رفتن به محتوای اصلی
افغانستان: تجزیه و راه حل بحران!

افغانستان: تجزیه و راه حل بحران!

ما همواره در موجودیت شخصیت های منفعل و سمبلیک ملیت و تبار مان در دربار حاکمیت « افغان ها» دل خوش نموده ایم؛ و این در حالی است که، بودن و یا نه بود چنین شخصیت های فاقد صلاحیت، و عدم تاثیر گذار، در قدرت دولتی، مساوی هم بوده، و از این رهگذر تغیری در سیستم حاکمیت موروثی استبدادی افاغنه، و روند زنده گی اجتماعی ما مشهود نبوده است...!

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

مقدمه!

افغانستان کشور من نبوده؛ و افغان هم هویت من نیست!.
که، هر گاه اگر چنین میبود و مرا این سرزمین وطن و کاشانه؛ و هویت ام نیز افغان؛ قرن ها در پشت دروازه های قدرت و حاکمیت« افاغنه» گدا گونه در انتظار سهیم شدن در پروسه حاکمیت؛ یعنی،- تعیین سرنوشت مردم و کشور خویش به سر نبرده؛ و همچنان در « وطن » و ماوا خویش، هرچند گاه، به شکل خشن، به جرم " افغان نبودن " به سلاخی گرفته نه میشدم...! ما؛ « غیر افغان ها» هرگز در محور قدرت و تعیین سیاست در افغانستان تاثیر گذار، و سهیم نبوده ایم! بلکه به گونه "عمال " و به شکل " ابزار " از موجودیت سمبلیک شخصیت ها ی بدون خاصیت مربوط به ایل و تبار مان، در دربار حاکمیت، استفاده مقطعی و مصلحتی صورت گرفته است! ما همواره در موجودیت شخصیت های منفعل و سمبلیک ملیت و تبار مان در دربار حاکمیت « افغان ها» دل خوش نموده ایم؛ و این در حالی است که، بودن و یا نه بود چنین شخصیت های فاقد صلاحیت، و عدم تاثیر گذار، در قدرت دولتی، مساوی هم بوده، و از این رهگذر تغیری در سیستم حاکمیت موروثی استبدادی افاغنه، و روند زنده گی اجتماعی ما مشهود نبوده است...!

پس،- نه!!! این وطن هر گز از من نبوده، و در اتیه نیز از من نه خواهد شد! تجارب تاریخی سه صد ساله، به من چنین میآموزد! لذا نحوه اعمار کشور و ایجاد حاکمیت در این سرزمین از بنیاد باید دیگرگون گردد؛ که آن هم عبارت از تجزیه این کشور میباشد...!!

آیا افغانستان وطن و ماوا من غیر افغان هست؟!!

بار ها توسط اشخاص مختلف شنیده ایم که گفته اند: افغانستان، خانه مشترک همه ما است! سرزمین و وطن ما است؛ زادگاه و مأمن ما است و...!»

....و من؛ چه بسا که گاهی باورم شده است!؟ اما؛ این باور برایم دیر پا و پایدار نبوده است. شک و تردید ها یی همواره در کارگاه ذهن، شعور، و حافظه تاریخی ام همچون غبار تیره، ته نشین بوده است. و این شک و تردید آنگاه به حقیقت« مجسم» تبدیل یافته اند که، عزیز و عزیزانی از همتبارانم را در گوشه و کنار این سرزمین به شکل هدف مند و مو زیانه، به سلاخی گرفته اند...! در جریان بیش از صد و اندی سال، سلاخی هزاره ها، این تیره یی از تبار حوزه زبان و فرهنگ فارسی ایران باستان در افغانستان کنونی، گاه به گونه دسته جمعی و وحشیانه بوده، و گاه هم به شکل انفرادی و کمین گونه صورت گرفته است. هزاره ها یی که یکی از ساکنان اصلی و بومی این سرزمین میباشند!! استبداد افاغنه، که کشور و مملکت به نام آنان در یکی دو صد ه اخیر تسجیل یافته است، همواره در کمین فرصت های لازم بوده، و موقعیت ها را زیرکانه در یافته، و از فرصت های پیش آمده بهره برداری های نهایت کار ساز سیاسی و تعیین کننده نظامی را به عمل آورده اند! محوریت در این سرزمین، بر مبنای تثبیت برتری هویت قومی قبایل خاص « افاغنه» همواره مطرح بوده، و تلاش های پسیکولوژی و سیاسی هدف مند ملی و بین المللی در این راستا، همواره در دستور کار و اولویت ها قرار داده شده است.در باز تاب از چنین فعالیت ها است که؛ حال همه اقوام غیر افغان ساکن در افغانستان جهت تثبیت هویت افغانی بودن خویش کوشش و تلاش دارند! برای اثبات این ادعا، همین قدر کافی است تا در رسانه های گوناگون نظری بیندازیم، مشاهده خواهیم کرد تا هویت افغانی، و نیل به افغان شدن تا به کدام حد در میان هویت غیر افغان ها کاربرد همگانی پیدا نموده است. در حالیکه یک نسل قبل یک هزاره، و یا تاجیک و... نه تنها خود را هرگز افغان تصور هم نه میتوانستند، بلکه برداشت و باز تاب تسجیل هویت افغان بودن برای آنها، گونه یی اهانت بر هویت و شخصیت وی تلقی می گردیده است. که، مصداق حقیقی هویت افغان و یا هم « او غو» بودن، در مفهوم عینی و ذهن؛ اطلاق به قبایل " خاصی " را دلالت داشته، که هزاره ها همواره و در طول تاریخ با آنان در مبارزه و کشاکش پیگیر مرگ و زنده گی به سر برده اند!
پس چگونه میشود؛ « هویت » را که بار ها از آدرس ان به قتل عامم گرفته اند؛ چنین« آدرس » برایم هویت گردد؛ و من بر چنین هویت مباهات و فخر نموده، و مام و میهنم را که مقدس میدانم با این هویت و آدرس به معرفی بپردازم ؟! آیا این ظلم و اهانت تاریخی بر من و هم تباران ام نیست؟!

تعریف اجمالی از وطن؟!

از لحاظ کاربرد لغوی، کلمه وطن به محل و محدوده یی جغرافیایی اطلاق میگردد که، شخص در آن جا تولد یافته، و سکونت داشته باشد. اما، از پس منظر حقوقی، واژه " وطن " به جای و محل ی اطلاق میگردد که " شهروند و تبعه " در محدوده جغرافیایی مشخص و از پیش تعیین شده یی آن « وطن خویش» خود را مصون دانسته، و حق انتخاب و تعیین سر نوشت خویش را دارا باشد! وطن، این در حقیقت همان مسکن و ماوا جمعی یک کتله مشخص میباشد!. کتله ها یی که دارای فرهنگ، تاریخ و علایق ملی مشترک در گذشته و حال بوده اند! وطن، آنگاه میتواند تجسم حقیقی را به خود کسب بنماید، که؛ شخص و جامعه در آن احساس مصونیت « امن» بنمایند. مصونیت ها یی در ابعاد مختلف از زنده گی، از گونه های آرمان شهری و مترادف با استاندارد های پذیرفته شده جامعه جهانی! رابطه انسان با سرزمین، زاد گاه، و وطن؛ همچون رابطه فرزند و مادری را میماند!. برای هر شخص مصون ترین بستر، همانا دامن مملو از عشق و محبت مادر میباشد!. اما؛ هر گاه؛- اگر دامان مهرانگیز و مقدس مادر، کمین گاه گرگ های کشمیری گردد، بدون شک معادله عاطفی فرزند و مادر در حریم « اشغال» به یغما خواهد رفت!. که؛ حریم خطر و دامنه مرگ؛ دیگر مهد عشق، محبت و زایش و پویش نه بوده، بلکه قتلگاه یی بیش نمیباشد. و حال؛ این افغانستان که در هر قدم آن، همین که از محدوده های مشخص منطقه یی، پا فرا تر میگذاریم، نی تنها چپاول و غارت میشویم، که؛ به سلاخی نیز گرفته میشویم! پس چگونه میتوان محیط جغرافیایی « قتل عام » را وطن نامید! محیط را که در ان به جرم تعلق داشتن به ملیت و مردم خاص، هرچند گاه به قتل عام گرفته میشویم! در افغانستان کنونی که« من» نه حق تعیین سرنوشت ام را دارا بوده و نی هم در مصونیت ها به سر میبرم؛ پس این سرزمین آیا با تعریف کلی وطن برای من هم خوانی میکند؟؟!

من در زادگاه و سرزمینم، بی وطن بوده ام! و، در خانه و زادگاه ام، بیگانه و آواره! آواره گی من از لحظه تولدم آغاز میگردد؛ از آن دمی که من هزاره متولد میشوم! و؛ بیگانه گی من تا به سرحد دشمن بودنم در فرهنگ و اذهان مردمان مشخص پذیرفته شده است. تا بدان حد، که کشتن ام نیز در صورت لزوم و ممکن جایز محسوب میگردد! من در محیط تعصب و کینه، قربانی تاریخی تاریخ سرزمینم هستم!!

وطن، نیاز مبرم فرد و جامعه!

نسبت رابطه انسان ها با وطن، به اضافه مسایل ذکر رفته حقوقی فوق، بار وزین و مهر انگیز عاطفی، و حس مالکیت را نیز دارا میباشد. این یعنی؛ رابطه عشق، محبت، و تعلق خاطر داشتن شخص به وطن؛ و معکوس آن؛- یعنی اینکه: شخص احساس مالکیت بدون قید، بر وطن خویش را بنماید. یعنی شخص و جامعه متعلق به وطن؛ و وطن متعلق به جامعه و شخص؛- به منزله لانه، آشیانه و ماوا! در چنین وضعیتی هست که عشقی به وطن و ماوا، تا بدان پیمانه قد کشیده و. جوانه میزند، که؛ فرد و جامعه، تمام بن مایه های هستی خویش را در صورت لزوم و نیاز، در پیشگاه عشق به وطن به قربانی می گیرند! ا حس نیاز فرد و جامعه به وطن و ماوا، یک امر فطری و بر مبنای نیاز بوده، ه همچنان وطن نیاز حقیقی و عاطفی فرد و جامعه میباشد!. به همان گونه که خانه نیاز فرد و خانواده در ادوار تاریخ بشری بوده است! بر اساس گفتار فوق، داشتن و اعمار وطن یک امر و ضرورت عینی، و نیاز و ضرورت پسیکولوژی جمعی میباشد! هر گاه اگر وطن، خانه و سرزمین ویران و یا به اشغال گرفته شود، بار مصداق مالکیت فرد و جمع، بر وطن نیز مختل میگردد!

انسان بدون وطن، شخصیت بدون لانه و کاشانه یی بیش نمیباشد! و، انسان بدون وطن و ماوا، یتیم است! یتیم تر از هر یتیمی دیگر! آنها یی که وطن ندارند، و یا در وطن خویش دارای صلاحیت و اقتدار« حقیقی» نیستند؛ سر کوفته گان تاریخی نسل بشریت اند! آنان در هیچ گوشه از عالم هستی، از اعتبار و حیثیت شایسته یی برخوردار نبوده، و بار حقارت تاریخی مستدام را بر دوش میکشند!

فرد، جامعه و سرزمین، در امر شکل گیری وطن و ماوا، اجزای تکمیلی هم اند. هر گاه از این سه مقوله، یکی، دست خوش ناهنجاری های خارج از قاعده و روال زیست جهانی گردد، سیر و روند زنده کی عادی در آن محدوده مختل گردیده و با چالش ها روبرو خواهد گردید!

وطن، ماوا، و میهن؛ یکی از بن مایه های اساسی ایجاد تمدن و تعالی بشری بوده است. که؛ گستره دامن امن و مهر انگیز آن، ایجاد گر انگیزه، و پرورش عشق بوده، و " محدوده " آن شخصیت ها ی تاثیر گذار ملی و بین المللی را به ارمغان آورده است! بر همین منوال، هر گاه سرزمینی همانند افغانستان، در محدوده تاراج تاریخی و یغما به اسارت برود؛ قرن های متمادی نه تنها شخصیت های تاثیر گذار مفید در ان قامت بلند نمیکنند؛ که، تبدیل به غده و معضله پر درد سر جهانی نیز می گردد! برای ایجاد فردای مطلوب و امن، نیاز مند " وطن " هستیم! و، برای رشد و تکامل تاریخی آن؛ نیاز مند قانون و حاکمیت! و برای ایجاد چنین موفقیتی، نیاز مند بن مایه های این امر؛ که صد البته فرهنگ و داشته های فرهنگی- تاریخی حوزه تمدن زبان فارسی و ایران باستان از چنین قابلیت های مطلوب برخوردار میباشد!

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

14 دیدگاه
ناشناس

افغانستان: تجزیه و راه حل بحران!

سلام هم وطن عزيز خو د پسند ي كا ري مر دا نيست من در يك كشور ي زند ه گي ميكنم 56 أديا ن. است چند صد زبان است. شا هيد قبو ل نكني يك ولا يت أش ٤٠ ميلو ن. نفوس دارد اما قا نون
است شب روز در هر نيقا ط كشور رفت آمد كني كسي با كسي كا ر ند ا رد يك كشو ر ٣٠ ميلو ني
را ميخو أهي چي شو د من يك بي سواد أستم وليكن از شما ه روشن فيكر ان وطن خيجا لت ميكشم
مردم بيرون در فيكير ي تكنا لو ژي جد يد است ما مرد م زند ه را در خا نه أش مر ده را در قبر ها را م نه
ميما نيم با ز ميگو يم شرم است از اين كار فا ايده نيست برا درم

رضا ازره

افغانستان: تجزیه و راه حل بحران!

اقایی که نام خود را پشتون نا پشتون گداشته ای
می دانم که هزاره هستی. اما واقعا منطق شما را از این کارهای مزخرف نمی دانم. خود را پشتون نشان می دهید و بعد به خیال خود از زبان یک پشتون باباهای ملت و خانها و سردار های ملت را محکوم می کنی. عزیز می خواهی چه را ثابت کنی؟؟
چرا این قدر اگاهانه و نا اگاهانه تلاش داری ، مردم ما را منزوی تر و تنها تر کنی؟ چرا این قدر بچه و خام تشریف داری؟
لطف کنید همین نظر خود را به پشتون نوشته کنید تا برای همه ثابت شود که شما پشتون هستید و یک پشتون هم می تواند به باباها و سردار ها و خان های خود لعنت کند. یعن به تاریخ خود.
هزاره هم بدل و اصل ندارد. این طور هم نیست هر کس که مطابق میل شما سخن گفت، فکر کرد و رفتار کرد هزاره ای اصل است و ان وقت که مطابق میل شما و باداران تان نبود هزاره ای بدل است. شما ان قدر بی هویت و خالی از اعتماد به نفس هستید که با بیشرمی تمام خود را پشتون می نمایانید.
برای من حتی لازم نیست پشتون ها باباها و سرداران و خانان خود را محکوم کنند. برای من صرفا لازم است انها اجازه بدهند که یک متر سرک پخته، صرفا یک متر سرک پخته در دایکندی جور شود. برای من کافی است که یک وزارت کلیدی را به یک هزاره بدهند. برای من کافی است که یک پروژه ای حیاتی را در هزاره جات تطبیق کنند.
شما در گل و لای عقده ای خود بند ماند اید. عقده چشم شما را کور کرده است که محرومیت امروز مردم ما را نمی بینید. محرومیت امروز را هم مسعود بر ما تحمیل کرده است؟ همین اقای دزد زاخیلوال برای هزاره جات، کمتر از 2% بودجه ای سالانه ای کشور را تخصیص داده بود در حالیکه حد اقل 15% نفوس کشور در این مناطق به سر می برند.
چشم خود را باز کن، برو انکشاف و باز سازی درجلال آباد، هیلمند و قندهار را ببین و بعد برو بازسازی در مناطق هزاره نشین را ببین. در قندهار تنها پول دزدی شده از پروژه ای یک شهرک پنجا ملیون دالر بود که ان هم سهم تنها یک نفر یعنی برادر کرزی بود. حالا فکر کن که تمام بودجه ای این شهرک رهایشی چقدر بود.
من باز هم می گویم که جنگ های خانمانسوز کابل را محکوم می کنم. تمام کسانی را که در جنگ ها دست داشتند محکوم می کنم به شمول مسعود و مزاری و گلبدین و دوستم و سیاف. اما لقب مسعود را مهمترین مشکل هزاره ها نمی دانم. و چون در افغانستان ملت وجود ندارد، پس من پسوند ملی را اصلا یک کلمه ای بی معنی می دانم. یعنی مسعود برای طرفدراان خود قهرمان است. مزاری برای طرفدراان خود و خربدین هم برای طرفداران خود قهرمان است. پس جنگیدن ما هزاره ها بر علیه لقب مسعود یک حماقت، یک لودگی و یک درک نادرست از وضعیت فعلی کشور و مردم ما بیشتر نی تواند باشد.

هزاره مهاجر
افغانستان: تجزیه و راه حل بحران!

جناب رضا آزره (شاید یک تاجیک یا میر احمد لومانی)!
می دانم که تو تاجیک و یک مسعود پرست چون در تمام نوشته ات توهین به هزاره ها ست و هیچ از جنایت های مسعودوف بزک چیزی ننوشتی.
اگر یک هزاره هستی ار خیل آن هزاره های بی غیرت و بی شرف هستی که در غرب کابل با مسعو بزک و سیاف جنایتکار و محسنی و اکبری و سیدها یکی شدن و غرب کابل را خراب کردن.
اگر مزاری با حکمتیار یکی شد بعد از فاجعه افشار بود و عقل سلیم هم همین را حکم می کرد چون وقتی مسعود و سیاف با آن همه جنایات هزاره ها را قتل عام کردن، مزاری باید این کار را می کرد.
تو آنقدر بی خرد و بی عقل هستی که ظاهر شاه خاین را که چون لقب بابای ملت داده اند، تو می گویی که پس بیایم یک جنایتکار را هم لقب قهرمان بدهیم به خاطر خصومت با پشتون ها؛ فقط کاش به ناموست جلوی چشمانت تجاوز بکنند تا انسان ها ی بی غیرتی مثل تو به عقل بیایند. توف بر وجدانت که ذره ای هم نداری.

آرمان

افغانستان: تجزیه و راه حل بحران!

تجزيه ها ى پى درپى در دهه هاى اخير درکشورهاى آسيا, افريقا و اروپا آرامى ببار آورد. آخرين تجزيه اى که رييس جمهور دولت افغان ويا پشتون اين تجزيه را به رسميت شناخت دولت کزوو در يگوسلاوى بود. کرزى به عنوان افغان و يا پشتون اين تجزيه را پسنديد وبه رسميت شناخت.
واما اين گدى( عروسک) که به سازباداران استراتيژيک خارجى خود مى رقصد, چيزيکه به خود نمى پسندد به ديگران مى پسندد.
درواقعيت امر کرزى و دولتمردان پشتون وياافغان اش سياست را درپيش گرفته اند همان گونه که خان شاهان و شاهزده خانهاى ايش بسيار زريکانه اين سياست را بنيانگزارى کردند و شيوه راهزنى " شترمرغ" را نه تنها پيرامون واژه هاى "افغان" و" پشتون" بلکه در مورد فارسى و يا پارسى و درى وتاجيکى از همين سياست, استفاده ابزارى و تفرقه اندازى نمودند.
درهنگام نابود شدن قدرت خود مردمان غير افغان و ياغيرپشتون ويا مردمان پارسا (هزاره تاجيک واوزبيک و تورکمنو بلوچ وغيره ) اين سرزمين را به عنوان نيمه شهروند بدون قدرت ويا قدرت بدون کارآمد قبول مى کند وهر بار مردمان غير پشتون (غير افغان) را باهمين سياست شترمرغى بازى مى دهند.
آرى سياست مدارا نمودن غير پشتون ها هميشه براى شان ضررى در پى داشت. امروز مردم هزاره از طرف همين طالبان افغانى وپشتونى قتل عام مى شوند ولى اين دولت غدارافغانى وپشتونى يک بارهمبستگى خود را به مردم هزاره که در پهلوىمردمان غيرپشتون کهنترين مردمان اين سرزمين اند و سازندگان نيم بيشتر ازآثارفرهنگ اين سرزمين.
يک بارموزه کابل را نگاه کنيد آيا پيکره ها و آثارتاريخى ازدوران کوشانيان تا به اشغال خاک مردمان غيرپشتون ازطرف افغانان و ناقلين شان به قدرت گرفتن افغان= پشتون را کى بوجود آوردند?
دراين زمينه نقش مردمان توران و يا تورکان وهزاره ها بسياربزرگ است. هزاران آثار فرهنگى مردمان غيرپشتون ازطرف پشتونتبارا ويران و آوار ونابود شد. چه باسواد بودند مثل مهمند و چه در دانشگاهاى خارج تحصيل کردند مانند غلام محمد فرهاد, بنيانگزارافغان ملت وچه بى سوادبودند و چه وهابى مانند طالبان !
پيکره هاى شاهمامه وصلصل يکى ازشاهکارهاى مردمان هزارستان است. اين تنديستها پيام انسانيت و بشردوستى داشتند
اين پيکره ها تفکر برده بارى وبرابرى را دارا بودند.
• ارتفاع پيکرههاى باميان باستان که تصوير برجسته ازتفکر برابرى نياکان ما است
صلصل و يا خنک بت از پا تا سر 53 واحد اندازه شاهمامه و يا سرخ بت 35 واحد اندازه گيرى شده است. در اينجا بزرگى و يا درازى بتها مهم است و نه از بزرگى غارها و يا تالارهاى کوه که پيکر ها درآن تراش شده اند.
عدد زن 35عکس و يا پژواک عدد مرد 53 است.
گروه پژوهشى دانشگاه ارتش آلمان مونشن بلندى هاى بتها را در سال 2003 اندازهگيرى کردند که ارتفاع تاقچه و يا غار خنک بت 58 متر و تالار سرخ بت 38 و ارتفاع پيکره ها که به همان اندازه مى باشند که باستانشناسان درسالهاى 1950 و 1960 ميلادى بدون نور ليزر اندازه گيرى کرده بودند. پژوهشگران دانشگاه نظامى مونيخ اندازه صلصل از پا تا سر 53 متر و سرخ بت 35 متر اندازه کردند.
http://www.unibw.de/bauv5/forschung/abgeschlossene_forschungsvorhaben/buddha
پيش از تخريب ازطريق پيکره تا پله هاى زينه به سر فرق صلصل بالامى شدم که ازآناجا تا به سقف تالار اش چند مترفاصله داشت. صلصل که زن اش مامه شاه بود درتختى استاده بود ونه در روى زمين. ازاين سبب است که اعداى گوناگون براى بلندى و بزرگى شان از عدم دانش ما پيداشده اند.
من افغان نيستم چون هويت من پشتون نيست. من دراين هويت سازى همکارى نمى کنم چون سياست شترمرغى سياست بازى دادن است با نام "افغانستان" تفکر وحدت شهروندى گسترش نمى يابد.

ارمان

افغانستان: تجزیه و راه حل بحران!

بزرگواران,
درپيام پيشين درمورد ارزش پيامهاى پيکره هاى باميان قسمت از انگيزه هاى ثبوت تفکربرابرى زن و مرد و پيرو برنا (بورنا بخوان) را فراموش نمودم بفرستم. بديهى ايست که اين پيام را در مورد اهميت شان درهمين تارنما فرستاده بودم
اگر به اعداد پیکره های بامیان نگاه ژرف کنيم مى يابيم که يک عدد عکس عدد ديگراند. صلصل سمبول مرد گقته شده و شاهمامه سمبول زن.
درميان بتها بزرگ دو بت ٨ واحدى کوچک ديگرى وجود دارد که نماد از فرزندان مى باشد
طرزى يک تنديس خوابيده را خواست ثابت نمايد که هزار فوت يعنى برابر به برج ايفل باشد و در خارج ازافغانستان به اندازه 323 متر گفته شد که نمونه نياکان است.
درکشور باخترزمين اکنون هم جشنها و يا نوروز درگورستانها در پهلوى نياکان تجليل مى شوند
دوبت بزرگ ازهم در فاصله واحد 800 مترى قرار در روش زردشتى و دراديان هندويسيم عدد هفت عدد مقدس گفته مى شد . دردين بودايى عدد هشت عدد مبارک مى باشد
هرگاه هريک ازاعداد را به گونه افقى باهمديگرجمع کنيم عدد ٨ دريافت مى کنيم که ارزش هر انسان چه مرد چه زن چه کودک چه نياکان يکسان مى باشد.
5+3=8
5+3=8
8+0+0=8
3+2+3=8
8=8
8=8
طالبان بتها را را نابود ساختند ولي طالبان آنها را درجهان جاودانه ساختند براى که پيام شان حق است
پيام صلصل و شاهمامه جاودانى ايست نزد چون اين پيام پيام پروردگار است که نزد وى مرد و زن کوچک و بزرگ
يک سان ارزش دارند. قانون ايکه مرد و زن پير و برنا يکسان باشد پيام خداوند را عملى مى کند.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 14 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس