رفتار اسلام با زنان / غلطی های املایی و انشایی یمدری ادیب !
6 سپتامبر 2009, 17:41, توسط آصف سرپلی
1/ کلمۀ البته مناسب این جمله نمیباشد ، (اول) اولآ / (در سر دروازه) بر سر دروازه / (آویزان) می آویزند / (از زیرش تیر می شوند) از زیر آن میگذرند / (که بروند) تا بروند / (که بروند و قرآن دوباره آنان را به خانه سلامت برگردانند) به امید اینکه بحفاظت قرآن برگردند / (اما روز هاشده که کسی از زیر قرآن تیر شده و دوباره برنگشته و یکبار نپرسیده اند که چرا قرآن نتواست او را سالم نگهدارد و مرد یا کشته شد) اما بار ها اتفاق افتاده تا بر نگردند و کسی بدین معما متوجه نیستند !
2/ (قرآن را در سر عروس و داماد میگیرند ... الی آخر ) قرآن را بر سر عروس و داماد میگیرند و آرزو میبرند تا زندگی موفقی را سپری نمایند حال آنکه اگثرآ برعکس میشود . /
3 / (و قتی در دو مرحله قرآن ناتوان نتوانست) با آنکه درین دو موقف نا توانی قرآن را می بینند ، / (زندگی ایشان را بسازد حالا می میرند و ملا یا شیخ می آید چند آیت را برای مرده شان میفروشد . و مبلغی گرفته شکمش را سیر می کند و میرود . و این است ماجراس سه مرحله زندگی افغانها) حال که دریافتند چیزی ازو ساخته نیست ، بسوی ملا و آخند ها و شیوخ رو می آورند و آنان نیز آیات خدا را در مقابل مبلغی به آنان میفروشند . این است توقعات ما افغان ها . و در قسمت آخر یمدری بیسواد که دعوای سواد دارند چنین در فشانی میکنند : (همین آش و همین کاسه تا ابد خواهد بود افغان جان بکند و عرب تازی بخورند.) تا ابد جز این آش و کاسه نخواهند دید . افغان بایست جان بکند و عرب تازی بخورد .
این بود ادبیات ادیب ما آقای یمدری که سنگی ادبیات را بر سینه میکوبد .
حال به اغلاط افکاریشان می پردازیم : تشکر از عثمان جان که کتی مه همکاری کده غلطی های املایی و انشایی ای بیسواد سواد دار ره گریفتن . عثمان جان ده صنفی دهم درس میخانه . شاید یمدری صنفی ششوم و یا پنجوم باشه . به هر حال نادان تر از مه مالوم میشه . اول ایکه تمام کار ها ره خداوند میکونه . ده ای شک نیست که قرآن کیتاب خدا است و رحمت برای ما مسلمان ها میباشه لاکن بر سری دروازه و بر سری داماد گریفتن و یا از روی کودام مقصد از زیریش تیر شودن ناجایز میباشه و خصوصن مه طرفداری ازی نیستوم که هر زنی پاک و نا پاک با کالا های سکسی شان قرآن ره به دیست خود گریفته بالای سر عروس و داماد بگیرن امیست که قرآن بجای فایده بریش نقص خات رساند و ملا های پول خورک ره خدا انصاف بته . میگن تا احمق ده جهان است آخند های مفلیس در نمیمانه و ای رقم کار های بی مانا از اسلام نمی باشه بشرطی که مره توفیق جان وهابی نگویه . ده قسمتی مثال درخت با تو بیسواد ام نظر استوم براستی تا دیسته از خودی درخت نباشه تبر پدریش نمیتانه درخت ره چپه بکونه . مثلن اگه یمدری مرتد نباشه کافرا نمیتانه بالای اسلام بتازه . ما با عربا کار نداریم لاکن چکونیم که پیشوای ما و تاجی سر ما عرب است . قرآن ما ده زبانی عربی است خانه ای کعبه و زیارتی پیشوای ما ده عربستان است و ما کتی اونا قطعی رابطه کده نمیتانیم . نظر به یک حدیث . آخر زمان نزدیک است و اسلام به امو ده مسجد بر گشتنی است و مسلمانی از وطنی ما ده حالی سفر کدن مالوم میشه
که تو ره ده ای گپا ملامت نمی کونوم لاکن گپیته دانیسته بزن و نانیته جویده قورت بکو اگه نی گلونیته پاره میکونه و بری تیر شودنیش سومبه بکار خات بود . برو بیسواد دیگه سری سواد مردوم ایتراض نکونی که اینمیتو یک بیسواد غلطیته خات گریفت .
1/ کلمۀ البته مناسب این جمله نمیباشد ، (اول) اولآ / (در سر دروازه) بر سر دروازه / (آویزان) می آویزند / (از زیرش تیر می شوند) از زیر آن میگذرند / (که بروند) تا بروند / (که بروند و قرآن دوباره آنان را به خانه سلامت برگردانند) به امید اینکه بحفاظت قرآن برگردند / (اما روز هاشده که کسی از زیر قرآن تیر شده و دوباره برنگشته و یکبار نپرسیده اند که چرا قرآن نتواست او را سالم نگهدارد و مرد یا کشته شد) اما بار ها اتفاق افتاده تا بر نگردند و کسی بدین معما متوجه نیستند !
2/ (قرآن را در سر عروس و داماد میگیرند ... الی آخر ) قرآن را بر سر عروس و داماد میگیرند و آرزو میبرند تا زندگی موفقی را سپری نمایند حال آنکه اگثرآ برعکس میشود . /
3 / (و قتی در دو مرحله قرآن ناتوان نتوانست) با آنکه درین دو موقف نا توانی قرآن را می بینند ، / (زندگی ایشان را بسازد حالا می میرند و ملا یا شیخ می آید چند آیت را برای مرده شان میفروشد . و مبلغی گرفته شکمش را سیر می کند و میرود . و این است ماجراس سه مرحله زندگی افغانها) حال که دریافتند چیزی ازو ساخته نیست ، بسوی ملا و آخند ها و شیوخ رو می آورند و آنان نیز آیات خدا را در مقابل مبلغی به آنان میفروشند . این است توقعات ما افغان ها . و در قسمت آخر یمدری بیسواد که دعوای سواد دارند چنین در فشانی میکنند : (همین آش و همین کاسه تا ابد خواهد بود افغان جان بکند و عرب تازی بخورند.) تا ابد جز این آش و کاسه نخواهند دید . افغان بایست جان بکند و عرب تازی بخورد .
این بود ادبیات ادیب ما آقای یمدری که سنگی ادبیات را بر سینه میکوبد .
حال به اغلاط افکاریشان می پردازیم : تشکر از عثمان جان که کتی مه همکاری کده غلطی های املایی و انشایی ای بیسواد سواد دار ره گریفتن . عثمان جان ده صنفی دهم درس میخانه . شاید یمدری صنفی ششوم و یا پنجوم باشه . به هر حال نادان تر از مه مالوم میشه . اول ایکه تمام کار ها ره خداوند میکونه . ده ای شک نیست که قرآن کیتاب خدا است و رحمت برای ما مسلمان ها میباشه لاکن بر سری دروازه و بر سری داماد گریفتن و یا از روی کودام مقصد از زیریش تیر شودن ناجایز میباشه و خصوصن مه طرفداری ازی نیستوم که هر زنی پاک و نا پاک با کالا های سکسی شان قرآن ره به دیست خود گریفته بالای سر عروس و داماد بگیرن امیست که قرآن بجای فایده بریش نقص خات رساند و ملا های پول خورک ره خدا انصاف بته . میگن تا احمق ده جهان است آخند های مفلیس در نمیمانه و ای رقم کار های بی مانا از اسلام نمی باشه بشرطی که مره توفیق جان وهابی نگویه . ده قسمتی مثال درخت با تو بیسواد ام نظر استوم براستی تا دیسته از خودی درخت نباشه تبر پدریش نمیتانه درخت ره چپه بکونه . مثلن اگه یمدری مرتد نباشه کافرا نمیتانه بالای اسلام بتازه . ما با عربا کار نداریم لاکن چکونیم که پیشوای ما و تاجی سر ما عرب است . قرآن ما ده زبانی عربی است خانه ای کعبه و زیارتی پیشوای ما ده عربستان است و ما کتی اونا قطعی رابطه کده نمیتانیم . نظر به یک حدیث . آخر زمان نزدیک است و اسلام به امو ده مسجد بر گشتنی است و مسلمانی از وطنی ما ده حالی سفر کدن مالوم میشه
که تو ره ده ای گپا ملامت نمی کونوم لاکن گپیته دانیسته بزن و نانیته جویده قورت بکو اگه نی گلونیته پاره میکونه و بری تیر شودنیش سومبه بکار خات بود . برو بیسواد دیگه سری سواد مردوم ایتراض نکونی که اینمیتو یک بیسواد غلطیته خات گریفت .