پاسخ جناب جاوید جان را من میگویم"
این عیب در ظاهر شاه است در خاندان محمد زائی است که یک قشر از مردم بیچارهء هزاره ما را سالها در ظلم و استبداد نگهداشت و اینک فرزندان آنها عقدهء بار آمده اند، در هر اندیشه و پیشهء ای که باشند، مردم افغانستان را دشمن و دین آنها را مایهء سرکوبی شان میدانند! آخر نادر خان و فرزندان و برادرانش بنام دین حکومت میکردند، اگر چند از دین در ایشان خبری نبود.
مسلمانان هزاره که حتی مجاهد بودند، چند سال عقدهء خود را بالای پشتون ها گشودند و هرکس قروت را کروت میگفت می گشتند. چند صباحی هم عقده های خود را سر مردم پغمان استفراغ کردند، چون سیاف از پغمان بود و فکر میکردند که پغمانی ها عرب هستند، سلطان علی کشتمند هم در زمان قدرتش وظیفه داده بود که هر چه پنجشیری در کابل است بکشند و بندی کنند.
در بعدها همین برادران هزارهء ما عقده های خود را سر پنجشیری و بدخشی کشودند. اینک آقای زاهدی هم هر کسی را که از اسلام چیزی بداند عرب فکر میکند و تاپهء استعمار زبانی را می زند. بیچاره نمیداند که دوازده امام اهل تشییع همه عرب بودند، پس باید همهء آن امامان معصوم را از فرهنگ عقب مانده ترین فامیل هزارستان بزدایی که این کار نا ممکن است!
خلاصهء مطلب اینست که؛ اینها یک عدهء عقدهء هستند و میخواهند کمبود شخصیت خود را از راه انتقاد دیگران پوره کنند و خود را در صف گویا نویسندگان و دانشمندان یدک بکشند. آخر بیچاره نمیدانسته است که از اینهای که می نگارند، چیزی که ندارند دانش و علم همین عرصه است!
روانشناسی قرآنی هم یک نکتهء جالب را یاد آور میشود:
إن الإنسان لیطغی أن رأه أستغنی.. «انسان سرکش میشود وقتی که ببیند که بی نیاز است»
این آقای زاهدی هم که از خیرات سوسیال در کانادا بهره مند نمی بود و در کابل به کراچی کشی مشغول می بود، زبان هرزه درائی در هر بحث نمی کرد.
بهر صورت از اینکه تیز رفتم ببخشید، ولی واقعیت همیشه تلخ است!!!
پاسخ جناب جاوید جان را من میگویم"
این عیب در ظاهر شاه است در خاندان محمد زائی است که یک قشر از مردم بیچارهء هزاره ما را سالها در ظلم و استبداد نگهداشت و اینک فرزندان آنها عقدهء بار آمده اند، در هر اندیشه و پیشهء ای که باشند، مردم افغانستان را دشمن و دین آنها را مایهء سرکوبی شان میدانند! آخر نادر خان و فرزندان و برادرانش بنام دین حکومت میکردند، اگر چند از دین در ایشان خبری نبود.
مسلمانان هزاره که حتی مجاهد بودند، چند سال عقدهء خود را بالای پشتون ها گشودند و هرکس قروت را کروت میگفت می گشتند. چند صباحی هم عقده های خود را سر مردم پغمان استفراغ کردند، چون سیاف از پغمان بود و فکر میکردند که پغمانی ها عرب هستند، سلطان علی کشتمند هم در زمان قدرتش وظیفه داده بود که هر چه پنجشیری در کابل است بکشند و بندی کنند.
در بعدها همین برادران هزارهء ما عقده های خود را سر پنجشیری و بدخشی کشودند. اینک آقای زاهدی هم هر کسی را که از اسلام چیزی بداند عرب فکر میکند و تاپهء استعمار زبانی را می زند. بیچاره نمیداند که دوازده امام اهل تشییع همه عرب بودند، پس باید همهء آن امامان معصوم را از فرهنگ عقب مانده ترین فامیل هزارستان بزدایی که این کار نا ممکن است!
خلاصهء مطلب اینست که؛ اینها یک عدهء عقدهء هستند و میخواهند کمبود شخصیت خود را از راه انتقاد دیگران پوره کنند و خود را در صف گویا نویسندگان و دانشمندان یدک بکشند. آخر بیچاره نمیدانسته است که از اینهای که می نگارند، چیزی که ندارند دانش و علم همین عرصه است!
روانشناسی قرآنی هم یک نکتهء جالب را یاد آور میشود:
إن الإنسان لیطغی أن رأه أستغنی.. «انسان سرکش میشود وقتی که ببیند که بی نیاز است»
این آقای زاهدی هم که از خیرات سوسیال در کانادا بهره مند نمی بود و در کابل به کراچی کشی مشغول می بود، زبان هرزه درائی در هر بحث نمی کرد.
بهر صورت از اینکه تیز رفتم ببخشید، ولی واقعیت همیشه تلخ است!!!