Kabul Press, World Media Home, Associated with RAHA in exile

 جهان - افغانستان - فرهنگی - اجتماعی - اقتصادی - سياسی - حقوق بشر - انتشار کتاب - درباره ی ما - کار با ما  

روزنامه های برتر دنيا: آسيا   آمريکای لاتين   آفريقا   اروپا   ايالات متحده   کانادا   استراليا   پيوندها   صفحه ی نخست


کتاب اول کابل

فارسی: افغانستان - ايران - تاجيکستان

آگهی در خبرگزاری کابل

به قلم سردبير

نسل نو نوشتار در افغانستان

کامران ميرهزار

روايتی از افغانستان لب بسته

حقوق بشر در هرات

مفهوم تلخ مرز

کابل شهر سيم خاردار و ورود ممنوع

تيم کاری جمهوری خواه های آمريکا و حامد کرزی

جمع بندی اجلاس سران ناتو

حامد کرزی پست رييس جمهوری را تثبيت کرد

رييس جمهور تشريفاتی

 انتخابات تشريفاتی تر

چشم اندازافغانستان نو

جنبش ادبیات نو افغانستان

نبشته ی فارسی ، بنیان ها ، آینده و صورت بندی آزاد زبان

افغانستان در روزهای ديگر

پنجشنبه 26/6/1383

مدارس گلشهر خالی از دانش آموز افغان

اسماعيل خان به نفع کرزی کنار رفت

منع همچنان عبور و مرور در برخی از نقاط کابل

خط مشی حامد کرزی

دوشنبه 23/6/1383

 آخرين خبر ها از هرات

رمضان بشردوست: بی جواب هستم

کابل شهر ژنراتورها

 يکشنبه 22/6/1383

 آخرين خبر ها از هرات

حمله به منافع آمريکا همچنان ادامه خواهد داشت

منع عبور و مرور در کابل همچنان ادامه دارد

درس هايی از پليس ترافيک افغانستان

حزب جديد برای حفظ قدرت

روشنايی در کابل

انتخابات رياست جمهوری

پنجشنبه  19/6/83

پرتاب چهار راکت در کابل

آيا اسماعيل خان کنار خواهد رفت؟

چهار شنبه 18/6/1383

منع عبور و مرور در کابل

 منبع آگاه

بازبينی پرونده ی ان. جی. او ها

اينترنت در کاخ رياست جمهوری

سه شنبه 17/6/1383

آغاز مبارزه ی انتخاباتی

آب و هوا

ريخت کابل

 

فمينيست ها نمی خواهند

 يک توده ی همسان باشند

گفتگوي عفت ماهباز با کريستينا تورمر _ رور، فمينيست لهستاني (باهمکاري بهشيد نجفي)
 

"زنان هم خود شريک نابرابري هستند" يکي از معروف ترين تز هاي شما مي گويد: زنان فقط قرباني نيستند. زنان به بخشي از سيستم پدرسالاري تعلق دارند.آنها زماني که خود را با آن سيستم منطبق مي کنند در واقع خودشان با سيستم همراه مي گردند يعني آنها به ابزارکاري تبديل مي شوند و از نظر روحي، عملي خود را آماده مي کنند که مورد استفاده قرار گيرند. از خصوصيات زنانه آنها به خوبي مي شود سواستفاده کرد و به پايداري و ادامه سيستم کمک نمود»


تريبون فمينيستي ايران:
کريستينا در سال 1936 در آرنزوالد لهستان به دنيا آمد و در دانشگاه هاي هايدلبرگ و فراي بورگ در رشته روانشناسي و فلسفه تحصيل کرد. کريستينا از سال 1972 پروفسور رشته علوم تربيتي دانشگاه فني برلين است. وي از سال 1976 به تاسيس شاخه تحصيلي تحقيقات و مطالعات امور زنان بر بنياد فمينيستي و موازين حقوق بشر پرداخت. کريستينا مقالات و کتاب هاي متعددي در زمينه زنان نوشته است:
شريک جرم و ميل به مکاشفه، زنان و ناسيونال سوسياليسم، زنان و تجاوز،
فهرست کامل کتاب هاي ايشان از طريق سايت ايشان قابل دسترسي است.

عفت ماهباز: آيا فمينيسم هنوز در آلمان زنده و پويا است ؟ چون اين گونه به نظر مي رسد که در جهان پيراموني، ديگر عصر و دوران فمينيسم به پايان رسيده و فمينيسم ديگر جذابيت ندارد. ظاهراْ اين موضوع در مورد آلمان بيشتر صدق مي کند ، در اين دوران در اين مورد کمترسخني گفته مي شود، در بيست سي سال قبل گونه اي ديگر بود. جنبش عظيم زنان وجود داشت که خيلي قوي و بانفوذ بود. در حال حاضر اين گونه به نظر مي رسد که همه چيز آرام شده است .پرسش اين است که چرا اينگونه علايق از بين رفته است به خصوص در نسل جوان. چرايي اين موضوع يعني عدم علاقه به فمينيسم در بين نسل جوان براي فعالين جنبش زنان اهميت بسياري دارد. نظرتان به عنوان تئوريسين تز هاي فمينيستي،در اين زمينه چيست؟

تورمر: اين موضوع دلايل مختلف دارد. يک دليل آن حتما موقعيت جنبش زنان است. خيلي از زنان جوان فکر مي کنند در جامعه برابري حقوق زن و مرد وجود دارد. آنها احساس مي کنند حقوق برابر با مردان را دارند.و احساس نمي کنند که مورد تبعيض قرار مي گيرند به خصوص در امور آموزش در مدرسه و در خانواده. تحقيقات زيادي در مورد زنان وجود دارد که نشان مي دهد زنان جوان، آرزوها و خواسته هايي که براي زندگي شان دارند با آرزوها و اميال پسران متفاوت نيست، که اين مسلماْ موفقيت جنبش زنان است. يعني موقعيت، امکانات و حمايت هايي که در جامعه در اختيار زنان قرار گرفته است و دختران وقتي جوان هستند اين احساس را دارند که آنها مثل همه انسان ها هستند و آنها به طور ويژه مورد تبعيض قرار نمي گيرند، و به طور نسبي با خوش بيني به آينده مي نگرند. مشکل بسيار بزرگشان، مسئله بيکاري است. ولي اين در مورد پسران هم صادق است، و آنها اين احساس را دارند که در آلمان بين پسران و دختران تفاوت زيادي وجود ندارد. اگر چه اين يک توهم است. ما اين را مي دانيم يعني وقتي سن شان بالاتر مي رود و به خصوص وقتي که بچه دار مي شوند اين تجربه مشترک را مي کنند که پدران مسئوليت تربيت و نگه داري بچه را به عهده نمي گيرند و زنان فقط بايد نيمه وقت کار مي کنند يا اصلا کار نکنند و همچنين اضافه بر اين در آلمان درآمد مردان 4/3 از درآمد زنان بيشتر است و اين آمار نشان دهنده اين است که هنوز تفاوت بين زنان و مردان در آلمان وجود دارد.
ما اجازه نداريم تجربه جوانان را تجربه غلطي بناميم، بلکه اين تجربه آنها است. جوان ها فکر مي کنند که برابر هستند و آنها نمي خواهند «مورد تبعيض قرار گرفته» ناميده شوند و همين طور هم نمي خواهند مورد تبعيض قرار گيرند. آنها مي خواهند که برابر باشند. آنها احساس مي کنند که برابر هستند. نتيجه بسيار مهم در مدارس اين است که دختران در آلمان برتر از پسران هستند. آنها در مدرسه نمرات بهتري دارند و موفق تر هستند. دختران بيشتر از پسران ديپلم دبيرستان مي گيرند و در دانشگاه ها تعداد دختران بيشتر از پسران است، اين دليلي است براي اين که زنان جوان اين احساس را دارند که به نوعي مورد تبعيض واقع مي شوند. به نظر من در سي و پنج سال اخير جنبش فمينيستي سوالات بسياري را مطرح کرد من فکر مي کنم ما نمي توانيم بگوييم که جنبش فمينيستي شکست خورده است.


ماهباز: :" زنان خود شريک نابرابري هستند"يکي از معروف ترين تز هاي شما مي گويد: زنان فقط قرباني نيستند. زنان به بخشي از سيستم پدرسالاري تعلق دارند.آنها زماني که خود را با آن سيستم منطبق مي کنند در واقع خودشان با سيستم همراه مي گردند يعني آنها به ابزارکاري تبديل مي شوند و از نظر روحي، عملي خود را آماده مي کنند و مورد استفاده قرار مي گيرند. از خصوصيات زنانه آنها به خوبي مي شود سواستفاده کرد و به پايداري و ادامه سيستم کمک نمود. لطفا توضيح بيشتري در اين زمينه بدهيد.

وقتي که پيشرفت مطالعات زنان را در مورد جنبش فمينيستي نگاه مي کنيم متوجه مي شويم که در آلمان تغييرات زيادي اتفاق افتاده است. هسته اصلي فکر جنبش زنان به نظر من کمتر در سطح بين المللي شناخته شده است و براي من بسيار اهميت دارد که آن را عنوان کنم. تفکري است که در دهه هشتاد بوجود آمده و اين تفکر براي من خيلي مهم است و اين تفکر بسيار به تاريخ آلمان مربوط است و آن اين است که در دهه هشتاد ما به جنبش زنان انتقاد کرديم که آنها اعتقاد داشتند "همه" زنان مجموعاْ قرباني هستند. جنبش فمينيستي مدعي بود که همه زنان قرباني نظام و سيستم پدر سالاري هستند. اين اعتقادي بود که در سي و پنج سال پيش وجود داشت، و ما اين ديدگاه را شديداْ مورد انتقاد قرار داديم. انتقادي که تحت عنوان همدست و "شريک جرم" بيان گرديد..
زمينه اين انتقاد تاريخ آلمان بود. يعني سيستم هاي ديکتاتوري از جمله در زمان هيتلر (نازي ها). اکنون مشخص شده است که همه زنان آلمان قربانيان فاشيسم هيتلري نبودند بلکه بسياري از آنها از سيستم نازي حمايت کردند. آنها به عنوان مددکار اجتماعي، به عنوان پزشکان، پرستاران، و روزنامه نگاران، در مطبوعات زنان فراهم کنندگان تفکرات نژادپرستانه سيستم نازي بودند و همچنين به عنوان مادران و زنان عادي در پابرجايي، ادامه، و استحکام اين سيستم نقش ايفاء کردند. تمام اين سوالات به اين جا منجر مي شد که به يک ديدگاه تئوريک ديگر با شرايط فعلي نگريسته شود و بگوييم زنان فقط قرباني نيستند. زنان متعلق به بخشي از سيستم پدرسالاري هستند در واقع خودشان با سيستم همراه مي گردند و خود را با آن سيستم منطبق مي کنند،. يعني آنها به وسايل کاري تبديل مي شوند که از نظر روحي، عملي خود را آماده مي کنند و مورد استفاده قرار گيرند. مي شود از خصوصيات زنانه آنها به خوبي سواستفاده کرد و به پايداري و ادامه سيستم کمک نمود، و اين زنان مي توانند از مردان حمايت کنند و همچنين زنان مي توانند سيستم را تحمل کنند و باز هم سيستم جامعه پدرسالار را تقويت کنند و بپذيرند. يعني آنها نه تنها منفعل، مجروح و مطيع هستند بلکه آنها براي سيستم چنين جامعه ايي منافع دارند به اين دليل که سيستم را تقويت مي کنند. تقويت آنها بدين گونه است که از طريق تصوير همانند، تصوير جنسيتي مي دهند، به اين مفهوم که زنان نوع ديگر از مردان هستند نه عيناْ همانند مرد و در تجزيه و تحليل بايد گفت که اين دو طرف معادله (يعني هم طرف زنانه و هم طرف مردانه) وقتي بر هم تطبيق دارند، دو سوي يک خشونت هستند، خشونتي که عليه ديگران است، ديگراني که به ما تعلق ندارند. مثلا خشونت عليه خارجي ها، مهاجران، يعني آنهايي که همچون ما نيستند. عليه همجنس گرايان، عليه معلولان ...و اين تاريخ ماست، و اين خشونت در تاريخ آلمان فاجعه آميز بود. به همين دليل جنبش فمينيستي کوشيد اين ديدگاه نژادپرستانه را شديدآ مورد انتقاد قرار دهد.
اين ديدگاه نه فقط تبعيض و خشونت جنسي يعني خشونت مردان عليه زنان را مورد انتقاد شديد قرار داد بلکه خشونت آلماني ها عليه خارجي ها و خشونت آنان که به آلمان تعلق دارند عليه آنان که چنين تعلقي ندارند را مورد انتقاد قرار داد. روشن است که اين تغييرات و اين تاکيدات در جنبش فمينيستي به آنجا منجر گرديد که جنبش فمينيستي ديگر يک جنبش همگاني نباشد. اين گونه است که ميانگين زنان آلماني فقط به منافع و زندگي خود يا به تاريخ و سرنوشت خود فکر مي کنند، ولي اگر ما به نژادپرستي بپردازيم بايد خيلي بيشتر از مسايل شخصي مان به مسايل ديگري نيز بپردازيم. دنيا بزرگ تر از چهار ديواري من، خانواده يا بچه هاي من، است اما خيلي ها حاضر نيستند به اين مسايل بپردازند و اين افراد مسلماْ با اين جنبش فاصله زيادي دارند.
ما تجربه هاي غم انگيزي داريم، علايق انسان ها محدود است، بيشتر انسان ها فقط به خواسته و سرنوشت خود علاقمند هستند. علاقه به دنيا و انسان هايي که تجارب ديگر دارند و به اين جامعه و فرهنگ تعلق ندارند و تاريخ و ريشه ديگري دارند، پيش طرح هاي ديگري است. من فکر مي کنم بايد اين مسئله را بسيار جدي بگيريم. به نظر من اين تلاش که شريک جرم را تجزيه و تحليل کنيم راه بسيار پربار و ثمربخشي است و مي تواند ما را به سمتي سوق دهد که راه ديگر و راه مقاومت و اعتراض را پيدا کنيم. يعني ما بايد ببينيم آيا زنان هم شريک نابرابري هستند. يعني نه فقط خودشان خشونت مي بينند بلکه ديگران را نيز مورد خشونت قرار مي دهند...



ماهباز: نظر شما در مورد جنبش زنان سياه پوست و مهاجران چيست؟ (Weiß Frauen - Schwarze Frauen) و اين نامگذاري چرا و از چه تاريخچه اي برخوردار است؟

تورمر: در سال هاي آخر دهه هشتاد يک مشاجره و اختلاف شديد بين فمينيست هاي آلماني و فمينيست هاي مهاجر (داخلي و خارجي و يا رنگين پوست فمينيست که در بين آنها سياه پوستان آلماني هم وجود داشته اند. يعني کساني که در آلمان بدنيا آمده اند و آنجا بزرگ شده اند و سياه پوست هستند و عمدتا پدر سياه پوست داشته اند) و اينها از طرف جامعه آلمان به عنوان خارجي تلقي مي شدند و مورد تبعيض قرار مي گرفتند. اين زنان شديداْ مبارزه کرده اند و خواستار حقوق برابر و شناسايي در جامعه آلمان بودند همچنين مهاجران از کشورهاي مختلف غير اروپايي بودند. در اين زمان يک نزاعي در گرفت، که به نظر من نه فقط پربار بود که تا امروز هم ادامه دارد. در آن زمان چنين بود که همه مي خواستند خود را قرباني جلوه دهند و قرباني شماره يک تعريف کنند. مثلا زنان يهودي از طريق اعلام کشتار يهوديان توسط هيتلر، زنان سياه پوست افريقايي، برده داري توسط دنياي سفيد را عنوان مي کردند. زنان امريکاي لاتين، استعمار توسط کشورهاي استعمارگر اروپايي را عنوان مي کردند. زنان سفيد غربي و زنان آلماني سيستم تسلط مردانه غربي و فرهنگ برتري طلبي را عنوان مي نمودند. اين بدين معني است که هر يک از اين افراد خود را نماينده فرهنگ جامعه خود دانسته و به عنوان قرباني به تمام صدماتي که عمدتاْ توسط دنياي سفيد غربي انجام شده اعتراض نمودند. اين مسايل مي تواند قابل درک باشد و شايد يک مرحله ضروري و لازم بود و زنان نه فقط به عنوان يک فرد تلقي مي شدند بلکه به عنوان نماينده يک فرهنگ کلي و حامل فرهنگ کشور خود و اينجا بودند و در جنگي که در گرفت قرباني ها، در آن به رقابت برخاستند و اين که چه کسي بزرگ ترين قرباني است. سياه پوستان بيش از يهوديان قرباني هستند يا بيشتر از زنان امريکاي لاتين و يا زنان ترک هستند؟ و غيره. و زنان آلماني در آن زمان شانس نسبتاْ کمي داشتند به طور کلي به عنوان حاملين فرهنگ تسلط و برتري طلبي، در مقابل ديگران ديده مي شدند. من فکر مي کنم که شايد يک مرحله ضروري بود و ما بسيار آموختيم. اما به آنجا منجر شد که بسياري از جنبش زنان کناره گرفتند. مشاجره آن چنان شديد بود که بسياري مايوس گرديدند، بسياري هراس داشتند از ترس اين که مبادا واژه اي اشتباه را بکار ببرند. در آن زمان امکان گفتگو بين مان وجود نداشت. گفتگويي که تفاوت ها را جدي بگيرد ولي در عين حال نقاط مشترک و اميد به ارتباط بهم را نيز برجسته کند..
من اکنون بسيار اميدوارتر هستم. ما در عصر ديگري زندگي مي کنيم و هم اکنون شانس بيشتري نسبت به 15 سال پيش داريم همچنين بيشتر آمادگي و اميد است که در انسان ها ديده مي شود و به طور نسبي کمتر در عمل مي بينيم.
تناقضات بسيار بدي وجود دارد که سبب گرديده بسياري عقب نشيني کنند و آن چيزي است که ما نمي توانيم دست کم بگيريم، در آلمان يک خارجي ستيزي پنهان وجود دارد و فکر مي کنم که فمينيسم بايد يک جنبش تاريخي و تفکري باشد که اين خارجي ستيزي در آلمان و نژادپرستي در آلمان را جدي بگيرد و در بحث هاي فمينيستي به آن بپردازد.
ما نبايد بگوئيم که ما فقط عليه خشونت مردها به زنان مبارزه مي کنيم، بلکه ما همچنين براي تبعيض نژادي که در مورد خارجي ها بکار بسته مي شود و هنوز هم به عنوان عضو برابر در جامعه ما شناخته نمي شوند مبارزه مي کنيم و اين بسيار دشوار است.


ماهباز: اينگونه بنظر مي رسد، در آلمان در بين فمينيست ها نظرات و ديدگاه هاي يکساني وجود ندارد.
تورمر: درست است در آلمان يک نظريه فمينيستي وجود ندارد بلکه جريانات و ديدگاه هاي مختلف فمينيستي وجود دارد و عمل مي کند. طيف هاي مختلف فمينيستي وجود دارد از راست و چپ، از ارتجاعي تا انقلابي. من فکر مي کنم که تفکر فمينيستي بايد پذيرش اين ديدگاه ها را داشته باشد (ضد تبعيض خارجيان). ما در يک جامعه، با جامعه يک دست و هماهنگ با يک تفکر زندگي نمي کنيم و نمي خواهيم هم اين گونه زندگي بکنيم. ما مي خواهيم در جامعه اي زندگي کنيم که تک فرهنگي آلماني نباشد که چنين چيزي هم اصلا وجود ندارد. ما در عمل در يک جامعه مهاجرنشين زندگي مي کنيم و در اينجا زنان مختلف از کشورهاي مختلف جهان زندگي مي کنند و تنها شانسي که ما داريم اين است که با هم کار و همکاري مي کنيم.


ماهباز: ما براي اين که به اهداف نهايي دست يابيم بايد با هم کار مشترک کنيم.

تورمر: بله کاملا درست است و براي اين بايد آمادگي اين را داشته باشيم که اين بخش از دشوارهايي تاريخ آلمان را در درجه اول بشناسيم و آن را جدي بيانگاريم ولي در درون خودمان انشعاب نکنيم. ما در دنيايي زندگي نمي کنيم که ملت ها تک فرهنگي باشند و نمي خواهيم هم چنين باشد.


ماهباز: اين بسيار زيباست. اين شانس بزرگي براي آلمان و مهاجرين آن است که فرهنگ هاي مختلف بتوانند در کنار هم در صلح زندگي کنند و از هم بياموزند.

تورمر: اين تنها و بزرگ ترين شانس ماست که ما مي توانيم با هم کار و همکاري کنيم و همديگر را تکميل کنيم و به هم احترام بگذاريم. پيش داوري را کنار بگذاريم، و ديدگاه هاي مختلف به طور جدي گفتگو را پيش ببريم. واقعا گفتگو و ديالوگ بين ما چيست و چه معني مي دهد بايد آن را جدي بگيريم. واژه بسيار بکار مي رود ولي به طور جدي بهاي لازم در عمل به آن داده نمي شود.
ديالوگ به اين معني است که ما متفاوت هستيم، نبايد هم مثل هم باشيم. مانند دوقلوهاي يک تخمي. ما متفاوت هستيم. همه انسان ها متفاوت هستند. در دنيا به هيچ وجه دو انساني وجود ندارند که مثل هم باشند. همه متفاوت هستيم. ما بايد شروع حرکت مان را بر اساس تفاوت هايمان بنا گذاريم و بر اساس تفاوت هايمان در مورد نقاط و منافع مشترک با هم همکاري کنيم و با يکديگر ارتباط داشته باشيم. بايد خوشحال باشيم که آدم هايي با تفکرات مختلف وجود دارند و زنان مختلف هستند. ما نمي خواهيم يک توده همسان باشيم.


ماهباز: تفاوت وجود دارد و همه يکي نيستند، اما در افکار عمومي و آلمان فقط با نمايندگان يک تفکر که يک يا دو نفر هستند، به عنوان نماينده فمينيست ها در رسانه ها و مطبوعات آلمان دائماْ با آنها سخن گفته مي شود .

تورمر: اين مرا نيز خيلي به خشم مي آورد. وسايل ارتباط جمعي آلمان فقط يک نفر شناخته شده را مي آورند و با او سخن مي گويند و همواره او سمبل نمايندگي تفکر فمينيستي است. شايد او يا آنها کارهاي بسيار مهم انجام داده است. من نمي خواهم از اين موصوع انتقاد کنم ولي اين يک سلطه يک نفره است که به طور کلي نفي مي کند که مثلا در دانشگاه ها بحث هاي ديگري وجود دارد و متاسفانه در راديو، تلويزيون و مطبوعات بندرت در موردش سخن مي گويند. آنها را به صورت مقالات علمي انعکاس مي دهند که کمتر کسي به آنها علاقمند است و خود به خود زنان و دختران جوان به آن کمتر علاقه نشان مي دهند بخصوص که مسائل مهم تري بغير از فقر، بيکاري وجود دارد مانند خارجي ستيزي که بايد متوجه آن شد.


ماهباز: در دور اول مبارزات جنبش جهاني زنان، سيمون دوبوار معتقد بود که بايد بين کساني که تئوري مبارزه را طرح ريزي مي کنند و کساني که مبارزه عملي مي کنند تفاوتي وجود داشته باشد. اما زماني که مبارزات الجزاير وموضوع سقط جنين پيش آمد سيمون دوبوار هم چون همه مبارزان فمينيست به خيابان ها کشيده شد او سپس در مطبوعات از خودش انتقاد کرد که او هم مي بايست به کار عملي اهميت بيشتري قائل مي شد.چون در آن صورت بهتر مي توان مسائل و مشکلات زنان را از نزديک لمس کرد.و در مورد آن نظر داد.
امروز اين بيماري را در مورد تئوري و عمل در تئوريسين هاي فمينيست (دانشگاهي) آلماني مي بينم. آنها درون اتاق هائ دربسته خود نشسته اند و مي نويسند بدون اين که به خيابان ها بيايند و از نسل زنان جوان و خواسته هاي آنها مطلع باشند. متاسفانه امروز براي زنان جوان آلماني، بيشتر امثال ورونا فلدبوش (Verna Feld Bush) مطرح اند و او را الگوي خود قرار مي دهند. و افکار عمومي هم به اينگونه مسائل دامن مي زند. آيا نبايد تئوريسين هاي فمينيست در خيابان ها هم باشند و بدانند مشکلات چيست و راه حل کدام است؟ اين براي دمکراسي و همچنين براي حوزه هاي فمينيست بسيار خطرناک است.
با بعضي از پروفسورهاي فمينيستي که کتاب و تئوري دارند در دانشگاه صحبت کردم و همين بحث را مطرح نمودم. چرا شما به خيابان نمي آئيد چرا به جوانان نگاه نمي کنيد چرا کتاب هايتان آنقدر مشکل نوشته شده است که آلماني ها هم آن را به راحتي نمي فهمند و براي فهميدن متن آن بايد بار ها آن را براي خودشان ترجمه کنند. چرا جوانان به آن علاقمند و جذب نمي شوند چرا اين گونه مي نويسند که کمتر کسي از آن سر در بياورد. يکي از پروفسورها در پاسخ من گفت ما متاسفانه هنوز در جامعه پدرسالاري زندگي مي کنيم اگر متن نوشته هاي من با استانداردهاي علمي دانشگاه همخواني نداشته باشد. من عملا کار خود را به عنوان پروفسور دانشگاه از دست مي دهم. مردان جاي ما را مي گيرد. آمارها مي گويند که سيستم آلمان سيستم پدرسالاري حاکم است. به عنوان نمونه هنوز 7% پروفسورهاي دانشگاه زن هستند و چنانچه در ايران هم آمار کم و بيش چنين است. طبيعتاْ من از اين جامعه و از فمينيست ها و زنان و جامعه آلماني انتظار بيشتر از اين را دارم، ولي چنين به نظر مي رسد که انتظارم بيهوده است!.

تورمر: اين کاملا درست است و اين خطر وجود دارد. همه مي توانند که خود را آن گونه نشان دهند که درست است و خيلي ها فراموش مي کنند که اصلا چرا اين گونه است. يعني آزادي چيست؟ اثرات منفي مدرنيته چيست؟ در اين کنگره (بنياد پژوهش هاي زنان) در مورد مدرنيته و مدرنيسم صحبت شد. واژه هاي بزرگ و زيبايي مثل آزادي و حق تعيين سرنوشت و رهايي زنان و برابري حقوق و اين افکار بسيار عالي هستند و ما همچنين نقاط منفي اين افکار را هم مي بينيم چون اين جامعه ليبرال ما در جهت هاي مختلف و متضاد رشد و گسترش و تکامل يافته هر کس به کار خودش مي پردازد و هر کس از کار خودش کم و بيش راضي است. آنها از آزادي خود بهره مي برند آنها اکثراْ معني آزادي را به آزادي براي خود تلقي مي کنند، ولي در حقيقت آزادي براي ديگران هم معني مي دهد. اين آگاهي که آزادي هيچ وقت آزادي فقط براي يک نفر عمل نمي کند يعني آزادي من در آزادي ديگران معني مي دهد. اين آگاهي سياسي متاسفانه در حا&#