ارغند آب ، سرکش و کف الو د سر به صخره ها کوبیده و از میان در ه های پر پیچ و خم و کوه های سر به فلک کشیده بدون وقفه و به گونه خستگی نا پذیر، مسیر دایمی خویش را همچنان می پیمود ... برای اهالی منطقه ، این رود خانه چه در هنگام بهار آنگاه که عصیان می نموده و رنگ عوض میکند ، عاصی و عاصی تر سر به صخره و سنگ ها می کوبد ، و چه در هنگام تابستان و پائیز که پاکیزه و پاکیزه تر گردیده و آرام - آرام به رقص و تنازی مسیر دایمی خویش را می پیمود ه ، در هر حالت همواره منبع خیر و برکت بوده است. هر گاه ، ارغند آب رو به ضعف رفته است ، وحشت ی برروح و روان اهالی منطقه مستولی گردیده است. ار غنداب؛ این منبع بی پایان خیر ، برکت؛ زیبایی، طراوت، سر سبزی....
ارغند آب است و حاشیه ان مملو از درخت های گوناگون! آخ خدای من، چه توت و زرد الو یی! ارغند آب است و حاصل دست رنج عظیمی از انسان های زحمت کش و خیر اندیش..
شعار هم چنین است : دیگران کاشتند و ما خوردیم ، ما میکاریم تا ، دیگران بخورند.. .
آن روز از میان انبوهی از درختان پر میوه، دو مرد از کنار رود ارغند آب به آهسته گی دور گردیده و از سینه کوهی سیاه و سر به فلک کشیده ، شروع به بالا رفتن نمودند .
از سرو وضع شان پیدا بود که گرمای هوا خسته شان کرده است.
هردو مرد، به هر اندازه یی که از سینه کوه واز میان انبوهی از تخته سنگ ها و صخره ها بالا و بالا تر میرفتند، در یا آرام و باوقار تر به مشاهده می رسید .
راه باریک و پیاده رو پر پیچ و خم از سینه کوه به بالا امتداد یافته بود. به هر اندازه که ان هر دو به بالا و بالاتر صعود مینمودند منظره پایین زیبا ، و زیبا تر جلوه می نمود .
مسیر تداوم پر پیچ و خم دریا به رنگ کبود، و درختان حاشیه ان تا دور دستها نمایان بود...
ان ها بعد از طی نمودن مسافت ی از راه ، بر سینه یی تخته سنگ بزرگی نشستند ، تا نفسی تازه بنمایند !
در ان پائین در پیچ و خم دره هوا گرم و تفدیده بود ، اما این جا بر عکس نسیم خنک و جان بخشی میوزید و سر و صورت ادمی را به نوازش میگرفت !
از ارتفاعات، مسیر عبور و حرکت ارغند آب به گونه یی شیار سربی رنگ با حاشیه سبز تا دور دست ها به مشاهده می رسید.. .
در آن حال هر دو مرد به یک چیز می اندیشیدند. به بیوه زیبا و جوانی که ساعات قبل وی را در میان یکی از این دره های سرسبز و دل نشین دیده بودند.
ان ها در هنگام عبور از ان جا ، جهت رفع خستگی و تشنه گی شان ، از پیر ه زنی چای خواسته بودند. پیر زن نیز که دیده بود ان ها مسافراند و غریبه، بر اساس رسم و فرهنگ مهمان نوازی منطقه، رضا کارانه هردو مردرا به خانه اش دعوت کرده بود. در ضمن صرف چای پیر زن از مقصد ان ها پر سیده بود . هر دو مرد با خنده جواب داده بودند :
ما دنبال زن میگردیم ، هوس داماد شدن به سر مان زده است.... بعد از خنده و شوخی و بذله گویی ها
بالاخره پیر ه زن به آنان گفته بود :
از طالع خوب تان در ده مان بیوه یی هست که به زیبا یی ماه میماند . شوهرش چند وقت پیش وفات شده است و....! وی با مهارت و تر دستی ، زمینه دیدن زن جوان را برای آن دو مرد مهیا کرده بود . بعد از آن که زن جوان مورد پسند مرد ها واقع گردیده بود، وی حتی راجع به این مسئله با خوانواده زن جوان صحبت های مقدماتی را به شکل خواستگاری انجام داده بود..
صحبت های مقدماتی خواستگاری هم که با رضایت طرفین به پایان رسیده بود ....!
بعد از مقداری رفع خستگی، مرد اول به رفیقش :
– احمد علی خان اگر او را برای من میگذاشتی، حقیقتاً که جوانی کرده بودی ها! قول میتوم ازی کرده مقبول تر اش را برایت پیدا خوهم کرد...!
احمد علی به رفیقش :
– قمبر بچیم من و تو که توافق کردیم !. و از همه مهمتر حالا پیر ه زن مرا داماد معرفی کرده ، و ما هم خواستگاری کرده ایم! حالا دیگر دیر شده است دوست ، خیلی دیر! گذشته از ان ، زن و دختر که کم نیست و من و تو هم که ماشاءالله کم مسلک ی نیستیم ، شکار کردن را هم که خوب بلد هستیم . دیدی که چقدر سریع پیرزن و همه گی شان را قانع ساختیم. از این کرده مقبول تر اش را من برایت پیدا میکنیم ...
هر دو مرد بعد از خنده مختصری سکوت نمودند .
احمد علی برای لحظه یی در فکر عمیقی فرو رفته بود. وی از طرف رفیقش دل نگرانی نداشت، بلکه نگرانی وی از این بود که در خانه ، زن جوان اش را چگونه برای انجام این کار ، متقاعد بنماید .تا وی به ازدواج دوم احمد علی تن در دهد ..
قمبر که با زیره کی تمام فکر رفیقش را خوانده بود، با شیطنت خاص صورت اش را روبروی رفیقش قرار داده و با شوخ طبعی گفت :
– احمد علی بچیم ! باز چی غم گرفتی؟ تازه داماد ! ها ..ها....ها ......
احمد علی :
– خانه ، خانه را چگونه قناعت بدهم ها؟!
قمبر سنگی کوچکی را گرفته و با قدرت تمام ان را تا به دور دست ها پرتاب نموده، و بعد دوباره پهلوی رفیقش نیم خیز مینیشیند:
– بچیم ! این که برای من و خودت به ساده گی اب خوردن میماند . موضوع مرگ و میر طفل هایت را در میان بگزار. جدی همر ایش صحبت کن . بترسانش. خودش با فرق میدود برای تدارک عروسی ات، بترسانش ها .. گذشته از ان به زن طایفه نباید ان قدر فرصت داد تا در امور ما مرد ها دخالت نماید! تو ما اشالله مرد هستی و لنگوته به سر ت بسته میکنی ها ...
هر دو رفیق ، نزدیکی های غروب ، به منطقه خودشان رسیدند . جای که ان ها زنده گی مینمودند ، نسبتا هموار بود ، این جا از دریا ارغند آب و دره ها ی پیچ اندر پیچ اش، و از انبوهی از درختان تنگ به هم چسپیده خبری درکار نبود ..
ان شب احمد علی با مادرش خلوت نموده و تا نا وقت های شب راجع به موضوعی صحبت نمودند. در نهایت ، هر دو راضی از صحبت ها در بستر های شان رفتند .
وقتی احمد علی در بستر اش رفت ، دید همسرش هنوز نه خوابیده است .
ان ها ، چند سالی شده بود که، باهم ازدواج کرده بودند . اما از قضا بد روز گار فرزندان نرینه این زوج بعد از تولد ، در جریان یکی دو سال اول همه گی شان مرده بودند. دوستان و اقارب بار ها به احمد علی توصیه کرده بودند که اگر وی دوباره ازدواج بنماید ، فرزندانش زنده خواهد ماند...
مناطق هزاره نشین افغانستان ، تابستان شبهای زیبایی دارد ! اکثرا فامیل ها و به خصوص زوج های جوان ، تمام ایام تابستان ، شب هایش را در پشت بام ها و یا در صفه یی پیشروی خانه در فضای باز ، میخوابند !
هوای دل انگیز کوهستانی، آسمان پر ستاره ، راه کهکشان شیری روشن و گاهی خرامیدن مهتاب همرا با صدای پی گیر جیرجیر ک ها ، منظره دل انگیز و عاشقانه یی شبهای ان دیار است....
احمد علی پهلوی زنش در بستر دراز میکشد. زن و شوهر هر دو خاموشانه ، لحظاتی به آسمان و ستاره ها خیره میشوند. گویی هریک در پی تقدیر خویش به اندرون خیلی بیشمار ی از ستاره ها به غواصی میپردازند... تا این که احمد علی سکوت موجود را در هم شکسته و میگوید:
– شفیقه جان میخواهم یک موضوع مهم و حیاتی را با تو در میان بگذارم . امیدوارم تا هم خودت را و هم مرا درک کنی !
شفیقه با صدای نرم و زنانه به شوهرش :
- احمد جان بگو ! چی میخواهی...؟ و بعد با خنده شوهرش را بغل نموده و آهسته در گوشش زمزمه میکوند :
– نی که میخواهی زن بگیری ؟!
احمد علی غمگینانه و جدی به صحبت هایش ادامه میدهد:
– ببین، تا حالا چند تا از طفل های مارا خدا از ما گرفته است ! اگر وضعیت همین طوری ادامه پیدا کند چی؟ شفیقه !
شفیقه در یک لحظه تمام رگ رگ وجود اش به آتش کشیده میشود . یاد چندین طفل و نوزاد مرده و به خاک سپردن آنان، مغز مغز استخوان هایش را به فریاد وا میدارد و... در مقابل این درد میخواست فریاد بزند ، صورت اش را چنگ بکشد و.... اما با هوشیاری کامل ، دریای طوفانی درون اش را آرام نموده و به شوهرش میگوید :
– خدا مهربان است ! یاد ته که آقا سید « مهاجرین » گفت که بعد از این دعا و تعویذ انشاالله که بچه ها زنده میمانند...
احمد علی در حال که زنش را به نوازش گرفته است میگوید :
– شفیقه جان! همه دوستان میگویند که ، اگر تو اجازه بدهی و من دوباره زن بگیرم ، ان وقت بچه ها زنده میمانند . حتی پدرت....درد و اندوه سخت تلخ و کشنده تمام رگ رگ وجود شفیقه را به آتش میگیرد. او کم کم به مرگ طفلانش خو گرفته و دیگر ان را فراموش کرده و به تعویض و دعا آقا سید امید دوخته بود... بی اختیار اشک از چشمانش سرازیر گردید ، خدای من چی اشک تلخ و جانسوزی....
احمد علی در ان تاریکی های شب یا اشک های شفیقه را ندید ، ویا هم اینکه ، نه خواست تا ان را ببیند !
صورت اش را بر گرداند و ، وا نمود کرد تا میخواهد بخوابد ....
فردای ان روز ، مثل هر روز دیگر کار و زنده گی روزانه به درون ده آغاز گردید . کار شاق، اما بی حاصل. گو یی هیچ چیزی جدیدی اتفاق نیافتاده است.
اما برای شفیقه زنده گی مثل گذشته آرام و بدون دغدغه خاطر نبود . درد و تشویش ی توام با نا امیدی روح و روان وی را همچون موریانه یی به خوردن گرفته بود ..
زن قمبر رفیق احمد علی، که عمه شفیقه خانم بود و هر گاه در تنگنا ها یش شفیقه همچون مونس مطمئن به وی مراجعه مینمود . ان روز نیز شفیقه منتظر فرصت مناسب بود تا نزد عمه اش برود و مقداری بر زخم های قلبش مرهم بگذارد.
روز با تمام طولانی بودنش بلاخره به پایان خویش نزدیک میگردید. نزدیک های غروب بعد از فراغت از کار های جمع آ وری محصولات در مزرعه ، فرصت ی برای شفیقه خانم مساعد گردید تا به عمه اش سری بزند ...
شفیقه در زمان کوده کی مادرش را از دست داده بود . همین عمه برای وی همواره حکم مادر را داشته بوده است. یعنی وی را بزرگ کرده است. لذا آن روز به مجرد دیدن وی شفیقه سر را بر سینه اش گذاشته و تلخ گریست ! عمه که از شوهرش قمبر همه چیز را میدانست ، شفیقه را در بغل گرفته و به نوازش اش میپردازد..
ان هر دو مدت طولانی را باهم صحبت نمودند .... بعد از صحبت ها ، شفیقه به ظاهر ارام و خونسرد به طرف خانه اش برگشت. عمه به وی گفته بود :
– مقاومت و لجاجت بی فایده هست، جان عمه! احمد علی و مادرش تصمیم خودرا گرفته اند .. مخالفت تو معنی ندارد و هیچ دردی را در مان نمی کند، بلکه به ضرر خودت تمام میشود ! تو با تمام این تلخی ها باز هم بخند . زنده گی ما زن ها همین است .... در غیر ان طلاق خواهی شد ! ادم بمیرد بهتر است تا لکه و ننگ طلاق را به خانه پدر با خود ببرد ..
شفیقه که ایام کوده کی اش را در یتیمی در خانه پدر گذرانیده بود، خاطرات تلخی از ان جا در زهن داشت. بر همین اساس راه بازگشت و طلاق را کاملا برایش مسدود و بدور از واقعیت میدید...
بعد از گذشت چند ماهی از این موضوع ، احمد علی زن دوم اش را در حالیکه چندماهه حامله بود ، عروسی نموده و به خانه اش آورد .
شفیقه با تمام وجود این تلخی و شکست را تحمل نموده و به ظاهر کاملا موافق و خوشحال به نظر می رسید ، در حالیکه به اندرون اش طوفانی از درد و نفرت نسبت به مسایل و اتفاقات موج میزد...
وی با توجه به نفرت و کینه عمیق نسبت به تازه عروس، باز هم توجه و محبت خاص نسبت به وی از خود نشان میداد ! این که زن دوم احمد علی حامله بود نیز برای شفیقه کاملا درد آور بود ! اما نظر به هوشیاری و توصیه های عمه اش این مسایل را هرگز به رخ اش نمی آورد ، خوش شاداب و سرحال مینمود ، گویی چیزی مهمی اتفاق نیفتاده است ! بخصوص بعد از چند ماهی وی نیز احساس نمود که حامله است ...
در یکی از روز های پائیز زن دوم احمد علی را که اسمش زیبا بود درد وضع حمل فرا گرفت .. خبر به سرعت بدرون ده پیچید و زنان مسن و باتجربه ده، برای کمک به زائو در خانه احمد علی جمع شدند..
زیبا از درد در خود می پیچید . در میان ناله ها، ریه هایش را از هوا پر نموده و با تمام قدرت فریاد میزد : « یازهرا...»
زنان مسن ده هر یک بر اساس تجارب، و به گونه سنتی میخواستند تا در امر تولد نوزاد به زائو کمک بنمایند....در میان ناله، فریاد، و گریه های زیبا، طفل وی که پسری بود به دنیا آمد .... آری! بدین گونه من متولد شدم.....
ادامه دارد....
یتیم
قسمت اول
Poems for the Hazara
The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.
Order Now
نظرات
25 دیدگاهیتیم
اقای بولانی! طوریکه در عکس لباسهایت با تابستان همخوانی نداره و بیست و پنج بالاپوشها را پوشیدی، هموطور داستانک بی سرو پایت هم برعکس است ... نه زمان در ان مشخص است، که در کدام عصر و کدام زمانه این قمبر و احمدعلی به ارغند آآآآآآآب رفته بود ؟ و نه هم این مردم در آن مکانیکه مجسم شده است، زندگی داره ، نمیفامم این داستان را در خواب نویشته کردی یا در حالت مستی ؟؟ در ارغنداب قمبر ممبر کی زندگی میکنه ؟؟؟ اونجا همه سرداران محمدزی ( پشتونها ) استند ، خواهش میکنم یک کمی به هوش بیایی و این پوستین که جیب هایش از دروغ پر است اوسو بیاندازی ... با معذرت
یتیم
میستر الودل ! اول اگر تاریخچه این زمینهای اشغالی را مشخصا بیان بکنی ، که در کدام سنه توسط کی ؟ این زمینها از طرف محمدزی ها از قمبر ممبر به زور غصب شده است ؟؟؟ و اگر تکلیف نمیشه این تاریخ را بیان بفرمایی ... دوم : فکر نمیکنم مردم جاغوری ایقه پست باشه ، که در بین دریا .... میکنه ... سوم : این گپها کلیش خالی و خیالی است ، بخاطریکه حالی بولانی میخیزه ، نو بری شما تاریخ درست میکنه ، انهم تاریخیکه اساسش افسانه است، ایا به این داستانهای غیر منطقی ، که حتی تخیل هم در آن به شکل منطقی استعمال نشده است ، میتوانیم تاریخ را تحریف بکنیم ؟؟؟ اگر براستی هم هزاره ها در ارغنداب بود و باش داشت و زندگی میکرد ، به داستان چی ضرورت بود، چرا بولانی محترم همو تاریخ که واقعیت است بیان نمیکنه ؟؟؟ چرا کدام قمبر واقعی ندارین که در ارغنداب طوفان کرده باشه و خود را در تاریخ ان سرزمین، غیو و سرکش جا داده باشه ؟؟؟
یتیم
هرکس که به بهانه دفاع از قوم خود به اقوام دیگر توهین میکند، در حقیقت جفأ در حق قوم خود میکند.
زیرا با توهین به دیگران تخم دشمنی و خصومت را بین اقوام به هم برابرافغانستان زرع میکنیم
و دیگران را علیه قوم خود تحریک میکنیم.
این به این معنی نیست که از رهبران خائن نه باید انتقاد کرد. اما به گفته مردم عوام
" به خاطرچند تا شُبُش تمام پوستین را آتش نه باید زد."
یتیم
جناب « جمپر علی؟؟؟» و دیگر باز دید کننده گان این سایت وزین سلام!
به اطلاع آقای جمپر الی باید برسانم اینکه، برای اشغال سرزمین های هزاره توسط اوغان ها تقریبا سند و مدرک تاریخی وجود ندارد. و اگر هم وجود داشته و یا دارد، یا ما دور افتاده گان بر حسب مشکلات متعدده بدان دست رسی نداریم، و یا این که استبداد خشن و بی رحمانه سه صد ساله اوغانی ان را نابود ساخته است. اما آنچه را که در تاریخ بیهقی مرحوم و دیگر تاریخ نویسان به عنوان زمین داور از آن یاد گردیده است، بدون شک مناطق قندهار و حوالی متصل به آن میباشد. زمین داور سرزمین فارس ها بوده. پشاتین و یا افاغنه را بنابر شواهد تاریخی در ان جا مسکن و ماوایی نبوده است. زمین داور، بست، زابل و یا زاول و...مناطق فارس نشین بوده است.این موضوع را هم تاریخ اساطیری بیان داشته، و هم وقایع نگار های تاریخی همانند بیهقی مرحوم، و هم در طبقات ناصری بدان ها اشاره گردیده شده است...
از نظر حقیر ان تعداد از عزیازان که به مسایل تاریخی و بخصوص اشغال سرزمین هزاره ها توجه و دلسوخته گی دارند، توصیه میگردد به تاریخ توجه بنمایند و همچنان به اسامی محلات به اشغال رفته! اسامی محلات از اهمیت کلیدی در تحقیقات برخوردار میباشند!!
انچه که من خود شاهد میباشم منطقه « رسنه » میباشد که به زور توسط اوغان ها از هزاره گرفته شده است.« برای اشغال رسنه هم هیچ گونه سند و مدرک تاریخی وجود نداردم اما برای من مثل روز روشن است» اسامی همانند چشمه سالار در وردک، مقر، قره باغ، شاه جوی، زابل، لشکر گاه و...همه و همه، بیان گر وقایع تلخ اشغال تاریخی میباشند. در ضمن دریای خروشان ار غنداب از کوه های سر به فلک کشیده جاغوری عزیز سرچشمه گرفته، بشتر مناطق ان را ابیاری نموده و بعداز عبور از دای چوپان وارد سرزمین اشغالی ارغنداب قندهار میگردد و..
من در جریا کار روزانه این کمنت را نوشته ام. سرم شلوغ هست و حواس ام نیز پرت از دوستان معذرت میخواهم..
یتیم
میستر بولانی ! با همه مصروفیتها تکلیف کشیدی و چند جملات عالمانه را پراندی ، بسیار تشکر میکنیم ، فکر میکنم بعضی احمقها بی ازو هم تشنه گپهای بی اساس و بی منطق تو استن، و کسهایی که دو میزنه بری خودش میزنه ، خواننده ها باید قضاوت کنه، فکر میکنم شاگردهای استاد بولانی همی را متمدن بودن و عصری بودن تلقی میکنه ....... استاد بولانی در یک بخش سخنان عالمانه خود میگه .
" آنچه را که در تاریخ بیهقی مرحوم و دیگر تاریخ نویسان به عنوان زمین داور از آن یاد گردیده است، بدون شک مناطق قندهار و حوالی متصل به آن میباشد. زمین داور سرزمین فارس ها بوده"
حالی یک سوال کوچک خلق میشه ، که ایا فارسها کی بودند ؟؟؟ اگر فارسها از نژاد اریایی باشه ، پس از کدام طریق پای قمبر علی به این زمینها کشیده میشه ، در حالی که قمبر و نژادش اریایی نه بلکه قفقازی است ... اگر در تاریخ بیهقی فارسها به معنی اریایی ها بکار رفته باشه ، پس گپ خودت در جای خودش ، توسط خودت خنثی میشه ، بخاطریکه پشتونها هم اریایی استند... شاید منظور ایشان پشتونها باشه ، پس تو به کدام دلیل میگی که اونجا قمبرخیل زندگی میکرد؟؟؟
و عکس اخرم که تقریبا لوچ است نشر کردی نمیفامیم ، فلسفه حکمتش در کجا بود ، اگر کمی واضح بسازی ...!!!!
یتیم
جناب جمپر خان؛ بحث با شما برای من زمان گیر میباشد، و من هزار مصروفیت دارم! اما بطور فشرده خدمت عرض میکنم که هزاره هابیش ازهزاران سال قدامت زیست در محدوده ایران تاریخی پارینه، خراسان دیروز اوغان استان کنونی دارند! تاریخ گواه این امر است کیانیان؛ غوری ها، شیران بامیان و... همه و همه نیاکان هزاره ها میباشند. زبان مردم هزاره زبان فارسی بوده، که با شواهد تاریخی هم خوانی دارد. افاغنه در تاریخ به عنوان یک قوم و کتله خاص، جدا و مشخص، و به اسم ، افغان » از آنان یاد گردیده اند هم در تاریخ بیهقی و هم فکر میکنم در طبقات ناصری. پس شما افاغنه را در جرگه فارسی زبان ها قاطی نفر مایید. کنیه بیش از چندین هزار سال هزاره ها به کجا می انجامد، من دقیق نمیدانم. اما فرهنگ و زبان فارسی، بخش لاینفک از فرهنگ و هویت مردم هزراه را شکل میبخشد! ارزگان سرزمین به اشغال رفته هزاره ها میباشد، هلمند و نیاد علی وشاجوی و رسنه وارغنداب و... ده ها و صد ها جای دیگر زخمه های اشغال شده مردم هزاره و فارس ها میباشد..
در ضمن این عکس را در این جا پست نمودم تا مقداری با دنیای متمدن و زیبایی های ان اشنا گردیده و دست از خشونت و کشتن برداشته و از کیفیت های زنده گی انسانی اگاه گردید! این یعنی زنده گی تنها کشتن و انتحار کردن و در بند کشیدن نیست و..
یتیم
بخش نخست:
این چمبرک بداخلاق که هم مخاطب خودرا توهین میکند وهم ازطرف مقابل خواهان ادامهء بحث وگفتگو با اسناد ومدارک تاریخی است موجود عجیبی است. من نمیخواستم که درین بحث خودم را با این بداخلاق قبیلوی شریک بسازم ولی بخاطر تائید نظریات جناب محترم لومانی مجبورشدم که بخشی ازتاریخ هزاره ها را با استناد ازمنابع موثق اینجا نقل کنم:
مفهوم شناسی لغوی هزاره:
در دایره المعارف شوروی چنین می خوانیم : هزاره خلق ترک زبانی که بعد از حمله ی هون ها که در قرن چهارم میلادی صورت گرفت ، به .جود آمد و در دشت های سواحل غربی دریای خزر به زندگی کوچیگری مشغول شدند. هو چنان"هزاره خلق باستانی که در قرن هفتم تا دهم دولتی را تشکیل دادند که وسعت آن از بخشهای زیرین ولگا تا قفقاز و ساحل شمالی بحره یسیاه را در بر میگرفت" در لغت و فرهنگ المنجد هزاره این طور آمده است :"هزاره ناحیه ای است در پاکستان شرقی نزدیک بخش هیمالیای غربی بین کشمیر و هند..."در دایره المعارف بریتانیکا ذیل کلمه ی هزاره می نویسد "هزاره ها در بخش کوهستانی به نام هزاره جات در جنوب سلسله ی هندوکش و در منطقه ی غرب انار دره(گندره) در سرحد ایران زندگی می کنند" در دایره المعارف آمریکانا، تحت نام افغانستان توضیحاتی درباره ی مردم و نام هزاره داده شده است، بدین شرح:
"...هزاره ها از گروپهای انتیکی مختلف کشور،سومین گروپ کلان شمرده می شوند. در اسناد دیگری که در رابطه با وجهه بخشیدن تسمه ی هزاره از سوی مورخین و محققین ارائه شده است،گاهی این عنوان به نام خزاره، خزر نیز تبدیل یافته است، طوری که دایره المعارف فرهنگی روسی ایم مردم را باشندگان قسکتهای مغولی ولگا وقسمتهای جانبی قفقاز قلمداد کرده است و ممکن است دریای خزر نیز بی ربط با موضوع فوق نباشد."( خاوری ،محمد تقی، مردم هزاره و خراسلان بزرگ،صص 74-73)
" مرحوم وحیدی فولادیان می گوید: هزاره ها به این جهت به این نام مسمی شده اند که از هزاره جات هزار چشمه خوشگوتر بیرون می آید و قبل از اسلام به جای آن هزار مسجد و هزار منبر ساخته شده است : برخی گویند و جه تسمیه هزاره به این خاطر است که سرزمینشان دارای هزار نهر و رود و هزار دره و هزار کوه مرتفع می باشد". (یزدانی حسین علی ، پژوهشی در تاریخ هزاره ها،ج1،ص 146)
"محمد حیات خان افغان گوید : وجه تسمیه شان به هزاره آن است که در عصر سلاطین قدیم زابلستان این قوم سال به سال هزار سوار عوض مالیات به قشون شاهی آن زمان تقدیم می کردند و اهل ایران هزاره را بربری و مملکتشان را ملک بربر گویند"(همان ص 146)
موقعیت جغرا فیایی هزاره جات :
هزاره جات در مرکز افغانستان کنونی واقع شده است . از طرف غرب به غور و دولتیار ، هرات ، از جنوب به قندهار و نواحی گرشک و توابع فراه و اسفزار، از مشرق به غزنین ، کابل، قلات و از شمال به قطغن و بلخ محدود است. پس از حمله ی عبدالرحمان در حدود سالهای 1892 میلادی و شکست هزاره ها ، اکثر محل سکونت این قوم به سایر طوایف سنی مذهب داده شد. و هزاره ها به خراسان ،ترکستان،بلو چستان ،هندوستان (پاکستان فعلی) مهاجرت کردند.( خاوری محمد تقی، مردم هزاره و خراسلان بزرگ،ص 15) وسعت هزاره جات امروز شاید از 70 هزار کیلومتر مربع تجاوز نکند . در حالیکه در گذشته تا حدود 200 هزار کیلومتر مربع تجاوز نکند. در حالیکه در گذشته تا حدود 200 هزار کیلومتر مربع وسعت داشته است مناطقی چون: بهسود مشرقی، خرد کابل، ارغنده، میدان شاه،نرخ، جلریز،تکانه، تمام مناطق وردک ، بعضی از نقاط لوگر ، نقاطی از گردیز ، وزیرستان، زابل فعلی، قلات، مقر، شهر غزنی، قندهار، ارغنداب، خاک ریز، شاه مقصود،بست،گرشک بعضر از ولایت هلمند و فراه، زمین داور، تمام ارزگان ، اجرستان،چوره، نقاطی از هرات،غوریان،قسمت هایی از باد غیس، قلعه نو،برخی از مناطق بدخشان و دره های پنجشیر و...محل سکونت هزاره ها بوده است که در تمام نقاط یاد شده شواهد تاریخی فراوانی داریم. (یزدانی حسین علی ، پژوهشی در تاریخ هزاره ها،ج1،صص 211-212)
" امروزه قسمت اعظم هزاره ها در بخش مرکزی و کوهستانی افغانستان به سر می برند . شرایط این سرزمین کوهستانی نه فقط از نقطه نظر دفاعی و امنیتی مزیت دارد بلکه بر خلاف نظر آنها که این مناطق را فاقد منابع طبیعی تلقی میکنند، ثروت لقتصادی عظیمی را در خود جای داده است ، چنانکه مهمترین معادن افغانستان مانند آهن،مس،گوگرد و زغال سنگ در هزاره جات قرار گرفته است. به نظر تیمور خانف ، هزاره ها در قرن نوزدهم با استفاده از ابزارهای ابتدایی به طور مرتب آهن، مس، قلع و گوگرد را از این معادن استخراج کرده و مورد استفاده قرار می دادند. بزرگترین منابع زغال سنگ افغانستان(که دومین ماده مهم صادراتی افغانستان بعد از گاز به شوروی سابق بود) در هزاره جات ، یکی در دره صوف و دیگری در حاجی گگ قرار گرفته است. بزرگترین سلسله جبال هزاره جات که ستون فقرات آن را تشکیل می دهد کوههای بابا است . این کوهها در جهت غرب به سمت بامیان کشیده شده و تا 200 کیلومتر امتداد می یابد و از آن جا به سفید کوه ، سیاکوه و تربند ترکستان می پیوندد. حیوانات وحشی گوناگونی در این کوهها زندژگی می کنند مانند: پلنگ، گرگ، خرس وحشی،خوک،آهو هم چنین انواع پرندگان که مشهورتریت آنها کبک دری است و قرنها ست که به خاطر صدای زیبایش در ادبیات فارسی شهرت دارد. اغلب بزرگترین رودخانه های افغانستان مانند هلمند، هریرود،کابل،مرغاب،اندر آبو خاتش رود از کوههای هزاره جات سر چشمه گرفته و از آنجا به سمت شمال ، جنوب یا غرب جریان یافته است . هزاره جات به جز رودخانه ها دارای دریا چه های طبیعی است که جاذبه ی زیادی برای سیا حان دارد. این دریا چه ها اغلب در با میان قرار گرفته و شامل موارد زیر می شود:
• بند پنیر
• بند بربر
• بند امیر
• بند چلمه
• بند هیبت
(داستانهای فوق العاده ای در بارهی این سد های طبیعی روایت شده است)
جنگل به معنای واقعی در هزاره جات وجود ندارد این منطقه دارای انواع گوناگون گیا هان و درختان است که مردم محلی هزاره از آنها به عنوان دارو ، هیزم و سایر نیازمندیها استفاده میکند. ویلفرد تسگیر در سفرش به هزاره جات حدود 211 نوع از گیا هان را جمع آوری کرد که در موزه یتاریخ طبیعی انگلستان به نمایش گذاشته شده است.
هزاره جات یکی از سرد ترین مناطق افغانستان است، با زمستانهای طولانی که شش ماه طول می کشد، اما در عین حال بعضی از سرسبز ترین نواحی کشور را داردکه مراتع فوق العاده ای فراهم آورده است متا سفانه وجود همین چرا گاهها دلیل تهاجمات متعدد کوچی های افغان به این نواحی بوده است و بسیاری از رویداد های مصیبت بار و دردناک تاریخ افغانستان را با عث شده است.
در دهه ی 1890 میلادی ، کو چی ها به حکومت کمک کردند تا هزاره ها را تحت کنترل خود در آورد. ودر مقابل ، چراگاههای هزاره جات به عنوان پاداش در اختیارشان قرار گرفت." (موسوی، سید عسکر، هزاره های افغانستان، صص 99تا 107)
یتیم
بخش دوم:
تحریف تاریخی از سوی حاکمان:
اعمال تبعیض نژادی و مذهبی بیش از دو قرن است که تو سط رژیم های حاکم در افغا نستان به مرحله اجرا گذاشته می شود که در زمان عبدالرحمن و حبیب الله شدت بیشتری گرفت . از زمان امان الله خان مخصوصا از هنگامی که افکار محمود طرزی در میان خاندان سلطنتی جا افتاد، نژاد گرایی برای دولت مردان افغانستان عمده ترین مسئله گردید . و این محمود طرزی بود که برای اولین بار نوشت که پشتو باید زبان رسمی کشور گردد. اما فا جعه ی اصلی برای افغانستان از هنگامی آغاز شد که نادر خان به قدرت رسید . در زمان نادر آرشیو های دولتی برای افراد خاصی از خودشان گشوده شد و آنان در لابه لای آنها به جستجو پرداختند و هر نوع سندی که به نفع شان بود بیرون دادند و ثبت تاریخ نمودند و در عوض تمام اسناد وطن فروشی اجدادشان را نابود کردند، حتی بعضی از کتب کمیاب که جنایت گذشته شان را بر ملا می کرد، طعمه حریق شدند از آن جمله جلد سوم سراج التواریخ بود.
بعضی سنگ نبشته ها از جمله "تخت بابر" در کابل که دارای نوشته های تاریخی بود شکسته شد و قطعات ان برای دیوتر ساختمانها به کار رفت . وزیر محمد گل خان مهمند حتی لوحه سنگهای متبرکه را می تراشید و یا می شکست تا نام رجال تاریخی ، اقلیت های قومی از صفحه تاریخ محو شود . زبان دربار زبان رسمی شد و هر کس واژه ی جدیدی برای این زبان می ساخت جایزه دریافت می کرد. اسامی ناریخی بعضی ولایات و مناطق که به زبان فارسی و یا ترکی بودند تغییر یافتند . تصمیم گرفتند که اقلیت های قومی در غفلت و بی خبری و بی سوادی بمانند. ورود دانشجویان غیر پشتون در دانشکده های نظامی و حقوق رسما ممنوع بود.
با اینکه مردم جنوبی و مشرقی در وطن خود دارای املاک فراوان بودند تشویق می شدند در شمال کشور اسکان گزینند و بر اساس همین خانواده های زیادی در ترکستان جایگزین شدند و تمام امکانات زراعی را تقریبا به رایگان در اختیارشان می گذاشتند . در حالیکه بقیه اقوام از چنین امتیازاتی محروم بودندف تصمیم گرفتند که مغزهای متفکر اقلیت های نژادی را نابود کنند . بر اساس این نقشه عده ای فقط به جرم آنکه می فهمیدند به شهادت می رسیدند . از جمله نجف بیگ شیر با خانواده اش یک جا شهید شد، براتعلی تاج، چپه شاخ، شعاع و بلخی مسموم شدندو عده ای دیگر سر به نیست شدند. برای آنکه مرکز شکور به دست کوچی ها افتد از هزلره ها روغن کته پاوی (روغن کته پاوی یا روغن شرکت؛ حکومت به بهانه ی اینکه هزاره جات سرزمین روغن زرد است، به تمام مواشی( حیوانات) هزاره ها اعم از شیر ده و غیر شیرده و حتی حیوانات نر و اسب و قاطر و الاغ سالانه مقدار معین روغن حواله کرده بود. انگیزه آن کاملا روشن است ، کسی که نمی توانست مالیات روغن را پرداخت نماید ، زمین و دارایی او به کوچی ها تعلق می گرفت . در حالیکه بقیه ملت افغانستان از پرداخت ان معاف بودند.)می گرفتند و در طول چند سالی که این روغن گرفته می شد خانواده های بسیار به خاک سیاه نشستند و املاک شان توسط کوچی ها گرو گرفته شد . اگر قیام شهرستان نبود فاتحه این مردم خوانده بود . در سال 1309 هجری انجمن ادبی کابل را تشکیل دادند و به دنبال آن انجمن ادبی قندهار، جلال آباد،هرات و... به وجود آمدند. این انجمن ها بر خلاف اسم شان فقط افکار فاشیستی رژیم را تعقیب می کردند . در سال 1316پشتو تولنه تاسیس شد و زبان دربار برای کارمندان دولت اجباری گردید . همین طور انجمن تاریخ به وجود آمد این انجمن ها پولهای هنگفت از بیت المال می گرفتند ، اما فقط به نفع فاشیسم کار می کردند و تحریف بسیار در تاریخ کشور نمودند. در طول چند دهه تلاش دامنه دار بیش از 100 جلد کتاب کوچک و بزرگ منتشر کردند ودر هر کجا که امکان داشت تعمدا تاریخ را تحریف کردند. و به نفع اهداف فاشیستی خود توجیه کردند. عبدالحی حبیبی روزگاری رئیس انجمن تاریخ افغانستان بود و نیز از کسانی است که آرشیو اسناد ارگ شاهی را جستجو می نمود و اسناد خطر ناک آن را نابود می کرد. وی که از قبیله کاکر قندهار است در تحریف تاریخ ید طولانی داشت . بخصوص در توجیهات ناروای تاریخی مانند "پته خزانه" در فارسی به معنای گنج پنهان است که آقای حبیبی و اصحابش دیده اند و دیگران فقط چاپ عکسی آن را روایت کرده اند . در پته خزانه شرح حال 51 تن دانشمند،نویسنده ،مولف،شاعر و شاعره آمده است و کتاب هایی را به این اشخاص موهوم نسبت داده اند . این شعرای پشتون زبان از 100 هجری تا 1100 هجری در افغانستان زندگی می کرده و عده ای از آنها از غور هزاره جات بوده اند. قهرمانانی که در پته خزانه آمده است در هیچ تاریخ دیگر اسم شان ذکر نشده است . حال آنکه قاعدتا لااقل اسم تعدادی از آنها در دیگر کتب تاریخی می باید ذکر می شد. پشتو شناس بنام "مورگسیترنه"در مورد اشعار کهن تذکره مزبور به "پته خزانه" از نظر زبان شناسی و تاریخ شناسی ایرادهایی گرفته است و گفته است که صحت نظریات حبیبی و اصالت این آثار آنگاه مقبول می افتد که نسخه های خطی از لحاظ فیلالوژی بررسی شود. اما حبیبی که در سال 1321 مدعی شد که کتاب قدیمی یافته است تا 40 سال دیگر زندگی کرد و در آن مدت طولانی دهها کتاب و مقاله نوشت، اما جریان پیداشدن "پته خزانه" را دیگر متذکر نشد . اصل این نسخه تا کنون هم چنان در پرده ی غیب مانده است. شاید از آن رو گنج پنهان است باید تا ابد پنهان بماند! گویا مولف موهوم آن نیز این مسئله را می دانسته که نام مناسب پته خزانه را انتخاب کرده است.
کار اسناد به پته خزانه خاتمه نیافت بلکه "سالوزمه" نسیم ریگستان"تذکره الاولیا"و... نیز جزء کتب جعلی می باشند. " (یزدانی ، حسین علی، پژوهشی در تاریخ هزاره ها، ج1، ص 251تا 267)
در این مورد پرفسور عنایت الله شهرانی در مقاله خود به نام "هزاره کیست" می گوید:" در زمان امیر عبدالرحمن خان بسیاری مردم هزاره از ترس کشتارو قتل و عام ها نام و نسب خود را تغییر دادند و از ان است که در مرکز بامیان هنوز مردم به نام های ساختگی حیات به سر می برند." (www.kateb-hazara.net )
دین هزاره ها:
اکثریت هزاره ها شیعه مذهب هستند اینکه هزاره ها در چه زمانی به تشیع روی آوردند به درستی مشخص نیست . در این مورد سه نظر وجود دارد:
1. اکثرا معتقدند که هزاره ها در زمان صفوی به مذهب شیعه گرایش یافته اند.
2. برخی معتقدند در زمان غازان خان مغول به تشیع گراییده اند.
3. برخی محققان بر این باورندکه این اتفاق ، در زمان خلافت حضرت علی (ع) افتاده است
همانطور که قبلا ذکر شد هزاره ها در مرکز افغانستان زندگی می کنند . در حالیکه در اطراف هزاره جات اکثرا سنی مذهب هستند . چه عاملی باعث شده است که این مردم شیعه شوند و مردمان اطراف که در محاصره ی هزاره جات زندگی می کنند سنی مذهب شوند سوال برانگیز است.
تشیع در شرق ایران به ویژه از اوایل قرن دوم هجری طرفداران و پیروان زیادی داشته است که با عث به وجود آمدن نهضت ها و قیام هایی در این مناطق شده است.
" علی اکبر تشیید درباره قدمت تشیع در کوهستان غور می نویسد:مرکز شیعیان غور یا مسلمین غور اولین تمرکز شیعه در بلاد غور بوده است. زیرا بین سنوات 35تا 40 هجری مسلمان شده اند و در زمان خلافت حضرت علی (ع) جعده بن هبیره المخزومی که خواهر زاده آن حضرت بود، از طرف وی به حک.مت خراسان منسوب شد . به خاطر رفتار شایسته جعده مردم غور از جان و دل به علی محبت می ورزیدند. امرای غور که وضع را کاملا انسانی می یابند ، بدون جنگ سر به خط فرمان علی گذارده به دین اسلام مشرف شدند. در زمان معاویه . اخلافش دستور داده بودند تا در تمام منابر و مساجد به علی (ع) لعن و نفرین کند این حکم ناروا در تمام سرزمین های اسلامی آن روز اجرامی شد . تنها مردم غور بودند که از دستور معاویه سر پیچی نمودند و هرگز حاضر نشدند به حضرت علی ناسزا بگو یند" (یزدانی حسین علی ، پژوهشی در تاریخ هزاره ها،ج1،صص 73-74)
" سرسختی مردم غور در برابر دستور ناروای معاویه در عین حال بر ایشان بسیار گران تمام شد و اینان به اتهام ارتداد درهم کوبیده شدند. چنانچه ابن اثیر می نویسد : دئر سال 45 هجری مردم غور سر به شورش غلیه دستگاه خلافت اموی برداشتند. حکم بن عمر از طرف بنی امیه به کو هستان غور لشکر کشید و مردم آن سامان را که مرتد شده بودند در هم کوبید." ( هما ن ص 75)
" شیعه شدن هزاره ها در زمان صفوی را ابتدا "ومبری " در سال 1895میلادی ارائه داد. وی بر آن بود که :" شاه عباس آنها(هزاره ها) را مجبور کرد که مذهب شیعه را بپذیرند" چندی بعد "شرمن" نظریه مشابهی را ذکر کرد . بر اساس یکی از معتبرترین متون تاریخی زمان شاه عباس ، تاریخ امرای عباسی، نوشته ی اسکندر بیگ ترکمن:
هزاره ها قبل از زمان شاه عباس شیعه بودند . دو یا سه هزار سرباز هزاره ، تحت فرمان دین محمد خان ازبک در مقابل لشکر شاه عباس جنگیدند". (موسوی، سید عسکر، هزاره های افغانستان، صص 110-111)
نظریه ی دوم شیعه شدن هزاره ها در زمان غازان خان در کتاب یزدانی، حسین علی" پژوهشی در تاریخ هزاره ها" جلد اول صص 77-76 این طور آمده است :" دوران سلطنت دوتن از ایلخانان سلطان محمود غازان و سلطان محمد خدابنده نقطه عطفی در گسترش تشیع در ایران و افغانستان می باشد. غازان مغول فرمان روای ایران و افغانستان پس از تشرف به اسلام مذهب تشیع را انتخاب کرد و دستوردادکه در آغاز کلیه فرمانهای دولتی نام اهل بیت اطهار را بکار برند."که در شیعه شدن مردم هزاره جات تاثیر فراوانی داشته است. سابقه ی تاریخی هزاره ها از دیدگاههای مختلف:
الف) نظریه بومی بودن هزاره ها:
از نظر تاریخی ، ایین بو.دایی حداقل 1500 سال قبل از حمله مغول ها به خراسان " افغانستان امروز" به طور وسیع در جنوب هندو کش حاکم بود، به گونه ای که این آیین سالانه هزاران زائر چینی را به بامیان می کشانید مهم تر آنکه این ناحیه برای چند قرن جایگاه دائمی گسترش نژاد زرد شد. دره بامیان طی قرن اول میلادی یکی از مراکز گسترش بودیسم بود. بامیان در آن زمان بخشی از امپراطوری کوشانی و تحت تاثیر فرهنگ و مذهب بودائی بود(40 تا 32 میلادی) کوشانی ها اصولا جزو قبایل "ستی" بودندودر منطقه ای به امتداد کاشغر تا شمال "دریای بلخ" به سر می بردند، شرقی ترین قبایل "ستی" یوچی نامیده میشدند.
کوشانی ها از میان یو چی ها بر خاسته بودندو به دنبال جنگهای قبیله ای به سرزمین های جنوب آمودریا کشانده شدند. اگرچه امپراطوری کوشانی ها در 220 میلادی در شمال هندوکش از هم پاشید، اما کوشانیان تا سال 425 میلادی در جنوب هندوکش به فرمانروایی خود ادامه دادند.
بودیسم در قرن سوم پیش از میلاد توسط راهبان بودائی به نواحی جن.ب کوه های هندوکش عرضه شده بود. با توجه به سکه های پیدا شده در بامیان، نقاسی های روی دیوارهای معبد و اطراف تندیس های بودا ، نقاشی های به جا مانده از زمان آخرین شاهان کوشانی و هم چنین شکل فیزیکی تندیس ها می توان چنین نتیجه گرفت که ساکنان این منطقه تا حدود 2300 سال پیش دارای همان ترکیب فیزیکی صورت بوده اند که هزاره های امروز هستند . بدین ترتیب چهره مغولی ساکنان هزاره جات را مدت ها پیش از حمله چنگیز و امیر تیمور که ظهور آنها در صحنه تاریخی نسبتا جدید است ، جستجو کرد.
یفتلی ها از سال 425-426 میلادی ، جانشینان امپراطوری کوشانی نیز به قبایل ستی با همان ترکیب فیزیکی و چهره تعلق داشتند ، تاثیر یفتلی ها را تا زمان پیدایش کلمات ترکی در هزارگی می توان دنبال کرد.
البیرونی رد پای یفتلی ها را تا ترک های تبت باز می گرداند و اولین فرمانروای این سلسله - که بیش از شصت فرمانرواداشته است- " برهاتگین " یا "بره تگین" می شناسند. آخرین حاکمان تاگین"تگین" غزنوی ها بودند که در حدود هزار سال پیش در غزنی حکومت کردند.
پس از یفتلی ها ، نواحی جنوبی آمو دریا تحت فرمان سلسله های ترک آسیای مرکزی و شرقی در آمد که پیش از هزار سال بر آن جا حکومت کردند. ومسلما طی این دوره ، هزاره جات امروز تا حد زیادی از این مردمان فاتح نیز تاثیر پذیرفت.
یتیم
بخش سوم:
بنابراین مدتها پیش از ظهور مغول ها، ساکنان هزاره جات امروز در معرض تاثیرات اقوام قدیمی تر و ترک زبان با ویژگی های فیزیکی شبیه مغول ها قرار گرفتند."( www. Kateb- hazara.net) " ژرفیریر" محقق فرانسوی نظریه اش این است که هزاره ها ساکنین اصلی این سرزمین می باشند و در زمان اسکندر مقدونی در محلی زندگی می کنند بوده اند."فیریر" برای اثبات مدعای خود از نوشته های مورخ یونان "کورتس" دربارهی حملات زمستانی اسکندر مقدونی به مناطق مرکزی افغانستان استفاده می کند" (اخلاقی،محمد اسحاق، هزاره ها در جریان تاریخ ج 1، ص 38)فیریر با استناد به گزارشهای جنگی سعی می کند ثابت کند مردمان وصف شده در آنها نیاکان هزاره های کنونی بوده اند". (موسوی، سید عسکر، هزاره های افغانستان، ص 38)
دکتر موسوی بعد از تحقیقات در زمینه منشا بومی هزاره ها به این نتیجه می رسد که هزاره ها یکی از قدیمی ترین ساکنان این منطقه هستند و نیاکان هزاره ها به ساکنان ترک آسیای مرکزی و شرقی که بیش 2300 سال پیش از 2300 سال پیش از شمال و جنوب هندوکش به نواحی موسوم به هزاره جات کنونی مهاجرت کرده بودند ، باز می گردد .
گفته های آقا یموسوی بیانگر آن است که ورود ساکنا ترک اسیای مرکزی از قبل شمال و جنوب هندوکش به هزاره جات امروزی سیصد سال قبل از میلاد بوده است.
پروفیسور عنایت الله شهرانی در یکی از آثار خود بنام " تاریخچه نژاد ها و اقوام در افغانستان " میگوید « ترک ها در افغانستان یک قسمت اعظم ملیت ها را تشکیل میدهند و موجودیت ترک در افغانستان بدو قسمت شناخته میشود:
اول - ترک هاییکه از آغاز در صفحات مختلف مخصوصآ در شمال کشور زیست داشتند .
دوم - ترکانی که پیش از میلاد مسیح و قبل از اسکندر در افغانستان کنونی حیات بسر میبردند و ترکان مرکزی دست کم صد ها سال پیش از میلاد از ترکستان شرقی و ختائیستان آمده اند.
چنانچه اکثر مورخین خاصتآ مرحوم میرمحمد صدیق فرهنگ گفته ما را تآیید مینمایند،جواهر لعل نهرو در صفحه 171 جلد اول کتاب مشهور خود به نام" نگاهی به تاریخ جهان " می گوید: " مردمان آسیای مرکزی به نام باکتریائی ها، سکاها، هون ها، اسکوت ها، ترک ها، کوشانی هاو یفتلی ها" نامیده می شدند که قبل از میلاد بار ها به اروپا و سراسر آسیا پراکنده شده اندو هجوم برده اندو این به خاطر تاراج نبوده بلکه برای به دست آوردن زمین های قابل سکونت و اقامت بوده است . قبایل آسیای مرکزی در آن زمان زراعت پیشه و دارای حیوانات اهلی بودند. زراعت پیشه ها متو طن و مالدارها متحرک بودند" (www. Kateb- hazara.net)
ب) هزاره ها باز ماندگان مغولهایند:
در قرن نوزدهم زمانیکه اروپائیها به افغانستان آمده بودند در میان قیافه قفقازی ها ، قیافه ی مغولی نیز مشاهده کرده بودند. این فکر که هزاره ها هز بقایای چنگیز خان است از همین دوران سر چشمه میگیرد. در حقیقت این نظریه در میان نویسندگان غربی مانند مونت استوارت ایلفینیسیون، ارمینیوس وامبیری، فراسیر تایتلیر، هاتچیر، برنز مشهور است . بلیو از همه بیشتر اصرار می ورزد که هزاره ها از بقایای لشکر چاگهاتای که توسط مانگوکا بخاطر پشتیبانی از هلاکوخان اعزام شده بود . او می گوید که این گروه توسط نوه او نیکو در آیوکلن به قسمت فعلی که هزاره ها در آنجا زندگی می کنند فرستاده شده بود. این نظریه از طرف پطروشفسکی نیز مورد تایید قرار گرفت . او می گوید هزاره ها از بقایای نیکودری مغولها ست . او در ادامه ی نظر خویش می افزاید : بسیار آسان است که ثابت شود هزارهائیکه در ایران و سرزمینهای اطراف آن زندگی می کنند از بقایای سر بازان مغول است که بعد از هر پیروزی براتیشان مشکل بود که آنجا را ترک کنند." (www. Kateb- hazara.net )
" ظاهرا اولین کسی که نوشته هزاره ها از بقایای سپاهیان مغول هست . ابولفضل دکنی مورخ عصر اکبر شاه بوده است. او در اکبر نامه می نویسد: هزاره ها از سپاهیان منکوقا آن نوه چنگیز خان است. بعد ازاو عده ی زیادی از مورخین ، جغرافیدانان و سیا حاناز او پیروی کرد، و همان سخن را تکرار کرد". (یزدانی حسین علی ، پژوهشی در تاریخ هزاره ها،ج1،ص 156)
" خاورشناسان فرانسوی این نظریه را که هزاره ها ااز بقایا ی شپاهیان مغول میباشند را عموما رد کرده اند. اما خاورشناسان انگلیسی بر عکس آن را تائید کرده اند. با توجه به این نکته که انگلیسی ها در زمان تسلط شان بر هند نظر استعماری داشتند و با هر وسیله ممکن می خواستند که زمینه نزاع های قومی و مذهبی را در میان مردم فراهم کنند پس نمی شود به قول آنها چندان اعتماد نمود." (همان صص 155-156)
این مورخان در عمل نتوانستند نظریات خود را ثابت کنند به طور مدلل و با سوابق تاریخی که نشان دهد هزاره ها بازماندگان مغول ها هستند .
ج) هزاره ها نژاد مختلط دارند:
این نظریه اولین بار از طرف "ایس چورمان" مطرح شده است . به عقیده وی هزاره ها ترکیب مغول، ترک، تاجیک و...است. (www. Kateb- hazara.net )
تیمور خانف نیز عقیده دارد که هزاره ها از ترکیب سربازان مغول، ترکمن،و تاجیکان محلی است، طبق نظرتیمور خانف سربازان مغول با خانم های تاجیک ازدواج کرده اند که هزاره های امروزی به وجود آمدند. (www. Kateb- hazara.net )
بر اساس نظریه "اچ،اف،شرمن" نام هزاره طی قرن چهاردهم هم چنان برای اشاره به صحرانشینانی به کار می رفت که در جنوب شرقی ایران و جنوب غربی افغانستان به سر می بردند. این نام، دیگر گروههای قومی نطیر نیکودری ها،نوروزی ها، جرمایی هاو حتی افغان ها را نیز شامل می شد . هزاره دیگر به گروه قومی - نژاد یا قبیله ی خاصی اطلاق نمی شد بلکه به عنوان یک اصطلاح اجتماعی به کار می رفت، بعضی از این صحرا نشینان طی دوران امیر تیمور و بابر به سمت شرق مهاجرت کردند. عده ای چون نیکودری ها به سمت غور رفتند و برخی با حرکت در امتداد رود هیرمند به سمت کوههای غربی کابل ( هزاره جات) عزیمت کردند و بدین ترتیب در زمان سلطنت بابر بود، که مردمی با عنوان هزاره شکل گرفت. (www. Kateb- hazara.net )
کاکر، نیز یکی از طرفداران نظریه ی اختلاط نژادی هزاره ها است . کاکر معتقد است در طی قرنهای سیزدهم تا شانزدهم یک گروه قومی جدیدی به نام هزاره شکل گرفته اند. سربازان مغول با زنان بومی بربر تاجیک نواحی مرکزی افغانستان و اطراف آن ازدواج کردند و باعث به وجود آمدن گویش های فارسی جدیدی شد که هزارگی نام گرفت، زیرا خویشاوندی با تاجیک های دارای منشا ایرانی و فارسی گوی بر زبان این تازه واردان تاثیر گذاشت . مارک گوکی یکی از طرفداران نظریه ی اختلاط نژادی هزاره ها چنین اظهار عقیده میکند:" طرح مجدد فرضیه ی منشا اختلاط قومی هزاره های معاصر با توجه به این واقعیت های عینی و متقاعد کننده ، قابل قبول به نظر می رسد . امروزه فرضیه ی نسب خالص مغولی هزاره ها یا دید گاهی که آن را مردمان نخستین هزاره جات می داند، قابل دفاع نیست ، اگر چه این نظریه ها هنوز در رساله نسبتا جدی مطرح هستند "24 نظریه اختلاط نژادی هزاره ها در حالیکه معقول تر از دو مورد قبل به نظر میرسد،ناقص م ومبهم است. از یک طرف می توان چنین نظریه ای را تقریبا در تمام گروههای قومی جهان تعمیم داد. از طرف دیگر ، هویت و نقش نژادهای مختلفی که به عنوان منشا تشکیل هزاره ها ارائه گردیده است، به وضوح مشخص نشده است.
نتیجه:
در این تحقیق درباره ی جغرا فیای هزاره جات صحبت کردیم و شاهد بودیم که همیشه بر اثر سیاستهای دولتهای حاکم حدود هزاره جات در حال تغییر و تحول بوده و نمی توان به طور دقیق مرز معینی را مشخص کرد . سپس در مورد پیدایش اصطلاح هزاره تو ضیحاتی ارائه نمودیم و به این نتیجه رسیدیم که در طی دو قرن اخیر این واژه به طور کلی و عام مورد استفاده قرار گرفته است، در مورد دین هزاره ها که چند نظریه وجود داشت در مورد شیعه شدن هزاره ها ، طبق اسناد و مدارک تنها مردمانی بودند که در زمان معاویه حضرت علی (ع) را در منابر لعن نکردند، مردم غور بودند.- می توان گفت از همان دوران اولیه اسلام این مردمان شیعه بودند- در مورد تحریف تاریخ از سوی حاکمتن وقت نوشتیم که چگ.نه در صدد نابود کردن هویت و تاریخ این قوم هستند، که نمونه ی بارز آن را می توان در از بین بردن لوحه های قدیمی، سنگ قبرها، تراشیدن صورت بیشتر مجسمه ها و نقاشی هایی که از زمان های قدیم به یاد گار مانده اند، منفجر کردن بت های بودا در بامیان، تحریف تاریخ در کتاب های تاریخی که بازتاب این اطلاعات نادرست را میتوان دئر کتابهای نویسندگان خارجی که اصلا به هزاره جات نیامده اند مشاهده نمود. در مورد منشا پیدایش هزاره ها سه نظریه را مطرح کردیم ، و به این نتیجه رسیدیم که دو نظریه ی هزاره ها بازماندگان مغول ها هستند و هزاره ها یک نژاد مختلط هستند فاقد اعتبار علمی هستند و ناقص میباشند، با سنجش اطلاعات به دست آمده به این نتیجه رسیدیم که هزاره ها قدیمی ترین ساکنان منطقه هستند . تاثیر مغول ها و ترک ها بر آنان را نمی توان انکار کرد، اما چنین چیزی منحصر به هزاره ها نیست ضمن اینکه در دوران های اخیر نیز اتفاق افتاده است
یتیم
بخش اخیر:
فهرست منابع:
1. اخلاقی،محمد اسحاق "هزاره ها در جریان تاریخ" جلد اول-دوم،انتشارات: شرایع،قم،1380
2. پولادی،حسن"تاریخ هزاره ها" عرفان،تهران،1381
3. خاوری،محمد تقی"مردم هزاره و خراسان بزرگ" عرفان،تهران،1385
4. دولت آبادی،بصیر احمد"هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت"عرفان،تهران، 1380
5. غبار،میر غلام محمد "افغانستان در مسیر تاریخ"جلد اول، نهضت،قم،1375
6. فرهنگ،میر محمد صدیق" افغانستان در پنج قرن اخیر" جلد اول،اسماعیلیان،قم،1371
7. لعلی،علیداد"سیری در هزاره جات"احسانی،قم،1372
8. موسوی،سید عسکر"هزاره های افغانستان"مترجم؛اسدالله شفایی،اشک یاس،قم،1387
9. موسیو گورا و مادام گوراو پرفسورهاکن"آثار عتیقه بامیان در هزارستان"مترجم؛احمد علی خان،اسماعیلیان،قم،1381
10. نایل،حسین"ساختار طبیعی هزاره جات"سلسال،قم،1381
11. نبی،متقی"سراج" مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان،سال دوم،شماره 7،فرانشر،قم،1375
12. یزدانی،حسین علی"پژوهشی در تاریخ هزاره ها" جلد اول، محمد امین شریفی،قم،1372
13. یزدانی،حسین علی"پژوهشی در تاریخ هزاره ها" جلد دوم، محمد امین شریفی،قم،1373