بنده مردم را به ملالت و عزاداری دعوت نکرده ام. فقط میخواهم بگویم که همچو اعمال میتواند دوباره راه را برای قتل عام ها و بربریت طالبان متحجر هموار سازد. شما نمیتوانید منافع هزاره ها را در خارج و داخل کشور از همدیگر به کلی جدا سازید. در داخل چی میگذرد اینرا بنده شاید بهتر از شما بدانم چونکه تمام فامیلم در یکی از ولایات جنوبی زنده گی میکنند و خودم نیز هر چند ماهی به افغانستان سفر میکنم... بهر حال وضعیت هیچگاهی به نفع ما نبوده و اگر درست قدم برنداریم در آینده نیز خراب تر خواهد شد. از دهن یک پسر یا دختر هزاره اگر آتش نیز بپرد و تمامئ شرایط استخدام در یک پست دولتی را هم داشته باشد باز هم به علت هزاره بودن رد میشود... پسر مامایم در دانشکده ساینس دانشگاه کابل شاهد حرکت یک استاد پشتون بوده که مرا بیش از پیش بخود آورد، او میگوید در روز اول ِ سمستر اول، سال اول استاد از ما خواست تا خود را معرفی کنیم. وقتی ما شروع کردیم به معرفی کردن خود... فلانی از ولسوالی جاغوری ولایت غزنی، فلانی از ولسوالی جاغوری ولایت غزنی، فلانی از ولسوالی جاغوری... یکباره استاد فریاد کشید:
"بس دی! یوه ولسوالی راغلی او تول پوهنتون یی اشغال کری...! زه تاسو ته درس نشم ورکولای...!"
این فقط یک نمونه است. هزاران مورد دیگر را روزمره اگر به افغانستان سفر کنید خواهید دید. مهاجرین را چی کنیم که در اروپا، امریکا یا استرالیا راحت استند. اکثریت و ریشه قوم ما در داخل و در اوج مشکلات زنده گی میکنند. ما نباید آنها را فراموش کنیم و اینرا نیز باید منطقی فکر کنیم که بخش اعظم قیمت تمامی حرکات ما در خارج را هزاره های داخل باید بپردازند. بخاطریکه هر گونه ادعای حق و حقوق اگر کنند به آنها گفته خواهد شد که، "بلی، شما همان هایئ استین که تا پای تان به خارج از کشور رسید دست از دین و ارزش های... میکشید. پس شما مسلمان نبوده و مرگ تان رواست..." این حقیقت است نه ادعا. آنها همیشه عقب بهانه میگردند تا یک تهمت به ما زده و حقوق ما را پایمال کنند. پس نباید بهانه بدست یک عده احمق و جاهل داد. اکثریت هموطنان پشتون ما مفکورۀ طالبانی دارند و اینکه طالبان از کجا آمده اند و منابع تمویل شان کیست؟ اینها را اهمیت نمیدهند. ثابت شده است که قدرت های بزرگ پشتون و تاجک را از هزاره و ازبک ترجیح میدهند و در عمل نیز اینرا ثابت کرده اند. تنها بودجۀ که در هلمند مصرف میکنند برابر با تمام مصارف دولتی و خارجی در هزاره جات و سمت شمال است. چرا؟ بخاطریکه منفعت شان ایجاب میکند. پس بر من و تو لازم است که بیدار جان خود بوده و کاری نکنیم که عبدالرحمن های حاضر و زنده دست به قتل عام دوبارۀ من و تو بزند. ناگفته نماند که نسل دوم و سوم هزاره های ساکن در غرب دیگر خود را هزاره نمیدانند و درد و رنج هزاره ها در داخل افغانستان نیز برای آنها بی مفهوم است... شما چی بخواهید و چی نخواهید نسل جدید هزاره ها در غرب به رقص و خوشگذرانی روی خواهند آورد و اگر رقص مغولی یاد نگرفتند، رقص برک دانس و غیره را حتماً خواهند آموخت (این حقیقت در مورد تمامی مهاجرین چی تاجک و چی پشتون همه گی... نیز صدق میکند). پس کوشش های تان هیچگاهی توجیح پذیر نیستند.
و تا جاییکه تاریخ نشان میدهد زنده گئ تمامی انسان های که گوهر انسانی را حفظ نموده بودند ساده و فقیرانه بوده که تنها محدود به امامان اهل تشیع نمیشود.
در تاریخ معاصر جهان فقط دو نمونه را میخواهم برایت بازگو کنم یکی مهاتماگاندی و دوم نلسن ماندیلا.
اما تا جاییکه از اسلام میدانم هیچگاهی اسلام توصئه نکرده که فقر را قبول کنیم و زانوی غم را به بغل بگیریم. علی (ع) میفرماید:
"هنگامیکه فقر از دروازه داخل میشود، ایمان از پنجره فرار میکند."
فقط همین فرمودۀ ایشان کفایت میکند برای تشریح دید اسلام راجع به رفاه و آسایش انسانها. اما اینکه از چی راهی میخواهیم ثروت بیاندوزیم، اینش را بسیار زیبا و عقلانی بیان نموده و تعلق میگیرد به شخص که مراعات میکند یا خیر.
مترق صاحب
بنده مردم را به ملالت و عزاداری دعوت نکرده ام. فقط میخواهم بگویم که همچو اعمال میتواند دوباره راه را برای قتل عام ها و بربریت طالبان متحجر هموار سازد. شما نمیتوانید منافع هزاره ها را در خارج و داخل کشور از همدیگر به کلی جدا سازید. در داخل چی میگذرد اینرا بنده شاید بهتر از شما بدانم چونکه تمام فامیلم در یکی از ولایات جنوبی زنده گی میکنند و خودم نیز هر چند ماهی به افغانستان سفر میکنم... بهر حال وضعیت هیچگاهی به نفع ما نبوده و اگر درست قدم برنداریم در آینده نیز خراب تر خواهد شد. از دهن یک پسر یا دختر هزاره اگر آتش نیز بپرد و تمامئ شرایط استخدام در یک پست دولتی را هم داشته باشد باز هم به علت هزاره بودن رد میشود... پسر مامایم در دانشکده ساینس دانشگاه کابل شاهد حرکت یک استاد پشتون بوده که مرا بیش از پیش بخود آورد، او میگوید در روز اول ِ سمستر اول، سال اول استاد از ما خواست تا خود را معرفی کنیم. وقتی ما شروع کردیم به معرفی کردن خود... فلانی از ولسوالی جاغوری ولایت غزنی، فلانی از ولسوالی جاغوری ولایت غزنی، فلانی از ولسوالی جاغوری... یکباره استاد فریاد کشید:
"بس دی! یوه ولسوالی راغلی او تول پوهنتون یی اشغال کری...! زه تاسو ته درس نشم ورکولای...!"
این فقط یک نمونه است. هزاران مورد دیگر را روزمره اگر به افغانستان سفر کنید خواهید دید. مهاجرین را چی کنیم که در اروپا، امریکا یا استرالیا راحت استند. اکثریت و ریشه قوم ما در داخل و در اوج مشکلات زنده گی میکنند. ما نباید آنها را فراموش کنیم و اینرا نیز باید منطقی فکر کنیم که بخش اعظم قیمت تمامی حرکات ما در خارج را هزاره های داخل باید بپردازند. بخاطریکه هر گونه ادعای حق و حقوق اگر کنند به آنها گفته خواهد شد که، "بلی، شما همان هایئ استین که تا پای تان به خارج از کشور رسید دست از دین و ارزش های... میکشید. پس شما مسلمان نبوده و مرگ تان رواست..." این حقیقت است نه ادعا. آنها همیشه عقب بهانه میگردند تا یک تهمت به ما زده و حقوق ما را پایمال کنند. پس نباید بهانه بدست یک عده احمق و جاهل داد. اکثریت هموطنان پشتون ما مفکورۀ طالبانی دارند و اینکه طالبان از کجا آمده اند و منابع تمویل شان کیست؟ اینها را اهمیت نمیدهند. ثابت شده است که قدرت های بزرگ پشتون و تاجک را از هزاره و ازبک ترجیح میدهند و در عمل نیز اینرا ثابت کرده اند. تنها بودجۀ که در هلمند مصرف میکنند برابر با تمام مصارف دولتی و خارجی در هزاره جات و سمت شمال است. چرا؟ بخاطریکه منفعت شان ایجاب میکند. پس بر من و تو لازم است که بیدار جان خود بوده و کاری نکنیم که عبدالرحمن های حاضر و زنده دست به قتل عام دوبارۀ من و تو بزند. ناگفته نماند که نسل دوم و سوم هزاره های ساکن در غرب دیگر خود را هزاره نمیدانند و درد و رنج هزاره ها در داخل افغانستان نیز برای آنها بی مفهوم است... شما چی بخواهید و چی نخواهید نسل جدید هزاره ها در غرب به رقص و خوشگذرانی روی خواهند آورد و اگر رقص مغولی یاد نگرفتند، رقص برک دانس و غیره را حتماً خواهند آموخت (این حقیقت در مورد تمامی مهاجرین چی تاجک و چی پشتون همه گی... نیز صدق میکند). پس کوشش های تان هیچگاهی توجیح پذیر نیستند.
و تا جاییکه تاریخ نشان میدهد زنده گئ تمامی انسان های که گوهر انسانی را حفظ نموده بودند ساده و فقیرانه بوده که تنها محدود به امامان اهل تشیع نمیشود.
در تاریخ معاصر جهان فقط دو نمونه را میخواهم برایت بازگو کنم یکی مهاتماگاندی و دوم نلسن ماندیلا.
اما تا جاییکه از اسلام میدانم هیچگاهی اسلام توصئه نکرده که فقر را قبول کنیم و زانوی غم را به بغل بگیریم. علی (ع) میفرماید:
"هنگامیکه فقر از دروازه داخل میشود، ایمان از پنجره فرار میکند."
فقط همین فرمودۀ ایشان کفایت میکند برای تشریح دید اسلام راجع به رفاه و آسایش انسانها. اما اینکه از چی راهی میخواهیم ثروت بیاندوزیم، اینش را بسیار زیبا و عقلانی بیان نموده و تعلق میگیرد به شخص که مراعات میکند یا خیر.
ترقئ تانرا در چوکات عقل و منطق خواهانم!