من گاهی دلم به مظلومیتت میسوزد، اما نه مظلومیتی که گویا مورد تظلم واقع گردیدی، بلکه مظلومیت ناشی ازکردار خودت. گاهی هم دلم به آن آموزشهایی درد مینماید، که هنوز هم خیلی با پیگیری دنبالش هستی اما نمیدانم برای چه وچرا؟ چون یکی ازویژگیهای دانش بی آلایشی ونگاه بی آلایشانه به پیرامون خویش وهرگزبرای رضایت ارباب نا بکاری ازآن استفادۀ نادرست نکردن است.راست میگویی که محافظ نداری وانتقام گرفتن هم ازخودت کاردشواری نیست. اما تو دربرابر آنانی جفا نمودی که هیچگاهی بجز صداقت واستقبال مرگ بی آلایشانه درفکر انتقام گیری نبوده اند وآن همه فداکاری برای همان آرمان انسانی شان بوده، یعنی همیاری با ملت مظلومی که سالها مورد فریب ومعاملۀ معامله گران قرار گرفته است. از آن معصومانی که مظلومانه به فرمان شما به مسلخ شهادت کشانیده شدند، کسانی باقیمانده که هنوزهم مظلوم وبی سرپرست هستند وهیچگاهی بر مسند قدرت نبوده اند که عاملین را به داد گاه بکشانند. اینکه میگویی: «من درردیف کسانی بودم که برای به "اصطلاح عدالت ملی واجتماعی می رزمیدند" اما وقتی ازمیان ما وبه نام ماکسانی امتیازگرفتندکه یا دراتحاد شوروی وقت تحصیل کرده بودند یا ازجملۀ مرابطین ما با آن کشورها بودند»، چرا صریح نام نمیبرید که هنوزهم با تخم نفاقی که کاشته شده ومسببین اصلی هم شما بودید، هنوز فرزندان مردم بنام شما دو گروه ایجاد نموده یکدیگررا میکشند وهمین چند روزپیش هم همدیگررا کشتند؛ چرا یک مرور مشخص ازپس منظر آن نمیکنید که قاتلین دیگر هم روشن شوند. آیا با این سکوت معنی دار ورضایت بخش میشود خودرا بی گناه تثبیت نمود؟ حال همه چیز آشکار گردیده است، بهتر است برای اینکه فرزندان مردم بیش از این دنبال معا مله گرانی که جز منصبهای دروغین چند روزه و رسوا کننده به چیزدیگری نمی اندیشند؛ هویت ریا کاران وبرده فروشان باید افشا شود. آیا این یک نوع کمک غیرمستقیم به مردم وفرزندان آنان که بهرۀ علمی ندارند نیست؟ وآخیرین پرسش اینکه با این عمل احترام وپاس دانش علمی ومقام بلند روشنفکرواقعی پاسداری نمیشود؟
من گاهی دلم به مظلومیتت میسوزد، اما نه مظلومیتی که گویا مورد تظلم واقع گردیدی، بلکه مظلومیت ناشی ازکردار خودت. گاهی هم دلم به آن آموزشهایی درد مینماید، که هنوز هم خیلی با پیگیری دنبالش هستی اما نمیدانم برای چه وچرا؟ چون یکی ازویژگیهای دانش بی آلایشی ونگاه بی آلایشانه به پیرامون خویش وهرگزبرای رضایت ارباب نا بکاری ازآن استفادۀ نادرست نکردن است.راست میگویی که محافظ نداری وانتقام گرفتن هم ازخودت کاردشواری نیست. اما تو دربرابر آنانی جفا نمودی که هیچگاهی بجز صداقت واستقبال مرگ بی آلایشانه درفکر انتقام گیری نبوده اند وآن همه فداکاری برای همان آرمان انسانی شان بوده، یعنی همیاری با ملت مظلومی که سالها مورد فریب ومعاملۀ معامله گران قرار گرفته است. از آن معصومانی که مظلومانه به فرمان شما به مسلخ شهادت کشانیده شدند، کسانی باقیمانده که هنوزهم مظلوم وبی سرپرست هستند وهیچگاهی بر مسند قدرت نبوده اند که عاملین را به داد گاه بکشانند. اینکه میگویی: «من درردیف کسانی بودم که برای به "اصطلاح عدالت ملی واجتماعی می رزمیدند" اما وقتی ازمیان ما وبه نام ماکسانی امتیازگرفتندکه یا دراتحاد شوروی وقت تحصیل کرده بودند یا ازجملۀ مرابطین ما با آن کشورها بودند»، چرا صریح نام نمیبرید که هنوزهم با تخم نفاقی که کاشته شده ومسببین اصلی هم شما بودید، هنوز فرزندان مردم بنام شما دو گروه ایجاد نموده یکدیگررا میکشند وهمین چند روزپیش هم همدیگررا کشتند؛ چرا یک مرور مشخص ازپس منظر آن نمیکنید که قاتلین دیگر هم روشن شوند. آیا با این سکوت معنی دار ورضایت بخش میشود خودرا بی گناه تثبیت نمود؟ حال همه چیز آشکار گردیده است، بهتر است برای اینکه فرزندان مردم بیش از این دنبال معا مله گرانی که جز منصبهای دروغین چند روزه و رسوا کننده به چیزدیگری نمی اندیشند؛ هویت ریا کاران وبرده فروشان باید افشا شود. آیا این یک نوع کمک غیرمستقیم به مردم وفرزندان آنان که بهرۀ علمی ندارند نیست؟ وآخیرین پرسش اینکه با این عمل احترام وپاس دانش علمی ومقام بلند روشنفکرواقعی پاسداری نمیشود؟