Kamran Mir Hazar Youtube Channel
حقوق بشر، مردم بومی، ملت های بدون دولت، تکنولوژی، ادبیات، بررسی کتاب، تاریخ، فلسفه، پارادایم و رفاه
سابسکرایب

صفحه نخست کابل پرس > ... > سخنگاه 33427

ای بوزی ریخی بابکی روشن ضمیر است (3)

11 اكتبر 2009, 15:22, توسط سيد سكندر

دوستان عزيز و مليت هاي متدين افغان السلام و عليکم و رحمت الله و برکات! بعضآ حرکاتي انسان را وادار بگفتن و نويشتن ميسازد هرچند خاموش پسند باشد. موجبي شکست اين خاموشي من دوستاني چون هزار بز و سرپلي شدند. من با اينکه در لجن زاري از گناهان غرقم خودم را مسلمان ميپندارم هرچند خودم را پابند هيچگونه مزخرفات ملايي و داملايي و آخندي نميبينم ، دمکراسي را يکي از آرزو هايم ميپنداشتم و نشناختن خدا را بخود عيب ميدانستم و ميدانم ، حکومتي را خواهان بودم که پهلوي نامش کلمه ء اسلامي نباشد ولي اسلام را حق فردي دانسته در يک روحيه ء آزاد و بدون تعصبات و اغتشاش هرکه بکارش شده بسوي يک افغانستاني مترقي گامزن شوند. اما از حرکاتي آقايان هزاربز و از سخناني اقاي سرپلي که ايشانرا شخصيتي معملولي خواه هر کسي باشند ندانسته نتيجه ء غير آن برداشتم که تا هنوز چنين خطوراتي افکارم را بخود جلب نکرده بود . بيمورد نخواهد بود اگر بآن توجه فرمايد. اسم جمهوري اسلامي پهلوي اسم افغانستان يک امر ضروري بوده بايست باشد. دمکراسي يک اسمي نامناسب در قبال اسم اسلام ميباشد که قبلآ چنين نظري نداشتم. قانوني بايست طرح شود که هتک حرمت به اديان سماوي و اديان مروج در افغانستان قابل مجازات سخت شناخته شوند. زيرا اين ملتي که 99% مردم آنرا مسلمين تشکيل ميدهند گنجايش براي بيدين و ملحد و حتي زردشتي ها را ندارد. پس چه بايد کرد؟ بخاطر يک فيصد که نميشود همه ملت را تباه نمود. بهتر آنست براي رفاهي ملت و ميهن ويران با اسلام بسازند،اگر واقعآ وطن پرست اند. اگر از حق نگذريم و به صفحات انترنتي نظر اندازيم اکثر آناني که داخل کار و فعاليتند همين بي ديناني چون راوش و بابک و جناب هزار بز يمدري و امثالشان اند که زير اسامي مستعار تيشه بر ريشه ء مقاصد حتي خودشان ميزنند و مورد تنفر و انزجار شديد مردم خود ميگردند. فقط همين کابل پرس? را مثال ميدهم و از شما نويسندگان صاحب خبره ميپرسم آيا غير از سرپلي که خودش خود را بيسواد معرفي مي نمايد و چند نفر انگشت شمار، چه تعدادي را ميشناسيد که از براي دفاع اسلام برخاسته باشند و يا به مثلي سرپلي با شما در گير باشد؟ متآسفانه که نداريم. هرکه سرپلي نميشود تا بخاطري اسلام توهين و دشنام هاي رکيک غير ادبي و غير انساني بيدينان را با کمالي متانت بشنود و دست از کار خود برندارد. فکر نميکنم کسي را به اين صفت دريابيد. با ملحدان از الف تا يا درگير اند چرا؟ بهتر است از او يک سوال داشته باشيم که در قسمت طالب ها چه نظري دارند. آيا طالب ها را مي پسندند و يا رد ميکنند که در هر دو صورت بايست خط و مش شانرا واضيح نمايند. هر چند نظر به دعوي خودشان من تصديق مي نمايم که ايشان هيچگاهي کسي را بدون موجب و کفر گويي سرزنش ننموده اند ولي من نميخواهم حتي از زبان ايشان و يا ديگران فحش بشنوم و اين يک کاريست ناپسند. اما در مقابل سخترين دشنام هاي آقاي سروش، اين بزرگوار را نرم و حليم يافتم و گمان نميکنم چيزي بگفتن نداشته باشند. نظر به اين عمل انسانانه ء ايشان نتنها که سخنش را بايد باور کرد، بايست سنجيد که چرا اين عمل را با هزار بز به اجرا نگذاشتند. با اينکه در قسمتي اوشان نيز ايشانرا صبور تر ميبينم. آقاي سروش بخودش اهانت نمود و آقاي هزاربز بديانتش. آيا هردو را ميتوان در يک ترازو وزن کرد؟ من با اين مثالم آقاي سرپلي را تمجيد نمينمايم توهين هرجنبنده ء برايم ناگوار است چه رسد به انسان که اشرف مخلوقات اند. ولي ايشانرا با ادب تر و بردبارتر از هزاربز يافتم، اميد تا آخر چنين باشند. رويهمرفته اين يک مثالي بود از براي ملحدان، که اخلاق بيسواد ترين يک مسلمان بهتر از بادانشترين آنان است. آقاي يمدري که زير هر نظريشان يکي دو يتيوپ کفر گويي را ميگذارند شکي نيست که از معني دمکراسي و آزادي بيان استفاده جويي غلط و ناجائز را برداشت دارند. مردم از روشنفکري و روشن ضميري، با موجوديت اين نام هاي زيبا سخت متنفر هستند چرا؟ با خواندن مقالات چون بابک و راوش و نظريات هزاربز و يمدري کاملآ ايشانرا حق بجانب ميدانم. گويا روشنفکر همان کسانيکه از خدا بيزار اند و روشن ضميرهمان مرتد شدگان و فحش گويان. جاي بسا تآسف است بآنانيکه از طريق سايت ها بجاي اخلاق و ادب به مردم درس دشنام ميآموزند. چه هزاربز باشد و يا سرپلي و يا کسي ديگر. آرزو مندم کافر و مرتد بخاطر آبادي وسرسبزي اين خاک خون آلود بگرد هم جمع شده در زير همان بيرق اسلام متحد گردند که جز اين چاره نيست. خواهش مندم دست ازين کشت و خوني انترنتي برداريد و بر ضد همديگر بر نخيزيد که خيري در آن نخواهيم يافت. از مهر و محبت و بر آنچه همنظريم رخي سخن را آوردن مردانگيست نه با فحش گفتن خود را فضيح و رسوا کردن. در اخير خدمت بابک روشن ضمير بايد گفت هردو شخصيت هاي سرپلي و انصاري بر حق تر از شخصيت هاي بابک و هزاربز بوده و راهشان مستقيم است. نه بمانندي افکار مشوش بابک در طوفان نوح .

جستجو در کابل پرس