IP Plans

آی پی پلنز

طراحی و راه اندازی سایت های اینترنتی، ثبت دامین، میزبانی وب، وی پی اس و سرور اختصاصی
همین اکنون اقدام کنید

صفحه نخست کابل پرس > ... > سخنگاه 44431

در تذکره باید هویت ما افغان نوشته شود - افغان یعنی همه اتباع کشور

15 آپریل 2011, 10:04, توسط صالح

از شما دوستان عزیز از بابت نوشتن این مطالب خیلی خیلی عذر می خوام. هر چه سعی کردم از نوشتن آن ابا ورزم ولی افراد مریض چون خان صاحب مزاری مرا وادار کرد .

شاعر حماسه سرای و قهرمان مولی فارس های فاشیست یعنی حکیم ابولقاسم فردوسی(ره)!! در شاهنامه خود همه نوع شعر سروده از جمله، توهین به تورک و عرب و زن.
نمونه هایی از توهین فردوسی به ترکها و اعراب و زنان و دختران!

که آن ترک بدپیشه و ریمن است ----- که هم بد نژاد است و هم بد تن است

ز شیر شتر خوردن و سوسمار ----- عرب را به جایی رسیده است کار

که تاج کیانی کند آرزو ----- تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

مكن هيچ كاري به فرمان زن-----كه هرگز نبيني زني رأي زن

زن و اژدها هر دو در خاک به ----- جهان پاک از این هر دو ناپاک به

زنان را ستایی سگان را ستای ----- که یک سگ به از صد زن پارسای

پس پرده هر که دختر بود ----- اگر تاجدار است بد اختر است

چون زن زاد دختر دهیدش به گرگ----- که نامش ضعیف است و ننگش بزرگ

به اختر كس آن دادن كه دخترش نيست—چو دختر بود روشن دخترش نيست

********************************
********************************************************************************

و در ذیل خواهش میکنم در مورد افغان و وجه تسمیه آن بخوانید و بعد فیصله کنید که چرا من با افتخار خود را افغان میدانم

"
۱- پیدايش ووجه تسمیه ای "افغان":

امروز تمام مؤرخین وارد به تاریخ وطن ما معتقد اند که نام " افغان" از کلمه ای آوستايی "اپگان" گرفته شده که به " اوغان" و بعدا" در پرتو عربی سازی کلمات به " افغان" تغیر کرده است. به بیان روشن تر مؤخذ کلمه ای افغان در زبان پشتو نبوده و این کلمه از زبان آوستا اقتباس شده است. لذا محدود ساختن آن به قبايل پشتون نیزمؤجه نمی باشد. از نظر نگارنده عوضی گرفتن کلمات "پشتون" و" افغان"، از نظرادبی صرفا" یک " غلط معروف" است که باید تصحیح شده و مطابق اصول زبان شناسی در همآهنگی با مبدأ آن مورد استعمال قرار گیرد. باید تذکر داد که هم در میان پشتونها و هم درمیان سایر اقوام افغانستان، تنگ نظرهای وجود دارند که قصدا "و عمدا" نامهای «افغان» و «پشتون» را مرادف و مساوی با هم استعمال مینمایند. تا با ایجاد این سوء تفاهم متوسل به قوم ستیزی شده و از زیر لوای وحدت ملی بگریزند.

نام "افغان" در قرن دهم ازجانب مؤلفان چون نویسنده ای حدودالعالم من المشرق الی المغرب ، ابوریحان ، فردوسی ، بیهقی ، منهاج السراج و دیگران در مورد قسمتی ازپشتوزبانان افغانستان بکار گرفته شده بود. اما بعد از قرن چهاردهم بیشتراین نام وسیع تر و ادبی شده رفت و تا قرن هجدهم آنقدروسعت یافت که احمد شاه ابدالی در کتیبه ای عمارت حاجی خانه ای خود واقع در حجاز نوشت که : (درانی و غیر درانی هر افغانی که باشد...) /۱/ ازین کتیبه به وضاحت معلوم میشود که اتباع سرزمین ما در زمان زعامت احمد شاه بابا به قدرکافی به نام " افغان" شهرت یافته بودند. مقصد احمد شاه بابا از" هر افغانی که باشد"منسوبین تمام اقوام ساکن کشور ما بود. زیرا او در رأس یک امپراطوری مرکب از تمام اقوام و مناطق آنروز وطن ما قرار داشت و طبعا" هیچگاه نمی خواست خود و قدرت دولت خودرا محدود بسازد.

به این ترتیب درمیابیم که یکجا و همگام با تکامل و تغیرات در فرهنگ مردم این سرزمین ، کلمه ای " افغان" نیززمینه ای استعمال وسیع تر پیدا کرده است. چون خود این کلمه در گذشته ای فرهنگی ما یعنی در قبل ازظهوراسلام ریشه دارد ، لذا بطورطبعی با فرهنگ آریانا نه تنها در تقابل قرار ندارد . بلکه ازآن ناشی شده و شکل تغیر یافته ای آن در زبانهای پشتو و دری که خود ازجمله ای زبانهای هندو آریایی اند ، بطور همسان به ملاحظه میرسد. "

"
احیای مجدد هویت مستقل و ملی افغانها:

طرد اشغالگران بخودی خود تنها کافی نبود تا هویت مستقل و ملی افغانها تبارز بیابد. بخاطررسیدن به این مأمول می بائیست وحدت ملی تمام اقوام و قبایل وجود میداشت. در حالیکه این وحدت بالاثر روحیه ای قبیله گرایی و مخاصمت های ذات البینی که از جانب اشغالگران دامن زده شده بود، هنوز هم موجب بروز اختلافات و ظهور قدرتهای محلی میگردید. با آنکه شانزده سال قدرت ایران در دست شاهان هوتکی بود ولی اقتدار آنها بخاطر ازهم پاشیدگی حلقه ای داخل زعامت، ادامه یافته نتوانست. تا بالاخره کشمکش های ذات البینی موجب ضعف آنها گردیده وکار بجایی کشید، که نادرقلی مشهور به نادر افشار توانست بسال ۱۷۳۸ آنکشور را از ساحه ای اقتدار هوتکی های افغان بیرون کند.

نادر افشاربالوسیله ای یک لشکر کشی به غرب افغانستان امروزی ، توانست ساحه تسلط خودرا توسعه داده و به جانب هندوستان پیش برود. او در حال عروج بیشتر بود که بدست افسران ناراضی خودش ، کشته شد. به این ترتیب با مرگ او ، بار دیگر راه تأسیس یک دولت مستقل و ملی گشایش یافت . احمد شاه ابدالی (درانی) با استفاده از فضای بمیان آمده ، با یک لشکر سواره ای چهار هزارنفری به کندهار برگشت و طوریکه همه میدانند از طریق یک جرگه ملی عنعنوی بسال ۱۷۴۷ منحیث پادشاه انتخاب شد. درین جرگه سران تمام اقوام غلجایی، ابدالی، تاجک، ازبک، هزاره و بلوچ مشترکا "تصمیم به تأسیس یک دولت مستقل و ملی گرفتند. به عبارت دیگر «هویت مستقل و ملی» افغانها منحیث نتیجه ای منطقی مبارزات دونیم قرنه ای مردم این مرز و بوم بر علیه اشغالکران شکل گرفت که بازتاب آن «افغانستان» منحیث سرزمین مشترک و واحد ما میباشد. " بدین ترتیب بر چند قرن تاخت و تاز اقوام بیگانه در افغانستان و دست بدست شدن این سرزمین میان ایشان ، مهر پایان نهاده شد"./۱۱/ اگر در جریان قیامها و مبارزات استقلال طلبی مردم ما ، رهبران قومی و حماسه سرایان آنها بخاطرتحریک مردم علیه اشغالگران روی شهامت و پایمردی قوم خود تأکید کرده اند، هدف آنها برترقرار دادن قوم خود آنها نسبت به سایر اقوام ساکن افغانستان نبود. بلکه این تاکید صرفا" ضرورتی بود که از آن منحیث وسیله علیه دشمن بکار گرفته میشد. زیرا بسیچ مردم گام اولی بود که بالوسیله ای آن میتوانستند، دشمن را دفع و طرد نموده و به احیای مجدد هویت ملی مردم خود دست یابند.

هویت مستقل و ملی افغانها پدیده ای نیست که تصادفی و یا طوریکه بعضی ها تصور مینمایند، بالاثرکشمکش های قدرتهای خارجی بوجود آمده باشد. این هویت طوریکه در بالا اجمالا" به آن وضاحت داده شد، نتیجه و خون بهای هزاران هزار انسان آزادی دوست این مرز و بوم بوده و نباید آنرا نادیده گرفت و یا به آن کم بها داد. همین گذشته ای پر افتخار، حال و آینده ای مارا میسازد. "

من قبلا در نوشته های دیرگ با استناد بر تاریخ و تاریخ نویسان کشور از جمله علامه غبار خدمت شما عرض کردم که در زمان افشار قوای افغانیه یکی از سر سپرده ترین و غیور ترین قوای افشار به شمار میرفت در این قوا هر چند پشتونهای افغان اکثریت بودند و رهبری آن به عهده احمد شاه ابدالی بود ولی ازبکها، قزلباشها، هزاره ها و بلوچها های افغان هم به صورت وسیع در آن حضور داشتند. ( به یاد دارشته باشید که کلمه "اپگان" یا "افغان" در زبان اوستایی به معنی غیور و با شهامت است و به عنوان یک افتخار، جزء القاب و نشانه های بلند مرتبه گی شاهپور دوم شاه ساسانی یاد میشد و پیشوند القاب او بود. زیرا شاهپور دوم همانند افغان ها با شهامت و راستکار بود و این مطالب را در کتیبه های بازمانده در "بیستون" میتوان خواند و منحیث اسناد و مرجع برای نوشته های تحقیقی بکار میتوان برد.).

حالا اگر این واقعیت را که نادر افشار خود تورک بود سوال به میان میاید که چرا ازبکها و قزلباشهای تورکتبار در قوای تحت رهبری قومندان های تورک او شامل نبودند که تحت فرمان احمد خان افغان یک پشتون جمع شده بودند ؟

این خود نشان میدهد که ازبکها، قزلباشها، هزاره ها وبلوچها از همان زمان و سالها قبل از آن خود را با افتخار افغان میشمردند .

اکثر این اشتباهات و حساسیت ها در مورد کلماتی چون افغان ، خراسانی و آریایی و غیره و غیره بیشتر از عدم مطالعه و نا خبری از تاریخ وطن ما است .

پیام، نظر، تفسیر یا نقد؟

تعديل از پيش

اين سخنگاه از پيش تعديل مي‌شود: نظر شما پيش از تأييد مديران سايت ظاهر نخواهد شد.

كى هستيد؟
وصل
پيام شما

براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

جستجو در کابل پرس