در این چند سال این یگانه مقالهء درخور شما است. قبلاً شما هم همانند اسماعیل اکبر اراجیف زیاد نوشته اید اما این نوشتهء تان با وجود فهم نادرست از تحولات فرهنگی و سیاسی در منطقه، خدمت آقای اکبر را رسیده است. اما مبانی تئوریک نوشتهء وی را، که تحلیل مارکسیتی تحولات اجتماعی است از نطر دور داشته اید. مدلی را که وی از تحولات فرهنگی و سیاست فرهنگی مد نظر دارند، همان است که اتحاد جماهیر شوروی در زمان تسلط اش بر آسیای میانه اجرا نمود. در مورد اقبال هم به خطا رفته اید. وی نسبتی با تندروان ندارد، در فهم تندروان پاکستانی اقبال مسلمان نیست. اقبلا هیچگاه تئوری پرداز خشونت و یا انقلاب نبوده است. آنچه را که شریعتی نمود، عملیاتی نمودن تئوری ایدئولوژی اسلامی به سبک سوسیالیستی برای مقابله با جریانهای رقیب بود که در اندیشه های اقبال دیده نمی شود.
آريالای رضایی!
در این چند سال این یگانه مقالهء درخور شما است. قبلاً شما هم همانند اسماعیل اکبر اراجیف زیاد نوشته اید اما این نوشتهء تان با وجود فهم نادرست از تحولات فرهنگی و سیاسی در منطقه، خدمت آقای اکبر را رسیده است. اما مبانی تئوریک نوشتهء وی را، که تحلیل مارکسیتی تحولات اجتماعی است از نطر دور داشته اید. مدلی را که وی از تحولات فرهنگی و سیاست فرهنگی مد نظر دارند، همان است که اتحاد جماهیر شوروی در زمان تسلط اش بر آسیای میانه اجرا نمود. در مورد اقبال هم به خطا رفته اید. وی نسبتی با تندروان ندارد، در فهم تندروان پاکستانی اقبال مسلمان نیست. اقبلا هیچگاه تئوری پرداز خشونت و یا انقلاب نبوده است. آنچه را که شریعتی نمود، عملیاتی نمودن تئوری ایدئولوژی اسلامی به سبک سوسیالیستی برای مقابله با جریانهای رقیب بود که در اندیشه های اقبال دیده نمی شود.