دروغی ديگر از راوا که بگويد دمش به خليل زاد وصل نيست!
13 مارچ 2008, 15:12, توسط عارف
آقاي ميرهزار، سلام!
تمام لينك هاي راكه اينجا نوشته ايد‚ (بجزء يكي آن كه در پايين مينوسم) نشاني كمپني هاي كتابفروشي ها
اند، كه از مشاور بودن خانم بنارد و راوا، و سفر خانم خليلزاد به افغانستان، مينويسند.
About.com
يك كمپني كتابفروشيست كه مينويسد، خانم بنارد به افغانستان سفر كرده بود. اما شما(آقاي ميرهزار) سؤزن ميكنيد كه او(بنارد) حتماّ با راوا در سفارت امريكا ديدن كرده است. اين نوع سؤزن هاي بدون سند درست نيست.
همچنان
Amazon وRandom House, inc.
هردو كمپني هاي كتابفروشي اند كه مينويسند، خانم بنارد مشاور راوا است.
گرچه اين كمپني ها به نظر شما “معتبر“ هم باشند، اما من از تجربهء شخصي خودم ميدانم كه اينها براي فروش بيشتركتاب از هر نوع تبليغ استفاده ميكنند.
همچنين از تجربهء شخصي خودم ميدانم‚ همينكه تصادفاّ يك ژورناليست در بارهء كتابي نقدي بنويسد،
اكثريت ژورناليست هاي ديگر و همچنين كمپنيهاي كتابفروشي براي آساني كار خود از آن كاپي ميكنند. برايشان
ديگر مهم نيست‚ كه اين نقد چقدر واقيعت دارد.
بطور مثال من نويسندهء كتاب يرا مشناسم كه عنوان دومي كتاب او “ سرگذشت يك فاميل افغان“ بود. تصادفاّ يا
عمداّ يك ژورناليست در نقد خود در بارهء اين كتاب نوشت:“ اين سرگذشت فاميل خود نويسندهء كتاب است.“
بعد همه ژورناليستان و كتابفروشي ها همين را نوشتند، در حاليكه واقيعت نداشت. اما كتاب بسيار خريدار
پيدا كرد.
ميياييم در بارهء صفحهء خود راوا كه در آن نوشته شده “ خانم بنارد مشاور راوا ميباشد“.
نويسندهء اين جمله يك خانم بنام
MARGIE THOMSON
از نيوزيلند است كه نقدي در بارهء كتاب راوا نوشته و در ضمن از مشاور بودن خانم بنارد مينويسد. نه خود راوا.
اما چرا راوا اين نقد را بدون كم و كاست در سايت خود نشر ميكند، شايد به اثر كاستي توجه به اين موضوع حساس
در همان زمان (2002) بوده باشد ( اينرا من فقط حدس ميزنم).
اما چيزيكه به نظر من قابل اعتماد است، جواب راوا به نامهء يكي از خوانندكان پيام زن در سال 2003 است.
راوا در جواب اين خواننده حتي از پوليكه براي اين كتاب از خانم بنارد اخذ ميكند، اينجا مينوسد. كه به نظر من
اين نشان ميدهد، كه راوا درين رابطه چيزي براي پنهان كردن ندارد. تصادفاّ من سال هاي بعد از جاي ديگري
خبر شدم، كه خانم بنارد از آن 3000 دالريكه وعده كرده بود فقط 1000دالر آنرا به راوا پرداخت و بقيه را
بدست فراموشي سپرد.
موضوع ديگريكه در عين جستجو در شماره هاي پيام زن به نظرم افتاد، كاريكاتور خليلزاد روي جلد شماره
63/64 در سال 2005 است. خليلراد بحيث مارگير همه مار ها ( جنكسالاران) را با دودست خود محكم گرفته
است. من اين كاريكاتور را طوري توجيح ميكنم كه دم همهء اين مارها در آخر امر بدست خليلزاد است‚ كه واقيعت هم همين است. پس سوال اينجا خلق ميشود كه اگر دم خود راوا نيز بدست خليلزاد است، چطور راوا جراءت
ميكند “ به اين آهن داغ دست بزند“ و خليلزاد را اينطور مسخره و حامي جنايتكاران معرفي كند؟
تا اينجا عقل من رسيد كه از همه فاكت ها نتيجه گيري توانستم. بقيه قضاوت به شما و ديگران. شما ميدانيد
كه من فقط در جستجوي واقيعت ام‚ نه كم نه بيش.
احترام
نوت: نامه يكه در رابطه به محاكمهء جنايتكاران و كميسيون حقوق بشر به كابل پرس فرستاده بودم‚ حتماّ
در جمع صد ها نامهء ديگر كه هر روز به شما ميرسد، گم شده است. با آنهم صد آفرين به اين پشتكار خسته ناپذيرشما.
آقاي ميرهزار، سلام!
تمام لينك هاي راكه اينجا نوشته ايد‚ (بجزء يكي آن كه در پايين مينوسم) نشاني كمپني هاي كتابفروشي ها
اند، كه از مشاور بودن خانم بنارد و راوا، و سفر خانم خليلزاد به افغانستان، مينويسند.
About.com
يك كمپني كتابفروشيست كه مينويسد، خانم بنارد به افغانستان سفر كرده بود. اما شما(آقاي ميرهزار) سؤزن ميكنيد كه او(بنارد) حتماّ با راوا در سفارت امريكا ديدن كرده است. اين نوع سؤزن هاي بدون سند درست نيست.
همچنان
Amazon وRandom House, inc.
هردو كمپني هاي كتابفروشي اند كه مينويسند، خانم بنارد مشاور راوا است.
گرچه اين كمپني ها به نظر شما “معتبر“ هم باشند، اما من از تجربهء شخصي خودم ميدانم كه اينها براي فروش بيشتركتاب از هر نوع تبليغ استفاده ميكنند.
همچنين از تجربهء شخصي خودم ميدانم‚ همينكه تصادفاّ يك ژورناليست در بارهء كتابي نقدي بنويسد،
اكثريت ژورناليست هاي ديگر و همچنين كمپنيهاي كتابفروشي براي آساني كار خود از آن كاپي ميكنند. برايشان
ديگر مهم نيست‚ كه اين نقد چقدر واقيعت دارد.
بطور مثال من نويسندهء كتاب يرا مشناسم كه عنوان دومي كتاب او “ سرگذشت يك فاميل افغان“ بود. تصادفاّ يا
عمداّ يك ژورناليست در نقد خود در بارهء اين كتاب نوشت:“ اين سرگذشت فاميل خود نويسندهء كتاب است.“
بعد همه ژورناليستان و كتابفروشي ها همين را نوشتند، در حاليكه واقيعت نداشت. اما كتاب بسيار خريدار
پيدا كرد.
ميياييم در بارهء صفحهء خود راوا كه در آن نوشته شده “ خانم بنارد مشاور راوا ميباشد“.
نويسندهء اين جمله يك خانم بنام
MARGIE THOMSON
از نيوزيلند است كه نقدي در بارهء كتاب راوا نوشته و در ضمن از مشاور بودن خانم بنارد مينويسد. نه خود راوا.
اما چرا راوا اين نقد را بدون كم و كاست در سايت خود نشر ميكند، شايد به اثر كاستي توجه به اين موضوع حساس
در همان زمان (2002) بوده باشد ( اينرا من فقط حدس ميزنم).
اما چيزيكه به نظر من قابل اعتماد است، جواب راوا به نامهء يكي از خوانندكان پيام زن در سال 2003 است.
راوا در جواب اين خواننده حتي از پوليكه براي اين كتاب از خانم بنارد اخذ ميكند، اينجا مينوسد. كه به نظر من
اين نشان ميدهد، كه راوا درين رابطه چيزي براي پنهان كردن ندارد. تصادفاّ من سال هاي بعد از جاي ديگري
خبر شدم، كه خانم بنارد از آن 3000 دالريكه وعده كرده بود فقط 1000دالر آنرا به راوا پرداخت و بقيه را
بدست فراموشي سپرد.
موضوع ديگريكه در عين جستجو در شماره هاي پيام زن به نظرم افتاد، كاريكاتور خليلزاد روي جلد شماره
63/64 در سال 2005 است. خليلراد بحيث مارگير همه مار ها ( جنكسالاران) را با دودست خود محكم گرفته
است. من اين كاريكاتور را طوري توجيح ميكنم كه دم همهء اين مارها در آخر امر بدست خليلزاد است‚ كه واقيعت هم همين است. پس سوال اينجا خلق ميشود كه اگر دم خود راوا نيز بدست خليلزاد است، چطور راوا جراءت
ميكند “ به اين آهن داغ دست بزند“ و خليلزاد را اينطور مسخره و حامي جنايتكاران معرفي كند؟
تا اينجا عقل من رسيد كه از همه فاكت ها نتيجه گيري توانستم. بقيه قضاوت به شما و ديگران. شما ميدانيد
كه من فقط در جستجوي واقيعت ام‚ نه كم نه بيش.
احترام
نوت: نامه يكه در رابطه به محاكمهء جنايتكاران و كميسيون حقوق بشر به كابل پرس فرستاده بودم‚ حتماّ
در جمع صد ها نامهء ديگر كه هر روز به شما ميرسد، گم شده است. با آنهم صد آفرين به اين پشتكار خسته ناپذيرشما.
احترام