صفحه نخست > دیدگاه > انديشه > فانی و وداع با جهانِ فانی

فانی و وداع با جهانِ فانی

نويسنده: داکتر حمید هامی
سه شنبه 24 آپریل 2007

زمان خواندن: (تعداد واژه ها: )

محمد رازق فانی از بلند نامان شعر دریست. او به سال 1322 خورشیدی در گذر بارانة کابل دیده به جهان باز کرد و به سال 1356 در رشتة اقتصاد سیاسی سند ماستری را از کشور بلغاریا به دست آورد. فانی به سال 1367 پس از دورة طولانی کار در ادارات مختلف حکومتی، کشور را ترک گفت و تا پایان عمر در ساندیاگوی کلفرنیا در ایالات متحده زنده گی می کرد.

با آن که از فانی، داستان، طنز و شعر در قالب های گوناگون به چاپ رسیده، اما او را بیشتر از غزل هایش می توان شناخت؛ چه او در غزلسرایی سبک ویژة خود را داشت.

ابوالمعانی بیدل می گوید:

معنی بلند من فهم تند می خواهد

سیر فکرم آسان نیست، کوهم و کتل دارم

ولی رسیدن به معانی بلند در غزلیات رازق فانی نیازمند عبور از کوه و کتل نیست و این می تواند یکی از ویژه گی های غزل او به حساب آید.

ویژه گی دیگر غزل فانی، همنوایی و هماهنگی مضمون از سر تا به پای غزل است. با این حال، غزل هایش چنان روان است که هیچ گونه تعمد را نمیتوان در آن حس کرد.

فانی شاعریست جامعه شناس که روح بیشترین غزلهایش را نیز همین جوهر آراسته است. گاه غزل های عرفانی او مولونا وار می آید و گاه هم طنز بر قلمرو شعرش حکمرانی می کند؛ با این همه، بیشترین غزل های فانی روحی جامعه شناسانه دارد.

از فانی این آثار به چاپ رسیده است: ارمغان جوانی، پیامبر باران، ابر و آفتاب، شکست شب، دشت آیینه و تصویر و پیامبران کاذب (مجموعه های شعر)، بارانه (داستان بلند)، آمر بی صلاحیت (مجموعة طنز).

راستش، فانی را از غزل "صدف" به بعد بهتر شناختم و دنبال کردم؛ بیجا نیست که این غزل در چندین طرز و آهنگ توسط چند آواز خوان افغانی سروده شده است.

نگفته نماند که غزل های فانی سبب گردید تا آهنگ های برخی از آوازخوانان از جمله وحید قاسمی، شادکام، اکبر نیکزاد، ظاهر هویدا و برخی دیگر به زودی زبانزد گردد. در این میانه وحید قاسمی بیشتر روی اشعاری از فانی آهنگ ساخته و از آن جمله است: طعنه بر خسته رهروان نزنید، ای شعر ای زبان گلوخوار دور دست، ایدل مرو سوی خطر گر میروی لرزان مباش و....

محمد رازق فانی به روز یکشنبه 22 اپریل 2007 برابر به دوم ثور 1386 با جهان فانی وداع گفت. وفات آن مرحومی ضایعة بزرگیست برای خانوادة اش و جامعة فرهنگی ما. بهشت برین جایش باد.

صدف

همه جا دکان رنگ است همه رنگ ميفروشد

دل من به شيشه سوزد همه سنگ ميفروشد

به کرشمة نگاهش دل ساده لوح ما را

چه به ناز ميربايد چه قشنگ ميفروشد

شرری بگير و آتش به جهان بزن تو ای آه

ز شراره يی که هر شب دل تنگ ميفروشد

به دکان بخت مردم کی نشسته است يارب

گل خنده ميستاند غم جنگ ميفروشد

دل کس به کس نسوزد به محيط ما به حدی

که غزال چوچه اش را به پلنگ ميفروشد

مدتيست کس نديده گهری به قلزم ما

که صدف هر آنچه دارد به نهنگ ميفروشد

ز تنور طبع فانی تو مجو سرود آرام

مطلب گل از دکانی که تفنگ ميفروشد

واژه های کلیدی
loading...
loading...

پيام‌ها

  • فانی شاعر نازک نگاه و شیرین غزل بود.
    وا حسرتا که از کنار ما رفت.
    من فانی را صرف یک بار دیدم و آنهم برای آخرین بار. آنگاه که در انجمن قلم افغانستان در حضور جمعی از شاعران و منتقدین سروده های زیبایش را با بسیاری دل انگیزی می خواند. مرد متواضع و مهربان بود. شاعری بزرگی که برای میهنش می سرود. درد دوری از میهن را با استخوانهایش درک می کرد و درد می کشید.
    جای افسوس است که رسانه ها و به ویژه رسانه های دولتی درگذشت فانی را دست کم گرفتند.
    فانی زبان درد های مردم افغانستان بود.
    او براستی شاعر مردمی ما بود.
    بیت مشهور "همه جا دکان رنگ است همه رنگ می فروشند" را همه از یاد دارند.
    وا حسرتا که فانی رفت.

    repondre message

    آنلاين بنگريد : وا حسرتا که فانی رفت

پیام، نظر، تفسیر یا نقد؟

تعديل از پيش

اين سخنگاه از پيش تعديل مي‌شود: نظر شما پيش از تأييد مديران سايت ظاهر نخواهد شد.

كى هستيد؟
وصل
پيام شما

براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

جستجو در کابل پرس