در امريكا كاپيتاليسم، مثل قانون اساسى، مثل انجيل يك موضوع پرسش ناپذير است. به بحث گذاشتن و نگاه انتقادى به كاپيتاليسم در رسانه هاى مشهور و مطرح امريكا(Corporate Media رسانه هاى كمپنى هاى بزرگ) يك تابوى پذيرفته شده است. رشته اقتصادى كه در دانشگاه هاى امريكا تدريس مى شود، تجليل و تأييد كاپيتاليسم است. از ميان سه تيورى مطرح و مهم اقتصادى، نيو كلاسيكل The Neoclassical، كنزين Keynsianو ماركسين Marxian، اين آخرى سرسرى مرور مى شود. و بلمقابل دو تيورى نيوكلاسيكل و كنزين كه كاپيتاليسم را تأييد مى كنند به وفور تجليل مى شوند. كاپيتاليسم در دو سده گذشته، با فراز و فرود، توانسته به حياتش ادامه دهد. بر خلاف اينكه گفته مى شود، "كاپيتاليسم يك نظام با ثبات اقتصادى است." طبق آمار هاى رسمى، از دهه سى قرن بيستم تا حالا، علاوه بر دو بحران بزرگ Great Depression and Recession ، كاپيتاليسم يازده بحران كوچك را تجربه نموده است؛ و در هر مورد موجب بيكارى و سقوط اقتصادى ميليونها خانواده شده است.
امروز، در نتيجه تبليغات موفقانه اى امپراتورى هاى رسانه اى، اكثر مردم عملا به كاپيتاليسم تسليم شده اند. اينكه كاپيتاليسم موجب توزيع وحشتناك نابرابر ثروت مى شود هيچ جاى ترديد نيست. اما، وحشتناك تر آنستكه، تصور نماييم تنها شيوه اى كارآ و ممكن اقتصادى كاپيتاليسم است.
در جهان امروز، كاپيتاليسم كامل و محض، حتا در جايى مثل امريكا نيز، حاكم نيست. پاره هاى از سوسياليسم در تمام جوامع غربى به وفور به چشم مى خورند. بيمه صحى رايگان، مكاتب دولتى، خدمات پستى دولتى و...همه پاره هاى از سوسياليسم استند. والبته كه اين خدمات اجتماعى تحفه كاپيتاليست ها نيست و بلكه نتيجه مبارزات موفقانه سوسياليست ها و اتحاديه هاى كاگرى است. در امريكا در چهار دهه اى گذشته، به ويژه در هشت سال زمامدارى ريگان، بسيارى از مقررات در مورد كمپنى ها برداشته شد و ميزان ماليات كمپنى ها تاحدى زيادى كاهش يافت. روساى جمهور دموكرات و جمهورى خواه كه پس از ريگان روى كار آمده اند تا حد زيادى سنت اقتصادى او را دنبال نموده اند. ايدلوگ هاى دموكرات و جمهورى خواه، هر دو مى پذيرند كه ديدگاه اقتصادى هر دو حزب تفاوتى زياد ندارد. چپى هاى امريكا به كرات اين جمله را تكرار مى كنند كه، "در امريكا يك حزب جامه دو حزب را بر تن نموده است."، "كسانى كه امروز خودشان را دموكرات مى خوانند، در گذشته جمهورى خواهان معتدل خطاب مى شدند." چپى هاى امريكا دموكرات ها را متهم به خيانت مى كنند، نه براى اينكه چرا از نظامهاى متفاوت اقتصادى سخن نمى گويند و بلكه براى آنكه چرا،لأقل، كارآمدى و ناكارآمدى كاپيتاليسم را به بحث نمى گيرند.
كاهش ماليات كمپنى ها موجب كاهش درآمد دولت مى شود، و در نتيجه برنامه هاى خدمات اجتماعى كم و كوچك مى شوند. ثروتمندان كه محتاج خدمات دولتى نيستند، زيرا اولادهاى آنها در مكاتب خصوصى مى روند و خودشان احتياج به تداوى رايگان و ساير خدمات اجتماعى ندارند، پيوسته ايده اى مخالفت با "دولت بزرگ" را تبليغ مى كنند. The bigger the government, the smaller the citizens يكى از شعارهاى محافظه كاران است. شبكه خبرى فاكس و راديو هاى محافظه كاران بزرگترين نماد قدرت دروغ در امريكا هستند. پايگاه اجتماعى محافظه كاران شهرهاى كوچك و مناطق دهاتى است. جاه هاى كه اكثر مردم آن فقير هستند و كمكهاى دولتى دريافت مى كنند. اما رسانه هاى محافظه كار از كم سوادى آنان استفاده نموده و شعارهايشان را با چاشنى نژادى و مذهبى مخلوط مى كنند و در خور آنان مى دهند. انگيزه اصلى، اولى و مردمى تى پارتى Tea Party خشم عليه وال ستريت و بانكها بود، اما به دليل دهاتى و سفيد پوست بودن حركت، اين جريان توسط محافظه كاران دزديده شد.
هدف اصلى كمپنى ها به حد اكثر رساندن فايده است to maximize the profit. براى ثروتمندان و كمپنى ها طبيعت و انسان ابزار محض اند. تخريب طبيعت و سواستفاده از كارگر براى كاپيتاليست ها و كمپنى ها كاملا توجيه شده است. به همين لحاظ كمپنى ها در مقابل افزايش دستمزد كارگران به شدت مقاومت مى كنند، آنگونه كه در مقابل حداقل مقرارت براى حفظ محيط زيست ايستادگى مى كنند.
در امريكا در چهار دهه اى گذشته نيروهاى چپ و اتحاديه هاى كاگرى سركوب و منزوى شده اند. تا آنجا كه واژه هاى سوسياليست و كمونيست در امريكاى امروز تبديل به دشنام شده اند. در نتيجه اى سركوب هاى پيوسته، در امريكا در حال حاضر تنها ٣٠ درصد كارگران سكتور دولتى و ٧ درصد كارگران سكتور خصوصى عضو اتحاديه هاى كارگرى استند. بهرحال، سركوب نتوانسته است تا نيروهاى چپ را كاملا نابود نمايد.
نيروى ها چپ در امريكا، على رغم سركوب و انزوا، به شكل خزنده مقاومت نموده اند. از چهره هاى مشهور و مطرح چپ مى توان از نوام چامسكى، مايكل مور و اليور ستون، و از رسانه هاى چپ مى توان از تلويزيون "دموكراسى نو" Democracy Nowو راديوى "پسيفيكا" Pacifica و وبسايت "تروت اوت" Truth Out نام برد.
در كل در عرصه هاى هنر و دانش نيروى هاى چپ و ترقى طلب حضور گسترده دارند. تقريبا در اغلب دانشگاه ها، به ويژه ايالت هاى كاليفرنيا، نيويارك، مساچوست و... وفور مى توان استادانى با تمايلات سوسياليستى را يافت. و همينگونه در عرصه هنر. تا آنجا كه يكى از فعالان اكادميك محافظه كار در سال ٢٠٠٦ كتابى با عنوان "پروفيسورها: يك صد و يك شخصيت اكادميك خطرناك در امريكا"
The Professors: The 101 Most Dangerous Academics in America
را نوشته است.
من معمولا هنگام رانندگى به راديو گوش مى دهم. اغلب أوقات NPR و بعضى وقتها راديو هاى محافظه كار را مى شنوم. حدودا شش ماه قبل، بصورت اتفاقى از ميان صدها فريكانس و صدا "پسيفيكا"را يافتم. پسيفيكا كاملا يك صدا و نواى متفاوت بود. آنچه كه شما از رسانه هاى مشهور امريكا نمى شنويد. پسيفيكا، آديو audio دموكراسى نو Democracy Now را پخش مى كند، برنامه اى به نام "موسيقى بدون مرز" دارد. "ديده بان اعدام" Execution Watch در مورد اعدام و اعدامى ها در امريكا سخن مى گويد. از ميان اغلب برنامه هاى پسيفيكا "آپديت اقتصادى" Economics Update تاحد زيادى در خور شنيدن است. ميزبان و مجرى اين برنامه ريچارد ولف Richard Wolff اقتصاددان و استاد پيشين دانشگاه يل و استاد فعلى دانشگاه نيو سكول است. اخبار و موضوعات اقتصادى امريكا و جهان سوژه اى برنامه آپديت اقتصادى است. اين برنامه علاوه برآنكه بر آگاهى و دانش اقتصادى ما مى افزايد، گزينه هاى متفاوت اقتصادى را نيز به بحث مى گيرد. ريچارد ولف نويسنده كتابهاى متعدد در زمينه اقتصاد است. عنوان يكى از كتابهاى او "يك دارو براى كاپيتاليسم: دموكراسى در محيط كار" است. پادكست اكثر برنامه هاى راديويى ريچارد ولف در انترنت بصورت رايگان قابل دسترس است. از ريچارد ولف بسيار مى توان آموخت. در آينده اگر فرصت يافتم مطالبى "از" و "در مورد" "آپديت اقتصادى" و "ريچارد ولف" خواهم نوشت.
نظرات
14 دیدگاهدرمانى براى كاپيتاليسم
جان کاکا ما خو نفهمیدیم که این مطلب خودت بوده، کت و پست بوده و یا هم ترجمه.
درمانى براى كاپيتاليسم
تحليل عالى بود آقاى رضايى. لطفا از اين آقا بيشتر بنويسيد. انگليسى ما تا حدى نيست كه سخنرانى هاى آقاى ولف را بفهميم.
درمانى براى كاپيتاليسم
داناى گرامى اين مطلب استكه من نوشته ام. حتما مى گوييد كه شما اقتصاددان نيستيد و چطور در مورد تيورى هاى اقتصادى مى نويسيد. ما معلومات خود را از كتابها و رسانه ها مى گيريم. من نيز لأقل در پنج سال گذشته كتاب خوانده ام، مناظرهاى تلويزيونى را تماشا نموده ام، راديو گوش نموده ام، پادكست شنيده ام و وبسايت ها را مرور نموده ام. البته كه من تلويزيون مسكينيار و يا نشريات ايرانى را نمى خوانم. ٩٠ درصد مطالب كه مى خوانم و مى شنوم به زبان انگليسى است...اين بحث توزيع ثروت در سالهاى آخر مرا بسويش مى كشد. گاهگاهى احساس مى كنم كه يك چپى بين المللى مى شوم. زيرا پيروزى سوسياليست ها در فرانسه مرا خوشحال ساخت آنگونه كه تيرباران كارگران در افريقايى جنوبى غمگينم ساخت. حتا پيروزى شهردار جديد نيويارك كه طرفدار جنش تسخير است، براى من يك خبر خوشايند بود. هر موضوع و خبرى كه با چاشنى نبرد طبقاتى همراه باشد براى من جالب است. فرق نمى كند در كجاى جهان اتفاق مى افتد. اينروزها، برداشت و باور من اينستكه كمتر معضل و رنج بشرى است كه بى ارتباط به فقر نباشد....من بيشتر از اين پاسخى نخواهم نوشت. چون بعضى ها به كج بحثى و نفرت مبتلا هستند.
درمانى براى كاپيتاليسم
جعفر رضایی عزیز، شما به جای چسبیدن به انتی امیریکنیسم، بهتر است پایه های تیوریک سوسیالیسم مورد نظر خود را توضیح بدهید و بعد با استدلال توضیح بدهید که چرا کاپیتالیسم کار نمی کند. در این مقاله شما چیزهایی را از ضد امریکایی ها نسخوار کرده اید. چطور است که یک چکری به کوریای شمالی و یا کوبا بزنید تا بدانید که سوسیالیسم واقعی چه قسم مزه دارد؟
همچنان، تی پارتی در حقیقت حرکت راست افراطی بود که هدف اصلی آن مبارزه با طرحهای اجتماعی اوباما بود که میزانی بلندی از نژاد پرستی را در خود داشت. تی پارتی را یک حرکت سوسیالیستی دانستن و بعد دزدیده شدنش توسط راست افراطی ، یک ایده ای نادرست است. تی پارتی از همان اول یک حرکت نژادپرستانه و راست افراطی بود.
همین امروز اگر امریکا به شهروندان کشورهای دیگر و حتی به اروپایی ها اجازه اقامت در امریکا را بدهد باور کنید که بیشتر از نصف جمعیت جهان راهی امریکا خواهند شد. فکر می کنید اینها ادمها همه احمق اند؟
درمانى براى كاپيتاليسم
صبور گرامى اينكه شما انتقاد از كاپيتاليسم را انتى امريكنيسم مى خوانيد اين دقيقا همان استدلال و زبانى استكه محافظه كاران افراطى به كار مى برند...درست استكه تى پارتى امروز جناح افراطى محافظه كار است. اما در آغاز اين روستايى ها بودند كه به نمايندگان دموكرات فرياد مى كشيدند كه "دولت در Medicare من دخالت نكند" در حاليكه خود Medicare يك برنامه دولتى است. شما بايد تحولات اجتماعى امريكا را عميق بشناسيد تا بفهميد كه "انگيزه ابتدايى تى پارتى خشم عليه بانكها و وال استريت بود."...شكى نيست كه تصويرى كه هاليوود از امريكا ارايه نموده خيلى جوانان را بسوى امريكا مى تواند بكشاند. اما شنيدن صداى دهل از دور خوش استكه. اينجا وقتى شما بيمار شويد، شما روى تخت افتاده ايد، محاسب هاى شفاخانه به اين فكر مى كنند كه چقدر از شما پول كنده مى شود. من شما را دعوت مى كنم كه مستندهاى مايكل مور تماشا كنيد...اين قضيه مهاجرت معكوس نيز است. هرسال ده ها هزار نفر امريكا را نيز ترك مى كنند.
درمانى براى كاپيتاليسم
از توضیحات ات تشکر آغای رضایی. اما یادت نرود که اگر قرار است چپ شوی باید چپ واقعی شوی. بسیاری از سوسیالیست ها در اروپا کنه فلسفه و تحلیل طبقاتی مارکس را بدور انداخته اند و خواستار ملایمتر کردن و انسانی کردن نظام در چارچوکات نظام سرمایه داری اند همین سرمایه داری که هدف اصلی و ماهوی اش سود و افزایش سود است. من متاسفانه با سیاست های نظامی گری اولاند موافق نیستم و این یعنی حمله به آزادی و استقلال و تامین منافع شرکت ها و سرمایداران فرانسوی و اروپایی. تنها خواست ام از شما اینست که خوب مطالعه کنید و اگر توان و وقت اش را داشتی از مارکس شروع کن و هرگز مارکس را با کسانی که بخاطر منافع حزبی و شخصی خود از مارکسیزم سوء استفاده می کنند یکی نکن. درمان نظام سرمایه داری در خود نظام نیست، درمان این نظام در تغییر سیستم تولید و در تغییر نظام سیاسی و حقوقی جامعه سرمایه داری است. موفق باشی.
درمانى براى كاپيتاليسم
و برای صبور جان باید بگویم که هیچ وقت تحت تاثیر تبلیغات رسانه های غربی قرار نگیر و کوریای شمالی و یا هم چین و شوروی سابق را مورد معادل سوسیالیزم ندان. سوسیالیزم در فلسفه و اقتصاد مارکس چیز دیگر است که متاسفانه بسیار بد فهمیده شده است. کوریای شمالی یعنی دیکتاتوری یک خانواده به قیمت جان دهها ملیون نفر. انتقال قدرت بشکل میراثی کافی است تا پی برد که کوریای شمالی فرسنگ ها با سوسیالیزم فاصله دارد. برای من سوید بیشتر به سوسیالیزم نزدیک است تا کوریای شمالی و یا چین. این واقعیت ها را تنها زمانی خوب میفهمی که به تاریخ و فلسفه مارکسیرم رجوع کنی و فرق گفته های مارکس و فلسفه و اقتصاد مارکس را با عملکرد های چند رهبر خود خواه و چند حزب تک محور و رهبران فاسد و رویزیونیست پی ببری.
و یادت باشد که در افغانستان ما هیچ وقت دولت مارکسیستی و یا سوسیالیستی نداشته ایم. خلق و پرچم تفاله های سیاست های سوسیال امپریالیستی شوروی بود و بس.
درمانى براى كاپيتاليسم
agar amrica bad ast pas chira onja zindage mekoni chira nameyayaei afghanistan
درمانى براى كاپيتاليسم
آقای دانا،
اولا من شیوه ای سخن گفتن شما را نمی پسندم. بسیار متکبرانه و خود-همه -همه -چیز-فهم است.
دوما، هیچ اندیشه ای، تا موقعی که در عمل پیاده نشده است، درستی و نادرستی اش ثبوت شدنی نیست مگر در علوم تجربی. سخنان شما، شباهت بسیار به سخنان مومنین مسلمان دارد که معقتدند اگر اسلام واقعی پیاده شود، بشریت به خوشبختی می رسد و همچنان معتقدند که در هیچ دوره ای در طول تاریخ، اسلامی به صورت واقعی و کامل تطبیق نشده است.
در بیش از یک قرن گذشته، اگر افکار مارکس قابل پیاده کردن نبوده است، همین خود برای ما سخن ها می گوید. چه شد که در هیچ کشوری، کسی نتوانست اندیشه ای مارکس را پیاده کند؟ چون این اندیشه، صرفا بر از نگاه اقتصادی به بشر و تاریخ نگاه می کند و واقعیت های غیر اقتصادی بشر را پاک از یاد می برد.
حالا که شما این قدر مارکس شناس هستید، من از شما می خواهم که در چند جمله برای ما توضیح بدهید که یک نظام مارکسیست واقعی چگونه نظامی خواهد بود. لطف کنید این کارا را بکنید. هم برای مذهب تان که همان مارکسیسم باشد خدمتی می کنید و هم به ما فرصت یک طول و ترازو کردن بی طرفانه را می دهید.
من شخصا، از تکس دادن خسته شده ام. در کشوری که من زندگی می کنم، ملیونها نفر افغانی، عرب، اروپایی، افریقایی کار نمی کنند و شب و روز اولاد تولید می کنند و دولت باید برای شان همه چیز بدهد. در امد من که یک متخصص هستم 450 یورو در هفته است که از آن جمله بیش از 130 تکس می کنم. در حالیکه در امد یکی از دوستانم که دو اولاد دارد و 15 سال است که کار می کند 400 یورو در هفته است که برایش مفت و مجانی دولت می دهد. من ماهانه 800 یورو کرای خانه می دهم و هر بار داکتر می روم حد اقل 50 یورو می دهم و خانم و دو اولادم همچنان. اما ان دوست من، کرای خانه ندارد چون دولت می دهد و تمام فامیل اش بیمه ی مفت و مجانی صحی و دولتی دارد.
من در روز 8 ساعت کار می کنم و او تمام روز را بر سر خانمش اقایی می کند اما در پایان هفته پول پس انداز او از من چندین برابر است. ایا این عدالت است؟ این وضع را احزاب سوسیال دموکرات حاکم کرده است.
دهها ملیون نفر در اوپا کار نمی کنند و نان مفت می خورند. تمام کشورهای اروپایی به استثنای یکی دو کشور، بر سر پول قرص روزگار می گذرانند.
درمانى براى كاپيتاليسم
صبور جان هیچکس نگفته که اسلام اصلی خوب است و غیره. این تعبیر خودت و چند مسلمان دیگری است که اسلام را میراث از پدر و مادر و غیره گرفته اند. اسلام در اساسات اش نیز چیز خوبی ندارد. در اسلام برده داری مجاز است و این یعنی خط بطلان به آزادی، شان انسانی و دهها ارزش دیگر که ریشه در آزادی دارد.
فلسفه ی مارکس و اقتصاد مارکس در هیچ کشوری به بشکل درست عملی نشده و خود مارکس نیز اساسا سرمایه داری را نقد کرده بود و آینده را بیشتر منوط به شرایط دانسته بود و اما چیزی که برایش مهم بود خاتمه بخشید به مالکیت خصوصی بود. دیکتاتوری پرولتاریا نیز بد فهمیده شده است چون خود مارکس بسیاراشارات کم در مورد ماهیت اش داشته است. برایش مهم تغییر نظام از راه قهر و انقلاب بوده است. برای مارکس عدالت و توزیع عادلانه ی ثروت مهمترین رکن اقتصاد سیاسی اش بود. مشکل اساسی جهان فعلی حاکمیت شرکت های غول پیکر چند ملیتی هست که با پیچیده ترین شیوه ها و سازمان های طویل و عریض تجارتی و غیره چرخ اقتصاد جهان را به نقع خود می چرخانند. همین امریکایی را که همه شیفته اش اند بخاطر سرمایه داری افسار گسیخته بیش از 35 فیصد ثروت در دست 1 فیصد جامعه است. در سطح کل جهان وضع بدتر از این است. چیزی بیش از 75 فیصد ثروت دنیا در دست کمتر از یک 1 فیصد است.
اگر واقع بینانه به مسایل ببینی مشکل این نیست که مارکس چه گفته است و یا دیگران چه تعبیر از مارکس کرده اند. مشکل در نظام جهانی است که بر پایه سیستم تولید و توزیع سرمایه داری تنظیم شده است. آیا با این گفتار مارکس که ثروت باید عادلانه توزیع شود و انسان بنابر نیاز و استعداد از منابع مادی جامعه استفاده کنند موافق نیستی. فکر می کنم اما با این گفتار موافق اند و اما چگونگی عمل کردن اش یک مسئله ی سیاسی است و حقوقی است. این مسایل در نظام سرمایه داری قابل حل نیست چون سرمایه داری یعنی انباشت ثروت در دست عده ی محدود.
فکر می کنم مسایل بیش از این بغرنج اند که در چند جمله توضیح داده شود. بسیاری از مسایل باید حل شود مثلا عدالت چیست، عادلانه بودن یعنی چی، حق یعنی چی و کی ها باید قوانین را وضع کنند، دمکراسی یعنی چی و آیا شرط دمکراسی تنها شرکت در انتخابات است و یا مثلا برخورداری از منابع اقتصادی و امکانات جامعه بخاطر اشاعه افکار و مرام ها نیز مهم است و دهها مسئله دیگر.
در مورد شکایت ات از کشوری که در آن زندگی می کنی تنها همینقدر می گوییم که با وجود اینکه من سوسیالیست های اروپایی را معادل سوسیالیست مارکسی نمی دانم اما نظام حقوق و توزیع ثروت را در بعضی کشور های اروپایی عادلانه تر (اگر چه بخاطر انسانی کردن سیمای سرمایه داری) از امریکا می دانم. اگر یکسال در امریکا زندگی کنی بعد می دانی که مالیه یعنی چی و بیمه و درمان یعنی چی. یکی از دوستان امریکایی ام با وجود پروفیسور بودن در یکی از دانشگاه های امریکا و دادن مالیه کم به دولت بسیار خوش شده بود زمانی که یکی از پسران اش در یکی از کشور های اروپایی شمالی دچار پا شکستگی شده بود. چون از حق بیمه برخوردار بودند تمامی درمان برایشان تقریبا مفت تمام شد. و اما اگر در امریکا می بودند، بقول دوستم، باید تا سالها قرض بیمه را می پرداختند.
حداقل خوش باش که اولاد هایت در امریکا به دانشگاه نمی روند اگر نه حتی اگر در گوکل هم کار کنی غرق می شوی.
اینکه بسیاری از مهاجران پول مفت می گیرند درست است. راه حل اش تغییر سیاست دولت در زمینه ی کار و کاریابی برای آنان است. دوم اینکه در تمامی کشور ها و در تمامی اعصار بعضی انسان ها بخاطر بعضی مشکلات (مثل مشکل بیکاری وحشتناک در اسپانیا و یا یونان و یا جنگ در سوریه و غیره) بیکار می شوند و این مکلفیت دولت ها است تا حتی بخاطر ملوحظات اخلاقی هم اگر باشد برایشان نان بخور و نمیر بدهد. و فکر می کنم که نظام سوسیال در بعضی کشور های اروپایی یعنی نان بخور و نمیر. اینکه بعضی چند طفل می آورند تا بیشتر پول بگیرند و غیره مربوط اخلاق و سطح دانش و رشد معنوی خودشان می شود. اما اینان نیز فراموش می کنند که بچه کلان کردن در اروپا و یا امریکا با بچه کلان کردن در کشور های فقیر فرق دارد. بچه یعنی مصرف بالا و پس انداز کم.