سلام جناب شاهد وسلامکی هم به طالب حق. البته من صرفا برای طالب حق یک کلام دارم: هرگاه شما عینک مذهب را از چشم بیرون نمودید و به عقل و خرد بهای بیشتر از سنت و مذهب قایل شدید من با تو دیالوگ خواهم نمود و الا وقتی شما جملات عربی را بررخ من می کشید من آنرا استدلال پذیرفته شده علمی نمیابم و برای من هیچ اهمیتی ندارند.
جناب شاهد: من با تو یک نقط مشترک دارم و آن اینستکه نسل دوم وسوم هزاره ها مثل نسل دو وسوم تمام مهاجرین در غرب دیگر غربی استند و تنها گذشته ژنیتیک با هزاره دارند و شاید چند کلمه فارسی و کمی تمایل به غذای خانودگی داشته باشند والسلام. هدف من از احیا رقص هزارگی و فرهنگ و هنر هزارگی اینستکه اینها خواهی نخواهی راه دیگری را در پیش می گیرند (به نظر من این انسانی ترین و طبیعی ترین شیوه زندگی است. اگر ما هم آزادی ها، رفاه اقتصادی ،امنیت غربی ها را میداشتیم به همان راهی می رفتیم که آنها رفته اند) پس چه بهتر که این تغییررا در متن فرهنگ خودشان بپیمایند تا گاهگاهی فکری و علاقه مندی به سوختگان که تا هنوز در قفسی یکجا با سیاف و طالبان و طالبان خودی (چوچه های خمینی و خویی) زندگی میکنند داشته باشند. هدف من اینستکه ما یک جامعه مترقی، بیدارو دلسوز درخارج داشته باشیم تا برای نجات ما لابی کنند و پشتوانه محکمی برای ترقی سوختگان داخل نیز باشند... اگر همقفسان سیاف و طالبان هم چپن ارتجاع براطراف سر بپیچند و ما هم با همان لودگی ها در خارج زندگی کنیم چه روزنه ای برای رسیدن این مردم به یک جامعه آزاد، انسانی و مترقی باقی میماند؟
سلام جناب شاهد وسلامکی هم به طالب حق. البته من صرفا برای طالب حق یک کلام دارم: هرگاه شما عینک مذهب را از چشم بیرون نمودید و به عقل و خرد بهای بیشتر از سنت و مذهب قایل شدید من با تو دیالوگ خواهم نمود و الا وقتی شما جملات عربی را بررخ من می کشید من آنرا استدلال پذیرفته شده علمی نمیابم و برای من هیچ اهمیتی ندارند.
جناب شاهد: من با تو یک نقط مشترک دارم و آن اینستکه نسل دوم وسوم هزاره ها مثل نسل دو وسوم تمام مهاجرین در غرب دیگر غربی استند و تنها گذشته ژنیتیک با هزاره دارند و شاید چند کلمه فارسی و کمی تمایل به غذای خانودگی داشته باشند والسلام. هدف من از احیا رقص هزارگی و فرهنگ و هنر هزارگی اینستکه اینها خواهی نخواهی راه دیگری را در پیش می گیرند (به نظر من این انسانی ترین و طبیعی ترین شیوه زندگی است. اگر ما هم آزادی ها، رفاه اقتصادی ،امنیت غربی ها را میداشتیم به همان راهی می رفتیم که آنها رفته اند) پس چه بهتر که این تغییررا در متن فرهنگ خودشان بپیمایند تا گاهگاهی فکری و علاقه مندی به سوختگان که تا هنوز در قفسی یکجا با سیاف و طالبان و طالبان خودی (چوچه های خمینی و خویی) زندگی میکنند داشته باشند. هدف من اینستکه ما یک جامعه مترقی، بیدارو دلسوز درخارج داشته باشیم تا برای نجات ما لابی کنند و پشتوانه محکمی برای ترقی سوختگان داخل نیز باشند... اگر همقفسان سیاف و طالبان هم چپن ارتجاع براطراف سر بپیچند و ما هم با همان لودگی ها در خارج زندگی کنیم چه روزنه ای برای رسیدن این مردم به یک جامعه آزاد، انسانی و مترقی باقی میماند؟