ورود | نام نویسی |  درباره کابل پرس | تماس با کابل پرس نسخه موبایل  Home | Login | Register | About Kabul Press | Contact | RSS | Twitter | Facebook | Mobile Version

 کابل پرس من | حقوق بشر | آزادی بیان | افشای اسناد | دیدگاه | ببینید و بشنوید | عکس | کارتون | فرهنگ | گزارش | English

کابل پرس من > نمایشگاه دایمی عکس > عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن (...)

عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

سه شنبه 20 سپتامبر 2011

رییس جمهور حکومت مجاهدین و رییس شورای عالی صلح در اثر انفجار یک بمب در داخل محل سکونتش در خیابان دهم منطقه وزیر اکبر خان شهر کابل کشته شد.

عکس از گتی ایمیج، رویترز و اسوشیتد پرس











در همین بخش

اگر اینترنت کم سرعت دارید و کابل پرس را به سختی باز می کنید، نسخه کم حجم کابل پرس برای شماست
www.kabulmobile.com
افغانستان پرس
Afghanistan Press
Kabul Press mirror website
www.afghanistanpress.com
www.afghanistanpress.net
www.afghanistanpress.org
کابل پرس من > نمایشگاه دایمی عکس > عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن (...)

آمار بازدیدکنندگان کابل پرس که همین اکنون روی سایت هستند

116 visiteurs en ce moment


دیدگاه و نظر خود را درباره این مقاله، خبر، گزارش، عکس یا کارتون بنویسید

پيام‌ها

  • ]چشم دارند گان سایت کابل پرس روشن.

    می گویند آسیای پدر کار به نوبت.
    این شتر بد بختی هم روزی عقب دروازهُ شما وحامیان شما هم لم می زند. این دیری نخواهد بود.

  • باقی سمندر
    سنبله ۱۳۹۰
    سپتامبر۲۰۱۱

    سلام به خوانندګان ګرامی کابل پرس

    پروفیسور برهان الدین ربانی را به شهادت رسانیدند .
    خبر ګزاری فرانسه لحظه پیشتر چنین ګزارش داد .

    افغانستان -
    این مقاله در این تاریخ منتشر شده سه شنبه 20 سپتامبر 2011 - آخرین تغییرات در این تاریخ انجام شده است. سه شنبه 20 سپتامبر 2011

    برهان‌الدین ربانی به قتل رسید
    برهان الدین ربانی، رییس جمهوری پیشین افغانستان
    رویترز
    نوشتۀ فرید وهابی

    برهان‌الدین ربانی بعدازظهر روز سه‌شنبه در مرکز شهر کابل، در یک سؤقصد انتحاری کشته شد. او هنگام مرگ ٧١ سال داشت. وی گذشته از مقامات اجرایی، یکی از شخصیت‌های سیاسی بود که نفوذ و تأثیر معنوی زیادی در کشور داشت. او سال گذشته ریاست شورای عالی صلح را به عهده گرفت تا مذاکره با طالبان را تسهیل نماید.

    برهان‌الدین ربانی، رییس جمهور پیشین افغانستان و یکی از شخصیت‌های پرنفوذ و کهنه کار صحنۀ سیاست افغانستان در یک سؤ قصد انتحاری کشته شد.
    خبرمرگ او را چند تن از اطرافیان نزدیکش در تماس تلفنی با خبرگزاری فرانسه تأیید کردند.
    پلیس کابل نیز اعلام کرد که سوء قصدکنندۀ انتحار خود را در کوچۀ محل سکونت ربانی منفجر کرده است. تا دو سه ساعت پس از وقوع سوءقصد، کسی مسئولیت آن را به عهده نگرفته بود.

    برهان‌الدین ربانی یک از رهبران تاریخی مقاومت در برابر نیروهای اشغالگر شوروی است. وی همچنین رهبر حزب جمعیت اسلامی بود.
    ربانی در سال ١٩٤٠ در شهر فیض‌آباد بدخشان به دنیا آمد.
    او پس از پیروزی مجاهدین، در سال ١٩٩٢ به ریاست جمهوری رسید. در دوران طالبان نیز رسماً رییس جمهور محسوب می‌شد هرچند قدرت اجرایی زیادی نداشت.
    او سرانجام در سال ٢٠٠١، پس از سقوط طالبان، حکومت را به دولت موقت افغانستان واگذار کرد.

    با وجود این که ربانی تلاش می‌کرد تا طالبان را وارد بازی سیاسی کند و مذاکرۀ دولت با آنان را تسهیل نماید، اما عاقبت خود قربانی خشونت شد.

    • چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
      کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

      آی اس آی پاکستان تمام شراین نیرو های امنیتی افغانستان را در چنگ خوددارد.بنابران تمام عناصری را که به نحوی از انحا درمقاومت ضد طالبی سهم داشته ویا امروز علیه دسایس آن کشور عمل می کنند؛ از میان خواهد برد. ایجنت های پاکستان در رده های بالایی نظام موجود افغانستان شناخته شده ومشهود اند ولی نفاق ملی ومعامله گری دلالان قدرت مانع از آن می شود که یک جنبش منسجم ملی ضد پاکستان پایه گذاری شود.

    • سلام خدمت کشن ابادی
      برادر عزیز ی بار دگر خود فروخته گان وطن توانستن فرزند اصیل وطن رهبر جهاد ومقاومت مردم شهید پرور مسلمان افغانستان عزیز را به شهادت برسانند شهادت شانرا به کافه ملت مومن تسلیت عرض میکنم به فامیل شان اجر جمیل ازخداوند متعال استدعا مینمایم .کور دلان نفهمیدن که افتاب به دوانگشت پوشیده نمیشود
      جهاد مربوط به یک شخص ویاطایفه مربوط نمیشود .
      جهاد چراغ خاموش ناشدنی تمام مردم مسلمان بوده وهست در ست گفتند نیش زدن گژدم نه از پی کین است که مقتضای طبیت اش همین است .
      بحث با این منافقان ضرور نیست
      خداوند هدایت شان کند .

  • آقای سمندر زندگی سرت باشد
    بعداز مدتی طولانی باز یکی از سگ های زنجیری استخبارات پاکستان که اخیراً قلاده ایران را به گردن انداخته بود عمر سراپا ننگ وفساد خود را به شما داد غم اخرتان باشه .

    • امیدوارم که عنقریب خبر مرگ گلبدین وسایر جنایتکاران خلقی پرچمی واخوانی را نیز نشر کنید تا ما یک جشن مفصل بر پا کنیم

    • به جواب قاسم فاشیست اگراستاد ربانی به شهادت رسید به حال تو فاشیست وامثال توتاثیر ندارد چون استندکسانی که جلو نظام فاشیست زیوخیل 257ساله رابگیرد چون بدبختی این وطن نتیجه حکومت های زی وخیل است وهرکس این رادرک کرده

    • باقی سمندر
      ۲۹ سنبله سال ۱۳۹۰
      بیستم سپتامبر۲۰۱۱ میلادی
      سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس

      سلام به آنهاییکه با طنزنویسی در کنار جنایت کاران قرار میګیرند وازشهادت برهان الدین ربانی شاد شده اند ودر لباس نمی ګنجند ،

      برای من این غم اول وآخر نیست ونخواهد بود. تا زمانیکه دشمنان صلح و يک پارچګی افغانستان و آستانبوسان رنګارنګ ارتجاع داخلی وخارجی درخدمت غیر مستقیم سازمانهای جاسوسی قرار داشته و همسو با ستون پنجم استخبارات منطقه وجهانی بازهم ګام بګذارند و چنان پندارند که بر ضد « حاکمیت مستعمراتی » حامد کرزی هر جنایت وقتل و دهشت افګنی را حمایت میکنند - این روزګار ادامه خواهد یافت . کسانیکه امشب بازجشن میګیرند همانطوریکه در قتل احمدولی کرزی - داود - داود و مولانای سید خیلی و ده ها هموطن دیګری که در این اواخر در اٍثر قتل های زنجیره ای به قتل رسیدند - چه در مکتب - چه در محراب مسجد - چه در بازار و چه در موتر و خانه ړ چه در دشت و بیابان - جشن ګرفتند و در سایت ها وفحش نامه هایشان مرا مورد توهین و تحقیر قرار دادند - بازهم ادامه بدهند -
      با جنایت کاران و دشمنان صلح وطرفداران امپریالیسم جهانی و استانبوسان شان شادی نمایند وخود را « مترقی» بخوانند - تاریخ بیرحم است و جایګاه هرکی معلوم دار میباشد . برهان الدین ربانی را بخاطر
      چه به شهادت رسانیدند ؟
      این سوال پابرجاست و پابرجا خواهد بود.
      من با صراحت وبیباکانه شهادت برهان الدین ربانی را برای همسرشان - فرزندان شان واعضای خانوداه شان تسلیت میګویم ـ
      میدانم که بازهم همین لحظه شادی کننان این مرثیه مرا در فحش نامه های خویش منتشر مینمایند تا خود راانقلابی و مترقی و استقلال طلب جلوه دهند و همکاری غیر مستقیم خود را با ستون پنجم - آی -آس -آی و ام آی شش بپوشانند -
      نبرد ادامه دارد.
      ربانی را کشتند ۰ اما افغانستان زنده است ـ نبرد ادامه داردـ

    • برادری خودفروخته خداهدایتت کند
      استاد برهان الدین ربانی شخصیت تاجک هزاره وازبک پشهی نبود
      شخص مسلمان معتقد به اسلام و آزادی خواهی بود .
      رهبر انقلاب افغانستان ومردم مسلمان وآزادی خواه بود
      آری راست میگویید شما جشن بگیرید شراب بنوشید از محتوای کلام متان پیداست جشنی هستی
      از عزت و ناموستت آمریکایها دفاع میکند خودت که ننگ وناموس نداری
      عزت یک ملت در بزرگان آن می باشد در علما آن میبا شد اگر شما توهین به مجاهدین این سرزمین شهید پرور میکنید توهین به اسلام عزیز و مردمان این مرزو بوم میکنید .
      چه فرق میکند ......... هر که پاکج مینهد خون دل مامیخوریم ......شیشه یاموس عالم در بغل داریم ما

    • Thank you Brother Muhtram Qasem , You are right enentualy all the criminals and mass killers will get punished one a time and I wish it was in people court but still it’s good as for as they get what they deserved.

    • Baqi Samander you are the worst human being I have ever seen you are the shame of journalism and you cry for the killing of a war criminal and call yourself a deocrat and SARBAZ AZADI sham on you sham.Why you nerver cry for all those 65000 innocent people of Kabul that was slaughterd in the name of Gulbudin and Rabbani power struggle. You are a shame to be an Afghan

    • آقای قاسم مطمئنا" بر پدر خود هم چنین خطاب میکند. ور نه همه میدانند که استاد ربانی بیشتر مبارزات اش بر زد استعمار پاکستان بوده است. تاریخ گواه است چه بخواهی چه نخواهی

    • شهادت ابر مرد جهاد ومقاومت افغانستان رابه تمامی ملت افغانستان ،فامیل محترم شان وتمامی رروان را آزادی وطن تقدیم میدارم خداوند استاد راغریق رحمت خود داشته باشد . این قتل از قتل های زنجیری قسم اول است که ازشهادت سردار شهدا احمدشاه مسعود شروع بعدآ داکتر عبدالرحمن شهید ،حاجی قدیر وبعدآ رهبرمعنوی ملت افغان جناب محترم شهید استاد ربانی انجامید که نمیتوان این قتل را هیچ گونه ارتباط به طالبان داد بل این عمل ازطرف حلقات معلوم که خود را در لباس این شهدا پیوند زده اند با تبانی سازمان جاسوسی ایران صورت گرفته است. صمیم جمشیدی

    • آقای ایماق پور
      استاد هرزه تان نه معتقد به اسلام ونه معتقد به آزادی خواهی بود.
      اگر معتقد به اسلام بود خون 60هزار کابلی مسلمان را که به همکاری برادر جانی اش گلبدین وبزلعنتی اش مسعود بر زمین ریخت عمل اسلامی میدانید. درخواست اش از جنرال خون آشام پاکستانی حمید گل(یخوان حمید گو) برای ساختن اردوی افغانستان از آزادی خواهی وی حکایت میکند یا از مزدوری وغلامی وی. از کسی که میخواست به امر آمرش تمام کشور را به آتش بکشد و اردو را نابود کرد در خواست ساختن مجدد اردو کار ابلهان است که استادت روی تمام ابلهان را سفید کرده است .اما مردک معذور بود واز یک مزدور بیگانه نباید توقع خدمت به مردم ومیهن را داشت.بر علاوه کوچ استاد تان با ملیون ها دالر در کانادا به دام افتید که در وقتش برای استاد وچوکرانش رسوای به بار آورد که علاوه بر دوصفت یاد شده استاد تان دزد هم بود.
      شما تمام جهان را از عینک خود تماشا میکنید ومثل برادران اخوانی تان که در جشن های تان تریاک وبته فقیر(نام ناز نازی چرس) به مقدار زیاد استعمال میگردد فکر میکنید کسی که از ما نیست حتماً شراب مینوشد زهی وقاحت تو آدم جلف وخوش خانه ای.
      وقتی پای منطق تان لنگ میشود میخواهید با داو ودشنام مخالفین را از راه تان دور کنید آنهم با دشنام ناموس
      کسی که خود صاحب ناموس باشد هیچ وقت به دیگران دشنام ناموس نمی دهد ودیده میشود که مانند سایر برادرانت
      اصلاً ناموس نداری ورنه آدم شجاع وبا ناموس دشمنان خود را احترام میکند ومن نا گزیر با همین زبان خودت که زبان صد فیصد اسلامی است به جوابت بپردازم.
      تو که میگویی از عزت وناموسم امریکا دفاع میکند یک بار سرت را به گریبانت کن همین استاد هرزه ات با تمام جمعیت اسلامی خود وشورای نظاری وطن فروش ودوستمی های دزد و دزدان وبی ناموسان دیگر چون عبدالله مربع
      قانونی فهیم وسیاف در پیشاپیش لشکر امریکا قرار داشتند یا من هرکی که ناموس نداشت امریکائی ها را برای حفظ ناموس خود قیم مقرر کرد . اما کور خوانده بودید هم کون رفت وهم کلاه بجای نگهداری ناموس تان امریکائی ها ناموس تانرا نیز حراج کرد. من قضاوت را میگذارم به مردم . من که آخرین آرزویم را آزادی سر زمینم تشکیل میدهد
      تامانند اشغالگران روسی اشغالگران امریکائی را با لاش خوران چینائی پاکستانی وایرانی اش مردم آزاده ما از سرزمین مقدس ما اخراج بدارند . و فرزندان نا خلف افعانستان چون عبدالله عبدالله ها فهیم ها قانونی ها وسیاف ها را ودجالان خلقی ـپرچمی که ناموس وطن را فروختند مانند استاد وطن فروش ات مردم آزاده ما به جهنم نفر ستاده اند جشن نخواهم کرد وانگاه در پیشگاه شهدای راستین میهن سر را به علامت احترام فروخواهم کرد واین است جشن واقعی من آقای دجال.
      واما در مورد مجاهدین پاکباز میهن که پوزه اشغالگران روسی را به خاک مالیدند ووظیفه ملی ومیهنی خود را با صدافت انجام دادند به کار وزراعت وآبادانی مشغول شدن . که حساب این راد مردان با شما ودیگر رجاله ها جدا است شماکه خود را با این رادمردان پیوند میزنید توهین یه اسلام عزیز تان است . زیرا اینها نه مانند شما وطن فروشند ونه بی ناموس که برای حفظ جان عساکر امریکائی شورای صلح تشکیل دهند تا با خاطرآرام امریکئی هابا علیا مخدرات تان کیف کنند.

    • قاسم
      آقای سمندر من به جواب برادر بی ناموست ایماق پرداختم وجشن خود را توضیح کردم .خودت درست ننوشتی که شهادت استاد را به کدام همسرش تسلیت عرض کردی به همسر قاچاقبرش ویا کدام کوچ دیگرش

    • آقای سمندر سلام
      من در مورد جشن خود به جواب برادر بی ناموست ایماق پور پرداختم که میتوانی آنرا بخوانی.
      اما در مورد تسلیت به همسر استاد به کدام همسرش یه همسر قاچاقبرش ویا به کدام کوچ دیگر استاد که درست توضیح نشده است

    • وقتی استاد شهید شد از ایران آمد بود و می خواست به جای دیگر برود کرزی صاحب برایش زنگ زد و گفت یک نفر می خواهد با تو ببیند اتمن باید آن را ببینی وقتی آن نفر پیش استاد آمد با استانکزی داخل شد گاردان می خواستن آن را تلاشی کند استانکزی گفت مهمان بسیارمهم استاد است این ها شحص را تلاشی نکردن و به داخل رفتن وقتی شخص در وتاق داخل شد شخص نزدیک استاد رفت و استانکزی تیلفون خود را کشید و پس رفت شحص دست استاد را می بوسید سر خود را در سینه استاد مان و نامردانه انفجار داد
      انا علیحی را جعون

  • باقی سمندر:
    من هم به شما و سایر مجاهد شده ها تسلیت عرض میکنم. امید وارم روزی از کسانی که بد می برید، جون ملاعمر و گلبدین نیز مگر همراه با قانونی و عبدالله و محقق و سیاف ... بر چوبه دار ببینم. داریکه مردم افغانستان بر پا کرده باشد. به امید آنروز

    • marhom rabani ra gharq daryai por goh kabul konid.ta jasad kasifash az rah torkham shash pakistani ha ra jazb karda dar bahira arab astkhowan haish nazd hamkarash bin ladan birwad.

    • با عرض ادب
      آقای وحید شما از چی نسل و مردم هستید که مجاهدین که به خون خودشان این سرزمین که از گرگهای روسی پاک نمودن توهین میکند و ظم روا میداری آ یا دوره سیا ه وبدنام طالب نما ها فراموش نموده اید هنوز چند تای از مجاهدین شهید شدند هرفرزند صدیق این خاک مجاهد است پرچم ازادی وطن به شما خود فروخته های پاکستان ضروت ندارد وسیراب نشده تاسف به حال شما یکه نام خودره در زمره باسوادان وطن میگذارید ؟

    • bale , mahmood khan Dokhtar hai ee ke dar zaman Talib dar manateq jonobi ba pakistani haa wa arab haa tohfa dadid har rooz shash enthaari balai mardom Afghanistant rawan mekunand. Aya hameen barayee shoma kafi nist? ... Azaad Manish

  • تبريك به تمام ملت افغانستان يك از خونخواران كشور مردار گرديد اميدوارم به زودي نوبت كفتارها و خونخواران ديگر مانند سياف محقق دوستم و ... نيز برسد جايشان جهنم باد و عذابشان جاودان

    • استاد ربانی دریک حمله کاملآ طراحی شده ازداخل حکومت و رهبری آی اس آی به شهادت رسید .
      انالله واناالیه راجعون
      آنهاییکه غرق در قومگرایی و تعصب درمقابل راست قامتان ضد استعماری را جشن میگیرند و تاریخ را مطالعه ننموده اند-باید بدانند که بعد از رفتن آنها نوبت شما ها هم خواهد رسید نه آنکه شما مبارزه مینمایید -بلکه مانند گذ شتگان چون شصت دوفیصد نفوذ هزاره توسط عبدالرحمن و کشتارمردم تاجیک در شمالی درزمان نادر و کشتارازبکهاو تاجیکها توسط محمدگل مهمنددرصفحات شمال وکشتارمردم کابل توسط راکتهای گلبیدین.
      ضمیر

    • rabani jahil khon aasham az qawm tajik wa nizhad turk bod,wa fikri talibi wa qabilai dasht.khush bakht bod kushta shod. hal qawmgarayan ao ra qahrman "moli" misazand.wa aks hai aawizan ash roh aasib didagan kabul ra rozana sohan mikonanad.)

  • sallam i am very happy that one of the fightlord has been killed

  • غربی ها ضرب المثلِ دارند که میگویند، کسیکه با شیطان پیمان ببندد، عاقبت آنرا نیز خوب میداند.
    گرچه این شیطان امریکا باشد یا طالب، پاکستان باشد یا ایران، هرکدام به تعهد خود پایدار اند.
    آقای ربانی نزد خدا رفت، تا قتل 60 هزار کابلی را حسابدهی نماید.
    و شما هرقدر برایش بهشت برین آرزو کنید، خداوند فریب منافقین را نمیخورد.
    به امید آنروزیکه خبر مرگ بقیه جنگسالاران و وطنفروشان را بشنویم.

  • با عرض سلام به امید روزی که خبر کشته شدن نقاب پوشهای وحشی را بخوانیم انا لله وان علیه راجعون

  • بنام خداوند دادرس.
    درود بهمه عزيزانيكه بالاخره اظهار غم وخوشي را ميكنند. آري عزيزان اين دشمني ديرينه است كه من وشما دامن ميزنيم تا در افغانستان صلح وثبات تامين نشودواز بسكه بي باور هستيم خوبي هائي ديگران نيز در نظر مان بد نمايان ميشوند حقيقت اين استكه هر كس بالاخره به كردار انجام داده خودبايد برسد. من نمي گويم كه استادمحترم به جزائي اعمالش رسيد بل اين را ضرور ميگويم كه اگر اعمال بدي در برابر ملت داشت بالاخره رسيد به سزائي خودش واگر اراده استاد محترم راجع به صلح وثبات در افانستان عزيز مستحكم بود بهتر ازين چه مقامي برايش خداوند هديه ميداد چون قرباني راه صلح وثبات براي وطنش شد. به هر صورت فيصله اين دواري هارا به پيش داور اندازيم. اين مهم است كه اين بازي ها چه وقت به پايان ميرسند ووطن عزيز ما چه وقت بكمك من وتو جوانان عزيز از چنگال خونين دولت مردان وقدرت طلبان مزدور واجنبي كه با ائي ايس آئي و سي آئي اي تعهد مزدوري نمودند خلاص ميشود اين بسيار سوال مغلق وپيچيده است. بلحاظ خدا از توهين شخصيت هائي ملي تان كه بخاطر شما از هيچ نوع قرباني دريغ نمي كنند خود داري نمائيد زيرا افغانستان عزيز از يك دور بسيار حساس دارد عبور ميكند واز طرف ديگر ما اله دست بيگانگان شده ايم بالاخره تا بكي ؟؟؟؟ هرگاه ما وشما كه همه ملت هستيم اگر با هم دست ندهيم ووطن عزيز را ازين بدبختي نجات ندهيم كي خواهد مار نجات داد؟ امريكا وانگليس اين كار را خواهند كرد؟ آنها فقط غلامي من وتو برادر عزيز را ميخواهند واهداف آنها ديموكراسي كه در غرب است كه ما وشما نتوانيم از اهل بيت خود مواضبت اخلاقي داشته باشيم نتوانيم به مقدسات اسلامي اكر اهانت ميشود پاسخ بدهيم است وبس. ايا موافق هستي دوست عزيز!! فكر نمي كنم آنقدر وجدان من و تو مرده باشد ونتوانيم عفت اسلامي وايماني خودرا دفاع كنيم... ياد تان باشد جوان هستيد وارزو و اميد بسيار از خانواده هائي واقعي شهدا چشم بشما ها دارند... اين نصيحت نيست بل انگيزه آن فريضه است كه اين وطن از من وتو جوان بصفت مادر ميخواهد.. جوان عزيز انانيكه خودرا فدائي اغيار وقدرت بيگانگان نمودند در تاريخ ثبت نخواهندشد مگر خائين ملي .... ولي ما وشما بازو توانا داريم وبشتابيم تا ملتي راكه امروز در بين خاك وخون آلوده است اطفالي راكه بخاطر بدست آوردن لقمه نان به فاملشان قرباني حادثه هائي دلخراش شده شهيد ميشوند جانهائي معصوميكه براي دفاع از حريم وطن از دست داده ميشود خانم هائيكه بعد از شهادت شوهران شان بي سرپناه ميشوند يك جشم اميد باشيم... خدا نخواسته نه نمك براي سر زخم ايشان.....ملت ما وشما طول دو دهه اخير در بد ترين وضعيت هائي زندگي بسر بردند مهاجرت در بدري بي بسي... ولي اكنون زمان آن رسيده است كه از موقع استفاده كرد ووطن عزيز را از راه قلم صلح و ثبات وحوصله افزائي باز سازي نمائيم....
    باميد موفقيت وسرفرازي همه عزيزان.... ن ك

  • امید که عاقلان از این ماجرا عبرت گرفته و از دوستی با گرگان خونخوار دست بکشند!

  • واقعا زعمای قبلی افغانستان به خوبی میدانستند که افغانها را نمیگذاشتند که با سواد شوند و حالا برایم کاملا هویدا شد. زیرا با سطر های که برادران در بالا تحریر نموده اند فهمیده میشود که داشتن سواد برای افغانها چی مشکلی را به وجود میآورد تحریرهای بالا از کدام بیسواد نیست همه دارای علم و فهمند اما خاک بر سراین همه این با سوادان مخصوصا سایت تفرقه انداز کابل پرس که نه حرمت زنده ها را دارند و نه مرده های مسلمانان را و مانند یک یهودی افراطی تبلیغ بیجا و دو از کرامت انسانی منماید.

    بااحترام
    جواد احمد از ولایت کنر

  • salam ba hamey dostan in jay shoker ast yak monafiq kam shod za vatani ma va mordar shod

  • سلام به تمام کسانیکه درین صفحه نظریات خود را اظهار داشتند، من هم نظر خود را شریک بسازم که پروفیسر استاد برهان الدین ربانی یک شخصیت سیاسی و مطرح در کشور بود این را میپذیرم که مرحوم یکمقدار سرمایه گذاری ها شخصی کرده بود ولی این یک اصل در جامعه سرمایه داری است که سیاست مدار امروز باید سرمایه کافی داشته باشد؛ اینکه چگونه سرمایه را بدست آورده است اینرا همه میدانیم اگر هرکدام ما و شما بجای برهان الدین ربانی میبودیم یقینا که بالای سرمایه گذاری شخصی خویش کار میکردیم، ولی قابل درک اینست که آقای مرحوم ربانی اگر پول را دوست میداشت و هدفش خدمت به وطن نمیبود بعداز کنار رفتن از ریاست جمهوری باید در یکی از کشور های آرام زندگی میکرد ، این واضح است که استاد مرحوم با درک اینکه حیات شخصیت های سیاسی در افغانستان هر لحظه در خطر است باز هم در وطن خویش فعالیت های برجسته سیاسی را بخاطر اراده ملت خویش تمثیل میکرد و در کنار ملت خویش قرار داشت و مبارزه سیاسی خویشرا در برابر دشمنان انجام میداد و در نتیجه در وطن خود در کنار ملت خود به شهادت رسید.
    دوستان عزیز! لطفآ نظریات منفی گرائی را در برابر هر شخصیت سیاسی کشور بس کنید وفقط لعنت بفرستید بر دشمنان کشور که فقط و فقط پاکستان است که بطور واضح نشان خود را از سر دیوار خانه من و تو بالای دروازه و کلکین خانه های ما و شما انداخت میکند و در پهلوی آن شخصیت کشی را درین کشور ما آغاز کرده است.
    بعنوان آخرین نظر اینکه هیچ کشور بدون چند ملیتی نمی باشد و هیچ کشور دارای یک ملیت نیست متاسفانه پاکستان و دیگر دشمنان وطن خصومت جدی را بین ملیت ما ایجاد کرده است که امروز اگر یک شخصیت از تاجک بمیرد هزاره ، پشتون خوش میشود و اگر یک شخصیت از پشتون بمیرد دیگر ملیت خوش میشود، در حالیکه هر برادر که ازین کشور میمیرد فکر باید کرد که از فامیل وطن مرده است.
    بنا نظریات منفی که درین در برابر مرحوم پروفیسر استاد برهان الدین ربانی ارائه شده است فقط و فقط ایجاد نفاق در بین ملیت های کشور و ایجاد عقده مندی در قلب ملیت هاست.

    • به جواب آقای احساس
      ربانی برای این به خارج نرفت و خانه نشین نشد، زیرا آنوقت هنوز به این اندازه پول نیاندوحته بود. میلیون های بادآورده بعد از 2001 شروع شد.
      دوم برای اینکه پول و قدرت جزء یکدیگراند. پول با قدرت لذت دیگری دارد و ربانی هم مانند دیگران هردو را میخواست.

    • متاسفم ازینکه ازپیام ها وقلم شما چرک نفاق میبارد.این از فقر فرهنگ وغنای جهالت شماست که بنام تاجیک و اوغو بجان هم افتادید.بیایید بجای نیش و سم نشان دادن به همدیگه بگویید که چه راهی برای بیرون رفت کشور ازین بدبختی ها سراغ دارید؟.تاجیک هزاره اغو تا هنوز برای که نان شده است؟پشتون ها 200سال این کشوررا بنام پختانه و غیره تباه کرد چه حاصلش شد؟همیالی زیر پای امریکایی ها ناموس و طن شان را میبازند.تاجیک ها در چند دوره تا اریکه قدرت را بدست گرفت جیغ ملت به اسمان هفتم رسید .اینها همه از بی فرهنگی ماست از جهالت و نکبتی ماست.اگر شعور انسانی دارید بیایید بجای شاخ بدر کرد ن کاری کنیم که این سرزمین بلادیده را نجات دهیم.درخارج یهود و مسلمان با هم روی یک دسترخوان نان میخورند.مای که تاریخ مشترک زندگی مشترک دین مشترک و خیلی مشترکات دیگر داریم از بس بی شعور تشریف داریم تا حرفی پیدا میشود نیش را بیرون میکنیم با سم به شش جهت میزنیم و با دندان پایچه تنبانهای همدیگررا میگیرم این خطاست .بیا اگر مردید از خود درایت نشان دهید نه شاخ.

  • باقی سمندر
    ۳۰ سنبله /شهریور سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    ۲۱ ماه سپتامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

    سلام به خوانندګان و نویسندګان در کابل پرس

    من بنوبه خویش همه تبصره ها در مورد شهادت پروفیسور برهان الدبن ربانی خواندم - من برای شما یک پارچه شعر از بارتولد برشت -شاعر نانمدار ومبارزه تسلیم ناپذیر جرمنی را مینویسم - برشت هم سرمایه را میشناخت وهم قدرت را .
    برشت شعری دارد «به خاطر مرګ آنکس که برای صلح مبارزه میکرد »
    باهم میخوانیم .

    آنکه تسلیم نشد
    نابود شده است .
    وآنکه نابود شد ،
    خود را تسلیم نکرده بود .
    دهان هشدار دهنده
    پراز خاک شد ،
    و ماجرای خونین،
    آغاز .
    برمزار رفیق صلح
    فوجسربازان پای می کوبند .
    .
    .
    پس آیا مبارزه بی هوده بود ؟
    .
    .
    اما مبارزی که نابود شد
    به تنهایی نمی جنګید
    ودشمن، هنوز
    پیروز نشده است.

  • کاکاسمندرسلام! کاکاسمندر فکر نمیکنی که وقت قیام مردم غیر پشتون به ویژه تاجیکها علیه طالبان ریشدار یا ریشکل فرا رسیده باشد ؟
    آخر تا کی ما دست دوستی وبرادری به طرف پشتونها دراز کنیم و آنها شمشیر از نیام بکشند وما را نابود کنند؟ طالبان یک گروه قومیست که از حمایت تمام پشتونها برخوردار اند پس مبارزه با طالبان مساویست به مبارزه با پشتونها
    کاکا سمندر !بینید استاد ربانی هم مفکورة براذری اسلامی داشت هیچ نوع تعصب قومی نداشت ولی بخاطریکه تاجیک بودکشته شد
    دین اسلام با وجود مقدس بودن و قدرتمند بودن نتوانست که پشتونها را کاملن مسلمان بسازد بلکه اسلام را در مناطق شان پشتونیزه کرده اند و قانون پشتونوالی یا غولوالی شان از قوانین اسلامی ارجمندتراست پس هرگونه کوشش در جهت داشتن افغانستان یکپارچه با موجودیت پشتونها ناممکن است
    کوشش نکنید بیش ازاین خودرا ومردم را فریب دهید از اتحاد و اتفاق با پشتونها حرفبزنید.
    احمد

    • واقعا مردک مزدور و ابلهی تمام عيار مانند باقی سمندر، يک تحفه محمدی (!) به امت اسلامی (!) است . زير تاثير اخبار روز ، هر لحظه به رنگی در می آيد!
      شعر برشت را که شايد رهبر بزدل فرهنگی او ، واصف باختری، ترجمه کرده و در موردی خاص گفته شده ؛ مرثيه ای برای مرگ يک جنايتکار جنگی ، برهان الدين ربانی ، ساخته است !!
      فردا اگر ژنرال دوستم به درک واصل شد ؛ حتما شعر ماياکوفسکی را در رثای او نقل خواهد کرد!
      پس فردا اگر سياف ، مردار شد؛ حتما ، جلو جنازه او ، اشک ريزان روانه خواهد شد با کتاب مجعول پته خزانه محمد هوتک و چند شعر از اخون درويزه !
      باقی سمندر يک لاشخور کثيف است ؛ پس از مردار شدن ربانی و محقق و دوستم و ... بازهم جويبار زندگی ، روشن است و روان و مرداب زيان را راه ديگری است...

    • پيام های که از تلويزيون دولت مستعمراتی کابل پخش ميشود، نشانه های بارزی از وار خطايی ، درماندگی و نوميدی دولت ضد ملی کرزی دارد !
      وقتی ژنرال وردک با حالت ماخوليايی و درماندگی ، پيام تسليت اش را ابلاغ می کند ، گويا همين اکنون از بيمارستان روانی فرار کرده باشد ، ناگهان زير پايش را تفتيش ميکند، شايد ميترسد که برای او نيز انفجاری در کمين
      است !
      سياف با کلمات دروغين ربانی را می ستايد ، در حاليکه چند روز قبل اورا در يک محفل خصوصی « چپراسی کرزی»
      يا « بقچه بردار امريکا » ناميده بود !
      سياف به شدت از آينده اش بيم دارد!
      قسيم فهيم ، به عوض تسليت ، چرند ميگويد و بسيار چرند ميگويد او گويا مردم را به « وحدت » دعوت ميکند !!
      با همان وقاحتی که کرزی ، طالبان را به صلح (!) دعوت ميکند!
      سياف يادش رفته که گفته بود ( کابل بايد با خون شسته شود ، زيرا « کافران !» در روی خاک آن عبور کرده اند!!)
      قسيم فهيم همين ديروز چند نفر را فرستاد تا از نبيل غمين ملقب به مسکين يار (؟) به زور برچه برای قهرمان بودن مسعود فقيد، اعتراف بگيرد!
      چه جنگلی امريکا و مجاهد و طالب از افغانستان، جور کرده اند!

    • سخنی چند با دشنام سرایان !

      باقی سمندر
      اول میزان سال۱۳۹۰خورشیدی
      بیست ودوم سپتامبر سال ۲۰۱۱میلادی

      سلام به خوانندګان شرافمتند کابل پرس
      سخنی چند با خانم یااقای صفا و خانم یااقای سروش!
      یک تن زیر نام های مستعار «صفا » و دیګری زیرنام « سروش شکیبا » دو موضوع نوشته اند که من
      نخست سخن آقای/ خانم صفا را باشما در پایان یکباردیګر بخوانش میګیرم وسخنی درباره ګفته هایش خواهم نوشت .

      آقای یاخانم صفا نوشته اندکه :
      «
      باقی خان
      نضر (نظر ) به منطق شما چون ربانی جنایتکار از طرف ای س ای کشته شد لهزا (لهذا ) باید مردم افغانستان تمام جنایات وی را فراموش کرده و برای او زار زار بگیریند. نکند که برای خود دلیلی برای تجلیل از مرگ نجیب خادیست بسازی و او را نیز شهید بخوانی چون او جانی هم توصط ( توسط )عمال ای س ای به سزای اعمال خود رسید
      خون ناحق دست از دامن قاتل بر نداشت دیده باشی لکه های دامن قصاب را »
      اقای /خانم صفا :
      سخن در مورد محکوم کردن جنایت وجنایت کاران در یک برهه معین و درشب فردای روز صلح جهانی است . برهان الدین ربانی یک فردی بنام عصمت الله رادرخانه خود بخاطر صحبت نمودن پیرامون صلح و قطع جنګ بنابرتوصیه های چند نفرمعین پذیرفت . دونفر دیګر یکی بنام ستانیکزی و یکی بنام واحدیار با عصمت الله چند روز مهمان چند وزیر کابینه حامد کرزی بوده اند و پافشاری نموده بودند که بایست برهان الدین ربانی با عصمت الله از نزدیک ببیند ودرمورد صلح صحبت نماید . وقتی به دم دروازه خانه برهان الدین ربانی میریسند – نفرموظف ودروازه وان ومحافظ برهان الدبن ربانی خواستار تلاشی نمودن عصمت الله وهمه میګردد ولی از جانب ستانیکزی جلوګیری میګردد- استانیکزی به بهانه تیلفون بیرون میشود و انفجار رخ میدهد و برهان الدین ربانی شهید میګردد. عصمت الله خود کشی مینماید . اینکه این توطیه کار چه دستهای مرموز است – نیاز به تحقیق دارد و بایست تحقیق کردد و انهایکه توطیه قتل را سرهمبندی کرده اند – شناسایی ګردند و به پنجه قانون سپرده شوند و به مثابه طراحان قتل وجنایت کاران یخن سفید درجامعه افشا ګردند وبه کیفر اعمالشان بایست رسانیده شوند .
      برهان الدین ربانی را کشتند ویاترورنمودند – بنا براحکام دینی که برهان الدین ربانی استاد علوم دینی بود- برهان الدین ربانی به شهادت رسید .
      آیا شما از ترور وقتل نمودن برهان الدین ربانی چشم پوشی مینمایید بخاطریکه باوی حساب های تصفیه ناشده دارید ؟
      اګر به نماینده ګی خود با دلایل سخن میګویید – بفرمایید بنویسید واسناد را در همین کابل پرس منتشر کنید .
      من چه کاره ام که بنویسم برهان الدین ربانی جنایت کاربود ووی را ببخشید یا جنایت کار نبود ؟
      اقا یاخانم صفا
      حکم جنایت کار بودن یک انسان را محکمه صادر مینماید نه من ونه شما .این حق وصلاحیت را شما برای خود میدهید اما من بخودم اجازه نمیدهم که همدست قاتلین برهان الدین ربانی شده وقاتلین اش درجامعه افشا ننمایم و چشم براه قتل های زنجیره دیګر بنشینم .
      همچنان در مورد داکتر نجیب الله برای شما به صراحت مینویسم که صدها سوالی وجود دارند که چګونه رفقای حزبی اش – برضدش با مخالفین اش کودتا کردند وخود وی برضد رفقای حزبی خود قرارګرفته بود و سرانجام کسی که درتوطیه قتل وی دست داشت بعد از انتشار کتاب به قلم رزاق مامون بنام ( راز خوابیده ــ ) از انظار عامه خود را پنهان ساخت و طراحان اصلی وقاتلین یخن سفید داکتر نجیب الله تا هنوز در سازماندهی قتل های رنجیره سهیم اند اما شما از خواب بیدار نشده اید !
      بررسی قتل و اعدام دکترنجیب الله نیز مساله ای نیست که بخاطر دشمنی ویا خصومت من نسبت به وی باعث ګویا همکاری با قاتل وقاتلین وی ګردم ـ
      خیر اقا یاخانم صفا !
      امیدوارم روزی شفافیت وحاکمیت قانون درافغانستان بوجود بیاید و به این قتل های زنجیره ای رسیده ګی شود – در غیر آن هرکه – هرکی را کشت و از بین برد – باید بنا به دلایلی خاموشی برګزید ؟
      این ممکن شیوه تفکر برخی باشد – اما من قاتلین را محکوم مینمایم ودراین راه کار مینمایم که همه افرادی را که درقتل یک انسان یا انسانها متهم اند –چه زنده اند و چه مرده باشند – مورد بررسی قرار ګیرند وحاکمیت قانون از قتل های و جنایت دیګر بتواند جلوګیری نماید .این فشرده نظرم برای صفا .
      انچه در پاسخ یک پرسش دیګر نوشته ام – آنرا دوباره در پایان منتشر میسازم تا بخوانیم .
      سخنی با فحاش ای بنام سروش شکیبا !
      یک تن مجهول الهویه دشنام نامه نوشته است که باهم میخوانیم
      سپتامبر 14:38, بوسيله ى سروش شکيبا
      «واقعا مردک مزدور و ابلهی تمام عيار مانند باقی سمندر، يک تحفه محمدی (!) به امت اسلامی (!) است . زير تاثير اخبار روز ، هر لحظه به رنگی در می آيد!
      شعر برشت را که شايد رهبر بزدل فرهنگی او ، واصف باختری، ترجمه کرده و در موردی خاص گفته شده ؛ مرثيه ای برای مرگ يک جنايتکار جنگی ، برهان الدين ربانی ، ساخته است !!
      فردا اگر ژنرال دوستم به درک واصل شد ؛ حتما شعر ماياکوفسکی را در رثای او نقل خواهد کرد!
      پس فردا اگر سياف ، مردار شد؛ حتما ، جلو جنازه او ، اشک ريزان روانه خواهد شد با کتاب مجعول پته خزانه محمد هوتک و چند شعر از اخون درويزه !
      باقی سمندر يک لاشخور کثيف است ؛ پس از مردار شدن ربانی و محقق و دوستم و ... بازهم جويبار زندگی ، روشن است و روان و مرداب زيان را راه ديگری است »
      دشنام هایش را دوباره با ضرب یک هزار به توان ۰۰۰ا خدمت خودش میفرستم تا حال کند یا خوشش بیاید . »
      دشنام نامه چنین فحاشی مینماید :
      « «واقعا مردک مزدور و ابلهی تمام عيار »
      «واقعا مردک مزدور و ابلهی تمام عيار مانند باقی سمندر، يک تحفه محمدی (!) به امت اسلامی (!) است . زير تاثير اخبار روز ، هر لحظه به رنگی در می آيد »
      من برای این نا سروش ونا شکیبا مینویسم که :
      دشنام « مردک مزدور و ابلهی تمام عيار » هزار بار بتوان هزار نثار ګل روی سروش ونازنین خودت- عطا یت به لقایت ـ خودت سزاوار همچو دشنامها میباشی و اګر برایت زیاد است برای مشوقین واستادانت هم تقسیم نما که باتوحسادت نورزند .
      هرلحظه برهان الدین ربانی کشته نمیشود ونشده است – یکبار به شهادت رسید و برای تمام اعضای خانوده اش تسلیت ګفتم واین تسلی ګفتن باعث رنجش ونارامی خودت و اطرافیانت ګردید ـ و به این ترتیب مدافع قتل وجنایت شده ای واحساس خشنودی مینمایی و چون تشنه خون ریزی میباشی – از ریختن خون برهان الدین ربانی لذت برده ای .
      برهان الدین ربانی فردی بنام عصمت الله را درخانه خود پذیرفت تا با وی درموردر صلح سخن ګوید و کسی که از صلح ګپ میزد – خود را باربانی یک جا کشت .
      ایاغیر از افراد مریض کدام انسان عاقلی میتواند از این جنایت آشکار وعلنی حمایت نماید ؟
      اقا یاخانم سروش نوشته است که :
      « شعر برشت را که شايد رهبر بزدل فرهنگی او ، واصف باختری، ترجمه کرده و در موردی خاص گفته شده ؛ مرثيه ای برای مرگ يک جنايتکار جنگی ، برهان الدين ربانی ، ساخته است »
      شعر برشت را واصف باختری ترجمه نکرده است وفکر مینمایم واصف باختری همان اندازه جرات دارد که بنام خود مینویسد و زندګی مینماید و در زیرنام مستعار مجهول الهویت مانند تو خود را پنهان نکرده است . متوجه باش که وی را بزدل خواندن دلالت به فحاشی خودت مینماید و این برمیګردد به تربیه خانواده ګی وسیاسی ات ګه چه نوع تربیه شده ای که جز فحاشی ودشنام سرایی کدام حرف دیګری یاد نګرفته ای .
      شعر « به خاطر مرګ آنکس که برای صلح مبارزه میکرد » سروده شده است . آیا برهان االدین ربانی بخاطر صلح کشته شد یا بخاطر جنګ ؟
      کسانیکه طرفدار ادامه جنګ درافغانستان اند – در واقعیت امر طرفدار حضور نظامی ایالات متحده امریکا و ناتو وشرکایش برای سالهای دراز در افغانستان میباشند – طرفدار مداخله آشګار پاکستان و دیګران در امور داخلی افغانستان اند – طرفدار طالبان و حزب اسلامی ګلبدین و ګروه حقانی اند - برهان الدین ربانی این رادرک کرده بود و سر بکف برضد جنګ ګام ګذاشت ود ر راه صلح شهید شد .
      در آخرشعر بیان میګردد.
      اما مبارزی که نابود شد
      به تنهایی نمی جنګید
      ودشمن، هنوز
      پیروز نشده است »
      اګر خودت می پنداری که داعیه صلح شرافتمندانه وباعزت وبا وقار را باید فراموش کردو همیشه وصد هاسال را درجنګ سپری نمود یا افغانستان صوبه پنجم پاکستان ګردد یا به مستعمرات کوچک بین ناتو تقسیم ګردد – این را خودت ورفقا و همفکرانت کور خوانده اید.
      اقا یا خانم فرشته یا سروش بازدشنام داده ونوشته است که :
      « باقی سمندر يک لاشخور کثيف است ؛ پس از مردار شدن ربانی و محقق و دوستم و ... بازهم جويبار زندگی ، روشن است و روان و مرداب زيان را راه ديگری است »
      به صراحت برایت مینویسم که این دشنام لاشخور کثیف ګفتنت بازهم عطای به لقایت––بازهم هزار هزار بار صفت لاشخواری تاج سرت و دوستان همفکرت که تصور مینمایید ؛ « پس از مردار شدن ربانی و محقق و دوستم و ... بازهم جويبار زندگی ، روشن است و روان و مرداب زيان را راه ديگری است »«
      ودر همین جمله توطیه قتل وکشتن دوستم – محقق ودیګران را در زمره قتل های زنجیره ای اعلان مینمایید
      اما آنچه درافغانستان شما خواهان میباشید – جاری ساختن جویبار خون است و به مرداب ختم میشود وشما در باتلاق اش ګنده خواهید شد . قتل های زنجیره وکشتار ها بسوی جویبار زندګی روشن روان نیست .
      هوشدار!
      افغانستان ومردمش زنده اند. باشهادت رسیدن برهان الدین ربانی هوشیاری مردم وشناخت شان از دشمنان رنګارنګ مردم افغانستان زیاد ترګردید نه کمتر . شما فریب جنګ افروزان را باور نمایید اما روزی پشیمان خواهید شد – امید است دیر نګردد.
      درپایان نوشته درپاسخ پرسشهایی نوشته بودم که بازهم باهم میخوانیم .

    • باقی سمندر
      ۳۰ سنبله سال ۱۳۹۰ خورشیدی
      ۲۱ سپتامبر سال ۲۰۱۱ میلادی
      سلام به خوانندګان کابل پرس
      اقا یا خانم بینام ! یا نامدار که شهامت انتخاب حتی نام مستعاررانداری وبمن اتهام بسته ای!
      من حتی یک لحظه هم اګر تصورنمایی - تفنګ ویا کارتوس یا اسباب آدمکشی ګروه های پرچم وخلق و حزب شان ویا شوروی و اقمارشان را بدوش نکشیده ام - اګرشرافتمند میباشی نام خودت رابنویس تابدانم که کیستی؟
      انهاییکه همیشه هویت اصلی خود را پت وپنهان مینمایند و اتهام میبندند - یا ترسو میباشند یا ریګی در کفش خود دارند .
      اینکه بدون نام مینویسی واتهام بسته مینمایی. اګرتوبدانی که من درکابل تاچه حدبرضد سوسیال فاشیسم رزمیده ام وهیچګاه انهارا کمونیست نخوانده ام -چون کمونیست نبودند - چشمانت از حدقه بیرون میشود
      اینکه درمورد کشته شدن شصت هزار کابلی احساس همدردی مینمایی -ګپ خوب است - اما بدان که درجنګهای کابل فراکسیون های حزب وطن واحزاب هفت ګانه وهشت ګانه همه بدون استثنا سهیم بوده اند و تواز کشته شده ګان ګپ میزنی ومن قبرهای دسته جمعی وانفرادی را دیده ام و با بازماندګان - بیوه ها و کودکان یتیم و معیوبین صحبت ها داشته ام و بایست تحقیقات ګسترده ای بوجود بیاید وهمه انهاییکه مرتکب جنایت یا جنایات شده اند - با دلایل وشواهد و اسناد در محکمه یا محاکم فراخوانده شوند یا حتی بعد از مرګ شان محکمه شوند - من اعضای خانواده ام را مانند صد ها انسان دیګردرجنکهای میان تنظیم ها ازدست داده ام - اعضای خانواده ام باهزاران خانواده دیګردرجنګ های تنظیم ها اواره شدند . این طرف اصلی قضیه است واز همین رومن یکی از طرفداران طرح عدالت انتقالی بوده ام ومیباشم . نه من حق دارم خون کسی را ببخشم ونه خودت ونه هیچ کس وفردی دیګری.
      هرانسانی که از اجرای عدالت طفره میرود - ضد بشریت عمل مینماید ومهم نیست که کیست ودر چه مقامی قرار دارد- دراین مورد میتوانم برایت ده ها برګ بنویسم .
      اما در مورد کشته شدن پروفیسور برهان الدین ربانی در دینه روز شام یا دیروز شام
      همه میدانیم که برهان الدین ربانی اززمان انتقال رسمی وعلنی قدرت برای حامد کرزی - نه رییس جمهور بود ونه کدام قوماندان - چندسال وکیل شورا بود - همه انهاییکه خواستار به محاکمه کشانیدن وی شده اند - در کجا بودند ؟ بازهم میتوانند اسناد جمع نمایند و اقدام به محکمه نمایند - فراموش ننمایید که اګر آی -آس -آی وطالبان به شما و یا هرفرد دیګرکه طرفدار برقراری عدالت میباشد - این موقع را بدهد-
      مکر میتوان یکنفر را بدون محاکمه و قاضی وداد ګاه به زندان انداخت ؟
      دیروز برهان الدین ربانی را کشتند و به شهادت رسانیدند - حالا برای شما وهر انسان دیګر در هرکجای دنیا سه انتحاب وجود دار-یا
      ۱- جنایت و قتل را محکوم نماید
      ۲- جنایت وقتل را تایید نماید
      ۳- در برابر جنایت به دلایل مختلف خاموشی برګزیند
      من دربرابر جنایت وجنایت کاران ایکه برهان الدین ربانی را به شهادت رسانیده اند - هرګز خاموش نخواهم نشست. همانطوریکه در برابر قاتل ولی کرزی یا داود - داود و ده ها انسان دیګر خاموشی را برنګزیدم ونخواه ګزید .
      قتل وجنایت - جنایت وقتل است وهیچګاه بخشودنی نیست . اګر امروز ربانی را کشتند - من خاموش باشم - فردا کاکا یا پدرت را بکشند - من خاموش باشم - پس فردا خودت را بکشند ومن خاموش باشم - پس من یک عنصر سیاسی آزادیخواه نیستم ونخواهم بود. انوقت هر انسان حق خواهد داشت تامرا باقی سمندر نه بلکه به هرنامی که میداند -یاد نماید .
      خانم یا اقای که نامت را ننوشته ای و اتهام بسته ای
      من دربرابر شوروی وکا-ګی -بی ایستاد شدم واز حق انسان وانسانیت دفاع کردم .دربرابر المان شرق وغرب ایستاد شدم واز انسان وانسانیت دفاع کردم و دربرابر ایالات متحده امریکا وناتو ومتحدین خوردوبزرګش ومداخلات آشکار و نیمه آشکارش از سی سال به اینسومینویسم وافشا مینمایم ـ ایکاش اندکی وقت پیدا نمایی و انچه را تاحال نوشته ام واز صد ها مقاله بیشتردر نشرات داخل وخارچ منتشر شده است - بخوانی -بعد خواهی دید که چه در سفته ای !
      جنایت کاری وقاتلی برهان الدبن راکشته است اما طراحان قتل بازهم طرح های قتل های زنجیره ای رادارند ومن بارها هوشدار داده ام . باید برضد قاتلین و طراحان قتل های زنجیره ای بنویسیم و نجات افغانستان از اینورطه خطرناک را فراموش ننماییم - هرکدام ما میتوانیم برای نجات واستقلال وآزادی وًثبات وصلح دایمی وعدالت اجتماعی وبرابری برای افغانستان بیاندیشیم ومبارزه نماییم - بفرمایید - پیش قدم شوید و با نوشتن وانتخاب نام مستعار بنویسید
      یار زنده وصحبت باقی .

    • این لعنتی ها ( مسکین یار) و امثال آن هر روز به مثل سگ بالای مردم افغانستان میتازند. تاجای که من اطلاع دارم کسی از او نخواسته که مسعود را قهرمان خطاب کند اما و نه جناب مارشال فهیم این کار کرده. وی خودش به دعوت یکی از تلویزون های شخصی با کابل آمد و از ایشان در مورد اسناد جعلی که درشبکه تلویزونی خودش به نشر میرسانده سئوال شده است که این یک امر معمول است.

  • باقی خان
    نضر به منطق شما چون ربانی جنایتکار از طرف ای س ای کشته شد لهزا باید مردم افغانستان تمام جنایات وی را فراموش کرده و برای او زار زار بگیریند. نکند که برای خود دلیلی برای تجلیل از مرگ نجیب خادیست بسازی و او را نیز شهید بخوانی چون او جانی هم توصط عمال ای س ای به سزای اعمال خود رسید
    خون ناحق دست از دامن قاتل بر نداشت دیده باشی لکه های دامن قصاب را

    • باقی سمندر

      برای شما اقا یاخان صفا در متن بالایی مطلبی نوشتم - اګر مایل باشید دوباره مینویسم

    • Baqi Khan
      اولتر از همه میخواهم برایتان اضهار نمایم که من مخالف هر نوع ترور و قتل هر انسان میباشم ولو این قتل زیر ببهانه ای صورت گیرد .زمان سلطه خلق و پرچم هزاران هموطن عزیز مارا بنام ضد انقلاب در نیمه های شب از خانه بردند و بدون کدام محکمه یاصلاحیت قانونی سربریدند. صد ها و هزاران اننسان باسواد از محصلین تا استادان دانشگاه بخاطر نجات جانشان شهر ها را ترک نموده روانه اطراف شدند. میدانی چه سرنوشتی در انتظار این انسانهای آگاه بود . میدانی این ربانی ها و سیاف ها وگلبدین ها چه بلایی بالای این انسان های هدفمند آوردند. مگر اینها به کدام محکمه محکوم شدند۰ میدانی برای انها حتی حق حرف زدن داده نمیشد.
      اقای سمندر من مخالف تو نیستم بخاطرکه شما قاتلین ربانی را محکوم میکنید اما ربانی را شهید خواندن بیحرمتی عظیمی است به خون هزاران شهید راه آزادی و انسانی وطن عزیز ما.
      اقای سمندر من به شما احترام ذیاد دارم وهمیشه نوشته های شما را تا حدی که وقت یاری کند میخوانم اما باید ما در واقععیت نگری خود انسان گرایی و منافع مردم و وطن را فراموش نکنیم. در مورد سوال جانی بودن ربانی مگر محکمه ای لازم داارد کدام محکمه ترکی را جنایت کر و وطنفرش ثاب کرده اما هر افغان عاقل و وطندوست میداند که وی یک خاین ملی بود. ۶۵۰۰۰ کابلیان بیگناهبه دستور کی کشته شدند و کی ریس جمهور وقت بود. ک گلبدین قاتل کابلیان را صدراعضم تعیین نمود و شما هنوز هم ثبوت میخواهید. امیدوارم بحث خود را مودبانه وو در چوکات اخلاقی نگهدارید و مرا با منتقدین دیگر تان خلط نسازید

    • Safa!!!

      کابلیان اوغانیست باید کابلی ها مینوشتی !!! در این 65 هزار ربانی, مسعود , سیاف , گلبدین , دوستم ؛خان مزازی خان ...نیز شامل اند ..

      اوغان در این درگیری و کشتار رول عمده و اولی را بازی کرده ه است چونکه حاکمیت را حق پدر خود دانسته با پشتیبانی خارجی ها با تاجک با هزاره با ازبک ... داخل جنگ های خونین شدند نتیجه هم خرابی و تجاوز و کشتار وچور چپاول کابل و کل ظالمستان ...

  • محترم ایماق پور:
    پرسیده اید از کدام نسلی هستی؟
    من از نسلی هستم که با گوشت، پوست و استخوان خود استبداد نوکران روس و روس ها لمس کرده ام شهید و زندانی داده ام. از نسلی هستم که ساختنه شدن تنظیم های پشاوری و ایرانی به شمول قهرمان! شما و رهبر تان را توسط دستگاه های استخباراتی پاکستان و ایران و انداختن شان به جان مردم هردم شهید ما که من هم فردی ازان هستم دیدم ام. من یکی از قربانیان کابل هستم شهادت بیش از شصت هزار کابلی را که با بیرحمانه ترین شیوه قصابی شده اند که شما و باقی سمندر انرانه دیده اید ونه خواهید دید وهمی لحظه هم اگر در کابل هستید نشانه های از وحشت فهرمان و رهبران تان را نه میبینیند، از نسلی هستم که فریاد زن نابینایی را از ورای رادیو بی بی سی شنیدم که با گریه می گفت: شورای نظاری ها بالای گله ای تجاوز نموده اند و اکنون حامله ام، از نسلی هستم که راکت های کور گلبدین را بر خانه های مردم بی گناه کابل دیده ام. از نسلی هستم که کوبیدن میخ های شش انچ وحدتی را بر فرق کابلیان مشاهده کرده ام. از نسلی هستم که کباب کردن کابلیان را در کانتینر توسط سیاف ها مشاهده کرده ام. از نسلی هستم وه وحشت طالبان را با تمام ابعاد آن مشاهده کرده ام. من از نسلی هستم که پوست کردن یکاولنگی ها دیدم ام، زنده به گور کردن اسیران را در دشت لیلی دیده ام، بمبارمان های محافل عروسی را دیده ام. از نسلی هستم که نمیتوانی به سادگی مانند باقی سمندر از کنار این همه وحشت ها و استبداد چشم بسته بگذرم. شعر بر تولد برشت را در پای خوکی چون برهان الدین بریزم به خاطریکه توسط طالبان کشته شده. من با "مصداق ضرب المثل مردم که گویند همین گوشت خر و همین دندان سگ" ولی می گویم ای کاش همه آنها دبه دست توانای مرده به دار زده شوند.

    • زن ات طلاق که دیده یی هزاره میخ بر فرق مردم زده , سیاف به زیر کانتینر اتش روشن کرده !!.... فاشیست کوه های سلیمان مگر نباید پاکستانی و عرب ها و اقوام ناقل تفنگ بدست تان که قاتل مردم از جمله مزاریان بودند زیر خاک میشدند !!! مگر دشت لیلی گریه کردن کار دارد , باید برای بی گناهانی که بخاطر ملیت , سمت , مذهب و ولایت اش بی گناه از مسیر راه ها از جانب گروه های پاکستانی و ایرانی ربوده و لادرک شده اند گریه کرد نه برای تفنگی های غیر مسوول .

  • باقی سمندر
    پنج شنبه
    ۳۱ سنبله / شهریورسا ل ۱۳۹۰ خورشیدی
    ۲۲ سپتامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

    سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس
    سلام به خانم/اقای صفا واقای قاسم و اقای وحید !
    خانم /اقای صفا
    از عمق قلبم باشما درموردیکه نوشته اید :
    «
    اولتر از همه میخواهم برایتان اضهار (اظهار ) نمایم که من مخالف هر نوع ترور و قتل هر انسان میباشم ولو این قتل زیر ببهانه ای صورت گیرد .زمان سلطه خلق و پرچم هزاران هموطن عزیز مارا بنام ضد انقلاب در نیمه های شب از خانه بردند و بدون کدام محکمه یاصلاحیت قانونی سربریدند. صد ها و هزاران اننسان باسواد از محصلین تا استادان دانشگاه بخاطر نجات جانشان شهر ها را ترک نموده روانه اطراف شدند. میدانی چه سرنوشتی در انتظار این انسانهای آگاه بود »
    من باشما در همین مورد بالایی همنظرم واز نظر شما پشتیبانی مینمایم وارزو دارم که جنایت کاران محکمه ګردند
    – من برضد اسدالله سروری با عده ای از متضررین دیګر و خانواده شهدا اقامه دعوا نمودیم و من به عنوان شاهد در محکمه میخواستم بروم اماخواندم ودیدم که طرفداران اسدالله سروری چه هانوشتند وچه ها کردند . بسا نخواستند تا اسدالله سروری به محکمه علنی کشانیده ګرددـ درنتیجه اسدالله سروری برای بیست سال زندان محکوم ګردید وشاید امروز وفردا به کمک همین هایی که سه روز پیش برهان الدین ربانی را ترور کردند – از زندان آزاد ګردد و درمقام رهبری حزب « ملی تنی وشرکا ... » جایګاه خود را بیابد . در زمان شوروی سابق طرفداران اسدالله سروری برای به قدرت رسانیدنش کمک میکردند تا وی به اقتدار رسانیده شود ونه نجیب الله .
    امروز اوضاع افغانستان را دقیق تر مطالعه نمایید ودر می یابید که شباهت هایی میان سالهای ۱۹۹۶ میلادی وحالا وجود دارد . من با تاسف بایست بنویسم که بسا کارها یی را دیده ام ومیدانم که هیچګاه در رسانه های دیداری- شنیداری و نوشتاری شما را نمی ګزارند تا خبر شوید . ببخشید که چنین مینویسم . وقتی شما مینویسید که :
    «. میدانی این ربانی ها و سیاف ها وگلبدین ها چه بلایی بالای این انسان های هدفمند آوردند. مگر اینها به کدام محکمه محکوم شدند۰ میدانی برای انها حتی حق حرف زدن داده نمیشد »
    من برایشما مینویسم :
    ایا میدانید یا میدانستید که :
    معصوم استانکزی، دبیر شورای عالی صلح، به حامد کرزی خبر داده بود که یک نوار صوتی حامل پیام صلح به آدرس دولت افغانستان و شورای صلح به دست آنها رسیده است ؟
    آیا میدانستید ومیدانید که :
    نوار صوتی حاوی پیامی از شخصی به نام مولوی عنایت الله مخدوم بود که پیشنهاد ها و سوالاتی در مورد روند صلح داشت و از شورای صلح و شخص برهان الدین ربانی به نیکی و احترام یاد می کرد ؟
    باور داشته باشید که هنوز بسا ګپ هایی اند که نوشته نشده اند و بسا راز هایی اند که افشا نشده اند- امیدوارم با برده باری این بحث های افغانستان را دنبال نمایید و یقینن ده ها موضوع دیګر روز بروز برایشما روشنتر خواهد ګردید.
    . وقتی شما مینویسید که :
    «. میدانی این ربانی ها و سیاف ها وگلبدین ها چه بلایی بالای این انسان های هدفمند آوردند. مگر اینها به کدام محکمه محکوم شدند۰ میدانی برای انها حتی حق حرف زدن داده نمیشد »

    اګر بنویسم که نمیدانم ویا خود را به در بیخبری بزنم – احمق مادر زاد خواهم بود . مردم افغانستان وبویژه مردم کابل دردهای جان کدازی را تجربه نمودند ومینمایند . درکوچه – ګوچه کابل خونها جاری شد که در نوشته آقای وحید یک ګوشه آنرا میخوانیم که از کدام نسل اند ـ هیچ کسی اجازه نخواهد داشت مانع آزادی – ګفتار وبیان دیګران ګرددـ من فقط مینویسم که :
    صفای نازنین – وحید جان !
    با درک عمیق از احساسات شما – من با تمام قوت میکوشم که از جنګ های قومی ومذهبی وپارچه پارچه شدن افغانستان وادامه جنګ های فرسایشی و خانمانسوز و مداخله های آشکار ونیمه آشکارهمه کشورهای همسایه – دور ونزدیک تا ناتو ومتحدین تاحد توانایی جلوګیری نمایم . همین هموطن شما ( باقی – سمندر ) در ساحات کوناګون در افغانستان تلاش دارد تا ازتداوم بخشیدن به حمام خون شدن وبودن افغانستان جلوګیری نماید ـ من تاجاییکه میبینم – وباور دارم افق افغانستانی که جنګ ها ی تحمیلی وخانماسوز ولشکرکشی ها ی اشکار ونیمه آشکار بيایان برسد- چندان روشن نیست – اما با ایمان کامل برایتان مینویسم که من برضد تاریکی ها قرارداشتم وقرار دارم .اینکه شما مینویسید :.
    اقای سمندر من مخالف تو نیستم بخاطرکه شما قاتلین ربانی را محکوم میکنید »
    این حرف بسیار بجا است ـ هنوز برهان الدین ربانی را به خانه خاک نګذاشته اند – فردا که روزجمعه است وی را بخانه خاک ودایمی اش میګذارند – هیچ انسانی وزنده جانی نمیتواند از چنګ مرګ فرار نماید .
    در افغانستان وهمه دنیا جز کلتور وفرهنګ مردم میباشد – که اګر درغم دیګران شریک نمیګردند – در کنار محفل غمګساری خانواده غمګسار و مرده دار محفل بزم ورقص وبایکوبی نیزبرپا نمیدارند – اما متاسفانه که جنک های سی ساله اخیر همه شیرازه افغانستان را چنان پاشیده است که حتی در غم خانوداه ای شریک شدن را هم جرم و جنایت می پندارند ومن بخاطر این جرم بایست بدار آویخته ګردم – خود حدبث مفصل این مریضی خانمانسوز را بخوان . من بحال این نوع مریض ها بسیار متاسفم .
    طراحان اصلی قتل های زنجیری خواهان آن اند تا افغانستان را به جنګ های خونین تری بین قومی – بین مذهبی مصروف ترسازند و برای مداخلات ګوناګون خود ایادی و يایبوس ها یی بیشتری را بیابند .
    من با همین ناتوانی که دارم – هرګز نخواهم ګذاشت که در افغانستان وکوچه به کوچه شهر ها و بویژه کابل ای که بیش از پنج ملیون انسان هردم شهید افغانستان از همه ولایات ودوردستهای وطن در آن پناه آورده اند وخواهان زندګی نموده درحالت غیر جنګی میباشند – بازهم همین کابل به میدان خون ریزی ها ی بیشترمبدل ګردد.
    من درکابل برای بسا از افرادی که زمامداران در اریکه های قدرت اند به صراحت و باحضور شاهدان ګفته ا م که :
    من از زندګی هر دختری که یکباربه انګشتان دست اش رنګ ناخون زده است – ویا درلب های خود رنګ ولب سرین زده است ومیزند طالبان وجنایت کاران رنګارنګ میخواهند وی را به جرم رنګ ناخون و یا لب سرین ترور کنند و دیګران را بجایشان میخګوب ګنند و سکوت ګورستان را برقرار سازند من از زندګی هزاران همچو دختران وزنانی – دفاع کرده ام ومیکنم . این ګپ ها در اروپا خنده آور است اما در افغانستان مکتب رفتن – نوع لباس پوشیدن – نان خوردن و راه رفتن را دیکته مینمایند ومیخواهند به رسمیت برسانند .
    من از جوا نانی که بخاطر پوشیدن پطلون یا تراشیدن ریش یا آرایش موی شان محکوم به ترور ګردیده اند – دفاع مینمایم و خواهم کرد .
    من نخواهم ګذاشت تا کابل بازهم بیشتر ازحالا به خاک وخون کشانیده شود ، من طرفدار ساختن باریکاد های دفاع اززندګی مردم کابل بدست توانای خود مردم کابل بودم ومیباشم ودر این راه ازروزی که میخواهند طالبان رارسمن درراس قدرت برسانند – تلاش شبانه روزی ام بیشتر شده است ونه کمتر.
    تامین صلح شرافمتمندانه – صلح باعزت وبا وقار – صلح که استقلال سیاسی وبیطرفی افغانستان را تضمین نماید – یکی از بخش های کار روزانه ام در افغانستان است ـ تامین استقلال – آزادی – برابری – عدالت اجتماعی درافغانستان صلح آمیز وثبات دیموکراتیک یکی از بخشهای کار شبانه روزی ام در افغانستا ن بود و میباشد.
    درظرف ۲۴ ساعت من فقط ومحض برای یک ساعت – رسانه های انترنیتی را میخوانم و باری تبصره هایی دارم – شما میتوانید تبصره مرا نقد نمایید – با نقد شما من می اموزم وخواهم آموخت .
    سخن آخر را درباره اینکه نوشته اید :
    «اقای سمندر من مخالف تو نیستم بخاطرکه شما قاتلین ربانی را محکوم میکنید اما ربانی را شهید خواندن بیحرمتی عظیمی است به خون هزاران شهید راه آزادی و انسانی وطن عزیز ما »
    من هرګز قصد بی حرمتی به هیچ شهیدی بخون خفته ندارم ونخواهم داشت . همه شهدای افغانستان با کارنامه های خودشان در حافظه تاریخ وجامعه ما ماندګار اند وخواهند ماند.
    ما شهدای ګلګون کفنی داریم که به یک ونیم ملیو ن انسان در همین سی سال اخیر تخمین زده میشوند – شما همه روزه خبر میشوید که ګورهای دسته جمعی را کشف میکنند وبرملا میسازند ـ
    باور من اینست که :
    دین ودین باوری در افغانستان جز فرهنګ مردم افغانستان است . هرفردی که باسیاست خودرا از نګاه شوقی یا اجباری مصروف ساخته است – میداند که با احساسات دینی مردم در افغانستان برخورد سبک سرانه کردن کار معقولی نبوده – نیست ونخواهد بود
    درافغانستان یکی که ګلوله غیبی میخورد و بخاک وخون کشیده میشود – به آن انسان شهید ګفته میشود . کسی که قصدن وعمدن مورد قتل قرار میګیرد به وی شهید ګفته میشود- کسی که مورد تهاجم قرار میګیرند ودرحالت دفاع ازخود به اثر اله جارحه یا غیر جارحه کشته میګردد –بوی شهید ګفته میشود .
    در تعریف نمودن شهید میتوانم برای شما زیاد بنویسم .
    شهید راه استقلال – شهید راه عشق به سعادت مردم- شهید آزادی مردم وده نوع شهید با دها نوع صفات ـ
    سخن در مورد برهان الدین ربانی است .برنامه قتل وی را کشیدند و عده ای که عملن به عنوان معاونین قتل بایست مورد بازخواست ومحاکمه ومجازات قرار کیرند تا خانه برهان الدین ربانی رفتند ـ وی را کشتند – اکنون قاتل ومقتول داریم ـ قاتل جنایت کار است ومرتکب جنایت شده است و شواهدی انکار ناپذیر وجود دارد – برهان الدین ربانی دروزاه خانه اش را برای صلح بازکرده بود – نه برای جنګ – خوب توجه نمایید- مردی ۷۱ ساله را بخاطری که درمورد صلح سخن کفته است و جنګ را راه حل نمیدانست – کشتند – به نظر تمام فقهای اسلامی – برهان الدین ربانی شهید ګردانیده شد و قاتل وی خودش خود را کشت و در دین اسلام قتل نفس یک نفر مساوی به قتل بشریت است و زندکی دادن به یک نفر مساوی به زندګی دادن به بشریت است ، این احکام دین است واکثرمردم افغانستان مردم مسلمان واز اینرو دراینمورد متفق القول اند.
    قاتلین خواسته بودند در دستګاه قدرت نیز چند دستګی را بوجود بیاورند وفرمان جنګ از مراجع بالایی قدرت صادر ګردد اما دیده شد که این توطیه خنٍثی ګردید ،
    توطیه های دیګری در کار است و من این تبصره را بپایان میرسانم وبرای آقای قاسم چند جمله ای می نویسم :
    ادامه دارد

    • باقی سمندر
      ۳۱ سنبله /شهریور سال ۱۳۹۰ خورشیدی
      ۲۲ سپتامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

      ( پیوسته به ګذشته )

      توطیه های دیګری در کار است و من این تبصره را بپایان میرسانم وبرای آقای قاسم چند جمله ای می نویسم :
      سخنی با قاسم خان !
      قاسم را قسمت کننده ګویند- باری شنیده بودم که درسالهای ګرماګرم اشغال افغانستان بسا از جوانان سخنرانی شان را چنین شروع میکردند :
      بسم الله قاسم الجبارین !
      من بارها میګفتم :
      اعوذ بالله من اکون من الجاهلین – بسم الله قاسم الجبارین - الحمد لله رب العالمین والعاقبته للمتقین وصلات وسلام علی خاتم المرسلین ً
      اما بعد :
      اقای قاسم نوشته اند که :
      « آقای سمندر سلام
      من در مورد جشن خود به جواب برادر بی ناموست ایماق پور پرداختم که میتوانی آنرا بخوانی.
      اما در مورد تسلیت به همسر استاد به کدام همسرش یه همسر قاچاقبرش ویا به کدام کوچ دیگر استاد که درست توضیح نشده است »
      من مینویسم !
      وعلیکم السلام قاسم خان !
      برادرم ایماق پور بی ناموس نیست ونبوده است – ونخواهد بود – شما در مورد آزادی کفتار وبیان مشکل دارید –
      شما میان عفت کلام و آزادی ګفتار وبیان رابطه منطقی ومعقول وخردمندانه را نمیتوانید بوجود بیاورید وبرقرارسازید –از قدیم وندیم ګفته اند :
      هروقت پای منطق لنګ آمد – به فحش ودشنام شروع مینمایند ـ
      بفرمایید با منطق ودلایل وبراهین سخنان برادرم ایماق پور را رد نمایید. برادران ایماقی من دوش بدوش مردم افغانستان سالها در قندوز – غور و سراسر کشور رزمیدند تا افغانستان مستعمره شوروی نباشد یا صوبه پنجم پاکستان نګرددـ برادر ایماق ام در سالنګ رفت و بخاطر پایان دادن به جنک آقای عبدالرشید دوستم را به آغوش کشید – برادرم ایماق ام بخاطر پایان دادن به جنګ تا ماهیپر رفت و اقای ګلبدین را روی تخت روان بکابل آورد تا کشتار وقتل وجنایت پیایا ن رسانیده شود و آی –اس آی – پیشنهاد کرده بود تا وزارت دفاع – وزارت داخله و وزارت امنیت افغانستان ( واد ) در اختیار اش قرار ګیرد ـ
      همین روز ها در دوجلسه اشفاق کیانی – و پاشا که از سردمداران اردو وآی اس آی رژیم پاکستان میباشند - خواستار شدند که دولت مداران کابل با پاکستان معاهده امضا نمایند تا مسوولین اردووپولیس وامنیت افغانستان را تربیت نمایند ودر پشت پیشنهاد شان دستهای آم- آی – شش را من دیده ام – من از محافل پشت پرده سخن میګویم و میکوشم هموطنان عزیزم بادقت ودرایت درک نمایند که ما درکدام برهه حساس دراین شب وروز قرار داریم.
      اقای قاسم نوشته اند که :
      «اما در مورد تسلیت به همسر استاد به کدام همسرش به همسر قاچاقبرش ویا به کدام کوچ دیگر استاد که درست توضیح نشده است »
      ( تسلیت به همسر پروفیسور برهان الدین ربانی – اګر دارای همسر انی بوده باشد – برای همه همسران وبازماندګانش تسلیت میګویم که خاطر شما جمع ګردد – اګر احیانن کدام همسرش جز از اعضای خانواده ویا خویشاوندان شما نیز باشد – به وی نیز تسلیت میګویم ودرغم شان خود را شریک میدانم – امیدوار مقاسم خاطرتان را جمع ساخته باشم )
      قاسم خان !
      اخرین اندرز من برایت اینست که اګر ناموس خود را دوست داری – به ناموس دیګران نه با کلام – نه با اشاره وطنزو هیچ ګونه توهین نه نما . این به مفاد خودت است .
      توکه برادرم را بی ناموس میخوانی – مرا نیز بی ناموس ګفته ای .
      هوشدار !
      این اخطار را در روی کاغذ بنویس و در ګوشه لپ تاب آت در برابرچشمانت بیا ویز تا نګویی که باقی سمندر برایت نګفته بود .
      هوشدار !

      عواقب این حرفها در جامعه افغانستان سخت ناکوار است.

      سخنی با آقای حمید !
      اقای حمید نوشته است که :
      باقی سمندر: «
      من هم به شما و سایر مجاهد شده ها تسلیت عرض میکنم. امید وارم روزی از کسانی که بد می برید، جون ملاعمر و گلبدین نیز مگر همراه با قانونی و عبدالله و محقق و سیاف ... بر چوبه دار ببینم. داریکه مردم افغانستان بر پا کرده باشد. به امید آنروز »
      آقای حمید !
      اګر مردم افغانستان – چوبه های دار را بیاویزند – وهرکه را بدار بکشند همانقدر که از قاتلین برهان الدین ربانی منزجرم – ازمردمی که در خواب خرګوشی قرون وسطایی باشند نیز متنفر خواهم بود. کوششهای خون آشامان که میخواهند در رسانه ها زمینه سازی نمایند وفضا سازی کنندکه دیګران ومخالفین رنګارنګ شان را به دار بزنند وبعدن به نام دیکتاتوری منوره ًآرامش ګورستان را در افغانستان برقرر کنند – را پیوسته افشا نموده ام ـ من سرسخت ترین دشمن اعدام وقتل و نابودی فزیکی مخالفین ودشمنان مردم بوده ام وخواهم بود .
      هرانسان ازاده میتواند مقالات من را بخواند –با صراحت مینویسم که :
      سرسخت ترین دشمن اعدام – قتل فزیکی به هرشکل آن امریکایی ویا طالبی با شمشیر وسیلاوه و یا با کلوله وده ها شکل آن بوده ام وخواهم بود . همچنان دشمن سرسخت هرنوع شکنجه بوده ام وخواهم بود.
      اقای وحید نوشته که :
      . «از نسلی هستم که نمیتوانی به سادگی مانند باقی سمندر از کنار این همه وحشت ها و استبداد چشم بسته بگذرم. شعر بر تولد برشت را در پای خوکی چون برهان الدین بریزم به خاطریکه توسط طالبان کشته شده. من با "مصداق ضرب المثل مردم که گویند همین گوشت خر و همین دندان سگ" ولی می گویم ای کاش همه آنها دبه دست توانای مرده به دار زده شوند »
      من در مورد شعر بارتولد برشت در بخش دیګر نوشتم و بازهم مینویسم که برهان الدین ربانی نه درمیان جنګ – نه در مورد فرمان دادن براادامه جنګ ونه برای تایید حضور دشمنان رنګارنګ مردم افغانستان در افغانستان ودر صحنه جنګ بلکه در میز مذاکره برای صلح کشته شد .
      شما که برهان الدین ربانی را به خوک تشبیه میکنید و ګفته ناصر خسرو را ګه کفته بود « لفظ در دری را به پای خوکان نمی ریزم » عملن برضد ربانی وبه طرفداری قا تلین برهان الدین ربانی بکار میبرید و به پای قاتلین ربانی می ریزید و ربانی را ګوشت خر خوانده و توطیه ګران وجنایت کاران یخن سفید را دندان سک میخوانید – با همین شکل آشکار مهر تایید به قتل های زنجیره میزنید و طرفدار به خاک وخون کشانیده شدن افغانستان میباشید وبدون آنکه بدانید و بفهمید که در خدمت سرویسهای استخباراتی منطقه وجهانی قلمفرسایی مینمایید .
      روشنفکر بودن به این معنی نیست که در ذهن انسان – شمع – یا چراغ لالتین – یا چراغ هریکن – یا ګیس و یا ګروپ های سریس غیر تباشری وجود داشته باشد تا روشنفکر بداند که تاریکی چیست و روشنی چیست .
      عده ای میکوشند بازهم کوچه به ګوچه کابل را میدان خون ریزی بسازند و در چراغ های کنار سرک ها کله ها را آویزان نمایند و آرامش ګورستان را برقرار سازند .
      من قاتلین را محکوم کردم ومینمایم وخواهم کرد و هرکه شعور وآګاهی ملی داشته باشد- خواهد دانست که افغانستان در چه حالت وورطه خطرناک قرار داده شده است .
      برای من نجات افغانستان ومردم شریف ونجیب افغانستان که از سی واند سالی به اینطرف در حمام خون غوطه ور اند ‎، مطرح است .
      .
      این اختلاف سیاسی بسیار بزرګ میان من با صدها انسانی که باور « چپ » یا راست دارند میباشد.
      یکبار دیګر به قتل رسانیدن وکشتن برهان الدین ربانی را با قاطعیت محکوم مینمایم وارزو دارم تا هرچه زود تر طراحان قتل که شناسایی شده اند – از افغانستان ممنوع الخروج اعلان ګردند وپولیس سرحدی افغانستان – از فرار شان جلوګیری نماید وانها را به چنګ قانون سپرده شده ت به کیفر اعمال شان برسند –
      این ګامیست درراه تامین عدالت .
      انهاییکه بازهم منتظر ادامه قتل های زنجیره به هرنامی باشند – آرزو های خود را میخواهند عملی نمایند تا جنګ در افغانستان ادامه یابد و قوای ناتو و شرکا در افغانستان نخست تاسال ۲۰۱۴ و بعدن در قید اعلامیه تا سال ۲۰۲۴ میلادی وباتا کید برماده ششم اعلامیه – و بعدن تاسالهای دیګر در افغانستان باشند و رقبای عملی ایالات متحده امریکا و اروپا ونا تو در همسایګی ومنطقه و دور ونزدیک میکوشند افغانستان میدان خون ریزی هایشان برای دست یافتن بیشتر از زمینه ها باشند.
      من میدانم که چه مینمایم وچه بنویسم و چه باید ننویسم ـ برای من احساس وخرد درنوشته هایم عجین شده است . قلب ګرم ومغز سرد مرا تا حالا هیچ یکی از « پالیسی میګر ها و اکتور ها »
      نتوانسته اند – تحت شرایط فضا وجو سازی های که استخبارات منطقه وجهانی بوجود می اورد به قلب سرد ومغز ګرم بکشانند – من باور دارم که افغانستان از این آزمون خواهد ګذشت و درفش افغانستان مستقل – آزاد – آباد –متحد –شکوفان ومترقی باتامین برابری وعدالت اجتماعی وتحکیم وحدت ملی – خارچشم دشمنان رنګارنګ مردم افغانستان خواهد بود وعده ای ازجوانان که تازه ګام در عرصه سیاست مغلق وپیچیده افغانستان و منطقه ګذاشته اند وتمرین مینمایند – درسهایی بزرګی خواهند آموخت.
      یار زنده وصحبت باقی

    • آقای باق سمندر:
      به نظر من دراز نویسی ، از در و دیوار بحث کردن و خودرا به این درو آن در زدن، گاهی از ده و گاهی از درختان گفتن، حرافی است. با حرافی نمیشود رد پای گم کرد. یک جمله را بار ها بکار گرفتن تا سر کلاوه از خواننده گم شود نیزحرافی نامیده می شود که بد ترین شیوه بحث است. از شما می خواهم واضحاً بنویسید جواب ارایه کنید:
      1- ایا برهان الدین ربانی و احمد شاه مسعود یکی از عاملین کشتار کابلیان در سک جنگی ها تنظبمی و ملیشه ای بودند و یاخیر؟ زیرا تا کنون خواسته ای ازین موضع فقط با حرافی تیرت را بیاوری. فقط روی نکاتی بحث میکنی که مربوط دوران پرچمی ها و طالبان می شود.
      2- آیا ربانی و مسعود توسط آی اس آی تمویل و تجهیز میشدند و یا خیر البته در سال های قبل از سقوط دولت تجیب؟ و در دوران حکومت خود هم از آی اس آی دعوت نکردند تا اردوی را که خود شان پاشان نموده بودند، دوباره بسازد؟
      3- آیا برهان الدین و احمد شاه معامله گری های با روس ها، گلبدین، مزاری، دوستم، پرچمی ها و حتی طالبان داشتند و یا خیر؟
      4- لطفاً بنوبسد که به صورت مشخص در نوشته من که چنین آغاز می شود : من از نسلی هستم... کدام جمله اش افترا است؟
      5- ایا باید جنایت کاران جنگی ، آدم کشان، رهزنان و وطن فروشان محاکمه گردند ویا خیر؟ اگی بلی، دران صورت جایگاه ربانی- مسعود در کجا خواهد بود؟
      6- آ یا قتل استاد واسوخت در بدخشان را که استادت با افتخار ازان یاد میکرد، به خاطر داری؟.(مشت نمونه خروار). بدخشانی ها می دانند که استاد واسوخت کی بود و چه گناهی را مرتکب شده بود. اگر به منظور داد خواهی استاد واسوخت هم اگر باشد استاد قاتل ات باید اعدام میگردید.
      7- آیا با گفتن " با تمام قوت میکوشم که از جنګ های قومی ومذهبی وپارچه پارچه شدن افغانستان جلو گیری کنم" و ایستادن در کنار یکی کسانیکه خود عامل همچو جنگ ها باشد کار صواب است؟ ربانی و مسعود در کنار گلبدین و مزاری و دوستم و سیاف یکی از عاملین اساس جنگ های قومی در افغانستان نیست؟ مگر قتل عام افشاری ها براه انداختن جنگ قومی نه بود؟
      8- بنیاد گرایان بنا بر خصلت خود به همه جنایات، وحشت، استبداد و حتی بی ناموسی خود رنگ وروغن" دین و دین باوری" می زنند، چنانچه سیاف هم جنگ های کابل را اسلامی خواند. و شما هم با همان شیوه می خواهید کشته شدن استادت را رنگ و روغن " دین و دین باوری" بزنید وشهیدش بخوانید. آیا کشته شدن قاتل شهادت است؟ بنا بر تعریف شما امیر حبیب الله، حبیب الله مشهور به بچه سقاو، نادر خان، ترکی، امین، نجیب شهیدان بودند.
      9- اکت ها ضد اعدام بودن تان هم کاملاً در خدمت جنایت کاران است. زیرا جنایت کاران همه قتلها و اعدام ها و ترور های خودرا نموده اند ولی این بار مردم افغانستان بایدجنایت کاران را محاکمه و اعدام نماید. و شما بر ضد آن قرار میگیرید و حتی اگر یکی از آنها در سگ جنگی های خو هم کشته شود شما با اشک های تان جسدش را می شویید ویا نه؟
      باز هم خواهش میکنم که پرسش ها فوق را مشخص ، ماده وار و کوتاه جواب بدهید

    • آقای وحید!
      ببخشید قبل از آنکه باقی سمندر به جواب های شما بپردازد من هم میخواهم پای خویش را زیر لحاف بیمار داخل کنم:
      قبل ازهمه آقای باقی سمندر یک شخص حقیقی وحقوقی غیر مستعار است، مثل خودت صدها وحید درګوشه وکنار جهان وجود دارد .
      بناء ازنظر اخلاقی این پرسشهای شما تا وقتیکه باقی سمندر شمارا با هویت وسابقه ای مبارزاتی تان نشناسد هیچ الزامی ندارد که دربحث باشما شرکت کند وشما را بحیث یک طرف بحث برګزیند اګر میکند بازهم بزرګواری خودش است.
      اما درمورد پرسش های شما: از عبارت سګ جنګی معلوم شد که شما بکدام جریان افراطی بیخود چپ غیر مسؤول متعلق استید که غیر از انتقاد دیګر هیچ چیزی درچانته نداشته و حتی هنګام نوشتن یک پیام ، آداب واخلاق نویسنده ګی نیز فراموش تان میشود، بناء اګر آقای باقی سمندر با این اخلاق شمارا طرف بحث خویش برګزیند بازهم بزرګواری میکند والا مثل شما افراد بداخلاق وبدزبان درکابل پرس به صدها میتوان یافت واز لاطایلاتش به آسانی میتوان ګذشت.

      برهان الدین ربانی چرا از آی اس آی پول وامکانات نظامی درزمان جنګ علیه شوروی سابق میګرفت؟ این پرسش را ازخودت به این شکل می پرسم خودت باید جواب بدهی : چه میکرد خودرا به دولت کارمل ونجیب وروس تسلیم میکرد تا از آنها مانند ملیشه های عصمت مسلم و داوود هراتی وغیره کار میګرفتند؟

      چه ګزینه ای شما درزمان اشغال افغانستان توسط روسها داشتید که آنرا برهان الدین ربانی عملی میکرد؟

      فرموده اید آیا درجنګ های کابل این ها بحیث قاتل مردم کابل شناخته شوند ویانه؟

      شما کشتن افراد را بصورت عمدی وقصدی و جنایات سازمان یافته را با جنګ های حزبی وګروهی چرا ازهم تفکیک نمیکنید؟ آیا این نوع جنګها تنها در افغانستان رخ داده است؟ چرا لبنانی ها طرفهای نظامی درګیر را درجنګهای داخلی درسالهای هشتاد میلادی بعداز دخول اسراییل درآنکشور وبعد خروج قوای اسراییل از آنکشور تا مرزهای جنوب ، همه را قاتل نمیخوانند وطرفهای درګیر نظامی را سګ ویا سګ جنګی خطاب نمیکنتذ؟

      مګر شما اسناد دیداری وشنیداری وصوتی دارید که برهان الدین ربانی ګفته باشد مردم عام را به توپ ببندید؟ چګونه شما بدون داشتن اسناد محکمه پسند حکم بر قاتل بودن برهان الدین ربانی کرده اید؟ مګر شما قاضی استید یا یکی ازطرفهای درګیر وآنهم مخالف؟
      چګونه میشود به ادعای شما که مخالف وی استید باور کرد که شما یک قاضی با وجدان استید وتر وخشک را درقضاوت خویش نمی سوزانید؟
      درخواست ازمشاوران نظامی واستخباراتی باکستان درراستای احیای ارتش ملی:
      شما میتوانید بګویید که قبل از حاکمیت برهان الدین ربانی این ارتش به اصطلاح ملی شما توسط کدام کشورهای ذی نفوذ بنیاد ګذاشته شده وکدام کشور آنرا تمویل تجهیز وتربیه می نمود؟
      اګر این ارتش شما ملی بود چرا قوای شوروی ده سال این کشوررا در اشغال خویش درآورد؟ بعداز اشغال افغانستان توسط شوروی این ارتش درکنار کی قرار ګرفت؟ درکنار ملت ومردم خویش یا درکنار حکومت دست نشانده ومشاوران نظامی روسی اش؟

      شما ازکدام ارتش صحبت میکنید؟ ارتشی که به قوای روس متکی بود وتوسط حلقات معین کاګی بی سابق هر آن دست به کودتاها میزد یا ارتشیکه در زمان کودتای تنی نیمی ازبدنه آن تسلیم مقامات آی اس آی ګردید؟
      درزمینه تقصیر برهان الدین ربانی چه میتواند باشد؟
      شما چه توقع داشتید که بعداز سقوط داکترنجیب الله وفروپاشی ارتش کااغذی آن چه وضعیتی باید حاکم میشد؟
      پرسیده اید که آیا رهبران مجاهدین بنیان ګذاران تضاد های قومی نیستند؟
      من میګویم نه! تضاد های قومی از دوصد وپنجاه سال درافغانستان وجود داشته دارد وبعدازین هم خواهد داشت
      فرموده اید که حبیب الله کلکانی شهید است؟
      میخواهم بګویم بلی صد درصد شهید است.
      قاتلش یعنی نادر تعهد شکن به آتش جهنم میسوزد وحبیب الله کلکانی خادم دین رسول الله ازمتن مردم خویش برخاسته بود حاکمیت اش نیز مشروعیت داشت پشتونها اګر منافع ملی و وطنی را بر منافع قبیلوی وپشتونی خویش ترحیح میدادند نباید دربرابر وی سر به بغاوت وشورش میزدند که بار دیګر افغانستان را به کام غلامهای زرخرید پشتون سپردند. اګر شما برچسپ دزدی ورهزنی را به او میزنید، میخواهم بپرسم که قبل از او کسانیکه افغانستان را بنیاد ګذاشته بودند کی ها بودند؟ مګر خود امیر دوست محمد خان یک دزد حقیقی نبود؟
      وزیر فتح محمد خان یک دزد ورهزن منفعت جوی که چندین بار درتاریخ به نفع هرپادشاه موقف بدل کرده است یک دزد ویک خاین نبود وعامل خون ریزی هزاران مسلمان این سرزمین درجنګ های داخلی خانواده ګی سدوزایی ها نګردیده است؟
      آقای وحید! اینها همه دزد بودند ورهزن تا بالاخره بعداز سالها انتظار یک جوان تحصیل کرده ای بی تجربه بنام امان الله از ذریه ای خود دزدها ورهزنان سر بر آورد، بازهم اولین پایه های اقتدار حاکمیتش توسط دزدان هم تباران خودش درجنوب به لرزه آمد تا اینکه افغانستان را بنام ترقی وپیشرفت بار دیګر به طرف بی ثباتی برد وبیست ملیون پشتون هم تبار خویش را در اسارت انګلیس ګذاشت.
      آیا حبیب الله خان کلکانی ازین افراد یاد شده چیز کمی داشت؟ چرا باید او بدون محکمه حلق آویز شود؟ مګر با او تعهد وقران نشده بود؟ آیا رهبران پشتون مسلمان اند یا اینکه اسلام را میخواهند پشتونیزه کنند؟
      با احترام
      پهمن

    • به جواب آقای سمندر

      • 20 سپتامبر 18:32, بوسيله ى قاسم
      آقای سمندر زندگی سرت باشد
      بعداز مدتی طولانی باز یکی از سگ های زنجیری استخبارات پاکستان که اخیراً قلاده ایران را به گردن انداخته بود عمر سراپا ننگ وفساد خود را به شما داد غم اخرتان باشه .

       21 سپتامبر 06:04, بوسيله ى ایماق پور
      برادری خودفروخته خداهدایتت کند
      استاد برهان الدین ربانی شخصیت تاجک هزاره وازبک پشهی نبود
      شخص مسلمان معتقد به اسلام و آزادی خواهی بود .
      رهبر انقلاب افغانستان ومردم مسلمان وآزادی خواه بود
      آری راست میگویید شما جشن بگیرید شراب بنوشید از محتوای کلام متان پیداست جشنی هستی
      از عزت و ناموستت آمریکایها دفاع میکند خودت که ننگ وناموس نداری
      عزت یک ملت در بزرگان آن می باشد در علما آن میبا شد اگر شما توهین به مجاهدین این سرزمین شهید پرور میکنید توهین به اسلام عزیز و مردمان این مرزو بوم میکنید .
      چه فرق میکند ......... هر که پاکج مینهد خون دل مامیخوریم ......شیشه یاموس عالم در بغل داریم ما

      آقای سمندر من در ابتدا نوشته خود، وبرادرت ایماق پوررا درج کردم که من بعداًبه جوابش نوشته بودم
      وبرای شما توصیه کرده بودم که میتوانی آنرا بخوانی اما شما نوشته موصوف وجواب من را حتا یک نگاه کوتاه هم نکردید زیرا وی از جمله برادران است ومن به زعم شما از جمله جاهلین و نوشته اید که :
      «وعلیکم السلام قاسم خان !
      برادرم ایماق پور بی ناموس نیست ونبوده است – ونخواهد بود – شما در مورد آزادی کفتار وبیان مشکل دارید –
      شما میان عفت کلام و آزادی ګفتار وبیان رابطه منطقی ومعقول وخردمندانه را نمیتوانید بوجود بیاورید وبرقرارسازید –از قدیم وندیم ګفته اند :
      هروقت پای منطق لنگ آمد – به فحش ودشنام شروع مینمایند ـ»
      آقای سمندر من در مورد آزادی بیان هیچ مشکلی ندارم این شما وبرادران تان هستید که هم پای منطق تان لنگ است وهم سوادتان کور است ومن نوشته بودم که میتوانی آنرا بخوانی اما چون خودت مصروف تکفین استاد بودی شاید فرصت پیدا نکردی اینک نوشته برادر رزمنده تان که در تمام افغانستان رزمیده است

      «از عزت و ناموستت آمریکایها دفاع میکند خودت که ننگ وناموس نداری »
      «عزت یک ملت در بزرگان آن می باشد در علما آن میبا شد اگر شما توهین به مجاهدین این سرزمین شهید پرور میکنید توهین به اسلام عزیز و مردمان این مرزو بوم میکنید . »

      آقای سمندر پای منطق من لنگ است یا از برادر مجاهدت که بدون اندکترین شناخت وبدون ارائه دلیل با منطق اسلامی اش به ناموسم توهین کرد .آیا شما این قدر شرافت وشهامت دارید که از من بخاطر توهین برادرت که به گفته خودت :
      «توکه برادرم را بی ناموس میخوانی – مرا نیز بی ناموس گفته ای»
      بگویی که تو که دیگران را بی ناموس میخوانی ـ مرا نیز بی ناموس گفته ای . ومعذرت بخواهی چرا که «تحقیق نه کرده حق صحبت ندارد» وخودت تحقیق نا کرده به دفاع از برادر بی ناموست برخواستی
      و به برادر مجاهد ات بگویی که :
      قاسم بی ناموس نیست ونبوده است ـ ونخواهد بود ـوتو برادر ایماق پور در مورد دین اسلامت مشکل داری وعفت کلام چه که عفت خواهر ومادرت را هم مراعات نمیکنی آقای سمندر پای منطق کی لنگ است . میدانم که این کار از خودت ساخته نیست تا به برادر مجاهدت اخطار گونه همانطوری که به من گفتی بگوی که
      «اخرین اندرز من برایت اینست که اگر ناموس خود را دوست داری – به ناموس دیگران نه با کلام – نه با اشاره وطنزو هیچ گونه توهین نه نما . این به مفاد خودت است .»
      وبرایش بگویی که:
      «این اخطار را در روی کاغذ بنویس و در گوشه لپ تاب آت در برابرچشمانت بیا ویز تا نگویی که باقی سمندر برایت نگفته بود .
      هوشدار !»
      اما میدانم که از خودت چنین کاری پوره نیست به اصطلاح عوام سر زاغ وبودنه گرفتن.
      ودر مورد نکته اخر
      «تسلیت به همسر پروفیسور برهان الدین ربانی – اگر دارای همسر انی بوده باشد – برای همه همسران وبازماندگانش تسلیت میگویم که خاطر شما جمع ګردد – اگر احیانن کدام همسرش جز از اعضای خانواده ویا خویشاوندان شما نیز باشد – به وی نیز تسلیت میگویم ودرغم شان خود را شریک میدانم – امیدوار مقاسم خاطرتان را جمع ساخته باش»
      خوشبختانه که فامیل واقاربم این را می دانستند که نان ملایی شرک است وملاها دوران طلبگی خود را به وجه احسن ومطابق شرایط اسلامی سپری کرده اند تاحال کسی این ذلت را نپیذیرفته است .
      وچون من عربی نمیدانم شما نوشته اید که :
      اعوذ بالله من اکون من الجاهلین وجواب آخر من
      اعوذ بالله اکون من سمندر الجاهلین والمجنون

    • باقی سمندر
      دوم میزان سال ۱۳۹۰ خورشیدی
      سپتامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

      سلام به خوانندګان کابل پرس
      آقای وحید !
      باسپاسګذاری از اقای پرویز بهمن که همه سوالهای شمارا جواب داده است - میخواهم بنویسم که :
      آیا پروفیسور برهان الدین ربانی به قتل رسانیده شد یا خیر ؟
      در فرهنګ اسلامی کسی که به قتل میرسد - وی را شهید میګویند مانند اینکه به ګفته شما وده ها انسان دیګر بیشتر از۶۵ هزار انسان در کابل شهید شدند و بیش از یک ونیم ملیون انسان توسط تجاوز ګران شوروی وایادی اش در افغانستان به شهادت رسانیده شدند .
      فرهنګ اسلامی -فرهنګ بیشتر از نود درصد مردم افغانستان است - انهاییکه از خود بیګانه شده باشند - ممکن به این نکات نتوانند بیاندیشند . هرمسلمان باور به روز قیامت و یا روز جزا دارد ـ اګر انسانی برای روز جزا و قیامت باور داشته باشد و مومن به این باشد که بعد از مردن زنده شدن حق است - باید باور داشته باشد که برهان الدین ربانی در اخرت به نزد خدای خود پاسخګو خواهد بود و اګر باور به این عقیده موجود نباشد - مساله خود شان است
      اما در هر صورت اګر ګفته شما قابل قبول شماست متوجه ګردید که قضیه از نګاه حقوقی چنین خواهد بود که :
      افرادی میخواهند برهان الدین را مسوول همه قتل های ۶۵ هزار نفر جلوه دهند وچون میدانند که جنازه برهان الدین ربانی بخاک سپرده شده است - عاملین اصلی وطراحان همه قتل ها و جنایات را که کماکان به مثابه نیروهای فعال تاحالا در امور افغانستان متشبث اند - به این طریق از نګاه حقوقی معاف اعلان نمایند و قاتلین وطراحان قتل های زنجیره ای را مورد حمایت قرار بدهند .
      اینجا یک مشکل بد آموزی وجود دارد .
      افرادی کتاب خوانده اند اما فراموش نموده اند که تحلیل مشخص از اوضاع مشخص جوهر تفکر انقلابی است .
      بد اموزان امپریالیسم را میبینند و میدانند اما هر حرګت ضد امپریالیسم جهانی را مترقی وانقلابی و قابل دفاع اعلان مینمایند .
      در آغاز قرن بیستم -یکی از طراحان انترناسیونال دوونیم بنام برن شتین براین باور بود که جنبش همه چیز است .
      هدف نهایی برای وی وپیروانش تاریک بود - از اینرو بپاسخ طرح برنشین ولادیمیر ایلیچ اولیانوف لنین رهبر انترناسیونال سوم میګفت که به نظر برنشتین .
      جنبش همه چیز وهدف نهایی هیچ است .
      همچنان انسانهایی که تصور مینمایند - هدف برایشان مقدس است و از هر وسیله استفاده مینمایند - این ګروهها ماکیاولیستها اند که برایشان هدف - وسیله راتوجیه مینماید .
      انسانهایی که میخواهند انتقام ۶۵ هزار شهیدرا توسط کشتارګران طالب وقتل های زنجیره بګیرند - این ګروه ها نتنها طالبان را جنبش مقاومت ملی میدانند بلکه بدینوسیله میخواهند خود را سروسامان بدهند - غافل از اینکه همین ګروه ها در کنار قاتلین قرار میګیرند و عطش روانشیسم یا انتقام جویی را به نمایش میګذارند ،روانشیسم
      انتقام جویی فرهنګی - قومی - مذهبی -منطقوی باهم ګره خورده است .
      من باردیګر به قتل رسانیدن پروفیسور برهان الدین ربانی را با تمام شدت محکوم مینمایم وآرزو دارم تا قاتلین اصلی محکمه ګردیده و به کیفر اعمالشان برسند.
      من طرفدار حاکمیت قانون میباشم نه طرفدار فیصله ومحکمه فردی.

      اګر برهان الدین قتل رسیده است ودپروز بخاک سپرده شده است وقاتل هم از طرف طالبان وګروه کویته فرستاده شده بود- پس دلیل اینکه خودت وهمفکرانت از قاتل وقاتلین و نثشه کشان قتل دفاع مینمایی در کجا نهفته است؟
      این پرسش هارا برای خود جواب بده .
      جالب نیست که طالبان با فرستادن نامه هایی از ترور برهان الدین ربانی طفره میروند وخودت وهمفکرانت نتنها ترورنمودن برهان الدین ربانی را توجیه تیوریک مینمایید بلکه به دفاع آز آن برخاسته اید ؟
      یار زنده وصحبت باقی

    • باقی سمندر
      دوم میزان سال ۱۳۹۰ خورشیدی
      سپتامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

      سلام به خوانندګان ګابل پرس
      سلام به اقای قاسم خان

      نخست بایست بنویسم :
      فردی که میتواند بنویسد که ( تحقیق ناکرده حق صحبت ندارد ) حتمن بایست بداندکه از ماوتسه دون نقل قول کرده است . ما وتسه دون نتنها می ګفت که تحقیق ناکرده حق صحبت ندارد بلکه بارها میګفت که :
      الګو سازی پای پیچ متعفن زن تنبل است ـ
      پس بکوشید که الګو سازی را بدور بریزید و افغانستان را باهیچ کشور دیګر مشابه فکر ننمایید وراه حل دقیق وعلمی ودیالکتیکی برای افغانستان ومردمش بیابید وخود را نیز از این مخمصه تیوریک وعملی نجات بدهید .
      اینکه برادرم - شما را ( بی ناموس ګفته است ) من از طرف خودم از شما معذرت میخواهم ـ
      در قاموس زندګی هر انسان انقلابی - انتقاد از خود وانتقاد از دیګران یک اصل پذیرفته شده است - نه اینکه انتقاد ګویا تعرض به حریم شخصی فردی تلقی ګردد.
      اګر من کوتاه یا بلند مینویسم منظورم فقط تحلیل وتشریح است نه کدام ګپ دیګر.
      اینکه شما عربی نمیدانید- ندانستن هیچ عیب نیست - اما اینکه در يایان تبصره تان بمن توهین مینمایید این برمیګردد به بار های اجتماعی- سیاسی تان .
      انچه عربی است باز مینویسم وبرایتان ترجمه مینمایم :
      اعوذ بالله من اکون من الجاهلین
      به خدا پناه میخواهم که از جمله جاهلان محسوب نګردم
      بسم الله قاسم الجبارین
      بنام خدای قسمت کننده زورګویان - مستبدین
      الحمد لله رب العالمین والعاقبت للمتقین
      ثنا وصفت مر خدای راست و آینده از پرهیزګاران میباشد
      و ادامه...

      اینکه عربی نمیدانید ومرا به زعم تان مجنون میدانید - برایتان بایست بنویسم که
      قاسم بودن ات کم بود که حالا دګتر عقلی وعصبی هم شدی ؟
      خداوند داکتر علی احمد خان را بیامرزد واګرنه هردوی ما در لب دریای کابل در رسته کلادوزان به نزدش در معاینه خانه اش میرفتیم ومیدیدیم که کدام مارا در شفاخانه علی آباد میفرستاد ؟

      اقای قاسم خان !
      زمانی فرارسیده است که همه ما یاد بګیریم که با پای خود راه برویم و با مغز خود بیاندیشیم و افکاری دیګران را به عاریت نګیریم وبه کفته چینایی ها آش خود را با قاشق دیګران نخوریم .
      یار زنده و صحبت باقی

  • سلام به همه دوستداران کابل پرس من هم میخواهم که درین باره نظری داشته باشم آن این که یک سگ و کسی که به دال پاکستان زندگی کرده بود به جهنم رفت و به امید روزی که سک های دیگر هم از این عاقبت برخوردار شوند.

    • آقای امید!
      اګر خون خودت هم معاینه شود بدون شک نود فیصد کالوری خون ورګهای تو از دال پاکستانی تغذیه شده است، حتی در رسوبات بول وغایط تو هنوز آثار باقی مانده از دال باکستان وجود دارد.
      بناء اګر قرار باشد که مردم بجرم خوردن دال باکستان محکوم شوند پس بیشتر از نیم نفوس مردم افغانستان که محتاج دال پاکستان اند همه را به جهنم بفرستیم. این کار نه عاقلانه است ونه هم انسانی. اګر امروز استاد ربانی به شهادت رسید فردا نوبت مردار شدن خودت نیز فرا میرسد. امروز اطلاع که بدست آوردم سه صد تن طلبه های کرام در شهرکویته ازیک مدرسه دستار فراغت را به سرګذاشتند که صد نفر آن اشتیاق وصلت به پیامبر ګرامی را دارند که غم زنده ګی را برخویش آسان کنند، تو فقط منتظر باش

    • به آنهاییکه بزدلانه و متعصبانه به استاد حمله مینمایند و دیده های کورشان برداشت یک شخصیت قامت بلند و دیوار مستحکم ضد استعماری را نداشته و دیوانه وار از نفوذ آن شخصیت در بین مردم به جوش آمده و اذیا ن میگویند.
      استاد در طی مبارزاتش نشان داد که یک شخصیت آزاده -مصلح و با دانش بود. او در راه صلح و در راه اندیشه دادن به کوردلان بی ذهن قبیله که سالهای متمادی در خدمت اجانب قرار دارند میخواست روشنگرایی نماید-اما کوردلان مزدور وبیفرهنگ قبیله هرگز از راه که همانا خیانت -بزدلی- ناموس فروشی و قدرت طلبی از طریق اجانب است هرگز از زنجیر غلامی رهایی نخواهند یافت.
      من به آنهاییکه مانند ملخ به شعار ضدملی و ضد انسانی قبیله بنام وحدت ملی چسپیده و هرگز بیدارنمیشوند گوشزد مینمایم که اگر مانند استاد ربانی در راه این شعار مسخرف گام بردارید و قبایل بیفرهنگ را هم خون و هموطن خویش خطاب نمایید -سرنوشت تان چنین خواهد بود-
      رزیلان قبایل اول به فرمان باداران انتحار مینمایند و بعد با ترور شخصیتی در رسانه ها می پردازند - پس تجزیه و جدایی ازین غولان بیفرهنگ بهتر است از بودن با آنها.

  • به اقای سمندر،
    نظر به تعریف شما از فرهنگ (مرده دوستی) باید منتظر آن باشیم که روزی برای ملاعمر، حقانی و گلبدین نیز مرثیه ها سردهید و بهشت برین آرزو کنید. من تعجب میکنم که چرا تا حال برای خانواده بن لادن ، هتلر و ستالین تسلیت نامه نفرستده اید و بهشت برین برایشان آرزو نکرده اید.
    در ضمن فردی درین سایت از شما سوال کرده بود، که چرا در زمان اشغال شوروی از آلمان به کابل آمدید و (داوطلبانه) لباس عسکری به تن کردید و در صفوف قوای نظامی خلق و پرچم شامل شدید؟ جواب این سوال را هنوز قرضدار مانده اید.

    • آقای عببدالله!
      میخواهم ازشما بپرسم که آیا فرق میان هتلر واستالین واستاد ربانی وبن لادن نزد جنابعالی تاکنون موجود بوده ویانه؟ چګونه میتوانید اشخاص فوق الذکر را دریک قطار قرار دهید؟
      بازهم درقسمت باقی سمندر باید عرض کنم که این مرد بزرګ ،هویت حقوقی وحقیقی دارد وهیچ ضرورتی به این ندارد که تمام مستعار نویسان جبون و مخالف خویش را مجاب سازد وبه تګ تګ پرسشهایشان جواب ارایه کند. من درین قسمت همیشه با جناب باقی سمندر اختلاف نظر دارم که حداقل سویه پیام دهنده را دیده بعد به جواب شان بپردازد. تو ومحک باستانی وقاضی هستی وامثال شما تا کنون درپیامهایتان جز توهین وتحقیر دیګر چه پیام آموزنده ای علیه باقی سمندر ودیګر خواننده ګان داده اید؟
      با احترام
      بهمن

  • آقای باقی سمندر:
    من در 23 سپتمبر سوالاتی را به صورت مشخص و ماده وار طی کامنتی از شما مطرح کردم که شامل 9 پرسش بود و چنین آغاز میشد:
    "به نظر من دراز نویسی ، از در و دیوار بحث کردن و خودرا به این درو آن در زدن، گاهی از ده و گاهی از درختان گفتن، حرافی است. با حرافی نمیشود رد پای گم کرد. یک جمله را بار ها بکار گرفتن تا سر کلاوه از خواننده گم شود نیزحرافی نامیده می شود که بد ترین شیوه بحث است. از شما می خواهم واضحاً بنویسید جواب ارایه کنید:"
    ولی شما باز هم با حرافی آنر به جواب برادر مجاهد! تان حواله کردید که نه جواب برادر مجاهد! تان و نه جواب شما پاسخ پرسش های منست. در حالیکه من دوبار در شروع و آخر پرسش هایم از شما خواستم که به صورت مشخص به پرسش هایم ماده وار جواب بدهید ولی باز هم خواستید خودرا تیر آورده وسر کلاوه را گم کنید.

    • باقی سمندر
      میزان / تیر ماه سال ۱۳۹۰
      سپتامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

      سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس
      سلام به اقای عبید الله

      با سپاس فروان از آقای پرویز بهمن که به بسا از پرسشهای اقای عبیدالله پاسخ هایی ارایه داشته اند . بازهم میکوشم که به مثابه پیش درآمد در این نبشته نه موجز وکوتاه ونه بخاطری جلوګیری از اطناب کلام جمله ای چند بنګارش بیاورم . من پانزده دقیقه وقت فارغ دارم ومیکوشم تا درهمین محدوده وقت چند جمله را تند نویسی نمایم .
      دیروز پیکر پرخون پروفیسور برهان الدین ربانی را درشهر کابل در منطقه مشهور به شیرپور - وزیر اکبرخان بخاک سپردند و من ګزارش مفصلی در این مورد را دربخشهای دیګر منتشر میسازم .
      دراین جا قابل یاد دهانی میدانم که مرګ و کشته شد ن و به شهادت رسانیدن پروفیسور برهان الدین ربانی هزاران هزار نفر را درسراسر افغانستان از ارګ ریاست جمهوری تا دور دست ترین نقاط کشور متحدتر و متشکل ترساخت ودرس بزرګی به دشمنان رنکارنګ هستی و استقلال و آزادی وتمامیت ارضی افغانستان داد، نماز های جنازه غیابی برای وی از کران تاکران افغانستان خوانده شد و هزاران انسان از اقشار مختلف مردم - مردمی که برخی سنګ دوستی مردم یا توده های زحمتکش وستمکشان را به سینه میکوبند - در جنازه پرفیسور برهان الدین ربانی داوطلبانه شرکت نموده بودند وامروز نیز مجالس یاد وبود و فاتحه پروفیسور برهان الدین ربانی در مسجد جامع ارګ درکابل و سایر مساجد جامع از کران تاکران افغانستان و درخارج ازکشور نیز بر پا ګردید وبازهم جریان ومراسم فاتحه ادامه دارد .
      وقتی بیرق ملی افغانستان که سمبول ونشان حضور مردم در یک خطه ای بنام افغانستان ومردمش در عرصه ملی ، منطقوی وبین المللی است - درسراسرافغانستان و تمام نمایندګی های سیاسی افغانستان در سطح بین المللی نیمه بر افراشته است - پس اګر وطنداری تا هنوز نشاخته است که برهان الدین ربانی با پیام صلح قربانی جنایت کاران شد و اسمعیل ګونه زیر درفش ابراهیم خلیل الله قرار ګرفت - پس بګفته قران کریم کسانی که ( صم بکم عمی فهم لایرجعون - یا صم بکم عمی فهم لایعقلون اند - ) یعنی ګوش دارند وشنیده نمیتوانند - و زبان دارند وګفته نمیتوانند چشم دارند و دیده نمیتوانند - اینها برګشت ناپزیرانند- ) ممکن سالها نتوانند بپذیرند که میان قاتل ومقتول چګونه خط فاصل ایجاد نمایند و چګونه با وجدان بیدار داد خواهانه طرف مقتول – شهید را بګیرند . پس من اتمام حجت نموده و سخن علی (کرم الله وجهه ) خلیفه چهارم مسلمانان را بیان میدار م که میګفت : وجدان یګانه محکمه ایست که نیاز به قاضی ندارد .
      وطن داران
      من همین حالا و فردا ها مشغولیت هایی دیګری نیز دارم - اجازه بدهید تا وقت ونیروی خودرا درجایی که بیشتر ضروری تراست بکار ببرم واین دلیلی بر کم بها دادن بشما و پرسشهایی شما نیست . -
      شما نوشته ایدکه : :
      « در ضمن فردی درین سایت از شما سوال کرده بود، که چرا در زمان اشغال شوروی از آلمان به کابل آمدید و (داوطلبانه) لباس عسکری به تن کردید و در صفوف قوای نظامی خلق و پرچم شامل شدید؟ جواب این سوال را هنوز قرضدار مانده اید »
      اینک بار دیګر به شکل تکراری هم اګر شده و به تکرار احسن میکوشم بنویسم وامیدوارم حوصله عده باز به سر نرود وننویسد که باقی - سمندر دراز نویس است ..
      نخست که نامم باقی است واین باقی بودنم به این معنا نیست که از شما یا انسانی منفرد دیګری پول یا نان ویا قرضدار درسخن یا ارایه پاسخ باشم ـ من باقی میباشم - من قرضدار محبت های بی پایان مردم شریف افغانستان از کران تاکران افغانستان بودم هستم و تا آخرین قطره خونم میکوشم این قرضداری را برای به تحقق بخشیدن به استقلال سیاسی - آزادی - برابری وبرادری وتامین عدالت اجتماعی ثبات دیموکراتیک وصلح شرافتمندانه وباعزت وبا وقار ادا نمایم . .
      من درنخستین روز برای فراګیری الف وب - آوانیکه کودکی بیش نبودم با یک رحل ویک سپاره قاعده بغدادی در مسجد رفتم وبه نزد استادم شادروان مولوی شاه مقصود ګر ماندم و زانو زدم تا علم دین را فرا ګیرم - وزمانیکه هنوز شش سال ای بیش نداشتم وبرای فراګرفتن علم دین و دنیا درصنف اول ب لیسه حبیبه شامل شدم واز نزد استادم شاد روان نور محمد خان خواندن ونوشتن نخستین واژه یعنی آب را فراګرفتم .
      آب را فراګرفتم و استادم ګفته بود اګر آب و آب روی خود و خانواده و وطن ومردم ات رانګاه داری – خداوند آب روی تو وخانواده ات را نګاه میدارد و شاګرد من میباشی و اګر با آب وآب روی خود و با آب وعزت وآب روی دیګران و وطن ووطنداران بازی ګردی - با بی آبی رسوای عام وخاص میګردی.
      این سبق را در روز پانزدهم حوت سال ۱۳۳۷ هجری خورشیدی درصنف اول ب لیسه حبییبه از استادم شاد روان نورمحمد خان در حصه پل باغ عمومی کابل فراګرفتم ومن تاهنوز میکوشم از علم دین و دنیا بی بهره نمانم و به آب و ابروی هیچ انسانی - به کرامات هیچ انسانی هرګز اهانت نخواهم کرد ، اینکه دیګران چه فراګرفته اند و به دور دسترخوان پدر چه شنیده اند – مربوط به خود شان وتربیه شان میباشد ونه از من .
      یاد پدرم ومادرم را ګرامی میدارم که د ر بخش تعلیم وتربیه من تاحدی که توان داشتند تلاش ورزیدند . اګر یاد نګرفته ام که عفت کلام را مراعات ننمایم – این عذر خانوده ګی من است .-
      اما من چرا از المان به افغانستان رفتم . ؟
      ګرچه من دراینمورد به شکل مختصر پاسخی ارایه داشته ام – ګه به ادامه این نوشته می آید بازهم به شکل فشرده تر مینګارم که :
      از سال ۱۹۷۲ میلادی که من در جمهوری فدرالی المان غرب برای درس وتحصیل پاګذاشتم – در نخستین هفته با شادروان غلام غوٍث شجاعی درشهر مونیخ یا مونشن هم اتاق بودم – غوٍث شجاعی دررشته فلسفه مشغول تحصیل و نوشتن دوکتورا در رشته فلسفه بود . شاد روان شجاعی را سردمداران حزب پرچم وخلق در نخستین ماه های کودتای هفت ثور سال ۱۳۵۷ زندانی ساختند ووی در زیر شکنجه ها خم نشد اما با ګلوله در پولیګون وی را به شهادت رسانیدند- نامش ویاد اش کرامی باد .
      من درآغاز نخستین روزها ی سفرم درسال ۱۹۷۲ میلادی تاهنوز یک جمله آلمانی و یک کلمه منفرد چیزی دیګری نمیدانستم – تا اینکه من هم به فراګیری درس شروع نمودم وهمان سال در شهر هامبورګ افتخار عضویت اتحادیه عمومی محصلان افغانی در خارج از کشور رایافتم .
      اتحادیه عمومی برای من یک مکتب سیاسی برای یادګرفتن عشق به وطن – استقلال – ازادی – عدالت اجتماعی – برابری و سرفرازی مردم ودین آیین و تاریخ سرزمینم بود .
      درسال ۱۹۷۷میلادی – سال ۱۳۵۶ خورشیدی هیات رهبری ااتحادیه عمومی محصلان وافغانهای خارج از کشورطی تماس تیلفونی به همه مسوولین اتحادیه های عضو ګزارش داده بود که جلسه بسیار مهم سیاسی را فرکسیون هایی پرچم وخلق و متحدین شان در شهر بن به ادرس – ای – اس – ګی در کونیګ شتراسی دایرمینمایند و چه بهتر که اعضای از اتحادیه های عضو درصورت امکان شرکت نمایند تا مشت پرچمداران ارتجاع وخلقیون ضد خلق را بازهم بازتر نماییم وایشان را رسوای عام وخاص سازیم ـ انوقت من در هامبورک عضو اتحادیه ملی – دیموکراتیک محصلین وافغانها بودم .اتحادیه عمومی در اروپای شرقی ( اعضای وفادار به شکل سری ومخفی ) – اروپای غربی – امریکا و بیروت اتحادیه های عضو وهمګار داشت و نشریه مرکزی اتحادیه عمومی بنام ۲۳ ثور و نشریه تحقیقاتی اش بنام سپرغی یاد میګردید – بزبانهای پشتو –دری – ازبکی – المانی – انګلیسی – فرانسوی – روسی و عربی نشرات داشت .
      من با برخی دیګر از اعضای اتحادیه عمومی و شاد روان رحیم فقید که دوست شخصی وسیاسی امدراتحادیه هامبورګ بود - بسوی بن رفتیم . پرچمی هاوخلقی ها در شهر بن درجریان جلسه بر اتحاد سیاسی ونظامی شان تاکید میداشتند و اینکه چګونه به قدرت سیاسی دست یابند و نقش شوروی و آینده آن چکونه خواهد بود و ارتباط انترناسیونالیستی شان برچه مبنی ای استوار خواهد بود واز این بحث ها.
      ګردانندګان سیمینارپرچم وخلق از شرکت نمودن فعال اعضای اتحادیه عمومی که مخالفین سرسخت شان بود ند در ان جلسه تکان خوردند وجروبحث ها وسوالها ادامه یافت تا اینکه پای منطق ګردانندګان پرچمی وخلقی لنګ آمد و به زدوخورد و توهین وتحقیر شروع نمودند ـ
      ما اعضای اتحادیه عمومی محصلین وافغانهای خارج از کشور طی اطلاعیه واعلامیه حرکت پرچم وخلق را بازهم محکوم نمودیم .
      جلسه برهم خورد . این درسال ۱۹۷۷ میلادی یا سال ۱۳۵۶ هجری خورشیدی یعنی سی وچهارسال پیش از امروز بود .
      وقتی ما ازجلسه بیرون شدیم – من با شادروان رحیم که عضو اتحادیه عمومی ویکی از فعالترین هابود – درمورد آینده افغانستان از بن تا ّهامبورګ یعنی ۴۵۰ کیلومتر فاصله را صحبت نمودیم ودر مورد آینده افغانستان و اینکه پرچمی ها وخلقی در افغانستان کودتا مینمایند و افغانستانرا مستعمره شوروی میګردانند - درسال ۱۹۷۷ میلادی بیش از کودتای ۷ ثور باهم صحبت نمودیم- ما درمورد کودتا ی پرچم وخلق و مداخله شوروی بحث مینمودیم اما اینکه چه وقت وچګونه کودتا مینمایند در این مورد نمیتوانستیم با حدس وګمان تکیه نماییم – و درمورد چه باید کرد ؟ سخن ما به درازا کشید این همه بحث ها در نشرات آنروزه اتحادیه عمومی انعکاس یافته است –
      من از سال ۱۹۷۲ تا سال ۱۹۷۸ یعنی شش سال را در تبعید ګذشتانده بودم و
      من تصمیم ګرفتم که به افغانستان برګردم وتاپای جان برضد کسانیکه که قصد داشتند وخواهان آن بودند تا افغانستان را به حمام خون تبدیل مینمایند – دوش بدوش نیروه ها ی بالقوه ای مردم افغانستان ونیروهای سیاسی استقلال طلب وازادیخواه و ضد تجاوزګران مبارزه نمایم ـ
      آنوقت من جوان سی ساله ای بیش نبودم – خوشبختانه بسا ازجوانان محصل هریک بمن لطف نموده ویکی برایم بالاپوش اش را سپرد ( سخی جان ) یکی برایم کلاه ګرم اش را سپرد ( صبور جان ) یکی برایم کفش ها ی پایش را سپرد ( قاسم جان ) یکی نان و غذای سرد برای سفر ( حفیظ جان ) و یکی هم پول نقد ( دوصد مارک المانی – معراج جان جلال- امام زاده ) سپردند وګفتند خدا یار ویاورت – نوشتن از تو و چاپ کردن ومنتشر وتکثیر ساختن از ما ومن به سوی افغانستان رفتم و شاد روان رحیم نیز با من همرا شد وما از هامبورک تا انقره به موترهای روی سرک که درامریکا واروپا به آن هی چایک میکویند – یعنی روی سرک ایستاد میشوند تا راننده آنها را ازسرک برداشته و به شکل رایګان وبدون کرایه درموترخود ببرد –سفر کردیم .
      سرانجام در انقره ترکیه من ازشاد روان رحیم خدا حافظی نمودم ورحیم جان به تنهایی بسوی کابل رفت وما با همدیګر در تهران هوتل ابادان نو در کوچه ناصر خسرو قرار ګذاشتیم ..
      من به تعقیب شادروان رحیم بسوی ایران سفرکردم ومدتی در کارخانه های فلزکاری ودر چهار راهی ها ( فلکه ها ) بسوی کاریابی رفتم .
      از آمدن دوباره رحیم خبری نشد تا اینکه در هفتم ثور ۱۳۵۷ پرچمی ها وخلقی ها کودتا نموده بودند وسه روز بعد کودتاګران نام ونشان شان رامعلوم کردند . من در تهران از کودتای هفت ثور خبر شدم .
      درآخر ماه ثور ۱۳۵۷ بود که شاد روان رحیم از کابل برګشت و در هوتل آبادان نو در کوچه ناصر خسرو همدیګر را دیدیم وبه آغوش کشیدیم .
      نخستین ګفته شاد روان رحیم این بود :
      « بچه حاجی ! به خیالم که حس ششم ات خوب کار میکند – راستی که پرچمی هاوخلقی های سوسیال فاشیست کودتا کردند وبا کشتن خیبر بهانه کودتا را آماده ساختند وآینده افغانستان خطر ناک تروتاریکتر خواهد ګردید»
      شاد روان رحیم همیشهمرا بچه حاجی میګفت .
      آنوقت رژیم فاشیستی رضا شاه درایران برقرار بود – یعنی پیش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ خورشیدی .
      من با شاد روان رحیم خدا حافظی نمودم وتصمیم ګرفتم که بسوی کابل بروم ورحیم جان بسوی المان حرکت نمود ودر روز چهلم کودتا ی هفتم ثور یعنی دهم ماه جوزای ۱۳۵۷ خورشیدی – برابر به ماه می سال ۱۹۷۸ میلادی در نخستین شب چشمانم را در خانه پدری ام بعد از شش سال مسافرت ودوری وتبعید از وطن باز نمودم و با اعضای خانواده ودوستان وخویشاوندانم دید وبازدید شروع ګردید. اګر در این مورد بنویسم شاید زیاد تر ګردد ومیګذارم اینبخش رابرای بعد ها .
      ما در دهکده ما آنوقت یک ملک داشتیم که مردم اورا ملک فیض محمد میګفتند – ملک فیض محمد فرزند خیرمحمد و نواسه یارمحمد در خانه ما بسیار رفت وامد نزدیک داشت و پسر عمه من میباشد . همو چند روز پی در پی برایم ګفته بود که «ری نزن ده وقت های که بخیر بودی وده ملکهای يایان رفته بودی بچه عمه ات برایت مجلای فراری ساخته بود وحالا بخیرکه در عسکری چهره شوی به توکل خدا بازهم مه ده خدمت هستم ) به عبارت دیګر میګفت که :

      ادامه دارد

    • باقی سمندر
      میزان سال ۱۳۹۰
      به ادامه بخش پیشین- بخش دوم

      ما در دهکده ما آنوقت یک ملک داشتیم که مردم اورا ملک فیض محمد میګفتند – ملک فیض محمد فرزند خیرمحمد و نواسه یارمحمد در خانه ما بسیار رفت وامد نزدیک داشت و پسر عمه من میباشد . همو چند روز پی در پی برایم ګفته بود که «ری نزن ده وقت های که بخیر بودی وده ملکهای يایان رفته بودی بچه عمه ات برایت مجلای فراری ساخته بود وحالا بخیرکه در عسکری چهره شوی به توکل خدا بازهم مه ده خدمت هستم ) به عبارت دیګر میګفت که :
      بازهم پیشک عسکری ات میرسد وچاره ات را بنما .
      در ماه جوزای سال ۱۳۵۷ خورشیدی یک ماه بعد از کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷ خورشیدی درخانه ما جلسات سیاسی ای زیر نام مهمانی ها ومیله های خانوادګی – بولانی خوردن – اشک خوردن – دیګچه خوردن و شوربا خوردن و... مانندهمیشه بین افراد مطمین خانواده ودوستان ما دایرشده و دیدګا ه هایی ګوناګون مطرح شده بودند
      یک- سخن از این بود که باید من دوباره از افغانستان بیرون شوم و دربیرون میتوانم به شکل موثرتربرای خانواده ودوستانم قرار بګیرم وپیش ازاینکه افغانستان به سرنوشت بخارا وثمرقند وفرغانه وخیوه ومرو و ترکستان روسی وچینایی دچار ګردد – پای خود را از افغانستان بیرون بکشم و دربیرون از افغانستان باخانواده تماس داشته باشم و بتوانم صدای مردم مظلوم وبیچاره افغانستان را به ګوش هوش مردم دنیا برسانم .
      دو- نظر دیګر این بود که در افغانستا ن باشم و در دره پنجشیر یا یکی از ولایات بروم
      سه – نظر سومی از غند مشر – دګروال غلام حضرت خان کاکای غلام غوث شجاعی بود که برای همه قابل پذیرش واقع ګردید ومن هم به اشاره دوست دیرینه ام شاد روان قاضی نور همان نظر را قبول کردم .
      شاد روان غلام حضرت خان که مرد با تجربه نظامی اما درخانه نشسته بودو با رییس جمهور داود برخورد نموده بود وتقاعد ګرفته بود وبا و پرچم وخلق رابطه بسیار تیره وتارداشت اما دارای تعلمیات عالی وشناخت بسیار دقیق در وزارت دفاع ملی افغانستان وروابط از بالا تا پایان داشت – درهمان جلسه خانوداه ودوستان خانه وداه ما پیشنهادنموده وګفت که :
      تمام اعضای حزب پرچم وخلق بالاف وګزافی که میزنند – پنچ هزازنفر در بخش ملکی وپنجصد نفر در بخش نظامی نیست .
      توباید به عنوان عسکر وارد دوره مکلفیت ګردی وملک صاحب فیض محمد خان کارهای چهره شدن ات را درتشکیلات وزارت دفاع از ولسوالی چهاردهی تا انجا به پیش ببرد – دوره عسکری یا مکلفیت را یا در حمالات خانه یا در مطبعه وزارت دفاع ملی شروع نما و تا یکسال ترخیص خواهی ګرفت وکارهای که پیش رو داریم روز بروز سروسامان خواهد یافت وتجربه مردم هم ازدولت استبدادی کودتا پیش تر میګردد واجازه نداریم تا اشتباه بخاراوسمرقند وخیوه ومرو ترکستان روسی و چینایی را تکرار نماییم وبخاطر چند شپش پوستین را بسوزانیم.
      خود آن شاد روان غلام حضرت خان بامن به نزد دکتر دګروال نقیب الله خان نیازی رفت و از وی تصدیق طبی ګرفت که مرا در تشکیلات وزارت دفاع غیر محارب بشمارند .
      شاد روان غلام حضرت خان بامن نزد دکتر عبدالحی مجاهد در شفاخانه نمبر یک یا قوای مرکز رفت و از وی نیز تصدیق مریضی ګرفت تا من غیر محارب شناخته شوم .
      شادروان غند مشر با من به نزد دکتر دګروال عزیزی رفت وبا وی مشوره نمود وقرار برین شد تا به نزد دګروال آدم خان درمل باهم در شفاخانه ۴۰۰ بسترعسکری برویم وبه اثر توجه شادروان ها بعد از معاینات طبی دکتوران افغانی وروسی من غیر محارب شناخته شدم .
      دګروال محمد صدیق خان رفیق در تشکیلات وزارت دفاع کمک نموده بود که من در مطبعه وزارت دفاع افغانستان به سمت عسکر به حیث حروفچین در شعبه طبع حروفی مشغول ګردیده بودم .
      – اقای غلام نبی «خاطر » ناشرسابقه جریده سبا - کمک کردند تا با حروف سربی وماشین های چاپ وی در محل رستورانت شکوفه در کارته چهار چندی پیش از امتحان عملی در مطبعه وزارت دفاع افغانستان کار عملی در مطبع وی را شروع نمایم ودستم بازهم به کار چاپ به اصطلاح رو ګردد. یاد انروزها ګرامی باد و خاطراتی از فهیم جان « خا طر» تاحالا درمورد اینکه چګونه نورمحمد تره کی هر روزه در روی کاغذ های ردی امضا مینمود تا حالا بخاطرم میباشد .
      من در مطبعه وزارت دفاع ملی افغانستان رفتم و آن وقت رییس مطبعه در ماه های نخست دګروال نجیب الله بود که سروری تخلص مینمود و از شهر هرات بود وبجرم هراتی بودن بعد از ګرفتاری جنرال قادر وی را هم ګرفتار نمودند .
      من برای یک روز هم که شده باشد لباس نظامی به تن نکرده ام – من عسکر – کارګر فنی غیر محارب بودم و به ګفته عسکر ها تکت خانه والایی داشتم وبه لطف ومحبت شاد روان غلام حضرت خان به سمت نفر خدمت جګړن محمد اسماعیل خان واحدی ازرفتن وحاضری دادن هم بسا از ماه ها مرخص بودم ویګان دفعه برای اینکه اسماعیل خان زیر فشار نباشد ونیاید به مطبعه هم میرفتم و در شعبه حروف چینی با خلیفه محمد الله بلوچ که از ګذر بی بی رمهروبود وبا عبدالرازق جان که از کلوله بشته بود همکاربودم و چاشت ها قروانه عسکری هم میخوردیم .
      یاد آنروز ها به خیر باد .
      بیاد همان روز ها من باز در سال ۲۰۰۱ میلادی در مطبعه وزارت دفاع افغانستان رفتم و با دستان خودم مطبعه را درظرف کارهای شبانه روزی سه ساله روی پای خودش بکمک پیروجوان – زن ومرد – سالم ومعیوب ایستاد نمودم و شاګردانی را در عرصه پیش از چاپ – چآپ و بعد از چاپ در مطبعه های دولتی وغیر دولتی آموزش دادم که دیګر هیچ فردی در افغانستان یارای خفه ساختن صدای آزادی بیان و ګفتار وچاپ را درافغانستان نخواهد داشت .
      کینه دیرینه آی –اس-آی را بجان ودل خریدم ولی افغانستان ای که فاقد اردو بود – امروز میتواند درسراسر افغانستان در هشت فرقه عسکری تمام نشرات محرم –اشد محرم و علنی و غیر علنی را نیرویهای خود افغانستان به کمک انسانهایی که در مطبعه اردو آموزش داده ام بخوانند و این ناچیز ترین بخش از قرضی است که مردم بالایم داشت ودارد و یک بخش آنرا ادا کرده ام . از اینرو کینه بسیاری از چپ نماهای راست رو و سرپردګان طالبان و ګروهای تامغز استخوان سیاه را با دل وجان خریده ام .
      اګر بازقرضدارم میدانید – بنویسید تا دین خود را ادا نمایم.
      درسال ۱۳۵۸ خورشیدی بعداز خیزش مسلحانه جوانان در چندو اول وخیزش مسلحانه عساکر در بالاحصار کابل در چهاردهم اسد ۱۳۵۸ خورشیدی – من به چنګال دژخیمان اګسا و اسدالله سروری و داماد حفیظ الله امین - اسدالله امین - ګرفتار شدم وقرارګرفتم و شب ها وروزها یی را درحالی دردناک وتاریک سوسیال فاشیستها سپری نمودم وحوادث بعدی را که اګر بنویسم مثنوی وچهل من کاغذ خواهد ګردید .
      واینک درنخستین روز فاتحه پرفیسور برهان الدین ربانی این جملات را برای عبیدالله به شکل تند نویسی نوشتم و به اجازه تان من میروم وکارهایی دیګریپیش رو دارم. فکر میکنم که ده دقیقه تفریح ام تمام میشود .
      انچه را پیش تر نوشته بودم بازهم منتشر میسازم تا عبیدالله خان بخواند وخدا کند که بازهم ذهن کنج کاو ش سوالهایی دیګری را در ذهن اش مطرح نماید .
      یار زنده وصحبت باقی
      .

    • برهان الدین ربانی کشته شد 21 سپتامبر 19:27, بوسيله ى baqi samandar
      بافی سمندر
      ۳۰ سنبله سال ۱۳۹۰ خورشیدی
      ۲۱ سپتامبر سال ۲۰۱۱ میلادی
      سلام به خوانندګان کابل پرس
      اقا یا خانم بینام ! یا نامدار که شهامت انتخاب حتی نام مستعاررانداری وبمن اتهام بسته ای!
      من حتی یک لحظه هم اګر تصورنمایی - تفنګ ویا کارتوس یا اسباب آدمکشی ګروه های پرچم وخلق و حزب شان ویا شوروی و اقمارشان را بدوش نکشیده ام - اګرشرافتمند میباشی نام خودت رابنویس تابدانم که کیستی؟
      انهاییکه همیشه هویت اصلی خود را پت وپنهان مینمایند و اتهام میبندند - یا ترسو میباشند یا ریګی در کفش خود دارند .
      اینکه بدون نام مینویسی واتهام بسته مینمایی. اګرتوبدانی که من درکابل تاچه حدبرضد سوسیال فاشیسم رزمیده ام وهیچګاه انهارا کمونیست نخوانده ام -چون کمونیست نبودند - چشمانت از حدقه بیرون میشود
      اینکه درمورد کشته شدن شصت هزار کابلی احساس همدردی مینمایی -ګپ خوب است - اما بدان که درجنګهای کابل فراکسیون های حزب وطن واحزاب هفت ګانه وهشت ګانه همه بدون استثنا سهیم بوده اند و تواز کشته شده ګان ګپ میزنی ومن قبرهای دسته جمعی وانفرادی را دیده ام و با بازماندګان - بیوه ها و کودکان یتیم و معیوبین صحبت ها داشته ام و بایست تحقیقات ګسترده ای بوجود بیاید وهمه انهاییکه مرتکب جنایت یا جنایات شده اند - با دلایل وشواهد و اسناد در محکمه یا محاکم فراخوانده شوند یا حتی بعد از مرګ شان محکمه شوند - من اعضای خانواده ام را مانند صد ها انسان دیګردرجنکهای میان تنظیم ها ازدست داده ام - اعضای خانواده ام باهزاران خانواده دیګردرجنګ های تنظیم ها اواره شدند . این طرف اصلی قضیه است واز همین رومن یکی از طرفداران طرح عدالت انتقالی بوده ام ومیباشم . نه من حق دارم خون کسی را ببخشم ونه خودت ونه هیچ کس وفردی دیګری.
      هرانسانی که از اجرای عدالت طفره میرود - ضد بشریت عمل مینماید ومهم نیست که کیست ودر چه مقامی قرار دارد- دراین مورد میتوانم برایت ده ها برګ بنویسم .
      اما در مورد کشته شدن پروفیسور برهان الدین ربانی در دینه روز شام یا دیروز شام
      همه میدانیم که برهان الدین ربانی اززمان انتقال رسمی وعلنی قدرت برای حامد کرزی - نه رییس جمهور بود ونه کدام قوماندان - چندسال وکیل شورا بود - همه انهاییکه خواستار به محاکمه کشانیدن وی شده اند - در کجا بودند ؟ بازهم میتوانند اسناد جمع نمایند و اقدام به محکمه نمایند - فراموش ننمایید که اګر آی -آس -آی وطالبان به شما و یا هرفرد دیګرکه طرفدار برقراری عدالت میباشد - این موقع را بدهد-
      مکر میتوان یکنفر را بدون محاکمه و قاضی وداد ګاه به زندان انداخت ؟
      دیروز برهان الدین ربانی را کشتند و به شهادت رسانیدند - حالا برای شما وهر انسان دیګر در هرکجای دنیا سه انتحاب وجود دار-یا
      ۱- جنایت و قتل را محکوم نماید
      ۲- جنایت وقتل را تایید نماید
      ۳- در برابر جنایت به دلایل مختلف خاموشی برګزیند
      من دربرابر جنایت وجنایت کاران ایکه برهان الدین ربانی را به شهادت رسانیده اند - هرګز خاموش نخواهم نشست. همانطوریکه در برابر قاتل ولی کرزی یا داود - داود و ده ها انسان دیګر خاموشی را برنګزیدم ونخواه ګزید .
      قتل وجنایت - جنایت وقتل است وهیچګاه بخشودنی نیست . اګر امروز ربانی را کشتند - من خاموش باشم - فردا کاکا یا پدرت را بکشند - من خاموش باشم - پس فردا خودت را بکشند ومن خاموش باشم - پس من یک عنصر سیاسی آزادیخواه نیستم ونخواهم بود. انوقت هر انسان حق خواهد داشت تامرا باقی سمندر نه بلکه به هرنامی که میداند -یاد نماید .
      خانم یا اقای که نامت را ننوشته ای و اتهام بسته ای
      من دربرابر شوروی وکا-ګی -بی ایستاد شدم واز حق انسان وانسانیت دفاع کردم .دربرابر المان شرق وغرب ایستاد شدم واز انسان وانسانیت دفاع کردم و دربرابر ایالات متحده امریکا وناتو ومتحدین خوردوبزرګش ومداخلات آشکار و نیمه آشکارش از سی سال به اینسومینویسم وافشا مینمایم ـ ایکاش اندکی وقت پیدا نمایی و انچه را تاحال نوشته ام واز صد ها مقاله بیشتردر نشرات داخل وخارچ منتشر شده است - بخوانی -بعد خواهی دید که چه در سفته ای !
      جنایت کاری وقاتلی برهان الدبن راکشته است اما طراحان قتل بازهم طرح های قتل های زنجیره ای رادارند ومن بارها هوشدار داده ام . باید برضد قاتلین و طراحان قتل های زنجیره ای بنویسیم و نجات افغانستان از اینورطه خطرناک را فراموش ننماییم - هرکدام ما میتوانیم برای نجات واستقلال وآزادی وًثبات وصلح دایمی وعدالت اجتماعی وبرابری برای افغانستان بیاندیشیم ومبارزه نماییم - بفرمایید - پیش قدم شوید و با نوشتن وانتخاب نام مستعار بنویسید .

    • باقی سمندر
      سلام به خوانندګان ګرامی

      ازهمین قلم زیر عنوان
      مراسم جنازه و به خاک سپاری پروفیسور برهان الدین ربانی (باقی سمندر)
      در ګفتمان دیموکراسی برای افغانستان مطلبی منتشر ګردیده است - علاقمندان میتوانند در ګفتمان مطلبی را بخوانند
      باقی سمندر

    • به اقای سمندر و اقای بهمن
      تشکر اقای سمندر از معلومات مفصل تان در رابطه به اینکه، چرا به خدمت عسکری در اردوی خلق و پرچم شامل شدید. این تشریحات را باید سی سال قبل در همان جریده محصلین افغانی در آلمان یا در همین سایت های افغانی که حالا با آنها همکاری دارید، باید نشر میکردید، تا شایعاتِ که درین رابطه در جریان است، خنثی میشد. اینکه آیا جواب شما به خوانندگان معقول است یا خیر، میگذاریم به قضاوت هر خواننده.
      اما، انسانهای مانند آقای بهمن به نظر من با خاصیت دیکتاتور مأبانه ای که دارند، حتی اجاره سوال کردن را به کسی نمیدهد، سوال کننده را سرزنش میکند و سوال اورا به مثابه بی احترامی به مقام جناب عالی میشمارند، باید به ایشان خاطرنشان کرد، که دیگر زمان دیکتاتوری انسانهای مانند خودت گذشته و کسی به" امر" شما پیازی پوست نمیکند و پشیزی به آن قایل نیست.
      در ضمن به جواب جناب عالی جلالت مأب بهمن صاحب عرض می نمایم که: شاید هتلر 6 میلیون یهودی را، ستالین 30 الی 50 میلیون روسی را، بن لادن 3 هزار امریکائی را و جنگسالاران افغانستان 60 هزار کابلی را کشته باشند، یا شاید این ارقام تا آخرین فرد کشته شده دقیق نباشد، یکی کم و یکی بیش باشد، و یا اینکه یکی آنها به بهانه برتری قوم آریائی، دیگری به بهانه انقلاب کارگری و دیگری بنام اسلام، انسان کشی کرده اند، با آنهم به نظر بنده همه ای این افراد (هتلر،ستالین، بن لادن و جنگسالاران) قاتلین بشریت اند واگر خداوند عادل باشد، جای شان نباید در بهشت برین بلکه در جهنم باشد. اگر بهشتِ یا جهنمِ وجود داشته باشد.

    • آقای عبیدالله!
      دیکتاتوری را بخود جنابعالی مبارکباد میګویم اګر بنده خواهان اعمال عقاید وتحمیل نظر خودم بردیدګران می بودم هرګز با افراد واشخاص مختلف درسایت کابل پرس به مناقشه ومناظره نمی پرداختم.
      اما این را حق مسلم خویش میدانم که ازنظرم وباورهایم دفاع کنم صفت دیکتاتور بمن زمانی مصداق پیدا میکرد که من سردبیر سایت می بودم وتنها نظر خویش را نشر وجوابهای شما را سانسور میکردم چیزیکه حالا بسیاری از سایتهای اوغان وغیر اوغان چنین میکنند
      حال برګردیم به نظریه شما میان رهبران وشخصیتهای مثل استالین وهتلر وبن لادن وغیره که وجه مشترک شان نزد جنابعالی فقط کشتن ویا خون ریزی بوده است. میتوانم بپرسم که پیامبرانی چون عیسی وموسی ومحمد که امروز به میلیونها پیرو درسراسر جهان دارند همه از راه قتل وکشتار دین خویش را برسایر انسانها قبولانده اند ویا حد اقل دربرابر دشمنان شان جنګیده اند وانسانهای بیشماری قتل عام ګردیده است . اسکندر مقدونی نیز به همین ترتیب، ناپلیون ونادر افشار نیز تیمورلینګ نیز چنګیز نیز. آیا کدام فرقی میان افراد یاشده نزد جنابعالی است یانه؟
      آیا مسلمانان زمانیکه بربیامبرشان درود میفرستند نمیدانند که چقدر یهودی ویا کفار قریش توسط سپاه اسلام کشته شده است؟
      بااحترام

      پرویز بهمن

    • چه خوش خوش گفتی اله ای شاه توسی - که مرگ خر بـُود سگ را عروسی

      استاد مُرد تمام !! اما مخالفان و مریدانش از مرگ او استفاده سیاسی میکنند .

      اگر استاد را قبول داشتید که اینک مظاهره و فاتحه خوانی برایش میکنید چرا او را کاندید وبرایش رای ندادید تا ولس مشر میشد.

      ..زدن و چازانو نشستن چه معنا دارد .

      بچه خوانده هایش هرگز حرمت او را نگه نداشتن تنها کوسه بالایش مردانه استاد بود نه امیر المومینن اسماعیل خان ,قانونی , عبداله , فهیم ..........................................................................

  • آقای بهمن
    من یقین دارم که اگر شما سردبیر کابل پرس میبودید، حتماّ پیام های را که به مزاق تان برابر نمیبود، سانسور میکردید، قسمیکه به آقای سمندر امر کرده اید، که به سوال های هرکس جواب نگویند.
    قضاوت در باره پیغمبران را که شما از آنها نام برده اید، به خود شما واگذار میشوم، لطفاّ شما در رابطه به آنها نظر بدهید و دام تزویر تانرا جای دیگر پهن کنید. ازین مکر و حیله سیاف نیز استفاده میکند. او نیزهرانتقاد از شخص خودش را به انتقاد از اسلام تبدیل میکند.

  • سلام آقای سمندر:
    من بحث های شمارا با محترم آقای وحید تعقیب کردم. واقعاً هم همان سانیکه آقای وحید نوشته اند، شما می خواهید با پریدن از یک شاخه به شاخه دیگر اصل بحث را مغشوش نما یید تا خواننده نداند که بحث روی چه موضوع بوده و استدلال طرفین چگونه است. ودر آخرین بار هم آقای وحید از شما پرسیید:
    "آقای باقی سمندر:
    من در 23 سپتمبر سوالاتی را به صورت مشخص و ماده وار طی کامنتی از شما مطرح کردم که شامل 9 پرسش بود و چنین آغاز میشد:
    "به نظر من دراز نویسی ، از در و دیوار بحث کردن و خودرا به این درو آن در زدن، گاهی از ده و گاهی از درختان گفتن، حرافی است. با حرافی نمیشود رد پای گم کرد. یک جمله را بار ها بکار گرفتن تا سر کلاوه از خواننده گم شود نیزحرافی نامیده می شود که بد ترین شیوه بحث است. از شما می خواهم واضحاً بنویسید جواب ارایه کنید:"
    ولی شما باز هم با حرافی آنر به جواب برادر مجاهد! تان حواله کردید که نه جواب برادر مجاهد! تان و نه جواب شما پاسخ پرسش های منست. در حالیکه من دوبار در شروع و آخر پرسش هایم از شما خواستم که به صورت مشخص به پرسش هایم ماده وار جواب بدهید ولی باز هم خواستید خودرا تیر آورده وسر کلاوه را گم کنید."
    ولی باز جواب شما معلوم نشد.آیا می خواهید به سوالات آقای وحید جواب بدهید یاخیر؟

    • باقی سمندر
      میزان سال ۱۳۹۰ خورشیدی
      سلام به همه خوانندګان کابل برس
      سلام به آقای یما

      آقای یما خوش آمدید ـ مانده وخسته نباشید .اګروقت داشته باشید یک چاینک چای سبز با هیل وګلاب دم نمایید ویګان پیاله نوش جان نمایید وبعد آنچه را من نوشته ام یکبار دیګر بخوانید . آقای وحید نوشته اندکه :

      «عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی 25 سپتامبر 09:54, بوسيله ى عبیدالله

      به اقای سمندر و اقای بهمن
      تشکر اقای سمندر از معلومات مفصل تان در رابطه به اینکه، چرا به خدمت عسکری در اردوی خلق و پرچم شامل شدید. این تشریحات را باید سی سال قبل در همان جریده محصلین افغانی در آلمان یا در همین سایت های افغانی که حالا با آنها همکاری دارید، باید نشر میکردید، تا شایعاتِ که درین رابطه در جریان است، خنثی میشد. اینکه آیا جواب شما به خوانندگان معقول است یا خیر، میگذاریم به قضاوت هر خواننده. »

      امید وارم که این بحث را ازاغاز تافرجام بخوانید ودر آخر برای خود روشن سازیدکه آقای برهان الدین را به قتل رسانیدند ووی به شهادت رسید یا چطور ؟
      نظر خود را درمورد ګروه های مسلح طالبان - حزب اسلامی وحقانی بنویسید که آيا آنهارا جنبش مقاومت ملی میدانید و از انها دفاع مینمایید یاخیر ؟
      یار زنده وصحبت باقی

  • باقی سمندر
    میزان سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    سپتامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

    سلام به خوانندګان کابل پرس
    سلام به اقایون پرویز بهمن ووحید !

    با سپاسګذاری از اقای پرویز بهمن ګه زحمتی را بخود هموار نمودند و در پاسخ پرسشګران مطالبی نوشتند و ووقت ګرانبهای شان را به مصرف رسانیدند .کاری که می بایست وقت من را در برمیګرفت ـ بازهم سپاسګزارم .
    آقای وحید !
    ممکن برایشما و یا هرخواننده ای قابل باور نباشد که من شما وآقای بهمن را از روی نظریات شما در کابل پرس میشناسم و اګر روزی شما را از نزدیک ببینم - ارزو دارم احساس ناراحتی ننمایم که چګونه برخوردی غیرمنصفانه با نظریات وافکار شما شخصن داشته ام وخدا ناخواسته احساسات شما را خدشه دار ساخته باشم .
    خوشحال شدم که پاسخ هایی را برای شما نوشتم و تاجایی پرسشهایی شما حل ګردید ـ بازهم اګر پرسشهایی داشته باشید - یقین داشته باشید که درظرف ۲۴ ساعت حتمن ده دقیقه وقت خواهم یافت تابرایشما اختصاص بدهم و این وظیفه ودین خود را ادا نمایم .
    اقای وحید !
    من مقاله ها و یاد داشتهایی وګزارشهایی را ازسفرم در ایران درسال ۱۳۵۶ خورشیدی و سفرم در افغانستان درسال ۱۳۵۷ خورشیدی وسالهای بعد به شکل پیوسته به خارج از کشور برای اتحادیه عمومی محصلان وافغانهای خارج از کشور فرستاده ام که خوشبختانه به مثابه اسناد معتبر در نشرات همان زمان در اتحادیه عمومی بازتاب یافته است و ۲۳ ثور و سپرغی ونشرات المانی - وانګلیسی وفرانسوی ( - افغانستان ایشو-لوته لیبرته - افغانستان اندپندت و افغانستان آزاد ..) پیوسته ګزارشهایی من را به نشر رسانیده اند .از اینرو من به نزد تاریخ افغانستان ووجدان خودم احساس آرامش مینمایم .
    اینکه دیګران با کنایه ومستقیمن در مورد من چه مینویسند - شما باورنمایید که من نوشته های مخالفین وحتی آنهاییرا که خود را دشمن من تلقی میدارند - با خونسردی بخوانش میګیرم تا ببینیم که از دیدګاه دیګران نقص ها وعیب های من چګونه ارزیابی میګردد تا درمورد اصلاح خودم بکوشم و اګر نتوانم مصدر خدمت نیک برای مردم افغانستان ګردم - کم از کم به ضرر وزیان مردم افغانستان ودنیا کاری نکرده باشم .
    از اینرو متوجه میشوم که نقص کلی در شیوه ها ومتود های برخورد به قضایای افغانستان و راه حل های وجود دارد که مطلق ګرایی وبینش مطلق اندیشی بسی از انسانهایی جامعه مارا دچار ناراحتی تحلیلی ګرده است و رابطه دیالکتیکی میان خرد ودور اندیشی واحساسات و کوتاه اندیشی مخلوط شده است .
    شما اګر فقط نشریه استقلال را بخوانید که به تازګی برضد من چه نوشته است یا نشریه سه عقرب یا افغانستان آزاد - ازاد افغانستان را و یا نشرات دیګر و نامه ای را که در سایت بابا حتی درمورد زندګی بسیار خصوصی من یک نامه نویس ټشبث نموده بوده است - در می یابید که در پشت همه این واژّه های احساساتی شان چه مطالبی نهفته است .
    اګر قرار باشد همه فحش ها ودشنامهایی راکه برمن ڼثار نموده اند - برا یشما و دراینجا فقط باز نویسی نمایم - برشما وخوانندګان ظلمی را روا خواهم داشت و در اینروز روشن حالت تهوع بشما دست خواهد داد .وشما در خواهید یافت که سطح فکری عده ای در چه حد محصور شده است .
    شما ممکن حتی در همین کابل پرس نیز متوجه شده باشید که یک عده چنان می پندارند ګویا باقی سمندر - مجنون و دیوانه است و از طرف دیګر این همه « هوشیاران عالم »روز بروز متفرق تر میګردند و مانند بابلی ها ی اسطوره ای زبان همدیګر را نمی فهمند و به سر وروی یک دګر میکوبند وحتی نامه ها وشب نامه های بسیار زشت درمورد یک دیګر تبادله مینمایند. اینهمه میرساند که ګویا نخبګان ماکه خود را روشنفکر میدانند وبایست فکر استقلال خواهانه وازاد اندیشانه و عدالت جویانه وافکار درراه ترقی وسعادت مردم افغانستان و بشریت تولید نمایند -در چه درهم برهمی بسر میبرند .
    من در سایت های بابا - پیام آزادی - سه عقرب - یورش وافغانستان ازاد - آستقلال ونشرات دیګر بارها زشت ترین واژه ها را درمورد صمیمی ترین دوستان شان خوانده ام و از اینرو اګر بمن دشنام مید هند - فکر مینمایم آنهاییکه برای عزیز ترین ای عزیزان شان برخورد زشت مینمایند - من چکاره باشم که از ایشان ګله وګذاری نمایم .
    اګر باور ندارید - کاردستی شاګرد تنبل ای را در سایت استقلال ببینید که چګونه خواسته است با دستکاری های ازعکس من - ګویا برهان الدین ربانی بسازند - ویک صفحه استقلال را به دشنام سرایی برضد من اختصاص داده اند- اګراینها درمورد ارزش وقت بیاندیشند - میدانند که چګونه وقت ګرانبهای شان را ضایع میسازند .امیدوارم همین یاد داشتم باعث ګردد که باز هم بیشتر بنویسند وسرانجام متوجه خواهند شد که چه دستاوردی دارند !
    اګر همچو جوانان حاضر باشند من میتوانم از راه همین کابل پرس تا سه سال دیګر درس مفت ومجانی را در مورد رسانه های نوشتاری - دیداری و شنیداری برایشان بنویسم تا به شکل بهترو حرفه ای تر برای اهداف خود شان کار نمایند
    اما انچه مایه تاسف است - همین است که نیروهای ملی - استقلال طلب و آزادیخواه افغانستان مشغول خرده کاری ها شده اند ونمی خواهند درک نمایند که میتوانند کارهای درست ودقیق و بس خوبتری را شروع نمایند که متضمن استقلال وخود ارادیت مردم افغانستان وتامین ثبات - آزادی -برابری وعدالت اجتماعی برای مردم هردم شهید افغانستان باشد.
    درپایا ن مینویسم که جروبحث ومشاجره برای دریافت حقیقت را ادامه بدهید - یونانی ها به این پروسه دیالګو میګفتندو اګر این دیالګو به دیسکورس ملی یا ګفتمان ملی - تبدیل ګردید بادرک دیالکتیک از قضایا به شکل نسبی خواهیم رسید و کارهای خود را بهتر سروسامان بدهیم و ممکن بتوانیم به نزد نسل های بعدی افغانستان سرافګنده نباشیم.
    یار زنده وصحبت باقی

  • باقی سمندر
    میزان سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    سلام به همه خوانندګان کابل برس
    سلام به آقای یما

    آقای یما خوش آمدید ـ مانده وخسته نباشید .اګروقت داشته باشید یک چاینک چای سبز با هیل وګلاب دم نمایید ویګان پیاله نوش جان نمایید وبعد آنچه را من نوشته ام یکبار دیګر بخوانید . آقای وحید نوشته اندکه :

    «عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی 25 سپتامبر 09:54, بوسيله ى عبیدالله

    به اقای سمندر و اقای بهمن
    تشکر اقای سمندر از معلومات مفصل تان در رابطه به اینکه، چرا به خدمت عسکری در اردوی خلق و پرچم شامل شدید. این تشریحات را باید سی سال قبل در همان جریده محصلین افغانی در آلمان یا در همین سایت های افغانی که حالا با آنها همکاری دارید، باید نشر میکردید، تا شایعاتِ که درین رابطه در جریان است، خنثی میشد. اینکه آیا جواب شما به خوانندگان معقول است یا خیر، میگذاریم به قضاوت هر خواننده. »

    امید وارم که این بحث را ازاغاز تافرجام بخوانید ودر آخر برای خود روشن سازیدکه آقای برهان الدین را به قتل رسانیدند ووی به شهادت رسید یا چطور ؟
    نظر خود را درمورد ګروه های مسلح طالبان - حزب اسلامی وحقانی بنویسید که آيا آنهارا جنبش مقاومت ملی میدانید و از انها دفاع مینمایید یاخیر ؟
    یار زنده وصحبت باقی

    • آقای سمندر

      شما عادت دارید که فقط از هر چمن صنمی بینویسد. من تمام نوشته‌های شمارا تا که توانم یاری می‌کرد خواندم من فقط از شما ی‌‌ک سوال دارم شاید هم چندتا:

      ۱- شما از یک کار نیک‌ یا پیسندیده ربانی که در خدمت مردم افغانستان تمام شده باشد یاد نما اید تا ما هم بیاموزیم.

      ۲-شما تکرارأ مگویید که ربانی را ای س ‌ای کشت، مگر همین ربانی نبود که در زمان داوود با پاکستان رفت تا با ‌ای س‌ای یکجا بر ضدّ مردم افغانستان جنایت نماید؟

      ۳-آیا همین ربانی کثیف یکی از بنیادگزاران اخوان در کشور ما نبود که باعث این همه جنایت و آدم کشی در وطنی ما گردید.

      ۴-شما میگوید که ربانی بخاطر صلح کشته شد ، لطفا بو فرماید صلح با کی‌ با جنایت کاران طالیبی و مزدوران‌ای س ای؟

      قصه‌هایتان طولانی و به مفهوم است، شما دو راه دارید یکی در پهلوی مردم و محکوم کردن همه جنایت کاران راه دوم راه تسلیمی و فاقد اندیشه ملی و دمکراتیک.تعین راه با شماست.

    • هر که را ای اس ای کشت شهید و بیگناه ونیک نام نیست خدمات استخبارات کشور ها مهره های نابکار خود را بعد از استفاده خود توته و پرچه میکنند .

      ربانی را شاید ای اس ای شاید گلبدین شاید طالب شاید القاعده شاید اوغانملت شاید هم کسانیکه نمی خواست طالبان در پهلوی انان در یک چوکی نیم روز را قرار بگیرد ( چون فهیم خان در تبانی به کرزی ) سر به نیست کرده باشند , هر چه و هر کی بود کار خود را به نفع پاکستان و اوغان بی غیرت کرد.

  • باقی خان از کیسه خلیفه میبخشد.
    از خداوند میخواهد که جای قاتلین 60 هزار کابلی (یکجا با قربانیان این قاتلین) در بهشت برین باشد. اما بیخبر از آنکه خداوند دعای انسانهای موقع شناس و اپورتونیست را قبول نمیکند.

  • محترم باقی سمندر:
    من بسیار متاًسفم ازینکه غم جا نگداز برهان الدین حواس شما را پریشان ساخته است. نمیدانید چه می گویید و جواب کی را به کی حواله میکنید و چند بار جواب می دهید؟. من زمانیکه جواب شما را خواندم و ازان گنگس شدم و فکر کردم شاید باقی جان راست می گوید باید چای سبز با هیل و کلاب دم کرده و نوش جان نمایم. که جنین کردم و هم چند دقیق ای استرحت نمودم. ولی باز هم جواب دو مرتبه ای تان را خواندم باز هم دیدم که جواب عنوانی من است و لی برای محترم عبید نوشته شده. از یک دوستم کمک خواستم وی به خنده گفت که والله باقی جان در حالات عادی نورمال نیست چه خواسته به ای که سوگ ربانی نیز بالایش سنگینی کند.
    باقی خان سمندر: میدانم افکارت بسیار پریشان است. این موضوع را می گذاریم به آینده. اگر در همین روز ها کدام غم سنگینتر از غم ربانی را تجربه نکنید

    • باقی سمندر
      میزان ۱۳۹۰حورشیدی
      سپتامبر ۲۰۱۱ میلادی

      سلام به خوانندګان کابل پرس
      سلام به شما اقا یون یما - نادر - و جواد

      آقای یما
      شما نوشته ایدکه «
      محترم باقی سمندر:
      من بسیار متاًسفم ازینکه غم جا نگداز برهان الدین حواس شما را پریشان ساخته است. نمیدانید چه می گویید و جواب کی را به کی حواله میکنید و چند بار جواب می دهید؟. من زمانیکه جواب شما را خواندم و ازان گنگس شدم و فکر کردم شاید باقی جان راست می گوید باید چای سبز با هیل و کلاب دم کرده و نوش جان نمایم. که جنین کردم و هم چند دقیق ای استرحت نمودم. ولی باز هم جواب دو مرتبه ای تان را خواندم باز هم دیدم که جواب عنوانی من است و لی برای محترم عبید نوشته شده. از یک دوستم کمک خواستم وی به خنده گفت که والله باقی جان در حالات عادی نورمال نیست چه خواسته به ای که سوگ ربانی نیز بالایش سنگینی کند »
      آقای یما
      اینکه من در اثر ترورهای زنجیره ای و به شهادت رسیدن پروفیسوربرهان الدین ربانی پریشان شده ام – شما در همین مورد راست میګویید – اما اینکه شما تا هنوز تصمیم نګرفته اید تا قاتل وجنایت کار و جنایکاران یخن سفید را که اینهمه ترور ها را سازمان دهی نموده اند ومینماید – محکوم نمایید « من بسیار متاسفم که غم جانکداز مقتولین زنیجیره ای » شما را پریشان نساخته است – وتاهنوز محکوم کردن تازه ترین جنایت برایشما سخت تمام نشده است – من سنګ دل نیستم وشاید همین عدم سنګ دلی من باعث شده که عده ای برمن بتازند و من برویشان بخندم وتعجب نمایم .اګر در رابطه یګ پرسش وحید جان – عبید جان هم درمجموعه از پرسش ها داشته است – من پا سخی را که نوشتم تا از دوبار به دو عنوان صرف نظر نموده باشم . اینکه نام شما در آغاز نامه نبوده ومنظور شما بوده اید – دلیل ایست که من بیش از حد مصروفیت داشته و نتوانسته ام بجای عبید جان – ووحیدجان – یما جان بنویسم . فکر نمیکنم که این موضوع باعث آزار دادن وتخریش نمودن غریزه خود خواهی شما شده باشد. این بدین معنی است که همه انسانها خود خواه اند واینکه به خود خواهی خود چګونهبرخورد مینمایند موضوع فکری هر انسان است . در سراپای تبصره همه جا سخن از اینست که یک قاتل وجود دارد ویک مقتول – عده ای قاتل را به شکل آشکار مورد دفاع قرار میدهند و برهان الدین ربانی را محکوم مینمایند ـ حتی کودک دبستان حقوق چنین فکر نمی نماید اما عده ای طالب و قاتلین مورد حمایه قرار داده و برهان الدین ربانی را سزاوار کشته شده دانسته اند .
      من برهان الدین ربانی را شهید دانسته ام و به همه هوشدارداده ام که این قتل های زنجیره ای بازهم افغانستان را بیشتر از حالا حمام خون میسازد . اما عده ای فکر کردن در باره عواقب و آینده قتل های رنجیره را فراموش نموده اند .
      من عمدن دو بار پاسخ را منتشر ساختم یکبار در وسط تبصره ها وبار دیګر در آخر تا آنهاییکه آخرین تبصره را میخوانند – هم درجریان جروبحث قرار کیرند.
      دیګر اینکه نوشته اید
      « . از یک دوستم کمک خواستم وی به خنده گفت که والله باقی جان در حالات عادی نورمال نیست چه خواسته به ای که سوگ ربانی نیز بالایش سنگینی کند.
      باقی خان سمندر: میدانم افکارت بسیار پریشان است. این موضوع را می گذاریم به آینده. اگر در همین روز ها کدام غم سنگینتر از غم ربانی را تجربه نکنید »
      شوخی را اګر کنار نګذارم وقتی نوشتیدکه ازیک دوستم خواستم – ګفتم یما جان با رشید دوستم چه رابطه دارد – چون در کل افغانستان یک دوستم وجود دارد ؟ وبرهان الدین ربانی دوستم را فرزند خوانده بود !
      اما شوخی جای خودش باشد - حادلت عادی وحالت نورمال هردو حالت عادی ونورمال است – مثل یک دوستم و یک دوستم – مګر من با کلمات بازی نمی نمایم .اما اینکه ما از کلمات بیان شده چه میخواهیم بفهیمیم – این بستګی به این دارد که از خواندن چه قصد داریم و تاچه حد دارای پیش داوری میباشیم .
      مرګ برهان الدین ربانی نتنها برمن سنګین تمام شده است بلکه برای هرانسانی که درمورد دسیسه ها ونقشه ها ی استخباراتی بیاندیشد – و ترورها وکشتار های نفشه مند را درافغانستان مورد مطالعه قرار بدهد – اوضاع برایش شکننده تر جلوه میکنند وعواقب وخیم را بایست هوشدار داد وبرضد روزګاری بد آمادګی ګرفت.
      یکبار از دور نه و از نزدیک از کشتن شدن امیر حبیب الله پدر شاه امان الله در کله ګوش و ګرفتار نمودن قاتل توسط پخره دار خیمه امیر ورها نمودن قاتل توسط محمد نادر پدر محمد ظاهر پادشاه سابقه در همان شب وګرفتار نمودن یک انسان بیګناه بجرم قتل و کشتن یک انسان بیګناه به جرم قتل امیر حبیب الله وعواقب آنرا بیاندیشید و تا حالا دراین نود ودو سال بیاندیشید بعدن ببینیم که به چه نتیجه ای میرسید ؟
      اینکه مینویسید « این موضوع را می گذاریم به آینده. اگر در همین روز ها کدام غم سنگینتر از غم ربانی را تجربه نکنید »
      من آرزو ندارم که شما از غم جامعه خود را بدور حساب نمایید و ګویا در غندی خیر بنشیند . ترور نمودن پروفیسور برهان الدین ربانی یک بخش از پیکر جامعه افغانستان ومنطقه را شدیدن متاثر وغمګین ساخته است و عواقب بدی را میتوان هم منتظر بود . غم سنګنتر را طبعن آرزو ندارم وفکر نمیکنم که شما در غم دیګران خود را شاد وخندان احساس نمایید ۰ در غیر آن مرز های انسانیت مغشوش تر خواهد ګردید .
      وقتی یکی از تبصره کنندګان مینویسد که :
      باقی خان از کیسه خلیفه میبخشد. «
      از خداوند میخواهد که جای قاتلین 60 هزار کابلی (یکجا با قربانیان این قاتلین) در بهشت برین باشد. اما بیخبر از آنکه خداوند دعای انسانهای موقع شناس و اپورتونیست را قبول نمیکند »
      من به صراحت مینویسم که من اګراز کیسه خلیفه بتوانم ببخشم خوب خواهد شد و به خاطر همه شما میرسانم که اګر دوزخ به اجاره داده شود یا فروخته ګردد – من سراسر دوزخ را باهمه کیف وکانش برای خودم میخرم وهیچ یک از شماو یا تیکه داران جنت را اجازه نمیدهم تا در دوزخ من وارد ګردند – انګاروپندار که من دوزخ را خریدم وشما را اجازه ورود به دوزخ خود نمیدهم ونخواهم داد – پس یګانه جای برای شما برزخ و یا درآخرین تحلیل بهشت میماند ـ بهشت هم داوطلبان زیاد دارد وعده ای خم خود را تیکه دار بهشت میدانند وهده ای نیز تصور مینمایند که چند جریب زمین بهشت را برای خود جر ګرده اند و یا غصب نموده اند وورود دیګران ممنوع است .اګر انسانهایی را بیابم که خود را برزخی میدانند من بخشهای برزخ را نیز میخرم تا هیچ انسانی را نتوانند برای همیشه در برزخ نګهداشت – پس یګانه جای که میماند همان بهشت موعود خواهد بود – بهشت برین را برای همه شهدا آرزو میدارم .
      اینکه « یک دوستم » برای یما جان بګوید : « من خو ګفتم که باقی سمند در حالت نورمال عادی » نیست – حالا بایست ګفته خود را تکرار نماید که باقی سمندر هیچ انسانی را در دوزخ خود نمیکذارد وهیچ انسانی نمیتواند درهمین دوزخ روی زمین تا ابد زندګی نماید . حالا بازهم یک چای سبز با هیل وګلاب دم نمایید و این بار با شیر پیره چهارمغزی نوش جان کنید ګه آتش دوزخ را برایتان حرام ګردانیدم و باز بنویسید که « باقی نورمال » نیست وبګذارید تا عده از ادم های نورمال که نمیدانند که دوزخیان روی زمین اند – وقت بیابند و به سراغ کتاب های فرانس فانون بروند و از وی بپرسند که کتاب دوزخیان روز زمین را چرا نوشتی ؟
      من مینویسم !
      بخیلی وحسادت موقوف !
      بهشت برین جای همه شما باد !بدون اینکه به شهادت برسید !
      این هیچ ارتباطی به انسانهای موقع شناس و اپورتونیست هم ندارد !
      من اګر اپورتونیست میبودم – از کشته شدن وبه شهادت رسیدن برهان الدین ربانی سو استفاده میکردم و مطالبی را مینوشتم که در زمان زندګی اش ننوشته بودم ـ کجا بودند این مدافعین ۶۵ هزار انسان شهید تا چند روز پیش از شهادت برهان الدین ربانی وچرا هیچ جمله ای ننوشتند ؟ ویکبار در این ده سال آخر یک ورق کاغذ برای به محکمه ای در افغانستان یا اروپا و یا امریکا ننوشتند تا برهان الدین ربانی را به محکمه بکشانند وبوی موقع بدهند که وکیل دفاع داشته باشد و در مورد اتهامات اظهار نظر نماید ـ حالا که پروفیسور برهان الدین به شهادت رسیده است – در غیاب اش وی را به محکمه ذهن خود فرا میخوانند .
      آینکه آقای جواد می پرسد که :
      « 8, بوسيله ى Jawad
      آقای سمندر
      شما عادت دارید که فقط از هر چمن صنمی ( سمنی ) بینویسد ( بنویسید ). من تمام نوشته‌های شمارا تا که توانم یاری می‌کرد خواندم من فقط از شما ی‌‌ک سوال دارم شاید هم چندتا:
      ۱- شما از یک کار نیک‌ یا پیسندیده ( پسندیده ) ربانی که در خدمت مردم افغانستان تمام شده باشد یاد نما اید تا ما هم بیاموزیم.
      ۲-شما تکرارأ مگویید که ربانی را ای س ‌ای کشت، مگر همین ربانی نبود که در زمان داوود با پاکستان رفت تا با ‌ای س‌ای یکجا بر ضدّ مردم افغانستان جنایت نماید؟
      ۳-آیا همین ربانی کثیف یکی از بنیادگزاران اخوان در کشور ما نبود که باعث این همه جنایت و آدم کشی در وطنی ما گردید.
      ۴-شما میگوید که ربانی بخاطر صلح کشته شد ، لطفا بو فرماید صلح با کی‌ با جنایت کاران طالیبی و مزدوران‌ای س ای؟
      قصه‌هایتان طولانی و به مفهوم است، شما دو راه دارید یکی در پهلوی مردم و محکوم کردن همه جنایت کاران راه دوم راه تسلیمی و فاقد اندیشه ملی و دمکراتیک.تعین راه با شماست »
      بپاسخ شما مینویسم که :
      برهان الدین ربانی پیش از اینکه به پاکستان هجرت نماید – استاد در دانشګاه کابل بود و از خود میپرسم مګر درس دادن کار نیک نیست ؟
      شما از یک کار نیک پرسیده اید واګر نه نمونه های زیادی را برایشما مینوشتم .
      آری – برهان الدین ربانی در زمان داود به پاکستان رفت و فرار کرد – اکر وی فرار نمیکرد –مانند میوندوال وجنرال ملکیار و جنرال مرستیال وجنرال میراحمد شاه ویا عارف ریکشا و ده ها انسان دیګر به یک بهانه ای ګرفتار میګردید وکشته میشد – همانطوریکه دو صد انسان را ګرفتار نمودند و عده ای هم در جریان برق دادن وشوک برقی در زمان داود کشته شدند وعده ای هم در زندان پلچرخی به شهادت رسانیده شدند – نوشتن بدون پیش داوری مسوولیت وجدا نی میخواهد – من در ۴۶ سال اخیر حوداث سیاسی افغانستان در حاشیه قرار نداشته ام و از اینرو برایم سخت خواهد بود اګر در مورد مخالفین سرسخت خودم واقعیت را وارونه جلوه دهم ووجدان خود را زیر سوال قرار دهم .
      آیا افرادی که برهان الدین ربانی و صد ها انسان وبعد ها هزاران انسان دیګر را مجبور به فرار ساختند – در این رابطه پاسخګو اند یا ربانی که شهید ګردید ؟
      یا من ؟
      به نظر من برهان الدین ربانی یکی از بنیان ګزاران نهضت جوانان مسلمان بود که با حرکت اخوان المسلمین خود را تعریف میکردند ـ مګر داشتن عقیده دیګر وتفکر سیاسی دیګر تا هنوز هم جرم شمرده میشود؟.
      مګر نام من باقی سمندر نه بلکه حفیظ الله امین است تا بنویسم که هر که باما نبود – دشمن ما بود وهر که با مانیست – دشمن ماست ؟
      هر دیموکرات در هرګوشه دنیا دګر اندیشان را در هرجامعه تحمل مینماید و درجامعه ماتاهنوز دګر اندیشی جرم پنداشته میشود – این مطلق ګرایی وخود را دیدن ودیګران راندیدن تاحال چه بار آورده است ؟.

      برهان الدین ربانی فردی را بخاطر صحبت برای صلح درخانه اش پذیرفته بود وآن فرد عصمت الله نام داشت و از طرف طالبان فرستاده شده بود – همان فرد با نقشه قبلی که با همکاران اش داشت – برهان الدین ربانی را به شهادت رسانید وجرم نابحشودنی را مرتکب ګردیدند و این حرکت را هر انسان معقول بایست محکوم نماید .
      به ویژه انسانهایی که خود رملی – دیموکرات میدانند بایست باز بدانند که :
      « یک راه ها در پهلوی مردم قرار داشتن و محکوم کردن همه جنایت کاران راه دوم راه تسلیمی و فاقد اندیشه ملی و دمکراتیک است.تعین راه با شماست »
      درمورد برهان الدین ربانی بایست نوشت که :
      وی در خانه خود نشسته بود ویک نفر وی را به قتل رسانید – کی باید محاکمه ګردد – قاتل یا مقتول ؟
      این الفبای درک قانون وعلم حقوق است .
      تعیین راه برای همه ما مهم است –راهی که در قضاوت پیش داوری را مجال ندهد و با فکت ها مراجعه نماید .
      علم حقوق درتمام جوامع مدنی علم است – با احساسات من کاری ندارد – مساله روشن است – یک نفر قاتل است و یک نفر به قتل رسیده است ـ هویت حقوقی وحقیقی هردو مشخص است – اینک برشماست تا در مورد بدون حب و یا بغض بیاندیشید !

      .

    • محترم باقی سمندر
      من به صورت مشخص سوالات ذیل را از شما پرسیده واز شما خواستم که به هر سوال مشخص حواب مشخص بدهید:
      "1- ایا برهان الدین ربانی و احمد شاه مسعود یکی از عاملین کشتار کابلیان در سک جنگی ها تنظبمی و ملیشه ای بودند و یاخیر؟ زیرا تا کنون خواسته ای ازین موضع فقط با حرافی تیرت را بیاوری. فقط روی نکاتی بحث میکنی که مربوط دوران پرچمی ها و طالبان می شود.
      2- آیا ربانی و مسعود توسط آی اس آی تمویل و تجهیز میشدند و یا خیر البته در سال های قبل از سقوط دولت تجیب؟ و در دوران حکومت خود هم از آی اس آی دعوت نکردند تا اردوی را که خود شان پاشان نموده بودند، دوباره بسازد؟
      3- آیا برهان الدین و احمد شاه معامله گری های با روس ها، گلبدین، مزاری، دوستم، پرچمی ها و حتی طالبان داشتند و یا خیر؟
      4- لطفاً بنوبسد که به صورت مشخص در نوشته من که چنین آغاز می شود : من از نسلی هستم... کدام جمله اش افترا است؟
      4- ایا باید جنایت کاران جنگی ، آدم کشان، رهزنان و وطن فروشان محاکمه گردند ویا خیر؟ اگی بلی، دران صورت جایگاه ربانی- مسعود در کجا خواهد بود؟
      6- آ یا قتل استاد واسوخت در بدخشان را که استادت با افتخار ازان یاد میکرد، به خاطر داری؟.(مشت نمونه خروار). بدخشانی ها می دانند که استاد واسوخت کی بود و چه گناهی را مرتکب شده بود. اگر به منظور داد خواهی استاد واسوخت هم اگر باشد استاد قاتل ات باید اعدام میگردید.
      7- آیا با گفتن " با تمام قوت میکوشم که از جنګ های قومی ومذهبی وپارچه پارچه شدن افغانستان جلو گیری کنم" و ایستادن در کنار یکی کسانیکه خود عامل همچو جنگ ها باشد کار صواب است؟ ربانی و مسعود در کنار گلبدین و مزاری و دوستم و سیاف یکی از عاملین اساس جنگ های قومی در افغانستان نیست؟ مگر قتل عام افشاری ها براه انداختن جنگ قومی نه بود؟
      8- بنیاد گرایان بنا بر خصلت خود به همه جنایات، وحشت، استبداد و حتی بی ناموسی خود رنگ وروغن" دین و دین باوری" می زنند، چنانچه سیاف هم جنگ های کابل را اسلامی خواند. و شما هم با همان شیوه می خواهید کشته شدن استادت را رنگ و روغن " دین و دین باوری" بزنید وشهیدش بخوانید. آیا کشته شدن قاتل شهادت است؟ بنا بر تعریف شما امیر حبیب الله، حبیب الله مشهور به بچه سقاو، نادر خان، ترکی، امین، نجیب شهیدان بودند.
      9- اکت های ضد اعدام بودن تان هم کاملاً در خدمت جنایت کاران است. زیرا جنایت کاران همه قتلها و اعدام ها و ترور های خودرا نموده اند ولی این بار مردم افغانستان بایدجنایت کاران را محاکمه و اعدام نماید. و شما بر ضد آن قرار میگیرید و حتی اگر یکی از آنها در سگ جنگی های خود هم کشته شود شما با اشک های تان جسدش را می شویید ویا نه؟"
      برعلاوه ایکه جواب ندادید باز هم خودرا به درو آن در زدید.من ازین پرسش ها فصد قبولاندن نظرات خودرا بالای شما ندارم. فقط می خواهم از زبان خود شما جامعه روشنفکری غیر آلوده یعنی که نه خود دستان خود آلود دارند و نه هم قلم زن خون ریزان بوده اند] بدانند که شما کسی هستید که خون های کابلیان را از از روی کثیف ربانی می لیسید.
      واین جند جمله اخیر تان فکر میکنم برای شناخت هویت فکری کنونی تان یعنی سقوط تا سطح قلم زن جنایت کاران جنگی چون ربانی- مسعود کافی باشد: مینویسید:
      "به نظر من برهان الدین ربانی یکی از بنیان ګزاران نهضت جوانان مسلمان بود که با حرکت اخوان المسلمین خود را تعریف میکردند ـ مګر داشتن عقیده دیګر وتفکر سیاسی دیګر تا هنوز هم جرم شمرده میشود؟."
      هر کسی که باور به دموکراسی داشته باشد، باید تحمل عقاید مخالف را داشته باشد. داشتن صرف افکار جرم نیست ولی زمانیکه اشخاص دارای این افکار، " شهید سیدال سخندان" را به قتل برسانند( خون سیدال را باقی ها چه ارزان می فروشند)، به روی دختران مکتب تیزاب بپاشند،در مکتب آی اس آی تربیت شوند، در کمپ های نظامی آی اس آی آموزش ببینند( مگر مسعود در کجا آموزش نظامی دید؟)، در دریاف کمک های آی اس آی منزلت دوم را داشته باشتد، دست بوس عبدالله عزام و سایر عربهای سیه دل باشند، مکاتب و کلنیک ها را به آتش بکشند، از شهادت استاد واسوخت ها توسط" بچه های جمعیتی" با افتخار یاد کنند، قاضی حسین احمد و جنرال حمید گل بهترین معلمین شان باشند... و سرانجام یکی از عوامل ویرانی کابل و کشتار 65 هزار کابلی، غارت موزیم ملی و ارشیف ملی، جاده صاف کن طالبان نابکار و وحشی تا رسیده آنها تا دروازه های کابل شوند...مجرم شمرده می و باید مجازات شوند. باز هم برایت می نویسم که نه بدست هکیشان طالبش بلکه بدست توانی مردم.

      شما می نویسید:" . ترور نمودن پروفیسور برهان الدین ربانی یک بخش از پیکر جامعه افغانستان ومنطقه را شدیدن متاثر وغمګین ساخته است و عواقب بدی را میتوان هم منتظر بود."
      باید گفت کدام" جامعه افغانی" ؟نزد اکثریت جامعه افغانی کشته شدن ربانی را بدست برادران همکیش اش دو توت سیاه هم ارزش ندارد. فقط کسانیکه جیزکی ازین جناین کاران به جیب های شان می ریزد و یا مانند شما مجاهد شده ها از مرگ ننگین ربانی " شدیدن متاثر وغمګین" سازد، کافه ملت منتظر روزی هستند که سایر برادران جمعیتی، سیافی، وحدتی، گلبدینی ، دوستمی و طالبی شان را به کیفر اعمال شان برسنانند
      می نویسید:" من در ۴۶ سال اخیر حوداث سیاسی افغانستان در حاشیه قرار نداشته ام و از اینرو برایم سخت خواهد بود اګر در مورد مخالفین سرسخت خودم واقعیت را وارونه جلوه دهم ووجدان خود را زیر سوال قرار دهم." باقی شمندر این چگونه وجدان است که خون سیدال را به این آسانی و خون کابلیان را رایگان به فاتل شان می بخشی؟
      می نوسید: " کجا بودند این مدافعین ۶۵ هزار انسان شهید تا چند روز پیش از شهادت برهان الدین ربانی وچرا هیچ جمله ای ننوشتند ؟ ویکبار در این ده سال آخر یک ورق کاغذ برای به محکمه ای در افغانستان یا اروپا و یا امریکا ننوشتند تا برهان الدین ربانی را به محکمه بکشانند وبوی موقع بدهند که وکیل دفاع داشته باشد و در مورد اتهامات اظهار نظر نماید ـ حالا که پروفیسور برهان الدین به شهادت رسیده است – در غیاب اش وی را به محکمه ذهن خود فرا میخوانند"
      باقی سمندر: درین هیچ جای شک نیست که نیروهای آزادی خواه و ملی و دموکراتیک به خاطر آنکه طی سی سال ترور و وحشت خادی_ جهادی ها از هر طرف مورد پیگرد، شکنجه اعدام و ترور قرار گرفتند و هم مسلماً خود اشتباهاتی را مرتکب شدند، یگان تای شان بوسه به بدستان خون آلود جنایت کاران تنظیمی زدند، یک اندازه ضعیف هستند. ولی لحظه ای هم شعار محکمه جنایت کاران جنگی سه دهه اخیر را به شمول استادت ربانی فراموش نه کرده اند. از تمام مراجع ملی و بین المللی خواسار محاکمه آنها شده اند. ولی مراجع دولتی افغانستان چون متشکل از جنایت کاران جنگی بود به عفوه جنایت کاران و همدیگر بخشی پرداختند. همی اکنون کمیته ای از قربانیان جنگ های سه دهه بنام کمیته ای داد خواهان وجود دارد ودرین زمینه داد خواهی میکنند. اینکه امریکا خود همه جنایت کاران را منجمله چون استادت را ازمغاره ها جمع نموده و حاکم بر سرنوشت ملت ما ساخته، هنوز نتایج ملموس به بار نیاورده است. لذاتا بسیج شدن اکثریت مردم به منظور داد خواهی این مبارزه ادامه خواهد یافت.
      در اخیر در رابطه با قاتل و مقتول باید بگویم که من در سگ جنگی های تنطیمی جانب هیچ کدامش را نمیگیرم. برای من باز به دوتوت سیاه نمیارزد که ربانی به خاطر صلح با طالبان ( که بدین وسیله می خواستند حلقه شیطانی مستبدین را با اوردن ملا عمر و گلبدین در دولت تکمیل کنند) کشته می شود ویا زنده میماند.

  • باقی سمندر

    میزان سال ۱۳۹۰
    سیتامبرسال ۲۰۱۱ میلادی

    سلام به خواننده ګان ارجمند کابل پرس
    سلام به آقای ی وحید

    آقای که تصور مینمایید که ګویا من مکلفیت دارم تادر چوکی متهم بنشینم وبه هر پرسش استنطاق ګونه پاسخ ارایه دارم !
    هر وقت توانستید که نزدیک ترین قتل را محکوم نمایید وقاتل وقاتلین را افشا سازید - انوقت میتوان بشما به مثابه انسان جدی نګریست .فردی که نه می تواند بنا به دلایل ایدولوژیک - سیاسی قاتل پروفیسور برهان الدین ربانی را مجکوم نماید ، هیچ ګاه از هیچ مقتول دیګر نخواهد توانست دفاع نماید. تاوقتی که چشمان انسان را تعصبات ګوناګون کور کرده باشد قادر به دیدن واقعیت ها نمیباشد . خصوصن که ایدولوژی انسان را نا توان ګرداند ،
    یار زنده وصحبت باقی

    • سلام به همه:
      آقای باقی سمندر:
      باید به توگفت که مرز های قومی چشماننت را کور کرده است . ارتداد سراپای وجودت را فرا گرفته است.
      در اخیر به نوانندگان محتر باید گفتکه:
      بالاخره باقی سمندر با ادعاهای سمندری اش قر گفت.

  • باقی سمندر

    میزان سال ۱۳۹۰
    سپتامبر سال ۲۰۱۱

    سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس

    آقای صمد خان

    چشمان من برای شش هزار ملیون انسان در کره زمین نګاه مینماید . چشمان من به مردم ۱۹۶ کشور جهان نګاه میکند - چشمان من هیچ ګاه به یک قوم - یک قبیله - یک مملکت - یک دین - یک مذهب - یک نسل نګاه نمیکند - به همین خاطر است که انسانهایی که درکفش خود ریګ دارند نمیتوانند جنایت آشکار را در افغانستان محکوم نمایند کسانیکه نتوانندقاتل پروفیسور برهان الدین ربانی را محکوم کنند - هر ګز نخواهند توانست از حق وحقوق هزاران انسان که روزانه حقوق شان پامال میګردد - دفاع نمایند۰
    یک ګروه جنایت کاربرهان ربانی را کشت و من جنایتکار را محکوم کردم - یک جنایت کار جان محمد را کشت - من جنایت کار را محکوم کردم - یک جنایت کار احمد ولی کرزی را کشت -من جنایت کار را محکوم کردم و من همه قاتلین ونقشه کشان و جنایت کاران یخن سفید را محکوم مینمایم . از همین خاطر مورد لعن وطعن مدافعین آشکار و پوشیده وشرمندوک وخجالتی طالبان وشرکا قرار ګرفته ام ـ از روزی که مقاله های من درافغانستان برضد حمیدګل رییس سابقه آی - اس - آی بیرون شده است - کینه توزان سرسام آور اتهام می بندند زیرا متحدین سیاسی شان افشا ترشده میرود .
    این افشا ګری بر ضد قتل های زنجیره ای بسیاری را برآشفته ساخته است وحتی روسای اسلام آباد به ستوه آمده اند و دارند دیوانه وار برخورد مینمایند . نتها دست به قتل به شکل خودکشی وکشتن سیاسی میزنند بلکخ تا حال ۶۰۰ راکت به خاک افغانستان پرتاب کرده اند و باعث مرګ ومیر انسانها در کنر و نورستان شده اند - کجایند این آقایون که چشمان را باز نمایند ؟
    چشمانم خوب میبیند .

    • سمندر خان , دریا خان , بحر خان ...

      نه چپی شدی و نه راستی , نه شهید و نه غازی , حزب و جهت تان نیز نا معلوم ... تحلیل ها هم .. در ...

      شما غلط کردید که قاتل تریاک کار , مافیا زمین چور چپاول که در بد نامی وطن و قندهار نقش بارز داشت را محکوم کردیه اید , از کجا حکم صادر کرده اید که کار کار طالب و القاعده پاکستان ... بوده است از کجا معلوم که کار خاندان , قوم و تبار ولس مشر و شرکا مخدر و اختلاس ... در ان دخیل نباشد..

      خوب شر بخیزد که خیر ما در ان باشد این خیر همانا نجات زمین های ملت , پول های ملت , و کوتا شدن دست کسی از تجارت مخدر و جاسوسی به اجانب ... میباشد . باید سردار محمد را غازی خطاب دهید !!

      همیش از کیسه خلیفه بخشیده اید , من این کردم و ان کردم ..... یاوه گویی های دوره کهولت نه بیشتر از ان , بی جا و بی مورد زیر مظامین دیگران بی خریطه خاک باد کردن از عادت بابه کلان شدن تان ناشی شده است ...

      قبل از محکوم کردن پنجاب در موضوع راکت پراگنی بر عجوزه هزار داماد (اوغانستان ) باید حاکمیت کنونی کرزی و حلقه نظامی و سیاسی فاشیستی دور و براش و کسانیکه ما را اینچنین بی دفاع و بی سلاح کرده اند باید محکوم بنمایی انانی را که هنوز هم دست از سر مدافعان سرسپرده وطن دست بردار نیستند و چار تا فقیر و بیچاره که از زمان های گذشته در استخبارات و پولیس و دفاع باقی مانده اند را بنام های مختلف خواسته و میخواهند که از صحنه خارج نمایند ....

      روشنفکری , قضاوت درست بجا , محکوم کردن ظالم و بر ملا کردن مظلوم حقوق خواهی و داگری در باره مردم و سرزمین و زبان ..... خوب ترین و با وجدان ترین عمل در این شرایط اساس زمانیست .. بر عکس از سیاه و سفید و از ظالم و مظلوم از گرسنه و سیر ... طرفداری کردن چه معنی دارد ‍‍‍!!!

    • باقی خان
      اگر توجه دلاشته باشید محترم وحید بی باک تر از تو بر طالبان و گلبدین تاخته است. از شما با دلایل شماره وار پرسیده است تا روشن سازید که علت نوحه سرایی تان به خاط کشته شدن یک قاتل چیست؟ شما باید دلایل شماره وار آقای وحید رد میکردید و ثابت میکردید که نوحی سرایی تان بر کشته شدن استادت درست است.
      مثلاً می نوشتید که استادت از کشته شدن " واسوخت " استاد دربدخشان توسط آدم کشان جمعیتی با افتخار یاد نکرده است ویا واسوخت باید کشته میشد. و یا پروفیسورت ( چون در هر نوشته ات بدون القاب از ربانی قاتل یادی نکرده اید) به مثابه یکی بنیان گذاران جوانان مسلمان در قتل سیدال سخندان مسئولیت ندارد و یا می نوشتید که سیدال خوب شد که کشته شد و یا باید کشته میشد ویا مسعود در تربیه گاه آی اس اِی تربیت نظامی ندیده است و یا حقش بود که میدید.... ولی باقی خان همان سان که آقای وحید نوشته اند، شما با حرافی و دراز نویسی بی معنی، وبهانه گیری رندانه از موضوع شیرغلت زده وفکر میکنید که کسی نمیتواند مشت تان را باز کند. خوانندگانی که کامنت ها را تعقیب کرده اند قضاوت خودرا کرده اند.

  • باقی سمندر
    میزان سال ۱۳۹۲ خورشیدی
    سپتامبرسال ۲۰۱۱ میلادی
    سلام به خوانندګان ارچمندکابل يرس

    آقای پی نا م ای با عصبانیت خاص چنین مینویسدکه :
    « شما غلط کردید که قاتل تریاک کار , مافیا زمین چور چپاول که در بد نامی وطن و قندهار نقش بارز داشت را محکوم کردیه اید , از کجا حکم صادر کرده اید که کار کار طالب و القاعده پاکستان ... بوده است از کجا معلوم که کار خاندان , قوم و تبار ولس مشر و شرکا مخدر و اختلاس ... در ان دخیل نباشد..«)
    در این مورد بایست بنویسم که کسی که جمله بالایی را نوشته است به مفهوم تهرانی کلمه هزاربار ضرب در هزاربار به توان هزار بار خودش و همه همفکرانش غلط در غلط کرده اند ويیوسته غلط میکنند که درخط مدافع تروریستها ها ودهشت افګن ها قرار میګیرند . به بسیار بیشرمی و سادګی از طالب و القاعدده و رژیم مافیایی پاکستان حمایت میکنند و به رخ مدافعین افغا نستانی خود رنګ زرد غلطی خود رامی پاشند تا از دور شناخته شوند .
    نویسنده در تمام یاد داشت وتبصره خود مدافع تروریسم ودهشت افګنی است .
    غلط کرده ګان غلط کنند من مسیر شان را از رنګ زرد غلطی شان میشناسم که تا دم دروازهای مراکز استخباراتی را زرد ساخته اند .
    کسانیکه مدافع تروریستها اند - دشمنان سرسخت مردم افغانستان میباشند -
    تروریسم راه حل کوتاه مدت ویا دراز مدت افغانستان نبودونیست .
    نویسنده بی نام بازغلط کند تا که اشتهای دارد .

    • اقای ماویست بی جهت سمندر خان !

      پاکستان دشمن درجه یک این مرزوبوم مرد خیز بوده , نوکران شان نیز افراد و گروه های مشخص حتا ملیت مشخص میباشند !! پاکستان چون وارث انگریز با سرزمین و مردم اصیل ما دشمنی کرده و میکنند ..

      من از افراد بی خاصیت و بی جهت که دبل و کوس روشنفکری میکوبد اما مسیر اش به ترکستان...را چون الاغ که با چشمان بسته به خرمن بسته شده باشد میدانم .

      من از پاکستان و نوکران شان دفاع نکرده ام ..

      بابه کلان صاحب , ایا اختلاس بیت المال بیوه و یتیم , کشتار و ترور , غصب زمین مردم , فساد اداری جرم است یا خیر اگر جواب مثبت باشد پس برادر کرزی به قول خارجی و داخلی به قول کابلی و قندهاری به قول دوست و دشمن غرق در مسایل یاد شده بود اگر در پیشگاه محکمه عادلانه قرار میگرفت جزایش اشد مجازات "اعدام" بود ,حال که حاکم دزد , قضا و قدر خود غرق در چنین مسایل است جوانمردانی شاید پیدا شوند که عدالت را اجرا نمایند ( کاکه ها , عیار ها ...).

      رسم مردانگی و انسانیست روشنفکریست تا از حق دفاع کرد نه چون شما از قاتل و مقتول .... باید از یکی دفاع کرد ...

      باید افکار ونظریات و پیشنادات ات را طی مضامین جداگانه چون سایر همکاران کابل پرس نوشته و نشر فرماید تا ماهیت و افکار تان معلوم شود , من گفتم دراز نوشته کردن انهم در ذیل مطالب دیگران , بی مورد بی جا, ازاوغان و غیر اوغان دفاع و کاغذ سیاه کردن چندان جالب نبوده بلکه سبب سقوط تان در عمق چاه گاز دار میییییییییییشششششششود.

      اگر سمک تان کار نمی کند باز هم تنبلی خودتان است که به داکتر گوش مراجعه نمی کنید .

    • سمندر خان .

      مگر رهبران مجاهد ین رهبران طالبان رهبران راوا و اخگر و ساما .... و کرزی خان که تو از او دفاع میکنی مسیر در وازه های استخباراتی را چون تو زرد نساخته است اگر بلی پس چرا در باره انان سکوت اختیار کرده یی .

  • باقی سمندر
    جمعه هشتم ماه میزان/مهر-سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    ۳۰ سپتامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

    سلام به خوانندګان کابل پرس
    سلام به آقای ي صمد

    نخست بایست برایشما بنویسم که :
    همه مردم افغانستان شنیدند که پروفیسور برهان الدین ربانی به شهادت رسید وشما نیز خوانده اید یا شنیده باشید .
    اصل ګپ وسخن در این جاست که آقای وحید یا هر انسان دیګر در برابر ترور وترویسم چه موضع دارد یا دارند ؟
    اګر در برابر ترور وتروریسم موضع دارد یا دارند ُ – چرا ترور وتروریسم را محکوم نمی نماید یا نمی نمایند ؟
    اګر یک انسان یا یګ ګروه و یا دسته سیاسی در برابر ترور شدن پروفیسور برهان الدین ربانی خموشی برمیګزیند ، چګونه میتواند در برابر تروریستی که سیدال سخندان را در ۲۹ جوزای سال ۱۳۵۲ خورشیدی ترورنموده و به شهادت رسانیده است – موضع بګیرد و یا از سیدال سخندان و راه وی وهمراهان وی که جریان دموکراتیک نوین شعله جاوید بود- به نیکی یاد نماید-مګر دوستی با سیدال سخندان ای که خود ترور ګردید – با دفاع از تروریسم ممکن است ؟
    همین قلم تاحال بارها در مورد قتل سیدال سخندان بنام خودم مقاله های افشاګرانه و حتی یک جزوه برضد جنایت کارای که سیدال سخندان را به شهادت رسانیده است – منتشر نموده ام . کسی که تا امروز متهم به قتل سیدال سخندان است وبوده ګلبدین نام دارد . نتنها سیدال سخندان ترور ګردید بلکه عصمت جان هم در همان سال وهمان مظاهره در پوهنتون کابل زخم برداشت و در زاهدان ایران در سال ۱۹۷۹ میلادی به شهادت رسید .
    دکتور شاکر ابوی نیززخم برداشته بود و ده ها محصل در همان مظاهره زخم برداشتند . مسولیت به شهادت رسانیدن سیدال سخندان را متوجه ګلبدین ساخته اند وتا حال هیچ کس دیګری مسولیت به قتل رسانیدن سیدال سخندان را به دوش نګرفته است .
    چرا ګروهای که خود را سیاسی میدانند ،از ترور وترورییست ها حمایت میکنند ؟
    مکر ریګی در کفش ندارند ؟
    انسانی که به داد خواهی استاد- واسوخت در بدخشان مینویسد- چرا تا حال یک جمله یا مقاله در مورد واسوخت و قاتل اش ننوشته است ؟
    بفرمایند بنویسند که واسوخت در کدام روز – کدام ماه – کدام سال و درکجا وتوسط کی به شهادت رسید ؟
    مګر همه انسانهایی که تبصره ها را تاحال خوانده اند – واسوخت رامی شناسند؟
    آیا تا حال آقای وحید کدام مقاله ای درهمین چند هفته پیش یا ماه پیش یا سال پیش در مورد قتل واسوخت – قاتل واسوخت نوشته است ؟
    اګرمن قتل وترور پروفیسور برهان الدین را محکوم مینمایم – هر نوع قتل وترور را تاحال محکوم کرده ام وبازهم خواهم نمود.
    تروروتروریسم ودهشت افکنی هرګز نه توانسته مسایل ومشکلات غامض یا ساده اجتماعی را حل نماید و هرګزحل نخواهد کرد .
    کسانی که از ترور وتروریسم سخن میزنند و پروفیسور برهان الدین ربانی را ترور نمودند – خواستار برقراری امارت اسلامی میباشند – من از نخستین روز تاسیس ګروه های طالبی مخالف خط مشی – برنامه ها واستراتیژی وتاکتیک های شان بوده ام وبازهم خواهم بود وهیچګاه طالبان را نیروی مردمی نخوانده ام ونخواهم خواند . من طالبان را تامغز استخوان سیاه خوانده ام و بازهم خواهم ګفت ونوشت .
    هر انسان سیاسی تا که نتواند در برابرترور وترویسم موضع قاطع وروشن بګیرد – خود ومردم را فریب میدهد .
    ګپ در مورد محکوم نمودن تروروتروریسم است .

  • آنچه که مهم است آینده افغانستان مهم است خداوند مردگان را ببخشد و زنده ها را در پناه خود نگهدارد .بیاید در باره افغانستان فکر نمایم نه چیز دیگر ! خلیل الله هزاره

  • به نظرمن كشتن استاد برهان الدين رباني كارخوبي نبود بخاطريكه ضعف مجاهدين افزايش پيداميكندوباازبين رفتن هرمجاهد
    نيروهاي خارجي تقويت ميشود
    والسلام

  • نوکران پاکستان غلام حلقه بگوش روسها وامریکاییها را به جهنم فرستاد وخودش هم از پشتش به جهنم غوطه ورشد . ملت افغانستان کم غم ندیدند که به مرگ هر خرس وخوک سوگوار شوند . پاچه خواران وچاپلوسانشان که عزا داری میکنند حقشان است چون آنها آینده خودرا مثل ربانی ومسعود میبینند به گریه می افتند وگریه خودرابه مرگ باداران خود نسبت میدهند وبه ملت هیچ ربطی ندارد .

<:forum:form_pet_message_commentaire:>

كى هستيد؟
  • اتصال
پيام شما
  • براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

يك سند اضافه كنيد




Kamran Mir Hazar: Editor-in-Chief / Email: editor at kabulpress.org

Copyright: 2003-2013 The Kabul Press: News, Discussion& Criticism | Afghanistan Press

کليه ی حقوق محفوظ و متعلق به سايت کابل پرس (افغانستان پرس) می باشد.