ورود | نام نویسی |  درباره کابل پرس | تماس با کابل پرس نسخه موبایل  Home | Login | Register | About Kabul Press | Contact | RSS | Twitter | Facebook | Mobile Version

 کابل پرس من | حقوق بشر | آزادی بیان | افشای اسناد | دیدگاه | ببینید و بشنوید | عکس | کارتون | فرهنگ | گزارش | English

کابل پرس من > دیدگاه > زن درافغانستان از اسطوره تا واقعیت

زن درافغانستان از اسطوره تا واقعیت

در کنار بیشتر از صد حزب سیاسی چرا یک حزب و یا تشکل رهایی زن نداریم؟

دو شنبه 12 ژانويه 2009, بوسيله‌ى فرشته ضیایی

من از حقیقت خویش فرار میکنم تا در قالب های دروغین جا یابم.

من از فرشتهء درونم گریزانم تا حس پرواز را از بالهایم بزدایم.

من از من ِ من در من بیزارم تا دیگری باشم برای دیگران.

بگذارید سنگین ترین زنجیر های قرن را در پاهای خویش بکشم و سوزش جانکاه سیمابیی دختران دیارم را در روح و قلب خود حمل کنم. اگرکه در گیرا ترین شعار های آزادی و گیرنده ترین مدل سازی های سیاسی محبوس ترینم.

آه ...

سهم من اینست

سهم من اینست

سهم من

آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد

سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست

و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن

سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست

و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید

دستهایت را دوست میدارم

دستهایم را در باغچه می کارم

سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم...

سهم من درین گیرودار های سیاسی و سیاسی سازی چیست؟ بازی با واژه های فریبندهء مبارزه، دموکراسی ، برابری، حقوق شهروندی و یا هیچکدام !!

JPEG - 64.2 kb

شاید یک پرده که مرا از حقیقت وجودی خودم دور میسازد و پایین رفتن از پله های متروکی که به درازی چند قرن طول کشیده است و یا غربتی که حسرت آشیان گم شده امرا در درون مهاجرم زنده میسازد.

من از افغانستان میایم. از سرزمینی که زندان های متحرکش را برقه (چادری) و مرده های متحرکش را زن مینامند. سرزمینی که در هویت خویش گم شده است. هنوز در خود بودن تردید دارد و برای ما شدن فرسنگ ها فاصله را پشت سر میگذارد. سر زمینی که 87 درصد زنانش با انواع خشونت های اجتماعی و خانوادگی دچار اند و بیشترین زنان آن گرفتار افسردگی و بیماری های روحی اند. هنوز که هنوز است زن را با مواشی و دختر بچه یی را با سگ جنگی عوض میکنند!!!

وقتی میگویم زن افغانستان ، واژه هایی که ناخود آگاه به دنبال آن در ذهنم جاری میشود محرومیت و مظلومیت است. گویی زن افغانستان جدا از محرومیت و مظلومیت معنی نمییابد. شکل نمیگیرد و در قالب ها و تابو ها نمیگنجد.

وقتی میبینم مادری شکم فرزندش را برای خفه ساختن کودکی میدرد، زنی با قلمش زن دیگری را ترور شخصیت میکند و در جایی دیگری زنی با سماجت کامل هیزمی میشود برای آتش افروزی های انتقام جویانه چندین نسل آینده، با خودم در سکوت میروم و از خودم میپرسم : آیا این فقط جامعهء مردسالارانه است که ستم روا داشته است و یا از ماست که بر ماست ؟

این بحث تازهء نیست که چرا یک مرد منطقش را در میان مشت هایش قرار داده است و فریاد شاعرهء را در گلویش خفه میکند و آبی هم از آب تکان نمیخورد و یا چرا مردی با سیماب ریختن به جسم و صورت دختر جوانی ، به وحشیانه ترین شکل بهترین سالهای زندگی اشرا ازش میگیرد. تازه در کشوری چون افغانستان که بی قانونی و بد قانونی بیداد میکند ، صد ها و هزاران مورد ازین دست وجود دارد. ولی چی توجیهی وجود دارد که مادری شکم دختر نوبالغ خود را میدرد، زنی به گیسوان عروس خود پطرول میریزد و در جایی دیگر زن قلم بدستی بر زن دیگری که از جنس و طراز اوست ، میتازد و بر آسمان و ریسمانش میبندد.

JPEG - 39 kb

در کشوری که 30 سال جنگ و ناامنی را تجربه میکند ، فقر شخصیت و فقر مدنیت پدیدهء عجیبی نیست ولی این پدیده زمانی وحشتناک میشود که ضعیف ضعیف ترینش را پامال میکند و انارشی مطلق در ابتدایی ترین رده های جامعه نیز که خانواده است ، حاکم میگردد. آنجا دگر جنسیت ، نژاد و ملیت نیست. آنکه کم زور است پامال است. از آنجایی که بالای هر توانمندی توانمند تری هم است ، این بازی اگرچه تعریف خیلی سادهء دارد ، یا باید نابود کرد و یا باید نابود شد، به همین ساده گی هم خاتمه نمی یابد. مرحله به مرحله تا سطح کشور ها و ابر قدرت ها ادامه مییابد.

حالا درین میانه زنی که بویی از سیاست نبرده و در محروم ترین دایره هایی جامعه محدود ترین فضای رشد فکری را داشته، چه چیزی وادارش میسازد که به یکباره عطوفت مادریش بمیرد و به بیرحم ترین موجودات زمین تبدیل گردد؟ طبیعیست که این زن پابند مراوده هاییست که خواسته و ناخواسته به خوردش داده اند و بار گناه آنقدر سنگین است که سنگینی نگاه مردم را نیز نمیشود بر آن اضافه کرد. پس اینها عواملی اند که از دید یک روانشناس و یا یک جامعه شناس میشود تحلیل و تجزیه کرد. ولی چی دلیلی وجود دارد برای زنانی که در دایره های وسیع تری زندگی را تجربه کرده اند و شرایط بهتری برای رشد فکری داشته اند؟ چرا این زنان از کنار بدبختی های همنوعان خود با سکوت میگذرند؟ در محیطی که حقوق فردی وجود ندارد میتوان دم از حقوق اجتماعی زد؟ در کنار بیشتر از صد حزب سیاسی چرا یک حزب و یا تشکل رهایی زن نداریم؟ با شخصیت سازی و شخصیت پردازی میشود اسطورهء زنی مبارز را ساخت و بیرقی را هم بر شانه هایش آویخت ولی این زن در حد همان اسطوره خواهد ماند و هیچ وقت وجود خارجی نخواهد داشت.

زندگی صحنهء یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمهء خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...

سروده ها:

فروغ فرخزاد

ژاله اصفهانی

در همین بخش

اگر اینترنت کم سرعت دارید و کابل پرس را به سختی باز می کنید، نسخه کم حجم کابل پرس برای شماست
www.kabulmobile.com
افغانستان پرس
Afghanistan Press
Kabul Press mirror website
www.afghanistanpress.com
www.afghanistanpress.net
www.afghanistanpress.org
کابل پرس من > دیدگاه > زن درافغانستان از اسطوره تا واقعیت

آمار بازدیدکنندگان کابل پرس که همین اکنون روی سایت هستند

191 visiteurs en ce moment


دیدگاه و نظر خود را درباره این مقاله، خبر، گزارش، عکس یا کارتون بنویسید

پيام‌ها

  • سلام فرشته جان ضیایی ، آنچه نوشته ای حقا که دل درد مندم را یک بار دیگر به جوش آورد و بر مظلومیت مردم کشور خود مثل همیشه تامل و به فکر فرو رفتم . از انتخاب موضوع دست نوشته ات ممنونم .
    من به افکار زیادی فرورفتم با این عقل ناقص بندگی ...
    اولا سوالی برایم مطرح شد که آیا این به تعبیر ضیایی مرده های متحرک یعنی زن افغان را چه چیزی به مرده های متحرک تبدیل کرده و یا چه کسی ؟ اگر بگوییم مردان افغان این کار را کرده اند پس آیا این مردان افغانستان را چه کسانی به دنیا آورده اند ؟ حال آنکه مرده نمی تواند تولید مثل کند .
    در افغانستان کم نیستند افرادی که خانم های شان را آن چنان که هستند دوست دارند و فامیل های خوشبختی دارند . خشونت هم به شکل حیوانی وجود دارد و لی نه فراگیر که بتوانیم همه افغانستان را جایگاه خشونت علیه زن قلمداد کرد . یک بچه افغانستا ن وقتی می تواند با دختری رفیق راه زندگی شود که باید چندین سال تلاش کرده باشد تا پول گله و مصرف عروسی را داشته باشد و تا آخر زند گی همه هزینه زندگی را به دوش گرفته و .. اما در کشور های که شما حقوق و مساوات زن ومرد را الگو قرار می دهید هیچ گاهی مرد ملزم به تامین هزینه زنش نیست . و هر دو باید مثل اندوالی وارد کار شوند . البته زندانهای متحرک یا چادری باستانی هم خیلی شرم آۀور است و باید بر چیده شد اما همه زنان افغان در این زندان متحرک نیستند .. معامله دختره بچه های مظلوم در بدل سگ جنگی هم در نقا طی هست اما نه همه جای افغانستان و آن قدر زیاد نیستند که کشور را چنین نام نهاد . گزارش های را در مورد عروس های هفت ساله و ده ساله در یمن و بعضی کشور های عربی و آفریقای بخوانید بعدا دیگر خشونت علیه زنان را تنها مال افغانستان فکر نمی کنید .
    در افغانستان زنان خودشان اگر بخواهند می توانند رانندگی و موتر دوانی کنند اما این را هم فراموش نکنید که زنان عربستان سعودی تازه در خواست کرده اند که دولت حق رانندگی و یا موتر وانی را برای زنان آزاد کند .
    بعدش در عربستان زنی مورد تجاوز شش مرد قرار گرفت و دادگاه عربستان با اینکه مجازات های خیلی کمی را به مردان تعیین کرد برای زنی که مورد تجاوز قرار گرفته بود هم مجازات زندان و شلاق تعیین کرد ولی نهادی نیست که از حقوق زنان دفاع کند .
    منظور این هست که افغانستان در مورد مرد سالاری و خشونت علیه زنان یکه و ممتاز نیست بلکه کشورهای هستند که دست بالا تر دارند در این کا ر. ای کاش همه جای جای دنیا سیاست و شیطنت از بین می رفت و زندگی سالم و برابر برای همه انسانها فراهم می شد .
    مرد بدون زن نصف انسان است و زن بدون مرد هم نصف انسان . پس کشور ها هم همین طور اما آیا افغانسان مظلوم مردهایش فرصت و موقعیت دارند تا مرد سالار باشند ؟ کار گر هایش وقتی صبح برای کار بیرون می شوند می گویند باید تلاش کرد تا لقمهء نان برای زن و بچه هایش به دست آورد .

  • سلام به کابل پرس و فرشته جان ضیائی وهمه خوانندگان محترم!!!
    از نوشته مقبول وشاعرانه که برای خوانندگان محترم پیشکش کردی جهان سپاس اگرچه من نبشته مقبول شمارا دیروز مطالعه کردم چون من درارتباط نبشته زیبای ( لیزا جان سروش)چند سطر نوشته بودم نمیخواستم تکررآ به ان مشکل اشاره داشته باشم ولی برداشت من از نامه زیبا شما مرا بفکر انداخت کی شما خیلی مایوس شده اید بنآ خواستم چندسطر کنده وکسیخته حضور شما تقدیم کنم دوست گرامی زندگی تلاش است ومبارزه نباید مایوس شد در وطن ماوشما بسیار انسانهای شریف با خرد باوجدان هم وجود دارند که مقام زن را احترام قایل هستند. مسایل خوشنت بازنان در جوامع دیگر ومترقی جهان نیز وجود دارد شاید شنیده باشید که شخصی دختراش را در اطریش برای مدت 24 سال در (زیر خانه) یا (تک او) منزلش قید کرده بود واز وی چند اولاد هم بدنیا اورده که در یک تصادف بعد از 24 سال موضوع افشاٌ میشود وشخص فعلآ زندان است هم چنان درهمین اروپا وامریکا که جوامع پیشرفته هست چه فجایع از طرف کمپنی های فلمهای سکسی بالای زنان وحتیُ کودکان اجرا میشود .تا سالهای فکر میکنم 1970 زن ها ازادی که امروزدر امریکا دارند بر خوردار نبودند در کشور ما که 90درصد مردم بی سواد اند وانانیکه در وطن ماوظیفه درست خود را انجام نمیدهند ملا صاحبان اند. تا مردم را رهنمائی کنند. به امید موفقیت بیشتر شما

    • سر دبير محترم . به چه دليل کامنت های که به آدرس خانم ضيايی فرستاده ميشود ؛ سانسور و حذف ميشود ؛ اما کامنت های مستهجن و رکيک مثل کامنت آقای غفران خان که تحت نظر خواهی مقاله خانم حضرتی؛ به طرف خود ميگويد « برو به علی آباد « يعنی ديوانه خانه بخواب!» به راحتی نشر می شود ؟ حکمت اين افراط و تفريط چيست ؟ پروين

    • خانم ضيايی . از شما شعر گونه ای در سايت کابل ناتها ، نشر شده که يک بيت معروف خواجه حافظ شيرازی را مورد اقتباس ؛ دوباره سازی و بگذاريد بگويم « خرابکاری قلمی » قرار داده ايد ، خانم عزيز . جام جم در فرهنگ ما ريشه عميق دارد ؛ جام جهان نما ، جام جمشيدی و .. گونه های ديگر اين اسطوره آريايی است ! اما بی خيال آنرا با « جم و جمنا » و واژگان هندوانه ؛ تواميت دادن ؛ اگر اهانت به حافظ تلقی نشود ؛ کم از کم بيخبری و شانه بالا افگندن ازر وی بی اعتنايی يک خانم خوش عکس و خوش لباس نشسته در غرب را نشان ميدهد ؛ من شعر گونه شما را دوباره از سايت متذکره برميدارم و بدون تبصره ای بيشتر اينجا نقل ميکنم :

      سالها دل طلب جام جم از ما میکرد/

      آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد/

      آنچه خود داشت، مگر داشت؟ /

      چه میدانم من/

      دل اگر داشت /

      فدای جم و جمنا میکرد /

      دل اگر داشت/

      ویا داشت اگر دل/

      دل.../

      دل؟ /

      توتهء گل که شکسته ست /

      چه غوغا میکرد./
      ****
      نميدانم چراکابل پرس، برخی کامنت ها را يکسره سانسور ميکند ؛ در حاليکه بايد نقد ادبی را جدی بگيرد ؛ چنانکه قبلا خود سردبير محترم نيز نقد ادبيات معاصر را در نشريه ؛ نافذ کرده بود ! با احترام . پروين عمر

    • محترمه خانم پروین عمر به نظرم که این نظر را قبل از ناشتای صبحانه نوشته ای که معمولا آدم کمی گنگس تشریف دارد. حافظ هم چندان شعر نگفته است اینکه یک دستگاه تبلیغاتی عریض وطویل ازایشان سالها تبلیغ کرده است به معنی این نیست که حافظ شاعرترین می باشد. هرکس حق دارد که به توان خودش از یک متن برداشت نماید. شما انشاا لله بعد ازصرف صبحانه کمی هرموتیک بخوانید. وسلام

<:forum:form_pet_message_commentaire:>

كى هستيد؟
  • اتصال
پيام شما
  • براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

  • پيوند هايپرتكست

    اگر پيامتان راجع به يك مقاله چاپ شده يا به يك صفحه اى كه داراى اطلاعات سودمندى است مربوط ميشود، خواهشمند است عنوان صفحه وآدرس آنرا در زير مشخص كنيد

يك سند اضافه كنيد




Kamran Mir Hazar: Editor-in-Chief / Email: editor at kabulpress.org

Copyright: 2003-2013 The Kabul Press: News, Discussion& Criticism | Afghanistan Press

کليه ی حقوق محفوظ و متعلق به سايت کابل پرس (افغانستان پرس) می باشد.