آقای ساحل رشتيا. سپاس از اظهار نظر. نه، نظر شما خوشبختانه درباره ی موضوع بود اما جمله به جمله درباره ی نظر شما:
يک: اگر دليل قانع کننده ای راوا برای نتاختن به جانيان و دزدان و فرصت طلبانی که نامشان در بالا فهرست شده و باقی رفقايشان ارايه نکند، فکر نمی کنم شباهتی بين من و اعضای راوا يا هواداران آنان باشد. اين مساله به هيچ عنوان مساله ی سليقه ای نيست جناب ساحل. آن هم وقتی که اين موجودات عوامل عمده ی واپسگرايی و حمايت از واپسگرايی و دزدان عمده ی اموال و دارايی های مردم می باشند. عجب سليقه ای که به يک شاعر ناشاعر غير پشتون بارها و بارها تاخته می شود ولی دزد معروفی مانند انورالحق احدی که شاهرگ اقتصادی افغانستان را در دست دارد، با سليقه برابر می شود و از تاختن های راوا مصون می شود. عجب سليقه ای که توجيه کننده ی معروف ارتجاع در افغانستان و تريبون غير رسمی آدم کشان طالب اشرف غنی هم با سليقه برابر می شود و مصون می شود. عجب سليقه ای که هم ضد امپرياليزم باشی و عامل رسمی امپرياليزم در خاک افغانستان را، جناب زلمی خليل زاد فاشيست را با مهربانی با سليقه برابر کنی و تازه از او دوستانه بخواهی که چرا جانيانی مانند فهيم و قانونی، محقق و خليلی و سياف باقی موجوداتی از اين دست را فرصت و مجال داده است و گويی گله و شکايت شده که چرا به راوا و عناصری مانند راوا مجال داده نشده است. باز هم عجب سليقه ای که فاروق وردک مصون می ماند. اگر وزير خاين ديگر در کابينه ی دزد کرزی سزاوار بارها تاخته شدن است، حداقل فاروق وردک که بايد بارها و بارها و بارا و بارها به او تاخته شود که حرص و طمع 4 پست دولتی را به صورت رسمی غصب کرده و در کار چپاول است. چقدر سليقه ی جالبی که دزدان درشت را ناديده می گيرد و به جل و قبای چار شاعر ناشاعر می پيچد. باز هم چه سليقه ی مبارکی که تاکنون حبيب الله رفيع، فرهنگی سخت کوش ارتجاع و غاصب حداقل ده فرصت شغلی از جوانان با استعداد ميهن و مشاور غير رسمی واپسگرايی مانند کريم خرم و يکی از تبليغات چيان کرزی در انتخابات ناديده گرفته می شود و در عوض تفاوتی نمی کند به هر چه شاعر يا ناشاعر غير پشتون است تاخته می شود. اين به سليقه شباهت ندارد و به نظر می رشد بلکه به سياست ربط دارد. به خط مشی گروه "خود ممتاز خوانده " ی راوا.
دو: می گوييد اگر مشکل اين باشد که کدام طرف از کی کم نقد کرده کدام طرف زياد و...
جالب است آقای رشتيا سطح توقع شما از يک روزنامه نگار و نويسنده ی ساده که تقريبا وقتی متولد شده بود که سازمان راوا بوجود آمد. فعاليت سی ساله ی راوا اقتضا نمی کند که کم نقد کرده باشد. اين فقط توجيه راواست. چطور وقتی بحث خاينانی مانند خليلی و محقق می شود، اين روزنامه نگار ساده مورد حمله ی يکپارچه ی اعضای راوا و طرفداران آن قرار می گيرد و از همان زاويه به خودشان حملاتشان برگردانده می شود و گفته می شود پس جانيان و دزدان و فرهنگيان ارتجاعی که برخی از آنان در بالا فهرست شده، چرا تاکنون با سکوت راوا مواجه شدند، آنوقت راوا بايد توجيه شود. به اين می گوييد انصاف و عدالت و يا تخريب و توهين و تحقير هر کسی که به راوا "تو" گفته باشد؟
سه: مطالبی که در کابل پرس? نشر می شود با مطالبی که در راوا نشر می شود زمين تا آسمان فرق دارد. در کابل پرس صدای همه هست، اما در سايت و نشريه ی جمعيت انقلابی زنان افغانستان فقط صدای خودشان است مانند سايت و نشريات جمعيت اسلامی افغانستان. از لحاظ ماهيت يکجانبه بودن اتفاقا اين دو جمعيت بيشتر به هم شباهت دارند تا به کابل پرس.
چهار: باز هم بی انصافی می کنيد جناب رشتيا که می گوييد من از حضور اعضای راوا در تريبون آزاد کابل پرس ناراحتی می کنم. اتفاقا بسيار خوشحال هم می شوم که راوا هم در کابل پرس با سانسور مواجه نشود و صدای همه ی طيف های فکری نشر شود. آيا وقتی شما خودتان اقرار می کنيد که اعضا و هواداران راوا در تريبون آزاد شرکت می کنند، بی انصافی نيست که باز نظرات عقده مندانه ی طرفداران راوا که مرا متهم به قوم گرايی می کنند را مورد نقد قرار ندهيد و وقتی که شما آزادانه نظرتان نشر می شود، از اين تريبون آزاد دفاع کنيد و نه از هر نظر عقده ای طرفدار راوا؟ شما به هر شکلی که شده ظاهرا بايد راوا و عملکرد راوا را توجيه کنيد که به نظرم خوب نيست. چون وقتی راوا در گِل گير کند شما نه تنها می توانيد از گل آن را بکشيد، بلکه خودتان نيز فرو خواهيد رفت. بله اينجا دعوتنامه برای کسی فرستاده نشده که علی رغم اينکه نظر خود را می تواند نشر کند، علی رغم اينکه حتا نيش و کنايه ی خود را هم ناجوانمردانه نشر می کند باز متهم کند که اين سايت قوم گرا می شود. اين برخورد به نظر شما توهين محسوب نمی شود؟ و يا آيا وقتی هنوز به راوا " تو" نگفته ای توهين و تحقير و دشنام را شروع می کند، طرف حق ندارد بگويد که برای شما دعوتنامه روان نشده است؟ اين جمله بسيار سخت تر از توهين و تحقير است. انصاف جناب. انصاف هم خوب چيزی ست.
پنج: تاپه ی راوايی. بله من نمی خواهم تاپه ی راوايی بخورم چون نيستم . من عضو هيچ سازمان سياسی نبوده ام و هيچ علاقه ای هم ندارم که باشم. شايد عضو انجمنی مانند انجمن بين المللی قلم که از آن ها هم انتفاد می کنم شوم که همکاران من هستند اما سازمان سياسی آن هم در افغانستان که معمولا دم شان به اين کشور و آن کشور وصل است نه. کابل پرس هم تنها تريبون راوا نيست بله. باز تکرار می کنم تريبون همه ی طيف های فکری جامعه است. آيينه ی افغانستان است اين کابل پرس. خوب يا بد به خوب يا بد افغانستان ارتباط می گيرد. فرصت هست که همه بدون اينکه به طرف هم شليک کرده و راکت بياندازند، گفت و گو کنند. تمرين آزادی. ولی متاسفم که به من حق نمی دهيد از راوا هم انتقاد کنم وقتی تضادهای راوا را به وضوح می نگرم. تا وقتی که مخلفان راوا را نقد می کنم که خوب است برای شما اما وقتی کنجکاوی های روزنامه نگارانه ی خود را دربارهی راوا هم بکار می برم، باز بجای شنيدن پاسخ منطقی شاهد حمله و توهين و تحقير راوايی ها هستم. آقای رشتيا، خرد لازمه ی روشنگرست و نه تاختن و تحقير کردن کسی که راوا را مورد سوال قرار می دهد.
شش: جالب که شما راه مدنی را پيشنهاد می کنيد. در کابل پرس چيز پنهانی وجود ندارد. راه مدنی و معقول و مردمی همين است که در منظر عام پرسيده شود. من گزارش مالی راوا را برای افکار عمومی می خواهم و نه اينکه در جيبم بگذارم. در جيب من بودن فرقی با منتشر نکردن آن ندارد. راوا اگر گزارش مالی ارايه نکند، پرسش من و پرسش بسياری ديگر درشت می شود و در کنار تضادهای ديگری که در راوا وجود دارد، مانند همين نپرداختن به عوامل خاص که در غارت دارايی مردم هم عوامل اساسی محسوب می شوند و در بالا برخی از آنان فهرست شده، بايد به تاسف عميق خورد که دوکان حقوق بشر و حقوق زن و دموکراسی و عدالت رونق گرفته و نه حقوق بشر و عدالت.
از آن جايی که می دانم، اين سازمانی که شما در صدد توجيه آن هستيد حتا به اعضای خود نيز گزارش مالی نداده و آن ها نيز بی خبرند، باز هم پرسش درشت تر می شود و اميدوارم حداقل اعضای راوا که اطمينان دارم برخی از آنان از ستم جانيان به ستوه آمده اند و راوايی شده اند، از رده بالايی های اين سازمان سوال کنند که حالا اين کامران ميرهزار هيچ اين کامران ميرهزار دشمن آزادی اما به ما که گزارش بده که پول از کجا می آيد و جزييات مصرف آن چيست.
هفت: شما را به باد انتقاد نگرفته ام که خاک باد می کنيد. در ابتدا گفتم. از شما می خواهم کمی انصاف داشته باشيد. در صدد توجيه هر عمل راوا نباشيد. از راوا شما هم بپرسيد که واقعا چرا چهره ی بين المللی استعمار و حامی ارتجاع در افغانستان زلمی خليل زاد تاکنون در نقد های شما نيامده. از شما می خواهم که که سرسختانه راوا را هم نقد کنيد (نقد با دشمنی فرق دارد) و ببينيد که آياد در نقد ها يک "دُر" سفته بيرون می آيد و يا اينکه يک گروه سابق معلوم الحال و حال مشخص شده که شعار مبارزه با ارتجاع می دهد اما فقط شعار است و از سوی ديگری با ارتجاع ديگری پيمان دوستی دارد.
آقای ساحل رشتيا. سپاس از اظهار نظر. نه، نظر شما خوشبختانه درباره ی موضوع بود اما جمله به جمله درباره ی نظر شما:
يک: اگر دليل قانع کننده ای راوا برای نتاختن به جانيان و دزدان و فرصت طلبانی که نامشان در بالا فهرست شده و باقی رفقايشان ارايه نکند، فکر نمی کنم شباهتی بين من و اعضای راوا يا هواداران آنان باشد. اين مساله به هيچ عنوان مساله ی سليقه ای نيست جناب ساحل. آن هم وقتی که اين موجودات عوامل عمده ی واپسگرايی و حمايت از واپسگرايی و دزدان عمده ی اموال و دارايی های مردم می باشند. عجب سليقه ای که به يک شاعر ناشاعر غير پشتون بارها و بارها تاخته می شود ولی دزد معروفی مانند انورالحق احدی که شاهرگ اقتصادی افغانستان را در دست دارد، با سليقه برابر می شود و از تاختن های راوا مصون می شود. عجب سليقه ای که توجيه کننده ی معروف ارتجاع در افغانستان و تريبون غير رسمی آدم کشان طالب اشرف غنی هم با سليقه برابر می شود و مصون می شود. عجب سليقه ای که هم ضد امپرياليزم باشی و عامل رسمی امپرياليزم در خاک افغانستان را، جناب زلمی خليل زاد فاشيست را با مهربانی با سليقه برابر کنی و تازه از او دوستانه بخواهی که چرا جانيانی مانند فهيم و قانونی، محقق و خليلی و سياف باقی موجوداتی از اين دست را فرصت و مجال داده است و گويی گله و شکايت شده که چرا به راوا و عناصری مانند راوا مجال داده نشده است. باز هم عجب سليقه ای که فاروق وردک مصون می ماند. اگر وزير خاين ديگر در کابينه ی دزد کرزی سزاوار بارها تاخته شدن است، حداقل فاروق وردک که بايد بارها و بارها و بارا و بارها به او تاخته شود که حرص و طمع 4 پست دولتی را به صورت رسمی غصب کرده و در کار چپاول است. چقدر سليقه ی جالبی که دزدان درشت را ناديده می گيرد و به جل و قبای چار شاعر ناشاعر می پيچد. باز هم چه سليقه ی مبارکی که تاکنون حبيب الله رفيع، فرهنگی سخت کوش ارتجاع و غاصب حداقل ده فرصت شغلی از جوانان با استعداد ميهن و مشاور غير رسمی واپسگرايی مانند کريم خرم و يکی از تبليغات چيان کرزی در انتخابات ناديده گرفته می شود و در عوض تفاوتی نمی کند به هر چه شاعر يا ناشاعر غير پشتون است تاخته می شود. اين به سليقه شباهت ندارد و به نظر می رشد بلکه به سياست ربط دارد. به خط مشی گروه "خود ممتاز خوانده " ی راوا.
دو: می گوييد اگر مشکل اين باشد که کدام طرف از کی کم نقد کرده کدام طرف زياد و...
جالب است آقای رشتيا سطح توقع شما از يک روزنامه نگار و نويسنده ی ساده که تقريبا وقتی متولد شده بود که سازمان راوا بوجود آمد. فعاليت سی ساله ی راوا اقتضا نمی کند که کم نقد کرده باشد. اين فقط توجيه راواست. چطور وقتی بحث خاينانی مانند خليلی و محقق می شود، اين روزنامه نگار ساده مورد حمله ی يکپارچه ی اعضای راوا و طرفداران آن قرار می گيرد و از همان زاويه به خودشان حملاتشان برگردانده می شود و گفته می شود پس جانيان و دزدان و فرهنگيان ارتجاعی که برخی از آنان در بالا فهرست شده، چرا تاکنون با سکوت راوا مواجه شدند، آنوقت راوا بايد توجيه شود. به اين می گوييد انصاف و عدالت و يا تخريب و توهين و تحقير هر کسی که به راوا "تو" گفته باشد؟
سه: مطالبی که در کابل پرس? نشر می شود با مطالبی که در راوا نشر می شود زمين تا آسمان فرق دارد. در کابل پرس صدای همه هست، اما در سايت و نشريه ی جمعيت انقلابی زنان افغانستان فقط صدای خودشان است مانند سايت و نشريات جمعيت اسلامی افغانستان. از لحاظ ماهيت يکجانبه بودن اتفاقا اين دو جمعيت بيشتر به هم شباهت دارند تا به کابل پرس.
چهار: باز هم بی انصافی می کنيد جناب رشتيا که می گوييد من از حضور اعضای راوا در تريبون آزاد کابل پرس ناراحتی می کنم. اتفاقا بسيار خوشحال هم می شوم که راوا هم در کابل پرس با سانسور مواجه نشود و صدای همه ی طيف های فکری نشر شود. آيا وقتی شما خودتان اقرار می کنيد که اعضا و هواداران راوا در تريبون آزاد شرکت می کنند، بی انصافی نيست که باز نظرات عقده مندانه ی طرفداران راوا که مرا متهم به قوم گرايی می کنند را مورد نقد قرار ندهيد و وقتی که شما آزادانه نظرتان نشر می شود، از اين تريبون آزاد دفاع کنيد و نه از هر نظر عقده ای طرفدار راوا؟ شما به هر شکلی که شده ظاهرا بايد راوا و عملکرد راوا را توجيه کنيد که به نظرم خوب نيست. چون وقتی راوا در گِل گير کند شما نه تنها می توانيد از گل آن را بکشيد، بلکه خودتان نيز فرو خواهيد رفت. بله اينجا دعوتنامه برای کسی فرستاده نشده که علی رغم اينکه نظر خود را می تواند نشر کند، علی رغم اينکه حتا نيش و کنايه ی خود را هم ناجوانمردانه نشر می کند باز متهم کند که اين سايت قوم گرا می شود. اين برخورد به نظر شما توهين محسوب نمی شود؟ و يا آيا وقتی هنوز به راوا " تو" نگفته ای توهين و تحقير و دشنام را شروع می کند، طرف حق ندارد بگويد که برای شما دعوتنامه روان نشده است؟ اين جمله بسيار سخت تر از توهين و تحقير است. انصاف جناب. انصاف هم خوب چيزی ست.
پنج: تاپه ی راوايی. بله من نمی خواهم تاپه ی راوايی بخورم چون نيستم . من عضو هيچ سازمان سياسی نبوده ام و هيچ علاقه ای هم ندارم که باشم. شايد عضو انجمنی مانند انجمن بين المللی قلم که از آن ها هم انتفاد می کنم شوم که همکاران من هستند اما سازمان سياسی آن هم در افغانستان که معمولا دم شان به اين کشور و آن کشور وصل است نه. کابل پرس هم تنها تريبون راوا نيست بله. باز تکرار می کنم تريبون همه ی طيف های فکری جامعه است. آيينه ی افغانستان است اين کابل پرس. خوب يا بد به خوب يا بد افغانستان ارتباط می گيرد. فرصت هست که همه بدون اينکه به طرف هم شليک کرده و راکت بياندازند، گفت و گو کنند. تمرين آزادی. ولی متاسفم که به من حق نمی دهيد از راوا هم انتقاد کنم وقتی تضادهای راوا را به وضوح می نگرم. تا وقتی که مخلفان راوا را نقد می کنم که خوب است برای شما اما وقتی کنجکاوی های روزنامه نگارانه ی خود را دربارهی راوا هم بکار می برم، باز بجای شنيدن پاسخ منطقی شاهد حمله و توهين و تحقير راوايی ها هستم. آقای رشتيا، خرد لازمه ی روشنگرست و نه تاختن و تحقير کردن کسی که راوا را مورد سوال قرار می دهد.
شش: جالب که شما راه مدنی را پيشنهاد می کنيد. در کابل پرس چيز پنهانی وجود ندارد. راه مدنی و معقول و مردمی همين است که در منظر عام پرسيده شود. من گزارش مالی راوا را برای افکار عمومی می خواهم و نه اينکه در جيبم بگذارم. در جيب من بودن فرقی با منتشر نکردن آن ندارد. راوا اگر گزارش مالی ارايه نکند، پرسش من و پرسش بسياری ديگر درشت می شود و در کنار تضادهای ديگری که در راوا وجود دارد، مانند همين نپرداختن به عوامل خاص که در غارت دارايی مردم هم عوامل اساسی محسوب می شوند و در بالا برخی از آنان فهرست شده، بايد به تاسف عميق خورد که دوکان حقوق بشر و حقوق زن و دموکراسی و عدالت رونق گرفته و نه حقوق بشر و عدالت.
از آن جايی که می دانم، اين سازمانی که شما در صدد توجيه آن هستيد حتا به اعضای خود نيز گزارش مالی نداده و آن ها نيز بی خبرند، باز هم پرسش درشت تر می شود و اميدوارم حداقل اعضای راوا که اطمينان دارم برخی از آنان از ستم جانيان به ستوه آمده اند و راوايی شده اند، از رده بالايی های اين سازمان سوال کنند که حالا اين کامران ميرهزار هيچ اين کامران ميرهزار دشمن آزادی اما به ما که گزارش بده که پول از کجا می آيد و جزييات مصرف آن چيست.
هفت: شما را به باد انتقاد نگرفته ام که خاک باد می کنيد. در ابتدا گفتم. از شما می خواهم کمی انصاف داشته باشيد. در صدد توجيه هر عمل راوا نباشيد. از راوا شما هم بپرسيد که واقعا چرا چهره ی بين المللی استعمار و حامی ارتجاع در افغانستان زلمی خليل زاد تاکنون در نقد های شما نيامده. از شما می خواهم که که سرسختانه راوا را هم نقد کنيد (نقد با دشمنی فرق دارد) و ببينيد که آياد در نقد ها يک "دُر" سفته بيرون می آيد و يا اينکه يک گروه سابق معلوم الحال و حال مشخص شده که شعار مبارزه با ارتجاع می دهد اما فقط شعار است و از سوی ديگری با ارتجاع ديگری پيمان دوستی دارد.
شاد باشيد.