ورود | نام نویسی |  درباره کابل پرس | تماس با کابل پرس نسخه موبایل  Home | Login | Register | About Kabul Press | Contact | RSS | Twitter | Facebook | Mobile Version

 کابل پرس من | حقوق بشر | آزادی بیان | افشای اسناد | دیدگاه | ببینید و بشنوید | عکس | کارتون | فرهنگ | گزارش | English

کابل پرس من > دیدگاه > پشتو-ونداليسم؛

پشتو-ونداليسم؛

سخنی در باب رمز و راز فرهنگ و سیاست در افغانستان/ پشتوـ وندالیسم نوعی مرض است، مرضِ خطرناک، اما قابل درمان؛ اگر بر آنیم صلح و ثبات به این سرزمین برگردد، مردم افغانستان و جامعه جهانی باید دست به دست هم داده و بیمارانِ مبتلا به این مرض را تداوی نمایند

جمعه 27 فوريه 2009, بوسيله‌ى اسد بودا

I.

افغانستان سرزمينِ ظلمت و تاريکي و فاجعه ها و ويراني ها و در واقع تنها کشوري است که در قرن 21 در آن مردماني زندگي مي کنند که با مظاهر فرهنگ و تمدن آشکارا دشمني دارند. «11سبتمامبر»، براي برخي از افراد سطحي نگر و ساده لوح پايان خشونت ها بود، اما خشونت هاي و ناامني ها عميق تر و تاريخي تر از آن است که با يک رخدادِ کوچک و پيش پا افتاده اي چون 11 سبتامبر و يا جايگزين سازي امارتِ طالبان به دولتِ دموکراتيکِ باندي اي که به لحاظ ماهوي تفاوتي با دولتِ طالبان، جمهوريِ داودخاني و نظام ناعادلانة شاهي ندارد، حل گردد. همة اين نام ها قباهايي گوناگوني هستند بر قامتِ قدرت «پشتو-ونداليستي» که خود بزرگترين منبعِ ناامني و تباهي است. مشکلاتِ تاريخي و اجتماعي فغانستان آنقدر ريشه دار و پيچيده اند که رخدادهاي چون 11سبتامبر در قياس به آنها به روياي خوش و شيرين مي ماند و حتي در حد يک کابوسي که خواب ها را پريشان کند، هم نمي تواند باشد. آمارها نشان مي دهند که ناامني روندي صعودي دارد. «دکتر سيما سمر» رييس کمسيونِ مستقلِ حقوق بشر افغانستان، به جامعة جهاني هشدار داده است که روندِ رو به افزايشِ ناامني ها زندگيِ مردمِ افغانستان را تهديد مي کند و حتي رسانه هاي چون راديو بي بي سي که مبلغِ سينه چاکِ آقايِ کرزي بود و استراتژيِ اصلي آن سرپوش گذاشتن روي فاجعه ها و تحريفِ واقعيت ها در راستايِ خوب نماياندنِ دولتِ معيوب و باندي-مافيايي کنوني، پس از چندين سال بزرگنمايي دولتِ کرزي، پخشِ گزارش هاي دروغ و تحليل هاي گمراه کننده، اکنون اعتراف مي کنند که «افغانستان در سال 2008، يکبار ديگر خونين ترين روزهاي خود را پس از فروپاشيِ رژيم طالبان تجربه کرد» مطابقِ اين گزارش که به مناسبتِ پاياني یافتنِ سالِ 2008 ميلادي منتشر شده «آماری که از سوی نهادهای مستقل و حکومتی منتشر شده، نشان می دهد که در جریان سال 2008، تلفات غیرنظامیان و تلفات نیروهای افغان و خارجی در این کشور، به تناسب سال های گذشته به شکل بی سابقه ای بیشتر شد. بیش از 300 نفر از سربازان خارجی در طی سال 2008 در افغانستان کشته شدند که در مقایسه با آن، تلفات نیروهای افغان به مراتب بیشتر بوده است .» اين گزارش و گزارش هاي مشابه آن اما فقط کشته شدنِ سربازانِ خارجي يا همان "300نفر" را برجسته سازي مي کند و حوادثِ خونباري چون کشته شدنِ افراد بيگناه، کودکان و به ويژه تجاوزِ کوچي ها به بهسود را که جوهرِ اصلي ناامني را افشا مي کند که دولت موجود خود به آن دامن مي زند، به حاشيه مي رانند. واقعيت بسي دهشتناکتر و خوفناکتر از آن چيزي است که در رسانه هاي خبري و يا گزارش هاي نهادهاي دولتي و غيردولتي انعکاس مي يابد. افغانستان، به معناي واقعيِ کلمه «ديستوپيا» و به تعبيرِ فارابي «مدينه جاهله»-اي دنياي معاصر است، ميدانِ تاخت-و-تاز «پشتو-وندال»-هاي خونآشامي که انسانها را مي کشند، نه يکي يکي بلکه بسيار، خانه ها و شهرها و آثارفرهنگي و تمدني را تخريب ميک نند، مدارس را آتش مي زنند و هر نوع جنايتي که حتي در تخيلِ انسانهاي ديگر نگنجد، در اين سرزمين وجود دارد. با آنکه اغلبِ تحليلگران، اين وضعيتِ خوفناک و فاجعه بار را نوعي «اين هم بگذرد» و آن را در قالبِ کليشة مخدوشِ «دورة گذار» مي گنجانند، وليکن به گمانِ مااشتباه است اگر آن را ̓استثنا̔ تصور کنيم؛ اين وضعيت ̓قاعده̔ است، قاعده ديروز و امروز ما و اگر روند به شکلِ موجود ادامه يابد و خشونتهاي افسارگسيخته و توحشِ سياسي سازمان يافته کنوني مهار نگردد، فرداي ما نيز، فردايِ فاجعه بار و حتي سياه تر و دهشتناک تر از امروز و ديروز ما خواهد بود. رعب و دهشتي فاجعه ها از يکسو، اتبذال گرايي و سطحي نگري در فرهنگ و تفکر و رسانه هاي دولتي و خصوصي از سوي ديگر، تامل در بابِ فاجعه ها را به امر محال بدل کرده است. فاجعه آفريني و قساوت و بيرحمي امرعادي و در واقع بخشي از «زندگيِ‌روزمرة» ما به شمار مي رود، اما انديشدن در بابِ فاجعه و تامل در فرهنگِ فاجعه ساز و جلادپرور که در آن وندالهاي جلاد گردِ نيستي و تباهي مي پاشند، کردارِ خطرناک و غير معمولي که به «وحدتِ ملي»، آسيب مي رساند. تنها سخني مشروع ستايشِ فاجعه ها و افتخارشمردنِ ريختنِ خون و در واقع «نقضِ حيات» است. پاسخ هايي که از سوي روشنفکران و تحليلگرانِ ما به اين معضلِ تاريخي داده مي شوند، پاسخهايِ کلیشه و بيربط و انحرافيِ هستند که نه تنها گره از کارِ فرو بسته ما نمي گشايند، بلکه مشکل را پيچيده تر مي کنند. يکي از کليشه هاي رايج که فراوان در تحليلهاي فرهنگي و سياسي به کار مي رود، فرافکنيِ گناه خشونت هاي موجود و حتي قتلِ عام هاي تاريخي و جنايت هاي چون اخراجِ سرزميني، گورهاي دسته جمعي، پوليگون، افشار، مزار... و در کل، نسبت دادن تماميِ مشکلات به گردن دشمنِ خارجي و به طورِ معمول قدرت هاي استعماري و امپرياليستيِ شرق و غرب است؛ کلشيه ي بدتر و غيرِ اخلاقي تر از آن تعميمِ اخلاق و رفتارِ ضدِ فرهنگي و مدنيت ستيزانة قوم همواره بر سر اقتدار بر اقوام و گروه هايي که قرباني خشونت ها و فاجعه هاي تاريخي بوده اند. اين هردو پاسخ، نه بر اساسِ فهم و شعور، بلکه مبتني بر خودفريبي و شعارند و در واقع ربطي به سرشتِ مسئله افغانستان ندارند. پاسخي بيربط و بسي ساده لوحانه ي ديگري وجود دارد که ريشة آن به سيد جمال الدين افغاني و اقبالِ لاهوري بر مي گردد: دورشدنِ مردم مؤمن و متدينِ افغانستان از اخلاق و فرهنگِ ديني! اين دريافتِ ساده لوحانه، بي آنکه توضيح دهد ميان ايمان و قساوت و تدين و قتل عام ها چه نسبتي وجود دارد و سکوتِ تاريخي سيدجمال در بارة فاجعه هاي انساني را چگونه مي توان توجيه اخلاقي کرد و يا مديحه سرايي هاي رمانتيک، به دور از واقعيت و حتي مبتذلِ اقبالِ لاهوري بر سرِ گورِ پادشاهانِ کوچي و قسي القلبِ افغاني که جز تخريب و فاجعه اثرِ برجاي نگذاشته اند، چه ارتباطي به احياي تفکرِ ديني دارد، اکنون از سوي «واعظانِ مرگ» و «رتيلانِ بازار» به اين مشکلِ تاريخي داده مي شود. پاسخي ما به اين مسئله اما يک پاسخ کاملا انضمامي و عيني است: پشتون-ونداليسم؛ ريشة تماميِ فاجعه ها و مصيبت ها را مي بايست در «پشتو-ونداليسم» جست-و-جو کرد. فهم فاجعه ها و کشفِ رمز و رازِ حقيقيِ سياست و فرهنگ تنها از طريق تامل در «پشتو-ونداليسم» ميسر خواهد بود. درست است که «اَوغُو-فوبيا» و هراسِ روانيِ ازبيک ها، هزاره ها، تاجيک ها، قزلباش ها و... از «اَوغُو»، سبب شده «پشتو-ونداليسم» اين واقعيتِ تاريخي و عيني در ناخودآگاه رانده شود، اما اگر شجاعتِ انديشيدن و تامل و اگر تاب-و-توانِ مواجهه شدن با مسئله اصلي را داشته باشيم، به صراحت مي توان گفت که از سياستِ سرزمين سوختة هوتکيان و غارت ها و تخريب هاي ابدالي گرفته، تا کشتارِهمگاني اميرعبدالرحمن که يک فاجعه دهشتناک و بي مانند در حوزه تمدنِ اسلامي است و بالاخره رفتار ضدِ فرهنگي و تمدن ستيزانة گروه طالبان به رهبري ملا عمر، پوليفيموس و هيولايِ تک چشمِ قرن بيست-و-يک، واقعيت هاي عيني و شواهدِ متیقنِ تاريخي هستند که سرشتِ ونداليستيِ فرهنگ و سياست در افغانستان را آشکار مي سازند. پشتو-ونداليسم را بايد رمزِ و رازِ اصلي سياست قومي و قومي سازيِ سياست در افغانستان و سرچشمة تماميِ فاجعه ها و بدبختي هاي فرهنگي و تاريخي دانست.

II.

يکي از موانع اصليِ اعتراف به بلاآفريني «پشتو-ونداليسم» را مي توان «پشو-هراسي» اقوامِ غيرِ پشتون و به بيان دقيقتر «اَوغٌو-فوبيا» دانست. بيگمان اگر «اَوغو-فوبيا»که روية ديگر و در حقيقت پيامدهاي رواني و اجتماعي «پشتو-ونداليسم» است، تار-و-پود هستيِ ساکنانِ اين سرزمين را کاملا تسيخر نميکرد، مواجهه با اين مسئله تا حدودي آسانتر ميبود، اما از آنجا که اين «آسيب» به مثابهي ̓توهمِ فراگير̔ بر جان و روانِ اين مردم سايه افگنده، به دشوار مي توان جان هاي زخمي را از خوابِ غفلت بيدار کرد. اگر همانندِ بسياريِ از سياستمداران و روشنفکرانِ ما که به خاطر ترس از «پشتو-ونداليسم» از روي عمد تلاش مي کنند روي واقعيتهاي عيني و تاريخي سرپوش بگذارند، در کجراهة هميشگي گام برداريم، نسبت دادنِ فاجعه هايِ انساني به قدرت هاي بيگانه و در نتيجه تطهيرِ پشتونها از ̓گناهانِ جمعي̔ و تاريخي پاسخي کاملا مناسب و معقول به معضلِ فرهنگي-سياسي کنوني خواهد بود، اگر بر آنيم سنتِ فرصت طلبيِ روشنفکري اي با همه کس بودن و در عينِ حال با هيچ کس نبودن را در پيش گيريم، في المثل هم «سالکِ طريقتِ آدورنو باشيم و هم خادمِ دولتِ ليبرال»، در اين صورت مي توان به حيثِ يک «افغان وطن پرستِ تمام عيار» به باند ِ«افغان مليتي»-ها پيوست و یا همچون «حسنِ کاکر» و «ميرغلام محمد غبار» که اولي عبدالرحمن را تطهير و ستايش ميک ند و دومي تماميِ قتل عام ها را به گردنِ فئودالها و اربابان و ميران مي اندازد، گناه تاريخي و سياسي را به تمام و کمال به گردنِ ستمديدگان انداخت و يا مانندِ بسياريِ از روشنفکرانِ امروز، قاتل و قرباني، هردو را همزمان، يکسان پاک-و-گناهکار دانست؛ يعني از يکسو «پشتو-ونداليسم» را که به گمان ما يک فاجعة تاريخي در حوزه ̓تمدني-فرهنگي خراسان̔ و در حقيقت شاه کليد انحطاط فرهنگي و اخلاقي اين حوزة جغرافيايي است، بر همة ساکنانِ اين سرزمين تعميم داد، حتي بر قربانيان و آنهايي که به خاطرِ دفاع از هستيِ شان قرباني شده-اند و از ديگرسو پشتون ها را که با لشکريانِ بيش از صدها هزارنفري همواره جان و مالِ اقوام ديگر را تباه- و- تاراج نموده و از سرهايِ قربانيان «منارهايِ يادگار برايِ تنبيهِ اقوامِ غدارِ غيرِ پشتون» برافراشته اند، مشمولِ همان ستم ها و جنايتهاي خوفناکي دانست که بر قربانيان رفته-اند، اگر هدف تحميق و ̓خرکردنِ مردم̔ و در واقع پاک کردن صورت مسئله است مي توان رهروِ سينه چاکِ راه سيدجمال الدين افغاني بود که عمري سر بر آستانِ شاهان ساييد و به جاي آنکه يار مردم باشد، خاکِ حريمِ حرم شاهانِ مستبد شد و البته هر از چندگاهي به خاطرِ خالي نماندن عريضه، بي آنکه کارِ زمين کند در آسمان پنجه مي انداخت: سردادنِ شعارِ عزتِ بر باد رفتة مسلمين در سرِ سفرة ذلت بار شاهانِ خونخوار و بيرحم، و باالاخره مي توان بدون هيچ درک و فهمي از اسلام، تئوريسين دين و ملا و مولوي و اميرالمؤمنين شد و با جسم و جانِ آلوده به بدي و جنايت و دستانِ آغشته به «خون»، مردم را به خدا و پاکي و «اخوت ديني» دعوت کرد و يا اساسا راهي سهل و ساده اي در پيش گرفت: ساجيقِ دموکراسي، حقوق بشر، تجدد، آزادي و برابري و مفاهيم مدرنِ مانندِ اينها را در دهان گذاشت و با نشخوار و تکرارِ بي معناي آنها خويشتن را در قبايِ شيکِ روشنفکري آراست. در سرزميني که »جهالت» و »بدويتگرايي» ارزش است، «شعور» «شعار»، ايل و «تبار» «خدا»، «فاجعه» رخدادِ «طبيعي» و انسان يزيستن «تابويِ هراس آور»، هرگز شگفت انگيز نخواهدبود اگر افراد سرشتِ گناه آلود و چرکينِ شان را اين چنين باژگونه به نمايش بگذارند! به بيان ديگر، در سرزمين ظلمت و جهل فراگيري که ابوالهولِ هولناکِ قوميت گرايي و جهل و بي عدالتي «شتابان و خروشناک» همه را مي بلعد و دامنة فاجعه آنقدر دهشتناک و فراگير است که در قرن بيست-و-يکم آدمها در پايتختِ اين کشور(کابل جان!) از سرما و گرسنگي مي ميرند و کودک و ميانسال و بزرگسال، يکسان محکوم-اند به نيستي، هر ادعاي مضحک و بي معنايي معنادار تلقي مي گردد، هر فاسدالاخلاقي چون ̓آيت الله آصفِ محسني̔، ̓برهان الدينِ رباني̔ و ̓عبدالرسولِ سياف̔، صلاحيت دارد مروجِ اخلاق و آداب باشد، هر مُليِ ملا و مولوي، هر سگِ وفادار دربارِ ظلمه و «کفره» اميرالمومنين و هر بيسواد و درس نخوانده و فرصت طلبي روشنفکر. افغانستان به معناي واقعي کلمه چاله مرگ و تباهي و نيستي است، «ديستوپيا» -يي هاي که هيچ آرمان انساني و اخلاقي در آن يافت نمي شود؛ معيارِ فرهيختگي و فرزانگي جهالت است، معيارِ ايمان قساوت، معيار سياست مداربودن بي رحمي و دروغگويي، معيار انسانيت «کوچي گري»، بزرگترين هنر «سگ جنگي»، سنتي ترين شادي «رقصِ اتن» که جز خشونت کوچي گري هيچ عنصر زيبايي شناختي در آن وجود ندارد، برجسته ترين اثرِ تاريخي «کتابِ مجعول پته خزانه»، والاترين افتخار «غارت» و «آدمکشي»، هرچه آدمها جاهل تر باشند، فرهيخته تر و فرزانه تر خواهند بود. جايگاه هرانسانيِ، متناسب با توانايي او در انجام و يا توجيه جنايت تعريف مي گردد و با اين حال همه خود را معصوم و بي گناه مي دانند، گويي اين همه جنايت از آسمان نازل شده اند. همة اين بلاها و بدبختي ها سويه هاي ناآشکار و پنهانِ «پشتو-ونداليسم» را عيان مي سازند.

III.

پشتو-ونداليسم، يک واقعيت است، اما واقعيتي قابل تغيير. اشتباه است اگر وضعيتِ حاضر تقدير طبيعي يا الهي فرض شود. اين وضعيت، يک وضعيت تاريخي و برساخته است و بنا بر مي توان فراسوي اين وضعيت گام نهاد و در نظم موجود دستکاري کرد. اگر به گفتة برتولت برشت«آنچه ثابت و برجاست، ثابت و برجا نيست و دنيا اين چنين که هست، نمي ماند» در اينصورت براي آفريدن يک دنياي انساني و اخلاقي و در هم شکستنِ اين تقديرِ تراژيکِ تاريخي مي بايست تلاش کرد. پشتو-ونداليسمِ يک پديده فرهنگي و تاريخي است؛ پديدة فرهنگي-تاريخي که جز آسيب و ويرانگري و تخريب پيامدِ ديگري در پي نداشته است اما نخست بايد به اين پرسش پاسخ دهيم که «پشتو-ونداليسم» چيست؟ توضيح و تفصيل اين پرسش، به زمان مناسب واگذار مي گردد. گفتارِ حاضر بر آن است در حد طرح مسئله، به توضيح و بيانِ اجمالي اين موضوع بپردازد؛ با آنکه يقين داريم «شرايطِ آرمانيِ گفتار» فراهم نيست و به جاي گفتار، زور فرمان مي راند، اما به هرحال از فرهنگيان و روشنفکراني که سودايِ تغيير تقديرِ تراژيکِ تاريخي اين سرزمين را در سر دارند، انتظار مي رود به حيثِ همراه و همگام و يا دستِکم مخالف و منتقد در اين مسئله عميقا تامل نمايند. پاسخ به پرسش«پشتو-ونداليسم چيست؟» را با واکاويِ واژه هاي به کاررفته در اين مفهوم آغاز مي کنيم. اصطلاح، پشتو-ونداليسم، ترکيبي است از «پشتو» و «وندال». پشتو، پختو، پکتهه، يا پتان نام قومِ کوچي و بيابانگردي است که فاقدِ پيشينة فرهنگ شهري-مدني و متونِ مکتوبِ تاريخي است؛ قومي کوچي و صحرانشيني که از حدود سه قرن است که هر از چندگاهي به شهرها و مراکزِ فرهنگي-تاريخي هجوم آورده، مردمان را قتلِ عام کرده اند، مال و اموالِ آنها را با خود برده-اند و اموالِ غير منقول و آثارِ فرهنگي-تاريخي را تخريب و ويران نموده و به آتش کشيده-اند. مورخين «نخستين زيست‌گاه پشتون‌ها را كوه‌هاي سليمان و سرزمين‌هاي مجاور در غرب رود خانة سند دانسته‌اند. به همين دليل عرب‌ها پشتون‌ها را سليماني مي ‌ناميدند. آنان به تدريج در قندهار، كابل، هرات و حتي هند گسترش يافتند. در هند پشتون‌ها كه ”پتان“ نام گرفتند به روهيله، يعني كوهستانيان معروف شدند(دانشنامه جهان اسلام، 1377: 660).» با آنکه اين قوم چندين بار بر بزرگترين شهرهاي چون بلخ، کابل، اصفهان و دهلي تسلط يافتند، هيچ اثر فرهنگي-تمدني از خود به يادگار نگذاشتند که بر هويتِ تاريخيِ آنها دلالت کند و هيچ متنِ مکتوبِ تاريخي، جز «پتة خزانه» مجعول از سوي «دَ تاريخ تولنه»، به زبانِ پشتو وجود ندارد که دستِکم قدمتِ چند صدساله داشته باشد، اما آثار فرهنگي و تاريخيِ که آنها تخريب نموده اند بيش از آن است که در اين بيان بگنجد، آخرينِ آثار فرهنگي-تاريخي که آنها ويران کردند، مجسمه های «بودا» در باميان بود، اثري که تخريبِ آن بزرگترين ضربه بر پيکرِ فرهنگِ بشر، به ويژه فرهنگِ معناگرايي شرق بود. ويژگيِ اصلي نهفته در مفهومِ «پشتو» ويرانگري، تعصبِ ايلي و تقديسِ آداب و فرهنگِ کوچيگري و ضديت با فرهنگِ شهري است؛ هراس عميق از شهر و مدرسه و آموزش. مورگنستيرنه، پژوهشگر و زبانشناسي که سالها در مورد زبان و فرهنگِ پشتون‌ها پژوهش کرده در اين باره مي‌گويد:«پشتون كسي نيست كه فقط به پشتو تكلم مي‌كند، بلكه كسي است كه پشتو دارد... و پشتو نه تنها به زبان كه به شرف و حيثيتِ قومي دلالت دارد(همان: 658)» بخشي ديگرِ اين اصطلاح، «ونداليسم(Vandalism)» است که از »وندال(Vandal)» بر گرفته شده است. وندال، نام قومي از اقوام «ژرمن-اسلاو» است که «در قرنِ پنجم ميلادي در سرزمين هاي واقع در ميان دو رودخانه «اودر» و «ويستول» زندگي مي کردند. آنان مردماني جنگجو، خونخوار و مهاجم بودند که به کرات به نواحي و سرزمين هايِ اطرافِ خود تجاوز کرده و به تخريب و تاراج مناطقِ متصرفه مي پرداختند. روحية ويرانگرانة قومِ وندال سبب گرديده است که در مباحثِ آسيب شناسي کلية رفتارهاي بزهکارانه اي که به منظورِ تخريبِ آگاهانة اموال، اشياء و متعلقاتِ عمومي و نيز تخريب و نابوديِ آثارِهنري و دشمني با علم و صنعت و آثار تمدن صورت مي گيرد به گونهاي به ونداليسم منتسب گردد.(تبريزي، 1383: 21)» پاتريسژانورن، ونداليسم را «به معنايِ ويرانگري، وحشيگري و خرابکار به کار مي برد(همان: 22)» مطابقِ شواهد و اسناد تاريخي، سركوب و چپاول پايتخت امپراتوري روم توسط «وندال»-هاي ژرمن حدودِ دو هفته طول کشيد. آنها علاوه بر چپاول شهر، تمامي فضاهاي شهري را ويران و تنديس هاي با ارزش را خرد و خراب كردند، كتاب ها را سوزاندند و ساختمان ها را به آتش كشيدند. فقط روم توسطِ وندال ها غارت و تخريب نشد، آنها در هرجايي که يورش مي بردند، اموال ساكنانش را به چپاول مي بردند و اشيا و آثار غيرقابل حمل را نابود مي كردند.از آنجا که ويژگيهاي قوم «وندال» با ويژگيهاي قوم «پشتون» همخواني دارد، بنابراين مي توان گفت کاربرد اصطلاح ونداليسم در مورد پشتون ها به لحاظِ مفهومي کاملا درست است و مفهوم ترکيبي «پشتو-وندالسيم» مي تواند کليدي باشد براي فهم تاريخ سر به سرفاجعه اي افغانستان. تنها نگاه گذرا به تاريخ کافي است تا دريابيم که تماميِ ويژگيهاي قوم وندال بر قومِ پشتون صدق مي کند. پشتونها نيز مانند وندال ها روحية ضدِ مدني دارند، شهرها را آتش مي زنند، کتاب ها را مي سوزانند و تنديسها و مکان هاي فرهنگي-تاريخي را تخريب مي کنند. به بيانِ ديگر، پشتو-ونداليسم مفهومي است که مي توان آنرا بر کليتِ تاريخِ افغانستان تعميم داد. البته اين ويژگيهاي ناشي از نوع شيوة زندگي آنهاست و نبايد آن را ذاتي تلقي کرد. اما به هر حال اين مفهوم بر واقعيتِ عيني و تاريخي دلالت دارد که در تاريخ ما فاجعه آفرين بوده و هنوز هم در سيمايِ خشونت و تخريب و فاجعه خود را نشان ميدهد. بنا بر اين با آن مي توان شيوه ي رفتاريِ خاص جامعة افغاني را آناکاوي کرد. هدفِ ما از برساختنِ اين مفهوم نه توهين و تحقير قوم پشتون، زيرا توهين و تحقير به حيثِ مانع تفکر عمل مي کند، بلکه ترسيم آيديال تايپي است که امکان فهم واقعيت هاي عيني و تاريخي را که بيش از صدها سال است با آن درگير هستيم، فراهم سازد.

IV.

با وجودِ آنکه «پشتو-ونداليسم» يک واقعيتِ عيني و انضمامي است؛ واقعيتي که همواره خود را در سيمايِ خشونت، ويرانگري و تخريب نشان داده، اما اشتباه است اگر آن را «امر ذاتي» تصور کنيم؛ پشتو-ونداليسم، واقعيتِ تاريخي و هستيِ برساخته است و درست به دليل اين ويژگيِ تاريخي و پديداري بودنش است که مشمولِ حکمِ اخلاقي قرار مي گيرد، مشمول حکم «خوب» و «بد». پشتون ها نيز مثل ديگر مردمانِ جهان انسان اند و بنابراين اگر بخواهند مي توانند از اخلاقِ ونداليستي فاصله بگيرند؛ به جاي تخريبِ مدارس و ويران کردن مراکز فرهنگي-تمدني به مدرسه سازي و فرهنگ سازي روي آورند. اما اينکه چرا اين اتفاق نيافتاد و چرا افغانستان از اين زندگيِ عصر حجري فراتر نمي رود، راز اين امر را بايد در «پشتو-ونداليسم» جست-و-جو کرد. هرچند توضيحِ اين امر براي ما به حيثِ بازماندگانِ فاجعه که صداي ما به حيث طردشدگان در حوزة ممنوع سخن در پژواکِ سکوت ناپديد مي گردد، کاري بسيار دشوار خواهد بود؛ زيرا کمتر کسي تاب-و-توان شنيدنِ صداي ما «ساکنانِ جمهوريِ سکوت» را دارد. اين صدا از آنرو که از اعماقِ سکوت و فراموشي به گوش مي رسد طنين بسي غم انگيز دارد و حتي براي خود ما حکمِ «زاولِ گمشده» را دارد، نا آشناست، گنگ-و-رازآلود و نا مفهوم، اما براي در هم شکستنِ اين بن بستِ دوري، به ناگزير اين موضوع بايد توضيح داده شود. براي توضيح اين پديده از نظريههاي بسياري ميتوان سود جست. في المثل اگر از منظر روانکاوانه به اين موضوع بنگريم، مي توان گفت ونداليسم فوران غرايز سرکوب شده است؛ غرايزي که تحتِ فشارِ ارزشهاي قبيله اي به قلمرو ناخودآگاه رانده شده اند در موقعيت هاي بحراني در سيماي خشونت هاي سياسي افسارگسيخته خود را نشان مي دهند. تخريب گري و عمل ونداليستي، ريشه در بحرانِ شخصيت دارد و ونداليستِ «اتنو-سنتريک»، کسي نيست جز همان «اِگُو-سنتريکِ» که به بلوغِ شخصيتي و مرحلة اخلاقي نرسيده و فرمانِبر و بردة مطلق «اگو» است. پشتو-ونداليست فروماندگي در محدودة اصل لذت است؛ اصلي که ريشه رفتار جانور بودگي انسان بر مي گردد و تنها با گذار از اين اصل است که انسان به حيطة اخلاقي پا مي نهد، اميالِ نامحدودش لگام مي زند و غيريتِ غير را مي پذيرد. به بيان دقيق پشتو-ونداليست، تجلي مرحلة از رشد است که ميان «نهاد»، «خود» و «فراخود» همخواني و تناسب وجود ندارد. در شکل بنيادي تر مي توان ميانِ خشونتِ ونداليستي و غريزة مرگ نوعي ارتباط برقرار کرد. به عقيدة روانکاوان غريزه مرگ، يکي از غريزه هاي بنيادي است که سرکوب کاملِ آن امکان ندارد. آدميان مرگ را سرکوب مي کنند، اما امر سرکوب شده نابود نميشود، در قلمرور ناخودآگاه ته نشين مي گردد و امکان دارد به صورت خشونتِ منعطف به درون يا بيرون فوران پيدا کند.
پذيرش مرگ هراس پايان را در دل آدمي بر مي انگيزد و به يادآوردنِ آن همراه است با عذاب و دهشت؛ به همين سبب انسان ها معمولا غريزه مرگ را سرکوب مي کنند. سرکوب غريزة مرگ، اما، مسئله را حل نمي کند، آنرا به قلمروِ «نظام ناخود-آگاه(Unc)»مي راند. در نهايت اين غريزه، به صورت «ساديستي-مازوخيستي»، جهتگيري معطوف به بيرون يا درون پيدا مي کند. در مقامِ جهتگيريِ دروني به صورتِ تنبيه خويشتن، کلبي مسلکي و در شديدترين حالت خودکشي مي انجامد، اما در مقامِ جهتگيريِ بيروني به شکل دشمني و خصومت با ديگران و تا آنجا که به بحثِ حاضر مربوط ميگردد، به صورت «پشتو-ونداليسم» و قتل و تخريب آثار فرهنگي و تمدني، نمودار مي گردد. فرد ساديست، از ديگري، فرهنگ و جامعه انتقام مي گيرد، زيرا فرهنگ و جامعه قلمروِ نامحدودِ آرزوها و اميالِ او را، محدود مي کند. اگر غريزه مرگ معطوف به درون باشد، فرد با خود (ديگري مزاحم) غريبه» مي گردد و اگر متوجه بيرون گردد با «ديگران» غريبه خواهد بود. در دو صورت ميل به «مرگ» تعلق مي گيرد: مرگِ خود يا ديگري. برخي از نظريه هاي اجتماعي ونداليسم را به فقدانِ تجربة عاطفي در زمان کودکي و بحرانِ تربيت درخانواده نسبت مي دهند؛ به عنوان نمونه مي توان به «ويليام گود» و هارليک اشاره کرد. از اين منظر مي توان گفت رابطه به شدت خصومت آميز و آمرانة پدر در جامعه قبيله اي و تربيتِ ناقص در شيوهاي زندگي کوچيگري، موجبِ رفتارِ ونداليستي است. در واقع اين حسِ ويرانگري و تخريب به اجتماعي پذيريِ ناموفق افراد بر مي گردد.

V.

هدفِ ما برشمردن و توضيح نظريه هاي ونداليستي نيست و به همين سبب وارد نظريه هاي پيچيدة سايکولوجيک و سوسيولوجيک نمي شويم. به گمان ما ديدگاه ميلوان جيلاس مي تواند ما را در فهم اين پديده ياري کند، بنابراين سعي مي شود به جاي پيچيده تر کردن مسئله از نظرية «ميلوانجيلاس» براي توضيح آن کمک بگيريم. جيلاس در اثر تحت عنوان «زمين بدونِ عدالت» از منظرِ تاريخي به اين موضوع پرداخته و سعي مي کند ميان «رهزني» و خشونت افسارگسيخته «قومي» و نژادي نوعي پيوند بر قرار سازد. به نظر او «جامعه رهزنان» دچار فقر ذهني و اخلاقي است. فقر ذهني و اخلاقيِ آنها کنش هاي فرهنگيِ پيچيده را ناممکن م يسازد. اريکهابزباوم، منطقِ فروپاشيِ عام اخلاقي در جامعة سنتي را که هر نوع جنايتي از قبيلِ تجاوز، قتلِ عامِ کودکان، تجاوزِ جنسي و تخريب بي معنا مي گردد، بر اساس ديدگاه جيلاس توضيح داده و مي گويد:«ما نمونه هاي جالبي از اين نوع فروپاشيِ عام روش ها و ابزارسنتي در اختيار داريم: ميلوانجيلاس، در اتوبيوگرافيِ خود تحتِ عنوان ̓زمينِ بدون عدالت̔، فروپاشيِ نظامِ ارزشي حاکم بر رفتارِ مردمانِ را در زادگاهش مونتهنگرو ، در سالهاي پس از جنگِ جهانيِ اول شرح مي دهد. او به واقعة عجيب اشاره مي کند. در ميانِ مونتهنگرويي هاي ارتدوکس اقدام به غارتِ همسايه هاي قومي، يعني آلبانيهاي کاتوليک، مسلمانانِ بوسني و همچنين غارت شدنِ توسط آنها همواره امري آشنا و مرسوم و همچون ستيزهاي و مرافعاتِ داخليِ خودِ شان، عادي بوده است. در اوايل دهه 1920 گروهي از مردانِ مونتهنگرويي، به پيروي از رسم به قدمتِ تاريخ بشريت، براي غارتِ دهکدة بوسنيايي به راه افتادند. اما اين بار آنان با دهشتي عميقي خود را سرگرمِ کارهاي يافتند که غارتگران هرگز نکرده بودند، اعمالي که از ديدِ خودشان نيز نادرست بود: شکنجه، تجاوزِ جنسي، قتلِ عام کودکان و با اين همه آنها از مهارکردنِ خود عاجز بودند(فرهادپور، 1387: 207)» اينکه چرا دزدان به تخريب و خشونتِ افسارگسيخته روي مي آورند و حتي مرتکبِ کارهاي مي شوند که از نظرِ خود شان نيز «نادرست» است، از نظر تئوريک قابل توجيه است. دزدان و غارتگران کوچ نشين دچارِ فقرِ اخلاقي و فرهنگي هستند و بنا براين در وضعيتهاي بحراني و موقعيتهاي بحث برانگيز، توان مواجهه اخلاقي با وضعيت را ندارند. روابطِ شهري بر بنيادِ تراکمِ مادي و اخلاقي استوار است، از آنجا که رهزنانِ صحرانشين توانِ کنش در اين دنياي پيچيده را ندارند، به ساده سازي وضعيت و روستاسازيِ شهر، روي ميآورند و درست در فرايندِ اين ساده سازي است که فاجعه هاي انساني نظير قتل عام و تخريب روستاها و شهرها اتفاق مي افتد. اگر احمدشاه ابدالي بسياري از شهرهاي خراسان و دهلي را غارت و تخريب و انسان ها را قتل عام کرد، محمودِ افغان کرمان و اصفهان را، دوست محمد خان بلخ را آتش کشيد، عبدالرحمن هزاره جات، هرات و کابل را و طالبان تقربيا تماميِ افغانستان را و در عين حال هيچکدام فرهنگ و تمدن شهري از خود برجاي نگذاشتند، به سببِ فقر فرهنگي بود که توانِ زندگي در جامعۀ پيچيدة شهري را نداشتند. دنياي پشتونها در سياه غژدي خلاصه مي شود، معيشت آنها بر الگوي کوچيگري و غارت و تجاوز و «سرقت»استوار است، در هرکجا گذر کنند گردِ تباهي و نيستي مي افشانند. ناامني مسير قندهار و کابل، بيش از آنکه به گروه هاي طالب ارتباط پيداکند، به فرهنگِ دزدي و غارت و به اصطلاح «اقتصادِ سرگردنه» ارتباط دارد. جامعة بسيط و فاقدِ تخصص در دنياي گزلشافتي که بر بنياد تقسيمِ کاراجتماعي است، نمي تواند نان به دستآورد، بنابراين دزدي و سرقت و رهزني يک ضرورتِ معيشتي است. فرهنگِ دزدي و غارت که نمونه هايي از آن حتي در «خراسان» و جود داشته و به غلط به عنوان «جوانمردي» و «عياري» از طرفي برخي ستايش مي شود، در ميان پشتونها که گروه کوچي همواره سيار بوده اند، ريشة تاريخي دارد.«يوداش تادوش کروسينسکي(Judasz Tadeusz Krusinsky)» راهبِ لهستاني، در گزارشي که «دو سرسو» بر پاية آن کتابي در دو مجلد تحت عنوان «تاريخِ واپسين انقلابِ پارس» به رشتة تحرير درآورده، تعبيرِ «مشتي وحشي(طباطبايي، 36)» را در موردِ ̓محمودِ افغان̔ و لشکريانش به کار مي برد. بنا به روايتِ دوسرسو، زندگيِ افغان ها «در راهزني دائمي و يورش به همسايگان براي غات آنها خلاصه مي شد... افغانان در آستانة لشکرکشي به تختگاه صفويان از عقب مانده ترين اقوامِ ايراني به شمار مي آمدند... تا زمانِ ورود به اصفهان صابون نديده بودند، چنانکه جمعي از آنان در جلفاي اصفهان قالب هاي صابون را به گمانِ اينکه قند است، خورده بودند(همان: 46)» يکي از مهمترين بخشهاي گزارش دوسرسو که در فهم سبکِ زندگي پشتونها اهميتِ بسيار دارد، ورودِ مادرِمحمود به شهر اصفهان است. بنا به روايتِ کروسينسکي مادر محمودِ افغان هيچ شباهتي به مادرِ شاه نداشت. او مي نويسد:«مادر شاه جديد، نيم هبرهنه و بسيار ژوليده، در لباسِ کمي که برتن داشت، بي آنکه همراهاني، اعم از زنان، اميرانِ سپاه و خدمه، داشته باشد، سوار بر مرکبي، در حاليکه با حرص و ولع بسيار کلمي را که با دو دست گرفته بود گاز مي زد، از ميداني که درِ وروديِ قصر در آن قرار داشت، گذر کرد؛ او بيشتر به عجوزهاي هزارداماد مي مانست تا به مادرِ شاهي بزرگ!(همان، 69)» شايد گزارش اين راهبِ لهستاني، براي کساني که با سبکِ زندگي پشتونها چندان آشنا نيستند، اغراق آميز به نظر آيد، اما اگر اين داستان به درستي دنبال شود، در خواهيم يافت که اين سبکِ زندگي يک الگوي عام و فراگيري است که در سرتاسر تاريخِ زندگي پشتونها ديده ميشود. نمونه هاي از اين دست را به صورت فراوان در «خاطراتِ امير عبدالرحمن» مي بینيم. با آنکه اغلب کتاب هاي تاريخي و مذهبي از او به حيثِ امير الاميران ياد مي کند، او از اطرافيان خود شکايت دارد که « روزي به حمام مي رفتم که مرد-و-زني تند به عقبِ من تاخته و داخل حمام شدند و شوهر ضعيفه ريشِ مرا از جلو گرفت، ضعيفه هم مرا از عقب مي کشيد. از اين کشمکش خيلي متاثر شدم، چراکه شخصِ مذکور ريشِ مرا به طورِ سختي مي کشيد... متاثر بودم که چرا رسمِ فرنگي ها نداشتم که ريشِ خود را پاک مي کشيد(اميرعبدالرحمن، 1381: 246)» تنها «کروسينسيکي»، راهبِ لهستاني نيست که تعبير «مشتي وحشي» را در بارة پشتونها به کار مي برد، امير عبدالرحمن نيز درباريان و وزراي خويش را «حيواناتِ وحشي» دانسته و اظهار مي دارد:«اين بود که وقتي خوانچه هاي شيريني را به دربار مي آوردند وزرا و صاحب منصبان به عوض اينکه منتظرِ قسمت باشند به طرفِ شيريني ها تاخته، خود را روي يکديگر مي انداختند که هر شخص عنفاً مي تواند شيريني بردارد. اگرچه خيلي سعي کردم به آنها حالي نمايم که اين کار به جهتِ آنها و پادشاه آنها اسبابِ افتضاح است که مثلِ "حيوانات وحشي" در حضور او رفتار نمايند ولي به حرفِ من اعتنايي نداشتند. يک مرتبه در موقعِ جنگيدن بين خودِ شان به جهتِ شيريني اين قدر متغير شدم که به سربازهاي قراول حکم دادم آنها را به هر سختي که مي توانند بزنند، قدري محظوظ و قدري هم متاسف شدم که سرهاي آنها شکسته و از ضربِ چوب قراولها که به آنها زده بودن خون مي ريخت!(همان، 247).»

JPEG - 77.8 kb

کارتون از بشیر بختیاری

VI.

لزومي نيست به خشونت هاي تاريخي «پشتو-ونداليسم» اشاره شود. انداختنِ ريک داغ ميان يخه قربانيان، پايين انداختنِ از فراز کوه آسمايي، مثله کردن، رقصِ شاهي، گوشِ زنان و دختران را بريدن و همچنين سياستِ سرزمين سوخته، غارتِ و سوزندانِ شهرها و تخريب آثارِ فرهنگي و تمدني را خودشان در تاريخِ رسميِ شان به حيثِ افتخار ثبت کرده-اند و در عوض هيچگاه احساس تاسف نمي کنند که چرا در برهة زماني بيش از دو صد-و-پنجاه سال نتوانسته اند آثارِ فرهنگي و تمدنيِ بزرگي پديد آورند و يا دستِ کم تلاش کنند در حيات معمولي شان مثل ديگر مردم دنيا زندگي کنند. هنر، فرهنگ و آگاهي در شيوة زندگيِ ونداليستي نه تنها ارزش نيست، بلکه ضد ارزش به شمار مي رود، بنابراين بايد هنر، آثارِ فرهنگي-تمدني و مدارسِ آموزشي بايد ويران گردد. نکتة اصلي که مي خواهم بگويم آن است که مردمِ افغانستان و جامعة جهاني مي بايست به «پشتو-ونداليسم» به حيثِ آسيب و مرض نگريسته و در درمان و ريشه کردن اين مرضِ اپيدميک که اکنون به بيرون از مرزهاي افغانستان گسترش يافته، تلاش نمايند. همانگونه که «ونداليسم» مفهومی است که در علوم انساني، به ويژه در «روانشناسيِ اجتماعي» به ويژگي هاي از قبيل خشونت و تخريب و ضديت با مظاهر فرهنگ و تمدنِ انساني دلالت دارد، پشتو-ونداليسم نيز بايد به حيثِ «مرضِ فرهنگي» در نظر گرفته شود که در دنيايِ امروز فاجعه مي آفريند و روندِ توسعه و امنيت را کاملا مختل کرده است. در عصري که هرچيزي قابليتِ جهاني شدن دارد، حتي مرض «سارس»، پشتو-ونداليسم نيز می تواند به يک مرضِ جهاني تبديل گردد. بايد خاطر نشان کرد که در اينجا فرد مراد نيست، بي ترديد در ميان پشتونها نيز افرادي وجود دارند که از اين وضعيت ناراضي هستند و «پشتو-ونداليسم» را تقبيح مي کنند، منظور ما «فرهنگِ عمومي» است که حتي نخبگانِ پشتون را نيز مي بلعد. فقر فرهنگي و شيوة تاريخي مبتني بر سرقت و چپاول سبب شده که آن ها نتوانند در موقعيت هاي حساس رفتار مدني و معقول از خود نشان دهند. هر مردمي چيزهايي را ويران ساخته و خراب کرده، اساسا راه اباداني از مسيرِ تخريب ميگذرد، اما در فرهنگ «پشتو-ونداليسم» نفسِ ويران ساختن «غايتِ اعلي» تصور مي گردد، نه تخريب به هدفِ ويراني. در اينجا باز هم از آوردنِ شواهد و مصاديقِ تاريخي صرف نظر مي کنم، زيرا اين مسئله آن قدر بديهي است که نياز به آوردن شاهد ندارد. آنچه براي پژوهشگراني چون «کروسينسکي»، «دوسرسو» و ديگران شگفتِ انگيز است، براي ما بديهي و معمول، زيرا هر صبح و شب با اين پديده مواجه هستيم و براي ما کاملا عادي شده است. پشتو-ونداليسم، يک نوع بيماريِ فرهنگي است و بايد مداوا گردد. تجدد گرايي افغاني در فرهنگِ پشتوـ ونداليستي استحاله شد و در نهايت از «تولواک بازيهاي» مبتذلِ اماني و «پشتو-وندال زباني» محمودِ طرزي سر برآورد که در درون آن فاشيست هاي چون «حسنِ کاکر» زاده مي شوند که عاشق تام و تمام جهل و تخريب است و ستايشگرِ چپاول و کشتار و غارت و يا کسي چون «کريمِ خرم» که واژه هاي «دانشگاه» و «فرهنگستان» تارـوـپودش را به آتش مي کشد . پشتوـونداليسمِ زباني که «محمود طرزي» را مي توان پايه گذار آن دانست، ويران سازي ادبيات و زبان بود و درست در فرايند ويراني زباني است که اين سرزمين بيش از پيش از اخلاق و فرهنگ و معنويت تهي گرديده و مردم اين ديار به کودکان بي زبان(حيوان غيرناطق) بدل مي گردد که بلد نيستند با هم گفت و گو نمايند. پشتوـونداليسم طيف گسترده اي از پشتو-ونداليسمِ زباني و فرهنگي، تا پشتوـونداليسم سياسي، مذهبي و اقتصادي را در بر مي گيرد. رسالتِ مردم افغانستان، جامعة جهاني و از همه بيشتر آن دسته از فرهنگيان پشتون تباري که براي بهترشدنِ وضعيتِ قوم پشتون مي انديشند آن است که «پشتوـونداليسم» را نه به حيثِ ملي گرايي و آزادی خواهی، بلکه به حيثِ مرضِ تاريخي برساخته و قابل درمان بنگرد. کليپ هاي ويديوئي که از سر بريدنِ افراد پخش مي شوند، کوچي شيدايي عجيب و غريب و امثالِ اين ها بدون شک نوعي بيماري است تا استراتژيِ سياسي معقول مبارزه، حتي اگر صرفا برای بهترشدنِ وضعيتِ قوم پشتون باشد. در يک فرهنگ کاملا بيمار است که «تحصيل» و اندوختنِ دانش در دلِ آدم ها هراس ايجاد مي کند و به رغمِ آنکه اين جامعه خود را پيروِ دين اسلام مي داند که در آن مقامِ عالم و جاهل به هيچ وجه برا نيست(هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون(قرانکريم))، فرزندانِ شان را از حق آگاهي که نخستين و ضروري ترين حق يک انسان است، محروم نموده و مدارس تخريب می نمايند. اگر مردمِ افغانستان، جامعة جهاني و سرانِ قوم پشتون با بيماريِ فرهنگي «پشتوـونداليسم» درست مقابله نکنند، روندِ شتابانِ گرايش به فرهنگِ جاهلي سرعتي بيشتر خواهد گرفت و در قلمروهاي بيرون از افغانستان نيز گسترش خواهد يافت. طالبان در آغاز، طالبان قندهار بود، به اندک زماني به طالبان پشتون و طالبان افغانستان بدل شد، اکنون از «طالبانِ پاکستان» سخن به ميان است؛ طالباني که ارتشِ آهنين پاکستان را با مشکل مواجه کرده، اگر اين بيماري معالجه نشود، بي هيچ ترديدي دیری نخواهد پایید که مطبوعات و رسانه هاي جهان از «طالبانِ هند»، «طالبان عرب»، «طالبان مسلمان» و «طالبانِ جهان» سخن خواهند گفت و این چیزی نخواهد بود جز اپدمیک شدن «بیماریِ پشتو وندالیستی.» دامنه «تعطیل اجباری مدارس دخترانه» به پاکستان نیز رسیده است. هر نوع چاره اندیشی در باب معضلاتِ منطقه بدون توجه به «پشتو- وندالیسم» عقیم خواهد بود، تفاوتی نیست مجری آن جهان اسلام باشد، غرب، آمریکا و یا خودِ مردم افغانستان. آن هایی که برای خوش بختی قوم پشتون تلاش می کنند، نیز باید پس از چندین سال تجربه تاریخی بپذیرند که «پشتو- وندالیسم» فقط برای اقوام غیر پشتون فاجعه بار نبوده، برای خود پشتون ها که پس از بیش از دو صد و پنجاه سال حکومت نه تنها به رفاه و آموزش دست نیافته اند، بلکه کین توزی آن ها نسبت به صلح و توسعه مدارس و شهر نشینی و آموزش هروز تشدید می گردد، نیز فاجعه بار بوده است. پشتوـ وندالیسم نوعی مرض است، مرضِ خطرناک، اما قابل درمان؛ اگر بر آنیم صلح و ثبات به این سرزمین برگردد، مردم افغانستان و جامعه جهانی باید دست به دست هم داده و بیمارانِ مبتلا به این مرض را تداوی نمایند.

1 - راديو بي بي سي، چهارشنبه 31 دسامبر 2008 - 11 دی 1387.


نیاکان من محور جدال در افغانستان

اگرمناطق پشتون نشین جدا از مناطق تاجیک ها و هزاره ها واقع می شد و خدای بزرگ بر تقدیر اقوام اطراف پشتون همسایگی را با این قوم نمی نوشت...

سه شنبه 2 دسامبر 2008, نويسنده: مسعود قیام

كارنامه

در همین بخش

اگر اینترنت کم سرعت دارید و کابل پرس را به سختی باز می کنید، نسخه کم حجم کابل پرس برای شماست
www.kabulmobile.com
افغانستان پرس
Afghanistan Press
Kabul Press mirror website
www.afghanistanpress.com
www.afghanistanpress.net
www.afghanistanpress.org
کابل پرس من > دیدگاه > پشتو-ونداليسم؛

آمار بازدیدکنندگان کابل پرس که همین اکنون روی سایت هستند

266 visiteurs en ce moment


دیدگاه و نظر خود را درباره این مقاله، خبر، گزارش، عکس یا کارتون بنویسید

پيام‌ها

  • آقای اسد بودا می بایست راههای از بین بردن پشتو-وندالیزم را تشریح میکردید.

    • یک سوال از آقای بودا دارم
      می شود به من بگویید که به لحاظ ماهوی تفاوت میان فاشیسم پشتونی اسماعیل یون و فاشیسم اسد بودا چیست؟ می شود برای من توضیح بدهید که چطور بربریت طالبان می تواند نسبت پیدا کند با پشتون های افغانستان اما بربریت جنگسالاران ازبک و هزاره و تاجیک با اقوام خود نسبت پیدا کرده نمی تواند؟ می توانید به من بگویید که چطور می شود علیه طالبان و باند فاشیستی افغان ملت نوشته کرد، ولی برای محقق و دوستم کمپاین ریاست جمهوری و هفته نامه های رنگارنگ مانند هفته نامه جمهوری و کذا... به راه انداخت؟ آیا می شود یک روشنفکر منتقد با پناه گرفتن در سایه فاشیسم هزاره و ازبک و تاجیک فاشیسم پشتون را نقد کند؟ می دانم به لحاظ سیاسی امکان پذیر است اما توجیه اخلاقی روشنفکرانه ی آن نیاز به تخیلات ادبی دارد.
      آرش آریامهر

  • شایدهم شما حق بجانب باشید چنانچه القاعده حتی نتوانست در عراق ادامه پیدا نمایدولی درمنا طق پشتون نشین روزبروز رشد میناید من فکر میکنم یگانه راه نجات و قناعت پخش هماناجمهوری فدرالی است تا عدهّ به فضا برود و عدهُ دیگردرعصرحجرزندگی نمایندْ

    • پشتو - وندالیزم را ازهم باید فرق نمود نوشته شما دو چیز را درست توضیح نکرده اول اینکه اخوانیزم عربی مخصوصا جهادی افغانها ، واخوندیزم ولایت فقه اما خمینی که مذهک ترین و خرابترین روش وطریقه از مبارزات اسلامی به شمار می رود که عراق را تجزیه کرد وفلسطین را به
      گورستان دیگری تبدیل نموده ودر افغانستان کشت دشمنی را بین پشتونها ودری زبانها ترویج کرده
      می روند .
      دوم اکثریت مردم ایران وایرانی تبارهای افغانستان که دربین دری زبانها به پیمانه وسیع رخنه کرده مانع اصلی جوشش اقوام وملیتهای افغانستان می شوند .
      وازطرف دیگر طالبها به اکثریت مطلق پشتونها اطلاق نمودن کاری درست نیست زیرا طالبها مزدوران پنجابی های پاکستان می باشند وپشتون ها از پنجابی ها همان قسم که از ایرانی های
      طرفدار خمینی نفرت دارند از طالبهای پاکستانی ها ودر مجموع اخوانی ها وطالبها نفرت دارند .

    • جناب آقای اسد بودا از شما تشکر واقعا .

      در کشور ما جسارت آغاز چنین بحث های را همه ندارند؛ و به قول شاعر که دهان ها پر عربیست، هرچه نباشد اینرا باید پذیرفت و هموطنان پشتون ما باید بپذیرند که از نگاه ذهنی و زمانی عقب مانده اند، و در عوض تلاش برای رستن از تار و پود ظاهر بینی و خود فزون انگاری، کوشش میکنند تا دیگران را نیز از جلو رفتن و پیوستن به کاروان زمان باز دارند.

      حالا کدام ملیتی در جهان است که از الف تا یای افراد اش، از عامی تا عالم؛از جنایات عبدالرحمن و نادر و شاه شجاع دفاع کنند و گروهی خود فروخته و وحشی ی مثل طالبان را جنبش مقاومت ملی بنامنند، تنها به خاطر اینکه با ایشان رشته خونی و قومی دارند، و یا اینکه کمیته دفاع از ملا عمر تشکیل بدهند و از امریکا بخواهند که ملاعمر را بحیث رهبر مقاومت ملی افغانستان و افغان ها بشناسند؟؟؟

      نوشته های از ایندست یا هم نگارشات جانانه ی آقای جعفر رضایی که بنده همیشه منتظر نشرشدن نوشته ی تازه ای از یشان در سایت ها هستم، مثلا مقاله ی از آنها شاید دو یا سه سال قبل با عنوان افغان افغان کردن دیوانه وار،در تار نما ها نشر شده بود که تا بنده اول آنرا در حافظه کمپیوترم حفظ داشتم ولی چون کمپیوتر مشکل پیدا کرد و تمام اسناد ها نابود شد، با تلاش بسیار دو باره آن نوشته را از آرشیف ها پیدا و بعدا پرنت نمودم و حالا نزدم حفظ است، زیرا اینها سر آغاز دور تازه یی از تاریخ است که مژده گانی چپه گردان شدن یک نگرش زور مدارانه ، مزورانه و میان تهی را میدهد.

      نگرشی که نه به پشتون خیری رسانده و نه به غیر پشتون، جز به یک اقلیت حاکمه که همیشه مردم را با عنوان نمودن غیرت افغانی و وحدت ملی سپر بلا و گاو شیری ساخته اند!

      امید است شهامت پذیرفتن حقایق را همه داشته باشیم،اگر جرئت گفتن آنرا همه نداریم.

    • ّآقای جمالدین:

      اقوام و ملیتهاافغانستان جز پشتو-وندالیزمان، همه اهل اند و ادیب و همه جز یک قوم به خیر و صلح میاندیشند. دیگر فکر نمودن به اینکه این پشتو-وندالیزمان خوب و خراب دارد کار بیهوده و اطلاف وقت خواهد بود زیرا همه دانسته اند که حامی انفجار و بانی انتحار کیست.

      به امید روزی که از شر پشتو-وندالیزمان به ترتیبی خلاص شده و سرنوشت خود را به صلح و صفا، پیشرفت و ترقی رقم زنیم.

    • باید خدمت جواسیس ایران مانند اسد بودا وان فروخته شده های بی همه چیز که به تایید گفته های این مریض روانی سرجنبانیده اند باید گفت که تاریخ وطن را پشتونها ساخته اند وخواهند ساخت. اگر پشتونوالی را از میان ببریم چیزی به تاریخ این وطن واقعا نمی ماند زیرا وقایع بعدی مربوط به تاریخ ایران ویا هندستان خواهد شد.

      گناه ما پشتونها اینست که ما باهم متحد نیستم ودر غیر ان دمار از روزگار شما کثیف های بی همه چیز خواهیم کشید!

      تاریخ این کشور بر شمشیر وبر شمله لنگی پشتونها متکی است و پشتونوالی اساس وبنیاد این کشور را که رگ رگ وسنگ سنگ ان پشتونی است را تشکیل میدهد. اشخاصی مانند شما در این کشور جای پای ندارند واگر شما بخواهید با این نوشته ها اذهان عامه را مکدر کنید بازهم نمیتوانید.

      ما سردار بودیم وسردارهستیم وسردار باقی خواهیم ماند. این عزم ما است که وما با این عزم متین وراسخ به پیش میرویم وپا روی گلو های شما گذاشته خود را به منتهی ترقی میرسانیم چنانچه امروز اضافه تر از نودفیصد کارمندان ادارات خارجی را پشتونها تشکیل میدهند که این خود نشاندهنده پیشرفت وباسواد بودن ما پشتونها است در حالکه سایر اقوام بخصوص هزاره ها هنوز هم جوالی گری میکنند وحتی کریم خلیلی ریسمان جوالی گری خود را شبانه به گردن میندازد زیرا حمل بوجی عادت به مرگ وی گشته است.

      زنده باد قوم سردار

      زنده باد قوم بیدار

      زنده باد پشتونوالی

      مرگ بر جواسیس ایران ومدعیان امپراتوری فارسی

      زنده باد فرزندان لوی احمدشاه بابای درانی ولوی میرویس نیکه

      با احترام

      سید سباوون اختیار

      تلویزیون شمشاد

    • sawal doste aziz .. taleb balai chand fisad bayad etlaq shavad?

    • jawab!! doste aziz taliban====mosavi ast ba tamami pashton ha

    • khob yak chiz mkhastam begoyam .. shuma bayad tanha asad budaa na balki hama ra irani wa yak paswand ya peshwand degar bezanen chon aksaryat ba hamin nazar shudan hala ein nazar chiqader waqeat darad ya nadarad lutfan ba eraiai maraji wa masader ein ra ghalat sabet konid .. irani wa turani khandan dar alam qalam chizi ra mana namikona ..

    • سلام خدمت همه بخصوص کامران جان میرهزار
      :
      اقای سباوون من فقط یک جمله میگویم از این که شما گفتید "مرگ بر جواسیس ایران ومدعیان امپراتوری فارسی " کدام امپراتور احمد شاه دارنی یا ابدالی را بر سر قدرت رساند
      مگر شما دست نشانده نادر افشار نیستید از خیرات سر نادر افشار شما به حکومت رسیدید و دست نشانده همان نادر هستید و..... از نادر افشار شما باقیماندی اید نه دیگران و جاسوسان و اولاد های ناخلف نادر افشار شما هستید نه دیگران

      آنلاين بنگريد : بیسواد

    • بلی جناب شما کاملا درست می فرمائید من با شما موافق هستم همانطور که شما کفتید اگر پادشاهان پشتون نمی بود ما هالا این تاریخ را نداشتیم همین برادران پشتون ما بودن که ما حالا با شتر هم میتوانیم به فضا برویم همین برادران پشتون ما بودن که الان مردم از تمام دونیا برای کار کردن به افغانستان می آید همین برادران پشتون ما بودن که آسان ترین راه برای رفتن به بهشت را با منفجر کردن خود شان پیدا کردن !

      آنلاين بنگريد : فضانوردی باشتر!

  • به همه سلام !
    قابل توجه اسد بودا..در ابتدا من به شما منحیث یک افغان توصیه می کنم که تاریخ اریانا و خراسان وافغانستان کنونی را به دقت بخوانید، تا جای که در نوشتار بی مفهوم تان سراپا هرزه گویی و چرند گویی است شما از یک شاخه به شاخه دیگر رفته و از دین مسیحیت نیز یاداوری کرده اید .
    حال توجه کن به تاریخ !
    اشکانی ها که در ایران 400 الی 500 سال حکومت و دولت مداری کرده اند ایا می دانی که اشکانیها کیانند؟
    این اشکانی ها پشتونها بودند که به مردم انوقت ایران بسیار به مهربانی برخورد می کردند و به امدن دزد و راهزان یعنی اردشیر بابکان که تاریخ ایران را رقم زد این انسان وحشی و جاهل یعنی بابکان نتوانست به پشتون ها زنده گی داشته باشد، به هر صورت من نمی خواهم در مورد تاریخ پشتون و قدامت تاریخی ان چیزی به رشته تحریر در اورم لیکن شما باید بدانید که پشتونوالی عبارت است از خوبی و نیکی کردن شما لطف کرده از مزایا پشتونوالی خود را خبر سازید قوم پشتون یک قوم مهربان و بشر دوست است اگر نمی دانید حتما ایرانی هستید و از نوشتار تان معلوم است که از فرهنگ ایران اب خورده اید به شما خطاب کردن افغان کناه است .
    زمامداران پشتون با مردم پشتون چی رابطه دارد به طور مقال شما همین امروز ببنید که کرزی پشتون روزمره در ولایات پشتون نشین چقدر انسان پشتون روزمره کشته می شود ایا شما کور هستید و فرق این را کرده نمی توانید که کرزی و امثال ان هرگز از پشتون ها نماینده گی نکرده اند ،دست درازی ایران منجر به خود کشی ایران در اینده تمام خواهد شد.شما از مهربانی و بزرگی اقوام افغانستان هر یک پشتون تاجیک ،هزاره،ازبک ،ترکمن،نورستانی و غیره ناخبر بوده اید،جای بسیار تاسف است که بروی سیاست ایران و پیروی از اخوندهای ایران در کشور ما تفرقه می اندازید خو یک چیزی را برایتان باید به مطمین باید گفت که همه و همه مردم افغانستان با هم یکی بوده اند و کشور ما واحد ومردم ما مهربان است.
    جلال ابادی

    آنلاين بنگريد : پشتون

    • اول سید سباوون کسی که سید باشد از اولاد محمد (ص) پشتون شده نمی تواند

      دوم سردار کلمه فارسی دزدیده شده از جانب درانی هاست بمعنی سرلشکر مثلیکه هندوها یا همان سک ها را سردار می گویند بخاطر سردار رنجیتسنگ داماد پشتون ها

      سوم خوب بود می گفتی ماوحشی بودیم وحشی میمانیم غلام بودیم غلام می میمانیم اینک که پشتون ها با خارجی ها در ادارات شان کار میکند دلیل جاسوس بودن ونوکر پول بودن شان را ثابت می کند ...

      اما بودا صاحب که هیچ ارتباطی با بودا نداری واز تخریب کننده گان بودا مثل ملاعمر ..هستی خوب بود چارتا فاسدالاخلاق هزاره را هم قطار میکردی ایا مزاری دانشمند بود یا بی سواد وقمار باز چرس وهمجنس گرایی را در بین هزاره ها رایج ساخت استخوان شکنی را در بین شیعه ها بمیراث گذاشتخواش وارد جهنم شد

    • سبوون وجلال ابادی میتوانند دونمونه خوب از باسوادان اوغان باشند که پشتو-وندالیزم اشکار را به نمایش گذاشته اند.اقای بودا به راستی که ادم خردمند وتحلیل گر بزرگ است که بسیار علمی به توضیح اسیبهای اجتماعیی پرداخته است که دلیل این همه توحش وویرانگری هاست.داستان اشکانی های جلال ابادی (که شاید یک تاجک مسخ شده باشد.)به افسانه حبیب الله رفیع میماند که ادم وهوا را اوغان میداند!او سباوون خانه!راستی که از فرهنگ مرهنگ خبر نداری!تو همان های را مایه افتخار قوم خود میدانی که اقای بودا انرا مایه سرافگندگی و معیار عقبماندگی فرهنگی میداند جالب نیست؟ است؟تا بکی شما ادم میکشید وبر گلوی دیگران پا میگذارید؟شمله شما جز نکبت ونادانی چیزی برای نمایش ندارد!غیرتکه در شینوار زنفروشی میکند در هزارستان ادمکشی!غیرت که پای بوش میبوسد درنابودی شمالی میکوشد! به عوض اینکه چرت وپرت بگویی نوشته بودارا درست بخوان واز ان بیاموز.در سراسر تاریخ اندیشه ونوشته در میان افغانها چنین مقاله علمی را سراغ ندارید.دارید؟جاسوس ایران خواندن و...نمیتواند پاسخ تلقی شود.اوغانها همانقدر که با ایران مخالف اند به همان اندازه با باشندگان این سرزمین نیز ضدیت دارند.شما به حدی نا بینا وکوته بین هستید که اینهمه تاریخ -فرهنگ وزبان مشترک میان ما وایران را نمی بینید.راستی شما از ایران باید نفرت داشته باشید چون فرهنگستان انها برای بالندگی زبان فارسی کار میکند که این روند ویرانگریهایرا که شما در زبان فارسی انجام میدهید بی اثر میسازد!افغانستان نام مستعار خراسان است وروزو روزگاری باید دوباره این سرزمین را خراسان بگویم وبه بحران هویت برای همیشه خاتمه دهیم.هرزمان که یک نوشته خوب وعلمی پیرامون مسایل کشور نشر شود همه فاشیستها وبرتری طلبها اتش میگرند وشمشیر بر میکشند وچنگ ودندان نشان میدهند.از دریدن وبریدن وبستن وشکستن گپ میزنند اما از استدلال واندیشه ورزی خبری نیست که نیست.چرا چنین است؟ باز باید پاسخ را در نوشته جناب بودا بجویم!

    • به همه سلام ! هر چند یک عالم فرموده به جاهلان مانند اسد بودا و ججغویه مباحث علمی کار درست نبوده است .
      قوم ستیزی کاری را از پیش نمی برد ما با هم برادر و برابر هستیم و اینکه من علیه اردشیر بابکان نوشته کرده ام که وی از پارس ایران ساخت و اشکانی ها که از قبایل پشتون تبار بوده اند و با مردم پارس با روحیه برادری برخورد نموده بودند و اردشیر خاین علیه اشکانی از توطیه و دشمنی کار گرفت و این عمل اردشیر خون اشام در مقابل اشکانی ها مهربان عمل ناجوان مردانه بود شما لطف نموده تاریخ را ورق بزنید بعد دانسته خواهند شد شمایان از تاریخ چیزی نمی دانید و در درد قوم ستیزی مبتلا هستید .
      به نظر من خوب است که ملت ما با هم متحد شود و افغانستان ویران را اباد نمایند.
      این مسایل ضایع وقت است و انسانها بزرگ و کار ازموده از همچو مسایل نفرت دارند از سبک نوشتار اسد بودا و امثال ان معلوم است که به کدام حزب سیاسی کشور مربوطه نبوده و در غیر ان همه احزاب که در کشور وجود دارند از همچو مسایل دوری کرده اند چون خالف منافع ملی شمرده می شود همچو نوشتار ها بی مسولیت و هرزه کاری اشخاص بی مسولیت و بی صلاحیت بوده می تواند قضاوت به دوستان و هموطنان عزیز
      جلال ابادی

      آنلاين بنگريد : پشتون

    • جناب آقاي جلال آبادي شما با پشتون خواندن پارتيان اشكاني آنان را آلوده مي كني و اعتبار براي قوم بي اعتبار پشتون مي خري جنابعالي اگر تاريخ را مطالعه نمايي متوجه ميشوي كه اشكانيان آريايي و به زبان پارسي پهلوي صحبت مي كردند كه با زبان پشتون تفاوت آشكار دارد

      به اميد آزادي ولايات پارسي زبان افغانستان و اتحاد مجدد پارسي زبانان در زير سايه يك پرچم

      رضا از ايران

  • سباوون جانه زما سرداره تاخو کشینه شما واقعاً سرداربودید وعلت عقبمانی ماهمهمین است که سردارها در فروش وطن مشغول بودند و اهل کار صلاحیت کاررا نداشتند شما به شوونست بودن تان افتخار میکنید

  • هزاران درود وهزاران سلام به اسد بودا.
    باید گفت حرفهایی می تواند درمورد نگارش شما وجود داشته باشد؛ ولی باید اعتراف کرد که یکی از روشنفکرانه ترین بحث ها را در گفتمان افغانی آغاز کرده اید. کاش این بحث وارد مطبوعات کابل هم شود. یکی از سخنانی که می تواند مطرح باشد نوعیت عملکردِ صفویان است که به واکنش محمود مواجه می شود. در کنار قتل عام ها اسناد میگوید که میرویس به دفاع از تجاوز بر خواهرش دست به کار میشودوعرضش را به دربار صفوی می برد. و هم بازهم اسناد میگوید که سپاهیانِ گرگین نه تنها بر میرویس خان که به همه همراهانش تجاوز جنسی می کنند.
    آقای جلال آبادی و سباوون معذور اند چون هرگز ازین گفتار سودمند چیزی نفهمیده اند. امیدوارم باز وباز بخوانند. بیماران را راهِ علاج نمودن ثواب است و صواب.

  • دوستان عزیز پشتو !!!

    برای درک موضوعات اجتماعی باید به متفکران اجتماعی مراجعه کرد و اسد بودا در موضوعات اجتماعی افغانستان نشان داده است که تنها متفکر است

    موضوع وندالیزم قرنهاست که در کشورهای غربی به عنوان مریضی نگاه میشود
    به پیشنهاد دانشمند گرامی بودا اگر ما به پشتون و پشتون والی به دید یک مرض و یک ویروس مسری کشنده نگاه نکنیم داستان 250 ساله این منطقه تداوم خواهد داشت داستانی که جز قتل کشتار وحشی گری در ان نوشته نشده است

    مرض پشتون وندالیزم اگر به زودیهای زود مورد توجه جهانیان قرار نگیرد همانگونه که امروز دامن پاکستان هند و بنکال را گرفته دامنگیر همه جهان خواهد شد.
    انتحار نمونه ای است از پیامدهای این مرض مسری است که کشورهای عربی را کم کم فراگرفته است.
    مردم غیر پشتون افغانستان و مردم منطقه باید به هوش باشند که این مرض بسیار از سارس مسری تر و از ایدز کشنده تر و از سرطان مخفی تر و لاعلاج تر است

    • برای تمام آنانی که شهامت پذیرفتن حقیقت را دارند، کافیست تا از همین نظریات ارائه شده در باره نوشتار عالی آقای بودا نتیجه گیری کنند، و بدانند که شاید اکثریت قریب به یقین اهالی این سرزمین و غیر افغان ها، یعنی غیرپشتون ها، به این نتیجه رسیده اند که هموطنان پشتون باید در سیر و سلوک اجتماعی و در جهان بینی و تفکر و طرز تلقی و برخورد شان با مسایل تغییر اساسی بیاورند ورنه نه تنها به همین گونه عقب مانده باقی خواهند ماند، که حتی دور باطل غیرت افغانی و پشتونوالی خود شانرا نیز به زوال خواهد برد!

      هنوز هم فرصت موجود است و هموطنان پشتون ما میتوانند با یک دید خردمندانه و نقادانه و انسانی نه افغانی، به تاریخ خود شان نگاه کرده، کاری کنند تا خدا نخواسته مورد نفرت همگانی بقیه اقوام واقع نشوند.

      بجای اینکه کمیته های دفاع از طالبان و ملاعمر بسازند،و بجای اینکه به دروغ های مثل سردار بودن و افغان بودن بنازند، و تظاهر کنند به بزرگ بودن، و بجای اینکه پشتونوالی را از انسانیت و اسلامیت برتر بدانند، و بجای دنباله روی کورکورانه از جاعل بزرگ حبیبی و دجالانی مثل روستا تره کی و حلیم تنویر و شلغم سیستانی و کریم خرم و امثالهم به یک خانه تکانی ذهنی جدی دست بیازند و بگذارند که اولاد آینده خود شان و هموطنان شان در فضای انسانی، تکرار میکنم فضای انسانی نه افغانی نفس بکشند و در قطار ملت های متمدن با سربلند بایستند.

  • آقای بودا واقعا از تلاش های پیگیرتان برای ریشه یابی معضلات افغانستان متشکریم. افغانستان بدون وجود پشتون ها بیشتر از آن که تصور شود دارای هویت فرهنگی و تاریخی ارزشمندی است؛ ارزشی که پشتون ها نمی توانستند تحملش کنند که خارج از چوکات پشتون والی آنها باشد به همین خاطر پته خزانه و تخریب مجسمه های بامیان صورت نمی گرفت. فرهنگ مدنیت زندگی مشارکتی و شهرنشینی را به همراه می آورد چیزی که پشتونها درکی از آن نداشته اند.
    واقعیت تاریخی حضور هزاره ها در این سرزمین زمانی که سربر اورد دیگر نمی شود دروغین ترین ساخته تاریخی پشتون ها که آن را به اشکانیان و ... می رسانند توجیه شود .

  • این نوشته بسیار جای بحث دارد هم از نظر موافق وهم از نظر مخالف.از میر هزار عزیر خواسته می شود که این نوشته را برای مدتی در همین جابگذارد تا دیگر وندالیست ها نیز خبر شوند جواب های خود را( لا اقل دشنام های خود را = وندالیسم)در این جا تخلیه کنند .

  • salam ba azizane kabulpress ! Az mutaram Asad Buda yak dunia mamnon .

  • مطلب زیر را بخوانید تا در مورد فاشیست های فارس که اسد بودا، پدرام فاشیست و یکعده فاشیست دیگر را مانند گودی های کوکی در خدمت گرفته اند ، آگاه شوید:

    شاخصه های آپارتايد فارس
    سفاهت،رذالت،جنایت

    لطفا اين خبر پر طمطراق را به نقل از روزنامه ايران سال جديد واز قول محمد حسين عطريانفر معاون فرهنگي و ارتباطات سازمان فرهنگي و گردشگري ، محمد رضا کارگر رييس موزه ملي و محمد طاهري سفير ايران در ليسبون به دقت بخوانيد:

    از سه شنبه آينده به مدت دو ماه در ليسبون برگزار مي شود

    نمايشگاه هفت هزار سال هنر پارسي

    نمايشگاه هفت هزار سال هنر پارسي از سه شنبه آينده به مدت دو ماه در ليسبون پايتخت پرتغال گشايش مي بايد.

    اين نمايشگاه حاوي 176 قطعه منحصر بفرد از آثار فرهنگي و هنري تمدن ايران باستان است که روند تحول و شکل گيري تمدن بشري را از دوران پارينه سنگي نشان مي دهد.

    نمايشگاه هفت هزار سال هنر پارسي که تاکنون در چندين کشور اروپايي بر پا شده است در آخرين مرحله از حضور چند ساله خود در اروپا در موزه گلبانگیان در شهر ليسبون به معرض ديد علاقمندان گذاشته خواهد شد...

    روزنامه ايران مورخه يک شنبه 14 فروردين ماه سال 1384،ص آخر

    در همين خبر کوتاه چند سطري با توجه به سه گزاره ذيل به سادگي مي توان به سطح سفاهت محتواي ان پي برد:

    الف- نمايشگاه هفت هزار سال هنر پارسي!

    ب - 176 قطعه منحصر بفرد از آثار فرهنگي و هنري تمدن ايران باستان!

    ج – نشان دادن شکل گيري تمدن بشري از دوران پارينه سنگي!

    در مورد بند الف:

    تاکنون نگرش متعصبين پان آريانيست دلالت بر حضور نهايتا 2500 ساله اقوامي داشته است که پان فارسيستهاي افراطي از انها تحت عنوان اقوام آريايي(؟!)يا دمي کنند.طبق گفته آنها ، پارسها فقط يکي از اقوام آریايي هستند.

    سئوال:

    اگر اقوام آريايي حداکثر از تمدني 2500 ساله برخوردارند روزنامه ايران و آن سه مقام دولتي با چه استدلالي 4500سال نيز بر رقم کذایی مزبور اضافه نموده و هنر دهها ملت و قوميت ساکن در اين سرزمين را بنام فارسها مصادره کرده اند؟!

    در مورد بند ب:

    مي دانيم که نام ايران عموما در دو صده اخير براي ناميدن جغرافياي سياسي کشورکنوني ايران استفاده شده است.اما اگر اين موضوع تاريخي را مورد اغماض قرار دهيم و ادبيات شوونيستهاي فارس را تکرار کنيم مطابق ادعاي اين گروه ، ايران هرگز نمي تواند تاريخي ديرينتر از دو هزار و پانصدسال داشته باشد.

    سئوال:

    آيا مي توان هفت هزار سال تاريخ هنر اقوام و ملل ساکن در حوزه «هند وترک» را در نام متاخر ايران خلاصه کرد؟!

    در مورد بند ج:

    ترکيب تمدن بشري، ترکيبي بسيار وسيع و عميق است و شامل همه ان تمدني مي شود که کليت بشر در شکل گيري و قوام و ترقي آن در سطح کره ارض سهيم بوده اند.

    سئوال:

    ايا ادعاي شکل گيري تمدن بشري با عناوين مغلوطي چون «هفت هزار سال هنر پارسي» و يا «ايران باستان» اهانت به تاريخ بشريت نيست؟!

    دروافع به نظر مي رسد که حوزه فرهنگ ساز نظام آپارتايد حاکم بر ايران خود بزرگترين معضل شکوفايي تاريخ،هنر و هويت ملي است.

    اقدامات پان آريانيسم حاکم بر ايران تنها به اين مورد محدود نمي شود.چندي پيش از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي موزه اي بنام «شاهکارهاي نگارگري ايران» با تاکيد بر عصر تيموري و صفوي ، در موزه هنر هاي معاصر تهران بر پا شده بود.متاسفانه در عنوان انگليسي ان بصورت موزيانه اي به جاي کلمه «IRAN» از کلمه کاملا غير ملي«PERSIAN» استفاده شده بود که اين اقدام در قالب امضاي طوماري مورد مخالفت و اعتراض جدي دانشجويان رشته هاي ذيربط قرار گرفته بود.در طومار اين دانشجويان که خبر ان در سايتهاي اينترنتي منعکس شد عنوان نمايشگاه بصورت ذيل اصلاح شده بود:

    « نمايشگاه شاهکارهاي نگارگري دورانهاي تيموري و صفوي »

    اما نظام آپارتايد حاکم بر ايران طي هشتاد سال حاکميت فاشيستي خود کوشيده تا بصورت وسيعي الفاظ و کلمات بخصوصي را در زندگي روزمره اقوام و ملل ايران تزريق و تلقين کند.به اسامي ذيل که از تابلوهاي بورس استخراج شده است توجه کنيد:

    آريا الکترونيک ايران،خوراک دام پارس،پتروشيمي پارس،پارس شهاب،توسعه شيمياي پارس،پارس خودرو،نفت پارس،شوکو پارس، پارس توشه،پارس دارو،بانک پارسيان،روعن نباتي پارس،سيمان پارس،شيميايي فارس،کاشي پارس،آلومينيوم پارس، بسته بندي پارس، پارس بين الملل،پارس الکتريک،پارس الوان،پارس خزر،پارس ارس،پارس سرام،پارس سوئيچ،پارس قوطي،پارس متال، پارسيلون، پرو فيل پارس،پمپ پارس،توسعه فارس،پارس مينو،فرش پارس،قند پارس،قوه پارس،کارتن پارس،لوازم خانگي پارس،نسوز پارس،عمران و توسعه فارس،بنيان و توسعه صنعت پارس،لينوکس پارسي،پارسي کولا، ،مهرکام پارس،تلويزيون رنگي پارس،پارس...پارس..پارس...

    اما غير از اين شرکتها و موسسات عمدتا دولتي برخي از پروژه هاي ملي چون پالايشگاه پارس، پژو پرشيا، ميدان نفتي پارس جنوبي، هتلهاي پارس ،سينماهاي پارس،بيمارستانهاي پارس، پارس آن لاين،پرشين بلاگ، و غیره نيز با ترکيباتي از پارس نامگذاري شده اند.

    استفاده از اسامي اي چون پارس اباد در آذربايجان براي ناميدن يک شهر ترک نشين، تهران پارس براي ناميدن يک محله کمتر فارس نشين و يا خيابان پارس براي اسم گذاري يک خيابان نه چندان فارس نشين دلالت بران دارد که آپارتايد مي کوشد تا اين قبيل ترکيبات را بنحو رذیلانه ای عمومي کند و از حضورو ظهور اسامي اي که حاوی ترک و عرب و بلوچ و ترکمن مي شود خودداري کند.

    اما غير از اين جنبه هاي ننگين اپارتايدفارس،اقوام و ملل ايران شاهد بروز خشونتهاي نژاد پرستانه وحشيانه اي از جانب شوونيستهاي فارس بوده اند.

    قتل عام خونين اقوام قشقايي و لر در دوران استبداد پهلوي اول،نسل کشي دهشت افکن آذربايجان در 21 آذرماه سال 1325 و کشتارهاي خونين ترکمن صحرا ، آذربايجان ، عربستان و کردستان در بعد از انقلاب ، تاريخ ننگيني است که بر پيشاني فاشيستهاي فارس و صد البته مدافعان کنوني آنها تا به ابد باقي خواهد ماند.

    اما آنچه که اخيرا بعنوان سند زنده اي از اپارتايد حاکم برايران افشا شده است و اساسا زمان شکل گيري و ابلاغ آن به دهه هفتاد و دوران حاکميت دوم خرداديهاي اصلاح طلب(!) بر مي گردد خود فاجعه اي است بس عظيم که حکايت از يک طراحي سازمان يافته و دولتي براي انهدام ملل ايران بخصوص اعراب عربستان و ترکهاي آذربايجاني ميکند.

    لطفا سند ذيل را با دقت بخوانيدو افراد و ارگانهاي ذيربط و مجري آن را ملاحظه فرماييد تا به خطري که اکنون حيات ملي و بقاي فرهنگي اقوام و ملل ايران را تهديد مي کنددقیقا واقف شويد :

    رئيس دفتر جمهوری اسلامی ايران

    دفتر رئيس جمهور

    بسمه تعالی

    رياست محترم سازمان برنامه و بودجه کشور جناب آقای دکتر نجفی

    با سلام

    پيرو سياستهای مد نظر گرفته شده و مصوبات شورای امنيت ملی در خصوص تغير ساختار جمعيتی اعراب خوزستان و توزيع مطلوب آنان در ديگر نقاط کشور لازم است بندهای مصوب ذيلالحاق و به واحدهای تابعه ابلاغ و ارسال گردد.

    1- ترتيبی اتخاذ گردد که جمعيت اعراب خوزستان نسبت به فارسی زبانان بومی و مهاجر در ظرف و در حداکثر ده سال به يك سوم برسد.

    2- جهت افزايش حضور و مهاجرت ديگر اقوام بويژه اقوام آذری به استان خوزستان علاوه بر تسهيلات مصوب بخشنامه 416-3-ب-2/971/5-7 مورخ 14/4/1371 تسهيلات بيشتری مد نظر گرفته شده که متعاقباً اعلام ميگردد.

    3- لازم است بنحوی عمل شود که پديده مهاجرت قشر تحصيل کرده آنان به ديگر استانها به ويژه تهران، اصفهان و تبريز افزايش يابد.

    4- سعی شود ضمن محو کليه نشانها دال بر وجود اين قوم از قبيل تغير نامهای باقيمانده محلات، روستاها، خيابانها، مناطق،..... از واژه های فارسی استفاده شود.

    5- در عين تاًکيد بر محرمانه بودن موضوع لازم است جهت هرچه عملی ترشدن اجرای مصوبات از افراد عرب زبان مطمئن بعنوان وسيله استفاده گردد.

    6- کليه مصوبات جديد در خصوص توزيع دانشجويان، کارمندان: معلمان، نيروهای نظامی انتظامی و کشاورزان در ديگر استانها پيوست ميگردد.

    سيد محمدعلی ابطحی

    رونوشت:وزارت اطلاعات،وزارت کشور،وزارت مسکن وشهرسازی،وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

    لطفاً سند اصلی را بخوانید:

    http://www.azadtribun.net/0217.htm

    • اين دوستي كه مطالبي در مورد تمدن پارسيان و ايرانيان نگارش كرده بنظر ميرسد يك پشتون باشد چون حتي شهامت نوشتن نام خود را نداشته اما در پاسخ توجه ايشان را به نكات زير جلب مي كنم

      1- نظرات داده شده در اينجا مربوط به مقاله پشتون و نداليسم است نه ايران و پارس بنابراين رابطه اين دو موضوع در چيست خودش هم نمي داند ظاهرا" جوابي براي مقاله نداشته به جاده خاكي زده

      2- سابقه حضور آرياييان در ايران بيش از 2500 سال است تمدن هاي عيلامي - كاسي - تاتي و بعد مادي از تمدن هاي آريايي در ايران است جنابعالي كمي تاريخ را مطالعه كنيد تا حداقل سطح دانش خود را بالا برده بعد مقاله بنويسد

      3- سابقه 2500 سال مربوط به تشكيل دولت آريايي هخامنشي در ايران است نه فرهنگ آريايي كه البته اين هم از روي نا آگاهي شماست

      4- پرشيا نامي است كه يونانيان و بعد اروپاييان بر ايران نهادند جنابعالي باز هم كمي شاهنامه و تاريخ هاي ابن خلدون و طبري را مطالعه كنيد در روايات اساطيري شاهنامه واوستا ايران زمين سرزمين مابين رود فرات در عراق امروز و رود جيحون بوده بنابراين مطالب شما فراافكني و فرار از واقعيات تاريخي مردم پارسي زبان افغانستان است

      5-تمامي مطالبي كه نگارش كرديد كذب محض است در ايران مشكل حادي از جانب هيچ قومي وجود ندارد وجنابعالي براي سرپوش نهادن به ستم پشتون ها به پارسي زبانان اين اكاذيب را رديف كرده ايد جنابعالي اگر بيل زن تشريف داريد در خانه خويش را بيل بزنيد

      6- مدت 150 سال است كه تحت نام جعلي افغانستان كه به كمك استعمار انگليس وبراي استعمار مردم منطقه تشكيل شده به پارسي زبانان و ايرانيان سابق ظلم و ستم كرديدو آنها رااز ايران جدا كرده و نام جعلي افغانستان را بجاي خراسان ايران زمين بكار برده و مردمي را كه سرآمد علم تمدن زمان خويش بودند را از پيشرفت وترقي باز داشتيد بازهم ول كن آنان نيستيد
      اينرا مطمئن باشيد هيچ گاه ماه پشت ابر نمي ماند وشما به تاريخ تقاص سختي خواهيد داد و خاك آريايي و پارسي زبانان افغانستان ( جعلي پشتون ها) به مام ميهن ايران زمين باز خواهد گشت

      به اميد اتحاد مجدد پارسي زبانان

      رضا- ايران

  • مسئله خیلی خوب طرح شده است
    دوستان دیگر باید کمک کنند تا مسئله روشن تر شود.
    پشتو وندالیسم جایی بحث دارد. براداران پشتون باید قبول کنند که به جز آن ها هیچ کس در این عصر مدرسه خراب نمی کند و با تمدن کینه کینه ذاتی دارد.
    پشتو وندالیسم به عنوان یک مریضی قابل درمان چنانکه نویسنده می گوید جای تامل است باید برای درمان ان تلاش کرد.
    برای نویسنده محترم اروزی سر بلندی دارم

  • آنطور که کابل پرس ادعا می کند:

    اينجا را کليک کنيد و نقد و نظر خود را آزادانه بنويسيد: خواهش می کنيم نقد و نظر خود را بدون توهين به کرامت انسانی و شايعه پراکنی ابراز داريد....

    اما اصل مقاله توهین به یک قوم است که خطای گروهی اندک را به کل تعمیم دادن توهین به کرامت انسانی است.

    • درود بر اسد بودا، این دانشمند فرزانه که با قلم توانا و استدلال منطقی این معضل خانمانسوز و نابودگر فرهنگ تمدن را به بحث و بررسی کشانده است. چنانچه هر روشنفکر امروزی با این حقیقت آشکارا، رگ رگ وجودش آشنایی دارد ولی جرات توجیح و بیان آنرا ندارند و یا اینکه محافظه کاری مینمایند بی آنکه دقت کنند که این محافظه کاری آنان خیانت عظیمی بر خود و نسل جدیدشان به شمار میرود.
      اسد بودا ما به نام و این شهامت بی نظیر ات افتخار داریم. و باز هم منتظریم که پرده های دیگری ازین خیانتهای ضد بشری را به نگارش بگیری. من از خواندن این مقاله واقعا شگفت زده شده ام و به وجود شما فرزند صادق غیور و مبارز و فرهیخته ی میهن افتخار مینمایم. من نه پشتون هستم و نه ضد پشتون ولی این شگفت زده گی ام نیز از تعصب نیست بلکه به دلیل این است که بعد از قرن ها سکوت، موجودیت و شهامت ابرمرد مثل شما را شاهد شده ایم.
      اسد بودا گامهایت استوار و زندگی ات سرشار از تحقیق و افشای چنین حقیقت ها و نا بسامانیها باشد.

  • سلام
    مقاله ای حقیقتا علمی است

    از دیدگاه علمی به مسئله ای پرداخته شده که اگر پیش از اینها به این مسئله پرداخته می شد شاید اکنون ما از جمله مردمان سربلند جهان می بودیم و نه به میمنت دولت پشتونی کرزی گدایگر بین المللی. اشوبگری و وندالیستی گری در این منطقه سابقه ای به قدمت تاریخ کشوری به نام افغانستان دارد

    از پشتون ها در تمام دایره المعارف ها به عنوان قومی ایرانی (آریایی) یاد میشود احمد شاه بابا پایه ریز این نا مملکت در زیر بیرق ایرانی ها سالها درازی نادر افشار را خدمت کرد _خصوصا در هنگام شب_...!!! او پس از خلاص شدن از خدای ایرانی خود و رسیدن به قدرت به قتل و غارت و ویران گری در دهلی کابل و بلخ و سایر تمدنهای به جا مانده از گذشتگان پرداخت _گذشتگانی که هرگز ابا و اجداد او نبودند_ و در پی او همانگونه که نویسنده محترم ذکر کرده هر کدام از شاهان پشتون که به چوکی قدرت رسیدند به طریقی فرهنگ وندال ها را پیاده کردند.

    اما در بین نظرات مطالب جالبی دیده میشود..
    این مقاله در باره پشتونها و فرهنگ پشتون والی هست و از ان به عنوان مریضی که قرنها کشورها و مردم منطقه را ناارام ساخته یاد شده است و بطور کاملا علمی و با اسناد تاریخی علمی کاملا قابل اعتماد موضوع باز و روشن شده است.

    پشتون ها که از شنیدن و رو برو شدن با واقعیت ترس دارند به جای اینکه به موضوع مطروحه در مقاله پاسخ علمی و در خور شان ان دهند فقط سعی کرده اند یا با اظهار افتخار به وندالی گری آن را امری زیبا قابل قبول و موجه جلوه دهند

    یا با تهمت زدن به این او آن و اینکه چرا اسم برخی هست و برخی نیست ارزش علمی مقاله را زیر سوال ببرند

    یا با دزدیدن تاریخ دیگران برای هویت مجعول خود سند سازی کرده خود را صاحب که بلکه خداوند این اب و خاک بدانند.

    یکی خود را هم سید هم پشتون و جالب تر از همه از نوادگان اشکانیان میداند این در حالی است که به روایت تمامی تاریخ نکاران البته اگر حبیبی جاعل را تاریخ نگار ندانیم _که نیست_ مشخصا از نژاد زرد ترک و مغول بوده اند و چشمانی تنگ و بینی پهن داشتند.

    ان یکی که از دیدن نام قائد خود در میان پیروان وندال های پشتونی به خشم امده بود نویسنده را _که به نظر میرسد در این حوزه صاحب نظر باشد_ متهم به جانبداری میکند

    دیگری که از نامی که پدرانش برای او انتخاب کرده اند شرمسار و سر افکنده است مسئله را کاملا برعکس درک کرده و ایران را که در این مطلب کمترین اشاره به ان نشده چه رسد به جانب داری در مسئله داخل کرده با استدلالهایی که در خور مندوی کابل است و نه سایت وزین کابل پرس خواسته است ثابت کند که ایران دزد هویت است. من هم با این دوست هم عقیده ام که تمامی نژادهای ایرانی مانند پشتونها دزد هویت هستند یا مانند پشتونها هیچ هویت تاریخی و تمدنی خاصی ندارند یا مانند تاجیک ها که از مردمان قریمی تمدن خراسان هستند فکر میکنند که سایرین خصوصا ازبک ها و هزاره ها در این تمدن این منطقه کوچکترین سهمی ندارند...

    البته پشتون وندالهایی که در سایت و درگفتمان وندالی کری می کنند به اندازه وندالهای پشتونی که امروزه برای اثبات وندال بودن راه انتحار و دهشت افکنی را برگزیده اند برای بشر خطر ناک هستند.

  • سلام /
    من به این عقیده استم که در جنګها داخلی افغانستان همه به اندازه و قدرت خود افغانستان را ویران کرد\
    جنګهای داخلی افغانستان را پشتونها اغاز نه کرده
    ما شاهد جنایت در کابل بودم که توسط هزارها ازبکها ودیګرا انجام دادن
    کیاها بودن که پلان صلح بینسوان را خنصا کردن
    ازبکها هزارها جمعیت ........
    حساب را باید اول از خود شروع کرد.
    پس باید جواب دهنده اعمال خود باشید
    پشتونها مردم با غیرت وبا حیا استند .اګر کسی به خانه اش حمله ور شود از خود دفاع میکند
    مقاله شما بسیار احمقانه ودور از حقیقت است.

  • سلام آقای اسد بودا!

    من وقتي مقاله ای شما را ديدم آنرا نخواندم، چون وقت نداشتم. نظری به پيامها انداختم و آنها را تا آخر خواندم. اين پيامها مرا وادار ساخت تا بيدرنگ به سوی متن مقاله روم و دريابم که چرا اين مقاله اينقدر تعريف و تمجيد شده و يا بد گفته شده است. بکلي يادم رفت که وقت ندارم و همه چيز را فراموش کردم. با علاقه ای زياد بدقت آن را خواندم. حالا پس از خواندن آن مي خواهم نظرم را بطور مختصر بنويسم.

    بودای عزيز؛ هزار آفرين بر قلم رسا و زحمت و شجاعت تان!
    من با خيلي از آثار فلسفي فلاسفه های نامدار که بيشتر شان نقدهای اين چنيني را در مورد جامعه ای شان نوشته اند، آشنا ام؛ به صراحت بايد بگويم که اين مقاله ای شما يک کار عالي است. اسد بودا يک فيلسوف افغانستان است. من ازين به بعد شما را يک فيلسوف مي شمارم و به سراغ هر نوشته ای که داشته باشيد خواهم رفت. اين کارتان تکان و تحولي در جامعه ای روشنفکری افغانستان مي اندازد. شما هم فکر و قلم خوب و تحصيلات کافي جامعه شناسي و فلسفي داريد و هم شجاعت و درايت بيان حقايق را. زنده و سلامت باشيد!

    ای کاش ديگر روشنفکران از شما سر مشق فکری گرفته و حقايق را مانند شما بدون محافظه کاری بيان کنند و برای نجات وطن عزيز ما تلاش کنند. وطني که متعلق به همه ماست و همه در اين کشتي سواريم و اگر غرق شويم و يا نجات يابيم، همگي سرنوشت يکسان داريم. پشتون و هزاره و تاجيک و ازبک و ...، همه باهم انسانيم و شهروندان يک کشور و سوار بر يک کشتي.

    من با ديدن فلم سربريدن يک افغان بدست يک نو جوان زير سن قانوني و نشستن اطفال خردسال با لباسهای انتحاری در سايت کابل پرس دچار شوک شدم و شب تا صبح را خواب نرفتم، چطور مي تواند يک طفل اينقدر بيرحم و درنده خو باشد؟ آن انساني که در دم کارد آن جلاد بچه ونداليست قرار داشت چه زجر و شکنجه ای کشيده است؟ به يقين مقتول نيز يک پشتون بيچاره بود که شايد بخاطر فقر جاسوسي کرده بود.

    من با شما هم نظرم. شما ببينيد، ارگ ظاهرخان پادشاه محمد زايي که خود را متمدن ترين پشتونها مي دانند با مراد خواني کابل چند صد متر فاصله بيشتر ندارد، اما همين پادشاه اطراف محيط زندگي خودش را پخته کاری و فضای پاک و سبز نساخته و بوی تعفن کثافات و تشتنابهای مراد خواني قريب پنجاه سال ظاهر خان و خاندان اش را آزار داد، ولي از تنبلي و بي فرهنگي اين بوی تعفن را در طول عمرش تحمل کرد، اما به تغييرات محيط زيست خود اقدام نورزيد. از کوچه های چنداول و شور بازار و ...، پايتخت آنها که بگذريم.

    بودای عزيز بيدريغ بنويس و مطمئن باش که نوشته هايت مانند نور در تاريکي خواهد بود. به پيش فيلسوف بزرگ وطن!

    خدا کند روشنفکران جامعه پشتون عليه اين مظالم قد علم کنند و ما

  • برای این بازمانده های خود فروخته شده کچنی احمدشاه چون شخصی بنام (اختیار )بایدگفت که برای چند لحظه بی اختیار شدی و شروع کردی به چرندیات وهمان شخصیت حقیقی خود وهم کیشان خودرا که همانا شمله ای پشتونوالی- زورگویی- سر بریدن -کشتن- انفجار - انتحار وغیره خصلت های که شماها همیشه با آن افتخار میکنید به رخ مردم کشیدی .از زور گویی وشمشیر وشمله ای دروغین کمی کم کن ومثل این نویسنده اگر چیزی برای گفتن داری در رد نوشته های آن بنویس . شما ها همیشه از حقیقت فرار کردید وشمشیر زور گویی به رخ مردم کشیدید . این راهی را که شما ها در پیش گرفته اید راهی است که همانا به عقب بر گشتن است . نسلهای گذشته شما هیچگاه به خود نیامد تابه حقیقت آشکار تن بدهد . تا شماها اینقدر جاهل نادان بی خرد وزورگو با ر نمیامدید .

    • جناب آقای میر هزار پس از سلام، از شما خواهشمندیم مقالت خوب پشتووندالیسم را برای مدتی بیشتر روی صفحه بگذارید، اگرچه میدانیم که کابل پرس سایت پیشرویست و پیوسته مطالب تازه و جالب دارد، ولی این مقاله آغاز بسیار خوبیست برای شروع بحث های این چنینی که مطمینا دماغ وطنداران پشتو وندال دود خواهد کرد، حقیقت همینست که هست و در زبان روسی ضرب المثل خوبیست که میگوید راستی مثل دودیست که اگر گفته شود به چشم و دماغ ما رفته آنرا به سوزش میاورد، یعنی پشتووندالیسم در اجتماع، با آنکه چهره در عقب نقاب رنگ باخته ی غیرت افغانی و شمله پشتونی پنهان کرده، بیداد و ظلم و بیعدالتی و عقب مانی را سبب گشته و هنوز نیز زمین خوبیست برای رشد ونموی بیعدالتی و بی فرهنگی و خردگریزی و زن ستیزی و مکتب سوزی و خلاصه کلام که پشتووندالیزم!
      حالا تا در این موارد تفکر نشود، تبادل نظر نشود، تعمق نشود و چاره جویی نشود مشکل حل نمیشود، و برای براه افتیدن بحث از جایی باید آغاز کرد و بخوبی ادامه داد تا رسید به آنجا که مسئله راه حلی بیابد.

  • فقط اين سند کافي است که بگوييم پشتون ها پيشنه تاريخي ندارد

    «در راهزني دائمي و يورش به همسايگان براي غات آنها خلاصه مي شد... افغانان در آستانة لشکرکشي به تختگاه صفويان از عقب مانده ترين اقوامِ ايراني به شمار مي آمدند... تا زمانِ ورود به اصفهان صابون نديده بودند، چنانکه جمعي از آنان در جلفاي اصفهان قالب هاي صابون را به گمانِ اينکه قند است، خورده بودند

    • بودا گرامی سلام و سالم با شید!

      نبشته انتقادی تان جالب و خواندنیست، بخصوص که واقعییتها و حقیقتها درآن بطور بر جسته تبلور یافته است.
      پشتو وندالیسم را میتوان در پشتونوالی ریشه یابی کرد و هردو را میتوان در سنتهای و احساسات قبیلوی، عملکردهای خشونت بار با کینه جوی های عمیق و زهراگین، حس انتقام جوی فرا زمان و فرا مکان و دشمنی های دوامدار نسل در نسل میان زی هاو خیل ها آشکارا دید و شنید....... که همه را در بوجی غیرت بدوش میکشند.

      نا گفته نماند که اولین قربانی این وندالیسم و غیرت پشتونوالی افغانی، ملیت برادر پشتون بوده هست و خواهد بود، پس روشنفکران پشتون باید اقدام جدی کنند تا این مرض مرگبار و لکه ننگ وندالیسم را از ذهن و سنت و جامعه شان پاک نمایند.

      قلم تان رنگین و روان باد

  • تعصب انسان را به بی‌راهه می‌کشاند (تعصب به معنی طرفداری کورکورانه از یک گروه که با شما هم نژاد،هم‌زبان، هم کشور،هم مذهب، هم قبیله و هم ... باشند).

    به نظر من خود عنوان این مقاله توسط توسط آقای اسد بودا یک کج‌سلیقه‌گی بوده است. در اروپا وندالیزم به این علت بکار می‌رود که به قومی زنده در قرن حاضر اشاره نمی‌کند و توهین مستقیم به بکه کسی نیست چون امروزه کسی خود را واندال نمی داند.

    متاسفانه پیام‌ها هم پر است از تعصب. در زیر تنها به دو مورد کوچک اشاره می‌کنم (تو خود حدیث مفصل بخوان) اما قبل از آن باید بگویم که نوشته زیر را یک ایرانی فارسی‌زبان می‌نویسد، یعنی خواننگان محترم توجه فرمایند که در نوشته زیر تعصب ممکن است به چه سمتی باشد:

    به نظر من اگر اشیاء باستانی تمدن عیلام به نمایش در آمده باشد، انتخاب عنوان ۷۰۰۰ سال هنر پارسی برای این نمایشگاه صحیح نبوده است.درست است که تمدن عیلام در محدوده فعلی کشور ایران واقع شده اشت اما تمدن عیلام قبل از ورود آریایان به این فلات وجود داشته و فرهنگ غیر آریایی خودشان را داشته اند. مشابهاً عنوان ۷۰۰۰ سال هنر حوزه هند و ترک در این فلات هم صحیح نیست چون ترکان بعد از عیلامیان و آریایان به این فلات وارد شدند.
    آن چیزی که از آن غفلت می‌شود این است که ما گاهی مفهوم نژاد، زبان و هویت را با هم قاطی می‌کنیم، واقعیت این است که ما در خاورمیانه و جاهای دیگر نژاد آریایی خالص، ترک خالص، عرب خالص و غیره خالص نداریم، مخلوطی هستیم از اینها منتها شاید با درصد متفاوت و اگر هم می‌داشتیم دلیلی ندارد که از ما بهتر باشند.

    اینکه پشتون‌ها ضرورتاً هیچ ارتباطی با اشکانیان(پارت‌ها) ندارند صحیح نیست. یکی از فرضیه‌‌ها پشتون‌ها را به پارتیان مرتبط می‌کند، فرضیه‌های دیگری هم وجود دارد که در دانشنامه ها آمده است. البته باید توجه کرد که مفهوم ملیت و حتی مفهوم ایران آن دوران با الان یکی نیست. همانطور که گفته شده پارسیان باستان تنها یکی از اقوام آریایی بوده اند و اقوام آریایی دیگری که نامشان ثبت شده مانند ماد‌ها،پارت‌ها، ساکاها و غیره اند. در واقع این پارسیان باستان نبوده اند که اولین پادشاهی آریایی را برقرار کنند. اولین حکومت منسجم <<ثبت شده و غیر اسطوره‌ای>> آریایی در تاریخ را ماد ها و قبل از هخامنشیان بر قرار کردند ولی اولین پادشاهی (اسطوره‌ای) را حتی قبل از مادها به پیشدادیان و کیانان نسبت داده اند اما تفاوت اینها این است که در اسطوره ها آمده اند (مانند کی‌کاووس در شاهنامه فردوسی). آن چیزی که در مورد پارسیان باستان می‌توان گفت این است که آنها (هخامنشیان) بزرگترین آمپراطوری آریایی را با متحد کردن بسیاری از قبایل آریایی (ولی نه همه) بوجود آوردند و مثلا اولین خط در دوره آنها بوجود آمد و ..

    بد نیست بدانید بر اساس بعضی پژوهش‌ها که سعی کرده‌اند مصداق تاریخی رستم (شخصیت اسطوره‌ای در شاهنامه فردوسی) را بیابد، در یافته اند به احتمال بسیار رستم تاریخی از قوم پارس نبوده بلکه از یک قوم دیگر آریایی بوده است، اگر در شاهنامه فردوسی دقت کرده باشید رستم و خاندانش در سیستان بوده‌اند و در مواقع ضرورت مثل حمله خارجی و یا در مواقعی که از دیگران کاری بر نمی‌آمده به کمک پادشاه ایران می‌رفته است.

  • در حالیکه گودی های کوکی فارس ها یا آرین های فاشیست چون پدرام اندیشه های فاشیستی این قوم سرپاه خود پرست را تحت عنوان نژاد واهی بهتر از هر کسی دیگری را به افغانستان هم صادر میکنند در خود ایران ملیت های تحت تحقیر و مظالم فارس ها حتی به افغانستان افتخار میکنند. وقتی میگویم حتی منظور من اینست که وصف تمام جنگهاو بدبختی ها ملیت های غیر فارس به ما افتخار دارند چون فارس های فاشیست آنها را با بدترین و رکیک ترین کلمات و جملات خطاب کرده و به شیوه غیر انسانی با آنها برخورد میکنند

    حاشیه ای بر تاریخ سازی روزنامه آفتاب یزددر 15 مردادماه گروه فرهنگی سایتCHN بعنوان سایت رسمی خبرگزاری میراث فرهنگی، مطلبی تحت عنوان « زبان مردم آذربايجان تركي نيست» منتشر کرد. سپس عین این مطلب در صفحه ششم روزنامه افتاب یزد مورخه 20 مرداد ماه با عنوان «آذربایجانی ها ترک نیستند» درج و پخش گردید.

    بدنبال انتشار مطلب فوق در سایت CHN با توجه به اینکه این سایت درمیان فرهنگ دوستان و مورخان بعنوان سایتی غیرعلمی و در حد ارگان اینترنتی یک تشکل سیاسی مشهور بوده از میزان بازدید کننده بسیار اندکی برخوردارمی باشد لذا ضرورت چندانی بر پاسخگویی احساس نشد.اما در حال حاضر پس از درج آن مطلب در روزنامه کثیرالانتشار آفتاب یزد به نظر می رسد که موضوع از دنباله ای مشکوک برخوردار است!

    حیرت انگیز تر اینکه در مطلب سایت میراث فرهنگی ، ایالت آذربایجان فقط دو استان آذربایجان غربی و شرقی دانسته شده و از استان اردبیل که همین ده سال پیش ظالمانه و شیادانه از آذربایجان جدا شده تعمدا هیچ اسمی برده نشده است!

    درچنین شرایطی ایا ازاین افراد به شدت فاشیست و مغرض میتوان انتظار داشت که همه اراضی تاریخی اذربایجان اعم ازقم، گیلان، کرج، قزوین، زنجان،همدان،اراک، و بخشهایی از کردستان و کرمانشاهان را جز آذربایجان تاریخی و قومی بدانند!؟

    هدف من به هیچوجه پاسخگویی به هجویات منتشر شده در دو تریبون سیاسی یاد شده نیست چراکه هرگز یک ملت اجازه نمی دهد که گروهی جاهل و متجاهل در خصوص هویت و تاریخ هزاران ساله تمدن و مدنیت وی زبان درازی و دست اندازی کند.*

    بهر حال اینان با استفاده (البته بهینه) از پول نفت** ، تریبونهای متعدد رسمی،نظام فرمایشی تعلیم و تربیت و توان شدید سرکوب قادرند هر اصطلاح غلطی را برای مدتی مصطلح کنند.اما شکی نیست که اخلاط مسموم این عالمان و مورخان ساتقین (خریداری شده ) طی هشتاد سال گذشته به حدی مغلوط و مدفوع بوده که باردیگر نیازمند انتشار ان شده اند و می کوشند تا بساط سیرک مضحک خود را مجددا با دلقکهای جدید برپا کنند.

    این قبیل شوونیستهای فارس به شدت از افزایش شعور ملی آذربایجانیها درهراسند. آنان در گذشته همانگونه که همگان می دانند از سیاست گولونج یالانلار(دروغهای مضحک)،قوخونج یامانلار(فحشهای نفرت انگیز) وقورخونج قانلار(کشتارهای مخوف)***به منظور سرکوب هر گونه روحیه ترک گرایی در ایران در میان آذربایجانیها استفاده کرده اند.غافل از اینکه به مصداق «سو جوققورو تاپار»(اب همیشه سر پایینی حرکت می کند) ترکان آذربایجان چه منع شوند و یا چه ترغیب شوند متعلق به ملت کبیر ترک هستند و به همین دلیل فاشیستهای فارس چه بخواهند و چه نخواهند این ملت ترک خواهند ماند.

    جالب اینکه در حال حاضر گروهی دایه مهربانتر از مادر شده اند که در گذشته مادر را کشته اند و اکنون قصد قتل این طفل یتیم را نیز در سر می پرورانند. طی هشتاد سالی که نظام کودتایی - شوونیستی فارس با خلع قدرت کردن حکومت مشروع قاجار سلطه نامشروعش را بر کل کشور سنگین کرده است آذربایجانیها چندین بار از تونلهای خون و جنون آریایی عبور کرده اند. آنان در سال 1325 وحشیانه ترین نسل کشی خاورمیانه را شاهدگردیده در کمال مظلومیت مرگ سازماندهی شده دهها هزار نفر و بقولی 100 هزارانسان معصوم و بی گناه اعم از کودک وزن و مرد و پیر و جوان را مشاهده کرده اند.شدت جنایت به حدی تکان دهنده است که روزنامه ایران در نقل خاطرات دوران کودکی فردی چون دکتر احمد ساعی می گوید:

    ساعیورود ارتش ایران را به خوی هنوز در خاطر دارد.وقتی یکی از کامیونهای ارتش وارد شهر می شود یکی از اعضای حزب منحله پیشه وری را به عنوان قربانی با چاقو سر می برند و ساعی می گوید با یاد آوری آن حادثه هنوز تنم می لرزد****

    جنایتهای ضد بشری فاشیستهای فارس با اتش زدن صدها هزار جلد کتاب تالیف شده به زبان ترکی در آذرماه همان سال به اوج می رسد.

    اما این دایه مهربانتر از مادر اکنون نیز هر طفلی را که می خواهد به زبان ترکی زبان بازکند خطر بس بزرگی برای خود می داند.لذا ماشین تحقیر و تحریف اینان براه افتاده و هر کودک ترک،عرب،ترکمن،بلوچ و قشقایی را در مهد کودکها و مدارس قطع لسان می کنند.

    آنها همانند شخصیتهای (تازه به قدرت رسیده ی ) کتاب مشهور قلعه حیوانات به این اطفال بی دفاع در قتلگاههای شخصیت و هویت یاد می دهند که ترک بسیاربد و کثیف است و فارس چقدر خوب و نظیف ،ترک خر و نفهم است و فارس خر سوار و فهیم ،ترک وحشی و بی تمدن است و فارس تمدن ساز و فرهنگ پرور.

    این فاشیستها که اکنون در اوج قدرت می باشند و از مرفهترین زندگی و رفیعترین مناصب برخوردارند فقط در تلاش حفظ امتیازات مافوق تصور زبانی و نژادی خود هستند.

    لحظه ای فکر کنید که اینان از کار برکنار شوند ... در این صورت صدها هزار نفر مدیر و کارشناس ،پژوهشگر ، مجری، گوینده،خواننده، ویراستار و ... که فقط و فقط در کانونها و مراکز و بنیادها و موسسات مربوط به فارس و فارسی نان مفت می خورند همه از کار بیکار خواهند شد!

    بنابراین بقول پدران ما در خصوص رفتار و گفتار این شامورتی بازها می توان گفت:

    عمی دردی ده ییل زمی دردی دیر!

    بنابراین ترک بودن نشانه پان ترکیسم است و حتما بسیار خطرناک و کشنده و به همین دلیل فارس بودن کاملا نیکو است و حتما بسیار ضروری و حیاتی.

    یاللعجب... این دروغهای جنون آمیز در کشوری گفته می شود که فقط جمعیت ترکهای آن نصف جمعیت مملکت ایران است و نفوس فارسهای آن کمتر از 15 میلیون نفر.

    شاید همین کمیت شدیدا قوی و کیفیت عمیقا غنی ترکها است که عوامل فاشیسم را دچار خوف و هراس کرده و هر صدای «من ترک هستم » را با خشونت تحقیر و سرکوب می کنند.آنها در گذشته بسیار می گفتند که وقتی ترک خر و یا رشتی بی بخار می گوییم و یا جوکهای کثیفی در مورد ترکها و گیلانیها تعریف می کنیم مقصود شما عزیزان آذری نیستید و هدف ترکهای ترکیه است و برخی به طنز می گفتند پس هدف از رشتی بی بخار هم حتما رشتی های ترکیه است!

    این اوباش هنگامی که با اعتراض ترکهای غیور روبرو می شدند وقیحانه می گفتند : برای چه تعصب نشان می دهید فقط هدف ما خندیدن است وبس!

    این قبیل استدلالات عجیب و غریب که راه را برای بی ناموسی و بی هویتی همراه می کند را فقط می توان در توبره لمپنهای فحاش و فاشیست فارس پرست پیدا کرد.

    اما اکنون با پیشرفتهای حیرت انگیزی که ترکیه به دست آورده این بدبختها امکان اشاره به ترکیه را نیز از دست داده اند.چراکه هیچ شنونده عاقل و دنیا دیده ای جمهوری ترکیه با رتبه شانزدهمین کشور ثروتمند جهان را نمی تواند دست کم بگیرد.

    دراروپا می گویند : فاشیسم یعنی استفراغ و نئو فاشیسم یعنی بلعیدن مجدد این استفراغ.

    فاشیسم و نئو فاشیسم فارس در ایران نیز جز این تعریفی ندارد.

    اما به این فاشیستهاتوصیه می شود که کمی از برادران افغانستانی خود یاد بگیرند.

    افغانها که در حال حاضر در تنظیم نظام سیاسی و اجتماعی خود تبدیل به ملتی پیشرو شده اند چند روزی است که سرود ملی خود را تصویب کرده اند. آنان برخلاف فارسهای شوونیست ایران که همه حتی همزبانان افغانی مقیم کشورمان را به شدت تحقیر کرده و می کنند نه تنها اقوام و ملل مقیم افغانستان را انکار نمی کنند بلکه در سرود ملی خود نام همه اقوام کشورشان (و حتی قومیتهای چند صد هزار نفری ) را به رسمیت شناخته اند.

    با هم و با افتخار سرود ملی افغانستان را به زبان پشتو می خوانیم.*****

    متن سرود ملی افغانستان به زبان پشتو

    دا وطن افغانستان دی — دا عزت د هر افغان دی

    کور د سولی، کور د توری — هربچی يی قهرمان دی

    دا وطن د تگولو کور دی — د بلوخگو د ازبکو

    د پشگتون او هزاره وو — د ترکمنو د تاجکو

    ورسره عرب ، کگوجر دی — پاميريان، نورستانيان

    براهوی دی، قزلباش دی — هم ايماق، هم پشه ييان

    دا هيواد به تل حگلیإی — لکه لمر پر شنه آسمان

    په سينه کی د آسيا به — لکه زؤه وی جاويدان

    وم د حق مودی رهبر — وايو الله اکبر وايو الله اکبر

    توضیحات:

    *تخم مرغهای گندیده ای که بر فرق پرویز ورجاوند در سمینار بین المللی ربع رشیدی در تبریز توسط دانشجویان فرود امد بهترین پاسخ به حماقت معروف وی مبنی بر «ترک نبودن ترکهای آذربایجان» بود.

    ** نفت ایران الان بشکه ای 56 دلار و روزانه شش میلیون بشکه صادر می شود.این درآمد عظیم نفتی که در تاریخ ایران بی سابقه است صرف چه اموری می شود؟!این درحالی است که روستاهای شبیه دخمه های هراس انگیزی از فقر و بدبختی شده اند.

    *** جنون ضد تاریخ پان آریانیسم...نوشته فرزاد صمدلی و اکبر آزاد

    ****روزنامه ایران،سال یازدهم،شماره 3200، یکشنبه،2 مرداد،1384،ص 6

    ***** ترجمه فارسی سرود ملی جديد افغانستان اين گونه است:

    اين کشور افغانستان است — اين عزت هر افغان است

    ميهن صلح، جايگاه شمشير — هر فرزندش قهرمان است

    اين کشور ميهن همه است — از بلوچ، از ازبکها

    از پشتون، هزاره ها — از ترکمن و تاجيکها

    هم عرب و گوجرها — پاميری، نورستانيها

    براهويی است و قزلباش — هم ايماق و پشه ئيان

    اين کشور هميشه تابان خواهد بود — مثل آفتاب در آسمان کبود

    در سينه آسيا — مثل قلب جاويدان

    نام حق است ما را رهبر — می گوييم الله اکبر، می گوييم الله اکبر

  • با آنکه نمی شود سرسری از کنار این مقاله گذشت ولی با همه توان نویسنده و ارزش علمی آن؛ که در آن شکی نیست ولی دچار ضعف هایی است اول اینکه به نظرم اسد بودااز تاریخ و یا حداقل در ارتباط با پشتون ها عاجز بود زیرا امروز اولین قربانی پشتو وندالیسم خود برادران پشتون هستند چون همین مناطق پشتون نشین متحجران ترین مناطق افغانستان است با توجه به همه موقعیت ها ی خوب جغرافیایی در نتیجه نمی توان تمام پشتون ها را در این نظریه گنجاند دوم پشتون ها به لحاظ زبانی یک واحد مستقل زبانی هستند که می توان به این قم آدرس تمدن داد از همین زبان شعر و ارتباط شکل گرفته امروز همین؛ اینک سالانه در جلال آباد فستیوال شعرخوانی جشن بهار نارنج برگزار می شود در صورتی در وندالیسم کوچک ترین مظاهر زبانی مثل ادبیات و شعر وجود نداشته است. فکر می کنم از اینکه مقاله را به سمت یک قوم نشانه رفتن کار اشتباهی است ولی منکر وندالیسم در این حوضه از جغرافیای جهان نیستم باید وندالیسم را به عنوان یک فکر بپذیریم و به فکر چاره باشیم. اولویت هم با برادران پشتون است که باید به فکر چاره باشند.

  • دوستاني كه نويسنده را متهم مي كنيد لطف به اين قسمت توجه كنيد:

    پشتو-ونداليسم» يک واقعيتِ عيني و انضمامي است؛ واقعيتي که همواره خود را در سيمايِ خشونت، ويرانگري و تخريب نشان داده، اما اشتباه است اگر آن را «امر ذاتي» تصور کنيم؛ پشتو-ونداليسم، واقعيتِ تاريخي و هستيِ برساخته است و درست به دليل اين ويژگيِ تاريخي و پديداري بودنش است که مشمولِ حکمِ اخلاقي قرار مي گيرد، مشمول حکم «خوب» و «بد». پشتون ها نيز مثل ديگر مردمانِ جهان انسان اند و بنابراين اگر بخواهند مي توانند از اخلاقِ ونداليستي فاصله بگيرند؛ به جاي تخريبِ مدارس و ويران کردن مراکز فرهنگي-تمدني به مدرسه سازي و فرهنگ سازي روي آورند. اما اينکه چرا اين اتفاق نيافتاد و چرا افغانستان از اين زندگيِ عصر حجري فراتر نمي رود، راز اين امر را بايد در «پشتو-ونداليسم» جست-و-جو کرد.

    نويسنده تصريح مي كند واقعيت تاريخي است! آن هايي كه قبول ندارند لطفا بگويند در اين سه صد سال كدام شهر را را آبا كردند؟ اكنون كدام قوم در افغانستان در برابر ثبات مقاومت مي كنند؟

    اين خشونت يا برخاسته از فرهنگ پشتو ونداليسم است كه نويسنده مي گويد يا غير آن؟

    اگر نيست ريشه هاي پرابلم در چه دارد؟ آيا از اسمان نازل شده؟ اگر چنين است پس نمي شود كاري كرد. هيچ مردمي كاملا بد يا كاملا خوب بوده نمي تواند‏ وليكن افرهنگ عمومي پشتون بدپرور است. در اين شكي نيست به نظرم. حتي دل سوزان خود پشتون هم قبول دارند.

    نويسنده از ما كمك خواسته است كه در اين مورد فكر كنيد.
    شما مي توانيد فكر نكنيد و اين پرابلم ر ناديده بگيريد و مي توانيد بگوييد مشكل پشتو ونداليسم نيست و پشتون ها مردم معصوم و متمدن داراي فرهنگ و عنعنات قوي هستند.

    شجاعت و انصاف داشته باشيد

  • جناب سباون سلام,
    يادت رفته از تاريخ سازان اين قرن براي تاريخ سازان كزشته بكويد.

    زنده باد, سر يريدنها,
    زنده باد, مكتب سوزيها
    زنده باد, تاريخ شكنها
    زنده باد, بسوادي ها
    زنده باد,نسواري ها
    زنده باد, جهل و ادم ربايها
    زنده باد,زن مثل حيوانها
    زنده باد, هيروينهاو ترياك ها.

    اي مردوم ,تاريخ تاريخ است, ادمكشي و سر بريدن ندارد,برادران عزيز ما از نسل جديد شان تاريخ جديد ميسازندكه بالا زكر شد.
    اين هم افتخارات جديد وطن ما.

  • افتخار دیگر فاشیست های فارس

    به اعتقاد این فاشیستک ها کرد ها، عرب ها ترکها خر اند و بی فرهنگ اینها حالا میخواهند این رویه ضد ملیت های دیگر غیر فارس را به کشور ما افغانستان هم بوسیله چند توله سگ شان صادر کنند. به خاطر داشته باشید که منظور من تمام فارس ها نیست. هدف من فقط آنانی اند که به هموطن ستمدیده من در سالهای هجرت توهین، تحقیر و ظلم روا داشته اند و آنانی که اندیشه واهی آرین کبیر آنها را به فاشیست های هتلری مبدل کرده است.

    «شاهدبازی در ادبیات فارسی»

    ناصر غياثی

    دکتر سیروس شمیسا، فروردین 1327 در رشت متولد شد. ابتدا چند سالی در دانشگاه شیراز، پزشکی خواند. اما بعد تغییر رشته داد و ضمن تحصیلات حوزوی، لیسانس ادبیات فارسی گرفت. پس از آن وارد دوره دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد و در سال 1357 از رساله خود نزد دکتر خانلری دفاع کرد. پس از اتمام دروس دانشگاهی، ضمن ادامه تحصیلات حوزوی، به تدریس در دانشگاه علامه طباطبایی پرداخت و به عضویت گروه زبان و ادبیات فارسی آن دانشگاه در آمد.
    دکترسیروس شمیسا پژوهش‌گر و نویسنده‌ای است با بیش از 40 عنوان کتاب و مقالاتی بی‌شمار. عناوین برخی از کتاب‌های او عبارتند از: آشنایی با عروض و قافیه، سیر غزل در شعر فارسی، سبک‌شناسی شعر، نگاهی به فروغ، نقد ادبی، داستان یک روح (بررسی روان‌کاوانه بوف کور) بایونگ و هسه (ترجمه) و سیروس در اعماق (داستان)
    «شاهدبازی در ادبیات فارسی» کتابی است که به موضوع هم‌جنس‌گرایی مردانه در ادبیات فارسی (به ویژه شعر) از دوره غزنویان تا اوایلِ دوره پهلوی می‌پردازد. این کتاب در سال 1381 در ایران منتشر و بلافاصله ممنوع شد.

    http://www.radiozamaneh.org/pictures-new/shahed-bazi.jpg

    طرح جلد کتاب «شاهدبازی در ادبيات فارسی» نوشته دکتر سيروس شميسا

    كتاب در هشت فصل و بر حسب دوره‌های تاریخی تدوین شده است. در فصل اول اسم‌ها و اصطلاحات شاهدبازی و انواع آن را مرور می‌کنيم. در فصل چهارم بحث در مورد صوفیان و شاهدبازی است و در فصل‌های دیگر با شاعران، نمونه شعر و نثر هر دوره تاریخی آشنا می‌شویم. این دوره‌ها عبارتند از: غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، تیموریان، صفویه، افشاریه، زندیه، دوره‌ی قاجار و پهلوی.
    «شاهدبازی در ادبیات فارسی» نخستین (و تا به امروز، تنها) کتابی است که به چنین پژوهشی دست زده است. مؤلف، بر اساس شواهد گوناگونی که بیشتر از نظم و کمتر از نثر برگزیده، نظریه خود را به اثبات می‌رساند که «... معشوق شعر فارسی ... غالباً و عمدتاً مرد است، نه زن1» و «فقط بخش کمی از اشعار قدماست که می‌توان در آن‌ها به ضرس قاطع معشوق را مؤنث قلمداد کرد.»
    دکتر شمیسا در این کتاب پژوهشی و ارزشمند خود، تلاش دارد شاهدبازی و هم‌جنس‌گرایی را مورد بررسی قرار داده و نشان بدهد كه «شاهدبازی ... حداقل هزار و اندی سال در ایران سابقه دارد.»
    «عشق مرد به مرد در طول تاریخ از دیدگاه‌های مختلف با اسم‌ها و اصطلاحات مختلفی مطرح شده است: شاهدبازی، نظربازی، جمال‌پرستی، لواط، لواطه، اِغلام، کار، بچه‌بازی و ...» همچنين «به شخص مفعول، معشوق، اَمرد، مابون، شاهد، منظور، مفعول، کودک، مخنث، نوخط، بی‌ریش، پسر، ساده، ساده‌رخ، ابنه‌ای ... گفته‌اند.» چنان که «به شخص فاعل، غلام‌باره، جمال‌پرست، صورت‌پرست، بچه‌باز، موزون ... گفته‌اند.»
    به نظر دکتر شمیسا، شاهدبازی در ایران دو آبشخور داشته: یونانی و ترکی. عشق مرد به مرد در رساله معروف افلاطون («ضیافت» یا «مهمانی») به تفصیل مورد بحث قرار می‌گیرد. این فلسفه ابتدا وارد فلسفه ایران و از آن‌جا به عرفان ایران راه پیدا کرد و «زیبارویان گواه یا دلیل جمال حق تعالی فرض شده‌اند.» گونه جنسی آن، پس از ورود ترک‌ها به ایران رواج یافت. و از این طریق دو گونه ادبیات پدید آمد: ادبیات عاشقانه و ادبیات پورنوگرافیک.
    دکتر شمیسا معتقد است از آن‌جا که زن در جامعه حضور نداشته و در خانه محبوس مانده بود، نمی‌توانسته مثلاً ساقی شود تا بتواند مورد خطاب شاعر قرار بگيرد. و نیز «رسم خطاب به پسرکان زیباروی از سنت‌های دیرینه‌ شعر فارسی از رودکی تا بهار است. اصولاً خطاب به زن یا دختر نامعمول بوده و خلاف ادب شمرده می‌شده. به همین جهت است که در سراسر دیوان حافظ حتی یک‌بار لفظ «دختر» به‌کار نرفته.» «جز در اشعار سبک خراسانی که در آن صراحتاً لفظ پسر و نظایر آن آمده است، در اشعار ادوار دیگر مخصوصاً سبک عراقی، یعنی اشعار امثال حافظ و سعدی، زبان مانع است که خواننده عادی پی به مذکر یا مؤنث بودن معشوق ببرد.»
    غیر از حمام که «اساساً ... یکی از مکان‌های مناسب برای دیدار عاشق و معشوق مذکر و فاعل و مفعول بوده‌» از دیگر مراکز ِ «امردبازی» قهوه‌خانه‌ها بوده‌اند.
    شاهدبازی نه در ایران باستان سابقه داشته و نه در قرون اولیه ورود اسلام به ایران. از دوره‌ سامانیان که ترکان، اندک اندک وارد مقامات لشکری می‌شوند، شاهدبازی رشد یافته و رواج می‌گیرد. در دوره غزنویان که ترک‌نژاد بودند. لواط نزد آنان مرسوم و عشق مرد به مرد، امری عادی تلقی می‌شد. عشق سلطان محمود غزنوی به غلام ترکش، ایاز مشهورترین سند در این مورد است که البته شاعرانی چون مولانا از آن تفسیر معنوی می‌کنند. معشوق در شعر شاعران این دوره چون عنصری و منوچهری و به ویژه فرخی، مذکر است. این عشق (البته به لحاظ عشق عرفانی) در ادبیات فارسی بازتاب گسترده‌ای یافته است و حافظ و مولانا و سعدی به آن اشاره دارند.
    در دوره سلجوقیان و خوارزمشاهیان این روند ادامه می‌یابد. در کنار سنایی و انوری، معروف‌ترین شاعر هزل‌گوی دوران سلجوقیان، سوزنی سمرقندی است. «از این دوره اسنادی در دست است که در ایران به صورت پنهانی، امردخانه‌هایی دایر بوده و کسانی در مقابل دریافت وجه، منازل خود را در اختیار فاعل و مفعول قرار می‌دادند.»
    در دوره مغولان که اوج عرفان ایران است، صوفیان به دو دسته تقسیم می‌شوند: «قلیلی از آنان مانند ابن عربی و شهاب‌الدین سهروردی اَمردبازی را نمی‌پسندیدند و دسته‌ دیگر که اکثریت با آنان بود، شاهدباز بودند.» البته در بین صوفیان و در خانقاه‌ها، شاهدبازی و لواط رواج داشت و «یکی از اسناد مهم در این باب مطالبی است که ابولفرج ابن جوزی، از وعاظ معروف قرن ششم در کتاب تلبیس ابلیس آورده‌ است.»
    سعدی چه در گلستان و بوستان و چه در «هزلیات، المضاحک و خبثیات» حافظ در غزل‌ها و عبید زاکانی در «اخلاق الاشراف» و رساله «صدپند» نیز به نظربازی پرداخته‌اند. «احتمال دارد ساقی حافظ نیز همواره یا غالباً پسر بوده باشد.»
    در دوره تیموریان، زوال شدت بیشتری می‌یابد. «شاعر معروف این دوره جامی است که به شاهدبازی علاقه داشت.» در همین دوره است که «یک کتاب اختصاصی در باب شاهدبازی تالیف شد و آن کتاب مجالس‌العشاق است.»
    پس از آن به دوره‌ی صفویه و زندیه می‌رسیم. نه تنها «نباید پنداشت که در حکومت به ظاهر مذهبی صفویان، تغییری در خلق و خوی مردم نسبت به لواط روی داده باشد» بلکه امردخانه‌های تأسیس شد که حکومت به صورت رسمی از آن‌ها مالیات می‌گرفت و «یکی از مشاغل دربار آن دوره، شغل لعاب زدن به ماتحت امردان بود تا پادشاه با آنان راحت‌تر نزدیکی کند و به آن شخص لعابچی می‌گفتند.» «شاه اسماعیل صفوی که برای گروهی حکم رهبر طریقت و شریعت را داشته است» خود به شدت لواط‌گر بوده.
    کتاب تاریخی «رستم‌التواریخ» گویاترین سند از سقوط اخلاقی جامعه در دوران حکومت صفویه و زندیه است. تا جایی که حتی دیپلمات‌ها و سفرای خارجی هم از تجاوز جنسی در امان نبودند.
    در دوره‌ی قاجاریه سیر نزولی شتاب بیشتری می‌گیرد: «به عنوان مثال می‌توان به دیوان قاآنی شیرازی رجوع کرد و در آن نمونه‌های متعددی از بچه‌بازی را به راحتی یافت.» شاعر معروف اواخر قاجار و اوایل پهلوی ایرج میرزا است که اشعارش نیاز به معرفی ندارد.
    و سرانجام به دوران پهلوی می‌رسیم که در آن گرچه «شاهدبازی در دوره پهلوی هم کم و بیش رایج بوده، اما در ادبیات آن دوره منعکس نشده است و اندک اندک به سبب رشد فرهنگ و حضور زن در جامعه، از عادات و رسوم مردم رخت بربست.»
    «شاهدبازی در ادبیات فارسی» کتابی است برای آشنایی و آگاهی بیشتر نسبت به گوشه‌ای از تاریخ اجتماعی و ادبی ایران که هنوز جای پژوهش بسیار دارد. دقت نگارنده در کاوش در مهجورترین اسناد موجود ستودنی است. همان گونه که در ابتدا اشاره رفت، این کتاب متاسفانه چند روز پس از چاپ ممنوع اعلام شده است.
    کتاب‌شناسی: شاهدبازی در ادبیات فارسی، تألیف دکتر سیروس شمیسا، 280 صفحه، انتشارات فردوس، تهران 1381

  • نام مقاله مغول-وندالیزم بهتر می‌بود.
    حیف نام پیام آور عشق به بشریت ٪ بودا ٪

    آقای میرهزار اوایل که سایت کابل‌پرس را راه اندازی کردی خیلی سعی کردی خودت راروشنفکر نشان دهی اما هم اکنون سایت شما مرکز نشر افکار پان‌مغولیستی شده است.

    • جناب اسد بودا مقاله خوب بود. بهتر بود در چند قسمت نشر می کردید..

    • آقای اسد بودا برتری طلبی قومی را کوبیده نه قومی را. اگر خوب دقیق شوید صداقت اورا درمییابید.
      کسانی که معتقد به برتری طلبی قومی اند و آنرا ناآگاهانه و یا آگاهانه از عواقب وخیم ان دامن میزنند نزد ملت افغانستان روسیاه و جوابگو خواهند بود. فاشیزم از نام هر قومی که عنوان شود مردود است. در یک کلمه ما همه افغان هستیم و هموطن. آنهاییکه مانند سباوون ویا نقطه مقابل شان هر کسی که است با موضعگیری خصمانه و نفاق افگنانه میخواهند ملت مارا به پارچه ها تقسیم کرده و مراد آی اس آی را برآورده بسازند به قول امیر عبدالرحمن خان که در تاریخ غبار آمده (( گوه میخورند ))

  • I am sorry that i do not have any kind of Arabic type writer but i will send this massge to in english and iwant to ask the holder this web side why you had write such things thats not true and why you should blame the Pushtuns for all of the entire stories of wars nd fighting in Afghanistan . and second when you write like this you should this also mention about the other and you know better about all of them , who and where and what was happen and thats all thanks . be care full with such writing on behind of Pushtuns and you know better then others .

  • i am sorry i don’t have any pashtu or Arabic typing. i have to say a person in the name of Asad budha is a coward and even he can show his real name due to the fear of pashtuns he has changed his name. then what the benefit if this assay you have written, is int enough about blaming each other? is n’t it enough bloodshed? if you are wise and open-minded you wouldn’t publish this assay. you know it encourage discrimination, when you people come to
    power you are misusing the power and blaming each other
    try to compromise and come close to each other, history knows who are the defense cover of Afghanistan, we have defended Afghanistan. pashtuns are the greatest people they are well-known for their code of conduct pashtunwali . Kabul Press is against Pashtuns but remember who ever is the sponsor of this group stop doing this otherwise i will destroy your station and you will be out of this world stupid people, you people have always abused pashtuns...........you are just doing it in net not publicly coz you don’t have the courage of this .............pashtuns are the tribe who can rule the world history has remembered and history repeated again. you people cant rule Afghanistan coz you are not suitable.......... pashtuns are the greatest their the best friend of you and they are they worst enemy of you...... remember this.

<:forum:form_pet_message_commentaire:>

كى هستيد؟
  • اتصال
پيام شما
  • براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

  • پيوند هايپرتكست

    اگر پيامتان راجع به يك مقاله چاپ شده يا به يك صفحه اى كه داراى اطلاعات سودمندى است مربوط ميشود، خواهشمند است عنوان صفحه وآدرس آنرا در زير مشخص كنيد

يك سند اضافه كنيد




Kamran Mir Hazar: Editor-in-Chief / Email: editor at kabulpress.org

Copyright: 2003-2013 The Kabul Press: News, Discussion& Criticism | Afghanistan Press

کليه ی حقوق محفوظ و متعلق به سايت کابل پرس (افغانستان پرس) می باشد.