنوز مکالمهء مسعود وگلبدین را ازطریق دستگاه بی سیم بیاد دارند وعبارت سرنگون نمودن حاکمیت سرنگون شده را جه کسی بکار برده است؟
      این عبارت را برای اولین بار مسعود بکار برده که به گلبدین گفت که رژیم تسلیمی اش را به دولت موقت مجاهدین اعلان کرده ودرمذاکرات من وعبدالوکیل وزیر خارجه این موضوع تصریح شد که حزب حاکم ورژیم حاکم؛ میخواهد قدرت را به دولت موقت مجاهدین بلا قید وشرط تسلیم نماید. دولت موقت مجاهدین که ریاست آنرا صبغت الله مجددی بعهده داشت رسما قدرت را از صدراعظم خالقیار ودو معاون ریاست جمهوری وقت و دورئیس مجلیسین شورای ملی و سنای وقت نجیب بدست گرفت .
      طرح سازمان ملل متحد درآن وقت نه تنها مورد قبول مسعود نبود که گلبدین حکمتیار بیشترازدیگران با آن سرمخالفت نشان میداد. هیچ رهبر جهادی ازطرح سازمان ملل متحد پشتیبانی نکرده است. گلبدین خان درآن وقت درمکالمهء مخابراتی اش اصرار داشت که وی میخواهد با نعره های تکبیر وبا زور وارد کابل شود وحکومت سرنگون شده را سرنگون نماید ولی این مسعود بود که بخاطر جلوگیری ازهرج ومرج داخلی به گلبدین میگفت که دولت سقوط کرده حاجت به سقوط دادن دوبارهء ندارد. شما بحیث یک رهبر جهادی بروید مشکل تان را با بقیهء رهبران جهادی درزمینهء انتخابات ونوع نظام حل کنید؛ وازتهدید وهوشدار دادن ها جلوگیری نمائی درغیر آن من خودم را مکلف میدانم که قوای تان را باوجودیکه یک حزب جهادی است آنقدر از ازکابل بیرون برانم که کابل ازساحتهء تیررس راکتهای تان درامان بماند . ولی گلبدین خان میگفت که نخیر! من با مجاهدین پنجشیر وبدخشان جنگ ندارم؛ قدرت هنوز به دست ملیشه های گلیم جم است وبدست پرچمی هاست تا وقتیکه آنها برسر قدرت اند او هرگز چنین طرح خاینانه نمی پذیرد. ولی روزی رسید که باهمان پرچمی ها وباهمان ملیشه های گلیم جم علیه حاکمیت مجاهدین خودش؛ ائتلاف کرد ودمار ازروزگار مردم بیچاره وغریب کابل برآورد. چطور است؟ آیا میخواهی که بیشتر به شرح حوادث گذشته بپردازم یا اینکه به این بسنده نمایم. دربارهء دکتور عبدالرحمن و اسامه بن لادن وانتقال او وافراد وی ازسودان به کابل نیز سخنهای مستند دارم که اگر مایل بودید صرف بمن اشاره برسانید همه اش را درخدمت تان میگذارم

  • باعرض سلام : تنها کسانی از جنایتکاران مانند احمدشای ملعون ربانی که مرتد شده بود ودرحال ارتداد ازدنیا رفت فهیم مرتد عبدالله مرتد قانونی مرتد بسم الله مرتد خلیلی مرتد محقق مرتد سیاف مرتد گلبدین ظالم وملاعمر ظالم چون اینها مرتد نشدند اما ظالم هستند . کسانی از اینها دفاع میکنند که از همین گروه ها ی مفسد هستند ما فارسها بخود ننگ میدانیم که مشتی از کافر شدگان را که نوکر یهود ونصارا شده اند پیشوا ورهبر خود بدانیم شما پشتونها هم کرزی نوکر کفاررا ودیگر خاینین ملی را وهزاره ها هم مرتدین را پیشواورهبر خود حساب نکنید . اینها مطابق فرمایشات قران کریم کافر شده اند دراین هیچ جای شک نیست به ملت افغانستان از هرقومی که باشند شرم آوراست که مرتدین وظالمین را رهبر خود بدانند . بلی احمد شای ملعون قهرمان قهرمانان است اما دررشته وطنفروشی نوکری روسها دردی قتل تاراج تجاوز به ناموس مردم وهزاران نوع فتنه وفساد دیگر درکشور . لعنت خدا باد بر منافقین ومرتدین درلباس مجاهد .

  • پیرو پیشیمان شدهء گلبدین خان!
    ازطرز خرامت معلوم است که از راه وروش قبلی ات برگشته ایی که حالا گلبدین وملاعمر را درجملهء ظالمان حساب کرده ایی، زنده باشی که خوب اعتراف کرده اییء واما این را نمیدانمی که جزای انسان ظالم در اسلام بدتر از جزای انسان مرتد وکافر می باشد، حدیث پیامبر اسلام را بخوان که چه خوب میفرماید: الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم پادشاهی وحکومت کافر دوام پیدا میکند ولی پادشاهی وحاکمیت ظالم هرگز دوام پیدا نمیکند. ظلم درقرآن ازمصادیق کفر است، خداوند هرجزای که به کافر وعده داده به انسان ظالم نیز همان وعده را داده است.
    اما آمدیم درباره فرق میان گلبدین وملاعمر واحمدشاه مسعود که کدام یک مستحق دوزخ است وکدام یک مستحق بهشت. درین زمینه نه تو تصمیم گرفته میتوانی ونه هم من. ولی آنچه که ازعملکردهای ظاهری این افراد بجا مانده وتاکنون هم ملاحظه میشود ملاعمر وگلبدبین ضمن ظالم بودن شان هردو حتی بی ناموس هم استند، زیرا آنها حلقهء غلامی غلامهای یهود ونصارا را برگردن آویخته اند وزن ودختران جوان شان پیش افسران آی اس آی اسیر استند، وهمان افسران جوان ازطرف روز زبان اردو وانگلیسی را برای شان یاد میدهند ولی ازطرف شب پاهای شانرا بلند نموده وتا صبح با آنها عشق اسلامی میکنند ولی این بی غیرتها خودشان دم ازغیرت واز ایمانداری میزنند. گلبدین ازین هم بدتر یک جرم دیگر نیز دارد وآن اینکه سوراخ مقعد خویش را درایام جوانی حفظ کرده نتوانسته است وآنرا فدای سوتهء محترم صوفی کرینکار نموده است پس او دین وایمان و وطن خودرا چگونه حفظ خواهد کرد

  • از طرز برخورد هواداران بی بندوبار و اوباش این قهرمان کاذب چنین بر میآید که اینها پایبند به هیچ اصول و یک قانون نیستند

  • اين اولين باريست که در اين ويبسايت چنين يک مطلبی خوبی را ميخوانم که حقايق جامعه ما را بيان کرده و مردم را به سوی حقيقت و روشنی هدايت ميکند. مسعود يک چهره منفور جامعه افغانيست و اين حقيقت يک روزی به مظهر عام امدنيست. در اصل من به صفت يک فرد افغان که در جامعه افغانی
    زنده گی دارم، به خود جای شرم ميدانم که در باره خاينی مثل مسعود بحث نمايم. او قهرمان ملی نه بلکه شرم ملي است، خاين ملي است. قسميکه يک آقا فرموده اند که( به لق لق سگ دريا مردار نميشود)، اين ضرب المثل را ميتوان به معنای متضاد ان هم تعبير کرد. به قهرمان گفتن، خاين قهرمان نميشود. چهره های مثل مسعود، کارمل و بچه سقاو داغ های سياه به تاريخ افغانستان اند و به قلم سياه در آن نوشته خواهند شد. يکی از برادرانی که نظر خود را ارائه کرده اند، مردم افغان را افغانستانی ناميده است. سوال من از اين آقا اينست که اگر خود را افغان نميدانی، پس چرا در کشوری که مربوط افغانها است زنده گی داری و يا دعوای تابعيتش را داری؟ اگر نداری، با کدام حق در باره افراد و مردم آن کشور نظر دهی ميکنی؟

  • نشود بعوض دختر افغان همان ‍‍‍ ‍بیدار قره باغ ویاهمان ‍جلال بایانی معروف به ..........بدنام وبی آبرو نباشی که همان چرندیات همیشگی ات را تکرار کره ایی

  • ننتونو گاییدم با این وب سایت کیری تون اخه آبه کون این مطبه نوشتی همه کستو گاییدم مرده زنده هاتو گاییدم با این مطلبت . کوس ننه اگه این نبود که مادرت گاییده شده بود حالا میای در مورد این حرف میزنید در حد سگ در خونشم نیستید . کیرم تو این مملکت که یه نفر با جهان جنگید بخاطرش حالا بیان بعد شهادتش پشت سر شحرف بزنن .

  • کار خوب نمیکند که در میان افغانها تفریقه می اندازید

<:forum:form_pet_message_commentaire:>

كى هستيد؟
  • اتصال
پيام شما
  • براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

يك سند اضافه كنيد




Kamran Mir Hazar: Editor-in-Chief / Email: editor at kabulpress.org

Copyright: 2003-2013 The Kabul Press: News, Discussion& Criticism | Afghanistan Press

کليه ی حقوق محفوظ و متعلق به سايت کابل پرس (افغانستان پرس) می باشد.