رفتن به محتوای اصلی
معذورم ار محال تو باورنمی کنم

معذورم ار محال تو باورنمی کنم

یا ایها الذین امنواهل ادلکم علی تجارت تنجیکم من عذاب الیم ، یومنون بالله و رسوله و تجهدون فی سبیل الله با مولکم و انفسکم ذالکم خیر لکم ان کنتم تعلمون } ترجمه :{{ [ ای مومنان آیا شما را به تجارت رهنمون شوم که شما را از عذاب دردناک می رهاند؟ " و آن این که" به الله و پییمبر او ایمان بیاورید و به مال تان و جان تان در راه الله جهاد کنید، این اگر بدانید برای تان بهتر است

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

جناب میر حسین مهدوی را صلوات باد. خیلی آرزومند بودم تا بار دیگر نوشتهء با صلابتی چون [ فاشیزم مقدس ] از شما باز خوانم؛ اما مثل این که همچنان که حضرت جامی در قرن نهم گفته بود:

(منع واعظ از خرافات، زغوغای عوام / نتوانیم ولیکن به دل انکار کنیم / )آیا شما هم درهمین حال وهوا قرار دارید یا حالا که الاغ تان از پل گذشته و به سرمنزل مراد رسیده اید چه ضرورتی به روشنگری وروشنگرایی ؟

به هر روی جناب مهدوی عزیز! قرار گذاشته شده بود که آقای کامران میر هزار گردانندهء تارنمای کابل پرس? ، پنجرهء آموزشکدهء روشنگری انترنیتی را بگشایند تا در این آموزشکده آموزگاران صاحب اندیشه بیایند و به شیفته گان حق و حقیقت ، درسهایی از تاریخ و فرهنگ و آیین را در راستای شناخت هویت اجتماعی، فرهنگی ، آیینی و تاریخ بیان نمایند. یکی ازآن شیفته گان من بودم که اندیشۀ خود را درمعرض قضاوت خواننده گان گذاشتم که خوشبختانه نکات مثبت ومنفی آن نبشته را برجسته ساختند. اگر چه برخی از جوانان شوخ طبع با سر دادن فکاهیات ملانصرالد ینی کوشش کردند تا روند گفتمان و بحث را اخلال نموده و هنوز هم در صدد اخلال آن اند؛ اما از دید من فرقی نمی کند، زیرا به گفتهء برشت : آن کس که می خندد هنوز خبر هولناک را نشنیده است. .. . به باور من همان گونه که گفتمان های سیاسی در حل بسیاری از مشکلات نقش بارزی ایفا نموده است، بدون ترید گفتمان در عرصه فرهنگ ، تاریخ و هویت و دیگر مسایل این چنینی در سمت و سو دهی جامعه در امرخود شناسی و دیگران شناسی رهگشایانه خواهد بود.
آری مهدوی عزیزبا این مقدمه می رویم به اصل مطلب.

بررسیی را که شما از نوشتۀ من ارائه نموده اید، متأسفانه خیلی مُعّــّــتل و حکایتگر رنگارنگی اندیشه های شما بود.
اتهامی که از سوی شما بر من وارد گردیده، یعنی اتهام دشنام دادن و خشونت،به پندارمن درست نیست زیرا شما مانند آن چند بچۀ شوخ بنا بر تعصب و یک سویی نگری، نقد دینِ را دشنام پنداشته و آن را مظهر خشونت می دانید. اگر چنین است شما مطمین باشد که من بر نقد و انتقاد خود بر هر آن چیزی که خلاف حقیقت باشد از جمله دین همچنان ادامه خواهم داد.در غیر صورت دشنام را به مفهوم دشنام ، در نوشتهء خود نتوانستم پیدا کنم. در رابطه به اتهام شما ، خوشبختانه به جای آن که من به رد آن پردازم و خشم و دشنام را توضیح بدهم و شما را به نوشتۀ خود تان راجع سازم تا بدانید که این کی است که دشنام داده و تحقیر کرده است، جناب بابک آنچه را که من می خواستم با شما مطرح نمایم ، ایشان با منطق و استدلال قوی در یادداشت مورخ 22 مارچ خویش ارائه نموده اند که از ایشان سپاس و توجه جناب عالی را به آن جلب می نمایم.

در جای دیگربرعلاوۀ آقای بابک ، آقای خلیل انصاری و آقای صباح ، جاغوری ، مزاری و خواهران ما نیز و یک تعداد از عزیزان دیگر بر ایراد شما که فرموده اید: « از آنجایی که نفرت و دشنام در سراسر این مقاله جریان دارد نمی توان آنرا یک تلاش علمی برای حل بحران های فکری تلقی کرد و نفرت جاری در بند بند این نوشته، آنرا به نمایشگاهی ازخشم جناب آقای راوش تقلیل داده است.» پاسخ هایی لازم داده اند که من از پرداختن به آن می گذرم و آن را برای شما کافی میدانم، فقط میخواهم در حاشیه نوشته های آن عزیزان این نکته را خدمت شما به عرض برسانم که با این بیان تان در حقیقت به سوی الله انگشت انتقاد بلند نموده و خواسته اید تا من دروازۀ نمایشگاه خشم الله را در قرآن به روی همه بگشایم. در حالی که در نمایشگاه خشم من به اصطلاح شما چنین الفاظ رکیک و دور از ادب مشاهده نمی شود. اما الله در قرآن در سورهء قلم آیه 13 چنین دشنام نثار می فرمایند: عتل بعد ذالک زنیم ترجمه: ستمکار ، حرام زادهو آیه 10 . 11 و 12 را خود شما بخوانید " دل و دیده وام بستان ز کسی، اگر نداری".

پیش از آنکه به دیگر دشنام های الله بپردازیم. آقای مهدوی ! یک سوال به سبیل مزاح ، شما را به حضرت امام رضا قسم است که راست بگویید که چرا خر بیچاره که به پندار شما آن را نیز الله پیدا کرده و هست کردهء الله است، باز خودش او را تحقیر می کند و از طرف دیگر این کلام میتواند کلام خدا باشد البته که از الله است اما هرگز از خداوندی که قادر مطلق است نمی تواند باشد. در آیه 50 سورهء مدثرالله تعالی می فرمایند که : کانهم حُمُر مستنفرة ترجمه: گویی خرانی هستند گریزان "دل و دیده وام بستان ز کسی، اگر نداری".

اما جالب ترین دشنام الله و تعالی سورۀ مسد که معنی لیف خرما را می دهد می باشد. در اینجا الله و تعالی مانند یک "مظاهره چی" شعار زنده و باد و مرده باد را توأم با دشنام سر می دهد. شما میدانید که وقتی کسی بیچاره باشد و فاقد قدرت، جز اشتراک در یک راهپیمایی و دادن شعار هایی مانند مرگ به این و نابود باد آن، چارۀ دیگری ندارد. الله و تعالی هم در سوره لیف خرما چنین شعار می دهند: تبت یدا ابی لهب و تب1 و امراته حماله الحطب... ترجمه:" زیانکار باد دستان ابولهب، زنش هیزم کش است" "دل و دیده وام بستان ز کسی، اگر نداری" و از این گونه دشنام ها مانند لعنت فرستادن و غیره در کلام الله بسیار است که نمی خواهم هریک را بنویسم. در پهلوی دشنامها، الله باک ندارد که ناظم "سکس" رسول خود باشد و امور سکسی رسولش را تنظیم نماید در آیۀ 51 سورۀ احزاب الله به رسولش می فرماید . « ترجی من تشاء و منهن و ... » ترجمه : لازم نیست در هم بستر شدن با زنهای خود نوبت را مراعات کنی. هر کدام را خواستی نزد خود بخوان و هریک را خواستی کنار بگذار، بر تو ایرادی نیست. آزادی و اختیار مطلق در ترک آنها داری و برای آنها نیز این ترتیب بهتر است. الله به حقیقت آرزوی های شما واقف است.

جناب مهدوی اینبار سوگند نمی دهم ؛ اما بگو چرا الله ازحقیقت آرزو های مردان خود را با خبر ساخته است؛ اما از زنان نه. به نظر می رسد زن وسیله یی است صرف برای ارضای شهوت مردان. چنان که در قرآن زن حتی از حق دفاع از حقوق زنانه گی شان محروم شده اند . مثلأ درآيهء223 سورهء بقره که می گويد : نسآوکم حرث لکم فأ توا حرثکم انی شئتم. يعنی : [زنان شما ( در حکم ) کشتزار شما هستند، پس هر گونه که خواستيد به کشتزار خويش در آیيد] . مرحوم علی دشتی که خود يکی از اسلام شناسان روزگار خويش به شمار می آيد و سالها خود از طلاب مدارس دينی نجف و کربلا بوده و آشنايی بسِار عميق به علوم اسلامی داشته به نقل از تفسير جلالين در رابط به اين آيه می نويسد : « جلالين در تفسير جمله انیٌ شئتم بهر سوی مزرعه می نويسد :

منَ قيام و قـُعـُود و اضطجاع و اقـبال و ادبار يعنی نشسته ، ايستاده ، خوابيده از پيش قـُـبـُلو از پس دُ بُر.
پس از آن می نويسد که اين آيه دررد عقيده جهودان نازل شده است که می گفتند اگر از پشت به پيش زن روی آورند بچه او چب خواهد شد .

سيوطی معتقد است که آيه 223 صريحأ می فرمايد نزد زنان خود از آن سويی روی آوريد که خداوند امر فرموده است ، بنا بر اعتراض عمر و جمعی از صحابه نسخ شده است ، زيرا اهل کتاب پهلوی زنان خود می خوابيدند و طبعأ انصار که اهل مدينه بودند اين روش را که با حجب و مستور تر بود پذيرفته بودند . اما مهاجران بنا به عادت قريش و اهل مکه زن را به انواع مختلفه دستمالی کرده و از هر طرف او را می غلطانيدند و لذت می بردند از اين که آنها را بر پشت بیفکنند و دمر بيندازند دمر : کسی که روی سينه و شکم دراز کشيده باشد و يا با پس و پيش او ،هر دو سر و کار داشته باشند»
 [3] "دل و دیده وام بستان ز کسی، اگر نداری" .

در جایی دیگر قرآن الله پروا ندارد که برای بنده گان مرد خود بی پرده بگوید که در بهشت دختران نارپستان در اختیار شان قرار خواهد گرفت. چنانکه در سورۀ نبأ یا خبر آیه 31 تا 33 می فرماید ان للمتقین مفازاً حدایق و اعنباً و کواعب اتراباً و کاسا دهاقا ترجمۀ : [ پرهیزگاران را جای کامیابی هست ، باغها و تاکستانها ، و نار پستان های همسال] "دل و دیده وام بستان ز کسی، اگر نداری" . آیا این دو آیۀ که از آن یاد گردید توهین به حیثیت، حجب و حیا انسانی زن نیست؟ در حالی که می شد الله از زنان با سیرت حرف بزند چرا پستانهای زنان را طرف توجه مومنین قرار داده است .

به هر حال لازم نمی بینم که زیاد مثال بیا ورم. اگر شما خواهان بیشترآن هستید لطفاً به کتاب دو جلدی این قلم زیر عنوان " سیطره 1400 سالۀ اعراب بر افغانستان" مراجعه نمایید.

در این صورت می بینید که دشنام از الله شروع شده است. پس لازم بود پیش از آن که مرا متهم به دشنام گویی بسازید و ناسزا بگویید ، نخست از الله شکایت می نمودید؛ اما هنوز هم دیر نشده است، اگر آدرس الله را ندارید من برای تان می نویسم عربستان سعودی، شهر مکه، بیت اللهبه نظر می آید بخش بزرگی ازمحتوای نوشتۀ شما که ادعای مبنی بر دشنام و خشم بود واضح شده باشد.

اما اینکه گفته اید به نظر می رسد که آقای راوش برای حل یک مشکل سیاسی ، خشم گینانه- به کالبد شکافی دین پرداخته است. تقریبا هیچ نشانه درون متنی در نوشتار ایشان، دلالت بر بررسی معرفت شناسانه ی مستقل از سیاست نمی کند. به نظر می رسد ایشان قصد تحلیل کار کرد های جنبش طالبان را داشته اند و بعد از بررسی عملکرد آنان به این نتیجه رسیده اند که اسلام و انگیزه های اسلامی این گروه باعث به وجود آمدن آنهمه جنایت شده است. اگر آقای راوش گروه افراطی وهابیت که برخاسته از اندیشه سختگیرانه ابن تیمیه است و گروه سیاسی جنبش طالبان را تمام اسلام می داند، در این صورت می توان فقط برای بهبود وضعیت دماغی ایشان دعا کرد.

دراین مورد به حضور عاطرشما به عرض برسد که طالبان واقعاً به مثابۀ عالی ترین نمونۀ شریعت ناب محمد در کشور ما به حساب می آیند. اما این طالبان در افغانستان اند و در کشور های دیگرهم دکاندارانی هستند که مستبد تر از طالبان اند. در ایران ولایت فقیه است که رهبری آن را امام خمینی داشت و تا کنون احکام ایشان بر جامعه حاکم است و حال که سوگمندانه شما نیز یکی از طلبه های مدرسه ء تحت نظر ایشان بوده اید ، بیاید دستور امام زمان را مطالعه نمایم که چه می فرمایند:

« قرآن می گو يد : بکشيد ، بزنيد ، حبس کنيد . شما فقط همان طرفش را گرفته ايد که رحمت است . اينها رحمت نيست ، مخالفت با الله است .

امير المومنين اگر بنا بود مسامحه کند شمشير نمی کشيد تا 700 نفر را يکدفعه بکشد . . . . مذهبی که جنگ در آن نيست ناقص است . امام های ما همه جندی ( سرباز ) بودند ، با لباس سربازی به جنگ می رفتند ، همه آدم می کشتند ، آنهایی که می گويند اسلام دين جنگ نيست و اسلام نبايد آدمکشی بکند اسلام را نمی فهمند . قرآن می گويد جنگ جنگ ، يعنی کسانيکه تبعيت از قرآن می کنند بايد آنقدر به جنگ ادامه دهند تا فتنه از عالم برداشته شود .
جنگ يک رحمت است برای تمام عالم و يک رحمتی است از جانب خداوند برای هر ملتی در هر محيطی که هست . شما چرا هی آیات رحمت را در قرآن می خوانيد و آيات قتال را نمی خوانيد ؟» ( روح الله خمينی در مراسم دهه فجر 14 بهمن 1363 و 30 آذر 1363) » [4]

به نظر می رسد این حکم امام پاسخ بسیار روشن به تمام ادعا های شما به حساب می آید که خواسته اید ملاگونه اسلام را از استبداد و ظلم و بی عدالتی عاری جلوه بدهید.

آقای مهدوی من تاریخ اسلام را بسیار خوب به مطالعه گرفته ام. آنجایی که که حضرت عالی فرموده اند:
«برای فهم قرآن ما نا گزیریم که اولا تمام شرایط تاریخی حاکم بر زمانه نزول قرآن را به دقت مطالعه نموده و سپس حد الامکان خود را در آن فضا قرار داده و بعد به قرائت – خوانش معنا شناسنانه- بپردازیم.» من این ناگزیری را قبل از فرمایش آقای مهدوی درک کرده بودم، روی همین درک بود که کتاب سیطرهء 1400 ساله اعراب بر افغانستان را خواستم تألیف نمایم. بر اساس دریافت های به اصطلاح شما معنا شناسانه از اسلام و قرآن به این نتیجه رسیدم که تمام هم و غم محمد ایجاد نخست یک دولت مرکزی در عربستان و بعد گسترش دامنۀ تجاوزات زیر نام دین تا به اقصای جهان بوده است. این مطلب در اولین گفتگوی محمد با مخالفینش آشکار می گردد. در جلد اول صفحۀ65 کتاب سیطره 1400 ساله اعراب بر افغانستان هدف اسلام و قرآن چنین اشاره شده است.

گوید: و یکی را که مطلب نام داشت پیش ابوطالب فرستادند که گفت: اینک پیران و اشراف قوم میخواهند ترا ببینند. ابوطالب گفت: آنها را بیار. وچون بیامدند گفتند: ای ابوطالب تو بزرگ و سالارمایی در حق ما انصاف کن و برادرزاده‌ات را از ناسزاگویی خدایان ما بازدار و ما نیز او را با خدایانش واگذاریم. ابوطالب کس فرستاد و پیغمبرخدا بیامد و بدو گفت: برادرز‌اده من! اینان سران و پیران قوم اند و از تو انصاف میخواهند که به خدایانشان ناسزانگویی و آنها ترا نیز با خدایانت واگذارند. پیغمبر خدای گفت: آنها را به چیزی میخوانم که از دین خودشان بهتراست. ابوطالب گفت: به چه میخوانی؟ گفت: میخواهم کلمه ‌یی بگویند که عرب مطیع آنها شوند و برعجم تسلط یابند.

در همین کتاب عین مضمون از ابن‌عباس نیز روایت گردیده‌است، تنها به جای واژهء "تسلط" واژهء" باجگزار" ذکر گردیده‌است (میخواهم کلمه بگویند که عربان مطیع‌شان شوند و عجمان باجگزارشان باشند ملاحظ می فرماید که آغاز کار اسلام و قرآن روی کدام اهداف بوده است؟ وقتی من می گویم اسلام و قرآن این حرف من نیست ،این حرف ابوالقاسم پاینده است که در مقدمۀ ترجمۀ فارسی قرآن نوشته اند که قرآن روح اسلام است، اسلام و قرآن از هم جدا نیست. اسلام قرآن است و قرآن اسلام. اگر اسلام قرآن است و قرآن اسلام، پس هدف زمان نزول قرآن و ظهور اسلام را بیان کردیم. این هدف تا به امروز ادامه دارد. گسترش شریعت اسلامی به قیمت خون قتل و کشتار انسانها، هم پیام اسامه و ملا محمد عمر است هم پیام خمینی و خامنه ی .

در بحث های دیگر حتماً با شما روی روی جنایات مسلمین در تاریخ صحبت به عمل خواهیم آورد. اینجا فقط برای این که نشان داده شود که تروریزم به مثابهء بزرگترین و وحشت انگیز ترین پدیده، یک پدیده موافق به اصول اسلام و قرآن است چند نکته یی به خدمت تان تقدیم می کنم. از پاسخ های دیگر به خاطری صرف نظر می نمایم که نمی خواهم سویۀ حجت السلامی شما خدشه دار شود. زیرا هر طفل صنف شش مکتب می داند که فرع از اصل جدا می شود. وقتی از شاخه توصیف کردی در واقعیت درخت را نمایاندی همچنان وقتی کلمه شهادت خواندی در واقعیت توحید و نبوت را که شما آن را اصول می دانید تایید کرده اید. به هر حال شما می توانید به سایت گفتمان قرآن مراجعه نمایید ، آن جا که آخند های بسیار یعنی همکلاسی های شما از حوزهء قوم، حرف این جانب را تایید می دارند نه از شما را. و نیز هر کودک که الفبای ادبیات را خوانده باشد می داند که ترجمه یک متن از لحاظ شکل به ادبیات و سلیقه و سویۀ ادبی مترجم تعلق دارد. هر مترجم حق دارد در صورتی که مضمون متن از لحاظ معنی تغییر نکند با ادبیات مورد نظر خویش ترجمه نماید. بنا براین آنجا که فرموده اید که گویا من به سلیقه پنداری خویش آیه را ترجمه کرده ام باید عرض شود که اولاً من عربی نمیدانم و هیچ ضرورت هم حساس نمی کنم که عربی یاد بگریم ، زیرا آنچه را که می خواهم روی آن بحث کنم - منظورم قرآن است - ، خوشبختانه با سلیقه های مختلف ادبی به زبان شیرین دری و فارسی ترجمه گردیده است و من از یکی ازآن ترجمه ها استفاده نموده ام که بیشتر ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهی و قرآن فارسی ترجمۀ ابوالقاسم پاینده و ترجمه هایی از علی دشتی می باشد و دوی دیگر این که در مضمون آیه فرق معنی بین ترجمۀ شما و از آنچه که من آورده ام نیست ؛ اما همین قدردر یافتم که شما در ترجمۀ خویش تحریف به عمل آورده اید . چنا ن چه می نویسیدآیه 123 سوره توبه می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ ( اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! با كافرانى كه به شما نزديكترند، پيكار كنيد! [و دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزديك غافل نكند!] آنها بايد در شما شدّت و خشونت [و قدرت‏] احساس كنند؛ و بدانيد خداوند با پرهيزگاران است.

جناب مهدوی باید حضور شما عرض گردد که " قتل" با " پیکار" فرق دارد. قتل می تواند بدون پیکار هم صورت بگیرد پس چرا ماست مالی می کنید. جنگ و پیکار در عربی غزو و جهاد است وقتی محمد میخواهد بگوید جهاد کنید از کلمۀ جهاد استفاده می کند. جهاد در قرآن برای اعراب و مسلمان ها بهترین تجارت گفته شده است . توجه کنید به آیۀ 10 و11 سورۀ صف که امر می کند: یا یها الذین امنواهل ادلکم علی تجارت تنجیکم من عذاب الیم ، یومنون بالله و رسوله و تجهدون فی سبیل الله با مولکم و انفسکم ذالکم خیر لکم ان کنتم تعلمون ترجمه : [ ای مومنان آیا شما را به تجارت رهنمون شوم که شما را از عذاب دردناک می رهاند؟ " و آن این که" به الله و پییمبر او ایمان بیاورید و به مال تان و جان تان در راه الله جهاد کنید، این اگر بدانید برای تان بهتر است.] " دل و دیده وام بستان ز کسی، اگر نداری"
که جهاد چیست و شما با ترفند های واژگانی آخندی آن را می خواهید چه معنی نمایید. قتل ، قتل است و جنگ ، جنگ این دو معنی را نباید با هم خلط کرد ، ورنه وای به حال مدرسین حوزۀ دینی قم.

در باره این که گفته اید: « آیات قتال، وجوب و د و جنگ آشتی ناپذیر با کفار است. آقای راوش باید اطلاع داشته باشند که تفسیر سنتی علمای اسلام از – در هردو شعبه شیعه و سنی آن- اینست که جهاد تنها دریک صورت بر یک مسلمان واجب است و آنهم تنها وقتی که حالت دفاعی داشته باشد.»

بر علاوۀ این که پاسخ شما داده شد که جهاد تجارت است به اساس حکم قرآن . لطفاً یک پرسش دیگر را پاسخ بدهید آن این که آیا مردم خراسان و یا فارس بود که بر مکه و مدینه حمله کردند یا اعراب بر این دو کشور و سایر کشور ها؟" دل و دیده وام بستان ز کسی، اگر نداری".

اما پیش از هر چیز دیگربه خاطراعتراف یک موضوع در نوشتۀ تان برای شما صمیمانه تبریک عرض می کنم و شهامت شما را در این مساله می ستایم، زیرا شما آیات قتال را متروک اعلام کرده اید. در پهلوی این مبارک باد خدمت عرض می کنم که قرائت قرآن سنتی و غیر سنتی ندارد، اگر الله بشنود شما رابه دوزخ می فرستد ، به همان دوزخی که هیزم آتش آن انسانها است... ادامه دارد.

کابل پرس: قسمت دوم این مطلب در روزهای آتی به نشر سپرده میشود.

پانویس‌ها:

واژه‌های کلیدی:

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

28 دیدگاه
سهیل

معذورم ار محال تو باورنمی کنم

از خدواند معال میخواهم که شما را به راه راست هدایت فرمایند. مطمعاً که روزی از گفتار بدو ناسزا خود پیشمان خواهدشدی. شاد قضاوت شما بر مبنایی جشمان بسته باشد. حیف است بر افرادامثال شما. سهیل از کابل

fareed
معذورم ار محال تو باورنمی کنم

جناب محترم سليمان راوش ! گمان ميبرم ، به کامنت بسيار استثنايی ؛ دقيق و صف شکن آقای کامبيز خراسانی التفات نکرديد ! با الاخره نظر خود شما چيست ؛ آيا حملات شخصی با اسم مستعار زيبنده است يا سوء استفاده از آزادی بيان است ؟ چرا اين نکته را شما در نوشته تان مطرح نکرديد ، سردبير ارجمند کابل پرس? چه نظری دارد ؟ با احترام . فريد فرنوش

ناشناس
معذورم ار محال تو باورنمی کنم

جناب سهیل آغا:
به نظر وعقیدهء جناب عالی راه راست چه است؟ کشتار انسان ها؟ زن ستیزی؟ تجاوز به کودکان؟ کنیز وغلام داشتن؟ به غنیمت گرفتن اموال و نوامیس انسان ها؟ پناه جستن ودعا ورفتن به زیارت وغیره برای خوشبختی ورزق وروزی، بعوض کار وزحمت ؟ وقتی شما با این دستگاه که درآن واحد پیام تان را در سراسر جهان وحتی در مهتابی که شق القمر دران رخ داده! میرساند و خالق آن انسان های متفکر وزحمت کش ، اما به عقیده شما وامثال شما بیدین و کافر هستند باید برای شما ثابت شود که جهان ما در کجا قرار دارد. به امید عقل سالم برای شما و امثال شما.

بشیر
بی نام!

ای بی نام که از ترس اینکه مبادا از نوشته ات انتقاد نشود اسم خود را ننوشته ای! اگر در مورد دین اسلام مطالعه نداری پس چرت و پرد ننویس. من از خدا برای تو عقل و علم و فهم می خواهم.

حلاج
معذورم ار محال تو باورنمی کنم - زنده باد آقای راوش که آخ دل ما را کشیده با گفتن حقایق

آقای مهدوی ملای قمی است که با پول آخندها نشریه کشید و بعد در قبله اش در کانادا پناهگزین شد. این نوع ملایان به درستی گند های درون اسلام را میدانند اما برای فریبکاری و دین فروشی بر آن پرده می اندازند.

با تک تک آنچه در باره اسلام و قران اینجا گفته شده موافقم و اگر خواسته باشید که سفری عمیقتر به این دین جنایت و عقبگرد و فساد داشته باشید به تارنمای ذیل سری بزنید و کتابهای آنرا بخوانید تا از جهالت بسوی روشنایی بروید:

http://www.kavehsara.com/

بیشتر در مورد قران بدانید:

http://www.geocities.com/bazshenasi_ghoran/

http://www.kavehsara.com/books/baazshenaasi.pdf

جان مورلی میگوید: "هر دینی از یک بیماری خواهد مرد و آن بیماری موقعی حادث میشود که دینی برای مردم شناخته شود."

بیایید اسلام را بشناسیم تا دیگر فریب دین فروشان را نخوریم و از اینهمه بربریت نجات یابیم!!

A B
معذورم ار محال تو باورنمی کنم

Dear writter,
I am directly telling you that you are really ignorant. First of all,you do not know a basic Arabic, then how you criticize on on the word "Jihad" the Holly Quran is full of the mystries which is beyong the human concpet. Secondly the world "Jihad" is taken from "Johd" means struggle on any way to rescue the humanity, Today we need "Jihadi Elmi" to strengthen ourselves by the power of education.
I am really sorry for you.

ناشناس
حلاج

شما نبايد چنين گستاخانه به دين مبين اسلام و يا هر دين ديگر توهين كنيد.

ناشناس
حلاج

اگر آقای مهدوی ملای قمیی است که با نوشتن مقالاتی از اسلام دفاع میکند و از این طریق از جایی پول دریافت میکند، پس خود شما چی؟
آیا راوش با نوشتن، مقالات ضد اسلام پاچه خواری کفار را نمی کند؟
بله این تنها راهیست که راوش می تواند خر در گل گیر کرده ی خود را از گل بیرون کند!

کاوه آهنگر
کاوه آهنگر

دست مریزاد آقای راوش و مهدوی عزیز قلم فرسایی کرده اید. تا حدودی رعایت حال کرده اید و دشنام ها را مودبانه نوشته اید. اما، یک سوال از آقای راوش دارم که آیا جرئت این نقد مردانه را به کودتاگران که یک وطن را به پرورشگاه تروریزم تبدیل نمود هم دارید؟ آیا طالبان بروتی(سبیل دار) را بیاد دارید که با گشتار وحشیانه شان در کوچه پس کوچه های فقر زده کابل همه را بوحشت میانداخت. آیا پلیگون مسلخ اندیشمندان و اندیشه را در دوران قدرت تان بیاد دارید؟ آیا جرات نقد به این جنایات را هم دارید؟ یا این جنایات حقایق بود که توسط شما به اصطلاح روشنفکران بر تازیک فکران تحمیل شد؟ چه روشنفکری که بعد از سقط شدن شان نیز کودتا را انقلاب میخوانند و قتل عام را خدمت و اصلاحات. خداوند گار هستی کار شما را به الله قرآن حوالت کند. آمین یارب العالمین.
کاوه آهنگر

مزاری

معذورم ار محال تو باورنمی کنم

آقای راوش درود بر شما !

چند سالی پیش در مدرسۀ دینی شهر مزارشریف و به خصوص در تخنیکم نفت و گاز شمال مدرس دینی تخنیکم جناب مولوی جلیل میفرمودند که : تلاوت آیه قل یاالکافرون ... مجاز و عملش متروک و مردود است . امروز آیات قتال را جناب آقای مهدوی متروک فتوا داده اند . عاقبت بخیر که این ملا ها و آخند های دیوبندی و قمی ذیگر چی نو آوری هایی را در قرآن میکنند ، اگر سیر اظهار اندیشه ها به همین منوال به پیش برود ؟ سعادتمند باشید.

ناشناس

چيز ديگري براي گفتن داري ؟

پروردگارا هدايتش كن

ناشناس
چيز ديگري براي گفتن داري ؟

نگفتم؟ که برای برآورده شدن هر آرزو به دعا وتکبیر متوصل میگردید؟ آیاگاهی هم متوجه شده وفکر کرده اید که باگدشت صدهاسال دعا، تکبیر وزیارت ، تا چه حد تمنیات وخواسته های این همه پیروان دین در جهان برآورده شده؟ همین مدت انتظار کافی نیست؟ و آیا لازم نمیدانید بعوض باور به موهومات توجه تانرا در راه های معقول تر و بهتر به واقعیت های عینی، مانند اکثریت افراد جهان متمدن مبذول گردانید؟

م م

معذورم ار محال تو باورنمی کنم

اقای راوش یک انسان بیچاره و از نگاه روانی و عقلی منحرف است و تاریخ ازین گونه اشخاص زیاد بخود دیده و بعدا چنان سر به نیست شده که قصه شان پند ایندگان راسبب گردیده است...

این درست است که پندار خدایی موجب قبول و دلجویی همه را بوجود نمی اورد چرا خداوند با خلق شی هرزه به اشیای خوب لذت واقعی انرا برای ما مینمایاند و بعد ما را متوجه میسازد که پیروی از کدام ان چه نواقصی و یا منفعتی در بر خواهد داشت و انصافا انسان دارای عقل سلیم مختار است که کدام نوع را انتخاب میکند...

جهالت اقای راوش چنان بزرگ است که مقایسه ملا عمر را با خمینی نتوانسته است پس درک شان از خدا و کلامش چه باشد اینرا یک طفل هم میفهمد...

البته طرفداری از خمینی دلالت از طرفداری از اخند های ایران نیست.... من در ایران هم بودم و هم در پاکستان- محل زیست و رشد ملا عمر- فرق زمین و اسمان است از نگاه فرهنگ و اداب معاشرت وجایگاه در جامعه جهانی و غیره و غیره—

همچنان سرنوشت ملا عمر و خمینی را هردو را نیز میدانیم بنا ضرورت به یاوه گویی نیست که وقت ضایع کن باشد...

ولی------------------------- سوال من از اقای راوش اینست---

چرا از عقاید خود نمی گویی او پیرمرد خرف که چهل سال از عمرت عزیزت گذشت ولی تا حال ندانستی که علی اباد شفاخانه است یا شهر..

پیروان خدا موجود است و این دین الرغم انچه تو میگویی که چیزی تازه نیست ادامه پیدا خواهد کرد ولی تو انسان بی شهامت جریت اظهار عقاید خود را نداری و مانند اشخاص بیمار هذیان گویی کرده و اب را گل الود مینمایی...

ادم جاهل بی عرضه -از عقاید خود بنویس که چه کاره ایی اتش پرست -بت پرست- شیطان پرست - حیوان پرست- افتاب پرست- اله تناسلی پرست- اخر تو چه کاره یی و بخدا قسم که هست و بودم در اختیار اوست هر عقیده داشته باشی بان احترام خواهیم گذاشت.. و مورد احترام خواهی بود..ولی-------------------------

نشود که اله دست قرار گرفته که بروت ها و بینی ات از بریدن است
جانم اینطور اسان نیست اگر خوده معرفی نکنی که به چه عقیده داری اصلا تو یک غلام بچه بیش نیستی پس چه رسد که به توهین خدای ازادگان بپردازی..

شرط مباهله و جوانمردی قبل از همه معرفی عقاید شما است در غیر ان تو یک انسان روانی استی که به تحقر عقلی مصاب است بنا رفته تداوی کرده بعد به چرندیات ادامه بده ..والسلام

ف.ب
معذورم ار محال تو باورنمی کنم

آقای م م! پاسخ شما به آقای راوش واقعاً باسخ یک مسلمان صدفیصد وافعی است. با خواندن نبشته شماحرف آخر جواب یک مسلمان کامل و جنتی به یک بحث به اضطلاح علمی و دینی و فرهنگی را خواندم و باور کن بسیار لذت بردم. فکر می کنم و حتی یقیین دارم که مسلمان های واقعی - نه نیمچه مسلمان ها- سراسر جهان، اعم از ملا عمر و اسامه و رهبر انقلاب اسلامی و اقای مهدی و دیگران باید طرز جواب دادن را از حضور مبارک شما بیاموزند. این نوشته شما به من این باور را داد که بخیر آینده دین مبین اسلام گل و گلذار است.

م م
معذورم ار محال تو باورنمی کنم

روز بخیر اقای ف ب..

خوب برای اشخاص که عقاید دیگران را به سخره گرفته و اصرار به بد نامی ان از طریق نگاه خود غرضانه دارند باید همچو جواب دندان شکن داد تا بفهمد که اشتباه کرده و در اینده به تکرار ان نپردازد....

ما امیدواریم که اقای راوش از خر شیطان پایین امده و به تبلیغ دین و ایین خود بپردازد تا نقد ایین دیگران و چشم حسود کور باد که حتی نیم نگاهی بیجا را در مقابل ان مرتکب شویم چه رسد به استعمال الفاظ بد و رد..

خوب ما نیز احترام متقابل را میدانیم و مطابق دستورات ان زنده ایم ولی در صورت که احترام به عقاید و رسوم نهادینه شده جامعه ما را کسی مراعات کند...

ایا شما تضمین میکنید که اقای راوش از توهین و تفاسیر غلط کلام ذات ازلی که رشته و مسلک وی نمیباشدو انرا مطابق میل خود به خورد دیگران میدهد دست بردارد و صرف به تبلیغ و دین و ایین خود بپردازد...

مگر سر- ما را که مار افعی نگزیده که به کسی توهیین و بی حرمتی کنیم چون خداوند چنین اجازه را مطابق گفته های خود مثلا که -در دین اکراه نیست و یا کافران میتوانند در دین خود باشند- برای ما نمی دهد...

و من باور کامل دارم که مطابق هر دین و ایین و قانون مدونه مترقی تعرض به عقاید دیگران در محضر عام جرم است و بایست جلو ان گرفته شود وحتی مورد پیگرد قانونی قرار گیرد و یا من درست نمی فهم....

ولی قضاوت می گذاریم به دیگران...

Sheikh Rahim Ghori-Dr. Rahim Karim Cologne- Germany

معذورم ار محال تو باورنمی کنم

آقای سلیمان راوش درود بر شما
.من نوشته های شما را تا جایی خوانده ام با کنجکاوی بسیار.آنچیزیکه شما از کیش اسلام انتقاد کرده اید کار بیضه داران دین است که بدان پاسخ دهند
مگر اینکه یکی از کتابهای تان بنام نام و ننگ که بدین تازه گی ها از چاپ بیرون شده
نارسایی هایی بسیاری دارد که مردمان نادان را به بسیار زودی به گمراهی کشاند.شما آقای راوش اندرین نوشته ای
تان خود آگاه وگویا به دستوری به افسانه سازی پرداخته اید ۱.چکامه ای منطق الطیور خاقانی را منطق الطیر نوشته اید ودرست ان
منطق الطیور باشد ودو بیتی از آن را برنگ نمونه یاد کرده اید وپندارید که این چامه
اندر ستایش سیمرغ باشد مگر نه چنانست که شما پندارید. این چامه به ستایش
.پیامبر اسلام است که هزاران درود خداوند بر وی وبر خانواده ای پاکش باد
.به ستایش کسی که شما بر وی باوری ندارید مگر این چیز تازه ای نیست
نزدیکترین یاران وی بر وی باور استواری نداشتند واینان کسانی بودند که
کیش اسلام را از جایگاه درست آن بیرون بردند وکشتار مردمان بیگناه بویژه
.ایرانزمین را براه انداختند بی دستور پیامبر و بی دستور قران پاک
امویان به جز از دو تنی چون عمر پسر عبدالعزیز و معاویه فرزند یزید بن معاویه
.هرگز مسلمان نبودند مگر عباسیان همگی به یگبارگی نا مسلمان بودند
باری از داستان بدور افتادیم.واینان بودند که کیش اسلام را به ایران خاوری گویا
.افغانستان بزور شمشیر آوردند
دیگر اینکه یکی از سر سختترین بدخواهان مشروطیت پارس را که حاجی. ۲
شیخ فضل الله نوری میبوده یکی از آزادیخواهان وا نموده اید که این درست نیست
حاجی شیخ فضل الله نوری پس کشودن تهران پایتخت پارس بدست مشروطه
.خواهان بدار آویخته شد
اکنون کودکان من که خورد سالند به آواز بلند گوش های مرا نوازش دهند و
.نگزارند که دنباله داستان را نویسم.دنباله دارد.به امید پاسخ. با احترامات فایقه

جواد تابش

معذورم ار محال تو باورنمی کنم

جناب راوش!
در دنیا کافر زیاد است یکی از انها هم شما باشید. شما با دین مردم چه غرض دارید.اگر بشما دردی رسیده تقصیر دین که نبوده .تقصیر دکانداران دین است .من نفهمیدم شما دین را نقد میکنید یا دکاندار دین را.
اگر دین را... خوبست نقد کنیداما این دین اسلام مگر خوبیهایی هم دارد که شما دشمن دین و آن دکاندار دین آنرا نمیبینند.
آخر مفاد این حرفهای بیهوده شما در کجاست و به درد کی میخورد؟
بجای این حرف به یک تحقیق به درد بخور مردم و جامعه غمدیده بپردازید نه اینکه هرچه در دل عقده دارید در کاغذ بنویسید.
نویسنده کسی است که عقده خود را ننویسد.
جواد تابش

روشنی
معذورم ار محال تو باورنمی کنم

مفاد این حرفها روشن کردن ذهن کسانی است که در تاریکی یکهزاروچهار صد ساله فرو رفته اند.

tareq

معذورم ار محال تو باورنمی کنم

man na fahmedam ke jenabe rawesh az een naweshtan ha chi morade darad, wa yak sawale ke man az eshan daram een ast ke waqte shoma islam ra nafya mekoneed ba ewazash chi ra peeshnehad mekoneed ya sadatarash eenke shoma dar zendagi amali tan payrawe kodam rah wa rawesh hasteed?

tareq

شبیر

معذورم ار محال تو باورنمی کنم

درود آقای راوش گرامی !
نوشته ات واقعا قابل تامل است امیدوارم قلمت همیشه تابو شکن باشد.
برایت موفقیت های بیشتری ارزودارم.

نور خدا

معذورم ار محال تو باورنمی کنم

حضور حجت الاسلام والمسلمین آقای مهدوی و سایر چوکیداران دین عرض گردد، که هر پدیده و ارزش اجتماعی را باید به نسبت زمان بررسی کرد. من مثلا سوال میکنم که آیا ضرور است کتاب شهریار نوشته ی ماکیاولی را که به مراتب نو تر از کتابی بنام قران است هنوز پیروی کرد؟ یا آیا ضرور است حکمی را که بطلیموس در زمینه ی نظام کائینات ارایه کرده بود پذیرفت؟ جان برادر دیگر این گپها کهنه شده و قصه ی مفت اند! ما در جهان پویشها زنده گی میکنیم جهانی که در آن هیچ چیزی نمیتواند برای خویشتن خویش حکم ابدی بودن را نازل کند. آیا شما میتوانید در برابر آشوب طوفانی طبیعت مانند یک شاخه ی خشکیده بایستید؟ این محال است. همانطوریکه همه خدایان قدیم محکوم به فنا بودند، این مزخرفات باقی مانده هم به باد فنا خواهند رفت. به گفته ی یکی از اندیشوران بزرگ تاریخ اندیشه "آنچه سخت و استوار است دود میشود و به هوا میرود، پدیده های مقدس و محترم زمینی میشوند و انسان ناگذیر با واقعیت زنده گی خویش روبرو خواهد شد"
و الله خیر الرازقین.

صباح

معذورم ار محال تو باورنمی کنم

درود بی پایان خدمت شما راوش عزیزباد!
واقعا که چه مهملات و مزخرفاتی را باید خواند و از قرآن در آورد و بررسی کرد! البته برای اینکه نشان داد دین اسلام و مذهب و قرآن پوچ و یاوه است چاره ای جز این کار نیست زیرا اموختاندن اعمال سادیستی برای اطفال خلاف قانون بشریت است. اگر هر صفحه قران را ورق بیزنیم میدانیم که خداوند چقدراز درد کشیدن و رنج دیدن بنده گان خود لذت میبرد. حالا شما اعمال خداوند را با طالب که بمب را در کمر بسته منفجر مینماید ویا با چاقو گردن میبرد مقایسه کنید
سوره نساء آیه 56
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا
آنان را که به آيات ما کافر شدند به آتش خواهيم افکند هر گاه پوست تنشان بپزد پوستی ديگرشان دهيم ، تا عذاب خدا را بچشند خدا پيروزمند وحکيم است.

سوره کهف آیه 29
وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقًا
بگو : اين سخن حق از جانب پروردگار شماست هر که بخواهد ايمان بياوردو، هر که بخواهد کافر شود ما برای کافران آتشی که دود آن همه را در برمی گيرد ، آماده کرده ايم و چون به استغاثه آب خواهند از آبی چون مس گداخته که از حرارتش چهره ها کباب می شود بخورانندشان ، چه آب بدی و چه آرامگاهی بد.

سوره غافر آیه 71، 72، 73
إِذِ الْأَغْلَالُ فِي أَعْنَاقِهِمْ وَالسَّلَاسِلُ يُسْحَبُونَ ؛ فِي الْحَمِيمِ ثُمَّ فِي النَّارِ يُسْجَرُونَ ؛ثُمَّ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تُشْرِكُونَ
آنگاه که غلها را به گردنشان اندازند و با زنجيرها بکشندشان ؛ در آب جوشان ، سپس در آتش ، افروخته شوند ؛ آنگاه به آنها گفته شود : آن شريکان که برای خدا می پنداشتيد کجا هستند؟

سوره اعراف آیه 179
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ
برای جهنم بسياری از جن و انس را بيافريديم ايشان را دلهايی است ، که بدان نمی فهمند و چشمهايی است که بدان نمی بينند و گوشهايی است که بدان نمی شنوند اينان همانند چارپايانند حتی گمراه تر از آنهايند اينان خود غافلانند
سوره النبأ آیات 21 تا 25
إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًا لِلْطَّاغِينَ مَآبًا لَابِثِينَ فِيهَا أَحْقَابًا لَّا يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْدًا وَلَا شَرَابًا إِلَّا حَمِيمًا وَغَسَّاقًا جَزَاء وِفَاقًا إِنَّهُمْ كَانُوا لَا يَرْجُونَ حِسَابًا
جهنم در انتظار باشد؛طاغيان ، را منزلگاهی است ؛ زمانی دراز در آنجا درنگ کنند ؛ نه خنکی چشند و نه آب، جز آب جوشان و خون و چرک ؛ اين کيفری است برابر کردار زيرا آنان به روز حساب اميد نداشتند
سوره بقره آیه 24
فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ
و هر گاه چنين نکنيد که هرگز نتوانيد کرد پس بترسيد از آتشی که برای کافران مهيا شده و هيزم آن مردمان و سنگها هستند

سوره آل عمران آیه 10
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَن تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُم مِّنَ اللّهِ شَيْئًا وَأُولَـئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ
کافران را داراييها و فرزندانشان هرگز از عذاب خدا نرهاند آنها خود، هيزم آتش جهنمند

ده ها آیه دیگر میتوان به همین سبک در قران یافت. حال خود قضاوت کنید، آیا میان الله و ان پسر که انسان را زنده حلال مینماید و کلمه شهادت را میخواند، تفاوتی وجود دارد؟ آیا الله یک خدای سادیست ساخته ذهن فردی سادیست نیست؟ براستی که توحش اسلامگرایان ریشه در بیماری خدای این آیین دارد. خدایی حقیر که اینگونه همچون یک بیمار روانپریش قرار است با انسانها رفتار کند کجا شایسته ستایش شدن است؟
(برگرفته از وبلاک اسلام یا خرد گرائی www.rawshangari.blogfa.com )

آنلاین : http://rawshangari.blogfa.com/

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 28 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس