فقط حکومت غير دينی می تواند حيات شیعيان را تضمين کند؟
10 آپریل 2009, 14:36, توسط توفیق
سر پلی صاحب
بنده فکر میکردم که شما تا اندازه ی شاید با زبان کنایی، نقد و یا طنز آشنایی داشته باشید، ولی نخیر. بنده همانگونه که با سوء استفاده از قوانین اسلامی مخالفم با طرد و فراموشئ آنها نیز موافق نمیباشم. اسلام دینیست بر مبنای خرد (خرد الهی نه خرد محدود و قاصر بشری) که تفسیر و توشیح آن بر اساس عقل بشر بعضاً با مشکل مواجه گردیده و باعث فغان بعضی از درون تُهی ها و دُهل صفتان میشود. پس برای جامعه ی که اکثریت مطلق آنرا مسلمین تشکیل میدهد، قوانین اسلامی یک نیاز مبرم است نه قوانین دهان پُرکن غربیها که در وجود زنان فقط سوراخ پالیده و به نام آزادی و خودمختاری، آنها را عریان نموده و مداوماً جنس و روح آنانرا چند نفره به فیض میرسانند.
بگذریم از این حرفها و باید اینگونه قوانین و حقوق های سوراخ پُر کن را به علاقه مندان آن تبریک گفته و به امید خداوند منان ج نتیجه اشرا نیز (دیر یا زود) خواهیم دید.
در جواب خانم جاغوری بنده یک کنایه نه بلکه چند کنایه نوشته بودم که در پیوند ها میتوانید کنایه هایم را متوجه گردید.
بدینوسیله خواستم علاقه مندان سکیولاریزم (جدایی دین از سیاست) را که در حقیقت خواست استعمار کهنه و نو میباشد، را با حقایق سکیولاریزم آشنا سازم.
سکیولاریزم در عمل یعنی دشمن دیموکراسی ویا مردم سالاری.
بهترین مثالش را نیز در همانجا پیوند داده ام. اکثریت مردم ترکیه (74%) که اکثریت آنها مسلمان اند، خواهان لغو قانون ضد حجاب هستند اما حکومت به اصطلاح سکیولار ترکی بر ضد خواسته های مردم به اعمال این قانون غیر انسانی پافشاری میکند البته همه ی دوستانیکه در این مورد مطالعه دارند، میدانند که این پافشاری و ظلم از کجا سرچشمه میگیرد.
در فرانسه که مثال دیگر سکیولاریزم است، انسانها حق ندارند با پیروی از فرهنگ و دین خود طرز پوشش خود را انتخاب کنند. کجای سکیولاریزم با واژۀ دهان پُرکن دیموکراسی (مردم سالاری) مطابقت دارد؟
و رهبر سکیولار های ترکی یا همان موسس ترکیۀ به اصطلاح مدرن (که در حقیقت میتوان گفت غلام و نوکر) یعنی آقای کمال پاشا (که چند احمق مانند احمق های افغانستان که ظاهر و امثال ظاهر را بابا میپندارند، او را اتاترک/ بابای ترکها خطاب میکنند) یکی از فاسد ترین افراد وقت خود بوده که از صفات برتر وی زنبارگی (یعنی زنانرا به حقوق اوشان میرسانیده اند چیزیکه ظاهر ملعون در افغانستان تمام عمرش را در آن راه مصرف کرد) و دایم الخمر بودن است. بقیه صفاتش را نیز میتوان از روی همین دو صفت عالی حدس زد.
بنابراین شعار هائ چون حقوق زن، دیموکراسی، حقوق بشر و غیره حرف های مفتیست که حتی در کشور های به اصطلاح متمدن نیز خریداری ندارد چه رسد به افغانستان که با عملی شدن این شعار های میان خالی و بدور از حقیقت، قرن های متمادی فاصله دارد.
مردم شریف افغانستان خوب میدانند که در بعضی از موسسات و حتی دوایر دولتی چگونه از وجود و جنس زنان سوء استفاده میگردد پس مشوره با همسر در مسایل مهم و سرنوشت سازی چون اشتغال در دفاتر و مراکز فساد که میتواند شیرازه و چوکات یک فامیل را از هم متلاشی سازد، حیاتی و مهم است و اگر شوهر بداند که با شمولیت خانمش در اینگونه دوایر و موسسات از جسم و جنس او استفادۀ غیر اخلاقی خواهد شد ولی بازهم به وی اجازه دهد، به عقیدۀ من شوهر را باید (دیوث) و خانمش را نیز فاحشه نامید.
اما کار در محیط سالم و بدور از انحرافات اخلاقی برای زن و مرد مسلمان افتخار و کاملاً مباح است. در این مورد دین اسلام و مردان عاقل مخالفتی ندارند. حساب مردان جاهل و نادان را نیز نباید به پای دین مبین اسلام نوشت. اسلام دین اعتدال و میانه رویست، نه با افراط موافق است و نه هم با تفریط. پس از نگاه اسلام مردسالاری و زن سالاری هردو محکوم و مردود است.
این است موقف بنده، مخالفین و دشمنان اسلام نیز آزاد هستند از صبح تا شب به دُهل دیموکراسی و حقوق زن غربیها (همانگونه اسلاف شان در دهه های گذشته دُهل کمونیزم را کوبیدند) بکوبند تا ببینیم نتیجه اش چه میشود.
همانگونه که خالق فرمود: "ان الله مع الصابرین" ما نیز صبر پیشه کرده و خوش خدمتئ نوکران غرب و شرق را به تماشا مینشینیم.
همانگونه که قبلا گفته ام هراس بنده از دشمنان بیرونئ اسلام کمتر از دشمنان درونئ اسلام است. آنکه موقفش را واضح میکند و میگوید برعلیه اسلام است خطرش کمتر از کسیست که در جامۀ اسلام بر پیکر مسلمین و اسلام خنجر میزند.
سر پلی صاحب
بنده فکر میکردم که شما تا اندازه ی شاید با زبان کنایی، نقد و یا طنز آشنایی داشته باشید، ولی نخیر. بنده همانگونه که با سوء استفاده از قوانین اسلامی مخالفم با طرد و فراموشئ آنها نیز موافق نمیباشم. اسلام دینیست بر مبنای خرد (خرد الهی نه خرد محدود و قاصر بشری) که تفسیر و توشیح آن بر اساس عقل بشر بعضاً با مشکل مواجه گردیده و باعث فغان بعضی از درون تُهی ها و دُهل صفتان میشود. پس برای جامعه ی که اکثریت مطلق آنرا مسلمین تشکیل میدهد، قوانین اسلامی یک نیاز مبرم است نه قوانین دهان پُرکن غربیها که در وجود زنان فقط سوراخ پالیده و به نام آزادی و خودمختاری، آنها را عریان نموده و مداوماً جنس و روح آنانرا چند نفره به فیض میرسانند.
بگذریم از این حرفها و باید اینگونه قوانین و حقوق های سوراخ پُر کن را به علاقه مندان آن تبریک گفته و به امید خداوند منان ج نتیجه اشرا نیز (دیر یا زود) خواهیم دید.
در جواب خانم جاغوری بنده یک کنایه نه بلکه چند کنایه نوشته بودم که در پیوند ها میتوانید کنایه هایم را متوجه گردید.
بدینوسیله خواستم علاقه مندان سکیولاریزم (جدایی دین از سیاست) را که در حقیقت خواست استعمار کهنه و نو میباشد، را با حقایق سکیولاریزم آشنا سازم.
سکیولاریزم در عمل یعنی دشمن دیموکراسی ویا مردم سالاری.
بهترین مثالش را نیز در همانجا پیوند داده ام. اکثریت مردم ترکیه (74%) که اکثریت آنها مسلمان اند، خواهان لغو قانون ضد حجاب هستند اما حکومت به اصطلاح سکیولار ترکی بر ضد خواسته های مردم به اعمال این قانون غیر انسانی پافشاری میکند البته همه ی دوستانیکه در این مورد مطالعه دارند، میدانند که این پافشاری و ظلم از کجا سرچشمه میگیرد.
در فرانسه که مثال دیگر سکیولاریزم است، انسانها حق ندارند با پیروی از فرهنگ و دین خود طرز پوشش خود را انتخاب کنند. کجای سکیولاریزم با واژۀ دهان پُرکن دیموکراسی (مردم سالاری) مطابقت دارد؟
و رهبر سکیولار های ترکی یا همان موسس ترکیۀ به اصطلاح مدرن (که در حقیقت میتوان گفت غلام و نوکر) یعنی آقای کمال پاشا (که چند احمق مانند احمق های افغانستان که ظاهر و امثال ظاهر را بابا میپندارند، او را اتاترک/ بابای ترکها خطاب میکنند) یکی از فاسد ترین افراد وقت خود بوده که از صفات برتر وی زنبارگی (یعنی زنانرا به حقوق اوشان میرسانیده اند چیزیکه ظاهر ملعون در افغانستان تمام عمرش را در آن راه مصرف کرد) و دایم الخمر بودن است. بقیه صفاتش را نیز میتوان از روی همین دو صفت عالی حدس زد.
بنابراین شعار هائ چون حقوق زن، دیموکراسی، حقوق بشر و غیره حرف های مفتیست که حتی در کشور های به اصطلاح متمدن نیز خریداری ندارد چه رسد به افغانستان که با عملی شدن این شعار های میان خالی و بدور از حقیقت، قرن های متمادی فاصله دارد.
مردم شریف افغانستان خوب میدانند که در بعضی از موسسات و حتی دوایر دولتی چگونه از وجود و جنس زنان سوء استفاده میگردد پس مشوره با همسر در مسایل مهم و سرنوشت سازی چون اشتغال در دفاتر و مراکز فساد که میتواند شیرازه و چوکات یک فامیل را از هم متلاشی سازد، حیاتی و مهم است و اگر شوهر بداند که با شمولیت خانمش در اینگونه دوایر و موسسات از جسم و جنس او استفادۀ غیر اخلاقی خواهد شد ولی بازهم به وی اجازه دهد، به عقیدۀ من شوهر را باید (دیوث) و خانمش را نیز فاحشه نامید.
اما کار در محیط سالم و بدور از انحرافات اخلاقی برای زن و مرد مسلمان افتخار و کاملاً مباح است. در این مورد دین اسلام و مردان عاقل مخالفتی ندارند. حساب مردان جاهل و نادان را نیز نباید به پای دین مبین اسلام نوشت. اسلام دین اعتدال و میانه رویست، نه با افراط موافق است و نه هم با تفریط. پس از نگاه اسلام مردسالاری و زن سالاری هردو محکوم و مردود است.
این است موقف بنده، مخالفین و دشمنان اسلام نیز آزاد هستند از صبح تا شب به دُهل دیموکراسی و حقوق زن غربیها (همانگونه اسلاف شان در دهه های گذشته دُهل کمونیزم را کوبیدند) بکوبند تا ببینیم نتیجه اش چه میشود.
همانگونه که خالق فرمود: "ان الله مع الصابرین" ما نیز صبر پیشه کرده و خوش خدمتئ نوکران غرب و شرق را به تماشا مینشینیم.
همانگونه که قبلا گفته ام هراس بنده از دشمنان بیرونئ اسلام کمتر از دشمنان درونئ اسلام است. آنکه موقفش را واضح میکند و میگوید برعلیه اسلام است خطرش کمتر از کسیست که در جامۀ اسلام بر پیکر مسلمین و اسلام خنجر میزند.
بدرود
بدرود