Kamran Mir Hazar Youtube Channel
حقوق بشر، مردم بومی، ملت های بدون دولت، تکنولوژی، ادبیات، بررسی کتاب، تاریخ، فلسفه، پارادایم و رفاه
سابسکرایب

صفحه نخست کابل پرس > ... > سخنگاه 6104

محمد ابراهيم عابد خنده سالار شد

17 آگوست 2007, 12:19, توسط پیشپرک

طنز جالبی است. هرچند این طنز از سه چار سال پیش در بین مردم مثل فکاهی گفته میشود.

اگر زبان گفتاری درین طنز به این گونه به نوشته آید، فکر میکنم شیرینتر شود و هم در بخش پایانی یک جمله از قلم مانده که اگر اصلاح شود در رساندن پیام طنز کمک بیشتر کنه:

((دو نفر از دوستان بعد از 5 سال با همديگر ديدند. بعد از احوالپرسی يکی به ديگری گفت که چه کار و بار؟
دوستش گفت، والا بيکار هستم. گفتش چرا ده عسکری نمی ری. جواب داد، مه که ده عسکری برم می شرمم.

دوستش گفت چرا؟ پاسخ داد: ده عسکری که برم دو گپ اس؛ يا سوق می شم يا نی. اگه نشدم دوباره خانه میايم. اگه سوق شدم باز دو گپ اس؛ يا ده مرکز می مانم يا مره به سرحد روان می کنن. اگه ده مرکز بودم پروا نداره. اگه ده سرحد روان کدن باز دو گپ اس. ده اوجه يا جنگ است يا امنيت. اگه امنيت بود هيچ گپی نيس. اگه جنگ بود؛ باز دو گپ اس. يا کشته می شم يا مره اسير می گيرن. اگه کشته شدم، خیراس. ايقدری که ده اي وطن بيگناه کشته شد، مام ده سرش. اما اگه اسير گرفتن باز دو گپ اس؛ يا مره خشک می کنن يا صابون جور می کنن. اگه خشک کردن خو زاغ و زنبور می خورندم. اما اگه صابون تيار کدن باز دو گپ اس؛ يا صابون مشک می شم يا صابون کالاشویی. اگه صابون کالا بودم پروا نداره. اما اگه صابون مشک شدم، يا مردا خوده با مه می شوين يا خانما. اگه مردا ششتن فرق نمی کنه. اما اگه خانما ششتن باز مه می شرمم...))

جستجو در کابل پرس