نامه سر گشاده مهاجرین به نمایندگان محترم کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، وزارت کشور جمهوری اسلامی ایران و وزارت امور پناهندگان و عودت كنندگان جمهوری اسلامی افغانستان
27 آپریل 2008, 15:39, توسط mahdi
سلام من یک جوان 21 ساله که در ایران متولد شده ام خبر زیاد است در سالی که گذشت من شاهد نامردی های زیادی از جمهوری اسلامی بودم سال گذشته وقتی که اعلام کردند که باید مهاجران فاقد مدرک باید خارج شوند جوانی را گرفتند که نان آور خانواده بود پدرش زمین گیر و داری همسر و چند خواهر و برادر و مادر.وقتی این جوان به نام حسین را گرفتند و به اردو گاه بردند مادرش خیلی التماس می کرد که او نان آور است ما بعد از این باید چه کار کنیم و لی گوشی برای شنیدن نبود.در آخر التماس کرد که مهلت بدهید که ما هم اساسمان را جمع کنیم و باهم برویم آنها دو ساعت وقت دادند.مادر ناامید به خانه بازگشت و از بس که غصه خورد سکته کرد و بستری شد حسین را رد مرز کردند .حسین خبر نداشت که مادرش سکته کرده است،اینجا مادرش چند روزی در بیمارستان بستری بود اما افاقه نکرد و جان سپرد،حسین در افغانستان بود و به دنبال راه باز گشت بی خبر از این که مادرش دق مرگ شده است .خبر به او رسید و هر جوری که بود خود را رساند اما چه فایده دیگر کار از کار گذشته بود .وقتی پیگیر این ماجرا شدند دولت قبول کرد که فقط بخاطر سرپوشی این ماجرا به حسین مدرک بدهند ،«مدرک به قیمت جان مادرش»
حالا شما قضاوت کندید در باره این جمهوری اسلامی مهدی از قم
سلام من یک جوان 21 ساله که در ایران متولد شده ام خبر زیاد است در سالی که گذشت من شاهد نامردی های زیادی از جمهوری اسلامی بودم سال گذشته وقتی که اعلام کردند که باید مهاجران فاقد مدرک باید خارج شوند جوانی را گرفتند که نان آور خانواده بود پدرش زمین گیر و داری همسر و چند خواهر و برادر و مادر.وقتی این جوان به نام حسین را گرفتند و به اردو گاه بردند مادرش خیلی التماس می کرد که او نان آور است ما بعد از این باید چه کار کنیم و لی گوشی برای شنیدن نبود.در آخر التماس کرد که مهلت بدهید که ما هم اساسمان را جمع کنیم و باهم برویم آنها دو ساعت وقت دادند.مادر ناامید به خانه بازگشت و از بس که غصه خورد سکته کرد و بستری شد حسین را رد مرز کردند .حسین خبر نداشت که مادرش سکته کرده است،اینجا مادرش چند روزی در بیمارستان بستری بود اما افاقه نکرد و جان سپرد،حسین در افغانستان بود و به دنبال راه باز گشت بی خبر از این که مادرش دق مرگ شده است .خبر به او رسید و هر جوری که بود خود را رساند اما چه فایده دیگر کار از کار گذشته بود .وقتی پیگیر این ماجرا شدند دولت قبول کرد که فقط بخاطر سرپوشی این ماجرا به حسین مدرک بدهند ،«مدرک به قیمت جان مادرش»
حالا شما قضاوت کندید در باره این جمهوری اسلامی مهدی از قم