سنت پیامبر مهربانی و رحمت در دره های افغانستان جاری است!
3 سپتامبر 2009, 01:27, توسط توفیق
آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست
گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی
او سلیمان زمان است که خاتم با اوست
روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک
لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست
خال مشکین که بدان عارض گندمگون است
سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست
دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران
چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست
با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل
کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست
حافظ از معتقدان است گرامی دارش
زان که بخشایش بس روح مکرم با اوست
..........................................
آری ای فاشیست و ای صهیونیست زمان!
برای تو این مهم است که عرب نباشد و برای من این مهم است که شیطان صفت و انسان ستیز نباشد. تو در عقب این هستی که چگونه و در کجا زهر خودت را در جان یک سیاه پوست خالی نمایی ولی من در این فکرم که چگونه میشود به تبعیض و تعصب نژادی نه گفت.
در اسلام شأن یک زن را با قبولئ او به صفت خواهر و مادر که عزیز ترین افراد خانواده هستند بالا میبرند ولی در آئین صهیونیزم و آپارتاید که جناب عالی یکی از معتقدینش باشید، زن را یک شریک (پارتنر) مادی و جنسی میداند.
در نظام اسلامی به محارم از چشم حرمت و احترام مینگرند ولی در نظامیکه جناب عالی معتقد به آن هستید، داشتن مقاربت جنسی با مادر، خواهر و دختر جایز و عادی پنداشته میشود.
در نظام اسلامی به زن، خواهر (اخوی) خطاب میکنند ولی در نظام مقبول شما به او فاحشه یا (بیچ) میگویند.
همانطوریکه در نظام طبیعت میگویند:
بانگ خوش دار چون به کوه آیی
کوه را بانگ خر (!) چه فرمایی؟
بنده نیز گفته های خودت را مانند کوه، دوباره به تو باز میگردانم چرا که قانون عمل و عکس العمل فزیک نیز همین را میگوید، و تو را لایق شیوۀ کلامئ خودت میدانم نه کمتر و نه بیشتر.
اگر قبول ندارید مطلب نخستین خود را دوباره بخوانید و برای یکبار اقلاً از نگاه صهیونیزم و نازیسم نه بلکه از نگاه انسانیت (اگر داشته باشید) به جملاتیکه نوشته اید دقت نمایید.
من با آنکه افتخار پیروی از محمد رسول الله (ص) و علی ولی الله (ع) را دارم که هردو در مقابل ناملایمات و فحاشئ (یم دری ها و ابوجهل های روزگار خود) از زبان خوش و انسانی استفاده مینمودند، اما تا هنوز به مقام والای آنها نرسیده ام که فحاشئ جناب عالی را به امید اینکه شما آدم شوید، تحمل نمایم زیراکه تحمل و سکوت در مقابل ارازل و اوباش نیز از خود حد و حدودی دارد. بعضی اوقات در مقابل حیوانات درنده و هار باید از خشونت کار گرفت وگرنه آنها دست از سماجت و حملات وحشیانه و وقیحانۀ خود بر نخواهند داشت.
وارد شدن به جاده ی ورود ممنوع نیز مختص افرادی چون شماست که فقط خود را انسان میشمارند (در حالیکه از انسانیت بویی نبرده اند) و با لجاجت جاهلانه و حیوانی، رنگین پوستان را همه حیوان خطاب میکنند.
اسلاف و اجداد جناب عالی در قالب نظام کاپیتالیزم هم اکنون نیز تمام مردم دنیا را چور و چپاول میکنند و در عمل تمام بشریت را غلام و کنیز خود به حساب میآورند. اگر قبول ندارید یکبار در کارخانه های کشور های روبه انکشافی چون بنگلادش، پاکستان، هند، برازیل و صد ها کشور دیگر سر بزنید تا ببینید که نجاست خوار هائ قرن بیست و یکم که طرز فکر شان در موازات خط فکری جناب عالیست، دارند چیکار میکنند.
من سید نیستم اما یقین دارم که تو از صهیونیست های دو آتشه هستی. تفاوت تو با شارون، یهود بارک، و ناتانیاهو در این است که آنها فارسی را به خوبئ تو نمیدانند و در مقابل تو شاید عبری را به خوبئ آنها ندانی.
زبان فارسی، زبان مادرئ من است اما من مانند تو فاشیست و خود پرست نیستم. برخلاف نژاد پرستان که از آلمان تا یونان و اسرائیل و ایران در قتل عام اقوام دیگر مصروف اند، به تمام زبان ها و به تمام نژاد ها احترام قلبی و صادقانه دارم.
خداوند متعال ج میدانست که افراد شقی و بدبختی چون جناب عالی بیشتر از اینها لیاقت ندارند و باید برای همیشه تناب غلامئ ابلیس در گردن آنها باشد که انشاالله مبارک تان است.
تشویش نداشته باشید که در هر کشور و نژاد شما هم فکر و هم سنگر خود را دارید. بیشترین ِ هم مکتبان شما در آلمان، اسرائیل و ایران بیشتر یافت میشوند که همه گی از بینئ فیل بر زمین افتاده اند و بجز خود دیگران را انسان نمیشارند.
در افغانستان نیز قبیله پرستان و نژاد پرستان فارسی زبان از همین مریضی رنج میبرند.
به عبارۀ دیگر شما ها را میتوان فرعونیان عصر نامید و بقول شاهزاده کوچولو، شما همه قربانیان غرور، کبر و خودخواهئ خود شده اید.
فردوسئ بزرگ نیز در بارۀ افراد خود پرست و خودخواهی چون تو، چنین میگوید:
منی چون بپیوست با کردگار
شکست اندر آورد و برگشت کار
چه گفت آن سخن گوی با فر و هوش
چو خسرو شوی بندگی را بکوش
به یزدان هر آنکس که شد ناسپاس
به دلش اندر آید ز هر سو هراس
در اینجا باید واضح سازم که افراد نادان و احمق یزدان را جدائ از الله و God میدانند و داستان اینها را حضرت مولوی در قالب نظم بشکل بی نهایت زیبا چنین بیان میکند:
چار کس را داد مردی یک درم آن یکی گفت این بانگوری دهم
آن یکی دیگر عرب بد گفت لا من عنب خواهم نه انگور ای دغا
آن یکی ترکی بد و گفت این بنم من نمیخواهم عنب خواهم ازم
آن یکی رومی بگفت این قیل را ترک کن خواهیم استافیل را
در تنازع آن نفر جنگی شدند که ز سر نامها غافل بدند
مشت بر هم میزدند از ابلهی پر بدند از جهل و از دانش تهی
صاحب سری عزیزی صد زبان گر بدی آنجا بدادی صلحشان
پس بگفتی او که من زین یک درم آرزوی جملهتان را میدهم
چونک بسپارید دل را بی دغل این درمتان میکند چندین عمل
یک درمتان میشود چار المراد چار دشمن میشود یک ز اتحاد
گفت هر یکتان دهد جنگ و فراق گفت من آرد شما را اتفاق
پس شما خاموش باشید انصتوا تا زبانتان من شوم در گفت و گو
گر سخنتان مینماید یک نمط در اثر مایهی نزاعست و سخط
گرمی عاریتی ندهد اثر گرمی خاصیتی دارد هنر
سرکه را گر گرم کردی ز آتش آن چون خوری سردی فزاید بی گمان
زانک آن گرمی او دهلیزیست طبع اصلش سردیست و تیزیست
ور بود یخبسته دوشاب ای پسر چون خوری گرمی فزاید در جگر
پس ریای شیخ به ز اخلاص ماست کز بصیرت باشد آن وین از عماست
از حدیث شیخ جمعیت رسد تفرقه آرد دم اهل جسد
متأسفانه با توجه به میزان بالای آلودگئ ذهنی جناب عالی به ویروس خودخواهی، فاشیزم، و صهیونیزم، بعید میدانم که شما به این زودی ها از طرز فکر انسانی بهره مند شوید.
آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست
گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی
او سلیمان زمان است که خاتم با اوست
روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک
لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست
خال مشکین که بدان عارض گندمگون است
سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست
دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران
چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست
با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل
کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست
حافظ از معتقدان است گرامی دارش
زان که بخشایش بس روح مکرم با اوست
..........................................
آری ای فاشیست و ای صهیونیست زمان!
برای تو این مهم است که عرب نباشد و برای من این مهم است که شیطان صفت و انسان ستیز نباشد. تو در عقب این هستی که چگونه و در کجا زهر خودت را در جان یک سیاه پوست خالی نمایی ولی من در این فکرم که چگونه میشود به تبعیض و تعصب نژادی نه گفت.
در اسلام شأن یک زن را با قبولئ او به صفت خواهر و مادر که عزیز ترین افراد خانواده هستند بالا میبرند ولی در آئین صهیونیزم و آپارتاید که جناب عالی یکی از معتقدینش باشید، زن را یک شریک (پارتنر) مادی و جنسی میداند.
در نظام اسلامی به محارم از چشم حرمت و احترام مینگرند ولی در نظامیکه جناب عالی معتقد به آن هستید، داشتن مقاربت جنسی با مادر، خواهر و دختر جایز و عادی پنداشته میشود.
در نظام اسلامی به زن، خواهر (اخوی) خطاب میکنند ولی در نظام مقبول شما به او فاحشه یا (بیچ) میگویند.
همانطوریکه در نظام طبیعت میگویند:
بانگ خوش دار چون به کوه آیی
کوه را بانگ خر (!) چه فرمایی؟
بنده نیز گفته های خودت را مانند کوه، دوباره به تو باز میگردانم چرا که قانون عمل و عکس العمل فزیک نیز همین را میگوید، و تو را لایق شیوۀ کلامئ خودت میدانم نه کمتر و نه بیشتر.
اگر قبول ندارید مطلب نخستین خود را دوباره بخوانید و برای یکبار اقلاً از نگاه صهیونیزم و نازیسم نه بلکه از نگاه انسانیت (اگر داشته باشید) به جملاتیکه نوشته اید دقت نمایید.
من با آنکه افتخار پیروی از محمد رسول الله (ص) و علی ولی الله (ع) را دارم که هردو در مقابل ناملایمات و فحاشئ (یم دری ها و ابوجهل های روزگار خود) از زبان خوش و انسانی استفاده مینمودند، اما تا هنوز به مقام والای آنها نرسیده ام که فحاشئ جناب عالی را به امید اینکه شما آدم شوید، تحمل نمایم زیراکه تحمل و سکوت در مقابل ارازل و اوباش نیز از خود حد و حدودی دارد. بعضی اوقات در مقابل حیوانات درنده و هار باید از خشونت کار گرفت وگرنه آنها دست از سماجت و حملات وحشیانه و وقیحانۀ خود بر نخواهند داشت.
وارد شدن به جاده ی ورود ممنوع نیز مختص افرادی چون شماست که فقط خود را انسان میشمارند (در حالیکه از انسانیت بویی نبرده اند) و با لجاجت جاهلانه و حیوانی، رنگین پوستان را همه حیوان خطاب میکنند.
اسلاف و اجداد جناب عالی در قالب نظام کاپیتالیزم هم اکنون نیز تمام مردم دنیا را چور و چپاول میکنند و در عمل تمام بشریت را غلام و کنیز خود به حساب میآورند. اگر قبول ندارید یکبار در کارخانه های کشور های روبه انکشافی چون بنگلادش، پاکستان، هند، برازیل و صد ها کشور دیگر سر بزنید تا ببینید که نجاست خوار هائ قرن بیست و یکم که طرز فکر شان در موازات خط فکری جناب عالیست، دارند چیکار میکنند.
من سید نیستم اما یقین دارم که تو از صهیونیست های دو آتشه هستی. تفاوت تو با شارون، یهود بارک، و ناتانیاهو در این است که آنها فارسی را به خوبئ تو نمیدانند و در مقابل تو شاید عبری را به خوبئ آنها ندانی.
زبان فارسی، زبان مادرئ من است اما من مانند تو فاشیست و خود پرست نیستم. برخلاف نژاد پرستان که از آلمان تا یونان و اسرائیل و ایران در قتل عام اقوام دیگر مصروف اند، به تمام زبان ها و به تمام نژاد ها احترام قلبی و صادقانه دارم.
خداوند متعال ج میدانست که افراد شقی و بدبختی چون جناب عالی بیشتر از اینها لیاقت ندارند و باید برای همیشه تناب غلامئ ابلیس در گردن آنها باشد که انشاالله مبارک تان است.
تشویش نداشته باشید که در هر کشور و نژاد شما هم فکر و هم سنگر خود را دارید. بیشترین ِ هم مکتبان شما در آلمان، اسرائیل و ایران بیشتر یافت میشوند که همه گی از بینئ فیل بر زمین افتاده اند و بجز خود دیگران را انسان نمیشارند.
در افغانستان نیز قبیله پرستان و نژاد پرستان فارسی زبان از همین مریضی رنج میبرند.
به عبارۀ دیگر شما ها را میتوان فرعونیان عصر نامید و بقول شاهزاده کوچولو، شما همه قربانیان غرور، کبر و خودخواهئ خود شده اید.
فردوسئ بزرگ نیز در بارۀ افراد خود پرست و خودخواهی چون تو، چنین میگوید:
منی چون بپیوست با کردگار
شکست اندر آورد و برگشت کار
چه گفت آن سخن گوی با فر و هوش
چو خسرو شوی بندگی را بکوش
به یزدان هر آنکس که شد ناسپاس
به دلش اندر آید ز هر سو هراس
در اینجا باید واضح سازم که افراد نادان و احمق یزدان را جدائ از الله و God میدانند و داستان اینها را حضرت مولوی در قالب نظم بشکل بی نهایت زیبا چنین بیان میکند:
چار کس را داد مردی یک درم آن یکی گفت این بانگوری دهم
آن یکی دیگر عرب بد گفت لا من عنب خواهم نه انگور ای دغا
آن یکی ترکی بد و گفت این بنم من نمیخواهم عنب خواهم ازم
آن یکی رومی بگفت این قیل را ترک کن خواهیم استافیل را
در تنازع آن نفر جنگی شدند که ز سر نامها غافل بدند
مشت بر هم میزدند از ابلهی پر بدند از جهل و از دانش تهی
صاحب سری عزیزی صد زبان گر بدی آنجا بدادی صلحشان
پس بگفتی او که من زین یک درم آرزوی جملهتان را میدهم
چونک بسپارید دل را بی دغل این درمتان میکند چندین عمل
یک درمتان میشود چار المراد چار دشمن میشود یک ز اتحاد
گفت هر یکتان دهد جنگ و فراق گفت من آرد شما را اتفاق
پس شما خاموش باشید انصتوا تا زبانتان من شوم در گفت و گو
گر سخنتان مینماید یک نمط در اثر مایهی نزاعست و سخط
گرمی عاریتی ندهد اثر گرمی خاصیتی دارد هنر
سرکه را گر گرم کردی ز آتش آن چون خوری سردی فزاید بی گمان
زانک آن گرمی او دهلیزیست طبع اصلش سردیست و تیزیست
ور بود یخبسته دوشاب ای پسر چون خوری گرمی فزاید در جگر
پس ریای شیخ به ز اخلاص ماست کز بصیرت باشد آن وین از عماست
از حدیث شیخ جمعیت رسد تفرقه آرد دم اهل جسد
متأسفانه با توجه به میزان بالای آلودگئ ذهنی جناب عالی به ویروس خودخواهی، فاشیزم، و صهیونیزم، بعید میدانم که شما به این زودی ها از طرز فکر انسانی بهره مند شوید.