از جانب بعضی از فرهنگیان و دوستان از من به تکرار خواسته شد تا نظر خود را در روشنی ارشادات دین مبین اسلام در رابطه با قضیهء «پرویز کام بخش» به نشر بسپارم.
از آنجاییکه این موضوع آنقدر به بحث و جدال گرفته شده بود که دیگر مجالی برای گفتن حرف حق و تحقیق علمی اسلامی باقی نگذاشت. نه اینکه در این ارتباط حرف حق گفته شده باشد، بلکه بخاطر غوغا سالاری که هر دارندهء یک قلم پای لچ کرده و داشته های درونی خود را و آنچه را درست پنداشته بود افراز داد، یا هم حرف های دیگران را جویدند و آنقدر جویدند و جویدند که بی مزه و فچ شد.
غوغا چنان فضا را تیره کرد که گفتن حرف حق، به مصابهء گویا طرفداری از قشر متحجر؟ نادان؟ قرون وسطایی؟ ملا های بی سواد؟ جنگ سالار؟ تروریزم؟ ناقضین حقوق بشر؟ ووووو ؟ تلقی می شد.
این بود که ما سر به زانوی تعمق و دل به نظارهء حالت اسفبار دانش و روشنفکری جامعه خود دوختیم... خواندیم و خواندیم... آنقدر خواندیم که در اصل موضوع به هیچ نتیجه ای نرسیدیم،... حتی داشت تقلید، دروغ، بهتان، سفسطه، خرافه، میر غضبی، بی سوادی، نا آگاهی، بی حکمتی، چرند گویی، ووو.... ذهن و روان ما را هم مثل خره میخورد و داشت به آن زنگار میزد...
در این دورهء کوتاهی از تعمق و یا نظاره گری برای من یک کشف بزرگ دست داد؛ آنهم با برگشت به مسایلی که در این شش سال گذشته در کشور ما بوقوع پیوسته است. یعنی مدت هجوم امپریالیزم، حقوق بشر؟ دموکراسی؟ یا هر چه شما میگویید ...؟ و این کشف بی ارتباط به قضیه کامبخش نیست.
در این مدت:
1ـ به ناموس افغانی تجاوز صورت گرفت.
2ـ قرآن بزرگترین شعار دینی ما به کرات زیر پای لگد مال گشت.
3ـ مغبچه های افغانی با افتخار اعلان کردند که با جنرال امریکایی هم بستر میشوند.
4ـ هزاران نفر خانه و کاشانهء خود را از دست داد.
5ـ فرزندان و دختران جوان از فامیل خود جدا کرده شدند و تا حال از سرنوشت شان درکی نیست.
6ـ از همه بدتر؛ رونق فحشا، شراب، قمار، دزدی، رشوت، اختلاس و... در همه شهرها، بویژه شهر کابل دارد بیداد میکند.
7ـ در اوج این شرمساری ها در توپهای فوتبال کلمه مبارک «لااله الاالله محمد رسول الله» طبع شد و برای فوتبال کردن و لگد زدن از آسمان کشور برای جوانان ما ریختانده شد تا مقدس ترین چیز خود را با لگد بکوبند...
8ـ در سطح جهانی هم دو باره پیامبر بزرگ اسلام توهین میشود و در دهها روز نامهء غربی آن کارتون های توهین آمیز از پیامبر بزرگوار اسلام به تکرار نشر میگردد...
این ها شمه ای از دستاورد های آن شعار های پر طمطراق آزادی بود که در کشور ما در روز روشن بوقوع پیوست و همه دیدیم و لمس کردیم...
کجا هستند روشنفکران ما؟ که در همچو موارد بسیار مهم و جاودانی قلم رنجه نمایند؟
مرور بر این پدیده ها و جامد بودن قلمهای روشنفکران؟، گنگ بودن قلقله گران و خطیبان؟، کور بودن صاحب نظران؟، بی توجهی حاکمان؟ و کر بودن محققان؟ و برخورد بسیار سطحی با این وقایع. در مقابل اینقدر نگاشتن و چرت و پرت گفتن در قضیهء «پرویز کامبخش» و یا «ارزشها زبان و یا اصطلاحات ملی» برایم مسلم گردید که این روشنفکران ما؟ دنباله رو صدای دول استعمار گر و بیگانه هستند، تا ارزشهای مقدس و ملی خود ما...اینها در سنگر دفاع استعمار قرار دارند..
این روشنفکران و قلم بدستان در مقایسه با این جریان ها و بر خورد های کاملا دو گانهء خود موارد ذیل را به ما ثابت کرده اند:
1ـ اینها جز مقلدان کور و دنباله رو دیگران چیزی نیستند، نه خود فکر میکنند و نه از خود چیزی دارند، بلکه گفته ها و اندیشه های استعمار گران و بیگانگان را نشخوار میکنند.
2ـ اینها اسلام را تنها از فامیل خود به ارث برده اند و در مقابل دین و ارزشهای اسلامی و ملی اندک احساس و توجه ندارند.
این را هم باید بدانید که «اسلام میراثی و مقلدانه را خداوند قبول ندارد، تا اینکه خود هر شخص درک و احساس اسلامی نداشته باشد».
3ـ اینها نان را به نرخ روز میخورند و تنها متوجه هستند که از غوغای روزانه عقب نمانند.
4ـ ارزشهای دینی برای اینها حیثیت درجه آخر را دارد. قدرت، قوم، قبیله، زبان، پول، جایزه های غرب، شهرت و... نصب العین و هدف ایشان است.
5ـ در نهایت اینکه اینها در زمره کسانی شامل میشوند که خدا و پیامبرش آنان را معرفی نموده است و بهتر است شما خود تعبیرات قرآنی و احادیث را در این مورد بخوانید:
الف: کسیکه «شعائر الله»را تعظیم میکند هر آئینه آن ـ نشانهء ـ از تقوای قلبی اوست». آیت کریمه شعایر الله همین قرآن، پیامبر، مکه، قربانی، مسجد و احکام ضروری دین است. کجا هستند این روشنفکران که در حین تجاوز به این شعائر الله حرفی بزنند؟ شاید هستند ولی نه روشنفکران مسلمان!
ب: «مومن نیست یکی از شما تا اینکه من «پیامبر» برایش از پدر، مادر، فرزند، مال و همه مردم محبوب تر باشم» حدیث شریف.
اینکه با این همهء توهین و تحقیر در برابر قرآن، پیامبر و دین در سطح بین المللی و ملی صورت میگیرد و روشنفکر افغانی آب در دلش تکان نمی خورد نشان دهنده مفهوم و مورد همین حدیث است.
ج: «همین قدر دروغ و گناه برای یک شخص کافی است که هر آنچه را می شنود حکایت کند» حدیث شریف. اکثر حرفهای روشنفکران ما در باره کامبخش جز شنیدگی ها، حدس و گمان و تقلید چیزی دیگری نبوده است و خود ایشان از حقیقت آگاهی ندارند. «هر چه را شنیدند به آن می پردازند، بدون اینکه کمترین آگاهی از آن داشته باشند و گمان راه به حق رسیدن نیست».
د: « روزی فرا می رسد که شما از کفار و دشمنان خود چنان پیروی و تقلید میکنید که، اگر آنها در سوراخی سوسماری هم داخل شوند شما از پی آنها داخل میشوید ـ بدون آن که از حقیقت آن بدانید ـ» حدیث شریف.
این هیاهوی مقلدانه و این قدر شور و شغب برای ملالی جویا، پرویز، زلمی غوث، عبدالرحمن مرتد و... غیر از تقلید و دنباله روی صدای به اصطلاح حقوق بشر و آزادی بیان؟؟ و در مقابل خاموشی در برابر توهین به ارزشهای اسلامی و ملی ... چه میتواند باشد؟
خلاصه از هر جانبی که بحث شود باز هم ما در ترازو و میزان اسلامی و ملی پر کاهی نیستیم و خدا خیر این ملت را پیش کند « با این دیک و با این شلغم» .
چه بلای بد بدتر از اینکه روشنفکران ملتی؟ دنباله رو و مقلدی بیش نباشند و همچون روباط های که پیام برایشان جا سازی شده باشد حرف بزنند و عمل کنند.
********
در آخر این سروده علامه اقبال «رحمة الله علیه» که مشخص برای ملت ما سروده است، میتواند چراغی کوچکی باشد بر فراز راهی گم کرده راهان روشنفکر ما. اگر دلی، گوشی، خردی، چشمی و فکری باشد؟
چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
ای جوانان عجم جان من و جان شما
غوطه ها زد در ضمیر زندگی اندیشه ام
تا بدست آورده ام افکار پنهان شما
مهر و مه دیدم نگاهم برتر از پروین گذشت
ریختم طرح حرم در کافرستان شما
تا سنانش تیز تر گردد فرو پیچیشدمش شعلهء آشفته بود اندر بیان شما
فکر رنگینم کند نذر تهی دستان شرق
پارهء لعلی که دارم از بدخشان شما
می رسد روزی که زنجیر غلامان بشکند
دیده ام از روزن دیوار زندان شما
حلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گل
آتشی در سینه دارم از نیاکان شما
پایان








































