
این انجمن همانی است که با اشغالگران امریکایی و متحدانش و نیز با جنایتکاران طالب و تنظیمی در معامله قرار دارد؛ با وطنفروشان خلقی و پرچمی نه تنها مخالفتی ندارد بلکه سلیمان لایق ها، حسین فخری ها، محب بارش ها وغیره مهمانان و عزیزانش به شمار می روند؛ با جنایتکاران "ائتلاف شمال" هم نه تنها در گیر نیست بلکه رئیس سابق آن داکتر سمیع حامد داغ ننگ انتشار شعر هایش توسط عطامحمد والی بلخ را در پیشانی دارد؛ هکذا بسیاری دیگر از سرداران انجمن، رهنورد زریاب، منیژه باختری، جاوید فرهاد، پرتو نادری وغیره از فروختن غرور شان (غروری داشتند؟) به عطا محمد ابا نه ورزیده اند؛ همانند سلف بدناماش انجمن نویسندگان افغانستان، علیه فتوای خمینی برای کشتن سلمان رشدی موضع نگرفته و با همین ترکیب و ماهیت هرگز هم نخواهد گرفت؛ مانند دیگر نهاد های ایرانی زده، طرفدار رژیم ایران است، رژیمی که قبل از همه دستهایش به خون تابناکترین اهل قلم ایران رنگین است؛ به دلیل همین چاکری است که انجمن، تبلیغ و تجلیل مزدوران فرهنگی رژیم مذکور، کاظم کاظمی، ابوطالب مظفری، مهسا طایع، حسین محمدی، یعقوبی، جعفری، ضیا قاسمی و از این قبیل را در صدر وظایفش قرار داده است، جریان شرم آور رهنورد زریاب و سفارت ایران در کابل را به حساب افتخاراتش میگذارد؛ برای آنکه از موضع ایرانی، سرکاری و ارتجاعیاش دور نشود حتی از حمایت رقیق از ستمدیدگان و قربانیان آدمکشان تنظیمی طفره می رود؛ و...
هر علاقمند چه گوارا از یاد او توسط یکچنین انجمنی متنفر می شود. واقعیت این است که امریکا جهت فریب مردم افغانستان و دنیا به نمایش بی پایان "دمکراسی" در اغلب کشور های تحت سلطهاش مبادرت می ورزد. در کشور ما، امریکا از یکسو به راه انداختن "انتخابات" و هیاهوی بسیار بین غلامان خانه زادش عبدالله و کرزی نیاز دارد از سوی دیگر "جامعه مدنی" ها، اینجوها و انجمن های فرهنگی را نیز به وجود می آرد تا آنها را به مثابه ابزاری به منظور اشاعه قدر قدرتی و فرهنگ امریکا دوستی، قبول دولت دست نشانده و مبارزه بی وقفه با سازمان ها و افکار آزادیخواهانه و مترقی، پیوسته در خدمت داشته باشد. در همین نقطه است که منافع امریکا و ایران با احزاب اسلامی بنیادگرا و ارتجاعی باهم گره می خورند. خواست همهی آنها بسته و پسمانده و وابسته نگهداشتن افغانستان است تا آن را منحیث سرزمینی تحت رقیت خود بمکند و استعمال کنند.
تا وقتیکه قسیم اخگر و سایر مدعیان، پرتو نادری، منیژه باختری و .... را به مثابه شاعران خاین و چتلی خور عطا محمد افشا و طرد ننموده اند، شعر سرایی و لفاظی شان برای چهگوارا کذایی و اکت عوامفریبانهای بیش نخواهد بود.
متخصصان "سی ای ای" و همزادان "واواکی" آنان در مبارزه بر ضد تفکر آزادیخواهانه و چپ، در هیچ موردی کم نمی آرند و تا حدی پیش می روند که می خواهند از مارکس و لنین هم بوداهایی بی ضرر بسازند و بعد آنان را در اختیار نویسندگان و نهاد های معین بگذارند که هرقدر میتوانند در باره آن مارکس ها و لنین های مسخ شده بنویسند و بگویند. چه گوارا هم پس از جان باختنش که به منبع الهام حتی غیرکمونیست ها بدل شد، مخصوصا از ملا خور شدن نباید در امان میماند؛ چه گوارایی که از دخترکان و پسرکان نوجوان تا سالخوردگان بتوانند او را هر روز و در هر جایی ببینند بدون هیچ ضرری به رژیم حاکم؛ "چه" به عنوان یک "شورشی آرمانگرا و شجاع"، یک "ستاره فرهنگی" متعلق به دوران و مکانی سپری شده، ستوده شود اما منفی ایده هایش ایده های انقلابی و کمونیستیاش.
"بزرگداشت" انجمن قلم از چهگوارا منطبق به سیاست بالا است. حاکمان ایران نیز با دعوت پسر و دختر چه گوارا به ایران تظاهر به "ارادت" به وی نموده و کوشیدند برخی از جلادان مرده یا زنده ایران را همردیف و شبیه آن قهرمان بتراشند و وقاحت را به آنجا کشاندند که مدعی شدند چه گوارا "نه سوسیالیست بود و نه مارکسیست"! اما خوشبختانه دخترش "آلیدا" (چه خوب بود که او و برادرش دعوت جنایتکار ترین رژیم زمان را به احترام هزاران مارکسیست و دوستدار چه گوارا در کشتارگاه های ایران، با خشم و نفرت رد می کردند) با این کلمات روشن و قاطع، لگد جانانهای بر دهن یاوه سرا و مسخ کنندگان ایرانی پدرش حواله داشت:
“در آنجا (مکسیکو) چه گوارا زندانی میشود و مدتی بعد همه آزاد میشوند به جز چه گوارا. میدانید چرا پدر من آزاد نشد؟ میدانید چرا؟ چون او با صراحت گفته بود من کمونیست هستم و فیدل آنقدر آنجا ماند تا چه گوارا آزاد شود و از آنجا ارتباط عمیق آنها شکل گرفت. در آنجا در مکزیک فیدل کاسترو بی شک یک مارکسیست لنینیست بود و چه گوارا هم مارکسیزم لنینیزم را پذیرفته بود. شما از کدام خدا و پیغمبر حرف می زنید؟ چه گوارا فقط یک پیامبر را ملاقات کرد و قبول داشت و آن هم فیدل بود!”
این لگد آلیدا پوزهی انجمن قلمی ها، روح الامین امینی، قسیم اخگر (دعوت از یک روشنفکر دینی در محفل بزرگداشت یک انقلابی مارکسیست به خودی خود معنا دار است)، عمر [1] و... را هم خرد میکند که خواسته اند با تقلید و استعانت از ایرانیان رژیمی، چه گوارا را ملا گکی در سطح خود شان جلوه دهند. ولی در این میان آقای وحید وارسته سر دسته انقلابیون "انجمن قلم" آرزویی نموده که باید دولت امریکا را به لرزه انداخته باشد. ایشان هنگامی که پوقانه ها (به زبان رهنورد زریاب و واصف باختری و همه مجیز گویان رژیم ایران، همان "باد کنک" ها) با تمثال چه گوارا را به هوا رها می کرده، دلاورانه فرموده است: "ایکاش این باد کنک هایی که درهوای کابل رها شده به روی فرود گاه بگرام - پایگاه اصلی نیروهای امریکایی در شمال کابل – فرود آید."! به این ترتیب "انجمن قلم" به پیشاهنگی آقای وارسته، به جای تفنگ چه گوارا، سیگارش را بر میدارد و به جای ایجاد دو، سه ویتنام، با فیر پوقانه ها بر اشغالگران امریکایی در پایگاه شان یورش می برد!

این پیکار وارسته، آدم را به یاد ابتکار دورانساز استادش سمیع حامد می اندازد که با طمانینهای تاریخی، خادهای قلم مانند را پیش دفتر جبار ثابت نهاد و بدینگونه نشان داد که میتوان پروردهی عطامحمد ها بود ولی درعینحال لوکس ترین مبارز و شاعر!
هم امریکا هم ایران هم "جبهه ملی" هم طالبان و سایر جلادان به انجمن قلم خواهند گفت هر قدر توان دارید سیگار چه گوارا بکشید، کلاه ستاره دارش را به سر بگذارید، تی شرت هایش را بپوشید، با موزیکش برقصید و زلفهای تان را مثل او بیآرایید ولی فقط و فقط به این شرط که از ایده هایش نگویید، مخصوصا مارکسیزم و این شعارش را که برای شکست امریکا، دو، سه ویتنام به وجود بیاورید، برای همیشه فراموش کنید.
نمایش میان تهی و نفرت انگیز انجمن قلمی ها هیچکس به استثنای روشنفکران بی جبهه و بیچارهای از نوع عمر را فریب داده نخواهد توانست. هر فرد نسبتا آگاه و با وجدان از انجمن قلم خواهد پرسید: شما اگر به اندازه عمال رژیم ایران و امریکا محیل، واپسگرا و دشمن دموکراسی نیستید، چرا مارکسیزم "چه" را می پوشانید؟
شما اگر کوچکترین احترام و علاقهای به شهیدان مارکسیست می داشتید چرا تا به حال دل و گرده نکرده اید نام اکرم یاری، عبدالاله رستاخیز، بشیر بهمن، داوود سرمد، داکتر فیض احمد، پروفیسر قیوم رهبر و ... را بر زبان یا کاغذ بیاورید؟
شما اگر ریاکار، حقه باز و بازیگر نیستید چرا از تجلیل از نمونه های جانباختگان انقلابی افغانستان شروع نکردید تا می رسیدید به چه گوارا؟ آیا انجام یکچنین پروژهای را در مخیله تان راه داده اید؟
شمایی که از مراسم برای رهنورد زریاب در سفارت ایران و از مداحان سرسپردهی رژیم ایرا ن کاظمی، قاسمی، جعفری، مظفری، یعقوبی ... خجالت نمیکشید، چطورحق "بزرگداشت" از چه گوارا را به خود میدهید؟
شما که علیه دولت بنیادگرای کرزی و خون و رنج مردم و مخصوصا تجاوز بر زنان محروم ما از سوی خونخوران جهادی لب فرو می بندید و دنیای تان را نوشتن و ترجمه شعر ومطلب "پست مدرنیستی" به پیروی از شاعران و نویسندگان رژیمی ایران تشکیل می دهد، چه انگیزهای در "بزرگداشت" چه گوارا خواهید داشت جز تقلیل یک مارکسیست پر آوازه در حد کسی که فردا می توانید حتی ملاراکتی، داکتر عبدالله، ملالی شینواری، اسحق نگارگر، خلیلی، جنرال علومی، قانونی، سیاف، ملامتوکل، فوزیه کوفی و... را هم در محفلش دعوت کنید؟
شما آقایان و خانمهای انجمن قلمی در اشتباهید اگر می پندارید که ماهیت سازشکارانه و تسلیم طلبانه تان در برابر امریکا و پاسداران بنیاد گرا و خلقی و پرچمی اش، پشت دود سیگار و تی شرتهای چه گوارا گم خواهد شد.
چه گوارا مارکسیست بود و عضو حزبی کمونیست. از نوجوانی به مطالعه آثار مارکس، انگلس، لنین و سایر رهبران برجسته مارکسیست روی آورد و جهت ترویج افکار آنان آثار زیادی از جمله در باره مانیفیست حزب کمونیست مارکس و انگلس، در باره رفرم و انقلاب روزالکسمبرگ و رسالهای در معرفی مارکس و انگلس را نوشت. ولی شما مانند تمامی "جامعه" های "مدنی" و رهنورد زریاب، اسدالله حبیب، کاظم کاظمی، اکرم عثمان، حمیرا نگهت دستگیرزاده، خالده فروغ، واصف باختری و غیره شاعران و نویسندگان پوشالی که حالا خود را در پای رژیم ایران و بنیادگرایان انداخته اند، ضد مارکسیست های هاری هستید که جز برای "سی آی ای" و "واواک"، به درد هیچ فرد و گروه مبارز، وطندوست، دموکرات و ضد بنیادگرا، نخواهید خورد. یاران غار شما، محبت مهرداد و "دوست فرهیخته" اش خالد خسرو که گویا بر شما "تاخته"، تنها خواسته اند دم شان را به دم فهیم و خلیلی و شرکا گره زنند تا در این روزهای گرم بازار بیع و شرای روشنفکران فرومایه، با به رخ کشیدن جوازنامه اسلامی و ضد مارکسیستی شان، از پسمانده های چوکی و مقامی از مافیای حاکم بی بهره نمانند. این مهره گک های بویناک رژیم دست نشاندهی جهادی، با آنکه با نام گرفتن از سرور واصف، عبدالرحمان لودین کبریت، محمودی و حیدر لهیب به آن شهیدان توهین روا می دارند، در یک جا راستگویند وقتی میپرسند: "ارنستو چه گوارا علیه چه کسی شورش کنیم؟" این پرسش در حقیقت از زبان شما انجمن قلمی هاست، زیرا خالد خسرو و محبت مهرداد با زیره و پودینه شما آشنایند و کاملا آگاه اند که قلم و زبان وحید وارسته و اعوانش، شکسته و فکر هیچ "شورش"ی علیه هیچ گونه دشمن مردم در هیچ محلی را ندارند و شهامت شورش را هم سالهاست محکمتر و پروسواس تر از اعظم دادفر، واصف باختری، رزاق روئین، رنگین سپنتا وغیره مرتدان و خاینان در نیفه زده اند. نام چه گوارا تنها برگ ساتری برای پوشاندن "بیطرفی" و مماشات شان مقابل اشغالگران و نوکران جهادی، پرچمی، خلقی و طالبی آنان می باشد.
ولی در افغانستان میشود با هوا کردن پوقانه های همراه تصویر چهگوارا باد از دلک بزدلانه و شاعرانهی خود کم کرد!
قلمبدستانی که برضد جنایـت های بنیادگرایان و روشنفکران درگرو آنان نشورند، یاد شان از چه گوارا فقط ملوث کردن این نام بزرگ است و همانقدر منزجر کننده، دروغین و شکنجه آور که سخن گفتن عبدالله و قانونی و دوستم و محقق و جمیع دژخیمان از دموکراسی ویا شعر گفتن محمد علی سپانلو، پرویز خایفی، علی صالحی و... برای چه گوارا که در عینحال برای احمدشاه مسعود جانی مرثیه می سرایند.
خلاصه آقایان انجمن قلم و عمر و امینی وغیره، شما همراه و رفیق چه گوارا نیستید زیرا او گفته است "اگر با دیدن هر بیعدالتی پر خشم و قهر شوی رفیق من هستی." حال آنکه چرت شما حتی از تجاوز به خواهران ومادران تان هم توسط اراذل بنیادگرا خراب نمی شود و نهایت تبیین خشم تان هوا کردن "باد کنک" است؛
کریستوفرهچنس گفت: "مرگ چه گوارا برای من و انسان های فراوانی همچو من سهمگین بود. چه گوارا سرمشق و نمونه بود اما سرمشق و نمونهای نا ممکن برای ما رمانتیک های بورژوا، چون او به سان یک انقلابی گفت وعمل کرد، رزمید و به خاطر عقایدش جان باخت." و شما سوسیال اکتورها نقطه مقابل صداقت و پاکبازی چه گوارا استید. شما بدون داشتن "غم نان"، فرار از میدان را بر قرار ترجیح داده اید. اندیشه و عمل انقلابی شما کجاست؟ دفاع از واصف باختری ها؟ سلیمان لایق ها؟ حسین محمدی ها؟ رنگین سپنتاها؟ لطیف پدرام ها؟ قهار عاصی ها؟ کاظمی ها؟
رهبر حزب پلنگان سیاه گفت: "چه گوارا نمرده است. ایده هایش با ماست." اما برای شما روشنفکران "مومیایی شده"، چه گوارا مرده است زیرا نه فقط ایده هایش، مارکسیزم اش را از او می گیرید بلکه آن ها را مسخ می نمایید تا در خور پسند خود تان و رژیم مافیایی – اسلامی گردد.
چه گوارا گفته است: "اصلا ولو مسیح هم سر راهم می بود مانند نیچه در له کردنش مثل یک کرم به خود تردیدی راه نمیدادم." اما شما آقایان و خانم ها آن قدر مصلحت بین، بزدل یا آلوده به فرهنگ خادی و جهادی هستید که از محکوم کردن تاجگذاری رهنورد زریاب در سفارت ایران، حملات شرفباختگان بنیادگرا و غیربنیادگرا به ملالی جویا، و پابوسی عطامحمد توسط پرتو نادری و منیژه باختری و جاوید فرهاد سر می پیچید چه رسد به آنکه تعقیب و آزار و سرکوب دولت جنایتکاران را تجربه کنید.
و چه مصیبتی آقایان و خانمها، از بخت بد تان که چه گوارای لیبرال و بی آزار شما، صریحا استالین را قبول داشت. او حین سفر به کشور های امریکای لاتین و مشاهده استثمار وحشتناک آنها توسط امریکا، در نامهای به خالهاش مینویسد: "در برابر عکس رفیق دیرین از دست رفتهی ما استالین سوگند خوردهام که تا نابودی این اختاپوت های سرمایه داری آرام نگیرم." و نامهی دیگری عنوانی خالهاش را "استالین دوم" امضا کرده است. چه گوارا پس از دشنام گویی خرشچف به استالین هم موضعاش را تغییر نداده و در سفری رسمی به مسکو در ۱۹۶۰ بر آرامگاه او دسته گل نهاد.
و آیا کینهی شما نسبت به استالین حد و مرزی دارد؟ نه، حالا باید متوجه شده باشید که چهگوارایی از اینگونه را نمیتوان در سطح "ملنک خوش قلب" تنزل داد و با او بازی کرد.
باید از هواخواهان اصیل چه گوارا در دنیا عذر خواست که مشتی روشنفکر منحط، تسلیم طلب و پیکارگریز افغانستان، با قیافه گیریهای عق آوری که با نام آن قهرمان اجرا میکنند، ربطی به مبارزان این وطن ندارند.
برعلاوه سوگند چهگوارا به استالین، مشکل دیگر انجمن قلم این که او مائوتسهدون را هم قبول داشت.
جمعه 30 اكتبر 2009, نويسنده: عمر
مطمین باشید که چه گوارا شما را هیچگاه به شورش دعوت نه کرده است، بخاطری که آن بزرگمرد تاریخ میدانست که شما و امثال شما به پایان تاریخ رسیده اید !! و سیستمی را به ارمغان آورده ایدکه از برکت آن اضافه از هشتاد در صد مردم زیر خط فقر رفته اند
پنج شنبه 15 اكتبر 2009, نويسنده: شهرام محمدی








































