سلام خان ليمه و پوزش که بار پيش سلام نکردم. احساس کردم که ديالوگ می کنيد و هر بار لازم به سلام نيست!
به نظر می رسد که شما يک عضو و طرفدار سرسخت راوا هستيد تا يک خواننده ی بی طرف که بخواهد منصفانه قضاوت کند. افترای خودتان را افترا نمی پنداريد و گپ خودتان را به خودتان بر می گردانم افترا محسوب می کنيد؟ اين همان لحن راوايی نيست که "وقتی در مدرسه فقيه و..؟ کدام ولی فقيه خانم محترم. وقتی شما برای پناهندگی خود به راست و دروغ متوصل می شديد، من هم کار می کردم و هم در مکتب درس می خواندم و نمی دانستم که روزی روزگاری خانم ليمه ای از آلمان پيدا می شود و با درس خواندنم نيز با کنايه برخورد می کند. بله کاملا عصبانی هستم ولی دشنام نداده ام و فقط در حد و اندازه ای که خودتان گپ زده ايد، گپ خودتان را به خودتان برگردانده ام. نه تنها شما که با باقی چشم بسته طرفداران راوا و از خير سر نوکری راوا برای زلمی خليل زاد به آمريکا رفته ها نيز چنين برخورد می کنم.
گرچه تاکنون نه شما و نه ديگر طرفداران و اعضای راوا به روشنی پاسخی به سوالات من نداده اند اما پاسخ سوالات خود را دريافت کنيد:
يک: بله راوا به، به ظاهرفرهنگيان قبيله گرا ی پشتون نتاخته و تنها برای راه گم کردن به چند پشتون رسوای خاص و عام پرداخته که راه گم کند و بی طرفی به رخ بکشاند و دستاويزی در چنين مواقعی داشته باشد. حبيب الله رفيع اگر بيشتر از رهنورد زرياب محق برای تاخته شدن نباشد، کمتر هم نيست و فعلا مشاور و ضمنا دانشنامه ی قبيله سالاران و متفکران طالب و القاعده پسند محسوب می شود. بله هم رهنورد زرياب قابل انتقاد است و هم هاشميان. درجه ی تاريکی و تاريک گستری را بايد با توجه به نفوذشان در رسانه ها و ميان دولت مردان خاين سنجيد. برای همين می گويم که اگر نه بيشتر، بل هم اندازه با رهنور زرياب، حبيب الله رفيع نيز قابل کوبيده شدن است. به ظاهر روشفکر ديگر يا در حقيقت يک تيورسين برای آدمکشی که اتفاقا با استفاده ی همان درجه سنج تاريکی، بايد بسيار مورد انتقاد قرار می گرفت اشرف غنی احمدزی است. يکی ديگر که بازهم با طالب انديش معروف و القاعده پسند کريم خرم دست به يکی کرده تا فرهنگ اين کشور را نابود کند، نجيب منلی است. جاده صاف کن مرحله بعد نسل کشی. يا نظامی سياف ضيا بوميا که بعد از نظامی گری اش به يک ان جی او سالار تمام عيار بدل شده است. اين ها را چرا راوای شما نمی کوبد. می گوييد که پشتون ها را نيز کوبيده است. پس خلاص شد همه چيز. اين چند نفری که در اينجا برای پيام گذاری در پاسخ يا عليه من وظيفه گرفته اند، بيکار هستند و يا بسيار پر مسووليت که اگر چند نفرشان در اينجا پيام می گذارند، چند نفر ديگرشان نيز (اگر بواقع با قبيله نيستند) عليه رفيع و منلی و غنی احمد زی و مهم ديگرشان زلمی خليل زاد بنويسند و در سايت مبارکشان منتشر کنند. برای پاسخ يا حمله ی پنجاه يا بيشتر نفری به يک روزنامه نگار همه آماده اند و برای نوشتن عليه اين موجودات همه ی شان لال و کور و بی سواد می شوند.
دو: من نگفته ام که در آن مقاله چنين نوشته است. من نوشته ام تا زمانی که اين خاين زنده بود از او يک چهره ی ملی ترسيم می شد توسط اين راوای مورد علاقه ی شما. به اين لحن دقت کنيد:
ولی اگر شاه سابق، به نیرویی مثل طالبان تكیه كند كه از لحاظ ضدیت با دموكراسی، زن و علم و فرهنگ، برادران سكهی بنیادگرایان جانورخو بشمار میروند، یا بدون هیچ قید و شرطی دستهای خونآلود خاینان بنیادگرا و میهنفروشان پرچمی و خلقی را بفشارد، در آنصورت بر اعتبار، موقعیت و امكان توفیقش لطمهای جدی وارد خواهد آمد.
دقت کنيد، اعتبار، موقعيت و امکان توفيق. اين لحن راوا زمانی ست که اين خاين زنده بود و همين راوا زمانی که ديگر محمد ظاهر به گور می رود، به بازمانده اش تاختن را آغاز می کند. http://pz.rawa.org/40/40zahir.htm
باز هم بابه ات مزاری کردی خانم محترم. اين بابه ات مزاری گفتن فقط می تواند به لحاظ روانی واکنشی باشد و نمی خواهم به شما توهينی کرده باشم اما گويی وقتی می گويم محمد ظاهر خاين عصبانی تان می کند. من به شما نوشتم که داستانی را نشر می کنم از زنی که قربانی جنايت ديکتاتور محمد ظاهر (يا بی لياقت محمد ظاهر) شد. اجازه می دهيد که قربانی نيز خودش بخواهد و يا اينکه می خواهيد هر شد به امان خدا؟ می دانيد که چه خطری ممکن است قربانی را از جانب بازماندگان محمد ظاهر تهديد می کند؟ لطفا حد و اندازه ها را نيز رعايت کنيد.
ضمنا ظاهر خاين در غصب زمين مردم نيز دست داشته است. مردم شمالی مدعی اند که اين خاين زمين هايشان را غصب کرده. عشرتکده های اين خاين در نقاط مختلف افغانستان با غصب زمين مردم برپا شده است.
شما خود را بی چاره نگوييد. شما می توانستيد در همان آلمان که گوشه ی امن قرار داشتيد، تظاهراتی را عليه اين جنايتکاران براه اندازيد. مطلبی، نوشته ای به جايی ارسال کنيد و می گفتيد که اين جنايتکاران، جنايتکاری را بابای ملت مظلوم قرار داده است. به گوشه ی امن رفته ايد و فقط در فکر خوديد؟ حداقل کاری که می توانستيد انجام دهيد اين بود ( پلاکاردی به دست می گرفتيد و به تنهايی مقابل پارلمان آلمان به نشانه ی اعتراض روزی يک ساعت می ايستاديد).
من تاکنون هيچ وقت نگفته ام که چرا راوا به مزاری تاخته است يا به محقق و خليلی اش. من می گويم چرا مهره های درشت و کلاااااااااااااااااااااااااااان خانم از چشم راوا دور مانده اند و دريغ از نوشتن حتا جمله ای برای آنان.
من تعهدی نسبت به مزاری ندارم. تعهدم نسبت به مردمم است و بله برای دايکندی عزيز نيز کوشش می کنم کاری کنم که همين اکنون مردم آن اسير يک والی دروغ گو و شهردار دزد شده اند. اميدوارم مرا به منطقه گرايی متهم نکنيد، چرا که به واقع اين ولايت فقيرترين است و شش ماه سال راه هايش بند است. سند و اخبار اختلاس و جنايت از هر کسی و در هر نقطه ی افغانستان باشد نشر می کنم و شما هم کمی انصاف داشته باشيد در همين کابل پرس? می خوانيد .
سه: راوا يک سازمان مخفی هست ولی اينکه دست من و شما به رهبری و کادرهايش نمی رسد نيست. در اين شکی نيست که کادرهای کليدی راوا در آمريکا و اروپا بسر می برند و رده پايين هايی هم هستند که در پاکستان اند و در افغانستان. اين رده پايين ها در تصميم گيری ها نقشی ندارند و بلکه بيشتر به يک عمله می مانند. نه در انتخابی شرکت دارند و نه می دانند که اين سازمان از کجا پول دريافت می کند. تقريبا تمام کسانی که در همين صفحه به طرفداری از راوا نوشته اند در آمريکا و اروپا بسر می برند.
من درک از مبارزه ی مخفی دارم ولی اينکه باعث شود کنجکاوی نکنم . به شما حق می دهم که کنجکاوی نکنيد وقتی خود را بيچاره قلمداد می کنيد و در آلمان نشسته می گوييد کاری کرده نمی توانم. شما هيچ کاری کرده نمی توانيد و حتا سطری را عليه جنايتکار ننوشتيد و در اينجاييد که در همراهی با طرفداران راوا، مرا به نقد بگيريد. خوب اين هم شايد کلان کار باشد.
4: به شما مربوط نيست که گزارش مالی راوا به اعضايش داده و يا نه و يا انتخاباتی داشته و يا نه و اما برای من مهم است که بدانم اين گروه در درون خود چقدر دموکراتيک عمل می کند و چقدر به قوانين ابتدايی آزادی پايبند است. لطفا وقتی گپی می زنيد فقط از جانب خود گپ بزنيد و برای من تکليف تعيين نکنيد که من چه حق دارم و چه ندارم. من نمی خواهم مانند شما چشم و گوش خود را ببندم. اين ملاگری کار شماست يا من خانم ليمه؟
5: اول اينکه گزارش جنايات در يکاولنگ را ديده بان حقوق بشر تهيه کرده و منبع عکس هايی که در سايت راوا نشر شده، ديده بان حقوق بشر است و نه راوا. متاسفم اعضا و طرفداران راوا حتا وقتی می گويم که روی ويديوی مردم تاپه ی خودتان را نچسپانيد که اين کار نوعی دزدی ست و می تواند به مسدود شدن سايت تان منجر شود باز خشمگين می شوند.
دوم اينکه من در برخی پيام هايم گفته ام راوا کارهايی کرده که ارزشمند است. من به بی انصافی راوا نيستم که از سويی مرا متهم به همدستی با خيانتکار کند و از سويی ديگر خبر 25 ميليون دالر اختلاس توسط جنگ سالار را از کابل پرس بردارد . شما و اعضای راوا درباره ی خانم سيما سمر به اسنادی اشاره می کنيد که در همين سايت کابل پرس نشر شده است. اين موضع شما و اين تبريک رياکارانه ی شما را می توان چگونه تعبير کرد؟ دوست داريد من بگويم که يکجا شدن راوا و زلمی خليل زاد و بعد نوکری جمعی برای بوش مبارکتان؟ يا مبارک باشد موضع مشترکی ميان واپسگرای معروف کريم خرم و راوا پيدا شد و هر دو مخالف استفاده از کلمات زيبا و رسای فارسی اند و هر کسی را اين کلمات را استفاده کرد، جاسوس خطاب می کنند. اين يک بيماری و مرض است.
آن خانم هزاره بايد خود مستقل عمل کند و به اين گروه ها با شعارهای فريبنده ی که می دهند دل خوش نکند.
6: از اين سوال می خواهی خودت و طرفداران و اعضای راوا را به اين نتيجه برسانی که من قوم گرا هستم؟ سياست کابل پرس هميشه مورد خشم قوم گرايان هزاره بوده است و البته قوم گرايان غير هزاره هم. در هيچ سايت هزاره گرايی نمی توانيد به اين طريق فضا را باز بگذاريد که مردم هر چه خواستند عليه به اصطلاح رهبران هزاره بنويسند. شما و طرفداران راوا درباره سيما سمر هميشه به مطلبی که در کابل پرس نشر شده استناد می کنيد. همانطور که در پاسخ پيام ديگرتان نوشته ام، جنايتکار از هر قومی که باشد بايد محاکمه شود. در سايت کابل پرس شما می توانيد يک مجموعه نوشته درباره ی کريم خليلی بخوانيد. همين جا هم از آقای عتيق شاهد می خواهم که در کارتون هايش به همان اندازه که تشخيص می دهد، به ظاهر رهبران و خاينان هزاره را نيز شامل کند.
اين پايم طولانی شد. ادامه ی آن در پيام ديگر می آيد.
سلام خان ليمه و پوزش که بار پيش سلام نکردم. احساس کردم که ديالوگ می کنيد و هر بار لازم به سلام نيست!
به نظر می رسد که شما يک عضو و طرفدار سرسخت راوا هستيد تا يک خواننده ی بی طرف که بخواهد منصفانه قضاوت کند. افترای خودتان را افترا نمی پنداريد و گپ خودتان را به خودتان بر می گردانم افترا محسوب می کنيد؟ اين همان لحن راوايی نيست که "وقتی در مدرسه فقيه و..؟ کدام ولی فقيه خانم محترم. وقتی شما برای پناهندگی خود به راست و دروغ متوصل می شديد، من هم کار می کردم و هم در مکتب درس می خواندم و نمی دانستم که روزی روزگاری خانم ليمه ای از آلمان پيدا می شود و با درس خواندنم نيز با کنايه برخورد می کند. بله کاملا عصبانی هستم ولی دشنام نداده ام و فقط در حد و اندازه ای که خودتان گپ زده ايد، گپ خودتان را به خودتان برگردانده ام. نه تنها شما که با باقی چشم بسته طرفداران راوا و از خير سر نوکری راوا برای زلمی خليل زاد به آمريکا رفته ها نيز چنين برخورد می کنم.
گرچه تاکنون نه شما و نه ديگر طرفداران و اعضای راوا به روشنی پاسخی به سوالات من نداده اند اما پاسخ سوالات خود را دريافت کنيد:
يک: بله راوا به، به ظاهرفرهنگيان قبيله گرا ی پشتون نتاخته و تنها برای راه گم کردن به چند پشتون رسوای خاص و عام پرداخته که راه گم کند و بی طرفی به رخ بکشاند و دستاويزی در چنين مواقعی داشته باشد. حبيب الله رفيع اگر بيشتر از رهنورد زرياب محق برای تاخته شدن نباشد، کمتر هم نيست و فعلا مشاور و ضمنا دانشنامه ی قبيله سالاران و متفکران طالب و القاعده پسند محسوب می شود. بله هم رهنورد زرياب قابل انتقاد است و هم هاشميان. درجه ی تاريکی و تاريک گستری را بايد با توجه به نفوذشان در رسانه ها و ميان دولت مردان خاين سنجيد. برای همين می گويم که اگر نه بيشتر، بل هم اندازه با رهنور زرياب، حبيب الله رفيع نيز قابل کوبيده شدن است. به ظاهر روشفکر ديگر يا در حقيقت يک تيورسين برای آدمکشی که اتفاقا با استفاده ی همان درجه سنج تاريکی، بايد بسيار مورد انتقاد قرار می گرفت اشرف غنی احمدزی است. يکی ديگر که بازهم با طالب انديش معروف و القاعده پسند کريم خرم دست به يکی کرده تا فرهنگ اين کشور را نابود کند، نجيب منلی است. جاده صاف کن مرحله بعد نسل کشی. يا نظامی سياف ضيا بوميا که بعد از نظامی گری اش به يک ان جی او سالار تمام عيار بدل شده است. اين ها را چرا راوای شما نمی کوبد. می گوييد که پشتون ها را نيز کوبيده است. پس خلاص شد همه چيز. اين چند نفری که در اينجا برای پيام گذاری در پاسخ يا عليه من وظيفه گرفته اند، بيکار هستند و يا بسيار پر مسووليت که اگر چند نفرشان در اينجا پيام می گذارند، چند نفر ديگرشان نيز (اگر بواقع با قبيله نيستند) عليه رفيع و منلی و غنی احمد زی و مهم ديگرشان زلمی خليل زاد بنويسند و در سايت مبارکشان منتشر کنند. برای پاسخ يا حمله ی پنجاه يا بيشتر نفری به يک روزنامه نگار همه آماده اند و برای نوشتن عليه اين موجودات همه ی شان لال و کور و بی سواد می شوند.
دو: من نگفته ام که در آن مقاله چنين نوشته است. من نوشته ام تا زمانی که اين خاين زنده بود از او يک چهره ی ملی ترسيم می شد توسط اين راوای مورد علاقه ی شما. به اين لحن دقت کنيد:
ولی اگر شاه سابق، به نیرویی مثل طالبان تكیه كند كه از لحاظ ضدیت با دموكراسی، زن و علم و فرهنگ، برادران سكهی بنیادگرایان جانورخو بشمار میروند، یا بدون هیچ قید و شرطی دستهای خونآلود خاینان بنیادگرا و میهنفروشان پرچمی و خلقی را بفشارد، در آنصورت بر اعتبار، موقعیت و امكان توفیقش لطمهای جدی وارد خواهد آمد.
دقت کنيد، اعتبار، موقعيت و امکان توفيق. اين لحن راوا زمانی ست که اين خاين زنده بود و همين راوا زمانی که ديگر محمد ظاهر به گور می رود، به بازمانده اش تاختن را آغاز می کند.
http://pz.rawa.org/40/40zahir.htm
باز هم بابه ات مزاری کردی خانم محترم. اين بابه ات مزاری گفتن فقط می تواند به لحاظ روانی واکنشی باشد و نمی خواهم به شما توهينی کرده باشم اما گويی وقتی می گويم محمد ظاهر خاين عصبانی تان می کند. من به شما نوشتم که داستانی را نشر می کنم از زنی که قربانی جنايت ديکتاتور محمد ظاهر (يا بی لياقت محمد ظاهر) شد. اجازه می دهيد که قربانی نيز خودش بخواهد و يا اينکه می خواهيد هر شد به امان خدا؟ می دانيد که چه خطری ممکن است قربانی را از جانب بازماندگان محمد ظاهر تهديد می کند؟ لطفا حد و اندازه ها را نيز رعايت کنيد.
ضمنا ظاهر خاين در غصب زمين مردم نيز دست داشته است. مردم شمالی مدعی اند که اين خاين زمين هايشان را غصب کرده. عشرتکده های اين خاين در نقاط مختلف افغانستان با غصب زمين مردم برپا شده است.
شما خود را بی چاره نگوييد. شما می توانستيد در همان آلمان که گوشه ی امن قرار داشتيد، تظاهراتی را عليه اين جنايتکاران براه اندازيد. مطلبی، نوشته ای به جايی ارسال کنيد و می گفتيد که اين جنايتکاران، جنايتکاری را بابای ملت مظلوم قرار داده است. به گوشه ی امن رفته ايد و فقط در فکر خوديد؟ حداقل کاری که می توانستيد انجام دهيد اين بود ( پلاکاردی به دست می گرفتيد و به تنهايی مقابل پارلمان آلمان به نشانه ی اعتراض روزی يک ساعت می ايستاديد).
من تاکنون هيچ وقت نگفته ام که چرا راوا به مزاری تاخته است يا به محقق و خليلی اش. من می گويم چرا مهره های درشت و کلاااااااااااااااااااااااااااان خانم از چشم راوا دور مانده اند و دريغ از نوشتن حتا جمله ای برای آنان.
من تعهدی نسبت به مزاری ندارم. تعهدم نسبت به مردمم است و بله برای دايکندی عزيز نيز کوشش می کنم کاری کنم که همين اکنون مردم آن اسير يک والی دروغ گو و شهردار دزد شده اند. اميدوارم مرا به منطقه گرايی متهم نکنيد، چرا که به واقع اين ولايت فقيرترين است و شش ماه سال راه هايش بند است. سند و اخبار اختلاس و جنايت از هر کسی و در هر نقطه ی افغانستان باشد نشر می کنم و شما هم کمی انصاف داشته باشيد در همين کابل پرس? می خوانيد .
سه: راوا يک سازمان مخفی هست ولی اينکه دست من و شما به رهبری و کادرهايش نمی رسد نيست. در اين شکی نيست که کادرهای کليدی راوا در آمريکا و اروپا بسر می برند و رده پايين هايی هم هستند که در پاکستان اند و در افغانستان. اين رده پايين ها در تصميم گيری ها نقشی ندارند و بلکه بيشتر به يک عمله می مانند. نه در انتخابی شرکت دارند و نه می دانند که اين سازمان از کجا پول دريافت می کند. تقريبا تمام کسانی که در همين صفحه به طرفداری از راوا نوشته اند در آمريکا و اروپا بسر می برند.
من درک از مبارزه ی مخفی دارم ولی اينکه باعث شود کنجکاوی نکنم . به شما حق می دهم که کنجکاوی نکنيد وقتی خود را بيچاره قلمداد می کنيد و در آلمان نشسته می گوييد کاری کرده نمی توانم. شما هيچ کاری کرده نمی توانيد و حتا سطری را عليه جنايتکار ننوشتيد و در اينجاييد که در همراهی با طرفداران راوا، مرا به نقد بگيريد. خوب اين هم شايد کلان کار باشد.
4: به شما مربوط نيست که گزارش مالی راوا به اعضايش داده و يا نه و يا انتخاباتی داشته و يا نه و اما برای من مهم است که بدانم اين گروه در درون خود چقدر دموکراتيک عمل می کند و چقدر به قوانين ابتدايی آزادی پايبند است. لطفا وقتی گپی می زنيد فقط از جانب خود گپ بزنيد و برای من تکليف تعيين نکنيد که من چه حق دارم و چه ندارم. من نمی خواهم مانند شما چشم و گوش خود را ببندم. اين ملاگری کار شماست يا من خانم ليمه؟
5: اول اينکه گزارش جنايات در يکاولنگ را ديده بان حقوق بشر تهيه کرده و منبع عکس هايی که در سايت راوا نشر شده، ديده بان حقوق بشر است و نه راوا. متاسفم اعضا و طرفداران راوا حتا وقتی می گويم که روی ويديوی مردم تاپه ی خودتان را نچسپانيد که اين کار نوعی دزدی ست و می تواند به مسدود شدن سايت تان منجر شود باز خشمگين می شوند.
دوم اينکه من در برخی پيام هايم گفته ام راوا کارهايی کرده که ارزشمند است. من به بی انصافی راوا نيستم که از سويی مرا متهم به همدستی با خيانتکار کند و از سويی ديگر خبر 25 ميليون دالر اختلاس توسط جنگ سالار را از کابل پرس بردارد . شما و اعضای راوا درباره ی خانم سيما سمر به اسنادی اشاره می کنيد که در همين سايت کابل پرس نشر شده است. اين موضع شما و اين تبريک رياکارانه ی شما را می توان چگونه تعبير کرد؟ دوست داريد من بگويم که يکجا شدن راوا و زلمی خليل زاد و بعد نوکری جمعی برای بوش مبارکتان؟ يا مبارک باشد موضع مشترکی ميان واپسگرای معروف کريم خرم و راوا پيدا شد و هر دو مخالف استفاده از کلمات زيبا و رسای فارسی اند و هر کسی را اين کلمات را استفاده کرد، جاسوس خطاب می کنند. اين يک بيماری و مرض است.
آن خانم هزاره بايد خود مستقل عمل کند و به اين گروه ها با شعارهای فريبنده ی که می دهند دل خوش نکند.
6: از اين سوال می خواهی خودت و طرفداران و اعضای راوا را به اين نتيجه برسانی که من قوم گرا هستم؟ سياست کابل پرس هميشه مورد خشم قوم گرايان هزاره بوده است و البته قوم گرايان غير هزاره هم. در هيچ سايت هزاره گرايی نمی توانيد به اين طريق فضا را باز بگذاريد که مردم هر چه خواستند عليه به اصطلاح رهبران هزاره بنويسند. شما و طرفداران راوا درباره سيما سمر هميشه به مطلبی که در کابل پرس نشر شده استناد می کنيد. همانطور که در پاسخ پيام ديگرتان نوشته ام، جنايتکار از هر قومی که باشد بايد محاکمه شود. در سايت کابل پرس شما می توانيد يک مجموعه نوشته درباره ی کريم خليلی بخوانيد. همين جا هم از آقای عتيق شاهد می خواهم که در کارتون هايش به همان اندازه که تشخيص می دهد، به ظاهر رهبران و خاينان هزاره را نيز شامل کند.
اين پايم طولانی شد. ادامه ی آن در پيام ديگر می آيد.