Kabul Press, World Media Home, Associated with RAHA in exile

 جهان - افغانستان - فرهنگی - اجتماعی - اقتصادی - سياسی - حقوق بشر - انتشار کتاب - درباره ی ما - کار با ما  

روزنامه های برتر دنيا: آسيا   آمريکای لاتين   آفريقا   اروپا   ايالات متحده   کانادا   استراليا   پيوندها   صفحه ی نخست


کتاب اول کابل

فارسی: افغانستان - ايران - تاجيکستان

آگهی در خبرگزاری کابل

به قلم سردبير

نسل نو نوشتار در افغانستان

کامران ميرهزار

روايتی از افغانستان لب بسته

حقوق بشر در هرات

مفهوم تلخ مرز

کابل شهر سيم خاردار و ورود ممنوع

تيم کاری جمهوری خواه های آمريکا و حامد کرزی

جمع بندی اجلاس سران ناتو

حامد کرزی پست رييس جمهوری را تثبيت کرد

رييس جمهور تشريفاتی

 انتخابات تشريفاتی تر

چشم اندازافغانستان نو

جنبش ادبیات نو افغانستان

نبشته ی فارسی ، بنیان ها ، آینده و صورت بندی آزاد زبان

افغانستان در روزهای ديگر

پنجشنبه 26/6/1383

مدارس گلشهر خالی از دانش آموز افغان

اسماعيل خان به نفع کرزی کنار رفت

منع همچنان عبور و مرور در برخی از نقاط کابل

خط مشی حامد کرزی

دوشنبه 23/6/1383

 آخرين خبر ها از هرات

رمضان بشردوست: بی جواب هستم

کابل شهر ژنراتورها

 يکشنبه 22/6/1383

 آخرين خبر ها از هرات

حمله به منافع آمريکا همچنان ادامه خواهد داشت

منع عبور و مرور در کابل همچنان ادامه دارد

درس هايی از پليس ترافيک افغانستان

حزب جديد برای حفظ قدرت

روشنايی در کابل

انتخابات رياست جمهوری

پنجشنبه  19/6/83

پرتاب چهار راکت در کابل

آيا اسماعيل خان کنار خواهد رفت؟

چهار شنبه 18/6/1383

منع عبور و مرور در کابل

 منبع آگاه

بازبينی پرونده ی ان. جی. او ها

اينترنت در کاخ رياست جمهوری

سه شنبه 17/6/1383

آغاز مبارزه ی انتخاباتی

آب و هوا

ريخت کابل

 

قابل توجه مالک تفنگ

 نامه ی ارسالی

اشاره: آنچه در ادامه می خوانيد متن کامل نامه ی آقای صباح به مدير سايت آريايی می باشد که برای سردبير خبرگزاری کابل ارسال شده تا در سايت خبرگزاری منتشر شود.  ما نامه را گرچه می توانست ويرايش شود تا بجای بسياری از کلمات عربی و انگليسی، کلمات زيبای فارسی قرار داد، بصورت کامل منتشر کرده ايم. خبرگزاری کابل تلاش می کند که محلی برای نشر آرای گوناگون باشد.

قابل توجه مالک تفنگ ، به جواب يک مشت دروغ ويک پشتاره جفنگ.

من توصيه مي کنم که با زورنميشود ملتي را به سکوت بکشانيد وناگذيرم نسازيد…

)سنگ شکن(

گيرم كه ميزنيد، گيرم كه ميبريد، گيرم كه مي كشيد
با رويش ناگزير جوانه چه مي كنيد ؟؟
؟

درود به هر انسانی که تن به خفت خفقان نمی دهد و زیر بار ذلت نمی رود و زند گی را برای همه می خواهد.

آقاي گرامي عزيز جرهت مسوول سايت آريا يي مگرمعيارتعيين عضوهيت تحريريک نشريه براين اصل استوا راست که مسوول بدون آگاهي عضوهيت تحريردرثپت وراجسترودربرطرفي وسوق درتقا عد مطا بق لزوم ديد شخصي وکج اند يشي خويش د ست بازدارد ، هرآنچه که خواسته با شد آن کند ، امروزيکي وفردا ديگري را بنويسد . زدوبند ها ورازهاي پشت پرده را ندا نستم که قبل ازنشرنقد، نا م من ازهيت تحريرآريا يي بدون آگاهي واطلا ع قبلي پاک و نقد غرض آلود به نشررسانده مي شود . خواننده گرامي متيقين هستم که درنشرجوابيه من نيزمشکلا ت پيش خواهد آمد ،بنآ آنچه که دروبسايت آريا يي درمورد من به نشرمي رسد کج اند يشي و ذهنگيري بوده به هيچ صورت قا بل قبول نبوده ودستهاي درعقب پرده قرا رداشته خيلي امکا ن دارد دسيسه ها ي ديگري نيزدرپي داشته با شد من رسمآ همکاري ام را با آريايي قطع وآنرا نشريه بيطرف نميدانم . 

آقاي جرهت   ! شما به مثا به گرداننده سايت آيا متوجه شد يد که دراين نقد بي اخلا قي چه چيز هاي نهفته است ؟ چرا اين منتقد که يقينآ با شما شنا خت تنگا تنگ نيز داردوشناخت موصوف به هرچيزچربي کرده ، چنين عقده مندانه وطفلا نه ماجراجوي دا رند ؟ مگراين را مي گويند نقد؟.آنچه که من ميدا نم وخود نيزمعتقد شده ايد چنين ما جرا جوي نه تنها به شهرت آريايي کمک نميکند بلکه زدو بند هاي عقب پرده را به نمايش مي گذا رد وآينده خوبي را درآن نمي بينم: زين همرهانِ سست عناصر دلم گرفت / شيرِ خدا و رستمِ داستانم آرزوست.

بلي  !برای برقراری ارتباط و و باز گفتن درست اند یشه های سالم سود جست ، نه آنکه در سخنان خویش د چار احساسات و هیجان  شد و مهار منطق علمی و روش درست گفتاری را به صفاتی و القابی منفی و خشونت آمیز یا پر طعنه و کنایه ، آلوده کرد ! با تاخت وتاز وحمله وونیشگون ، مساله ای را به رخ بکشند  و به قول ، زمین را با متر خود اندازه گرفتن است . که چنين عقده مندانه پاي نقد نشستيد وهرآنچه راست ودروغ وجود داشت ازمقاله شروع تا پيا م عيدي را چسپ زده ايد واگرامکا ن مي داشت با سلا ح خويش خودم را نيزنشا نه مي گرفتيد برحق است که گفته اند :تفاوت قلم تا سلاح ا ززمين تا آسما ن است . اين را مگرميگويند نقد ؟ من خودرا مکلف مي دانم تا نقد وشيوه نگارش ونقد فرهنگي را به شما بشنا سا نم که هم لا ل بدست آيد و هم دل يارنرنجد ويا هم خرما وهم ثواب شود تاازاينطريق توانسته با شم خدمتي را انجا م بد هم . تصميم داشتم که به شما ابلاغ نمايم درهرمورد ا ز  : فرهنگ ، ادبيا ت و تاريخ معلوما ت داريد وانتخا ب موضوع نيزبا شما  بحثي  را انجا م بدهيم تا خوانند گا ن گرامي به داوري بنشينند ولي نسبت اينکه گفته اند : ناداني آ مد به خروش   -   يا سرايش بگيرويا سرايد بفروش .ونيزاينکه دوستي فر  موده بودند که با اين ما جرا جوي ها مي خواهند موا د نشراتي بد ست آورند .صرف نظرنمودم وحتا گفتگوي عادي را نيز با شما جايزنميدانستم چون من بيکار نيستم ومصروفيت هاي فراوان دا رم . که خود خوب ميداني وا زنزد يک شا هد يد .احساس؛ اين موهبت بی چون و چرای خداوند، نیز وقتی که دچار فراموشی شود ؛ زنگار بسته وتیره و کدر میشود . ضعفهای گوناگونی که ما را در بر گرفته اند با گذشت زمان احساسمان را به آرا می کم رنگ می کنند به طوری که به راحتی می توانيم بزرگترين اهانتها را به عزیزترین نزدیکانمان و حتی پدر و مادرمان روا بداريم ؛ چه رسد به ديگران . از چنين فردی که احساسات پاک و زيبای خودرا در در پوششی سخت پنهان ساخته است چگونه ميتوان انتظار داشت که انسانی تر بيانديشد.احساس ما مانند گوهر گرانبهايی است که با از دست دادن آن ؛ خودمان را از مظاهر انسانیت تهی کرده ايم. کالبدی خوش چهره و پوشالی که انسان می نمايد و لی نيست . وقتی که عقل سالم با احساسی زيبا پيوند ميخورد چه صحنه های بدیعی از زند گی که نميسازد. کافی است به تاريخ بشريت نيم نگاهی بياندازيم تا متوجه شويم تمامی خوبان تاريخ  انسانهايی سراسر احساس بودند ودر واقع همين ا حساسات پاک نام نيکی از آنان بر جا گذاشته است ؛ در عوض بدهای عالم در نقطه مقابل . پر واضح است که سرشار از احساس بودن با احساساتی بودن که خود يک نوع نقصان است  کاملافرق دا رد ونبايستی اشتباه شود. انسانيت محتاج انساني تر فکر کردن و انسانی تر عمل کردن است. بسياری از منافعی که انسان در پيش رو دارد در تضاد با منافع ساير ين است(مثلاْ وقتی فرو شنده ای کالايی را بالا تر از قيمت خود به خريدار می فروشد منفعتی را بدست می آورد که به اندازه همين مقدار سود، خريدار دچار زيان می شود) ما ؛ منافع نابجا را که موجب زيان نابجا می شود ؛ منافع نا صواب می ناميم .هر چند انسانی ترين راه اين است که انسانها به دنبال منافع نا صواب نباشند تا موجب زيان نا بجای ديگران نگردند ؛اما تز انسانی تر شيوه ای ديگر را بر می گزيند؛آن شيوه کدام است؟اگر اعمال و رفتار آ د می در طول زندگانيش را مورد کنکاش قرار دهيم ؛ به اين نکته پی خواهيم برد که بسياری از اعمال و رفتار آ د می می توا نست انسانی تر انجام پذیرد بدون آن که به منافع او لطمه ای وارد شود هر چند این منافع در تعریف ناصوا ب بگنجد .و این بنیان تز انسانی تر است که در هر موقعیتی می توان رفتار را انسانی تر انجام دا د .بی شک اگر هنگام انجام هر عملی به اصالت انسانی بیاندیشیم می توانیم رفتارمان را انسانی تر انجام دهیم .اگر انسان در فرایند اند یشه و رفتا ر ؛انسانی بودن را مورد توجه قرار دهد تکرار مکرر ابن توجهات می تواند به مرور او را از منافع نا صواب دور کند .بی تردید در نهایت پرهیز از منافع ناصواب می تواند به مراتب منافع سالم بیشتری را برای همه فراهم نماید .به خود و دیگران انسانی تر بودن را گوشزد نماییم و در راه ترویج آنبکوشیم.انسانی تر بیاندیشیم و ا نسانی تر عمل نماییم. تز انسانی تر انتظار فرشته شدن انسان را ندارد بلکه از او یک چیز می خواهد که:در هر شرایطی که هستی ؛ در هر وضعیت فکری اقتصادی جسمی و....که هستی فقط کمی انسانی تر بیاندیش و انسانی تر عمل کن و به انسان امروز این نکته را یاد آور شویم که ا حساس و عاطفه هم از دارا ییهای انسان است .

خانه‌ی خود را شناسد آن دعا / تو به نام هر که خواهی کن ثنا
آن کلام پاک در دل‌های کور / می‌نپايد، می‌رود تا اصل نور
وان فسون د
يو در د ل‌ها کژ / می‌رود چون کفش کژ در پای کژ

شخصي مى گويد " همه چيز را ذهن مى سا زد" و نظر ديگرى بر اين عقيده استوار است كه "همه چيز در ذات خود آن همه چيز است " . اين دو تناقض بارز ذهن را بر آن مى دارد تا به دنبال دلالت هايى بود كه شايد بتوان راهى منطقى و قابل درك بين اين چالش عظيم ايجاد كرد . (  تخيل ) يكى از آن عواملى ست كه در فرايند خود واقعيت هاى تلويحى را در متا فيزيك حضورپديدارمی سازد . ( كله ريچ) مى گويد : تخيل قوه ى خلاق بشراست انرژى زيست و عامل كل ادراكات است . اگر اين گفته را بها دهيم اين طور مى توانيم بگوييم كه تمام تحولات با مايه ى تخيل ماست مى شوند و فرايند حركت اشياء از دريچه ى انتزاعى تخيل به روند خود مى پردازد وعبور مى كند . در اين صورت سوال اساسى آن خواهد بود كه وا قعيت خود اشياء درکدام پارامتر حقيقى زيست است ؟ . اگر اين جمله ى " من فكر مى كنم پس هستم را دراين بحث بگنجانيم   براستى اين " هست"  كه نماينده ى كل ذات منطقى بشراست را بايد در كجاى اين انرژى مجازى جاى دهيم و تعريف كنيم ؟ اگر هست را به مثابه ى حقيقت ذات بپنداريم      تخيل را در كدام عامل حقيقى بايد تر سيم كرد و تعريف داد ؟ اما اگر تخيل صرفن يك عامل انتزاعى ست پس جايگاه اصلى آن يعنى عامل كل اد را كات بشرى كه خود شامل تحول وحركت است در كجا خواهد بود؟    . واقعا اگر آن گونه با ور داشته باشيم كه تخيل چيزى نيست جز مشاهدات ذهنى    پس بايد به آنچه که روند منطقى ذهن باشد شك كنيم و مدام اين دغدغه را با خود حمل كنيم كه ساده ترين رفتار هاى روز مره مان هميشه در تعديل واقعيت و رويا قرار گیرد و اين تعديل  عظيم هموا ره مانع از ساده ترين   تصميم گيرىها يمان گردد.( حتا تصمیم برای پلک زدن یا نفس کشیدن ) اما اگر ذهن خود را آزار ندهيم و به تعريف گذشته گان  درمورد تخيل ؛ به اين معنا كه آن ها تخيل را در استعاره؛ مجاز؛ تشبيه ويا تصوير هاى دست نيافتنى ذهنى تصور مى كردند قانع باشيم  به راستى به اين عامل عظيم خيانت نكر ده ايم وقدرت بى كران تخيل را كوچك نشمرده ايم ؟ . افراد جاهل و بي خبر كه بنا به دلايلي از آگاهي بي نصيب مانده و عمر خود را به جهل و بي خبري گذرانده اند، بنده بي اراده عادت هستند و گوسفند وار از راهي مي روند كه از آغاز رفته باشد. اين راه چه هموار و چه مستقيم باشد يا نباشد، بنا به عادت. نقد حرفه ای هموا ره در رشد و توسعه آنچه که نقد می شود موثر بوده و هست. ما همواره از نبود نقد رنج برده ایم. شاید نقد با گزارش دادن متفاوت باشد، فقط تعریف و تمجید و یا بدگویی نداشته با شد. نقد خوب مطمئنا خالی از تعصب و جانبداری است. نقد ادبي دا نش كاربردي شناسايي, تجزيه و تحليل, سنجش و ارزيابي آفريده هاي ادبي است. اين دانش امكان تفسير , تحليل و تاًويل يك تاً ليف ادبي را فراهم مي آورد, و ابزار مناسبي است براي باز كردن گره هاي كور يك متن ادبي, توضيح و تشريح پيچيدگي هاي آن , آشكار ساختن جنبه هاي پوشيده و پنهان آن, و پرتو ا فكندن بر تاريكناهاي آن. علاوه بر اين ها, نقد ادبي روشي است براي سنجش ارزش و مقام يك اثر ادبي, و تشخيص و تميز عيب ها و حسن ها, قوت ها و ضعف ها, و زشتي ها و زيبايي هاي آفريده هاي ادبي و شناسايي سرچشمه هاي اين ارزش هاي مثبت و منفي.هم چنين نقد ادبي قوانين,موازين و دلايل مقبوليت و مطروديت آثار ادبي را مورد مطالعه قرار مي دهد, حقيقت هنري را در يك اثر ادبي مي شناسد و مي شناسا ند, ارزش هاي نهفته و نامكشوف آن را كشف و آشكار مي سازد, و سره را از ناسره , و قوي را از ضعيف در آثار ادبي جدا مي سازد و تفكيك مي كند .نقد ادبي پل ارتباطي و حلقه ي واسطه بين اثر ادبي و خواننده يا شنونده ي آن است و مي كوشد تا با پرتو افكندن بر تاريكي هاي اثر و روشن ساختن سايه هاي محو آن, لطافت ها, ظرافت ها, زيبايي ها, هنر نمايي ها, جنبه هاي بديع و اصيل يك آفريده ي ادبي و ريزه كاري ها و صنعت گري هاي آن را كه ممكن است مخاطب به آن توجه و التفات لازم را نداشته باشد و در مطالعه ي اثر از آن ها غافل و بي نصيب بماند, بر او روشن و آشكار گرداند نقد ادبي بر اساس اين كه از كدام زاويه ديد به اثر ادبي نگاه و بر مبناي چه موازيني آن را تحليل و ارزيابي مي كند به انواع گوناگوني بخش بندي مي شود. نقد معنا شناسانه نقدي است كه در آن معيار و مبناي نقد, محتواي مفهومي و مضمون اثر ادبي است. در اين شيوه نقد, انديشه ها و عقايد مطرح شده در آفريده ي ادبي, معاني و مفاهيم ارائه شده در متن و رابطه ي فكري و بينشي آفريننده ي اثر با آن, به عنوان اصلي ترين شاخص و ملاك ارزيابي , مورد توجه و بررسي قرار مي گيرد, و ساير عوامل تشكيل دهنده ي اثرـ مانند زبان, بيان, نماد ها, تصوير سازي ـ به عنوان عوامل فرعي , حاشيه اي و مكمل, طرف توجه هستند. نقد زبان شناسانه نقدي است كه معيار و مبناي ارزيابي متون ادبي را در درجه نخست زبان و سپس بيان قرار مي دهد و بر اساس معيار هاي زبان شناسانه اثر را ارزيابي و نقد مي كند و ساير عامل ها, هم چون معنا و مضمون و نماد را فرع بر زبان مي گيرد و در ارتباط با آن مورد توجه قرار مي دهد. ويژگي هاي زباني تاًليف , انواع زبان ها و بيان هاي به كار رفته در اثر, رابطه ي اين زبان ها با هم, رابطه ي اين زبان ها با روحيات و مختصات رواني موًلف, تاًثير پذيري زباني موًلف از ديگر موًلفان و ساير آثار ادبي, جهاني بودن يا منطقه اي و بومي بودن زبان,ارتباط زباني اثر با زبان عاميانه, زبان گفتاري و نوشتاري از مهم ترين مسائلي هستند كه اين گونه نقد به آن مي پردازد .نقد نمادشناسانه نقدي است كه در آن معيار و مبناي نقد, ارزش ها و ويژگي هاي نمادين اثر و ارتباط لايه هاي نمادين با لايه هاي معنايي آن است, اين نقد بر مبناي پردازش مجازها و استعاره ها در اثر ادبي و سطح تاًويل پذيري آن, و تفسير و تاًويل عناصر نمادين اثر, به ارزيابي و داوري ارزش هاي