راستش اصلأ هیچ نمیخواستم درین باره چیزی بنویسم زیرا مکث کردن ونوشتن دربارهء افراد وگروه های که حتی ارزش بحث کردن را ندارند، ازیکطرف موجب ضیاع وقت وازطرف دیگرباعث تشهیر یبجای ایشان میشود که بدینطریق راهء شهرت برایشان ازطریق مواجهه وتصادم با حقیقت و واقعیت میشود.
آنرا که به قرآن وحدیث زو نرهی آنست جوابش که جوابش ندهی
مطابق وصیت بالای سعدی شیرازی جا داشت که اصلأ بااین گروه به مناظره نمینشستم، هیچ جوابی هم برایشان نمیدادم واین مقال را هم نمینوشتم. ولی خوف نفوذ بیشترایشان درمیان گروهءعوام مرا واداشت تااین مقال را بانقل قول ازسفسطه های غیرمنطقی ایشان وپاسخ های موجود درساحهء عقل ومنطق ودین دربرابرایشان بنویسم، تا بادانستن این پاسخها هرکس دربرابرایشان ازقبل آمادگی داشته باشد وفریب قیل وقال استعرابی با کاربردچندکلمهء عربی ومکارانهء ایشان را نخورد. زیرا چنانچه دیده میشود این گروه هم همانند فرقه های عوامفریب دیگر، با استفاده ازبیسوادی جامعهء ما نسبت به قرآن وحدیث و کلام عرب با بازی کردن با کلمات عربی وبکارگیری غلط ازآیات واحادیث میخواهند بردهان مخالفین ومجادله کنندگان خود مُهربگذارند. چنان معلوم میشودکه بازی کنندگان میدان سیاست های سیاه درکشورما اینبار پس ازکهنه شدن نمایشنامهء زیرنام طالب اینبار گروهء دیگریرا با شعارهای رنگین وخیلیها مضحکترازگذشته وارد میدان میسازند که شاید هم یکی ازین گروه ها رمهء گوسپندی بنام التحریر باشد.
ازلبنان تاافغانستان
حزب التحریر نام نا آشنایی است که تازه درکشورما درمیان لایه های بسیاربسیارپایین جامعه دربین مردم بیسواد وبخصوص درقریه جات وروستاهای افغانستان تازه به فعالیت آغازنموده است. برمبنای ادعای پیروان افغانستانی آن، این حزب شصت سال پیش توسط شخص لبنانی بنام " تقی الدین نبهانی" در کشورلبنان تأسیس شده و پس ازوفات این شخص مرد دیگری بنام عبدالقدیم ظلوم رهبری آنرا بدوش داشته که وی هم فعلأ درقید حیات نیست. درمدت این شصت سال این حزب اصلأ درهیچ کجای کشورهای اسلامی نتوانسته حداقل بحیث یک حرکت مؤثردرجریانات سیاسی که درجهان اسلام روان است، نقش و جای پایی داشته باشد. محوراصلی مرامنامهء این حزب را که درسطور بعدی به تفصیل با رد دلایل ایشان بحث خواهیم کرد، موضوع تأسیس خلافت اسلامی دربین تمام کشورهای اسلامی وحتی جهان تشکیل میدهد.
واما درکشورما،
ازچندسال باینسو تقریبأ پس ازپانهادن نیروهای ایتلاف درافغانستان آهسته آهسته زمزمه یی ظهور فرقه یی که اساسأ شایسته است، آنرا گله ویاهم رمه خواند، بنام "حزب التحریر" بگوش میرسد که متأسفانه این گلهء مجهول الهویه واژهء پرمعنای حزب را بدنموده وبالای خود گذاشته اند .زیرا چنانچه میدانیم احزاب سیاسی ازخود تعاریف دارد که متأسفانه دروجود این گروه قطعأ وجود ندارد. با اینکه ایشان تجمع خودرا بنام حزب میخوانند ولی دراصل بیشتر به گله ورمه یی شباهت دارند که همانندگوسپندان وحتی عاجزتر ونادانترازیشان تحت قیادت چوپان های ناشناختهء که به گفتهء خودایشان درلبنان وجود دارند، حرکت میکنند.
بازهم چنانکه همواره درکشورما معمول بوده که درطول تأریخ احزاب همانند بوزینه برسبیل تقلید ازشعارها وبرنامه های حزبی کشورهای دیگر به حرکت میایند و عرض اندام میکنند، اینبار اینها نیزازحرکتی بنام التحریرکه درانسوی کرهء خاکی بنام لبنان وجود دارد، افتخار تقلید وتبعیت دارند. درست همانند حرکت های گذشتهء راستی ها وچپی ها درافغانستان که سرمایه دار ودستگاه های تولیدی دراروپا بود وشعارهای اشتراکیت وسایل تولیدی ومساوات طبقهء کارگر باکارفرما درزیرخیمه ها وخانه گک های خس پوش افغانستان. سیدقطب ومحمدقطب بامعضلات مملکتی وهزاران ناملایمات دیگردرحوزه کشورهای نفت خیزعرب با انگلیس وآمریکا درگیر وگلاویزبودند، سیدقطب نماها ومحمدقطب ها اینجا درکشورمحاط به خشکه وفراموش شدهء بنام افغانستان اداهای ایشان را میکردند.حالا این گروه نیزبدون درنظرداشت واقعیات عینی وحقایق بالفعل موجود درکشور وبالاخره جهان، ادعای تأسیس خلافت اسلامی را دارند وبدتروعجیبترازهمه اینکه باجرأت تمام الحاق افغانستان را با پاکستان زیرشعار"مسلمانان برادرهمدیگرند" درنشریه های شان به وضاحت شعارمیدهند. اصلأ باورنکردنی بودکه درست درچنین مقطع حساس تأریخی که افغانستان پیهم ضربات مرگباریرا ازجانب پاکستان متحمل میشود، گروهی به نفع ایشان چنان بخود جرأت بدهندکه حملات ایشان را بالای خاک افغانستان توجیه نموده آنهارا ذیحق ومارا ناحق بخوانند آنهم درخود افغانستان شعارهای به ضد دولت ما وبه نفع پاکستان. ازیشان پرسیدم که مگرچگونه شما میتوانید چنین یک موضعگیری شرم آور وذلیلانه دربرابرهمان پاکستان که امروز بالای صغیروکبیراین کشوررحم نکرده با گسیل سیل ازانتحاریون کشورمارا به خاک وخون بکشاند، سفسطه بازی میکنید؟ درجواب برایم گفتند، دوستی با یهود ونصارا بهتراست یا با کشورمسلمان چون پاکستان که همسایهء نزدیک ماست و اسلام هم دربین کشورهای اسلامی مرزرا نمیشناسد. ما اصلأ به این شعار (ازبین رفتن مرز بین افغانستان وپاکستان) افتخار میکنیم!!!؟ پرسیدم مگرآنهمه تجاوز وآتشپاره های که آنها بالای ما ریختند، چه میشود، آیا اردوی افغانتسان نباید طبق گفته های شما دست به دفاع بزنند؟ بازهم گفتند نخیر اگر به ضد ایشان دست به سلاح ببری وازخود دفاع کنی، بازدرانصورت به این آیت قرآن کریم کافرشده ای که خداوند فرموده است: انماالمؤمنون اخوةٌ.
ازیشان پرسیدم مگرتأسیس خلافت را درسطح تمام کشورها اسلامی درچنین شرایط زمانی وچنین عصری چطور عملی میدانید با درنظرداشت صدها سؤال دیگرکه ازنگاهء عقل ومنطق کاملأناممکن بنظرمیرسد. فرضأ درصورت میسرشدن این طرح خیالی شما خلیفه ازکدام کشورباید باشد ودارای چه صفاتی، مرکزخلافت درکدام کشور؟ آیا همه دولتها حاضرندکه استقلالیت شانرا ازدست داده همه وهمه ازهمان یک کشورکه مرکزخلافت دران تأسیس میشود، تبعیت نمایند؟ باز نکتهءمهم اینکه دران خلافت نقش کشورهای شیعه چی خواهدبود؟آیا آن کشورهای شیعه نشین حاضرندکه استقلال اراضی ومذهبی خودرا فدای تأسیس خلافت اسلامی بدست سنی ها نمایند؟ سرمایه ومنابع کشورها چطور؟ بازمدیریت اقتصادی این کشورها درصورت تأسیس خلافت اسلامی چگونه خواهدبود؟ طبیعی است زمانیکه همه کشورهای اسلامی مرزها را بشکنند وهمه وهمه درزیرچتریک حکومت درایند، درانصورت دستگاهء خلافت که حکومت مرکزی ومسؤلیت حل مشکلات اقتصادی همه کشورهای تحت فرمان خودرا دارد، مکلف است تا همه را یکسان زیرنظرداشته بدون تبعیض منابع اقتصادی را مساویانه بین همه ملتهای مختلف تقسیم نماید. آیا همین کشورهای عربی واعرابی که فعلأ ازبرکت نفت خدا داد غرق درعیاشی ومستی وبیهوشی بوده الآن دختران زیبای آسیای میانه را تاشش ماه ونه ماه اجاره میکنند حاضر خواهند شد اینهمه امکانات مادی شان را برای شما وخلافت تان فدا کنند ودست ازثروت ومکنت خود بردارند؟ ازنگاهء اقتصاد چگونه ممکن است یک کشورفقیر وفاقد منابع واقتصاد زیرنام خلافت، شریک وهمکاسهء کشورهای ثروتمندجهان شوند وآیا آنها این اجازه را میدهندکه امکانات وثروت ایشان با دیگران تقسیم شود؟ مگرازنگاهءعقل چقدراین تخیل شما عملی بنظرمیرسد؟ دیدم که درپاسخ همهءاین سوالات ایشان فقط گفتندکه خدا مهربان است درانوقت خدا دردلهای همه رحم میاندازد.
باالاخره ازیشان پرسیدم که آیا شما یک گروهء هراس افگن هستید، ویا حزب سیاسی؟ گفتند ما حزب سیاسی هستیم. پرسیدم پس درینصورت چرا شما تاحال بحیث یک حزب سیاسی همانند دیگراحزاب درنهادهای مربوط دولت ثبت وسجل رسمی نشده اید و مجوزرسمی ندارید؟ گفتند ما اصلأ این دولت را به رسمیت نمیشناسیم بخاطریکه ین دولت ازنگاهء ما کاملأ کافراست؟ درست با همین سؤال بود که نقاب ازچهرهء حقیقی ایشان برداشته شد، وما دانستیم که این گروه دراصل رمهء دیگری ازبطن همان خوارج است که همانندگله های تکفیری دیگر حتی پیامبران هم اگردرعصرشان زنده میبودند، آنهارا تکفیرمیکردند.بازهم ازسرکنجکاوی خواستم که سفسطه وافکار مریض وکج ومعوج ایشان را دربارهء تکفیردولت بدانم وازینرو پرسیدم چرا دولت ازدیدگاه شما مطلقأ کافراست؟ گفتندبخاطریکه دولت تفکیک قوای سه گانه را که دردولت های غربی معمول است پذیرفته است. من باتعجب پرسیدم مگرتفکیک قوای سه گانه که تنها درکشورهای غربی نه بلکه بمثابهء یک اصل حکومتداری درتمام کشورهای جهان اعم ازممالک اسلامی پذیرفته شده است، این شیوهء حکومتداری باکدام قسمت مسایل اسلامی منافات دارد؟ درهمین کشورپاکستان که شما دیوانه وار میل الحاق کشورتان را به آن درسرمیپرورانید، آنجا سه قوا بطورعلیحده درعرض هم قراردارند وازهم تفکیک شده اند. گفتند این قانون با قانون الهی مغایرت دارد وهرقانون که ازعقل بشرباشد درنزدما مردود است، مجلس نمایندگان، مردم سالاری، انتخابات وغیره همه وهمه زادهءعقل بشراست، وازنگاهء قرآن هرقانون که زادهء عقل بشرباشد کفرشمرده میشود. پرسیدم مگربه کدام دلیل؟ میشود ادعای تان را بایک آیتی ازقرآن ثابت سازید؟ یکی ازیشان گفت خداوند میفرماید: اَفَرَاَیتَ مَن اتَّخَذَ اِلَهَهُ هَواهُ وَاَضَلَّهُ اللهُ عَلی عِلمٍ....
بازپرسیدم خوب میشودکه حالا ترجمه اش را بگوییدتا حاضرین مجلس خوبتربفهمندکه چگونه قانون های عقلی و وضعی نظربه این آیت مردود قرارمیگیرند. وی درترجمه درحالیکه بسیارمیخواست، طرفه برود، باالاخره با تمام برداشت های غلط که داشت به کمک حاضرین توانست ترجمه این آیت را اینگونه بگوید: آیا دیده ای آنکسی را که هوا وخواهشات خودرا به خدایی گرفت وخداوند هم اورا گمراه کرد. پس پرسیدم خوب حالا درین آیت درکجایش عقل وقوانین وضعی وساختهء عقل بشر مردود شمرده شده؟ اصلأ کجای این آیت عقل را رد میکند. درحالیکه این آیت صریحأ هوا وهوس وخواهشات نفسانی آنعده انسانهای را مورد مذمت قرارداده که بالای ایشان چیره میشود وایشان بنا به علت پیروی ازهوسها ولذایذ نفسانی خود چنان گمراه میشوندکه حقیقت را درک کرده نمیتوانند چنانچه اگرهمین آیت را تاآخربخوانید، خود بخود معنای آن هویدا میگردد که حاجت به تفسیر وتأویل هم نیست. ازطرفی دیگرآیا شما فرق بین عقل و هوا وهوس را تاحال نمیدانید؟ درحالیکه مقتضیات عقل چیزی ومقتضیات هوا وهوس کاملأ چیزی دیگری است.اگرزیاد شما سواد فلسفه اندیشی را ندارید، لطفأ یکبار واکنش های جسم واحساسات خود نسبت به اجسام وپدیده های زندگی متوجه شوید. زمانیکه شهوت ولذتهای جسمانی دروجودتان میجنبد وشما خواه ناخواه میخواهید به آن هدف تان برسید این به حکم هوا وهوس است ولی زمانیکه همان تحریکات ازسوی دیگر تحت ادارهء شما قرار میگیرند و واپس زده میشوند وشما بنابه مصلحتهای ازپیروی وعملی کردن آن خواهشات صرف نظرمیکنید، واضح است که آن به حکم عقل است که نمیگذارد شما همچو حیوان رفتارکنید. پس کجای عقل بدی دارد وازطرف دیگر آیا شما خودتان مسلمان هستید وگاهی قرآن را روخوانی کرده اید یاخیر؟ چطورامکان داردکه قرآن عقل ستیز ومنطق گریز باشد درحالیکه در ده ها جای قرآن عظیم خداوند صاحبان عقل را میستاید وکسانیکه را که ازعقل خود کارنمیگیرند، آنها را به حیوانات وچهارپایان تشبیه میکند مانند: اِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِندَاللهِ الصُّمُّ البُکمُ الَّذِینَ لایَعقِلُون. ویا درجاهای دیگر نخوانده اید که میفرماید: اَ فَلا تَعقِلون. آیا چرا تعقل نمیکنید وازعقل خود کارنمیگیرید. هیچ پاسخی دربرابراین سؤالاتم نداشتند بلکه همه شان مات ومبهوت گشته مثل اینکه تازه کلهء ایشان با مانعی سختی تصادم کرده بود ویاهم واقعیتی را تازه ازقرآن میشنیدند که قبلأ برای آن هیچ آمادگی نداشتند. بالاخره ازسردلسوزی برایشان گفتم: عزیزان، ببینید زمانیکه شما باشخص عادی چون من زبانتان بند آمده هیچ پاسخی برای گفتن ندارید، این چگونه ممکن است که درسطح جهان درمیان همه ممالک اسلامی تمام مردم جهان را برای تأسیس خلافت قانع سازید؟ درحالیکه شما نه چیزی ازاسلام میفهمید، نه ازجامعه شناسی، نه ازسیاست ونه ازاقتصاد. درحالیکه تعاملات سیاسی درمیان دولت ها وملل جهان درهرکدام ازین ساحات یادشده بخصوص اقتصاد پاسخ میطلبد. باز درشرایطی که ما امروز حتی درداخل یک قریهء کوچک دارای یک نظم درست قریه داری نیستیم، کجا رسد به ولایت وباز کشور وقس علیهذا. ازان گذشته درکشورما افغانستان بخصوص درمناطق روستایی نفاق وشقاق در بین دوقریهء نزدیک چنان آزاردهنده است که ساکنین آن آب رودخانهء خودرا به کشورهای همسایه بهدرمیدهند ولی ازقریهء همجوارخود دریغ مینمایند. بسیار سالها بکاراست تا ما درقدم اول نخست صاحب یک دولت- قریه شویم، بازپس اززمانی طولانی صاحب یک دولت- آستانه، وباز صاحب یک دولت- ولایت وبازپس ازروزگار طولانی صاحب یک دولت- کشور مستحکم وسالم. وبعد زمانیکه به همهء این چالش ها فایق آمدیم وهمه اقوام وملیتهای ساکن کشورتوانستیم یک دولت- کشور متحد ومتفق را تأسیس کنیم، آنگاه بیایید که برسرچگونگی روابط با کشورهای همسایهء اسلامی فکرکنیم آنهم نه بگونهء که سرحدات کشورخودرا زیرنام خلافت ازبین ببریم. زیرا اینکاریا تجاوز به حریم آنها خواهد بود ویا فدا کردن استقلال وجغرافیای خود ما به آنها. درغیرآن درچنین شرایط که ما حتی درقریهءخود صاحب یک مدیریت نیمه سالم نیستیم حرف زدن ازتأسیس خلافت اسلامی ومطرح کردن این بحث درمیان مردم جزضیاع وقت هیچ چیزی دیگرنخواهد بود واین نوع فعالیتهای خنده آور شبیه همان حکایهء سعدی است که میگوید منجمی همیشه دربارهء ستاره ها وخواص آنها حرف میزد ولی ازدرون خانه اش باندازه یی بی خبربودکه نمیدانست زنش با مرد بیگانه ای رابطه ای نامشروع دارد. بالاخره روزی بخانه داخل میشود وزن خودرا باآن مرد بیگانه یکجا میبیند که بادیدن این منظره غیرت مردی اش میجنبد وبا آن مرد گلاویزمیشود. زمانیکه صدای جنگ ونزاع ایشان بالا میگیرد، صاحبدلی که بااین منجم ازقبل آشنایی داشت، میگذرد واین شعررا میخواند:
تو ازاوج آسمانها چه دانی که چیست چون ندانی که درسرایت کیست
آری، غافل بودن ازخانهء خود ومعضلات حقیقی آن وبرعکس حرف زدن ازتأسیس خلافت جهانی اسلامی درست همانند همین قصهء منجم است که بحالاین رمهء خلافت خواه درست میخواند.
داعیه حزب التحریر ودلایل ضد آن
دراخیرفقط چند ادعای سفسطه آمیز وبی بنیادایشان را همراه با چند جواب دندان شکن ازنگاهء اصول دینی وعقلی درینجا ذکر میکنم تا همگی به سروتهء قیل وقال ایشان آشنایی داشته وپاسخ های رد آنرا هم بدانند:
1 میگویند تأسیس واقامهء دولت بالای هرمسلمان فرض است بنأ برماست ک درراهء اقامهء حکومت که عبارت ازخلافت اسلامی است، مبارزه کنیم.
پاسخ ما: من نمیدانم که این رمهء گوسپندی بنام التحریردرجامعهء ما ازکلیسا وارد شده اند یا ازدیر وصومعه. زیرا درجوامع اسلامی حتی یک کودک مسلمان میداندکه مرتبت فرض چیست وفرضیت یک موضوع چگونه ثابت میشود. ما همه میدانیم که فرضیت یک امر بوسیله نصوص قطعی چون قرآن ثابت میشود آنهم بنابه گفتهء بعضی ازاصولیون مذاهب اربعه که میگویند دربعضی موارد شرط است که آن موضوع مطلوب بعنوان فرض به صیغهء امر ذکرگردیده باشد مانند: اقیموا الصلواة. نمازرا برپادارید. حالا شما ازسرالف الحمدلله تا آخرین کلمه قرآن یعنی سورهء ناس ببینید وبخوانید آیا اینگونه فرمانی را ما درکتاب الهی پیداکرده میتوانیم که خداوند فرموده باشد، اقیمواالحکومة ویا خلافة. حکومت ویاهم خلافت را برپای کنید ویا ای مسلمانان تأسیس حکومت ویا خلافت بالای تان تک تک تان فرض است. این حکم نه به دلالت النص، نه اقتضاءالنص ونه به عبارة النص، درهیچ جای قرآن وحتی احادیث موضوعی وجود ندارد که فرضیت حکومتداری برایما ثابت شود. فکر میکنم که دانش دینی این رمه انسان ها حتی نسبت به مبتدیان صنف اول وکودکان که پس ازیادگرفتن روخوانی قرآن عظیم، کتاب کوچکی را بنام "خلاصه کیدانی" نزد ملاهای مسجد میخوانند، هم درمرتبت پایینتری قرار دارد. زیرا درهمان کتاب کوچک که شروط الصلواة را برایما توضیح میکند، درصفحات اولش فرض را برایما اینگونه تعریف مینماید: اَمَّا الفَرضُ فَما ثَبَتَ بِدلیلٍ قطعی لاشبهة فیه. فرض آنست که باچنان دلایل قطعی ثابت شده باشدکه درقطعیت آن اصلأهیچ جای شک وشبهه وجود نداشته باشدوپیروان هیچ مذهبی درفرضیت آن اختلاف نظرنداشته باشند. مانند اقامهء نمازهای پنجگانه که درتمام ازمنه وامکنهء اسلامی ودرمیان هرفرقه ومذهب بدون هیچ اختلافی فرضیت آن ثابت است وهیچکسی نمیتواند ازان انکارکند. همینگونه روزه، زکات وحج. حالا شما درتمام جهان پهناوراسلام حد اقل یک نفرباسواد وچیزفهم را بیاورید که بگوید مبادرت ورزیدن به تأسیس حکومت، دولت ویاهم خلافت بالای هر فرد مسلمان فرض است.معلوم میشودکه رهبران این رمه هم باندازه یی بیسواد استندکه کوچکترین دانش دینی ندارند. ازسوی دیگرهمه میدانندکه منکر فرض کافر وتارک آن گناهکارکبیره محسوب میشود. پس هرگاه اقامهء حکومت اسلامی آنهم خلافت بالای هرمسلمان فرض باشد، پس مسلمانها ودانشمندان اسلامی به شمول امامان چهارگانه، مجتهدان، فقها، عرفا، صوفیه وغیره همه وهمه که ازهیچیک ازیشان چنین چیزی ویاهم عملی مبنی براشتغال درامورحکومتداری وتأسیس دولت خلافت نقل نشده یا براساس انکار شان کافربوده اندو یاهم براساس ترک این فریضهء بزرگ غرق درگناهء کبیره. پناه برخدا ازین گمان باطل. زیرا ما ازیک نفر ازبزرگان دین کدام اثری نداریم که آنها تأسیس خلافت وحکومت اسلامی را بالای هرفرد مسلمان فرض عین بدانند. اگرمیگوییدکه ایشان منکر نبوده اند، بلکه ادعا داریدکه آنها هم موافق نظرشما بوده اند پس درینصورت بنابه فقدان کوچکترین اثرقولی وفعلی درین باره وترک این فریضه بنابه گفته شما همهء شان باید مرتکبین گناهء کبیره باشند زیرا یکی ازیشان درطول زندگی خود به چنان کاری مبادرت نورزیده است.( نعوذبالله) چه یک ادعای پوچی!
اما آنچه ازبزرگان دین درین باره منقول است اینست که مشارکت شهروندان یک کشور اسلامی درامورسیاست بویژه انتخاب رییس دولت که درگذشته ها بنا به ساختارهای اجتماعی وسیاسی وقت، بنام خلیفه یاد میشد، واجب کفایی است نه فرض عین بالای تک تک افراد. به همین دلیل است که ما درخصوص اینگونه مباحث شرعی اصطلاحی بنام شورای اهل حل وعقد داریم که با وجود ایشان وفعالیتها وتصمیگیریهای که آنها درزمینهء سیاست وگزینش رییس دولت مسلمانها انجام میدهند، ازنگاهء شرعی ازدوش دیگران وسایر شهروندان یک کشوربخصوص اسلامی ساقط است. همانند شرکت درنمازهای جنازه که فرض عین نه بلکه فرض کفایی است. چنانچه که با سهمگیری یک گروه مسؤلیت دیگران ویا قبیلهء بخصوص رفع میشود ولی در صورت بی تفاوتی جمعی واقامه نکردن آن همهء مردم یک قبیله دربرابر آن گناهکاربحساب میایند.
2- یک ادعای خنده آوردیگرایشان درین باره (تأسیس خلافت اسلامی) کاربرد بعضی کلمات ناآشنا ولی سؤال برانگیزیست که اصلأ هیچ فرقه یی گمراه چنان بیخود درمیان مردم یاوه سرایی نکرده وخودرا رسواننموده است. تاحال گفتیم که اینان دم ازتأسیس خلافت میزنند ولی بسیاربرایتان جالب خواهد بودکه بدانید ایشان ازین سرحد هم پای خودرا بیرونتر گذاشته چیزی میگویند که حتی خودرا نزدیک به کفر میسازند. میگویند خلافتی راکه ما تأسیس میکنیم خلافت به منهج نبوت است. حالا درین جمله خوب دقت کنیدکه چی چیزی برایتان دستیاب ومفهوم میشود. خلافت به منهج نبوت یعنی چی؟ ما مسلمانها همه عقیده داریم که بنا به قول خداوند درسورهء احزاب، آیت 40 پارهء 22، فرستادن پیامبران وسلسلهء نبوت بپایان رسیده وختم آن اعلان شده است. اگرکسی معتقد ومنتظر به ارسال کدام پیامبر ونبی باشد، قطعأ به قرآن کافرشده است. ازطرف دیگرعلمای عقیده دربارهء نبوت ونبی گفته اندکه: النبی من انبأه الله بخبرالسماء. نبی کسی است که خداوند ویرا با وحی آسمانی بیدار وآگاه ساخته است. پس جالا اینها که میگویند ما خلافت را به منهج نبوت تأسیس میکنیم، چه معنا دارد؟ آیا معنای این جمله اینست که ایشان میخواهند خلافت خودرا بوسیلهء کدام نبی وپیامبرتأسیس نمایند؟ به منهج نبوت یعنی چه؟ ما که تعریف نبی را دانستیم که عبارت اند ازاشخاص استثنایی که ازجانب خدا وحی دریافت میکنند.پس براین اساس که ایشان ازجانب خداوند وحی دریافت میکنند، خلافت ایشان هم کاملأ استثنایی ومنحصربخودشان است که پس ازیشان هیچ شخصی نمیتواند این جرأت را بخود بدهدکه بگویند ما فلان کاررا به منهج نبوت انجام خواهیم داد. آیا این ادعای گروهء التحریر نزدیک به کفرنیست؟
خصوصیات انبیاء الله وتفاوت ایشان نسبت به افراد عادی بشر موضوع دامنه داریست که علمای کلام وعقاید باندازهء گفته ونوشته اندکه حتی میشود گفت بوسیلهءآن کتابها آب یک دریارا میتوان بند انداخت. ولی این رمهء بی کله بسیاربسادگی میایند وادعا میکنندکه خلافت رابه طریقه ء نبوت تأسیس خواهند کرد. ویژگی دیگرانبیا اینست که طبق فرمودهء خداوند اکثر دارای کتاب میباشند. چنانچه درسورهء آل عمران، آیهء 81، پارهء سوم خداوند میفرماید: وَ اِذاَخَذَاللهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ لَمَا آتَیتُکم مِّن کِتابٍ وَّ حِکمَةٍ ثُمَّ جاءَکُم رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَکُم لَتُؤمِنُنَّ بِه وَلَتَنصُرُنَّهُ. پس آن هنگامیکه خداوند ازانبیاء پیمان گرفت هرزمانیکه ما برایتان کتاب میفرستیم وحکمتی میدهیم، ونیززمانیکه برایتان رسولهای فرستاده میشود، که نبوت ورسالت شما را تصدیق میکنند، پس شما به این امرایمان محکم داشته باشید وبرای این کارآمادهء نصرت وکمک باشید.
خوب هرچند ما دربعضی روایات دینی اصطلاح خلافت به منهج نبوت را داریم ولی آن اصطلاح صرفأ دربارهء سه خلافت مخصوص بعدی بودکه مربوط دورهء حضرت ابوبکر، عمر وعثمان رض میشود که درهمین سه دوره عصرطلایی گسترش وتوسعهء اسلام بحساب میرود اصالتأ این پیروزیهای دامنه دار همه وهمه مرهون اثرات برکات معنوی همان نبوتی بود که این سه نفر درزمان خود عصر نبوت را دریافته بودند. بهتراست که برای معلومات مزید ومشرح درین باره به کتاب "ازالة الخفاء عن خلافة الخلفاء" تألیف دانشمند معروف "شاه ولی الله دهلوی" مراجعه کنیم وببینیم که آیا استعمال خلافت به منهج نبوت درین عصرپس ازچهارده صدسال امکان پذیراست؟ مرحوم شاه ولی الله" درجلد اول این کتاب، فصل دوم صفحات 17 تا 27 نخست خلافت را به دوبخش خاص وعام تقسیم میکند وبعد دربارهء علت این تقسیم بندی ونیزنامگذاری خلافت سه گانه را بنام "خلافت به منهج نبوت" چنین شرح میدهندکه این نوع خلافت خاص واستعمال اصطلاح آن صرفأ به سه خلیفهء اول اسلام تعلق دارد وبس. زیرا بسیاری کارهای ناتمام عصر پیامبر که حضرت محمد وعدهء تحقق آنهارا برای پیروان خود داده بود، این وعده ها درزمان سه خلیفهء بزرگ اسلام عملی شدند. البته منظورپیشبینی ها وبشارتهایی است که پیامبربراساس وحی الهی مردم را درزمان حیاتش قبلأ ازانها باخبرساخته بود وآن بشارتها دربارهء فتوحات مسلمانها پس ازرحلت پیامبر وزمان خلفای ثلاثه بوقوع پیوست که خود حضرت پیامبردرقیدحیات نبود. حضرت شاه ولی الله میگوید که بهمین خاطر این سه دوره را به نام خلافت خاصه ویاهم همان نام "خلافت به منهج نبوت" یاد نموده اند که گویا نقطهء آخرین خلافت تازمانیکه تمام وعده های خداوند ونیزپیامبرش تا زمان خلافت حضرت عثمان ادامه داشت، دراصل این دوره ادامهء همان را و همان خط ترسیم شده نبوت بود ولو اینکه درزمان خود حیات پیامبرصورت نگرفت ولی تحقق آن بزودی یکی پی دیگرعملی شد. بهمین سبب و بنا به دلایل گوناگون ومزایای عدیدهء ما این سه دوره را بنام خلافت به منهج نبوت یاد میکنیم که این مزایا ودلایل عبارتند از:
1 نزدیکی وپیوستگی عصرخلفای راشده به زمان پیامبر
2 راهبری کاملأ خارق العاده واستثنایی این سه نفریاران پیامبر که برگزیده ترین ومقربترین افراد نسبت به پیامبربودند.
3 تحقق وعده های پیامبرهنگام فتح دوامپراتوری بزرگ آنوقت روم وایران که درزمان سه خلیفهء اول اتفاق افتاد وبسا مزایای دیگر که جایزاست بادرنظرداشت اینهمه دلایل ما خلافت ایشان را به منهج نبوت یاد نماییم و واضح است که پس ازان دیگرخلافت به منهج نبوت اصلأ امکان ومعنایی ندارد. البته حضرت شاه ولی الله برای اثبات این مدعا یعنی خلافت خاص به منهج نبوت برای صاحبان آن ( سه خلیفهء اول) شروطی را هم ذکر میکند. ازانجمله: سابق بودن درمهاجرت درمیان اصحاب، حضوردرمعرکه های چون بدر و اُحُد، حضورداشتن درصلح حدیبیه وغیره که اینها همه دروجود خلفای سه گانه دقیقأ وجود داشت وقطعأ این امکان ندارد که با این اوصاف وشروطی که حضرت شاه ولی الله ذکر میفرمایند، ما اعضای رمهء التحریررا هم واجد آن بدانیم وایشان هم پس ازچهارده صدسال درکنار اصحاب پیامبردرجنگهای بدر، احد وصلح حدیبیه قراربگیرند وشرکت داشته باشند وباین ترتیب مستحق کرامت خلافت به منهج نبوت گردند. این هم چکیدهء که طورامانت وصداقت من ازکتاب متذکره اززبان حضرت شاه ولی الله درینجا نقل میکنم: " پس خلافت كامله همان است كه وثوق بصاحب آن داشته باشيم بنص شارع و اشارات او، وخلافت عامه آنكه بمجرد عدالت خليفه و علم او اكتفا كنيم چون اين سه نكته مبين شد خوض در تفصيل نمائيم:
از جمله لوازم خلافت خاصه آنست كه خليفه از مهاجرين اولين باشد و از حاضران حديبيه و از حاضران نزول سوره نور و از حاضران ديگر مشاهد عظيمه مثل بدر و احد و تبوك که در شرع تنويه شأن آن مشاهد و وعده جنت براي حاضران آنها مستفيض شده. اما آنكه از مهاجرين اولين باشد از آن جهت مطلوب شد كه خداي تعالي درشان مهاجران اولين مي فرمايد: اُذِنَ للَّذينَ يُقتَلُونَ باَنَّهُم ظُلِمُوا بعد از آن فرمود الَّذين اُخرجُوا مِن دِيارهم بغيرِحقٍ بعد از آن فرمود الَّذينَ ان مَّكَّنّهُم في الارضِ اقامُوا الصَّلوهَ واتواُ الزكوهَ وَاَمَرُوا بالمعروفِ وَ نَهَوا عن ِالمنكر . حاصل معني اين آيات آنست كه در باب مهاجرين اولين كه اذن قتال براي ايشان داده شد تعليق مي فرمايد كه اگر ايشان را تمكين في الارض دهيم يعني رئيس گردانيم اقامت صلوة كنند و ايتاء زكوة نمايند و امر به معروف ونهي از منكر بعمل آرند، و نهي از منكر متناول است اقامت جهاد را؛ زيرا كه اشد منكرات كفرست و اشد نهي قتال، و متناول است اقامت حدود را و رفع مظالم را و امر بمعروف متناول است احياي علوم دينيه را. " (جلد اول، صفحهء 22)
بهرتقدیر ازدیدگاهء دیگرهرگاه تبعات بعدی این نوع نگرش را درباب تأسیس خلافت اسلامی درسطح جهان بنگریم، بدترین خطراین نوع گله ها ورمه های استعماری وبرنامه هایشان موجب میشودکه طرفداران آن از اصل حقایق ومعضلات اساسی خانه، محیط وپیرامون خود و وطن شان غافل بمانند وزیر بار اندیشیدن درسطح جهان مشکلات اصلی کشورشانرا خیلیها کوچک وحقیرفکرنمایند. چنانچه این امرموجب میشودکه آنها نیزبه سرنوشت همان منجم سعدی دچار شوند وزمانیکه چشم ایشان به یک امرکاملا محیرالعقول وبدورازدایرهء ممکنات دوخته شده است، از زیرپای خود غافل بمانند ومبادا که دراثراین نوع نقشه های فریب آمیز و خیالی بیگانه ها وافکار وارداتی ایشان بالاخره درچاهء عمیق وتاریکی سرنگون گردند که دیگرهیچ امکان نجات نداشته باشند.
دراخیراعضای این گروه باید بدانندکه قضیه به این آسانی هم نیست که مردم باین سادگی فریب قیل وقال ایشان را با قرایت چندجملهء عربی ویا هم تفسیرغلط ازمنابع اسلامی بپذیرند. بلکه هنوز صدها پرسش جدی دیگر متوجه ایشان است ازانجمله:
هرگاه ایشان قدرت اقامهء خلافت اسلامی را درسطح جهان و مدغم نمودن تمام ملل مسلمان کرهء زمین دارند، پس این گروه با اینهمه قدامت تأریخی و شصت ساله که ازعمر ایشان میگذرد، دیروز کجا بودندکه نیروهای اشغالگر پاکستان حتی به تاکستانها ودرختهای این سرزمین رحم نکرده همه حتی نباتات وجمادات آنرا به شمول انسانها وحیوانات زنده زنده میسوختند وهزاران فجایع دیگر. مگر اینها کجا بودندکه دست آن ظالمان را ازسرما کوتاه نموده میگفتند: انما المؤمنون اخوة. وچرا ورود وآغاز فعالیت ایشان درکشور ما همزمان با ورود نیروهای ایتلاف آمریکا وانگلیس شروع شده است؟ قبلأ کجا بودند وصدها سؤال دیگر.
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
Poems for the Hazara
The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.
Order Now
نظرات
50 دیدگاهرمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
بسم الله الرحمن االرحيم تا جايي كه معلوم ميشود برادر مقاله نويس قاري است أمااينرا بدان كه گناه تهمت بستن به يك گروه اسلامي بس بزرگ ميباشد تو خواستي افكار عامه را مانند ديگر رسانه هاي كه به منافع غرب فعاليت دارند گمراه بساري درحاليكه حزب التحرير براي وحدت امت در جهان فعاليت ميكند و ديگر اينكه تو به وعده الله و رسولش باور نداري و انرا يك خيال ميداني چگونه قاري هستي به هر صورت به همين قول الله ج اكتفا مينماييم كه ميفرمايد : يُريدونَ لِيُطفِـٔوا نورَ اللَّهِ بِأَفوٰهِهِم وَاللَّهُ مُتِمُّ نورِهِ وَلَو كَرِهَ الكٰفِرونَo آنان میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند؛ ولی خدا نور خود را کامل میکند هر چند کافران خوش نداشته باشند
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
السلام و علی من التبع الهدی
با خواندن مقالهء فوق خيلی به حال نويسندهء آن تأسف نمودم. برادر عزيز قاری عتيق الله ساکت. شما بهتر است در مسائل اسلامی ساکت بمانيد، نه خود را مضحکهء خاص و عام نموده و نه هم پشتاره ائی از گناهان را بر آنچه قبلاً مرتکب شده ايد، بيافزائيد.
در مطلب فوق افترأات بيشماری وجود داشت، که اصلاً در خور پاسخ دادن نيست. اما صرف چند نقطه را به عنوان مثال مورد بحث قرار ميدهم:
1) قاری ساکت، اگر قرآن را يکبار هم قرائت کرده باشی، در مورد حرمت وضع قوانين توسط انسان ها که اساس آن خواست ها و غرايز انسان است، چنين سخن بر زبان نمی آوری. در متن ادعا کرده ائی که با حزب التحرير مباحثه کرده ائی، برادر قند، حزب التحریر وقت ندارد که با جاهلينی مانند خودت به بحث بنشيند. جای شک است که خودت قاری هم باشی، ولی گيريم که قاری باشی پس در مورد اين که قانون در اسلام صرف از طرف الله سبحانه و تعالی نازل گرديده است و انسان نميتواند مطابق ميل خود قانون وضع نمايد دهها آيت و حديث وجود دارد، که شايد کورکورانه آنان را قرائت کرده باشی مثلاً:
انِ الحكم الا لله امر ان لاتعبدوا الا اياه يعنی: "حکم صرف از آن الله است، و امر فرموده است که صرف وی را بپرستيد،
و من لم يحکم بما انزل الله فاولئک هم کافرون"، "ومن لم يحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون" و من لم يحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون" يعنی: هرکس که به آنچه الله نازل فرموده است (قرآن) حکم نکند، کافر، ظالم و فاسق است.
2) در مورد فرضيت اقامهء خلافت اسلامی
إقامه خلافت بر همه مسلمانان در همه اطراف و اکناف جهان فرض ميباشد و عمل کردن برآن- مانند هرفریضه دیگری که الله متعال برمسلمین فرض ساخته است - امرضروری بوده ، اختيار يا کمی وکاستی درآن وجودندارد وهرگونه کوتاهی درامر ايجاد آن گناهيست ازگناهان بزرگ که الله متعال مرتکب آنرا غذاب شديد خواهد کرد.
دليل بروجوب إقامه ی خلافت بالای تمام مسلمانان از کتاب،سنت و اجماع صحابه ثابت است :
دليل از کتاب(قرآن):
خداوند (جل جلاله) پيامبر (صلی الله عليه وسلم) را دستورداده است تا درميان مسلمین به مااَنزل الله (آنچه که الله نازل کر ده است ) حکم کند وامر الله متعال درينجا بشکل جازم ميباشد. چنانچه خطاب به رسول الله (ص) فرموده است: فاحکم بينهم بما أنزل الله ولا تتبع أهواءهم عما جاءک من الحق
یعنی: "پس در ميان مردم به آنچه الله (ج) نازل کرده است فیصله کن ودرمورد آنچه برتوازحق آمده است پیرو خواهشات ايشان مباش."
همچنان فرموده است :وَأن احکُم بَينهم بمَا أنزل الله ولا تتبع أهوائهم واحذرهم أن یفتنوک عن بعض ما أنزل الله اليک
یعنی: "در ميان مردم به ماانزل الله حکم نما و از خواهشات ايشان پيروی مکن وبترس از اينکه تورا ازتطبیق بعضی ازاحکام الله فریب دهند."
خطاب به پيامبر (صلی الله عليه وسلم) خطاب به امت وی است تا وقتيکه دليل خاص کننده موجود نباشد واینجاکدام دلیل خاص کننده موجودنیست پس خطاب مذکور متوجه همه مسلمانان است برینکه احکام إلهی را إقامه(برپا) نمایند ، و اقامه ی خليفه چیز دیگری نیست جزاقامه ی حکم و سلطه. علاوتاً خداوند اطاعت اولو الامر(حاکم) را برمسلمانها فرض گردانيده است، آنچه که دلالت بروجوب وجود اولی الامربالای مسلمانان دارد. چنانچه الله متعال فرموده است:
يا ايهاالذين آمنواأطيعوالله وأطيعواالرسول وأولی الامرمنکم
"ای مؤمنان ! ازالله و رسول (صلی الله عليه وسلم) اطاعت نماييد و ازاولی الامرخود(حاکم تان) نيزفرمان بريد"
خداوند امر به پيروی از کسی نميکند که وجود نداشته باشد ، پس حکم مذکوردلالت برين دارد که ايجاد اولی الامر واجب است.
پس هرگاه الله به اطاعت حاکم امرمیکند، يقيناً امربه تعيين حاکم میباشد. زيرا که بدون شک اقامه احکام شرعی با موجوديت اولي الامر مرتب میشود و خود داری از تعيين حاکم ضايع شدن احکام شرعی رادرپی دارد بنابر اين موجوديت حاکم واجب است چون درعدم آن ارتکاب به حرام صورت ميگير دکه آن ضايع ساختن احکام شرعی است .
دليل ازسنت:
مسلم از طريق نافع از ابن عمر (رضی الله تعالی عنه) روایت کرده که وی گفت: از پيامبر (صلی الله عليه وسلم) شنيدم که میگفت: «من خلع يداً من طاعة لقی الله يوم القیامة لاحجة له ، ومن مات وليس فی عنقه بيعة مات ميتة جاهلية» یعنی:"کسيکه از اطاعت(باخليفه) دست کشيد در روز قيامت درحالی با خدا (جل جلاله) رو برو ميشود که دلیلی ندارد، و هرکه درحالتی بميرد که بيعت (باامام يا خليفه) در ذمه وی نباشد به مرگ جاهليت مرده است."
اينجاواضح میشود که پیامبرعلیه السلام برای هر مسلمان اینرا فرض ساخته است که در گردنش بیعت باشد ومرگ شخصی راکه بدون داشتن بیعت ميميرد به مرگ جاهليت توصیف کرده است.
مسلم از اعرج و او از ابوهريرة روايت کرده که رسول الله فرمود : «إنماالامام جُنة یُقا تَل من ورائه ویُتقی بِه»
یعنی: " امام سپراست که از پشت سر آن جنگ کرده شده وبا آن محافظت صورت ميگيرد"
مسلم از ابو حازم روايت کرده است که گفت: من با ابوهريرة پنج سال همنشینی داشتم ، و ا و از رسول الله حديثی روايت ميکرد که پيامبر گفت: «كَانَتْ بَنُو إسْرَائِيلَ تَسُوسُهُمُ الأَنْبِيَاءُ،كُلَّمَا هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَهُ نَبِيٌّ، وَإنَّهُ لاَنَبِيَّ بَعْدِي. وَسَتَكُونُ خُلَفَاءُ فَتَكْثُرُ، قَالُوا: فَمَا تَأْمُرُنَا؟ قَالَ: فُوًا بِبَيْعَةِ الأَوَّلِ فَالأَوَّلِ، وَأَعْطُوهُمْ حَقَّهُمْ. فَإنَّ اللّهَ سَائِلُهُمْ عَمَّا اسْتَرْعَاهُمْ).
يعنی: "بنی اسرائيل را پيامبران رهبری ميکردند ، و هرگاه پيامبری وفات ميکرد بجای وی پيامبر ديگری جانشين ميشد ، ولی بعد از من ديگر پيامبری وجود نخواهد داشت ، بلکه خلفاء ميباشند و بسيار زياد ميشوند ، گفتند : پس در آن حال به ما چه فرمان ميدهی ؟ گفت: با بيعت نخست سپس نخست وفا کنيد ، و حق آنان را اداء نمائيد ، وخدا از آنان در بارۀ آنچه ايشان را بر آن گماشته پرسان خواهد کرد."
اجماع صحابه (رضی الله عنهم):
صحابه رضی الله عنهم برلزوم نصب جانشينی برای رسول الله بعد از وفاتش اجماع کردند و همچنان بر نصب جانشين برای ابوبکرصدیق و سپس برای عمر و سپس برای عثمان (رضی الله عنهم) بعد از وفات هريکی از ايشان اجماع کرده بودند و تأکيد اجماع صحابه بر لزوم نصب خليفه از آنجا ظاهر ميشود که ايشان بعد از وفات رسول الله دفن وی را به تأخير افگنده به نصب جانشين برای وی مشغول شدند در حاليکه دفن ميت پس از وفاتش فرض بوده بر کسانی که مسؤوليت تدفين را به عهده دارند، حرام ميباشد که قبل از فراغت از دفنش به چيز ديگری مشغول شوند ، و صحابه رضی الله عنهم که مشغول شدن به تجهيز و دفن رسول الله بر آنان واجب بود بخشی از ايشان اشتغال به دفن رسول الله را گذاشته به نصب جانشين مشغول شدند و بخش ديگر شان در برابر اين مشغول شدن خاموش مانده در تاخير کردن دفن آنحضرت تا دو شب با آنان شريک شدند در حاليکه بر انکار(اعتراض) کردن بالای آنان قدرت داشتند و بر دفن کردن توانابودند [ولی نکردند] و اين خود اجماع است بر نصب خليفه قبل از مشغول شدن به دفن ميت ، و اين امکان ندارد مگر در صورتی که نصب خليفه واجب تر از دفن ميت باشد .
همچنان صحابه رضی الله عنهم در طول حيات خویش با وجود اختلاف شان بر شخصی که بايد خليفه انتخاب شود بر وجوب نصب خليفه اجماع داشتند ، زيرا آنان هرگز در مورد نصب خليفه اختلاف نکرده اند نه هنگام وفات رسول الله و نه هنگام و فات هيچ خليفه ای از خلفای راشدين پس اجماع صحابه دليل صریح و قوی بر وجوب نصب خليفه ميباشد.
علاوه برآن برپا داشتن دين و نافذ کردن احکام شرع در همه امور زندگانی دنيا و آخرت بالای مسلمانان به دليل قطعی الثبوت و قطعی الدلالة فرض ميباشد ، و امکان ندارد که آن اجراء شود مگر توسط حاکم صاحب سلطه؛ و قاعده شرعی است که (إن ما لايتم الواجب اِلاّ به فهو واجب) یعنی: "هر آنچه واجبی بدان موقوف باشد واجب است" پس نصب خليفه از اين ناحيه نيز واجب ميباشد.
دلايل ذکر شده همه صريح اند بر اينکه برپا کردن حکم و سلطه بر مسلمانان از ميان خود شان فرض است ، و صريح اند در اينکه نصب کردن خليفه یی که وی حاکميت و سلطه را متولی شود بالای مسلمانان فرض میباشد که آن البته بخاطر نافذ ساختن احکام شريعت خواهد بود نه بخاطر مجرد حکمرانی و سلطنت.
بنابر آن برای هيچ مسلمانی در روی زمين عذری وجودندارد که نشستن از اقدام به آنچه را که خدا بر آنان برای اقامۀ دين فرض گردانيده است جوازدهد، که آن همانا کار و فعاليت برای نصب و اقامهء خليفه است در زمانی که زمين از خلافت خالی ميباشد ، و در زمانی که در زمين کسی پيدا نمی شود که حدود الله را برای حفظ محرمات الله برپا دارد ، و احکام دين را اقامه نمايد و جماعت مسلمانان را زير بيرق لا اله الا الله محمد رسول الله گردهم آورد وانتظام بخشد ، و در اسلام هيچگونه رخصتی در بازنشستن از اقدام به اين فرض وجود ندارد تا اینکه ایجاد کرده شود.
3) در مورد وجوب اقامهء خلافت به منهاج(به طريقهء) رسول الله ص
قاری ساکت، مسئلهء وجوب اقامهء خلافت به منهاج نبوت، مسئله ائی نيست که کسی از خود ساخته باشد. جان برادر، درک خودت درين مورد طفلانه است. زيرا درين مورد احاديث وجود دارد. مانند:
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است
عَنِ النُّعْمَانِ بْنِ بَشِیرٍ رَضِی اللهُ عَنْه قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهَ عَلَیهِ وَسَلَّمْ: تَكُونُ النُّبُوَّةُ فِیكُمْ مَاشَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُوْنَ ثُمَّ یرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ یرْفَعَهَا ثُمَّ تَكُوْنُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ فَتَكُونُ مَاشَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ ثُمَّ یرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ یرْفَعَهَا ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا عَاضًّا فَیكُونُ مَاشَاءَ اللَّهُ أَنْ یكُونَ ثُمَّ یرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ یرْفَعَهَا ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا جَبْرِیةً فَتَكُونُ مَاشَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ ثُمَّ یرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ یرْفَعَهَا ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةً عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ ثُمَّ سَكَتَ.
مسند احمد بن حنبل (4/273) اول مسند الکوفيين حدیث نعمان بن بشیر (17680،18062،18430). مسند ابوداؤد الطیالسی (1/58) احادیث حذیفة، حدیث (438). مسند البزار 4ـ9 (7/224) حدیث (2796). وفی مجمع الزوائد: (5/188و189) باب کیف بدأت الامامة وما تصیر الیه و الخلافة و الملک، رواه أحمد فی ترجمة النعمان و البزار أتم منه و الطبرانی ببعضه فی الأوسط و رجاله ثقات.
يعنی: تامدتی که الله جل جلاله خواهد در ميان شما نبوت و پيامبری باقی خواهد ماند، و هنگامی الله جل جلاله خواست آنرا از میان بر ميدارد، و بعد از آن خلافت بر روش و منهاج نبوت خواهد بود، و آن تاهنگامی الله جل جلاله خواسته باشد ادامه ميابد، سپس وقتی الله جل جلاله خواست آنرا برداشته پادشاهی با دندان گيرنده ميايند، و آن تا وقتی الله جل جلاله خواسته باشد دوام میکند، سپس هنگامی الله جل جلاله خواست آنرا برداشته پادشاهی جبر و ستم خواهد آمد، و تا وقتی الله جل جلاله خواست دوام ميابد ، بعد از آن هنگامی الله جل جلاله خواست آنرا دور کرده بار ديگر خلافت بر روش و منهاج نبوت ميايد .
قاری ساکت اميد است که لا اقل دلايل فوق که از قرآن، حديث و اجماع اصحاب کرام جمع آوری گرديده است دهنت را بسته باشد، با اين درک و فهم سفيهانه ات در مورد احکام و مفاهيم اسلامی. و از الله متعال برايت دعا ميکنم که هدايتت کند، تا اينکه اينگونه آلهء دست دشمنان اسلام نگردی، در غير آن عاقبتی دردناک در انتظارت خواهد بود.
در ضمن بايد بگويم که تکبر از لحن کلامت هويداست، در حاليکه به همان اندازه علميتت ضعيف مينُمايد.
والسلام علی من اتبع الهدی
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
برای بی مذهبان ضرورتی نیست که در مسایل دینی سخن زند. زیرا دوران سیکولرها در میان امت به پایان رسیده است. در انقلاب جاری امت علیه حکام سیکولر و جابر مصری ها شعار می دادند، که کوندیلیزه، کوندیلزه- ګيو مبارک ویزه، ګیو مبارک ویزه. ازین به بعد زمان و دور این حکام جابر و مزدوران بی دینش به پایان رسیده است و عنقریب خلافت اسلامی تاسیس می شود و مجد امت باز می ګردد. در پايين ساختار دولت مار ببینید که عنقریب آمدنی است.
آنلاین : http://hizb-ut-tahrir.info/arabic/i...
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
قاری عتیق الله ازین ساکت مانده که امت اسلامی منحط ګردیده و به طرق مارتین لوتر، ګاندی، نلسن مندیلا و غیره رفته، آنرا بیدار نماید، آمده به حرکتی تماس ګرفته که رهبرش برای همیشه قائد معصوم حضرت محمد صلی الله علیه وسلم می باشد. افسوس بر کسانی که دچار مرض اسهال فکری اند.
آنلاین : http://ht-afghanistan.org
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
له ابي حازم(رض) نه مسلم روايت كړى وايي: له ابو هريرة سره مې پنځه كاله تېر كړل، د نبي (ص) له خولې به يې ويل: (كَانَتْ بَنُو إسْرَائِيلَ تَسُوسُهُمُ الأَنْبِيَاءُ،كُلَّمَا هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَهُ نَبِيٌّ، وَإنَّهُ لاَنَبِيَّ بَعْدِي. وَسَتَكُونُ خُلَفَاءُ فَتَكْثُرُ، قَالُوا: فَمَا تَأْمُرُنَا؟ قَالَ: فُوًا بِبَيْعَةِ الأَوَّلِ فَالأَوَّلِ، وَأَعْطُوهُمْ حَقَّهُمْ. فَإنَّ اللّهَ سَائِلُهُمْ عَمَّا اسْتَرْعَاهُمْ). يعنې: د بني اسرائيلو د چارو سياست انبياؤ كولو، هركله به چې يو نبي مړ شو، ورپسې به بل نبي راغى او په تحقيق سره وروسته له ما بل نبي نشته، خو خلفاء به وي او زياتيږي به، نو دوى ورته وويل، په څه باندې موږ ته امر كوې؟ ويې فرمايل: نو لومړنى بيعت لومړنى دى هغه بشپړ کړی او هغوى ته يې حق وركړئ، ځکه الله (ج) د هغه څه پوښتونكى دى، کوم چې هغوی يې د هغو د رعايت او سرپرستۍ لپاره ګومارلي دي.
بخاري او مسلم
مسلم از ابو حازم روايت کرده است که گفت: من با ابوهريرة پنج سال همنشینی داشتم ، و ا و از رسول الله حديثی روايت ميکرد که پيامبر گفت: «كَانَتْ بَنُو إسْرَائِيلَ تَسُوسُهُمُ الأَنْبِيَاءُ،كُلَّمَا هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَهُ نَبِيٌّ، وَإنَّهُ لاَنَبِيَّ بَعْدِي. وَسَتَكُونُ خُلَفَاءُ فَتَكْثُرُ، قَالُوا: فَمَا تَأْمُرُنَا؟ قَالَ: فُوًا بِبَيْعَةِ الأَوَّلِ فَالأَوَّلِ، وَأَعْطُوهُمْ حَقَّهُمْ. فَإنَّ اللّهَ سَائِلُهُمْ عَمَّا اسْتَرْعَاهُمْ).
يعنی: "بنی اسرائيل را پيامبران رهبری ميکردند، و هرگاه پيامبری وفات ميکرد بجای وی پيامبر ديگری جانشين ميشد، ولی بعد از من ديگر پيامبری وجود نخواهد داشت، بلکه خلفاء ميباشند و بسيار زياد ميشوند، گفتند: پس در آن حال به ما چه فرمان ميدهی؟ گفت: با بيعت نخست سپس نخست وفا کنيد، و حق آنان را اداء نمائيد، وخدا از آنان در بارۀ آنچه ايشان را بر آن گماشته پرسان خواهد کرد."
بخاری و مسلم
«كَانَتْ بَنُو إسْرَائِيلَ تَسُوسُهُمُ الأَنْبِيَاءُ،كُلَّمَا هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَهُ نَبِيٌّ، وَإنَّهُ لاَنَبِيَّ بَعْدِي. وَسَتَكُونُ خُلَفَاءُ فَتَكْثُرُ، قَالُوا: فَمَا تَأْمُرُنَا؟ قَالَ: فُوًا بِبَيْعَةِ الأَوَّلِ فَالأَوَّلِ، وَأَعْطُوهُمْ حَقَّهُمْ. فَإنَّ اللّهَ سَائِلُهُمْ عَمَّا اسْتَرْعَاهُمْ).
The tribes of Israa’il were ruled by the prophets, every time a prophet deceased he was followed by another prophet, and there will be no prophets after me, and there will be Khulafaa (successors) and they will be many.
The companions then asked “What do you order us?”
To which the prophet replied “fulfill your pledge of allegiance to them one after another, and give them their rights, and truly Allah will ask them about their responsibilities”
(Bukhari/Muslim)
آنلاین : http://ht-afghanistan.org
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
چه جالب! جن گرایان با این عقل کم و تکنولوژی آفتابه سازی شان، هوای حکومت بر جهان متمدن در سر میپرورانند.
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
متخصصین وحشت و بدویت ساخت پاکستان،
میگویند اسپ های کمند شاهی را نعل میکردند، بقه هم آمد و پایش را بلند کرد و گفت نعل کنید! شما را چه به حکومت و نقش در رهبری مردم؟ شما بروید و سر ببرید و خودرا منفجر کنید تا بگوییم، مرغ کم، گویش کم! شما را که آورده به این غلط ها! تشکیلات شان را هم چوچه های عرب و پاکستانی به زبان قتل و غارت، یعنی عربی نوشته اند. بروید گم شوید، چوچه های شیطان! این قرن ٢١ است، عصر فیزیک کوانتوم است و معجزه ای ساینس، نه حکومت محمد و معاویه و علی! شما تخصص تان در اینست که در استنجا، کدام انگشت را باید چقدر در سوراخ تان بزنید و یا اینکه اگر صدای گوز تان را نشنیدید، آیا وضوی تان میشکند یا نه؟ باز میروید به کتاب های پوسیده ی تان میچسپید تا ببینید که "حضرت ابوهریره رح " در باب اثرات گوز بر وضو چه خزعبلاتی سر هم کرده، و اگر در آنجا هم جواب تان را نیافتید، میروید به "اجماع" و "قیاس" و "اجتهاد".
آقای عزیز، برو دانش و کمال بیاموز! برو یاد بگیر که ملا وآخوند بازی راه به جایی نمی برد. اگر پیروزی اخوان الشیاطین در مصر شما را هم به وجد آورده، بدان که ملت آزاده مصر امروز یا فردا محمد مرسی را به ذوباله دانی تاریخ می اندازد. همانگونه که تره کی به سوسیلزم رید، و گلبدین به اخوان الشیاطین رید، و طالبان به "اسلام سنتی" ریدند، و برادر دیگر تان کرزی به دموکراسی گه کرد، شما هم میخ آخر را بر تابوت پوسیده ی اسلام عربی تان خواهید زد. چه بهتر! پاکستان نتوانست از سوراخ گلبدین و طالبان میهن ما را اشغال کند، حالا از سوراخ شما استفاده میکند. سوراخ شما ها هم که در طول تاریخ برای کرایه کردن آماده بوده. آبروی باقیمانده ی پشتون ها را هم شما ببرید. راستی شکننده های وضو چند تا است؟؟؟
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
کسانیکه از حزبی بی نامی به نام حزب التحریر دفاع میکنندخود به زبان خود مزدوریت خودرا به اعراب عیاش نشان می دهد و کوچکترین آگاهی دینی ندارند و در صددبد نام کردن اسلام است همچو دوست نزدیک شان حزب منفور طالبان.چون کفار با استفاده از این گروهک های بی دانش و بی علم نام اسلام را بد نام نمایند و به اهداف ناپاک شان برسند.
از خداوند ج برای قاری صاحب عتیق الله خان اجر عظیم خواسته و قلم اش همیش رسا باد تا مردم بیسوادمان که در اثر جنگ های طولانی که آن هم نتیجه توطیه جهانی و آله دست قرار گرفتن همچوحزب های چون تحریربوده است بی سواد مانده اند دربگاهی روشنی باشد تا فریب این رمه بی فرهنگ را نخورند.
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
مثل گاو قران را نشخوار میکنند و مثل سگ زندگی میکنند. و این زندگی و نشخوار را به فرزندان خود میراث میکنند. خاک بر سر شما سوته مسلمانهای عرب نما. اسلام و دین را شما جاهلان با خشونت خود به دنیا معرفی میکنید. شما با خشونت تولد شده اید و با خشونت حرام میشوید.
چون گفتگو نمیتوانید. خداوند شما را از سرمایه ای به نام گفتگو محروم کرده. بروید و گور خود را بکنید که بهشتتان همان گور است.
رمهء دیگرازاشکم خوارج بنام حزب التحریر
سیفالله مستنیر از نام گو پر ات معلوم است که نه سیف الله استی نه کدام خایه خر وخوک یک ادم گو پر سگ زایده مانند طالبان استی که شب در زیر جنرالان پنجابی خواب استی وروز مصروف گشتن افراد بیگناه واطفال و زنان .اینکه گفته ای انقلاب سوریه را بسوی خلافت رهبری میکند معلوم دار است که وقتیکه جنگ با اسراییل در دشمن فلسطین در جریان باشد مانند سگ های ماده در زیر لنگ اسراییلیان خواب استی نه انقلاب در کار است نه جهادی نه تاسیس خلافتی وقتیکه برادر کشی وفرقه گرایی وجنگ داخلی دریک مملکت عربی شعله ور باشد مانند ایزک های که نر میشود اول خواهر مادر خود را مگاید شما صاحب غیرت ودین میشوید و خلافت ب پا میکنید .سگان مانند شما شیر خانه روباه صحرااست.حیوان صفت مانند شما گاهی در زیر کیر جنرالان ریشتراشیده پنجابی و زمانی در زیر کیر دشمنان عرب وفلسیطن خواب استید .اگر خودرا مسلمان میدا نید که به یقین مسلمان چی حتی بویی از انسانیت نبردید.بروید جهاد خود را در فلسطین مقابل اسراییل کنید نه زنان واطفال وبیگناهان را در افغانستان و سوریه قتل عام کنید.(ولی)