آثار و نوشتههای یعقوب یسنا
اتفاقن دیدار وُ، گفت وشنودی پسامرگی با اپیکور
شاید، ام تابستان رفته بودم ییلاق. کنار دریا می گشتم؛ کنار دریایی که چندین سال پیش، زندگی ما آنجا اتفاق افتاده بود؛ سرزمین پدرم بود، گوسپندان اش روی چمن ها می چریدند، اسپ هایش (…)