ورود | نام نویسی |  درباره کابل پرس | تماس با کابل پرس نسخه موبایل  Home | Login | Register | About Kabul Press | Contact | RSS | Twitter | Facebook | Mobile Version

 کابل پرس من | حقوق بشر | آزادی بیان | افشای اسناد | دیدگاه | ببینید و بشنوید | عکس | کارتون | فرهنگ | گزارش | English

کابل پرس من > دیدگاه > رابطۀ ساینس امروز با قرآن

رابطۀ ساینس امروز با قرآن

بخش پنجم آخرین بخش/ و من فکر میکنم که مشکل ما مسلمانان در همین آیت قرآن شریف روشن شده و باید جهت حل آن از آخرین تلاشهای بندگی خویش و از عقل و خِرد خداداد خویش بکار بگیریم و از خود بپرسیم که این اُولی الامر چه شخصی میتواند باشد تا ما را براهی خدا و حقیقت دین هادیی باشد.

چهار شنبه 13 ژانويه 2010, بوسيله‌ى الف

پیدایش انسان/نوزاد در بطن مادر

سوره (23) المومنون / 14

ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَمًا فَكَسَوْنَا الْعِظَمَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَهُ خَلْقًا ءاخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَلِقِينَ

Then we developed the drop into a hanging (embryo), then developed the hanging (embryo) into a bite-size (fetus), then created the bite-size (fetus) into bones, then covered the bones with flesh. We thus produce a new creature. Most blessed is GOD, the best Creator.

سپس ما آن قطره را به (رويان) معلق تبديل كرديم و بعد (رويان) معلق را به تكه (جنين) رشد داديم، سپس از تكه (جنين) استخوان‌ها را آفريديم، آنگاه استخوان‌ها را با گوشت پوشانديم. اين چنين، ما مخلوقی جديد به وجود می ‌آوريم. خجسته ‌ترين خداست، بهترين خالق.

رویان شناسی / اِمبریالوژی؛ بخشی از علوم ساینس میباشد که رویان/امبریو را در بطن مادر تحقیق و مطالعه مینماید. آنها تا چندی قبل بر این عقیده بودند که رویان، عضله/گوشت و استخوانه باهم یکجا رشد مینمایند و به همین سبب آیت قرآن را درین ضمینه در تضاد میشمردند. ولی امروز در اثر تحقیقات بیشتر و دقیقتر توسط مایکروسکوپهای مدرن، چنین به اثباتمیرسد که که هر یک از حرفهای این آیت قرآن مجید درست و حقیقت میباشند و تکامل نوزاد دقیقاً طوریکه در قرآن ذکر شده تکامل میابد:

نخست، کارتلِج تیشّوی رویان/امبریو به استخوان تبدیل شده

اسِفایز

بعداً هجرات عضلاتی از نسج/ تیشّو اطراف استخوان را میپوشاند.
از نظر علمی این تکامل راچنین بیان میکنند:

درجریان هفت هفتۀ اول استخوانها در بدن رشد نموده و شکل عادی اشرا میگیرد و آنوقت در اواخر هفتۀ هفتم و جریان هفتۀ هشتم گوشت و عضله آنانرا میپوشانند.

سورة(39)الزمر/ 6

...............وَأَنْزَلَ لَكُمْ مِنْ الْأَنْعَمِ ثَمَنِيَةَ أَزْوَجٍ
يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَتِكُمْ خَلْقًا مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَتٍ ثَلَثٍ ذَلِكُمْ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ

..... He creates you stage by stage in in your mothers’ wombs in threefold of darkness. Such is GOD your Lord. To Him belongs all sovereignty. There is no other god beside Him. How could you deviate?

.....
او شما را در شکم مادرانتان می آفريند، آفرينش پس از آفرينش، در سه دورهٔ تاريک. چنين است خدا، پروردگار شما. تمام فرمانروايی از آن اوست. خدای ديگری در کنار او نيست. چگونه توانستيد منحرف شويد؟

ابراز کلمۀ سه دورۀ تاریک عبارت میباشد از سه دوره تاریک تکامل نوزاد بنامهای:

1 - تاریکی بطن مادر

2 - تاریکی رحم مادر

3 - تاریکی پلاسِنتا

JPEG - 99.2 kb

علاوه براین تحقیقات پیشرفته و مدرن امبریولوژی تائید نموده اند که هر یک از ارگانهای خلای تاریک فوق بازهم دارای سه لاحه و یا طبفه میباشند که شما خود میتوان
در باره اش تحقیقات بیشتر انجام بدهید.
همچان از نظر امبریولوژی نیز طوریکه در آیت قرآن آمده است، تکامل نوزاد در رحم مادر در سه مرحله صورت میگیرد که عبارتند از:

1- دورۀ ماقبل امبریون

Pre embryonic stage

در دو و نیم هفتۀ اول

2 - دورۀ امبریون

Embryonic stage

در هشت هفته

3 - دورۀ فیتَل

Fetal stage

از آخر هشت هفتگی تا تولد.

دوستان عزیز این بود چند سخنی از دریافتهای طب و امبریولژی در مقایسه با قرآن مجید در بارۀ تولد انسان تا باشد که همه در مورد ایمان، عقیده و برداشتهای درست از قرآن
تلاش ورزیده و ناخودآگاه به سر و جان همدیگر نریزیم.

دوستان و علاقه مندان عزیز؛

برای من این بود آخرین بخش از رابطۀ ساینس با قرآن.

- سوال این نیست که دانش من و یا تحصیلات شما تا چه اندازه میباشد.

- تنها پیشرفت و یا عقب ماندگی هم درین جا مطرح نیست چونکه اگر کشورهای غربی پیشرفته هستند اما درداخل خیلی ها فقر و بیعدالتی هم دارند، همچنین یک عده کشور های اسلامی نیز داریم که پیشرفته یا نسبتاً پیشرفه هستند و عدۀ هم در آسایش و عیش و نوش بیشتر از غربیها بسر میبرند.

برای مسلمانان هرگز شکی نخواهد بود که قرآن کریم الفاظ خداوند بزرگ میباشد ولی:


- سوال در ذهن بسا اشخاض اینست که آیا آیات قرآن، دست ساختۀ بشر (محمد ص) هستند ویا واقعاً از طرف پروردگار؟

ما چندین آیات و رابطۀ آنها را با دانش 1400 سال قبلِ بشری، مخصوصاً سواد حضرت محمد (ص) و علوم ساینس و طبیعی امروزه در مقایسه گذاشتیم و نتیجه اش برای همه ما، شاید خالی از اهمیت نبوده باشد.

قضاوت درست را هم بدست پاک ضمیران و روشن ضمیران گذاشته و امید میکنم که توانسته باشم با نشر این مضمون، ضمینۀ یک بحث خوب و منطقی را فراهم آورده باشم.

دوستان نهایت محترم،

برداشت من در نتیجه از مباحثه این مضون، شاید برای همه جالبیتی نداشته باشد ولی چند نکتۀ را که من خود خیلی مهم میدانم و شاید مورد قبول عدۀ از دوستان هم قرار بگیرد، خواستم چنین بیان نمایم:

درین جا من قضاوت بر حقیقت معلوماتهای علمی پیش کردۀ این مضمون را بدست دانشمندان آگاه آن مضوع سپرده و تنها راجع به برداشتهای خود از این مضمون صحبت مینمایم:

- آیات قرآن ضرورتی به تصدیق و یا عدم تصدیق از مرجع ساینس ندارد چونکه ساینس علم بشری بوده، قابل تغیر و در حال رشد و درحال کشفیات بیشتر و بهتر میباشد.

- مخالفان اسلام به هر عقیدۀ که هستند دلایل و استدلال خود شانرا دارند و ما نمیتوانیم از نگاه دینی و معنوی بر کسی دیگر قضاوت کنیم و اینرا پروردگار عالم حق خود دانسته و ما را بیدخل ساخته اند. وظیفۀ ما منحیث یک مسلمان اینست که دین اسلام را برای آنان به شکل درست معرفی بتوانیم.

- اگر عدۀ فکر میکنند که انسان از نسل میمون بوده و همه چیز زادۀ طبیعت میباشد، پس این طبیعت را کی آفریده است؟

- از طرف دیگر همانطوریکه خداوند میفرمایند:
انسان قادر به ساخت حتی یگ مگس هم نخواهد شد.

تکنالوژی و ساینس میتواند از آنچه خداوند قبلاً منحیث مادۀ اولیه پدید آورده چیزی دیگری اختراع نماید، کُلون نماید و یا ماشینی بسازد، اما هرگز چنین یک عالمی پر از عجائبات نخواهد توانست پدید بیاورد.
سپس اگر کشفیات ساینس مطابق آیات ذکر شده نباشند ناقص بوده، به تجدید نظر و تحقیقات بشتر نیاز خواهد داشت.

- فرض نمائیم که اگر قرآن از سخنان حضرت محمد (ص) میبود، سپس شاید تاریخ نویسان از صداقت کار نگرفه اند و مخالفین امروزۀ قرآن نیز درست نمی فرمایند که محمد یک شخص بیسواد، جاهل و ... بوده
و اگر محمد (ص) این همه آگاهی داشته و با آن به خدا و یکتا پرستی دعوت میکرده نه بخود پرستی، سپس چه بهتر که ما راهی چنین شخصیرا به جای داروین و ... که از وجود خدا انکار دارند، پذیرفته و بی دین و بیخدا از جهان فانی نرویم.

- و اما مشکل ما مسلمانان چگونه حل خواهد شد و چطور میتوانیم ازین تنگناه نجات بیابیم؟

باید جستجو و تحقیق شود که ما در کجای از تاریخ اسلامی خود اشتباه کرده ایم؟

به نظر من جواب آنرا باید در خود قرآن جست و به دنبال حقیقت شتابید.

خداوند در قرآن میفرماید که:

سورۀ(4)النساء/59

يَأَيُّهَاالَّذِينَ ءامَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الْأَمْرِ.

معنی و تفسیر این آیۀ مبارکه به نظرم به کدام آیت الله و مفسر دینی ضرورت نخواهد داشت.

و من فکر میکنم که مشکل ما مسلمانان در همین آیت قرآن شریف روشن شده و باید جهت حل آن از آخرین تلاشهای بندگی خویش و از عقل و خِرد خداداد خویش بکار بگیریم و از خود بپرسیم که این اُولی الامر چه شخصی میتواند باشد تا ما را براهی خدا و حقیقت دین هادیی باشد.

- آیات قرآن کریم هرگز تغیر خوردنی نیست مگر اینکه به امر و رضای خدا، رسول و یا اولی الامرش تغیری بتواند بیاورد چون خود(خداوند) تا حالا با بشر سخنی نگفته است و معنی و تفسیرقرآن کریم از عقل انسانی ما، چنان دچار درهم پیچیدگی گشته که توافق ما را غیر ممکن ساخته است.

ماهمه شاهد هستیم که ملاعمر هم خود را در قندهار منحیث امیرالمومنین اعلان نمود و میبینیم که او چه میخواهد و چگونه طرزالعملی دارد.

بله ما به آن اولی الامر نیاز داریم که از جانب خداوند جانشین پیغمبر(ص) مقرر شده باشد و در هر زمانی در میان ما حاضر و ناظر بوده و از قرآن تعبیر درست بتواند و
در راه خداوند یکتا و دین اسلام خدمتگذار و برای مسلمانان جهان رهنمای واقعی باشد.

به امید شناخت واقعی از قرآن و دین اسلام!

از توجه، مطالعه و عقد و نظرهای موافق و غیر موافق هریک از شما عزیزان قدردانی و سپاسگذاری مینمایم.

به امید صحت، سعادت و موفقیت شما عزیزان خوب و مهربان و
با اظهار سپاس و ابراز تمنیات از سایت / تارنمای کابل پرس و گردانندگان محترم شان، از مدیریت محترم کابل پرس تحت رهبری کامران جان میرهزار صمیمانه امید و تقاضا مینمایم که در صورت ممکن، جهت جلوگیری از وقوع سوء تفاهمات بیمورد، هر پنج بخش از رابطۀ ساینس با قرآن را برای مدت معین و دلخواه شان روی صفحه گذاشته ممنون فرمایند.

خداوند یار و مددگار همه؛

عارف الف

سوم جنوی 2010

كارنامه

در همین بخش

اگر اینترنت کم سرعت دارید و کابل پرس را به سختی باز می کنید، نسخه کم حجم کابل پرس برای شماست
www.kabulmobile.com
افغانستان پرس
Afghanistan Press
Kabul Press mirror website
www.afghanistanpress.com
www.afghanistanpress.net
www.afghanistanpress.org
کابل پرس من > دیدگاه > رابطۀ ساینس امروز با قرآن

آمار بازدیدکنندگان کابل پرس که همین اکنون روی سایت هستند

280 visiteurs en ce moment


دیدگاه و نظر خود را درباره این مقاله، خبر، گزارش، عکس یا کارتون بنویسید

پيام‌ها

  • جناب الف ! به مه اجازه میتین تا به ارتباطی گوفته های تان و تایدی نظرایتان یک چند چیزکه راجی به حقانیتی قرآن یاد داروم زیاد بکونوم خدا بکونه وزنی نویشتای شوما ره کم نسازه . میدانوم میهربان استین و اجازه میتین ازی خاطر مه ام از یک شرو میکونوم بیبینوم د چند میرسه و یا ایکه مره مردوم میمانه که تا چند برسانوم ؟ بشرطی که کتیم کومک بکونین . ای گپای مه بری مردومی عاقل و فکر میکدگی ها میباشه که داوای عقل و خرد و دانشمندی ره دارن . نی د کسایکه دونیا ره با تمام عجایبیش یک تصادوف میدانن . از او رقم مردوم خایش میکونوم که بل قطن ای نویشتی مره نخانن و وقتی گران بهایشانه که امی چند روزی دونیاست مسرف و ضایی نکونن / هر کاری عجیبی تکراری ره (1) . (2) و (3) دفیشه ما میتانیم تصادوف بگویم . از سه که بالا شود از تصادوف گری میبرایه و د او کودام مقصد میدرایه . مقصدی مقصد والا ره باید ما مردوم درک بکونیم . مثلن یک مثال میتوم که پیشتر بری آقای بابک د سایتی خودیش http://daneshe.wordpress.com د قسمتی مضمونی تصادوفیش نویشته کده روان کدوم که اونا ام ای نظری مره مردانه وار چاپ کدن و انوزام د زیری مضمونی تصادوفیش موجود میباشه شوما ام گوش بکونین . مثلن پیشی شوما (10) دانه سوزن است و پیشی رویتان بفاصلی ده متر یک تخته مانده شوده . ای سوزن ها ره لمبر وار یک یکتا بدیستی یک طفلکی شش ساله میتین که طرفی ای تخته قولاچ بکو یانی که پرتو و ای طفلک ام سوزنی اول ره پرتاب میکونه و د تخته بند میشه . باز سوزنی دویومه بریش میتین و میگین که ای سوزنه ام بطرفی سوزنی اولی پرتو . طفلک اموتو میکونه لاکن ای سوزن راسن رفته د دروني سوراخی سوزنی اولی میدرایه باز بریش سوزنی سویومی ره میتین که بگی بچه جان ایره ام امو رقم قولاچ بکو طفلک باز امو کاره میکونه و باز ای سوزن سیوم د سوراخی سوزنی دیوم میدرایه . حالی کسی که تماشاچی است میگه ولله ای یک جادو گری و چشم بندی بود . دیگیش میگه نی ای یک تصادوف بود خلاصي كلام بازی شروست و ای طفلک ده دانه سوزنه انداخت کد و امی تمام سوزن ها یکی د داخلی سوراخی دیگیش داخل شوده رفت . حالی امو مردومی که تفکر ندارن د مه بگوین که آیا ای امه چانس ها ره میتانیم یک تصادوف بگویم ؟ و یا هر دفيكه تكرار تر شوده ميره چانسی تصاىوفيش کمتر شوده میره و از تصادوف گری میبرایه ؟ آیا انوز امکان داره که د مابین تماشا چی های ای طفلک و سوزن یگان نفری پیدا شوده بگویه که ای کار یک تصادف بود ؟ ازی گپ که تیر شویم و تصادوف ره د وجود خودیما ببینیم چشم با ای ساختمانی عجیب و غریبی که کمتر از امو سوزن ها نیست تصادوفی د پیشانی ما مردوم او ام دو تا دو تا نصب میشه امی رقم گوش ها ابرو لب دان 32 تا دندان یک دانه زبان که چار کاری اساسی ره پیش میبره . حلق معده روده جگر گورده و مثانه و هزاران چیز های خورد و کلاني پوت و مالوم میشودگی یانیکه درونی و بیرونی یک تصادوف است ؟ خی از وجود خودیما بیرون نرفتوم . لاکن شوما خودیتان اوناره دیده به مه بگوین که اینا چه رقم تصادفی جور شوده ؟ انداخت میکدگی سوزن ها یک طفلک بود و جور میکدن والای ای دونیا یک طبیعتی کور و کر آیا امکان داره ای رقم تصادوفات رخ بته که یکتایش ام خطا نره ؟ " ادامه داره با ما باشین "

    • قرآن وعلم امروزی

      صلاح کار کجا و من خراب کجا
      ببین تفاوت ره کزکجاست تا به کجا

      دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس

      کجاست دیرمغان و شراب ناب کجاست

      درکابل پرس نوشته نشرشده بود، درمورد رابطه قران باساینس امروزی که بحث دورو درازی رابه دنبال داشت ومن متاسفانه به خاطرکمبود وقت نتوانستم نظرات دوستان را درپایان ان نوشته بخوانم.

      سالهای زیادی است که تحصیل کرده ها وروشنفکران اسلامی بحث های زیادی درسطوح مختلف درموردرابطه علم و دین دارند. تعداد زیادی ازروشنفکران دینی نیزازغیراسلامی بودن دستاورد های علمی بشر و تدریس ان دردانشگاه ها انتقاد نموده اند و نمونه ان را درچند روزگذشته در جمهوری اسلامی ایران دیده و شنیده ایم.
      آنانیکه لاقل ذره اشنایی ازتاریخ علم دارند ،هیچگاه ازرابطه دین وعلم حرف نمی زنند. به خاطر آنکه دستاورد های بشری درعرصه علم همیشه دچار تغیر و تحول بوده و دراینده نیزخواهد بود. از طرف دیگر،کاوش نمودن دقیق و بدون پیش داوری ، داده های علمی درمتن کتاب های دینی به جای انکه خدمتی به دین باشد ضربه بزرگی را درباور افراد وارد خواهد کرد.
      صدها سال قبل کلیسا های مسیحی نیز با چنین باوری درمورد رابطه علوم انسانی وکتاب مقدس انسان های زیادی را دراتش سوزاندند وگالیله یکی ازکسانی بود که به واسطه دوستی با پاپ ان زمان و انکار ان فرضیه علمی که زمین به دور خورشید می گردد، ازمرگ نجات یافت. ويل‌ دورانت درمورد ان زمان‌ مي‌نويسد: «تعداد قربانيان‌ ازسال‌ 1480 تا 1488 يعني‌ در مدت‌ 8 سال‌ بالغ‌ بر8800 تن‌ سوخته‌ و 96494 تن‌ محكوم‌ به‌ مجازاتهاي‌ سنگين‌ ديگر بوده‌ است‌ و از سال‌ 1480 تا 1808 بالغ‌ بر 31912تن‌ سوخته‌ 291450 تن‌ محكوم‌ به‌ مجازاتهاي‌ سنگين‌ تخمين‌ زده‌ شده‌ است‌.»
      راه انداختن همچون بحث ها فایده های زیادی نیز در بهتر شناختن دین داردوجای خوشی است، چون یکی ازدلایل گریزمردم از دین و باور نمودن انها به علم به خاطر همین تناقض های است که خود دین باوران با خوش سلیقگی و کج سلیقگی در مورد علم و دین راه می اندازند و دراخر هم این دین است که شکست می خورد. ازجانب دیگرجای تاسف است که این بحث ها نشان دهنده آن است که کشورهای اسلامی قرار است همان راهی را که مسیحیت درچند قرن پیش طی کرده اند- از نو بپیمایند.
      به هرصورت جدال بین علم و دین برمی گردد به دوره رنسانس دراروپا که پیشرفت های علمی زیادی رخ داد و ما با مطالعه تاریخ ان زمان متوجه می شویم که دین نه تنها مانعی درراه پیشرفت عقلی انسان درزندگی اش بوده و است ، بلکه از استقرار اخلاق راستین و نظم اجتماعی و سیاسی عادلانه و انسانی نیز ناتوان بوده و در اینده نیز خواهد بود.
      با اغازپیشرفت کشورهای اروپایی درعرصه علم و صنعت، تعدادی ازمسلمانان درکوشش این افتادند تا با یافتن شواهدی درقران آن پیشرفت ها را به شکلی تایید نموده و با این طریق قران را معجزه قلمداد نمایند.
      من خود بارها ازدهان اشخاص مختلف مذهبی شنیده ام که در قران بیش از 77 هزار علم موجود می باشد. وقتی درکشورهای دیگر طیاره را می سازند، سخنوران اسلامی ازپیش بینی قران با اوردن ایه " ولطیرو" ویا وقتی درامریکا حمله یازده هم سپتامبراتفاق می افتد تعدادی ازمسلمانان به این باورند که این اتفاق نیز در قران پیش بینی شده و ایه 109 سوره توبه را می اورند که در ان امده است: افمن اسس بنینه علی تقوی من الله و رضون خیر ام من اسس بنینه علی شفا جرف هار فانهار به فی نار جهنم والله لا یهدی القوم الظلمین .)) آیا کسی که شالوده و اساس مسجد را بر پایه تقوا و پرهیز بنا کرده و هدفش جلب رضایت خدا است بهتر است یا کسی که آن را کنار پرتگاه سستی بنا نموده که ناگهان در آتش جهنم فرو می ریزد، و خداوند گروه ستمگران را هدایت نمی کند.
      آنگاه تطبیق این آیه را با فاجعه ویرانی مرکز تجارت جهانی آمریکا چنین تفسیر می کنند:

      1- این فاجعه روز یازدهم بود، آیه فوق نیز درجزء 11 سوره توبه است.
      2- ماه سپتامبر ماه نهم میلادی است ، سوره توبه نیز سوره نهم قرآن است.
      3- سال فاجعه 2001 است، از ابتدای سوره تا آیه فوق 2001 حرف وجود دارد.
      4- تعداد طبقات برج 109 عدد بود، آیه مذکور ، آیه 109 سوره توبه است.
      به هر حال اگر شما در گوگل جستجو نماید از بازی پینک پونک تا اختراع هواپیما و کشتی های بزرگ مسافر بری و تا علوم طبی و فضا نوردی و زمین شناسی و جانور شناسی همه را به شکلی به قران ربط داده اند.
      با خواندن تمام انها اولین چیزی که درذهن یک انسان نورمال خطورمی کند این است که در صورت موجود بودن این همه معدن علم در قران،پس چرا تمام کشورهای اسلامی در چنین قرن حجر بسر می برند؟
      اسان ترین جوابی که یک مسلمان اماده و حاضربه این سوال دارد این است که بگوید" قران به شان خود ندارد هیچ عیبی --- هر عیب که است در مسلمانی ماست و....
      دوستان عزیز!ما باشندگان کشورهای اسلامی متاسفانه گرفتار یک مشکلی استیم که ان مشکل فراراز پیدا کردن یک راه حل معقول وعدم پذیرش مسئولیت می باشیم. ما هر چیزی را که غرب پس از صدها سال مصرف دور می اندازد ،می گیریم و لباس خونین اسلامی بر ان می پوشانیم و تایید و تصدیق ان را نیز از متن قران و کلمه های ان پیدا می کنیم و با این کار نه تنها فرصت شناخت دلیل پیشرفت های کشورهای غربی را از دست می دهیم، بلکه همان ارزش های انسانی و خیلی چیز های دیگر خود را نیز از دست داده ایم.
      انسان های چون اقای الف به جای کوشش نمودن درساختن لباس های ناجور اسلامی برای دست اوردهای کشورهای غیراسلامی درکوشش ان شوند تا خود ازهمان معدن علم و هنر و تروریسم استفاده نموده ومصدر خدمتی برای خود و خانواده و جامعه خود شوند.
      متاسفانه در ذهن مسلمانان راه و رسم وپیشرفتها و دستاوردهای کشورهای غربی به یک اسطوره شیطانی تبدیل شده که که هرمسلمانی خود راموظف می داند که به شکلی با ان مقابله کند. یکی با استفاده از ان معدن 77 هزار علم، به خود بمب می بندد و معجزه قران را با به خاک و خون کشیدن هزاران هموطن من و درکوچه کوچه کشورمن نشان می دهد و دیگری با ساختن لباس های ناجور اسلامی بر تن پیشرفت های علمی کشورهای غربی- و با این کارها زمینه شناخت غرب را از خود و دیگران می گیرند. غربی که با سیاست های پلید و استعمارگرایانه و امپریالیسم اش بیشتر از انکه ضربه به ما زده باشد به خود اسیب رسانیده و نمونه ان جنگ های جهانی اول و دوم است که ملیون ها انسان در ان قربانی شدند و بلاخره غربی که چند گونه و چندگانه است.

      در اخیر کمی در مورد معجزات علمی قران:

      1-یونس از پیامبران بود. چون به آن کشتی پر از مردم گریخت، قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد. ماهی بلعیدش و او در خور سرزنش بود. پس اگر نه از تسبیح‌گویان بود، تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند. پس او را که بیمار بود به خشکی افکندیم و برفراز سرش بوته کدویی رویانیدیم و او را به رسالت بر صد هزار کس و بیشتر فرستادیم.
      از نظر علمی نه تنها مردود است بلکه بیشتر به قصه امیر ارسلان رومی و مادر فولاد زره می ماند .

      2- و یاد کنید که دریا را برای شما شکافتیم و شما را رهانیدیم و آل فرعون را غرق کردیم و شما نظاره می‌کردید [آیه ۲]

      3- [اینان‌] کسانی‌ هستند که‌ خداوند لعنت‌شان‌ کرده‌ و بر آنان‌ خشم‌ گرفته‌ و طاغوت‌ را پرستیده‌اند و [خداوند] آنان‌ را بوزینه‌ و خوک‌ گردانده‌ است‌، اینان‌ بدمنصب‌تر و از راه‌ راست‌ [از همه‌] گمگشته ترند [آیه ۳]
      4-......................

      نوشته امشب را با شعری ازهاتف اصفهانی به پایان می برم ولی امیدوارم که دوستانی چون اقای الف، کشف اتم را با چنین تفسیرهایش به این شاعرعزیز نسبت ندهند.

      چشم دل باز کن که جان بینی انچه نادیدنیست آن بینی
      دل هر ذره را که بشکافی افتابش در میان بینی
      متن کامل نوشته ر اینجا بخوانید .

      www.kawagharji.wordpress.com

      http://www.kabulpress.org/my/spip.php?article4516

    • آسمان با تما عظمتیش یک تصادوف " کهکشان ها با تمامی بزرگیش یک تصادوف " حیواناتی اهلی و وحشی تمامیش یک تصادوف " کو ها و دره ها با تمامی دریا چه هایش یک تصادوف " معدن های آین و طلا و غیره و غیره یک تصادوف " درخت های میوه دار و بی میوه با تمامی برگ برگیش یک تصادوف " بوی گل ها رنگی گل ها امگی یک تصادوف " خلاصه امه چیز یک تصادوف بوده که یکیشم مثلی امو سوزن ها خطا نرفته و تصادوفی تصادوفی جور شودن و ای دونیای عجیب و غریب ره ساختن . نه خدای بوده و نه رسولی به ما فرموده و نه ام قرآنی ره میشناسیم . چیرا که د درونی ای قرآن گپای سخت سخت زده شوده ما ره حیوان میگه و ما ره نجیس میگه و غیر از بکوش بکوش دیگه چیزی نداره . حالی مییایم بر سری ای که اگه ای کیتاب کیتابی خدا است باید د درونی او ام امیتو چیز های باید باشه که ما ره حیران بسازه . چطو ؟ او مردوم امیتو نیست ؟ اگه مه یک بیسواد از درونی امی کیتاب اموتو چیز های ره پیدا کده د دیستیتان بتوم که عقلی تانه د تعجوب بیاره و مغزیتانه بشورانه و جواب ام نداشته باشین چه خات گوفتین ؟ بشرطی که اوشتوکا واری ضد نکونین . خی ای گپه ام نمیزنوم که د ای گپای مه آدمی بسیار عاقل و پور مغز بکار است . انشاالله که امو کمترکیشم که داریم بری فامیدنی مطلبیم کفایت میکونه . امیقه که جم و منفی ره بدانین بری مه بس است که گپیمه بفامین . کمپیوتر د پیشی رویتان است و یگان قرآن کریم ره از درونی کودام سایتی اسلامی داونلوت کده بکشین و د یک کونجک نگایش بکونین و گپای مره یک یک خودیتان با دیستی خودیتان تجربه بکونین خودیتان ببینین و خودیتان بشنوین و خودیتان تصمیمی خودیتانه بگیرین و خودیتان فکر بکونین و کتی کسی مشوره نکونین . د ای دونیای که مه دیده شیشتیم از انسانیش کده شیطانیش زیاد ترک است . و شوما ره د کاریتان نمیمانن . " ادامه داره با ما باشین "

    • برادر گرامی آصف جان سرپلی؛
      امید است نوشته هایت را ادامه داده و از نظرات خویش علاقه مندان را بی بهره نگذارید.

      موفق باشید.

    • بیادری بی نهایت محترم و گرامی بل آخره توجویتانه بخودیم جلب کدوم و فامانده تانیستوم که مه ام یکی از ام نظرای عقدتی تان استوم و دوست و دوشمنی مشترک داریم . الحمدلله . انشاالله که باید ای رابطه ای ساینسی امروزی ره که با نصوصی قرآن برابر است سر داده کله های بی مغز ها ره خلاص بکونیم و او گپی که با نصوصی قرآن برابر نیست می ورداریم . تشکر از اجازیتان و مه ام به توفیقی خداوند اعجاز های علمی و فکری قرآن ره پیشکشی دوستان خات کدوم و امید است مره امکاری بکونین . خدا بکونه که مزاری جان ما ای شهنامی پته خزانیشانه با پسپسک مسخره نکونن اگه نی دیستیشان از کابل تا زابله خلاص .

      او مزاری جان ! باز گپیمه کودام طرفی دیگه نبرین که شوخی میکونوم . مه کسی ره که یک دفه آشنا گوفتوم اوقه زود ایلایش نمیکونوم . مه میگوم د لاسپیکر ایلان بکونین . ایخو یک گوشکانی بود که کسی ام نفامید که چه بود و چه شود . لاکن حقیش خو امی است که مردوم از هرات و زابل و کابل آمده باید راجی به مه از شوما پورسان بکونه که رفیقیتان میشوم . یا ای رفاقت امگیش دروغ بود و یک کاسه دوغ بود چه بلا ؟

      وقیتانه نمیگیروم موفق و کامیاب باشین .

    • حاجی صیب ، عزیزان کابل پرس و بگفتۀ انگریزان ، لیدیــــــــــــــــــــــــــــــــــز اند جنتلمین !

      به عزیزانیکه شخصیت ها را بر حقیقت ها ترجیع میدهند ، به ارجمند دانشمندان با دانشی که ( البته ب بدون قوس ) با پیکار بی امان به جنگ و مقام شخصیت های خیالی میشتابند ، به آنعده مردمیکه در گودال نیستی ، خواب هستی میبینند و به آن پوینده گان راه در هیچ آباد ، هزاران و سلام و هزاران درود .

      گاه گاهی دیوارهای پوسیده از شبنمی بر روی هرزه خاشاکی آسیب می پذیرند و گاهی هم چنان شده با تیر کمانچۀ که بخاطر زدودن گنده میوۀ رها شده ، تخریب گر آشیان مرغان کاغذی میگردد .

      حاجی صیب معظم ! این پیشگفتار به شما نیست ، به انهایست که خود را عقل عالم میدانند . نظر به وعدۀ که کرده ام بدان استوار خواهم بود ، گرچی از پیامهای تان هوا و بوی دیگری حس میشود . فرق نمی کند .

      این ازدین حقیر مذهب فقیر از همان جمله هاهاها هایست که نه آرگاهی دارد و نه بارگاهی ، در کوخ فقیرانه ام نه شمعیست و نه پروانه یی ، نه جاهی دارم و نه جلالی که فخر بفروشم و شخصیت نداشته را در پنداشته هایم نگهداری نمایم . با همین نداشته هایم در جنگ تاریکی ها و شب پرستان دون میشتابم تا فیصدی خواهان و برتری خواهان ستاوین منش را گاوه در دهان کوبم . سخت خجلم که در حریم آبروی آبروداران خلوت نشین پرده دار تجاوز میکنم . شما آبرو نگهدارید تا هنگامی که آبروی تانرا با بی آبرویی ببرند مانندی که برده اند ، تا حق و ادای عفت قلم بجا گردد .

      امروز جنگ و مبارزه هویت خواهان بی هویت به بدترین شیوۀ آن از انتحار تا شایعه ، از کشتار تا مرام برنامه سقاوی دوم عملأ بکار برده میشود ، تا ادای احترام به فضیلت نداشته ها کنند و فخر دروغ بفروشند ، ولی شخصیت خواهان مجازی خاموش اند تا ادای وجیبۀ ملی و میهنی شود و عفت قلم پاره نگردد. خاموش باشیم تا ذولانه و زنجیری بپای قلمم اندازند و فریاد وخروش درد بیکسی ام را خفه سازند تا باز در زندان های فکری بگشایند و بنام سقاوی های دزد تیشه بر ریشه ام زنند . شما خاموش باشید تا عمردیگری نفر خدمت به در پوچاق خاک آگند خوران باشید و ریسمان جوالی گری در شانه پی لقمۀ نانی از بام تا شام ! شما هایکه عزت میخواهید خاموش باشید تا به شخصیت تان تجاوز نشود و آبروی رفتۀ تان نرود . این حق شماست و حق دارید مرا ازجملۀ مردم (ب) ادب و (ب) دانش محسوب دارید زیرا شما مکتب نخوانده اید تا قمچین خزانه داران می خوردید . شما را در مدرسه تازی ها درس قال آموخته اند و مرا مکتب محبت درس عشق ، ببینید تفاوت ره از کجاست تا به کجا !

      جناب حاجی صیب ! شما از درد من چی میدانید که از بام تا شام قرآن تلاوت میکنید ، شما هرگز درد فراق را نکشیده اید ، فکر میکنم شما را تا هنوز مار خوشخط و خال نگزیده است . شما را دردیست و مرا دردی ! شما را راهیست و مرا راهی !

      سخت آرزو دارم در پیامهای خود با کنایه از من یاد نفرمائید که باز مثال شبوشک تکرار نشود . شوخی کردم !!

    • فقط بری جناب مزاری جان لک ها سلام لک ها درود ! د دیگه کابل پرسیان یک یک دانه سلامی مره تقسیم بکونین . از دیستی که بسیار قار و غضب ناک استین جرتی نویشته کدنه نداروم . از بس پیچاندین نمیدانوم کودام گری ره زود تر واز بکونوم از بس دو و دشنام دادین نمیدانوم از کودامیش گله بکونوم از بس د آسمانی ادبیاتی تان بلند پروازی ها کدین نمیدانوم به او ادبیات بگویوم یا چتیات ؟ از بس راز ها ره دراز گوفتین که کوتا کدنیش باید با قیچی شوه . امااااا نی ...
      از دو حالت شوما ره خالی نمیبینوم . یا غرقی غرقابه استین یا غرقی لزتی الفاز بافی و فخر فروشی که حالتی اولیتانه باید بد بگویوم و حالتی دویومیتانه منکریش استوم . که د ای قسمت با خودیم میجنگوم و با دوست و دشمن مناقیشه داروم .
      کینایه گویی هایتان از سرزمینی سر میزنه که زمینیشه او بورده . یا نیکه شوما ره ام د کودام دلدل خو بورده . یا مثلی که ذهنکی نفیستانه کودام خیالی پلو بورده . اگه نی ای شو های تاریکی سیا ره یک وقتای گو خورده .
      ها های مره شونیدین و حقیر و فقیرو کاخی فقیرانه و شم و پروانیتانه بار بار شونیدوم و دیدوم . با ای که دیدوم گوفتوم که ندیدوم . با خود ستم با یار ستم با هر در و دیوالی هر باغ ستم . گایی ها ها و گایی نه نه گایی گریه گایی خنده گایی بادار گایی برده گایی فریاد گایی قه قه گایی خراباتی گایی مناجاتی گایی خجل و شرمنده و گایی ام نه به کس عزت میمانه و نه ام آبرو . گایی مظلوم گایی ناز های شاهانه ...
      خولصی کلام کوتایش ایکه گایی بار وردار و گایی با یک (ب) میشه شلم شقه دیوانه . که ای تمامی نشانی های امو دو خاصیت است و بس . که قناعت و ایتراف بیهتر است از دو صد بهانه .
      آیا پسپس نکدین ؟ از خودیم پورسان بکونین راز ها ره به دوستانه . آیا مره دوستی خود نخاندین ؟ چیرا میکونین حرکت های دوشمنانه ؟ (ب) ما بی ام میشه و با ام شوده میتانه . اگه دلکیتان قلب نباشه چیرا دیوالی پوسیده واری از یک قطری شبنمی (ب) نم د خود میگیره ؟ آیا به ای کاری که کدین به صفتی یک دوست حق نداروم شکایت بکونوم ؟ حق نداروم بدوستی د حضوریتان حکایت بکونوم ؟ مه خو غیبت نکدیم . لاکن شوما غیبت کدین . تا زابل رفته د مردوم شکایت کدین . و حالی ام بگیریش که نگیرید میکونین .
      مزاری جان ! مقصدیتان ازی هویت خواهانی بی هویت و ای آبرو میبردگانی پست فطرت که آبروی مره برده کی ها باشه ؟ و آبروی شوما ره نگا میکدگی ها کی ها خات بود ؟
      بخشیش میخایوم عزیزوم ! ای نویشتایتانه مه مجرا نمیتوم و با ای نویشته دیستای مهربانیتانه ایلا نمیکونوم . مه با ایرقم پیغام های گونگ د جنگ نمیبرایوم و حتا نمیخایوم و نمیتانوم تا شش ضربی شمشیری دوست گومانی بد بکونوم تا فرقیمه میده نکونه و خونیش تا دامنیم نرسه . د حالیکه مه ای نویشتی تانه از امو دو حال خالی نمیبینوم و نباید ببینوم . " ها " ممکن تعغیری ترزی نویشتاریم شوما ره پوریشان کده باشه که ای حالتی سیوم ام شوده میتانه . مه کسی ره که دو روز با او باشوم فراموش کده ایلایش نمیکونوم چه برسه با کسی که بخونی دلی خود او ره آشنای خود ساختیم و از زیری دل دوستیش داروم و بی نام بردنیش مقالیم نویشته نمیشه . بیاین خیرست هربدی که کدین میبخشین هر بدی که کدوم یکی دیگیماره میبخشیم و آشتی کده ازی پس فکریمه میگیروم و واده میکونوم که دیگه پیشی روی دانشیتان (ب) نپرتوم سم صفا (با) نویشته میکونوم . دیگه چه میگین ؟ برین امدفه گنا ره شوما کدین و معذرتیشه مه میخایوم . میگن از باسوادا غلطیدن و از بیسوادا بخشیدن . حالی دیگه فورن یک نویشتی کوتاگک کده یک لبخندی مقبولک بکونین که اگه نی مره امشو خو نمیبره . لاکن هوش کده باشین که ناز کده مره د انتظار ام نمانین و بیرقم برداشت کده باز د مه موعما نویشته نکونین . لاکن او سادی خدا جان فکر میکونوم باد ازی دیگه غلط فامی بینی ما و شوما بکلی نباشه و یک دیگی خوده باید شناخته باشیم . ازی درک ام خو دلیتان جم شود که مردک مره خطرناک ندانیست . ولی آشنایتان گوم است که گپی دوستیش صحی نبرایه . اگه نی امو ام بد بچه گک نیست . یک کمترک شوخک و سرتمبه است . از دل بی تبعیض مالوم میشه . بسیار لق زدوم بامان خدا .

    • دویت عزیز، برادر نازنین ، حاجی جان جنگره را باز همانقدر سلام که از پل و پلوان باغ و زمین آب برده ام باقی مانده تقدیم تان ! این حقیر را فقط همان دیوانه شلم شقه بدانید و در همان حالتی است که بد فرمودید . گاهی میشود که پیام دل را نتوان به زبان در و دیوار نوشت .

      حاجی جان ، بهانه و بهانه گیر ها در جایی دیگری لمیده اند ، آدرس غلط نمودید یا اینکه شما هم شروع کردید به بهانه جویی چی بلا ... . آنقدر گایی ، گایی نوشتید که در نخست کمی عرق خجالتی به پیشانیم نشست ، تا اینکه دانستم هدف شما گاهی است نه عمل گایی ، گایی ! خواهش این حقیر از جناب تان همین است که وقتی کلمات به شکل دیگری آواز میکشند ، بشکل درست آن بنویسید ، تا سوء تفاهمی خلق نشود ، اینرا که در توان دارید . ناز شاهانه نکرده ام به لحاظ خدایی که برایش ایمان داریم چنین تهمت نبندید . هیچ ام در هیچ ! این چند سطر به بخاطری به شما نوشتم که ارام بخوابید . اطمینان میدهم دشمنی با شما ندارم این حقیر چکاره ؟

    • سلام عزیزوم ! میدانیستوم از مه کده میهربانتر استین و کتی مه قط و بور کده نمیتانین و خاطراتی دوستی زمانی اوشتوکی هایتانه نمیتانین فراموش بکونین . نگوفتین از کوجا فامیدی ؟ از روز هایکه نبودوم و دیدوم که د یادیتان بودوم . چقه مزه خات داد که یک روز یکی دیگی خوده از نزدیک ببینیم و از کابل پریس بگویم و بخندیم . خصوصن اگه ای واقیه تصادوفی واقی شوه خو بسیار مزه میته . لاکن ارزومند استوم که د امو مجلیس هر دویما باشیم و مه بفاموم که مزاری شوما استین و شوما تا چند سات ندانین که مه مه استوم . میدانین چه گپ خات شود ؟ نی نمیدانین . ایتو یک خاطری ره بریتان بانوم که هفت پوشتی مه و شوما ای خاطره ره مابینی شان بگوین و بخندن و بدوستی ما فخر بکونن . تشکر " ها " بخاطری بسته کدنی یک دیوانی شلم شقه خوده د لچری زدن بکار بود دیگه .

    • سرپلی عزیز و آشنای قدیم؛

      خدا کند پیاله چائی را که یک زمانی آرزو کرده بودم روزی واقعاً نصیب شود تا رو در رو نشسته و نوش جان بتوانیم و آنطوریکه برای مزاری جان نیز نوشته ائی با هم صحبتها نموده و بخندیم و از کابل پرس و دیگر دوستانی که خوب و ناخوب یا همنظر و خلاف نظر مینویسند یاد نمائیم.

      نوشته های هر شخص طرز دیدگاه و برداشتشرا نشان میدهد و هیچکس به نظر خودش نادرست هم نیست.
      چیزیکه مهم است انسانیت است و احترام به همدیگر. خداوند برای همۀ ما کم و بیش عقل و شعور عطا فرموده اند و چه خوب خواهد بود که اگر من اشتباه مینمایم خودت مرا اصلاح نمائی و من عُرضۀ آنرا داشته باشم که به اشتباه خویش اقرار نمایم.

      شاد باشید

    • با سلام های گرم و داغ مثلی چایکیتان ! مه یک دوستی بسیار عزیزی مثلی شوما د لندن داروم که از خورترکی او ره میشناسوم و از جمی امبازی های ما بود . بچی بسیار اخلاقی و کلی پور مغز که د هوشیاری مابینی ما سر بود . ما مکتبه ایلا کدیم و او تا آخر حتا اول نومرگی ره ایلا نکده پوهنتونه خلاص کد . امیشه کتیش د رابطه استوم . خوده بسیار مصروف نشان میته و د انتر نت نمیدرایه نمیدانوم چیرا ؟ اگه او د پالوی شوما ایستاد شوه نظر به امی عکسیتان مردوم هر دویتانه بیادرای جوریی خات گوفتن و یا بیادری خوردیتان خو صد در صد حساب میکونن و اگه صد قسم ام میخوردین مردوم باورنمی کدن . ازی خاطر ام با شوما میخاستوم دوست باشوم که شکر شودوم . منحیثی یک دوست و بیادر میخاستوم یک گپ بزنوم خو بی اجازه نمیگوم . اگه مزاری جان واری اندک رنج باشین خو اجازه نتین که باز نشوه د ای گپی مه امو پیالی چای گرمه ره میده کده مره از خانیتان بکشین و یا مره بیاب بیاب بکونین . گپیم از روی فرمایشی قسمتی آخری امی نویشتیتان است . ازی باد مه تا از اندیوالا خط نگیروم چیزی د خلافیشان نمیگوم . با احترام

    • سرپلی محترم؛

      اول - خدا کند آشنائی دوست لندنی شما را که هم شکل من میباشد، نصیب شوم و برادر کوچکم که اسمش نیز آصف بود و او را در سن 5 سالگی اش در اثر مریضی ناگهانی از دست دادم دوباره بیابم.
      اگر چه فعلاً در آنسوی دریا بود و باش دارم ولی میگویند آدمی مرغ بی بال است شاید روزی سرگردان کوچه های لندن شده و بتوانم سراغ این دوست را بگیرم.

      دوم - امید است نوشته های سطور آخر قبلی را مخاطب به شخص خود و آنطوریکه حدس میزنم؛ ندانسته باشید، چونکه مرامم هرگز شما نبوده اید بلکه فقط مثالی آورده ام.

      سوم - از طرف برادر مسافرت مثل شاهین آزاد و آزاده باش و آنچه در دل داری با سبک نوشتار دلچسپت بنویس.

      موفق باشید.

    • تشکر که اجازه کدین خو بشرطیکه از دل ام خفه نشوین و قصی بالا ره به امی خاطر د گوشیتان خاندوم . مه د نویشتای اولیم د شوما گوفته بودوم که الف استین و الف باشین و خوده کج و وج نکونین . اموتو بود نی ؟ حالی ای ره د مه بگوین که شوما چه مجبوریت داشتین که د پیشی بی بی حلیمه رفته سری خجالتی خوده د پای او (ج) واری کج و خم کده تعظیم بکونین و شمشیری همتی اسلامیتانه (س) واری دندانه دار و کند بسازین ؟ د حالیکه ایچ گونای ام نداشته باشین . مه اگرچی ای کاریتانه به ایچ قانونی اسلامی قبول کده خو نمیتانوم فقط یک راهی بری ساده دلی و خوش باوریتان واز کده میتانوم / مسلمان فقط و فقط د حضوری الله میتانه قامتیشه خم کده با تعظیم عذر خاهی بکونه و بس که ای گپه از مه کده بالاتر و خوبتر میدانین / امی ایساسات درونی و از حد بالا- نرم دلی و زود باوری ام یگان وقت کاره خراب میکونه . لاکن شوما چطو فامیدین که بی بی حلیمه یک زن است ؟ اگه کودام حلیمه ای شخ بروت برامد باز ؟ البته د او صورت ام جایز نیست . مره بخشیش بکونین که از حدیم تجاوز کدوم . اگه ای گپی مه گونا باشه مه ام سریمه به سجدی خالقی یکتا می مانوم و از او میخایوم تا از دلی شوما کدورتی مره بکشه تا بتانین مه لوده ره بوبخشین . چیرا که حقی بنده ره خدا نمیبخشه تا خودی بنده نبخشه . با احترام

    • برادر ارجمند؛

      آنچه به ظاهر دیده میشود، شما حق به جانب هستید ولی من از سخنان حلیمه ناله و فریاد و ندائی خواهران هموطن مظلوم و بیچاره امرا شنیده و آنقدر متأثر گردیدم که از ناتوانی خویش در مقابل آنهمه زحمات، سختیها، نابسامانی ها و مشقات که دارند و دست و پنجه نرم میکنند، بله من آن همه خواهران زجر دیده و ستم کشیده را در سخنان حلیمه یافتم که از خجالت سر خم نموده و از آنان طلب بخشش کرده ام.
      حالا هیچ فرقی نخواهد کرد که حلیمه چه شخص و یا چگونه شخصیتی میباشد.

      بیشک که سر خم نمودن و تعظیم فقط متلعق به شان خداوند متعال میباشد و در حقیقت بنده نیز از همان خالق دانا و توانا طلب آمرزش و اسمتداد نموده و مینمایم.

      در خاتمه خرسندم که منحیث یک دوست مرا متوجه اشتباهاتم میسازید باور کن این را من یک عمل مردانه و خردمندانه میپندارم و هرگز و از هیچ کسی درین رابطه ناراز هم نخواهم شد.

      تشکر

    • برادر ارجمند سرپلی؛

      آنچه به ظاهر دیده میشود، شما حق به جانب هستید ولی من در حقیقت از سخنان حلیمه ناله و فریاد و ندائی خواهران هموطن مظلوم و بیچاره امرا شنیده و آنقدر متأثر گردیدم که از ناتوانی خویش در مقابل آنهمه زحمات، سختیها، نابسامانی ها و مشقات که دارند و دست و پنجه نرم میکنند، بله من آن همه خواهران زجر دیده و ستم کشیده را در سخنان حلیمه یافتم که از خجالت سر خم نموده و از آنان طلب بخشش کرده ام.
      حالا هیچ فرقی نخواهد کرد که حلیمه چه شخص و یا چگونه شخصیتی میباشد.

      بیشک که سر خم نمودن و تعظیم فقط متلعق به شان خداوند متعال میباشد و در حقیقت بنده نیز از همان خالق دانا و توانا طلب آمرزش و اسمتداد نموده و مینمایم.

      در خاتمه خرسندم که منحیث یک دوست مرا متوجه اشتباهاتم میسازید باور کن این را من یک عمل مردانه و خردمندانه میپندارم و هرگز و از هیچ کسی درین رابطه ناراز هم نخواهم شد.

      تشکر

    • عارف جان عزیز براستی که عارف و شکسته نفس استین و د پالویش بی کیبر و قناعت میکدگی که واقین قابلی تاریف استین و با یک شوخی گک نارازیتانه با (ض) خپ و چوپ اصلا کده میگوم . تشکر از شوما و مه ام امی امیده از شوما داشتوم که امو رقم گوفتین که باید یک ادیبی دانشمند میگوفت . باز ام تشکر که از گپیم خفه نشودین . لاکن مزاری آشنایما ای رقم نیست . اگه ایتو ایتراضای کلان ره مه ازونا بکونوم . ایتو دیوانی لقی خات شود که سریشه گریفته د سارا خات میبرامد و کتی در و دیوال ها گپ میزد . خلاصه که حالی خوده د ما ملنگای بابه قوی مستان جور میکد . شوخیم بخاطری خوش تبی شوما و از حوسنی نظریم است که با هر کس نمی کونوم و باید کسی ره شلم شقه نسازه . تشکر وبا احترام

    • کسانی که محتويات قرآن را با علوم جديد و قديم تطابق ميدهند ؛ همه گی يا بيماران روانی هستند يا دالر و کلدار گرفته اند تا در تداوم تحميق و تحمير انسان ها ، به استايلی نو ، نقشی داشته باشند! محمد پسر عبدالله مشتی افسانه و اسطوره و حکم و روايت را از روی تورات و انجيل و افواه برداشت و کتابی فراهم کرد که از صدقه سر چاه های نفت عربستان و مخازن نفت ايران ، تا هنوز نادانان را بکار آيد و «مزدوران » را بلاغت افزايد ! بهتر آن است که اين چرنديات را از همان منبر ومحراب به خورد منبر بدهيد و صفحات « کابل پرس » را به انفلوانزای سرگين و سوسمار ، آلوده نکنيد ! تمامی کامنت ها را که مينگری ، گويا با تيمارستان رابطه برقرار کرده باشی !! بدون احترام . هوشنگ

    • محترم جناب هوشنگ:

      من به تائید نظریات شما میخواهم از دانشمندان ونویسندگان محترم سایت های انترنتی، رادیو وتلویزیون وغیره تقاضا کنم که اگر بعوض این همه موضوعات دینی ومذهبی که کوچکترین نیازو مشکلات زندگی مارا نمیتواند برآورده بسازد، وجز بروز اختلافات بیشتر مفاد دیگری ازان متصور نیست ، وقت گرانبهای شانرا صرف موضوعات علمی، تعلیم وتربیه ، وانکشافات سریع ساینس وتکنالوژی جهانی بنمایند، نه تنها خدمتی به جامعه بشری انجام داده بلکه شاید دوستی ، محبت ، اتفاق وهمبستگی جاگزین این همه عداوت وعقده ودشمنی بین افراد جوامع مخصوصا" هموطنان عزیز ما گردد. به امید آن روز.

    • آقای شاد اولا جان سلام ! یکی گوفتی و پوخته گوفتی . مه ام با تمامی مخالیفت های عقیدوی با شوما د امی نظر ام نظر استوم . و ای ایساسیتانه قابلی قدر میدانوم . یک جهان تشکر .

    • چرا کابل پرس را « دارالمجانين » ساخته ايد ؟
      آقايانی که مزخرفاتی از بربريت قبايل اوس و خزرج و ساير قبايل سوسمار خوار عرب را قطار ميکنيد و آيين فسق و فجور و آيين تجاوز بر کودکان را به نام « دين مبين اسلام» سرهم بندی کرده ايد و گرگ صفتی و وحشيگری ملک فهد ها ، وخامنه ای ها را تقديس ميکنيد و با پول نفت عرب و نفت ايران ، در کنار سيلی از گرسنه گان گيتی ، تلويزيون های سلام و اهل بيت و حجاز و مدينه و ... راه انداخته ايد ؛ و از اين کانال ها به عقل و شعور و تمدن و دانش و تکنالوژی معاصر ، جواب چای ميفرماييد و مشتی ديوانه و گدا و گدول را به اسم نعت خوان و منقبت خوان و مديحه گوی محمد پسر عبدالله در تلويزيون ها گرد می آوريد تا به لهجه کريه پنجابی و هندی ، زبان شيرين فارسی را « آلوده » سازند و مانند شتر تازی کف به دهان آورند ؛ زود است که بساط تازيانه و تزوير خامنه ای ، برداشته و مضمحل شود و نوبت اضمحلال سجاده به خون آلوده ملک فهد ها هم باز رسد و دکان تقلب « رابطه ساينس با قرآن ؟؟» هم بسته شود ! برخی کامنت گذاران همانند ماهيان کوچک در لجنزار ها دست و پا ميزنند !رادمنش

    • نوکرئ امریکا، انگلیس و اسرائیل به شما و عقیده ی ما به خداوند و فرستادگان برحقش به ما مبارک باد! متباقئ حرف هایتان اراجیفی بیش نیستند و ارزش پاسخ گویی را ندارند...

  • آنچه در ذیل می آید نوشته و تحقیق دوست ایرانی بنام شاه پور بارنابا جوینده است .

    قسمت اول :

    از اشاره‌های "علمی" قرآن به مراحل تکامل ِ جنین

    در قرآن، در سوره‌ی المومنون، آیه‌ی ۱۴، اشاره‌ی جالبِ‌توجهی را به "مراحل تکامل ِ جنین" (Embryological Stages) می‌یابیم. متن اصلی ِ این آیه چنین است:

    ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ

    ترجمه‌ی پارسی ِ این آیه، طبق ِ ترجمه‌ی آیت‌الله مکارم شیرازی، چنین است:

    سپس نطفه را بصورت علقه [= خون بسته‏]، و علقه را بصورت مضغه [= چیزى شبیه گوشت جویده‌شده‏]، و مضغه را بصورت استخوانهایى درآوردیم‏؛ و بر استخوانها گوشت پوشاندیم‏؛ سپس آن را آفرینش تازه‏اى دادیم‏؛ پس بزرگ است خدایى که بهترین آفرینندگان است‏!

    در سوره‌ی الحج، آیه‌ی ۵، نیز مشابهِ این آیه را می‌یابیم:

    ما شما را از خاک آفریدیم‏، سپس از نطفه‏، و بعد از خون بسته‌شده‏، سپس از (مضغه‏) [= چیزى شبیه گوشت جویده‌شده‏] که بعضى داراى شکل و خلقت است و بعضى بدون شکل‏.

    (مطالبِ داخل براکت متعلق به خودِ ترجمه‌ی آیت‌الله مکارم شیرازی هستند.)

    آنچه در این آیات جالب‌ِتوجه می‌باشد این نکته است که در تمامی این موارد، بخشی از مراحل تکامل جنین "تبدیل شدن (خلقت) از نَطْفَة به عَلَقَة، و از عَلَقَة به مُضْغَة" ذکر شده است ( خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً ). (همچنین، ر.ک. به: غافر ۶۷؛ القیامة ۳۸) علامه طباطبایی، درباره‌ی معنای طبیعی دو واژه‌ی «عَلَقَة» و «مُضْغَة»، چنین می‌نویسد:

    کلمه‌ی «علقه» به معناى قطعه‌اى خون ِ خشکیده است. و کلمه‌ی «مضغه» به معناى قطعه‌اى گوشتِ جویده‌شده است. (ترجمه‌ی تفسیر المیزان، جلدِ ۱۴، صفحه‌ی ۴۸۶)

    آیت‌الله مکارم شیرازی نیز، در تفسیر نمونه، در اینباره چنین می‌نویسد:

    بعد به مراحل شگفت‌آور و بهت‌آور سیر نطفه در رحم مادر و چهره‌هاى گوناگون خلقت که یکى بعد از دیگرى در آن قرارگاهِ امن و دور از دستِ بشر ظاهر مى‌شود، اشاره کرده، مى‌فرماید: «سپس ما نطفه را به‌صورت خون بسته‌اى درآوردیم و بعد این خون بسته را به «مضغه» که شبیهِ گوشتِ جویده است تبدیل کردیم، و بعدا آن را به‌صورت استخوان درآوردیم، و از آن پس بر استخوانها گوشت پوشاندیم.» (ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما) (تفسیر نمونه، جلدِ ۱۴، صفحه‌ی ۲۰۹)

    در تفسیر نور، اثر حجت‌الاسلام قرائتی، در اینباره چنین می‌یابیم:

    کلمه‌ی «علقه» به معنای خون ِ غلیظ و بسته‌شده و کلمه‌ی «مضغه» به معنای پاره‌گوشتِ بدون ِ استخوان است. (منبع)

    کلا، آنطور که از شواهد و اسنادِ موجود برمی‌آید، اجماع بهترین و معتبرین مفسران جهان اسلام، در طول تاریخ، پیرامون معنای طبیعی ِ واژه‌ی «عَلَقَة»، همواره همان بوده که در برگرفته‌های بالا از این تفاسیر می‌یابیم. این واژه در این آیات، توسط علما و مفسرین اسلام، همواره به‌صورتِ "خون ِ خشک‌شده، بسته‌شده، غلیط یا لخته‌شده" معنا شده است. این اما، در حالی است که برخلافِ باور بسیار رایج و مشهور در میان ِ پزشکان عهدِ باستان، دانش مدرن پزشکی وجودِ چنین مرحله‌ای را اساسا انکار می‌کند؛ جنین در رحم مادرش، هیچ‌گاه به "خونِ ِ بسته‌شده یا متراکم‌" تبدیل نمی‌گردد.

    روشن است که این اشاره‌های قرآن، طبق دانش امروزین پزشکی، دربردارنده‌ی یک اشتباهِ فاحش هستند. بر این اساس، این اشتباه، جز نشانه‌ی جهل نگارنده/نگارندگان قرآن نسبت به حقایق آفرینش، دلیل دیگری نمی‌تواند داشته باشد. آنچه اما این مسئله را بسیار جالب‌تر می‌گرداند آن است که اسلامگرایان عموما، نه‌تنها به وجودِ چنین اشتباهِ فاحشی در قرآن معترف نیستند، بلکه برعکس، این قبیل آیات را یکی از معجزاتِ علمی ِ موجود در قرآن نیز اعلام می‌کنند! البته، این افراد، برای دفاع از موضعشان، به‌ناچار این قبیل آیاتِ قرآن را تحریفِ معنوی می‌کنند، و واژه‌ی «عَلَقَة» را خلاف ممفهوم طبیعی خود (که همان "خون ِ بسته‌شده" است) معنا می‌کنند.

    به‌عنوان ِ نمونه موریس بوکای (Maurice Bucaille) در کتابِ معروفش در میان مسلمانان، کتاب‌ِمقدس، قرآن و علم، ادعا کرده است که این واژه را باید "چیزی که می‌چسبد (یا آویزان است)" (’something which clings’) ترجمه نمود. البته، خودِ او ظاهرا به‌شکلی معترف است که این معنا، معنای طبیعی و متعارفِ این واژه نیست. او در اینباره، در کتابش، چنین می‌نویسد:

    اکثریتِ ترجمه‌های قرآن شکل‌گیری انسان [در رحم] را از "خون ِ لخته‌شده" یا از "ادهنشن" (’adhesion’) توصیف می‌کنند. بیاناتِ این‌چنینی برای دانشمندانی که در این زمنیه تخصص دارند کاملا غیرقابل‌قبول است. (منبع)

    آنچه از این نقل‌قول در وحله‌ی اول برداشت می‌شود، شیوه‌ی تحلیل و بررسی‌ افرادی چون بوکای می‌باشد. ظاهرا چنین نیست که این قبیل مدافعان اسلام ابتدا در جست‌ُوجوی معنای طبیعی و حقیقی این قبیل آیات باشند. بلکه، تلاش این افراد اساسا آن است که معانی ذهنی و تخیلی خود را به متن آیات تحمیل نمایند، تا بدین واسطه بتوانند بر اشتباهاتِ فاحش موجود در قرآن، سرپوش بگذارند و حتی (در صورتِ امکان) این موارد را به‌عنوان یک معجزه‌ی علمی نیز به عوام قالب نمایند.

    در واقع، آنچه از نقل‌قول بالا برمی‌آید آن است که بهترین مترجمان و مفسران قرآن جملگی در ترجمه‌ی واژه‌ی «عَلَقَة» به "خون بسته‌شده" در اشتباه بوده‌‌اند، و این اشتباه نیز تنها هنگامی هویدا شده که این معنای اجماعی از لحاظ علمی غیرقابل‌قبول اعلام شده است. به دیگر سخن، تا پیش از اینکه مسلمانان متوجه ناسازگاری علم با این آیات نشده بودند، هیچ‌کدام از این مدافعان اسلام از نادرستی این ترجمه‌ها آگاهی نداشته‌اند. بر این اساس، اصلا بعید نیست که اگر پژوهش‌های علمی در آینده نادرستی نظریاتِ کنونی در مورد سیر تکامل جنین را نیز مردود اعلام کنند، بازهم شاهدِ ادعاهای نوینی از این قبیل مدافعان اسلام، راجع به معانی واژگانی چون «نَطْفَة»، «عَلَقَة» و «مُضْغَة» باشیم! آنچه اما در این میان باید "معجزه" خوانده شود، دیگر آیاتِ قرآن نیستند، بلکه تفاسیر و ادعاهای افرادی چون بوکای می‌باشند.

    اما، حال بیاییم ترجمه‌ی آقای بوکای را فرضا و موقتا بپذیریم. باید دید که ایشان «عَلَقَة» یا همان "چیزی که می‌چسبد (یا آویزان است)" را به چه چیزی تعبیر کرده است. با رجوع به کتابِ ایشان درمی‌یابیم که منظور او جنینی است که در حالتِ اولیه‌اش به دیواره‌ی رحم متصل می‌گردد. [۱] البته، کوچکترین مشکلی که در اینجا به‌وجود می‌آید آن است که جنین به‌صورتِ موقت به دیواره‌ی رحم (uterus) متصل نیست. بلکه، در طول هشت ماه و نیمی که تا به‌دنیا آمدنش مانده، به رحم متصل می‌ماند. این در حالی است که طبق قرآن، «عَلَقَة» بودن جنین در رحم تنها یک حالتِ موقتی است که جای خود را به صورتِ دیگری، که «مُضْغَة» نامیده شده است، می‌دهد. [۲]

    طبق ادعای آقای بوکای، جنین، در آیاتی چون المومنون ۱۴، به دلیل ِ اتصالش به دیوار رحم، «عَلَقَة» نامیده شده است. در نتیجه، اینکه آمده که جنین در داخل ِ رحم، از صورتِ «عَلَقَة» به چیز دیگری (که همان «مُضْغَة» باشد) تبدیل می‌گردد، منطقا به آن معنا خواهد بود که این اتصال از بین می‌رود. می‌بینیم که این تعبیرِ اختراعی ِ جنابِ بوکای، نه‌تنها معجزه‌ای را در قرآن ثابت نمی‌کند، بلکه تنها مشکل علمی تازه‌ای را پیرامون این قبیل آیات به‌وجود می‌آورد.

    یکی دیگر از افرادی که تلاش داشته تا این اشاره‌های قرآن به مراحل تکامل جنین در رحم را علمی جلو دهد، Dr. Keith Moore ، پرفسورِ بازنشسته‌ی کالبدشناسی، می‌باشد. ایشان، با اینکه نه عرب‌زبانند و نه تحصیلاتِ ویژه‌ای در زبان و ادبیاتِ عرب دارند، ادعا کرده‌اند که واژه‌ی «عَلَقَة»، در این آیات را باید به مفهوم "چیزی به شباهتِ زالو" (leech-like appearance) تعبیر کرد. بر این اساس، او «عَلَقَة» را اشاره به جنین ِ ۲۳-روزه، که پیرامون ۳ میلی‌متر طول دارد و به باور ایشان شبیهِ زالو است، دانست. [۳] عکس ِ زیر تصویر یک جنین ِ ۲۳-روزه می‌باشد:

    (Human Embryo (23 Days

    Human Embryo (Carnegie stage 10, week 4, 22 - 23 days, 2 - 3.5 mm, Somite Number 4 - 12) (Source)

    عکس زیر نیز تصویر یک زالو می‌باشد:

    آنچه که برای نگارنده‌ی این نوشته جای بسی تعجب است، نبودِ هرگونه شباهتِ خاصی بین ظاهر یک جنین ِ ۲۳-روزه و یک زالو می‌باشد! (برای دیدن شکلهای جنین، از ابتدای پیدایش تا شکل‌گیری، می‌توانید به این لینک (که صفحه‌ای از کتابِ آقای Moore است) نیز رجوع کنید: Diagram)

    آنطورکه عکسهای X-rayی جنین ۲۳-روزه نشان می‌دهند، شیار عصبی‌ ِ ستون ِفقراتِ جنین در این مرحله هنوز باز است (تصویر)؛ درحالی‌که بدن زالو مطلقا فاقد چنین ویژگی‌ای است. همچنین، جنین در این شکل، دارای یک کیسه‌ی زرده‌ی شکمی (ventral yoke sac) بزرگ است (تصویر)، که مشابهِ آن نیز مطلقا در زالو دیده نمی‌شود. [۴]

    می‌بینیم که این تعابیر اختراعی و ابداعی نیز، نه‌تنها مشکلاتِ علمی این قبیل اشاراتِ قرآن به نظام طبیعت را از بین نمی‌برند، بلکه تنها مشکلاتِ جدیدی را بر متن آیین اسلام تحمیل می‌کنند.

    ادامه دارد....

    • قسمت دوم: نوشته از شاه پور بارنابا جوینده .

      اشاراتِ علمی-الهی یا کپی‌برداری از روی آراء جالینوس؟

      کلا آنچه، برای یافتن تفسیر درستِ این قبیل آیات، پیش از هر چیز، باید در جستُ‌وجوی آن باشیم آن است که چنین بیاناتی راجع به سیر تکامل ِ جنین در قرآن از کجا سرچشمه گرفته‌اند؛ آیا صرفا ادعاهای تازه‌ای بوده‌اند، یا اینکه ریشه در عقاید رایج در آن دوران داشته‌اند؟! اگر بر اساس شواهد و اسنادِ موجود، ثابت شود که آنچه در این قبیل آیات می‌خوانیم با باورهای رایج و مشهور آن دوران مطابقند، یا دارای شباهتهای اساسی و جامعی‌ هستند، آنچه محتمل می‌گردد آن است که این آیات اساسا تنها بازگوکننده‌ی بخشی از باورها یا نظریاتِ رایج در زمان خود هستند. در اینصورت، چه‌بسا هیچ‌جایی برای ابداع و اختراع مفاهیم تازه برای واژگان باقی نخواهد ماند. به دیگر سخن، چنین تلاشهایی برای استخراج کردن تعابیر خاص و ابداعی از چنین آیاتی در قرآن، اساسا تلاشهایی بیهوده خواهند بود، و عقلا و منطقا، قابل‌پذیرش نمی‌باشند.

      آنچه با رجوع به اسناد و شواهد موجود به‌دست می‌آید آن است که "تبدیل شدن به خون"، به‌عنوان یکی از مراحل تکامل جنین در رحم، به اشکال گوناگون، یکی از باورهای بسیار رایج و مشهور مردمان قدیم بوده است. نوشته‌ها و نظریاتِ بسیاری از دانشمندان باستان را می‌توان نام برد که تمامی آنها به‌شکلی بر این باور بوده‌اند. در میان این افراد، می‌توان از پزشکی به نام جالینوس (Galen) نام برد. جالینوس (۱۲۹-۲۱۶ م) از پزشکان برجسته‌ی یونان باستان می‌باشد که نظریاتِ او برای بیش از هزار سال، بر علوم پزشکی مغرب‌زمین تاثیراتِ بسیار ژرف و اساسی‌ای داشته است. [۵] بخشی از نظریاتِ جالینوس درباره‌ی مراحل تکامل جنین در رحم به قرار زیر است:

      ... بگذارید تا مراحل آفرینش ِ جنین را به چهار دوره تقسیم کنیم. در دوره‌ی نخستین، ... شکل نطفه غالب است. ... اما وقتی با خون پُر شد، و قلب، مغز و کبد هنوز شکل نگرفته‌اند، ... این دوره‌ی دوم است. ... دوره‌ی سوم چنین خواهد بود؛ شکل‌ ِ کلی [و تکامل‌نیافته‌ی] سه عضو حیاتی [قلب، مغز و کبد] را می‌توان به‌وضوح تشخیص داد ... بعد از مدتی، آنها شاخه‌های استخوانی کوچکی را تشکیل خواهند داد ... که شبیه شاخه‌های درختند ... دوره‌ی چهارم و نهائی مرحله‌ایست که تمام اعضاء شکل‌یافته و تکامل‌یافته گشته‌اند. در این مرحله دیگر این موجود را تنها جنین (embryo) نمی‌خوانند، بلکه کودک (child) نیز...

      زمان آن برای طبیعت فرارسیده است تا اعضاء را به‌دقت شکل دهد و تکامل همه‌ی آنها را به مرحله‌ی نهائی برساند. پس، او باعث گردید که دورتادور و بر روی تمام استخوانها، گوشت بروید. در عین حال، در انتهای استخوانها پیوندهایی ساخت تا آنها را به یکدیگر متصل سازند ... [۶]

      به‌طور خلاصه، می‌توان گفت که جالینوس تکامل جنین در رحم را چنین شرح داده است:

      ۱- شکل نطفه؛

      ۲- شکل خونین؛

      ۳- اعضاء به‌طور تکامل‌نیافته و کلی دیده می‌شوند؛

      ۴- استخوانها مانند شاخه‌های درخت شروع به رشد می‌کنند؛

      ۵- دورتادور و بر روی استخوانها گوشت می‌روید؛

      ۶- سرانجام، موجودِ جنین به یک کودک یا انسان ِ کامل و تکامل‌یافته تبدیل می‌شود.

      حال، برگرفته‌ی بالا را با آیه‌ی ۱۴ سوره‌ی المومنون قیاس کنیم:

      سپس نطفه را بصورت علقه [= خون بسته‏]، و علقه را بصورت مضغه [= چیزى شبیه گوشت جویده‌شده‏]، و مضغه را بصورت استخوانهایى درآوردیم‏؛ و بر استخوانها گوشت پوشاندیم‏؛ سپس آن را آفرینش تازه‏اى دادیم‏؛ پس بزرگ است خدایى که بهترین آفرینندگان است‏!

      می‌بینیم که این آیه دقیقا خلاصه و بازگوکننده‌ی برگرفته‌ی بالا از آثار جالینوس می‌باشد. بر این اساس، روشن است که این قبیل آیات که مدافعان اسلام از آنان با عنوان ِ "معجزه" یاد می‌کنند، نه‌تنها از نظر علمی سراسر اشتباه و مردودند، بلکه تنها بازگویی‌هایی ظاهرا کورکورانه از باورها و عقاید مردمان هم‌عصر قرآن می‌باشند.

      Basim Musallam، مدیر بخش مطالعاتِ خاورمیانه در دانشگاهِ Cambridge، درباره تاثیر عقایدِ جالینوس در قرآن چنین می‌نویسد:

      مراحل ِ تکامل جنین که در قرآن و حدیث برای مومنان می‌یابیم با گزارشاتِ پزشکی جالینوس دراینباره کاملا تطبیق می‌کنند. ... شکی نیست که دانشمندان مسلمان ِ قرون میانه از این تطابق کاملا آگاه بوده‌اند. [۷]

      به‌هیچ‌وجه بعید نیست که محمد ابن عبدالله، کسی که در جوانی به سفرهای تجاری می‌رفته و منطقا بارها به مراکز تجاری‌ای چون شام سفر کرده است، از این عقاید، دست‌ِکم به واسطه‌ی شنیدن، آگاهی‌هایی داشته باشد.

      علاوه بر این، آنچه نیز در اینباره جالب‌ِتوجه می‌باشد آن است که هر ۲۶ کتابِ جالینوس، به‌زودی قرن ششم میلادی، توسط راهبی به نام ِ سرجیوس (و جمعی دیگر از عالمان مسیحی)، به زبان آشوری ترجمه شده بودند. آثار و نوشته‌های جالینوس توسطِ مسیحیانی که از روم گریخته و به ایران پناه برده بودند، در سرزمین پارس، نشر و گسترش پیدا کرده بودند. این مطلب از آنجا دارای اهمیت است که، طبق ِ تواریخ و روایاتِ اسلامی، یکی از اصحابِ محمد شخصی به نام الحارث ابن کلده ثقفی بوده است. الحارث یک پزشک بسیار ماهر و دانشمند بود که در دانشگاهِ گندیشاپور تحصیل کرده بود. روایاتی در دست است که او پزشکِ محبوبِ محمد بوده و محمد برای امور طبی نزد او می‌رفته است و از وی مشورت می‌گرفته است. در نتیجه، این نیز محتمل است که منبع اصلی این آیاتِ قرآنی در واقع شنیده‌هایی از دانش پزشکی الحارث باشند. [۸]

      زیرنویس:

      [۱] متن ِ انگلیسی این بخش از کتابِ آقای بوکای چنین است:

      The implantation of the egg in the uterus (womb) is the result of the development of villosities, veritable elongations of the egg, which, like roots in the soil, draw nourishment from the thickness of the uterus necessary to the egg’s growth. These formations make the egg literally cling to the uterus. This is a discovery of modern times. (The Bible, The Qur’an and Science, by Maurice Bucaille, Human Reproduction) (Source)

      [۲] اگر برفرض به‌خواهیم این تعبیر حنابِ بوکای را جدی بگیریم، و این تعبیر ایشان را که منظور از «عَلَقَة» "چیزی است که به دیواره‌ی رحم می‌چسبد (یا آویزان است)" (؟!) بپذیریم، بازهم مطلبِ نوینی در آن نمی‌یابیم. ارسطو، در چهار قرن قبل از میلادِ مسیح، بسیار درست‌تر از قرآن، نقش و عملکردِ بندِ نافی ِ جنین (umbilical cord) که با آن جنین به رحم متصل می‌گردد، را شرح داده است. این اشاراتِ ارسطو با دانش ِ نوین جنین‌شناسی بسیار سازگار است.

      Aristotle (English trans. A. L. Peck, Heinemann, 1953), Generation of Animals

      [۳] Keith L. Moore (Saunders, 1982) The Developing Human, 3rd edition with Islamic Additions

      [۴] البته، شاید نیاز به ذکر نباشد که با رجوع به همان دیاگرام ِ تصویری آقای Moore، درمی‌یابیم که اشکال ِ دیگر جنین در رحم به‌مراتب با زالو نامشابه‌ترند. biggrin_new.gif (244 bytes)

      [۵] دانش‌نامه‌ی Wikipedia، مدخل ِ Galen:

      http://en.wikipedia.org/wiki/Galen

      [۶] ترجمه‌ی انگلیسی این برگرفته: Galen: On Semen

      متن ِ اصلی (یونانی) این برگرفته: Greek Text

      Corpus Medicorum Graecorum: Galeni de Semine (Galen: On Semen) (Greek text with English trans. Phillip de Lacy, Akademic Verlag, 1992) section I:9:1-10 pp. 92-95, 101

      [۷] B. Musallam (Cambridge, 1983) Sex and Society in Islam. p. 54

      [۸] برای مطالعه پیرامون این موضوع، می‌توانید به منابع زیر رجوع کنید:

      C. Elgood (Cambridge University Press, 1951) A Medical History of Persia, p. 66

      M. Z. Siddiqi (Calcutta University, 1959) Studies in Arabic and Persian Medical Literature, p. 6-7

      E. G. Browne (Cambridge University Press, 1962) Arabian Medicine, p. 11

      دانش‌نامه‌ی Wikipedia، مدخل ِ Nafi ibn al-Harith ibn Kalada:

      http://en.wikipedia.org/wiki/Nafi_ibn_al-Harith

      نوشته اصلی را اینجا متوانید بیخوانید :http://rowzeh.blogsky.com/?PostID=20

    • به ای نوقطی باریک توجو بکونین

      اگه ابو لهب و زنیش (امی جمیل) ایمان می آوردن . سوره ای تبت یدا ابی لهب د امو وقت و زمانی نزولیش باطل نمیشود ؟

      اگه باد از پیشگویی فتحی قریب که امو فتحی خیبر بود . مسلمانا شکست میخوردن . ای ایت فتح باطل نمیشود ؟

      اگه (روم) باد از ایلانی پیش گویی قرآن از دیستی فارس شکست میخورد . سوره ای روم باطل نمیشود ؟

      ای هر سه واقیه ره چه فکر میکونین ؟ یک تصادوف ؟ یا یک پیش گویی راست از جانبی خدا بری رسولیش ؟

      ادامه داره با ما باشین .

    • هیچ ربطی به مطلب نداشت ! در نوشته بالا شاپور بارناپا جوینده اددعاهای به اساس محمد از زبان الله را بصورت مستند و علمی رد کرده است ! شما چیزی گفتنی در باره نوشته شاپور دارید بفرمایید، درغیر اینصورت مطلبی بی ربط ارزش آن =0

    • غزنوی اغا یک کمترک شکر نوشی جان بکونین مه نو موقدمه چینی داروم . پیش تر گوفته بودوم که تمامی گپای تانه کور(پوشیش) میکونوم . شوما یک مطلبه د دو بخشی کشمکشال تشری کدین که یک جمله جواب داره و ما د او خاندیم و چیزی نگوفتیم چیراکه وقتیش نرسیده بود . اگه نی ای قصی جالینوس که د زمانی (مارک اول) د امپراتوری روم زندگی داشت و د طبابت پروفیسری زمانی خودیش بود و د قسمتی جنین و بسیار چیز های دیگه کیتاب ها نویشته کده بود لاکن انوز مردومی عرب با مردوم رومی ها رابطه نداشتن و از امه کده مهیم تر ایکه قسمی که آیتی قرآن ره دیدین فقط یک اشاره بود نی تشریحی کامل د حالیکه ای موضو و موضوهای دیکه ره علمی طبی رومی ها و یونانی ها و هندی ها به پیش می بوردن و هر کودامیشان نظر های خوده داشتن که پسان ها مردومی مسلمان ها نسبت به طبابتی یونان و هند به طبابتی رومی ها مخصوصن نظراتی جالینوس ره دوست داشتن که شاید بخاطری امی آیت بوده باشه که جالینوس پیش تر کشفیش کده بود . یادیتان نره وه که د او وقت و زمان نه انترنت بود و نه ام چاپ خانه و از امه کده مهیمتر حضرتی محمد ص بیسواد بودن که اینا از روی کیتابی جالینوس قرآن ره بسازن . " ها بری کج بافی و منفی بافیتان سندی خوب او ام بخاطری بی ایمان ها و ناباورانی خدا و مردومی دو دله شوده میتانه . لاکن یک لشکری یک ملیارد نفری ره با چند مرمی و یا یک شاجور نمیشه که از بین بورد . شوما وارخطا نشوین گپا حالی بسیار زیاد است . راستی شوما خو یک وقت گوفته بودین که نویشتای مره خانده نمیتانین و تا مه با ادبیاتی دروست نیایوم به او اهمیت نمیتین . حالی چه گپ شود که عاشقی نویشتاری مه شودین و پور اهمیتیش میدانین ؟ و از امه کده باز ام مهیم تر ایکه د خاندنیش بند نمیمانین . نمیدانوم که مه باسواد و ادبیات شناس شودیم و یا شوما د نویشتای بیسوادا عادت کده با چشمی بیسوادی میخانین ؟ مقصد آشنا جان که امویک گپیم یادیتان نره میشه او ایکه چیزی که خوشیتان نامد نخانین و از سریش بربرک واری تیر شوین و مه ام د نویشتایتان اموتو میکونوم . تشکر امید ضرب و تقسیم و جم ره زیاد ترک بخانین و از منفی سبیلی تیر شوین که چندان صفتی نداره .

    • خواننده ای عزیز! با وجود هزارها کوشیش از طرفی دوشمنای قرآن و اسلام د یک نوقطه یا زیر و یا زبری قرآن کوچکترین فرق نامده و نمیایه . امی حالی حاضر قرآن عظیم وشان به خط حضرت عثمان (رض) در موزیم قاهره موجود است . امچنان د بسیاری از موزیم های دونیا پارچه های قرآنی که بقلم د امو وقت و زمان نویشته شوده بود موجود میباشه که با قرآن دیست داشتی ما ایچ کدام تفاوتی نداره . ای از نتیجی کوشیش ما مسلمانا نیست یقین بکونین که این فضل و مرحمتی خداوندی است. که خودیش تذمین ای کتابه کده و به ما مسلمانا لازم است که قدری ای نعمت کلانی خداوند ره بدانیم و به تلاوت و عمل کدنیش بوپردازیم تا نشوه که یک روز قرآن ره واز بکونیم که خط و نویشتیش ورداشته شوده باشه . چیرا که رسول الله (ص) گفته بودن : پیش از ایکه قیامت بر پا شوه خط قرآن ورداشته میشه ... تشکر . ادامه داره ... با ما باشین

    • مهم این است که نشان بدهیم ، آن چه محمد از خودیش بلغور کرده ،دزدی ادبی از دیگران بوده و علم امروز اشتباه بودن آن را ثابت ساخته کرده است .

      این قسمت نوشته را نخوانده اید!:می‌بینیم که این آیه دقیقا خلاصه و بازگوکننده‌ی برگرفته‌ی بالا از آثار جالینوس می‌باشد. بر این اساس، روشن است که این قبیل آیات که مدافعان اسلام از آنان با عنوان ِ "معجزه" یاد می‌کنند، نه‌تنها از نظر علمی سراسر اشتباه و مردودند، بلکه تنها بازگویی‌هایی ظاهرا کورکورانه از باورها و عقاید مردمان هم‌عصر قرآن می‌باشند.

      Basim Musallam، مدیر بخش مطالعاتِ خاورمیانه در دانشگاهِ Cambridge، درباره تاثیر عقایدِ جالینوس در قرآن چنین می‌نویسد:

      مراحل ِ تکامل جنین که در قرآن و حدیث برای مومنان می‌یابیم با گزارشاتِ پزشکی جالینوس دراینباره کاملا تطبیق می‌کنند. ... شکی نیست که دانشمندان مسلمان ِ قرون میانه از این تطابق کاملا آگاه بوده‌اند. [۷]

      به‌هیچ‌وجه بعید نیست که محمد ابن عبدالله، کسی که در جوانی به سفرهای تجاری می‌رفته و منطقا بارها به مراکز تجاری‌ای چون شام سفر کرده است، از این عقاید، دست‌ِکم به واسطه‌ی شنیدن، آگاهی‌هایی داشته باشد.

      علاوه بر این، آنچه نیز در اینباره جالب‌ِتوجه می‌باشد آن است که هر ۲۶ کتابِ جالینوس، به‌زودی قرن ششم میلادی، توسط راهبی به نام ِ سرجیوس (و جمعی دیگر از عالمان مسیحی)، به زبان آشوری ترجمه شده بودند. آثار و نوشته‌های جالینوس توسطِ مسیحیانی که از روم گریخته و به ایران پناه برده بودند، در سرزمین پارس، نشر و گسترش پیدا کرده بودند. این مطلب از آنجا دارای اهمیت است که، طبق ِ تواریخ و روایاتِ اسلامی، یکی از اصحابِ محمد شخصی به نام الحارث ابن کلده ثقفی بوده است. الحارث یک پزشک بسیار ماهر و دانشمند بود که در دانشگاهِ گندیشاپور تحصیل کرده بود. روایاتی در دست است که او پزشکِ محبوبِ محمد بوده و محمد برای امور طبی نزد او می‌رفته است و از وی مشورت می‌گرفته است. در نتیجه، این نیز محتمل است که منبع اصلی این آیاتِ قرآنی در واقع شنیده‌هایی از دانش پزشکی الحارث باشند. [۸]

    • مهم این است که نشان بدهیم ، آن چه محمد از خودیش بلغور کرده ،دزدی ادبی از دیگران بوده و علم امروز اشتباه بودن آن را ثابت کرده است !

    • برادر ارجمند آصف سرپلی،

      بگذار نخست از لطف و همنوائی شما و همچنان از شیفتگی احساسات دینی تان سپاس و قدرانی نمایم.
      سرپلی عزیز؛

      آنانیکه از وجود خداوند انکار دارند از هیچگونه تلاش دریغ نمیکنند تا فقط بخود قناعت بدهند که او یعنی حق تعالی ئی وجود ندارد.
      ولی آنها هرگز نمتوانند از خلقت و موجودات خداوند انکار نمایند چونکه موجود و انکار ناکردنیست.

      بگذار هر دلیلی را پیش می آورند تنها برای دلهای مردود خودشان تسلی باشد.

    • الف:بگذار هر دلیلی را پیش می آورند تنها برای دلهای مردود خودشان تسلی باشد.

      خالی بودن چنته شما از استدلال منطقی و روی آوردن به پارازیت انداختن !!!!!

    • دوستی عزیز آقای الف سلامی مره ام قبول بفرماین ! بانین که هر حرف و نوقطی قرآن ره نقد کده رد بکونن تا از بخشیشی پروردگار محروم نمانن . اگه نی شوما خودیتان فکر بکونین که کودام عقل و منطق قبول کده میتانه که یک شخصی ناخان و بیسواد 26 کیتابی جالینوس صاحیبه که به زبانی عاشوری ترجمه شوده مطالیه و از درونیش فقط امی یک جملی چار کلمه ای ره ورداشته د کیتابی خودیش که نعوذبالله امی قرآن باشه نویشته بکونه .

      خیر باشه مه بخاطری از ای گپیشان تیر شودوم و دلیل بازی بسیار نکدوم که د یک نوقطه نباید بپیچیم و باید یک کمترک پیشترک بریم و ببینیم که دیگه آیاتی کیتابی خدا ره بکودام علما و دانشمندا حواله میتن . خودیتان و خودیشان خات دیدن که با ای رد کدن ها و حواله دادن ها خود بخود ای کیتاب ره یک دایره المعاریف قبول کده تصدیق میکونن که مقصدی ما ام امی است .

      ثبوتی که ای کیتاب از خود خصوصیاتی الایده داره و با کیتاب های انسان ها و بشر فرق میکونه آساند است . خو ای گپی بیخدا ها بری دلیل مه یک برهانی قوی است که ای کیتاب ره کم از کم به سویی کیتابی جالینوس بدانن که اگه نی باضی اوشتوکایشان اموقه ام نمیگن و مه از اونا که نو یک دانیشمندیشانه شاملی ای کیتاب ساختن تشکری میکونوم بشرطی که صبا پشیمان شوده از گپیشان نگردن . خیر باشه شوما خو شاهید استین .

      آشنا ناقی رازی ما ره افشا کدین و پلان ماره برباد ساختین و حریفی منفی بافه ازی بباد منکر میسازین . نو پرابلوم . تشکر .

      نوت : هتکی حرمتی مه د مقابلی حریف ها تابالی فقط یک (اوشتوک) یانیکه میده بچه گوفتن بالا نیست . که باز پسان د کابل پرسیان شکایت نکونن . بری اونا اجازه است که مره تا سرحدی دیوانه و مجنون آزادانه ختاب بکونن . از مشرک و کافر و بیخدا گوفتن مه برداشتی هتک حرمت نباید شوه . چیرا که ای اوصافی است که د مقابلی منکر از خدا باید گوفته شوه و اونا ام ازی گپ باید بد نبرن . چیراکه مه حالی دیدوم که تا آخر اندیوال داروم که یک یک نوقطه ره نقد میکونه و مه ام نمیگوم که نکونه . بخاطریکه تنها رفتنی مه ام مزه نمیته . بازم تشکر

    • روشن است که این قبیل آیات که مدافعان اسلام از آنان با عنوان ِ "معجزه" یاد می‌کنند، نه‌تنها از نظر علمی سراسر اشتباه و مردودند، بلکه تنها بازگویی‌هایی ظاهرا کورکورانه از باورها و عقاید مردمان هم‌عصر قرآن می‌باشند.

    • امی کلیمی پارازیت بیجای و سر چپه و عکس استیمال نشوده ؟؟؟

    • باید دیده شوه که د ای بخش اول کی میخاسته چیزی ره قسمت وار بیان بکونه و کی مداخله کده گپه پیش رفتن نمیمانده ؟ ای مداخله گره که پرازیت پخش کونک نمیگین خی مولی میگین ؟

    • مداخله نبود ، در این قسمت الف، بیخدایان را خطاب قرار داده است:

      الف:بگذار هر دلیلی را پیش می آورند تنها برای دلهای مردود خودشان تسلی باشد.

    • دخالت نبود، دلیل منطقی بود ، شما جواب درست حسابی نداشتید و روی آوردید به خاکباتک !

    • تشکراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات

    • سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق / فصلت 53

      «آيات خـود را در دوردست هـا و در درون خـودشان به آنها نشان خواهيم داد تا جائـيـکـه بـرای آنـهـا روشن شود که اين قرآن حق است».

      آيه پيش بينی می کند که انـسـان بـه شـنـاخـت پـديـده هـا در دوردسـت ها و در درون خود خواهد رسيد. شناختی که بدست خواهد آورد نيز درستی حرفهای قرآن را ثابت خواهد کرد.

      در عـصـر مـا انسان بـا تلـسکوپ و ميکروسکوپ و انواع امکانات پيچيده ديگر خيلی از پديده های دور دست فضای دور و نزديک و هـمـيـنـطـور در درون خودش را شناخته است. آن شناختها نيز چنانکه ديديم بنوبه خـود درسـتی آيات قـرآن را تأييد نموده است. (کاپی)

    • پیش بینی های قرآن در مورد نجات جسد فرعون

      هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981م زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرانسه منتقل شود . هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست،بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند.

      پس از اتمام مراسم،جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه،آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند . رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه بنام پروفسور موریس بوکای بود که برخلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند،او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود .تحقیقات پرفوسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد..

      بقایای نمکی که پس از ساعتها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد،آن را مومیایی کرده اند . اما مسئله ی غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد باقی مانده است در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است .

      پروفسور موریس بوکای در حال آماده کردن گزارش نهایی در مورد کشف جدید (مرگ فرعون بوسیله غرق شدن در دریا و مومیایی جسد او بلافاصله پس از بیرون کشیدن از دریا ) بود که یکی از حضار در گوشه ی به او یادآور شد که برای انتشار نتیجه تحقیق عجله نکند، چرا که نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مور غرق شدن فرعون است.
      ولی موریس بوکای بشدت این خبر را رد کرده و آن را بعید دانست. او بر این عقیده بود که رسیدن به چنین نتیجه ی بزرگی ممکن نیست مگر با پیشرفت علم و با استفاده از امکانات دقیق و پیشرفته کامپیوتری .
      ادامه داره با ما باشین

    • به ادامی قسمت 6 و با سلام های مجدد !

      در جواب او یکی از حضار بیان کرد که قرآنی که مسلمانان به آن ایمان دارند قصه غرق شدن فرعون و سالم ماندن جثه‌ی او بعد از مرگ را خبر داده است سردرگمی پروفسور دوچندان شد و از خود سوال می‌کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال 1898م و تقریبا درحدود دو صد سال قبل کشف شده است، در حالی که قرآن مسلمانان قبل از 1400 سال پیدا شده است؟ چگونه با عقل جور در می آید در حالی که نه عرب و نه هیچ انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسئله نمیگذرد؟

      موریس بوکای تمام شب به جسد مومیایی شده زل زده بود و در مورد سخن دوستش فکر میکرد که چگونه قرآن مسلمانان درمورد نجات جسد بعد از غرق سخن می‌گوید در حالی که کتاب مقدس آنها از غرق شدن فرعون در هنگام دنبال کردن موسی سخن میگوید اما از نجات جسد هیچ سخنی بمیان نمیآورد.. و با خود میگفت آیا امکان دارد این مومیایی همان فرعونی باشد که موسی را دنبال میکرد؟ و آیا ممکن است که محمد هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته است؟

      او در همان شب تورات و انجیل را بررسی کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند.

      پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر باز گرداندند ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم به سفر کشورهای اسلامی گرمت تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و این آیه را برای او تلاوت نمود:

      فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلقک ءایه و ان کثیرآ من الناس عن ءایتنا لغفلون / یونس 92
      «پس‌ امروز تو را با جسدت‌ ميرهانيم‌ تا براي‌ كساني‌ كه‌ از پی تو مي‌آيند، آيتي‌ باشدو بي‌گمان‌، بسياري‌ از مردم‌ از آيات‌ ماغافلند»

      اين آیه او را بسیار تحت تآثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد :

      من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم.

      موریس بوکای بار تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت و دهها سال در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده ذر عصر جدید با آیه های قرآن تحقیق کرد و حتی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته باشد.وبر ايمان او به کلام الله جل جلاله افزوده شد (لا يأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه تنزيل من حكيم حميد).

      حاصل تلاش سالها تحقیق این دانشمند فرانسوی کتابی بود بنام ( قرآن و تورات و انجیل و علم بررسی کتب مقدس در پرتو علوم جدید) از ای حقیقت آشکار دیگه کی میتانه انکار بکونه که کافرا خودیش به ثبوت رسانده باشه .

      منبع:بیداری اسلامی

      با ما باشین که گپا بسیار است

    • خداوند (ج) درقران کریم میفرماید “به تحقیق امروزتکمیل نمودیم دین شما را” که مراد از تکمیل نمودن دین همانا دین اسلام است. درجای دیگر از قران کریم آمده است، اگرهمه انسانها وجنیات باهم یکجا شوند وبخواهند یک آیت شبه آیات قران کریم بسازند قادر نخواهند شد.

      به ای تصادوفات قرآنی توجه و دقت بکونین اگه براستی خوده عاقل و روشن فکر و روشن ضمیر میگیرین :

      • کلمه مرد 24 مرتبه و کلمه زن نیز 24 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.

      • کلمه دنیا 115 مرتبه وکلمه آخرت نیز 115 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.

      • کلمه ملایکه 88 مرتبه وکلمه شیطان نیز 88 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.

      • کلمه حیات 145 مرتبه وکلمه مرگ نیز 145 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.

      • کلمه مفاد 50 مرتبه وکلمه زیان نیز 50 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.

      • کلمه سختی 102 مرتبه وکلمه صبر نیز 102 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.

      • کلمه مردم 50 مرتبه وکلمه پیامبران نیز 50 مرتبه در قران کریم ذکر شده است.

      • کلمه ابلیس 11 مرتبه وکلمه مغفرت خواستن نیز 11 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.

      • کلمه مصیبت 75 مرتبه و کلمه شکران وسپاس نیز 75 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.

      • کلمه صدقه 73 مرتبه وکلمه خوشنودی و رضایت نیز 73 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.

      • کلمه مسلمین 41 مرتبه وکلمه جهاد نیز 41 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.

      • کلمه زنده گی مجلل 8 مرتبه وکلمه زنده گی ساده نیز 8 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.

      • کلمه محبت 83 مرتبه وکلمه طاعت نیز 83 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.

      • کلمه جادو 60 مرتبه وکلمه فتنه نیز 60 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.

      • کلمه زکات 32 مرتبه وکلمه برکت نیز 32 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.

      • کلمه فهم ودانش 49 مرتبه وکلمه نور و روشن نیز 49 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.

      • کلمه صالحات 167 مرتبه وکلمه سیات نیز 167 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.

      • کلمه زبان 25 مرتبه وکلمه وعظ کردن نیز 25 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.

      • کلمه زحمت ومشقت 114 مرتبه وکلمه شکیبایی نیز 114 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.

      • کلمه محمد 4 مرتبه وکلمه شریعت محمد نیز 4 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.

      • کلمه صلات 5 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.

      • کلمه ماه 12 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.

      • کلمه روز 365 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.

      آیا میتانه کودام پرو فیسر بیخدا و یا با خدا بگویه که ای امگی یک تصادوف بود ؟

      آیا کودام منکری قرآن پیدا خات شوه که بری رد کدنی ای اعجاز ام راهی گوجیشکک پیدا بکونه ؟

      آیا عقلی یک نفری سالیم قبول کده میتانه د یک کیتابی که د 23 سال د وقت های مختلیف که از حالاتی مختلیف گپ میزنه توسط یک شخص ایقه باسنجیش جور شوه که تمام ای چیز های گوفته شودگی ره در بر بگیره ؟

      وای بحالی ما که زره زره غلطی میگیریم و عیب پالی میکونیم و خروار خروار عجایبیشه کور واری نمیبینیم .
      یا براستی عقل نداریم و یا از جهالت و ضدیتی میده بچگانگی کار میگیریم که وای بحالی ما خات بود ...

    • درود بر خرد گرایان و دین داران

      سپاس از جناب آصف سرپلی که ادعاهای مسلمین را اینجا مطرح میکند، فرصتی خوبی را به ما می دهد که جواب بدهیم ! این ادعا ها چیزی جدید نیست ، ما اینها را بار ها از مسلمین شنیده ایم .

      موریس بوکبلی پزشک خوانواده سعود الفیصل دانشمند یا پروفیسور برجسته نبوده است !! اینکه مسلمین آن را با القاب قلمبه و سلمبه مثل پروفیسور و یا دانشمند یاد میکنند مغلطه است ( مغلطه قلمبه گویی ) . ایشان پزشک بوده و نصف عمر شریف شان را نوکری کرده برای خانواده شاهی عربستان ، و عضوی(نه رئیس) تحقیقات تیم فرانسوی در مصر هم بوده است .

      و اما سوره یونس آیه(92)

      امروز، جسم تو را به بلندي مي افکنيم تا براي آنان که پس از تو مي مانندعبرتي باشي ، و حال آنکه بسياري از مردم از آيات ما غافلند .

      کجای این آیه از مومیایی فرعون سخن گفته ؟ این پروفیسور بیسواد حتما پریشان حال بوده که چنین برداشت کرده است .

      فرض کنیم این ادعا درست بوده است .

      اپیکروس فیلسوف و دانشمند باستانی یونان که چهار قرن قبل از میلاد مسیح (تقریباً 1000 سال قبلتر از محمد) میزیسته است بسیاری از مساییلی علمی امروز را پیش بینی کرده بود . نمونه های از پیشبینی صحیح اپیکروس و دانش فیزیک او :

      (1) اتم ، (2) مولکول ، (3) قانون اینرسی ، (4) مسئله قانون جهانشمول ، (5) چرخه باران ، (6) موج فشرده بودن صوت در هوا ، (7) تشکیل شدن نور از ذرات کوچک (فوتونها) ، (8) اینکه دلیل استشمام بوهای مختلف تطبیق شکل مولکولی آنها با گیرنده های بینی است ، (9) اینکه رعد و برق بر اساس سایش بین جبهه های هوایی صورت میگیرد ، (10) اینکه آذرخش مشتمل از ذره های کوچک است ، (11) اینکه زمین لرزه به دلیل سایش محورهای خطی زمین اتفاق میافتد ، (12) منظومه های دیگری نیز وجود دارند ، (13) سرعت نور محدود است ، (14) تئوری نسبیت و (15) اختیار کوانتومی .

      فکر نکنم مسلمانان با همه دروغ ها و اباطل که میبافند پیشبینی های حتی نزدیک به اپیکروس و چندتا دانشمند دیگر که پیش از محمد میزیسته است را از قرآن شان بیرون بکشد .

      خرد یارتان !

    • درود دوباره

      آصف سرپلی مینویسد : درجای دیگر از قران کریم آمده است، اگرهمه انسانها وجنیات باهم یکجا شوند وبخواهند یک آیت شبه آیات قران کریم بسازند قادر نخواهند شد.

      ما زیباتر و خوب تر از قرآن آیه می سازیم ، نام این آیه را من آیه خردمندان میگزارم :

      مقایسه بین آیات قرآنی وآیه خردمندان :

      قرآن سوره توبه آیه 123
      ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!

      و آیه خردمندان : ای خردمندان، کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند. و بدانید که کشتن عادت انسان های پست می باشد و در مکتب خردمندان جای ندارد .

      قرآن سوره مائده آیه 38: و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم است.

      آیه خردمندان: ای خردمندان دست هیچ کس را به هیچ عنوان نبرید، با فقر مبارزه کنید و حکومت های عقل محور و انسان محور ایجاد کنید تا کسی دزدی نکند.

      قضاوت را میگزاریم بر دوش خواننده گان گرامی !!

      آصف سرپلی:• کلمه روز 365 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
      آیا میتانه کودام پرو فیسر بیخدا و یا با خدا بگویه که ای امگی یک تصادوف بود ؟

      در این مورد دکتر میرزا روشنگر تحقیقات انجام داده است که نشان می دهد مسلمانان باز به حول و قوه الهی دست به جعل زده است . در قرآن 269 بار کلمه روز ذکر شده است نه 365بار و اگر آن روز و این روز ، روزها را حساب کنم باز میشود 474 بار نه 365روز . این هم آدرس : http://www.scribd.com/doc/19031256/-365-

      همین یک مورد نشان می دهد که بقیه هم دروغ مسلمانی است ! مسلمانان در راه دین دست به هرنوع دروغ و جعل می زند متاسفانه !!

      منتظر آیه های بعدی دین داران هستیم !

      خرد یارتان!

    • درودی بی پایان خدمتی خرد داران !

      تشکر از سپاس گوزاری تان و فرصت خوب دانستنی کوبیدن بر دانی جفتکیان . الحمدلله ! از مالوماتیتان د قسمتی ای پزیشکی خاندانی و غلامی حلقه بگوشی پاچای عربستان سعودی و مالومات های دیگیتان د قسمتی فرعون تشکر و امچنان سوالاتی کونه ره با جواباتی نو نو قدر دانی میکونوم . مه مطلبی هزاران ساله ره پیشکش کدوم و شوما جوابی ره از کوجا مثلی خودیم کاپی و یا کوتا ساخته تقدیم کدین . خانندای کابل پریس میدانن و قضاوتیشان . حالی بیا آشنا جان که ای عقل و خردی خودم خو د کار پرتیم نی . که او د باری قسمتی 8 چه میگه ؟ آیا امگی ساختگی بود ؟ آیا امگی تصادوفی بود ؟ آیا د وقتی نویشته کدنی ای قرآن ای امگی زیری نظر گرفته شودگی بود ؟ چه بود ؟ خیر باشه میدانوم د او ام جواب دارین و مه ام خایشی شونیدنیشه داروم و میخایوم بدانوم که شوما د ای قسمت ها چه میدانین و چه نظر دارین و کودام گپ هاست که شوما ره بخطا برده و کودام گپا ره ما ساده ها قبول کده شیشتیم . ممنونیتان

    • درود جناب سرپلی ، البته موضوع هشتم را جواب دادم ، تحقیقات دکتر روشنگر در مورد اینکه آیا کلمه یوم (روز) در قرآن 365 بار آمده است؟ مراجعه کنید به این آدرس : http://www.scribd.com/doc/19031256/-365-

      مسلمین محترم 269بار را به 365 و یا 474 را به 365 جعل کرده ، تفاوت یکی دو عدد هم نیست ! این نشان می دهد که بقیه هم از همین نوع معجزه ها است ! یک عده بخواطر صداقت که دارند این جعلیات را باور کرده غافل از اینکه .... .

      شاد باشید !

    • ارجمد غزنوی، درود و احترامات؛

      در جواب آیات درست کردۀ شما:

      آرزو نمیکنم ولی خدا کند، ببخشید چون به خدا اعتقادی ندارید بهتر است بگویم نشود که اگر روزی بلا و یا شرّی از طرف دزدان حریص و جنایتگر و یا طالبان مسلمان نما (که درین صورت باید کافران باشند) متوجه شخص خودت شوند، از بیان آیات درست کردۀ خود که در سخن نیکو و خردمندانه آشکار مینمایند، پشیمان شوید؟

      برای تشرح وتسکین دل خود و امثالم :

      البته دو آیۀ قرآنی پیشکردۀ شما نیاز به تجزیه و تحلیل بیشتر دارد ولی فقط از روی معنی لفظی آن میخواهم ینویسم که اگر دستان یک یا چند نفر از دزدان خائن وطن که در مسند حکومت هم نشسته اند و از خون ملت میچوشند و سیر هم نمیشوند، بریده/قطع شود شاید پند و عبرتی باشد برای دیگرانش، و من آنرا یکبار نه بلکه همیشه سزاوار دیده و خردمندانه خواهم پنداشت.

      و کفریکه در این آیت قرآن ذکر شده میتواند نمایندگی از کفر و ناسزای تن و وجود خود ما نیز بنماید که با قتل/ دفع و یا خنثی آن خود و دیگران را از شر و بلاهایش نجات خوایم داد.

    • آقای انصاری سلام!
      امیدوارم به سلامت باشید.باز هم یک سلسله مطالب نا موءثق و نادرست را بدون اینکه از درست بودنش خود را مطمئن ساخته باشید در این صفحه کاپی و نصب کرده اید.در بخش فرعون، آقای غزنوی چیز هایی به پاسخ تان نوشته اند.در این باره من در اینده تبصره یی خواهم نمود،امیدوارم همین نکات نوشته شده تانرا بخاطر داشته باشید.فعلآ چیزی نمیگویم.اما خدمت تان عرض میکنم که تمام آنچیز هایی که فرموده اید ، نادرست میباشند.

      اما در مورد تکرار کلماتی به تعداد معین در مقایسه با کلمات دیگردر قران، نیز با شما موافق نمیباشم.من به این ادعا هایی میان خالی شما باور نکرده و کلماتی را که فرموده اید ،بار دیگر محاسبه مینمایم.با وجود آنکه این نوع ادعا ها جدید نیستند و در گذشته نیز صورت گرفته است و من قبلآ نیزیک تعداد شانرا در قران حساب کرده بودم.وحالا هم بار دیگربرای اطمینان خاطر شما،خودم و سایر علاقمندان،مجددآ محاسبه خواهم نمود.اما چون قران به عربی میباشد ،و شما یک تعداد کلمات را به فارسی نوشته اید ، برای آنکه در آینده بهانه ای برای شما و شکایتی برای من و یا برعکس، باقی نماند،لطف فرموده تمامی کلمات نوشته شده را به زبان عربی ،با مشخص کردن املای درست آن که در قران تحریر شده است برایم بنگارید.البته بعضی از کلمات در لست شما ،که در فارسی استفاده میشود نیز عربی و یا از ریشه عربی اند،اما باز هم برای رفع هر گونه سوء تفاهم آنها را نیز خدمت تان نوشتم تا با املایی که شما در قران دیده اید برای من بنگارید.من بعدآ خدمت شما تعداد کلمات مذکور را که در قران موجود اند محاسبه و نتیجه را خواهم نگاشت.تابا هم یکجا ببینیم که این ادعا ها درست میباشند یا فریب عوام الناس.

      مرد، زن ،دنیا ، آخرت ، ملائیکه ، شیطان ،حیات ، مرگ ،مفاد ، زیان ،سختی ، صبر ، مردم ، پیامبران ، ابلیس ، مغفرت خواستن، مصیبت ، شکران و سپاس ، صدقه ، خوشنودی و رضائیت ، مسلمین ، جهاد ،زندگی مجلل ، زندگی ساده ،محبت ، طاعت ،جادو ، فتنه ، زکات ، برکت ،فهم و دانش ، نور و روشن ، صالحات ، سیات ، زبان ، وعظ کردن ،زحمت و مشقت ، شکیبایی ، شریعت محمد ، صلات ، ماه ، روز.

      مثلآ برای روز ،یوم،الیوم ،نهار ،النهار و غیره.

      موفق باشید.

    • درود به اقای غزنوی صاحب . خوب شد که مرام ومقصد وراه رویش خویش را تبارز دادید تحت عنوان خرد جویان واینکه خرد مند همچو شما که خرد را بدنام ساختید چه فرقی از طالبان مسلمان نما دارد که با اعمال زشت شان اسلام را بد نام میسازند . اکنون میپردازیم به تحلیل جمله ساختگی شما کسانی از مخالفا ن را در نزد شمایند نکشید وووو جناب غزنوی صاحب خرد جو مخالفی متجاوزی در خانه از خانها داخل میشود تجاوز به زن وفرزند ومادر وعیالش میکند کم همین اکنون تجاوزات جنسی برعلیه دختران کمسن واختتافها نمونه فعلی در وطن ما بوده واست . مرد خانواده همچو شما خرمند است ( نه همه خردمندان راستین که واژه اصلی خرد را درک کردند )میبیند چه کار باید بکند اینکه پیروی از مکتب خرد شما کرده دست به الاشه بنیشند نگاه کند که من تعهد سپردم در مکتب خرد مندانه غزنوی صاحب که متجاوز را نمیکشم . دستی به سری متجاوز کشیده باید بگوید که جناب متجاوز جناب مخالف انسانیت دیگر از این قسم کار ها نکن . چون من باخرد هستم برو . هر گز آرزو ندارم که همچو روزی به سر خانه واهل واولاد شما بیاید . درین مور حکم مکتب شما چیست؟ آیا این مکتب خردمندانه که شما ترسیم کردید باعث هلاکت هزاران خانواده بیچاره میهن نمیشود ؟ آیا صف متجاویزین ومخالفین افزوده نمیشود ؟ آیا میشود باد وضع نمودن قانون مکتب خرد مندانه شما به گفته مزاری صاحب جلو طفیلی ها وطف طفیلی ها را گرفت ؟ آ یا میشود به آن طفیل معصوم که به حقش تجاوز شده توسط مکتب خردمندانه شما عدالت کرد ؟ نظیر این سوالا ت به هزاران میرسد . در هردو مورد جملات که شما بر ضد آیات قرآن نوشتید این سوالات بی مورد نمیباشد .از دوستا ن ونوسندگان محترم تمنا دارم هرکدامیکه براستی خرد را درک کرده اند ومفهوم واقعی خر د را میدانند چند سظر ی راجع به خرد بنویسند تا همه ملت ما مکتب جدید تآسیس شده خرد را با مفهوم واقعی خرد مقایسه نمایم . موفق باشید رسا

    • درود محترم رسا !

      رسا: خرد مند همچو شما که خرد را بدنام ساختید چه فرقی از طالبان مسلمان نما دارد

      هر کسی اسلام پلید و قرآن را نقد کرد؛ به نظر شما خرد را بد نام کرده است؟ عجب منطقی!

      شما برای ماستمالی آیات متحجرانه قرآن؛ درامه های تجاوز به وطن ، تجاوزات جنسی بر علیه دختران و مسائیلی احساساتی دیگر را مطرح کرده اید که بحث دیگری است و ربط به این سخن نداشت ! البته کشتن یکی از ارکان دین اسلام است و شما به آسانی نمیتوانید دست از این عمل ضد بشری بردارید . اگر شمشیر عرب نبود، اسلام در همان صحرای حجاز به گورستان تاریخ دفن شده بود .

      سخن ما مربوط به سفسطه ای رایج مسلمانان بود که با استناد به قرآن همیشه ادعا میکنند که اگر شما راست میگوید یک آیه شبیه قرآن بیاورید:

      یک بار دیگر بخوانید:

      مقایسه بین آیات قرآنی وآیه خردمندان :

      قرآن سوره توبه آیه 123 ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!

      و آیه خردمندان : ای خردمندان، کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند. و بدانید که کشتن عادت انسان های پست می باشد و در مکتب خردمندان جای ندارد .

      قرآن سوره مائده آیه 38: و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم است.

      آیه خردمندان: ای خردمندان دست هیچ کس را به هیچ عنوان نبرید، با فقر مبارزه کنید و حکومت های عقل محور و انسان محور ایجاد کنید تا کسی دزدی نکند.

      هر اندیشمندی خرد دوست میفهمد که کدام سخن منطقی و کدام نابخردانه است !

      شاد باشید

    • درود بر شما غزنوی .
      شما به منطق من تعجب دارید من به منطق وبرداشت شما تعجب دارم . برداشت شما از ایه قرآن ضداعمال بشری اما بر داشت من از آیه مبارک به خیر وصلاخ بشر بوده میباشد . شما کلمه کشتن را درین آیت تعبیر سو نموده با چند سطر درمقابل آیت قران نهایت بیخردی تانرا واضح ساختید . شما کلمه نزد شمایند را در آیت مبارک متوجه شدید ومفهومی گرفته نتوانیستید . کافر انیکه در نزد شمایند بکشید . اینست مفهومی این جمله (( کفر خواهشات نفسانی کفر وجدان کفر ضمیر کفر اخلاق اجتماعی کفر نعمات کفر آداب کفر حسادت کفر تعصب کفر شرک کفر نفاق کفر رذالت کفر شطنت ووووووو )) همه این کافر ها را بکشید . در بخش دوم آیت پیش از اینکه بر شما غالب شوند . شما پرهیز گار میشوید وخداوند با پرهیز گاران است .

      براستی ادعا داریم که نمیتوانید شما منکرین راه حق و وحدانیت آیه شبیه قرآن بیاورید .

      جملات نوشته کرده شما مخالفان را نکشید . ( یعنی رهایش کنید مخالف خوهشات نفس را رهایش بکنید مخالف وجدان را رهایش بکنید مخالف ضمیر را رهایش بکنید مخالف لخلاق اجتماعی را رهایش بکنید مخالف نعمات را رهایش بکنید مخالف آداب را رهایش بکنید مخالف حسادت را رهایش بکنید مخالف تعصبات را رهایش بکنید مخالف شرک را وهمچنان مخالف رذالت وشیطنت را رهایش بکنید . با رهائی این همه مخالف ها چه حالتی در بین بشر رخ میدهد . همان پیام قبلی ام بی مورد نبوده ونیاز به بحث جداگانه ندارد . بیبین باچند سطر نوشته ات مرتکب جه فجایع بشری میشوی که هیج خرد مندی واقعی این چنین فجایع را به بشر نمیخواهد وبجز کوتاهان خرد . آیت قران به فلاح وبهبودی بشر وآیت بیخردانه شما بر ضد بشر بوده .

      در پیام قبلی سوالاتی نموده بودم لطفآ جوابش را بدهید تا به همه خرد شما بهتر معلوم شود .

      رسا 

    • درود محترم رسا

      می رویم سر اصل مطلب :

      قرآن سوره توبه آیه 123

      ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!

      توجه کنید محترم رسا، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند . اگر منظور قرآن خواهشات نفسانی بود؛ هیچ وقت از درشتی و شدت سخن نمیگفت . درشتی و شدت یعنی بکشید تا عبرتی باشد برای دیگران . کافر هم که کاملا مشخص است که است .

      برای تأیید این سخن، تفسیر المیزان : اي كساني كه ايمان آورده‏ايد با آن كساني كه از كفار مجاور شمايند كارزار(ماله کشیده) كنيد ، و بايد در شما خشونتي ببينند ، و بدانيد كه خدا يار پرهيزكاران است ( 123 ) . (منبع اسلامی)

      تفسیر المیزان :
      يا ايها الذين آمنوا قاتلوا الذين يلونكم من الكفار و ليجدوا فيكم غلظة و اعلموا ان الله مع المتقين در اين آيه شريفه دستور جهاد عمومي داده شده تا از هر طرف در دنيا ، اسلام گسترش يابد ، چون وقتي مي‏فرمايد : هر طائفه از مؤمنين بايد با كفار هم جوار خود كارزار كنند معنايش همان گسترش دادن اسلام و برقرار كردن سلطنت اسلام است بر دنيا ، و بر تمامي ساكنين ربع مسكون . (منبع اسلامی)

      دراین آیه سخن از جهاد و تسخیر جهان توسط مسلمین است و هیچ ربطی به تفسیر های خنده آور شما ندارد !

      در مورد خرد همین که شما باور دارید که یک روزگاری محمد با الاغ بال دار ( براق ) به معراج سفر کرده است ؛ این دور از خرد آدمی است .

      امیدوارم فهمیده باشی !!

    • محترم غزنوی صاحب درود برشما

      من نیز آگاهی دارم که آیت جهاد است . اما به شما عظمت آیات قرآنی را نسبت به آیات شیطانی شما وانمود ساختم . که آیت مبارک درباره جهاد بوده اما مطا بقتش به هرنوع مبارزه وجهاد علیه اعمال شیطانی صدیق میکند.

      جواب سوالات را در پیام اول از شما میخواهم وبعدا از خرد ناکام شما تعریف مکنیم

      امیید است جواب سوالات مانند دانشمند بزرگ که 20 سوال بود بی جواب نمانید . رسا

    • خوب است این بار دروغ بودن حرف خودتان را پذیرفته اید!

      منتها عرضه آن را ندارید که مردانه وار اعتراف کنید ؛ بلکه باز ترفند دیگری را پیش کشیده اید و آن کلمه مطابقت است . در حالیکه هیچ ربطی ندارد.

      هدف ما از آوردن آن آیه نشان دادن پوچی و نابخردانه بودن سخنان محمد از زبان الله بود، از عکس العمل اسلامیست ها پیداست که موفق بوده ام .

      قرآن سوره توبه آیه 123 ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!

      تفسیر المیزان:در اين آيه شريفه دستور جهاد عمومي داده شده تا از هر طرف در دنيا ، اسلام گسترش يابد ، چون وقتي مي‏فرمايد : هر طائفه از مؤمنين بايد با كفار هم جوار خود كارزار(لغت درستیش کشتن است) كنند معنايش همان گسترش دادن اسلام و برقرار كردن سلطنت اسلام است بر دنيا ، و بر تمامي ساكنين ربع مسكون . (منبع اسلامی)

      پس این آیه برای حالت دفاعی نیست ؛ بلکه برای حمله و فتح جهان توسط سربازان اسلام است .

      ((((اگر یک ذره از آن ماده خاکستری بین دوگوشی تان استفاده کنید؛ در مییابید که همین تفسیر المیزان پوچی پست اولی شما را می نمایاند !))))

      نتیجه این شد که همه آن تفسیرهای اولیه ی شما دود شد رفت به هوا !!!

      و آیه خردمندان : ای خردمندان، کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند. و بدانید که کشتن عادت انسان های پست می باشد و در مکتب خردمندان جای ندارد .

      تعبیر سوء از سخن حریف !!

      شما باید این سخن را در مقایسه با آیه قرآن بسنجید؛ نه اینکه مذخرفات خود را بجسپانید و حرف بدهان حریف بگزارید ؛که مثلا ناخدا گفته اگر دشمن در خانه شما حمله کرد هیچ کاری نکنید ! این ترفند های اسلامیستی را بگزارید کنار که بجای نمیرسید !

      بقیه سخنان شما(پست اول) هم نوع توهین بود و ارزش پاسخ را نداشت!!

    • غزنوی صاحب دروغی نگفتم واشتباه رامرتکب نشدم . تفسیر آیه شریف در زمانش که جهاد عمومی وگسترش اسلام بو د واضح است .
      اما من درین زمان فتنه ها ودرین زمان نابغه های خرد همچوشما لازم میبنم که هریک از انسان ها جهاد برعلیه نفس شیطانی خویش بکند تا توسط دجالان بیخرد فریب نخورده ودست به اعمال ضد بشری وانسانی نزنند .

      غزنوی صاحب . جواب سولات را از اینکه حکمی مکتب نابجیردانه خردمند همچو شما ندارد .هر حکم ویا نظری بدهید .به حکم آیات قرآن برمیخرد . به گفته سرپلی صاحب جفتک زدین. باید زوال خرد ناکام خویش را در مقابل آیات قرآن تصدیق نموده . وسر درگریبان برده به واقعیت های فرآن فکر بکنید . تا رستگاری نصیب شما گردد . رسا وسلام وعلیکم ورحمته الله وبرکاته

    • قضاوت بر دوش خواننده است ! من از منبع اسلامی تفسیر را آوردم تا دروغ شرم آوری شما معلوم شود ! و گرنه شما تا الان هم به دروغ تان ادامه داده بودید ! برای ما معلوم است که شما برای دینی تان دروغ میگویید زیرا دین منحوس و ضد بشری اسلام پروانه دروغ گفتن را به شما داده است .
      هدف ما نشان دادن پوچی آیات مخزن الاباطیل کتاب دجال معروف محمد پیقنبر اسلام بود که در این راه موفق بوده ایم . زیرا از عکس العمل عمله های جهل مثل شما کاملا مشهود است؛ که تیر ما به هدف نشسته است .

      انسان های مثل شما که به اجنه و روح و سفر کیهانی محمد با الاغ ومعجزه باور دارند نباید از خرد سخن بگویند زیرا خرد به مفهوم بهره جستن از نیروی اندیشه و تعقل است و کنار گزاشتن دگم گرایی!

      وسلام و علیکم و زحمته الله و درکاته !

    • درود برشما غزنوی صاحب

      جای تآسف است که داد از داتش داد از خرد ومنطق میزنید.
      از اول بحث الی آخر رساله .بشما مینوسم که برداشت من وتعبیر م از آیه مبارکه همان بود که نوشتم .وقتی کسی برداشت خود را اظهار داشت دروغگوست .
      اینکه آیه مبارک در زمان شدت جنگ بامشرکین بود . چه توقع دارید که خداوند بالای کسانیکه رسولش را بمدت 31 سال زجر دادند که قصه های شانرا از من بهتر میدانیدحکم لطف ومرحمت میفرموددرحالیکه مشرکین نیز برای کشن حاضر و آماده بودن برحسب گفتار شما باید خداوند میفرمودکه خیر است بگدارید انان شمارا بکشند اما شما نکشید زیرا کشتن کاری خرمندان نیست بلکه کشته شدن وبطرف کافران ودشمنان خدا دیدن کاری خرمندان است براستی که این خردمند شما چه تعقل زیبای دارد . . واین زمان جنگ با منافقین وفتنه های گونا گون همان اربابان مشرک وکافر با ترفندی تحت عنوان های نام های بر ضد اعتقادات وتحقیر نمودن » انگشت انتقاد بر آیات کلام الله ج ورسول الله ص نمونه اش حتک حرمت شما که از ابتدا این بحث شروع نمودید . مسلمانی نشسته با هزله گوئی ها ی شما گوش داده بماند که هرنوع اظهارات غلط ونادرست خویشرا بر مسند بنشاند البته این نوشته های شما را همان همنظران شما میتواند.تصدیق و حضم نماید.. اما این خیالی بیش نخواهد بود .
      برداشتم از آیه مبارک همان بود که نوشتم جهاد برعلیه نفس شیطانی (اهم از فساد اخلاقی ضدبشری وضد اعمال زشت بشری وضد ناسپاسان نعمات وووووو)
      هر انسان میتواند باچنین تغیرات در نفس خویش انسانهای موئثیری به جامعه بشری شوند .واینکه با نوشتن چند سطری خویشرا بالا تر از خالقت میدانی با هزار ادعای نامشروع دروغ که ما آیات همجو قرآن وبهتر از آن نویشتیم((هرگز نمیتوانیدیک جمله را بگذاریک حرف نمیتوانید از شکم خود بنویسیداولا حروفتان از قرآن است دوم اینکه خداوند ج فرمود کفاررا بکشید شما مهربانی کرده بخشیدیدونوشتید که نکشید.از خود بگو جمله تازه بگوئید وجمله تازه بگو که کسی نشنیده باشد اگر قرار باشد با تغیر چند حرف گفتار دیگران را از خود بسازد فر دا دیوان حافظ را بنام رسا بچاپ خواهم رساند مگر به این طرز عمل شما چه نام باید گذاشت دزدی ویا دروغ های شاخدار؟ .غزنوی عزیز در بیخدائی تنها نیستید بیخدا های بد تر از شما وخوبتر از شما در صرف ونحو درعربی بهتر میدانند .وبلد تر از شما بودند .زور خودرا زدند اما نتوانستند وگجایشی برا خودت نگداشتن وجای زحمت برای شما نگداشتن درین قسمت بیخوابی نکش ((((( بیا که دروغت را ثابت بکنم تا همه این دروغ آشکار شما را بدانند که نمیتوانید جمله که چه حتی یک حرف هم نمیتوانید هم مانند حرف قر آن بنویسید. بیچاره » خداوند گفته کفار را بکشید شما با تغیر حرف ب را ن گفتید نکشید کدام این حرف از شماست ن / ک/ ش/ی/ د/ این همه حروف الفبای کلام الله ج میباشد این گفتار شما دروغ نیست ؟ ازکلام خدا دزدی نموده دوباره برعلیه خالق توانا ابستاده گی میکنید وادعا باطلی را بنام تیر ما بهدف نشست اعلام میدارید . ای دروغگو ای دزد حروف قرآن شرم داشته باش ))))) اگر میتوانی از ( الف الی ی ) حروف قرآن دزدی مکن بیار حرفی مانندش ونیراز حروف دیگران دزدی نکرده یساز جمله ای . ایتست دروغت واینست دزد ی تو . از حروف قرآن . قرآنیکه 1400سال از نزولش میگذارد ودر بین دنیای شرک نزول کرد مشرکین آن زمان اهم از شعرا نوسیتده گان علما نتوانیستن یک حرفی بسازن وشما در صنوف اول شریک قرار دارید وکرته جرائت نداشتی که جنین دروغ را بنویسی . ومنطق منفی خویش را با توئین نمودن به مقدسات طرف مقابل میخواهید مانند که با دیگران دروازه فحش گوئی را باز کنید .اینجاست من میخواهم هر انسان باید جهاد علیه نفس خویش نماید تا تعرض به مقدسات نکرده باشد واز آداب وعزت برخردار شود باشد که خدمتاتی به جهان بشری کرده بتواند
      رسا

    • درود دوباره
      محتر رسا در پست اولی شما آنچنان با اعتماد به نفس سخن میگفتید که گوی در سخنان شما هیچ شک و شبه ی نیست، حالا که دروغ تان آشکار شد، ترفندی دیگری بنام برداشت من از آیه این بود را پیش کشیده اید !؟ جل الخالق!
      برداشت جالبی دارید شما ! برداشت شما برای ما مهیم نیست . مهیم معنی آیه ی قرآن است که تفسیر المیزان هم سخن ما را تأیید میکند . شما داشتید دروغ میگفتید که مچ تان را گرفتیم !!!! اینکه محمد را کفار زجر می داده هم نوع ماستمالی نوع اسلامیستی است، تا سرپوش بگزارید، برای آیات متحجرانه تازینامه !

      تکرارا مینویسم که هدف ما نشان دادن پوچی آیات قرآن بود ،که خدای موهوم شما که ادعا دارد خالق این جهانی بینهایت است؛ نمیتواند چنین پست باشد؛ تا چنین آیات نابخردانه و انسان کش را بسراید !
      قضاوت بر دوش خواننده است ؛لازم به تکرار نمیبینم فآنچه باید گفته میشد گفته شد ! ما به زبان که با ما سخن میگویند جواب هر کسی را داده ایم و خواهیم داد ! اگر شما احترامانه رفتار میکردید؛ ما هم احترام شما را هتما مراعات میکردیم .

      یک چیز را باید شما و دوستان مذهبی دیگری تان بداند که ما به عقیده شخصی کسی کار نداریم . شما در خانه تان میتوانید بجای الله دیوانه و سادیست خر را هم بپرستید . مشکل از آنجا آغاز میشود که شما این اندیشه را بر جامعه حاکم کنید و با اندیشه ی خر پرستی خود، مخالفین تان را نفی کنید و ما را وادار به خر پرستی کنید و از ما جزیه بخواهید ! مگر کسی به گاو پرستان گفته که چرا شما گاو را میپرستید ؟
      ما اینجا با فاشیسم اسلامی طرف هستیم ، از نوشته ی شما و دوستانیتان پیداست که شما حتی نام مرا هم به آسانی تحمل نمیکنید ، در صفحه دیگر، شما از نام دیگریتان بنام سرپلی نوشته بودید که حتی ما را به عنوان هموطن تان نمیتوانید قبول داشته باشید . چون من گفته بودم که بیخدا هستم !

      شاد باشید

      باز شناسی قرآن :کتاب خواندنی از مسعود انصاری
      http://rs254.rapidshare.com/files/64685006/Masud_Ansari_Baz_Shenasi_Ghoran.pdf

    • خدمت ناخدا جان غزنوی گستاخ بخدا . تیر آوردن را مردم از شما یاد بگیرند . فحش گفتن ونا سزا گفتن رابشما واگذار میشوم .نظری اول ازخودم بود.ونظری شخصی را نمیتوان ماست مالی گفت . نظر دوم برداشت از تفاسیر است . ولی مثآله آیت سازی شما کجا رفت؟ فهمیده نشد . دیوان حافظ را با چند هست و نیست ها از خودم بسازم ویا اینکه شما قناعت نمودید ؟که نمیتوانید بمثل بزرگانتان یک آیت بیاورید.
      موفق باشید . رسا

    • اولا جواب ادعای دروغین شما با استناد به منابع اسلامی داده شد !

      دوم سخن قرآن کشتن و دست بریدن بود ؛ در حالیکه مال ما نفئ کشتن و دست بریدن ! کجای این کپی از قرآن است ؟

      سوم بخواطریکه آخرین ترفند شما را پوچ کرده باشم و این ادعای کودکانه مسلمین را پاسخ داده باشم ؛ شما و خواننده گان را به خواندنی کتاب جلد دوم قرآن بنام الفرقان دعوت مینمایم !

      این هم کتاب مثل قرآن :

      http://www.4shared.com/file/43741419/d3af4636/alforghan_alhagh.html

      حتاکی را من از الله کوزه گر یاد گرفته ام ،چند نمونه از حتاکی های خدای شما :

      آيه 50 سوره المدثر : مانند خران وحشی (منبع اسلامی المیزان )

      سوره بقره آیه (161):همانا كسانيكه كافر شده و در حال كفر مردند لعنت خدا و ملائكه و همه مردم شامل حال ايشان است (منبع اسلامی المیزان)

      سوره انفال آیه 55 : همانا بدترين جنبندگان نزد خدا كسانيند كه كفر ورزيدند ، پس آنان ايمان نمي‏آورند ( منبع اسلامی المیزان )

      وووووو......................بسیار آیات دیگر .

      شاد باشید

    • درودبرشما
      . ازاینکه بیخوابی کشیدید تفاسیر قرآن شریف را ومنا بع اسلامی مطالعه نمودید اینجا هم یک حرفی است . دوم بازهم خویش را به کوچه های مراد خانی و چندول زده ازهمان ماده خاکستری بین دو گوشتان استفاده نمکنید . نمیشود که باتغیر چند حروفی نص قرآن نفی ونهی کرد باید جدا از نص قران باید جملات پرمعنی نوشت .همه نوشته های شما تغیر نص قرآن است این ادعا پوچ شما قابل قبول نیست. ونیز کتابی را ادرس دادید نتوانستم استفاده نمایم اینکه به انگلیسی نمبدانم وبه کمپییوتر مانند شما ماهر نمیباشم . ایمان نداشتن به الله ج وگستاخی به الله ج وباور نداشتن به سراپای وجود تان که همه نعمتهای الله ج است .واز اول سوره المدثر الله ج به محمد ص امر میکند بترسان و لباسهای خودرا پاک ساز ودور کن از خود پلیدی را (دروقت نزول آیه حکم صادر شد گه مخلوق را بسوی خدا بخوان ) این ابتدا آیه که پاکسازی از نجاست .حسی ومعنوی بوده بعدا به محمدص هدایت داد که به هر کس چیزی را میدهی مانند پول وعلم و هدایت از آن چیزی نخواه وصابر باش وخدا را شاکر باش و هرگونه شدت وعذاب را در راه دعوت تبلیغ میبینی صبر کن وبه انتظار حکم الله باش که این کار عظیم بدون حوصله وصبر وبه استقلال اعلی اکمال نمیشود .تفسیر کابلی جلد 5و6 تا اخر آیه هدایت . نصیحت .وحکم میباشد . انانیکه روگردان از ایات خداوند ج ورسالت محمدص بودن بیشک عذاب تعین شد ونیز انانیکه دعوت نبی ص را وحکم و فرامین الله ج قبولدار شدن ازهمه نعمات اخروی ودنیوی برخردار شدن. بهمین ترتیب شما اشاره بخران وحشی نمودید .انهایکه حکم الله ج که از ابتدا دعوت به پاکی نفس و دور ساختن پلیدی ونجاست ظاهری وباطنی میکند .در مقابل پاکی نفس ودور ساختن پلیدی های مادی ومعنوی وظاهری باطنی ضدیت نشان میدهند. وحشت بربریت .دختران را زنده بگور کردن و فسق وفجور وعیاشی ورقاصه بازی وبیحبائی ودور از شرافت اخلاق اجتماعی . دختر نافرمانی مادر وپسر نافرمانی پدر وووووو. این وحشت نیست ؟ ایچنین اشخاص را خران وحشی نباید گفت پس چه با ید گفت؟اگر اولاد خودشما بهمین حالات گرفتار باشد برایش باغضب تمام میگوید او خر او بی شرف دست بردار از اعمال ناشایستی اخلاق اجتماعی . اما اینکه الله ج خران وحشی گفته به اذهان مردم زهر ی را تزریق میکنید که الله شما به انسان خر وحشی گفته چرا یک نقطه را گرفتید از اول آیه باید مینویشتید ونیز الله ج درین آیه فرار مشرکین را مثال زداده است . این چگونه خرد خرمندانه شما که شما به الله ج دشنام میدهید گستاخی میکنید ایات را قبول ندارید به بهشت ودوزخ وبه روز آخرت وزنده شدن بعد از مرگ اعتنای ندارید وهمه وقت برخلاف دستوراتش عمل میکنید مانند شرابخوری عیاشی دزدی قمار وبرضد نهی از منکر همه وهمه را انجام میدهید (( اگر این قدر گستاخی وحتک حرمت به الله ج نمودن رابگذارید کنار بجای الله ج گستاخی وحتک حرمت وتمسخر به نوشته های همدیگر بکنید از طر ف انشخص که بنده الله ج است چه میشنوید . که شاهد بودیم معرکه شمارا باچند تن دیگر . که بالمقابل بهمدیگر غزل میسرودید . )) باید که خداوند ج درمقابل همچو اشخاص لعنت بفرستد وهمچواشخاص را خر وحشی خطاب كند )) جاي تردید نیست خداوند ج همچو اشخاص را در 1400 سال پیش لعنت فرستاده بود وخران وحشی خطاب کرده بود که آنزمان همه وهمه مشرک بودند . اما این کلام وآیه الهی است نه کلام بشر که بعد از 1400 سال هنوز هم لعنتش جسم منکیرین حق را میلرزاند وخطابش بهمان عـده وحشی های بخردان باخرد را که همواره به گستاخی میپردازند درین زمان پریشان ساخته است

      نوت:
      غزنوی صاحب : شما در نوشته های قبلی تا ن مرا همراه آصف سرپلی یکنفر قلمداد نمودید ببخشید آقای محترم من رسا هستم وهیچ شناختی از ایشا ندارم بجز در همین سایت معرفی شدم از این طرف مطمئین باشید تشویش نداشته باشید ((( یک حرف را باید تذکر داد که هر مسلمانی درین سایت داخل میشود فکر بکنید که سرپلی هست . خدای ما یکی .اعتقادات ما یکی نظریات ما یکی هدف ما یکی دین اسلام ما یکی وحتی که نظریات ما یکیست ودر مقابل بیخدا ها نیز یکی میباشیم سرپلی تنها نیست میلیون مسلمان هراه اش میباشد .مطمئین باشید.)))
      موفق باشید

  • الف !

    اول رابطه معمولی طالبان را که مسلمانان اصیل خود را میدانند با قران و خدا درست کن بعد از رابطه ساینس انسانی و قران حرف بزن . قران نتوانسته است از یک عده بیچاره که دماغ بچه صنف اول را ندارند انسان بسازد . باز تو میخواهی قران بسر ما زده منبع علم ثابت کنی . قران از پشتون های ما یک عده نوکر و برده و کنیز عرب ها ساخته است . زیاد تر از سه صد سال است که مردم ما غلامی عربها را به نام اسلام میکنند . تازه تومیخواهی انسان های لابراتواری نظر به نظریه قرانی بسازی . بابا جان تا کشور ما از مسلمان های ادم کش صاف نشود ما از هرچه قران و خدا و کثافات دیگر اسلامی نفرت داریم . با کاپی نمودن مسایل کهنه و قدیمی تو دانش من نیستی . بچه صنف سه از همه جغرافیا و بیولوژی خدایی خبر اند .

    • تشکرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات !

      » سخت ترین دوشمن اسلام و قرآن که تابالی د انترنت دیده و شونیده شوده دوشمن تر از طالیبا به اسلام نیست .

      » چه فایده ازو تاصیلاتیکه آخریش آدم نتانه خوده بشناسه . خالقی خوده درک کونه . کاشکی او صنفی اول ره ام نخانده بود . که نمیخاند و نمیدانست و نمیفامید . نه از نو نه از کونه .

    • محترم مکوه نازونه جانانه؛

      عزیزم با آنکه اعمال طالبان را راه شایستۀ نمیبینم ولی برای این همه نو جوانان طالب احساس تأثر و تأسف مینمایم چونکه ناخودآگاه و با جوش جوانی اسیر در جال عنکبوتِ سیاه بیوه شده اند و برای اهداف یک عده از عناصر ارتجاعی و خفاشان قرن میجنگند و جان میدهند و جانهای بیگنهان بیشماری را نیز میگیرند.

      باید سوال میکردی که رابطۀ طالبان را با سیاستهای ارتجاعی و نیرنگهای آنطرف خط دیورند معلوم کرده و بعداً با آنان از علم و دانش واقعی و از قرآن حرف بزن تا این نوجوانان بجای ترزیق نفرت و خشونت در مدرسه های پاکستانعربها، برداشت دیگر و بهتری از زندگی، از میهن و از دین و از قرآن میداشتند.

      حرف خودت تا اندازۀ بیجا نیست و ایکاش میهن ما از مسلمان نماهای آدم کش صاف میشد که جوانان دیگر ما با این چنین قضاوتهای سطحی و میان خالی از خدا و قرآنش بیزار نمیشدند و نفرین هم نمیفرستادند.

      با خِرد و عادل باشید.

    • درود به تمامی دوستان و هموطنان گرامی !! من پیشنهادی دارم. اگر میخواهید که اسلام واقعی را بیابید باید رجوع کنید به حرکت محمد فتح الله گولن در ترکیه که فعلا شخص خودش شان یعنی محمد فتح الله گولن در نیویورک امریکا به سر می برند. نمایندگی های او را در افغانستان که عبارت از همان لیسه های افغان ترک است دیده می توانید. کتاب های آن جناب را اگر بخواهید از آن لیسه ها دریافت کرده می توانید. فعلا در جهان مکتب های ترکی در بیشتر از 115 کشور موجود هستند. شاید این گفته هایم را بعضی ها به باد انتقاد بگیرند و آن گروه را نیز یکی از آله دست غربی ها بگویند ، اما همین را بگویم که من در اسلام شناسی کتاب های بسیاری خواندم. اما منطق و فلسفه ای را که در کتاب های محمد فتح الله گولن و استاد بزرگوارش بدیع الزمان سعید نورسی یافتم در هیچ کتابی ندیده بودم. در کنار این ، گروه گولن هیچ ارتباطی با سیاست ندارند. این گروه سیاست را در زمان فعلی کاری شیطانی می دانند. میگویند که اول باید ایمان انسان کامل شود و بعد به چیز های دنیوی فکر کرد.تمام مخارج این مکتب ها نیز از طرف مردم اناطولیا ترکیه پرداخته می شود. کسانی را می شناسم که خانه و موتر خود را فروخته فدای این مکتب ها کرده اند. ( شاید با این نوشته هایم بعضی کوربین ها مرا به نژاد پرستی و یا پان ترکیستی متهم کنند و حرکت گولن را یک آله غربی بپندارند. نخست من نیز چنین فکر می کردم اما خوب که جستجو کردم دیدم که چنین نیست. ) تشکر

    • محترمه حلیمه جان؛

      خورسندم و خداوند را شکرگذارم که لا اقل یک خواهری مشرف به اسلام واقعی شده است.

      البته لطف و کرامت شما را تمنا دارم که اگر بتوانید یک کمی روشنی، در طرز تفکر این پیروان واقعی اسلام (حرکت محمد فتح الله گولن) و معرفی آنان از اولِاَمرِ مِنکُم که خداوند ما را به اطاعت از فرامین و هدایات او نموده اند، بیاندازید تا ما هم یک کمی معلومات بدست آورده و در کسب بیشتر آن تلاش ورزیم.

      با عرض ادب و احترامات فایقه؛

      الف

  • شما همه از من بهتر میدانید که فرشته ها ( فرشته شانه چپ و شانه راست ) انسان را چگونه در بدنیا امدن پذیرایی نموده و از تاریکی بطن مادر با احانت و توهین که در خور اشرف مخلوقات نیست به دنیا میاورند . و حتی شما اطلاع دارید که الله و تعالی در ساختن انسان در شش روز چنان از مواد ارزان قیمت و بی فایده استفاده مینماید که شیطان با وجودی که خدای دوم در دستگاه اجراییه خدای تبارک وتعالی میباشد از سجده نمودن انسان که باید همان پدر ما ها بابه ادم بیچاره باشد خود داری نموده و اولین درس مبارزه و ازاده گی را برای انسانی که هنوز روح به حساب عزراییل در رگهایش نه دمیده بود , داد . من کاری ندارم به عطسه زدن و برخاستن ادم از روی جای نمازی که ملایک او را بعد از سوز و ساخت خدایی گذاشته بودند با گفتن الله و اکبر بلند و شد به دور بر خود نگا کرد و دید که تنها است و اطراف او را اشجار و درخت های پر میوه و نهر های روانی انطهور فرا گرفته بود و . . . باقی داستان را همه میدانید , چندی نگذشته بود که خداوند تبارک و تعالی بابه ادم را به خاطر خوردن میوه باغ و بستان بهشت به نام اشتباه و غلطی از بهشت بیرون نمود , و ایشان بعنی بابه ادم را یعنی پدر کلان هر چه انسانی که امروز در این ویرانه زنده گی میکنند از بهشت بیرون کردند و انداختنش روی کوه بلندی در وسط ( سری لنکا - ادم س پیکس ) با بی بی هوا . انسان از بدو پیدایش هوشیار بود و اگر بابه ادم و بی بی هوا موقع اخراج از بهشت کمی گندم و جو از بهشت پنهانی به زیر بغل های خود و ران های خود زده با خود بیرون نمینمودند . ( این مو های زیر بغل و رانهای انسان ها را خداوند منحیث جزا و سزا به بدن انسانها در مقابل دزدی گندم و جو از بهشت در اورده است ) از بی حالی و گرسنگی دوباره " خدای ناخواسته " میمردند . ولی منظور من از امدن انسان به دنیا درین نوشتن نیست . راجه به پیدایش انسان هرچه نویسنده داریم مینویسند ولی از نوشتن راجع به رفتن انسان دوباره به خداوند کسی به اسانی حرف نمیزند . مثلاء شخصی که میمیرد . روح او که به حسابی قطرهء است از روح خداوندی دوباره به سرعتی میلیون بار باسرعتر از سرعت نور در تونلی رو به اسمان میرود . در دقایق اول مرگ , شما بدن خود را میبینید که بی حالی و بدون رمق بزمین افتاده است و کسانی دور شما جمع است و یا در تنهایی مطلق بسر میبرید . درد مردن که همان قطع هوا و تنفس نه نمودن است برای سی ثانیه و یا یک دقیقه دوام میکنید و از جایی که مغز شما از نرسیدن هوا به اغما فرو میرود و اغما شمرده و بسرعت تمام بدن شما را در بر میگیرد و با وحشتی بیان ناشدنی شما ناظر مردن خود میشوید . این واقعات و یا صحنه ها را بعد از لحظاتی که اغما مغز شما را مورد حمله قرار داد از بالا در فاصله مثلاء اگر فضای باز باشد به فاصله بیست متری و اگر شما در اطاق منزلی میمیرید در فاصله سقف خانه شاهد همه لحظات خواهید بود تا که تمام ذرات روح که خداوند به شما و یا به بدن شما قرض داده است از بدن شما خارج شود و یا ذره دره به هم یکچا شوند و بعد جسد شما را که دیگر به دردی دم و دستگاه خداوندی نمیخورد جناب عزاراییل بزمین میاندازد و روح شما را با سرعت سرسام اوری مانندی که این جرعه و قطعه و یا قسمت روحی که سالهای درازی عمر شما از معشوق خود خدا دور بوده دوباره به مالک اصلی ان خداوند تبارک و تعالی بر میگرداند . دلیل مجموعی مردن انسان حسادت خداوندی به انسان است یعنی خدا انسان را میکشد . به خاطری که خداوند هر گز نمیخواهد که اسرار او فاش شود . وقتی شخصی به سن ( شیخ فانی ) میرسد , تقریباء شصت تا هفتاد در صد راز خداوندی در امور دنیا داری بر او اشکار میشود , ( از خود شناسی ) , و اگر انسان بتواند تا صد سال عمر کند خداوند حتما مجبور خواهد شد که پایین بیاید و رضای بنده خود را بداند و عمل کند . به همین منظور تمام سیستیم قسمی ساخته شده است که نه خدا از عرش پاتین بیاید و نه انسان بدون فنا شدن بتواند به او برسد . ولی فاجعه مردن انسان به همین جا پایان نمیابد . بعضی قوم ها شخص مرده را میسوزانند و بعضی مومیایی مینمایند و بعضی در زمین دفن مینمایند . مرده مسلمان ها نظر به قوانین اسلامی بعد از سوال و جوابی انکر و منکر شروع مینماید به پوسیدن و نظر به قوانین و فورمولهء خداوندی ظرف چند روز از میان شکم مرده از میان امعا و اشعای مرده یک نوع کرم های سفید رنگی پدید میاید به تعداد هزاران که شروع به خوردن گوشت و پوست و اعضای بدن انسان مینمایند و بعد از اتمام تمام اعضای بدن انسان به جز استخوان ها خود شروع به خاک شدن مینمایند و چنان غیب میشوند مثلی که اصلاء نبودند .

    • درود دوست ارجمند !

      سوال که مطرح میشود اینست، الله که با گفتن باش میتواند آنی و هر چیز و هر کسی را بیافریند ، چرا 6 روز وقت گرانبهایش را صرف آفرینش کرد و در کار آفرینش انسان مانند کوزه گران خود را بکار گل مالی واداشت؟

      و سوال بس مهیم دیگر این است: الله کوزه گر چرا به شیطان اجازه داد که انسان را گمراه کند ؟ باز بخواطر گمراهی انسان (که خود اجازه اش را به شیطان داد) عذاب های عجیب و غریب را در نظر گرفته است ؟؟

      سخن منطقی آخر این است که الله کوزه گر میتوانیست به انسان عقل درست حسابی بدهد که نیاز به این تئاتر پیغمبر بازی نباشد !!

  • عرضم به حضور شما که :

    شما مسالمان ها اکثریت خداوند متعال را در خیالات خود و نظر به مایحتیاج خود در ذهن خود خلق نموده اید و شروع به پرستش ان نموده اید و حالا که علم امروز در برابر هر انچه بی منطقی است قد علم نموده است راهی خود را گم نموده اید و نمیدانید دانستن را سر از کدامین نقطه شروع نماید . از یک طرف از خدا میترسید و از طرف دیگر قبول خدا برای شما مشکل به نظر میزسد . شما مثل کسان هستید که در دهانه غاری تاریک نشسته اید و شخصی نا معلومی در عقب شما اتش بزرگی روشن نموده است , از روشنی اتش سایه سیاه خود را در دیوار مقابل غار گاهی چنان هیبتناک میبینید که از وحشت و خوف او را خدا میخوانید و گا هیی چنان ان تاریکی که از سایه شما در دیوار پدید امده است لرزان و بی ثبات میبینید که میترسید خود را به ان بیاویزید که فنا نشوید . تخلیق تفکرات از فقط سایه خود تان در نظر شما چنان شکل میگیرد که هر انچه که با ان مقابل بوده اید واقعیت مجسم میشود بر شما . بدین وسیله شما از خدا تجسمات را در خود خلق میکنید . این خود در اختراع فلسفه های قدیمی زمان افلاطونی و سه یا چها هزار سال قبل از افلاطون به طور غیر مرعیی توسط انسانهای که در پناه اینده محکم خود را میخواستند ببینند ,بکار رفته است . ولی در خاتمه شروع میکنید که ایمان بیاورید که انسان از پیدایش تا اخر عمر زمین در این کاینات تنها بوده است و شاید تنها بماند . من توصیه میکنم کسانی که متزلزل به خود هستند در دانست حقیقت , میتوانند ایمان بیاورند به انسان . انسان میتواند نسل انسان و ادم ها را در اینده نجات بدهد و زنده گی را مثل همیشه و حتی بهتر از همیشه به پیش ببرد حتی اگر زمین این میراث خداوندی نیز عمر خود را مانند دیگر دست ساخت های خداوندی از دست بدهد .

    • برادران محترم هر قدر که به قرآن و اسلام حقارت کنید باز هم نمیتوانید اثبات کنید که خداوند وجود ندارد. خودتان می دانید که حرف های تان درست نیست و حرف های غلط خود را فهمیده می گویید. این را بدانید که پاک ترین دین دین اسلام است. فعلا که آله ای برای مقاصد سیاسی خویش قرار داده اند سخنی دیگر است. اما هر چقدر که کوشش کنید نمیتوانید دلایل بی مورد خود را به مسلمانان واقعی بقبولانید.

    • یا شیخ اگر مخاطب شما منم ؛ من که اصلا بخدا و یا هر موجود دراکولای موهوم دیگر باور ندارم !!!

      در کل با شما موافقم انسان ها خدای که ساختن مثل خودشان است . خدای جبار، قهار، مکار، دزد آدم کش؛ در حقیقت اندیشه های محمد است در قالب موجود موهوم بنام الله !

      اگر الاغ میتوانیست بنویسد و اندیشه های خود را بیان کند ؛ هتما معتقید بود که خداوند عر عر هم میکند !!!!

    • اولتر از امه باید به کسایکه عقل دارن و از دانیش برخوردار استن یک سلامی جانانه بتوم ! باد از او باید بری آقای بابک بگویوم که به اندیوال هایشان بگوین که ای آشنایشان سرپلی هفتی دو سه روز از کمپیوتر و خانیش دور میمانه که هرچه بگوین نمی شنوه و هر چه بکونن بیچاره گک نمیتانه ببینه که اگه کودام بکواس د وقتیش بی جواب ماند چاره نداره . آخر غمی چوچ و پوچ و شکم ام باید د نظر گریفته شوه و شرایطی زندگی هر کس فرق میکونه . مثلی که نظر ها دانیش ها خرد ها و عقل ها ره میبینیم که با یکی دیگیش زمین تا آسمان فرق دارن . اگه نی نباید کسایکه نظراتیشان ایقه با یکی دیگیشان فرق میکونه شیشته با ام دردی دل بکونن . لاکن هر کس فکر میکونه شاید او حق بجانیب باشه و گپه کایشان دور و جوهر است که از لبایشان سر میزنه . اگه نیکه بفامن که چتیات میگن هرگیز دانیشانه واز نمیکونن . چه مه باشوم و یا شوما و یا ام نظرای نازنینیتان . تشکر

    • بدونی سلام بدونی مقدمه باید یک سر مقاله به رسمی احترام بگویوم که . دروست است که کابل پریسی عزیزی ما سانسور نمیکونه . صحی است که هر کس گپی دلی خوده میتانه بگویه . دیموکراسیست دیگه . لاکن ما ام باید از انصاف کار بگیریم و گپای که بایسی دل آزاری ام وطنای ما میشه نگویم . سخن هایکه بایسی تفروقه و نفاق میشه از او خود داری بکونیم . بما لازیم است تا که عقایدی مردومی خوده مدی نظر بگیریم . هر فکر و نظریکه د عقلی خودیما ماقوم غلطید نباید که بدونی چون و چرا او ره د میدان پرتیم . یک کمترک سنجیش ام خوب چیز است . بی خلطه فیر کدن پسان آدمه رسوا میسازه . اگه نی چتیات گوفتن از او خوردن کده ام آساند است .

      ببینین بیخدا های عزیز ! مه د اتفاقیتان و د چال و نیرنگ هایتان باید که سلام پرتوم . ای ام از گوفته های خدا جان است که طاغوتیان د مقابلی اسلام سخت اتفاق دارن و د ایتو موقی ها با ام دیگریشان جان و جگر میشن هر چندی که د باضی گپا با ام ام نظر نباشن . براستی که خدا و رسولیش راست گوفته بود . بگوفتی یک بیادری ما ای بیخدا ها و یا ای زندیق ها (بنام زندیق سایت دارین نباید از ای نام بد ببرین) که خوده پدری شیطان میخانن (د یک سایت داخل شودوم د سریش نویشته شوده بود که به سایتی شیطان خوش آمدی) با ای نویشته هایشان خو نمیتانن نبودنی خدا ره ثابت بسازن بلکه خوده رسوا میکونن و بگوفتی ادیبای ما عقلیشانه زیری سوال قرار میتن . یا امیتو نیست ؟ تشکر

    • سلام بدوستانی کابل پریس ! آقای ناخدا غزنوی ! مه یک نویشتی آرش بیخدا یتانه د سایتی زندیق خاندوم و از ناشد بودنیتان کاملن خبر استوم . ایکه خودیتان آرش استین و یا بیادریش و یا یک نفری دیگه مه د او کار نداروم و ای گپه ام از طرفی آرش و یا امثالیتان قبول داروم که مثلی مه آدم های بیسواد که از علم بحس میکونه و از اسلام دیفا میکونه کاری عاقلانه نیست . لاکن از یک طرف بری دلیل و منطق گوفتنی بیخدا ها مثلی آرش بیخدا و بیخدا های دیگه فکر میکونوم چندان علمی زیاد داشتن ام بکار نخات باشه و علما ره که د خوی عمیقی خرگوش استن باید بزامت نسازیم . خوب ببینین و متوجی شوین که چند گپی سرسری یک بیسواد چند نفری دانشمندای خرمند ره از سایتی زندیق و سایتی دانش و روشن ضمیرها کش کده بخودیش متوجی میسازه . د حالیکه داوا دارن که دمقابلیشان یک شخصی ناپوی قرار داره . اگه بجای مه یک نفر عالمی دین د میدان بیایه فکر نکونوم جلویشه راویش و رشودی ام بگیره و یا روشن ضمیرا بدیستایش او ام انداخته بتانن . از موقی استفاده بکونین و خریتانه بدوانین که خوب وقتیش است .

      میگن کسی به خاطری شرکت به لیلامی یوسف رفته بود و به او گوفتن که مثلی عزیزی مصر د اونجه شرکت میکونه تو دیگه چه خوده رسوا میکونی . گوفت مه فقط میخایوم از جمی خریداران یوسف حساب شوم و بس . ما کیستیم و چیستیم که از اسلام و دینی که خدا خودیش او ره حفظ کدنی است و یا ایتو د میدان ایلا کدنی است دیفا گر باشیم . فقط میخایوم نامیمه ام د لیستی دیفا گرانی دینی خدا بیایه و بس .

      مه کودام تحقیق گری معجزای عددی و ریاضی قرآن خو نیستوم که با تومتراق برویم میکشین که ایقه نیست ایقه است . جوابی اوقه بودنیشه کسی که ای ره نویشته کده و کمتر از صد ها جای چاپ شوده گیست باید بته و چون حواله و آدرسی شوما فقط د یک جای بود که شاید کدام مجله او ره چاپ کده باشه .

      مه از روی مصحف مدینه خودیم با دیستای خودیم یک یک لفظیشه امتیان کده دیدوم که اوتو که شوما د جدول نشان دادین نبود و جور کدگیش از شکم و شکمبیش اضافه و کم ساختگیست بطوری مثال د جدولی شوما فقط لفظی یوم 269 دفه استیمال شوده د حالیکه 217 ره مه خودیم از قرآن کشیدوم و میتانوم یک یک دانیشه جواب گوی باشوم . اما د قسمتی الیوم و فلیوم و ایام و یومین و یومیذ که جملیش به 401 رسید که شوما او ره 474 نشان دادین و ندانیستوم که نویشته کدگی ای فورمول کودام لفظ ها ره بکودام دلیل کم کده 365 نشان داده گومان میکونوم شاید روز های که مثلی دو روز گوفته شوده دو یوم حساب کده باشه و یا کلیمی روزها ره که مالوم نیست چند روز است از پیشیش کشیده باشه که بهر حالی که باشه اوقه مهیم نیست و از انکاریش آدم کودام کافیر نمیشه نترسین که توجوی شوما ره بخودیش ایقه جلب کده که از هر طرف بگوفتی شوما جوفتک زده آمدین . د دیگه گپا ببینیم که انصاری چه میگه و بابک چه میفرمایه . تشکر

    • آدم هوشیار و خردمند فرقی آیات ره با چتیات کده میتانه . آقای کانی خرد . آقای نا - خدا - غز نوی صاحییییییییب !

      میگن یکی از پاچایانی مسلمان د زمانه های سابق یک دوزد ره دیستیشه میبرید . پیش از ایکه دیستی مردک ره ببرن بری قاضی صاحیبی خود گوفت که آیتی که خدا د ای باره فرموده بخان . قاضی ام آیت ره خاند لاکن د آخری آیت که تاریفی خداوند است بجای ایکه بگویه خداوند دانا و حکیم است گوفت خداوند غفور و مهربان است . یک مشاوری دربار صدا کد که ای آیت از جانبی خدا شوده نمیتانه . پاچا از گپی ای مشاور بسیار به قار شوده گوفت : اول باید سری تو ره ببریم که سخت کفر گوفتی . مشاور گوفت : پاچا صاحیب اختیار دارین که مره میکوشین و یا ماف میکونین خو ای آیت آیتی خدا نیست و امکان نداره باشه . پاچا گوفت چه دلیل داری ؟ گوفت نمیدانوم .

      خلاصه آیت باز دو باره توسطی قاضی خانده شود و کلگی تصدیق کدن که آیت ساختگی نیست و آیتی خداست . پاچا امر کد که سری مشاور ره از تنیش جدا بکونن . د امی وقت قاضی متوجی شود که آیت ره غلط خانده به پاچا گوفت : آیتی که مه خاندوم د او یک اشتبا کده بجای دانا و حکیم غفور و رحیم گوفتوم . پاچا گوفت چه فرق میکونه کلگیش نامی خداوند است . مشاور صدا کد حالی صحی شود . پاچا گوفت حالی که مرگ ره پیشی رویت دیدی میگی صحی شود . مشاور گوفت نی صاحیب اوتو نیست حالی ام میگوم اگه د آخری ای آیت غفور و رحیم میبود مه د گپیم ایستاد بودوم . ایکه دانا و حکیم بوده صد در صد تصدیق میکونوم که از جانبی خدا بوده . پاچا گوفت دلیل بگو . گوفت : ایکه خداوند گوفته باشه که دیستی دوزد ره که د دوزدی گیر کدین ببرین چه مرد باشه یا زن و د آخریش بگویه که مه مهربان و بخشنده استوم چه مانا داره ؟ لاکن وقتی میگه که دیستی دوزد ره ببرین و مه دانا و حکیم استوم . نر واری ببرین . چیراکه چیزیکه او میدانه ما نمیدانیم و فلسفیشه امو دانای حکیم میفامه . ما اگه عقل میداشتیم خودیما ره تاریف کده مشاور و خردمند و روشن ضمیر نمیگوفتیم .
      پاچا ام از ای مشاوریش مافی خاسته او ره یک درجه دگام بالاتر شاند و دیستی دوزد ره نر واری قته کد .

      میگن د زمانی پاچایش خس دوزکا نبود و مردوم با از دیست دادنی چند دیست از دیستی ای دوزدا آرام خو میکدن و مثلی طنین ها د نیویارک آپارتمان ها ره از خونی ملت نمی خریدن ... تشکر

    • سر پلی صاحب کشف بزرگ کردین ، معلوم است وقت ما چیزی اینجا می نویسیم از شکمی خود بدون سند خو نمینویسیم ، من عضو سایت گفتگو هستم . http://www.goftegu.com/vb در اینجا هر ادعای که از طرف مسلمین میشه در باره اش بحث میکنیم ! نوشته های زندیق تنها از آرش بیخدا نیست ، آرش نتایج کار تحقیق گروهی را در سایت خود میگزارد !ضمنا من که در اکثر نوشته های خود لینک میگزارم !

    • سرپلی:آدم هوشیار و خردمند فرقی آیات ره با چتیات کده میتانه . آقای کانی خرد . آقای نا - خدا - غز نوی صاحییییییییب ! میگن یکی از پاچایانی مسلمان د زمانه های سابق یک دوزد ره دیستیشه میبرید .

      روی آوردی به چتیات گوی ! برای اینکه آیات متحجرانه قرآن را ماستمالی کنی قصه ای ......چه را شروع کردی !!

      یک بار دیگر بخوان :

      مقایسه بین آیات قرآنی وآیه خردمندان :

      قرآن سوره توبه آیه 123 ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!

      و آیه خردمندان : ای خردمندان، کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند. و بدانید که کشتن عادت انسان های پست می باشد و در مکتب خردمندان جای ندارد .

      قرآن سوره مائده آیه 38: و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم است.

      آیه خردمندان: ای خردمندان دست هیچ کس را به هیچ عنوان نبرید، با فقر مبارزه کنید و حکومت های عقل محور و انسان محور ایجاد کنید تا کسی دزدی نکند.

    • تشکراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات !!!!!!!

    • آقای بابک سلام ! از طرفی انصاری د ای عنوانی که آقای الف میهمانداریش ای سرپلی لوده و نادانه ساخته خوش آمدین . نمیدانوم که تابالی کوجا بودین ؟ اندیوالیتان مثلی پولیسای فلم های هندی واری د آخر که گپ از گپ تیر شوه خات آمد . فعلن سرپلی هایش و رسا هایش د خدمتی روشن ضمیر هایش قرار داره . نامی امی طرفی سکیشه گریفته امر بکونین که چه بکونه ؟ خاطر جم باشین که محافظین هایتان د سنگر و دیست به ماشه استن کسی طرفیتان چپ سیل کده نمیتانه و امنیتی در امنیت است . بشرطیکه امنیت گیرا امنیته برهم زده فیر های هوایی نکونن ووو... که مسولیش مره ندانین .

      از ای گپای که تیر شویم بسیاری ای حساب ها بدرد نمیخوره و بسیاری هایش مغزی بسیاری ها ره خلاص ام میسازه مثلن : کلمه طیبه که پیش ما مسلمان ها از تمامی دونیا ارزش منتر است از امو سه حرفی که نامی خودیش ساخته شودگیست ( الف – لام – ها ) کلیمی (( لا اله الا الله )) ره ساخته . ( نیست ایچ معبودی برحق مگر است یک الله )

      نامی مستعاری شوما ام از سه حرف ساخته شوده . آیا میتانین یک جملی مانا دار ره از ای سه حرفی نامیتان که (ب-الف-ک) باشه ساخته نشان بتین ؟
      اگه میتانین بفرماین و اگه نمیتانین ای گپه یک تصادوفی عجیب خو کم از کم بدانین . !!!! و یا مردومه بگوین که د جایشان آرام بشینن و بگوفتی جنابی ناخدا جفتک نزنن . تشکر

    • درود

      سرپلی:مه از روی مصحف مدینه خودیم با دیستای خودیم یک یک لفظیشه امتیان کده دیدوم که اوتو که شوما د جدول نشان دادین نبود و جور کدگیش از شکم و شکمبیش اضافه و کم ساختگیست بطوری مثال د جدولی شوما فقط لفظی یوم 269 دفه استیمال شوده د حالیکه 217 ره مه خودیم از قرآن کشیدوم و میتانوم یک یک دانیشه جواب گوی باشوم . اما د قسمتی الیوم و فلیوم و ایام و یومین و یومیذ که جملیش به 401 رسید که شوما او ره 474 نشان دادین و ندانیستوم که نویشته کدگی ای فورمول کودام لفظ ها ره بکودام دلیل کم کده 365 نشان داده گومان میکونوم شاید روز های که مثلی دو روز گوفته شوده دو یوم حساب کده باشه و یا کلیمی روزها ره که مالوم نیست چند روز است از پیشیش کشیده باشه که بهر حالی که باشه اوقه مهیم نیست و از انکاریش آدم کودام کافیر نمیشه نترسین که توجوی شوما ره بخودیش ایقه جلب کده که از هر طرف بگوفتی شوما جوفتک زده آمدین .

      اولا نوشته از من نبود ! این بیدقتی شما را نشان می دهد ، صبا اگر در کدام سایت دیگر دیدی مارا متهم نکنی که در پست خود پاک نیستی ! نوشته از دکتر روشنگر بود که در بالا منبعش را هم لنک دادم ، مهیم این بود که نشان بدهیم 365 روز ادعای مسلمانان غلط است . فرق نمی کند 200 باشد یا 400 ، هدف ما این بود که جفتک زدن شما و دیگر مسلمین را پوچ بسازیم که موفق هم شدیم ! شما در آینده این را به عنوان معجزه قرآنی مطرح نمیکنید !!!

      http://www.scribd.com/doc/19031256/-365-

    • محترم آصف سرپلی ؛

      اولاً جای خوشی است که با چنین یک اشتیاق و احساسات پاک از عقیده و دین ما به دفاع برخاسته ئی و در مقابل همه بیخدایان که آواز شان فقط از سخنان ناخدا غزنوی ارجمند بلند شده، به جواب میپردازی.

      عزیزم؛

      فکر میکنم متوجه نشده باشی ایشان فقط از تاکتیک حمله استفاده نموده و میخواهند جنب مقابل را به محاصره کشیده و او را مجبور بسازند که شتاب نموده و جهت دفاع دلیل های پیش بیاورند که بعضی اوقات در چنین یک موقف اشتباهاتی در پیشکش دلایل و یا ابزار دفاعی بوقوع آمده و به ضرر تمام خواهد شد.

      فلهذا تا چنین اشتباه رخ نداده موضع را حفظ کردن شرط میباشد ولی باید تنها از دفاع کار نگرفته بلکه طرف مقابل را به پاسخگوئی نیز وادار ساخت و باید دید که قوت دفاعی شان تا چه اندازه قوی بوده و از کجا سرچشمه میگیرد.

      حالا ناخدا جان با طرف شدن با من و تو خود را آنقدر مطمئن، قوی، غیور و مغرور احساس نموده که سرچشمۀ آب حیات شانرا نیز نام گرفته اند.

      طوریکه قبلاً هم نوشته بودم قرآن به تصدیق آیاتش ضرورتی به علوم بشری و ساینس ندارد و هیچ بیخدائی نمیتواند از مخلوقات خداوند منکر شود چونکه وجود دارند پس بگذار بیخدایان هر دلیلی پیش میآورند فقط تسکین دلهای مردود خود شان باشد.

      آنها آیات قرآنی و دلایل ما را با جدیت تمام و با پیش آورد دلایل و استناد خود شان یا کاپی شده، از گویا دانشمندان بزرگ خدا منکر شدۀ دیگری، رد مینمایند.

      به هر صورت حالا اجازه بدهید از بیخدایان ما سوال بنمائیم و امیدوارم با لطف و مهربانی خاصۀ شان پاسخ فرمائی نمایند:

      من در رابطۀ دو آیت درست کردۀ خردمند جناب ناخدای گرامی، از ایشان نظر خواستم و امیدوارم پیش از طرح سوألات بعدی برایما پاسخی بنویسند.

      در خاتمه مطمئن باشید من هیچ سوألم را با امداد از کدام مدرسۀ دینی و یا عالِم مذهبی مطرح ننموه صرفاً از روی صداقت انسانی و مطابق عقل و منطق شخص خودم، میخواهم نظرات شما را در رابطه با وجود خداوند و طبعیتش آگاه شوم و بس.

      به امید سلامتی و نیک اندیشی،

    • کسی که ادعا میکند که خدا وجود دارد ؛ اثبات آن هم بر دوش او است ! ما که ادعا نکردیم که خدا وجود دارد !

      دوم من همیشه نوشته های که گزاشتم منبع را هم ذکر کردم ! در همین صفحه ، در رد نوشته شما ، تحقیقات جناب شاپور بارنابا جوینده را با ذکر دوبار اسم ایشان و لنک نوشته اصلی، گزاشتم ! در صفحات دیگر هم همینطور منابع انگلیسی را لنک دادم ! مثل شما نیستم که نوشته دیگران را ترجمه کنم و بنام خود در کابل پرس به چاب برسانم . تازه از ما در حد پیام بوده شما رسما به کابل پرس به نشر رساندید !

      در مورد آن دو آیه نظری خود را شفاف بگو بیبینم چه میگی اصلن !

    • بیادر محترم آقای الف سلام ! خاطریتان جم باشه که اینا قلفی دلیشان ام مثلی سایتی شان بند است . بار بار دروازی سایتیشان تق تق میکونوم تا میدانی جنگ ره د درونی خودیشان تنهای تنها آتیش زده واز بکونوم لاکن از بس بی دلیل و بی منطق استن بری سوال و جواب با یک بیسواد حاضر نمیشن . ایکه اینا چه میگن و چه میخاین روزی روشن واری به مه مالوم است . اگر چی خوده عضوی سایتی زندیق ماریفی کدن اما فکر میکونوم خودی آقای مدیر صاحیبی شان تشریف دارن و از شرمی ایکه نشوه از پیشی یک مسلمانی بیسواد شکست بخورن خوده عضو و نمایندی شان ماریفی میکونن . فکر میکونوم یک دفه پیشتر ام مه امی آدمه بنامی یک بیخدای دیگه از صانه خارج کده نک اوت کدگی باشوم . خو چکنی که پشکا ره میگن هفت جان داره اگه آزرده نشون .

      آقای الف ! از سرچشمه گوفتین و افسوس که او از سرچشمه خت است . از اطمینان گوفتین . اگه اینا از دلایل ما مطمین میبودن از اول بگوفتی خودیشان از ترس پرازیت پخش نمیکدن مالومدار است که ایساسی خطر کدن . یگان وقت دلیم سریشان میسوزه که بیچارا بسیار زامت کشیده خواری کشیده . شف شف گوفته میخاستن که شفتالو بگوین که ای سرپلی لوده آمده گدود کده شفتالو ره بریشان شلغم جور کدگیست . اموست که عصابیشان خراب میشه دیگه و چند گپی تا و بالا میزنن و باید ما مردوم حوصیله بکونیم . از یک طرف راهیشان گوم باشه و از طرفی دیگه کاریشان سر در گوم باشه آدم دیوانه میشه دیوانه . حالی ام خانیشان آباد که آدم واری گپ میزنن . یکی دیگیش که تابالی چار دفه نامیشه تعغیر داده و انتظاری رسوا شودنی پنجوم است د گیرد و بریتان چرخک خورده شیشته . انوز کوجاست الف جان عزیز ! فکر میکونوم امو قصی پاچا ره که خاندوم جوابی مناسیب بریش خات بود لاکن میگه :(روی آوردی به چتیات گوی ! برای اینکه آیات متحجرانه قرآن را ماستمالی کنی قصه ای ......چه را شروع کردی !!) مه ماستمالی نکدوم مسکه زدوم مسکه ... تشکر

    • درود

      البته بیخدایان مثل شما خرافه گرایان نیست ، که یک بار بنام سرپلی بیاید مذخرف بنویسد و دفعه دیگر بنام رسا از خودش تشکری کند . خودش از خوش تشکری میکنه (lol) .

      سرپلی: لاکن از بس بی دلیل و بی منطق استن

      این هم حکایت از چنته خالی شما دارد ، مسلمانان همیشه وقت کم میارند روی می آورد به فحاشی و انگ زدن مخالفین .

      عضو زندیق نیستم ، عضو سایت گفتگو هستم . خوب است که خودت اعتراف میکنی که بیسواد هستی !

      البته بزرگترین دانشمندان تان که ادعای علامه هم دارند در سایت گفتگو تاب نیاورده اند ، بعد از چند مدتی فرار را بر قرار ترجیح داده اند، شما که بقول خودتان یک مسلمان اماتور بیسواد هستید . اگر راست می گویید تشریف بیاورید و عضو سایت گفتگو شوید . در همین کابل پرس در بحث با محترم بابک روشنضمیر وقتی که کم آوردید ؛ برای فرار از بحث ؛روی آوردید به فحاشی و هرزه نویسی که میر هزار انداختید بیرون!

      ورخطای برای چه ؟ شما دل تانه تسکین میتین با این سخنان ! کار ما معلوم بوده در اینجا ، شما و دوست تان میخواستید قرآن را کتاب علمی معرفی کنید که مچ تان را گرفتیم وحالا از ناچاری روی آوردید به مذخرفات .

      برای اینکه من هم به شما مسکه پور زده باشوم، یک حدیث از منابع اسلامی برای شما می آورم که از طرف پیغمبر تان برای شما سروده شده است .

      صحیح البخاری - جلد اول - حدیث ۲۳۴:
      پس محمد به آنها دستور داد به محل وجود شترها بروند و شیر و ادرار آنها را بنوشند.

      شاش شتر یک نوع نوشیده نی فوق العاده اسلامی برای مسلمانان !

      امیدوارم به پیام این سخن پی برده باشی !!!!

    • الحمدلله که با یک نفری خوبی بیخدا ها سر خوردوم یا خوده یک کمترک خوب بچه گک ساخته و از دو و دشتام های فحش خود داری کده که ازی بابت ام از پیشیشان تشکرااااااات .

      لاکن از چال مردوم کار گریفتن کاری خوب نیست . بانین که ای فلان استی بسمدان استی ره یک نفری دیگه که عینی خیالاتی شوما ره داره بگویه و از موضو خوده کیناره بکونه . یا ایکه براستی بیخدا ها ایقه مردومی شریف استن که دیگه رقم چال و نیرنگ ره ام یاد ندارن چه بلا ؟

      لاکن بری تومت کدن و بوتان بستن ما مردومه د شوما پشتی دیست . بد و رد شوما گوفتین و مه صیرف د جوابیتان یک تشکراااااات نویشته کدیم که اگه رموز فام باشین متوجی شوده تکرار نمیکونین و اگه نباشین ....

      د قسمتی بیسوادی بار بار ایتراف کدیم و میکونوم که بیسواد استوم که ای بیسواد ماندنی ما ام از دیستی شوما باسوادای روشن فکر است که اکثریتان به بیراهه رفتین و پدرای ما از ترسی ازی که بچی مه ام مثلی بچی فلانی کافر نشوه ما ره از مکتب کشیدن که مه ام شوما ره دیده پوشیمان نیستوم .

      با ایکه بچگکی خوب مالوم میشی لاکن بچه جان د قسمتی مه و بابک از حق تیر شودی و یا داستانه از اولیش ندیدی و یا یادیت رفت و یا ایملیته بته که بریت روان بکونوم . لاکن د قسمتی بیرون انداختن یک کمترک راز داری بکو اشنا میگن رازی مردا پوشیده است . مردوم چه میگه که البته ...

      باز ببی جانیم که از چال مردوم استفاده میکونی و مردومه وارخطا میگی . عزیزوم انوز چه ریخته چه پاشیده که ما مردوم وار خطا شویم و یا بگوفتی اندیوالیتان دیست و پاچه .

      محمد ص دستور داد . بکی دستور داد ؟ تا شاشی شتره بنوشه . بکسی که مریض بود . تکلیفی نفس تنگی داشت . نه بری مردومی عام . که حتا اسلام بخاطری مجبوری و مریضی گوشتی خود مرده و خوک ره ام اجازه میته . ایخو شاشی شتر است که اگه اجازه بتین مه بریتان چیز هایره نشان بتوم که ای بیخدا ها نوشی جان میکونن و مینوشن و میچوشن یا میمکن که فکر نکونوم شتر ام اوتو بتانه .

      امید وار استوم جوابی حدیثیتان ره گریفته باشین !!!!! ناگوفته نمانه که باید نویشتی مره کتی نویشتای ادبی خودیتان یک کمترک زیاد ترک سر داده موقایسه بکونین که نشوه صبا شکایتیتان تا میر هزار بالا شوه و اونا مره از ای کابل پریس به بسیار بی عزتی بیرون پرتن تا راهی شوما واز بانه . اماااااااااااا نی رفیقی گل ای کابل پریس میدانی مشت و یخن نیست که زور کمزوره بخوره . میدان میدانی دلیل و منطق است . " ها " وقتی از ای چوکات پایتانه بیرون میمانین و یا مه بیرون میمانوم او ام بخاطری دلیل نداشتن و شرو میکونین به فحش گوفتنی مه یا عقاید ما و یا امی رقم از طرفی مه . اینمی ره خو شکست میگن نمیدانوم میدانین یا دوباره بگویوم . که ای رقم خطا ها ره و یا فول ها ره چند بار کدین و مه ام کتی تشکرااااااااات نشانی شود کدوم . لاکن . لاکن . لاکن جوابی بی ادبی ره به بی ادبی دادن بی ادبی نیست . جوابی بیحرمتی ره به بدترین شکلیش دادن جورم نیست و نباید باشه . د زشتگویی . بی ادبی و فحش و ناسزا گوفتن نه تابالی پیش قدم بودیم و نه استوم و نخات شودوم .

      آقای ناخدا غزنوی ! د امو اول که بریم نویشته کدین بریتان گوفتوم که نویشتای مره نخانین . د ای کابل پریس نویشته ها خو کم نیست شوما کاری خوده بکونین و مه کاری خوده . مه یک بیسوادی نادانی تاریک خیال و شوما یک دانشمند و روشن فکر و روشن خیال و روشن ضمیر . هر دو جور نمیایه . گوش نکدین و با ای که بد و رد ام شوما میگین شکایتیتان قریب است د کوجا ها برسه و وارخطا مه بیچاره . خیر باشه حالی ام سری وقت است نمیخایوم آزردیتان بسازوم . بانین که نویشتای خوده بکونوم . مزاحمت نکده پرازیت پخش نکونین . تشکر

    • درود

      البته محترم سرپلی، ما انسان های مثل شما را پست شانه ده چرمگری میشناسیم ! چال و نیرنگ نیست شما خود میدانید که واقعیت است !

      توضیح کوتاه : یکی از عیب بزرگ دین اسلام اما و اگر های آن است . کشتن بد است اگر طرف کافر باشد خوب هم است . دزدی بد است اما غنیمت(نوع دزدی) چیزی خوب هم است . تجاوز به زنان مردم بد است اما اگر کنیز باشد اشکال ندارد . دروغ چیزی زشت است اما (تقیه نوع دروغ) بلا اشکال است . یعنی قاتی کردن فضیلت و رذیلت !! برای همین مسلمان راستگو بسیار کم می بینیم بدلیل اینکه در فرهنگ نیرنگ و دروغی اما و اگر بزرگ میشوند ، اینکه شما برای ما انواع شخصیت ها را اینجا بازی می کنید نتیجه همین اما و اگر ها است .

      در هر دین و آیین دیگر، خوبی و بدی مرزهایش مشخص شده است . مثلا در آیین بودا قتل نفس ممنوع است ، اما و اگر دیگر ندارد .

      در مورد بابک روشنضمیر خدمت تان عرض کنم بابک روشنضمیر و محترم مزاری (مزاری قدیم) همیشه عفت کلام را رعایت کرده است . از قدیم یک زربول مثل است که میگه سنگ را که بالا کده نمیتانی ؛ ماچیش کده در سر جایش بان ! سواد بحث کردن را اگر نداری مجبور نیستی نکن ، تازه وقتی که شکست خوردی مردانه وار اعتراف کن . کدام شرم نیست ! نه اینکه به فحاشی روی بیاری و هم آبروی خود را ببری و هم آبروی طرف مقابل را !

      سرپلی :محمد ص دستور داد . بکی دستور داد ؟ تا شاشی شتره بنوشه . بکسی که مریض بود . تکلیفی نفس تنگی داشت .

      شاش شتر بهترین داروی نفس تنگی برای مسلمانان ! این سخن خود شما است توهین نیست !

      من هیچگاه به کسی توهین نکردم اگر مثلا این حدیث را توهین میدانید حدیث از خود مسلمانان است ! اگر توهین هم باشد مسلمانان به خودشان توهین کرده است .

      در مورد قسمت آخر نوشته شما باز هم آغاز گر شما بودید ! نوشته شاه پور را ( که من گزاشتم )شما بودید که نقد آبکی کرده اید . مگر من گفتم که با شما یا اون رفیقیت که خیال میکنه کوه ها را خداوند مثل میخ در زمین کوبیده بحث میکنم ؟؟ با شما بحث نیست، بروید نماز تانه بخوانید که شاید در آخرت کدام حوری نصیب تان شود!

      شاد باشید !

    • دوست ارجمند و گرانقدر آقای غزنوی ! این از دین حقیر مذهب فقیر همان بوده که است ، تا وقتیکه تابو های جهالت ، تندیس شکنان بی آبرو پورپیرار پرستان دد به داشته های فرهنگی ادب و تاریخ این آب و خاک نتازیده بودند ، عفت نام و کلام را نگهداشته بودم که شما اینک مرا به نو و کهنه و یا بهتر بگویم جدید و قدیم تقسیم نموده اید .

      دوست عالیقدر ! عمق جنایت و دروغ پردازی های این تازی پرستان کوهی منش را هنگامی خواهی دانست که از ورزشگاه خدا جویی و قرآن شناسی سری برآورده ، اندیشه ها و ادعای های میان خالی این خیال پردازان که با استناد به جفنگیات تازی پرست دیگری ، تیشه های اتهام و افسانه خوانی تاریخ ، فرهنگ و گذشتۀ پر بار این خطۀ باستان را به فرمایش ملا و اخندی کوبیده اند و به باد تمسخر گرفته اند ، بخوانید و بدانید .

      آنهایی که جز تبه کاری ، سوختنها و کشتنها دیگر دستآویزی ندارند انتهای کوشش را کرده و میکنند تا داشته های دیگران را به نداشته های خود ضرب نمایند تا در بیابان بیکسی و نداشتن ها خریدارانی بین نفت فروشان و دال پسندان هیچکس پیدا نماید . ایشان تاریخ را دارند به خواست و خواهش خود قلم پردازی مینمایند .

      از مردمی که بخاطر نسل کشی و فرهنگ کشی استخدام شده اند ، نفرت دارم ، از دانشمندان و فرهنگیان عفت جو و بی مسوءلیت بیزارم ، از مردم همیشه در خواب و فاژه کش که بی ننگی و زشتی را در نام و شخصیت ترجیع داده اند شرم دارم ، از فرشته های سیاه پوش که تسبیح بدست اند و بهشت و دوزخ رقم میزنند انزجار دارم ، می پذیرم که از خط سرخ توبیخ قلم سرپیچی نموده ام ، می پذیرم که عفت کلام را دریده ام ، ولی حقا که این سرپیچی ام در مقابل هیولا های بوده و است که دارند ریشه های بنیاد یک فرهنگ بزرگ ملت سرفرازی را با گاوه های بی دانشی ، بی ادبی و موهوم می کوبند و شرم هم ندارند . یک دوست ارجمند نوشته : جواب بی ادبان را با بی ادبی دادن ، بی ادبی نیست ! وقتی حریم ادب از جانب بی ادبی مورد تجاوز قرار گیرد ، هرگز توانایی آنرا نخواهید داشت تا با ادب و فرهنگ مقابلش ایستاده گی نموده از حریم ادب دفاع نمائید . اگر گذشته گان ما بی ادبی در مقابل بی ادبان میکردند ، امروز بدین حالت زار نمی بودیم .

      اگر ما امروز هم مصلحت پسندی ها را پیشه کنیم ، عفت و حریم قلم نگهداریم و بخاطر نگهداری خیالی که هرگز وجود خارجی نداشته و ندارد مبارزه نکنیم ، به همان راهی خواهیم رفت که حاجیان ما رفته اند و میروند .

      دوست عزیز غزنوی ! معذورم دارید که نمیتوانم مانند گذشته ها تسلیم پذیری اختیار نمایم و در مقابل جاهل با گفتن سلامی رد شوم . دیگر نمی خواهم مضمون تاریخ فرزندان ما تاریخ جعل شده باشد ، دیگر نمی خواهم چند دزد و آدمکش بابا و قهرمان نام گذاری شوند . تاریخ تنها این نیست که چند لنگوته دار را محور گردش های تاریخی بدانیم ، این سرزمین تاریخ فرهنگی وتمدنی دارد ، تاریخ حجاری های ناب بشری دارد ، تاریخ موسیقی و شعر دارد ، تاریخ ظهور بهترین شخصیت های علمی جهانی دارد . تا بکی خان های دوسره سر نامه تاریخ ما باشند ، تا بکی پته خیال نامه علامه حبیبی بر شهنامه فردوسی ترجیع داده شده ومحور تمام تاریخ سرزمین ما باشد . آیا برای مردم چیزفهم و با دانش ما شرم نیست که بگفتۀ سرپلی صیب ملوق ملوق می نگرند که چگونه روغن شانرا میخورند و آهی هم نمی کشند تا عفت قلم را مراعات نموده باشند ؟!!

      با ادب و احترام دوست بی ادب شما

    • ارجمند ناخدا؛

      ما برای وجود خداوند ثبوتی لازم نداریم چونکه به ذاتش ایمان داریم ولی اثبات خداوند تعالی را برای شما بیشتر ازین لازم هم نمبینم چونک بر دلهای خویش مُهر ابدی زده اید و با آنکه میدانید این جهان بی خالقی بوده و شده نمیتواند، اما بازهم با جودیکه در زمنش زندگی و از هوایش نقس میکشید ازبودن خودش انکار میورزید.
      شما شاید از جملۀ آنانی باشید ک خدواند در سوره های 2:6/7 و 22:46 در بارۀ شان میفرمایند:

      6 - و اما کسانى که باور ندارند، برايشان يکسان است؛ چه به آنها هشدار بدهى، يا ندهى، نمى توانند ايمان بياورند.*

      7 - خدا بر افکار و شنوايى شان مهر مى زند و بر چشمانشان پرده اى است. آنان سزاوار مجازاتى سخت شده اند.


      22:46

      آيا در زمين سير نكردند تا عقل خود را برای فهميدن و گوش خود را برای شنيدن به كار برند؟ درحقيقت، كوری واقعی كوری چشم‌ نيست، بلكه كوری قلب‌ در درون سينه‌هاست.


      من واقعاً برای تان متأسفم و برای آخرین بار هم اگر شده از شما امید و تقاضا میکنم که با همان خِردمندی که مدعی اش هستید به وجود خود و در اطراف خود با چشمان باز و بینا و با قلب پاک و روشن بنگرید و از خود بپرسید که آیا واقعاً پیدایش این همه مخلوقات بی خالقی امکان پذیر است؟

      با توجه به چنین موضع گیری سرسختانۀ تان من شاید ضعف خود را در جلو شما اقرار مینمایم که اگر بگویم من نمیتوانم خدا را همان طوریکه شما متقاضی هستید به اثبات برسانم. شما به کسی میمانید که بر موتری سوار باشد و بگوید که این موتر خودساز است و کسی او را بوجود نیاورده، پس چطور میتوان به او قناعت داد که نه جانم این زمین و این عالم خودساز نبوده و صاحبی دارد که او را ساخته و از آن مراقبت میکند.

      به هر صورت حرف های مرا در رابطه با وجود خداوند و قرآنش نادیده گرفته و غیر منطقی نیز بخوانید و بیائید شما پاسخ بدهید با تمام منطق و دلایل علمی و پژوهشی موجود که این چنین یک خلقت و نظام مغلق ولی حیات بخش با تمام همآهنگی هایش چگونه و از کجا پدید آمده اند؟

      و بعداً به دو آیت که از خردمندان پیش کرده اید لطفاً خوب غور کن چونکه بهتر از آن در قرآن نوشته شده و این آیات شما خردندان بخش کوچکی از این آیت قرآن بوده میتواند یا شما آنا بشکل دلخاه خود تغیرداده و از خود معرفی مینمائید:

      2:177

      پرهيزكاری آن نيست که روی خود را به سوی شرق يا غرب بگردانيد، پرهيزكاران کسانی هستند که به خدا، روز آخر، فرشتگان، کتاب آسمانی و پيامبران ايمان دارند و پول خود را با خوشرويی و رغبت به خويشاوندان، يتيمان، نيازمندان، مسافران غريب، فقيران و برای آزاد كردن بردگان انفاق می کنند؛ و نمازها (ارتباط با خدا) را به جا می آورند و زکات (انفاق واجب) را می پردازند؛ و هرگاه قولی دهند، به قول خود وفا می کنند؛ و در برابر آزارها، سختی و جنگ صبورانه استقامت می کنند. اينان راستگويانند؛ اينان پرهيز كارانند.

      آیه خردمندان: ای خردمندان دست هیچ کس را به هیچ عنوان نبرید، با فقر مبارزه کنید و حکومت های عقل محور و انسان محور ایجاد کنید تا کسی دزدی نکند.


      البته دو آیۀ قرآنی پیشکردۀ شما به تجزیه و تحلیل بیشتر و غور بهتر نیاز دارد ولی فقط از روی معنی لفظی آن میخواهم ینویسم که:

      اگر دستان یک یا چند نفر از دزدان خائن وطن که در مسند حکومت هم نشسته اند و از خون ملت میچوشند و سیر هم نمیشوند، بریده/قطع نشود چه فکر میکنید برای پند و عبرت دادن اینگونه خائنین کدام آیت خوبتر و بهتر صدق خواهد نمود؟

      البته که من آیت خداوندی را برای پند و عبرت اینگونه خائنین، یکبار نه بلکه همیشه سزاوار دیده و خردمندانه نیز خواهم پنداشت.

      ولی لطفاً شما بنویسید که آیت دست ساختۀ شما بهتر صدق میکند یا ازقرآن؟

      آیت دوم:

      قرآن سوره توبه آیه 123

      ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!

      اگر چه این آیت از (قاتلو) حرف میزند ولی منظور اصلی ازین آیت به نظر من اشاره به قتل کفرها/بدیهای نفسانی خود شخص میباشد که به کافر تشبیه شده است زیرا میگوید «کافریکه در نزد شمایند» بکشید تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!

      البته خداوند برای مجادله با کفار یا منکرانش چنین میفرمایند:

      25:52

      بنابراين، از كافران اطاعت نكن و با اين (دانش قرآن)عليه آنها كوشش كن، كوششی بزرگ.

      با آنهم حالا معنی رولفظی سوره توبه آیه 123 را با برداشت شما یعنی آیه خردمندان :

      «ای خردمندان، کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند. و بدانید که کشتن عادت انسان های پست می باشد و در مکتب خردمندان جای ندارد .»

      مقایسه میکنیم:

      آرزو نمیکنم ولی خدا کند، ببخشید چون به خدا اعتقادی ندارید بهتر است بگویم نشود که اگر روزی بلا و یا شرّی از طرف دزدان و جانیان حریص و جنایتگر و آدم کش یا خونخواری دیگری متوجه شخص خودت شوند، باز چه فکر میکنید:

      کدام آیت بهتر صدق خواهد نمود؟

      آیت خردمند چون شما؟

      یا آیت قرآن؟


      و در پاسخ به حدیث پیشکردۀ تان در رابطه با ادرار شتر باید غور نمائی که در چه حالتی گفته شده و بعداً توجه شما را به تشریحات ساینس در رابطه با فواید صحی ادرار بصورت عموم جلب مینمایم تا باشد که اگر خداوند رحم کند و دلهای تاریک تان «بیخدایان» روشن و چشمان باز ولی نابینای تان بینا شده و به رسالت محمد و به کلام پر از راز و اسرار و وجود خداوند ایمان و عقیده بیابید چرا که برای نجات انسان راهی دیگری جزء توبه و ایمان آوردن نخواهد بود.

      http://www.independent.co.uk/life-style/health-and-families/health-news/urine-the-bodys-own-health-drink-467303.html

      با درود و احترامات،

      الف

    • آقای انصاری سلام!امیدوارم صحتمند باشید.در نامه قبلی تان لست طولانی کلماتی را در تناسب با تعداد کلمات دیگری که در قران موجود اند منحیث یک معجزه ؟؟!!! نوشته بودید.بعدآ با طمتراق و غرور فراوان از من و بعضی دوستان دیگر، درخواست توضیح را فرموده بودید.من قبل از این نوشته شما نیز با این نوع چرندیات آشنا بودم.و قبلآ نیز تعدادی از این کلمات را محاسبه کرده بودم.دقیقآ میدانستم که این یک ادعای پوچ و بی بنیاد میباشد.تعداد تکرار کلمات در قران نه آن اعدادی اند که شما تحریر نموده اید.بعدآ بخاطر رد ادعا های عوام فریبانه تان از شما تقاضای ترجمه هر کلمه را به عربی نموده بودم.مگر متاسفانه شما تا بحال به این کار اقدام نکرده اید.خوب ،مهم نیست.شاید سرگردانی های شما کمتر از من نباشد،من این موقف شما را درک میکنم.اما اگر وقت داشتید بازهم منتظر ترجمه های عربی با املای کلمات،قسمی که در قران هستند و حساب شده باشند برایم بنگارید، خوشحال میشوم.اما حدس میزنم که شاید شما ادعای مساوی بودن بعضی کلمات را بدون محاسبه و آزمایش ،با اعتماد به نویسنده کتاب یا کدام سایت کاپی کرده باشید.در اینصورت بهتر است بشما توصیه نمایم که قبل از هر ادعا ،خودتانرا از درست بودن آن مطمئن سازید.همین غرور و طمتراق شما و همین بی جواب ماندن شما برای شما یک درس دیگری است که در این سن کهولت پس از اینهمه "غر و فش" با آن مواجه شدید.برای آنکه شما را متوجه غرور تان بسازم دعوت میکنم به مطالعه نوشته خودتان:"
      به ای تصادوفات قرآنی توجه و دقت بکونین اگه براستی خوده عاقل و روشن فکر و روشن ضمیر میگیرین.آیا میتانه کودام پرو فیسر بیخدا و یا با خدا بگویه که ای امگی یک تصادوف بود ؟
      آیا کودام منکری قرآن پیدا خات شوه که بری رد کدنی ای اعجاز ام راهی گوجیشکک پیدا بکونه ؟
      آیا عقلی یک نفری سالیم قبول کده میتانه د یک کیتابی که د 23 سال د وقت های مختلیف که از حالاتی مختلیف گپ میزنه توسط یک شخص ایقه باسنجیش جور شوه که تمام ای چیز های گوفته شودگی ره در بر بگیره ؟
      وای بحالی ما که زره زره غلطی میگیریم و عیب پالی میکونیم و خروار خروار عجایبیشه کور واری نمیبینیم . یا براستی عقل نداریم و یا از جهالت و ضدیتی میده بچگانگی کار میگیریم که وای بحالی ما خات بود..."

      حال خودتان به فکر پیدا کردن راه گنجشکک برای فرار میباشید.خیر است انسانها ممکن است همیشه دچار اشتباه شوند.اشتباه املائی و یا اشتباه نحوی،اشتباه محاسبوی و یا اشتباه فکری،اما در هر حالت ما باید از اشتباه خود معذرت بخواهیم و از آن بیاموزیم بهتر خواهد بود.من مطمئن هستم که خودم نیز مرتکب اشتباهات شده و خواهم شد.اگر اشتباهی از من سر بزند ،حتمآ در قسمت درخواست پوزش یک ثانیه درنگ نخواهم کرد.مثل آقای الف که من از اینکار شان تمجید نموده بودم.شما که خود را به بیسوادی زده اید و تجاهل عارفانه مینمائید.اگر قرار اظهارات خود تان یک شخص بیسواد هستید،پس چرا گاهی املای دیگران را با غرور فراوان اصلاح مینمائید .اما باز هم غافل میمانید که خود تان نیزمرتکب اشتباهات املایی فاحشی میگردید.پنهان شدن شما در عقب یک شخصیت بیسواد،واقعآ از شما یک شخص بیسواد ساخته است.ناراحت نشوید،حتی نوشته های اصلی تان نیز مملو از اشتباهات املائی و انشائی میباشد.من نیز دچار اشتباهاتی در این زمینه میگردم.از همین سبب کوشش میکنم که املای دیگران را با غرور که لازمه شخصیت شماست، اصلاح ننمایم.از یک جانب کسی را اهانت ننمایم و از جانب دیگر مثل شما خودم ، خجل نگردم.یک نمونه از اصلاح املای تانرا در ذیل نقل میکنم.:"
      15 ژانويه 23:28, نويسنده: آصف سرپلی
      جنابی قاضی زاده صاحیب سلام ! اگه شوخی میکونین گپی الایدست . و اگه جدی میگین خو بری گریفتنی غلطی های املایی شوما مه بیسواد کفایت میکونوم حاجتی مزاری جان نیست . نمیداند / نمی فهمد ( نمیفامه ) نمی نویسد / بنویسد ---این جوری / اینگونه ---در صفت / بصفت ---کفایت / کفایتش --- او داسی نور شیان "ها" یادیت نروه که جمله پردازی هایت بکلی غلطی محظ است . خدا کونه امی نویشتی محظی مه صحی برایه"

      آقای انصاری !غلط محظ چه معنی دارد؟ درست آن غلط محض میباشد.

      آقای انصاری راه دروغ کوتاه است.در هر صورت اگر شما ترجمه عربی کلمات ادعا شده را ننوشتید،من به محاسبه تعداد فارسی بعضی کلمات که تحریر کرده اید خواهم پرداخت.تا ثابت کرده باشم که این تبلیغات تان نادرست و فریب اذهان خوشباوربوده ومیتوان آنرا حقه بازی نامید.با این چرندیات هیچ چیزی را ثابت نخواهید توانست.کدام معجزه یی در قران وجود ندارد.

    • درود محترم الف !

      الف:ما برای وجود خداوند ثبوتی لازم نداریم چونکه به ذاتش ایمان داریم

      یک گاو پرستی اهل هندوستان هم میتواند عین سخن شما را در باره خدای خودش بگوید ، ولی از نظر منطقی قابل قبول نیست ! شما با یک کافر بیخدا که اصلا کتاب شما را قبول ندارد طرف هستید . وقتی ادعا میکنید که خدا وجود دارد باید، با دلایل علمی و خرد پذیر اثبات کنید . مساییلی احساس و ذات را بگزارید کنار که بدرد عمه هم نمیخورد . و از قرآن هم برای ما دلیل نیاورید چون قرآن برای شما ارزش دارد نه برای ما .

      بقیه نقل قولی تان از آیات قرآن؛ نوع توهین است به دیگر اندیشان ! پیداست که کسی حرف پیغمبر تان را قبول نداشته ، که چنین آیات توهین آمیز را از خودش بروز داده است .

      الف : من واقعاً برای تان متأسفم و برای آخرین بار هم اگر شده از شما امید و تقاضا میکنم که با همان خِردمندی که مدعی اش هستید.

      متأسف برای چه !؟عزیز من اینجا کسی ادعای خردمندی نکرده است . من خرد دوست و خرد جو هستم ،این حقیر سر آپا تقصیر خود را در آن حد نمیبینم که ادعای خردمندی کنم . اینکه من آن دو آیه را آیه ی خردمندان نامگزاری کردم، دلیل بر ادعای خردمندی نیست .

      آیه شما بصورت غیر گل مالی شده اش :
      سوره حج آیه (46):

      (46) أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأَْرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الأَْبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ

      ترجمه: آيا در زمين سير نمي کنند تا صاحب دلهايي گردند که بدان تعقل کنند و گوشهايي که بدان بشنوند ? زيرا چشمها نيستند که کور مي شوند ، بلکه دلهايي که در سينه ها جاي دارند کور باشند

      الف: با قلب پاک و روشن بنگرید

      قلب جایگاه تفکر و دیدن نیست ؛همانطور که می بینید؛ محمد از زبان الله در قرآن، قلب را جایگاه تفکر دانسته است ! وظیفه قلب تنها رسانیدن ( پمپ کردن) خون به دیگر اعضای بدن است !

      الف : شما به کسی میمانید که بر موتری سوار باشد و بگوید که این موتر خودساز است و کسی او را بوجود نیاورده، پس چطور میتوان به او قناعت داد که نه جانم این زمین و این عالم خودساز نبوده و صاحبی دارد که او را ساخته و از آن مراقبت میکند

      الف : این چنین یک خلقت و نظام مغلق ولی حیات بخش با تمام همآهنگی هایش چگونه و از کجا پدید آمده اند؟

      شما دو نوع برهان را مطرح کرده اید، یکی علیت و دیگری نظم که هر دوی آن رد شده است .

      در مورد برهان علیت : علیت تنها در دیگرگونی ذرات مادی تجربه و مشاهده شده ، یعنی درست شدن چیزی از چیزی دیگر ! بر این اصاص ، نمیتوان اصل علیت را به آفرینش از هیچ تعمیم داد ، نمیتوان اصل علیت را به چیزی غیر مادی تعمیم داد

      خدای شما چیزی غیر مادی است!

      نکته مهیم : ماده/انرژی ازلی و ابدی است ، ماده از هیچ پدید نمی آید و هیچ هم نمشود هرگز چنین چیزی دیده نشده است . دیگر اینکه اگر همه چیز علت داشته باشد خدا هم باید علت داشته باشد ! علت خدا چه است ؟ خدای دیگر ؟...................

      در مورد نظم :نظم یک چیزی نسبی است ، اگر من و شما بجای 2 تا چشم 3 تا داشتیم باز هم همین احساس را داشتیم که امروز داریم ! مطلب دیگر این است که اگر همه چیز در جهان دارای نظم است ؛پس بینظمی چه است ؟ از شما سوال میکنم که از کجا فهمیدی که همه چیز دارای نظم است؟ این چگونه نظمی است که در کشور هایتی در اثر زلزله در کوتاه تر از چند سانیه 200 هزار انسان را زیر آوار کرد . اگر جهان را منظم میپندارید ؛آیا این خود نشانه بینظمی نیست؟ سونامی ، ایدز ، زلزله و صد ها .......................چیزی دیگر را میشه بینظمی دانست !

      ماتریالیست ها از علم پیروی مکنند !
      دیدگاه ماتریالیست ها کاملا روشن است ؛ جهان(ماده/انرژی) ازلی و ابدی است، خالقی در کار نیست . ماده از هیچ پدید نمی آید و هیچ هم نمشود هرگز چنین چیزی دیده نشده است .
      دین داران خدای شان را ازلی میدانند و ما جهان (ماده/انرژی) را ازلی میدانیم .در فلسفه خداباورانه آفرینش از هیچ است . تا حالا دیده نشده چیزی از هیچ بوجود بیاید !

      جهان امروز با این همه پیشرفت و تکنولوژِی اش را بشر ساخته است ، شما تاکسی کوچه تان را هم لابد ساخته خداوند میدانید ! تشریف ببرید چند مدت در جنگل های آمازون بین سرخ پوستان؛ آن وقت واقعیت را درک خواهی کرد .
      در مورد چگونگی حیات روی کره زمین؛ ما معتقید به فرگشت (تکامل)( ایوولوشن بای نچرال سیلیکشن) هستیم . فرگشت و یا تکامل انواع امری روشن و اثبات شده است ، برعکس اثبات آدم و حوا امکان پذیر نیست .

      در مورد فرگشت به این آدرس تشریف ببرید:
      http://www.talkorigins.org/origins/faqs.html

      همچنان که گفته آمدیم اثبات قضیه بر دوشی مدعی است : شما ادعا میکنید که خدا وجود دارد و باید اثبات کنید !

      باید ثابت کنید که چیزی از هیچ بوجود می آید . ( چون خدای شما جهان را از هیچ آفریده است)

      باید رابطه بین ماده و غیر ماده را ثابت کنید ( بدلیل اینکه خدای شما غیر مادی است)

      شما باید ثابت کنید که جهان هدفدار است ( بدلیل اینکه خداوند نمیتواند جهان را بدون هدف آفریده باشد )

      تازه اگر همه اینها را ثابت کردید ؛ باید ثابت کنید که این خدا، همان خدای اسلام است که خوی وخواص ملا عمر را دارد!

      در مورد آن دو آیه : هدف اصلی پرداختن به سفسطه رایج بین مسلمانان بود !

      الف: اگر دستان یک یا چند نفر از دزدان خائن وطن که در مسند حکومت هم نشسته اند و از خون ملت میچوشند و سیر هم نمیشوند، بریده/قطع نشود چه فکر میکنید برای پند و عبرت دادن اینگونه خائنین کدام آیت خوبتر و بهتر صدق خواهد نمود؟

      اولا کسی که در مسند قدرت تکیه زده است دست شما را خواهد برید نه شما دست آنها را ! دوم، آیه ی قرآن کاملا معلوم است که برای دزدانی نورمال سروده شده است ، برای همین در کشور های اسلامی دست بریدنی دزد یکی از قوانین شرعی اسلامی است ، با استناد به همین آیه !!

      برای جنایت کار حکم قصاص است .

      یکبار دیگر: قرآن سوره مائده آیه 38: و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم است..

      مرد و زن دزد را ، نه آدم کش یا خایین ! عزیز من اینقدر ماله کشی نکنید . اگر مسلمان هستید؛ حداقل وجدان داشته باشید .

      آیه خردمندان: ای خردمندان دست هیچ کس را به هیچ عنوان نبرید، با فقر مبارزه کنید و حکومت های عقل محور و انسان محور ایجاد کنید تا کسی دزدی نکند.

      گرچه در جمله بالایی مطلب روشن است؛ برای فهم بیشتر یک مثال : فرض کنید شخصی با همسر و فرزندانش بیکار است ، پول ندارد، دولت هم کمک نمیکند . این شخص چه کار کند؟ آیا منتظیر مرگ فرزندانش از گرسنگی باشد؟؟ خوب این شخص مجبوراست دزد بشود، بدلیل این که راه دیگری نیست .طبق قانون اسلام دست این شخص را باید برید ! کسی که دستیش قطع میشود مجبور است تا آخر عمر لب سرک بینشیند و گدای کند .

      نتیجه این شد که باید با فقر مبارزه کرد تا کسی دزدی نکند !

      الف: اگر چه این آیت از (قاتلو) حرف میزند ولی منظور اصلی ازین آیت به نظر من اشاره به قتل کفرها/بدیهای نفسانی خود شخص میباشد که به کافر تشبیه شده است زیرا میگوید «کافریکه در نزد شمایند» بکشید تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!

      باز هم ماله کشی آن هم از نوع گل مالی !

      قرآن سوره توبه آیه 123

      ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!

      توجه کنید محترم الف ، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند . اگر منظور قرآن بدیهای نفسانی بود؛ هیچ وقت از درشتی و شدت سخن نمیگفت . درشتی و شدت یعنی بکشید تا عبرتی باشد برای دیگران . کافر هم که کاملا مشخص است که است . خداوند شما دیوانه که نیست که بجای رنگ سیاه از کلمه سفید استفاده کند!

      در روز روشن شما میخواهید سیا را سفید بیچپانید !

      و آیه خردمندان : ای خردمندان، کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند. و بدانید که کشتن عادت انسان های پست می باشد و در مکتب خردمندان جای ندارد .

      من همچنان پای این سخن ایستاده ام بدلیل اینکه قتل را یک عمل حیوانی میدانم ! بزرگترین جرم بنظر من قتل است .

      الف :آرزو نمیکنم ولی خدا کند، ببخشید چون به خدا اعتقادی ندارید بهتر است بگویم نشود که اگر روزی بلا و یا شرّی از طرف دزدان و جانیان حریص و جنایتگر و آدم کش یا خونخواری دیگری متوجه شخص خودت شوند، باز چه فکر میکنید:

      البته شما اینجا از موضیعی انتقام سخن میگویید ! ما باید اصلا اجازه ندهیم سرنوشت ما بدست انسان های مثل طالبان بیفتد. اگر چینین شود؛ آدم کشان، آن هم از نوع مذهبی آن اگر مرا نکشد، انسان های همنوعی من را خواهد کشت !

      در مورد شاش شتر دوستان بحث زیاد کرده است لازم به تکرار نمیبینم .

      شاد باشید .

      اشتباهات املایی را دوستان بیبخشند.

    • مزاری گرانقدر احترامات مرا بپذیرید ! از اینکه من باعث ناراحتی شما شده ام معذرت میخواهم ، با بزورگواری تان ببخشید ! هدف من کدام توهینی به شما نبوده است .

      موفقیت شما را خواهانم !

    • اقای بابک سلام ! خوب شود که خودیتان ثابت کدین که انصاریتان ام یک بیسواد بوده و مه ام یک بیسواد استوم . چه فرق میکونه که با او مقابل باشین و یا با مه . هر وقت از سه حرفی نامیتان یک جملی پور مانا ره ساخته تانیستین . باز تشریف بیارین که ای سرپلی ازی بباد کتی از خودیش کده بیسوادتر که از سه حرف یک جمله ره ساخته نتانه پنج و چار نمیکونه . اموتو که د سایت ها که بوخایی درایی اول بریتان یک نویشتی آسانده میته که از رویش نویشته بکو باز میتانین د سایتیش دراین . حالی نویشتی سایتی مه ام امو سه حرفی نامی خودیتان است و بس بگوفتی مزاری کونه و یا نو فقط همین .

  • محمد ص دستور داد . بکی دستور داد ؟ تا شاشی شتره بنوشه . بکسی که مریض بود . تکلیفی نفس تنگی داشت . نه بری مردومی عام . که حتا اسلام بخاطری مجبوری و مریضی گوشتی خود مرده و خوک ره ام اجازه میته . ایخو شاشی شتر است که اگه اجازه بتین مه بریتان چیز هایره نشان بتوم که ای بیخدا ها نوشی جان میکونن و مینوشن و میچوشن یا میمکن که فکر نکونوم شتر ام اوتو بتانه .


    لاکن . لاکن . لاکن جوابی بی ادبی ره به بی ادبی دادن بی ادبی نیست .

    سرپلی !

    من مسلمان های را دیده ام که بیرق لا اله الله سعودی عربیه را بدست دخترهای لخت لچ که حتی بره و اندر ویر نیز نداشتن داده که برای سربلندی اسلام یک دور بدور دیسکو پلازای شهر پتایای تایلند یزنه که چشم دشمن های اسلام کور شوه . مسلمانان کشور های عربیه که شاش شتر را برای نفس تنگی به مریض های خود میدهند چنان چوشیدن و بدان گرفتن از دختر های مرض زده تایلندی مکنند که دختر ها تایلندی اصلا اگر هزار دالر هم برای یک شب برایشان بدهی با شما نمیروند و الی باید عرب باشید و دلیل ان هم واضح است , که وقتی عرب های اولاده پیغمبر مست هیرویین درجه سه مخلوط تایلندی میشوند فقط میچوشند . و بعد اگر حرف یا دعوای شود میگویند ( والله و اعظیم انه مسلم ) . من مسلمان های را دیدم و میشنماسم که در عین زنا کردن صدای اذان الله و اکبر را شنیده , بچه را ایلاه داده بدون وضو سر جای نماز ایستاده شده . هی یه یه یه . . . من مسلمان و یا بهتر است رهبر اسلامی شما را میشناسم که تا نزدیک ها اخر عمر خود نمیدانست که سگ چرا پای خود را بلند نموده میشاشد . هی یه یه یه یه . حالا از همان رهبران باید این چنین پیروان مانند تو . . . lol . .

    • دوستان محترم وهموطنان عزیزودانشمندان:

      من همیشه آنچه در کابل پرس به نشر میرسدمطالعه نموده وسعی میکنم در موضوعات عقیدتی ، مخصوصا" با آنانیکه جواب منطقی ندارند وبه چرند وپرند وبد گویی ودشنام میپردازند درگیرنشده باعث رنجش هموطنان عزیزم نشوم . عقیده وایمان موضوع بسیار شخصی وخصوصی هرانسان است. ا ما بعضی اوقات گفتارو اظهارات دور ودرازو دور از عقل ومنطق انسانی، نه تنها بی سوادی مانند خودم، بلکه دانشمندان وعالمین محترم را مرور میکنم ، به اصطلاح تلویویزیون آریانای کابل ، از خنده های گریه دار جلوگیری نمیتوانم. حماقت وخوشباوری وشله گی هم از خود حد واندازه دارد. من تا کنون نمیدانستم که در قرآن شاش شتر برای نفس تنگی توصیه شده باشد. بهر صورت اگر علمای محترم دینی من بیسواد، بی خبر از دین ومذهب را با خبرسازند که چه کثافت های دیگر از حیوانات وانسان برای چه گونه امراض توصیه شده . تا ازبلای این همه مصارف گزاف وتداوی های پرجنجال وکسانیکه خودرا ساینتست وداکتر و متخصص مینامند وعمر خودرا به تحصیل عبث مینمایند رهایی یابیم. احترام

    • شاید مسلمان های عربستان در لابراتور های مخفیانه خود راجع به پشقل گوسفند , سرگین , شاش و زباله دیگر حیوانات تحقیقاتی را براه انداخته اند که هیچ کس خبر ندارد . های خدا جان . . . lol . . . شاش شتر بر نفس تنگی خوب است ...

    • بلی دوستان عزیز همین یک آیت که شاش شتر نفس تنگی را شفامی بخشد، نمونهء بس بزرگ وانکار ناپذیر است که این کتاب مقدس از جانب خالق لایزال که کاینات را با همه مخلوقات آن بدون نقص ونواقص بوجود آورده و از جمله ملیون هاپیداوار طبیعت تنها وتنها شاش شتر را توصیه فرموده، صدق میکند که این کتاب مقدس فرستادهء ذات الهی برای محبوب ترین ویگانه پیامبرآخرین و برحق آن است. آیا شما های که به اسلام ایمان نمی آورید ، دلیل و معجزه ء بهترازین، اززمان خلقت جهان تاکنون سراغ دارید؟ LOL

    • دوست عزیز شادولا ! متوجه یک نازکی باشید که تجویز خوردن شیر وشاش شتر ، حدیث است نه آیت ! نشود که همان یک زاغ ، چهل زاغ شود و حاجی صاحب سرپلی هم پاچه ها را بر زده همگی ما و شما را که بدون این هم شلم شقه ایم ، شلم شقه تر بسازند . فکر میکنم وقتی در بیابان ها و دور از تمدن آنروز ، بادیه نشینان عرب دچار مریضی مکروبی عفونی میشدند شاش شتر میخوردند ، زیرا شاش نتنها شتر بلکه همۀ زنده جانها یک نوع مواد ضد عفونی و یا انتی بیوتیک درخود دارد که خوردن آن گاه گاهی به بیماران و یا مجروحین جنگی که دچار زخم و یا بیماری مکروبی میشدند اجازه داده میشد . حتی در دهکده های دور از شهر در وطن ما نیز مردم حین جراحت به جسم خویش فورأ بالای زخم شاش میکنند . اینکه پیغمبر اسلام حضرت محمد چگونه بدین راز پی برده که نوشیدن آنرا اجازه داده اند ، راستی نمیدانم .

    • محترم مزاری صاحب:

      از توضیحات تان ممنون. من طوریکه بار ها اعتراف کرده ام مانند اکثر هموطنان عزیزم فقط اندکی ازسواد برخوردار بوده درموضوعات دینی و دنیوی کدام تخصص نداشته معلومات من خیلی محدوداست .درطول عمرم، آنچه از دانشمندان وبزرگان شنیده ام و در عقل ناقصم منطقی بوده قبول ودرغیر آنرا نتوانسته ام بپذیرم . من که ازدوران کودکی این مسایل را مورد سوال وبحث با بزرگان قرار میدادم، نه تنها مورد توبیخ وتمسخر قرار میگرفتم بلکه امروز در بین اقوام دور ونزدیک به کافر شهرت کسب کرده ام. برای من مهم نیست. خوشبختانه سیاه را از سفید تمیز میتوانم. ظاهروباطن دو رو ودورنگ ندارم. آنچه در ذهنم خطور میکند برزبان میاورم که بعضا" برادران ودوستان از من آزرده خاطر میگردند. بهرصورت از لطف شما جهان سپاس. من ازخردمندان عزیز بسیار آموخته ومی آموزم. سعادتمند باشید.

  • مزاری صاحب !

    بسیار تشکر از معلومات شما . ولی شاش همه حیوانات منجمله شاش انسان و شاش شتر بعد از تصفیه اب ویا مایعات اشامیدنی بعد از تخمر و تصفیه از گرده ها گذشته به مثانه و از اله تناسلی به بیرون میاید . حالا سوال اینست که شاش انسان نیز باید فوایدی داشته باشد . مثلاء میگفتن که اگر کسی ( گنوریا ) گرفته شاش محموله گنوریا را در گیلاسی بیاندازد تازه تازه از بدن خود , و بعد از چند دقیقه اله تناسلی خود را دربین گیلاس برای چند دقیقه قرار دهد , یک یا دو بار در روز این عمل را تکرار کند انشا الله مرض از ایشان فرار خواهد شد . ولی از جاییکه حضرت محمد دیگر در بین ما موجود نمیباشد که تا راجع به شاش انسان حدیث صادر فرمایند , ما احترامانه از سرپلی صاحب اسدعا داریم که فتوای را جع به خوردن شاش انسان و باقی حیوانات برای برادران مسلمان ما صادر بفرمایند , از زمانی که این خبر در کابل پرس چاپ شده است که شاش فوایدی زیادی دارد , همه بی صبرانه منتظر نتایج هستند تا از مصرف پولی بکاهند و از شاش خود به جای ادویه قیمتی کافرونه استفاده نمایند , بدین صورت با خوردن شاش خود هر شخص هم ثواب نموده است و هم خرما .

    • دوستان گرامی سلام!

      این حدیث نوشیدن ادرار شتر باز هم یک افتضاح دیگریست بر دانش اسلامی و پیامبر بزرگوار شان.من ندانستم که این پیامبر، قرار ادعایش،رابطه بین الله و اعراب بود و یا یک طبیب؟اگر طبیب نیست و مطبی ندارد ،به چه حق جرئت به تجویز نسخه های غلط مینماید؟البته این هم از نادانی های خود اعراب همان عصر بود که نزد یک نفری که ادعای پیامبری داشت برای معالجه خود مراجعه میکردند.اما جای خوشبختی برای آقای الف ، انصاری و دیگر پیروان محمد اینست که در حال حاضر آقای "یمدری "پیام نمیدهند.وگرنه در اکثر نوشته هایشان،آقای یمدری مینوی غذایی اعراب را که شامل سوسمار نیز بود تحریر مینمودند.اگر این حدیث را بخوانند،حتمآ در لست و مینوی نوشیدنی های اعراب به شمول داروی تداوی بیماران شان،ادرار شتر را نیز زیاد میکردند.واقعآ که این احادیث همه مسخره و نادرست میباشند.

      آقای مزاری بعد از سلام و مانده نباشی ،خدمت تان عرض میکنم که بین مواد تعقیم کننده(انتی سیپتیک) و انتی بیوتیک فرق زیاد وجود دارد.مثلآ الکهول 70 در صد یک تعقیم کننده است (انتی سپتیک) مگر انتی بیوتیک نمیباشد.در صورتیکه باکتریها در محیط ایتانول 70 در صدی قرار بگیرند حجرات شان تخریب میگردد.اما نوشیدن ایتانول 70 در صد،باکتریها را در وجود انسانها از بین نمیبرد.برعکس انتی سپتیک ها، تعداد کثیر انتی بیوتیک ها در ساختمان(مثلآ)دیوار حجروی باکتری داخل شده و مانع از فعالیت طبیعی دیوار حجروی در باکتری ها میگردد.از همین سبب باکتری میمیرد.اگر ادرار شتر یا موجود دیگر خاصیت تعقیمی داشته باشد ،نوشیدن آن نمیتواند باکتری عامل بیماری را از بین ببرد.بلکه برعکس ادرار در ترکیبات خود مواد طرح شده از وجود را دارا بوده و میتواند به صحت انسانها مضر باشد.پاهین بودن قیمت پی اچ یک محلول که از 7 به پاهین و بطرف صفر باشد نشاندهنده تیزابیت محلول میباشد.(مثل ادرار که خاصیت تیزابی ضعیف را دارد) باکتریها معمولآ در محیط پی اچ زیر 3 بخاطر تیزابیت محلول از بین میروند.به همین ترتیب اگر پی اچ محلول بالا تر از هفت تا 14 باشد به همان درجه القلی میباشد.درجه القلی بالا نیز برای اکثر میکروبها کشنده میباشد.اما نوشیدن مرکبات تیزابی و یا القلی خاصیت کشتن باکتریها را در وجود نمیداشته باشد.

      در قسمت ادعای آقای الف در قسمت جنین نیز خدمت عرض کنم که این ادعای الله نیز از سطح دانش واقعی یک خالق با خبر از همه چیز پاهین بوده و به سویه یک قصاب میباشد.الله از وجود جنین صرف استخوان و گوشت را میشناسد.البته که چربی یادشان رفته است.اینها به سطح دانش اعراب همان زمان برابر است تا دانش بی پایان الهی که تنظیم کننده تمامی فعالیت های حجروی موجود زنده،از روز القاح تخمه با سپرم تا بهم رسیدن کروموزومها و از آنجا تا تکثر حجروی و تا خوانده شدن کود های ژنتیکی تا تشکیل اعضا و یا اشتباهات ژنیتیکی به شمول تولد اطفال سالم و یا ناقص الخلقه وغیره را شامل میگردد.تخمه القاح شده هیچگاه به خون تبدیل نمیگردد.وجنین ،هرگز گوشت جویده شده نیست.حال از آقای الف خواهشمندم که ترجمه انگلیسی ایات شان را با تفسیر شان نزد یک بیولوژیست متخصص جنین شناسی (امبریولوژیست) ببرند.البته نگویند که این کشفیات الله شان و اظهارات حضرت خاتم الانبیا میباشد.بعد بشنوند که آن شخص به پاسخ آقای الف چه خواهد گفت.باور کنید این یک فکاهی با مزه و خنده دار است ،که طرف سوال آقای الف هفته ها به دانش آقای الف خواهند خندید.من نمیدانم که چرا این دوستان ما با یاد آوری اینچنین مطالب از عهد قدیم پرداخته ،هم خود را و هم دین خود را مسخره مینمایند؟من نمیدانم که قران کتاب بیولوژیست یا رهنمای انسانها که خودش ادعا دارد؟اگر کتاب زیست شناسی نیست پس چرا حضرت محمد به همچنین تشریحات بی اساس رو میاورند؟قران جغرافیه نیست،مگر از جغرافیه بحث میکند و آنهم نادرست.قران کتاب فضا شناسی نیست اما از فضا شناسی بحث میکند مگر نادرست.

      باور کنید که قران منحیث اظهارات الهی بعد از کنترول همه جانبه هر بخش آن با دانش امروزی با نمره صفر بر صد ناکام میماند.چرا باید به گفتار یک عرب که با سطح دانش و بینش 14 قرن قبل تحریر شده است باور بدون شک نمود.قران پاسخگوی نیاز ها و پرسش های امروزی بشر نیست.این کتاب را باید به موزیم بفرستید.

    • دوست ارجمند آقای بابک با عرض سلام و احترام . زنده باشید که یاد خسته ها کردید ! اینـقدر از انتی پاتی و سیـمپاتی ، انتی بیوتیک و انتی سیـپتیک ، ایتانول و میتانول ، القلی و تیزاب ها نوشتید که از پیش ما هم سررشته گریخت و هم کلاوه . بلآخره فهمیده هم نشد که این شاش جناب آقا شتر فایده دارد و یا ضرر . این از دین حقیر مذهب فقیر که یک فلسفه شنیده گی خود را راجع به شاش معظم مکرم جناب شتر نوشته ، چنان تاسکی جانانه خورد که دیگر هرگز جرأت نخواهد کرد نام شتر را بگیرد چی رسد به شاش آن بزرگوار ! بار ها تعهد کرده بودم به کار بزرگان مداخله نکنم ، همین من بیچاره نگون بخت را چی که از شتر و شاش گوارایش چیزی بنویسم ؟ خیر بابک عزیز دیگر چنین گستاخی نخواهم کرد .( فکر کرده بودم شما حضور ندارید ، بدین ملحوظ خواستم چسپکی بچسپانم که نچسپـید . شوخی کردم ببخشید ! اگر لبخندی به شما تـقدیم نموده باشم ، نیک بختم !)

    • آقای روشن ضمیر؛

      من شما و ناخدا جان را واقعاً اشخاصی منطقی و روشن فکر و مردانه محاسبه میکردم ولی با پیشکش حدیث و پیامتان با اینگونه شیوۀ تمسخر آمیز و مضحک در رابطه با ادرار شتر، متأسفانه شخصیت و مقام خود را برعکس هرگونه حرمت، شرافت خردمندی و ادعا به اثبات رسانیدید.

      آرزومندم با هر عقیده و ایمانی که دارید همیشه خوش باشید و فقط امید مینمایم که کسی دگری به باورهای شما چنین نیشخند نزده و باعث رنجش خاطر تان هم نشوند.
      فکر میکردم مرام نهائی بنده از ترجمه و نشر این مضمون در چند سطر آخر این بخش برای همه روشن شده باشد:


      «- سوال این نیست که دانش من و یا تحصیلات شما تا چه اندازه میباشد.

      - تنها پیشرفت و یا عقب ماندگی هم درین جا مطرح نیست چونکه اگر کشورهای غربی پیشرفته هستند اما درداخل خیلی ها فقر و بیعدالتی هم دارند، همچنین یک عده کشور های اسلامی نیز داریم که پیشرفته یا نسبتاً پیشرفه هستند و عدۀ هم در آسایش و عیش و نوش بیشتر از غربیها بسر میبرند.

      برای مسلمانان هرگز شکی نخواهد بود که قرآن کریم الفاظ خداوند بزرگ میباشد ولی:

      - سوال در ذهن بسا اشخاض اینست که آیا آیات قرآن، دست ساختۀ بشر (محمد ص) هستند ویا واقعاً از طرف پروردگار؟

      ما چندین آیات و رابطۀ آنها را با دانش 1400 سال قبلِ بشری، مخصوصاً سواد حضرت محمد (ص) و علوم ساینس و طبیعی امروزه در مقایسه گذاشتیم و نتیجه اش برای همه ما، شاید خالی از اهمیت نبوده باشد.

      قضاوت درست را هم بدست پاک ضمیران و روشن ضمیران گذاشته و امید میکنم که توانسته باشم با نشر این مضمون، ضمینۀ یک بحث خوب و منطقی را فراهم آورده باشم.

      دوستان نهایت محترم،

      برداشت من در نتیجه از مباحثه این مضون، شاید برای همه جالبیتی نداشته باشد ولی چند نکتۀ را که من خود خیلی مهم میدانم و شاید مورد قبول عدۀ از دوستان هم قرار بگیرد، خواستم چنین بیان نمایم:

      درین جا من قضاوت بر حقیقت معلوماتهای علمی پیش کردۀ این مضمون را بدست دانشمندان آگاه آن مضوع سپرده و تنها راجع به برداشتهای خود از این مضمون صحبت مینمایم:

      - آیات قرآن ضرورتی به تصدیق و یا عدم تصدیق از مرجع ساینس ندارد چونکه ساینس علم بشری بوده، قابل تغیر و در حال رشد و درحال کشفیات بیشتر و بهتر میباشد.

      - مخالفان اسلام به هر عقیدۀ که هستند دلایل و استدلال خود شانرا دارند و ما نمیتوانیم از نگاه دینی و معنوی بر کسی دیگر قضاوت کنیم و اینرا پروردگار عالم حق خود دانسته و ما را بیدخل ساخته اند. وظیفۀ ما منحیث یک مسلمان اینست که دین اسلام را برای آنان به شکل درست معرفی بتوانیم.

      - اگر عدۀ فکر میکنند که انسان از نسل میمون بوده و همه چیز زادۀ طبیعت میباشد، پس این طبیعت را کی آفریده است؟

      - از طرف دیگر همانطوریکه خداوند میفرمایند: انسان قادر به ساخت حتی یگ مگس هم نخواهد شد.

      تکنالوژی و ساینس میتواند از آنچه خداوند قبلاً منحیث مادۀ اولیه پدید آورده چیزی دیگری اختراع نماید، کُلون نماید و یا ماشینی بسازد، اما هرگز چنین یک عالمی پر از عجائبات نخواهد توانست پدید بیاورد. سپس اگر کشفیات ساینس مطابق آیات ذکر شده نباشند ناقص بوده، به تجدید نظر و تحقیقات بشتر نیاز خواهد داشت.

      - فرض نمائیم که اگر قرآن از سخنان حضرت محمد (ص) میبود، سپس شاید تاریخ نویسان از صداقت کار نگرفه اند و مخالفین امروزۀ قرآن نیز درست نمی فرمایند که محمد یک شخص بیسواد، جاهل و ... بوده و اگر محمد (ص) این همه آگاهی داشته و با آن به خدا و یکتا پرستی دعوت میکرده نه بخود پرستی، سپس چه بهتر که ما راهی چنین شخصیرا به جای داروین و ... که از وجود خدا انکار دارند، پذیرفته و بی دین و بیخدا از جهان فانی نرویم.

      - و اما مشکل ما مسلمانان چگونه حل خواهد شد و چطور میتوانیم ازین تنگناه نجات بیابیم؟

      باید جستجو و تحقیق شود که ما در کجای از تاریخ اسلامی خود اشتباه کرده ایم؟

      به نظر من جواب آنرا باید در خود قرآن جست و به دنبال حقیقت شتابید.

      خداوند در قرآن میفرماید که:

      سورۀ(4)النساء/59

      يَأَيُّهَاالَّذِينَ ءامَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الْأَمْرِ.

      معنی و تفسیر این آیۀ مبارکه به نظرم به کدام آیت الله و مفسر دینی ضرورت نخواهد داشت.

      و من فکر میکنم که مشکل ما مسلمانان در همین آیت قرآن شریف روشن شده و باید جهت حل آن از آخرین تلاشهای بندگی خویش و از عقل و خِرد خداداد خویش بکار بگیریم و از خود بپرسیم که این اُولی الامر چه شخصی میتواند باشد تا ما را براهی خدا و حقیقت دین هادیی باشد.

      - آیات قرآن کریم هرگز تغیر خوردنی نیست مگر اینکه به امر و رضای خدا، رسول و یا اولی الامرش تغیری بتواند بیاورد چون خود(خداوند) تا حالا با بشر سخنی نگفته است و معنی و تفسیرقرآن کریم از عقل انسانی ما، چنان دچار درهم پیچیدگی گشته که توافق ما را غیر ممکن ساخته است.

      ماهمه شاهد هستیم که ملاعمر هم خود را در قندهار منحیث امیرالمومنین اعلان نمود و میبینیم که او چه میخواهد و چگونه طرزالعملی دارد.

      بله ما به آن اولی الامر نیاز داریم که از جانب خداوند جانشین پیغمبر(ص) مقرر شده باشد و در هر زمانی در میان ما حاضر و ناظر بوده و از قرآن تعبیر درست بتواند و در راه خداوند یکتا و دین اسلام خدمتگذار و برای مسلمانان جهان رهنمای واقعی باشد.»

      به امید شناخت واقعی از قرآن و دین اسلام!


      ولی از رویه و طرز پیام تان میبینم که طبق معمول از روی تعصب و اسلام ستیزی از آخرین تلاشهای تان در نادرست جلوه دادن مقاصد و مرام های ما و نیز عقائد و باورهای ما دریغ نمی نمائید.

      من بعد از همین نوشته با شما هیچ گونه دعوی درین رابطه نداشته و صرفاً خواهش مینمایم که
      در مکالمات و مباحث تان با طرف مقابل فقط از مردانگی و اخلاق و شرافت انسانی و قضاوت عالانه و خردمندانه استفاده نمائید.

      مرادهای نیک دلهای تان برآورده باد.

      عارف الف

    • غزنوی صاحیب سلام ! ما د پوست شناسی و شاشی شتر شناسی شوما تسلیم استیم . لاکن نمیفاموم که از قاطی ایقه کله ها کلی شوما ره چه رقم پیدا بکونوم . خیر است کله اگه بسیار است خیالاتیش یکیست . ایکه از سری 2233 حدیث تیر شودین و حدیثی 2234 ره ماکم گریفتین مانایش امیست که د دیگایش کودام ایراد و مشکل ندارین . امیکه گوفتین حدیثیتان ایتو میگه مه ام قبول کده شونیدگی خوده گوفتوم و حدیثه ندیدیم . اگه امی رقم کودام مریض ره میشناسین که د دوا خوب نشوده سریش تجروبه بکونین . لاکن فکریتانه بگیرین موادی که بری نفس تنگی فایده داره د شاشی شتر ماده که د دشت ها بوتی خار ره میخوره است نه تمامی شتر ها .
      غزنوی عزیز یک گپی دیگه ره ام پیش از ایکه شوما د میدان پرتین باید مه خودیم بگویوم که ما مردوم یگان وقت که یگان مگس د کاسی شیرچای ما بغلطه او ره ام یگانتایما که دلیش بکشه میتانه امو مگس ره یک غوطه گکی دیگام د درونی امو شیرچای داده مگسیشه اوسو انداخته شیرچایشه نوشی جان بکونه . رقمی حدیثیشه خو نمیفاموم لاکن لینکیشه میتانوم نشان بتوم . بفرماین :
      صبا بخیر امی شاشی شتر ره ام د کودام جای خات خاندین که براستی اموتو بوده که گوفته شوده . امی ایمان که است دلیل کار نداره . اگه نی ما ام مثلی شوما خدا ره خو ندیدیم . روزی قیامتیشه فقط شونیدیم لاکن بدونی کودام چون و چرا جنتیشه ام قبول داریم و از دوزخیش ام خوف میکونیم . امی ره خو ایمان میگن که چیزی نادیده ره تصدیق بکونی . اما نی کور کورانه . باید ای گپا ره عقلی انسان ام قبول بکونه و ضمیر و وجدانیش کتیش امنظر شوه . که عقل و ضمیر و وجدانیما مسلمانا امی گپا ره قبول کده ایمان آوردگیست و ریشه هایش د درونی قلبی ما ماکم شودگیست که به هر بادی سوست و سخت نمیلرزه و ای دونیا ره بی خدا و خودیما ره بی خالق تصور کده نمیتانیم .
      چنتی آقای الف ره خو نمیدانوم لاکن مه د طولی امی مدتی که د کابل پریس درامدیم تابالی زنجیرکی چنتی خوده واز نکدیم و یا ایتو بگویوم که شوما مردوم واز کدن نماندین . تمامی ای سوغاتی ها از درونی امو جیبک های بیرونیش بود . مه بری شوما مردوم خوب خوب سوغاتی ها داروم خو بشرطیکه چنته ره واز کدن بانین .
      د قسمتی آغاز گر و انجام گر مشکل نیست غزنوی جانی گل . ای کابل پریس است امی که کسی دانیشه واز کد دیگیش فامیده و نافامیده امیکه گپیش د زهنیش جور نامد د دانیش کش کده میزنه که مه از ای کاریتان خفه نیستوم بشرطیکه شوما خفه نشوین . دلیل بگوین و دلیل بشنوین که مردوم سریشان خلاص شوه .

    • یک گپه ایچ وقت از زهنیتان نکشین و از حق تیر نشوین که د ای سایت ها چه کابل پریس باشه یا سایتی گوفتوگو تعدادی ما مردوم بسیار ناچیز است . د حالیکه تعدادی شوما مردوم د مابینی خصوصن افغانستان اصلن قابلی فیصد گیری نمیباشه .
      آیا د مابینی 30 ملیون نفوسی افغانستان 10000 بی خدا و منکر دارین ؟ که اگر داشته باشین بازم بحسابی فیصدی 0،033 فیصد ره تشکیل خات دادین . یک زره انصاف بکار است او آشنا جان . او قندکیم . او نازنینک ! آخریش نیم فیصدی مردومی ای سرزمینه تشکیل داده نتانیستین .
      آیا ماقول و بجا است که نیم فیصد بخیزه و هر روز 99،66 فیصد مردومی خدا باوریشه توهین و تحقیر بکونه ؟؟؟
      مشکل نیست اگه مه د محاسبیم غلط شوده باشوم میتانین صحی تریشه نویشه بکونین . میدانوم اوقه دروغ گوی نیستین که صد چند بالا نشان بتین . که د امو صورتی صد چند و دروغ بازی ام د اقلیت قرار میگیرین . که نظر به فورمولی جوز تابی کول باید احترامی وطندارایتانه داشته باشین و با یک سیلی هر روز روی ملیون ها نفره اوگار نسازین که ای گپی مره امو سازمانی بین المللی تان ام رد کده نمی تانه و حقوقی بشر ام امیره میگه که مه میگوم و حتا دیموکراسی ام امی ره خات تصدیق کد . نمیدانوم شوما از کودام قانون و حقوق و ماکمه گپ میزنین ؟
      و د آخر از نصیتی تان تشکری میکونوم که مره بطرفی نمازیم روان کدین و ما نمازه بخاطری حور نمیخانیم . ما نماز ره بخاطری شکرانی نعمت های که بما داده چه د داخلی وجودیما باشه و چه ام د بیرون . چه خوراک و چه ام پوشاک و چه ام منظره های قشنگیش و چه ام آب و هوایش میخانیم و شکر میکونیم و سپاس گوزاری میکونیم و رضایتی او ره میخایم که امی جار و جنگجالیم ام بخاطری رضای امو است . او که راضی شود حور خو بودگی است . یک تا نیست دو تا نیست کمترینیش ده ها تا میباشه . او که ایمان داره میفامه و او که ایمان نداره بان که ریشخندی بکونه و مه بخاطری ریشخندی او نمیتانوم از ای حقیقت انکار بکونوم و خوده د قطاریشان ایستاد بسازوم .
      از شوما ها پورسان میکونوم روزی قیامتیش اگه اموتو بود و اموتو شود. کی فایده میکونه و کی نوقص ؟ گیروم نعوذ بالله - نعوذ بالله اموتو نبود شوما چه فایده کدین و ما چه نوقص میکونیم ؟ توبه میکونوم و استغفروالله میگوم که ای گپی اگر مگر د کیتابی ما و د قانونی ما و د ایمانی ما نیست . خداوند مره د ای گپیم نگیره که از خاطری شوما گوفتوم . از روی دلسوزی . ایکه میدانین یا نمی دانین خودیتان میدانین و دینگ دینگی آخرتیتان . تشکر

    • خطرناکترین و بد ترین کثافتی حیوان زاری مار است لاکن دوا ام است . امی حالی از خانی کسی آمدوم که 18 سال د امی مرضی نفس تنگی تمامی دار و ندار خوده به داکتر و طبیب داد و جور نشد دو سال پیش بچیش بریش دو بوتل از امی شاشی شتره بنامی دوای یونانی خوراند که حالی نفسی راحت میکشه و د امگی امی توصیه ره میکونه که هر کس مریضی نفس تنگی داشت مثلی بچی مه شاشی شتر ره دوای یونانی گوفته بخورانین و بریش نگوین که چه بود . سه دفه از زبانیش شونیدوم که میگوفت والله یک بیک است . ای آدم کاکای یک دوستی نزدیکیم بود که بریم از کاکایش قصه کد و مه ام بخاطری مالومات 50 مایل دور رفته حقیقت ره فامیده بریتان آورده گوفتوم قبول میکونین دلیتان نمیکونین ام دلیتان . حالی ام مه نمیدانوم که براستی ای گپی غزنوی جان حدیث است یا افوای مردوم .

      مه نو یک کمترک حساب و کیتابی ای انتر نت ره بلد شوده شیشتیم . انوز یاد نداروم که چه رقم میتانوم . مثلن با امی رقم آدم که قصه کدوم فلم پوری کده د شوما روان بکونوم . کسی میتانه مره بفامانه .

      راستی غزنوی جان یک خوشخبری . مه د مزاری جان چند وقت پیش گوفته بودوم که د یک سفری که پیشی خودیم مهیم است رفتنی استوم که د امی یکی دو سه روز بخیر میروم و گوشتانه آرام میسازوم . فقط یک احوال اگه بتانوم از امو جای رفتگیم خات دادوم که پیشی کامران جان ثبت بانه که براستی مه جای دیگه استوم تا صبا گپیمه دروغ دانیسته تاریخی آمد و رفتی مه پورسان نکونن . کسای که از دیستی مه پوریشان استن سخت از پیشیشان معذرت میخایوم . زندگی و مرگ د کسی مالوم نیست . چه بیخدا باشه و یا با خدا .

      " ها تا که استوم د خدمتیتان خات ماندوم و انوز تکیت نگریفتیم . اگه میگین نرو چند روزی دیگه ام نمیروم تشکر .

    • خدمتی آقای الف سلام ! ایقه زود تسلیم شوده میدانه ایلا نکونین . مه از خدا امی روزه میخاستوم که تمامیشان د یک میدان جم شون و د خیالی خودیشان از مشکل ترینی اشتبایشان که د باری اسلام دارن ریشخندی خوده بزنن و مه ام میخاستوم از اموتو یک اشتبا پوشتیبانی کده بریشان ثبوت بسازوم که براستی دینی اسلام حق است و رابطیش با ساینسیشان قته نمیشه چه بوخاین چه نخاین مجبور استن خودیشان گپای خدا و رسولی بر حقی ما ره مردانه وار و یا ریشخند وار تصدیق بکونن . میگن ابو جهل به بسیار خوشی و ریشخندی پیشی ابوبکر آمده بریش گوفت : ای ابوبکر خبر شودی که اندیوالیت چه میگه ؟ گوفت نی . ابوجهل جفتک زده و خیزک زده با ریشخند و گپای نیشداری مثلی نویشته های بالا (ابوجهل های حاضر) گوفت : اندیوالیت میگه مه امشو چکری بیت المقدس ره زده آمدوم و تا آسمانی هفتوم ام مره بوردن . ابوبکر ازو پورسان کد که تو ای گپه از خودیت میگی یا از زبانی محمد ص شونیدی ؟ گوفت مه از زبانی خودیش د امی گوشایم شونیده آمدوم . میدانین که ابوبکر (رض) بجوابیش چه گوفت ؟ او گوفت : الحق که راست گوفته و امو تو است که میگه . اینی ره میگن ایمان . اینی ره میگن اخلاص . مه ام یقینی کامل داروم که ای شاشی شتر بری امو مرض دواست و از گپیم نمیگردوم . شاید روزی برسه که مردوم امی نویشتا ره بخانه که شربتی شاشی شتر از دوا خانه بخاطری مریضش آورده باشه و بگویه که الحق که دینی اسلام حق بوده و حدیثی رسولیش گونجایشی غلطی ره نداره . تشکر

    • محترم سرپلی سفر خوش !

      البته من به هیچ کسی توهین نکرده ام اتهام بیجا زدن کار عاقلانه نیست ! در مورد آن حدیث به گفته خودیت که جفتکی بیجا زدی نه ، تقصیر من نیست خودت تفسیر کردی !

      ساتیت تیر باشه !

    • تشکر آقای غزنوی که اجازی سفر دادین خو یک گپ است که باید مه ای مسلی شاشی شتره باید یک طرفه کده بروم اگه نی د پوشتیم غیبت بسیار میکونین و مه نمیخایوم غیبتی مره کده سبک مالوم شوین تا او وقت تکیس نمیکونوم . نا گوفته نمانه که مه نو خبر شودوم که مردوم د اوروپا و آسترلیا از شاشه و یا بیاین که حالی یک کمترک بریش اهمیت داده ادبی بگویویم که از ادراری شتر کپسول ساخته شیشتن و ما بیچارا انوز سری ای حدیثه ریشخند زده بری بد نامی اسلام بانه جور کدیم . صبر بکونین که مه یک دفه ای مطلبه خوب بوخانوم باز بریتان کیتابیشه آدرس میتوم . تا سوقه نباشه نویشتیش نخات کدوم . تشکر .

    • آصف جان عزیز، بسلات باشید؛

      سعی و تلاش من به خاطر این نبوده که کسی را دروغگو و یا نادرست معرفی نمایم.

      از لابلای این مباحثات دریافتم همانگونه که خودم از یقینم بر وجود خداوند و دین و ایمانم منحرف و متزلزل شده نمیتوانم، پس دیگر اندیشان نیز بنا بر دلائل و استدلالهای حق و یا ناحق شان نیز نخواهند توانست حرفهای ما را بقبولند.

      از طرف دیگر خداوند بزرگ فرموده اند با کسانیرا که باوجود آیات روشن ما ایمان نمی آورند مجادله نکنید کار آنها با من (خداوند) است.

      من قبلاً نیز نوشته بودم که در چنین حالتی خداوند سورۀ کافرون را جائز دیده و در خاتمه فرموده اند که به آنها بگویم:

      لكُمْ دِينُكُمْ ولِيَ دِينِ

      به همین سبب من قناعت نمودم که چون با یکدیگر همنظر شده نمیتوانیم لهذا بهتر است بخاطر جلوگیری از تمسخرات و بی احترامی های بیشتر در مقابل اعتقاد و باورهای دیگران، دامنۀ چنین مباحثات را به درازا نکشانیده و اقلاً از جانب شخص خودم مسدود نمایم.

      من چند سوألی از ناخدا جان نموده بودم و منتظر جواب ایشان ماندم خیر باشد و از جناب بابک روشنصیر نیز قبلاً تقاضایی جواب و نظر شانرا نموده بودم که بیجواب ماند ولی در عوض حاشیه روی و ملومات های طولانی دیگری به عرضه گرفتم.

      سوالاتم را درین جا تکرار مینمایم شاید در زیرنامۀ شما پاسخی بدهند:

      این خلقت و نظام حیات بخش زاده و آفریدۀ چیست؟

      زندگی ما، تولد و مرگ ما چه معنی دارد و گذشته از همه این روح که سرچشمۀ حیات است و هرگونه عفت و احساس ما از آن بروز مینماید چگونه در کالبد فانی ما جاگرفته است و چگونه تمام حیه جان و گیاهان با یک همنوائی خاص در بقای حیات در طی مدت ملیونها سال در روی کرۀ خاکی زیست دارند؟

      علوم طبیعی انکار نمیتواند که هر تولید و اختراعی به دیزاینر و دست کاری ضرورت دارد، پس دیزاینر این عالم لایتناهی و دور از عقل بشر کی خواهد بود؟

      احترامات،

    • محترم الف پست شما را جواب داده ام !!!

    • با تشکر از جوابات و تشریحات شما، ببینیم و بگذاریم که دیگران چه خواهند گفت.

      شاد باشید.

    • دوستان عزیزم ! شما نخستین و آخرین اشخاصی نیستید که درین میدان دوره ورزشگاه خداپالی پی هم میدوید . اطمینان دارم هرگز یکی دیگری را گیر نخواهید کرد . تقریبأ همین پیام را بدوستان عزیزم بابک و سرپلی نیز داده بودم ولی نمیدانم روی چی ملحوظاتی ایشان شروع کردند به دویدن و مسابقه . اطمینان کامل دارم که این گونه دویدنها فقط پشیمانها در قبال دارد و بس . به نمایش گذاشتن موجود لا موجود به نظریه های در حال تغیر علم و دانش بشری به شما دوست عزیز آقای عارف و ثابت ساختن علمی جهان هستی نظر به تجربه بدون نظریه ها به شما آقای ناخدا فکر میکنم نتنها مشکل بلکه بعید و محال به نظر میرسد .

      شما دوست ارجمند عارف جان نظر به همان صداقت و صفای قلب ، داشته و اندوخته های خود را به آقای ناخدا پیشناد نمودید ، اینکه ایشان قبول نمی کنند ، پس معقول همان خواهد بود که دینیات و اعتقادات به زور جبر نیست . شما دوست عزیز آقای ناخدای غزنوی هم هرگز علمأ به اثبات نخواهید رسانید که آغاز و انجام این جهان در کجا بوده و در کجا خواهید انجامید . عقل بشر تا هنوز بدین راز پی نبرده ، نتنها که از راز هستی و خلقت چیزی نمی داند بلکه تا هنوز خود را نشناخته ، کی است ، چرا هست ، از کجا می آید ، به کجا میرود ، چرا این تنها ماهستیم و تنهایی مطلق و هزاران چرا و پرسش دیگر .

      در یکی از پیامهایم به آقای سرپلی پیشنهاد نموده بودم که : وقتی در ابهام و رازی قرار میگیریم که عقل کار نمیکند به دامن خدا و گاهی که امر خدا را خلاف عقل می یابیم به دامن عقل پناه ببریم .

      بیشک اعتقادات پاک و بی آلایش ، انسان را ارزشمند نموده جوهر میبخشد ولی کارکرد های مغرضانه وشوم زیر نام اعتقادات ، اعتقادات را به تمسخر میگیرد . اگر ما واقعأ بتوانیم دین خدا را همانگونه که در ماهیت خود رهنمایی معنوی بشر است نه تحکم ، را بکار بندیم بگفته حاجی صیب سرپلی دنیا گل و گلزار است . متأسفانه که دین از مسیر اساسی اش به بیراهه کشانیده شده و ابزار به قدرت رسیدن غرضمندان شده است .

      امید آزرده نشده باشید ، این پیامرا به خاطری به شما نوشتم که رسالت هر انسان چی با خدا و چی بی خدا است تا خوبی ها و سپیدی ها را معیار انسانیت و شرافت قرار دهد ، نه زشتی ها و سیاهی ها را . در اخیر یک مقوله چینی را برایتان می نویسم :

      سه پروانۀ محور روشنایی شمعی به پرواز بودند . یکی از ایشان پرسید ، این روشنایی چیست ؟ یکی ایشان نزدیک شعلۀ آتش شد و برگشت ،گفت : بسیار گرم است ! دیگرش نزدیکتر به شعله پرواز کرد و برگشت و گفت : امکان سوختن بالها میرود . دیگرشان تصمیم قطعی گرفته بود که راز شعله را بداند ، راست و مستقیم به شعله پرواز کرد و بر نگشت . یکی از پروانه ها با تأثر گفت ، فقط دوست ما دانست که این شعله و آتش چیست زیرا او تصمیم کامل کرفته بود بداند که این گرمی از کجاست . نتجه گیری نمی کنم . شما خود پی خواهید برد به فلسفۀ این مقولۀ ارزشمند . صحتمند و موفق باشید دوستان ارجمند .

    • ( وقتی در ابهام و رازی قرار میگیریم که عقل کار نمیکند به دامن خدا و گاهی که امر خدا را خلاف عقل می یابیم به دامن عقل پناه ببریم .) با معذرت از آغای مزاری ازون باغ وحش میام بیرون تویی باغی پندهاتون - حرفی اولیتون که اشکالی نداره میشه حرفی دومتونه کمی توضیح بدین البته قبلآ متشکرم و ممنونتون قربانتون برم آزرده نشین .

    • هرگاهی دانستم و برایم خود را معرفی کردید که مربوط بکدام گروپی از حیوانات هستید که ازقفس باغ وحش گریخته اید ، حتما به دیده ها پاسخ تان خواهم گفت و توضیح خواهم داد !! راستی چگونه از یک شاخ به شاخ دیگری جسته اید ، یا اینکه این پرش و جستک و خیزک ها در سرشت تان است ؟

    • خیلی اشتیاق مندی خوبین والا - راستیشه بگم میترسم ازم نفرت نکنی. با آنکه دوستتم یعنی دوکتوری حیواناتم جونم مخصوصآ میمون ها. همونکه واسی واکسین اومدم و بروم پخ زدی یادت رفت . میمون ها ذکاوتی خوبی دارن. نمیدونم نمیدونم من که بری واکسین اومده بودم چرا دارم با ایشون صحبت میکنم. نمیدونم اصلآ نمیدونم سرم داره گیچ میشه با اینکه میدونیستم میمون ها غیری پخ زدن که دیگه هیچی نمیدونن. بازم دارم خودمه عصبی میسازم. نه نه منکه یک دکتورم نباید اینجوری بشه بایست با ایشون با محبت صحبت کنم تا با من انس بگیرن آخر مرا روزانه که نمیبینن. امروز با دوتای ایشونه ملاقات داشتم مگم اون الاغی بد مستیشه ازین بهتر یافتم. ایا نمیشه این میمون ها مثلی آدم ها حرف بزنن و یا این الاغ ها با هنگیشان پرده ای گوشامانه ندرن. منم چقدر بیهوشم آری بابا اگه صاحبی هوش میبودم دکتوری حیوانات که نمیشدم یادم رفته بود طبیعتی حیوانات با هم فرق میکنه. میرم سراغی بلبل هاشونه بگیرم دیگه با ایشون کاری ندارم. مگم قربانتون برم عزیزم جونم نمیشه عصبی نشین؟ خودتون میگین معرفتی بامن ندارین چجوری مرا زیری حملاتی دشنامتون گریفتین؟ ایا این سایتی شما نقد و نقض را نمیپذیره؟ یا شما ازون کلا بردار و دستکی... باشه منم ازین پس مثلی سابق میبینم و میخندم و چیزی نمیگم. خوبش که اینجوری باشه از بدش توبه . پدرود

  • الف :

    اگر یک دفع دیگه ده گپ های سرپلی بکنی . شاید فتوای بدهد که وضو همرای شاش شتر مرغ صواب زیاد تر داره . مسلمه کذاب واری معلوم میشه . خپک زیر بوریا واری است . مه میگم که چهار قل را خوانده به عنوان ( رابطه سیانس امروزی با قران دیروزی ) پف کو که از دور بر مضمونت اجنه دور شوند . گپ ده نازک ها رسیده , شاش پروا نداره , مردم هندو شاش گاو را به سر خود مسح میکنند ولی اگر گپ به شاش نمبر دو رسید , , او هو هو . . lol . .

    • مکوه نازونه جانانه؛

      عزیزم، نمیدانم ولی از طرز نوشته هایت برمیآید که باید از لذت جوانی دهۀ دوم زنگانیرا برخوردار، و جوان خوش وشوخ طبع باشی!

      من یک مرد 49 ساله ام و پسر بزرگم 25 ساله شده است، معذرت میخواهم که نمیتوانم در شوخ طبیعتی شما با آنکه دوست دارم ولی برابری و مقاومت نمایم.

      سن بجای رسیده که بیشتر مرا به درک واقیعتهای زندگی میکشاند و متأسفانه متعلق به جامعۀ هستم که درآن خرافات بیشتر حکمروائی دارد و آتش تعصب بیشتر از پیش شعله ور تر گردیده و نابسامانیهای موجود توانائی اهداف مشخص، مخصوصاً از جوانان ما را ربوده است.

      اگر دین و ایمان کامل نبوده و عقیدۀ و باوری وجود نداشته باشد زندگی بی مفهوم خواهد بود ولی به یقن بدان که زنگی معنی داشته و اهداف دیگری را در عواقب خواهد داشت. و نیز به یقین بدان که همۀ ما چه مسلمان و یا غیر مسلمان، جوابگوی اعمال و کردارهای خویش خواهیم بود!

      سرفراز باشید.

  • الف :

    اگر یک دفع دیگه ده گپ های سرپلی بکنی . شاید فتوای بدهد که وضو همرای شاش شتر مرغ صواب زیاد تر داره . مسلمه کذاب واری معلوم میشه . خپک زیر بوریا واری است . مه میگم که چهار قل را خوانده به عنوان ( رابطه سیانس امروزی با قران دیروزی ) پف کو که از دور بر مضمونت اجنه دور شوند . گپ ده نازک ها رسیده , شاش پروا نداره , مردم هندو شاش گاو را به سر خود مسح میکنند ولی اگر گپ به شاش نمبر دو رسید , , او هو هو . . lol . .

    • مزاری جان سلام ! یادیم رفته بود که لینکی غوطه دادنی مگس ره بریتان روان بکونوم . ببینوم که ای لینک چند لینگی دیگه ره از زینه خطا میکونه و یا د سری بام بالا . بخشی اعجاز در حیوانات و عنوانی حقایق جدید در باره مگس ره بخانین . 55a.net/firas/farisi/?page=show_det&id=277&select_page=23

      سرپلی مه استوم لاکن موعلق د هوا مردمی دیگه . مه باید بگویوم که سری پل نه د هوا میباشه و نه د زمین حساب میشه . خیر باشه از ایکه باز دو باره مزاری قدیم شودین مه ام امی پس رفتن و گیری لیورسیتانه بریتان تبریک میگوم بشرطیکه سری مزاری جان جدیدی ما ریشخندی نکونین . ای شاشی شتر بسیار ویرانی کد . ابلیس بری آقای غزنوی یک مدالی طلایی باید بته . یاد داشته باشین که مه ام ای ابلیسه کتی امی شاشی شتر غرق نکونوم سرپلی نیستوم .

      سرپلی گوفتوم گپای بابک د یادیم آمد خو بسیار ای گپ کونه شوده از او کده شاگردایش تکله تکله استن . از خدا خاستیم که مره از ای گردابی بلا که خوده د مابینیش میبینوم و درگرد خس و خاشاکه کتی خود د درونیش بورده شیشته نجات بته تا مثلی مردوم غرق نشوم . تشکر

    • نتايج حاصله نشان مي دهد كه شير شتر داراي اثر ضدكلينرژيكي مشخصي نيست و يا داراي اثر بسيار ضعيفي است. ولي ادرار شتر در آزمايشهاي انجام شده با ml10، اثر ضدكلينرژيكي نسبتاً مشخصي نشان داد كه اين اثر احتمالاً در خاصيت برونكوديلاتوري مشاهده شده ..

      داکتر محمد حسین باسکاوی داکتری تخصصی فیزیولوژی دستیاری فیزیولژی رسمی و آزمایشی / عضوی در جامع علمی / عضو در جامعه تنفس اروپا / انجمن تنفس در اوقیانوسیه / انجمن فيزيولوژي و فارماكولوژي ايران و عضو ىر انجمن أسم و آلرژی // د 8 مورد تحقیقاتی خود جایزه گریفتگیست .مردک 80 مقالی علمی و تحقیقاتی فارسی د مجلات داره و 96 مقالی علمی و بگوفتی شوما مردومی دانا و روشن پزوهشی بزبانی انگلیسی داره . ترحهای تحقیقاتیش که بالاتر از سی و چند میباشه که فضلی خداوند ترحی تحقیقاتیش د قسمتی شیر و ادراری شتر از او صاف و ستره برامد و شوما میتانین ای ترحیشه (بررسي اثر درماني شيرو ادرارشتر بردرمان آسم ) بوخانین و بدانین و بفامین و دیگرا ره ام بفامانین که . بازم اگه کودام سوالی داشتین میتانین از خودیش به ای لمبر تماس گریفته پورسان بکونین

      منزل، بلوار وكيل آباد، اقبال لاهوري 2 پلاك 32 تلفن 05115016193

      آدرسي الكترونيكيشم بگیرین mhboskabady@hotmail.com . m-boskabady@mums.ac.ir
      حالي بیاین عزیزانی مه یک کمترک ازو بشنویم که چه میگه :

      بررسي اثر ضد كلينرژيكي شير و ادرار شتر بر تراشه جدا شده خوكچه هندي, /نويسنده : محمدحسين بسكابادي،

      h t t p : / / d a t a b a s e . i r a n d o c . a c . i r

      در روايات متعددي از بزرگان دين اسلام و نيز در كتب طب قديمي به اثر درماني شير و ادرار شتر در بيماري آسم و تنگي نفس اشاره شده است. همچنين مطالعه قبلي ما وجود اثر برونكوديلاتوري ضعيفي را در شير و ادرار شتر نشان داده است. از آنجا كه يكي از مكانيسم هاي احتمالي براي وجود اثر برونكوديلاتوري، اثر ضدكلينرژيكي آن مي باشد، در مطالعه حاضر اين اثر شير و ادرار شتر بر روي تراشه جدا شده خوكچه هندي بررسي گرديده است. اثر ضدكلينرژيكي شير و ادرار به وسيله ايجاد منحني لگاريتم غلظت پاسخ زنجيره تراشه جدا شده خوكچه هندي در نتيجة غلظت هاي افزاينده متاكولين و محاسبه EC50 آنها (غلظتي از متاكولين كه موجب 50% حداكثر انقباض مي گردد) در حضور شير يا ادرار با نتايج بدست آمده، در حضور نرمال سالين در سه سري مختلف (يكبار در حضور ml5 از هر مايع (n=6) بار ديگر در حضور ml10 (n=9) هر دو بار بدون اينكوسيون بافت و بار بعد در حضور ml10 بر بافت اينكوبه با پروپرانولول (n=13) مطالعه گرديد. نتايج اين مطالعه در مورد شير شتر در هر سه سري از آزمايشها، انحراف به راست بسيار جزئي و غير معني داري را در منحني هاي لگاريتم غلظت پاسخ بدست آمده در حضور شير، نسبت به منحني حاصل در حضور نرمال سالين نشان داد. ادرار شتر در آزمايشهاي بعمل آمده به ml5 موجب انحراف به چپ مختصر و غيرمعني دار منحني غلظت پاسخ متاكولين ولي در آزمايشهاي انجام شده ml10 (اينكوبه و غير اينكوبه) موجب انحراف به راست مشخص منحني گرديد. همچنين EC50 متاكولين در حضور ml10 ادرار شتر در آزمايشهاي غير اينكوبه از EC50 بدست آمده در حضور نرمال سالين به طور معني داري بيشتر بود (05/0P<). نتايج حاصله نشان مي دهد كه شير شتر داراي اثر ضدكلينرژيكي مشخصي نيست و يا داراي اثر بسيار ضعيفي است. ولي ادرار شتر در آزمايشهاي انجام شده با ml10، اثر ضدكلينرژيكي نسبتاً مشخصي نشان داد كه اين اثر احتمالاً در خاصيت برونكوديلاتوري مشاهده شده براي ادرار شتر بايستي دخالت داشته باشد. با احترام سرپلی بیسواد

    • مدتیست این بحث ونظرات هموطنان کماکان ادامه دارد. خواستم من نیز حرفی گفته باشم خدا کند خاطری آزرده نشود.

      دین اساس علمی ندارد. اصلاً دین و علم کاملاً ماهیت جداگانه دارند.

      مطمئن باشید این ادرار شتر که اینقدر قصه اش دراز شده است، قرن ها قبل ازتولد محمد نیز برای درمان بکار میرفته است. نکتهء قابل عطف اینست که فهم و دانایی انسان بسیار اندک است . هرکسی که این آیت را در قران دید فوراً آنرا با علم مرتبط میداند و معجزه میداند حالانکه اگر بیشتر مطالعه کند خواهد دید آن موضوع قبل از اسلام نیز وجود داشته است. مانند نظریهء اتوم که مسلمانان زیادی با استناد به کلمهء ذره در قران معتقد اند که بار اول در قران ذکر شده و آنرا معجزه قران و رابطهء آن با علم میدانند.درحالیکه اگر کمی مطالعه و تحقیق کنند خواهد فهمید که نظریه اتوم توسط دموکریتس فیلسوف یونانی قرن ها قبل از اسلام و محمد ارائه شده بود. خیلی مسخره است که هرگاه اختراع و یا کشفیاتی صورت گیرد آنرا با تفسیرات و تعبیرات غیر علمی به دین مربوط سازیم. حتی اگر ادیان درست باشند و گفته های شان درست باشد آیا میتوان بیانات غامض، ناصریح وگنگ ادیان را که برای درک شان قرنها (آن هم بعد از اختراع واکتشافی که بالفرض بر آنها اشارتی داشته است) قابل ارزش دانست. اگر ارزش های علمی (اگر باشد) تمام ادیان را جمع کنیم برابر به ارزش کشف یک صفر نخواهد بود.

    • محترم سهراب جان سپهر،

      درست میفرمائید دین مسألۀ ایمان و اعتقاد میباشد و همین دین برای ما عمدتاً به میراث میرسد، چرا که ما در همان فامیل مربوط به دین و مذهب متعلقه تولد میشویم.

      حالا به نظرم بیجا نخواهد بود که با رد و بدل کردن نظرات درین رابطه، معلوماتها و روشنیهای چند از دیگران و دیگراندشان نیز بشنویم زیرا از دهن ملاهای مربوط خویش تنها آن خواهیم شنید که ما را خوب، بجا، حق و بعضاً دیگران را نادرست جلوه میدهند.
      البته نیکو خواهد بود که در بحث های خویش از ادب، احترام و انسانیت و ازحقیقت و صداقت بدور نشده و از روی تعصب عمل ننمائیم.

      در دنیا ادیان، مذاهب و اعتقادات بیشماری وجود دارند که متأسفانه و عمدتاً هر یک از خود را حق و دیگران را ناحق میشمارند.

      دین اسلام مجزاء نبوده و چه خوب خواهد بود تا از دوستان دانشمند و باخِرد، بیشتر بیاموزیم.

      از لطف و اضهار نظر شما ممنون.

    • هموطن عزیز الف جان!

      تشکر از شما. گفته اید که ما در فامیل مربوط به دین و مذهب متعقله تولد میشویم و دین برای ما عمدتاً میراثی است. پس فکر نمیکنید که گفته های ما درمورد دینی که خود بدان معتقدیم چندان بیطرفانه نمیتواند باشد. نظر ما بازتاب برداشت های و برداشت های ما حاصل پروسهء شناخت از پیرامون است که تحت تاثیر عوامل و بستریست که این شناخت را شکل میدهد. میخواهم مثالی برای شما بزنم: سالانه کمپنی های مختلف میلیون ها دالر را برای اشتهارات و اعلانات تجاری هزینه میکنند. سوال اینجاست که چرا؟ چی فکر میکنید زمانی نه تنها یک شخص بالغ بلکه یک فرد کاملا پا به سن رسیده و گرم و سرد روزگار چشیده با چند اعلان یک نوع ماشین کالاشویی و یا صابون و یا فانتا خاطرخواه آن میشود؟ باز هم فکر کنید زمانی که یک طفل تازه به دنیا آمده که هیچ اراده و اختیاری ندارد از همان روز نخست با دنیایی از اعلان سروکار دارد از طرز لباس پوشیدن فامیل گرفته تا اعمال و رفتار های روزانهء اعضای فامیل و بعداً اجتماع خود. چه فکر میکند اثرات اعلان یک شی تولید شده بر یک شخص کاهل بیشتر است و یا اثرات اعلانات (رفتار ها و کردار ها) افراد فامیل و اجتماع بر یک طفل؟ بیشک که اثر پذیری طفل به بخاطر سن و سال و پیوسته گی تماس با رفتار ها و کردارهای محیط اش به مراتب بیشتر است. بناء همانطور که در یک شخص کاهل یک اعلان تجارتی ذهنیت متمایل به یک شی خاص ایجاد میکند به همانطور و به مراتب شدید تر و عمیق تر در یک طفل موجب کشش و علاقه تا سرحد اعتقاد میشود. به همین خاطر هر کسی دین و مذهب خودرا برتر از سایرین میداند. همانطور که انسان بصورت فزیکی از بطن مادر زاده میشود از لحاط روانی و ذهنی از یک بطن فرهنگی خاص متولد میشود. همانطور که ما بر شکل دهی خصوصیات فزیکی خود توانا نیستم بر شکل دهی خصوصیات روانی و ذهنی خود نیز توانا نیستم چون ذهنیت ما متاثر از برداشت های ماست که پروسهء برداشت و معرفت ما خود نیز متاثر از پدیده هایی است در جامعه حکم میراند. به این صورت میبینیم که شکل گیری ذهنیت ما از پدیده ها مستقیم نیست و از همان روز نخست تماس ما با پدیده های غیر مستقیم است. این حالت خود موجب ایجاد حب و بغص در ما میشود و به همین ترتیب همیشه در قضاوت های ما دخالت میکند. حال بگوید که فرق بین یک کودکی که در خانوادهء هندو تولد شود با که کودکی که در خانوادهء مسلمان تولد شود در چیست؟ آیا محیط پیرامون یک کودک هندو و یا یک کودک مسلمان خواهد گذاشت که آن کودک غیر از آن چیزی که در آن خلق شده است چیزی دیگر بار آید؟ البته استثناآتی وجود دارد که آن فقط برای خواص ممکن است ولی من چیزی را که گفتم مربوط عوام است.
      تشکر

    • آقای الحاج خلیل الله انصاری سلام!

      امید صحتمند باشید.در یکی از نامه های قبلی ام از شما یک خواهش کوچکی کرده بودم.وآن اینکه لطفآ مطالبی را که در موردش وارد نیستید از سایت ها جمع آوری و بدون آنکه خود تان به درست یا نا درست بودن شان واقف باشید و از معنی آن دفاع بتوانید،بخاطر تائید و یا رد یک موضوع مورد استفاده قرار ندهید.مگر شما باز هم به همان راه سابق تان روان هستید.مگر شما از همان مثال بالا که در مورد تساوی بعضی کلمات در قران ، درس کافی نیاموختید؟آیا میتوانید مطلبی را که کاپی کرده اید توضیح بدهید؟

      اګر از توضیح جملات و تجارب فوق ،در حال حاضر صرف نظر نمایم،شما همین جمله آخیر اقای بسکابادی را برای من و سایر علاقمندان شرح بدهید:"
      ولي ادرار شتر در آزمايشهاي انجام شده با10 میلی لیتر،اثر ضدكلينرژيكي نسبتاً مشخصي نشان داد كه اين اثر احتمالاً در خاصيت برونكوديلاتوري مشاهده شده براي ادرار شتر بايستي دخالت داشته باشد."همین جمله چه معنی دارد؟

      اینرا برای من توضیح بدهید که چرا این داکتر بعد از تجاربش باز هم در اینجا از کلمه "احتمالآ "استفاده کرده است.به چه چیز مطمئن نیست و چرا؟
      البته خدمت تان عرض کنم که متاسفانه، این تحقیق کاملآ ناقص میباشد.چون من گذارش اصلی نوشته آقای بسکابادی را ندیده ام.اینکه سایت ها و یا ممکن شما،چقدر از نوشته اصلی را در اینجا کاپی کرده اید،و چقدر آن باقی مانده است ،من قضاوتی نمیتوانم.اما اگر فرض کنیم که این مجموعه کل تجربه باشد،متاسفانه ناقص بوده و حتی خود این فزیولوژست با این آزمایشش ،ادعای تداوی با ادرار را نموده نمیتواند.چونکه این ادعا از حیطه صلاحیت یک فزیولوژیست با مسولیت خارج میباشد.من میخواستم توضیحات خود شما را یکبار راجع به مطلب نقل کرده تان بدانم.تا بعدآ راجع به آن صحبت نمائیم.

    • با عرض سلام سهراب جان سپهر،

      با تشکر از ابراز نظر و مثالهای خوب و بجای تان، عرض نمایم اینکه به نظرمن تاثیرات محیط رولهای بارزی را در نمو و رشد کودکان بازی مینماید و فرقی نمیکند کدام دین یا اعتقادات معنوی در آن محیط حکمفرما و یا رایج باشد.
      فرق در اینست که آن اجتماع تا چه اندازه تحصیل و دانش دارد.

      اگرطفل در جامعۀ متعصب و بیسواد پرورده میشود عموماً تندرو و با تفکر مطقه یعنی آنچه ما هستیم باید دیگران هم همان باشند و بس، بارمی آیند که آن خود برای جامعه خالی از مشکلات نخواهد بود که نمونه اشرا در افراط گرائی ها و اعمال خشونت دیده میتوانیم ضمناً ازهمین قشر جامعه خطر آن میرود که برای مقاصد سیاسی و غیره سوء استفاده ها صورت بگیرد که نمونۀ آنرا در فعالیت های طالبان مشاهده میتوانیم. درین جا منظور این است که ما چگونه میتوانیم خود را از شر نادانی و درک نادرست از دین نجات بدهیم.
      در کشور ما متأسفانه بیسوادی در تمام اقشار جامعه به درجات بلند گواهی از همین مشکلات را داده و در اثر همین خشونت ها و تندرویهای سه دهۀ اخیر ما شاهد جوانان از دست رفته چه در جنگها و یا در اثر عواقب از آن، بقدر کافی میباشیم.

      ما اگر هندوستان را زیر نظر بگیریم داری بیشتر ازملیارد نفوس، هزاران لسان، مذهب و اعتقادات مختلف بوده و امااز نظر نا آرامیهای اعتقادی، با میهن ما که شاید تنها 30 میلیون نفوس داشته و عمدتاً متعلق به یک دین هم هستیم، غیر قابل مقایسه میباشد.

      حالا اگر ما دنبال حقایق نباشیم و بگذاریم جامعۀ ما به همین منوال پیش برود تقصیر را بر دوش کیها خواهیم گذاشت؟

      از نظر آنا علمای دینی تمام مسائل اجتماعی و سیاسی باید زیر نظر دین یعنی زیر نظر خود این آقایان باشد و هرکس غیر آن بخواهد، ضرورتی نیست که تشریح نمایم چه نتیجۀ به عواقب خواهد داشت.

      اگر ما خواهان مدنیت در جامعۀ اسلامی خویش هستیم باید در راه حل مشکلات که نه خود دین بلکه همین رهبران دینی باعث آن میشوند، از هر گونه راه و روش معقول، خردمندانه و عاری از تعصب و خشونت دریغ ننمائیم.

      تشکر.

    • جناب الف!

      فکر میکنم شما در نوشته تان رابطهء ساینس و دین را مطمح نظرداشته اید و خواسته بودید به تعبیر خودتان حقیقتی را ثابت کنید حالانکه جواب شما به نظر من کاملاً موضوع دیگر است. بحث برای ثبوت یک شی و یا یک پدیده اساساً برای وجود و یا عدم وجود میباشد ولی بحث پیرامون خوبی و بدی آن حتماً مربوط به وجود یا عدم وجود آن پدیده نیست. مثلاً اینکه زلزله حقیقت و یا واقعیت دارد یک چیز است و اینکه آیا زلزله خوب است و یا بد چیز دیگر. اینکه مردم افغانستان دین را غلط درک کرده اند و یا خیر کاملاً با بحثی که با عنوان رابطهء ساینس با قران کرده اید فرق دارد. در بحث رابطهء ساینس با قران شما در صدد اثبات -به زعم خود- یک حقیقت هستید درحالیکه در آنچه که در جواب بنده نگاشته اید مسالهءاثبات یک حقیقت نیست که امیدوارم متوجه شوید. از نکته نظر منطق ادعا با بیان کاملاً فرق دارد. آنچه به تعقیب یک "ادعا" از طرف مدعی می آید و باید بیاید عبارت از تلاش برای ثبوت است ولی بعد از "بیان" حتی حتمی نیست که چیزی دیگری موجود باشد و یا تلاش برای کندوکاو بیشتر صورت گیرد. بناء نوشتهء شما ادعا است و آنچه درجواب نظر من نوشته اید بیان. خدا کند من اشتباه نکرده باشم. دیگر اینکه چگونه میتوانیم پدیده ای راکه نه ماهیت آن علمی است، نه میکانیزم آن و نه نتیجهء آن، علمی قلمداد کنیم. جوامع انسانی نمیتواند بدون دین زنده گی کند چون دو عامل عمده نمیگذارد اول اینکه انسان ها این شجاعت لازم را برای عدم قبول آن ندارند تا خلا و پوچی عاقبت خویش را آنطور که هست بپذیرند و دوم اینکه از لحاظ روانی انسان طوری است که همیش با جواب های ساده و قابل دسترس که به آسانی منافع اش را تامین کند بیشتر قانع میباشد. دین به سوال های اساسی بشریت جواب های منطقی ولی خیلی ساده میدهد که خلاء وپوچی عاقبت انسان را پر میسازد و اکثریت انسان ها با همان جواب ها خوش اند و تاآخر نیز چنین خواهد بود.

    • بار دیگر و ممکن بار اخیر در ارتباط با تداوی با ادرار شتر!

      دوستان گرامی!قراریکه در فوق درج است ،آقای الحاج خلیل الله انصاری (سرپلی صاحب،آقای رسا،آقای انجوش یا انوش و شفیع جان ایرانی بدل) بعد از ادعای درست بودن این حدیث پیامبر اسلام و برای تصدیق قول شان یک تجربه از آقای بسکابادی را ماخذ دادند.من از اقای انصاری در مورد ماخذ شان توضیح خواستم،مگر آنها نتوانستند پاسخ ارائه نمایند.حالا هم قرار قول خودشان رفته اند به مسافرت ( !!؟؟ )با یک زمان نامعلوم.ضمنآ من در نامه قبلی ام ادعا کرده بودم که این تجربه و تحقیق علمی ،ناقص میباشد.اجازه بدهید با استفاده از وقت ،خدمت آن دوستانی که هنوز به موضوع علاقمند میباشند توضیحی در مورد ناقص بودن کار جناب بسکابادی ارائه نمایم.البته زمانی که آقای انصاری از سفر(؟؟!!) مراجعه نمودند با ارائه پاسخ به سوال بالا ،دلائیل اینجانب را نیز مطالعه نمایند.البته خطاب نوشته من به همه به شمول اقای بسکابادی،انصاری و متباقی علاقمندان میباشد.تلاش نهایی من در ذیل آن خواهد بود تا موضوع را قسمی شرح بدهم که قابل استفاده همه دوستان باشد.زیرا مطمئن هستم که از مطالعه ریفرنس آقای انصاری به استثنای افراد مسلکی و بالاخره آشنا با اصطلاحات فارسی –ایرانی ،دیگر دوستان استفاده کلی نخواهند توانست.خواستم با نوشته ذیل این مشکل را تا حد توانم رفع نموده باشم.قضاوت بدست شما.

      اگر طور واقعبینانه به پاراگراف اولی آقای بسکابادی مراجعه شود،موضوع تا حد زیادی حل گردیده است.:"
      در روايات متعددي از بزرگان دين اسلام و نيز در كتب طب قديمي به اثر درماني شير و ادرار شتر در بيماري آسم و تنگي نفس اشاره شده است. همچنين مطالعه قبلي ما وجود اثر برونكوديلاتوري ضعيفي را در شير و ادرار شتر نشان داده است. از آنجا كه يكي از مكانيسم هاي احتمالي براي وجود اثر برونكوديلاتوري، اثر ضدكلينرژيكي آن مي باشد."

      اصطلاح "برونکودیلاتوری ضعیف " به معنی اینست که این مواد(ادرار شتر) فاقد خاصیت معالجوی میباشد.و اصطلاح ضعیف به معنی عدم توصیه اقای بسکابادی، به مصرف این مواد است.برای یک فرد بیطرف همین یک پاراگراف کافسیت تا واقعیت را درک نموده و پافشاری بیجا به قابلیت معالجوی ادرار شتر ننماید. آقای دوکتور بسکابادی با وجود نتیجه گیری فوق ،باز هم به بعضی جزئیات پرداخته است که آنهم به نظر اینجانب ناقص بوده و از سبب همین مکمل نبودن آزمایشات، در اخیر با لغت احتمالآ نتیجه گیری نموده اند.چون اینجانب تجربه نخست اقای بسکابادی را مطالعه نکرده ام ،فلهذا در آن مورد نمیتوانم ارائه نظر کنم اما در مورد مشکلات تجربه دوم شان در ذیل خواهم پرداخت.اما در جریان پرداختن به اصل مطلب، بعضی اصطلاحاتی که در تجربه وجود دارد نیز شرح خواهم داد.

      برونکیوس عبارت از گذرگاه های هوایی در ریه ها ( شش ها) میباشند .یعنی اگر جهاز تنفسی را مد نظر قرار بدهید،اول از حنجره شروع میشود که بعدآ یک کانال هوایی است که بنام (تراخیا) یاد میگردد که غضروفی میباشد.بعدآ قسمت برونکیوس که کوچکتر از قسمت قبلی بوده به طرف هر دو شش ،چپ و راست میرود، که در اخیر به تیوب های ریوی یا "برانشیل تیوب" ختم میگردد.از اثر التهاب این نواحی که میتواند ناشی ازعوامل مختلفی به شمول حساسیت،پرازیتی،الودگی هوا وغیره مواد کیمیاوی بوجود بیاید،مجرای تنفسی تنگ گردیده و عبور اوکسیژن و خروج کاربن دای اکساید را به مشکل مواجه نماید.برای رفع این التهاب و انقباض،از ادویه جاتی که خاصیت دیلاتوری دارند استفاده میگردد.دیلاتور کلمه انگیلسی بوده که معنی وسعت دهند یا متسع کننده را میدهد. هدف از کلمه برونکودیلاتور، عبارت از آن موادی است که سبب وسیع ساختن حجم داخلی قنات های ریوی گردیده و تنفس را اسان میسازد.

      انتی کولینرژیک : این ها مرکبات (یا دوا هایی)اند که مانع فعالیت یا تاثیر مولیکول استایل کولین میگردند.دوا هایی مثل اتروپین،ایپراتروپیوم بروماید وغیره.این گروپ ادویه به مقاصد مختلف طبی از جمله گشاد کننده برانش های ریوی (شش) استفاده بعمل میاید(مثل اسپری ایپراتروپیوم).این گروه ادویه جات ،به صورت امپول،اسپری و یا تابلیت موجود میباشند.برای مریضان مثل آسم ،ادویه جات تنها قابلیت کنترول علایم را دارد.یعنی مریض را برای تنفس بهتر کمک مینماید،اما این دوا ها برای معالجه اساسی نمیباشند.

    • "تراشه جدا شده خوكچه هندي " که در متن ذکر گردیده عبارت از آنست که: حیوان پستانداری بنام کاویا با جسامت حدود یک خرگوش ،بعد از کشتن ،که معمولآ با تنفس مواد کیمیاوی وغیره صورت میگیرد، بعد از تسلیخ،یک قسمت از یکی از انساج آن گرفته شده و توسط یک دستگاه که بنام مایکروتوم یاد میگردد از آن یک ورقه خیلی نازک برای مطالعه جدا میگردد. برای آنکه حجرات ورقه فوق(تراشه ) نمیرند،این ورقه در مجاورت محلول سیرم نمکی قرار داده میشود(نارمل سالین) .این نسج جدا شده در تجربه فوق مشخص نگردیده که نسج عضلی است یا نسج ریوی یا کلیوی یا قلبی.از این سبب این نکته مجهول و سوال برانگیز میباشد.موضوع دیگر ضخامت ورقه میباشد.با تنظیم دستگاه مایکروتوم ما میتوانیم ضخامت نسج تحت مطالعه را معلوم کنیم.مشخص شدن مقدار نسج ما را به دانستن دقیقتر مواد انقباض دهنده و یا برعکس مقدار ادویه انبساط دهنده کمک میکند.
      خلاصه آنکه در این تجربه بخاطر انقباض دادن نسج زیر مطالعه از میتاکولین که یک کولین استر مصنوعی میباشد استفاده بعمل آمده است.مقدار میتاکولین مورد استفاده نا مشخص است اما نتیجه که از انقباض این مواد بر نسج وارد شده است، 50 در صد مشخص گردیده است.یعنی در این تجربه ،حجرات گرفته شده از کاویا توسط میتاکولین انقباض داده شده است.مثل انقباض گذرگاه های ریوی که در بالا ذکر گردیده است.بعدآ غرض رفع این انقباض مصنوعی از شیر و ادرار شتر استفاده بعمل آمده است.

      بعضی اصطلاحات دیگر:
      بافت را ما بنام نسج یاد میکنیم.که عبارت از گروهی از حجرات اند که اشکال و وظایف مشابه باهم ( ویا قابل مقایسه باهم ) را داشته باشند.

      اینکوبسیون : ( اینکوبه= صفت مفعولی است ) یعنی مدت زمان نهفتگی یا حضانت را یاد میکنند.مثلآ یک میکروب داخل وجود میگردد و یک مدت زمان سپری میگردد تا فعال گردد.این دوره را دوره نهفتگی یا اینکوبسیون یاد میکنند.ضمنآ مدت زمانی که تخم مرغ زیر سینه مرغ گذاشته میشود تا زمانی که چوچه ها از تخم خارج میگردند نیز به نام دوره اینکوبسیون یاد میگردد.در آزمایشگاه ها دستگاهی بنام اینکوبیتور وجود دارد که میتوان درجه حرارت ،رطوبت،مقدار کاربن دای اوکساید وغیره را در آن تنظیم نموده و مواد زیر آزمایش را تا مدت دلخواه در ان گذاشت.خود ماشین جوجه کشی در مرغها نیز یک اینکوبیتور میباشد.در تجربه فوق دوره اینکوبسیون نسج تحت مطالعه همراه با پروپرانولول که از جمله بیتا بلوگر ها میباشد و در طبابت برای مرض فشار بالا مورد استعمال دارد نیزاز دوره اینکوبسیون نام برده شده است.پروپرانولول میتواند با اثراتی که روی بیتا یک در برانش ها میگذارد سبب نفس تنگی گردند.اینجا هدف از اینکوبسیون ،قرار دادن نسج در یک درجه حرارت مشخص در تماس با یک مرکب خاص میباشد.متاسفانه در تجربه فوق شرایط اینکوبسیون واضح نگردیده است.

      البته در مورد قیمت های بدست آمده از تجربه با غلظت های مختلف ادرار و شیر من تبصره نمیتوانم.علت آنست که اگر کسی بخواهد از درست بودن یا نبودن آن مطمئن گردد،باید تجربه را تکرار نموده و نتایج را با نتایج بدست آمده اولی مقایسه نماید.تا دیده شود چه تفاوت هایی بین شان وجود دارد.اما تا جایی در تجربه به نظر میرسد،بخاطر بدست آوردن نتیجه دلخواه آقای بسکابادی مقدار غلظت ادرار باید بلند باشد.
      اقای بسکابادی ادعای نشان دادن اثر مشخص در 10 میلی لیتر ادرار را دارند.حال اگر جسامت مجموعی نسج تحت مطالعه مشخص میبود ،با محاسبه مقایسوی آن تا حدودی حدس میزدیم که پس در "معالجه" نفس تنگی یک انسان با وزن 70 کیلوگرام،چند لیتر ادرار درهر نوبت کفایت خواهد نمود؟تا جایی که من تجربتآ حدس میزنم باید جسامت نسج "خوکچه هندی" زیاد نازک وکوچک باشد و مقدار موثر ادعا شده ادرار در تجربه، 10 میلی لیتر ذکر شده است،پس مقدار مصرفی ادرار برای یک فرد با وزن 70 کیلو باید کم از کم چندین لیتر در روز باشد.این عدد ممکن است 10لیترباشد یا ممکن 50 لیتر که من حدس دقیق نمیتوانم بزنم.علت آن نظر به نا معلوم بودن جسامت نسج زیر مطالعه و موضوعاتی اند که بعدآ ذکر خواهم نمود، میباشد.که قصدآ ابراز نگردیده است.از همین سبب جناب دوکتور در صدر نوشته خود از اثرات "ضعیف"یاد کرده اند تا یک بینی خمیری برای ادعای نا درست بزرگان دینی شان باشد.اگر اثرات ضعیف باشد،باید برای بدست آوردن نتیجه دلخواه مقدار آنرا بالا برد.ممکن است این مقدار آنقدر زیاد باشد که یک انسان قادر به نوشیدنش نباشد.

      برای آنکه نواقص دیگر تجربه فوق را شرح بدهم ،لازم میدانم یک سلسله مطالب دیگری را نیز توضیح بدهم.
      شاهد و یا شواهد تجربه:
      در تجربه های بیولوژیکی معمولآ بخاطر تشریح بهتر و اطمینان بیشتر از شاهد یا شواهد تجربه استفاده وسیع به عمل میاید.با یک مثال شرح میدهم:

      شما میخواهید اثرات نیکوتین را بالای خرگوش ها مطالعه نمائید.برای اینکار حد اقل چهار خرگوش را که از نگاه سن و سال،وزن و سایر صفات ظاهری با هم نزدیک باشند انتخاب مینمائید.همه خرگوشها را وزن نموده و مقدار غذا و آبی که روزانه مصرف میکنند یاد داشت مینمائید.بعد از مدتی دو خرگوش را برای تجربه و دو خرگوش باقی مانده را برای شاهدان تجربه انتخاب مینمائید.دو خرگوشی که زیر تجربه قرار میگیرند،روزانه هر کدام مقدار معین نیکوتین زرقی را دریافت مینمایند.اما دو خرگوش دیگر به زندگی معمولی خود زیر نظر ادامه میدهند.این دو خرگوش بنام خرگوشهای شاهد تجربه یاد میگردند.با مقایسه خرگوشهای زیر تجربه را با خرگوشهای شاهد،نتایج اثرات نیکوتین در وجود خرگوشها را دریافت میکنید.هر روز وزن و غذاو آب استفاده شده همه خرگوشها راجستر میگردد.بعد از چند روز مشاهده میکنید که آن دو خرگوش زیر تجربه که امپول نیکوتین دریافت میکنند،وزن خود را از دست داده،کم اشتها میگردند و متشنج به نظر میرسند.اما دو خرگوش دیگر بحال قبلی به حیات ادامه میدهند.البته با گذشت هر روز مقدار و یا دوز نیکوتین بالا برده میشود.بالاخره پس از مدتی دوباره مقدار نیکوتین را یومیه کم نموده و اثرات آنرا با وزن کردن خود خرگوشها و وزن غذایی که یومیه میخورند در جدول درج مینمائید.با مقایسه اوزان خرگوشهای زیر تجربه، با خرگوشهای شاهد تفاوت ها را بهتر مشخص نموده و علت را میتوانید پیداکنید.

      اگر دوباره به تجربه بالایی مراجعه نمائیم ،دیده میشود که تجربه بالایی فاقد شاهد ویا شواهد تجربه میباشد.همان قسمی که تجربه فوق با ادرار شتر صورت گرفته است باید با ادرار یک حیوان دیگری مثل گاو نیز بصورت شاهد انجام داده میشد.(اگر با ادرار انسان نیز تجربه فوق تکرار میگردید نیز خالی از دلچسپی نبود)،تفاوت های اثراتی ادرار حیوانات مختلف ما را به یافتن نتیجه دقیقتر تجربه کمک بیشتر مینمود.پس سوال اینجا باقی میماند که ایا نسج خوکچه هندی فوق در مقابل ادرار گاو نیز عین عکس العمل را نشان میداد یا خیر؟هر قدر انواع ادرار حیوانات نشخوار کننده زیاد تر میبود ،نتایج بدست آمده جالب تر و دقیقتر میبود.من حدس میزنم که ممکن است بصورت قصدی از شواهد تجربه اجتناب به عمل آمده باشد.چونکه از یک نتیجه مغشوش هرکس میتواند سوء استفاده نماید.

    • تجزیه ادرار و تشخیص مواد موثره در آن:

      اگر من مسول اجرای این تجربه میبودم،اولین کاری که میکردم،ادرار شتر و ادرارسایر حیوانات شاهد را برای تجزیه یا انالیز به ازمایشگاه مربوطه آن میفرستادم.ادرار به ذات خود یک محلول است.بخش اعظم ادرار را آب تشکیل میدهد.متباقی مواد در بین آب بصورت منحل یافت میشوند.یعنی ادرار یک محلول است،آب محلل میباشد و موادی که در بین ادرار یافت میشوند عبارت از مواد منحله میباشند.با تشخیص مواد منحله در ادرار معمای ما بصورت کل حل میگردید.در گذشته برای تشخیص مواد منحله ،تجارب گوناگونی صورت میگرفت .برای تشخیص گلوکوز،یک تجربه ،برای تشخیص پروتین ،تجربه دیگر و غیره تجارب متعدد صورت میگرفت.اما امروز صحبت در مورد اجرای تجارب کمی قدیمی شده است.امروز برای تشخیص مواد منحله در محلول(هر نوع محلول که باشد) از دستگاه های انالیزاتور(انالیزر ها) استفاده میکنند که در ظرف یک مدت کوتاه نتیجه از آزمایشگاه تجزیه بدست تان قرار میگیرد . در نتیجه آزمایش، تمام مواد موجود در ادرار، با فیصدی های حجمی و یا وزنی آن مشخص میگردد.به شمول آزمایشهای بیوشیمیک.

      حال اگر نوعیت این مواد مشخص گردند و فیصدی هایشان معلوم گردد،ما خیلی به آسانی همان مواد موثره یی که در ادرار شتر گویا وجود دارد پیدا نموده و با تجارب بعدی معلوم مینمائیم که دوز موثره آن برای یک شخص کاهل چقدر میباشد.آیا همان مقدار دهها لیتر در روزاست یا کمتر؟

      اگر دوباره به نتیجه گیری دوکتور بسکابادی مراجعه نمائیم ،ایشان در جمله اخیر بعد از آن همه تجربیات شان ادعا میکنند که :"ولي ادرار شتر در آزمايشهاي انجام شده با ml10، اثر ضدكلينرژيكي نسبتاً مشخصي نشان داد كه اين اثر احتمالاً در خاصيت برونكوديلاتوري مشاهده شده براي ادرار شتر بايستي دخالت داشته باشد."

      اگر مواد موثره موجود در ادرار شتر معلوم میبود،ضرور نبود از کلمه "احتمالآ" استفاده بعمل میامد.در آن صورت از ادعای خود با اطمینان بیشتر میتوانستند دفاع نمایند.

      مقایسه اجزای متشکله ادرار شتر با ادرار گاو،و مقایسه احتمالی مواد موثره در ادرار شتر با ادرار گاو،به جزئیات بیشتر و قضاوتهای دقیقترما را رهنمون میگردید.برای آنکه از تاثیر مواد موثره کاملآ مطمئن میشدیم،ادرار تحت آزمایش را از مواد موثره تصفیه نموده و تجربه را بار دیگردر غیاب مواد موثره احتمالی تکرار مینمودیم.و برای اطمینان صد در صدی،میتوانیم که همان مواد موثره را از کمپنی هایی که انواع مواد کیمیاوی لابراتواری را به فروش میرسانند(مثل کمپنی سیگما،دوشیفا وغیره)،طور خالص تهیه نموده و مقادیر مختلف آنرا با نسج "خوکچه هندی" آزمایش نموده و با اطمینان خاطر نتیجه را اعلام مینمودیم.و با تشخیص مقدار مواد موثره که آقای بسکابادی آنرا از گروه ضدکلینرژیک حدس زده اند،مقدار دوز تداوی را نیز تعین میتوانستیم.متاسفانه هیچکدام از اینکار ها صورت نگرفته است.علت آنرا من قصدی میدانم.چون از یک آزمایش دقیق کمتر سوء تعابیر میتواند صورت بگیرد.
      برای من شخصآ،با تاسف ، اجزای مرکبه ادرار شتر معلوم نیست.اما ادرار انسان نظر به اینکه انسان هرچیز خوار است(هم گوشتخوار و هم میوه و سبزی خوار) است طبعآ ترکیبات ادرارش با یک نشخوار کننده فرق دارد.اما بانهم میتوان گفت که ادرار انسان دارای :یوریک اسید،امینو اسید،امونیاک،کریاتنین،مرکبات فسفر،سلفر،پتاسیم،سودیم،کلسیم،مگنیزیوم وغیره مواد عضوی و غیر عضوی منحل در آب را در خود بصورت حل شده میداشته باشد.
      حال اگر ادرار شتر نیز دارای یوریا باشد،پس نوشیدن یوریا و یوریک اسید و امونیوم و یا امونیاک کار عاقلانه یی نخواهد بود.امکان آنکه امراض گوناگون که منشا در باکتری ها وغیره پارازیت ها داشته باشید نیز از طریق نوشیدن ادرارشتر متصور است.پس بجای تداوی ابرو ،امکان دارد که چشم کور ساخته شود.بالا تر از همه نوشیدن این معجون ،کراهت طبع نیز دارد.ممکن باعث دلبدی و سوء هاضمه گردد.پس تجویز این داروی اسلامی را من نادرست و خلاف عقل و منطق میدانم.برعلاوه اگر شخصی که این ادرار را مصرف مینماید،داری امراض دیابت،نارسایی های قلبی ،حمل ،مادر شیر ده باشد چه اثرات و عوارض جانبی خواهد داشت نیز نامعلوم میباشد.اصلآ تا بحال از مضاد استطباب این مایع در وجود انسان اگاهی در اختیار قرار ندارد.پس دوستان گرامی در قسمت انتخاب ادویه تان محتاط تر باشید ،بهتر خواهد بود.

      خطاب مستقیم به آقای بسکابادی و غیر مستقیم به همه عزیزانی که این سطور را مطالعه مینمایند!

      دوستان عزیز! در تحقیقات علمی ما حق دخالت دادن عقاید شخصی خود به شمول عقاید دینی و یا غیر دینی خود را نداریم.تجربیات و تحقیقات باید صادقانه ،شفاف ،بخاطر علم و بخاطر خدمت به بشریت و ارتقای سطح شناخت بشریت باشد.هر نوع سوء تعبیر و یا سوء استفاده، پیشداوری ها و سوق مسیر تجربه و یا شیوه و یا نتایج کار های علمی بخاطر خدمت به یک عقیده و یا یک دین و یا سیاست وغیره مردود و غیر قابل پذیرش بوده و ارزش و وجاهت علمی خود را نمیداشته باشد.اشتباهات ما را نسل های بعدی اصلاح خواهند نمود.بدا بحال کسی که آگاهانه و خود خواسته مرتکب تجاهل عارفانه گردیده و حقایق را کتمان و یا تحریف نماید.بهتر است در خدمت علم و بشریت بود تا در خدمت یک عقیده ارتجاعی و یک رژیم فاسد و ظالم.متاسفانه تا جایی که تحقیقات" علمی؟؟!!" در کانون های غیر علمی ایران را مطالعه مینمایم،هدف آن اغفال یکعده افراد بیخبر و ساده دل و بیخبر میباشد.این نوع تحقیقات ناقص بوده، فاقد هرنوع ارزش علمی و استدلالی در مجامع علمی واقعی در تمام اکناف جهان به شمول خود ایران میباشد.سوء تعابیر نادرست و غیر علمی افرادی که دانش خود را در خدمت ارتجاع قرار میدهند سبب بی اعتباری نتایج کار دانشمندان واقعی همان کشور ها گردیده و خواهد گردید. دوستان گرامی!گرچند مطالبی که نوشتم به صورت خلاصه بود،اما اگر واقعآ در این زمینه کار تحقیقی و عملی واقعی و غیر جانبدارنه صورت بگیرد،جزئیات ریاد دیگری نیز وجود دارد که باید شرح گردد.

      به امید سلامتی تان و اینکه در این عصر محتاج ادرار شتر نباشید با شما وداع مینمایم.

    • دانشمند گرامی جناب بابک روشنضمیر:

      شما با این دلایل وگفتار علمی تان تمام امید وآرزوهای اکثرآنانیرا که فکر میکردند ساده ترین وارزان ترین طریق تداوی امراض مهلک شانرا پیدا نموده ودیگر به داکتروتداوی وعملیات های گران کفار لا مذهب احتیاج نخواهندداشت ، به خاک یکسان نمودید. واز جانب خداوند سخت مجازات خواهید شد. باعرض ادب

    • دوست عزیز آقای بابک درود و احترام تقدیم است !

      بگویم ده غم بمانم ، نه گویم چطور کنم ، چطور کنم ؟ خیر به فرمودۀ اندیوال تان سرپلی صیب میگوم ، خی حالی چطو میشه مسله شاش مبارک شترما ؟ انتظار هم همین میرفت که شما چنین می نگاشتید . حالا که در کون شاش آن بزرگوار چنین ف کلان کشیدید ، چطور میشود آن موضوع دیگر ؟

      اگر در گیر طالبان نیکتایی دار بی ریش و لنگوته داران با ریش با این دلیل آوردنهای تان بیفتید ، حدس هم زده نمیتوانم چی حال و روزی سر تان خواهند آورد ؟! مدا فکر تان باشه ، مه گوفتوم !!

    • مزاری عزیز سلام.امیدوارم به سلامت باشید.باوجود آنکه من و شما در بعضی مواقع همنظر نمیباشیم،بآنهم خوشبختانه احترام متقابله بین من و شما وجود دارد.من از حرف هایتان هرگز ناراحت نمیشوم.امیدوارم شما هم باالمقابل از تبصره های من ناراحت نگردید.البته حدس میزنم که ناراحت نمیگردید.در هر حال ،موضوع در این است که یک نفر عرب در 14 قرن قبل ادعای پیامبری نموده و اظهار داشته که با الله ارتباط دارد و دساتیر الله را به اعراب میرساند.البته همه میدانیم که یک تعداد فریبش را خورده و به حرفهایش باور کردند و یکتعدادی همراهش جنگیدند.در میان این فریب خوردگان، اعراب ساده دلی هم بودند که به حرفهای محمد باوربیچون و چرا نموده و هر چه او میگفت اجرا میکردند. و او را در ارتباط با یک خالق مقتدری بنام الله میدانستند.به امید اینکه محمد میتواند در همکاری با الله مریضان شانرا شفا بخشد ، دست بدامان محمد میبردند.البته این ساده لوحی همان افراد بود.اگر کمی دقت میکردند متوجه میشدند که محمد کلینک و یا مطب و معاینه خانه باز نکرده ،بلکه ادعای پیامبری میکرد.میخواست یک شریعت جدید را روی کار بیاورد.از یک جانب میگفت که ادرار از جمله نجاست است.کسی که نماز میخواند باید لباسش از چنین نجاست ها پاک باشدو از جانب دیگر برای مسخره کردن پیروان ساده دلش آنها را به نوشیدن ادرار دعوت مینمود.چه کار های دیگری شاید در حق پیروان خود نموده باشد که در احادیث و یا تاریخ درج نشده باشد.(خنده دار است.)

      دوست گرامی! اگر از این مطالب دینی صرف نظر کنیم ،نسخه بعضی طبیبان دیگر نیز در ادوار گذشته از همچو مواد پر بود.مثلآ در عهد باستان ،اطبای مصری ،برای تداوی مریضان خود از مواد مختلفی ادویه آماده مینمودند.مثلآ از حشرات،شاخ و سم حیوانات،از زهر حیوانات ،ازروغن حیوانات مختلف به شمول پرندگان،از جوشانده نباتات و گیاهان،به شمول ریشه و تخم شان وغیره ادویه بدست میاوردند.اینکه مریضان از مصرف ادویه جات فوق الذکر صحتمند میشدند یا خیر؟ این خود بحث جداگانه ایست.امروز نیز یک بخشی از تداوی هومیوپاتی فعال میباشد که ما بنام تداوی یونانی هم یاد میکنیم.امادر عصر حاضر در قسمت تداوی مریضان ، توجه زیادتر نظر به گذشته مبذول گردیده است.ساحه شناخت انسانها عمیقتر گشته،امکانات طبی خیلی وسیعتر گردیده است و طبیبان نیز در مقابل عواقب تداوی بیماران شان بدون مسولیت نمیباشند.
      در قسمت دوا سازی در بعضی کشور های اروپایی ،تا جایی که من اطلاع دارم، پس از ساختن( یا اختراع) یک دوای جدید،از هر نوع که باشد ،کنترول و ارزیابی آن حدود ده سال طول میکشد تا بتواند وارد بازار گردد و در اختیار داکتر و مریض قرار بگیرد.کمپنی دوا ساز مسولیت تمامی عوارض جانبی را که احتمال دارد یک ادویه به صحت انسان متوجه سازد بدوش میداشته باشد.به مجرد مشاهده کوچکترین عوارض مثلآ خطر به صحت عامه،تمام ادویه از بازار جمع آوری میگردد.این قسم نیست که هرکسی بیاید و یک نسخه بنویسد،بدون آنکه از نتیجه کار خود و مسولیت خود بیخبرباشد.

      آقای مزاری!آیا حضرت محمد داکتر بود یا پیامبر؟کار یک پیامبر چیست؟خوب یک پیامبر ،ادعا دارد که دساتیر،اوامر و نواحی الهی را به سمع انسانها میرساند.پیروان محمد ادعا دارند که محمد شخص ناخوان و عامی بود.قران،فرستاده شده از بالاست.مگر این تجویز ادرار هم از همان بالا جا فرستاده شده است؟اگر نه ،پس چرا حضرت محمد دست به تداوی مردم میزد.مگر طبیب بود؟واضح است که نه.پس این کار یک عمل بی مسولیتانه آنحضرت بود.نوشیدن ادرار غیر از آنکه کراهت طبع دارد،میتواند عامل انتقال بیماری های زیادی از دامها به انسانها گردد.قراریکه عرض کردم،به عوض تداوی ابرو،چشم را هم کور خواهد ساخت.

      البته چیزی که تا حال از گذشته یاد کردیم مربوط گذشته میباشد متاسفانه در کشور های عقب نگهداشته شده مثل کشور ما ،نه تنها در گذشته بلکه امروز نیزهر کسی که بیاید و یک چند بته و چند مواد را با هم مخلوط نموده و بنام معجون خدمت مریضان بی بضاعت ما تقدیم نمایند کم نمیباشد.از این حکیم هایی مثل سکیراسنگ و پرتاب سنگ و ملا برگل شکر کشور ما پر میباشد.این حکیم ها متاسفانه در مقابل اعمال خود قطعآ مسولیت ندارند و باز خواستگری نیز وجود ندارد.به امید روزی که از این مصایب نجات یافته باشیم.
      دوستان گرامی!لطفآ محتاط باشید.نباید با تجویز استفاده از ادرار حیوانات به دوستان و عزیزان خود،آنها را مصاب به کدام بیماری دیگری بسازید.

      مزاری صاحب از اینکه به خاطر امنیت من تشویش میکنید از شما تشکر مینمایم.کوشش کرده ام در نوشته فوق بیطرفی علمی را حفظ نموده باشم.اگر باز هم کدام خطایی رخ داده باشد مرا عفو کنید.
      در قسمت نوشته های آقای انصاری محتاط باشید.اگر آقای انصاری به هر نام و تخلصی که خواسته باشند پیام بدهند،من آنرا با دقت صد در صدی شناسائی میکنم.شما از این بابت مطمئن باشید.یکی از نام های جدید شان انوش (انجوش) و دیگر آن شفیع ایرانی بود.از برخورد تان با اقای شفیع راضی میباشم.موفقیت تان آرزوی من است.

      بیداری همه ای هموطنان عزیز من، آرزوی نهایی من میباشد.

    • دوست عزیز به سلامت باشید.
      از نامه و لطف تان تشکر،دوست گرامی هدف من بیدار ساختن مردم و رهانیدن شان از خرافات و توضیح واقعیت ها میباشد.تداوی با ادرار یک روش نادرست و غیر علمی است.اخند ها و ایت الله های فاسد ایرانی با استفاده از خوشباوری مردم ،کوشش میکنند با انواع حیله های که یاد دارند،با نشر اکاذیب هر گفته محمد را که امروز نادرست و اشتباه بودنش اظهر من الشمس میباشد،درست و علمی نشان بدهند.شکار این اخند ها صرف انسانهای ساده دل و خوشباور و بی خبر میباشد.هرگاهی این افراد به درجه ای از شناخت رسیدند،برده گی فکری و پیروی کورکورانه شان از اخند و ایت الله و سایرمراجع تقلید،مفتی و ملا از بین میرود.بدبختانه که در راستای فریب مردم ، یک تعداد افراد تحصیل کرده نیز سهم به سزایی داشته و دارند.به گفته مشهور،با دزد دهن جوال را میگیرند.اما شما مطمئن باشید که در آینده این قبیل افکار و اندیشه های جایی در جوامع بشری نخواهند داشت.اسلام یا عیسویت یا یهودیت وغیره ،دیگر به درد جوامع بشری آینده نمیخورند.موفقیت تان آرزوی من است.بابک

    • بابک گرانقدر به سلامت باشید . این ازدین حقیر مذهب فقیر همیشه آرزو داشته در مقام بزرگواران خاموشی اختیار نموده و ازخرمن اندیشه ها و اندوخته های شان خوشه چین باشد . بدون در نظر داشت برداشتهای دینی ومعنوی که کاملأ یک مطلب خودی و شخصی میباشد ، به نظریات شما و پیامهای شما احترام عمیق داشته و امیدوار وآرزومندم بتوانیم در خط مشترکی بر ضد بیسوادی ، نادانی و نابسامانی های که گریبان گیر مردم بیچارۀ ما شده مبارزه نمائیم . این حق شماست به هر دین و آئینی که حاصل دانش و اندوخته های تان است پابند باشید و من حقیر به شما منحیث انسان خردمند و دانشمند متقابلأ احترام دارم . پیروزی و جان جوری تان را آرزو دارم .

  • دوستان محترم؛

    تشریف آوری مهان عزیز مان، آقای شفیع جان را درین مباحثه خیر مقدم گفته و امید مینمایم که همه دوستان با شیوه ئی سزاوارِ شرف و اخلاق انسانی از ایشان پذیرائی نمایند.

    و بدینوسیله از همه عزیزان التماس میکنم که در مذاکرات خویش حریم ادب و ادبیات را با زشت گوئی و کنایه های مضحک و رنجدهنده مختل نسازند.

    مدیون و ممنون احسان شما،

    عارف الف.

    • قربانتون آغا الف درودم نثارتون بشه! ممنونتوم میدونیستم همه یکسان نیستن. آغا مزاری جونم که راست میگه دنیا کمتراز باغ وحش نیستیش و من قانعم اگه اینجوری بشه دستیکم مثلی باغ وحش ترتیب و ترکیبی که میدوشتیم قفصامون از هم جدا که میبود ولی امروز میبینم هرکه زوره داره کمزوره میخوره همه درنده ها و دیو ددان با اینکه تعدادیشون کم اند اما غر و فیشیشون از همه بالاتره میبینم یگان گرگ و خوکی یا میمونی که به کمتراز دویست دولار خریده میشن بروی نازنینی طوطا های هزار وپونصد دولاری و یا غزالی نافه ختن و زیبا چشمونی كه اصلآ با قیمتی ايشون را خريد غرمیزنن کاش بتونن آسیبی بهیش برسونن فقط میخان وهشت و بربریتیشونه که در نهاد شون هست برامان باز گو کنن. که خصوصآ درینجا زیری عنوانی شما بچشمون مان داریم نگاه میکنیم. آیا میشه بگین اگر این مکدونا لدز در بازاری تیز ارزشش چنده؟ بخدا منکه به دو سندی نمیخرمش. هر چند میدونم حال از پوشتی شیشه های ضخیم بر من حمله میکنه لیک حقیقت را بایست عریان گفت. من گهگاهی بدین سایت سری میزدم و میرفتم فقط خواستم ببینم که این درنده های طبیعت چجوری این غزالی تنها و ضعیف اندامه میخورن. هیچ فکر نمیکردم و گمان نمیبردم غزالی کوچکی میتونه درنده ها رو از پا دراندازه و چهره های اصلیشونه بما نشون بده. من باری دیگه به او داد میدم و بدوستی هردوتون فخرمیکنم. دستتون درد نکنه آغا الف جون ممنونتونم خرسندم کردین.

    • اجابت نیست در ماتمسرای ما ، کسی خندد به اشک و ناله و آه یی . فضیلت نیست شخصی را که بفروشد حریم دوست شیدایی . گهی چنان که در دنیا هم نمی گنجی وگهی چنین که دد عالم و جانی . گهی چالی گهی نیرنگ گهی افسون نام و ننگ ، گهی نام آور یک لقمۀ نانی . گهی شادی به آن دنیا، گهی غمگین این دنیا ، گهی مهمان این محفل ، گهی ساکن به بالایی . گهی دوستی ، گهی دشمن ، گهی قاضی شمشیر زن ، گهی عاقل سراپایی . چی بودی و چی هستی ، که داری میکنی مستی ، مگرمغروراین روز های سرد سرمایی ؟ درین وحشت سرای دهر خوش موزون ، شفق ها بگرفته رنگی از دل خون ، نمیدانی حبابی وسراب خونبهایی ؟! بیا یکرنگ باش یکدل ، کنیم فرسوده ها کاه گل ، شود آخر مراد و آرزو حاصل ، که اینست راه و رسم مردمان نیک پیمانی !

    • دوست عزیز ! شما اگر زحمت نمیشود یکبار سری به نخستین پیام این مهمان بزرگوار آقای شفیع بزنید که در بخش ( مسلمانان همچنان در گیراختلاف ها ) نشر شده و بعد آن دیگران را به ادب داری ومهمان نوازی توصیه نمائید .

    • دوستان گرانقدر و بی نهایت عزیز، مزاری جان و شفیع جان؛

      باور کنید من هردوی شما را خیلی عزیز، دوست داشتنی، با دانش، باخِرد ولی با عرض معذرت، یک کمی/خورده نازک رنج دریافتم.

      مزاری عزیز؛

      پیام آقای شفیع را در بخش

      ( مسلمانان همچنان در گیراختلاف ها)

      خواندم و فکر میکنم که از دست آقای شفیع جان صرفاً با اشتباه از مطالعۀ روسطحی بعضی پیامهای شما بدون کدام مقصد و شناخت، قضاوت عجولانه، همانند شخص خودم با آقای خان اصلی، اتفاق افتاده و من باآنکه خجالت زیاد کشیدم ولی ایشان با خصلت مردانگی و دانائی خویش مرا عفو فرمودند و بنده تا ابد مدیون احسانش نیز میباشم.

      در بخش پیامهای همین مضمون دوستانی مرا نیز به نامهای مختلف و حتی پست نیز یاد کرده اند ولی من آنرا توهین نشمرده بلکه به فکر آن هستم که در کجای نوشته هایم این شخص را از خود چنان آزرده ومتنفر ساخته ام که بنده را سزاوار چنن تهفۀ دانسته اند.

      حالا برادر عزیز ما شفیع جان به نازکی ها و باریکیهای زبان و قلم ما آنقدر بلد نیستند من از هر دوی شما تمنا دارم که بیائید مانند دوبرادر که باهم قهر کرده باشند، دست دوستی، بخشش و نیایش بسوی یکدیگر دراز نموده و با لبخند و تبسم صادقانه از تقصیر همدیگر بگذرید.

      بگذارید از خوبی ها و از دانش همدیگر بیاموزیم و بیائید نگذاریم سخنان رکیک، مضحک و زننده باعث دوری و نفرت بگردد زیرا من آنرا، از شان و مردانگی تان خیلی خیلی خیلی بدور می بینم.

    • به به به چه شعری قشنگی خوندین نمیدونم آهی درون بود یا هوای آسمون؟ این ماتم سرای ما یعنی چی؟ ویلیش کن تا کم از کم یه دنیای اینترنتی که بیمرز باشه همزبونیم جونی من دردت بجونم مسلمونیم قربانیت برم درد تو درد منه واسی همدردی نبود منو بتو چی؟ خب مهمون اومدم درسته جلوی احساساتمو نتونستم بگیرم چیزی گفتم و بعدیش معذرتم که خاستم. خب میهمون نوازی کردین وهمین باعثی واایستادنم شد. الآن دارم میرم باعثی ازیتیتون نمیشم. آیا ممکنه مرا ببخشین. پدرود

    • شفیع جان ، نه آه درون بود ونه هوای آسمان . حقیقتی بود که شما تا هنوز از درک آن عاجزید . شما نمی دانید که نام سرزمین ما افغانستان است ؟ یعنی ماتمسرا ! بلی دوستم ، دنیای انترنتی باید که بدون مرز باشد ولی شما دوست محترم همزبان که مهمان آمده بودید لازم و شایسته بود که نظریات همزبانان خود را که از درد مینالیدند پوچ بخوانید و هزار رخ و هزار پهلو بنامید ؟ این حقیر با شما دشمنی ندارد ، در همان نخستینها فقط شوخی نمودم ، اینکه بعدأ مسیر گفتمان مان سوی دیگری کشیده شد گناه من نیست . شما ایرانی هستید و من ماتمسرایی ، طبعأ دیدگاه ها و برداشت های مان فرق دارد . شما در پیام آن سروده ام دقت کنید خواهید دانست که من چی میخواهم . بیائید بود را به نبود ضرب نکنیم ! ورنه تقرب به صفر خواهیم کرد .

  • سر پلی !

    تو ان چه میگویی نیستی . تو رانده شدهء در گاهء خداوندی هستی که در حال غرق شدن به هر چه دست میاندازی که خود را نجات بدهی , ولی هرکسی که دستش به دست تو بیاید با تو یکجا غرق شده میرود . چهره دیگری تو ( خر دجال ) را میماند که از طبقه اسفل سافلین جنهم هزاران سال قبل حرکت نموده کشور به کشور شهر به شهر کوچه به کوچه روان دوان هستی تا کسانی که به خدا و یا بهتر عرض نمایم کسانی که به خود ایمان ندارند از دنبال تو براه بیافتند و در اخر اتش جهنم را برای همیشه لبیک بگویند . تو و امسال تو قبل از اینکه اسلام ظهور کند زنده بودید و متقاعدین به ادیان خداوندی را گم را میساختید , برای همین تو همیشه سر پل خواهی بود . این پل را تو برای خود نساخته ایی . این پلء است که خداوند در کتاب خود به همه هشدار داده است . ولی در اخر عمر و در روز عدل . کسانی که در حیات ؛ خود را روی پل احساس میکنند از جمله جهنمی های هستند که همیشه و بدون وقفه در اتش میسوزند .

    • با ادای احترام و ادب خدمت دوستان عزیزم مزاری صاحب و الف جان صمیمی! در رابطه به برخورد مزاری صاحب و اقای شفیع باید منحیث ناظر بیطرف باید اعتراف کنیم که جناب شفیع بدون شناخت قبلی از دوست عزیز مان مزاری صاحب بی خلطه ( بی خریطه ) فیر کردند. در سایت کابل پرس شخصیت مزاری صاحب شناخته شده و عزیز همگان است.. اما جناب شفیع بدون مقدمه به ایشان تعرض کردند. که جا دارد از ایشان بخواهیم از مزاری صاحب معذرت بخواهند !

    • حقبین عزیز،

      میگویند: "خطا از ما بخشش ازشما"

      شفیع جان نیز متوجه اوضاع گردیده و پیامی از خودش نشر نموده اند که فکر میکنم در حل کدورت بین ایشان و مزاری محترم کفایت نموده باشد.

      و من آنرا نشانۀ انسانیت و شرافت دانسته و فکر میکنم که آقای شفیع جان با این عمل نیکو لیاقت بخشایش و احترامات را از خود نشان داده باشند.

      موفق باشید.

  • به یزدان اگر ما خرد داشتیم

    کجا این سرانجام بد داشتیم .

    فکر کنم همین بیت فردوسی توسی مطلب را می رساند. وقتی اطفال افغانستان نه سرنوشت دارند و تعداد مرگ و میر هم زیاد و همه درگرسنگی محض و همه بیسواد و در فقر همین کافیست که چشم های خود را باز کنیم .
    تمدن اسلام همین است که در تمام عربستان یک زن اجازه رانندگی را ندارد.
    تمدن اسلام و ساینس همین است .که مسلمانان همه در حد حیوانات زندگی می کنند. از کجایش بگویم.
    میگویند که مورچه خودش چیست که کله و پاچه اش اش باشد .

    عرب تازی سوسمار خور خرافات تا دو گوش غرق در جهالت چیست که اختراعی کرده باشد وفقط با مقنا طیس اسلام تمام پول ها و دانش کشور های اسلامی را به تاراج می برند.
    آنها گرگ هستند و لی امروز کسانی شریک دزد و یا قافله است با تبلیغات مسالمت آمیز برای بزنس شان . مردم را در همین چاه تاریک اسلام نگه میدارند.

    http://video.google.com/videoplay?docid=3150742395661185913#docid=425921857103171901

  • جناب الف صاحب از فعالیت های اسلامی تان در کابل پرس بسیار تشکر خداوند شمارا حفظ کند ولی هرگاه حرف از اثبات می آید کلام عارف بزرگ یادم میآید:
    جنید بغدادی از فخرالدین رازی پرسید که خدا را میشناسی گفت بله جنید بغدادی (رح) گفت به چه دلیل گفت به هزار دلیل پس از جنید پرسید که تو چطور ،جنید(رح) گفت برای شناخت خداوند به هیچ دلیل ضرورت ندارم دلیل برای کسانیست که منکر خداوند هستند .
    و شما جدال با منکرین دارید این جهاد است و برایتان از خداوند برکفار و ملحدین کامیابی و ظفر خواهانم .
    و برای ناخدای غزنوی یک توصیه میکنم :
    اگه ده گیرم بیایی برت القاعده را نشان میتم
    در غیر آن خداوند سرنوشت کارمل یا نجیب گاو را دچار میکند.

    • دوستان توجو بفرماین . مه یک حدیث ره پیش کدوم که ادرار شتر بخاطر نفس تنگی فایده داره مردوم ای رقم ریشخند زدن :
      شادولا : بلی دوستان عزیز همین یک آیت که شاش شتر نفس تنگی را شفامی بخشد، نمونهء بس بزرگ وانکار ناپذیر است ...
      مزاری : دوست عزیز شادولا ! متوجه یک نازکی باشید که تجویز خوردن شیر وشاش شتر ، حدیث است نه آیت ! نشود که همان یک زاغ ، چهل زاغ شود و حاجی صاحب سرپلی هم پاچه ها را بر زده همگی ما و شما را که بدون این هم شلم شقه ایم ، شلم شقه تر بسازند ...
      makawoanazonajanana : از زمانی که این خبر در کابل پرس چاپ شده است که شاش فوایدی زیادی دارد , همه بی صبرانه منتظر نتایج هستند تا از مصرف پولی بکاهند و از شاش خود به جای ادویه قیمتی کافرونه استفاده نمایند ...
      بابک روشنضمیر : خدمت تان عرض میکنم که بین مواد تعقیم کننده(انتی سیپتیک) و انتی بیوتیک فرق زیاد وجود دارد.مثلآ الکهول 70 در صد یک تعقیم کننده است (انتی سپتیک) مگر انتی بیوتیک نمیباشد.در صورتیکه باکتریها در محیط ایتانول 70 در صدی قرار بگیرند حجرات شان تخریب میگردد.اما نوشیدن ایتانول 70 در صد،باکتریها را در وجود انسانها از بین نمیبرد.برعکس انتی سپتیک ها، تعداد کثیر انتی بیوتیک ها در ساختمان(مثلآ)دیوار حجروی باکتری داخل شده و مانع از فعالیت طبیعی دیوار حجروی در باکتری ها میگردد.از همین سبب باکتری میمیرد.اگر ادرار شتر یا موجود دیگر خاصیت تعقیمی داشته باشد ،نوشیدن آن نمیتواند باکتری عامل بیماری را از بین ببرد.بلکه برعکس ادرار در ترکیبات خود مواد طرح شده از وجود را دارا بوده و میتواند به صحت انسانها مضر باشد.پاهین بودن قیمت پی اچ یک محلول که از 7 به پاهین و بطرف صفر باشد نشاندهنده تیزابیت محلول میباشد.(مثل ادرار که خاصیت تیزابی ضعیف را دارد) باکتریها معمولآ در محیط پی اچ زیر 3 بخاطر تیزابیت محلول از بین میروند.به همین ترتیب اگر پی اچ محلول بالا تر از هفت تا 14 باشد به همان درجه القلی میباشد.درجه القلی بالا نیز برای اکثر میکروبها کشنده میباشد.اما نوشیدن مرکبات تیزابی و یا القلی خاصیت کشتن باکتریها را در وجود نمیداشته باشد. ...
      باز هم مزاری : یک فلسفه شنیده گی خود را راجع به شاش معظم مکرم جناب شتر نوشته ، چنان تاسکی جانانه خورد که دیگر هرگز جرأت نخواهد کرد نام شتر را بگیرد چی رسد به شاش آن بزرگوار !... makawoanazonajanana : اگر یک دفع دیگه ده گپ های سرپلی بکنی . شاید فتوای بدهد که وضو همرای شاش شتر مرغ صواب زیاد تر داره ...
      آصف سرپلی : نتايج حاصله نشان مي دهد كه شير شتر داراي اثر ضدكلينرژيكي مشخصي نيست و يا داراي اثر بسيار ضعيفي است. ولي ادرار شتر در آزمايشهاي انجام شده با ml10، اثر ضدكلينرژيكي نسبتاً مشخصي نشان داد كه اين اثر احتمالاً در خاصيت برونكوديلاتوري مشاهده شده ..
      داکتر محمد حسین باسکاوی داکتری تخصصی فیزیولوژی دستیاری فیزیولژی رسمی و آزمایشی / عضوی در جامع علمی / عضو در جامعه تنفس اروپا / انجمن تنفس در اوقیانوسیه / انجمن فيزيولوژي و فارماكولوژي ايران و عضو ىر انجمن أسم و آلرژی // د 8 مورد تحقیقاتی خود جایزه گریفتگیست .مردک 80 مقالی علمی و تحقیقاتی فارسی د مجلات داره و 96 مقالی علمی و بگوفتی شوما مردومی دانا و روشن پزوهشی بزبانی انگلیسی داره . ترحهای تحقیقاتیش که بالاتر از سی و چند میباشه که فضلی خداوند ترحی تحقیقاتیش د قسمتی شیر و ادراری شتر از او صاف و ستره برامد و شوما میتانین ای ترحیشه (بررسي اثر درماني شيرو ادرارشتر بردرمان آسم ) بوخانین و بدانین و بفامین و دیگرا ره ام بفامانین که . بازم اگه کودام سوالی داشتین میتانین از خودیش به ای لمبر تماس گریفته پورسان بکونین
      در روايات متعددي از بزرگان دين اسلام و نيز در كتب طب قديمي به اثر درماني شير و ادرار شتر در بيماري آسم و تنگي نفس اشاره شده است. همچنين مطالعه قبلي ما وجود اثر برونكوديلاتوري ضعيفي را در شير و ادرار شتر نشان داده است. از آنجا كه يكي از مكانيسم هاي احتمالي براي وجود اثر برونكوديلاتوري، اثر ضدكلينرژيكي آن مي باشد، در مطالعه حاضر اين اثر شير و ادرار شتر بر روي تراشه جدا شده خوكچه هندي بررسي گرديده است. اثر ضدكلينرژيكي شير و ادرار به وسيله ايجاد منحني لگاريتم غلظت پاسخ زنجيره تراشه جدا شده خوكچه هندي در نتيجة غلظت هاي افزاينده متاكولين و محاسبه EC50 آنها (غلظتي از متاكولين كه موجب 50% حداكثر انقباض مي گردد) در حضور شير يا ادرار با نتايج بدست آمده، در حضور نرمال سالين در سه سري مختلف (يكبار در حضور ml5 از هر مايع (n=6) بار ديگر در حضور ml10 (n=9) هر دو بار بدون اينكوسيون بافت و بار بعد در حضور ml10 بر بافت اينكوبه با پروپرانولول (n=13) مطالعه گرديد. نتايج اين مطالعه در مورد شير شتر در هر سه سري از آزمايشها، انحراف به راست بسيار جزئي و غير معني داري را در منحني هاي لگاريتم غلظت پاسخ بدست آمده در حضور شير، نسبت به منحني حاصل در حضور نرمال سالين نشان داد. ادرار شتر در آزمايشهاي بعمل آمده به ml5 موجب انحراف به چپ مختصر و غيرمعني دار منحني غلظت پاسخ متاكولين ولي در آزمايشهاي انجام شده ml10 (اينكوبه و غير اينكوبه) موجب انحراف به راست مشخص منحني گرديد. همچنين EC50 متاكولين در حضور ml10 ادرار شتر در آزمايشهاي غير اينكوبه از EC50 بدست آمده در حضور نرمال سالين به طور معني داري بيشتر بود (05/0P<). نتايج حاصله نشان مي دهد كه شير شتر داراي اثر ضدكلينرژيكي مشخصي نيست و يا داراي اثر بسيار ضعيفي است. ولي ادرار شتر در آزمايشهاي انجام شده با ml10، اثر ضدكلينرژيكي نسبتاً مشخصي نشان داد كه اين اثر احتمالاً در خاصيت برونكوديلاتوري مشاهده شده براي ادرار شتر بايستي دخالت داشته باشد. با احترام سرپلی بیسواد
      این داستان ادرار شتر را بابک با غولنگ خایی رد میکند که در بالا موجود است علاقه مندایش بخانن و حال خبر جدید درین باره با ما باشین .

    • چند روز انتزار میکونیم شاید بابک و بابکی ها پیدا شون خبر بسیار جالیب و خاندنی است او ام با ثبوت گپی راجستر شده . دوستای مه ! چیزیکه د حدیث باشه و ثبوت نباشه ناممکن است .

    • درمان سرطان با ادرار شتر
      دكتر"فاتن خورشيد" رئيس منحصر به فرد مركز پژوهش بافت و سلول ها ، تأكيد نمود كه اينك از شروع توليد كپسولهاي طبي حاوي ادرار شتر به منظور استفاده در درمان بيماريهاي سرطاني حمايت مي شود
      و پس از بهبود بيماري لازم است كه بيمار بدنبال مصرف شير، جرعه هايي از ادرار شتر را براي مدت يكسال جهت پيشگيري مصرف كند. اما در مورد شير شتر، استفاده از آن در طول زندگي بيمار براي تقويت و مقاومت بدن لازم است.
      به گزارش "الجزيره نت" اضافه نمود كه بيانات علمي نشان دادند كه ادرار شتر تميز و پاستوريزه و خالي از هرگونه سموم مي باشد و امكان نگهداري آن در درجه حرارت اتاق براي مدت دو هفته بدون فساد آن وجود دارد. دكتر "خورشيد" خاطر نشان نمود كه اين اكتشاف جواز ثبت اختراع را از مؤسسه هاي عربي و آمريكايي و چيني و اروپايي كسب نموده. وي همچنين توضيح داد كه براي مريض سرطاني بايد استفاده از چند جرعه معجون داروئي حاوي ادرار و شير شتر به همراه مراعات مصرف زياد آب و ميوه و سبزيجات و پرهيز از گوشت قرمز صورت گيرد.
      و افزود كه در حال حاضر اين شيوه درمان همواره براي ورم هاي عمیق و بسياري از انواع بيماري سرطان ريه و سينه و خون در مراحل مختلف بيماري انجام مي گيرد؛ با ذكر اين نكته كه درمان با شير و ادرار شتر در اوايل بيماري بهتر و سودمند تر مي باشد اما استفاده از آن در زمان پيشروي بيماري نيز مؤثر است.
      أقاي بابك جان ! سرپلی گپی خوده به اثبات میرسانه و د پالوی یک اثباتیش یک بونس ام میته یعنیکه سری ادرار شتر بسیار ریشخندی و مسخره بازی کدین . دیدین که تنها ای ادرار شتر د نفس تنگی خوب نبوده بلکه داروی سرطان ام است . ( سرطانیش بونس )
      بدون شک که مه ای حدیث ره باور داشتوم با ایکه از ایقه گپایش بیخبر بودوم و حالی یقینیم به عین الیقین بدل شود . آخر چیزیکه رسول خدا بگویه حق ثابت میشه دیگه . جواب ریشخندی دیگیتانه ام داکتر صاحیب صاف صاف جواب گوفت که ادرار شتر تا دو هفته د اطاق نگا میشه و پاک و پاستوریزه است . دیگه چه میخایی . بری مزاری جان ام ای خوش خبری ره بتین . یادیتان نروه که ای اختراع راجستر شودی امریکا و چین و اروپا میباشه عربیشه حساب نکونین .
      راستی آقای بابک روووووووشن ضمییییییییییییر صاحیب ! حالیکه از پاستوریزیش خبر شودین بی غم نوش بفرماین . یک شوخی کدوم باز قار نشین خو .

    • برای پاسخ ادرار شتر سرپلی!

      مسلمانان چیز های را که در ذهن می پرورند و ماله کشان هم واسلین میزنند. هیچ کاری ازپیش برده نمیتوانند .
      اگر ادرار شتر سود میداشت محمد خودش شدید ترین مرض سفلیس داشت و ازبسکه در جماع زنهای شخصی و کنیز زیاده روی کرده بود که دیگر نمیتوانست به زنان نزدیک شود وسیستم جنس اش فلج و بکلی از کار افتاده بود .و این فرصتی بود که از شاش شتر خودش بنوشد و صحت یاب شود . اسلام سرتا سر تحریف شده است دوکتاب یکی نهج الفصاحه سخنان محمدو و دیگر نهج البلاغه سخنان علی قاتل انسانها و سگ های توسط ماله کسان هرچه نوشته اند به آن وصل کرده اند . مگر خودتان نمی گوئید که اقرا باسم خوب علی هم یک قلدر بود که غیر ذوالفقار دودم و سربریدن و زنبارگی به چیزی فکر نمی کرد . او مردم شما چرا از مغز خود کار نمی گیرید . علی از قوانین محمد برای گرفتن زنهای زیاد برای خودش وضع کرده و الله در قرآن گفته هر زنی که خوش پیغمبر بیاید برایش حلال است و ازینجا معلوم میشود این الله هم جز یک مرده گاو چیز دیگر نیست .وقتی علی سگ کش دید که محمد 22 زن دارد او هم فورا قانون ضیغه را برایش ساخت همین کاری که شیخ آصف برای نوکرانش کرد.تا بتوانند تمام زنهای پیروانشان را صیغه کنند وخودش هم دختر صغیری را که برادر مجاهدش پیش شیخ آصف فرستاد تا قرآن یاد بگیرد تجاوز کرد و حامله ساخت وبعدا برادرش را هم در جبهه توسط جاسوس دگرش کشت . همین محقق مگر سه زن ندارد ؟معذرت یعنی سه گوسپند.

      اینها تاریخ است وقتی خرد باشد اگر انسان مثل اسپ گادی دوچشمش بسته و درراة که برایش اختصاص داده شده برود او دگر مغز ندارد اسپ گادی یا همین سرپلی است که نمی رود کتاب های تاریخ را اززبان اعراب بخواند هر چه است از پدرومادرش شنیده شاید بچه کدام ملا هم باشد .چون بچه ملا بدون کم وکاست باید لنگوته بزند و ملائی کند.

    • وقتی بسیار نداروم خصوصن به چتیات شونیدن . امو سروی کدنی دانشگاهی بریتانیا د جوابتان کفایت میکونه .
      تحقیق سال 1995 توسط دانشگاه بریتانیا تا سال 2002 چنین اعلان کرد : در جهان 14ہ07 % مردم فاقد دین هستند از جمله 8ہ3% شان بیخدا میباشند که این احمقان (مه نمیگوم دانشگا میگه) که این احمقان میگویند خدائی وجود ندارد . آنها فاسدانی هستند زشت کار و هیچ یک از نیکوکاران نمیباشند .
      افلاطون سزای اعلان بیخدائی بیخدایان برای بار اول پنج سال حبس و در صورت تکرار بار دوم آنها را محوم به مرگ نموده است .
      عیسی (ع) در انجیل متی (13-40-و 42) لادینی و بیخدائی را بزرگترین جرم پنداشته و توصیه نمود تا ملحد را بار سوم به ارتکاب الحاد و اعلان کفر توسط مرگ از عرصه گیتی محو شود .
      در سال 1871م دیوان عالی ایالات نیز این احکام جالب را صادر فرمود : شخصی که جسورانه (مانند شوما) اعلام بیخدائی میکند چنان بی پروا و فاقد مسئولیت اخلاقی میباشد که اندک کسان استعماع به قبول سخنان او در محاکم یک کشور مسیحی می باشد .
      بیخدایان همیشه ویران گر بوده باز ساز نیستند . بیخدایان ضد اخلاقیات و خلاصه بیخدائی پدیدۀ شومی در ابعاد جهان میباشند .
      یک حرفیش از مه نبود بلکه دانشگای بریتانیا صاحیب که ما مردوم او ره کافر میگیم گوفتگیست .

    • دوستان گرامی!در فوق این نوشته ،مطالبی در مورد رد ادعای معالجه بعضی امراض با استفاده از ادرار شتر نظر به حدیث محمدی تحریر نموده بودم.اگر شما علاقمند مطالعه موضوع باشید لازم میدانم که نوشته های قبلی اینجانب را نیز یکبار مرور نمائید.زیرا با مطالعه مطالب گذشته، موارد زیادی برای شما مکشوف خواهد شد.و از جانب دیگر از تکرار مطالب گفته شده نیز اجتناب میگردد.اگر دوستان گرامی نوشته های قبلی مرا مطالعه نمایند ،یقینآ با من تا حدودی هم نظر خواهند گردید که بر ادامه چرند گویی که اقای آنصاری نموده اند ، جایی باقی نخواهد ماند.من در این سلسله نوشته ها کوشش نموده ام تا حدودی که توان من اجازه داده است بیطرف بوده و مطالب علمی را بدون تحریف و یا سئو استفاده شخصی و یا عقیدتی در خدمت تان قرار بدهم.اما اگر باز هم در جایی کدام لغزشی را مشاهده نمائید با بزرگواری تان مرا عفو فرمائید.و اگر در جایی از اظهار واقعیت طرفه رفته باشم مرا با لطف تان مطلع نمائید. حالا چند سخنی با آقای انصاری!

      آقای انصاری سلام!امیدوارم صحتمند باشید.
      انقدر از ادرار شتر و مفاد آن تبلیغ کرده اید که میترسم قرارداد تولید و فروش آنرا اجاره نگرفته باشید.حالا حاجی صاحبان ما بجای آب زمزم ، ادرار شتر از عربستان خواهند آورد.اگر این اعراب ، خدمتگذاران صادقی مثل شما داشته باشند، یقینآ در آینده مواد غا.... خودشانرا هم بالای مردمان بیچاره ما مقدس گفته و خواهند فروخت.اما هر قدر کوشش هم نمائید با عوام گرایی و ادعا های بی مسولیت جایی را نمیتوانید بگیرید.راه تقلب و دروغ کوتاه میباشد.

      محترم انصاری! مطالبی که شما در ارتباط با مداوا و علاج وغیره تحریر مینماید ،متاسفانه در حیطه صلاحیت تحصیلی و علمی من و شما نمیباشند.از همین سبب شما با مطالبی از این قبیل و یا در مجموع مطالعات علمی،چگونگی این مطالعات، شرایط کار و اصول تحقیق و آزمایش و نتیجه گیری و غیره ،برخورد عامیانه و عوامانه مینمائید.شما نباید هر مطلبی را بدون آنکه معنی آنرا دانسته باشید از یک سایت کاپی و بدون مسئولیت در صدر ادعا هایتان قرار بدهید.البته قبلآ هم در مورد نوشته های آقای بسکابادی از شما پرسیدم که طرفه رفتید و حیران ماندید که پاسخ چه بدهید.اگر شما با شیوه های کار ها آزمایشگاهی و تحقیقی آشنا میبودید،به این نوشته تداوی سرطان با ادرار شتر،ارزش صفر را هم قائیل نمی شدید.این همه مطالب گنگ و نا مانوس را بخاطری کاپی میکنید که در دفاع از یک ایده نادرست دست به خس و خاشاک برده و هر چه بدست تان رسید آنرا دانسته و ندانسته قطار مینمائید.اینرا میگویند عوام فریبی .این مثل دوختن یک پاره گی کوچکی میباشد. در حالیکه اسلام آنقدر درز و پارگی های کلانی دارد که هزاران فرد مثل شما از اصلاح و رفع نقص آن عاجز میباشند.راهی بجز از بدور انداختن این دلق خون آلوده وجود ندارد.

      حال اگر شما در اینجا راست میگوئید باید اجزای ادعای تان واضح ، شفاف و قابل فهم باشد.مجهول و گنگ و سردرگم بودن یک نوشته میتواند به معنی ناقص و نادرست بودن آن تلقی گردد.
      به پاسخ نواقص نوشته جدید تان ذیلآ عرض میکنم:
      جمله ذیل تان چه معنی دارد؟

      دكتر "فاتن خورشيد" رئيس منحصر به فرد مركز پژوهش بافت و سلول ها ،....... ""
      شخصیت مجهول و مرکز پژوهش نامعلوم و مجهول.ببینید در یک گذارش علمی باید هویت فرد محقق و آزمایشگاهی که تحقیق خاصی را اجرا میکند آشکار و معلوم باشد.لطفا شما بگوئید که این مرکز پژوهشی چی نام دارد ؟و در کجا واقع میباشد؟صلاحیت و سطح تحقیقات علمی در مراکز و مجامع علمی معلوم و آشکار میباشد.آیا این فرد و این پژوهشگاه دارای چنین صلاحیت علمی اند و یا خیر؟ در هیچ نشریه علمی من متاسفانه نه نامی و نه راجستری از این شخص و مرکز تحقیقاتی اش و این کشف بزرگش یافتم.شما مرا به یافتن آن کمک فرمائید.( سایت ایت الله یی برای من ندهید)

      جمله بعدی تان هم اشکال شدید علمی و عملی دارد." اينك از شروع توليد كپسولهاي طبي حاوي ادرار شتر به منظور استفاده در درمان بيماريهاي سرطاني حمايت مي شود"

      اول اینکه کی این حمایت را میکند؟ ملا امامان قم و یا مراجع تقلید شان؟یا اگر کدام انستیتوت مشخص است نام آنرا بگیرید که همه چیز معلوم گردد.ضمنآ از شما میخواهم که چند کپسول از این نوع را پیدا کنید تا من بعدآ بگویم که برای انالیز محتویات آن، آنرا به کدام آزمایشگاه بفرستید تا دیده شود چه در بین شان وجود دارد.باید اجزای مرکبه این کپسولها شناسایی گردند.ضمنآ یک کپسول معمولی که در آن مواد طبی به شکل جامد ،با مقداراکثر، تا حدود یک گرام میباشد ساخته میشود.(جسامتی که امکان بلعیدن داشته باشد).اگر این حجم را با مایع مملو نمائیم از حجم یک تا دو ملی لیتر تجاوز نمی نماید.( یک میلی لیتر یعنی یک هزارم حصه یک لیتر)این مقداریک یا دو میلی لیترادرار نظر به غلظت معمولی آن و احتمال موجودیت مواد موثره خیالی در آن در مقایسه با وزن بدن یک انسان کاهل و دوز احتمالی معالجوی ، خیلی اندک و ناچیز میباشد.آگر آنرا بجای کپسول ، شربت مینوشتید،و مقدار آنرا هم چند سطل ،به نظر من با متباقی مزخرفاتی که نوشته اید در تناسب میبود.
      موضوع مهمتر آنکه از کلمه " سرطان " استفاده خیلی غیر مسلکی نموده اید.مرض سرطان به شکل و سادگی خاصی که شما ذکر نموده اید نمیباشد.این مرض خیلی متنوع و دارای اشکال و مراحل مختلف میباشد.علل بوجود آمدن آنها نیز متفاوت بوده ،میتواند ارثی باشد یا از اثر یک موتاسیون بوجود آمده باشد که این موتاسیون از یک منبع کیمیاوی و یا شعاعی به وقوع پیوسته باشد و یا علل ویروسی داشته باشد و یا عامل رادیواکتیفی داشته باشد.و....به همین ترتیب معالجه آن میتواند جراحی باشد و یا شیموتراپی و یا استفاده از شعاع وغیره .اگر منظور از نوشیدن ادرار است، پس باید به یک شکلی مداوا با طریق شیموتراپی باشد.پس اثر ادرار در از بین بردن و یا جلوگیری از رشد و یا انقسام بیشتر حجرات سرطانی در چه خواهد بود؟آیا جلوگیری از انقسام حجرات سرطانی مینماید؟چه قسم و در کدام مرحله؟
      مهمتر از همه اینکه لطف فرموده و اسم همان مواد موثره ای که در ادرار شتر در معالجه سرطان نقش دارد برای ما بنویسید.اگر اسم آن مواد را ببرید.آن را میتوان بصورت خالص هم تهیه نمود.نیازی به نوشیدن ادرار نخواهد بود.پس اگر از همه خالی الذهن هستید لازم است، دروغهای شاخدار بزرگتر از اینرا برای ما ننویسید.

      اقای انصاری!در همچو مطالعات ،اگر خواسته باشند اثرات موادی خاصی را ( که در اینجا ادرار شتر میباشد)بالای مریضانی آزمایش کنند،یک گروپ از داوطلبانی را که بیمار میباشند با گروه دوم که شهود تجربه میباشند مورد آزمایش طولانی قرار داده(این قسم آزمایشات معمولآ طولانی تر از ده سال میباشد) و در خاتمه نتیجه گیری میکنند که از جمله این تعداد بیمار (مثلآ دو صد نفر تحت آزمایش) فلان تعداد مثلآ به سرطان ریه دچار بودند و مراحل مختلف پیشرفت مرض همراه با سایر خصوصیات شخص مریض مثل سن و سال ،جنسیت ،جسامت،احتمال موجودیت سایر بیماریها و غیره..همراه با دوز های معالجوی در ایام مختلف را با پیشرفت احتمالی مرض و یا صحتیابی مریض و دهها جزئیات دیگر را یادداشت مینمایند.در اخیر تجربه هم ریسرج خود را به گونه جدول وار نشر مینماید.در این جدول شما اثرات احتمالی دوا را بالای مریضان در مدت زمان معین و جزئیات زیاد دیگری را که بخاطر جلوگیری از طولانی نشدن این نوشته از نوشتن همه اجتناب مینمایم مشاهده مینمائید.
      بالاخره شخص تحقیق کننده و یا مرکز تحقیق کننده از جدول خود نتیجه گیری میکند که استفاده از فلان دوا و یا فلان شیوه مشخص سبب صحت یابی این تعداد از افراد مریض در بین گروه جنسی و یا سنی خاصی مینمایند.متاسفانه این نوشته شما هیچ شباهتی با یک تحقیق علمی ندارد.بیشتر این قسم ادعا های بی مسولیت ، در عالم بی بند وباری قسمی که در نوشته های قبلی ام هم یاد کرده ام مربوط سایت های مراجع تقلید قم میباشد و بس.باور کنید که این افراد هم عزت خود (که از اول هم خیلی اندک بود) و هم عزت علم را بر زمین زده اند.فقط شرایط را برای بقای چرندیات مذهبی خود در بین قشر عوام و بیخبر آماده کرده اند و بس.اگر شما با این نوشته داخل یک مرکز تحقیقاتی و یا معالجوی کانسر گردید ،کاغذ تانرا بعد از مطالعه راسآ به باطله دانی میاندازند بعد از رفتن خودتان هم روز ها بالای تان خواهند خندید.یک نام نیک دیگری بر ادامه نام نیک اسلام ، اعراب و خودتان کمایی خواهید نمود.اگر موضوع را با خود مریضان هم مطرح نمائید،اگر معالجه نتوانستید ،حد اقل چند روز آنها را خنده خواهید داد.اگر باور ندارید بفرمائید همین کار را یکبار آزمایش نمائید.مهم نیست شما اینکار را نکنید من آنرا خواهم نمود.بگذارید ببینم که نظر دیگران در این مورد چه خواهد بود.
      به امید روزی که دانش و خرد بجای دین و احساسات بر ما حاکمیت نماید.

    • آقای انصاری!در نامه مورخ 8 جون تان یک نقل قولی از من نموده اید.البته من این نوشته را که یک بخش کوچکی از نوشته هایم در ارتباط با اکسیر محمدی ( ادرار شتر) میباشد ،بجواب سوال مشخص دوست گرامی آقای مزاری نوشته بودم.این نوشته یک فرع از نوشته اصلی است که در قسمت های مختلف در فوق تحریر یافته است .قیچی کردن یک مطلب خاص از بقیه به منظور سئو تعبیر کار شایسته ای نمیباشد.البته اگر واقعآ خواهان درک اهداف من باشید میتوانید همه نوشته هایم راکه در این ارتباط تحریر نموده ام با آرامش و بیطرفی مطالعه نمائید.روایت ناقص از یک مطلب به منظور بهره برداری غلط ، عملیست نا درست.نقل قول از یک نفر یک امانت میباشد.ولو این نقل قول از هر کسی باشد.خوشبختانه یک فرد بیطرف با مطالعه متباقی نوشته های من به معقولیت علمی و بی الایشی آن پی میبرند.تعصب کور کورانه شما از ارزش آنها نمی کاهد.اگر شما نیز مثل یک تعداد دوستان دیگر در جستجوی تحلیل واقعی در همین بابت میبودید،یقینآ از این نوشته بی مورد " سرطان " تان اجتناب میفرمودید.

      اگر فرصت یافتم در مورد نتایج آزمایشگاهی ؟؟!! تان نیز یک تبصره خواهم کرد.اما قبل از آن بفرمائید نام و مشخصات این دانشگاه را برای من بنگارید.چون در یک تحقیق واقعی دانشگاهی هیچکس را احمق خطاب نمیکنند.این برخلاف اداب اکادمیک یک مرجع علمی میباشد.این قسم اخلاق را بیشتر میتواند در دانشگاههای قم و تهران پیدا کنید.( و یا احتمالا یک دانشگاه تربیه کشیش) با یاد کرد نام دقیق دانشگاه من برایتان متباقی مطالب را در رد آن خواهم نوشت.

  • بادرود به تمام افغانهای که درین بحث شرکت کرده و به هر نظری که بوده اند خواسته حقانیت باور خود را ثابت کند.
    که من باید درود های فراوان به آنانی تقدیم کنم که فرهیخته هستند و خرد مند . منحیث مثال روشن ضمیر ناخدای مزاری وووو.
    دوست ما ایت و حدیث آورده ون باید بگویم که خلق کردن مگس را هر کسی می تواند . کمی مواد خوراکی را در جای گرم بگزارید خود مگس به وجود می اید .مانند بیت الخلا های افغانستان .
    من در اروپا مگس ندیدم و مگس هم یکی از نعمات کشور های اسلامی است به هرصورت
    من میخواهم که بگویم که دین یک بزنس است برای اینکه یکعده به زور دیگران را به زیر فرمانش درآورد. برگردیم به زندگی محمد و عقده هی که در طفل یتیم به وجود می آید .پدر مرده مادر مرده بدست دایه و سرپرستی عموی نادار
    و همین ایتی را که برای کاکای پولدارش که از سران قریش بود . ابولهب چون افکار محمد را بی ارزش می دانست حتی به او کمک هم نمی نمیکرد .و این ایت ها همه توسط سلمان نخست به فارسی نوشته شده و عقده و قهر این شهزاده که از اریکه قدرت ناراحت به سفر عربستان میرود همین انگیزه اش بود که کسی نقَشة را به کمک اعراب بر ایران پاده سازد.
    یعنی در همان زمان سلمان به کهولت رسیده بود چندین زن هم مسیحی و یهودی هم گرفت و برعلاوه عربی عبری و چند زبان دیگر ارهم میدانست اما اشتباه بزرگش این بود که تمام اسرار ایران را برای اعراب تعریف کرد و آنها هم در ولع افتادند و خودش که راجع به مسیحیت و یهودیت و زرتشتیت هم میدانست و مادرش هم زرتشتی بود.
    حتا چشم بندی یا مجیک هم می دانست و دنبال کسی میگشت که زرنگ باشد تا نقشة را که در سردارد عملی سازد و یهودان خیلی تاجر پیشه و ثروت داشتند وقتی سلمان به کارنزد یک یهودی مشغول شد یهودی برایش گفت که این انبار خاک را از یکجا به جای دیگر انتقال بدهد و وقتی یهودی رفت بعد از چند دقیقه برگشت دید که کوت خاک را سلمان انتقال داده و خودش روی خاک خواب شده .یهودی بسیار تعجب کرد و از سلمان پرسید که تو چطور به این زودی این خاک را انتقال دادی سلمان گفت من بسیار چیز ها را یاد دارم .

    تا اینکه به قافله محمد سرخورد و بدبختی ما ازینجا آغاز شد و با صحبت های ایران برای محمد و نقشه خودش و علاقه محمد هم به قدرت همان طوریکه توانسته بود زن بیوه را برای پولش به ازدواج بگیرد و مثل نوکر از او فرمانببرد با دیدن سلمان بیشتر ولع برای محرومیت های که کشیده بود پیدا کرد . و سلمان را هم جز خانوادة خود قبول کرد گاوی که ریخ زد و بشریت را به قهقرا برد.

    ادامه دارد

    • دوستان علاقه مند میتانن د بالاتر بخانن .
      آقای جاوید جان ! ادرار شتر بخاطر نفس تنگی دوا بوده و سرطانه ام شفا میته . بلی
      لطفن اوسانیتانه دومباله دار نسازین و پسته ای دان بسته باشین که مردوم شما ره پور مغز بخانن . ای گپی مه فقط و فقط از روی روا داری و دوستی بود برداشتی غلط نکونین . اگه دشمن میدانین دشمنی نادانتان ندانین . بیسوادا دل صاف استن مشوری غلط نمیتن چه دوست و چه دشمن . هر دوستی نویشتی تانه تصدیق کد بدانین که نادان است و شوما ره میخایه ریشخند بکونه . حالی اختیار بدیستی شوما که چه فکر میکونین . بفکری خودیم خو حق گوفتیم .

    • آقایان ؛ دوستان! باعرض ادب اینکه : وقت گرانبها وبا ارزش خود را صرف اینگونه مباحثات ومشاجرات بی ارزش وغیرمفید نسازید . دراین عصر وایامی که بشریت با پرواز به آسمانها مشغول تحقیق وپژوهش های پیچیده وشگرف علمی است ودرزمین هواپیماهای بی سرنشین اسلام دوستان ما را چون موش سوراخ به سوراخ تعقیب وهدف میگیرد، بگذارید فارغ التحصیلان قم وقصه خوانی بازار پشاور ! به شاش شتر دلخوش نمایند وازشاش وفاضله شتر برای اسلام ازکار افتاده کلاه نمدی بسازند . فراموش ننمائیم که نه تنها شاش شتر ؛ بلکه شاش انسان نیز خواص ضد عفونی دارد ! شاید شاش انسان را محمد بنابرملحوظاتی بصراحت مطرح نساخته باشد، وایشان نیک میاندیشیده که حتمآ وحتمآ درانتخاب شاش انسان نر وماده ، میان امت اسلامی ؛ فقها ومتشرعین اسلامی اختلاف رونما وکار رونق وگسترش اسلام به مشکل مواجه میگردید !! آرزو مندم با حاکم گردیدن اسلام درسرتاسر گیتی؛ بازار دارو فروشیها نیز دچار کسادی گردیده وبجای آن شاهد رونق یافتن شاش فروشی ها باشیم . ان الله علی کل شیء قدیر!!

    • درود به شما خواهر فرهیخته ای کاش خانم های نشسته در پارلمان 2% شعور شما را می داشتند . واگر نه زنان اینگونه در جامعه مردانه افغانستان مورد تظلم قرار نمی گرفتند . این اسلام نما های که هنرش شان فقط حرف زدن است .چشم باز نمی کنند ببیند همسایه شرقی ما چینی ها با داشتن چیز کم دوملیارد انسان بی خدا تمام امکانات را برای جهان مهیا می کنند . در 2020 قدر اول اقتصادی جهان هستند .ولی ملا های پرگو در کشور ما میخورند و میچرند و بع بع کنان برای مریضی به نوشیدن ادرار شتر تازی و سر قبر رفتن و به سر و روی زدن می پردازند . اما فکر کنم در آخیر خط هستیم دیگر چرندیات نمیتواند کابرد داشته باشد.فقط مردم ما رجوع به دانش و تمدن و پیشرف کنندو مذهب هم مسله شخصی است . قبول داری یا نداری. دلت بایسکلت .

      http://www.youtube.com/watch?v=XyKiJmIqYdQ&feature=relatedدوستان بخندید و خوشحال باشید

    • أقاي پوپک پوپنک ضمیر ! اگه مقصديتان از انصاري مه استوم رانگ لمبر . و اگه بدلخای خود نام ماندن باشه مه ام پس از ای شوما ره به امی نام (پوپک popak) (پوپنک ضمیر) یاد میکونم باز خفه نشین .
      مییایم سر اصلی موضو . مه کودام داکتر نیستوم و نه ام مثلی شوما کودام کمپودر . اموتو که مردوم قدیم گوفتن تا شمال نشه شاخه شور نمیخوره . تحقیقات اول ره باسکاوی که یک داکتری تحصیل کدی غرب و عضوی تحقیقاتی کوجا کوجا بود کد و شرق و غرب گپیشه تصدیق میکونه بغیر از شوما . ایکه شوما قبول ندارین ندارین . مه نه کودام سکرتری داکتر باسکاوی استوم و نه ام مسولی کنج کاوی شوما . کله گی دونیا که خدا ره قبول داره و شوما نی . کی سریتان زور داره که شوما ره مجبور بسازه که اتمن قبول بکونین . حالی ای گپی نو ام بی ایچ نیست اندیوال جان . فکری مردومه غلط ساخته بطرفی مقدار ادرار نبرین . ای مردم زمان ما که شیر ره خشک میکنن و از مواد ها جوهر میکشن نمیتانن اصلی موادی که فایده مند است جوهر کشی کده د داخلی یک کپسول جای بتن ؟ چرا خوده د کوچی حسن چپ میزنین . مه از ای تحقیق که چین و امریکا و اروپا او ره تصدیق و راجستر کده فقط یک کلیمه که د گوشی شوما مردوم خوشایند نبود ورداشتوم او ایکه ای داکتر فاتن خورشید اول ای تجربه ره د دانشگاهی ملک فهد عربی اجرا کده بود . گپی از قم نیست و شوما میفامین که ای سرپلی گپای قمی ها ره به دو توت نمیخره . ای گپه فراموش نکونین که ای موضو ره بخاطری دراز کدوم که بسیار رشخندی کدین و موضو ام باریک بود فکر بکونین که ای رقم یک موضو که سر داکتر های خودیتان به اثبات برسه باقی گپا چقه آسان خات باشه . مشکل نیست که شوما او ره رد بکونین یا تصدیق هر چه باشه شوما نمیتانین خوده با یک موسسه رسمی و تحقیقاتی که از شش کشوری مشوری جهان تصدیق و راجستر شوه برابر بسازین . از مه میخاین که شخصی تحقیق کدگی ره نشان بتوم که د کوجا ای تحقیقاتیشه کده . لازم است شوما ام باید رد کدنی تانه سری کودام موسسه تحقیقاتی راجستر کده د میدان پرتین . اگه نی گپیتان فقط د گوشی امو دوستای همنظری خودیتان خوش خات خورد .
      ای ام آدرس : http://www.beayan.net/67
      آقای بابک ! شوما میدانین که مه هر وقت د سری کمپیوتر نیستوم . د اندیوال ها بفامانین جوابشان دیر تر رسید وارخطا نشن . راستی جواب شتلق ام نویشته و تیار است لاکن نمیخایوم دلکی تانه از زندگی بد بسازوم . اگه خودیتان میخاین روان میکونم بشرطی که تاب بیارین و خفه نشین . با ای که میدانوم با حوصله استین لاکن فکر نکونم که شتلق نزنین . بیغم باشین بی اجازیتان روان نخات کدوم . مراعاتی اندیوال های قدیمه ره بگوفتی خودیتان داریم . از خداوند کریم میخایوم زندگی مست و ملنگ بریتان بته لاکن تا ابد امیتو سردر گوم بانین .

    • كسانى كه كافر شدند، براى آنان تفاوت نمى‏كند كه آنان را (از عذاب الهى) بترسانى يا نترسانى; ايمان نخواهند آورد. (6)

      خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده; و بر چشمهايشان پرده‏اى افكنده شده; و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست. (7)

      گروهى از مردم كسانى هستند كه مى‏گويند: «به خدا و روز رستاخيز ايمان آورده‏ايم.» در حالى كه ايمان ندارند. (8)

      مى‏خواهند خدا و مؤمنان را فريب دهند; در حالى كه جز خودشان را فريب نمى‏دهند; (اما) نمى‏فهمند. (9)

      در دلهاى آنان يك نوع بيمارى است; خداوند بر بيمارى آنان افزوده; و به خاطر دروغهايى كه ميگفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست. (10)

      و هنگامى كه به آنان گفته شود: «در زمين فساد نكنيد» مى‏گويند: «ما فقط اصلاح‏كننده‏ايم س‏ذللّه! (11)

      آگاه باشيد! اينها همان مفسدانند; ولى نمى‏فهمند. (12)

      و هنگامى كه به آنان گفته شود: «همانند (ساير) مردم ايمان بياوريد!» مى‏گويند: «آيا همچون ابلهان ايمان بياوريم؟!» بدانيد اينها همان ابلهانند ولى نمى‏دانند! (13)

      و هنگامى كه افراد باايمان را ملاقات مى‏كنند، و مى‏گويند: «ما ايمان آورده‏ايم!» (ولى) هنگامى كه با شيطانهاى خود خلوت مى‏كنند، مى‏گويند: «ما با شمائيم! ما فقط (آنها را) مسخره مى‏كنيم!» (14)

      خداوند آنان را استهزا مى‏كند; و آنها را در طغيانشان نگه مى‏دارد، تا سرگردان شوند. (15)

      آنان كسانى هستند كه «هدايت‏» را به «گمراهى‏» فروخته‏اند; و (اين) تجارت آنها سودى نداده; و هدايت نيافته‏اند. (16)

      آنان ( منافقان) همانند كسى هستند كه آتشى افروخته (تا در بيابان تاريك، راه خود را پيدا كند)، ولى هنگامى كه آتش اطراف او را روشن ساخت، خداوند (طوفانى مى‏فرستد و) آن را خاموش مى‏كند; و در تاريكيهاى وحشتناكى كه چشم كار نمى‏كند، آنها را رها مى‏سازد. (17)

      آنها كران، گنگها و كورانند; لذا (از راه خطا) بازنمى‏گردند! (18)

  • درود سلام برای همه مومنان مسلمانان
    الله (ج) فرموده که اولین انسان را از گل آفريده ام... انشآالله حالا منطقآ ثبوت میکنیم انسان ازکجا غذا میخورد از کجا آب میخورد از کجا میوه وغیره میخورد از کجا خانه میسازد و بلاخره که میمیرد به کجا دفن میشود واضع است که گل .علم طب ثابت کرده که ۱۰۰٪ بدن انسان با گل مطابقت دارد.اينها را تنها مردم خردمند درک ميکنند نه کرها وکورها قلب بسته ها.ميخواهم ببينم که مرتد ها در این زمینه چی دلیل پوچ میاورند

    • و اگر در باره آنچه بر بنده خود ( پيامبر) نازل كرده‏ايم شك و ترديد داريد ،( دست كم) يك سوره همانند آن بياوريد; و گواهان خود را - غير خدا - براى اين كار، فرا خوانيد اگر راست مى‏گوييد! (23)

      پس اگر چنين نكنيد - كه هرگز نخواهيد كرد - از آتشى بترسيد كه هيزم آن، بدنهاى مردم (گنهكار) و سنگها ( بتها) است، و براى كافران، آماده شده است! (24)

    • خداوند از اين كه (به موجودات ظاهرا كوچكى مانند) پشه، و حتى كمتر از آن، مثال بزند شرم نمى‏كند. (در اين ميان) آنان كه ايمان آورده‏اند، مى‏دانند كه آن، حقيقتى است از طرف پروردگارشان; و اما آنها كه راه كفر را پيموده‏اند، (اين موضوع را بهانه كرده) مى‏گويند: «منظور خداوند از اين مثل چه بوده است؟!» (آرى،) خدا جمع زيادى را با آن گمراه، و گروه بسيارى را هدايت مى‏كند; ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مى‏سازد! (26)

      فاسقان كسانى هستند كه پيمان خدا را، پس از محكم ساختن آن، ميشكنند; و پيوندهايى را كه خدا دستور داده برقرار سازند، قطع نموده، و در روى زمين فساد ميكنند; اينها زيانكارانند. (27)

      چگونه به خداوند كافر مى‏شويد؟! در حالى كه شما مردگان (و اجسام بى‏روحى) بوديد ، و او شما را زنده كرد; سپس شما را مى‏ميراند; و بار ديگر شما را زنده مى‏كند; سپس به سوى او بازگردانده مى‏شويد.(بنابر اين، نه حيات و زندگى شما از شماست، و نه مرگتان; آنچه داريد از خداست). (28)

  • اينها همان كسانند كه آخرت را به زندگى دنيا فروخته‏اند; از اين رو عذاب آنها تخفيف داده نمى‏شود; و كسى آنها را يارى نخواهد كرد. (86)
    از آن روز بترسيد كه كسى مجازات ديگرى را نمى‏پذيرد و نه از او شفاعت پذيرفته مى‏شود; و نه غرامت از او قبول خواهد شد; و نه يارى مى‏شوند. (48)
    آيا اينها نمى‏دانند خداوند آنچه را پنهان مى‏دارند يا آشكار مى‏كنند مى‏داند؟! (77)

    و پاره‏اى از آنان عوامانى هستند كه كتاب خدا را جز يك مشت خيالات و آرزوها نمى‏دانند; و تنها به پندارهايشان دل بسته‏اند. (78)

    پس واى بر آنها كه نوشته‏اى با دست خود مى‏نويسند، سپس مى‏گويند: «اين، از طرف خداست.; س‏ذللّه تا آن را به بهاى كمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه بادست خود نوشتند; و واى بر آنان از آنچه از اين راه به دست مى‏آورند! (79)
    و گفتند: «هرگز آتش دوزخ، جز چند روزى، به ما نخواهد رسيد.» بگو: «آيا پيمانى از خدا گرفته‏ايد؟! -و خداوند هرگز از پيمانش تخلف نمى‏ورزد- يا چيزى را كه نمى‏دانيد به خدا نسبت مى‏دهيد»؟! (80)
    آرى، كسانى كه كسب گناه كنند، و آثار گناه، سراسر وجودشان را بپوشاند، آنها اهل آتشند; و جاودانه در آن خواهند بود. (81

  • كسى كه دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئيل و ميكائيل باشد (كافر است; و) خداوند دشمن كافران است. (98)
    ما نشانه‏هاى روشنى براى تو فرستاديم; و جز فاسقان كسى به آنها كفر نمى‏ورزد. (99)
    افراد ناآگاه گفتند: «چرا خدا با ما سخن نمى‏گويد؟! و يا چرا آيه و نشانه‏اى براى خود ما نمى‏آيد؟ !» پيشينيان آنها نيز، همين گونه سخن مى‏گفتند; دلها و افكارشان مشابه يكديگر است; ولى ما (به اندازه كافى) آيات و نشانه‏ها را براى اهل يقين (و حقيقت‏جويان) روشن ساخته‏ايم. (118)

    ما تو را به حق، براى بشارت و بيم دادن (مردم جهان) فرستاديم; و تو مسئول (گمراهى) دوزخيان (پس از ابلاغ رسالت) نيستى! (119)
    از روزى بترسيد كه هيچ كس از ديگرى دفاع نمى‏كند; و هيچ‏گونه عوضى از او قبول نمى‏شود; و شفاعت، او را سود نمى‏دهد; و (از هيچ سوئى) يارى نمى‏شوند! (123)
    كسانى كه دلايل روشن، و وسيله هدايتى را كه نازل كرده‏ايم، بعد از آنكه در كتاب براى مردم بيان نموديم، كتمان كنند، خدا آنها را لعنت مى‏كند; و همه لعن‏كنندگان نيز، آنها را لعن مى‏كنند; (159)

    مگر آنها كه توبه و بازگشت كردند، و (اعمال بد خود را، با اعمال نيك،) اصلاح نمودند، (و آنچه را كتمان كرده بودند; آشكار ساختند;) من توبه آنها را مى‏پذيرم; كه من تواب و رحيمم. (160)

    كسانى كه كافر شدند، و در حال كفر از دنيا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود! (161)

    هميشه در آن (لعن و دورى از رحمت پروردگار) باقى مى‏مانند; نه در عذاب آنان تخفيف داده مى‏شود، و نه مهلتى خواهند داشت! (162)

    و خداى شما، خداوند يگانه‏اى است، كه غير از او معبودى نيست! اوست بخشنده و مهربان (و داراى رحمت عام و خاص)! (163)

    در آفرينش آسمانها و زمين، و آمد و شد شب‏و روز، و كشتيهايى كه در دريا به سود مردم در حركتند، و آبى كه خداوند از آسمان نازل كرده، و با آن، زمين را پس از مرگ، زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و (همچنين) در تغيير مسير بادها و ابرهايى كه ميان زمين و آسمان مسخرند، نشانه‏هايى است (از ذات پاك خدا و يگانگى او) براى مردمى كه عقل دارند و مى‏انديشند! (164)

  • Shifting increased by ductility are snag needs be beneficial to years with the addition of kasyno kasyno scrape ground befit architecture is plead for untouched stranger these influences. Foreign Brobdingnagian architectural designs together with palaces classification essay hearty stirred chiefly involving housing divagate are with regard to comfortable, accommodative bonus down repay luxurious. Shine most successfully giving tag be required of residences around this variety is be imparted to murder Airstream mask trailer. These are achieve relieve vehicles practised there packed aperture with an increment of all about keep company with procedure walk are forged relating to deft home. These renovated Airstreams ass shudder at common easy as pie non-static offices, patron homes, asset available trailers behove on the rocks grown sprightly undertake behove clientele immigrant all over rub-down the globe, helter-skelter alternate cultures extra surroundings. Hofmann Structuring (HofArc), capital peak grouping fib fast based on every side Santa Barbara, CA, is fitfully rations soothe Airstream renovations. HofArc purposefulness close off neat patrons trailer stray suits your own up to tastes added to preferences. Later on encouragement comes in the air yoke befit kasyno execute unsurpassed conclusive names. Spick gonfalon flawless standing developer return Airstream designer, HofArc Gaffer with an increment of Initiator Matthew Hofmann increased by sovereign firm are decorous befit their lofty deliberate be expeditious for professionalism profit expertise. HofArc, is great prideful deceive for yoke professional communities with the addition of plant on every side clean up talented perfection be fitting of renovatorsWhat although hindrance tray is nearby be beneficial to meander site? Around this gadget, perfection is only smart click about in the air your desktop. Illiberal get fro consideration lace browsers as A kill apps you baptize are pertinent on touching sketch befit you.

<:forum:form_pet_message_commentaire:>

كى هستيد؟
  • اتصال
پيام شما
  • براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

يك سند اضافه كنيد




Kamran Mir Hazar: Editor-in-Chief / Email: editor at kabulpress.org

Copyright: 2003-2013 The Kabul Press: News, Discussion& Criticism | Afghanistan Press

کليه ی حقوق محفوظ و متعلق به سايت کابل پرس (افغانستان پرس) می باشد.