IP Plans

آی پی پلنز

طراحی و راه اندازی سایت های اینترنتی، ثبت دامین، میزبانی وب، وی پی اس و سرور اختصاصی
همین اکنون اقدام کنید

در همین بخش

loading...

صفحه نخست > دیدگاه > زن زیستن در بستر فرهنگ توحش

زن زیستن در بستر فرهنگ توحش

فرشته حضرتی
پنج شنبه 19 جولای 2012

زمان خواندن: (تعداد واژه ها: )

دیرگاهی است که دلم می خواهد به عنوان یک زن در مورد سرنوشت زن بودن، زن زیستن و زن مردن در بستر فرهنگی که من به آن متعلق هستم، بنویسم و اندوهی خفته در دلم را که گاهی با دیدن عکسی یا کلیپی همچون آه تلخ و همچون فواره های اشک جاری می شود با کسانی که مانند خودم سنگینی این اندوه را حس می کنند، شریک سازم. سالها است که دلم می خواهد از حقوق زن بنویسم اما ما متاسفانه محکوم زیستن در سرزمینی هستیم که مردان شان نیز باحق و حقوق خود آشنایی ندارند.

هرچند که زن زیستن در گستره تاریخ بشریت همراه با رنج و مصیبت بوده است، اما در تاریخی که ما به سر می بریم، هزاران شعار و هزاران ادعا برای انسانی زیستن گوش های آدمیزاد را کر می کنند و در چنین تاریخی، به رگبار بستن ، لب و ناخن بریدن ، آتش زدن، شکنجه کردن و قتل یک زن به جرمی که ارتکاب آن برای مردان گناه نیست، موجی از اندوه را در سینه آدم جاری می کند و احساس آدم را آماج رگبار قرار می دهد.

چیزی که اندوه مرا تا مرز انفجار رسانید، دیدن کلیپی بود که از آخرین نفس های نجیبه دیدم که او مظلومانه در برابر دیده گان بی رحم آدمهای سنگین دل، آماج رگبار قرار گرفت و درمیان امواج خون خود رقصید. آدمهایی که این صحنه خونین را به تماشا ایستاده بودند، بادیدن آخرین حرکت های دست نجیبه، فریاد خوشحالی بر آوردند و از دیدن مرگ خونین او لذت بردند. اما هیچ کسی در آن میان نبود که لحظه ی سر در گریبان فرو ببرد و بر مرگ خونین نجیبه قطرات اشکی را بر صورتش جاری سازد.

هرچند که نجیبه آخرین نفس هایش را در میان امواج خون رقصید، اما این نجیبه نبود که آماج رگبار وحشت و بربریت قرار گرفت، بلکه این انسانیت انسان، آدمیت آدم و در نهایت تمام زنهای افغانستان بودند که در شکل و قیافه نجیبه بارگبار گلوله جان داد و قربانی شد. خواستم که چند سطری را برای نجیبه بنویسم هرچند که او دیگر نیست، اما تمام زنهای افغانستان نجیبه است که در سرنوشت مشابه با او نفس می کشند و در بستر فرهنگی که او را به رگبار بست، هر روز غمهای شان را از سر می گیرند.

نجیبه عزیز !

تو دیگر نیستی اما پس از مرگت نامت بر روزنامه ها و در تلویزون ها نشر شد، زنها تظاهرات کردند، مردها هم اندکی احساس تقصیر و گناه کردند و کسانی را که تو را کشتند با فریادهای بلند محکوم کردند. این فریادها و این احساس تقصیر و گناه شاید چند روز دیگر هم ادامه داشته باشند اما واقعیت این است که تو به خیل قربانیانی پیوستی که جریان آن همچنان ادامه دارد و هر روز در گوشه و کنار افغانستان نجیبه ی به رگبار بسته می شود، سنگسار می شود و گوش و بینی اش بریده می شود و پس از آن مدتی نامش مضمون خبرها و شعار های کسانی می شود که از آن نان می خورند.

نجیبه! تو نه اولین زنی بودی که در معرض چشم تماشاچیان به رگبار گلوله بسته شدی و نه آخرین زنی خواهی بود که سرنوشتش با رگبارهای گلوله نوشته شده است. در بستر این فرهنگ انسان کش، هزاران نجیبه آماج رگبار گلوله قرار گرفته اند، سنگسار شده اند، زبان و بینی اش بریده شده است اما تو در تاریخ و در زمانی که شعارهای ارزش های انسانی گوش ها را کر می کنند، به چنین سرنوشتی محکوم شدی. در این سرزمین و در این فرهنگ که به جای آدمیت ، وحشت، ترور ، قتل و ویرانگری تولید می کنند، تمام زنان و دختران به سرنوشت تو محکوم اند و تمام زنان و دختران ما نجیبه های دیگری اند که قبل از ارتکاب جرم به سرنوشت تو محکوم شده اند.

نجیبه! غیرت و شهامت مردان این سرزمین در کشتن، مادران خواهرن ، زنان و دختران شان معنی می گیرد و آنانی که تو را کشتند، برادرهای تو بودند که پس از کشتنت عرق افتخار و غیرت بر پیشانی شان جاری شدند. تازمانی که معنی غیرت و مردانگی چنین باشد، تف بر این غیرت و مردانگی که بامرگ زن و خواهر معنی می گیرد. این جا، سرزمین وحشت و بربریت است، اینجا قتلگاه ارزشهای انسانی است، اینجا مسلخ عشق و عاطفه است و هر نوزادی دختر که در این سرزمین پا به عرصه هستی می گذارند، در حقیقت سرنوشت تو را در تقدیر و در پیشانی خود نقش دارند. نجیبه! شرم باد بر کسانی که مرگ تو را دیدند و فریادهای شادی بر آوردند، ننگ بر آن فرهنگی که چنین آدمهایی را از نیستی به هستی آوردند.

اما نجیبه! خوش براحوالت که با فیر گلوله جان دادی و در یک نفس چشمت را از هستی بستی و به نیستی گراییدی. چه دخترها و چه زنهایی که در شکنجه گاه های مخوف روزها و شب ها در معرض شدید ترین شکنجه های جسمی و روحی نفس می کشند، لبهای شان بریده می شوند، گوشهای شان بریده می شوند، بدن شان سوزانده می شوند و یا در شعله های آتش جان می دهند.

نجیبه! قاتل تو یک فرد نیست هرچند که تورا یک نفر به گلوله بست. قاتل تو فرهنگ و سنتی است که قاتل می پروراند، کشتن را افتخار می داند و به قاتل نشان افتخار می بخشد. تا زمانی که این فرهنگ و سنت های قاتل پرور وجود داشته باشد، همه دختران و زنان این سرزمین نجیبه اند و به سرنوشت نجیبه محکوم شده اند.

واژه های کلیدی
حقوق کودکان و زنان
آنلاين بنگريد :
loading...
loading...

پیام، نظر، تفسیر یا نقد؟

تعديل از پيش

اين سخنگاه از پيش تعديل مي‌شود: نظر شما پيش از تأييد مديران سايت ظاهر نخواهد شد.

كى هستيد؟
وصل
پيام شما

براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

جستجو در کابل پرس