راه برای عاشقان آزادی و آنانی که کمر همت بخاطر مردم و وطن شان بسته باشند هیچگاهی نمیتواند ساده و سهل و خالی از مشقت ها و زجردیدن ها باشد. اگر به تاریخ کشور خود نظر بیفگنیم بزرگ مردانی که نام شان جاویدانه در قلب مردم مانده، همه عمدتا بخاطر این بوده که در راه آرمانها مردمی و آزادیخواهانه شان از هیچگونه قربانی دادن و قبول سختی ها و شکنجه و زندان ابایی نداشته اند.
به بزرگ مردان تاریخ وطن ما مثل غبار، محمودی، عبدالهادی داوی، ناهید، کاتب هزاره، عبدالخالق، عبدالله رستاخیز، عبدالرحمن لودين، مینا و دیگران خیره شوید که اکثر شان تا سرحد نثار قطره های خون خود بخاطر این خاک رزمیدند و هیچگاه از شکست و فاشیزمی که رژیم های وقت مقابل شان اعمال نموده خسته و دلمرده و ایمان باخته نشدند.
انسانها نیز مثل فلزات قیمتی هستند: کسانی مثل طلا هستند که حتی قوی ترین تیزابها نمیتواند آنان را دگرگون و از درخشش باز دارد، اما کسانی مثل آهن و مس هستند که قطرهای از تیزاب وضعیت شانرا به هم میزند و دگرگون شان میسازد.
قلبا آرزو میکنم آقای میرهزار از انسانهای نوع اول باشد نه اینکه مثل آقایونی چون مهدوی و محقق نسب که سرخ گفتند اما با یک ضربه کوچک میدان را رها کرده به غرب فرار کردند.
راه برای عاشقان آزادی و آنانی که کمر همت بخاطر مردم و وطن شان بسته باشند هیچگاهی نمیتواند ساده و سهل و خالی از مشقت ها و زجردیدن ها باشد. اگر به تاریخ کشور خود نظر بیفگنیم بزرگ مردانی که نام شان جاویدانه در قلب مردم مانده، همه عمدتا بخاطر این بوده که در راه آرمانها مردمی و آزادیخواهانه شان از هیچگونه قربانی دادن و قبول سختی ها و شکنجه و زندان ابایی نداشته اند.
به بزرگ مردان تاریخ وطن ما مثل غبار، محمودی، عبدالهادی داوی، ناهید، کاتب هزاره، عبدالخالق، عبدالله رستاخیز، عبدالرحمن لودين، مینا و دیگران خیره شوید که اکثر شان تا سرحد نثار قطره های خون خود بخاطر این خاک رزمیدند و هیچگاه از شکست و فاشیزمی که رژیم های وقت مقابل شان اعمال نموده خسته و دلمرده و ایمان باخته نشدند.
انسانها نیز مثل فلزات قیمتی هستند: کسانی مثل طلا هستند که حتی قوی ترین تیزابها نمیتواند آنان را دگرگون و از درخشش باز دارد، اما کسانی مثل آهن و مس هستند که قطرهای از تیزاب وضعیت شانرا به هم میزند و دگرگون شان میسازد.
قلبا آرزو میکنم آقای میرهزار از انسانهای نوع اول باشد نه اینکه مثل آقایونی چون مهدوی و محقق نسب که سرخ گفتند اما با یک ضربه کوچک میدان را رها کرده به غرب فرار کردند.