شما از يک جمله که اتفاقا جمله ی من نيست و تنها برگردان راوايی ست ناراحت می شويد؟ من هيچوقت با چنين لحنی صحبت نمی کنم و صرف خواستم شما را محکی زده باشم و بخشی از گپ شما را با روش راوايی به خود شما برگردانم.
در نوشته ی راوا عليه من کدام افشاگری صورت نگرفته. من نه آدم کشته ام، نه دزدی کرده ام، نه مال مردم را خورده ام، نه در تمجيد اين حکومت و آن حکومت نوشته ام. حاضر بودم و هستم که کارگری کنم ولی در تمجيد جنايتکاران و حکومت های غاصب چيزی ننويسم.
در نوشته ی سرتاپا عقده ی راوا عليه من فقط توهين و تحقير و اتهام بستن های توخالی ست. بياوريد يک سند که من دزدی کرده ام، آدم کشته ام و يا در تمجيد جنايتکاری و يا رژيمی نوشته ام. اگر سندی نداريد، لاف لطفا نزنيد. اگر مراد و منظور شما و سازمانتان داشتن گويش ايرانی ست که من گفته ام از کسی که کودکی و جوانی اش را در آوارگی در ايران گذرانده و همين همنسلان راوای شما او را به آوارگی ناچار کشاند، توقع گويش شيرين کابلی داشتن، يک توقع نابجاست. گيريم که چنين هم نباشد، در کجای قوانين حقوق بشری نوشته اند که داشتن يک گويش جرم محسوب می شود؟ حقوق بشر راوا همين قدر و محدود به سطح عقل و دانايی آنچه وزير ضد فرهنگ دارد است؟ اتهام ديگر راوا که گويی فتح بزرگی کرده اين است که چرا رژيم ايران را افشا نمی کنم و لابد افشای رژيم ايران يعنی دفاع از چند چپ ورشکسته و از راست راست تر ايرانی ست. ورنه اگر انتقاد از ديکتاتور مراد راوا باشد، کافی بود به سايت کابل پرس? نگاهی دقيق تر می انداخت و بعد فير می کرد.
اگر مراد راوا افشای چند شاعر ناشر افغان در ايران است که اتفاقا من تلاش می کنم که با معيارهای ادبی آنان را نقد کنم و آنوقت راوای محترم شما اتفاقا مخالف جريان نوگرايی، شاعران ناشاعر را بر کرسی سنتی ملک الشعرايی می نشاند.
اگر مراد راوای شما افشای جنايتکاران افغانستان است که اين کابل پرس تقريبا به همين نام مشهور شده است.
يک نکته ی جالب اين است که شما از کلمه ی استادان استفاده کرده ايد. کدام استادان جانم. آنانی که مراد شماست، اتفاقا به قول ايرانی ها من برايشان تره هم خورد نمی کنم. بارها و بارها در کابل پرس و نيز سايت رها پن، از کار ادبی آنان به عنوان ادبيات نخ نمای افغانستان ذکر کرده ام. بسياری با ادبيات سنتی و سست خود عملا در خدمت ارتجاع سنتی هستند. برويد از امنيت نا ملی تان بپرسيد که استادان من چه کسانی هستند. برای آنان روی کاغذ نوشته ام، امضا هم کرده ام که من از چه ادبياتی لذت می برم و الهام. در گزارش من با عنوان " گوانتاناموی امنيت ملی افغانستان " نيز اشاره به آن شده است. در همين سايت بپاليد و بيابيد.
نمی دانم خوب است و يا نه، اينکه شما و دوستانتان از کابل پرس و کار من در اين رسانه انتظاری داريد که سازمان محبوبتان در سی و اندی سال عمر خود می بايست انجام می داد و همچنان انجام دهد. به هر حال من به دنبال پاسخ هايم هستم. شما و سازمان محبوبتان می توانيد به دنبال سند عليه من باشيد، ما هم کار خودمان را می کنيم، تا ديده شود چه می شود.
شما از يک جمله که اتفاقا جمله ی من نيست و تنها برگردان راوايی ست ناراحت می شويد؟ من هيچوقت با چنين لحنی صحبت نمی کنم و صرف خواستم شما را محکی زده باشم و بخشی از گپ شما را با روش راوايی به خود شما برگردانم.
در نوشته ی راوا عليه من کدام افشاگری صورت نگرفته. من نه آدم کشته ام، نه دزدی کرده ام، نه مال مردم را خورده ام، نه در تمجيد اين حکومت و آن حکومت نوشته ام. حاضر بودم و هستم که کارگری کنم ولی در تمجيد جنايتکاران و حکومت های غاصب چيزی ننويسم.
در نوشته ی سرتاپا عقده ی راوا عليه من فقط توهين و تحقير و اتهام بستن های توخالی ست. بياوريد يک سند که من دزدی کرده ام، آدم کشته ام و يا در تمجيد جنايتکاری و يا رژيمی نوشته ام. اگر سندی نداريد، لاف لطفا نزنيد. اگر مراد و منظور شما و سازمانتان داشتن گويش ايرانی ست که من گفته ام از کسی که کودکی و جوانی اش را در آوارگی در ايران گذرانده و همين همنسلان راوای شما او را به آوارگی ناچار کشاند، توقع گويش شيرين کابلی داشتن، يک توقع نابجاست. گيريم که چنين هم نباشد، در کجای قوانين حقوق بشری نوشته اند که داشتن يک گويش جرم محسوب می شود؟ حقوق بشر راوا همين قدر و محدود به سطح عقل و دانايی آنچه وزير ضد فرهنگ دارد است؟ اتهام ديگر راوا که گويی فتح بزرگی کرده اين است که چرا رژيم ايران را افشا نمی کنم و لابد افشای رژيم ايران يعنی دفاع از چند چپ ورشکسته و از راست راست تر ايرانی ست. ورنه اگر انتقاد از ديکتاتور مراد راوا باشد، کافی بود به سايت کابل پرس? نگاهی دقيق تر می انداخت و بعد فير می کرد.
اگر مراد راوا افشای چند شاعر ناشر افغان در ايران است که اتفاقا من تلاش می کنم که با معيارهای ادبی آنان را نقد کنم و آنوقت راوای محترم شما اتفاقا مخالف جريان نوگرايی، شاعران ناشاعر را بر کرسی سنتی ملک الشعرايی می نشاند.
اگر مراد راوای شما افشای جنايتکاران افغانستان است که اين کابل پرس تقريبا به همين نام مشهور شده است.
يک نکته ی جالب اين است که شما از کلمه ی استادان استفاده کرده ايد. کدام استادان جانم. آنانی که مراد شماست، اتفاقا به قول ايرانی ها من برايشان تره هم خورد نمی کنم. بارها و بارها در کابل پرس و نيز سايت رها پن، از کار ادبی آنان به عنوان ادبيات نخ نمای افغانستان ذکر کرده ام. بسياری با ادبيات سنتی و سست خود عملا در خدمت ارتجاع سنتی هستند. برويد از امنيت نا ملی تان بپرسيد که استادان من چه کسانی هستند. برای آنان روی کاغذ نوشته ام، امضا هم کرده ام که من از چه ادبياتی لذت می برم و الهام. در گزارش من با عنوان " گوانتاناموی امنيت ملی افغانستان " نيز اشاره به آن شده است. در همين سايت بپاليد و بيابيد.
نمی دانم خوب است و يا نه، اينکه شما و دوستانتان از کابل پرس و کار من در اين رسانه انتظاری داريد که سازمان محبوبتان در سی و اندی سال عمر خود می بايست انجام می داد و همچنان انجام دهد. به هر حال من به دنبال پاسخ هايم هستم. شما و سازمان محبوبتان می توانيد به دنبال سند عليه من باشيد، ما هم کار خودمان را می کنيم، تا ديده شود چه می شود.