بربادی افغانستان بدستان پرچمیسم و و خلقیسم و مجاهدیسم و طالبیسم تا آمدن جهانیسم .
8 نوامبر 2009, 15:25, توسط بابک روشن ضمیر
سلام و احترامات فراوان خدمت تمام دوستانی که در این صفحه نظریات شانرا نگاشته اند به شمول اقای کامبیز(قبلآ جناب یمدری) اقای هزار بز (فکر میکنم قبلآ اقای جلال آبادی) اقای کامل،آقای حقبین گرامی و اقای مزاری عزیز و دیگران تقدیم میدارم.
با استفاده از فرصت، نظریات همه عزیزان را مطالعه نمودم.نکات مشترک و نکات غیر مشترک بین نظریات همه دوستان به نظرم رسید.در این جا صرف به دونکات مشترک اشاره میکنم.عمده ترین نکته مشترک مثبت بین همه تان ،محبت و علاقمندی تان به کشور تان و ابراز محبت تان به سرزمین تان است.این نا گفته ازنوشته ای همه تان هویداست.همه به ذعم خود برای سعادت کشور تان تلاش میکنید.وابراز نظریات تان هم با وجود تناقض های ظاهری نشان دهنده ناراحتی تان از بی سرو سامانی در کشور و امور کشور مشترک همه ما افغانستان عزیز میباشد.اگر احساس مسئولیت و درد نمیکردید ،به خود زحمت ابراز نظر نمیدادید و نکته عمده مشترک منفی ،عبارت از همان مشکل عدم درک وتحمل نظریات دیگران میباشد. عادت تقریبآ همیشگی عدم تحمل در نظریات یکعده دوستان بسیار اندک و برعکس در نوشته یک عده دیگر خیلی زیاد است.اگر روزی دانشمندان و جامعه شناسان در باره علل بیچارگی و درماندگی کشور ما تحقیقات علمی و بیطرفانه نموده و بالاخره این علل را به صد ها عامل مربوط بدانند،من از بین همه مهمترین شانرا همان عادت نازیبای عدم تحمل نظریات طرف مقابل و ناشکیبایی هموطنان در سمع حرفهای همدیگر میدانم.تا زمانی که ما هریک خود را صد در صد حق بجانب بدانیم و دیگران را هیچ حساب کنیم این حالت موجوده در کشور ما دوام خواهد داشت.اگر کسی ادعا کند که سبب خوشبختی افغانستان داشتن یک ایدیالوژی واحد میباشد،من خواهم گفت که در عمل ناممکن است.هیچ امکان ندارد که افراد یک جامعه صد در صد مثل هم فکر کنند.پس اگر همه نتوانند مثل هم باشند انتخاب بعدی ما چه خواهد بود؟واضح است که شنیدن نظریات دیگران و باز گذاشتن راه گفتگو و دیالوگ و احترام به خواسته های انسانی همدیگر ما میباشد.این وطن از همه ماست.همه دارای حقوق برابر باهم در قبال کشور خود میباشیم.هیچکس حق ندارد دیگری را بدون حق تشخیص کند و هیچکدام ما حق نداریم نظریات خود ما را بهتر از دیگران دانسته و دیگران را با جملاتی از قبیل ندانستن قدر حلوا و نبات مورد اهانت قرار بدهیم.این اجماع اکثریت ارای ملت بر یک نظر است که میتواند در سرنوشت یک ملت مورد انتخاب و برتری از نظریات دیگران قرار بگیرد،بدون آنکه حقوق اقلیت فکری مورد تهدید قرار گرفته باشد.برای یک کشور با سعادت برای فرزندان این کشور به نظر من همانا ارتقای سطح دانش هموطنان،ارتقای حقوق انسانی برای همه ساکنین کشور ما اعم از زن ،مرد،پیر و برنا ،مسلمان و غیر مسلمان،سنی و شیعه ،تاجک ، پشتون و ازبک و هزاره و دیگران میباشد.هیچ انسانی بر انسان دیگر بنا بر تعلقات قومی،زبانی،جنسی ،عقیدتی،وووغیره امتیاز و یا کمی ندارد.از تمامی انواع اشتباهاتی که در گذشته از اجداد ما و خود ما صورت گرفته و از همه درس عبرت اموخته و تلاش نمائیم تا به فرزندان خود کشوری را به میراث بگذاریم که در آن همه خود را یکسان در قبال کشور خود ذیحق و مسئول احساس نمایند.این وظیفه هر فرد ماست تا با انواع استبداد فکری مبارزه نمائیم.این خود خواهی و استبداد فکری است که به نظر من سبب بزرگترین عامل بدبختی ما میباشد.
اقای محترم کامبیز!اگر شما به خود حق تفکر و انتخاب را قایل میگردید،چرا دیگران از این حق محروم باشند؟آیا انهایی که با شما همنظر نمیباشند،انسانهای بدی میباشند؟مثلآ من آقای کرزی را شخص صالح نمیدانم .آیا به نظر شماصرف با همین نکته انسانی بدی خواهم بود؟اما اگر بر عکس به تائید آقای کرزی و سیاست های ناکامش بپردازم انسان شریفی خواهم شد؟چه فکر میکنید؟این سرزمین از شماست،از من هم است.از حقبین و هزار بزهم هست.این سرزمین بیشتر از بیست میلیون مالک با حقوق برابر دارد.مالکینی دارد که متعلق به اقوام مختلف میباشند.به زبانهای مختلف تکلم و تحریر مینمایند.ادیان و مذاهب مختلف دارند.لطفآ از هم نظر نبودن دیگران با خود تان ناراحت نگردید.خواهشمندم به دیگران هم همان حقی را قایل شوید که به خود تان میشوید.حق دارید که از نظریات تان دفاع نمائید.اما حق ندارید که نظریات تانرا به دیگران بقبولانید.حق ندارید که دیگران را بخاطر همنظر نبودن با خود تان مورد غضب قرار بدهید.دوست گرامی امیدوارم از نوشته من ناراحت نگردیده باشید.
دوستان گرامی اقایون هزار بز و حقبین!شما اگر وابستگی قبلی و یا فعلی با ح د خ ا و یا شاخه های انشعابی اش دارید این انتخاب شخصی تان میباشد.من به خود اجازه تبصره در این مورد را نمیدهم.اما این حزب دارای تاریخ حاکمیت 14 ساله در افغانستان میباشد.کشوری که متعلق به همه ماست.در همین مدت یاد شده در کنار کار های مثبتی که شاید به انجام رسیده باشد،هزاران اشتباه نیز صورت گرفته است.شما به حیث انسانهای معقول نباید از انتقاد هراس داشته و یا ناراحت گردید.شما حق دارید که در مقابل انتقادات، پاسخ معقول بنگارید.این سرزمین متعلق به میلیونها انسان با افکار سیاسی گوناگون بوده و است.این تنها حق حزب خلق و یا جناح پرچم نبود که نظریات و حاکمیت خود را بر بقیه ملت میقبولاند و یا بقبولانند.اینرا بنام استبداد یاد میکنند.موجودیت استبداد سبب قربانی شدن ملت و حتی خود اعضای حزب گردید.چقدر تنفر از اعضای حزب و اعضای شاخه ها و فراکسیونهای بین خود حزبیان وجود دارد؟ایا این علتی به جز از پاهین بودن سطح شعور سیاسی ،شیوع استبداد و خود خواهی،قوم پرستی و سمتگرایی چیز دیگری نیز میتواند باشد؟چقدر اعضای احزاب برادر (کمونیستان و یا احزابی با تعلقات فکری چپی و مارکسیستی)از کشور های خارجی مشغول آشتی دادن نا موفقانه رهبران خلق و پرچم وغیره بودند.اما این افراد و پیروانشان تا امروز هم با همدیگر کنار نیامدند و هرگز هم تا آن لحظه که خود خواهی و استبداد فکری و شخصی دربین شان حاکم است باهم کنار نخواهند آمد.برادران عزیز ! اگر شما واقعآ افراد با مسئولیت هستید با واقع بینی و حقگرایی تمامی تاریخ مبارزات حزب تانرا مطالعه کرده و با شجاعت بزرگی به تمام نواقص کاری و فکری تان اعتراف کرده و عیوب کاری تانرا رفع نمائید.تا زمانی که اشتباهات گذشته شناخته نشده و راه حل نیابند امیدی به پیشرفت به اینده وجود نمیداشته باشد.اینرا باید همه ما بپذیریم که همه ما انسانها هستیم و هرلحظه ممکن است مرتکب اشتباه شویم.دوستان عزیزم از حرفهای من نرنجید.من به شما احترام دارم و دوست تان دارم.اینرا باید قبول کنیم که دیگر شعار هایی مثل کور -کالی- دودی سبب قناعت ملت نمیگردد.اگر شما روزی موفق به دادن این همه به ملت هم گردید باز هم ملت راضی نخواهند گردید.میدانید چرا؟چون ملت از استبداد خوشش نمی اید.استبداد از هرنوعی که باشد.استبداد کمونیستی یا استبداد دینی و یا استبداد سرمایه داری.این استبداد بود که سبب سقوط تمامی بلوک شرق گردید.لطفآ افتخار این سقوط را به بلوک غرب ندهید.
برادران عزیز اینبار اگر باز میخواهید به قدرت برسید صرف یک راه دارید.این راه عبارت از صندوق های رای دهی میباشد.باید ملت به شما اعتمادنماید.دیگر به خود اجازه ندهید که از طریق میل تفنگ حاکمیت نمائید.این شیوه فاقد آینده خوب خواهد بود.
در خاتمه عرض میکنم که علت بزرگ موجودیت هزاران نیروی خارجی در میدانهای نبرد قدرت ،اعم از حاکمیت کابل وصفوف مخالفین مسلح شان باز هم برمیگردد بر همان عادت اصلاح ناشده عدم تحمل ودرک متقابل سیاست مداران افغانی .یک نمونه این، باز هم میگویم که همین کابل پرس? است .در این کابل کوچک (کابل پرس)متاسفانه همه ما بر فرق همدیگر با بی تحملی میکوبیم و به خلاص گیر ضرورت داریم.همان راکت کوبی که در ابتدای دهه هفتاد شمسی در بعد وسیع تر در کابل واقع گردیده وسبب ویرانی و اوارگی همه ما گردید و تا امروز هم ادامه دارد.و تا آن لحظه که ما بخود نیائیم ادامه خواهد داشت.
از اهانت به همه اقوام کشور عزیزم سخت ناراحت میگردم.کشورم را با تمام اقوام آن دوست دارم .
نوت: برادران عزیز هریک اقای مزاری،اقای یمدری عزیز(حالا کامبیز)آقای هزاربز(که اقای انصاری من و شما را یکی دانسته بودند)،دوست دانشمند ،اقای حقبین و بقیه دوستان گرامی! آرزو دارم همیشه برایتان بنویسم.اما بنابر نبود وقت لازم ،ممکن است به نامه های بعدی تان به موقع پاسخ نتوانم بدهم.از این بابت مرا با بزرگواری تان عفو نمائید.اما اگر باز هم فرصت مساعد شد با علاقمندی به ملاقات تان خواهم شتافت.موفقیت تان آرزوی من است.
سلام و احترامات فراوان خدمت تمام دوستانی که در این صفحه نظریات شانرا نگاشته اند به شمول اقای کامبیز(قبلآ جناب یمدری) اقای هزار بز (فکر میکنم قبلآ اقای جلال آبادی) اقای کامل،آقای حقبین گرامی و اقای مزاری عزیز و دیگران تقدیم میدارم.
با استفاده از فرصت، نظریات همه عزیزان را مطالعه نمودم.نکات مشترک و نکات غیر مشترک بین نظریات همه دوستان به نظرم رسید.در این جا صرف به دونکات مشترک اشاره میکنم.عمده ترین نکته مشترک مثبت بین همه تان ،محبت و علاقمندی تان به کشور تان و ابراز محبت تان به سرزمین تان است.این نا گفته ازنوشته ای همه تان هویداست.همه به ذعم خود برای سعادت کشور تان تلاش میکنید.وابراز نظریات تان هم با وجود تناقض های ظاهری نشان دهنده ناراحتی تان از بی سرو سامانی در کشور و امور کشور مشترک همه ما افغانستان عزیز میباشد.اگر احساس مسئولیت و درد نمیکردید ،به خود زحمت ابراز نظر نمیدادید و نکته عمده مشترک منفی ،عبارت از همان مشکل عدم درک وتحمل نظریات دیگران میباشد. عادت تقریبآ همیشگی عدم تحمل در نظریات یکعده دوستان بسیار اندک و برعکس در نوشته یک عده دیگر خیلی زیاد است.اگر روزی دانشمندان و جامعه شناسان در باره علل بیچارگی و درماندگی کشور ما تحقیقات علمی و بیطرفانه نموده و بالاخره این علل را به صد ها عامل مربوط بدانند،من از بین همه مهمترین شانرا همان عادت نازیبای عدم تحمل نظریات طرف مقابل و ناشکیبایی هموطنان در سمع حرفهای همدیگر میدانم.تا زمانی که ما هریک خود را صد در صد حق بجانب بدانیم و دیگران را هیچ حساب کنیم این حالت موجوده در کشور ما دوام خواهد داشت.اگر کسی ادعا کند که سبب خوشبختی افغانستان داشتن یک ایدیالوژی واحد میباشد،من خواهم گفت که در عمل ناممکن است.هیچ امکان ندارد که افراد یک جامعه صد در صد مثل هم فکر کنند.پس اگر همه نتوانند مثل هم باشند انتخاب بعدی ما چه خواهد بود؟واضح است که شنیدن نظریات دیگران و باز گذاشتن راه گفتگو و دیالوگ و احترام به خواسته های انسانی همدیگر ما میباشد.این وطن از همه ماست.همه دارای حقوق برابر باهم در قبال کشور خود میباشیم.هیچکس حق ندارد دیگری را بدون حق تشخیص کند و هیچکدام ما حق نداریم نظریات خود ما را بهتر از دیگران دانسته و دیگران را با جملاتی از قبیل ندانستن قدر حلوا و نبات مورد اهانت قرار بدهیم.این اجماع اکثریت ارای ملت بر یک نظر است که میتواند در سرنوشت یک ملت مورد انتخاب و برتری از نظریات دیگران قرار بگیرد،بدون آنکه حقوق اقلیت فکری مورد تهدید قرار گرفته باشد.برای یک کشور با سعادت برای فرزندان این کشور به نظر من همانا ارتقای سطح دانش هموطنان،ارتقای حقوق انسانی برای همه ساکنین کشور ما اعم از زن ،مرد،پیر و برنا ،مسلمان و غیر مسلمان،سنی و شیعه ،تاجک ، پشتون و ازبک و هزاره و دیگران میباشد.هیچ انسانی بر انسان دیگر بنا بر تعلقات قومی،زبانی،جنسی ،عقیدتی،وووغیره امتیاز و یا کمی ندارد.از تمامی انواع اشتباهاتی که در گذشته از اجداد ما و خود ما صورت گرفته و از همه درس عبرت اموخته و تلاش نمائیم تا به فرزندان خود کشوری را به میراث بگذاریم که در آن همه خود را یکسان در قبال کشور خود ذیحق و مسئول احساس نمایند.این وظیفه هر فرد ماست تا با انواع استبداد فکری مبارزه نمائیم.این خود خواهی و استبداد فکری است که به نظر من سبب بزرگترین عامل بدبختی ما میباشد.
اقای محترم کامبیز!اگر شما به خود حق تفکر و انتخاب را قایل میگردید،چرا دیگران از این حق محروم باشند؟آیا انهایی که با شما همنظر نمیباشند،انسانهای بدی میباشند؟مثلآ من آقای کرزی را شخص صالح نمیدانم .آیا به نظر شماصرف با همین نکته انسانی بدی خواهم بود؟اما اگر بر عکس به تائید آقای کرزی و سیاست های ناکامش بپردازم انسان شریفی خواهم شد؟چه فکر میکنید؟این سرزمین از شماست،از من هم است.از حقبین و هزار بزهم هست.این سرزمین بیشتر از بیست میلیون مالک با حقوق برابر دارد.مالکینی دارد که متعلق به اقوام مختلف میباشند.به زبانهای مختلف تکلم و تحریر مینمایند.ادیان و مذاهب مختلف دارند.لطفآ از هم نظر نبودن دیگران با خود تان ناراحت نگردید.خواهشمندم به دیگران هم همان حقی را قایل شوید که به خود تان میشوید.حق دارید که از نظریات تان دفاع نمائید.اما حق ندارید که نظریات تانرا به دیگران بقبولانید.حق ندارید که دیگران را بخاطر همنظر نبودن با خود تان مورد غضب قرار بدهید.دوست گرامی امیدوارم از نوشته من ناراحت نگردیده باشید.
دوستان گرامی اقایون هزار بز و حقبین!شما اگر وابستگی قبلی و یا فعلی با ح د خ ا و یا شاخه های انشعابی اش دارید این انتخاب شخصی تان میباشد.من به خود اجازه تبصره در این مورد را نمیدهم.اما این حزب دارای تاریخ حاکمیت 14 ساله در افغانستان میباشد.کشوری که متعلق به همه ماست.در همین مدت یاد شده در کنار کار های مثبتی که شاید به انجام رسیده باشد،هزاران اشتباه نیز صورت گرفته است.شما به حیث انسانهای معقول نباید از انتقاد هراس داشته و یا ناراحت گردید.شما حق دارید که در مقابل انتقادات، پاسخ معقول بنگارید.این سرزمین متعلق به میلیونها انسان با افکار سیاسی گوناگون بوده و است.این تنها حق حزب خلق و یا جناح پرچم نبود که نظریات و حاکمیت خود را بر بقیه ملت میقبولاند و یا بقبولانند.اینرا بنام استبداد یاد میکنند.موجودیت استبداد سبب قربانی شدن ملت و حتی خود اعضای حزب گردید.چقدر تنفر از اعضای حزب و اعضای شاخه ها و فراکسیونهای بین خود حزبیان وجود دارد؟ایا این علتی به جز از پاهین بودن سطح شعور سیاسی ،شیوع استبداد و خود خواهی،قوم پرستی و سمتگرایی چیز دیگری نیز میتواند باشد؟چقدر اعضای احزاب برادر (کمونیستان و یا احزابی با تعلقات فکری چپی و مارکسیستی)از کشور های خارجی مشغول آشتی دادن نا موفقانه رهبران خلق و پرچم وغیره بودند.اما این افراد و پیروانشان تا امروز هم با همدیگر کنار نیامدند و هرگز هم تا آن لحظه که خود خواهی و استبداد فکری و شخصی دربین شان حاکم است باهم کنار نخواهند آمد.برادران عزیز ! اگر شما واقعآ افراد با مسئولیت هستید با واقع بینی و حقگرایی تمامی تاریخ مبارزات حزب تانرا مطالعه کرده و با شجاعت بزرگی به تمام نواقص کاری و فکری تان اعتراف کرده و عیوب کاری تانرا رفع نمائید.تا زمانی که اشتباهات گذشته شناخته نشده و راه حل نیابند امیدی به پیشرفت به اینده وجود نمیداشته باشد.اینرا باید همه ما بپذیریم که همه ما انسانها هستیم و هرلحظه ممکن است مرتکب اشتباه شویم.دوستان عزیزم از حرفهای من نرنجید.من به شما احترام دارم و دوست تان دارم.اینرا باید قبول کنیم که دیگر شعار هایی مثل کور -کالی- دودی سبب قناعت ملت نمیگردد.اگر شما روزی موفق به دادن این همه به ملت هم گردید باز هم ملت راضی نخواهند گردید.میدانید چرا؟چون ملت از استبداد خوشش نمی اید.استبداد از هرنوعی که باشد.استبداد کمونیستی یا استبداد دینی و یا استبداد سرمایه داری.این استبداد بود که سبب سقوط تمامی بلوک شرق گردید.لطفآ افتخار این سقوط را به بلوک غرب ندهید.
برادران عزیز اینبار اگر باز میخواهید به قدرت برسید صرف یک راه دارید.این راه عبارت از صندوق های رای دهی میباشد.باید ملت به شما اعتمادنماید.دیگر به خود اجازه ندهید که از طریق میل تفنگ حاکمیت نمائید.این شیوه فاقد آینده خوب خواهد بود.
در خاتمه عرض میکنم که علت بزرگ موجودیت هزاران نیروی خارجی در میدانهای نبرد قدرت ،اعم از حاکمیت کابل وصفوف مخالفین مسلح شان باز هم برمیگردد بر همان عادت اصلاح ناشده عدم تحمل ودرک متقابل سیاست مداران افغانی .یک نمونه این، باز هم میگویم که همین کابل پرس? است .در این کابل کوچک (کابل پرس)متاسفانه همه ما بر فرق همدیگر با بی تحملی میکوبیم و به خلاص گیر ضرورت داریم.همان راکت کوبی که در ابتدای دهه هفتاد شمسی در بعد وسیع تر در کابل واقع گردیده وسبب ویرانی و اوارگی همه ما گردید و تا امروز هم ادامه دارد.و تا آن لحظه که ما بخود نیائیم ادامه خواهد داشت.
از اهانت به همه اقوام کشور عزیزم سخت ناراحت میگردم.کشورم را با تمام اقوام آن دوست دارم .
نوت: برادران عزیز هریک اقای مزاری،اقای یمدری عزیز(حالا کامبیز)آقای هزاربز(که اقای انصاری من و شما را یکی دانسته بودند)،دوست دانشمند ،اقای حقبین و بقیه دوستان گرامی! آرزو دارم همیشه برایتان بنویسم.اما بنابر نبود وقت لازم ،ممکن است به نامه های بعدی تان به موقع پاسخ نتوانم بدهم.از این بابت مرا با بزرگواری تان عفو نمائید.اما اگر باز هم فرصت مساعد شد با علاقمندی به ملاقات تان خواهم شتافت.موفقیت تان آرزوی من است.