کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > محاكمه ويرانگران پيكره هاى تاريخ

محاكمه ويرانگران پيكره هاى تاريخ

شنبه 12 مارس 2016, بوسيله‌ى امير همايون صادقى

يكى از بزرگترين جنايات تاريخى در عصر حاضر ، تخريب تنديس هاى عظيم سرخ بت و خنگ بت يا بوداها در باميان باستان است .
مجسمه هاى بى نظير ، كه يادگار تمدن باشكوه بشرى ، تاريخ ديرينه باستانى ، فرهنگ غنى سرشار و هنرمندى خارق العاده انسانها بشمار مى رفت ، توسط دژخيمان طالب منهدم شد .

باميان قطب و قلب صنعت گردشگرى و جهانگردى كشور است و ويژگى هاى خاص خود را دارد ، اما از حوت سال ١٣٧٩ خورشيدى قلب باميان سخت دردمند است و جايگاه خالى مجسمه ها گواه اين مصيبت اندوهناك است .

با وجود جنگها و كشمكش ها و فلاكت هاى طبيعى و انسانى ، باد و باران و برف و كولاك و سيلاب و زمين لرزه و رانش كوهها و رعدو برق و صاعقه و طوفانها و گردبادها ، پيكره ها مقتدرانه ايستاده بودند و و سير تاريخ را نظاره گر بودند . اما در برابر تعصب افراطى و نادانى فكرى تاب نياوردند و از شرم فرو ريختند .

در گذر زمان در اثر تعصبات و كوته فكرى و جهالت كساني بودند تا توانستند به آثار تاريخى سرزمين و مشخصا تنديس هاى عظيم بودا آسيب برساندند ، ولى تا بدان حد كه نابودى را در دستور كار خويش قرار دهند و يا توانمندى آنرا داشته باشند ، نبود .

گروه تروريستى طالبان و هيئت رهبرى آن مستقيما تخريب مجسمه هاى باميان را با اهداف خاص انجام دادند و مسئوليت اصلى متوجه آنان است .

اشخاص حقيقى و حقوقى كه بطور مباشر و غير مباشر در تخريب اين شاهكارهاى برجسته انسانى ، نقش و رول داشتند بايد محاكمه و بازخواست شوند و بسزاى اعمال ننگين شان برسند .

اين افراد از نظر حقوقى و قانون جزاى كشور مجرم هستند و بايد محاكمه گردند و همچنين از نظر ميثاق ها و قوانين بين المللى جنايتكار جنگى به حساب مى آيند و بايد به پنجه عدالت سپرده شوند .

آثار و اشياء تاريخى ، ميراث گرانبهاى بشريت هستند كه بايد حفظ و مراقبت و نگهدارى شوند و چون امانتى ارزشمند ، پاسدارى گردند و در مطلوب ترين حالت به نسل هاى بعدى منتقل شوند .

اينجانب سالها در مورد تنديس هاى باميان پژوهشهايى را انجام دادم . حتى در مورد بودا بودن يا نبودن بتها نظرات متفاوتى وجود دارد .
از اين بتها در آثار و اشعار شاعران و نويسندگان و تاريخ نگاران در سده هاى پيشين بنام سرخ بت و خنگ بت ياد رفته است و در مبناى بودا بودن اين بت هاى عظيم ، حرف و حديث گوناگون وجود دارد .

هنوز تحقيقات جامع و كامل كارشناسانه در مورد ماهيت و تاريخ دقيق بتها صورت نگرفته است و نياز به پژوهش و بازبينى دارد ، تا حقايق روشن ترى آشكار گردد . در نوشته ديگرى به اين موضوع مهم پرداخته ام .

شناسايي افراد حقيقى و حقوقى و عوامل تخريب و زمينه سازان آن ، مسئله مهمى است كه بايد توسط مراجع دولتى ، نهادهاعدلى و قضايي و سازمانها و دادگاههاى بين المللى مرتبط صورت گيرد .
متأسفانه در افغانستان جاهلان ضد فرهنگ و طالبان نادان در اولين فرصت در مقابل علم و دانش ، فرهنگ و تاريخ و هنر سنگر گرفتند و خرابى و ويرانى آنرا تعقيب نمودند .
در طى اين پانزده سال ، نهادهاى دولتى افغانستان و بالطبع آن نهادهاى غير دولتى و بين المللى بدلايل مشخص راغب به پيگيرى قضايى اين پرونده و اهتمام براى بازسازى پيكره ها نبودند كه جاى بسى سؤال و تأمل دارد .
بدون شك در لايه هاى حكومتى و طبقات اجتماع متحجرين و متعصبين فكرى و افراد مغرضى هستند كه از تخريب تنديس ها خشنود و از بازسازى و نگاهدارى شان ناخشنود .

در آخرين سالهاى دهه نود ميلادى و دهه هفتاد خورشيدى ، مردم افغانستان روزگار سخت و دشوارى را سپرى مى كردند .
طالبان خوانخوار اكثريت مناطق كشور را با توحش تصرف كرده بودند و اوضاع هر روز بحرانى تر به پيش مى رفت .
شهر باميان و مناطق مركزى از حملات سهمگين طالبان وحشى در امان نبود . در آن سالها باميان و بعضى از مناطق اطراف آن ، چندين بار دست به دست شد .
در ماه اپريل 1997 هنگام تصرف اول باميان يكى از قومندانان طالبان شليك هاى را به قصد خرابى بتهاى بودا انجام داد و صدماتى وارد نمود ، ولى موفق نشد .

در مواقع ديگرى هم نيروهاى طالبان به مجسمه ها و ديگر آثار تاريخى تعرض كردند

در تخريب و ويرانى تنديس هاى عظيم بودا دو عامل اساسي دخالت داشتند :

١) عامل داخلى : طالبان
افراد و اشخاص ذيل را ميتوان بعنوان ليستى كه هنوز كامل نيست از عوامل طالبان در اين مورد بشمار آورد :
- گروه تروريستى طالبان و هيئت رهبرى آن مستقيما تخريب مجسمه هاى باميان را با اهداف خاص انجام دادند و مسئوليت اصلى متوجه آنان است.
- ملا محمد عمر مجاهد رهبر گروه

- هيئت رهبرى طالبان كه بنام شوراى سرپرست امارت اسلامى خوانده مى شد .

- ستره محكمه طالبان ( اعضاى عالى ستره محكمه و چند قضات برجسته طالبان )

- تنظيم القاعده و در صدر آن اسامه بن لادن

- جنگجويانى كه از كشورهاى عربى به نام جهاد به افغانستان آمده بودند و با طالبان همكارى ميكردند. با وجوديكه در روزهاى تخريب شواهد عينى زيادى بخاطر فرار مردم به كوهها و تخليه باميان كمتر وجود دارد ولى اسيران نزد طالبان و بعضى افراد عادى طالبان كه در باميان حضور داشتند از وجود دهها عرب و پاكستانى و مزدوران خارجى ديگر با وسايل نقليه شان ( داتسن هاى پايه بلند ) ياد مى نمايند .

- ملا عبدالحى مطمئن ، مشاور با صلاحيت ملا محمد عمر و رييس اطلاعات و فرهنگ ولايت قندهار
- قدرت ا... جمال وزير اطلاعات و فرهنگ طالبان

- قارى احمدالله رييس عمومى استخبارات طالبان ؛ در جنگ و تصرف باميان و مناطق مركزى نقش مهمى برعهده داشت . افرداى از اداره استخبارات طالبان كه باميان را كنترل ميكردند .

- ملا عبدالستار قومندان عمومى طالبان در ساحه هزاره جات
- بعضى از قومندانان وابسته به ملا برادر آخوند و غير مستقيم خودش .
- ملا عبدالغفار از قومندانان پياده طالبان
- ملا شهزاد از قومندانان طالبان
- ملا عبدالواحد از قومندانان طالبان

- حدود دوصد نفر نوجوان و جوان كه از طرف طالبان به باميان آورده شده بودند و بيشتر از مناطق قبايلى آن سوى سرحد بودند ، آنان سربندهايى كه بت شكن روى آن نوشته شده بود بر بازو داشتند .
وظيفه آنان حمل و انتقال مواد انفجارى، جاسازى داخل سموج ها و كارهاى تداركاتى بود .

- حدود سى نفر زندانيان كه از مردم بومى محل بودند و در اسارت طالبان قرار داشتند . گرچه آنان تقصيرى نداشتند و از وجود آنان سوء استفاده صورت گرفت .
از آنان بزور براى انتقال مواد انفجارى داخل مغاره ها ى مجسمه ها استفاده گرديد .
به گفته يكى از اسيران " در زندان ما را لت و كوب مى كردند . تهديد مى كردند كه اگر درست كار نكنيم ما را مى كشند . در پيش چشم ما يك اسير را با تير زدند و اسير ديگر را از ارتفاع بودا به پايين آويزان كردند ، ما كه اين وضعيت را ديديم مجبور بوديم ميان مرگ و زندگى يكى را انتخاب كنيم " . وى مى گويد: " شرمنده هستم كه در تخريب بودا سهم گرفتم اما مجبور بودم و اين شرمندگى تا آخر عمر مرا رنج خواهد داد ."

- مولوى محمد اسلام محمدى والى طالبان در باميان و حلقه افراد بومى ذى نفوذ در اطراف وى
- وكيل احمد متوكل ؛ وزير امورخارجه طالبان
- بعضى از شخصيتهاى ذى نفوذ طالبان كه زمينه و فضاى نابودى مجسمه ها را فراهم كردند همچون ملا ترابى ، ملا حسن آخند ، عبدالمنان نيازى ، دارالافتاء طالبان و اداره امر به معروف و نهى از منكر طالبان

- بعضى از افراد غير از طالبان هم هستند كه بطور غير مستقيم و خيانت آميز زمينه ساز تسلط و تخريب مجسمه ها شدند كه بحث جداگانه ايي را مى طلبد .

عامل بيرونى : همسايه شرقى كه بطور تأثير گذار و هدايت پشت پرده در اين جنايت هولناك دست دارد ، ميتوان از سازمان اطلاعات ارتش ، علما و گروههاى افراطى مذهبى و بعضى مؤسسات تندرو آنكشور نام برد مثل مؤسسه تروريستى الرشيد ترست .
بعضى از كشورهاى مروج افراط گراى دينى و سوء استفاده كننده مذهبى در منطقه ؛ همچون كشورهاى شيخ نشين حاشيه خليج فارس .
سعودى ها با داشتن افكار خطرناك وهابى و بنيادگرايانه حمايت كننده مالى و مذهبى طالبان بوده اند ؛ تأثير گذارى و تأييد توسط برخى جناحها و گروههاى تندرو مذهبى در آن كشور از اين اقدام آشكار بود .
- مشخصا بعضى از شيوخ پرنفوذ عرب و ملاهاى افراطى و مؤسسات مالى وابسته به آنان حمايتگر و تشويق كننده اين عمل فجيع طالبان بودند مثل شيخ محمود عقلاء روحانى تندرو سعودى .

- يكى از عوامل كه كمتر بدان پرداخته شده و در عدم بازسازى مجسمه ها نيز نقش دارد ديدگاه متعصبانه و تبعيض آميز قومى است . بعضى ها به مجسمه ها بديده آثار تاريخى مناطق مركزى و قوم هزاره مى نگرند و با اين برداشت سطحى و نابخردانه با تخريب بودا موافق بودند و هنوز هم مانع بازسازى آن ميشوند .

بزرگترين پيكره هاى تراشيده شده جهان متعلق به يك قوم و ملت و سرزمين نبوده و نيست بلكه ميراث فرهنگ ، هنر ، تمدن و تاريخ بشريت است . اين واقعا جفاى دردناك ديگرى در حق تنديس ها و بشريت است .
- حقارت و انزواى منطقه ايى و جهانى گروه طالبان ، با وجوديكه بر اكثريت كشور تسلط پيدا كرده بود ولى جهان و جهانيان آنان را برسميت نشناختند و جامعه جهانى در جمع خود پذيرا نشد . اين سرشكستگى نوعى حس انتقام گيرى را از جهان در دل سركردگان طالب بوجود آورد .
وقتى مسئله تخريب مجسمه ها جدى تر شد و سازمان ملل دخالت كرد و جهان واكنش نشان داد ، طالبان آن را بهترين فرصت دهن كجى به جامعه جهانى دانستند و بر تخريب پافشارى كردند .
البته در اين مورد بايد سازمان ملل و جامعه جهانى فعالانه تر وارد مى شد و از ويرانى تنديس ها ممانعت مى كرد .

- يك عامل ديگر را كه ميتوان به صورت مسئله اضافه نمود رقابت سياسى و مذهبى دو كشور شبه قاره بود . پس از تخريب مسجد بابرى در هند و آزردگى شديد مسلمانان منطقه و انفعالى بودن پاكستان در اين مورد ، تخريب مجسمه ها اين فرصت را براى همسايه شرقى بوجود آورد تا بنوعى انتقام ويرانى مسجد بابرى را بگيرد و هم تأثير فوق العاده اش بر منطقه را نشان دهد .
قربانى نمودن يكصد رأس گاو در پايان عمل تخريب بت ها از سوى سركردگى طالبان كه هزينهء آن توسط بنيادگرايان بيگانه تقبل شد ، رمز مهم مذهبى بود كه به هند و هندوها ارسال گرديد .
مجسمه هاى تاريخى بودا در باميان قربانى جهالت و حماقت و تعصب كور مذهبى طالبان شدند و در اين جنايت القاعده و بعضى كشورهاى ضد تمدن و فرهنگ سرزمين هندوكش و بعضى نيروهاى تندرو مذهبى منطقه، هم عقيده و همراه بودند .

طالبان علاوه بر اين ميراث عظيم جهانى در باميان باستان ، منار تاريخى چكرى در شهر كابل و بت ١٧ مترى بودا در غزنى و مجسمه هاى خرد و كلان ديگرى را در سرتاسر كشور نابود كردند .

پرونده عدلى و قضايي تخريب بودا بايد در محاكم بين الملى باز گردد و تحقيقات همه جانبه صورت گيرد تا عوامل اين فاجعه تاريخى و به گفته يونسكو وحشت فرهنگى به محاكمه و مجازات سپرده شوند . تخريب بودا بعنوان جنايت عليه بشريت و جنايت فرهنگى بايد دادخواهى شود .
متأسفانه تا هنوز در مورد محاكمه و مجازات عاملان اين جنايت نابخشودنى كه اهانت به تمدن و فرهنگ و ارزشهاى انسانى و بشريت است ، كار عملى صورت نگرفته است .
پرونده وحشت فرهنگى يعنى تخريب بودا بايد در سطح ملى و بين المللى باز گردد و با سير تحقيقات جامع و كامل عدالت انسانى و تاريخى پياده گردد .
طالبان و جنايتكاران ضد فرهنگ بدانند كه روزگارى فرا خواهد رسيد كه پنجهء سهمگين عدالت آنان را به جزاى توحش و جنايت شان مى رساند و تا تاريخ بشريت هست آنان شرمسار و نفرين شده خواهند بود .







69 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > محاكمه ويرانگران پيكره هاى تاريخ

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • تاريخ ما در پته خزانه است نه در باميان!

    جمله بالا از يک دهن کج افغان درپيوند با تخريب بواد توسط "دافغان بچگان" . اين جمله مرا وادار کرد پيرامون "پته خزانه" نظريات دانشمندان را جمعبندى نمايم وبراى شما دوباره نشر نمايم

    دلايل و چگونگى پيدايش پته خزانه
    گفتنى ايست که مردم شريف پشتون تاريخ فرهنگى دارد. باوجودايکه تاريخ ادبيات نوشتارى مردم شريف پشتون سابقه دراز مدت ندارد ولى سرودهاى که مردمان سينه به سينه ويک نسل به نسل حکايت مى کردند گذشته دارد مانند لندى پشتو که از زيبايى وقشنگى ادبى برخورداراست. که اين مطلب قدامت سکونت اين مردم را درپشته کوه سليمان برجسته تصوير مى کند. ولى درکتابهاى قديم حتى تا هزارسال پيش از زبان و نام پشتون نامى ذکرنشده است. اگرپشتونها درکابلستان ( غزنى تا به گنداهارا) و از گندهاررا تا به زابلستان زندگى مى کردند خو در يک کتابى ازبزرگان دوران غزنه و کابل و هرات اشعار بزرگان پشتون پيش از رحمان بابا و غلام اش خوشحال خان ياد مى شد.
    ﺧﻮﺷﺤﺎﻻ ﻭ ﺩﻭﻟﺘﺎ ﻣﻲ ﻏﻼﻣﺎﻥ ﺩﻱ
    زه رحمان د پشتو ژبى عالمگيرﻳﻢ

    حتى در زمان که شيرشاه پتهان در بيھار درجنوب هند دودمان سورى پشتون را بنيانگزارى کرد ازشاعران پشتو هيچ يادگارى نيست.
    آزادخان افغان پادشاه مازندران بود که ميتوانست تاريخ زبان پشتو را روشن سازد. ميروس هوتکى و يا احمد خان ابدالى که نام خود راب ه درانى باخت ميتوانستند قدامت پيشينه بزرگان مندرج در پته خزانه را ياد آورى کند!!!
    حاکمان پشتون خواستند يک اسطوره پشتو در مقابل قدامت فرهنگى ايران زمين فردوسى سازند و خوب تقلب جانانه کردند ونام خود را در جهان رسوا کردند.

    پيرامون جهل تقلب و دروغ پته خزانه
    "علامه" عبدالحى حبيبى به گفته خوداش در سال 1944 انتولوژى پشتون (گلچين پشتون) گزيده از گرد آورى آثاراولين شاعران زبان و ادبيات پشتو را که خودشان شاهان هم بودند يعنى "شاهنامه" پشتو درقندهار "کشف" کرد.

    آثارشاعران اين گلچين يا انتولوژى درسال 1729 ازسوى شاه حسين هوتک جمع آورى شده که از آن نسخه درسال1886 کاپى گرفته شده است.
    در گزينه ها سرودهاى زبان پشتو از شاعران قرن هشتم ميلادى (700-799) تا به قرن شانزدهم ميلادى 1500-1599) نگاريده وگنجانيده شده بودند.
    ادبيات پشتو قديمتر از ادبيات زبان فارسى?

    شاعران اين گلچين حتى پيش از شاهنامه فردوسى ( قرن دهم تا يازده هم ميلادى ) و رودکى پدر زبان وادبيات فارسى ( قرن نهم تا دهم ميلادى) زندگى مى کردند. به پندار حبيبى ادبيات نوشتارى پشتو پيش از ادبيات نوشتارى زبان فارسى است.

    "علامه" عبدالحى حبيبى خواست ثابت کند که بلاخره زبان پشتو هم اثرى "شاهنامه گونه" پيدا کرده است که تاريخ نوشتارى کهن تر از "شاهنامه" فارسى دارد !?!انگارکه تاريخ ادبيات مسابقه باشد !

    به پندار فريب خورد گان حبيبى قصه شاعران به گونه پیر روښان‎ اديب بزرگ زبان پشتو رحمان و شاعرشمشيردوست خوشحال خان مفت شد که تا اين زمان به عنوان اولين شعراى ادبيات نوشتارى پشتو پنداشته مى شدند و درخارج هنوزهم مى شوند. پس از نمايان شدن تقلب هم در سرزمين هاى پشتونشين.

    با خبر پيدايش "علامه" عبدالحى حبيبى پژواک شيپورشادى و کست ( نغاره بسياربزرگ) اين خرسندى درکوهپاره هاى هندوکش به اهتزاز درآمد ازخوشى آن اتن ها ناره و فريا د و فـغانها برپاشد.

    درهمين سالهاى در دبستانها وکانونهاى آموزشى ازاين گلچين درس داده مى شد که اين گنج است وباعث ا فتخار افغان ها منظور پشتونها است.
    اين خوش خبرى را همين "علامه" به جهان داد. و ازبخش فرهنگى سازمان جهانى يونکسو نام گرفت. درخواست کرد تا اين اثر را بگونه شهکارهاى جهانى مانند شاهنامه فردوسى در ملل متحد درج و به رسميت شناخته شود.

    سازمان فرهنگى جهانى ابرازخوشى نموده و ازدولت پشتون افغانستان که ظاهرخان شاه اش بود خواست که اصل اين انتولوژى را در اختيار اين سازمان قرار دهد. عبدالرحمان پژواک نماينده ديپلوماتيک دولت پشتون در سازمان ملل بود که خودش قوانين افغانيت را نگاريده بود. که پسانها پشتونوالى (پشتوندارى) شد.

    اين پيدايش به پرده نمايش انجاميد. علامه حبيبى مجبور شد و گفت که اصل اش گمشده است و از او يک کاپى موجود است. ايرانيستکها جهان و بويژه پشتوشناسان از آلمان , اتاليا , ناروى و پاکستان تعقيقات فنى خود را آغاز نمودند.

    چون اصل اش دراختيار نبود سن رنگ و سن برگ يعنى قدامت تاريخى اين خزانه را نتوانستد تعين و نمايان سازند.
    اما اين خوش خبرى اندکى پس ازآن به شور خبرى و رسوايى تبديل شد.

    چرا?

    اما همين ر فورمهاى گرامرى زبان پشتو بود که دروغ دانش ادبى را آشکار ساخت و تقلب اين علامه را بر ملا ساخت چونکه در اين "پته خزانه" از ساختارها و قواعد زبانى پس ازاصلاحات زبان پشتو در سال ١٩٣٦استفاده شده بود.

    دانشمندان غربى ادعا کردند که دراين اثر از آوازها (دو حرف ځ و ڼ) استفاده شده که هم حرف ځ و هم حرف ڼ درسال ١٩٣٦ اختراع شده است . پس به هيچ گونه نمى تواند اين ثر کهن تر ازاين سال باشد.

    " علامه" عبدالحى حبيبى مجبور شد که اين پته خزانه را به گونه کاپى در سال ١٩٧٥ بيرون کشد و اصل اش را نه .

    با وجود که زبانشناس لورنس آلمانى راضى شده بود که همان قسمتهاى که درآن ثبوت براى تقلب پيدا نشده همان مورد قبول دانشمندان قرار گيرد همان بخشها را را به عنوان انتولوژى پشتو به رسميت شناخته شود. و سازمان فرهنگى ملل متحد پته خزانه رابررسى نمايد تا در گنجينه ميراث فرهنگى بشرى قرار گيرد
    اما دانشمندان ديگر ثابت ساختند که ازديدگاه املا و انشا و سبک پته خزانه به يک شيوه ادبى قرن بيستم نوشته شده است ونه به شويهباشد شاهنامه ١١٠٠ سال پيش نوشته شده وقسمت آن به دقيقى بلخى مربوط مى شود.

    ولى علامه همان اصل را با خود به گور برد. ايرانيستکها جهان و بويژه پشتوشناسان از آلمان (منفريد لورنس) , اتاليا (لوچى سيرينا لوىSerena ) , ناروى George Morgenstierne و پاکستان تعقيقات فنى خود را آغاز نمودند.

    چون اصل اش دراختيار نبود سن رنگ و سن برگ يعنى قدامت تاريخى وچگونگى وترکيب رنگ قلم و کاغذ اين خزانه را نتوانستد تعين و نمايان سازند. مجبور بودند که پڗوهش و بررسى خود را درزمينه قژه هاى زمانها و يا دورانهاى گوناگون نمايند.

    دانشمندان غربى آوازها ى (دو حرف ځ و ڼ) را پيدا کردند استفاده شده که هم حرف ځ و هم حرف ڼ درسال ١٩٣٦ اختراع شده است . پس به هيچ گونه نمى تواند اين ثر کهن تر از اين سال باشد
    1-لوچى سيرينا لوى, 1987
    2-منفريد لورنس 1988
    3-داويد نيل مک کنسى
    4-قلندرمحمد 1988
    بعضى دانشمندان اين گلچين را يک اثر ادبى anachronism اناکرونيست (غلطى هاى پيرامون رويدادها و شخصيتهاى تاريخى و پادشاهان که با دوران هاى تاريخ هماهنگى ندارند) نا ميدند.
    و اما يونکسو بخش فرهنگى سازمان جهانى از دولت پشتون خواست که بدون به اختيار قرار دادن اثر اصلى اين گلچين "پته خز انه" در ميراث ادبى جهان درج شده نمى تواند و هم به رسميت شناخته نمى شود.

    حروف ميتوانند حقيقتياب باشند ځ و ڼ ازهمان آوان اين اثر "پته خز انه" Pata Khazana يعنى گنج پنهان مشهورشد که بازهم درآن يک زريکى نهفته است مانند حذف نام فارسى از صفت درى مانند نامگذارى کشور به و صفت پشتون "افغان" افزود شد ستان به ما .

    اناکرونيسم
    جعلی بودن «گنجینهٔ پنهان» پته خزانه هم درنگارش نام روزهاى هفته و تاريخ ماه ها نهفته بود. عبدالحی حبیبی از تقويم عمرخيام که درسترين تقويم مى باشد,استفاده نکرده بود, زيرا اين تقويم خورشيدى با صورت فلکى و يا تصويرحيوانى هماهنگمى باشد و باا ين تقويم متوانيم تقويم خورشيدى به تقويم قمرى تبديل نمايم. که بايد سال کبيسه مدنظرگرفته شود.

    درپيوند با تقويم خورشيدى تقويم ميلادى وجوليانى در زمان پاپ گريگور درست شد که متاسفانه نامهاى ماها ويا صورت فلکى حيوانى گدوودشد.
    برج فلکى حيوانى "حمل" "کوچ" که ماه اول بود در تقويم ميلادى ماه سوم شد. برج ميزان که ماه هفتم است به ماه نهم ميلادى شد باوجود ايکه
    "سبتامبر" درلاتينى هفت , اکتوبر 8 , نوامبر 9 و دسامبر 10 معنى مى دهند.
    باهمين اسناد آشکار شد که عبدالحی حبیبی خودش و دوستانش پته خزانه را جهل کرده است.

    پاياننامه و نتيجه گيرى
    اگرثابت مى شد که اين گلچين قدامت پيش از شاهنامه را داراست پس اين را ثابت مى کرد که زبانهاى نو ايرانى درقرن اول و يا دوهم هجرى بوجودآمده اند و نه درقرن سوم وچارم هجرى.

    درپته خزانه از آثارشعراى نام گرفته شده که آنها با حروف پشتو وفارسى کردى بلوچى (الفباى عربى) آشنا نبودند اين الفبا درقرن سوم وچهارم هجرى به کشورى آمد که او را بخش اش از سال ١٨٥٦ " افغانستان" مى نامند.

    اين سياست را در اروپا سياست شترمرغى مى نامند. دراينجا شتر است و زورکه نرسيد مرغ ام . زبان شرين پشتو بدون اين چتلخزانه زبان باستانى مى باشد که زبان از زبان مادرى هندوايرانى تکامل يافته است.

    ريشه اين زبان قشنگ درسنگ نوشته هاى پيدا شده که بسيارى اين آثار گرانبهارا گل محمدخان مهمند نابودساخت.
    غلطى ويا اشتباه نمودن پديده انسانى ايست وقابل پوزش.

    اشتباه اگر آگاهانه باشد فريب است و فريب قابل پوزش خواستن است و نه بخشيدن

    اگربه تاريخ سازى نگاه کنيم خواهيم ديد که فريب هاى بزرگ رخ داده که اين بازي دادن ها شکل منظم ستيماتيک و تقليدى (از نمونه هاى فرهنگى وحماسى ديگران تقليدشده) بخودگرفته و تقلب بازى دادن است و درنهايت جنبه نمايشى دارد. درقندهار يا کندهار که گندهارا اسکندر سکندريا ساخت اتفاقى حماسه و انتلوژى نوشته مى شود .

    حماسه دوشيزه ملالى ميوند هم شکل حماسه "دخترباکره ارلويان" فرانسه که به آن ژاندارک هم گفته مى شود که باعث پيروزى سربازان فرانسه گذشت. که آن سربازان ازدوشيزه غيرت يادگرفتند.

    پشتنوالى
    واژه پشتنوالى پس از پته خزانه ساخته شد که سند نوشتارى ارزشهاى مردمان پشتون است گردآورى آن را عبدالرحمان پژواک کرد پر از غيرت وغيرتمندى ايست. البته که دوشيزه ملالى درميوند به پشتونها غيرت نبخشيد بلکه به مردمان غيرپشتون غيرت بخشيد . غيرتمند در پشتونوالى درج است. پشتون و غيرتمند يک واحد است و جدا ناپذير است

    پاکستان هم اسطوره ملاله را ساخت و آنهم گفتوشنو تلويزونى آن دخترک با فرستاده امريکا!
    ديگر دهن کاذب ببنديد که هر شور دادن بوى کثافت بالا مى شود.

    حاکمان پشتون ديگر جفا و خيانت به زبان شرين پشتو نکنيد. شما تقلب را دوباره جعلکارى مى کنيد.

    از خاطر قدرت انتخابات را تقلب مى کنيد - ولى قدرت نداريد!
    از خاطر عشق و محبت به فرهنگ و زبان تقلب مى کنيد - ولى ضربه به فرهنگ و زبان مىکنيد ولى اين را نمى دانيد که چقدر نامهاى اسطوره هاى شاهنامه نامهاى پشتونهاست:
    اسپنديار , پژواک, رستم, سفند یار ولی خان, جمشید احمد خان دستی, فرهاد, شرين, بيژن و منيژه و و و . رشد زبان پشتو در مبارزه عليه زبان فارسى نيست

  • کسيکه تاريخ فرهنگى خود را نابود مى کند آينده خود را برباد مى کند .
    کسيکه گذشته خود را نابود مى کند آينده ندارد.

    کسيکه از گذشته خود آگاه نيست آينده ندارد

    بسيار جاى خوشى است که اين تارنما از روز تخریب و انفجار مجسمه های بی مانند بودا در بامیان توسط افغان بچه هاى طالبان بی فرهنگ و بیگانه ياد کرد.
    اين افغان بچه ها طالبان مانند اسلاف خود آثار فرهنکى و تاريخى ايران زمين را از زمان پيشداديان باختر مانند آثار نوبهار بلخ و شاهبهار کابل و سو بهار غزنى را هم ويران کرد.
    در ادامه جنايات خود بت هفده مترى بودا را که از سوبهار غزنين بود هم ويران کردند
    آنها فقط به به چاقو وزير اکبرخان رحم کردند ولى ديگر آثار گران فرهنگ پيشدادى و جمشيدى و زردشتى و نياکان غير مسلمان اين سرزمين را آوار کردند منارهاى تاريخى را مانند منارچکرى.

    ارتفاع پيکرههاى باميان باستان که تصوير برجسته از تفکر برابرى نياکان ما است. صلصل و يا خنک بت از پا تا سر 53 واحد اندازه شاهمامه و يا سرخ بت 35 واحد اندازه گيرى شده است. در اينجا بزرگى و يا درازى بتها مهم است و نه از بزرگى غارها و يا تالارهاى کوه که پيکرها در آن تراش شده اند.

    عدد زن 35 عکس و يا پژواک عدد مرد 53 است. گروه پژوهشى دانشگاه ارتش آلمان مونشن بلندى هاى بتها را در سال 2003 اندازهگيرى کردند که ارتفاع تاقچه و يا غار خنک بت 58 متر و تالار سرخ بت 38 و ارتفاع پيکره ها که به همان اندازه مى باشند که باستان شناسان در سالهاى 1950 و 1960 ميلادى بدون نور ليزر اندازه گيرى کرده بودند. پژوهشگران دانشگاه نظامى مونيخ اندازه صلصل از پا تا سر 53 متر و سرخ بت 35 متر اندازه کردند.

    پيش از تخريب از طريق پيکره تا پله هاى زينه به سر فرق صلصل بالامى شدم که از آنجا تا به سقف تالاراش چند متر فاصله داشت. صلصل که زن اش مامه شاه بود در تختى استاده بود و نه در روى زمين.
    از اين سبب است که اعداى گوناگون براى بلندى و بزرگى شان از عدم دانش ما پيداشده اند. اگر به اعداد پیکره های بامیان نگاه ژرف کنيم مى يابيم که يک عدد عکس عدد ديگراند. صلصل سمبول مرد گقته شده و شاهمامه سمبول زن. درميان بتها بزرگ دو بت ٨ واحدى کوچک ديگرى وجود دارد که نماد از فرزندان مى باشد طرزى يک تنديس خوابيده را خواست ثابت نمايد که هزار فوت يعنى برابر به برج ايفل باشد و در خارج از افغانستان به اندازه 323 متر گفته شد که نمونه نياکان است.

    در کشور باختر زمين اکنون هم جشنها و يا نوروز در گورستانها در پهلوى نياکان تجليل مى شوند.دو بت بزرگ از هم در فاصله واحد 800 مترى قرار در روش زردشتى و دراديان هندويسيم عدد هفت عدد مقدس گفته مى شد. در دين بودايى عدد هشت عدد مبارک مى باشد. هرگاه هريک ازاعداد را به گونه افقى با همديگر جمع کنيم عدد ٨ دريافت مى کنيم که ارزش هر انسان چه مرد چه زن چه کودک چه نياکان يکسان مى باشد.
    خنک بت 53 > 3+5 = 8
    سرخ بت 35> 5+3= 8
    کودکان 8 > 8+0 = 8
    بت 17 مترى بودا از غزنى 17>7+1 = 8

    پيام صلصل و شاهمامه جاودانى ايست چون اين پيام پيام پروردگار است که نزد وى مرد و زن کوچک و بزرگ يک سان ارزش دارند. قانون ايکه مرد و زن پير و برنا يکسان باشد پيام خداوند را عملى مى کند.

    عدد هفت در (آهين) زردشتى جايگاه ويژه داشت: «هفت کشور»، ، «هفت خوان» «هفت شهر عشق» , هفته, هفت چين و هفت سين, هفت جشنها ى ىسال, هفت پيکر, هفتگاه (نت هفت آواه موسيقى سينا بلخى), هفت ميوه, جشن عروسى هفت روز, هفت چرخ در دواردور آتش هفت گوشه پروين..هفت غله (گندم جو جودل جوارى ارزن , جُلبان یا اسپلت "گندم اسپلت" با نام علمی Triticum aestivum L, چاودار با نام علمی Secale montanum گیاهی از خانواده گندمیان به لاتین: Poaceaeاست). (کشاورزان و بزگران و دهقانان ايران زمين وبويژه گهواره فرهنگى اش باکتريا و يا باختر ويا بلخ از هر هفت دانه در ماه بهمن (ابر بهمن کابل ساربان) چار هفته پيش از نو روز هفت سبدى تر و نم مى کردند و آن سبد سمنک و يا سمن کوچک و يا وسمن نو سمنو را که خوب رشد نموده بود آنرا در زمين بعد از سمنکپزى کشت مى نمودند.
    هفته اول آب بود. هفته دوم خور بود, هفته سوم خاک زمين بود
    و هفته چارم باد بود:بدون آب و خاک و خورشيد و باد گرده‌ افشانی ويا پريدن دانه هاى نر به ماده صورت نمى گيرد سبزيجات و نباتات رشد نمى کنند. ) .....هفت نيکوکارى زردشت که سه تاى اش هنوز در ورد زبان مرد و زن و پير و برنا در فلات هندوايران و توران است: پندار نيک و گفتار نيک و کردار نيک چار ديگراش را فارسىزبانان پراموش کردند ;-)

    1- پندار نيک
    2- گفتار نيک
    3- کردار نيک
    4- روزى درست
    5- کار درست و بدون فسادو برگزارى چنشنهاى هفتگانه نوروز , تيرگان, مهرگان, يلدا, جشن سده, جشن آذرگان جشن سوری

    6- روزه نيک , دستگیری از نیازمندان و تنگدستان
    در زمانهاى جمشيدى و در هنگام فريمانى حاصلات و پس از جشن مهرگان و در زمان ثروت در ماه نهم خورشيدى هنگام پس اندازى و کم خوراکى شروع مى شدو اين ثروت به دستگیری از نیازمندان و تنگدستان اعانه داده مى شد. امروز سيتيم بيمه و ماليات است. امروز از همين ماليه به پناهنده گان مسلمان عربى داده مى شود و شيخيون عربستان به گفته غنين "نگهبان حرمين شرفين" پول را عليه مسلمانان براى جنگ مصرف مى کنند

    7- عبادت پنجگانه با سازو سرودهاى گاتها ويا ژند اويستا Zende Avista

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
    راه اصیل هشتگانه (به سانسکریت: āryāṣṭāṅgamārga) از اصول اصلی آموزه‌های بودایی است. این راه به باور بوداییان راه رها شدن از رنج‌ها dukkha و رسیدن به بیداری روحی است.

    1- دیدگاه درست، "سم" به معنى درست و نيک samyag dṛṣṭi, sammā ditthi
    2- نیت درست، samyag saṃkalpa, sammā sankappa
    3-گفتار درست،
    4. کردار درست،
    5-معاش درست،
    6- کوشش درست،
    7- اندیشه درست
    8- و تمرکز درست.

    هفت نيکوى زردشتى جمع تمرکز مساوى به بودايى در زمان کوشانى ها برده بارى زياد بود. اديان با هم دوستى داشتند مانند اديان و خدايان گوناگون در هندوستان امروزى

    تپه هاى زردشتى و ميترايى عبادتگاهاى هندويسيم و بوديسيم هم بودند:مانند شاهبهار هندکى و شيواکى, تخت رستم سمنگان, تخت رستم بلخ, تخت رستم کابل در کوه هندکى ويا چلستون, تبه رستم در بلخ. نوبهار بلخ در نزديکى کوه البرز چشمه صفا

    تخت رستم بلخ و تبه رستم در بلخ تخت رستم سمنگان
    تخت رستم (بلخ)
    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
    «تخت رستم» بلخ (تَختِ رُستَم بلخ) نام یکی از آثار تاریخی واقع در شهر بلخ(استان بلخ) آن کشور است. در فاصله ۳۰ کیلومتری غربی شهر مزار شریف در شهراه مزار شریف - بلخ و شبرغان، در جوار کوه پشته‌ها و یاسلسله کوه البرز بلخ قرار دارد.[۱][۲][۳][۴] این تخت و تپه رستم از سازه‌های متجمع آتشکده نوبهار شهر بلخ و یا بغدی بشمار می‌آیند. در زمان پارتها آتشکده بودند و در زمان کوشانیان عبادتگاه بودایی.

    چارلس یدوارد یایت(Sir Charles Yate, 1st Baronet) در کتاب افغانستان شمالی- نامه‌های از کمیسون مرزی افغان (Charles Edward Yate. Northern Afghanistan; or, Letters from the Afghan boundary commission) بزرگی تخت رستم بلخ را برای اولین بار با یارد (یکا) انگلیسی اندازه‌گیری و تشریح کرد و یکی از بناگاهای متجمع آتشکده نوبهار می‌باشد. وی ستوپهء بودائی ایبک واقع در استان سمنگان را هم اندازه‌گیری نموده بود که بنام تپه رستم سمنگان مشهور است.[۵] یایت درازی تخت رستم بلخ (Takht-i Rustam Balkh) را ۱۰۰ , بر اش را ۶۰ و بلندی آن را ۲۰ یارد (یکا) نوشته است. تپه رستم بلخ را یایت یک ساختمان مدور نامیده، که قطر اش ۵۰ یارد (یکا) و بلندی اش حدود ۵۰ فوت می‌باشد. هم از تخت رستم بلخ و هم از تپه رستم آن نمودار تصویر کشیده است که با نمودار و آثار پزشک و باستان شناس آلمانی تبار رومانایی هویان مارتین هونیگبریگر Johann Martin Honigberger و ساسیتمدار آلمانی اوسکار فون نیدرماهیر Oskar von Niedermayer همخوانی دارند.[۶] هونیگبریگر واژه شتوپه را از توپه و تپه زبانهای هندوایرانی وام گرفت. وی ۱۸۳۲ پس از اقامت از هند به خراسان (مرز بین کشور در هرات درسال ۱۸۵۶ کشیده شد) رفت.

    تخت و تپه رستم در بلخ در دانشنامه ایرانیکا Top-e Rostam و Takht-e Rostam نوشته شده است. باستانشناسان فرانسوی در دهه بیست قرن بیست در این دو بنای تاریخی بنام رستم پژوهش نمودند که شوربختانه در پشته ایران زمین وبویژه در کشورنام نهاد افغانستان مورد توجه دولتمردان قبایل پشتون قرار نگرفت. یکی از این باستانشناسان باستانشناس فرانسوی با نام الفرید چارلز اگست فوشیر Alfred Charles Auguste Foucher بود[۷]

    دراین کتاب دیجتال از سازه‌های تاریخی Tope-i-Eustam and Takht-i-Eustam اشتباهی نوشته شده است که در کتاب اصلی آن نامها به گونه درست برگردان شده‌اند.

    خانم جژیفین پاول عکاس آمریکایی Powell, Josephine (1919-2007), United States, photographer درسالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱ از بلخ دیدن کرد و از هر دوبنا عکس گرفت.[۹]
    balkhheritage from Arezou Azad

    گفنتى است که در تپه‌ها و تخت‌ها، سنگها و میدان‌های بنام رستم مانند تخت رستم کابل، تخت رستم سمنگان، تپه رستم سمنگان، تخت و تپه رستم در بلخ، تخت رستم در فراه، میدان رستم و گرز رستم در کابل سنگ رستم در غزنه وغیره جشنها وعیدهای باستانی بویژه نوروز تجلیل می‌شد.[۸]

    شکده نوبهار
    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
    بلخ بر افغانستان واقع شده‌است
    بلخ
    شهر بلخ در افغانستان

    آتشکده نوبهار یا معبد نوبهار (سانسکریت: برگرفته از واژۀ ناواویهارا "معبد نو"، از دوران برمکیان به بعد: مسجد نُه‌گنبد)، نام آتشکدۀ زرتشتی و بعدها معبدی بودایی در بلخ بود. دقیقی طوسی در گشتاسب‌نامه آورده‌است که در زمان لهراسب و گشتاسب شهر بلخ از مراکز مهم دینی بوده و در آنجا آتشکده‌ای ساخته بودند و آن را نوبهار می‌خواندند. و همچون مکه که امروزه مورد توجه مسلمانان جهان است، از نقاط مختلف دنیا برای زیارت به آنجا روی می‌آوردند. پادشاهان ایرانی این مرکز و متولی آن را احترام زیادی داشتند و آن را با حریر سبز پوشانده بودند و در زمان ساسانیان از بزرگترین آتشکده‌های زرتشتی بود.

    اين فرهنگهاى اصيل زمان پارسا است و گنج باختر و گنج هاى سوبهار غزنه با سنگ رستم کوه رستم و ميدان رستم. سوبهار به تپه سردار تغير کرد.
    کليه نامهاى را که حاکمان افغان تغيرداه من اين نامها را در خاکدان مى اندازم و همه را پس در ميدان ها آريانم دوباره آزاد مى کنيم.

    فرهنگ که تقلب شد پت مى شود
    فرهنگ که تخريب شد جهان نما مى شود
    طالبان با افغانيت خود خود را روى سياه و رسوا ساخت

  • پله هاى زينه مار پيچ گونه از طريق آن ه سر فرق صلصل بالامى شديم

    يوتيوب دقيقه 11:25

    Documentary: Afghanistan - the unknown Country part 4/5

    watch?v=otEDGMAugok&ebc=ANyPxKqVyyktmaeeE-7Ax759-hQhkTo_8OgMfJ5KIxLEylwS_y2Y4VZ2ZfSI96GU6YQseuS5qAyCNjAAOO4cHGNEEMXOjsZRNw

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.