اگر از من آزرده نشويد، دليل راوا ( وجود جاويد فرهاد در مجلس چاي داغ ) همچنان دليل شما ( وجود مبارز در مجلس راوا ) را برخورد طفلانه ميبينم. زيرا اول اينكه در مجالس عمومي نميتوان جلوء سهمگيري اين و يا آن شخص را گرفت، در غير آن بايد دم دروازه هويت هر فرد را كنترول كرد، كه درين صورت مجلس ديگر عمومي نميباشد. به نظر من در يك مجلس عمومي بهتر خواهد بود كه حتي آنهائي كه بر عليهء شان مبارزه ميشود، سهم گيرند و از نظرات
عام با خبر شوند.
دوم اينكه تنها حضور يك دشمن، يا جاسوس و نشستن او پهلوي يك فرد( در مجالس عمومي) دليل وابستگي حساب شده نميتواند. در ضمن همه ميدانيم كه در سياست اين عمل مروج و حتي يك امر ضروريست كه دولتها (همچنان احزاب و سازمانها) روزي حاضر ميشوند حتي با دشمنان سابق شان پشت يك ميز بنيشند و معاهده هاي دوستي، تجارتي، فرهنگي و غيره امضاء نمايند (به شرطيكه به مفاد ملتش باشد)، زيرا با دشمنان سابق خود خصومت شخصي ندارند، و احياناّ اگر هم داشته باشند، بايد آنرا به خاطر مفاد ملت خود ناديده گيرند.
در رابطه با خام بنارد خليلزاد نظرم را( مبناء بر تجربهء شخص خودم در نشر كتاب) در نامه هاي گذشته نوشتم و هنوز هم به اين باورم كه راوا حقيقت را ميگويد و اينجا يك سؤ تفاهم رخ داده است.
اما در رابطه به سكولاريزم هنوز هم در اشتباه ايد. اين درست است كه در مذهب عيسوي ريفورم هاي بنيادي صورت
گرفت، اما براي سكولار بودن دول اسلامي همينقدر كافيست كه قانون اساسي (ساختهء مردم) در تمام ابعاد دولتي تطبيق
شود و نه شريعه( قانون آلهي). كاري را كه عطاء ترك در يك مملكت اسلامي مانند تركيه ممكن ساخت. اين عمل، يعني
تطبيق قانون اساسي عوض شريعه هرگز به مثابه كافر شدن اعضاي يك دولت و يا تمام ملت نيست، بلكه يكي از ضروريات جهان پيشرفته بشمار ميرود. ممانعت بر ضد اين عمل (تطبيق قانون اساسي به جاي شريعه) همانا پافشاري بر بنيادگرائي ست.
سلام آقاي ميرهزار،
اگر از من آزرده نشويد، دليل راوا ( وجود جاويد فرهاد در مجلس چاي داغ ) همچنان دليل شما ( وجود مبارز در مجلس راوا ) را برخورد طفلانه ميبينم. زيرا اول اينكه در مجالس عمومي نميتوان جلوء سهمگيري اين و يا آن شخص را گرفت، در غير آن بايد دم دروازه هويت هر فرد را كنترول كرد، كه درين صورت مجلس ديگر عمومي نميباشد. به نظر من در يك مجلس عمومي بهتر خواهد بود كه حتي آنهائي كه بر عليهء شان مبارزه ميشود، سهم گيرند و از نظرات
عام با خبر شوند.
دوم اينكه تنها حضور يك دشمن، يا جاسوس و نشستن او پهلوي يك فرد( در مجالس عمومي) دليل وابستگي حساب شده نميتواند. در ضمن همه ميدانيم كه در سياست اين عمل مروج و حتي يك امر ضروريست كه دولتها (همچنان احزاب و سازمانها) روزي حاضر ميشوند حتي با دشمنان سابق شان پشت يك ميز بنيشند و معاهده هاي دوستي، تجارتي، فرهنگي و غيره امضاء نمايند (به شرطيكه به مفاد ملتش باشد)، زيرا با دشمنان سابق خود خصومت شخصي ندارند، و احياناّ اگر هم داشته باشند، بايد آنرا به خاطر مفاد ملت خود ناديده گيرند.
در رابطه با خام بنارد خليلزاد نظرم را( مبناء بر تجربهء شخص خودم در نشر كتاب) در نامه هاي گذشته نوشتم و هنوز هم به اين باورم كه راوا حقيقت را ميگويد و اينجا يك سؤ تفاهم رخ داده است.
اما در رابطه به سكولاريزم هنوز هم در اشتباه ايد. اين درست است كه در مذهب عيسوي ريفورم هاي بنيادي صورت
گرفت، اما براي سكولار بودن دول اسلامي همينقدر كافيست كه قانون اساسي (ساختهء مردم) در تمام ابعاد دولتي تطبيق
شود و نه شريعه( قانون آلهي). كاري را كه عطاء ترك در يك مملكت اسلامي مانند تركيه ممكن ساخت. اين عمل، يعني
تطبيق قانون اساسي عوض شريعه هرگز به مثابه كافر شدن اعضاي يك دولت و يا تمام ملت نيست، بلكه يكي از ضروريات جهان پيشرفته بشمار ميرود. ممانعت بر ضد اين عمل (تطبيق قانون اساسي به جاي شريعه) همانا پافشاري بر بنيادگرائي ست.
احترام