چرا آنهمه استقبال و اشتیاق نسبت به حضور و مشارکت یک نامزد هزاره¬تبار (محقق) و اینهمه بی¬شوری و بی¬طپشی نسبت به نامزد دیگری از همان گروه قومی (بشردوست)؟
ما در این نوشتار کوتاه در پی یافتن پاسخ پرسش فوق هستیم. نخست نگاهی به پیشینه، کارنامه، اندیشه و شخصیت هردو نامزد مورد مقایسه:
الف) محقق و انتخابات سال 84:

در اولین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در سال 1384، یکی از فعالان سیاسی و نظامی هزاره بنام حاجی محمد محقق (رهبر یک شاخه از حزب وحدت) به عنوان نامزد در انتخابات یادشده شرکت نمود. با توجه به حضور بیست سالۀ محقق در جنگ¬ها، منازعات و تحولات سیاسی و نظامی افغانستان، حداقل اتهامات و سوءپیشینه¬های ذیل در کارنامه و دوسیه (پرونده) وی وجود داشت و یا می¬توانست وجود داشته باشد:
1) مشارکت فعّال در جنگ¬های داخلی و متهم به اتهام جنگ¬سالاری و ارتکاب جنایات جنگی.
2) رهبری و سازماندهی گروه¬های جنگ¬سالار و متهم به نقض گسترۀ حقوق بشر در مناطق تحت کنترل.
3) اتهام وابستگی به قدرت های خارجی و ممالک همسایه و دریافت کمک¬های مالی و تسلیحاتی از آنها.
4) متهم به ترور و قتل مخالفان سیاسی و حزبی در صفحات شمال کشور.
5) متهم به سوء استفاده از قدرت نظامی ـ حزبی و کمک¬های دول تمویل کننده در جهت تشکیل حرمسرا (به ظرفیت سه همسر و 17 فرزند) و ساختن کاخ¬ها و ترتیب و تشکیل زندگی شاهانه.
6) متهم به تحریک و ترویج خصومت اجتماعی و نفرت قومی در جامعۀ کثیر الاقوام افغانستان علاوه بر اتهامات آشکار فوق، میزان دانش و تحصیلات محقق، مهارت سیاسی و تجربه کاری و مدیریتی وی و حتی توان و کفایت وی برای ادارۀ امور کشور قویاً مورد تردید و ابهام قرار داشت. نیاز به گفتن نیست که هرکدام از اتهامات و ابهامات فوق، شانس و ضریب موفقیت آقای محقق را برای صعود به کرسی ریاست جمهوری به شدت کاهش می¬داد. بعلاوه، مشارکت فعّال نامبرده در جنگ¬های تنظیمی و قومی دهۀ هفتاد خورشیدی (نود میلادی) احتمال جذب آرای اقوام غیر هزاره را به سوی وی تقریباً به مرز صفر می¬رساند.
اما علی¬رغم اشکالات و ابهامات یادشده در کارنامه و پیشینۀ آقای محقق و در نتیجه، ضعیف بودن احتمال موفقیت وی، جمعی قابل توجه از فرهنگیان، روشنفکران، هزاره¬گرایان، فعالان سیاسی و عامۀ مردم هزاره از نامزدی نامبرده به گرمی استقبال نموده، با تمام توان و امکانات مادی و معنوی از وی حمایت و تبلیغ نمودند. برخی از آنان، مشارکت آقای محقق را در آن انتخابات، یک رخداد تاریخی و سنت¬شکنانه معرفی نموده، پیروزی وی را مساوی و معادل با موفقیت هزاره¬ها تلقی نمودند. آنان با تدوین کتا¬ب هایی چون «از کوه تا شکوه» و تدویر همایش¬ها و سمینارهایی چون «محقق، مشارکت و خودباوری» و راه¬اندازی نشریات، سایت¬ها و کمباین¬های تبلیغاتی گسترده، تلاش کردند تا قیام و اقدام محقق را به مثابۀ یک رویداد حماسی و شاهکار سیاسی معرفی نمایند و از ایشان چهره¬ای یک «قهرمان» برای هزاره¬ها ترسیم نمایند.
اینهمه اشتیاق و هیجان نسبت به نامزدی محقق در حالی از سوی برخی از فعالان سیاسی و حزبی هزاره ابراز می¬شد که به باور صاحب¬نظران و صائب¬نظران، وی و دیگر هم¬قطاران جنگ سالارش مانند قانونی و دوستم، هیچگاه به قصد پیروزی در انتخابات و تکیه زدن بر کرسی ریاست جمهوری وارد آن معرکه نشده بودند. آنان نیک می-دانستند که با آن سوابق منفی و منفور، هیچ شانسی در این عرصه و پهنه ندارند. انگیزه اصلی افراد یادشده از مشارکت در انتخابات سال 84 صرفاً ایجاد موج و هیاهوی سیاسی به قصد نجات جان خود بود. آنان به فراست دریافته بودند که دیر یا زود به اتهام جنایات جنگی، نقض حقوق بشر و مشارکت در یک دهه جنگ داخلی و کشتار غیرنظامیان، مورد محاکمه و بازخواست قرار خواهند گرفت و یا حداقل از گردونه سیاست و قدرت کنار گذاشته خواهند شد.

بر اساس چنین پیش¬بینی و احاس خطری، آنان تصمیم گرفتند تا با مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری و تحریک احساسات هم¬تباران خود و جلب آرای آنان، به دولت¬های خارجی، سازمان¬های بین المللی و سازمان¬های داخلی مدافع حقوق بشر این پیام و اخطار را برسانند که محاکمه یا حذف آنان به نفع ثبات و امنیت در افغانستان نیست و آنان هنوز از طرفدارانی در میان هم¬تباران خود برخوردارند و می¬توانند با ایجاد موج در میان توده¬های ناآگاه، برای ثبات و امنیت افغانستان دردسرساز باشند.
بر این اساس، آقای محقق نه آنگونه که خود ادعا می-کرد، در اندیشه سرافرازی و بهروزی هزاره و یا کسب یک مدال بُرُنز برای این مردم بود و نه سودای ریاست جمهوری را در سرداشت؛ بلکه او تنها و تنها برای بقاء و نجات خود می¬جنگید و با سپربلا ساختن آرای هم¬تباران خود توانست در صحنۀ سیاسی افغانستان باقی بماند و موقتاً از محاکمه و مجازات نجات یافت.
ب) بشر دوست و انتخابات سال 1388:
در دومین دورۀ انتخابات ریاست جمهوری در سال روان نیز یکی از نخبگان و فعالان سیاسی هزاره بنام داکتر رمضانعلی بشردوست به حیث نامزد مستقل، غیر حزبی و فراقومی، وارد عرصۀ رقابت¬ها شده است.

بشر دوست از لحاظ پیشینه، کارنامه، مقبولیت اجتماعی، وجاهت علمی، نو اندیشی، ویژگی¬های شخصیتی، زندگی خصوصی و دیگر مؤلفه¬های تأثیرگذار بر میزان موفقیت یک نامزد، درست در نقطۀ مقابل محقق قرار دارد. تمام نقاط منفی و سوء پیشینه¬هایی احتمالی که در کارنامه و شخصیت محقق وجود دارد، در کارنامه و پیشینۀ بشردوست وجود ندارد. تمام فضایل و کراماتی که محقق فاقد آنهاست، بشردوست واجد آنهاست. او متهم به مشارکت در جنگ¬های داخلی، ارتکاب جنایات جنگی، نقض حقوق بشر، وابستگی به ممالک بیگانه و همسایه، ترور و قتل مخالفان سیاسی و رقبای حزبی، تحریک خصومت اجتماعی و نفاق قومی و سایر اتهامات حقوقی و کیفری نیست. بشردوست در هیچ¬یک از احزاب و سازمان¬های جنگ-سالار و عامل کشتار مردم، عضویت نداشته و از هیچ¬یک از آنان حمایت و جانبداری مادی و معنوی نکرده است. بشردوست هیچگاه جنگ¬های ویرانگر و خونبار دهۀ هفتاد خورشیدی را «نهضت عدالتخواهی» نخوانده و سردمداران آن فاجعۀ ملی را به عنوان «اسطوره» های قومی یاد نکرده است. بشردوست هیچگاه تلاش نکرده است تا از تحریک احساسات یک قوم و تخریب احساسات دیگر اقوام، برای بقاء و ارتقاء مقام و منزلت شخصی خود سوء استفاده نکند. امروزه افرادی چون محقق و خلیلی اگر در تمام فصول سال در دایره قدرت و حکومت باقی می-مانند، در واقع بعنوان «تیکه¬داران» سهم هزاره¬ها در دولت «شرکت سهامی افغانستان» عمل می¬کنند و سوار بر شانه¬های زخمدار این قوم فلک زده، به مقام و موقعیت مادام العمر کنونی دست یافته¬اند و یا از کیسۀ احساسات آنان برای بقاء و نجات خود هزینه می¬کنند؛ اما بشر دوست این مردانگی و شهامت را دارد که از قوم یخن کنده و پا برهنۀ خود بعنوان سیاهی لشکر و سپر بلا استفاده نکند. او به هر مقام و موقعیتی که دست یافته و یا قرار است دست یاید، محصول وبرایند لیاقت، ابتکار و شایستگی فردی خود اوست؛ نه برایند قوم فروشی یا قوم¬سواری او؛ چنانکه تعداد دیگر از شخصیت¬ها و چهره¬های نامدار هزاره مانند سلطانعلی کشتمند، داکتر سیما ثمر و امثال آنها نیز از کیسۀ همت و لیاقت خود ارتزاق کرده¬اند، نه از سهم و نصیب قوم هزاره.

علاوه بر اینها، بشر دوست یک انسان فرهیخته، پاک-نفس، شریف و خوش¬نام است که حتی رقیبان و بدخواهانش نیز نمی¬توانند او را به فساد مالی و اداری، ثروت-اندوزی، سوء استفاده از قدرت و وابستگی به قدرت¬های خارجی متهم نمایند. در مقابل کاخ¬های سرخ و سبز محقق در مزار شریف و کابل، بشردوست در درون خیمه ـ که خود آن را خانۀ ملت نامیده است ـ زندگی می¬کند. در برابر حرمسرای هارونی استاد محقق، بشردوست فاقد همسر و فرزند است و در عالم تجرد به سر می¬برد. در مقابل ثروت قارونی و پیجاروی چشم¬نواز و ضد گلولۀ استاد محقق، فلوکس واگن فرسوده و بی¬قوارۀ بشردوست، نشانۀ آشکار پاک¬نفسی و ساده¬زیستی اوست.
در میان چهل نامزد ریاست جمهوری دورۀ دوم، حامدکرزی و بشردوست تنها نامزدهایی هستند که در میان تمام اقوام عمده کشور از هواداران و دوستدارانی برخوردارند و احتمالاً آرای آنان فراقومی و در سطح ملی خواهد بود؛ چنانکه در انتخابات پارلمانی گذشته، بشردوست تنها نامزد در پایتخت کشور بود که از میان تمام گروه¬های قومی موجود در کابل، آرایی را به خود اختصاص داد.
از لحاظ سطح دانش، تخصص، تحصیلات، نواندیشی، روشنفکری و آشنایی با الزامات و مطالبات دنیای مدرن نیز بشردوست سرآمد کاندیداهای موجود ریاست جمهوری به شمار می¬آید.
البته برجستگی¬ها و شایستگی¬های داکتر بشردوست، محدود و محصور به آنچه گفت شد نیست؛ چنانکه وجود آن شایستگی¬ها و ویژگی¬های ممتاز هیچگاه به معنای فقدان کاستی و ناراستی در شخصیت، اندیشه و رفتار وی نیست. بشردوست نیز مانند سایر انسان¬ها، ترکیب و تلفیقی از ضعف¬ها و قوت¬ها، محاسن و معایب است. صراحت و صداقت بیش از حد، بهره¬گیری از لحن و ادبیات گزنده و انتقادی، خوش باوری و نگاه سطحی به معضلات پیچیدۀ کشور، نداشتن یک برنامۀ منسجم و منظم برای حل مشکلات کشور و ... را می¬توان از جمله معایب و نقاط ضعف بشردوست به شمار آورد. اما در عین حال، در مقایسه با استاد محقق نامزد هزاره¬تبار پیشین، مزیت¬ها و برتری-های بشردوست آنچنان بدیهی و آشکار است که بی¬نیاز از تبیین و تفسیر می¬باشد.
ج) پرسش اساسی این نوشتار:
حال پرسش اساسی در نبشته حاضر این است که علی¬رغم آنهمه ابهامات و اتهامات در شخصیت و کارنامۀ نامزد هزاره¬تبار پیشین (محمد محقق) که طبعاً ضریب موفقیت او را به شدت کاهش می¬داد؛ و اینهمه جاذبه¬ها و برجستگی¬ها در زیست¬نامه و کارنامۀ نامزد هزاره¬تبار دور دوم (داکتر رمضان بشردوست) که طبعاً ضریب موفقیت وی را آشکارا افزایش می¬دهد؛ چرا و به چه دلیل، جمعی قابل توجه از روشنفکران، روزنامه¬نگاران و فعالان سیاسی و حزبی هزاره آنچنان مجدّانه و با انگیزه از نامزدی آقای محقق حمایت و استقبال کردند؛ اما همان¬ها در برابر نامزدی بشردوست، سکوت و بی¬طرفی پیشه کرده¬اند؟ چرا در کمباین و اردوگاه انتخاباتی محقق جز هزاره¬ها، هیچ گروه قومی دیگر به چشم نمی¬آمد؛ اما در اردوگاه بشردوست، هزاره¬ها کمتر از دیگر گروه¬های قومی به چشم می¬آیند؟ چرا آنهمه سینه¬چاکی مشتاقانه و مخلصانه! برای پیروزی یک جنگ¬سالارِ متهم به انواع اتهامات و فاقد شانس موفقیت و اینهمه سکوت و سکون در برابر نامزدی یک روشنفکر پاک نفس و خوشنام؟

پرواضح است که نه آن استقبال و هیجان، رویداد اتفاقی و از سرتفنن بود و نه این خفقان و بی¬تفاوتی. دلایل و عوامل این موقف و برخورد دوگانه و متفاوت را به شرح ذیل می¬توان مورد اشاره قرار داد:
1) گرایش¬ها و نگرش¬های حزبی و سازمانی:
محمد محقق یکی از قوماندانان سرشناس سازمان نصر و بعدها هم یکی از قوماندانان مشهور حزب وحدت بود و اینک نیز رهبری حزبی بنام «وحدت اسلامی مردم افغانستان» را به عهده دارد که متشکل از اعضاء و هواداران سازمان نصر و حزب وحدت سابق می¬باشد. بر این اساس و با این حساب، جناب محقق دارای ریشه و پیشینۀ عمیق و وثیق در سازمان نصر و حزب وحدت می¬باشد و اینک نیز سازمان و تشکیلات مستقلی را تحت هدایت خود دارد. این درحالی است که طرف مورد مقایسه ایشان یعنی داکتر رمضان بشردوست سابقۀ عضویت در هیچکدام از احزاب یادشده را ندارد و اینک نیز فاقد حزب و سازمان مشخص می¬باشد.
بدون تردید بخش قابل ملاحظه¬ای از افراد و گروه¬هایی که مشتاقانه و سینه¬چاکانه در اردوگاه استاد محقق حضور یافتند و برای پیروزی او در آن پیکار سیاسی، جانفشانی و عرق¬ریزی کردند؛ انگیزه و محرک اصلی شان، تعلقات حزبی و سازمانی بود. آنها از اعضاء و هواداران سازمان نصر و حزب وحدت بودند و صرفاً بر اساس کشش و گرایش حزبی و جناحی، جان¬نثارانه در خدمت استاد محقق قرار گرفتند. اینان از آن دسته حزبی¬های چشم و گوش بسته¬ای بودند و هستند که اگر محقق و دیگر رهبران پیشین و کنونی حزب بگویند رنگ برف سیاه است و رنگ ذغال سفید، آنها فوراً می¬گویند: کاملاً صحیح است، چون استاد یا اساتید چنین فرموده¬اند. بر اساس همین مشی اطاعت متعصبانه، آنگاه که استاد محقق می¬گفت: سیاف دشمن تشنه به خون هزاره¬ها و عامل قتل عام مردم افشار است، اینها می¬گفتند: سخن استاد عین حقیقت و واقعیت است و جهاد با آن کافرِ وهابی، واجب و لازم؛ و آنگاه که آقای محقق برای رئیس شدن همان دشمن تشنه به خون هزاره در پارلمان، سرگرم رایزنی و جمع کردن رأی بود، باز هم آنها گفتند: صراط مستقیم همان است که استاد می¬رود. در پروسۀ انتخابات نیز آنان از همان مشی تبعیت متعصبانه پیروی کردند و با همین دیدگاه به اردوگاه محقق پیوستند. آنگاه که استاد با محقق با فاشیست و فاسد خواندن ادارۀ کرزی، وارد رقابت انتخاباتی با وی شد، پیروان چشم بستۀ حزبی¬اش جان-نثارانه در رکاب وی قرار گرفتند و از او یک قهرمان سیاسی ساختند؛ و در انتخابات جاری که استاد محقق به اردوگاه همان فاشیست و فاسدِ پیشین پیوسته است، باز هم آنها از فراست و درایت استاد محقق تمجید می¬کنند.

پرواضح است که این گروه از فعالان سیاسی و حزبی هیچگاه به اردوگاه بشردوست و هیچ فرد دیگری بیرون از حلقۀ خاص خود شان نخواهند پیوست.
2) گرایش¬ها و کشش¬های قومی و تباری:
برخی از فعالان سیاسی و اجتماعی هزاره به این دلیل به کاروزار تبلیغاتی استاد محقق پیوستند و بسیاری از مردم عادی و عامی هزاره نیز به این دلیل آرای خود را به حساب نامبرده سرازیر کردند که متأثر از تبلیغات رسمی و غیررسمی، چنان گمان می¬بردند که وی به انگیزۀ احقاق حقوق هزاره¬ها و بهبود جایگاه سیاسی و اجتماعی آنان در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده است. بر مبنای چنان گمان و برداشتی، گروه¬ها و افراد هزاره¬گرا و قوم¬مدار، تحت پرچم استاد محقق گردآمدند و توانستند آن گمان و اذعان خود را به توده¬های خاموش هزاره نیز بقبولانند.
اما در این میان بشردوست که همواره و پیوسته از «ملت افغانستان» «وحدت ملی» «تحمل و مدارا» و «نجات کشور» سخن می¬گوید و نه از قومیت و گروه قومی خاص، بسیار بدیهی و طبیعی خواهد بود که این دسته از فعالان سیاسی و حزبی (هزاره¬گرایان) هیچگونه تناسب و سنخیتی میان آمال و آرزوهای خود و شعارهای بشردوست احساس نکنند و به اردوی فراقومی وی نپیوندند.
3) انگیزه¬های مادی و معیشتی:
در جامعه¬ای که دغدغۀ اصلی و اساسی اکثریت قاطع اعضای آن را تأمین معیشت و تلاش برای زنده ماندن تشکیل می¬دهد، طبعاً فعالان سیاسی، فرهنگی و رسانه¬ای نیز نمی¬توانند از این قاعده عام مستثنی باشند. بر این اساس، بخش قابل توجهی از طیف و گروه یادشده در چنان جامعه و کشور ما، فصل انتخابات را به دیدۀ فصل و فرصتی برای «اشتغال، درآمد و تأمین معیشت» نگاه می¬کنند. آنان تلاش می¬ورزند تا با پیوستن به اردوی تبلیغاتی یکی از نامزدها، هم درآمد فصلی و موقت خود را از رهگذر این رقابت¬ها کمایی کنند و هم در آینده از حمایت¬های سیاسی و مالی نامزد مطلوب خود برای دست یافتن به کار دولتی و یا دیگر مشاغل و مزایا بهره¬مند شوند.
بدون تردید جمعی از فعالان عرصۀ تبلیغات و کمباین-های انتخاباتی و از جمله هزاره¬ها، با انگیزه و رویکرد یادشده وارد اردوگاه سیاسی و تبلیغی نامزدها می¬شوند. وقتی از زاویه دید این انگیزه و کشش به دو نامزد هزاره¬تبار مورد بحث ما (محقق و بشردوست) نگاه کنیم، آنان در دونقطۀ مقابل و مخالف یکدیگر قرار می-گرند. محقق هم از توان و امکان تأمین و تمویل طرفداران و مبلغان خود برخوردار بود و هم از انگیزه و تمایل درونی و اخلاقی آن. اما بشردوست نه توان حاتم¬بخشی¬های انتخاباتی را دارد و نه چنان شیوه¬ای را سازگار با اخلاق سیاسی و معیارهای مبارزاتی خود می-داند. با این حساب، این دسته از افراد نیز گمشدۀ خود را در اردوگاه بشر نمی¬یابند و به طور طبیعی از آن کناره می¬گیرند.
هزاره ها در کنار هموطنان خود به داکتر بشردوست رای می دهند
مردم در کابل، ننگرهار، لغمان، کنر، غزنی، بامیان، لوگر، خوست، پکتيا، پکتيکا، پروان، کاپيسا، بغلان و بدخشان بصورت خيره کننده ای از داکتر بشردوست استقبال کرده و اين شانس او را برای پيروزی افزايش چشمگيری داده است.
يكشنبه 26 ژوئيه 2009








































