آقای جعفری . درست در حدود سی سال است ؛ مهاجرت دسته جمعی ( کتله وی ) افغان ها به ايران شروع شد . مهاجرين ؛ هزاره و غير هزاره ؛ بچه های شانرا روانه مدارس ايران کردند ؛ مهاجرين پس از دوره خمينی ؛ نوکر زرخريد مقامات کشور ميزبان شدند ؛ تبديل اسناد ؛ تعبيه سند سفر بين الاستانی ؛ و صد ها اسم قلمبه و سلمبه ؛ که ايرانی ها برای دوشيدن مهاجرين ساختند و بيشتر به اخذ « باج و خراج » از يک طايفه « غير اسلامی » شباهت داشت ؛ مهاجران را در تنگنای اقتصادی و فرهنگی قرار داد!
چند نفر با سواد و فرهنگی مهاجر ؛ خواه و نخواه ؛ بدان حد ذوب جاذبه « ولايت فقيه » شد ند که داشته های آبايی و فرهنگی خويش را فراموش کردند ؛ فرصت تفکر و « اجتهاد » از مهاجر ره گم کرده گرفته شده بود ؛ رفت که رسم ديگران را بياموزد ؛ نياموخت؛ و مثل زاغ ؛ رفتار خويشتن را نيز فراموش کرد! بخش فرهنگی سپاه ؛ حوزه هنری ؛ تبليغی ؛ بخش افغانستان رهبری ( حجت الاسلام ابراهيمی ) ؛ ستاد پشتيبانی افغانستان ( مربوط به وزارت خارجه ) مشغول دادن خط و سواد سياسی و فرهنگی به چند شاعر و فرهنگی بخت برگشته افغان ( هزاره و غير هزاره ) شدند! استخبارات رژيم نيز علنا و بی پرده با دانشجويان و فرهنگيان افغان ، « خلوت » ميکرد ، مصاحبه های « جاسوس مآبانه» ميگذاشت ؛ که يکی از مراکز گردهمايی و ديدار ها کوچه « قدر » در خيابان کارگر ( نزديک ميدان انقلاب ) در تهران بود! دانشجويان افغان که سرزمين شان در اشغال شوروی يا آماجگاه توپ و تفنگ بود ؛و باز گشت به کشور مصلحت نبود ؛ يا دوره جنگ های تنظيمی بود و بازگشت به وطن مساوی به مرگ بود؛ تسليم سر نوشتی نامعلوم شدند و طعمه گرگ های امنيت و اطلاعات ايران ! ديگر زبان مهاجر و مختصات آن ؛ مطرح نبود ؛ فرهنگ مهاجر سرکوب می شد و آن را « فرهنگ دزد و دغل » می ناميدند ؛ هزاره و تاجيک ؛ يعنی ؛ بيوطن ؛ فراری ، دزد و دغل! حتا طرز نماز خواندن هزاره را ، مسخره می کردند ؛ زبان و گويش تاجک ها را نيز مسخره ميکردند ؛ اگر هزاره لباس کهنه داشت ؛ اورا « افغانی کثيف » ميخواندند و اگر لباس تميز به بر ميکرد ؛ ميگفتند « اين لباس و قيافه به تو نمياد!» فرزندان هزاره و غير هزاره در مدارس اهانت می شدند ؛ از موی شان کشيده می شند ؛ سر سکو و صندلی به ايستادن ؛ وادار می شند! طبيعی است که هزاره و تاجک بايد زبان کشور ميزبان را ياد می گرفت و زبان و لهجه خود را به آب ميسپرد! هزاره که برای محفوظ ماندن از زخم زبان ؛ قيافه و شمايل خود را تعويض نمی توانست ؛ تعويض زبان و لهجه و لباس ، تنها چيزی بود که قادر به انجام آن بود ! خوب ؛ همين نسل دربدر ؛ اينک به وطن برگشته يا در فلان نشريه يا رسانه يا پايگاه انترنتی جای پای يافته است ! اکنون بازگشت به اصل ؛ بازيافت ئوباره خويشتن دشوار است ! اما بحث جناب عالی گمانم ، انحرافی؛ تعصب آميز و از موضوعات بازيافته در پارک های هوس انگيز خارج کشور باشد ! حفظ لغات مغلی يعنی چه ؟ چطور به اصل قضيه يا بهتر است بگويم فاجعه نمی پردازيد ؛ در حالی می بينيد شاعران هزاره و تاجک ( کاظمی و مظفری و تابش و زهر مار .... ) بدون آزرم و بدون پرده پوشی ؛ در ايام خاص و مشخص شده از سوی رژيم ايران ؛ ميمون وار از منبر بالا ميروند ؛ يا بلندگو را تصاحب می کنند وبرای ارکان رژيم ايران ؛ خمينی ؛ خامنه ای و خاتمی و حتا رفسنجانی و احمدی نژاد ؛ شعر و منقبت و ترانه و ستايشنامه ميخوانند ؛ به زبان فارسی ؛ نه هزارگی و مغولی ! گم شدن چند واژه مغولی ا ز زبان هزارگی بدتر است يا تبعيد شرف و وجدان و انسانيت به هيچستان تاريخ ؛ به سرزمين ياد ها و خاطره ها! آقای رضايی ؛ شما چطور صدای تان بلند نشد ؛ وقتی فرهنگيان نشسته در دارالخلافه ايران ، در نيمه شعبان در جشن حکومتی مشتی رجاله ؛ جفت و طاق ؛ بلند گو را می گرفتند و برای اما م زمان ؛ منقبت نامه و مدحيه می خواندند! شما تاريخ ادبيات افغانستان را نگاه کنيد ؛ شما تاريخ غبار و فرهنگ را نيز نگاه کنيد ؛ اگر در شان امام زمان از طرف يک شيعه يا هزاره در طول تاريخ ، شعری ديديد ؛ مرا مطلع کنيد ؛ در توصيف امام حسين و امام علی ؛ البته وجود دارد ؛ گاه حتا سروده سنی ها ست ! خوب ؛ نهاد حجت اسلام حاج آقای ابراهيمی ؛ با دوتا جايزه و کادو و تومان سبز ؛ چنين انقلابی در فرهنگ شيعه افغانستان ؛ پديد آورده است ! هزاره ها و شيعه های باز گشته از ايران ؛ کجا به حرف من و تو ؛ سير پوست ميکنند؛ در حاليکه عاشورای امسال ؛ دولت کرزی را و همه نهاد های اهل سنت از بغداد تا الازهر را به تمسخر گرفتند و نميدانم از کدام بيت المال اينهمه زنجير و قمه و کارد سلاخی خريدند و به نمايش رسانه های شرق و غرب گذاشتند! اميد است از بحث های انحرافی به سبک دپلوم انجينير خليل معروفی دست برداريد . احترام . عباس ايمانی
آقای جعفری . درست در حدود سی سال است ؛ مهاجرت دسته جمعی ( کتله وی ) افغان ها به ايران شروع شد . مهاجرين ؛ هزاره و غير هزاره ؛ بچه های شانرا روانه مدارس ايران کردند ؛ مهاجرين پس از دوره خمينی ؛ نوکر زرخريد مقامات کشور ميزبان شدند ؛ تبديل اسناد ؛ تعبيه سند سفر بين الاستانی ؛ و صد ها اسم قلمبه و سلمبه ؛ که ايرانی ها برای دوشيدن مهاجرين ساختند و بيشتر به اخذ « باج و خراج » از يک طايفه « غير اسلامی » شباهت داشت ؛ مهاجران را در تنگنای اقتصادی و فرهنگی قرار داد!
چند نفر با سواد و فرهنگی مهاجر ؛ خواه و نخواه ؛ بدان حد ذوب جاذبه « ولايت فقيه » شد ند که داشته های آبايی و فرهنگی خويش را فراموش کردند ؛ فرصت تفکر و « اجتهاد » از مهاجر ره گم کرده گرفته شده بود ؛ رفت که رسم ديگران را بياموزد ؛ نياموخت؛ و مثل زاغ ؛ رفتار خويشتن را نيز فراموش کرد! بخش فرهنگی سپاه ؛ حوزه هنری ؛ تبليغی ؛ بخش افغانستان رهبری ( حجت الاسلام ابراهيمی ) ؛ ستاد پشتيبانی افغانستان ( مربوط به وزارت خارجه ) مشغول دادن خط و سواد سياسی و فرهنگی به چند شاعر و فرهنگی بخت برگشته افغان ( هزاره و غير هزاره ) شدند! استخبارات رژيم نيز علنا و بی پرده با دانشجويان و فرهنگيان افغان ، « خلوت » ميکرد ، مصاحبه های « جاسوس مآبانه» ميگذاشت ؛ که يکی از مراکز گردهمايی و ديدار ها کوچه « قدر » در خيابان کارگر ( نزديک ميدان انقلاب ) در تهران بود! دانشجويان افغان که سرزمين شان در اشغال شوروی يا آماجگاه توپ و تفنگ بود ؛و باز گشت به کشور مصلحت نبود ؛ يا دوره جنگ های تنظيمی بود و بازگشت به وطن مساوی به مرگ بود؛ تسليم سر نوشتی نامعلوم شدند و طعمه گرگ های امنيت و اطلاعات ايران ! ديگر زبان مهاجر و مختصات آن ؛ مطرح نبود ؛ فرهنگ مهاجر سرکوب می شد و آن را « فرهنگ دزد و دغل » می ناميدند ؛ هزاره و تاجيک ؛ يعنی ؛ بيوطن ؛ فراری ، دزد و دغل! حتا طرز نماز خواندن هزاره را ، مسخره می کردند ؛ زبان و گويش تاجک ها را نيز مسخره ميکردند ؛ اگر هزاره لباس کهنه داشت ؛ اورا « افغانی کثيف » ميخواندند و اگر لباس تميز به بر ميکرد ؛ ميگفتند « اين لباس و قيافه به تو نمياد!» فرزندان هزاره و غير هزاره در مدارس اهانت می شدند ؛ از موی شان کشيده می شند ؛ سر سکو و صندلی به ايستادن ؛ وادار می شند! طبيعی است که هزاره و تاجک بايد زبان کشور ميزبان را ياد می گرفت و زبان و لهجه خود را به آب ميسپرد! هزاره که برای محفوظ ماندن از زخم زبان ؛ قيافه و شمايل خود را تعويض نمی توانست ؛ تعويض زبان و لهجه و لباس ، تنها چيزی بود که قادر به انجام آن بود ! خوب ؛ همين نسل دربدر ؛ اينک به وطن برگشته يا در فلان نشريه يا رسانه يا پايگاه انترنتی جای پای يافته است ! اکنون بازگشت به اصل ؛ بازيافت ئوباره خويشتن دشوار است ! اما بحث جناب عالی گمانم ، انحرافی؛ تعصب آميز و از موضوعات بازيافته در پارک های هوس انگيز خارج کشور باشد ! حفظ لغات مغلی يعنی چه ؟ چطور به اصل قضيه يا بهتر است بگويم فاجعه نمی پردازيد ؛ در حالی می بينيد شاعران هزاره و تاجک ( کاظمی و مظفری و تابش و زهر مار .... ) بدون آزرم و بدون پرده پوشی ؛ در ايام خاص و مشخص شده از سوی رژيم ايران ؛ ميمون وار از منبر بالا ميروند ؛ يا بلندگو را تصاحب می کنند وبرای ارکان رژيم ايران ؛ خمينی ؛ خامنه ای و خاتمی و حتا رفسنجانی و احمدی نژاد ؛ شعر و منقبت و ترانه و ستايشنامه ميخوانند ؛ به زبان فارسی ؛ نه هزارگی و مغولی ! گم شدن چند واژه مغولی ا ز زبان هزارگی بدتر است يا تبعيد شرف و وجدان و انسانيت به هيچستان تاريخ ؛ به سرزمين ياد ها و خاطره ها! آقای رضايی ؛ شما چطور صدای تان بلند نشد ؛ وقتی فرهنگيان نشسته در دارالخلافه ايران ، در نيمه شعبان در جشن حکومتی مشتی رجاله ؛ جفت و طاق ؛ بلند گو را می گرفتند و برای اما م زمان ؛ منقبت نامه و مدحيه می خواندند! شما تاريخ ادبيات افغانستان را نگاه کنيد ؛ شما تاريخ غبار و فرهنگ را نيز نگاه کنيد ؛ اگر در شان امام زمان از طرف يک شيعه يا هزاره در طول تاريخ ، شعری ديديد ؛ مرا مطلع کنيد ؛ در توصيف امام حسين و امام علی ؛ البته وجود دارد ؛ گاه حتا سروده سنی ها ست ! خوب ؛ نهاد حجت اسلام حاج آقای ابراهيمی ؛ با دوتا جايزه و کادو و تومان سبز ؛ چنين انقلابی در فرهنگ شيعه افغانستان ؛ پديد آورده است ! هزاره ها و شيعه های باز گشته از ايران ؛ کجا به حرف من و تو ؛ سير پوست ميکنند؛ در حاليکه عاشورای امسال ؛ دولت کرزی را و همه نهاد های اهل سنت از بغداد تا الازهر را به تمسخر گرفتند و نميدانم از کدام بيت المال اينهمه زنجير و قمه و کارد سلاخی خريدند و به نمايش رسانه های شرق و غرب گذاشتند! اميد است از بحث های انحرافی به سبک دپلوم انجينير خليل معروفی دست برداريد . احترام . عباس ايمانی