ورود | نام نویسی |  درباره کابل پرس | تماس با کابل پرس نسخه موبایل  Home | Login | Register | About Kabul Press | Contact | RSS | Twitter | Facebook | Mobile Version

 کابل پرس من | حقوق بشر | آزادی بیان | افشای اسناد | دیدگاه | ببینید و بشنوید | عکس | کارتون | فرهنگ | گزارش | English

کابل پرس من > دیدگاه > انتی امپریالیست و انقلابی ها در جبهه اعلان نشده زیر رهبری آی آس آی و جنایت کاران (...)

انتی امپریالیست و انقلابی ها در جبهه اعلان نشده زیر رهبری آی آس آی و جنایت کاران طالب

يكشنبه 22 می 2011, بوسيله‌ى باقی سمندر

خبر:

سخنگوی طالبان مسوولیت این جنایت را بطور آشکار بدوش گرفت.

شکی ندارم که طالبان و القاعده ،حزب اسلامی حکمتیار ، حزب تحریر وشرکای محلی ومنطقوی وبین المللی شان نه از کشتن بیماران در شفاخانه ها پرهیز میکنند، نه از کشتن مردم در روی سرک وکوچه وبازار، نه از کشتن شاگردو معلم وکارگر ، نه از کشتن پولیس و افسر و عسکر ، نه از کشتن ملا وقاضی و مامور دفتر.

از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب افغانستان جنایت کاران متحد شده اند تا افغانستان ومردم اش برای همیشه لگد مال نموده و به انقیاد ملی در آورند.

شبحی در افغانستان به گشت وگذار است ، شبح وحشت وبریریت وجنایت تمام و کامل آن.
همه جنایت کاران وشبکه های رنگارنگ جاسوسی و مخبری شان در افغانستان و منطقه متحد شده اند تا غرور ملی مردم افغانستان را برای همیش بشکنند و تفرقه های گوناگون را جایگزین آگاهی ملی، غرور ملی، منافع ملی افغانستان سازند و افغانستان ومردمش را به انقیاد بکشانند .

آنهاییکه آرزوی به انقیاد کشیدن و آوردن افغانستان ومردمش را به سر میپرورانند ، این آرزوی شوم خود را به گواهی تاریخ به گور خواهند برد.

در شفاخانه چهار صد بسترکابل مریض ها وبیماران قرار داشتند. کدام اخلاق، کدام سیاست ، کدام فرهنگ ، کدام ایدولوژی بخود حق کشتن بیماران را میدهد ؟

جنایت کاران طالب و شرکا با شعار مبارزه برضد امریکا وکفار میخواهند برای مردم افغانستان یکبار دیگر تحقق بخشیدن به وحشت وبربریت را امر دایمی و همیشگی جلوه داده و به اریکه فرمانروایی افغانستان – کابل لم بدهند و مانیفست وحشت وبربریت وتمدن ستیزی را در افغانستان ومنطقه موبه مو مورد اجرا قرار دهند.

همه آنهائیکه تا حال در مورد طالبان و شرکایشان توهم داشته اند ، بایست عمیق بیاندیشند و صف خود را در تیوری و پراتیک از جنایت کاران جدا سازند و خط فاصل خود را روشن گردانند.
در داخل افغانستان عده ای برای بقدرت رسیدن مجدد طالبان به اریکه فرمانروایی کابل روز شماری میکنند و طالبان میخواهند با این همه جنایت در پشت درهای بسته و کنفرانس های سازش امتیاز بیشتر بگیرند. امتیار گرفتن با قتل نمودن بیماران در شفاخانه یکی از ترفند های جنایت کاران حرفه وی و جنایت کاران یخن سفید شان است.

عده ای انگشت شماری که خود خویشتن را"انتی امپریالیست وانقلابی " جلوه میدهند و در یک جبهه اعلان نشده زیر رهبری آی آس آی و جنایت کاران طالب قرار گرفته اند ، باید در مورد این جنایت آشکاردر شفاخانه چهار صد بستر موضع گیری علنی و بدون کجدار ومریز نمایند و صف خود را ازجنایت کاران ودشمنان مردم افغانستان رسمن جدا سازند.

اگر برای عده ای تسلیم طلبی ملی با تسلیم طلبی طبقاتی یکجا شده است و هر حرکت ارتجاعی وقرون وسطایی و بربریت منشانه ضد رژیم حامد کرزی و ناتو و امریکا ومتحدین را مورد دفاع قرار می دهند، این عده بایست به خاطر بسپارند که بدون آنکه ادوارد برنشتین را بشناسند ، پیرو خط فکری تسلیم طلبانه وی میباشند که میگفت :

" جنبش همه چیز است " در اوایل سده بیست از هوادران برنشین پرسیده میشد که :
اگر " جنبش همه چیز است " هدف نهایی چیست ؟

برنشین میگفت :

جنبش همه چیز و هدف نهایی هیچ ! "

تا جاییکه معلوم میشود هدف نهایی پیروان ادوارد برنشین در افغانستان استقرار حاکمیت طالبان به ریاست آی آس آی و ام آی شش است.

این عدده تصمیم گرفته اند تا حاکمیت حامد کرزی را با حاکمیت طالبان تعویض نمایند. برای این عده حاکمیت ملی، منافع ملی ، استقلال ملی وخط مشی مستقل ملی هیچ مفهوم ندارد. این عده به رنگهای مختلف و شعار های بوقلمون از بام تاشام مصروف اند و برای بقدرت رسیدن طالبان چشم براه میباشند.اگر نه اینطور است بفرمایند الترناتیف و یا برابر نهاد شان را بنمایانند تا دیده شود که چه رژیمی را جایگزین حاکمیت حامد کرزی و شرکای منطقوی وبین المللی اش میگردانند ؟

عده ای انگشت شمار دیگر بدون آنکه متوجه باشند ، شعاری بلند کرده اند که :

شورش برحق است "

اما فراموش کرده اند که در شعار تاریخی جنبش ملی – دیموکراتیک دست برد زده اند.
شعار چنین بوده است:

"شورش علیه مرتجعین برحق است ". این عده انگشت شمار با کینه ونفرت برحقی که برضد مستبدین دارند، مرتجعین را معاف ساخته و از متن شعار بیرون نموده و هرنوع شورش برایشان حقانیت دارد.

عده ای دیگربدون آنکه بدانند دستان پیروان پرو پاقرص ماکیاولی را از پشت سر بسته اند.
برای ماکیاولی هدف همه چیز و مقدس بود ووسیله هدف را توجیه میکرد. به کتاب شهریار یا له پرنس اگر ببینیم ، با تمام برنامه ماکیاولی آشنا میگردیم.

من نتنها جنایت امروز چاشت طالبان و شرکا ی جنایت کارش را در شفاخانه چهار صد بستر کابل محکوم مینمایم، بلکه هر نوع جنایت و از همه جنایت کاران ومرتجعین رنگارنگ را محکوم نموده ام وبازخواهم نمود.

اگر نیروهایی که خود را ملی – دیموکرات مینامند ، نتوانند با ارایه یک فراخوان عمومی و همه جانبه ملی – دموکراتیک برای نزدیک شدن سیاسی همدیگر کار نمایند و برای تامین وحدت ملی – دموکراتیک مبارزه نمایند، فردا در برابر جنایات دیگری قرار خواهند گرفت.

به پیشواز یک افغانستان مستقل ،متحد، آزاد ، آباد ، شگوفان ومترقی گامهای استوار تر به پیش بگذاریم

در همین بخش

اگر اینترنت کم سرعت دارید و کابل پرس را به سختی باز می کنید، نسخه کم حجم کابل پرس برای شماست
www.kabulmobile.com
افغانستان پرس
Afghanistan Press
Kabul Press mirror website
www.afghanistanpress.com
www.afghanistanpress.net
www.afghanistanpress.org
کابل پرس من > دیدگاه > انتی امپریالیست و انقلابی ها در جبهه اعلان نشده زیر رهبری آی آس آی و جنایت کاران (...)

آمار بازدیدکنندگان کابل پرس که همین اکنون روی سایت هستند

239 visiteurs en ce moment


دیدگاه و نظر خود را درباره این مقاله، خبر، گزارش، عکس یا کارتون بنویسید

پيام‌ها

  • آقای سمندر سلام!
    مضامین ومقالات شما ومخالفان تان را چون محک باستانی و قاضی موسی هستی درسایت های گفتمان وافغانستان آزاد تعقیب کرده ام. ولی برداشت شخصی من ازخلال آنچه که از نوشته های شما تاکنون خوانده ام این است که شما روی فاکتها و واقعیت های موجود کشورتان تکیه ندارید وهمیشه مضامین تان به روی تخیلات زنده گی گذشتهء شما درشهرکابل استوار میباشد. پر سش کوچک من وهمفکرانم چون استاد روستار تره کی ودیگران ازشما این است که ایا افغانستان یک کشور اشغال شده توسط نیروهای ناتو است یانه؟ اگر است چرا مردم برضد این اشغال قیام نمی کنند؟ چرا مردم در دیگر کشورها نظیر تونس ومصر حکومتهای دیکتاتومأب وقلدررا ساقط میسازند ولی درافغانستان مردم هنوز ساکت وخاموش اند؟ جزای مردم خاموش وبی تفاوت وذلیل ومنقاد به اوامر کشورهای اشغالگر چیست؟ امیدورام مثل آقایان نعیم بارز ومحترم ولی نوری وغیره دوستان ازاحساسات کارنگیرید وعلمی برایم جواب ارائه دارید

    • اول جوزای سال 1390
      22ماه می سال 2011
      سرمه آزموده را دوباره آزمودن خطاست
      بخش نخست
      سخنی با هموطنانم آقای شبیر کاکر، روستار تره کی ودوستانشان !
      نبشته ای من پیرامون جنایت در شفاخانه 400 بستر در تارنمای وزین کابل پرس منتشر گردید. سپاسگذارم از ناشرین کابل پرس ودست اند رکاران شان که در اسرع وقت نبشته من را منتشر ساختند.
      همچنان سپاسگذارم از هموطنم بنام شبیر کاکر که با مسوولیت ملی در مورد نبشته من سوالهایی را مطرح نموده اند. سوالهایی هموطنم شبیر کاکر بساعت ده و بیست دقیقه پیش از چاشت بوقت کابل در کابل پرس مطرح گردیده و منتشر شده اند. من نخست پرسش هارا وبعدن به بپاسخ ایشان به شکل موجز و فشرده مینویسم.
      سوالها چنین اند:
      آقای شبپر کاکر چنین نوشته اند :
      پرسش کوچک من وهمفکرانم چون استاد روستار تره کی
      ودیگران ازشما این است که آیا افغانستان یک
      کشور اشغال شده توسط نیروهای ناتو است
      یانه؟
      اگر است چرا مردم برضد این اشغال
      قیام نمی کنند؟
      چرا مردم در دیگر کشورها
      نظیر تونس ومصر حکومتهای دیکتاتورمأب
      وقلدررا ساقط میسازند ولی درافغانستان
      مردم هنوز ساکت وخاموش اند؟
      جزای مردم
      خاموش وبی تفاوت وذلیل ومنقاد به اوامر
      کشورهای اشغالگر چیست؟
      امیدورام مثل
      آقایان نعیم بارز ومحترم ولی نوری وغیره
      دوستان ازاحساسات کارنگیرید وعلمی برایم
      جواب ارائه دارید ؟"
      آقایون شبیر کاکر، روستار تره کی و دوستان شما !
      بپاسخ نخستین پرسش شما مینگارم که :
      در طرح نمودن سوال شما مشکلی وجود دارد.
      وقتی مینویسیدکه :
      من وهمفکرانم چون استاد روستار تره کی
      ودیگران ازشما این است که آیا افغانستان یک
      کشور اشغال شده توسط نیروهای ناتو است
      یانه؟ "
      نتنها شما بلکه هر باشنده سرزمین افغانستان میداند که :
      آنچه امروز در افغانستان بنام دولت و ارگانهای سه گانه قوای اجراییه، مقننه و قضاییه وجود دارند ،همه و همه محصولات بعد از یازدهم سپتامبربویژه بعد از هفتم اکتوبر سال 2001 میباشند. اگر بخاطر داشته باشید ، در زمان حاکمیت جورج والکر بوش ، دیک چینی و رامسفلد و جنرال گیت و شرکا ائتلاف بین المللی ای برضد تروریسم القاعده وطالبان سرهمبندی گردید و عملن برای تصفیه حساب باالقاعده و طالبان وارد افغانستان ومنطقه گردیدند. شعار جورج والکر بوش مانند شعار حفیظ الله امین بود.
      امین گفته بود که :
      هر کی با ما است ، انقلابیست وهر کی با ما نیست ، ضد انقلابی است و بیطرف یعنی بیشرف.
      جورج والکر بوش هم میگفت :
      هرکه باامریکا است ، ضد تروریست است وهر کی نیست تروریست میباشد.
      شما دیدید که جبهه وسیع انتی ترور در داخل و بیرون افغانستان تشکیل گردید. فرمانداری ورهبری این جبهه ائتلاف بین المللی تا هنوز بدست ایالات متحده امریکا میباشد. ایالات متحده امریکا با بی 52 ها وبم های بیش از پنجصد کیلویی و کلاهک های دارای تفاله های اتومی با رادیو اکتیف بسیار قوی در فضا و زمین وتمامیت ارضی افغانستان تجاوز نمود. این را نتنها شما مینویسید و میگوئید بلکه همه دنیا هم میداند ومیگوید ومینویسد. زمینه این تجاوز به ادامه زمینه های قبلی رسمی وعلنی و آشکاررا طالبان وملا محمد عمر بوجود آوردند و از اینرو نیز باید در پیشگاه تاریخ افغانستان مسوول شناخته گردند.
      پس این گونه سوال شما از من تاجایی توام با پیشداوری است.اگر نوشته های من را دقیقن خوانده میبودید ، همچو سوالیرا از من مطرح نمیساختید.
      آنچه بعد از کنفرانس پیترزبرگ گویا بن بوجود آمد :
      سرهمبندی دولتی بود که با خرچ ومصارف ایالات متحده امریکا و متحدینش در افغانستان برقرار گردید. برنده اصلی رییس دولت موقت آقای ستار سیرت به نمایندگی از گروه روم یا محمد ظاهر پادشاه سابق دررای گیری پیترز برگ بود ، اما امریکایی ها برای به کرسی نشاندن آقای حامد کرزی تلاش ورزیدند. در کتابی که باب وود وارد بنام " بوش ات وار " یا بوش در جنگ نوشته است، جزییات گپ های واشنگتن دی سی و کابینه جنگی وجلسات در اتاق بیضوی را میتوانیم به تفصیل بخوانیم که من بخاطر جلوگیری از اطناب کلام بدانها نمی پردازم.
      شما میدانید که در زمان حاکمیت طالبان و پیش از طالبان یعنی تنظیم های که بنام های هفت گانه وهشت گانه مشهور بودند، یا در زمان حاکمیت حزب" وطن وحزب و دیموکراتیک خلق " هم کارد به استخوان مردم رسیده بود. مردم افغانستان از سال 1978 تا سال 1992 در فاصله بیست وسه سال رژیم هاییرا بنام " دیموکراتیک خلق، وطن ، جمهوری اسلامی و امارت طالبی " باگوشت وپوست خود تجربه نموده بودند . مردم از ظلم وستم واستبداد ودیکتاتوری بیزار بودندو ومیباشند. مردم برضد تجاوز بیگانگان هم مبارزه نمودند وهم قربانی دادند.
      سوال اینجاست که :
      رهبری جنبش های خود انگیخته و یا سازماندهی شده را برضد تجاوزگران شوروی کی ها در سالهای بعد از کودتای هفتم ثور 1357 به بعد تا حاکمیت مجاهدین وطالبان داشتند ؟
      شما میدانید که :
      حزب گویا "دیموکراتیک خلق "به نیابت ازاستعمار نوین شوروی وهمرای قوای چهلم شوروی آنوقت تفنگ به شانه گرفته و شب وروز برای تحکیم حاکمیت شان برضد مخالفین شان می رزمید.
      احزاب اسلامی که در پاکستان و یا ایران تشکیل گردیده بودند مورد حمایت دولت ها ونیروهای پاکستان ،امریکا، اروپا ناتو و چین ومصر عربستان سعودی و ایران عملن قرارداشته وملیونها دالر ،مارک وفرانک وپوند استرلینگ و... به خزانه هایشان با هزاران میل سلاح سرازیر میگردید. پس یک عده ای آگاهانه به نیابت ماسکو و عده ای دیگر به نیابت واشنگتن دی سی وشرکا در صحنه عملی قرار داشتند و جنگهارا از دور و نزدیک رهبری مینمودند.
      در واقعیت امر جنگ ، مقاومت وجهاد رسمی یک جنگ نیابتی میان اتحاد شوروی واقمارش از یک سو و امریکا و متحدینش از سوی دیگربود. رهبرانی که مدعی بودند برای "اعلی کلمت الله جهاد " میکنند ، دیدیم که چگونه برای نابودی همدیگر وشهر کابل ومردم افغانستان از هیچ نوع تلاش دست بردار نشدند و تلاش ورزیدند تا حاکمیت در ارگ را تصاحب نمایند و شعار عملی شان چنین بود:
      یا مرگ یا ارگ !

    • بخش دوم

      حزب گویا "دیموکراتیک خلق "به نیابت ازاستعمار نوین شوروی وهمرای قوای چهلم شوروی آنوقت تفنگ به شانه گرفته و شب وروز برای تحکیم حاکمیت شان برضد مخالفین شان می رزمید.

      احزاب اسلامی که در پاکستان و یا ایران تشکیل گردیده بودند مورد حمایت دولت ها ونیروهای پاکستان ،امریکا، اروپا ناتو و چین ومصر عربستان سعودی و ایران عملن قرارداشته وملیونها دالر ،مارک وفرانک وپوند استرلینگ و... به خزانه هایشان با هزاران میل سلاح سرازیر میگردید. پس یک عده ای آگاهانه به نیابت ماسکو و عده ای دیگر به نیابت واشنگتن دی سی وشرکا در صحنه عملی قرار داشتند و جنگهارا از دور و نزدیک رهبری مینمودند.

      در واقعیت امر جنگ ، مقاومت وجهاد رسمی یک جنگ نیابتی میان اتحاد شوروی واقمارش از یک سو و امریکا و متحدینش از سوی دیگربود. رهبرانی که مدعی بودند برای "اعلی کلمت الله جهاد " میکنند ، دیدیم که چگونه برای نابودی همدیگر وشهر کابل ومردم افغانستان از هیچ نوع تلاش دست بردار نشدند و تلاش ورزیدند تا حاکمیت در ارگ را تصاحب نمایند و شعار عملی شان چنین بود:
      یا مرگ یا ارگ !
      قوای تجاوز گرشوروی از افغانستان بیرون گردانیده شد. بعدن رژیم وفادار به شوروی نیز از درون پاشانده شد و محکوم به زوال شد. دیدیم که اتحاد شوروی از هم فروپاشید و دیوار برلین هم غلتید ووحدت دو آلمان نیز مانند وحدت دو یمن متحقق گردید.
      در کابل جای "حزب وطن " را مجاهدین میخواست بگیرد و دیدیم که در کابل وافغانستان چگونه جنگ های به شکل دیگر سازماندهی گردید و مردم کابل به خاک خون کشیده شدند. آنچه بنام دولت از صد و اند سال پیش در افغانستان بوجود آمده بود ، شیرازه همچو دولتی را پاشانیدند.
      افغانستان فاقد دولت گردید.
      امارت اسلامی طالبان که خود را دولت جا نمیزد ، برخرابه های کشور جنگ زده افغانستان بنا بر تیوری و رهنمودآی آس آی که میگفت :
      "کابل باید بسوزد"
      ودر همین راستا فعالیت میکردو شما یقینن هم کتابهای " تلک خرس و خاموش مجاهد "را بخوانش گرفته اید. همچنان از تلاشهای که برای سرکوبی گویا " دویمه سقاوی " جریان داشت ، هم بیخبر نیستید.
      میدانیم از بی نظیر بوتو تا نواز شریف تا جنرال کرنیل ونصیر الله بابر وشرکا از ملاعمرو طالبان وبن لادن در افغانستان حمایت رسمی و غیر رسمی نمودند.
      بعد از یازدهم سپتامبر 2001 ایالات متحده امریکا مصمم گردید تا با بن لادن تصفیه حساب نماید و با طالبان مانند گذشته کنار آمده و همکار باشد. اما آی آس آی به مثابه مشاورین سی آی ای و طالبان و القاعده خواستار نابودی تمام عیار افغانستان وتحقق عمق استراتیژی اش در افغانستان بود. سی آی آی تصمیم برچیدن بساط ملاعمر و شرکا راگرفت و برای این کار از شورای امنیت تا مجموع ملل متحد و دولت های ائتلافی همه با همرائی ایالات متحده امریکا متحد گردید و تجاوز بنام و زیر شعار وبه بهانه مبارزه برضد تروریسم واقعن موجود وبالفعل در افغانستان مشروعیت خود را از شورای امنیت ملل متحد گرفت. هر دولتی که مخالفت مینمود ، بنام متحد تروریسم تجرید میگردید. اینکه روابط خانوادگی جورج والکر بوش با خانواده بن لادن چگونه بوده است ، همه در کتاب بنام " حقیقت ممنوع " قبلن منتشر گردیده اندکه من باعث درد سر شما نمیگردم.
      از آسیا تا شاخ افریقا لشکر کشی سمت وسو داده شد. اگر این قضایا را شما نمیدانید واز من می پرسید ، تعجب مینمایم.
      از اینرو آنچه را ایالات متحده امریکا و متحدین شان جاگزین امارت اسلامی طالبان ساختند ؛ دولتی بود واست که به زور بی 52 بوجود آمده است. این دولت محصول مبارزه پویا ودینامیک از درون افغانستان نیست. دراینجا ممکن شک داشته باشید ، مگر امیر عبدالرحمن و یا محمد نادر چگونه به اریکه اقتدار رسانیده شدند؟
      همه تلویزیونهای افغانستان ، همه رادیو های افغانستان ، همه جراید افغانستان در یک کلام همه رسانه های برقی دیداری و شنیداری ونوشتاری در افغانستان بعد از یازدهم سپتامبر 2001 و دقیقن بعد از جلسه پیترز برگ فعال و یا فعالتر گردیدند. بانکها ، شرکت های هواپیمایی همه فعال و فعالتر شدند. به ویژه تیلفون های دیجیتال و تیلفون های همراه یا موبایل در همه افغانستان گسترش پیدا نمودو وشاید بزودی با فعال ساختن شبکه فایبر نوری این بخشها بیشتر از پیشتر گسترش یابند.
      ریفورم پولی در افغانستان عملی شد وعملن دو نوع بانکوت های که بنام های استاد ربانی وجنرال دوستم مسمی بودند ، از سیستم تبادله در بازار بیرون رانده شده وتلاش گردید تا پول افغانی در بازار تثبیت گرددو خرید وفروش در کابل وولایا ت با روپیه پاکستانی از بازار رسمی بیرون گردانیده شد. اینها همه بعد از تجاوز بی مانند بی 52 در افغانستان بوقوع پیوست. به همین ترتیب میتوانم در بخش اقتصاد ، فرهنگ و سیاست و امور نظامی ده ها مثال بیاورم.
      تلاشهای رسمی که بی 52 با تجاوز اش در افغانستان براه انداخته است ، زیر سوال قراردادن ارزشهای های پیش مدرن وبویژه قبیلوی و تک قومی است.حالانکه در ائتلاف ضد تروریسم تلاشهای ام آی شش در صدد نگهداری ارزشهای قبلیوی وتقویت حاکمیت قبیلوی میباشد. اگر هر سیاستمداری این تفاوت و تناقض را نمیتواند ببیند ، یا خود فریب است یا اینکه خواستار مردم فریبی میباشد.من در مقاله پیرامون کنفرانس کابل که در کابل پرس منتشر شده است ، به تفصیل در مورد این رقابت ها سخن گفته ام که اینکه بخاطر جلوگیری از اطناب کلام به ایجاز اشاره های نمودم.
      بی 52 و ناتو در افغانستان نتنها رژیم رسمی طالبان را سقوط داد بلکه ارزش های طالبانی را هم تاجایی زیر سوال برد.
      شما میتوانید در قانون اساسی افغانستان تفاوت های بسیار برجسته را با قانون امارت اسلامی طالبان ببینید.
      پس بی 52 در افغانستا ن بعد از هفتم اکتوبر سال 2001 طالبان را رسمن از قدرت خلع نمود و بجایش نیروی دیگری را که اساس ائتلافش را در پیترز برگ رسمن اعلان نمودند، به اقتدار رسانید.
      پس کدام نیرو عملن برضد تجاوز بایست مبارزه مینمود ؟
      مخالفین رسمی وعملی و نظامی طالبان که بنام جبهه متحد متشکل بودند ، رسمن یکی از چهار نیروی اصلی تشکیل دهنده دولت جدید را ساختند ودر راس آن حامد کرزی را پذیرفتند.
      طالبان رسمن از قدرت پایین کشیده شده و دوباره برای سازماندهی شان تلاشهایی در پاکستان وبسا کشورهایی دیگر صورت گرفت،
      تا وقتی که طالبان عملن وارد میدان گردانیده شدند.
      پس مبارزه طالبان هیچگاه نه دارای شکل ونه دارای مضمون ملی میباشد . من این موضوع را در پاسخ به رییس پیشین آی آس ای حمید گل قبلن نوشته ام و در کابل نیز منتشر گردیده است.
      پس مبارزه ایکه دارای شکل ومضمون ملی نیست ونمی باشد و بخاطر تحقق آرمانهای پیش مدرن و قبلیه گرایی و قومگرایی بوسیله آی ا س آی وشرکا مورد حمایت بخاطر تفرقه افگنی قرار گرفته است ومی گیرد ، هیچگاه باید مورد حمایت نیروهای ملی قرار نگیرد.
      منافع ملی افغانستان ایجاب مینماید تا خط مشی مستقل ملی تدوین گردید و رژیم جدید برپایه خواسته های ملی- دیموکراتیک در افغانستان بوجود بیاید و مشروعیت خود را مستقیمن ازمردم افغانستان بگیرد و مورد حمایت وپشتیبانی دولت ها ی منطقه وجهان قرار گیرد.دولت ملی افغانستان بایست به معنی اصلی کلمه دولتی باشد که به اساس وبنیاد اراده آزاد شهروندان افغانستان شکل بگیرد وبوجود بیاید.
      جای همچو خط مشی ونیروهای فراگیر ملی در افغانستان به نظرم خالی میباشد. مبارزه سکتاریستی را نمیتوان مبارزه قاطع و پیگیر برای تحقق بخشیدن به یک افغانستان مستقل ، متحد ،آزاد ، آباد ، دیموکراتیگ وشگوفان ومترقی نامید.
      آنچه شما در افغانستان بعد از حاکمیت طالبان دیدید ، باید از خود بپرسیم که در پارلمان افغانستان چگونه ملا عبدالسلام راکتی، کبیر رنجبر، ، علومی، عبد الرب رسول سیاف ، محمد یونس قانونی و دیگران که در زمان پیشتر در مقابل همدیگر با گلوله های تفنگ یا با قلم گپ میزدند و همدیگر را ملحد ، یا اشرار ، کافر و یا بی دین مینامیدند ، زیر یک سقف گرد آورده شدند؟
      مگر بدون مداخله و تجاوز بی پنجاه دو این امر ممکن بود ؟
      پس نیرویی که بعد از اکتوبر سال 2001 برضد بمباردمان بی 52 و قوای امریکا و آی ا س اف و ناتو در عمل قرار گرفت ، اگر از یک طرف عده ای از مردم با انگیزه های مختلف بودند ، در طرف دیگر نیروی از قدرت رانده شده یعنی القاعده و طالبان وآی اس آی میباشند.
      این نیروی القاعده وطا لبان و آی آس ای زمانی به مثابه وسیله و ابزار بدست ایالات متحده امریکا قرارداشت و ووقتی تلاش برای تقسیم قدرت شدت گرفت ، تلاش ام آی شش و آی اس آی و القاعده وطا لبا ن موازی به آن حدت و شدت یافت.
      پس جنگ طالبان والقاعده و آی اس آی هیچگاه وجه ملی نداشته و ندارد. طالبان و شرکای فکری شان در تیوری وپراتیک مخالف مقوله ملت و ملت سازی و دولت ملی اند. از اینرو حرکت طالبان به هیچ وجه جنبه و صبغه ملی نداشته وندارد. طالبان خواهان برقراری حاکمیت وحشت و بربریت و جنایت در افغانستان اند. مانیفست طالبان یعنی مانیفست پیش مدرن توام با خشونت و خون ریزی واز همه مهم تر مانیفست زن ستیزیکه برپایه گویا "قوم برتر" استواراست. تیوری" قوم برتر" و" نژاد برتر" را فاشیستهای المان ازتیورسین های مانند کانت و هایدیگر ونیچه گرفتند و گوبلز ها آنر ا اشاعه دادند وهرکه جز" قوم برتر" و " نژاد برتر" نبود ، به کشتارگاه ها و کوره های آدمسوزی و یا اردوگاه های کار اجباری گسیل کردند.
      جنوساید طالبانی وطرفداران " قوم برتر" در افغانستان تجربه گردیده است ومردم افغانستان میگویند که :
      سرمه آزموده را دوباره آزمودن خطاست.
      از اینرو بایست تفکر مردم افغانستان وتجارب شان بایست مورد غور ودقت وتامل قرارگیرد.
      روان شناسان، جامعه شناسان بایست در مورد روانشناسی و تاریخ مردم وتاریخ مقاومت ها و مبارزه ها تحقیق نمایند.
      یک امر دقیق وپذیرفته شده دیالکتیکی اینست که :
      هرجا ظلم وستم واستبداد وجود دارد، مبارزه برضد آن امر حتمیست.
      مبارزه برضد ظلم وستم واستبداد وتجاوز آشکار ونیمه آشکار ایالات متحده امریکا وشرکا ویا دولت های همسایه های که خود را دایه های مهربانتر ازمادر برایما جلوه میدهند یا همه کسانیکه اشک تمساح میریزند، به اشکال مختلف ادامه داشته و دارد.
      مبارزه مردم افغانستان از مبارزه طالبان و آی آس آی جدا بود وجدا میباشد.این خط فاصل را بایست روشنتر ساخت.
      پیش از اینکه من این پاسخ را بپایان برسانم ، خاطر نشان میسازم که :
      هرگاه پرسان ویا انتقاد ازمن در چارچوب ادب پذیرفته شده ومتعارف باشد، من همیشه حاضر به پاسخ گفتن و یا درصورت وارد بودن از انتقاد حاضر به انتقاد از خود خواهم بود. در غیر آن شما میدانیدکه خاموشی گزیدن خود یک نوع پاسخ گفتن است.
      شما نوشته اید که :
      جزای مردم
      خاموش وبی تفاوت وذلیل ومنقاد به اوامر
      کشورهای اشغالگر چیست؟ " ؟
      پرسش من از شما اینست که :
      آیا کشتار دیروز در شفاخانه 400 بستر کابل جزایی برای مردم خاموش و بی تفاوت بود ؟
      چگونه شما مردم خاموش وبیتفاوت را ذلیل ومنقاد به اوامرکشورهای اشغالگر میدانید ؟
      شما در پرسشنامه خود نگاشته اید که :
      پرسش
      من وهمفکرانم چون استاد روستار تره کی
      ودیگران ازشما این است که ایا افغانستان یک
      کشور اشغال شده توسط نیروهای ناتو است
      یانه؟ "
      پس این سوال حقوقی هم بشما و هم به آقای روستار تره کی برمیگردد که :
      این قضاوت حقوقی را در مورد مردم چگونه توجیه مینمایید ؟
      در کدام محکمه که خو د شما دایر نموده اید" جزای مردم خاموش " را عملکرد دیروزی و شبیه به عملکرهای دیروز طالبان در شفاخانه چهارصد بستر میدانید ؟
      این حق تدویر محکمه و تعیین جزا را از کدام مرجع حقوقی گرفته اید ومیگیرید؟
      من میدانم که این پرسشها حقوقی اند و آقای روستار تره کی چگونه خواهند توانست قتل عام وجنوساید را توجیه تیوریک بنمایند ؟
      این بود فشرده از پاسخ من به پرسش هموطنانم اقای شبیر شیرزاد و آقای روستار تره کی ودوستان شان.
      من بازخواهم نوشت. این نبشته پیش زمینه گپ های بعدی ما باشد.
      یار زنده وصحبت باقی.
      اول جوزای سال 1390
      22 ماه می سال 2011

    • بهبه بت پرست گله یی کاکر ه !!

      اخر مجبور شدی اعتراف بکنی که دنباله رو دواتشه احدی و روستار تر ه کی یون احمدزی ها هستی ..

      فاشیست گله یی با گفتن اشغال و کتله خاموش جامعه ما تائید کرده یی که تروریستان ادمکشان تیزاب پاشان حریق کننده های مکاتب و مساجد و کشنده کارگران راه سازی و هموطنان رهرو سربازان آزادی اند نه نوکر ای اس ای و اعمال و کردار شان چونکه از جمع قبیله تان هستند درست . دیروز اعمال و کردار خلقی ها سیاف و گلبدین ...را تائید میکردید امروز جرم و جنایت ضد بشری طالب نوکر پاکستان و وهابیت و القاعده را . تائید کرده یی که کشتن کارگران مظلوم امر درست وطنی و اسلامیست ...

      (جزای مردم خاموش وبی تفاوت وذلیل ومنقاد به اوامر کشورهای اشغالگر چیست؟) شاید منظور تان کرزی و حلقه چار اطراف او ست شاید وزیر ها والی ها داد ستان کل و مشاوران اوغانی او باشد .
      پس نقش سخنگوی طالبان را بدوش گرفته اید .

      همچنان سمندر خان با گفتن (شما میدانید که در زمان حاکمیت طالبان و پیش از طالبان یعنی تنظیم های که بنام های هفت گانه وهشت گانه مشهور بودند، یا در زمان حاکمیت حزب" وطن وحزب و دیموکراتیک خلق " هم کارد به استخوان مردم رسیده بود. مردم افغانستان از سال 1978 تا سال 1992 در فاصله بیست وسه سال رژیم هاییرا بنام " دیموکراتیک خلق، وطن ، جمهوری اسلامی و امارت طالبی " باگوشت وپوست خود تجربه نموده بودند . مردم از ظلم وستم واستبداد ودیکتاتوری بیزار بودندو ومیباشند. مردم برضد تجاوز بیگانگان هم مبارزه نمودند وهم قربانی دادند)
      رژیم های قبیلوی سفاک نادری و ظاهری و داوود خانی را تائید و تصدیق کرده است . تا جایکه من خانواده سمندر خیل و بایگانی را میشناسم مربوط محمد زایی های عیاش و بی دین .. اند که گاهی با فلان گاهی با فلان خاندان بر سر اقتدار محمدزایی حاکم حشر و نشر داشتند گاهی با یکی دوستی وبا دیگری دشمنی و خصومت میکردند این کاسه لسان ظاهر شاهی هنوز هم مردم ما را خواب برده فکر کرده اند .. امید است این سمندر خان فاضل از جمع انان نباشد .

      سوال مهم این است که چرا حملات و جنایت طالب افزایش پیدا نموده است به خصوص بر قرارگاه وزارت دف-----------اع ملی , شفاتخانه نظامی مربوط به وزارت دفاع ملی جشن کرزی خان ..... درحالیکه میلون ها دالر را مصرف گویا جرگه صلح وطالب پروری نموده اند ....
      خان

    • خان بی دسترخوان!
      اولترازهمه باید برایت گوشزد کنم که : باید آداب ونزاکت اجتماعی را درمواردیکه اختلاف نظر ایجاب مینماید درنظر بگیری وخیلی افسارگسیخته نباشی.
      من با باقی سمندر اختلاف نظر دارم اما این را میدانم که وی نسبت به تو شخصیت شناخته شده بوده ودرکابل همه اورا می شناسند وازدیرزمانی با اینطرف درسایت گفتمان همکاری قلمی دارد. باید آداب واخلاق اجتماعی را حد اقل درکابل رس مراعات کنی واز آزادی بیان درکابل پرس استفادهء سوء نکنی. اگر خودت باقی سمندررا می شناسی باید خودت را نیز معرفی کنی که تو کی هستی ازکجاهستی ودرکدام آخور مصروف پرکردن شک خویش میباشی.
      ازحملات شخصی باید جلوگیری کنی. من سال پار، کمی که با رفیق جمعیتی ات عصر دولتشاهی جدی شدم وی همین استدلال را بمن کرد . بناء تو وخلیل نبیل مزاری وچندتا زیر دارگریختگی دیگر باید آداب مناظره را مراعات کنید. شما مرا بحیث یکی ازهواداران شخصیت های ملی ومردمی کشور، چون آقایان استاد روستار تره کی ومحمد اسمعیل یون وداکترصاحب احدی دانسته اید، زهی سعادت و افتخار به این صفت که شما بمن بخشیده اید.
      او خادیستک! قبل از بندی شدن استاد روستار تره کی بدست شما یعنی دژخیمان خاد در زمان تجاوز روس دریکی ازکورسهای قضا من شاگرد وی بودم . استاد روستار تره کی دستش بخون ملت افغانستان آلوده نیست ونه هم عضو خاد بود ونه بالای ناموس کسی تجاوز کرده ونه مانند خودت درسرخرود بعداز تجاوز جنسی به ناموس ییک هموطنت مورد انتقام گرفته است. او استاد پوهنتون بود یک دانشمند است صاحب یک فکر ملی است افغانستان را با مام اقوام وتبارهایش دوست دارد بهمین ترتیب استاد یون ودیگران نه جنگ سالاراند ونه هم بادشمنان وطن دست دوستی و وطنفروشی داده اند واز ازبکستان صدای شان قبل از رسیدن شان به کابل به گوش مردم رسیده است. آنها هرکدام ازخود فکر مستقل دارند هرکی ازخود برنامه واجندای سیاسی دارد ومرا با آنها جز دربعضی مسایل مبرم وضروری دیگر هیچ کدام شناخت حضوری نیست. اما خودت ازخود بگو که کی هستی چه میخواهی ودرکدام مکتب فکری بزرگ شده ای؟ به نظر من تو وهم قماشان فکری ات که تا دیروز به اباعهء قطعی وطن را به روس فروخته بودید حالا میخواهید که به ناتو وبه امریکا بفروشید ولو به قیمت پارچه پارچه شدن این خاک واین وطن هم تمام شود. آیا چهرهء خودت را درآئینه دیده ایی ؟ چطور جرأت میکنی که نام بزرگورانی واستادانیکه مورچه زیر پای شان آزار نیافته است آنها را متهم به خیانت کنی ولی خود وهمفکران پرچمی خویش را ناجی ملت جا بزنی آیا شرم داری؟

    • باقی سمندر
      سه شنبه سوم جوزا- خرداد سال 1390
      24 می سال 2011
      سخنی چند با آقا یا خانمی که نام شان نه در آغازو نه در پایان نبشته شان دیده نمیشود !

      وطندار !
      در نوشته ایکه بساعت 12 و شانزده دقیقه چاشت امروز بوقت کابل از سوی شما در کابل پرس منتشر شده است ، در مورد من یعنی باقی سمندر نوشته اید که :
      "
      همچنان سمندر خان با گفتن
      (شما میدانید که در زمان حاکمیت طالبان و پیش از طالبان یعنی تنظیم های که بنام های هفت گانه وهشت گانه مشهور بودند، یا در زمان حاکمیت حزب" وطن وحزب و دیموکراتیک خلق " هم کارد به استخوان مردم رسیده بود. مردم افغانستان از سال 1978 تا سال 1992 در فاصله بیست وسه سال رژیم هاییرا بنام " دیموکراتیک خلق، وطن ، جمهوری اسلامی و امارت طالبی را
      " باگوشت وپوست خود تجربه نموده بودند . مردم از ظلم وستم واستبداد ودیکتاتوری بیزار بودندو ومیباشند. مردم برضد تجاوز بیگانگان هم مبارزه نمودند وهم قربانی دادند")
      رژیم های قبیلوی سفاک نادری و ظاهری و داوود خانی را تائید و تصدیق کرده است
      وطندار !
      میدانم که شما در مورد جملات و حرف ها تا چه حد حساس میباشید. این حق شماست.
      باقی سمندر هیچگاه از رژیم های سفاک محمد نادر و یا پیش از وی یا محمد ظاهر و یا بعد ازوی نه دفاع نموده و نخواهد نمود. خاطر شما جمع باشد.
      در جمله بالایی من که شما نقل وقول نموده اید ، در آن جا . از سال 1992 تاسال 2001. متاسفانه بخاطر عدم دقت خودم از نشر باز مانده است. لطفن جمله بالایی من را چنین بخوانید :
      مردم افغانستان از سال 1978 تا سال 1992 در فاصله بیست وسه سال رژیم هاییرا بنام " دیموکراتیک خلق، وطن و از سال 1992 تا سال 2001 ، جمهوری اسلامی و امارت طالبی را باگوشت وپوست خود تجربه نموده بودند. "
      در مورد
      دوران محمد ظاهر ومحمد نادر و یا پیشتر از آن لطفن در همین رسانه کابل پرس و در همین مقاله روی نام باقی سمندر فشار وارد نمائید. در صفحه عنواین مقاله های زیرین به چشم تان میخورد.
      • شایعه پراگنی یا عقب نشینی خجالتی ؟ یا پیروزی و دستاورد ؟
      3 ژوئيه 2010, بوسيله ى باقی سمندر

      جنرال آیکن بیری سفیر ایالات متحده امریکا و فرمایش کنار رفتن دادستان کل کشور محمد اسحق الکو
      4 ژوئيه 2010, بوسيله ى باقی سمندر

      کمک های دنمارک و ملل متحد برای معارف کشور افغانستان
      12 ژوئيه 2010, بوسيله ى باقی سمندر

      کنفرانس کابل یا مرکز کشاکشها، رقابت ها و یا منافع متقابل ؟
      16 ژوئيه 2010, بوسيله ى باقی سمندر
      • جنرال آیکن بیری سفیر ایالات متحده امریکا و فرمایش کنار رفتن دادستان کل کشور محمد اسحق الکو
      4 ژوئيه 2010, بوسيله ى باقی سمندر

      هر که نیاموخت از گذشت روزگار، هرگز نیاموزد از هیچ آموزگار

      اگردرمقالات نام برده ذره ای دفاع ازرژیم های سفاک را یافتید ، به نقد بکشید. بسیار خوشحال خواهم گردید وخواهم آموخت.
      وطندار !
      شمانام اصلی یا مستعار خود را به هر دلیلی که به نزد شما وجود دارد ، ننوشته اید اما در مورد من چنین بیان مینمایید که :
      " تا جایکه من خانواده سمندر خیل و بایگانی را میشناسم مربوط محمد زایی های عیاش و بی دین
      .. اند که گاهی با فلان گاهی با فلان خاندان بر سر اقتدار محمدزایی حاکم حشر و نشر داشتند گاهی با یکی دوستی وبا دیگری دشمنی و خصومت میکردند این کاسه لسان ظاهر شاهی هنوز هم مردم ما را خواب برده فکر کرده اند ..
      امید است این سمندر خان فاضل از جمع آنان نباشد "
      برای آرامش خاطر شما مینویسم که :
      اعضای خانواده من با هیچ رژیمی در افغانستان حشر ونشر نداشته اند و ندارند. من از خانواده محمد زایی نه میباشم .پدرم ، مادرم پدر کلانم ومادرکلانم نیز محمد زایی نبوده اند.
      بخاطر شما می آورم که نتنها در میان خانواده محمد زایی ها بلکه در همه خانواده ها انسانهایی با خصایل و خوی عادات ، شخصیت ها و نقش های گوناگون ومتفاوت وجود داشته اند ودارند و خواهند داشت. از اینرو من در مورد هیچ خانواده ای نمی توانم ونه میخواهم حکم نمایم. من حق قضاوت در مورد خانواده ها را به خود داده نمی توانم و یقین دارم که شما نیز نه بمن و نه به هیچ انسانی این حق را نمیدهید که خدای ناخواسته در مورد اعضای خانواده شما قضاوت بد نمایند.
      امیدوارم تا در مورد همه جنایت کاران پیوسته بنویسیم و چهره های جنایت کاران را برای هموطنان خود بشناسانیم. شما متوجه میباشید که برخی عناصر ودسته های سیاسی در مورد جنایات طالب ها و شرکای شان سکوت مینمایند. کسانیکه در مورد انسانها وبربادی خانه وکاشانه مردم افغانستان سکوت نمودند وباز مینمایند ، بایست در مورد شان بی تفاوت نباشیم.
      امروز بازهم در قندهار کارگران را کشتند، منتهی تاحال و همین لحظه هیچ گروهی حاضر نشده است تا مسوولیت این جنایت را بدوش بگیرد .اگر نویسندگان ما در این مورد پیگیری نمایند، نتنها فردی نخواهد توانست تا مسولیت جنایت را بگیرد، بلکه افرادی که مرتکب جنایت میشوند، خواهند دانست که پاسخگوی جنایت در برابر قانون وجامعه خواهند بود. چند روز پیش کارگران را در گردیز کشتند. پس کسانیکه دشمنان کارگران، دشمن مردم زحمتکش ، دشمن انسان های وطن من وتو میباشند ، باید مورد کیفر قرار بگیرند و بدانند که جنایت جرم است و هرنوع جرمی جزای خاص دارد.
      این بود بطور فشرده ای از نظرم در مورد سخن شما.
      باقی سمندر.

      جوزای سال 1390

    • باچه گیر بایانی .

      من یک روز هم در جلال اباد و یا سمت لوی ننگرهار وظیفه اجرا نکرده ام من قبلا برایت نوشتم که قرابت با شادی باز و مداری خیل و اسپندی ها ندارم با عمر معلم دیوانه یک روز هم ننشسته ام من گفتم نسب نیم بند اوغانی دارم من به هیچ کسی تجاوز نکرده ام هر که تجاوز کرده اگر خلقی پرچمی اخوانی ... بوده اند جنایتکار اند باید مورد باز پرس قرار گیرند ..

      امدیم به خادیست بودن من خودم گفتم که کارمند پائین رتبه خاد بودم دنباله رو کارمل بزرگ بودم من هیچ گاه چون شما اخوانی و طالب ....نشده ام بنام های گوناگون پیالم و مضون ننوشته ام هر چه در باره اوغان نا مسلمان گفته و نوشته ام همه حق وحقیقت بوده از دورغ و فریب و ریا و تبلیغات خالی . من عصر دولتشاهی و غیره را نمی شناسم .

      دشنام زن پاچه مرا نصیحت کرده تا ادب را رعایت کنم !!! به تمام ملیت ها و مذاهب وطن ما توهین و دشنام فرستادی همه را بیگانه و ناقل خطاب دادی .... ایا این ها ادب اند ؟؟؟

      پاچه گیر بایان بگفته برادران هزاره باسواد و بیسواد تان یک قسم فکر میکنید !!
      از همین رو بی شرمانه خود را بیرو حقوق دان اوغانی روستار تره کی یون(سقوی نویس) و سیستانی و نالایق میدانید .....

    • اوخان بی دسترخوان!
      چرا دست هایت لرزیدن گرفت من جلال بایانی نیستم، بایانی بزرگمرد که دیگر این کابل پرس را باهمهء سازوبرگ آن به تو ودیگر رفقای بدزبان وبدسرشت و چلو صفت تو به شکل هبه وتحفه بخشیده ودیگر به این سایت برنمیگردد. چرا وارخطا شدی ویکبارگی بجان بایانی بیچاره چسپیدی؟ چنانچه گویند دزد درسر خود پر دارد خیلی زود خودرا افشا ساختی پس معلوم است که ادعای معلم عمر درست میباشد.

    • خان عزیز ! آدم ساختن این عجوبه های فرهنگ ستیز و هیولا های تمدن گریز از توان من و شما با زور قلم میسر نخواهد شد . اینان را فقط یک ماما گلم جم مزاری و یک دوستم گوپیچه پوش ازبک ضرورت است که مانند حاکمیت زنده یاد کارمل ، صاف و سیده آدم شوند . گریزی های شان تا اتک و سند بگریزند و باقی مانده های شان سر تسلیم به قانون انسانی و آدمگری خم نمایند . فقط همین !

    • علامه بایانی پرار کرده و دیگر بر نخواهد گذشت !! جالب است !! از کجا میدانی که به اسم بایانی دیگر کسی را گروی را ملیتی را مذهبی را دشنام نخواهد داد .

      من گفته بودم که با دولکی ها و دشنام گویان قرابت ندارم توادعا کرده بودی که معلم عمر دیوانه خسربره ام میباشد من گفتم که با بی ادبادنیکه مادون و همکار خود را دشنام میدهد چون اتمر دیوانه لغمانی رفیق دیوانه پکتیایی و عمر دیوانه بچه خاله بمانند دو قطب متضاد قابلیت نزدیک شدن را دارا نمی باشیم .

    • علامه بایانی چند روز پیش هم در سایت اوغان جرمنیان اکادمیسنی وچادری پوشان زنجیربند ، قوله میکشید . در کابل پرس از ترس بوی بد چتلی هایش سرزده نمیتواند ورنه میرهزار گرامی از شرم زمانه و سیاست دروازۀ باز سایت همه گانی اش هم که شده ، چپوله نویسی هایشرا سانسور نکرده ونخواهد کرد . دروغ کاکریان شاخدار و دُم دار هم شده هه هه هه ! اینرا کاکریان میدانن و باید بدانند که هر پیام در کابل پرس با فشار دکمه

    • پیام نهایی : به سایت بفرستید به سایت ظاهر میشود ، ولی علامه بایانی شهامت باز کردن صفحه کابل پرس را ندارد .

    • آقای خلیل نبیل دیر دیر سلامونه!
      خودت ازشهکاری گلم جم ودوستم یاد کردی، به فکر قاصر بنده که درخواب خرگوش قرار داری وخبرنداری که دنیا چقدر تغیر کرده است، آنوقت های وحشت وبربریت تانرا گاو خورده است، دیگر امروز، نوبت دلاور مردان با ایمان وقهرمانان عرصه نبرد رسیده است همان شیر مردانیکه امروز ولسوالی دو آب ولایت نورستان را ازقبضه نیروهای امریکائی اشغالگر وغلامان زر خرید شان بیرون آوردند همین راد مردان مبارز چند سال قبل، زمانیکه عمامه های سیاه شان درولایت بادغیس نمایان شد، دوستم پاچایت باگوبیچه اش درمزار خشتک اش بگفته ایرانیها (خیس) شد ودو پا داشت دوپای دیگررا نیز قرض کرد ویکه راست درشهر تاریخی استانبول اتراق نمود. زیاد از زور و قوت ملاف ، چون درآزمونگاه تاریخ همه کس امتحان خویش را داده اند اگر میخواهی بخت خویش را بیازمائی یکبار سفری به افغانستان بکن و وباچشم سر شاهد کون لچ شدن خویش باش. یعنی اینکه یکبار دیگر تنبان یاایزارت را ازتنت خواهیم کشید و لچ خواهیم کرد وبعد مانند همان گوپیچه پوشها سرکن وپای کن و کون لچ تا شهرهای آلمان مانند دوستم خودرا خواهی رساند . آنگاه ندامت هیچ فایدهء ندارد. چون قهرتو زیاد است اما زور کم داری . زیرا حالا زمانی است که هرکس برای مطلب خویش دلبری میکند حالا نه ترکیه ای خواهد بود که برایت اسلحه بدهد ونه روس که در ازای فروختن ناموس وطن برایت تانگ وتوپ بفرستد. حالا ترکیه هم میخواهد برای طالبان در انقره دفترنماینده گی بازکند وروس ها برای تلافی اشتباهات گذشتهء شان میخواهند با ملت افغان از در سازش پیش آمده وبرای جنبش مقاومت ملی کمک کند نه برای وطن فروشان عصر کمونیستی .
      حالا ملت قهرمان ومومن وپابرهنه درصحنه حضور فعال دارد این ملت میتواند که بار دیگر برای تجزیه طلبان وجاسوسان وعمال کشورهای بیگانه چون تو وامثال تو، همان سبق ودرسی را که به پدرکلانهای توردیقل خان داده بودند برای تو وامثال تو نیز بدهد
      موفق ووسی

    • باطل است آنچه مدعی گوید خفته را خفته کی کند بیدار

      این لوده هنوز درک نکرده که جریان انحرافی بنام طالب در حقیفت برای سرکوب حس ناسیونالیستی پشتون ها ایجاد شده است!!

    • جنبش طالبان کاستی های زیادی دارد که من قبلا از آن یاد آوری کرده ام اما سگ ملا عمر نسبت به امریکای اشغالگر ومتحدان گمراه مافیائی و تجزیه طلب شمال ترجیح دارد.

    • در پایان ناز و کرشمه روشنفکری و روشن نظری تنبان برافگندید و حیای انسانی برافروختید و ایزکی خود به همه نمایاندید . مرحبا !

      این کاستی هایرا که کاکر برهنه عورت از طالبان بی فرهنگ یاد آوری نموده عبارت اند از :

      - مزدوری بی قید و شرط به پاکستانیان نوکردالخور

      - انتحار بی هدف در بین هموطنان بی گناه

      - زن فروشی عنعنوی طبق رسم پختونوالی قبیله

      - بریدن سر باشنده گان این واویلا سرا و فغان ستان بدون جرم و جنایت

      - تیزاب پاشی به روی و رخسار دختران دانشآموز

      - منفجر ساختن و به آتش کشیدن موسسات عام المنفعه یا بیت المال

      و و و و

      حال کاکر صیب همه دانستند که شما از کدام آخور طویله سرکشیده اید . در ارتباط مامای عزیزم گلم جم و دوستم قهرمان فردا برایتان خواهم نوشت تا گرده کفک تان نکرده و چیغسک تان نکشیده باشم از کابل پرس جانانه جایی نخواهم رفت ! یاهو

  • آقای سمندر سلام!
    به نظر من نوشتن و عملکرد های شما ضدونقیظ است .شما از یک طرف عملآ در خدمت دولت حامد کرزی هستید وفعالانه کار می کنید از طرف دیگر شعار های انقلابی و ملی می دهید.
    آقای اسپنتا رفیق همرزم شما مشاور کرزی نیست ؟ چرا نصاحی خود را به او محول نمی کنید.
    آقای سمندر این شما نبودید که در برلین با آقای کرزی یکجا از دروازه مخصوص داخل سالون شدید؟
    لطفآ بگوهید که جند رفیق حزبی شما در دستگاه دولتی پوست های مهم را در دست دارند؟
    چرا نوشته های خاین ملی و قا تل میوندوال را در پورتال گوفتمن چاپ می کنید ؟ چرا کابل پرس آنرا چاپ نمی کند؟
    من مثال های زیادی می توانم اگر شما میل آنرا داشته باشید
    تشکر

    • سخنی با وطنداری که به نام نبی زابلی در مورد من چنین بیان کرده اند که :
      "
      آقای سمندر سلام
      به نظر من نوشتن و عملکرد های شما ضدونقیظ است .شما از یک طرف عملآ در خدمت دولت حامد کرزی هستید وفعالانه کار می کنید از طرف دیگر شعار های انقلابی و ملی می دهید .
      آقای اسپنتا رفیق همرزم شما مشاور کرزی نیست ؟ چرا نصاحی خود را به او محول نمی کنید.
      آقای سمندر این شما نبودید که در برلین با آقای کرزی یکجا از دروازه مخصوص داخل سالون شدید؟
      لطفآ بگوهید که جند رفیق حزبی شما در دستگاه دولتی پوست های مهم را در دست دارند؟
      چرا نوشته های خاین ملی و قا تل میوندوال را در پورتال گوفتمن چاپ می کنید ؟ چرا کابل پرس آنرا چاپ نمی کند؟
      من مثال های زیادی می توانم اگر شما میل آنرا داشته باشید
      تشکر"
      وعلیکم السلام.
      سلام مجدد برای شما وطندار !
      اینک مینویسم .
      وطندار !
      شما نوشته اید که :
      "به نظر من نوشتن و عملکرد های شما ضدونقیظ است .شما از یک طرف عملآ در خدمت دولت حامد کرزی هستید وفعالانه کار می کنید از طرف دیگر شعار های انقلابی و ملی می دهید "
      اجازه بدهید که من بنویسم که نوشتن و عملکرد من ضد ونقیض نیست. من کوشیده ام تا در زندگی خودم فاصله گفتار وکردارم را تا حد توانایی کم نمایم. من آنچه نوشته ام اصلن شعار نیست. لطفن یکبار دیگر نبشته من را بخوانش بگیرید. من از طرح یک برنامه فراگیر ملی سخن بمیان آورده ام و این شعار نیست. من کدام برنامه از پیش مطرح نکرده ام و خواستار فراخوان دادن به برنامه ملی-دموکراتیک از طرف نیروهای شده ام که خود را ملی – دموکرات می دانند. این حق هر انسان ملی است ومیباشد تا در موردمنافع ملی خود بیاندیشد. من جز وظیفه ملی – دموکراتیک خود میدانم تا درمورد قضای وطن مشترک مان بیاندیشم و نظرم را با شما وطندارانم در میان بگذارم و برای نجات و آینده وطن مشترک ما همه مان بایست تلاش نماییم.
      شما نگاشته اید که :
      ".شما از یک طرف عملآ در خدمت دولت حامد کرزی هستید " برای آرامش خاطر شما مینویسم که من عملن در خدمت وطنم وهموطنانم میباشم نه در خدمت کدام دولت یا انسان معین. چه نامش حامد کرزی باشد یا حامد نوری خدا بیامرز ، یا حامد حسینی ، یا کدام حامد دیگر!
      وطنم بالایم حق فراوان دارد. من از یمن و برکت وحاصل رنج و پول مالیه وطندارانم خواندن و نوشتن را فراگرفته و چند روزی در یکی از نامدارترین لیسه های افغانستان یعنی لیسه حبیبیه از لطف ومحبت بی پایان استادان گرامی وفرهیخته ای برخوردار بوده ام که بمن درس وطن دوستی را از استادان نخستین دوره مشروطه مانند مولوی صاحب واصف قندهاری و یا استاد قاسم و سایر استادان گوشزد نموده بودند. من در لیسه حبیبیه شاگرد بودم که نخستین باراستادانش را به دم توپ پرانده بودند یا در زندانها باغل وزنجیرو ده ها نوع شکنجه به اسارت کشانیده بودند. من شاگرد لیسه ای بودم که در بزرگترین مظاهره سیاسی دوره محمد ظاهر شاه در سوم عقرب سال 1344 شاگردانش با سایر شاگردان ودانشجویان نتنها در دو روز جلسه دوره دوزادهم شورا در دوم وسوم عقرب سهم گرفته بودند ، بلکه در همه تظاهرات از سال 1964 تا پایان دوره محمد ظاهر شاه سهم فعال داشت.. من با چشمان خودم خون شاگردان را در روی سرک ها وحتی صحن لیسه حبیبیه دیدم. من از ده انسان شنیده بودم که میگفتند سردار محمد ولی داماد محمد ظاهر شاه حکم سرکوب نمودن مظاهره سوم عقرب سال 1344 را داده بود. از اینرو من یک انسان از زمره صد ها انسانی استم ومیباشم که ازسال 1344 یا سال 1965 به اینطرف به سیاست کشانیده شده ایم.
      چهل وشش سال زندگی وعمر من آگاهانه و عملن در افغانستان بخاک وخون کشیده شده با سیاست سپری شده است. من نه درخدمت رژیم ظاهر شاه بوده ام ونه خدمت کدام رژیم دیگر و نه در خدمت رژیم حامد کرزی !
      من تا جان دارم در خدمت وطنم افغانستان ووطندارانم خواهم بود. سعادت وسرفرازی مردم افغانستان را آرزو داشتم ودارم و با این آرزو زندگی مینمایم.
      شما نوشته ایدکه :
      آقای اسپنتا رفیق همرزم شما مشاور کرزی نیست ؟ چرا نصاحی خود را به او محول نمی کنید "
      من از دوستی ورفاقت با رنگین اسپنتا نه برخود می بالم و نه خجالت میکشم. اگر شما هم دوست من میبودید ، مسوولیت کار ها عملکرد های خود را داشتید و من از خود را.
      هیچ فردی حق ندارد بخاطر کارهای نیک شما بمن پاداش بدهد و یا بخاطر کارهایی که از من سر زده وبد شما ویا انسانهایی دیگر آمده و یا خواهد آمد ، بشما طعنه یا مجازات بدهد.
      هرفرد مسوول عملکرد های خویش است خواهد بود وباید باشد.
      ای کاش شما در کابل برنامه گفتمان طلوع با رنگین دادفر اسپنتا را میشنیدید و در مورد آن قضاوت میکردید. من برایشما نشانی زیرین را مینویسم لطفن با بردباری گفتمان را در یو تیوب بشنوید

      http://www.youtube.com/watch?v=UUdQfd8dhHo&feature=player_embedded
      وقتی برنامه را شنیدید یکبار در مورد من جداگانه و در مورد سپنتا جداگانه داوری خود را ارزیابی نمایید.
      شما در نامه خود پرسیده اید که :
      آقای سمندر این شما نبودید که در برلین با آقای کرزی یکجا از دروازه مخصوص داخل سالون شدید؟
      برای شما وهر خواننده عزیز مینویسم که :
      من هیچگاه از دروازه مخصوص با حامد کرزی داخل هیچ سالونی نشده ام.
      اگر گپ در مورد سخنرانی حامد کرزی در سالهای پیش با عده ای بیشتر از پنجصد نفر افغانها در شهر برلین مورد نظر شما میباشد، من چند ساعت پیشتر از حامد کرزی و اعضای کابینه وی از دروازه عمومی که بروی همه باز بود و همه تلاشی شدند ومیشدند، داخل سالونی شده بودم که بعدن وی یعنی حامد کرزی در آنجا سخنرانی نمود.
      من از شهر هامبورگ با دوستانی که علاقمند مسایل سیاسی افغانستان بودند؛ به سوی شهر برلین حرکت نموده بودیم. حالانکه حامد کرزی؛ دکتر عبدالله عبدالله وزیر خارجه آنزمان افغانستان ؛ دکتر سیما سمر و دکتر میرمحمد امین فرهنگ و اعضای همرا یا معیتی شان از افغانستان به برلین آمده بودند. من درآن جلسه سخنرانی حامد کرزی با کمره دیجیتال سونی فلمبرداری مینمودم . گزارشی دیداری و شنیداری از آن مجلس را بسیاری از رسانه ها پخش نموده اند. لطفن به آرشیف رسانه ها مراجعه نمایید تا اگر کدام عکس یا فیلمی از من در حین ورود از دروازه مخصوص با حامد کرزی را بیابید و منتشر سازید تا همه علاقمندان ببینند.
      سر گذشت شهر برلین سرگذشت بسیار جالب است. لطفن در مورد شهر برلین بنویسید. من از سال 1972 به اینطرف با شهر برلین شرق وغرب گذشته آشنا میباشم. برلین شرقی وبرلین غربی را میشناختم. شاهد وحد ت دو برلین و فروپاشیده شدن دیوار برلین نیز بودم. شاهد وحدت دو المان و انتقال پایتخت از بن به برلین نیز میباشم. ایکاش در مورد سرگذشت برلین بنویسید تا وطنداران ما بدانندکه چگونه مردم برلین غرب که با معاهده چهار قدرت یعنی ایالات متحده امریکا، اتحاد شوروی، بریتانیای کبیرو فرانسه از پایان جنگ دوم جهانی و تقسیم دو المان تا سال 1989 وفادار بود ، در میان آلمان شرقی که از طرفداران اتحادشوروی و اشغال شده توسط قوای شوروی در جنگ دوم جهانی بود ، زندگی میکردند ؟
      سیاسیون برلین غربی به چه می اندیشیدند و از شرقی به چه فکر میکردند؟
      وقتی هر دو برلین باهم متحد شد، بینی چند نفر خون گردید و علل وعوامل اتحاد دو برلین ود و المان در کجا قرارداشت ودارد؟

      وطندار !
      آقای حامد کرزی از روزی که در افغانستان در راس حاکمیت قرار دارد یعنی در ده سال واندی ، این وطندارتان که باقی سمندر نام دارد ، در اپوزسیون به مثابه یک نویسنده چند جمله ومقاله ای نوشته است . با قی سمندر از چهل وشش سال به اینطرف در اپوزسیون دولت ها قرار دارد.
      نمیدانم وطندارنازنین من که شما میباشید ، آیا چهل وشش بهار زندگی تان را پشت سر گذاشته اید یا کمتر یا زیاد تر را یا خیر؟
      اما باقی سمندر از زمانی که پای در خیابان وجاده سیاست در افغانستان گذاشته است ، از زمان حاکمیت محمد ظاهر پادشاه سابق ومتوفی افغانستان تا ، محمد داود، نورمحمد تره کی، حفیظ الله امین، ببرک کارمل ، نجیب الله، صبغت الله مجددی ، برهان الدین ربانی ، ملا محمد عمر و اخیرن حامد کرزی پیوسته در اپوزسیون بخاطر تحقق استقلال سیاسی افغانستان، آزادی، دیموکراسی و عدالت اجتماعی قرار داشته است.
      اگر خود خواه یا خود مرکز بین می بودم ، برایشما از همه فراز ونشیب وافت وخیزهای زندگی ام در سیاست مینوشتم. اما بخاطر آرامش خاطر شما مینویسم که:
      وقتی من با سیاست و سیاسیون همگام شدم ، نمیدانم حامد کرزی چند ساله و صنف چند مکتب بود. من نه باحامد کرزی از یک دروازه وارد سیاست شده ام ونه با حامد کرزی از سیاست افغانستان بیرون خواهم شد.
      شما از من میپرسید که :
      لطفآ بگوهید که جند رفیق حزبی شما در دستگاه دولتی پوست های مهم را در دست دارند؟ "
      اجازه بدهید تا بنویسم که :
      بگذارید مردم افغانستان خود شان در یابند و داور باشند که پست های مهم ویا غیر مهم دولتی کدام ها اند و کی ها در کدام پست ها قرار دارند.
      برای من یعنی باقی سمندر احساس ودرک وظیفه و درک مسوولیت در برابر خدا ، وطن ومردم یکی از اصول پذیرفته شده وبدیهی میباشد. برای من هر وظیفه بخاطرامنیت، آرامش ، ثبات ، صلح دایمی ، بخاطر ترقی وپیشرفت ، آزادی ودیموکراسی وتامین عدالت اجتماعی در وطنم و در هر گوشه ای وطنم مهم بود ومیباشد. هر پست را که دیگران مهم نشمارند ، برای من حایز اهمیت ومهم است و میباشد. بایست شجاعت مدنی داشت و برای وطن و وطندار خود خدمت نمود.
      وطنداری که نامت را نمیدانم !
      من در همین جا این سخن را بپایان میبرم. اگر در مورد سیاست گفتمان و یا کابل پرس بنویسم ، یا در مورد میوند وال فقید یا عبدالصمد ازهر این نوشته به درازا خواهد کشید.
      از شما میپرسم :
      چرا در سراپای سوالهای خود حتی یک کلمه در مورد جنایت طالبان نه نوشته اید ؟
      تصور مینمایید که دفاع از طالبان را بدوش دارید؟
      اگر چنین می اندیشید ، اشتباه مینمایید . بهتر خواهد گردید تا خط فاصل خود را با طالبان و آی آس ای و جنایت کاران به شکل صریح ودقیق روشن نموده و به هر نوع توهم نقطه پایان بگذارید.
      باقی سمندر
      سوم جوزای سال 1390

    • اقا سمندر سلام .

      من در پایان نظرم اسمم را نوشته ام که جناب تان متوجه ان نشده اید .

      من در پیامم نوشته ام که خدا کند که باقی خان فاضل از جمع همان سمندر و بایگان خیل نباشند خدا را شکر که نسبتی با انان ندارید . فکر کنم در بعضی از برنامه های تلویزیونی گهگاهی منحیث صاحب نظر ظاهر میشوید .

      اگر که قسمتی از پیامم تند تر و باعث رنجش خاطر تان شده باشد از حضور مبارک معذرت میخواهم .

      از اینکه شما ما و طالب و مجاهد را به یک ترازو وزن نموده اید و از رژِمی های سفاک محمد زایی ها چیزی نگفته اید بر داشت من از این مطلب و تخلص تان قسمی دیگری بود . قسمتی شعری را بیاد اوردم "یا خود اش دزد بود یا پدر اش " من شما را با جاسوس مشهور "بایگان"اشتباه گرفته بودم .

      سمندر صاحب دو سوال دیگر .

      شما فرموده اید که از سال 44... به اینطرف به سیاست و مبارزه کشانیده شده اید !! اگر کمی در زمینه توضیع بفرماید .

      دوم اینکه اگر چهل و شش سال دارید ایا از روز تولد به مبارزه روی اورده اید ؟؟

      خان

    • سمندر صاحب بر داشت من این است که جناب تان امربوط به حلقات ماوئیستی میباشید ؟؟ اگر باشید افکار و نظر تان برایم محترم است هدفمم چگونگی سمت و استقامت مبارزه تان است نه چیزی دیگری .
      خان

    • نویسنده باقی سمندر
      مخاطب آقای خان
      جوزای سال 1390

      سخنی با آقای خان برای بار دوم !
      آقا خان !
      اینبارمتوجه شدم که نام شماو یا لقب شما خان است.از اینر و این نبشته مخاطبی دارد که بنام خان یاد میگردد.
      شمااز من در سه مورد پرسیده اید که من با یاد داشت نمودن هر پرسش شما کوشش مینمایم تا پاسخ خویش را ارایه بدارم:
      " سمندر صاحب دو سوال دیگر .
      شما فرموده اید که از سال 44... به اینطرف به سیاست و مبارزه کشانیده شده اید !! اگر کمی در زمینه توضیع بفرماید
      دوم اینکه اگر چهل و شش سال دارید ایا از روز تولد به مبارزه روی اورده اید ؟؟
      خان "
      من نوشته بودم که :
      چهل وشش سال زندگی وعمر من آگاهانه و عملن در افغانستان بخاک وخون کشیده شده با سیاست سپری شده است. من نه درخدمت رژیم ظاهر شاه بوده ام ونه خدمت کدام رژیم دیگر و نه در خدمت رژیم حامد کرزی
      من تا جان دارم در خدمت وطنم افغانستان ووطندارانم خواهم بود. سعادت وسرفرازی مردم افغانستان را آرزو داشتم ودارم و با این آرزو زندگی مینمایم."
      آقای خان !
      به گمان و پندارم که برداشت شما از نوشته من باعث سو تفاهم برای شما شده است. وقتی شما ومن ازسوم عقرب 1344 تا امسال را که سال 1390 میباشد باهم بشماریم مجموعن چهل وشش سال میگردد. در این چهل وشش سال که گذشت من به سیاست سروکارداشته ام. یعنی چهل وشش سال زندگی وعمر من آگاهانه و عملن در افغانستان بخاک وخون کشیده شده با سیاست سپری شده است.
      اگر این چهل وشش سال را با سن وسالی که من داشتم وبه لیسه حبیبیه در آن زمان یعنی در منطقه خواجه ملا که چند هزار قدم باتعمیر مجلس شورای ملی فاصله داشت ، جمع نمایید حاصل جمع هر دو یعنی چهل وشش سال جمع هفت سالی که داشتم وبه مکتب رفته بودم جمع درسهای صنفی وسال صنفی به صنف ی که من درس میخواندم حاصل جمع همه مساوی به عمر من میگردد.
      فرض نماییم که من هفت ساله بوده باشم که قانونن به مکتب میتوانستم بروم .
      پس همان سال که مظاهره سوم عقرب شد یعنی در سال 1344 یا 25 اکتوبر 1965 ، چند ساله بوده باشم و صنف چند ؟
      اجازه بدهید بنویسم که من هنوز بیشتر ازپنجاه ونه بهار زندگی ام را پشت سرگذاشته ام. تا همین امروز خوشبختانه از کران تاکران افغانستان سرفرازانه میتوانم گشت وگذار بنمایم. امید وارم اینک با این پاسخ سو تفاهم ایجاد نگردد.
      از مجموع عمر من که بیشتر از نیم قرن را احتوا مینماید ، چهل وشش سال زندگی ام رادر امور سیاسی مربوط به افغانستان عزیزو گرانقدر باسرفرازی سپری نموده و خادم وخدمتگار مردم شریف و رنجدیده وهردم شهید افغانستان بودم و هم اکنون هم میباشم.
      شما در پرسش دیگری نیز مطرح کرده اید که در پایان باهم میخوانیم "
      "سمندر صاحب بر داشت من این است که جناب تان امربوط به حلقات ماوئیستی میباشید ؟؟ اگر باشید افکار و نظر تان برایم محترم است هدفمم چگونگی سمت و استقامت مبارزه تان است نه چیزی دیگری .
      خان "
      آقای خان !
      پیش از پاسخ برایتان چند تذکری ارایه مینمایم :
      خوشحالم که پرسش خود را مطرح ساخته اید. من طرفدار آزادی گفتار وبیان ام. شما حق دارید به مثابه خواننده ای نبشته ای من پرسش مطرح نمایید و من بایست پاسخ ای ارایه دارم تا قناعت شما فراهم گردد. این جز از کارهای پذیرفته شده درمورد نوشتن و آزادی گفتار وبیان است.
      همچنان من میتوانم و هر فرد دیگرنیز میتواند در مورد ارایه از پاسخ ها امتناع ورزد.
      امتناع بخاطری که ما در شرایط بسیار حساس در مملکت بخاک وخون کشیده شده افغانستان زندگی مینماییم و هر جمله و مقاله و کتابی همانطوریکه برای هر خواننده عادی ممکن جالب باشد ، همزمان برای سازمانهای جاسوسی و استخباراتی در افغانستان که کم نیستند ؛ نیز میتواند مورد استفاده وسوء استفاده قرار گیرد و به مضار فرد مورد نظر یا گاهی به مضار انسانهایی زیادی یا حتی در پاره موارد به مضار مردم و منافع مملکت قرار گیرد. از اینرو اگر این توضیحاتم برای شما قناعت بخش باشد، با در نظرداشت این توضیحات مینویسم که :
      برای لحظه ای بپذیرید که در مورد "مائویسم " ویا هیچ ایزم دیگری نمیخواهم وارد بحث گردم. منتهی برای شما و هر خواننده علاقمند با هر انگیزه ای که جملات را بخواهد بخواند ، مینگارم که در جنبش سیاسی افغانستان از سال 1344 به ویژه از سال 1347 به بعد اصطلاح " مائو یسم " توسط گروهای و فراکسیونهای مختلف که خود را" حزب دیموکراتیک خلق " مینامیدند برضد مخالفین سیاسی وفکری شان که آنها علاقمندان و یا خوشبینان جریان دیموکراتیک نوین افغانستان بودند ، به عنوان یک دشنام وتوهین سیاسی بکار برده شده و به شعله ای ها " مائو یست " میگفتند.
      جریده ای علنی و قانونی ای در مطبعه دولتی آنزمان افغانستان بنام شعله جاوید ازماه حمل 1347 تا ماه جوزا یازده شماره منتشر گردید ودرهمین ماه جوزای نویسندگان و عده ای از علاقمندان و خوشبینان جریده شعله جاوید توسط رژیم محمد ظاهر پادشاه آنوقت افغانستان زندانی گردیدند. از آن روز به ببعد پیوسته تا امروز علاقمندان نسل های اول و دوم و سوم وچهارم همان جریده شعله جاوید را شعله ای میگویند.
      غرش په په شه ها و تفنگهای ماشیندارو کربین بروی روشنفکران و مردم عادی افغانستان وریخته شدن خون جوانان بروز سوم عقرب سال 1344 در روی سنگفرش های کابل بسیاری را در شهر کابل متوجه سیاست ساخت ومن هم ازآن جمله بودم و به سیاست کشانیده شدم تا برضد ظلم وستم واستبداد وزورگوئی ها بی تفاوت نبوده و مبارزه نمایم. من یکی از هزاران نفر بودم. دولت ظاهر شاه بنام دیموکراسی به زور تفنگ وحاکمیت روشنفکران را سرکوب نمود و من با چشمانم دیدم و با گوشهایم صدای گلوله هارا شنیدم. تماشاچی نمانده و به صف مظاهره چیان با انگیزه مبارزه برضد ظلم وستم وزور گویی پیوستم. بسیاری از آنهایرا که من با آنها در مظاهرات سهم گرفته بودم ، کودتاچیان از کودتای هفتم ثور سال 1357 به اینطرف به اتهام " مائو یسم" گرفتار نموده، شکنجه داده و کشتار نمود. قبرها و گورستان های بسیاری از آنها همان گورستان های جمعی است که اعضای اگسا،کام و خاد نشانی شان را میدانند و من فقط در قبرستان های کابل بارها میروم و بیاد عزیزانم لحظه هایی مینشینم و می اندیشم وبه انها دعای نیک و به دشمنان شان بد دعا مینمایم و خواستار تحقق عدالت بوده وکیفر رسانیدن دشمنان آزادی و مردم افغانستان را آرزود دارم. عده ای را که در مظاهرات علنی وقانونی شعله جاوید سهم گرفته بودند زندگی را برایشان در افغانستان سخت تر ساخته بودند، ,عده ای ازآنها از افغانستان توانستند فرار نمایند ،در پاکستان و ایران بازهم عده ای شان توسط سازمانهای جاسوسی کشورهای همسایه به کمک ایادی شان بقتل رسیدند.
      یاد همه ای عزیزانم را گرامی میدارم.این بود گوشه بسیار ناچیزی در مورد چهل و شش سالی که من در آن هزاران سینه سخن دارم. از اینرو :
      از این پیوستنم به صفوف ضد استبدادی اینک چهل وشش سال میگذرد.
      امید است سوال شمارا جوابی داده باشم که قناعت شما را فراهم نماید. اگر مقاله من در سایت
      www.goftaman.com
      زیر عنوان
      خجسته باد روز اول ماه می یا روز جهانی کارگران همه کشور ها (باقی سمندر)
      رایکبار بخوانش بگیرید، ممکن سوال شما جوابی درست بیابد.
      باقی سمندر
      25 می سال2011
      جوزای سال 1390

    • سمندر صاحب سلام.

      اکثر سوتفاهم ها حل شده من جوابم را تا اندازه یی گرفته ام ,زمانیکه مبارزه را شروع نموده اید منی حقیر هنوز تولد نشده بودم از اینک که با بزرگواری چون شما مقابل شده و سوالهای مطرح نموده ام عفو میخواهم .

      اما چه کنم که کنجکاوی ها مرا رها کردنی نیست .

      سمندر صاحب خوش هستم که بمثل ملالی جویا در باره سوال من که ایا از راه چپ دمکراتیک "ماوئیزم" میخواستید به وطن ومرمش خدمت و مبارزه کنید - نگفتید که : اگر میفهمیدم که اینچنین پرسش ها از من میشود اینجا نمی امدم .

      جواب سیاسی تان چیزی حاصلم نشد تقصیر از منی بیچاره است نه از شما فهمیده نشد که جناب تان عضویت یکی از شاخه های ماوئیستی را داشتید یا خیر ؟؟ چونکه بیشتر در باره دوستان و بنیانگذاران ماوئیست نوشته و گفته اید !!

      کشتار ماویست, اخوانی , پرچمی, چپی , راستی بیگناه (بی طرف والی و جوالی زن و مرد), توسط امین و تر ه کی حقیقت دارد من داخل بحث انان نمی شوم .
      تا جایکه من دیده و شنیده ام خاد انعده ماویستان را که تحت پوشش پان اسلامیزم در صف مجاهدین علیه ما ومردم تحت ساحه حاکمیت ما به فعالیت مسلحانه از جمله ترور و انفجار مبادرت میورزدند وبیشتر در ولایات لوگر, هرات ,قندهار, کابل و دند شمالی ... جابجا شده بودند همچنان در کویته و پشاور دفاتر علنی و مخفی داشتند و کشور چین کمونیست دوشا دوشان کشور های غربی و اسلامی در تهیه و تدارک اسلحه و تجیهزات برای مجاهدین فعال بود و با ماوئیستان ما روابط گسترده داشتند و از گزند مجاهدین در پاکستان در امان !!! از این روما مجبور بودیم تا انان را گرفتار و پای میز محکمه بکشانیم .

      نمونه های ترور انفجار و گرفتاری های انان با اسلحه و مواد منفجره زیاد است پس انان موسیچه بی آزار نبودند .

    • از اینکه جبهه دفاعی ما و شما در کابل پرس در برابر قبیله ناقل ترورست پرور ایجاد شده است بحث های خود را با شما پایان میدهم چونکه هدف کنونی ما مشترک است . با احترام
      خان

    • نویسنده :باقی سمندر
      مخاطب :آقای خان
      جمعه اول ماه جوزای سال 1390

      27 ماه می سال 2011

      صبح بخیر وطندار

      اینکه با تپادل افکاربا همدیگر توانستیم اکثر سوتفاهمات را حل نماییم . خوشحالم.از قدیم گفته اند که :
      گره ایکه با انگشت بازمیگردد ، دندان را چه حاجت است.
      در مورد "مائویسم و مائوئیستها و هر ایسم "دیگر نمیخواهم بنویسم ، زیرا وارد بحث ایدولوژیک میگردم.
      اگر وقت یافتید نظر من را درباره اقای لمر سرخرودی و شبیر کاکر که در سه بخش نوشته ام وبروز شده و منتشر گردیده است ، هم ببینید تا دیده شود که ممکن برخی پاسخ های خویش راشما در آن بخش بیابید.
      بیاد بسپاریم که میگویند :
      بهلول دانا گفته بود که :
      بز از لنگ خود آویزان است و گوسپند از لنگ خود
      ما وشما که خوشبختانه انسانیم و نه جز مواشی وحیوانات میدانیم که اشاره بهلول دانا به شکل غیر مستقیم متوجه همه انسانها بود و همچنان در برابر سلطان محمود غزنوی همچو سخنی را ایراد کرده بود.
      جرم مساله فردی است. جنایت هم چنان. هرجنایت کار بایست مورد محاکمه قرار گیردو اینکه به چه نام و چه خصوصیات مرتکب جنایت گردیده ومیگردد، هر گز جنایت را پوشانیده نمیتواند. جنایت - جنایت است.
      جاوید ومستقل و متحد و سر بلند وسرفراز باد افغانستان ومردم شریف و هردم شهیدش

  • جناب باقی سمندر، پرسش های شاغلی کاکر بسیار واضح و روشن بود اما پاسخ شما خیلی مخشوش و سر در گم. سوال اساسی که امروز نه تنها متوجه شما بلکه تمام قشر تحصیل کرده و به اصطلاح روشنفکر کشور میشود و به آن باید جواب روشن داده شود اینست که آیا افغانستان کشور اشغال شده است یا نه؟ اگر جناب عالی به آن اشغال مینامد پس موقف ایشان در برابر این تجاوز چیست؟ همکاری با متجاوزین و یا مبارزه به منظور آزادی کشورش. مقاومت مسلح فعلی ولو بسیار خراب مگر یگانه نیروی مقامت در مقابل تجاوز است. باقی سمندر گرامی اگر از جنایات به اصطلاح طالبان مینویسید چرا و به چه دلیلی شما قلم به دستان و روشنفکران در برابر جنایات نیرو های متجاوز که متاسفانه در مقایسه با نیرو های مقاومت به مراتب بیشتر هم میباشد خاموشی اختیار مینمایید؟؟؟
    به هر حال منتظریم که بیشتر چه خواهید نوشت اما ما را در هر حال عقیده بر آن است که تا یک نفر افغان است زنده افغانستان است. آیا شما هم همینگونه می اندیشید؟
    به سلامت باشید
    لمر سرخرود

    • آقای سرخرود ! اگر شما دلایل ارایه شده آقای باقی سمندر را در قبال اشغال اوغانستان دقیق میخواندید ، برایتان روشن میشد که آقای سمندر نفرموده اند که اوغانستان اشغال نشده است ، بلکه مبارزۀ طالبان مزدور که امروز بنام جنبش رهایی بخش ملی تبلیغ میشود کاملأ در راستای مخالفت با ارزشهای ملی و مردمی است . ایشان به بسیار روشنی خاطر نشان ساخته اند که اوغانستان سه دهه رسمأ اشغال شده بوده و پیش از آن حاکمان نوکرمنش و دست نشانده حکومت داشته اند ! دانستن این مطلب که عقل سلیمان و شهپر جبرئیل نمی خواهد .

  • محترم آقای باقی سمندر سلام!
    فکرمی کنم درمورد اشغال شده بودن افغانستان هرقدر بحث را به درازا بکشانیم به توافق نهائی نخواهیم رسید. نزد من افغانستان یک کشور اشغال شده است ومقاومت جنبش طالبان یک مقاومت مسلح مشروع توأم بایک سلسله کاستی ونواقص میباشد. آنچنانکه جناب محترم لمر فرموده اند شما سوالهای عادی مرا آنچنان غامض وپیچیده ساختید که حالا مجبورم بحث را به مسیریکه خودتان آنرا جهت داده اید بکشانم وازخلال جملات تان یک سلسله سوالهای را مطرح کنم با درنظرداشت احترام به کرامت انسانی وشخصیت شما درمورد خودتان وعقاید وسابقهء سیاسی تان:
    آقای سمندر!
    من بشما ونظریات تان احترام دارم اما آنچه را که مخالفان شما درسایت افغانستان آزاد درمورد شما نوشته اند با آنچه که شما اینجا نوشته اید درتضاد قرار دارد:
    من بعضی نکاتی را که ازمقاله های شخصی بنام قاضی هستی وکس دیگری بنام محک باستانی که ازرفقای همرزم شما خودرا جا میزنند بیرون می آورم
    1/ آیا راست است که شما خواهان بازگشائی یک خانقا درجوار مرقد آقای مسعود درپنجشیرشده اید؟ نظرشما راجع به مسعود چیست؟ او را شما یک قهرمان ملی میدانید یا جنایت کار وخائن ملی؟
    2/ آیا این واقعیت دارد که شما روزی وروزگاری ازصاحب منصبان پولیس در وزارت داخله بودید وبرای گرفتن اقرار به شکنجه اعضای سازمان (اخگر) متوسل شده و با حاکمیت وقت همکاری نموده ورفقای خویش را سربه نیست کرده اید؟
    3/ آیا این واقعیت دارد که شما مربوط یکی ازخانواده های تصوفی شهرکابل بوده وپدران شما متولی خانقاه نقشبندیه درکابل بوده اند؟اگر این موضوع واقعیت داشته باشد شما چگونه بین تصوف وسیاست توانسته اید توازن را برقرار کنید؟
    4/ ازنظریات فعلی شما چنان معلوم میشود که شما درمورد جمهوریت شهید سردار محمد داوود کمتر میخواهید تماس بگیرید لطفا توضیح فرمائید که نظر تان راجع به شخصیت سردارمحمد داوود ونقش سیاسی وی درتاریخ معاصر افغانستان مثبت است یامنفی یا هردو یاهیچکدام.
    5/در دوران تحصیل هوادار یا عضو فعال کدام یک ازشاخه های سازمان چپی بوده اید؟
    6/ آیا تاکنون جوابیه های آقای صمد ازهر در رد ادعاهای آقای نصیر مهرین درمورد کشته شدن یا خودکشی مرحوم هاشم میوندوال قناعت شما را حاصل کرده است ؟
    به سلامت باشید

    • مخاطب- آقایون شبیر کاکرو لمر سرخروی
      نویسنده – باقی سمندر
      پنجم جوزا- خرداد سال 139
      26 می سال 2011
      من هرگز پولیس نبوده ام -

      بخش یک
      سلام بشما و سلام به خوانندگان این یادداشتها !
      سخنی با شبیر کاکر و لمر سرخرودی !
      آقای شبیر کاکر !
      پرسش های شما و آقای لمر سرخرودی را خواندم. اینک به صورت بسیار فشرده نخست با اشاره مختصر به پرسش های شما توضیح داده و پس از آن بپاسخ پرسش های شما هرچند فشرده مینویسم ، بعدن چند پرسش از شما دارم که مطرح مینمایم.
      سوالهایی را که دیگران مطرح نموده اند و شما بدون آنکه متوجه اصل وکنه قضیه باشید , عین سوالها را مطرح نمودید.
      من میدانم که بسا از سوالها ی مطرح شده برای فضا سازی و خلق نمودن بی اعتمادی و ترور شخصیت باجو سازی ومیراث بازیهای روانی- استخباراتی مطرح گردیده اند و من عمدن وقصدن پاسخ شان را با برگزیدن خاموشی در ماه های گذشته داده ام. بخشهای از سوال ها بیشتر چنان اند که گوئی فردی مستنطق از یک اسیر وزندانی سیاسی مطرح میسازد و زندانی را با لت وکوب نمودن ، شکنجه دادن های شناخته شده و شیوه های جدید ومدرن و پسا مدرن ناگذیر میگردانند تا با سوالها پاسخی ارایه داردو هر پاسخ در ذات خود آغاز و سر کلاوه برای طرح سوالهای دیگر برای کشف نمودن راز های است که سوال کننده های اصلی که طراحان پشت پرده اند و نتوانسته اند تا حال بدان آگاه گردند ،گویا راز ها را بدانند و به آرمان خود برسند.
      نتنها شما بلکه هر انسان دیگرنه تنها در افغانستان بلکه در هرگوشه دنیا اگر باری به اسارت دولت ها و یا شبه دولت ها قرار گیرد وگرفتار گردد ، این حق را به مثابه جز از قانون پذیرفته شده جهانی دارد که از دادن پاسخ به سوالها امتناع ورزد.
      برای مستنطق یا شبه مستنطق بگوید که من خواستار داشتن یک وکیل دفاع میباشم.
      اگر فردی به مثابه وگیل دفاع برایش معرفی گردید، مستنطق سوالها را کتبن مطرح نموده و وکیل دفاع سوالها را برای فردی زندانی یا متهم بایست مطرح نماید. زندانی حق دارد تا با وکیل خود در باره چگونگی پاسخ نوشتن همه جانبه مشوره نماید و هر پاسخ بایست موجز وکوتاه بوده وتمام جوانب حقوقی اش سنجیده گردد.
      مستنطق یا نماینده دولت یا شبه دولت در چوکات قانون پذیرفته شده دولت مفروض پاسخ را نه از فرد زندانی بلکه از وکیل دفاع بایست بدست بیاورد و صورت دعوا و یا دوسیه آغاز گردد. در این صورت آنکه سوالها را مطرح مینماید ، خواستار فهمیدن بسا از قضایایی است که تا حال نمیداند.
      در افغانستان دیده شده است که اسیر را در زندانهای دولت کنونی با لت وکوب وشکنجه وادار به پذیرفته شدن و قبول کاری کردن اند ، کهزندانی اصلن آن را رد مینماید ولی با زور شکنجه و لت وگوب های شناخته شده میخواهند گویا بزرور اقرار واعتراف بگیرند.
      نمونه های رسوای شکنجه ها در زندان بگرام زبانزد عام وخاص است. در زندانهای قوای امریکایی و متحدینش شان به زندانی هر نوع توهین وشکنجه را روا داشته اند و میدارند. من نمیخواهم وارد جزییات گردم.
      در زندانهای که زیراداره دولت افغانستان است ، زندانی ها را همچنان شکنجه مینمایند و عذاب میدهند تا گویا ازوی اقرار واعتراف بگیرند.
      ممکن شما از رسوایی شکنجه گر مشهور یب بنام جنرال جمیل جنبش چیز های شنیده و یا خوانده باشید.
      اگر زندانی حاضر به اعتراف از طریق سوال وجواب وشکنجه های شناخته شده نباشد؛ بوسیله تزریق کردن یا پیچکاری نمودن مواد کیمیاوی بنام سودیم امیتال و مشتقات اش زندانی را وادار به سخن گفتن مینمایند. این خود یک نوع بسیار خطرناک شکنجه دادن است.
      مستنطقین همکاران فنی ای دارند که در اتاق استنطاق بنام پیاده دفتر و یا زندانی و یا فرد ی که گویا زیر اشتباه قراردارد ، نشسته اند یا آۀورده میشوند. اگر این افراد موفق شوند با خنده وخوشخویی گویا متهم را سرگرم نمایند وچمان جلوه دهند که گویا آب آب تکان نخورده است و این نشست فقط گویا منتظر آمر دفتر است و تا وی بیاید ، یک پیاله چای تعارف مینمایند. همین نخستین پیاله چای و شیرنی و قند که با چای آورده میشود ، امروز وسایل شکنجه اند و با مواد سودیم امیتال ومشتقات اش آغشته بوده و فرد متهم یا اسیر را غافل میگردانند . وقتی چای نوشیده شد. همان خنده روی ها کاغذ میاورند وقلم و سوالها را مطرخ میکنند و میگویند بنویس. درست در همین جا فاجعه آغز میگردد. فردی بدون تجربه سیاسی و بدون داشتن آماده فکری وروانی در دومین دهه قرن بیست ویکم غافل گردیده و هر سوالی که از وی گردد ، ممکن پاسخ را همانطوری ارایه دارد که مستنطق خواستار است. بعدن سوال پشت سوال تا نیمه های شب و ادامه شکنجه با جلوگیری از خواب و نارام خوابی دادن و چراغ بسیار قوی را پیش روی چشم فرد متهم روشن کردن.
      این یکی از انواع شکنجه های شناخته شده ده سال اخیر در افغانستان است.
      دولت و مستنطقین حاضر به اعتراف و اقرار به این نوع شکنجه نیستند و خود را طرفدار حقوق بشر و لی مربی دارند و مربا میخورند.
      در بخش طالب ها و گروه القاعده سوال وجواب بسیار کوتاه است. شکنجه آغاز میگرددو بزور شکنجه و لت وکوب نمودن از هر کی دلشان بخواهد بزور گویا اقرار شرعی واعتراف میگیرنذو بعدن قاضی حکم را که شرعی میدانذ جاری میسازد. سر بریدن و یا با گلوله کشتن یکی ازاشکال شناخته شده جزایی است.
      اما یک فرد سیاسی ومومن با داشتن آرمانهای انسانی میتواند در هردو حالت چه در اسارت طالبتن قرار گیرد یا در اسارت دولت افغانستان از سخن گفتن خود داری نماید. امتناع- اتناع و باز هم امتناع از گپ زدن. امتناغ از خوردن و نوشیدن . امتناع از اعتماد نمودن به مستنطق یا افرادی که در اتاق با زندانی یا متهم قرار داده میشوند.
      فرد ی که خود را آگاهانه برای تحقق یک افغانستان مستقل توام با آزادی، دیموکراسی وعدالت اجتماعی درکارزار مبارزه میهنی نامزد نموده است و یا مینماید، بایست بداند که هرگز حق داده نمیشود. هرگز مخالفین و یا دشمنان برایش برخورد با لطف ومحبت نمی نمایند، هرگز مخالفین یا دشمنان مردم حاضر نمیشوند تا با منطق بسیار ساده وابتدایی منافع مردم و منافع تاریخی مردم را به رسمیت بشناسند .
      در افغانستان قضیه از همین قرار است.
      پس مبارزه منطقی ودرست و سیاسی که بایست راه حل مشکلات خردوبزرگ باشد ، جایش را به خشونت وزور میدهد که حالا چنین استو
      با درک این نکات به پاسخ سوالهای خویش نگاه نمایید.
      باوجود برداشت خودم از طرح سوال ها و آگاهی یافتن و حل شدن بسا از سوالها در طی ماه های گذشته اینک سوال های را که شما باز با اشاره از منبع اصلی سوال کننده ها مطرح میسازید، بخوانش میگیریم ودر مورد هریک بطور جداگانه نظرم م را برای شما و خوانندگان این جملات مینویسم.
      شما سوالها را چنین مطرح کرده اید :
      "آیا راست است که شما خواهان بازگشائی یک خانقا درجوار مرقد آقای مسعود درپنجشیرشده اید؟ نظرشما راجع به مسعود چیست؟ او را شما یک قهرمان ملی میدانید یا جنایت کار وخائن ملی؟
      2/ آیا این واقعیت دارد که شما روزی وروزگاری ازصاحب منصبان پولیس در وزارت داخله بودید وبرای گرفتن اقرار به شکنجه اعضای سازمان (اخگر) متوسل شده و با حاکمیت وقت همکاری نموده ورفقای خویش را سربه نیست کرده اید؟
      3/ آیا این واقعیت دارد که شما مربوط یکی ازخانواده های تصوفی شهرکابل بوده وپدران شما متولی خانقاه نقشبندیه درکابل بوده اند؟اگر این موضوع واقعیت داشته باشد شما چگونه بین تصوف وسیاست توانسته اید توازن را برقرار کنید؟
      4/ ازنظریات فعلی شما چنان معلوم میشود که شما درمورد جمهوریت شهید سردار محمد داوود کمتر میخواهید تماس بگیرید لطفا توضیح فرمائید که نظر تان راجع به شخصیت سردارمحمد داوود ونقش سیاسی وی درتاریخ معاصر افغانستان مثبت است یامنفی یا هردو یاهیچکدام.
      5/در دوران تحصیل هوادار یا عضو فعال کدام یک ازشاخه های سازمان چپی بوده اید؟
      6/ آیا تاکنون جوابیه های آقای صمد ازهر در رد ادعاهای آقای نصیر مهرین درمورد کشته شدن یا خودکشی مرحوم هاشم میوندوال قناعت شما را حاصل کرده است ؟ :
      در مورد نخستین سوال شما !
      که چنین است :
      " "آیا راست است که شما خواهان بازگشائی یک خانقا درجوار مرقد آقای مسعود درپنجشیرشده اید؟ نظرشما راجع به مسعود چیست؟ او را شما یک قهرمان ملی میدانید یا جنایت کار وخائن ملی؟ "
      طرح این سوال در ظاهر امر بسیار ساده است و لی چرا مطرح شده و در جو کنونی سیاسی افغانستان به چه منظوری طراحی گردیده است ؟
      پاسخ برای سوال اول تان :
      بازگشائی یک خانقا درجوار مرقد آقای مسعود درپنجشیرشده " هیچگاه از جانب من نمیتواند مطرح گردد. نتنها در پنجشیر بلکه در هیچ گوشه افغانستان و یا دنیا من نمیتوانم همچو اقدامی نمایم.
      مگر مردم را چه تصور نموده اند ؟
      آیا :
      هرکی هر چه دلش خواست میتواند در پنجشیر یا لغمان ، گردیز یا هلمند ، نورستان یا تالقان انجام دهد ؟
      اگر افغانستان دارای نظام دولتی با ثبات نیست ، این به این مفهوم نیست که در هر گوشه اش هر کاری را میتوان انجام داد.
      انسانهای خوشباور نتنها شایعات را می پذیرند بلکه در اشاعه آن نیز میکوشند. اما آنهاییکه خوشباور نیستند. در برابر گپ های سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی ونظامی یک سوالیه شک بزرگ رسم میکنند وبعدن میپرسند که اگر این حرف را قبول نمایم ، فایده من در قبول نمودن این حرف یا گپ چیست، اگر گپ را قبول ننمایم ، ضرر یا زیان ویا نقصم چیست ؟
      اگر قصه های مفت را اشاعه بدهم ، مضارو مفادش بمن و یا دیگران چیست ؟
      از اینرو امیدوارم سوال شما جواب یافته باشد.
      اگر در مورد احمد شاه مسعود میخواهید بدانید :
      کتابی بنام " مردی استوار و امیدوار به افقهای دور" را که اثری از احمدشاه فرزان و توریالی غیاثی است ، بخوانش بگیرید یا نوشته های دیگری را. بخوانید ، نقد نمایید و در راه سعادت مردم افغانستان هرکه بخواهد میتواند گام بگذارد.
      فشرده اینکه اگر در هرگوشه کنار افغانستان در شهر دوه ببینیم چشمان ما به مساجد وگوشهای ما به آذان محمدی ( ص) از گلدسته های مساجد بیشتر آشنا میباشدو میگردد. به همان اندازه که در سراسر افغانستان مساجد ساخته شده اند و مردم به مساجد میروند، عده ای بسیار زیاد نه بلکه کمی از مردم در شهر ها ودهات افغانستان خانقاه هایی را از صد ها سال به این سو دارند و برای ذکر نمودن درخانقاه های برای ادامه جهاد اکبر یا تذکیه نفس خویش میروندو ممکن در پنجشیر ده ها خانقاه وجود داشته باشد. صوفی وارسته از را بنام استاد حیدری وجودی را همه مردم طرفدار شعر وادب میشناسند.
      همچنان اگر شما با اشعار رحمن بابا دقت نمایید میبینید که تا چه حدرحمن بابا ملهم از افکار تصوفی سنایی ومولانا جلال الدین رومی می باشد.

      بخش دوم

    • من هرگز پولیس نبوده ام
      بخش دوم
      دوم –
      شما بازهم سوال دیگران را چنین مطرح نموده اید
      "آیا این واقعیت دارد که شما روزی وروزگاری ازصاحب منصبان پولیس در وزارت داخله بودید وبرای گرفتن اقرار به شکنجه اعضای سازمان (اخگر) متوسل شده و با حاکمیت وقت همکاری نموده ورفقای خویش را سربه نیست کرده اید؟ "
      نه هرگز این موضوع واقعیت ندارد. من هیچگاه در وزارت داخله افغانستان یا مربوطات خرد وبزرگ آن مصروف کار ووظیفه نبوده یا شغلی پولیس را نداشته ام. من هیچگاه در زندگی ام حتی برای یک لحظه هم یونیفورم پولیس را نپوشیده ام.
      این اتهام بخاطر ترور شخصیت من از یک سو و بخاطر دامن زدن به جو بی اعتمادی میان جوانان وطنم اشاعه داده شد و خوشبختانه طراحان اصلی که در پشت پرده قرار دارند ، متوجه شدند که با کی طرف اند.
      اگر من گویا عضو پولیش بوده باشم . اگر این شایعه را درست میدانند ، طراحان اصلی پشت پرده من را از بیشتر از سی سال به اینطرف میشناسند ، چرا در سی سال گذشته یکبار مستقیمن این شایعه را مطرح نکرده بودند ؟
      اگر من گویا عضد پولیش یا وزارت داخله افغانستان بوده باشم و برای بودید و"برای گرفتن اقرار به شکنجه اعضای سازمان (اخگر) متوسل شده و با حاکمیت وقت همکاری نموده ورفقای خویش را سربه نیست کرده باشم "
      چگونه این طراحان اصلی پشت پرده در سی سال گذشته پیش از این نوشته شان بامن نتنها سللام وعلیم داشتند بلکه حتی در پشت یک میز و در دور یک دسترخوان با من نان ونمک خورده اند ؟
      چطور طر احان اصلی این شایعه حتی به همسر واعضای خانواده شان اجازه داده اند که بامن و ایشان در دور یک دسترخوان نان بخورند ویا چای بنوشند ، حتی در محافل سیاسی وخوشی و خانوادگی شان شرکت نمایم ؟
      من در همه جا طراحان اصلی این شایعه مینویسم. بخاطری که میدانم چگونه ذهنیت سازی نمودند. بمن از طریقی غیر مستقیم اطلاع دادندکه :
      "یک تفنگ خالی به اختیار داریم. هر وقت با هرکی اختلافات ما بالا گرفت ، تفنگ خالی را کارتوس چره یی پر میکنیم وباز ببین که چی گپ میشود ؟"
      پس کسانی که به دوستان دیروزی شان چنین اتهام می بندند ، فردا برای دوستان امروزی شان چه آذین خواهند بست ؟
      من با عده ایکه این اتهامات را طاحی کرده اند و نشر نموده اند، از سی سال بیشتر شناسایی دارم. میگفتند که آدم شناختن بسیار سخت است ولی خوب شد که من بعد از سی سال توانستم ، دوستان دروغین خود را بشناسم.این برایم بسیار سخت ودردناک است اما واقعیت اینست که :
      سیاست در افغانستان به لجن کشیده شده است.
      مخالف سیاسی خودراپولیس خواندن و یا متهم به شکنجه دادن نمودن و یا ده ها اتهامات دیگر شیوه درست نبوده ونیست.
      در مورد " شکنجه اعضای سازمان (اخگر) متوسل شده و با حاکمیت وقت همکاری نموده ورفقای خویش را سربه نیست "
      کردن و این شایعات بایست با صراحت بنویسم که :
      در افغانستان اگریک نفر به انسانی زیان رسانیده باشد، هیچگاه بی انتقام نمانده است. چه شده که سازمان اخگر تا حال کوچکترین اعلامیه و یا اطلاعیه ای بیرون نداده و هیچ فردی سیاسی افغانستان اعم از چپ و یا راست یا میانه همچو انگشت اتهام را بسوی من دراز ننموده است ؟
      چرا بازماندگان خانواده شهدا تا امروزکوچگترین انگشت اتهام را بسوی من اشاره ننموده اند؟
      چرا افراد که از زندانهای پلچرخی وسایر زندانها خوشبختانه زنده وسالم بیرون شده اند تا امروز کوچکترین جمله ای در مورد با همچو اتهامی ننوشته اند؟
      از اینرو من با صراحت مینویسم که با این نوع جو سازی طراحان اصلی شخصیت اصلی خود به نمایش گذاشتند تا گویا جوانان را بتوانند بفریبند. طراحان اصلی در عیش ونوش خود در اروپا و امریکا نشسته اند و چنان جلوه میدهند که از کابل در مورد من مینویسند. من برای همه این طراحان اصلی قبلن توسط دوستان خود شان اطلاخ داده ام که اگر در کابل میباشید یا درافغانستان بایست بخاز خونخواهی شهدا مردانه پا درمیدان بگذارید. در هرگوشه افغانستان که میخواهید من یکه وتنها \اضر میشوم تا یک بار مرد ونامر د- سرفرازو سرخم درافغانستان معلوم گردد. من به شایعه پردازان از طریق دوستان نزدیبک شان اطلاع داده ام که اگر اسناد دارید یا می سازید ، پس اگر مرد آمدن در افغانستان نیستید ، در اروپای که آرام خوابیده اید ، به نزد یک وکیل بروید وصورت دعوا برای خونخواهی شهدا دایر نمایید و مرا به مثابه متهم در هرمحکنه ای که میخواهید ، فرا بخوانید تا من به سوی اروپا پرواز نموده و پاسخ تان در برابر قانون اروپا یا امریکا بدهم و نتیجه محکه را در دنیا منتشر سازیم. اما کجا ست مردی وجرهر مردانگی ؟
      همیشه احوال روان میکنند که تفنگ خالی ما چنین وچنان میکند و در اشاعه شایعات مصروف اند.
      امیدوارم شبیر کاکر و خواننده ها متوجه شده باشند که چگونه طراحان اصلی شایعه پراگنی میخواهندسیاست را به لجن زار بکشند؟

      بخش سوم

    • بخش سوم

      من هرگز پولیس نبوده ام :
      سوم
      شما بازهم سوا ل دیگران را مطرح کرده اید وپرسیده ایدکه :
      "آیا این واقعیت دارد که شما مربوط یکی ازخانواده های تصوفی شهرکابل بوده وپدران شما متولی خانقاه نقشبندیه درکابل بوده اند؟اگر این موضوع واقعیت داشته باشد شما چگونه بین تصوف وسیاست توانسته اید توازن را برقرار کنید؟ "
      بلی این موضوع راست است و درست است ودقیق است.
      شما در گزارش که من در سایت گفتمان نوشته ام توجه نمایید 1

      www.goftaman.com
      عنوان گزارش چنین است :
      مير فخرالدين آغا نعت خوان مشهور کشور به رحمت حق پيوست ( باقی سمندر)
      برای شنيدن صدای مير فخرالدين آغا اينجا را کليک کنيد
      شما پرسیده اید که
      اگر این موضوع واقعیت داشته باشد شما چگونه بین تصوف وسیاست توانسته اید توازن را برقرار کنید؟ " "
      برای پاسخ به این موضوع به گزارش دیگر در گفتمان زیر عنوان
      سخنی با ملاهای نحوی و درسهای فراموش ناشدنی از تاريخ (باقی سمندر)
      و مقاله های دیگری در گفتمان توجه نمایید..

      چهارم
      شما پرسیده اید
      "ازنظریات فعلی شما چنان معلوم میشود که شما درمورد جمهوریت شهید سردار محمد داوود کمتر میخواهید تماس بگیرید لطفا توضیح فرمائید که نظر تان راجع به شخصیت سردارمحمد داوود ونقش سیاسی وی درتاریخ معاصر افغانستان مثبت است یامنفی یا هردو یاهیچکدام "
      در اینمورد به مقاله من زیر عنوان
      سخنی چند در باره کودتای هفتم ثور! (باقی سمندر)
      در
      www.goftaman.com
      ببینید.
      شما پرسیده ایدکه

      5/در دوران تحصیل هوادار یا عضو فعال کدام یک ازشاخه های سازمان چپی بوده اید؟
      من عضو اتحادیه عمومی محصلین وافغانهای خارج از کشور بودم و در پلاتفورم اتحادیه عمومی نوشته است که:
      " اتحادیه عمومی از هیچ حزب وایدولوژی پیروی نمی کند "
      پنج :
      شما پرسیده اید که :
      "آیا تاکنون جوابیه های آقای صمد ازهر در رد ادعاهای آقای نصیر مهرین درمورد کشته شدن یا خودکشی مرحوم هاشم میوندوال قناعت شما را حاصل کرده است ؟ : "
      من در پاسخ به سوال شما آنچه را قبلن منتشر گردیده است ف در اینجا اقتباس مینمایم:
      سخنی با صمد ازهر ( باقی سمندر- سرباز آزادی)
      چند پرسش :
      عبد الصمد ازهر نتنها به نصیر مهرین اتهام میبندد و توهین مینماید ، بلکه به یاران همصدایش نیز با توهین نمودن قلمفرسایی مینماید. تمام متن عبدالصمد ازهر از اغاز تا فرجام توهینی بیش نیست.
      من خوشحال شدم که عبد الصمد ازهر در جرمنی میباشد ونه در وزارت داخله ای کابل والی دمار از روزگار نصیر مهرین ویاران همصدایش میکشید.
      از اینرو عبد الصمد ازهر نتنها به توهین بسنده نمیکند، بلکه یاران نصیرمهرین را نیزباواژه های قرار دادی خود میخواهد سرجایشان بنشاند تا هیچ نفری پیدا نشود که از عبد الصمد ازهر سوالی مطرح نماید.
      چند پرسش کوتاه ازعبد الصمد ازهر:
      در شب وروزکه شهید میوندوال زیر شکنجه قرار داشت ، خودت در کجا قرار داشتی و موقف حزب تان و ببرک کارمل و رهبری شوروی در مورد میوندوال پیش از گرفتاری محمد هاشم میوندوال و بعد از کودتای بیست وشش سرطا ن سال 1352 چه بود ؟
      بعد از کودتای هفت ثور 1357 در چه موقفی در حزب و در وزارت داخله قرار داشتی ؟

      چون عبد الصمد ازهر خواهان نوشتن در باره نصیر مهرین است ، چه بهتر که در باره پرسشهای من هم پاسخی ارایه دارد.
      باقی سمندر
      شب عید قربان سال 1389
      نوامبر سال 2010-11-15
      این بود فشرده ای در مورد پرسش های شما و اینک پرسان من :

      شما نگاشته اید که :
      محترم آقای باقی سمندر سلام!
      فکرمی کنم درمورد اشغال شده بودن افغانستان هرقدر بحث را به درازا بکشانیم به توافق نهائی نخواهیم رسید. نزد من افغانستان یک کشور اشغال شده است ومقاومت جنبش طالبان یک مقاومت مسلح مشروع توأم بایک سلسله کاستی ونواقص میباشد "
      لطفن پاسخ ای سوال های زیرین را ارایه بدارید.
      طالبان مشروعیت خود را از کجا میگیرند و شما زیر نام مشروعیت چه میدانید ؟
      کاستی ها ونواقص جنبش طالبان را برشمارید ؟

      باقی سمندر

    • باقی سمندر
      مخاطبین آقایان لمر سرخرودی و شبیر کاکر

      در نوشته من اشتباهات تایپی را دیدم. جملات ایرراکه با ممکن باعث سوتفاهم گردند، دوباره مینونیسم. جملات را چنین اند:
      تا با سوالها پاسخی ارایه دارد:
      لطفن چنین بخوانید :
      تا به سوالها پاسخی ارایه دارد.
      اگر فردی به مثابه وگیل دفاع
      وکیل دفاع
      کهزندانی اصلن آن را رد مینماید ولی با زور شکنجه و لت وگوب های شناخته شده میخواهند گویا بزرور اقرار واعتراف بگیرند.
      چنین خوانده شود
      که زندانی اصلن آن را رد مینماید ولی با زور شکنجه و لت وکوب های شناخته شده میخواهند گویا بزرور اقرار واعتراف بگیرند.

      . در زندانهای قوای امریکایی و متحدینش شان به زندانی هر نوع توهین وشکنجه را روا داشته اند و میدارند. من نمیخواهم وارد جزییات گردم.

      . در زندانهای قوای امریکایی و متحدین شان به زندانی هر نوع توهین وشکنجه را روا داشته اند و میدارند. من نمیخواهم وارد جزییات گردم.

      ممکن شما از رسوایی شکنجه گر مشهور یب بنام جنرال جمیل جنبش چیز های شنیده و یا خوانده باشید.
      ممکن شما از رسوایی شکنجه گر مشهور ی بنام جنرال جمیل جنبش چیز های شنیده و یا خوانده باشید.
      مستنطقین همکاران فنی ای دارند که در اتاق استنطاق بنام پیاده دفتر و یا زندانی و یا فرد ی که گویا زیر اشتباه قراردارد ، نشسته اند یا آۀورده میشوند مکن شما از رسوایی شکنجه گر مشهور ی بنام جنرال جمیل جنبش چیز های شنیده و یا خوانده باشید.
      مستنطقین همکاران فنی ای دارند که در اتاق استنطاق بنام پیاده دفتر و یا زندانی و یا فرد ی که گویا زیر اشتباه قراردارد ، نشسته اند یا آورده میشوند
      سرگرم نمایند وچمان جلوه دهند که گویا آب آب تکان
      سرگرم نمایند وچنان جلوه دهند که گویا آب از آب تکان
      در همین جا فاجعه آغز میگردد
      در همین جا فاجعه آغاز میگردد
      دولت و مستنطقین حاضر به اعتراف و اقرار به این نوع شکنجه نیستند و خود را طرفدار حقوق بشر و لی مربی دارند و مربا میخورند.
      دولت و مستنطقین حاضر به اعتراف و اقرار به این نوع شکنجه نیستند و خود را طرفدار حقوق بشر میدانند و لی مربی دارند و مربا میخورند.
      در بخش طالب ها و گروه القاعده سوال وجواب بسیار کوتاه است. شکنجه آغاز میگرددو بزور شکنجه و لت وکوب نمودن از هر کی دلشان بخواهد بزور گویا اقرار شرعی واعتراف میگیرنذو بعدن قاضی حکم را که شرعی میدانذ جاری میسازد. سر بریدن و یا با گلوله کشتن یکی ازاشکال شناخته شده جزایی است.
      در بخش طالب ها و گروه القاعده سوال وجواب بسیار کوتاه است. شکنجه آغاز میگرددو بزور شکنجه و لت وکوب نمودن از هر کی دلشان بخواهد بزور گویا اقرار شرعی واعتراف میگیرندو بعدن قاضی حکم را که شرعی میداند جاری میسازد. سر بریدن و یا با گلوله کشتن یکی ازاشکال شناخته شده جزایی است.
      اما یک فرد سیاسی ومومن با داشتن آرمانهای انسانی میتواند در هردو حالت چه در اسارت طالبتن قرار گیرد یا در اسارت دولت افغانستان از سخن گفتن خود داری نماید. امتناع- اتناع و باز هم امتناع از گپ زدن. امتناغ از خوردن و نوشیدن . امتناع از اعتماد نمودن به مستنطق یا افرادی که در اتاق با زندانی یا متهم قرار داده میشوند.
      اما یک فرد سیاسی ومومن با داشتن آرمانهای انسانی میتواند در هردو حالت چه در اسارت طالبان قرار گیرد یا در اسارت دولت افغانستان از سخن گفتن خود داری نماید. امتناع- امتناع و باز هم امتناع از گپ زدن. امتناع از خوردن و نوشیدن . امتناع از اعتماد نمودن به مستنطق یا افرادی که در اتاق با زندانی یا متهم قرار داده میشوند.
      پس مبارزه منطقی ودرست و سیاسی که بایست راه حل مشکلات خردوبزرگ باشد ، جایش را به خشونت وزور میدهد که حالا چنین استو
      پس مبارزه منطقی ودرست و سیاسی که بایست راه حل مشکلات خردوبزرگ باشد ، جایش را به خشونت وزور میدهد که حالا چنین است
      هریک بطور جداگانه نظرم م را برای شما و
      هریک بطور جداگانه نظرم را برای شما و
      بازگشائی یک خانقا درجوار مرقد آقای مسعود درپنجشیرشده " هیچگاه از جانب من نمیتواند مطرح گردد. نتنها در پنجشیر بلکه در هیچ گوشه افغانستان و یا دنیا من نمیتوانم همچو اقدامی نمایم.
      بازگشائی یک خانقا درجوار مرقد آقای مسعود درپنجشیر " هیچگاه از جانب من نمیتواند مطرح گردد. نتنها در پنجشیر بلکه در هیچ گوشه افغانستان و یا دنیا من نمیتوانم همچو اقدامی نمایم.
      فشرده اینکه اگر در هرگوشه کنار افغانستان در شهر دوه ببینیم چشمان
      فشرده اینکه اگر در هرگوشه کنار افغانستان در شهرو ده ببینیم چشمان
      صوفی وارسته از را بنام استاد حیدری وجودی را همه مردم طرفدار شعر وادب میشناسند.
      صوفی وارسته ای بنام استاد حیدری وجودی را همه مردم طرفدار شعر وادب میشناسند.
      اگر من گویا عضو پولیش بوده باشم

      اگر من گویا عضو پولیس بوده باشم
      اگر من گویا عضد پولیش یا وزارت داخله افغانستان بوده باشم
      اگر من گویا عضو پولیس یا وزارت داخله افغانستان بوده باشم
      گر من گویا عضد پولیش یا وزارت داخله افغانستان بوده باشم و"برای گرفتن اقرار به شکنجه اعضای سازمان (اخگر) متوسل شده و با حاکمیت وقت همکاری نموده ورفقای خویش را سربه نیست کرده باشم.
      بامن نتنها سلام وعلیم داشتند
      بامن نتنها سلام وعلکیم داشتند
      من با عده ایکه این اتهامات را طاحی کرده اند و نشر نموده اند، از سی سال بیشتر شناسایی دارم
      من با عده ایکه این اتهامات را طراحی کرده اند و نشر نموده اند، از سی سال بیشتر شناسایی دارم
      در افغانستان اگریک نفر به انسانی زیان رسانیده باشد، هیچگاه بی انتقام نمانده است
      در افغانستان اگریک نفر به انسانی زیان رسانیده باشد، هیچگاه بی انتقام نمانده است، نمی ماند ونخواهد ماند.
      چرا بازماندگان خانواده شهدا تا امروزکوچگترین انگشت اتهام را بسوی من اشاره ننموده اند؟
      چرا بازماندگان خانواده شهدا تا امروزکوچکترین انگشت اتهام را بسوی من اشاره ننموده اند؟
      چرا افراد که از زندانهای پلچرخی وسایر زندانها خوشبختانه زنده وسالم بیرون شده اند تا امروز کوچکترین جمله ای در مورد با همچو اتهامی ننوشته اند؟
      چرا افراد که از زندانهای پلچرخی وسایر زندانها خوشبختانه زنده وسالم بیرون شده اند تا امروز کوچکترین جمله ای در مورد همچو اتهامی ننوشته اند؟
      اینرو من با صراحت مینویسم که با این نوع جو سازی طراحان اصلی شخصیت اصلی خود به نمایش گذاشتند
      اینرو من با صراحت مینویسم که با این نوع جو سازی طراحان اصلی شخصیت اصلی خودرا به نمایش گذاشتند
      . من برای همه این طراحان اصلی قبلن توسط دوستان خود شان اطلاخ داده ام که اگر در کابل میباشید یا درافغانستان بایست بخاز خونخواهی شهدا مردانه پا درمیدان بگذارید
      . من برای همه این طراحان اصلی قبلن توسط دوستان خود شان اطلاخ داده ام که اگر در کابل میباشید یا درافغانستان بایست بخاطر خونخواهی شهدا مردانه پا درمیدان بگذارید
      . در هرگوشه افغانستان که میخواهید من یکه وتنها \اضر میشوم تا یک بار مرد ونامر د- سرفرازو سرخم درافغانستان معلوم گردد.
      . در هرگوشه افغانستان که میخواهید من یکه وتنها حاضر میشوم تا یک بار مرد ونامر د- سرفرازو سرخم درافغانستان معلوم گردد.
      . من به شایعه پردازان از طریق دوستان نزدیبک شان اطلاع داده ام که اگر اسناد دارید یا می سازید ، پس اگر مرد آمدن در افغانستان نیستید ، در اروپای که آرام خوابیده اید ، به نزد یک وکیل بروید وصورت دعوا برای خونخواهی شهدا دایر نمایید و مرا به مثابه متهم در هرمحکنه ای که میخواهید ، فرا بخوانید تا من به سوی اروپا پرواز نموده و پاسخ تان در برابر قانون اروپا یا امریکا بدهم و نتیجه محکه را در دنیا منتشر سازیم. اما کجا ست مردی وجرهر مردانگی ؟
      . من به شایعه پردازان از طریق دوستان نزدیک شان اطلاع داده ام که اگر اسناد دارید یا می سازید ، پس اگر مرد آمدن در افغانستان نیستید ، در اروپای که آرام خوابیده اید ، به نزد یک وکیل بروید وصورت دعوا برای خونخواهی شهدا دایر نمایید و مرا به مثابه متهم در هرمحکمه ای که میخواهید ، فرا بخوانید تا من به سوی اروپا پرواز نموده و پاسخ تان در برابر قانون اروپا یا امریکا بدهم و نتیجه محکه را در دنیا منتشر سازیم. اما کجا ست مردی وجرهر مردانگی ؟

  • پروفیسور اشرف غنی احمد زی ، اکادمیسن سیستانی و ولی نوری پداران ناتنی ، ( پدر سکه و اصلی معلوم نیست )

    پختونوالي ادی مادر سکه ، اوغانوالي ادی مادر ناسکه ، خان ولی خان برادر ، خان صالح خان ( فعلأ در شفاخانه )، مرحوم خان تنویر خان ، مرحوم خان اصیل خان (ناقل در کابل ) اندیوالان .

    مرحوم شبیر شیرزاد مشهور به شبیر کاکر که از جراحات شدید حملات ناجوانمردانه ، غیر ملی و غیر اسلامی بابک سلیمان به بستر بیماری قلبی ، روانی و اورتوپیدی افتاده بودند به حمله آخرین شخص گمنام و بی هویتی بنام باقی سمندر جان به جان آفرین تسلیم نمودند . پرسشهایی را که ایشان طرح نموده بودند فشار قلبی ، شکر خون ، درد قلنج معده و بواسیر خونی و بادی مرحوم کاکر را بیکباره بلند برده باعث وفات نابهنگام مرحومی گردیدند .

    بدینوسیله به اطلاع دوستان مرحومی رسانیده میشود که جنازۀ متوفا دیروز در جمع یاران و دوستان در حذیرۀ آبایی شان واقع شینوار و مومند اجنسی بخاک سپاریده شده فاتحۀ مردانه همه روزه در تالار اوغان جرمنیان و فاتحه زنانه در تالار بینوا و تول اوغان گرفته میشود .

    نوت : دوستانی که بخاطر غم شریکی و اتحاف دعا در حق مرحومی تشریف میآورند باید اجازه نامۀ داخل شدن در تالار را از کمسیون مستقل کوچی ها و اداره قبایل سرحدی و شخص امیر المفعولین ملا مامد عمر آخند بدست داشته باشند .

<:forum:form_pet_message_commentaire:>

كى هستيد؟
  • اتصال
پيام شما
  • براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

  • پيوند هايپرتكست

    اگر پيامتان راجع به يك مقاله چاپ شده يا به يك صفحه اى كه داراى اطلاعات سودمندى است مربوط ميشود، خواهشمند است عنوان صفحه وآدرس آنرا در زير مشخص كنيد

يك سند اضافه كنيد




Kamran Mir Hazar: Editor-in-Chief / Email: editor at kabulpress.org

Copyright: 2003-2013 The Kabul Press: News, Discussion& Criticism | Afghanistan Press

کليه ی حقوق محفوظ و متعلق به سايت کابل پرس (افغانستان پرس) می باشد.