در همین بخش

صفحه نخست > به قلم سردبير > چند اپیزود از هزاره و هزارستان در دنیای غرب

چند اپیزود از هزاره و هزارستان در دنیای غرب

کامران میرهزار
شنبه 22 اكتبر 2022

زمان خواندن: (تعداد واژه ها: )

یک:

نخستین روز کاری ام در محل کار جدید است. حدود پنجاه تن از همکارانم نشسته، گوش می دهند و می خواهند با من آشنا شوند. خودم را معرفی می کنم و می گویم نامم چیست و اینجا کاری که قرار است انجام دهم چیست و این را نیز می گویم که هزاره هستم و از هزارستان. همکارانم هیچکدام نام هزاره و هزارستان را نشنیده بودند، اما حالا تقریبن همه ی آن ها در مورد هزاره و هزارستان می دانند و بسیاری از آن ها پس از آن روز مقالات زیادی را در مورد هزاره خوانده اند. یک روز یکی از آن ها به اتاق کارم آمد و غافلگیرانه کتاب شعر 125 شاعر از 68 کشور جهان را که در دست هایش بود به من نشان داد و گفت آن را برای کتابخانه محل کارمان خریده است.

دو:

در یک شفاخانه هستم. بانوی جوان پرستار آمده تا آزمایش خون بگیرد و در حالی که رگ دستم را پیدا می کند، به زبان مردم همین کشوری که در آن هستم از من می پرسد، از کجا هستی؟ جواب می دهم از هزارستان. یکباره در حالی که در چشم هایش شوق موج می زند، لبخندزنان به زبان خودمان می گوید من هم از هزارستان هستم.

تظاهرات علیه نسل کشی در لندن

سه:

دوستانم در خانه بین المللی ادبیات مرا برای شعرخوانی به بروکسل دعوت می کنند. به بروکسل می روم. در آنجا حدود پانزده شاعر دیگر از کشورهای مختلف حضور دارند. چند روزی در هتل متروپل هستیم و در سالن بزرگ اپرای بروکسل شعر می خوانیم. در این چند روز همه با هزاره و هزارستان آشنا می شوند و روز آخر، یکی از دوستان اسپانیایی وقت خداحافظی صدایم می کند و می گوید #VivaHazaristán.

چهار:

روز سازمان ملل متحد است. به کودکستان می روم تا کودکم را از کودکستان بگیرم. روی دیوار کودکستان می بینم پرچم هزارستان کنار پرچم های دیگر نقاشی شده است. مربی کودکستان می داند که کودک من هزاره است و از هزارستان.

پنج:

دوستانم مرا برای یک فستیوال شعر در چند کشور شرق اروپا از جمله مقدونیه، آلبانی و کوزوو دعوت می کنند. گردانندگان فستیوال همان ابتدا می دانند که شاعری از هزارستان را دعوت کرده اند. چند روزی که با هم هستیم و شعر می خوانیم و با یک اتوبوس از شهری به شهر دیگر و از کشوری به کشوری دیگر می رویم، همه با هزاره و هزارستان آشنا می شوند. همانجا شاعران اروپای شرقی، مرا با آثار میلوراد پاویچ و کتاب ارزشمند قاموس خزرها آشنا می کنند.

شش

: یک جوان هزاره را در یک فروشگاه می بینم؛ سلام کرده، با او دقایقی صحبت می کنم و اما هنوز تردید دارد که خود را هزاره، از هزارستان معرفی کند. او هنوز تردید دارد که با شنیدن هزاره و هزارستان، مخاطبان او در کشوری که در آن زندگی می کند چه برخوردی خواهند داشت. با او بیشتر صحبت می کنم و می گویم دلیرتر باشد. می خندد. می دانم هنوز تردید دارد اما حداقل در مورد آن فکر می کند.

هفت:

در جایی با یک فعال کُرد/کورد برخورد می کنم. با هم دقایقی صحبت می کنیم. او می گوید خوشحال است که افغان های فعال اینجا هستند. می گویم من هم خوشحالم که عرب های فعال مانند شما اینجا هستند. جا می خورد و می گوید من عرب نیستم، من کرد هستم و از کردستان. می گویم من هم هزاره هستم و از هزارستان. حالا گمان نمی کنم او دیگر جای هزاره و هزارستان را با نام های جعلی و توهین آمیز که معروف شده اند عوض کند.

#StopHazaraGenocide
#پارادایم_شیفت، #مهندسی_معکوس #استبداد_افغانی #هزاره #هزارستان
#ReverseEngineering Afghan oppression against the #Hazara of #Hazaristan

Hazara Poet, Journalist and Webmaster
شاعر، سردبیر و ناشر کابل پرس
Kabul Press chief editor and publisher

آنلاين بنگريد :

Kamran Mir Hazar, Work and Poetry

پیام، نظر، تفسیر یا نقد؟

تعديل از پيش

اين سخنگاه از پيش تعديل مي‌شود: نظر شما پيش از تأييد مديران سايت ظاهر نخواهد شد.

كى هستيد؟
وصل
پيام شما

براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

جستجو در کابل پرس