ورود | نام نویسی |  درباره کابل پرس | تماس با کابل پرس نسخه موبایل  Home | Login | Register | About Kabul Press | Contact | RSS | Twitter | Facebook | Mobile Version

 کابل پرس من | حقوق بشر | آزادی بیان | افشای اسناد | دیدگاه | ببینید و بشنوید | عکس | کارتون | فرهنگ | گزارش | English

کابل پرس من > دیدگاه > دین ستیزی درکفن جعل تاریخ

دین ستیزی درکفن جعل تاریخ

امروزه فراوانند آنهایی که از جان پاک رسول خدا خویشتن را شریعت مدار تر می دانند ودر حراست از حریم اسلام از پیامبر سبقت می گیرند، قبای گشاد اسلام به قامت کوتاه آنها به راستی نمی خواند، آنها نه خدمت گزاران دین که خود شمشیر های آخته ی دین ستیزی هستند، باید کارنامه های ننگین آنها را با نصوص دینی سنجید و نه این که هر بدی از هر جاهلی سر زد را بر سینه ی دیانت چسباند و بر رویت آن در حق قرآن و اسلام قضاوت کرد.

سه شنبه 31 مارس 2009, بوسيله‌ى سلیم صائب

چرا دین ستیزی ، عنوان مقاله ی است که درکابل پرس نشرشده و در آن آقایسلیمان راوش بی پرده حریم ا سلام را هدف گرفته ودینی را که بیشتر از یک ملیارد پیرو در جهان دارد با بد ترین اوصاف یاد کرده وقرآن را کتاب خشونت ودعوت به جنگ خوانده است . هرچند این ابتکار کشف تازه ای نیست که آقای راوش از آن برخود ببالد وخویشتن را ابر قهرمان میدان ابداع آن بداند چه کسان زیادی قبل از وی ودر طول تاریخ بویژه در مغرب زمین آهنگ اسلام ستیزی را نواخته وبرچسب های فراوانی به دیانت اسلام زده اند . اما چیزیکه گویا پژوهش اورا از دیگران متمایز می سازد افغانی بودن نویسنده و نشر مقاله ای او در یک سایت افغانی است. نابه سامانی های اجتماعی وکشمکشهای پردامنه در کشورما همانگونه که در عرصه ها وزمینه های مختلف گرفتاری های را سبب گردیده ومشکلاتی را فرا راه مردم افغانستان قرار داده است ، متاسفانه در زمینه های روانی ونفسی نیز امراض کشنده ودرمان ناپذیری را باعث گردیده است . نوشته آقای راوش که فاقد حد اقل انصاف وبیطرفی است عمق این فاجعه را برجسته می سازد وبه خوبی می رساندکه چقدرنامبرده، قدرت تمرکز را از دست داده وچگونه در داوری و صدوراحکام من درآوردی در سراشیب اضطرابات نفسی، غفلت وخصومت افتاده است زیرا او به صورت گزینشی بدون قبول تکلیف مطالعه ی متون دینی وتاریخ اسلام چشم بسته به عقده گشایی می پردازد واز چپ وراست در آستان قرآن ودیانت اسلام زهر مغالطه می ریزد .

جناب راوش آیات زیادی از قرآن کریم را بدون اینکه به ماقبل ومابعد آنها نظری داشته باشد ویاعلت نزول آنرا منظور فرماید، ازسیاق تفصیلی آن می کشد وآنرا قیچی می کند وبخشهایراکه می تواند دیدگاهای بد بینانه ی خود را برآن تحمیل کند برمی گزیند ودر تنگنای سرخوردگی های روانی فرو می نهد وبعد بدون ذکرسبب خود به تفسیر وتأویل آن می پردازد واز فضای بوجود آمده احکام مطابق میل ومورد نظر خود را استنتاج می کند و بابستن نگاه تنگ خویش ازدیدن افق های بلند وجلوه های ماندگاراخلاقی ومعنوی اسلام به آفت تعصب میدان می دهد وبا ابزار زنگ خورده ای شبه پراگنی ومغالطه کاری به شکار نسل جوان می رود تا مگر بر دل بی خبری زقوم بی دینی را غرس کند وغافل کم زادی را به دام تزویر بکشد. اما هیهات، تجربه ی صدسال اخیر نشان می دهد که ملت های مسلمان به خصوص نسلهای جوان در کشورهای اسلامی چون صخره های مقاوم وسپرهای خراش ناپذیر در برابر امواج طوفنده توطئه ها ورگبارتبلیغات ضد دینی ایستاده اند وهرچه گراف شبه پراگنی وشک آفرینی ها بالاگرفته است به همان پیمانه گرایش جوانان به اسلام بیشتر شده وسطح آگاهی ها ومعلوماتشان پیرامون مفاهم اسلامی قوت یافته است .هفتاد سال حاکمیت نظام های استبدادی وحکومت های مطلقه ی کمونیستی در قلمرو شوروی سابق علی رغم إعمال فشارهای طاقت فرسا وتوان سوز نتوانست جلوگرایش به اسلام را سد کند و گوهر دیانت از سینه ی ده ها ملیون انسان در جمهوری های مسلمان نشین آسیای میانه ، مناطق قفقاز وسیبری را برباید. دستگاه جهنمی KGB باتمام وجود می رفت تا بساط دین ورزی و اسلام خواهی را یکسره بردارد و آدم وعالم را در کوره اندیشه های کمونیستی شکل وقالب پرولتاریایی بخشد اما چون گذر ایام سقوط شوروی را قطعی ساخت ، کمونیسم رفت ودیانت باقی ماند و بار دیگر از خاکستر بیداد هفتاد ساله ی نظام های لینینستی و استالینیستی ققنوس معنویت پرکشید و ریشه ی در عمق جان ملتهای این دیار فرو رفته ی اسلام دو باره جوانه زد وبا وصف همه محدودیت ها وچالشها در راه تکمیل سفرنامه پر جزر ومد خویش وتبدیل شدن به درختی ستبر و نیرومند قرارگرفت که اگر کسی را به این سرزمین ها گذری وسفری افتد این حقیقت را به عیانی روز وعلوی قله های بلند در می یابد، که مساجد پر از نماز گزار وصف ها لبریز از نسل جوان اند. نمونه دیگری در این خصوص تجربه ترکیه است، در اوایل دهه ی سوم قرن بیست خلافت عثمانی سقوط کرد و جای خود را برای سکولاریسم ولائتسیته تهی نمود، آزادی های مذهبی قدغن شد، شعایر دینی در زیر فشار تند باد تغییر خفه گشت، مسجد ومدرسه به تعطیل رفت، دم از مسلمانی وحرف از مذهب خیانت نام یافت، اما بیایید پس ازین مرحله نگاهی به این کشور بیاندازیم که باز در چه خطی قرارگرفته است ومذهب چگونه حتی سلوک نظام هنوز سکولریستی این کشور را خط کشی می کند و حتی احزاب دین ستیزی که دهه ها سال سعی حثیث وجهد بلیغ بر نابودی اسلام داشته وشعار ترکیه لائیک را سر داده اند چسان متأثر از نبض جامعه و رویکرد دین خواهانه ی مردم کورس های تعلیم قرآن باز می کنند وفریاد تامین حقوق اسلامی شهروندان این کشور را سر می دهند. آری همه تنگناها نتوانست هویت تاریخی ومذهبی ترکیه را نابود کند و تعلق به اسلام را از دل ودیده مردم بروبد . اینک ترکیه بار دیگر با درایت وتجربه ی بیشتر وارد نهادینه کردن ارزش های دینی گردیده و اسلام به جان فرایند دیگردیسی های اجتماعی و تحولات سیاسی در این کشور مبدل گشته است . من نمی دانم آنهائیکه ادعا می کنند، اسلام با زور خود را برگرده ی بشریت تحمیل کرده است در برابر آنچه گذشت چه به گفتن دارند و این حقایق را چگونه تفسیر می کنند. آقایان امروز دیگر فرصت جعل وتزویر به پایان رسیده و دانش ومعرفت در احتکار وانحصار هیچ کسی باقی نمانده است تا شما بتوانید خرافه ببافید وعربده سردهید ومردم به محتوای سعی تان پی نبرند چه امروزه همه می توانند به سادگی با رجوع به نصوص دینی ومنابع تاریخی پرده از روی هر سوی نیتی بردارند و از إعوجاج هر رایی وخرافه ی اطلاع حاصیل کنند.

اما بدون شک آقای راوش عزم را جزم کرده وبه مصاف قامت بلند واستوار اسلام رفته است، اما حیف که پرگار او جهت ترسیم دایره ی اتهاما ت نقطه ی ارتکاز قابل اعتمادی نیافته و فضای تقلاهایش سخت لغزنده وبی متکا است زیرا یافته های نامبرده از قرآن وفرایند تحول تاریخی اسلام مستند دینی ومنطقی ندارد وبار آن از حقیقت به درشتی ودرستی تهی است . سعی اودرفضا سازی های غیر منطقی و معنی کشی از آیات قرآنی به این میماند که کسی برای نخواندن نماز از آیه " لاتقربو الصلواه وانتم سکارا" فقط به عبارت نخست این آیه کریمه یعنی لاتقربوالصلواه احتکام کند ویا از آیه” کلوا واشربوا ولا تسرفوا" فقط به کلوا واشربوا بسنده نماید واین بخشها را برای سلوک خود حجت بداند که مسلما در لایه های جهل و عناد گیرکرده است . آقای سلیمان راوش اسلام را به پندار خویش در ردیف پنج دین بزرگ دنیا قرار می دهد – ازهندویسم وبودیسم هم به عنوان دین یاد می کند- وسپس به سادگی به این نتیجه ای منصفانه البته به زعم خویش می رسد که در میان همه تنها اسلام به زور شمشیروخشونت خود را برمردم تحمیل کرده است واین رسم تا امروز ادامه دارد .

پیش از اینکه شواهد از قرآن وسنت، سیره ی معطر خلفای راشیدین وفراز هایی از تاریخ اسلامی را در رد وبطلان جعل کاری های راوش تذکربدهیم، اجازه بدهید چند مورد از خیانت ودست کاری های نامبرده را در آیات و معانی آیات قرآنی حضور شما خواننده ارجمند به عرض برسانم تا خود ببینید وقضاوت کنید که چگونه وقتی آدمی نام وننگ می فروشد و خلعت شرف از تن بدر می کند و راستی را در پای عقده ها وسرخوردگی ها فرو می کوبد ، حقایق را باژگونه می بیند ودست به تزویر می زند و لعنت خلق ونفرین خدا را بجان می خرد. راوش در ترجمه ی این بخش آیه کریمه ی "ماکان للنبی والذین آمنوا أن یستغفروا للمشرکین"می نویسد"پیغمبر ومؤمنان را با مشرکین مدارایی نیست وآنهارا نمی بخشند" در حالیکه معنی آیه این است: پیامبر و کسانیکه ایمان آورده اند نباید برای مشرکان از _ ازخداوند_ طلب مغفرت وبخشش کنند". براستی خواننده ی عزیز اگر راوش معانی آیات را نمی داند چگونه به خود حق داده است که در حق قرآن داوری کند و اگر می داند چرا جعل کرده است ؟ قضاوت را به شما می سپارم. در موضعی دیگر باز به این شکل خرافه می بافد. "اسلام در نخست وپیش از آنکه به قدرت دست یابد گاهی سرود همزیستی ومدارا سر می دهد چنانکه در آیه 256سوره بقره این مدارا چنین می خوانیم " لاإکراه فی الدین " اجباری در دین نیست. اما وقتیکه به قدرت می رسد وبر سریر سلطنت تکیه می زند دیگر مدارا را روا نمی شمارد ". بعد بخشهای این آیت را ذکر می کند وآنرا همانگونه که بیان شد ،غلط ترجمه می کند "ماکان للنبی والذین آمنول أن یستغفروا للمشرکین" البته مورد نزول این آیه خاص و به اساس روایات وشواهد تاریخی ابو طالب عموی بزرگوار پیامبر اسلام است. داستان از این قرار است. حضرت سعید بن المسیب از پدرش روایت می کند : " هنگام مرگ ابو طالب پیامبر نزد او داخل شد در حالیکه ابوجهل وعبدالله فرزند أبی أمیه نیز نزد اوبودند، پیامبر گفت: ای عمو کلمه لاإله إلاالله را برزبان بیاور تا آنرا وسیله برای آمرزش شما نزد خداوند قرار بدهم، ابوجهل و عبدالله فرزند أمیه مداخله کردند و گفتند: ای ابوطالب آیا از دین عبد المطلب بر می گردی ؟ تا آنجا این سخن را تکرار کردند که ابوطالب آخرین سخنی راکه برزبان آورد این بود، من در ملت عبدالمطلب هستم. پس از آن پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : "لأستغفرن لک ما لم أنه عنه" اگر منع کرده نشوم برای تو_ازخداوند_ مغفرت وبخشش می طلبم. و در پی این حادثه این آیه نازل شد. "ماکان للنبی والذین آمنوا أن یستغفروا للمشرکین ولو کانوا أولی قربی . . ." پیامبر وکسانیکه ایمان آورده اند نباید برای مشرکان _ازخداوند_حتی اگر از خویشاوندا آنها هم باشند طلب مغفرت کنند. . . به این شکل می بینیم که سوراخ خریطه ی جعل کاری های آقای راوش آنقدر بزرگ است که با یک تکان همه محتوای آن فرو می ریزد وشگفت انگیز تر از همه اینکه مرگ ابوطالب درمکه در سال دهم بعثت درست زمانی به وقوع پیوست که رسول خدا ومسلمانان هنوز قدرت و توان دفاع از خود را نداشتند وهنوز پایه ها واساس حکومت اسلامی در مدینه ریخته نشده بود وسال در گذشت او باهمسر بزرگوار حضرت رسول اکرم خدیجه با در نظرداشت تبعات رنج آور آن واینکه حضرت رسول خدا تنها پشتوانه خود در مکه را از دست داد عام الحزن هم نام یافت. واما آیه " لاإکراه فی الدین " آقای راوش در فهم مراتب تاریخی این آیه باز دچار مخمصه شده اند و از سر غفلت طنین این آیه مبارکه را به زمان ضعف مسلمانان نسبت داده اند، در حالیکه قضیه را مفسرین به دوپسر یک انصاری نسبت می دهند که به مسیحیت گرویده بودند و پدر مسلمانشان می کوشید و برآنها فشار می آورد که مسلمان شوند تا اینکه در پی این موضوع این آیه نازل شد واکراه واجبار را قدغن کرد که البته زمان نزول آن در مدینه و مقارن دوران اقتدار مسلمانان وتشکیل جامعه ی دینی با مبادی وارزشهای اسلامی است . یکی دیگر از جعل کاری های راوش این است که از کلمات قرآن مطابق میل وسلیقه ی خویش معنی کشی می کند مثلا هرکجاکه به کلمه ی قتال بر می خورد آنرا ناشیانه کشتار کنید ویا بکشید ترجمه می کند در حالیکه معنی این کلمه در گیری وجنگ وکار زار است که معنی کشتارکنید برای آنرا هیچ جای جز در قاموس آقای راوش نمی توان یافت.مثلا در ترجمه این آیه " قاتلوا الذین لایؤمنون بالله ولا بالیوم الآخر" راوش می گوید: بکشید کسانی راکه به الله وروز قیامت ایمان نمی آورند. در حالیکه معنی آیه این است. با آنهائیکه به خدا وروز قیامت ایمان نمی آورند کارزار کنید. ودرمواردی هم پیش وپس آیات را می برد وفقط عباراتی را بر می گزیند که معنی مراد را بتواند با نفس سوختن وقلم فرسودن و تقلب در ترجمه ی کلمات استخراج کند که هیچ منصف فرزانه ای این کار را نمی کند ونمی پذیرد وآن هم در زمانیکه دست یابی به تفاسیر و ترجمه قرآن کریم آنقدر دشوار نیست.
برای اجتناب از اطناب وطولانی شدن سخن، از ذکر موارد دیگر می گذریم و این بحث را درمحور داوری ها وشبه پراگنی های او ادامه می دهیم . بی دریغ آقای راوش جفا وظلم بی حساب در حق قرآن ومسلمانان رواداشته و با حد اقل سواد و آگاهی نسبت به اسلام حداکثر گستاخی را به خرج داده ، دامن شبهه گسترده و بازوی حقیقت شکسته اند، که برای مثال بخشی از سخنان ایشان رانقل می کنیم تا روشن شود که او در دهلیز جعل تاریخ سرخود را به چه صخره هایی کوبیده وبه دام چه آفت هایی افتاده است.

راوش می گوید: " در میان پنج دین بزرگ جهان که امروز پیروان زیاد دارند نیز فقط تاریخ یهود واسلام وبه ویژه اسلام نشان می دهد که باشمشیر خود را برمردمان تحمیل نموده وتا به امروز همچنان در پناه شمشیر خود را حفظ می نماید ، در حالیکه سایر ادیان بزرگ، مانند آئین زرتشتی، بودایی، هندویی وعیسوی خلاف یهودیت واسلام با توضیح ، تفهیم وقناعت حضور داشته ودارند . . . . در اسلام بر اساس آیات قرآن قتل کردن وکشتار نمودن برای مسلمانان اجباری است ، مسلمان باید قتل کند. " وباز درجای دیگر می گوید " آنهاییکه ادعا دارند که دین اسلام عاری از خشونت است اصلا اسلا م را نمی دانند، تاریخ اسلام را نخوانده اند." و اضافه می کند " واقعیت های دساتیر اسلام نشان می دهد که دین اسلام مستبد ترین ادیان در جهان بوده است. "

به این شکل با قساوت هرچه تمام وبدون رعایت موازن علمی و عفت کلام احکام بی سرو ته آقای راوش صادر می شود و دامن نویسندگی وقلم را با لجن عصبیت وگریز از حوزه ی انصاف و پژوهش عالمانه وعادلانه می آلاید. بیایید اتهامات راوش را بامیزان آموزه های دینی وحقایق تاریخی بسنجیم ودر روشنی واقعیت ها به دور از عقده گشایی ها وسر خوردگی های نژاد پرستانه قضاوت نماییم .

خداوند در قرآن کریم می فرماید :" آمن الرسول بما انزل إلیه من ربه والمؤمنون کل آمن بالله وملائکته وکتبه ورسله لانفرق بین احد من رسله . . . " بقره 285 پیامبر ومؤمنان بر آنچه بر وی از جانب پروردگارش نازل شده است ایمان آورده اند ،همه به خداوند ،فرشتگان ، کتابها وپیامبران او ایمان آورده – وگفتند – که بین هیچ یک از پیامبران او تفاوتی قایل نمی شویم .. . وباز می گوید : "قولوا آمنا بالله وما أنزل إلینا وما أنزل الی ابراهیم واسمعیل واسحق ویعقوب والاسباط وما أوتی موسی وعیسی وما أوتی النبیون من ربهم لا نفرق بین احد منهم ونحن له مسلمون " بگویید به خدا وآنچه برما ، ابراهیم ، اسماعیل ، اسحاق ، یعقوب و فرزندان او فرو فرستاده شده وآنچه به موسی ، عیسی وبه پیامبران از جانب پروردگاشان داده شده است ایمان آورده ایم - و- میان هیچ کدام آنها تفاتی قایل نمی شویم وما برای او گردن نهاده ایم. به این شکل جوهر ایمان به خداوند تصدیق رسالت همه ی پیامبران است که بدون آن هیچ کسی نمی تواند مدعی مسلمانی باشد و این مسئله از مهمترین خصا یص و ویژگی های اسلام است که در قاموس یهودیت ونصرانیت امروزی از آن خبری نیست. مسلمانان به موسی وعیسی علیهماالسلام همانقدر ایمان وباور دارند که به پیامبر اسلام ودر این میان هیچ یک ازفرستاده گان خدا مورد استثنا قرار نمی گیرد. این مسئله به خوبی می رساند که دین اسلام از تبعیض بری است وحضرت رسول خدا مسک الختام ونقطه ی تمام و کمال رسالت همه ای انبیاست ولاغیر.

همچنان خلاف گفته های جناب راوش باید اذعان داشت که اسلام هیچ کس را به زورشمشیر به قلمرو اطاعت از دین فرانمی خواند ورسالت آن بیش از همه درچارچوب تبیین و روشنگری تبلور وعنیت می یابد وبه همین ارتباط به عنوان یک اصل، نه یک حرکت تکتیکی آنگونه که راوش ادعا می کند، در قرآن آمده است " لااکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی " بقره 256 اکراه واجباری در دین نیست که راه رشد از گمراهی آشکار گردیده است وباز می فرماید " ولوشاء ربک لآمن من فی الارض کلهم جمیعا أفا انت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین" یونس 99 اگر پروردگارت می خواست همه ای اهل زمین ایمان می آورد، آیا تو مردم را مجبور می کنی که مؤمن باشند . وباز می گوید " یا ایهاالرسول بلغ ما أنزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالتک " ای پیامبر آنچه راکه برتو از جانب پروردگارت فرو فرستاده شده است – به مردم – برسان واگر اینکار را نکنی پس رسالت خویش را انجام نداده ایی . دایره مسؤلیت پیامبر تبلیغ رسالت وبیان حقیقت زندگی برای انسانها است اومکلفیت دارد که این راه را برود و گوهر هدایت الهی راکه حیات بشری جز برمبنای آن استقامت نمی یابد به گوش همه برساند . وباز درهمین سیاق آمده است " ادع الی سبیل ربک با لحکمه والموعظه الحسنه وجادلهم بالتی هی أحسن" نحل 125 به راه پروردگارت با تعقل واندرز نیک مردم را فرابخوان وبا آنها با نیکوترین شیوه مناقشه کن . وبه همین شکل در جای دیگری می گوید " ولا تستوی الحسنه ولا السیئه ادفع بالتی هی احسن فإذا الذی بینک وبینه عداوه کأنه ولی حمیم "فصلت 34 نیکی بابدی یکسان نیست – بدی هارا – با نیکی برگردان پس کسیکه میان تو واو دشمنی است به دوست صمیمی تومبدل خواهد شد . این ها وده ها آیت دیگر دلایل زنده وانکار ناپذیر حضور پررنگ روح تسامح، مدارا و گذشت در متن آموزه های اسلامی است که جز با عناد ویکسویه اندیشی نمی توان از آنها چشم پوشید.
لطف، بزرگواری وگذشت در قرآن حتی میدان های جنگ را فرامی گیرد وبه ارزشهای بلند اخلاقی ورعایت موازن الهی در برابر دشمن وحریف هم تأکید می کند واز تجاوز وتعدی درهمه احوال مسلمانان را بر حذر می دارد وآنرا نقطه ی مقابل تقوا وطهارت می خواند. خداوند در قرآن می فرماید " وقاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم ولا تعتدوا إن الله لایحب المعتدین "بقره 190 در راه خدا باکسانیکه باشما قتال می کنند بجنگید و – لکن- تعدی وتجاوز ننمایید که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد . همچنان می فرماید " فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ماعتدی علیکم ، واتقوالله واعلموا أن الله مع المتقین " با کسیکه برشما تجاوز می کند مقابله ی به مثل کنید –لکن –ازخدابترسید وبدانید که خداوند با پرهیزکاران است . ابن عباس روایت می کند که پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم هنگام فرستادن سپاه اسلام به میدان های جنگ می گفت : " اخرجوا باسم الله، قاتلوا فی سبیل الله من کفر بالله، لا تعتدوا ولا تغلوا وتمثلوا ولا تقتلوا الولدان ولا اصحاب الصوامع" مسند احمد ج1صفحه ی 200 بنام خداوند بیرون شوید ، باکافران در راه خدا بجنگید –ولی –تجاوز ننمایید ،خیانت و مثله (بریدن اعضای بدنمرده ) نکنید ، اطفال وصومعه نشینان را نکشید. آری، آداب اسلام در جنگ خصایل کاملا منحصر به فرد اند. اجتناب از خیانت، مثله کردن مرده ها، تعذیب اسرای جنگی، کشتن زنان، کودکان، پیران ، سوزاندن اراضی زراعتی قلع وقمع درختان مثمر، حفاظت از جان ومال اهالی مناطق مفتوحه، ترک رهبان وزهاد در معابد وصومعه هایشان همه وهمه مسائلی اند که اسلام با قوت به آن پرداخته است . درست قلب بزرگ رسول خدا بستر همه ارزشهای متعالی بود ، او جنگ را برای جنگ نمی خواست و در دشوار ترین لحظات زندگی که جان پاکش در معرض خطر بود و شمشیر غدر از یمین وشمال تن مطهرش را نشانه می رفت ،در اندیشه ای هدایت انسان بود و آنرا مطمح نظر داشت. در غزوه احد ، عبدالله بن قمئه با جمعی اوباشان قریش بعد از پراکندگی ملسمانان، به محل فرماندهی سپاه اسلام حمله کرد ، در اطراف پیامبر خدا جز تنی چند هیچکس نبود ، مشرکین باتمام وجود می رفتند تا آن حضرت را شهید کنند ، اورا به حفره ای انداختند ، دندان مبارکش را شکستند وبر رخسارش زخم زدند وچون بر خواست وخون از گونه ها پاک کرد و آهی از دل بر کشید و رخ به آسمان نمود و چنین شکوه سرداد: " اللهم اهد قومی فإنهم لا یعلمون" پروردگارا قومم را هدایت کن که نمی دانند. چه شکوهی ،چه عظمتی ، نمی گوید که خدایا این جانوران وحشی واین کفتار های آدم گونه را نابود کن که دل زمین از شومی روی آنها می لرزد وسقف آسمان فرو می ریزد. اینها مستحق زیستن نه بلکه شایسته ی مردن اند وحتی جان آلوده به گناه آنان بر دوش مرگ هم سنگینی می کند . آقای راوش چگونه این همه حقایق زنده از نظرت پنهان ماند که چنین بافتی " آنهائیکه ادعا دارند که دین اسلام عاری از خشونت است اصلا اسلام را نمی دانند" صد آفرین بر پژوهش منصفانه ونقد عاری ازنقص شما ! ! !

اسلام از داشتن روابط نیک با آنهاییکه با مسلمانان به جنگ برنمی خیزند وعلیه آنها توطئه نمی چینند نهی نمی کند ." لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوا کم فی الدین ولم یخرجوا کم من دیارکم أن تبروا هم وتقسیطوا إلیهم إن الله یحب المقسطین ، إنما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین وأخرجوا کم من دیارکم وظاهروا علی إخراجکم أن تولوهم و من یتولهم فأولئک هم الظالمون " خدا شمارا از نیکی وعدالت با آنهائیکه بخاطر دین تان با شما نجنگیدند واز خانه های تان شمارا نکشیدند نهی نمی کند وخداوند عدالت پیشه گان را دوست دارد، درست شمارا از نزدیکی ودوستی با کسانی نهی می کند که باشما بخاطر دین تان جنگیدند واز خانه هایتان شمارا به زورکشیدند وکسانیکه با این گروه دوستی کنند ستم کارانند. ودر ارتباط به معامله باخصم می فرماید :"ولایجرمنکم شنآن قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هواقرب لالتقوی " شمارا دشمنی با قومی از عدالت – در برخورد ومعاملهباآنها- باز ندارد، عدالت پیشه کنید که به تقوا وپرهیزکاری نزدیکتر است .در ارتباط به اهل کتاب می فرماید :" ولا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن" با اهل کتاب جزباخوشرویی مناقشه وجدال نکنید .

اسلام ازصفات برجسته ی اهل ایمان تعامل انسانی آنها با اسیران جنگی را می داند وجامعه ای اسلامی را تشویق می کند که با آنها از باب لطف وشفقت برخورد نموده و در مواقع لازم غذایرارکه خود به آن نیاز شدید دارند در سفره ی آنها بگذارند، که واقعا در هیچ مکتب ومسلک این روح بلند وانسانی را نمی توان سراغ نمود . قرآن می فرماید :"ویطعمون الطعام علی حبه مسکیناویتیماواسیرا" سوره انسان آیه 8 نیکان – کسانی هستند که غذایی راکه خود احتاج به آن دارند، به نیازمند، یتیم واسیر می دهند. در غزوه ی بدر رسول اکرم صلی الله علیه وسلم مشوره و رای کسانی راکه به آزادی اسرا در بدل فدیه نظر دادند پذیرفت وفدیه آنعده راکه سواد خواندن ونوشتن داشتند فقط تعلیم ده تن از فرزندان مسلمان قرار داد، این کار در حالی صورت گرفت که بعضی یاران آنحضرت بر قتل اسیران جنگی نظر داشتند. یکی از روزها یاران آنحضرت ثمامه فرزند أثال زعیم بنوحنیفه یکی از قبایل بزرگ عرب را دست گیر وبه نزد رسول خدا آوردند آنحضرت چند روزی اورا نگاه کرد و هر باریکه به نزد او می رفت از وی می پرسید : چه به گفتن داری ثمامه ؟ او می گفت : خیر(نیکی)، اگر بکشی آدمی را کشته ای که خونش هدر نمی رود واگر منت بگذاری بر کسی منت گذاشته ای که پاس آنرا می داند واگر پول می خواهی هرچه دلت می خواهد داده خواهی شد. سه روز او در باز داشت رسول خدا ماند وپیوسته حرفش آن بود که نوعی تهدید را هم همراه داشت . سرانجام بدون اینکه هیچ آسیبی به او برسد آنحضرت دستور داد که آزادش کنند، او آزاد شد وبی آنکه چیزی بگوید به سوی درخت خرمایی رفت و آبی تهیه دید و سروتن شست و دو باره به مسجد برگشت و شهادت خواند و گفت: ای محمد به خدا قسم در روی زمین چهره ای شوم تر از چهره ی تو در نظرم نبود ولی کنون تو به محبوب ترین آدم ها برای من تبدیل شده ای، به خدا قسم در روی زمین دینی کریه تر از دین تو در نظرم نبود لیکن فعلا دین تو برای من عزیزترین ترین ادیان است، به خداقسم هیچ شهری را به اندازه شهر تو بد نمی دیدم اما حالا دیگر شهر تو به دوست داشتنی ترین شهرها برای من مبدل شده است. آقای رواش در کجای این معامله شریفانه می توان خشونت را یافت؟ دلم به زبونی و بیچارگی تو می سوزد اما چه می توان کرد که کارنامه های بنیان گزارعظیم مکتب توحید اینگونه درج صفحات ذرین تاریخ گردیده است!

علی رغم همه سختی ها، رنجها، جفاها وبی مروتی های که پیامبر از اهل مکه دید وچشید، حین فتح این شهر به هیچکس آسیبی نرسیدونابکارترین چهره ها که عمری را در دشمنی بااسلام ومسلمانان سپری نمودند به سلول های زندان نرفتند واسیر نشدند زیرا رسول خدا ازسرخیانت و جنایت همه گذشت وهمه را بخشید . این ها کسانی بودند که سه سال تمام آنحضرت را درشعب ابی طالب در سخت ترین وغیر انسانی ترین شرایط به محاصره کشیدند، اینها کسانی بودند بالشکرکشی های متواتر قصد نابودی اسلام وپیامبر اسلام را داشتند، اینها کسانی بودند که حمزه عم گرامی رسول خدا را کشتند ومثله کردند ،اینهاکسانی بودند که آل یاسر را با وحشی ترین شکل تعذیب نمودند وشهید کردند وچون پیامبر بر آنها می گذشت، اشک در چشمان مبارکش حلقه می بست و با قلب آکنده از درد می گفت :"صبرا آل یاسر فإن موعدکم الجنه" آری یاسروسمیه نخستین کسانی بودند که در زیر چکمه های ستم در مکه جان باختند، اینها کسانی بودند که گوشتهای تن خبیب را به جرم مسلمانی قطعه قطعه کندند و او را به شهادت رسانیدند ، اینها کسانی بودند که در زیر شعله های سوزان آفتاب وگرمای جان برانداز مکه برسینه بلال سنگین سنگهای داغ را می گذاشتند واز آن صحنه های جگرسوز حظ می بردند وبه شادی بر می خواستند، با اینهمه جنایت آیا می دانید پیامبر با آنها چه کرد؟ وچون مکه فتح شد، پیامبرعلیه الصلواه والسلام به اهل مکه گفت: چه فکر می کنید در حق شما چه خواهم کرد ؟ گفتند احساس آرامش داریم زیرا شما برادر بزرگوار وفرزند بزرگوارید. پیامبر فرمود :" اذهبوا فأنتم الطلقاء، لاتثریب علیکم الیوم یغفرالله لی ولکم" بروید شما آزاد هستید ،امروز برشما سرزنشی نیست خداوند من وشمارا ببخشد. حتی چند تنی راکه به علت قساوت وجنایات زیاد شان مهدور الدم اعلام شده بودند نیز بخشید که صفوان بن امیه ، هند همسر ابی سفیان و حارث بن هشام در زمره ی آنها بودند . این جانییان را سرزنش هم نکرد، بالاتر ازآن دین و آئین مسلمانی را به زور به آنها تحمیل ننمود، داستان صفوان ازهمین قرار است با وصف دشمنی باپیامبر اسلام، ما ه ها در مکه پس از داخل شدن مسلمانان به این شهر بدون اینکه مسلمان شود می گشت وهیچ کسی او را اذیت وآزارنمی کرد. فرزندان ابی لهب کسانی که دست گنه آلود پدرومادرشان در آزار واذیت رسول خدا تاشانه آلوده بود وخود دو دختر آنحضرت را طلاق داده واسباب نا راحتی های فراوانی را برای شخص حبیب خدا سبب شدند بودند، حین فتح مکه و دست یابی به آنها که خون در رگ ونفس در گلوی شان گیر کرده بود همه را بخشید و باز بالاتر از آن به کعبه رفت وسینه بر دیوار آن نهاد و در محضر خدا اصرار در دعا برای هدایت آنها تا آنجا نمود که می گویند به استثنای عتیبه که او را درنده ای کشت همه مسلمان شدند . چرا آقای راوش ! چرا پیامبر این همه رنجها را به تن خرید وبرای سعادت تک تک این ناسپاسان خون دل خورد وآنها پیوسته نیکی را با بدی پاسخ گفتند واما لحظه ایکه به آنها دست یافت خلاف ادعای باطل شما همه را بخشید ؟ چه نیاز به این کار وجود داشت ، چه کسی اورا ملامت می کرد که فرش زمین را از وجود آنها بشوید ؟ مگر جز اینست که که سعادت وبهروزی انسان را مطمح نظر داشت و مگر جز این است که می رفت تا ارزشهای اخلاقی و صفات حمیده را در جامعه نهادینه کند وبرتری وبهتری اسلام را در عفو وگذشت در زمان قدرت و حین توانمندی به تصویر بکشد. آقای راوش با این همه صحنه های در خشان آیا رواست که بازهم به اسلام تهمت خشونت ببندیم ؟ اگرجناب عالی تاریخ اسلام را مطالعه کرده اید واین همه آشنایی با آن دارید از حقایقی به این درشتی چگونه غافل مانده اید که می گویید " آنهایکه ادعا دارند که دین اسلام عاری از خشونت است اصلا اسلام را نمی دانند" پس اندکی تأمل کنید که در این میدان پای کی می لنگد و کی را جهل شایسته و یا چشم بصیرت کور وپای انصاف در بند است . شما باید خوب بدانیدکه خورشید حقایق این دین بزرگترونورانی تر از آن است که با انگشتان آلوده به گناه من و شما پنهان شود.

خواننده ی ارجمند اجازه بده در این بخش گواهی نامه های برخی مشاهیر جهان را در ارتباط به اسلام وشخصیت گرامی رسول خدا خدمت به عرض برسانم وسپس بحثمان را ادامه بدهیم ، تا معلوم شود که آقا ی راوش متأسفانه چقدر مبتلا به انحراف بینایی شده وراه را کج رفته اند .

گوستا لوبون دانشمند معروف فرانسوی شخصیت رسول خدا را اینگونه تعریف می کند :" محمد از اعقاب خاندان شریف وبرجسته بود ، هرچه به چهل سالگی نزدیک می شد بیشتر مجذوب معنویت می گردید. باآنکه به تمامی امور رسیدگی می نمود از فرط فروتنی محبوب همگان بود . بارها اورا دیدند که پا پوش خود را می دوخت یالباسش را وصله می زد . . . .با محروما ن گشاده روی ودربرابر گردنکشان با مهابت برخورد می کرد . اگر بزرگی را به میزان اثر مرد بزرگ در میا ن مردم بسنجیم باید بگویم که محمد از بزرگترین مشاهر تاریخ است . " مونتگری وات استاد اسلام شناسی در دانشگاه ادینبورگ می گوید: " درست است که می گویند نارضایتی های اجتماعی وانحطاط امپراتوری های ایران وروم موجب توسعه ی اسلام گردید اما نشر وگسترش این آئین بدون صفات وفضیلت های محمد امکان پذیر نبود" آنه ماری شیمل دانشمند آلمانی می گوید : "تمامی منابع معتبر از عطوفت ودر عین حال وقار محمد سخن گفته است. مهاتما گاندی رهبر فقید هند می گوید :" خواستم ویژ گیهای شخصتی راکه بدون شک در قلب ملیونها انسان جای دارد بدانم کاملا به این نتیجه رسیدم که اسلام توسط شمشیر به جایگاه خود نرسیده است بلکه این امر از خلال سادگی پیامبر، دقت نظر، راستی، فداکاری، اخلاص او با پیراوان و دوستانش، شجاعت واعتماد کامل به پرور دگار و رسالتش تحقق یافته است. مستشرق کانادایی دکتر زویمر Dr.Zuwaimar در کتاب خود به نام - شرق وعادات آن – The East and its customs می گوید : "محمد بدون شک از بزرگترین رهبران مذهبی مسلمانان است، در حقیقت می توان گفت که او مبلغ توانا، شخصیت شجاع ، غیور ومفکر بزرگ بود، روا نیست چیزهای منافی این صفات را به او نسبت دهیم ، قرآن وتاریخ زندگی او به این حقیقت صحه می گذارند. دانشمند انگلیسی برنارد شو Bernardshow در کتاب خود به نام – محمد –Muhammad می گوید :" این جهان به شخصیتی با اندیشه وقابلیت های محمد نیاز مند است پیامبریکه برای همیشه دینش را در جایگاه اجلال واحترام قرار داده واسلام بزرگترین دین برای هضم تمدنها است. من کسان زیادی را از شهروندان برتانیا دیدم که با آگاهی به دامن اسلام گرویدند واین دین در آتیه به جایگاه وسیعی در اروپا دست خواهد یافت " سنرستون آسوجی Senrasten Asoji در کتاب خود به نام – حیات محمد –The history of Muhammad می گوید :" اگر ما اخلاق و ویژ گیهای بزرگ محمد را انکار کنیم در حق او منصفانه قضاوت نکرده ایم ، محمد یک مبارزه ی حقیقی علیه جهل وبربریت را با اصرار بر اصول ومبادی خویش هدایت کرد، او همواره در مقابل طاغوت ها مبارزه کرد تا اینکه به یک پیروزی آشکار دست یافت، دین او بزرگترین دین وشخصیت او فوق همه نام آوران بزرگ تاریخ قرار دارد" تولستوی ادیب و نویسنده ی مشهور روسی می گوید :" برای محمد این افتخار کافی است که او قوم ذلیل و خونخواری را از چنگال عادات شیطانی نجات و آنهارا در جاده ی پیشرفت وترقی قرار داد، شریعت محمد در سر تاسر دنیا پهن خواهد شد زیرا با عقل ومنطق هم خوانی دارد . " مستشرق امریکای سنکس –Senex- در کتاب خود بنام دین عرب The Arab Creedمی گوید: " محمد پانصد وهفتاد سال بعد از عیسی ظهور کرد ، رسالتش این بود که اندیشه وعقل بشری را در روشنی ارزش های اخلاقی ومعنوی وتعلیم یکتا پرستی انکشاف دهد واستقامت بخشد." مایکل ایچ هارت Michael H Hart در کتاب خود به نام The 100که به اسم صد تن جاویدان ترجمه شده است ، در میان یکصد شخصیت اثر گذار در تاریخ بشریت که حضرت موسی وعیسی وده ها شخصیت علمی ،نظامی وسیاسی بزرگ در آن شامل اند، حضرت رسول اکرم محمد بن عبدالله صلی الله علیه وسلم را در رأس همه قرار می دهد و رسول خدا را بزرگترین همه می خواند.

جوهر انسانی این دین در صدف وجود پیامبر اسلام مدفون نماند، بلکه رهروان ودست پروردگان راستین او نیز تحسین بر انگیز ترین جلوه هایی از ترحم، عاطفه واخلاق پسندیده را ازخود در دل تاریخ بجا گذاشتند . مطالعه ی سلوک خلفای راشیدین به خوبی می رساند که چگونه آن بزرگواران زندگی خود را وقف تحقق ارزشهای متعالی اسلام، مهر ورزی وعدالت گستری نمودند . خلیفه اول مسلمانان حضرت ابوبکر لشکر اسلام زیر فرماندهی اسامه بن زید را حین عزیمت به شام اینگونه توصیه می کند: " یا ایهاالناس قفوا أوصیکم بعشر فاحفضوا ها عنی ، لاتخونوا ولاتغلوا ولا تغدروا ولاتمثلوا ولاتقتلوا طفلاصغیرا اوشیخا کبیرا ولا إمرأه ولا تعقروا نخلا ولاتحرقوه ولا تقطعوا شجره مثمره ولا تذبحوا شاه ولا بقره ولا بعیرا إلا لمأکله وسوف تمرون باقوام قد فرغوا انفسهم فی الصوامع فدعوهم ومافرغوا أنفسهم له " ای مردم بلندشوید که شمارا به ده چیز توصیه می کنم وآنرا از من یاد بگیرید ، خیانت نکنید، زیاده روی نکنید، غدر نکنید، مردگان را مثله ننمایید، اطفال کوچک، مردان پیرسال وزنان را نکشید، درختان خرما را نبرید وآنرا نسوزانید، درختان مثمر را قطع نکنید، گوسفند وگاو شتر را جز برای ضرورت خوردن ذبح نکنید، البته شما در این سفر با اقوامی مواجه خواهید شد که زندگانی خود را وقف صومعه ها کرده اند به آنها کاری نداشته باشید. حضرت عمر در زمان فتح بیت المقدس که خود در صحنه حضور دارد به ساکنان آن اینگونه امان نامه می نویسد:" بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما أعطی عبدالله عمر امیرالمؤمنین أهل ایلیاء(ای القدس) من الأمان ، اعطاهم أمانا لأنفسهم و أموالهم ولکنائسهم وصلبانهم وسقیمها وبریئها وسائر ملتها ، إنه لا تسکن کنائسهم و لا تهدم ولا ینتقص منها و لا حیزها ولا من صلیبهم ولا من شیء من أموالهم ولا یکرهون علی دینهم ولا یضار أحدهم". به نام خداوند بخشنده ای مهربان ، این امان نامه ای است که بنده ی خدا عمر امیر مؤمنان به اهل ایلیائ یعنی قدس داده است .به جان های این مردم، اموالشان، کلیسای های شان، صلیبهای شان، بیماران، تندرستان وهمه ی ساکنین اینجا امان داده می شود،هیچ کس نمی تواند در کلیسا های آنها ساکن شود ویا آنرا ویران کند ویا چیزی از آن ویا از صلیب ها ویا هم اموال ودارایی های آنها کم کند، به خاطر دیانتشان فشار به آنها وارد نخواهد شد و به هیچ فرد آنها آسیبی نخواهد رسید. پس از فتح بیت المقدس حضرت عمر به کلیسایی می رود وچون هنگام نماز فرا می رسد قسیس صفرونیوس پیشوای مسیحیان بیت المقدس از خلیفه ی مسلمانان می طلبد که در داخل کلیسا نمازش را بخواند، آنحضرت نخست راضی می گردد، اما لحظه ای بعد از تصمیم خود منصرف می شود واز کلیسا می براید ودریک فضای باز نمازش را ادا می کند، علت را می پرسند، می گوید : ترسیدم که اگر در داخل کلیسا نماز بخوانم، مسلمانان کار من را حجت قرار بدهند و کلیسا رابه مسجد تبدیل کنند. حال ببنید راوش چگونه با دروغی به حجم عقده ها وسرخوردگی های خود به ساحت اسلام تهمت می بندد." واقعیت ها ی دساتیر اسلام نشان می دهد که دین اسلام مستبد ترین ادیان درجهان است" وباز می گوید: " اسلام در نخست و پیش از آنکه به قدرت دست یابد ،گاهی سرود همزیستی ومدارا سر می دهد ،اما وقتیکه به قدرت می رسد وبر سریر سلطنت تکیه می زند، دیگر مدارا را روا نمی شمارد" واقعا آقای راوش اگرضمیرت را زیر پا گذاشتی ورسالت قلم را شکستی بحال خودت هم رحمی نکردی چه هر عاقلی با رجوع به قرآن وسنت و تاریخ اسلام به زودی در می یابد که چقدر اسیر عقده های تو در تو گشته ای و چقدر خاک در چشم حقیقت پاشیده ی ، آیا ندانستی که آدمک برفی تو به همان سرعتی که درست می شود در زیر تابش نور خورشید حقایق و مسلمات تاریخی اسلام از هم فرو می پاشد و برای تو جز سر افکندگی در دل و دیده پژوهشگری بیدار ارثی نمی گذارد وجایگاه مناسبت را در قفس اتهام جعل تاریخ قرار می دهد. واین هم گوشه دیگری از شکوه تاریخ اسلام که مسلمانان در زمین خدا دست یافتند و بجای ظلم خلاف دروغ پراگنی های شما عدالت را در رویای ترین شکل آن به جامعه ی بشری هدیه دادند. داستان فرزند عمرو ابن عاص فرمان دار مصر در زمان خلیفه ی دوم از نظر ها پوشیده نیست، قبطیی از مسیحیان مصر با فرزند عمروبن عاص مسابقه می کند قبطی از فرزند عمرو سبقت می گیرد ، فرزند فرماندار مصر عصبانی می شود وخود را ابن الاکرمین یعنی اشراف زاده می خواند وسیلی به صورت قبطی می زند . قبطی که آگاه از عدالت عمری است از مصر به مدینه منوره به نزد خلیفه می رود وعرض حال می کند، عمرفاروق بی درنگ پیکی می فرستد وعمرو را بافرزندش به دار الخلافته فرا می خواند و پس از تبیین موضوع به پسربچه قبطی می گوید که انتقامت را بگیر وبه صورت ابن الاکرمین سیلی بنواز قبطی فرزند عمرو را می زند، حضرت عمر می گوید " زد ابن الاکرمین " اشراف زاده را بازهم بزن. وبعد روی به عمرو می کند و می فرماید : " متی استعبدتم الناس لقد ولدتهم امهاتهم احرارا " از چه زمانی مردم را به بند بردگی کشیدید در حالیکه مادرانشان آنها را آزاد زاده اند . این در حالی است که حضرت عمرو بن العاص والی مصر واز بزرگترین فرماندهان لشکریان اسلام است وقضیه هم نه چندان موضوعی بزرگی ، بلکه سیلی به صورت یک قبطی ،اما عمر رضی الله عنه تحمل آنرا ندارد که حتی در این سطح هم در قلمرو او تخلف صورت بگیرد وجان عدالت به خطر بیافتد زیرا اسلام آمده است تا عدالت را در کامل ترین شکل آن در زمین خدا تحقق ببخشد. روزی یهودیی نزد خلیفه ی دوم از امام علی شکایت می کند، حضرت عمر هردو را می طلبد وبه امام علی می گوید " ای ابی الحسن برخیزو در کنار خصمت بنشین ، علی بر می خیزد ودر کنار او می نشیند ولی در چهره ی مبارکش آثار تأثر هویدا می گردد وبعد از فیصله ای قضایی عمر از وی می پرسد : ای علی آیا از اینکه بین تو وخصمت در جلسه ای قضا مساوات قایل شدم متأثر شدی ؟ علی می فرماید : خیر، تأثر من از این بود که شما من را به کنیه و او را به نامش صدازدید ومیان ما از این باب عدالت قایل نشدید، چه در کنیه احساس احترام بیشتر نهفته است ومن نگران آن بودم که یهودی گمان برد که عدالت میان مسلمانان ضایع شده است. وباز در زمان خلافت حضر علی دعوای میان او ویک تن از اهل کتاب رخ داد ، آری میان خلیفه ی اسلام ویک نفر غیر مسلمان، خلیفه اورا گرفت وبه نزد قاضی رفت واز وی در حضور قاضی شکایت کرد . علی گفت : " جوشن را نزد این مرد پیداکرده ام وآنرا نه فروخته ونه هم بخشش داده ام .قاضی از آن مرد پرسید ، در باره ی سخنان امیرالمؤمنین چه می گویی؟ مرد گفت: این جوشن از من است وامیرالمؤمنین هم نزد من دروغ گونیست. قاضی شریح رخ به طرف حضرت علی نمودو گفت ای امیرالمؤمنین آیادلیلی دارید ؟ علی تبسم کرد وجواب داد : خیر ،قاضی سپر را به آن مرد داد ، خلیفه ی مسلمانان تسلیم قضاوت داد گاه شد زیرا نتوانست دلیلی ارائه کند. مرد جوشن را گرفت ورفت و اما پس از چندقدمی برگشت وگفت : گواهی می دهم که این گونه فیصله ها خاصه ی انبیا است ، به خدا قسم که این جوشن مال امیر المؤمنین است ومن آنرا از فلان جا پیدا کرده ام ، داستان را تعریف کرد وبعد مسلمان شد . حضرت فرمود: حال که مسلمان شدی این درع از توباشد . اینها نمونه های کوچکی از گنجینه ی پربار وگرانبهای سلوک تربیت یافتگان مکتب اسلام است که آقای راوش آنرا به قهر وخشونت متهم می کند . ایشان نمی دانند ویانمی خواهند بدانند ، در جامعه ا ی که رسول خدا ساخت از تبعیض در آن اثری نبود ، فقرا وبردگان صدرنشینان آن بودند بلال برده سیاه پوست حبشی در آن سیادت وسروری یافت واولین کسی بود که به دستور پیامبراین شرف را نصیب شد که فریاد یکتا پرستی ازگلوی مبارکش در چشم انداز تاریخ حضور انسان به عنوان نخستین مؤذن فروشود، پیامبر اسلام به او عنایت فراوان داشت اورا دوست می داشت وبه او ارج می گذاشت. روزی میان بلال وابوذر غفاری دعوایی افتاد، ابوذر به مادر بلال طعنه زد ، بلال خشم گین نزد رسول خدا شکایت برد، آنحضرت ابوذر را نزد خود فرا خواند وگفت: "أعیرته بأمه ، إنک امرؤ فیک الجاهلیه" ای ابوذر از مادر بلال عیب گرفتی ، از این کار تو بوی جاهلیت می آید. حضرت ابوذر پس از این نکوهش به نزد بلال می رود واز وی عذر می خواهد و رویش را بر زمین می نهد واصرار می کند که باید بلال پایش را بر گونه ورخسارش مبارکش بگذارد که جز این کفاره ای برای آن اشتباه کوچکش نمی یافت. حضرت عمر در باره این ساه پوست حبشی می گفت :" ابوبکر سیدنا واطلق سیدنا" ابوبکر سرورماست وسرور وسیدمان بلا ل را آزاد کرده است . سلمان برده پارسی تبار گم شده در وادی های خاری وبازار های برده فروشی تاج افتخار" سلمان منا اهل البیت " را بر سرنمود و از مقربین حضرت رسول خدا قرار گرفت. اصحاب رسول خدا او را احترام داشتند . روزی در زمان خلافت حضرت عمر ، آنجناب به منبر رفت تا به مردم خطبه بگوید ، خطبه خویش را بعد از حمد وثنای باری اینگونه آغاز کرد :أیها الناس اسمعوا واطیعوا "سلمان سخنش را قطع را کرد وگفت :|" لاسمع لک الیوم ولا طاعه" نه می شنویم ونه هم اطاعت می کنیم ،تا نگویی که از کجا این پارچه را گرفتی وبرای خودت جامه در ست کردی ، توآدم بلند قامتی هستی وپارچه ایکه سهم تواز بیت المال بود برایت کافی نمی آمد، آنحضرت بدون اینکه قهرشود ، عبدالله بن عمر فرزندش را صدا می زند ، عبدالله می گوید من سهم خودم را به پدرم دادم تاجامه ای برایش درست کردیم .اینجاست که سلمان می گوید :"الان نسمع ونطیع" حالامی شنویم واطاعت می کنیم. سپس خلیفه ی مسلمانان رخ به سلمان می کند و در کمال احترام به او با لحنی که از چاشنی عتاب خالی نیست می فرماید :" لقد عجلت علینا یا أبا عبدالله" ای ابا عبدالله درحق ما شتابزده قضاوت کردی. بلی اسلام همه مظاهر جاهلیت را به زباله دان تاریخ افگند وزنجیرعبودیت از پای آدمی را برون کرد وناشناخته های وجود اورا شگافت واو را ازحضیض حیوانیت وتبعیض های کشنده به معراج برابری وبرادری برد. پیامبراسلام نگفت که آن یکی حبشی و این فارسی است و باید در پایان صف بایستند و در گم نامی بمانند بلکه اولی را به مؤذنی برگزید تا گلبانگ توحید را تا فاصله دوام زندگی در گوش ابنای آدم بدمد و دومی را عضو خانواده خویش خواند وبه این شکل برای همیشه نام این بزرگان را در دل تاریخ حک نمود تا نشان دهد که مکتب توحید چقدر توانسته است به فرازهای دست نیافتنی در احترام به انسان وجایگاه او، بی هیچ تبعیض وخشونتی دست یابد .

انتشار اسلام در نقاط مختلف جهان مقرون به اعمال زور وشمشیر نبود ، سرزمین های وسیعی از راه آشنایی با معارف وآموزه های اسلامی از طریق بازرگانان ، متصوفه ودعوتگران دینی به قبول دیانت توحید گردن نهاد ند، مردمان کشورهای جنوب آسیا بویژه اندونزی (بزرگترین کشور اسلامی ازلحاظ نفوس) ، مالزی ومناطق وسیعی ازفیلیپین وتایلند فقط از راه تماس بامسلمانان ودر یافت حقیقت اسلا م طوعا وبا رضایت کامل خاطر مسلمان شدند واین مسئله در مورد قسمت های مسلمان نشین چین وشمال افریقا صدق می کند . اهالی مصر سالها بعد از فتح این دیار در زمان اموی ها درست زمان عمر بن عبدالعزیزاکثرا به اسلام گرویدند . اگر حرف های آقای راوش درست بود باید در نخستین روز های دخول مسلمانان به مرزهای این کشور دین وعقیده ی اسلامی برمردم این دیار تحمیل می شد که چنین کاری صورت نگرفت. اما بیایید اندکی هم نظری به ادیان دیگر خاصتا مسیحیت داشته باشیم که احتمالا آقای راوش درپناه آن به حریم اسلام حمله می برد و از اردوگاه خیانت به تاریخ و مردم افغانستان در کنار گیرت فیلدرز(نماینده ی پارلمان هالند) با زیرپا گذاشتن حرمت وجایگاه قلم، مغرضانه از اسلام چهره ای مطابق میل خویش می تراشد .

مسیحیت از ادیان توحیدی است که اعتقاد به خدای واحد محور واساس دعوت آنرا تشکیل می داد اما به متون اصلی این دین در دوران های مختلف آسیب های فراوان رسید ، آرا ونظریات بشری در آن رخنه کرد و اعتقاد به تثلیث در گذر زمان در باورهای مسیحیان نهادینه شد و این دین را از صورت حقیقی آن کشید . اسلام در اساس با مسیحیان با مدارا برخود نموده وبه آزادهای مذهبی آنها حرمت نهاده است اما متاسفانه تاریخ شاهد زنده ی اشتباهات فراوانی است که غرب مسیحی زیر نام دین در حق مسلمانان از یکسو و بشریت از جانب دیگر روا داشته است . جنگ های صلیبی که از سالهای 1096الی 1291 تقریبا به مدت دوقرن دوام یافت جگر سوزترین خاطره ها را از خود به جا گذاشته است. کلیسای کاتولیک در زمان وقوع این جنگها علیه مسلمانان برای توجیه کارنامه های خود نظریه جنگ عادلانه Just War Doctrine را مطرح کرد که در اعتقادات مسیحی از آن به عنوان جنگ مقدس Holy War یاد می شود. این مسئله بخاطر آن بود که سربازان صلیبی در کشتن مردم و ویران کردن شهرهائیکه به تصرفشان در می آید تردید وحرجی به دل راه ندهند وبه دور از عذاب وجدان ومحاسبه نفس هرکسی وهرچیزی را به خاک وخون بکشند . برای به کار بستن حد اکثر قساوت علیه اهالی مناطق اشغال شده ، مبلغین مذهبی خرافه بافی ها وداستان پردازی های عجیبی می کردند، مثلا ازجمله می گفتند مردم مشرق زمین هنگام مرگ طلا وجواهراتشان را می بلعند تا آنرا با خود به آن دنیا ببرند . اعتقاد به این مسئله باعث می شد که سربازان اروپایی وفرانسوی شکم قربانیان خود را زنده بشگافند وسینه های آنها را پاره کنند . لشکرکشی اروپایا ن به شرق اسلامی بارها تکرار شد و در هر بار شهرها ی بسیاری ویران ومردمان زیادی قتل عام شدند که حکایت آن به تفصیل در کتب تاریخ درج است . صلیبیان در سال 1192حین اشغال بیت المقدس اهالی این شهر را همه کشتند، خانه ها به آتش کشیده شد ومسجد ومعابد مسلمانان یکسره تخریب گردید. سپاه صلیبی تنها طی دو روز 40000 مسلمان را قتل عام کرد. درحمله به این شهر هیچ کس جان سالم به در نبرد ، اطفال ، زنان ، پیرمردان وهمه کسانیکه از ترس جان از سایر مناطق به سرزمین های مقدس پناه برده بودند نابود شدند، قتل وکشتار روزها ادامه یافت ،از سرودست وپای کشته ها پشته ها ساخته شد ودر این باره یکی از سربازان سپاه صلیبی بنام ریموند در یاد داشتهای خود می نویسد: " مناظرشگفت انگیزی بود بعضی از مردان سر دشمنان را قطع می کردند وبرخی دیگر راشکنجه می کردند و در آتش می انداختند . در شهر پشته هایی از سر و دست و پا دیده می شد، طوری که برای حرکت باید با احتیاط از میان اجساد انسانها عبور می کردیم ." بی رحمی صلیبی ها در حق مسلمانان خلاصه نشد ، آنها درسال 1217 ارتشی از 30000 کودک را به باور اینکه اطفال با عشق وشوربیشتر می جنگند ومی توانند مسلمانان را شکست دهند مجهز کرده واز فرانسه به بیت المقدس فرستادند که همه در راه سفر به این منطقه یامردند ویا هم در بازارهای آدم فروشی به بردگی رفتند . اما بیایید اندکی هم پیرامون عکس العمل مسلمانان درست هنگامی که دوباره این سرزمین ها به تصرف آنها در می آید تأملی داشته باشیم و حکایتی از کارنامه های آنها را هم درج این سطور نماییم تا روشن شود که چقدر آقای راوش راه صواب پیموده وطریق انصاف طی کرده است که می گوید : "اسلام در نخست وپیش از آنکه به قدرت دست یابد ،گاهی سرود همزیستی ومدارا سر می داد اما وقتیکه به قدرت میر سد و بر سریر سلطنت تکیه می زند دیگر مدارا را روا نمی شمارد"

اما زمانیکه بیت المقدس بار دیگر توسط مسلمانان فتح شد ، لشکریان اسلام به هیچ صورت به چور چپاول و کشتن وبستن روی نیاوردند ، زن ومرد وپیرو جوان را از دم تیغ نکشیدند و در فکر انتقام نشدند . لشکر اسلام بجز مذنبان وجنایت کارا ن را اسیر نگرفت ، اماکن عبادت مسحیان را نبست وبر عکس در کمال خوشرویی وانسانیت با آنها رفتار نمود . فرمانده سپاه اسلام صلاح الدین ایوبی سهم خود از غنایم جنگی را به فقرا ونیازمندان مسیحی بخشید و اسیرانی راکه به او مربوط شدند آزاد کرد. یکی از روز ها صلاح الدین ایوبی فرمانده سپاه اسلام در میان کوچه های بیت المقدس می گشت و در آن حال با پیرمردی که صلیب طلایی به گردن داشت روبروشد ، پیر مرد گفت ای فرمانده بزرگ تو بر دشمنانت پیروز شدی وبر آنها دست یافتی ، چراز آنها انتقام نگرفتی و در حق آنها چنان نکردی که آنها در حق شما کردند ؟ آنها زنان ، اطفال وپیر مردان شمارا هنگامیکه این شهر به دستشان افتاد کشتند . صلاح الدین در جوابش گفت : "ای پیر مرد دین ما ، ما را از اینکار باز می دارد وبه ترحم بالای ضعیفان دستور می دهد وکشتن اطفال ،پیرمردان وپیر زنان را بر ما حرام قرار می دهد . پیرمر گفت :" آیا دینتان واقعا شمارا از گرفتن انتقام حتی از آنهائیکه جنایت در حقتان روا داشته اند ، باز می دارد ؟ صلاح الدین جواب داد : آری ... دینمان ما را به گذشت و احسان واینکه بدی را با نیکی پاسخ بگوییم وبه عهد خود وفا کنیم و وقتی قدرت وصلاحیت داریم از گناه گناهکاران بگذریم دستور می دهد. پیر مرد گفت : "حقاکه دین شما بهترین دین است ومن خداوند را سپاس می گویم که در وقت پیری وروزهای اخیرعمر بسوی آن هدایت می شوم . بار دیگر هنگامیکه در میان سربازان خود گشت می زد ، ناگهان نگاه نافذش به زنی افتاد که دست بر سینه می زد وفریاد می کشید وگریه می کرد.صلاح الدین به نزد او رفت و از او پرسید که بر وی چه گذشته است، زن گفت: گروهی به خانه ام داخل شدند ودختر کوچکم را با خود بردند. صلاح الدین در حالیکه اشک از چشمانش سرازیر بود به عساکرش دستور داد هرچه زود طفل او را پیدا کنند وبه نزد مادر ش بر گردانند . تا دخترک به نزد مادرش بر نگشت خاطر او آرام نگرفت وازنزد زن نرفت. فرمانده سپاه اسلام درغم یک زن آنهم از قبیله ی دشمن شریک می شود وبرای او اشک می ریزد ، چرا ؟ چه چیز او را منقلب کرده است ،چرا انتقام نگرفت ، چرا مثل دشمن نکشت و از کشته ها پشته نساخت ؟ خیر، او فن سربازی را در مکتب رسالت آموخته بود و می دانست که رحمت و گذشت از بسآمدهای فلسفه ی دین واز ارزشهای گرانسنگ اسلام اند وسلوک یک مسلمان تنها با اطاعت از خدا وپیامبرش استقامت می یابد. زیرا پیامبر می فرماید:" ارحموا من فی الارض لیرحمکم من فی السماء" به اهل زمین رحم کنید تا آنکه در آسمان است به شما رحم کند .بلی او با دریافت این حقایق در حا لیکه می دانست در همچو موارد معامله ی به مثل موجب سرزنشی نیست، از سر جنایات دشمنان گذشت زیرا خداوند می فرماید : " وان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ولئن صبرتم لهوخیر للصابرین"نحل 126 اگرتعذیب و معاقبه شدید عمل بالمثل نمائید، لکن اگر صبر پیشه کنید این کار برای صابران بهتر است . صلاح الدین چشم به بخش دوم آیه کریمه داشت واوبه حق آگاه بود که پروردگار عالم گذشت وبزرگواری را قدر می نهد وصابران رادر نزد او مراتب در خور شأن است . در حدیث آمده است که عقبه ابن عامر از رسول خدا صلی الله علیه وسلم پرسید : "یارسول الله أخبرنی بفواضل الاعمال ،فقال علیه الصلواه والسلام: یاعقبه صل من قطعک و أعط من حرمک و اعف عمن ظلمک " ای رسول خدا من را از کار های نیک آگاه کن ، آنحضرت فرمود : ای عقبه با کسیکه از تو می برد وصل شو، به کسیکه تو را از حقت محروم می کند بده وکسی را که بر توستم روا می دارد ببخش . بلی آقای راوش آیا اینها همه نمونه های خشونت در اسلام اند و یا واقعا چشم انصاف شما پرده کشیده است ؟ !

اروپای مسیحی در طول تاریخ باعث رنجها وننگهای فراوان شده است ،دادگاه های انگیزیسیون یاتفتیش عقاید درقلمرو حاکمیت کلیسا نطفه بست وابتکاردیگر پیشوایان مسیحیت است . این دادگاه ها در سال 1233تأسیس شد وبیداد وجنایات آن تاقرن ها ادامه یافت. هزاران هزار انسان بیگناه به خاک وخون کشیده شد و پیروان مذ اهب غیرمسیحی اعم از یهودیت واسلام وحتی در موارد پروتستانت وارتدوکس هم به اتهام زندیق بودن وجادو گری ( هر مخالفی زندیق ویاجادوگرمعرفی می شد ) زنده در آتش افگنده شدند ویا هم با فجیع ترین شکل سر به نیست گردیدند. ویل دورانت در تاریخ تمدن می گوید :"طرق شکنجه متفاوت بود ، گاهی می شد که دست های متهم را به پشتش می بستند و با آنها می آویختندش. ممکن بود اورا ببندند چنانکه نتواند حرکت کند و آنگاه چندان آب درگلویش بچکانند که به خفگی افتد.ممکن بود طنابی چند بر اطراف بازوان و ساقهایش ببندند وچندان محکم کنند که در گوشتهای تنش فرو رود و در استخوان برسد .تاریخ تمدن ج 349ومی گوید از سال 1480تا1808بالغ بر 31912تن سوخته و291450تن محکوم به مجازاتهای سنگین تخمین زده شده است. همان کتاب ص 360
در گیرودار این جنایات جگر سوز دولت عثمانی درکنار مسلمانان به یهودی ها در قلمرو خود پناه می دهد وده ها هزار یهود در سرزمین ها ی اسلامی من جمله ترکیه امروزی سکنا می گزینند وجامعه ی یهودیت در کمال امنیت بی هیچ مضایقه ای شعایر مذهبی خود را بجای می آورد .

دادگاه های تفتیش عقاید با سوازندن وکشتن ونابودکردن پیروان مذاهب اسلام ویهودیت بسنده نکردند، بلکه دانشمندان وفلاسفه را نیز مثله کرده و در آتش سوختند. جیوردانو برونو فیلسوف ایتالیایی محض برای باور ها واعتقاداتش هشت سال کشنده ترین انواع شکنجه هارا در سیاه چاله های داد گاه های تفتیش عقاید متحمل شد تا بالاخره پس از آنکه زبانش را بریدند به دستور کلیسا در آتش سوخت. میشل سیرفیه فیلسوف مشهور در جنیو به اتهام ایجاد شبهه در اعتقادات مسیحیت ونادیده گرفتن اصل عقیده به تثلیث زنده در آتش افگنده شد وسوخت . گالیله به ناچار در برابر کلیسا توبه کرد تا از دست دژخیمان محاکم تفتیش نجات پیدا کند. گذشته از آن طی دو قرن اخیر تمامی ویرانی ولشکر کشی ها به دست غرب مسیحی صورت گرفته است حتی کشور های کوچکی نظیر پرتغال وهالند هم در گوشه وکنارجهان برای خود مستعمراتی تدارک دیدند وخون بشر ریختند چه رسد به اینکه ما سخن از انگلیس ، امریکا، فرانسه ، اسپانیا ، ایتالیا ، آلمان وروسیه را داشته باشیم که به حق هرکدام جفاهای زیادی درحق بشریت روا داشته اند . داستان لشکرکشی اروپایی ها به امریکای شمالی وتصرف سرزمین ها ی ساکنان بومی این مناطق تلخ ترین وتکان دهنده ترین خاطره ها را درذهن انسان تداعی می کند ، سرخ پوستان امریکای به صورت بیرحمانه ای از بین رفتند، روحانیون مذهبی در این جنگها نقش فراوان داشتند ودر برابر چشمان آن ها انواع سلاح های کشنده به کار رفت که امروزه از دها ملیون انسان تنها مجموعه های کوچکی از ساکنان اصلی این کشور در امریکا باقی مانده است. هوارد سیمبسون در مقدمه ی کتاب خود به نام «نقش بیماری ها در تاریخ امریکا » می گوید : استعمارگران انگلیسی به برکت ذکاوت نظامی ،انگیزه های دینی ، فزون طلبی و وحشی گری هایشان نه ، بلکه ذریعه ی یک جنگ بیولوژیکی ،جنگی که هرگز تاریخ انسانیت نظیر آنرا ندیده است به امریکا دست یافتند . به همین شکل ساکنان اصلی آسترالیا ونیوزلندا که هزاران سال قبل از مناطق جنوب آسیا به آنجا رفته بودند بعد از سرازیر شدن نژاد سفید به سرزمین هایشان کمتر اثری از آنها باقی ماند . مزید بر آن افریقا سالهای سال در آتش استعمار غرب سوخت، ملیونها انسان توسط مهاجمان مسیحی درکشورهای مختلف من جمله دولت های اسلامی الجزایر، لیبیا ،مصر وغیره نابود شدند ،انواع تبعیض و اعمال نژاد پرستانه بر این قاره تحمیل شد و هویت های بومی در این مناطق با تحمیل فرهنگ وزبان قوم غالب به انزوا رفت . کشورهای زیادی در آسیا سالها در کنترول انگلیسی هابود ،کشور بزرگی مثل هند تقریبا بعد از صد سال در 1947به استقلال خود دست یافت . شعله های جنگ های اول ودوم جهانی از غرب سرکشید ، بیشتر از پنجاه ملیون انسان در این جنگ ها سر به نیست شد ،نسل کشی یهودیان در قلمرو نفوذ کلیسا متاسفانه رخ داد ،تجربه استعمال بمب اتم برای نخستین بار ذریعه غرب مسیحی به کار بسته شد ، وحتی امروز نیز این جنگ ها با تکتیک های جدید ادامه می یابد که در پهلوی انگیزه های سیاسی ، اقتصادی ،عوامل مذهبی را در مقاطع از تاریخ معاصر جهت ادامه آن، نمی توان انکار کرد . سیاه پوستان در ایالات متحده ی امریکا در اواخیر دهه ی شصت پس از تحمل رنجهای توان سوز وبی مهری های فراوان به حقوق نسبی خویش دست یافتند و رویا های مارتین لوتر کنگ در پایان دهه ی اول هزاره ی سوم تحقق یافت، این در حالیست که اسلام بلال برده سیاه پوست حبشی را در آغازین روزهای طلوع خورشید خویش به صدر نشینی رساند ، تا آنجاکه خلیفه ی مسلمانان او را سردار خود می خواند و شخصییتی در حجم ابوذرغفاری روی خود را بر زمین می نهاد تا بلا ل بر رخسارش پا بگذارد که او را توهین نموده است. با این همه نمی دانم چگونه آقای راوش گوشه چشمی هم به این فجایع نداشته وبر دامن مسیحت داغی ندیده اند وتنها در زیر ذره بین پژوهش های منصفانه ی تاریخی خویش یوغ اسارت اسلام را بر گردن انسانیت وخنجر آنرا فرو شده در سینه ی بشر یافته اند !
این بحث را بیشتر از این طولانی نمی کنیم وفقط با مختصر اشاره ای به دیانت زیبای هندویسم از نظر راوش وزردشتیت آنر ا فرجام می بخشیم . هندویسم وبودیسم هزاران سال است که بر باور اکثریت مردم شبه قاره ی هند سایه افگنده وتقالید جگرسوز وکشنده ای را دراندیشه ی لایه های مختلف جامعه نهادینه کرده است. جامعه هندی مبتنی برباورهای هندویسم به طبقات زیادی تقسیم می شود که در این میان چهار طبقه که بنام کاستها هم یاد می شوند ازهمه بیشتر شهرت یافته اند. فاصله کاستها ازهمدیگر را نباید اشتباه کرد چه هیچ طبقه ای نمی تواند به هیچ صورت جای دیگری را بگیرد . در میان رده بندی ها برهمن ها با لاترین جایگاه را دارند ، اینها عبارتند از رجال دین وکاهنان که فی الجمله امتیازات آنها فوق العاده بالا است. برهمنان در اعتقادات هندی از سر إله آفریده شده اند. طبقه ی دوم اشراف ونظامی ها هستند که مرتبه ای آنها بعد از برهمن ها است وآنها از دست إله پیداشده اند . طبقه ی سوم فایشا هستند که شامل تجار، دهقانان واهل حرفه وکار اند واین مجموعه از ران إله خلق شده اند. طبقه ی چهارم شودری ها یا دالیت ها هستند که از پای إله بوجود آمده اند، لمس ناپذیرو نجس اند. تعداد آنها به اساس بعضی احصائیه ها به 200 ملیون نفر می رسد . دالیت ها هیچ گونه حقوق اجتماعی در هند ندارند ، آنها مالک هیچ چیزی نیستند ،هرگز نمی توانند جایگاه خود را عوض کنند و یا باطبقات بالاتر از خود خلط شوند .درهیچ جای تاریخ بشر ودر نظام های اجتماعی ،امروزه به مظلومیت ومحرومیت این گروه نمی توان قومی را یافت . این ها مبتنی بر افسانه های دیانت برهمایی، ناپاک به دنیا می آیند، ناپاک زندگی می کنند و ناپاک می میرند. طبقات دیگر با آنها آب ونان نمی خورند تا ارواحشان آلوده نشود، به آنها دختر نمی دهند واز آنها دختر نمی گیرند واگر پسر ویادختری از طبقات بالاتر به حکم عاطفه این قاعده را بشکند، به بد ترین شکل مجازات می شود زیرا این ننگ اجتماعی را هیچکس نمی تواند تحمل کند که با این طبقه ی نجس پیوندی داشته باشد . این طبقه محکوم به این بد بختی است وباید اینگونه بمانند واینگونه بمیرند به امید اینکه ارواح آنها بعد از مرگ شاید شانسی بیابد که در جسم شریفی حلول کند ودوباره در توالی تناسخ فرصت گذار به طبقه ی بالاتر را پیدا کنند. برهمن ها برسریر قدرت تکیه می زنند و دالیت ها از پی لقمه ی نانی جان می کنند . وظیفه ی آنها از جنس خلقت آنها است ، پاک کاری راه روها ،نظافت تشنابها ،شستن کالا، جاروکردن خانه ها وسرک ها و . . .اینها فرششان زمین وسقفشان آسمان است در کنار سرک ها ،لب رودهای آلوده ،میان درختان واماکن متعفن داستان زندگی استخوان سوز خویش را آغاز و انجام می بخشند. آری حکایت این گروه در هند قصه ی غم و درد انسانیت ولکه ی ننگی برجبین تاریخ بشری است که هندویسم مسبب آن است.

از دیگر عادات وتقالید ادیان هندی سوزاندن زن با مرده ی شوهر است که از آن بنام ساتی یاد می کنند ، این رسم تا امروز ادامه دارد ودر نقاط مختلف هند بویژه در دهات عملی می شود وهیچ کس تا امروز نتوانسته است جلو این عادت زشت را بگیرد زیرا این مسئله جزء شعایر مذهبی مردم است وحکومت درامور مذهبی مداخله نمی کند . انگلیسی ها خواستند جلو آنرا بگیرند که نتوانستند زیرا این عادت سخت در جسم وجان مردم خانه کرده است و به سادگی قابل علاج نیست وباید باوصف شومی ادامه یابد وقربانی بگیرد . مشکل دیگر در ازدواج نهفته است که باید طبق قواعد واصول آئین برهمای هنگام عقد ورفتن عروس به خانه ی داماد رعایت شود وآن پرداختن مبلغی ازطرف اهل و خانواده ای دختر است ، هرقدر این مبلغ زیاد باشد احترام عروس بیشتر می شود وهرقدر مقدار آن کم باشد عروس از نظر ها می افتد . خانواده هائیکه نمی توانند این مبلغ را بپردازند ،بستگان شوهر عروس را مجبور به خود سوزی می کنند و یا هم عروس خودش را از شرم و نگون بختی می سوزد .

آقای راوش این هم یکی از هزار راز نگفته در هندویسم که اگر هیچ عیبی دیگری در آن نبود به تنهایی همه ی عالم وآدم را بس بود که مو در اندام از تصور آن راست می شود ودل در سینه می شکند.پس بیا درهمین ارتباط نظری هم به قرآن بیافگنیم، ببینیم تعامل اسلام با جنس بشری چگونه است .

قرآن می فرماید :" یاایها الناس إنا خلقناکم من ذکر وأنثی وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا ، إن اکرمکم عندالله اتقی کم ،إن الله علیم خبیر" حجرات 13 ای مردم شمارا از یک مردو زن (آدم وحوا) آفریدیم و در قبایل گوناگون قرار دادیم ،تایکدیگر را بشناسید( اینها ملاک برتری نیست) گرامی ترین شما نزد خداوند با تقوا ترین شما است ، خداوند بسیار داناو آگاه است . ودر همین سیاق حضرت رسول خدا در حجت الوداع در آخرین سال عمر پربار خویش می فرمایند: " أیها الناس إن ربکم واحد و إن أباکم واحد ،کلکم لادم وآدم من تراب ،إن اکرمکم عندالله اتقی کم ولیس لعربی علی عجمی فضل إلا با لتقوا، ألا هل بلغت اللهم فاشهد. ای مردم ! پروردگارتان یکی است ، پدرتان یکی است ، همه از آدمید وآدم از خاک است ، گرامی ترین شما نزد خداوند با تقوا ترین شما است ، عربی را بر غیر عربی برتری نیست مگر به تقوی وطهارت ، آیا حرفهایم را شنیدید ؟ خدایا تو گواه باش . این روح انسانی آنقدر در نفوس یاران پیامبر بزرگ اسلام متجذر شد که حتی خارداشت حیوانی هم درفرهنگ مسلمانی کار لایق شأن آنها نماند . صحابی جلیل القدر عبدالله بن مسعود می فرماید: " لوسخرت من کلب لخشیت أن أکون کلبا " اگر سگی را مسخره کنم می تر سم که جای او قرار نگیرم . این همه خشوع واین همه پاک دلی وشکسته نفسی را جز روح بزرگ وسینه ی گشاد اسلام کدام مسلک وکدام مذهب می تواند به بشریت عرضه کند . در عهد وزمانی که این میثاق های اخلاقی توسط حضرت رسول ویاران پاکبازش بسته شد تقریبا 1350 سال با اعلامیه ی جهانی حقوق بشر( 10دسمبر1948) فاصله دارد.
در زمان جاهلیت اعراب دختران خود را زند ه به گور می کردند ، اسلام این عادت سیئه را که شبیه به تقالید وسنت های هندی(ساتی) در بر خورد با زن بود از جامعه برداشت وزن را در کنار مرد منزلت با لا بخشید . قرآن دراین باره می فرماید : " وإذا الموؤده سئلت بأی ذنب قتلت " تکویر 8-9 در آن روز(اشاره به قیامت دارد) که از دختران زنده بگور شده پرسیده شود که به کدام گناه کشته شدند. آری زن پس از تابش نور اسلام در دل کوهستان مکه و جزیره العرب دیگر زنده بگور نشد وبه عنوان یک شهروند قابل احترام به جایگاه طبیعی خویش دست یافت . وباز در ارتباط به این مسئله قرآن می فرماید : " من عمل صالحا من ذکر أو أنثی وهو مؤمن فلنحیینه حیاه طیبه ولنجزینهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون " نحل 97 اگر مرد ی ویا زنی کار نیکی انجام بدهد و مؤمن به خدا باشد، ما دوباره آنها را زندگی پا ک می بخشیم و پاداش آنها را بهتر از آنچه انجام داده اند می دهیم . وباز می فرماید : " فاستجاب لهم ربهم أنی لا أضیع عمل عامل منکم من ذکر أو أنثی ، بعضکم من بعض " پروردگارشان دعای آنها را پذیرفت – وگفت- که من پاداش هیچ عاملی را از مرد و زن شما ضایع نمی کنم ، شما مکمل یکدیگرید. این گونه تبعیض ها برداشته شد، فاصله های طبقاتی نابود گردید، احساس منیت درضمیر خود خواه انسانی فروکوفته شد وانسانیت اعم از زن و مرد ، شریف و وضیع ، فرمانده وفرمان بر در کنار هم نه پیش ونه پس در راه تکامل قرار گرفت تا هرکس در روشنی هدایات قرآنی وحجم دل بستگی وچسپیدگی به ارزشهای اخلاقی اسلام وجهد وعمل در راه خدمت به خلق خدا نه بر اساس با ر طبقاتی وجایگاه اجتماعی خود به فراسوی این جهان و نائل شدن به اکرام باری وخدای منان چشم بدوزد .
واما دیانت زردشتی(زرتشتی)، اولا سخن از دیانت زردشتی به نظرم آنقدرها کارگشا نیست زیرا دیگر از آن حکایتی آنچنانی باقی نمانده است که من وشما به آن دل خوش کنیم و یا در روشنی کرده ونکرده ی پیراوان این مذهب رشته ی بحث بگشاییم و آنرا ملاک داوری هایمان قرار بدهیم زیرا طایفه ی زردشتیان آنقدر در هاضمه ی زمان فروشده وحل شده اند که به سختی می توان از پیروان این مذهب سراغ گرفت بناء تقالید وسنتهای آنرا باید در بایگانی غبارگرفته تاریخ جستجوکرد. ثانیا اگر به تاریخ برگردیم خواهیم یافت که اجداد من وشما هم که زردشت در میان آنها به عنوان یک مصلح اجتماعی ظهور کرد سلسله ای از رویا رویی های خونین را هدایت کرده اند وامپراتوری های قدیم این حوزه ی تمدنی هم آنقدر ها بدور از تعدی و تجاوز نماندند، کردار نیک وگفتارنیک وپندار نیک هم کاری از کار پیش نبرد. ثالثا تا به حال در میان مؤرخان توافق نظر در ارتباط به تاریخ پیدایش او نیست، قدما به این عقیده هستند که او 6480 ویا 7129 سال قبل از میلاد مسیح علیه السلام ظهور کرده است. وتاریخ های بعدی با مقایسه ی زبان گاتاها قدیم ترین اجزای اوستا با ریگودا است که ظهور او را چندصد سال قبل از از مسیح تخمین زده اند و این مسئله عدم قطعیتی حتی نسبی در ارتباط به زمان زندگی زردشت را می رساند. بناء زر دشت یا زرتشت خود تاریخ زندگی روشن وقابل اتفاقی ندارد چه رسد به اینکه سروده های 9000سال قبل او گره از کار من وشما بگشاید . رابعا به گفته ی روایت گران تاریخ، زردشت در آزربایجان به دنیا آمده است ، هرچند قتل او را توسط یک تورانی در بلخ نشان داده اند، این شبهه پیش می آید که نشود در رگهای او هم خون تورانی وجود داشته باشد و در آن صورت باز ما با پارادوکس دیگری مواجه خواهیم شدکه حل آن از منظور باور های نژاد پرستانه مستلزم باز اندیشی در ارتباط به زردشت نیز هست .

پس آنچه در امتداد این مقاله نسبتا بلند تذکر یافت به نظرم بسنده می کند که ذهن های روشن ودیده های بصیر برای اتمام حجت وپاسخ به شبهه پراگنی ها در متون دینی ونصوص اسلامی بیا بند و عمل هر مدعی مسلمانی را با آن میزان کنند . امروزه فراوانند آنهائیکه از جان پاک رسول خدا ، خویشتن را شریعت مدار تر می دانند و در حراست از حریم اسلام از پیامبر سبقت می گیرند . قبای گشاد اسلام به تن کوچک اینها براستی نمی خواند، اینها نه خدمت گزاران دین، که خود شمشیرهای آخته ی دین ستیزی هستند. با ید کارنامه ننگین آنها را با نصوص دینی سنجید ونه اینکه هربدی از هر جاهلی سر زد را بر سینه ی دیانت چسباند وبه رویت آن در حق قرآن واسلام قضاوت کرد .فاصله احکام من در آوردی عناصر جاهل از اسلام کمتراز اندیشه های کفر آمیز آقای راوش نیست زیرا اولی نا آگاهانه و دومی آگاهانه از پی بد نامی و نابودی اسلامند. آنهائیکه به نام دین می کشند باید بدانند که ساحت مقدس اسلام از گند اعمال آنها بری است وهیچگونه توجیهی برای جنایات خود در نزد خدا ندارند. قرآن می فرماید: "ومن یقتل مؤمنا متعمدا فجزائه جهنم خالدا فیها وغضب الله علیه ولعنه وأعدله عذابا عظیما" نساء93 وکسیکه مسلمانی را عمدا بکشد ،عقاب او جهنم است که برای همیش در آن میماند ومورد خشم ولعنت خداوند قرارگرفته وبرای وی عذاب بزرگی را تدارک می بییند. وباز دایره ی بینش الهی اسلام وسعت بیشتر می یابد وقرآن باعنایت به مطلق نفس انسانی این حکم را صادر می فرماید: "من قتل نفسا بغیر نفس أوفساد فی الارض فکأنما قتل الناس جمیعا ومن أحیاها فکأنما أحیا الناس جمیعا"مائده 32 هرکه انسانی را بدون اینکه کسی راکشته باشد ویافسادی را در روی زمین بر پا کرده باشد بکشد، گویا همه ی بشریت را کشته است و کسیکه آنرا زنده کند مثل این است که همه ی بشریت را زنده کرده است . بلی، دید وبینش قرآن در رابطه به انسان این گونه است وجایگاه او در فرهنگ اسلامی متعالی تر از آن است که به دست هر ناخوانده متنی مساس یابد. از منظور دینی آدمی عصاره هستی وجانشین خدای منان در زمین است و او رسالت روشن گری وآبادانی این کره خاکی را به دوش می کشد. هیچ کسی تحت هیچ عنوانی حق ندارد برحریم انسانیت تجاوز کند و خون فرزندان آدم به ناحق بریزد. پیامبر دشمنانش را بخشید واز خیانت وجنایت نابکار ترین انسانها گذشت. آنهائیکه سنگ پیروی از اسلام را بر سینه می زنند با ید کردار خویش را با تعلیمات الهی قرآن محک بزنند و به بهانه ی دفاع از اسلا م آتش درجان هر خشک و تری نیافروزند زیرا این کار نه اسلامی که انسانی هم نیست وخداوند جزای قاتل را خلود در جهنم اعلام کرده است . در حدیثی آمده است که نخستین پرونده ایکه در دادگاه الهی در روز قیامت به آن رسیدگی می شود قتل است . از عبدالله بن مسعود روایت است که رسول اکرم فرمود: " اول ما یقضی بین الناس یوم القیامه فی الدماء" متفق علیه. اولین چیزیکه روز قیامت درحق آن فیصله صورت می گیرد خون است. اهل علم گفته اند که این مسئله با موضوع نماز منافات ندارد زیرا از حقوق الله نماز مقدم می شود و از حقوق العبد خونهای به ناحق ریخته شده مورد رسیدگی قرار می گیرد و جانیان در قفس اتهام به دادگاه الهی کشیده می شوند. وباز درحدیث دیگری از ابن مسعودآمده است." یأتی المقتول یوم القیامه ممسکا رأسه بیده و بیده الأخری القاتل و أوداجه تشخب دما ،فیقول: یارب ، سل هذا فیم قتلنی " در روز قیامت مقتول در حالیکه سرش را در یک دست گرفته وبا دست دیگرش قاتل را و خون از رگهای گردنش فواره می کند – در دادگاه الهی می ایستد - وفریاد می زند، پروردگارا از این بپرس که چرا من را کشت. این همه آیات واحایث بخوبی می رساند که چقدر اسلام در ارتباط به پدیده ی قتل انسانهای بی گناه حساس است وچقدر آنرا نکوهیده ومذموم می داند. بناء آنهائیکه درحق خلق خدا جفا روا داشته اند و به فرمان شیطان نفس خون به ناحق ریخته اند و در زمین خدا فتنه برپا کرده اند باید بدانند که اگر در دنیا از چنگال عدالت رستند، در فردای قیامت ازحساب عسیر وعقاب الهی آنهارا گزیری وگریزی نیست. خواننده ارجمند، برادر عزیز خواهر گرامی حال ببینید راوش چه می بافد. "در اسلام بر اساس آیات قرآن ،قتل کردن وکشتار نمودن برای مسلمانان اجباری است،مسلمان باید قتل کند". آه که نمی دانم چه بگویم هر بار که چشمم به این پلشتی ها می خورد ،دل در سینه خون می شود ونفس در گلو می گیرد و سرشک از دیده فرو می بارد اما دریغ که نمی توانم حرمت قلم پاس ندارم و پا از گلیم ادب برون نهم که خدا می فرماید: " وجادلهم بالتی هی أحسن" با آنان به شیوه ای نیکو گفتگو کن . راوش هیچ اصلی وهیچ ارزشی وهیچ معیاری را احترام نمی گذارد . اگر سرخوردگی، دروغ وعقده گشایی او باری از حقیقت می داشت آنقدر جگر سوز نبود اما وای که اورا ضمیر نکوهش گر و دیده بینا نیست .

پس بازهم آقای راوش بنا برآنچه گفته آمد نمونه برداری از جنایت بنام اسلام به آن میماند که کسی مقاله ی جناب شما را در جای دیگری از این کره ی خاکی بخواند واز حال مردم افغانستان آگاه نباشد وبعد بگوید که چون نویسنده این مقاله افغانی است پس همه ی افغانها زندیق اند. آیا این را شما می پذیرید واگر می پذیرید این پذیرفتن با واقیعیت های جامعه ی من شما هم خوانی دارد؟ جامعه ایکه بالای 99درصد آن مسلمان اند و دوست دار خداوپیامبرش. اگر پاسخ منفی است که باید چنین باشد، پس چرا هر جنایتی را به اسلام متعلق می دانید وبا انتساب هر قاتلی به حوزه دین به بیشتر از یک ملیارد مسلمان تهمت می بندید وجفا روا می دارید؟ !

واما نکته ی اخیر که درد دلی است با آقای میر هزار، متصدی محترم سایت کابل پرس. آقای میرهزار پیداست که امروزه درو دیوار این کشورفرو ریخته است وبرای هیچ چیزوهیچ کسی صیانتی باقی نمانده است .اما جناب عالی بایست ملتفت باشند که مدرنیسم در غرب هم ،همه ای لایه های نظارت بر کردار وگفتار انسانی را فرو نریخت وانسان غربی به طور مطلق در سامانه لیبرال دیمکراسی های غربی آزاد نماند تا هرچه دلش می خواهد را بکند . آزادی ها درغرب تا آنجا مصداق پیدا می کند که با سیاست دولت ها در نیافتد ، هرچند درک این مسئله به آسانی میسر نیست اما به عنوان نمونه می توان هولوکوست را خدمت جناب عالی مثال زد که هیچ کسی حق ندارد تاکنون در ارتباط به این مسئله جز در سیاق معمول ومتداول ابراز نظر کند، ایجاد شبهه در تعداد کشته شدگان یهودی واردوگاهای مرگ جرم است. ثانیاآزادی های مذهبی در مهد رنسانس( فرانسه) با چالشهای مواجه است ، داستان حجاب البته از نظرتان پوشیده نمانده است ،در سال 2004پارلمان فرانسته ممنوعیت آنرا تصویب کردو این مسئله مناقض همه شعارهای دهن پرکنی است که در رابطه به آزادی داده می شود، در ارتباط به ادیان ومعتقدات جوامع بشری هم محدودیت هایی در آنجا به چشم می خورد که هرکسی را به سادگی میسر نیست هرچه دلش می خواهد را با طیب خاطر وراحت نفس انجام دهد. همین چند وقت قبل دیدید که انگلستان از ورود گیرت فیلدرز نماینده افراطی پارلمان هالند- که سال پار توهین نامه ای را در خصوص قرآن وپیامبر اسلام نشر نمود- به آن کشور جلوگیری کرد ونامبرده از فرود گاه لندن اجازه ی خروج نیافت و دوباره به وطنش عودت داده شد . با نگاه به این مسایل می خواهم به جناب شما بگویم که اگر پای محدودیتی هم در میان نباشد، آیاشما درغرب وبرای غرب نشرات دارید و یا در کشوری هستید و در میان مردمی فعالیت می کنید که تاهنوز که هنوز است در آتش یک اشتباه تاریخی که اصلی ترین عنصر آن تهور در کنشهای دین ستیزانه بود می سوزد؟ باز گذاشتن فضا به بهانه ی آزادی بیان برای تبیین هر پلشتی وبویژه تبلیغ علیه مذهب ودیانت مردم ،تکرار اشتباهی نابخشودنی است که سالها مارا به عقب کشید وجان ملیونها انسان را گرفت. اگرنظامی در حجم دیمکراسی انگلیس از ورود فیلدرز آنهم یک تبعه ی اروپایی به خاک خود پروا دارد و در یک اقدام بی سابقه نامبرده را دو باره به هالند عودت می دهد، تا خاطر شهر وندان مسلمانش را که تعداد آنها در تناسب با جمعیت مسیحی انگلستان اندک است نیازارد ومصالیح سیاسیش در برون صدمه نبیند ، شما چگونه قبول کردید که برای ورود راوش با زشتی ها وپلشتی های نه چندان کمتر ازفیلدرز در سایت نشراتی خود جا باز کنید و خاطر ملیونها هموطن درد دیده ی خویش را بشکنید؟! آقای میر هزار می خواهم بار دیگر از شما بپرسم که آیا مسؤلیت یک روشن فکر فرزانه ویا یک دیگر اندیش فرهیخته، اگر شما خود را از سنخ واز جنس آنها می دانید ،همین است که برای رویا رویی های بیشتر فضا سازی کند و یا با یستی از پونه ی وجود او درد ها و رنجهای این ملت اسیر و این کشور ویرانه درمان یابد؟! بنده ضمن طلب توفیق برای شما ،آرزومندم اندکی پیرامون این مسئله تأمل کنید ومیدان دادن به انتقاد از دین ورزان ناقابل وبی کفایت را با خنجرزدن به اصل گوهر دین در نیامیزید که سفر در این راه سرهای بسیاری را شکسته وتن های زیادی را فرسوده است .

والسلام علی من اتبع الهدی

در همین بخش

اگر اینترنت کم سرعت دارید و کابل پرس را به سختی باز می کنید، نسخه کم حجم کابل پرس برای شماست
www.kabulmobile.com
افغانستان پرس
Afghanistan Press
Kabul Press mirror website
www.afghanistanpress.com
www.afghanistanpress.net
www.afghanistanpress.org
کابل پرس من > دیدگاه > دین ستیزی درکفن جعل تاریخ

آمار بازدیدکنندگان کابل پرس که همین اکنون روی سایت هستند

285 visiteurs en ce moment


دیدگاه و نظر خود را درباره این مقاله، خبر، گزارش، عکس یا کارتون بنویسید

پيام‌ها

  • دست تان درد نکند. مقاله خوبی بود

    • دین مثل یک مرداری است که هرقدر شورکش بدهید بویش بالاتر میشه، پس چه بهتر بود که شما هم اینقدر به خود زحمت نداده و بیمورد به دفاع از چیزی که ارزش دفاع را ندارد بر‌نمی خاستید.

      دین محصول عقل ناقص بشر بوده است و حال که تمدن و پیشرفت و علم با سطح بالا و بی‌نظیر رسیده، دیگر ناگذیر پایه های دین هم سست و سست تر شده میرود تا زوال یابد. اگر پشتیبانی و حمایت زورمندان و قدرتمندان از دین به مثابه حربه‌ای برای تسلط به مردم نادار و بدبخت نمیبود، حال دین را فقط منحیث افسانه ها در کتابها و موزیم ها میداشتیم و بس و اینقدر با جنایت و بربریت طالبانی و جهادی و القاعده‌ای و .... هم مواجه نمیبودیم.

  • با سلام بدوستان خوانندهء این صفحه!
    نوشتههای آقای سلیمان را وش مبتنی بر نفی اسلام قر آن ومقابلتا نوشتهء آقای سلیم صائب جلب توجه میکند.
    قرن بیست واندی قرن 21 نشان میدهد که مردم افغانستان باسر وچشم حر کات اسلام رادیده ومزهء آنرا بخوبی چشیده اند یعنی تا زمانیکه اسلام قد علم نکرده بود مردم طرفدار اسلام بودند اما با بمیان آمدن اسلام که امید واران عمل حر کات اسلامی مجاهد وطالبان را به چشم وسر دیدند. قتل ، بی ناموسی، سر قت، وند گرفتن ها، خرابکردن خانه های مردم، غارت ها، چشاول ها همه وهمه توسط همین مجاهدین سر بکف وطالبان اسلام بمنثائ اجرا گذاشتهشد.
    خوب دوست عزیز اقای صائب ایا همین ها کمونست بودن یا اسلام.
    خو همین ها نماز میخواندند الله واکبر میگفتند ورهبران شان از کی تا مه ندای اسلام سر میدادند که حال هم سر میدهند.
    مردم ما سواد ندارند که معانی ایات وپاداش قیامت را از شما بخوانند ردم جشم شان بدهن سلیمان را وش است که حقایق را میگوید.
    اگر اسلام نمیبود ویا محمدی بر مسند قدرت تکیه نمیزد وعربی از عربستان دین را بزور در خراسان زمین وارد نمیکرد حال شاید افغانستان بهتر از اروپا آباد و شگوفان میبود خو همین اسلام کار را خراب کرد.
    فر زندان مارا همین اسلامیست ها با جنگ های تنظیمی کشتند و عصمت مردم ووطن را همین اسلام ها بر باد دادند.
    کمونست ها خو در آمدن اسلام فرار کردند ویاهم بعضی کشتهشدند. روس وامریکاهم آنوقت نبود بلی اما اسلام اعراب چیچین وپاکستان وایران با مجاهدین همدت بودند.
    بیاد دارید سرک هارا بنام های الفتح با همان زبان عربی نام گذاشتند. نماز ها حاجات شانرا روی زمین کابل بخاطر شکرانه مطبق آرزوی باداران پاکستانی واسلامی شان بر پا کردند.
    پس همین اسلام یگانه قاتل فر زندان ما است.
    حملات انتهحاری و کشتار دسته جمعی یا انفرادی بزور همین اسلام و ندای اسلام به خاطر وعده کردنها برای بهشت برین به اججرا در می آید برای من حدیث وآیات متنروک کار نیست عمل اسلامیست های شما کار است که همگی قاتل اند.
    باور کن آقای صائب اگر روزی اسلام از روی زمین نابودشود بار داریم که انسان وجهان انسانیت بمدارج عالی تکا ملش میرسد همین اسلام به خاطر نا بودی انسانهای اندیشمند عاملیست برا بر باتدی بشریت.
    یم حرف دوست عزیزوآن اینکه چرا خداوند باهمه زور قدرت وقوتش اخند هارا مدافع خود قرار داده است که باید منظم با شریعت همراه ریش پکل ودستار عبا وقبا باشند این کروه بی خرد که منافع خدایی را در منبر های مساجد وضع میکنند چه منطقی دارند به جز سفسطه.
    در یک کلمه اسلام دصیل همین مجاهدین سر بکف وطا لبان وهم فعلا همین هایکه قتل وکشتار میکندمیباشد من همین هارا بنام اسلام میشناسم مگر اسلام غیر اینست. زیرا اینها عربی میدانند. قر آن میدانند ، نماز میخوانند وحج میروند وهم از نگاه سنت وجود شان آراسته به شریعت است پس اسلام غیر اینست.
    اید مایت را بگذار صائب صاحب از در زبان مرئم وعملکرد اسلام در افغانستان در گذشته وحال حرفت را بزن اگر مدافع اسلام باشی پس تو هم یک قاتل بیش نخواهی بود وآنهم قاتل فر زندان پدران مادران و خواهران افغانت دفاعا ز اسلام امروز ننگ بشریت است و ازاد بودن بر ضد اسلام خویشتن را آراستن خادم بشریت بگذار همین ها ده نفر باشند ولی حقیقت اند در برابر 99 فیصد مردم اسلام که شما در افغانستان احصائیه داده اید اسلام در حقیقت جر دشمن بشریت چیز دیگری نیست که باید با این دشمن در ستیز بود. حضرت ظریفی از کشور فنلاند.

    آنلاين بنگريد : ظریفی


    • ASAD —ROOYEN ------ قل ها توا بر هانکم ان کنتم صادقین

      جناب اقائ .... سلام ورحمت حق بر هدایت یافتگان وحق بینان وحق خواهان باد ازینکه از نوشته تحلیی ومستند اقائ صایب ازرده خواطر شده ایدمتاسفم ٠ با در نظر داشت اینکه هر کلمه ووجیزه ایکه دران نوشته مستدل شان بکار رفته بود ، بر پایه استدلال متین وبرهان قوی و نگهداری حرمت قلم و رعایت کامل ادب درکلام ، استوار بود وبر تمام ادعا هائ بی بنیاد اقائ راوش خط بطلان کشیده شده بود، برایم خیلی تعجب اور بود که بروی کدام انگیزه با کنایه نویسی ایشان را مخاطب ساخته اید واسلام ایشا ن را از اسلام یکنیم ملیارد مسلمان جدا قلمداد کرده اید ودر افشاندید که اسلام نیاز بدفاع شما ندارد؟؟؟؟إإإإ حال میشود از جناب تان فقط سوال نمایم که:آیا متن تراوشات وافرازاتیکه از دماغ اقای راوش برعلیه اسلام وتاریخ روشن ا ن و برعلیه اعتقادات یکنیم ملیارد مسلمان دنیا در سایت کابل پرس به چاپ رسیده وتبصره هائ اکثرا گندوچتلی که دران فقط برپایه هائ اباطیل وتهمت ها بنا نهاده شده است خواند اید ویا خیر؟ اگر خوانده اید شما اگریکی از جملهء یکنیم ملیارد مسلمان هستید در برابر ان اتهمات واراجیف چه کردید؟ اگر توان علمی وقلمی هم نداشتید ایااز اعمال ریا کارانه ودروغین عناصریکه حرمت قلم شکستند وپاس ادب روا نداشتند وبر ساحت مقدس دین تاختند احساس کراهیت قلبی کردید(که البته این ادنی ترین درجهء ایمان است) یا خیر؟؟؟ اگر در پاینترین درجهء ایمان هم قرار داشته بودید لازم بود تا ازتراوشات وافرازات اقائ راوش ناراحت میشدید واز نوشته ء علمی ، مستند ومستدل دینی ، تاریخی واکادمیک جناب اندیشمند توانا اقائ سلیم صایب احساس خوشحالی ونشاط کرده وبایشان دعائ خیر میکردید . البته درین امر که اشاره کردید که ((اسلام محتاج بدفاع شما نیست ))باید اذعان داشت : انهاییکه شرف افتخار وابستگی باین دین الهی دارند ، سعادت و خوشبختی ،عزت وسرفرازی استقلال وازادی خویش رادر امر اطاعت وانقیاد احکام این دین بحساب اورده واز بند گی وغلامی به غیر خدا ابا میورزند ودفاع ازین ارمان وعقیده مقدس را برائ خود فرض عین میشمارند . واما انها ییکه باین دین اعتقاد ندارند وارزو ندارند تا مسلمان باشندمشکل خودایشان است. ا قرانکریم میفرماید: (( در دین جبر واکراه نیست راه هدایت وراه راه رشد ازراه گمراهی وضلالت متباین شده است )) ومسولیتی هم در برابر عقیدهء اسلامی ندارند . البته انهاهم باید حد خود را بشنا سند وبا استفاده از نام دموکراسی قلابی وازاد ی بیان برعلیه این دین حنیف وحقایق تاریخی وانهم در کشور اسلامی دروغ و افترا و تهمت و لجن پخش نکنند . والسلام . رویـــــــیــن

    • JAN—MOHAMMAD ------ فاعتبروا یا اولی الابصار

      اقائ ....: سلام بانهاییکه ازبندگی کفر واستعمار خودرا رهانیده وفقط اطاعت وبندگی خدارا پذیرفتند وشرف ازادی وازادگی را سزاوار شدند. تبصرهء تانرا بارتباط نوشته آقائ صایب خواندم ومعلوم شد بیان واقعیتهائ تاریخی این دین حنیف به مزاق تان خوش نخورد ومکدر شدید . در حالیکه نوشته جناب اقائ صایب صرف پاسخی به افتراءات وتوهمات بی اساس اقای راوش بود که بساحت دین اسلام وتاریخ ان وارد کرده بود . بهر حال اگر مسلمان هستید با ید با سر انگشتان نازنینیکه چنین نوشته ء پر محتوا و مستدل رارقم زده بود احسنت میگفتید ومباهات میکردید که الحمد لله در دامن پر مهر این این دین حنیف وارستگان وفر هیختگان بیشماری مانند صایب ها هستند تا با حیطهء کامل بر جریانات-تاریخی حقایق وبدیهیات این دین حنیف را باز گو کنند وجلو شبهات وتوهمات بلند گوهائ استعمار بگیرند . آ قائ رهگذر : شما خوب میدانید که شرایط امروز برخلاف ده پانزده سال قبل است - در ان دوران قبل که اژ دهائ ادمخوار کمونیزم جهان بشریت را بصورت کل تهدید میکرد وسترگ مردان با افتخار جهاد در افغانستان به مصاف این هیولائ خطر ناک شتافتند وقدرت مقابله وضرب شست خودرا نشان دادند تا اینکه جهان کا پیتالیزم وجوجه هائ نازک نارنجی ان درغرب متوجه شدند که براستی در برابر ای هیولائ وحشت جز ابر مردان خطه ءقهرمان خیز افغان دیگر کس توان مقابله ندارد . ودران ایام همین اهل دین وعقیده برائ دفاع از دین ,آزادی شرف واستقلال خود وجیبهءدینی خودرا درک کرده ودر پیشا پیش قافله بزرگ رستاخیز ملی در حرکت بودند ومردانه وجانانه از حریم ارزشهای خود وملت خود دفاع کردند البته چون افتخار ،شهرت،تقدیر وتمجید از جهاد ومبازره بر زبان خاص وعام ودر سطح ملی وبین المللی جاری بود چه بسی مر دمیکه با چسپاندن خود به جهاد باگذاشتن ریش وظاهر دینی واسلامی در داخل ویاخارج لفظا ویا ظاهرا از همه دو اتشه تر مسلمان وحهادی ومبارز شدند چون و ابستگی بدین ومبارزه اعتبار معنوی وحتی مادی هم یافته بود .اما دیده شد که بعد از سقوط کمونیزم وبراورده شدن اهداف اصلی امپیریالیزم دیگر نه تنها وابستگی بدین وجهاد مد روز نبود بلکه در نزد امپیریالزم وعوامل ان تاوان وبار منفی هم داشت وعملا دیدید که چه بسیاز منسوبین دیروزی دین وجهاد با تراشیدن ریش وبستن نکتا یی وحتی سر جنباندن باهداف استعما ر بکسب مال ومنال پرداختند . واما درین میدان همان عنا صر شکست خورده ومزدوران اجانب که از رافت جهاد ومجاهدین در داخل وخارج مورد عفو قرار گرفتند، اخور جدیدی برائ تغذیه در اردوگاه امپریالیزم یافتند وبر علیه اسلا ومسلمین وواقعیتهائ تاریخی اسلام قلم فرسایی میکنند . تا باشد لقمه نانی بدست اورند. واما امروز که دفاع از حریم دین وارزشهائ متعالی ان بمزاق استعمار وعوامل ونو باوگان ریزه خوار ان خوش نمیخورد ، باز همان عناصر ایمان دار ومومنین صادق این دین حنیف هستند که قبول خطر کرده با کما ل شهامت وشجاعت خاص برائ ادا ئ دین ورضائ خداوند ادائ مسو لیت میکنند ودرین راه هیج مزد وپاداشی نخواسته واز ملامت هیج ملامت کننده ای نمی هراسند . والسلام . جان محمــــــــــــــد

  • جناب سلیم صائب را سلام واحترام تقدیم باد ؛ سلام بخاطری که شما بزگوار از علیک گرفتن آن خورسند شده واحترام به خاطر نوشته بلندونثر زیبای تان .
    صائب گرامی امروز چشمم به نوشتۀ تان نخست درسایت خاوران روشن شد و لی نسبت مصروفیت کاری نتوانستم که تا اخیرش بخوانم ،اینک خوشبختانه در سایت کابل پرس آنرا دوباره دیدم و با علاقه خواستم بخوانم ،هنوز تانیمۀ نبشتۀ تان نرسیده بودم که دیدم عجب مرکب لنگی را برای سواری وحمل بار استدلال تان انتخاب فرموده اید ، به ویژه آنجا که خواسته اید غلط فاحش ترجمه ی جناب راوش را به رخ ماکشیده وسیلی جانانه ای برروی انتخاب بیجا ونادرست آنجناب حواله فرمایید تا سرخی آن تا سالها از گونه هایش رخت برنبندد قاتلوا الذین لایؤمنون بالله ولا بالیوم الآخر" راوش می گوید: بکشید کسانی راکه به الله وروز قیامت ایمان نمی آورند. در حالیکه معنی آیه این است. با آنهائیکه به خدا وروز قیامت ایمان نمی آورند کارزار کنیددیدم که عجب! ای تن غافل این" قاتلو الذین" نه « بکشید » بل که « کارزار کنید » معنی میدهد ، انگشتم را گزیدم و با خود اندیشیدم که ما چرا تا حال این لغت دوست داشتنی کار زار کنید را ندانسته ترک کرده ودر عوض ان بکشید را به کار گرفته ایم ، همان بود که باخود زمزمه کردم « نه هر که سر نتراشد ، قلندری داند ، نه هر که آیینه سازد سکندری داند ».
    و گفتم :نه هرکه نثر زیبا داشت صادق است در بیان آنچه که چون آفتاب بر همه گان روشن است . رفتم به فرهنگ ها مراجعه کردم که اگر قاتلوالذین را با ترجمۀ کار زار کنید دریابم ، ناامید شدم و از خواندن بقیۀ نثر به راستی زیبای تان چشم پوشیدم .
    خدا میداند که این «کارزار کنید» چی معنی های رنگارنگی داشته باشد که ما نمیدانیم .
    بدرود

    • بنده نیز بدنبال معنی این کلمه رفتم و به فرهنگ فشرده ی سخن که جدید ترین فرهنگ فارسی است مراجعه کردم و معنای کارزار را این گونه دریافتم:1) کار زار = میدان جنگ، محل جنگ و ستیز
      2) کارزار = جنگ ، پیکار

      و در ذیل آن نوشته شده است کارزار کردن: جنگ کردن
      پس دراین صورت معنی قاتلوا می تواند جنگ کنید و کارزار کنید باشد. و در همین فرهنگ قتال به معنی جنگ و کشتار ذکر گردیده است که پس کار زار کردن را می توان به معنی جنگ کردن هم استعمال کرد که نویسنده اشتباه زیادی نکرده است.

    • برادر جان کار زار کنید به معنای جنگ کنید است و قاتلو هم همین معنی را می دهد اما باید گوفت که قاتلو در عربی به این معنی است که طرف مقابل هم داشته باشد یعنی یک طرف دیگر در صحنه حضور دارد وقاتلو با اقتلو فرق زیاد دارد زیرا اقتلو معنی بکشید را می دهد وقاتلو معنی کارزار کنید و یا جنگ کنید را .عبد الاحد موفق باشی ریما جان

  • دينی که هزار سال قبل بوسيله محمد ، به چادر نشينان حجاز عرضه شده ، برای سرزمين های اشغالی ، به حدی خشن ، بيابانی و دور از عقل و فطرت بوده که پس از قرن ها تلطيف و التقاط و دستکاری ملل مفتوحه « مثل ترک و تتار و ايرانی و سريانی و ... » هنوز که هنوز است برای آدمکشی ، برای اسارت زن و انديشه بشری ، برای زفاف و زياده خواهی ملايان زنباره ، بهترين تمسک و بهترين جلوه گاه اميد است ! اين همه ايرانيان با عرفان و تصوف و هزار دوز و کلک خواستند اين عجوزه را هفت قلم ، آرايش کنند ! نشد که نشد ! اين گند و تعفن « تاب مستوری ندارد » ! مگر اسلام ، غير از اعمال خامنه ای و خمينی است؟ مگر اسلام غير از اعمال ملک عبدالله و عمر البشير است ؟ مگر ژنرال مشرف و ملا عمر ، نمايشگران اسلام نيستند ؟ اين چه حکايتی است و چه دنائتی است که هرکس يک ورقپاره من درآوردی را ، « اسلام» ميخواند و هر گاه ز بانش بند آمد می گويد « هر عيب که هست در مسلمانی ماست »! اين مقوله که ميليون ها نفر پيرو اسلام است ، دليلی بر درستی و راستی اين آيين بيابانی نيست ، ممکن است ريال عربستان و کويت و اندونيزی وايران ، صد سال ديگر اسلام را سر پا نگهدارد ، بودا و موسی نيز ممکن است مليون ها پيرو داشته باشند ، همه آدم های که « اسلام زده » اند در عقب مانده ترين خطه ها زندگی ميکنند يا درکشور های که حکومت های « اشغالگر و ضد ملی و وموروثی » دارند!استفاده خرافی ، اغواگرانه ، انحرافی و بازرگانی از اسلام را در بنياد مستضعفان ايران يا پروژه ساخت و ساز حرم امام رضاء ميتوان لمس کرد ! هرکس پروژه پنجاه ساله عمران امام هشتم را بنگرد ، متوجه ميشود که « وهابی ها» قشری، چندان پرت و پلا هم نمی گويند! بيرحمی و سفاکی اسلاميون نيز قوزی بالا قوز است من وقتی درنده خويی و نامردی يک آخوند را در برابر يک آخوند ديگر در نشريه شهر وند ايرانی خواندم ، موی در بدنم راست شد ! منظور من حبس و شکنجه و قتل تدريجی آيت الله شريعتمداری به دست امام خمينی است ! اين است نمونه مجسم به اصطلاح شفقت و مروت اسلامی ! قبلا نويسنده ای به نام جعلی مستعار (رزم صفت) گفته بود« ما هنوز اين سليمان راوش را نمی شناسيم که کيست (!) » واين ادعا ، بسيار پررويی و فاحشه گری ميطلبد ! در همان حال نقل قول های هم از کتب منتشره همين راوش ( ناشناس؟) نقل کرده بود ! چرا ايشان ( يعنی ر زم صفت) استاد رهنورد ؛ استاد حبيب ( شايد منظور او همان اسدالله حبيب عضو برجسته رژيم کمونيستی باشد) را ميشناسد و از آنان ستايش ميکند ؟ گويا بخاطر آن که آنان در داخل کشور اند و سليمان در برون کشور ! چرا راوش بد است ؟ چون « شاعر بزرگوار و دانشمند آقای مهدوی » چنين ميگويد و حتما راست ميگويد !! دين اسلامی حالا معلوم شده با « سواد آموزی » هم مخالفت دارد ! چه هرکس باسواد شود ، ازاين کيش بيابانی دست ميشويد و عطای محمد پسر عبدالله را مببخشد به لقای او ! برای اين که اسلام رشد کند و تدادم يابد ، شريعتگذار اسلام برای حاکمان اسلامی اين احکام مرئی و نامرئی را صادر کرده : ۱ ـ زنان را در خيمه ( بيت) نگهدار ، حدود کار آنان در دوخت و دوز لباس جنگجويان خلاصه ميشود ! ۲ ـ بر مخالف عقيده و شکننده سيرت خلفا ، رحم مکن ! ! ۳ ــ از اعمال روسای قبايل ، گله داران بزرگ و صاحبان زر و زور ، بازخواست و پرسان مکن ! اما بزهکاران کوچک و آفتابه دزدان را با بريدن عضو و شلاق زدن های ممتد ، خسته و درمانده کن! ۴ـ هر سرزمينی که توسط محمديان ( جنگجويان اسلام ) اشغال و تاراج ميشود و غنايم آن بين لشکريان و فرماندهان توزيع ميگردد ، مجاز است و پر از ميمنت و برکت است ، اما کتابخانه ها ی خطه های مفتوحه بايد آتش زده شود ، زيرا خوفی و خطری که بر اسلام ناب محمدی متصور است از همين ناحيه است، يعنی کتاب و مدرسه ! با تقديم احترامات فايقه . کامبيز

  • مسلماناني كه در روز 5 بار به طرف قبله مي ايستند ‍‘آيا هرگز با خود انديشيده اند كه در نماز با خدا چه مي گويند؟
    نگاهي به سوره توحيد كه هر روز در نماز تكرار مي شود مي اندازيم. اين سوره كه با قل شروع مي شود مي گويد: قل هو الله احد الله و الصمد لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد.
    معني اين آيه اين است: بگو خدا يكتاست‘ بي نياز است ‘نه زاده مي شود و نه مي زايد. و هيچ كس مثل و مانند او نيست.
    بسيار قابل توجه است كه مسلمانان رو به خدا مي ايستند و به خود خدا مي گويند بگو خدا يكي است. اگر نماز حرف زدن با خداست چطور تو به خدا حرف مي زني و مي گويي بگو خدا يكي است.آيا خدا بايد به كس ديگري بگويد كه خدا يكي است؟ مگر خدا خودش نمي داند كه يكي است. خواندن اين آيه در نماز به اين مفهوم است كه انسان در نماز خود به خدا اوصاف خويش را آموزش مي دهد. اگر مسلمانان در نماز به خدا نگويند بگو خدا يكي است و بي نياز است و .... حتما خدا ‘ خدايي خودش را فراموش مي كند نماز مسلمانان همانند روانشناس هيپنوتيزم كننده است كه با تكرار كلمات سعي بر تلقين يك سري از مفاهيم به سوژه خود دارد.شايد اگر مسلمانان در نماز به خدا مي گفتند تو يكي هستي ‘ تو بي نيازي‘ تو زاده نمي شوي و ... عقلاني تر بود تا به او بگويند بگو خدا يكي است و بي نياز است و .....

    اما حتي اگر اين آيه در نماز به صورت صحبت با خدا ادا مي شد باز هم منطقي نبود كه انساني رو به خدا كند و به او بگويد تو يكي هستي ‘ تو بي نيازي ‘ تو زاده نمي شوي ... مگر خدا فكر مي كند كه شريك دارد كه در نماز به او ياد آوري مي كنيم كه شريكي ندارد و بي همتاست

    مسلمانان در نمازشان ناخواسته به خدا مي گويند اگر ما نباشيم كه به تو ياد آوري كنيم كه چنيني و چناني نابود مي شوي و وجودت بستگي به ما دارد.

    آنلاين بنگريد : الله را بشناسید (وبلاک روشنگری )

    • اگرکسی بخواهد یانخواهداین دین به قدرت خود باقی میماند ،راوشهای کثیف باید بدانند هیچ دین ومکتبی درتاریخ فقط توصیه وسازش نبوده بطورمثال بااشخاصی چون خودت چگونه میشود رفتار کرد بهترین پاسخ برای شخص شماهمان شمشیراست تا سرنامبارکتان را ازتنه جداکند
      تشکرفراوان آقای صائب ازنوشته والا ومنطق غرای تان .
      گرنبیند بروزشب پره چشم چشمه آفتاب راچه گناه

    • اسلام دین ستمگری- جنایت وعقب گرد است . امروزه درک این مسئله برای هیچ انسان خردمندی مشکل نیست وبامرور ولوگذرا ومختصر درمتن قرآن میتوان نتیجه گرفت که دلیل عمده واساسی روی آوردن مسلمانها به خشونت وقتل وجنایت ، عاری بودن ارکان فکری ومانفیست اعتقادی شان ازدانش ومعرفت است . تاریخ بما میآموزد که تلاش محمد دربیشترازیکدهه درمکه ، گراف جانبداری ازآیینش را ازصفربه بالا ارتقا نبخشید ودرواقعیت امرآنچه اسلام را درشبه جزیره عربستان ودنیای دیگرتوسعه داد؛ عبارت بود ازتجاوز- بیرحمی وستمگری- قتل وغارت - وحاکم نمودن فرهنگ جهل وتزویر. آنچه را که امروزه طالبان درقدرت وبیرون قدرت درافغانستان انجام میدهندومافیای جهادی بانمونه برداری ازطرزالعمل محمدوگماشتگان بعدازوی درگذشته انجام دادند ، یگانه راه وچاره است درجهت حفظ نظام اسلامی . بدون ذبح نمودن ، دست وپابریدن ، اعدام وسنگسارنمودن وبخط نمودن اوباش وارازل دردستگاه های امربمعروف ونهی ازمنکر وسپاه وبسیج و... بمنظور تطبیق فرسوده ترین وپوسیده ترین شیوه درزنده گی اجتماعی ! سرپانگهداشتن وحفظ سیستمی بنام حکومت اسلامی ناممکن ونامیسراست .تلاش بیضه داران اسلامی ما دردفاع ازقرآن ودعوت دادن به خواندن آیه های پس وپیش ویاآوردن تفاسیرگوناگون ودلبخواه دیگرکارآیی خودرا ازدست داده وآفتاب را نمیشود بادوانگشت پنهان نمود. دیگربعید بنظرمیرسدتا افسانه خلقت آدم وحوا و.... وپندارهفت آسمان وهفت طبقه زمین واجنه وشیطان را درذهن نسلی تداوم بخشید که بادانش تکامل آشنایی بهم رسانیده. تداوم بخشیدن باور به استراق سمع جنیان ودیوازآسمان ورانده شدن آنان باتیرشهاب !! لازمه اش رویکارآمدن جانیان چون خمینی وملاعمراست واین متاسفانه پروژه سیاسی ای است که مانفیست اجرا وتطبیق آن درجلسه بن تدوین ومکانیزه گردیده است .

    • آقای محترم الفت!
      آیاشما با همین اظهارات وگفتار تان ، عقاید وگفتار آقای راوش وطرفداران شانرا تصدیق نه نموده اید که واقعا"دین اسلام دین زور وشمشیر است؟

    • اقای الفت هنوز در خواب هستی که فکر میکنی هنوز اسلام و طرفداران پای لچش با شمشیر میتوانند قتل ، کشتار ، چپاول و غارت نماید. حالا عصر اتم است و با فشار دادن یک دکمه میشود هم ای تان را به جهنم بفرستد اگر جهنمی باشد که شما به آن دل خوش کرده اید.

  • چرا ملک فهد و ملک خامنه ای و ملک عبدالله و شيخ زايد و شيخ آصف محسنی و حتا جنايتکاران جنگی از پول های مسروقه بيت المال ، هرروز حسينيه و مسجد و اخيرا کانال های رنگارنگ تی.وی ( تلويزيون) راه می ا ند ازند و اين تلويزيون های اسلامی هرروز صدها خرافه و حديث مبتذل از نام ابو هريره و ساير دروغگويان نامدار تاريخ جعل ميکنند و به خورد مسمانان بيسواد و کمسواد و چشم و گوش بسته ميدهند؟ معلوم است، برای تدا وم خلافت و سيادت موروثی و ضد تاريخ و ضد بشری شان ! برای بستن گوش ها و چشم ها و عقل ها. هيچ دينی به اندازه اسلام ، مقولات و تعبيرات ضد و نقيض و ضد عقل و فطرت را در کتاب و نصوص خويش گرد نياورده است : مقاله نويس محترم جناب صائب ميفرمايند ، اسلام ، دين اکراه و اجبار نيست ! اما ده ها نفر در پاکستان و ايران و افغانستان همه ساله بخاطر « ارتداد» به زنجير و زولانه وحتا اعدام روبرو ميشوند!
    مقاله نويس محترم ميگويد : در اسلام ، جهاد با کافران همواره روانيست ، در حاليکه هرروز جماعت اسلامی و جند الله و حزب الله و مجمع اهل البيت و ... ندای قتل و جهاد سر ميدهند وحتا سر مخالفان فکری خويش را به اسم (کافر) قطع ميکنند!
    امام خمينی ، جنگ و انتقام جويی شخص خودش در برابر صدام حسين را « جهاد اکبر» و جنگ اسلام عليه کافر ناميد و در مدت ۸ سال ، سر ميليون ها جوان و نوجوان را برباد داد!
    جنگ های بيرحمانه تنظيم های اسلامی با يکديگر بخصوص در افشار و کارته ۳ و تجاوز برناموس و آبروی يکديگر ؛ همه به اسم اسلام صورت می گرفت يعنی خليلی ، اسلام محسنی را قبول نداشت و احمد شاه مسعود اسلام سياف را قبول نداشت و حکمتيار اسلام هر سه را!!
    ماهيت اسلام از روی اعمال حاکمان ، مدعيان و سر سپرده گانش ، آشکار ميشود ، نه از گفتار بدون عمل چند فيلسوف خرافاتی و مسند طلب مثل شريعتی و بنی صدر و بازرگان و سروش!
    اسلام واقعی و عملی، يعنی اعمال ملاعمر و ملک فهد و خامنه ای!
    چه کسی دين اسلام را دين عدالت و فضيلت خواهد پنداشت، وقتی اين ها را می بيند و رنگ و نيرنگ و حرامزادگی اين هارا لمس ميکند؟
    شما ميگوييد هرچه به کار آدمی آيد از ازل تا قيامت ( ابد) در قرآن هست ! يا در تفسير و توضيح المسايل هست . من باری توضيح المسايل آيتالله خمينی را ورق زدم با دقت ، فقط در باره سفر و جمع شدن زن و مرد باهم و روزه و ذکاه و توبه و انابه و تعبد و نشانه های قيامت و افسانه های ملل و نحل است ! دگر هيچ . آيا همين ها برای يک انسان نو، و جامعه بغرنج امروز کافی است؟
    جناب صائب . شما و همنظران تان به فحاشی اکتفا نمی کنيد ، تنها آقای راوش را تهديد به مرگ نميکنيد ، بلکه در آخر مقاله تان برای سردبير کابل پرس هم خط ونشان کشيده ايد و اورا در شنلی از تخويف و تحذير و تهديد پيچانده ايد ! خوب ، اسلام همين است ، بهر کجا که روی آسمان اسلام گرايان به يک رنگ است .با احترام . فرهاد قويدل

  • 16 اسراء:
    ما چون اهل دياري را بخواهيم هلاك سازيم پيشوايان ومتنعمان آن شهر را امر كنيم راه فسق و فجور وظلم در آن ديار پيش گيرند و آنجا تنبيه و عقاب لزوم خواهد يافت آنگاه همه را هلاك مي سازيم.

    خدا در اين آيه به روشني سخن مي گويد.از اين آيه اينگونه مي توان فهميد خدا اول تصميم مي گيرد دياري را نابود كند .چرا؟ معلوم نيست. چون در آنجا فساد وظلم هست؟ نه . چون اگر علت اين بود ديگر احتياج نبود كه خدا امر به فساد كند. پس در آن ديار فسق وفجور وظلم نبوده. پس علت تصميم به نابودي اين ديار چيست؟ شايد چون خدا دلش مي خواست. در ايه ديگري آمده كه هيچ شهر دياري نيست مگر قبل از قيامت اهل آن را هلاك يا به عذاب گرفتار كند.

    58 اسراء:
    هيچ شهر ودياري درروي زمين نيست مگر اينكه پيش ازظهور قيامت اهل آن شهر را هلاك كرده يا به عذاب سخت معذب مي كنيم اين حكم در كتاب علم ازلي مستور است.

    • آقای صاحب یکی از درباران ربانی است, و بجا است که کمی تکلیف کشییده و این چند سطر را بنویسد.
      او برادر ها ! آخر همین راه نان خوردنش است, از همن مدرک نان خورده و باید دفاع کند.
      جناب تا چند سال قبل در دوشنبه معاون سفیر بود , چه عیش های بود که نمیکرد .
      و حالا میخواهد به زعم خودش بار گناهانش را کمتر سازد.
      آزارش ندهید.

    • اقای میرهزار سلام
      بحث ها سخت جالب شده اند. تاجران دین به لرزه افتاده اند. اما حیف که این نبشته ها زیاد ریز و خرد هستند وحتا با زره بین هم خوانده نمی شوند، یا اگر خوانده هم شوند پس ا زچند سطر سر آدم به دوار می افتد واز خیر خواندن می گذرد. خواهش ما پیرمردان از شما این است که لطف نموده دست کم این نبشته ها و دیدگا ه ها را به سایز 14 یا 16 تبدیل ودرسایت قرار دهید تا قابل خواندن شوند
      شادمان باشید
      فرزاد

    • خوانندهء عزیزیکه مشکل خواندن دارید، میتوانیدخود تان در بالای کمپیوتر تان، آنجاکه( فایل، ایدیت ) است درسمت راست کلمه (فیو) را باموس خود کلیک کنید و بعد در زوم کلیک کنید وبعد در( زوم ان) کلیک کنید در هر کلیک به(زوم ان )صفحه شمابا حروف بزرگ میشود. اینک به انگلیسی:

      On the top left of your computer, where the (File, Edit and View )are located, with your mouse click on View and then on the ( Zoom )and then (Zoom in,) . Each time you click on Zoom In, the page and the fonts will expand. You can do this till you reach to a desired stage. Just in case you go too far, You can change it, going back to (Zoom Out) and adjust it. Hope this would have been help full. j

  • Salam dostan

    Ba jawab aqay Salim Saib ast

    Aqay muhtaram in hama dastan saraye hay bay mafhum chi mana darad, Din ki Kaniz, Gulam Wa ghanimat ra tarwij may kunad , chi jay defa az an may manad

    Islam nab ra dar zaman jehady ha wa badan Taliban Jahil , hama deedim

    Gufta and

    Shunidan kay bud manund deedan

    Ma dar Umr khud Padshahy Zahir, Dawood, Taraki, Amin, Karmal Wa Dr.Najib ra deedim, hata yak chawky az edarat dawlaty wa mulkiyat ama mafqood na shud wali ba amadan Jehady hay chatal taht nam islam hama taht nam ghanimat , ba yaghma raft , wa ba amadan Talib hay watan froosh (Junbush muqawamat Rustar kharaky , wa sair Afghan milaty hay Fashist) hata Huyat farhangy ba nabudy kashanda shud ,namunay musulman nab muhammady, Koor Mula Omar, .... Gulbaydin , Fasid Rabani, Haqany (Peer Kabary), Rasool Sayaf chatal wa ghira and, Dar amal wa imruz namunay islam Aidi al khudat ra misal bidah na dastan hay sakhtagy ra

    Gar musulmany hamin ast ki ma may binim

    Kufr sad martaba zin jahl murakab bahtar

    Wahid

    • سلام به جواب هموطن ما آقای وحیدودیگر همفکران او که در سدد بدنام ساختن دین مبین اسلام برآمده اند باید گفت که مثالهائی را که شما تذکر داده اید درست است ولی متاسفانه از این بی خبر هستید که هر جنایتی که گلب الدین یا سیاف یا ملاعمر ودیگران در کشور ما انجام دادند مقصر خودشان هستند که از نام اسلام سوء استفاده کرده اند این مشکل دین اسلام نیست هر مشکلی که است در مسلمانی ما است . شما باید بیشتر از این مطالعه کنید و تاریخ اسلام را بخوانید اسلام دین عطوفت وبرادری است ما نباید بخاطر جنایت چند تا وحشی اسلام را بد نام بسازیم چنانکه گفته اند اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که است در مسلمانی ماست . ولسلام

  • دوستان گرامي سلام ورحمت خدابر شماباد و سلام بر نويسنده مسلمان و متعهد جناب سليم صائب كه با نوشته وباسخ بسيارخوب شان براي آقاي سليمان راوش بر ما منت نهادند انشاءالله كه خداوند زحمات شان را برحسنات درروز جزا حساب بفر مايد و اما جناب سليمان راوش هم با شهكاري بي نظير بر عالم انسانيت منت نهادند و با نقد و تفسيرخود نه تنهاشخصيت بيامر اكرم محمد مصطفي (ص)را به باد توهين و تحقير گرفتند كه حتي ذات مقدس خالق يكتارا هم زير سوال بردند و به زعم خودشان با اين نقد وبژوهش بي نظير شان گره از مشكل افغانستان و عالم بشريت گشودند بيجاره راوش كارهاي ملاعمر بي دين بي هويت را همراه باناراحتي جنابان ابوجهل و ابي لهب و ابي سفيان و عبدالله بن اْبي يهودي سند گرفتند و بر بيامبر خداتاختند كه بلي چرا محمد رسول خدا بر بت هاي دست ساخته مشركين وحاكميت جاهلي ابوجهل وابي لهب د ر مكه سرفرو نياوردو بر اصل مقدس ديموكراسي ( تبعيت اقليت از اكثريت) با مشركين مكه يكجا برلات وعزات ...سر تعظيم فرو نياورد آري انتقاد جناب راوش از محمد(ص) اين است كه محمد (ص) چرا برعالم انساني فرياد زد قولو لااله الله تفلحو به وحدانيت خدااقرار كنيد و به فوز و فلاح ابدي برسيد.... محمد (ص)ساليان درازز زندگي خويش در مكه را با دعوت وتبليغ آرام و حتي سري سبري نمود و لي آيا مشركين وسران جاهلي قريش به فكر و عقيده رسول خدا احترام گذاشتند ... بيامبر خدا درمكه بجز دعوت به زبان كار ديگري نكرد ولي چه اذيت هائيكه كه سران شرك بر او رواداشتند محاصره سه ساله بيامر خدا و يارانش در شيب ابي طالب تو سط مشركين جه دليلي دا شت كه حتي آب و غذاراهم برايشان قطع كردند مگر بيامبرخدا به جز دعوت به زبان جه جرمي ديگر مرتكب شده بودند كه آنچنان قساوت مندانه در محاصره قرارگرفتندو آن هم به مدت سه سال جناب رواش ناله هاي بلال حبشي را كه به جرم مسلمان شدن و بذيرفتن بيام محمد كه به جز خداي واحد لاشريك خداي ديگري نيست ... در كنار كعبه نشنيده است و معلوم نيست كه آن شكنجه ها بكدام اصول انساني و به اصطلاح حقوق بشر امروزي جواز داشته كه سليمان راوش امروز به دفاع از يهو ديان منافق و فر صت طلبي كه در مدينه ميخواستند با شيطنت كار اسلام وبيامبر را يكسره كنند بر خواسته و شخصيت مانند محمد وبيروان يك ملياردي اورا را به باد توهين ميگيرد و لي شرم ندارد كه هنوز خون هاي بناحق ريخته كودكان وزنان وبيرمردان فلسطيني در شهر غره كه توسط دوستان هم فكر راوش افغاني همو طن ما انجام يافت نخشكيده است لا بد جناب راوش براي آن جنايت هاي انجام شده دوستان يهودي خود هم تو جيه و تفسير خوبي دارندكه هنوز به نشر نرسيده است ... و لي اينكه راوش سوال چه با يد كرد را مطرح ميكند با يد گفت بهتر است ايشان اين سوال رااز همان ار بابان انگليس يهودي خودش بكند و به عرض برساند كه بلي ما همه تو طئه هارا كرديم همه شيطنت ها جعل كاري ها و خيانت ها را انجام داديم ولي اين مردم و ملت بنام افغانستان هنوز هم مسلمان هستند واز محمد فرستاده خدا حمايت ميكنند و سخت براو ايمان دارند تا آنجاكه بر اي دفاع از دين او و كتاب او حاضرند جان خودرا همه هستي و اهل وعيال خودرا قرباني كنند بلي با اين چنين مردم چه با يد كرد اين مردم براي دفاع از دين آئين و شرف و اعتقاد خودشان اصلي دارند بنام جهاد اين اصل بيش از هزار سال است كه اين امت را سر با نگهداشته و در برابر زورگويان وجباران تاريخ به جنگ ومقاومت كشانيده است جناب راوش بخوبي ميداند كه نابودي و محو اتحاد جماهير شوروي از صفحه تاريخ و ذلت ورسوائي بادارش مستر بوش در عراق و افغانستان و و شكست ومحكوميت جهاني د وستان يهوديش در فلسطين اشغالي همه و همه نتيجه همين اعتقاد به اصل مقدس جهاد درراه خداست كه دمار از روزگار اشغالگران و سردمداران كفر جهاني بدر آورده است كفر جهاني براي نجات از اين مخمصه دست بدامن برده زاده سياه بوست بنام اوباما زدة كه اگر شود با اين چهره عوضي اين بيچاره سياه دورگه ازين گرداب و مهلكه نجات يا بد وگرنه آن سفيدي و استكبار مستر بوش با اين سياهي وعاجزي ابوما به هيچ صورت جور در نمي آيد و لي اين جهاد و استقامت درراه خدابود كه اوضاع را بدين گونه تغير داد راوش بيجاره به منزله همان جوجه سلمان رشدي افغاني تازه اجير شده است كه بكار گماشته شده ولي غافل كه اين نيرنگ ها ديگر چانسي براي فريب ملت ها ندارد جناب راوش امام خميني رهبر فقيد انقلاب اسلامي را هم به باد مسخره ميگيردكه بلي ايشان تو صيه ميكردند كه آيه هاي جهادرا بخوانيد و آمادگي براي نبرد داشته باشيد و بيامبران خدا همه جنك كردند بلي چنين است ولي در راوش از امام خميني اين است كه چرا ايران اسلامي هنوز بعد از سي سال در گييري ومحاصره جنگ تحميلي وتبليغ ايالات متحده آمريكا سر ياي خودش با قامت رسا و صداي بلند استاده و فرياد برگ بر امر يكا و اسرائيل سر ميدهد بلي براي سردمداران كفر جهاني بسيار درد آوراست كه علي الرغم سلط و قدرت و تكنالوجي و داشته هاي غير مرئي باز هم ملتي با صداي بلند شعار آزادي و استقلال سردهد در حاليكه ملت ها ي مستضعف وبيچاره ديگر براي انجام كارهاي بسيار عادي از كاج نشينان كاخ سفيد تعين تكليف ميكنند آري امام خميني به عنوان ازاد مردي كه در زمان اقامت شان در باريس گفت اگر سلطه آمريكازمين را بر من آنقدر تنگ كند كه من درروي زمين جائي براي ماندن نداشته باشم قايقي ( كشتي كوجك ) كرايه ميكنم و در آبهاي بين الممللي به ماهيان دريا ميگويم مرگ بر آمريكا ... آري راوش حق دارد چنين مردي را به مسخره بگيرد وتو هين كند و لي راوش بايد فراموش نكند كه امام خميني يكي از بيروان محمد مصطفي بود كه با سر افراز ي تمام زيست و با وقار وعزت به ديار ابدي به نزد خدايش رفت ولي كفش زيدي خبر نگار عراقي هم در تاريخ ماند كه در آخرين رزوهاي حكومت بوش برسر ش فرود آمد و آن كفش كهنه دو سه دالري به بركت جهاد درراه خدا به شش مليون دالر هم رسيدو به عنوان لكه ننگي در تاريخ آمريكا و افتخار ابدي براي زيدي و مسلمانان عراقي باقي خواهد ماندولي سياه دلان عالم انسانيت هم چنان در عالم كوري ونا بينائي از مشاهد نور حق وحقيقت عاجز اند چشم شان كور وروي شان سياه باد ... و سيعلم الذين ظلمو اي منقلب ينقلبون ... مولوي حقگو

    • آقای مولوی حقگو :
      حالا آن عرب های پا برهنه 1500 سال چه کردند مورد بحث ما نیست ولی چیزی آشکار است اینست که این عرب های صحرایی و چپاولگر عامل تمام بدبختی و عقب مانده گی ما اند.

  • دورود بر کابل پرسیان

    هر آدم خردمندی این نوشته را بخواند درک میکند که کی جعل کار است راوش یا صائیب .

    قاتلوا الذین لایؤمنون بالله ولا بالیوم الآخر" راوش می گوید: بکشید کسانی راکه به الله وروز قیامت ایمان نمی آورند. در حالیکه معنی آیه این است. با آنهائیکه به خدا وروز قیامت ایمان نمی آورند کارزار کنید . هه هه هه هه هه هه هه هه........هههههههههههههههههههههههههههههههه

    آنلاين بنگريد : دورانی جاهلی ؟ بهرام مشیری میگوید؛

    • دفاع مولوی حقگو(!) از خمينی د جال و آ دمخوار ماهيت مولوی های جيره خوار اجانب را نمايان ميسازد! خمينی ، که چند صدهزار نوجوان و جوان ايرانی را در جنگ « شخصی » با صدام به کام مرگ فرستاد ، ادعای پيامبری کرد و يک « می سيون» برای ارشاد گرباچوف به اتحاد شوروی فرستاد ! ياسر عرفات را از سيادت و قيادت فلسطينيان خلع کرد و خود را قيم آنان ساخت! آيت الله طالقانی و آيت الله شريعتمداری را دق مرگ کرد ، هزاران مخالف رژيم اسلامی را در سال های ۶۰ و ۶۷ در محوطه زندان اوين به جوخه اعدام سپرد ! دستور داد به دختران باکره در زندان ها تجاوز جنسی شود تا از از رفتن به بهشت (!) محروم شوند ! سپاه پاسداران را که متشکل از مشتی لومپن و اوباش است ، بر مال و ناموس ايرانی حاکم کرد ؛ دستور داد مراجع تقليد مخالف ولايت فقيه در منازل « حبس خانه گی » شوند !
      در انقلاب فرهنگی ( تسويه حساب دانشگاه ها) صدها دانشمند نخبه را از کار برکنار کرد و اسلام شناسی و فقه شيعه را وارد کريکولم مدارس عالی و دانشگاه کرد !
      زندگی ايرانی را کوپونی کرد و مواد اوليه در هشت سال جنگ به دست مشتی محتکر و حناط و سياهکار افتاد و باللخره ۳۰ درصد جمعيت ۶۰ مليونی ايران را به مواد مخدر ، معتاد ساخت و هزاران کودک خيابانی ، ايجاد کرد ، سن فحشا را به ۱۳ سال تنزل داد و ...
      اين مولوی حقگو آيا افغان است و از سرنوشت هموطنان خويش در جمهوری اسلامی ابران خبر دارد ؟ اين مولوی حقگو ، اميدوارم افغان نباشد ورنه بسيار انتباه بدی برای هموطنان برگشته از ايران خواهد داد ! با احترام . عباس پاکدل

    • بهرام مشيري بيچاره هنوز معني جاهليت را نداسته است و بدفاع از جاهيلت اعراب برخواسته است كه گويا اعراب قبل از اسلام شعر وشاعري داشتند قصده سرائي ميكردند اگر ايشان به عنوان يك محقق زحمت را قبول كنند و كتاب بسيار جامع بنام جاهليت قرن بيستم نوشته دانشمند مصري محمد قطب را كه خوشبختانه به زبان فارسي هم ترجمه شده مطا لعه بفرمايند آنگاه يقينا معني جاهليت از ديد گاه قرآن را بخوبي خواهند دانست و ديگر اين چنين سطحي و بي اساس از جاهلبت دفاع نخواهند كرد و السلام علي عبادالله الصالحين . مولوي حقگو

    • نویسندگان عزیز ! امکان دارد یکی از عالی جنابان معنی( کار زار ) را لطف کنند. احترام

    • دوستان و عزیزان باید بدانند که محمد قطب و سید قطب دو برادران مصری اند که جنبش اخوان المسلمین و مدرسۀ الازهر را با چند محقق دیگر بنیان گذاشته اند و یکی از کتاب های شان بنام (عدالت اجتماعی در اسلام ) بزبان فارسی نیز ترجمه و چاپ شده است که محتوای کلی کتاب شان را آقای صائب در قسمت اول مقالۀ خود نوشته اند .

    • آقای اجمل بیخدا !! اگر قرار بود بکشید باشد می آم اقتلو اما قاتلو ا به هیچ وجه معنی بکشید را نمیدهد و کلمه ی قاتلوا نشان دهدنده ی این است که دو طرف در حال جنگ با یکدیگرند اما اقتلو که به معنی کشتن است ناشنگر این ست که فقط یک طرف و جود دارد و طرف مقابل را بدون هیچ بهانه ای می کشد . عزیزم حالا فرق بین اقتلو با قاتلوا را فهمیدی.
      فهمیدی کارزار کنید با بکشید چقدر فرق دارد. امید وارم فهمیده باشی . درضمن خداوند در قرآن فرموده است (( و قاتلوا الذین یقاتلونکم)) با کسانی بجنگید (کارزار کنید ) که با شما می جنگندو همچنین فرموده است(( ولا تعتدوا ان الله لا یحب المعدین)) و تعدی و تجاوز نکنید که همانا خداوند متجاوزان را دوست ندارد. در ضمن این را هم باید بدانی که در دین اسلام جنگ و خون ریزی جز گناهان کبیره محسوب می شود و فقط زمانی مسلمانان می توانند دست به جنگ وجهاد بزند که به حریم آنان تجاوز شده باشد مثلا دشمن به سرزمین آنان حمله کرده باشد . ولی تازمانی که مفتی اعظم و یا رهبر دستور جهاد را نداده است هیچ کس حق جهاد ندارد.

    • با جعل و تزویر فیوژن را شما در قرآن پیدا میکنید ، این که چیزی نیست .

      دوش از برم ای ذاهدو بهوده مگو

      من نه آنم که دیگر گوش به تزویر کنم

      خسته شدیم از جعل و تزویر و دوروغ ......

      آنلاين بنگريد : و چنین گفت بهرام شرین سخن ؛

    • آقایان به راهی خدا دانشگاه الازهر در زمانی فاطمی ها اساس گذاشته شده است نه در زمان حیات سید قطب ومحمد قطب در قرن بیست واز ناحیه دیگر این دو مؤسس اخوان المسلمین نیستند ،شخصی به حسن البنا موسس آن است بیاد ر جان اول خوب خودک برسان بعد قضاوت کن

    • دوستان عزیز آقای افراسیاب و توفق ، به سلامت باشید . تشکر از رهنمایی تان ، به بزرگواری تان از اشتباهم در گذرید و معافم بدارید . شاید موخذی که من مرور نموده ام به خطا رفته باشد ، انسان خالی از قصور و اشتباه نیست . توفیق عزیز با تو کاملأ موافقم ، نظریات و پیام هایت بدفاع از مذهب شعیه است نه تعرض . مظلومان حق دفاع مشروع خود را دارند . پیروزیت را آرزو دارم . مزاری

    • درود بر مزارئ عزیز

      هدف بنده هیچگاهی توهین و یا خدای نخواسته تحقیر دوستان، هموطنان و همنوعانم نیست. اینرا جهت تصحیح موضوع نوشتم وگرنه همه میدانند "انسانها جایز الخطا میباشند".

      ثانیاً از حسن نظرتان نیز ممنون و متشکرم. همانطوریکه نوشته اید، بنده هیچگاهی دوست ندارم به عقاید سایر افراد توهین و تحقیر کنم و متقابلاً از تمامئ دوستان خواهشمندم تا در نوشتن و ابراز نظر کردن این اصل را مراعات نمایند. الامر باالمعروف و النهي عن المنكر، از خود شیوه و طریقۀ خاصی دارد. با زور، توهین، تحقیر، تمسخر، خودبرتربینی، ... هیچگاهی نمیتوانیم درستی و حقانیت، عقاید خود را ثابت سازیم.

      درود و سلام بر آنانیکه آزاده و مرد (به اصطلاح ما، وگرنه بسیار هستند زنانیکه از مرد ها نجیب تر و آزاده تر میباشند) هستند (صرف نظر از عقاید و افکارشان).

  • سلام به آدم هایِ که در راه راست روانند.

    این مقاله که در آن زحمت زیاد برده شده، بسیار قشنگتر از نوشتار راوش و مخالفان و منطقی تر از همه بود.

    نویسنده دلایل و مثالهای زیادی کتابی آورده است. نه تنها از قرآن، بلکه از کتب مشهور انسانها.

    از پیامهایی که تا حال خواندم فهمیده میشود که جوانان کم حوصله یا پیران کم تجربه سراسر مقاله آقای صائب را نخوانده اند. اگر هم خوانده اند آواز موسیقی یا خبر بلند بوده است و چیزی یاد نگرفته اند.

    دوستان ما نخوانده و کورکورانه مردم را پشنام-باران (پیام+دشنام-باران) میکنند.

    من از سهم خودم از آقای صائب بخاطر زحمتی که در این نوشته روشنگرانه کشیده است سپاسگزاری میکنم.

    دوستان لطفن اول تا آخر بخوانید و بعد نظر عالمانه خود را علیه دین اسلام بنویسید. اگر در یک نقطه اشتباهی از نویسنده سرزده باشد، باقیمانده سراسر استدلال قوی میکند. شما دنبال همان یک نقطه نگیرید. بفرمایید در مورد گفته های بزرگترین نویسندگان که آقای صائب مثال آورده است، چه میگویید؟ پس در این مورد هم بنویسید. خصوصاً موسفیدانی مانند حضرت جان ظریفی که آیا در عمرش از کتابی مثل The 100 خبر داشت یا نه؟ یا پلانش چنین است که باقی عمر خود را نیز با رسم شمع و پروانه قلب تیرخورده و مشروب و جگجیت سنگهـ بگذراند؟ بهتر است اول خوب مطالعه کنید بعد به دین حمله کنید.
    من مدافع هیچ دینی نیستم و هم نمیتوانم که در راه هر خیره سری که تا نشهء شراب در وجودش نباشد، دست به قلم برده نمیتواند، باور کنم. این آخری به جناب راوش بود.

  • جناب محترم سليم صايب بسيار پاسخ معقولانه و به جا بود براي دشمنان قسم خورده اسلام ان شاءالله هميشه موفق و پيروز باشيد.
    (حسبنا الله و نعم الوكيل نعم المولي ونعم النصير)

  • آقای صائب ! شما همین مقالۀ خود را تاقسمتی میتوانید در رسانه های آزاد و دولتی کابل بنشر برسانید که علیه راوش دلیل اورده و برهان تراشیده اید . آن قسمت مقالۀ تان که کار کرد اسلام امروزی چوکیداران و قدرتمندان مسلمان و رهبران جهادی را انتقاد کرده اید، هرگز زیور نشر نخواهد یافت . بخاطر آنکه ایشان اعمال خود را هیچگاهی غیر اسلامی نمیدانند . آیا شما توانایی آنرا دارید که قتل و کشتار (کار زار) طالبان را در حضور شان غیر اسلامی بنامید ؟ هرگز نی ! همان لحظه بدون محکمه و در حظور همگان شما را سر خواهند برید ، اگر هزاران بار کلمۀ شهادت بزبان بیاورید !

    تجارتخانه ها در دوبی و قصر ها و زنده گی شاهانه همان جوانانی که دیروز مجاهد فی سبیل الله بودند و شما با افتخار ازایشان یاد آوری نموده اید ، در کابل و دیگر ولایات دیده اید ؟

    شما توانایی اینرا دارید که در حضور رهبران جهادی و مذهبی امروزه که دست های شان تا شانه ها به خون ملت بی سواد ( مکتب ها به اساس فرمان شان به آتش کشیده شده و میشود و اهل دانش و معارف سر بریده شده و میشوند ) رنگین است ، اظهار نماید که راه تان خلاف شریعت محمدی است و این آدمکشی ها و انسان ستیزی هایتان سیاسی و قدرت طلبی بوده و است ، نه اسلامی ؟

    باور داشته باشید شما را طالبان مسلمان سنی و آخند های مسلمان شعیه به استناد همین مقالۀ تان سر میبرند و بدار خواهند آویخت . مشکل ما داشتیم داشتیم نیست ، بلکه داریم داریم است !!

    اینکه محمد رسول الله با یارانش هزار و چهار صدسال قبل چی کردند و چی نکردندبه هر ترتیب ولی دینی را به جامعه همان زوز تقدیم کردند که نظر به شرایط و فرهنگ عرب جاهل ، یک دین انسان دوستانه بود که حالات و شرایط آنروز را در قرن بیست و یک نمی توانیم به برسی و مقایسه بگیریم . زشتی ها و خوبی هایشرا تاریخ گواه است و در سینۀ خود حفظ کرده . اما آنچه بما رسیده همین کار زار است و بس !!

    احترام به علم و دانش ، احترام به مقام انسان ، احترام به زن ، مهر و کمک به یتیمان ، شفقت ، برادری ، برابری ، صلح ، مفاهمه اجتناب و دوری گزیدن از جنگ ، کشتن انسان ، خیانت ، جنایت ، دزدی ، خوردن مال مردم همه استدلال های مقالۀ شما و فرایضیست که از جانب خدا و اسلام حکم شده ، شما را به خدا کدام یک ازین فرایض حق را در وجود رهبران اسلامی امروز می بینید ؟

    • زدی دوستان بامان خدا
      آقای سلیم صائب ! سرکیته ده درد نبیار جان بیادر ای مردوم نمیشه که نمیشه دست کدامیشه از ای دلدل کش کده میتانی یکیشه کش کنی دویومیش پیش میشه سیومیشه کش کنی چارومیش دویده دویده سونی دوزخ روان است و ای دوزخ ده نظریشان باغ مالوم میشه مه که دیدوم مردوم افغانسان قریب قریب زن و مردیش کتی اسلام چپ شوده و روز بروز چپ شوده میره گپ خرابه تشویق میکنن گپ خوبه ده درونیش پالیده پالیده ایتو که ده خمیر مویه میپالن باز او ره جری و جوک کده میزنن که خطا نخوره یک سادی خدا یک نفره قلم دیست میگفت لاکن مه او ره نشان دیست میگوم از راوش کده خطرناک از راوش کده زهر دار . ای وطن قارکیتان نبیایه مردومیش سوته مسلمان است ده ما مردوم دیموکراسی نمی گه نگوفتین چرا . از خاطریکه نویشته خانای ما نا مسلمان است فامیدای خود ما مار استین است نا خان بی چاره حیران است ده کدام را بره از که چه یاد بگیره ادمه اوسو بان اسپ گادی ام میفامه که راوش غلط میگه یک مسلمان که صحی میگه او ره ام ده کونیش صد گپ جور میکونن حالی شما بگویین مه واری ادم بی سواد ده کدام گور درایه ؟

    • حاجی صاحب خدا نکند که در گور درایید ، از خداوند بشما ، عمر نوح و صبر ایوب التجا دارم . آنقدر ساحران و مداری بازان در کاخهای فراعنه زمان ما جا گرفته اند که نه سوته کاری کند و نه هم عصا !! متشکرم از حسن نظر تان . این رباعی خیام برزگوار تقدیم تان :

      قومي مـتـفـکرند اندر ره دين ++
      قومي به گمان فـتاده در راه يقين ++
      ميترسـم از آن که بانـگ آيد روزي ++
      کاي بيخبران راه نه آنست و نه اين ++

      پیروز و صحتمند باشی دوست عزیز . منتها گپ زدی یادت باشه !!

  • SUNY Muslim kill Shias in Parachinar!
    if there is not any people in the world kill each other. because they can not be better than it.Islam grew up because of war and death and further .... just look at this video

    آنلاين بنگريد : http://<object width="425&q...

    • در کتب مورد علاقه و مراجعه جناب صائب ميخوانيم « محمد پيامبر اسلام به حدی خوش طبع و خوش مشرب بوده که با همسر ۹ ساله اش اش مزاح و شوخی ميفرموده است ! » خدا پدر ابو هريره را بيامرزد که اغلب احاديث نقل شده از او مشت پيامبر را باز ميکند و اورا سبک و حقير ميکند ! سوال اين است که محمد ، چرا همسری خرد سال داشته باشد که به قول ابوهريره « با عروسک بازی ميکرده» اين سنت پيامبر مقلدان اورا واداشته که در ۹۵ ساله گی اول به يک نوجوان تجاوز کنند و بعد برای جلوگيری از رسوايی او را عقد کنند ( مورد آيت االله عظمی شيخ آصف محسنی !)
      جای ديگر ميخوانيم « عدالت در دوره خليفه دوم به حدی بوده که وی در مسير راه گاه خودش بر شتر سوار می شده گاه غلام ايشان! ( يعنی نوبت را رعايت ميکرده) خوب ، زمانه ای که خلفا و متمکنان ، غلام و کنيز زر خريد داشته اند ، کجايش عادلانه است که شتر سواری اش باشد !!
      نوشته اند که « بی بی فاطمه همسر علی بن ابيطالب بی اجازه شوهر ؛ هرگز نمی توا نسته به ديدار پدر رود يا حتا آب بخورد! » خوب ، همين احاديث امروز در ديار مسلمين مانند قلاده و غل بر گردن و پای زنان افتاده و آنان را خانه نشين کرده است . نگاه کنيد به اخبار امروز بی . بی . سی . و توشيح قانون « احوال شخصيه شيعيان (!) بوسيله کرزی و موادی مضحک در اين قانون نامه که زن را در چار ديوار خانه محبوس ميکند يا زن را به حيث « آلت شهوترانی » تعريف و توجيه ميکند!
      جناب صائب و مولوی حقجو ، از حق و حقيقت ، فقط نامی شنيده اند ؛ هنوز تصور درستی از عدل و داد ودهش ندارند ، حتا گاه بخشش به خروار برخی خلفای اسلام را به حساب « جود » آنان ميگذارند ؛ مثل شاعران دربار سلطان محمود که بخشش های کلان دينار و درهم سلطان از بيت المال را نشانه سخاوت سلطان ميدانند و او را آسمان جود و کرم ، تلقی ميکنند!
      آدم های که ذهن و ذهنيت شان آگنده از احاديث مسخره و تاريخ زده و بی مايه ابو هريره و انس و ابن عمر و فلا ن وبهمان باشد، ديگر فرصت تفکر و تامل از آنان گرفته شده است ، اينان مکنونات و مسکوکات از چلند مانده خود را مانند اصحاب کهف به بازار ميبرند و خود را رسوا ميسازند . با ادب. هوشنگ نويدی

  • با عرض سلام و احترام حضور نویسنده چیره دست آقای صائب!

    واقعا مطلب خوبی تحریر نمودین که انشاالله خداوند اجرآنرا برای تان خواهد داد. افسوس که یکتعداد از مردم نادان که حتی در مورد خلقت خود هم هیچ فکری نکرده و بدون اینکه اندیشه ای داشته باشند خودها را روشن فکر تلقی نموده علیه دین عزیز اسلام کلمات دور از ادب استعمال میکنند اما انها به یاد داشته باشند که حرفهای آنها نه تنها اینکه بالای مسلمان کدام تاثیر مثبت ندارد بل تاثیر آن کاملا منفی بوده و مسلمانان را متوجه دشمنان نادان خود میسازد. حیف است که در مقابل آدمهای نادانی چون راوش خود را زحمت داده چنین چیزی نوشتین. چون بحث با این قسم افراد به این میماند که کسی برای خررباب بنوازد.( پیش کله خر یاسین خواندن)

    درود بر صائب عزیز ، شرمنده باد دشمنان اسلام

<:forum:form_pet_message_commentaire:>

كى هستيد؟
  • اتصال
پيام شما
  • براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

يك سند اضافه كنيد




Kamran Mir Hazar: Editor-in-Chief / Email: editor at kabulpress.org

Copyright: 2003-2013 The Kabul Press: News, Discussion& Criticism | Afghanistan Press

کليه ی حقوق محفوظ و متعلق به سايت کابل پرس (افغانستان پرس) می باشد.