رفتن به محتوای اصلی
پروپاگاندای طالبان علیه هزاره ها

پروپاگاندای طالبان علیه هزاره ها

خبر کشته شدن سربازان بریتانیایی در رسانه های بین المللی مانند نیویورک تایمز در حالی منتشر شد که یک سوال مهم را در خود داشت: هزاره و پناه بردن به طالبان؟ همانگونه که چند سال پیش چند مقام امنیتی در کابل به من گفته بودند علی شاه پکتیاوال بدون هیچ تحقیق اظهار نظر کرده بود و حتا از خود نپرسیده که هزاره و عملیات انتحاری؟ او بیشتر می خواست خود را یک پولیس موفق معرفی کند.

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

یادم می آيد چند سال پیش رییس پولیس شهر کابل "علی شاه پکتیاوال" خرسند از بازداشت یک جوان هزاره در حوالی سرای شهزاده، مقابل دوربین رسانه ها ادعا کرده بود که نیروهای تحت امرش یک هزاره انتحاری را بازداشت کرده اند. این رییس پولیس وقت بدون اینکه جوان را دیده باشد، بدون تحقیق چنین ادعایی کرده بود و رسانه های مربوط به قبیله سالاران با خوشحالی تمام، آن را در بوق و کرنا کردند و اما بلافاصله مشخص شد که نه؛ آن جوانی که بازداشت شده بود، انتحاری نبود و آن چیزهایی که در زیر پیراهنش پنهان کرده بود، چند بتل آب است و نه بمبی که یک انتحاری به خود می بندد. رسانه های قبیله سالاران اما خبر خود را تصحیح نکردند و گذاشتند حس خود ارضایی را با عدم نشر حقیقت خبر، با خود داشته باشند.

و اما اکنون پس از چند سال، اظهارات کسی بنام "غلام فاروق پروانی"، يک ژنرال افغان در ولایت هلمند، مرا بیاد علی شاه پکتیاول انداخت. غلام فاروق پروانی بدون هیچ تحقیقاتی، بلافاصله پس از کشته شدن سه سرباز بریتانیایی، به رسانه های بین المللی گفته است که يک جوان 23 ساله ی هزاره عامل کشتن سربازان بریتانیایی ست. طالبان نیز بلافاصله اعلام می کنند که به سرباز هزاره پناه داده و او را به جای امن منتقل کرده اند. خبر کشته شدن سربازان بریتانیایی در رسانه های بین المللی مانند نیویورک تایمز در حالی منتشر شد که یک سوال مهم را در خود داشت: هزاره و پناه بردن به طالبان؟ همانگونه که چند سال پیش چند مقام امنیتی در کابل به من گفته بودند علی شاه پکتیاوال بدون هیچ تحقیق اظهار نظر کرده بود و حتا از خود نپرسیده که هزاره و عملیات انتحاری؟ او بیشتر می خواست خود را یک پولیس موفق معرفی کند.

کسی بنام "داود اعظمی" که مدیر بخش پشتوی بی بی سی بنگاه سخن پراکنی بریتانیا در کابل می باشد نیز بلافاصله وارد عمل می شود و از طریق رابطه های خود میان طالبان، با هزاره ی فرضی که به طالبان پناه برده مصاحبه می کند و با آن همه تجهیزات پیشرفته ای که بی بی سی دارد، بدون اینکه صدای جوان هزاره را نشر کند، اینبار، جوان هزاره را نه آنچنان که ژنرال غلام فاروق پروانی ادعا کرده بود، 21 ساله معرفی می کند.

طرفداران طالبان در دستگاه های دولتی و رسانه های مختلف با برجسته کردن " هزاره" بودن کسی که سربازان بریتانیایی را کشته، ،مشخصا نشان می دهند که برنامه ریزی شده دست به این کار زده اند. این به معنای این نیست که یک هزاره نمی تواند دست به کشتن دیگری نزند و از همه چیز مبرا باشد. اما این جماعت با ادعای هزاره بودن آن فرد، از سویی می خواهند، فشار تبلیغاتی بر هزاره ها وارد کنند و وانمود کنند که دشمنی که در لباس دوست می باشد، یک هزاره می تواند باشد و نه دیگری. از سویی طالبان و طرفدارانشان می خواهند وانمود کنند که طرفداران این گروه تنها از یک قوم خاص نبوده و هزاره ها نیز می توانند طرفداران طالبان باشند.

همین دستگاه های تبلیغاتی مهیا برای طالبان، در حالی که بیشتر رسانه ها در افغانستان برای احترام به قوم "پشتون" نمی نویسند که "طالبان پشتون" عامل قتل دسته جمعی هزاران هزار شهروند بیگناه افغانستان هستند، ماجرایی را در بوق و کرنای تبلیغاتی می کنند که نسبت به جنایات گسترده ی طالبان که این روزها با حمایت برادر عزیزشان حامد کرزی صورت می گیرد، بسیار بسیار ناچیز پنداشته می شود. ورنه بی بی سی که ادعای بی طرفی دارد و حالا ماجرای یک هزاره ی فرضی را بزرگ می کند، باید خبر " ناتو: مسئول انتقال ستیزه جویان خارجی از ایران به افغانستان را کشتیم" را اینگونه می نوشت:

-# "ملا اختر پشتون مسئول انتقال ستیزه جویان خارجی از ایران کشته شد".

يا به همین شکل خبرهای دیگر:

-# بیش از یکصد کشته و زخمی در حمله انتحاری یک پشتون در قندهار

-# انتحاری پشتون 16 تن را در غرب افغانستان کشت

-# حمله ی انتحاری یک پشتون پاکستانی باعث کشته شدن بیش از چهل و پنج تن شد

-# پشتون های مسلح به مجتمع امدادرسانی آمریکایی در افغانستان حمله کردند

-# هجده کشته و زخمی در حمله ی انتحاری طالبان پشتون

-# چرا پیام طالبان پشتون در پاکستان شنیده می شود


و صد ها خبر به همین گونه که می توان قومیت فرد یا افراد حمله کننده را ذکر کرد. کاری که بسیاری از رسانه های افغانستان برای احترام به قومیت پشتون این کار را نمی کنند و گرچه تقریبا صد در صد جنایتکاران طالب را پشتون می دانند اما بسیاری همه ی پشتون ها را طالب نمی دانند.

این حرکت های تبلیغاتی طرفداران طالبان در حالی صورت می گیرد که طبق گزارش های سازمان های حقوق بشر مانند دیده بان حقوق بشر، هزاره ها قربانیان اصلی جنایات جنایتکاران طالب می باشند. قتل های دسته جمعی هزاره ها در زمان طالبان جنایات مستند شده و روشن تاریخ کشوری ست که قبیله سالاران برای اقلیت ها به جهنم روی زمین تبدیلش کرده اند.

درست در ماه می سال روان میلادی، کوچی- طالبان، جنایتی دیگر را در مناطق مختلف هزاره جات رقم زدند و علاوه بر کشتن، غارت و چپاول و آتش زدن دارایی های مردم هزاره، هزاران تن از آنان را مجبور به ترک خانه و کاشانه شان از بهسود و دایمیرداد کردند.

و درست چند روز پیش بود که خبری تکان دهند از ارزگان نشر شد که طالبان حداقل 9 هزاره را سر بریدند.

طالبان بسیار ماهرانه برنامه های تبلیغاتی خود را پیش می برند و تاکتیک های کارایی تاکنون داشته اند. از سویی در جنوب و شرق افغانستان با سربازان ارتش و پولیس و سربازان بین المللی می جنگند. حملات انتحاری و بمب گذاری می کنند و دسته دسته شهروندان بی گناه افغانستان را به قتل می رسانند و از سویی دیگر حامی خوبی مانند حامد کرزی در هیات یک رییس جمهور را دارند که به رهبرشان می گوید، "برادر عزیز ملا عمر". بیرون کشیدن سردسته های تروریزم از فهرست سیاه سازمان ملل یکی از تلاش های شبانه روزی این پشتیبان عزیزشان است. آنان با حمایت های کرزی و کسانی چون صبغت االله مجددی به دولت می پیوندند و پست های کلیدی را در وزارتخانه هایی مهم مانند وزارت داخله، دفاع و مالیه، پارلمان، نهادهای قضایی، ولایات و... را اشغال می کنند و قوانین را تغییر می دهند و معلومات ناب استخباراتی به برادران جنگویشان در جنوب و شرق فراهم می کنند.

تاکتیک فشار تبلیغاتی علیه هزاره ها، در کنار یکی از اهداف اصلی آنان که کشتار هزاره ها می باشد، جای تامل بسیار دارد.

بگذارید این سخنان جنایتکار ملا منان نیازی والی طالبان در مزار شریف را بیاد بیاوریم که گفته بود "هزاره ها شعیه هستند، آن ها کافر هستند و مسلمان نیستند. هزاره ها سربازان ما را کشتند و ما آن ها را می کشیم." و در سه روز حدود دو هزار تن از هزاره ها در مزار شریف قتل عام شدند.

در سال ای اخیر هزاره ها بصورت آشکار مورد تبعیض رژيم کرزی قرار گرفته اند. بودجه ی دو هزار و چهارصد دالری برای بخش کشاورزی ولایت دایکندی در سال 2007 نمونه ی واضح و روشن این تبعیض است. سند معاش های دالری باند حنیف اتمر در وزارت معارف که بر اساس آن افراد قوم و قبیله اش معاش های گزاف دریافت می کردند، نمونه ی دیگری از تبعیض واضح و آشکار است.

در این چند سال هزاره ها علی رغم اینکه از پایین ترین درصد کمک های دولتی و بین المللی برخوردار بودند اما، نشان داده اند که مخالف زنان و دختران و رشد و پیشرفت آنان نیستند. رشد آموزشی دختران در ولایت هایی چون بامیان نشان می دهد که آن ها دشمنان زنان نمی باشند و اما بتازگی گزارش دیده بان حقوق بشر، همراه با اسناد بخوبی نشان می دهد که طالبان دشمنان حقوق بشر و بويژه زنان می باشند. این تهدید طالبان علیه یکی از زنان معلم، می تواند تهدیدی برای همه ی دختران و زنان هزاره و غیر هزاره باشد که یا کار می کنند و یا درس می خوانند:

نام حذف شده است/ تو در مکتبی درس می دهی که مکتب دختران است. تو باید از خدا بترسی. ما به تو هشدار می دهیم که هر چه زودتر کارت را به عنوان آموزگار ترک کنی در غیر اینصورت سر فرزندانت را می بریم و دخترت را آتش می زنیم. تو وضعیتی را درست می کنی که پشیمان می شوی.
این اولین و آخرین اخطار است.


کودکان و زنان طالب نيستند!

تعريف خود را از جنايت و جنايتکار تصحيح کنيم!

يكشنبه 13 آوريل 2008, نويسنده: کامران میرهزار


طالبان: سر فرزندانت را از تن جدا می کنیم و دخترت را آتش می زنیم

شش نامه تهدید آمیز آدمکشان طالب علیه زنانی که کار می کنند./ متن اصلی پشتو/ ترجمه شده به انگلیسی توسط دیده بان حقوق بشر/ تو در مکتبی درس می دهی که مکتب دختران است. تو باید از خدا بترسی. ما به تو هشدار می دهیم که هر چه زودتر کارت را به عنوان آموزگار ترک کنی در غیر اینصورت سر فرزندانت را می بریم و دخترت را آتش می زنیم. تو وضعیتی را درست می کنی که پشیمان می شوی.

سه شنبه 13 ژوئيه 2010, نويسنده: کابل پرس


سناد جعلی مالکیت کوچی ها، صادر شده توسط حاکمان جلاد، اسناد جرم آنان است!

دو شنبه 17 مه 2010, نويسنده: کابل پرس


هشدار استاد دانشگاه استرالیا: هزاره ها در خطر نابودی قرار دارند

استاد دانشگاه استرالیا و کارشناس مسایل افغانستان می نویسد ممکن است Julia Gillard (نخست وزیر جدید) (با آغاز مجدد پرونده های پناهجویان پیش از شش ماه) در انتخابات مقداری رای از دست بدهد اما او عکس آنچه هزاره هایی که در هنگام آمدن او به دفتر نخست وزیری کشته شدند، سرش را از دست نمی دهد.

دو شنبه 5 ژوئيه 2010, نويسنده: کابل پرس


ویرانی ها و جنایات مختلف در یکاولنگ

بعد از عقب نشینی از یکولنگ نیروهای ملا داد الله بطرف غرب بامیان حرکت کردند. و آنها در تخریب قریه جات شیدان، قرغنتو و شیبرتو مبادرت ورزیدند. این تخریبات با وجود این واقعیت که آنجا برای یک ماه خالی از سکنه بود صورت گرفت. بعد از چند روز در محل نیروهای اصلی به بامیان برگشتند. طالبان نیروهای حمله و پیشروی را در شیدان جای که آنها گزمه بیشتر و تدارکات نظامی را انجام میداد مستقر کردند. ویرانی طالبان که در قلمرو شان بین شیدان و نیک نشان گر آنست که آنها در ماه جون تصمیم گرفتند که استراتژی عمدی از سوخته گی زمین باعث گردید که هشت کیلومتر قلمرو طالبان خالی از سکنه گردد.

شنبه 17 آوريل


ادامه ی جنایات طالبان در یکاولنگ

چهار پیره دار 18 نفر اسیر را به جرپایین بردند و احتمالا به همین تعداد نفر اسیر را گروپ دیگر نیز برده بودند. و دسته قاتلین مردم پشتون محل مسلح به یک پیکا و سه کلاشینکوف بودند. آنها بروی اسیران آتش کشوده همه را با گلوله بستند تا اینکه تمام شان به زمین افتادند و ظاهرا کشته شدند. یک نفر از این دسته قاتلین کشته شده ها را تفتیش کرد و در زبان پشتو گفت که تمام این هزاره های کافر مرده است و بعد از آن آنها بر موتر سوار شده رفتند.

چهار شنبه 7 آوريل 2010


جنایات طالبان در دره علی

تیرباران مردان اسیر در دره علی یکی از چهار نقطه کلیدی قتل عام ها محسوب میگردد. در قدم اول نیروهای تلاشی طالبان به دره علی تقریبآ در ساعت 10 بجه 8 جنوری رسیدند. آنها مجهز با شش عراده موتر تویوتا داتسن که (توسط شاهدان در منطقه جمک ساعت 10 بجه دیده شده است) و متعاقبآ در دزدی اسپهای محل وبخاطر تلاشی خانه های جوارسرک اقدام نمودند. قوماندانان کلیدی در تلاشی دره علی قوماندان منگل که از پشتون های بامیان بود که بعدآ با طالبان پیوست و در بین مردم شناخته شده است و دیگرش ملا غفار بودند. نیروهای که آمده بودند شامل پشتون های بغلان مربوط ملا عبدالباقی طالقانی که در2001 در تخار کشته شد برعلاوه بعض تاجک ها. طالبان در مرکز قالین بافی CCA در دره علی قرارگاه گرفت و در جریان روز در اطراف آن محل بخاطر چای نوشیدن و چور و چپاول میرفتند.

چهار شنبه 24 مارس 2010


قتل عام در یکاولنگ

شواهد نشان میدهد که نیروهای خارجی با طالبان در حملات ضربتی و قتل عام ها نقش برجسته را ایفا کرده اند. نیروهای خارجی بطور مخلوط با نیروهای طالبان عملیات را اجرا کردند که شاهدان پشتون های قندهاری را شناسایی کرده اند. اگر چه نیروهای خارجی عامل اصلی کشتار نبودند. نجات یافته گان گروپ قاتلین را بطور عموم شناسایی کردند که آنها پشتون های افغان بودند که بیشتر به قتل عام مبادرت میورزیدند. طالبان از ملیشه های خارجی در قتل ها، اسیر گرفتن مردم از قریه جات، و محل باز رسی اسیران استفاده میکردند. ولی آنها افغان های پشتون را برای کشتن می گماشتند.

چهار شنبه 17 مارس 2010


قتل عام رباتک

اجساد در روی زمین با روی شان خوابیده بودند و دستهایشان تمامأ در عقب شان بسته بودند. زخمهای مرمی از پشت دیده و تشخیص داده نمیشد لکن خون در روی زمین زیر سینه هایشان دیده میشد. من اجسادی را دیدم که 4 روز قبل کشته شده بودند. اجساد شان نه پندیده بودند ولی خون واضحآ از سینه های شان سرازیر شده بودند ولی من فهمیدم که از پشت سر فیر صورت گرفته است زیرا در دیگر قسمت های بدنشان علامت زخم دیده نمیشدند و در دریای خون که از سینه هایشان خارج شده بود شناور بودند.

دو شنبه 15 مارس 2010


جنگ و کشتار در شمالی

تمام حملات طالبان در شمالی بعد از تازه ترین پیشروی در 1996 توأم با جنایات گسترده علیه مردم غیرنظامی صورت گرفت. دوسیه پروژه عدالت افغانستان بر تعداد حادثات مشخص و نادر در ساحات ولسوالی های خطوط اول مثل بگرامی، کلکان، قره باغ و میر بچه کوت بخاطریکه گواهی های مفصل در از این جاها بدست دارد و بخاطریکه قربانیان این محلات شناسای شده است تأکید میورزد.

پنج شنبه 11 مارس 2010


قتل عام در ولايت سرپل

طالبان بلند رتبه ای که مستقیماً در پنج قتل عام دست داشتند عبارتند از: ملا عبدالمنان حنفی، قوماندان خط اول، امین الله امین، معاون وی، ملا عبدالستار لنگ، یک قوماندان ارشد، ملا ولی جان، یک والی و قوماندان ساحوی. قوماندان های ارشد طالبان توسط تعدادی از قوماندان های محلی وابسته به طالبان که آگاهی کامل از قتل عام ها و مرتکبین آن داشتند، در عملیات کمک می شدند به عنوان مثال در دستگیریهای دسته جمعی و در کشتار غیر نظامیان همکاری داشتند.

يكشنبه 7 مارس 2010


قتل عام در مزار شریف

تقريباً بلافاصله بعد از اينكه طالبان كنترل شهر را گرفتند، والي جديد طالبان بنام ملا منان نيازي خطبه هايي را در تمام مساجد شهر ايراد كرده و تهديد به خشونت عليه هزاره ها به انتقام كشتار زندانيان طالب در سال 1997 نموده و به آنها اخطار داده كه بايد به مذهب سني حنفي روي آورده و يا شهر را ترك كرده و يا با پيامدهاي آن مواجه شوند و هر كسي كه از هزاره ها حمايت كند را تهديد به مجازات كرد. طبق گزارش در يك سخنراني ديگر وي بيان داشت: "هزاره ها مسلمان نيستند. آنها كافر هستند. هزاره ها نيروهاي ما را اينجا كشتند و اكنون ما بايد هزاره ها را بكشيم."

پنج شنبه 4 مارس 2010


جنایات گروه طالبان

هسته رهبری طالبان بیست و دو عضو شورایی داشت که عمر رهبرشان بود. طالبان ساختارهای نظامی و مدنی خود را به خوبی گسترش داده بودند و ساختار آشکار کنترل و فرماندهی داشتند./ در حالیکه جنگ برای به دست گیری دیگر مناطق کشور ادامه داشت، طالبان در کابل اداره بسیار ظالمانه برپایه دستگاه استخباراتیش ایجاد کردند. سازمان اصلی توسط قاری احمدالله اداره می شد که خارج دفتر سابق خاد در صدارت عمل می کرد. در اکتبر 1997 رهبر طالبان، ملا عمر، نام دولت اسلامی افغانستان را به امارت اسلامی افغانستان مبدل کرد.

چهار شنبه 24 فوريه 2010

کامران میرهزار

کامران میرهزار

شاعر و متخصص سیستم های معلوماتی
سردبیر و ناشر کابل پرس
هزاره از هزارستان

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

39 دیدگاه
omar

پروپاگاندای طالبان علیه هزاره ها

میگن زمانی که مزاری ره دفن میکدن همرایش یک پشک هم دفن کدن چرا که اصلا زمین او ره قبول نمیکرد.
اساس ای مردم به چوشیدن خون مردمان غیر از نژادشان است که ای ارثه از پدرکلان شان چنگیز خان با خود دارن
ای مردم چنان وانمود میکنن که گویا اونا فرشته هایی هستن پاک و همیشه مورد ظلم قرار گرفتن…
اما آیا مردم فراموش میکنن که شما نظر به سن یک شخص بالای سرش میخ میکوبیدین، آیا او روغن هایی داغه بالای مردم انداختن او وحشت نیست، مردم ما شاید هنوز او شپش هایی کثیفشانه به یاد داشته باشند که بالای مردم میفروختند و اگر کسی از او سر پیچی میکد او ره از بین میبردن…..
آیا او تجاوز هایی جنسی بالای زنان قابل فراموش شدن است؟؟؟…………………

و افسوس به حال او کسانی که از چکری ها مثال میارند کسی که پول حاجیان افغانی ره برد و بزدلانه خوده به بادارایش تسلیم نمود … بسیار تاسف بار و قابل شرم است اگه شما بالای اوتو شخصیت هایی هم حساب میکنین و شما باید بشرمین…
مه واقعا افسوس میکنم که امروزه همرای یک مشت جاهل که بنام خراسان داد میزنند وخت خوده ضایع میکنم چرا که ای آدمک های کوکی فقطا از سایت هایی دگه کاپی کده و علیه او مردمان قهرمان چتیات مینویسند که اونها تاریخ سازان این سرزمین هستند …..
اما تا او زمانه دفاع خاد کدیم تا که شما انسان میشین..

شیلا شمالی

پروپاگاندای طالبان علیه هزاره ها

برای مه بسیار جالب هست که اوغان ها تاهنوز کوشیش مکند نفاق میانی تاجک وهزاره بندازه ما در همین کابل پرس مبینیم یک اوغان میایه شهید مزاری را محکوم میکونه و اوغان دیگر شهید مسعود را و هنوز یک اوغان را نمیبنیم که از جنایت صد سال اخیر اوغان ها بگویه اوغان ها کوشیش میکونه تابتواند جنایت بدین حیکمتیار را به گردن شهید مزاری بندازه و جنایت سیاف و محسینی را به گردن شهید مسعود مه فکر مکنم دیکر اوغان فریبی تمام شد مردم در فکر جودا شدن از اوغان ها هست و سلام

تنویر-

پروپاگاندای طالبان علیه هزاره ها

شیلا جان

نه محکوم کردن احمق شاه مسعود توهین به تاجیک ها است و نه محکوم کردن مزاریتوهین به هزاره ها به همین ترتیب اگر شما حکمتیار و جنایتکاران قوم پشتون را هم محکوم کنید توهین به قوم پشتون نیست ولی شما تمام پشتونها یا به قول خود شما اوغان ها را طالب دانسته از همه شان نفرت دارید. هر چند من به حیث یک شخص بیطرف عرض میکنم که سگ مزاری بر یک پلید چون احمق شاه مسعود شرف داشت و دارد. چون جنایاتی را او انجام داده شاید هیچ جنایتکار دیگر انجام نداده باشد.

حالا بیایید به حیث یک زن که از آزادی های غرب هم لذت میبرید به ما بگویید که محکوم کردن رویه و برخورد احمق شاه مسعود و اینکه او با یک طفل بدون اجازه پدر دختر ازدواج کرده، او را در چهار دیواری خانه نگهداشته ، از حق تحصیل و دیدن روی هر مردی حتی برادران و خواهر زاده های خود احمق شاه منع کرده چه ارتباطی به نفاق افگندن بین هزاره و تاجیک دارد ؟

اگر شما واقعا یک خانم هستید پس شما انحراف اخلاقی احمق شاه مسعود را و ازدواج او را با یک طفل که در کشور که شما هستید جنایت شمرده میشود را محکوم کنید.

با هم میگویم محکوم کردن انحرافات اخلاقی ، جنایات یک درنده خو و یک بزدل هیچ ارتباطی با نفاق افگندن ندارد.

ba omida khorasan zamin

پروپاگاندای طالبان علیه هزاره ها

از احمد شاه درانی خبیث عبدالرحمن کله منار ساز و نادر غدار و هاشم جلاد و گل محمد مومند مجنون و داوود دیوانه و نعیم کر و غلام محمد فرهاد پاپا و دیگر فاشیست های قبیله پرست در گردش و زایش اند و دیری نخواهد گذشت که کرزی ها ، ملاعمر ها ، حقانی ها ، گلبدین ها ، احدی ها ، خلیل زاد ها ، احمد زی ها ، اتمر ها ، کریم خرم ها ، فاروق وردک ها و زی ها و زوی های دیگر شان همه تا ن یک مشته خا ک فورش خا ک فورش خا ک فورش بوده و است
و نظر کسی برای ما اهمیت دارد که ازامین سرزمین باشد نه نظر فرزندها آی اس آی پاکستان و نه نظر قوم مزدور ونه نظر دزدی هویت زبان تاریخ ما

ba omida khorasan zamin

پروپاگاندای طالبان علیه هزاره ها

آیا امیر عبدالرحمان نوکرخاضع، مطیع و چرب زبان روسیه وانگلیس بوده است؟
شاید بارها در متن کتب درسی به این موضوع بر خورده باشیم که، موسس افغانستان معاصر احمد شاه بابا(احمد شاه ابدالی) می باشد. اما بر خلاف تبلیغات رسمی حکومت های گذشته تحقیقات مستقل و به دور از تبعیض روشن می سازد که افغانستان با مرز ها و واحد جغرافیایی فعلی آن توسط امیر عبدالرحمان خان تاسیس گردیده است؛ و افغانستان احمدشاه ابدالی دارای شکل کنونی نبوده وبلکه بیشتر به سوی پاکستان و کشمیر توسعه داشته؛ و در مقابل قتغن سابق(بدخشان، تخار، قندوز و بخشهای از ازبغلان، سمنگان و بلخ)از امیر مظفر_ حاکم بخارا اطاعت می کرده و هزاره جات دارای استقلال داخلی بوده است.

افغانستان با نقشه فعلی آن برای اولین بار در عصر امیر عبدالرحمان خان و به همکاری و دستور دیورند(فرستاده هند برتانیوی)تثبیت و تحدید گردید.

· ستم بر هزاره

بدون شک امیر عبدالرحمان سیاه ترین چهره و جابر ترین فرد در تاریخ سیاسی معاصر افغانستان است .او برای تثبیت و استحکام قدرت خویش بیشترین کشتار و بد ترین جنایات را مرتکب گردید. 62فیصد جامعه هزاره به دست او قتل عام گردید. هزاره جات با تمام منابع اقتصادی، انسانی و فرهنگی آن نابود و تاراج شد و بیشترین ساحات و زمینهای های حا صل خیز آن توسط لشکر امیر پس از نابودی و فرار ساکنان آن برای همیشه غصب و تصرف شد.

· تاراج نورستان

نقشه و شکل تاریخی نورستان در اثر حمله لشکر خشن، بی رحم و وحشی امیر تغییر نمود و هزاران نفر از ساکنان آنجا قتل عام گردید و در پهلوی آن، هزاران دختر و پسر جوان نورستان به بهانه مسلمان نبودن به غنیمت برده شد.

· ستم بر ازبکها و غلجایی ها

ازبکها و ساکنان ترکستان افغانستان نیز در پی حمله و اشغال مناطق آنان به وسیله امیر شاهد قتل عام های بزرگ گردید وبافت اجتماعی آن نیز دست خوش دسیسه و تغییر توسط ناقلین غیر بومی گردید .حتی جامعه برادر پشتون نیز از جنون و استبداد امیر در امان نماند. طایفه بزرگ غلجایی بارها مورد حمله امیر قرار گرفت و بزرگان آنان به قتل رسیدند.

بهر ترتیب عبالرحمان در تاریخ معاصر افغانستان، نامیست، سیاه وعجین با خون و خشونت وجنایت! جنایات تجاوزات، قتل عامها، غارتها و ویرانی های عبدالرحمان در افغانستان شباهت زیاد به جنایات هتلر در اروپا و استالین در شوروی سابق دارد و چه بسا که او در حیطه قدرت خویش بسی فجیع تر و وحشیانه تر از هتلر و استالین عمل نموده است.

· سرمنشه فتنه

به باور بسیار از کارشناسان مسایل سیاسی و اجتماعی افغانستان اغلب کینه ها نفاقها و کشتار های اخیر ریشه در عملکرد و دسیسه های عبدالرحمان دارد.او دیوارهای این سرزمین را با استخوان و خون اقوام محکوم بلند نمود! احمد رشید_ کار شناس بر جسته منطقه در کتاب (طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ جدید) زمانیکه در مورد قتل عام هزاره ها ازبکها و تاجکها تو سط طالبان سخن میگوید یادآور میشود: " ریشه بسیاری از خصومت های قومی اخیر وکشتارهای پس از 1977 را که در شمال روی داد میتوان در سیاستهای امیر آهنین[ جابر] جستجو کرد." ص 34.

· هواداران عبدالرحماندر کانادا، حلقه" افغان رساله"

شگفتا، که ذهن و اندیشه بعضی از هموطنان آنقدر عجین و آلوده به تبعیض و تعصب است که در متمد نترین شهر های جهان مانند، تورونتو که پلورالیزم، صلح دوستی و احترام یکسان به تمام انسانها( صرف نظر از تعلق نژادی و زبانی) در آن موج می زند عکس عبدالرحمان جابر، جانی و انسان کش را در نشریه شان به چاپ می رسانند و از آن به عنوان پادشاه قابل افتخار نام می برند.

· امیر عبدالرحمان از زبان خودش

باور و یقین کامل وجود دارد که زندگی صلح آمیز و انسانی در دنیای امروز فقط در سایه مدارا و پلورالیزم ممکن و میسر است و الا اصرار به تعصب و "جهل قدیم" هیچ پیامدی جز بقا و تکرار نسلهای جهل پسند و انسان کش نخواهد داشت. بهر ترتیب آنچه در ذیل می خوانید، بخشهای از خاطرات امیرعبدالرحمان خان است که توسط منشی آن_ سلطان محمد تحت عنوان" تـاج التواریخ" در زمان حیات امیر و به فرمان او به رشته تحریر درآمده است. جلد که فراز های آن نقل قول گردیده است: (تاریخ طبع 1375 پشاور)

ba omida khorasan zamin

پروپاگاندای طالبان علیه هزاره ها

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

جامه کس سیه و دلق خود ارزق نکنیم حافظ

· کودکی با دستهای خون آلود

روانشناسان غالباً با مطالعه و تحقیق تلاش می نمایند تا بدانند که دلیل ستم و ظلم پیشگی حکام مستبد زاییده عوامل بیرونی است و یا نه، آنان دچار جنون وسادیسم بوده و اختلال روانی شان در ستم پیشگی آنان نقش دارد.

آیا امیر عبدالرحمان دیوانه بوده؟

امیر عبدالرحمان در صفحات اول کتاب خاطراتش یاد آور میشود که وی در سن ده سالگی یکی از نگهبانان خودش را به قتل رسانده است وبه همین دلیل پدرش افضل خان که درآن زمان حاکم ترکستان بود اورا به اتهام دیوانگی یکسال محبوس نموده است.

· معلم مشکوک

آیا امیر عبدالرحمان دست پرورده جواسیس استعمار و بیگانه است؟

امیر عبدالرحمان:"سپهسالار کل قشون پدرم، یک نفر انگلیسی به نام شیر محمد خان بود که تغییر مذهب داده بود[؟!]این صاحب منصب را که در انگلستان به اسم کمبل معروف بود در سال 1250ه ق درجنگ قندهاربا شاه شجاع لشکر جد م اسیر نمودند؛ مشارالیه صاحب منصب شجاع نظامی، خیلی زرنگ و طبیب خوبی بود و مرا خیلی دوست می داشت رتبه سپهسالاری تمام قشون بلخ را که تعداد آن سی هزار و پانصد نفر بودند دارا بود. روزی شیر محمد خان(کمبل) از پدرم خواهش نمود که مرا به جهت تعلیم نظامی به او بسپارد تا قبل از وفات خودش علوم و فنون خودرا به من آموخته باشد. پد رم خواهش مشار الیه را پذیرفته به من حکم داد هروزه به جهت دو ساعت نزدت مشارالیه بروم و او هر قدر ممکن است بدون اینکه مرا بگذارد وقت ضایع کنم به من تعلیم بدهد، من به طیب خاطر قبول نموده مشغول تحصیل شدم."(تاج التواریخ ص 23)

· مشک عالم یا موش عالم

آیا امیر عبدالرحمان نسبت به جامعه برادر پشتون مهربان بوده است؟

امیر عبدالرحمان:" یکی از ملا های کاکر موسوم به آخوند عبدالرحیم که نسبت کفر به من داده بود در خرقه شریف متحصن شده بود، حکم دادم سگ ناپاکی مثل او نباید در جای مقدس مذکوره بماند لهذا اورا از عمارت آنجا بیرون کشیده به دست خودم اورا کشتم." تاج التواریخ ص 217

امیر عبدالرحمان نسبت به مردم شریف شنواری اینگونه اهانت می کند:" گردوصد سال کشی رنج ودهی زحمت خویش مار وشنواری وعقرب نشود دوست به تو....طوایف منگل وزرمت سرکوب شدند." ( تاج التواریخ ص 235)

عبدالرحمان در مورد غازی مشهور_ ملا مشک عالم چنین بی ادبانه سخن می گوید:" ملایی معروف به مشک عالم که من اورا موش عالم می گفتم و این اسم نسبت به اسم اول مناسب تر بود به این دلیل که صورتش مثل صورت موش وحرکاتش مذموم و با آنهایی که اسم خودرا غازی گذاشته بود ......حکم دادم از قندهار به محال حوتکی رفته از هر خانه یک قبضه شمشیر ویک لوله تفنگ به طور جریمه اخذ نماید." (تاج التواریخ ص 244)

جنگ با غلجایی ها:" در تمام اندره و هوتکی وتره کی و سایر طوایف غلجایی آشوب عمومی برپا گردید وطوایف مذکور عیال و اطفال خودرا به میان طایفه وزیری، ژوب وهزاره فرستاده و خودشان به جهت جنگیدن با عساکر من حاضر شدند. "(تاج التواریخ247)

· مستبد با کفایت یا نوکر چرب زبان

آیا امیر عبدالرحمان نوکرخاضع، مطیع و چرب زبان روسیه وانگلیس بوده است؟

بامطالعه تاریخ سیاسی افغانستان به موضوع بر می خورید که روشنگر خاصیت مشترک اغلب حکام ظالم و چاکر منش در سیصد سال گذشته بوده است.امیر عبالرحمان واکثر اجداد و اسلاف و کاکا ها و کاکا زادگانش علی رغم قساوت و بی رحمی نسبت به هوطنانش در مقابل بیگانگان دست گدایی و سرپرتعظیم داشته اند.

عبدالرحمان زمانیکه از دست شیر علی خان به جانب روسیه فرارمیکند خطاب به فرمانفرمای روس می نویسد:" به امپراتور پنا آورده ام هر چه به من عنایت شود قبول میکنم."( تاج التواریخ ص 155)

"یازده سال دراین شهر(سمرقند)که مال روسها بود به سر بردم و اغلب اوقات خودرا به سواری و شکار می گذرانیدم...اگر بین مامورین روس مذاکره پول می آمد می گفتم وجهی که شما به جهت مخارج به من میدهید بیشتر از آنست که من استحقاق داشته باشم.از خداوند مسئلت می شود که دولت شمارا به عوض این مهربانی که نسبت به من مینماید پایدار داشته باشد. (تاج التواریخ ص 157-158)

و حالا در پیشگاه انگلیس:" گریفن صاحب مجدداً کاغذی به من نوشته سعی نموده مراوادارد به کابل رفته عنان سلطنت افغانستان به دست بگیرم در ماه جمادی الثانی سال 1297 ه ق جواب مراسله اورا به قرار ذیل نوشتم: دوست عزیز، من از دولت انگلیس امید زیاد داشته و دارم و دوستی شما تصدیق صحبت واندازه خیالات مرا می نماید... دولت انگلیس توقع دارند کدام دشمن ایشان را دفع نمایم. دولت انگلیس چگونه منافع را وعده میدهد ...در عوض چگونه خدمات را توقع دارند."( تاج التواریخ ص 199)

· دیورند، مرز که با شش لک رسمیت یافت.

آیا عبدالرحمان با معامله بخشهای از سرزمین افغانستان وامضای معاهده دیورند بزرگترین خیانت ملی را مرتکب نگردیده است؟

عبدالرحمان:" من ادعای حقوق خود را در باب استانسیه راه آهن چمن نو وچغایی و باقی وزیرستان وبلند خیل وکرم وافریدی و باجور وسوات ودیر وچیلاس وچترال ترک نمودم هر دو طغرا قرارداد نامه را در باب سرحدات که معین شده بود خودم و اجزای سفارت مهر و امضا نمودیم و در قرارداد نامه مذکور ذکر شده بود چون دولت افغانستان به طور دوستی ادعاهای خودرا در باب بعضی ولایات چنانکه قبلا مذکور شده است قطع نمود، لهذا به عوض این همراهی وجه اعانه که سال دوازده لک روپیه دولت هندوستان[هند برتانیوی] تا به حال می پرداخت بعد ازاین سالی هجده لک روپیه خواهد بود. (تاج التواریخ ص 421)

· دیورند معاهده صد ساله یا ابدی؟

ba omida khorasan zamin

پروپاگاندای طالبان علیه هزاره ها

امیر عبدالرحمان در پای معاهده دیورند چنین می نگارد:" امنیت و اتفاق بین این دو دولت برقرار گردید.از خداوند مسئلت مینما یم این حسن نیت و موافقت تا ابد مستدام باشد."( تاج التواریخ ص 423)

آیا امیر عبدالرحمان علاوه به دها قتل عام ده ها انسان بیگناه را به دست خویش به قتل رسانیده است؟

در جنگهای امیر در قتغن در مورد صاحب منصب های شورشی:" هشت نفر کاپیتان را حکم دادم به دهن توپ گذاشتند."( تاج التواریخ ص 50)

عبدالرحمان:" تجار بدخشانی را که 50 نفر بودند ولی من حکم دادم همه آنهارا به دهن توپ گذاشتند ...در جواب قاصد میر جهاندار که پرسیده بود چرا رعایایش را حبس نموده ام من بون تکلمی به نوکر هایم حکم دادم ریش وسبیل اورا بکنند و بعد اورا جایی که بقیه استخوانهای اجساد تجار افتاده بود با خود برده نشان دادم."(تاج التواریخ ص 53-54)

· تملق بشر یا نماز خدا؟

آیا عبدالرحمان در عین ستم پیشگی چاپلوس نیز بوده است؟

عبدالرحمان در دربار امیر مظفر حاکم بخارا: "در این بین امیر واردشده، حضار برخواستند دست امیررا بوسیدند من هم چنین کردم"تاج التواریخ ص47)

"امیر[امیر مظفر] آمده جلو من ایستاده تکبیر گفت همه به او اقتدا نمودیم من دیدم سربند از بند های امیر بازشده است بعد ازسجده امیر نمی توانست از ترس اینکه عمامه اش بیفتد سر خودرا ازسجده بردارد من نتوانستم تحمل نمایم امیر به این بزرگی مفتضح شود فوراً نماز خودرا شکسته پیش رفته بندهای عمامه اورا بستم."( تاج التواریخ ص 65)

· کله منار

آیا جنون و جنایت عبدالرحمان تا آن حد بوده که از سر انسان کله منار بسازد.در کتاب" کله منار ها در افغانستان" موارد متعدد از کشتار و کله منار های که توسط امیر عبدالرحمان بنا شده ذکر گردیده است ولی عبدالرحمان در خاطراتش فقط به یکی از آنها اعتراف نموده است.

در جنگهای قطغن: "از طرف دشمن سه هزار نفر درمیدان جنگ کشته شد ...من حکم دادم منار از سر های مقتولین دشمن ساختند تا بقیه خائف شوند."(تاج التواریخ ص 39)

· دوست نامرد

آیا امیر عبدالرحمان علی رغم قساوت و بی رحمی اش نسبت به نزدیک ترین یاران خود نامرد بوده است؟

عبدالرحمان:" سوار ازبکیه به نایب غلام خان وهمراهان اورا که زیر درختهای جنگل خوابیده بودندرسیده به آنها حمله آوردند.قاصد را نزد من فرستاده اند که به کمک آنها بروم. گفتم کسان من عجب عقلی دارند به عوض اینکه فرار نموده خودرا از مهلکه نجات دهند می خواهند من هم بروم با آنها کشته شوم."( تاج التواریخ ص 68)

· غلام بچه مهوش

عبدالرحمان:"...از ورود من مطلع شده شش نفر غلام بچه مهوش ...به طور پیشکش به جهت من آوردند."(تاج التواریخ ص 45)

· پادشاهی که چرس می کشید

آیا عبدالرحمان چلم و چرس می کشیده است؟

عبدالرحمان: "قلیانی کشیدم خیلی محظوظ شدم."( تاج التواریخ ص 222)

عبدالرحمان سرگردان در مرز های شمال:" و گفت مسافت زیادی را مراجعت نموده به خانه او برویم که از ما پذیرایی نماید و چرس به جهت کشیدن ما،آذوقه به جهت همراهان ما حاضر نموده است." (تاج التواریخ ص 134)

· جنون

عبدالرحمان در مورد کاکایش شیر علی خان چنین مینویسد:" در این بین امیر شیر علی خان درراه بلخ مثل دیوانه ها تکلم می کرد و می گفت چون افغانها[پشتونها] به مخالفت انگلیس از من معاونت نکردند به روسیه رفته قزاقهارا به کمک خود خواهم آورد و زنهای افاغنه را به آنها خواهم بخشید .( تاج التواریخ ص 164)

· سردار اسحاق خان

عبدالرحمان در مورد پسر کاکایش سردار اسحاق خان میگوید:" سردار محمد اسحاق خان پسر عموی غدارخودم .. پسر غیر مشروع عمویم اعظم خان بود که مادرش دختر یکی از ارامنه عیسوی از جمله خدمه حرامسرا و عیال مشروع عمویم نبود."(اج التواریخ ص 251

عبدالرحمان بیشتر از این در مورد خاندان خویش توضیحی ارایه نمی کند
http://www.khorasanzameen.net/history/abdurahman.html

شیلا شمالی

پروپاگاندای طالبان علیه هزاره ها

تاجک هزاره ازبک یک جاه شود .
خاک پاک خراسان اباد گلستان شود.

بار دگر

به ايـــن رژيم اگــــر تن دهيــــم بار دگر
زكــــــــله باز ببينيــــم صد منــــار دگر

اســير فقــــر بمـــــانيم تا به آخر عمر
اســير ظلم وســـتم سالها هزار دگر

اوغان كه هركه بقدرت رسد كُشد مارا
فقــــط بگــــويي ندارند هيــــچ كاردگر

زصلح گرگ وگله بوي گوشت مي آيد
بيا كه قول دگر بنديم وقرار دگر

شعار "وحدت ملي" زمغز پوسيده
رسيده فرصت نظم نو وشعار دگر

بسوي جمهوريي اتحادي پيش رويم
بسوي راه دگر طرزكار وبار دگر

چه قرنها كه نرفتيم يك قدم درپيش
بيا كه ساده بسنجيم راه وچار دگر

چه آزماييم اين آزموده را صدبار
چه ميكشيم زايام انتظار دگر ؟!

كه از ظهور(امين) دگركند تضمين ؟؟
ز(طالبان جديد) وامير ومار دگر؟؟

بياكه صاحب ملك وزمين خود باشيم
وخانه را برهانيم از انفجار دگر

بياكه تاريخ خودرا بدست خود سازيم
و افتتاح كنيم دفتر وشمار دگر

بياكه (حامد کرزی) را اگر بد كرد
بدست خويش بياويزيم وبه دار دگر.
و سلام

omar

پروپاگاندای طالبان علیه هزاره ها

فرق میان یک پشتون و غیر پشتون همین است که پشتونها هیچکاهی همه ره به یک چشم نمی بینند، خوب بد و بد خوب نمی گن . عبدالرحمن خان اگر هزاره ها ره قتل عام کرده ما او ره خیانت میگیم ، حکمت یار و ملا عمر اگر ظلم کردن ما او ره بد میبینیم اما هیچگاهی ای ره قبول نداریم که دیگران احمد شاه بابا ، امان الله خان و سردار محمد داود خان و داکتر نجیب الله و یا دیگر شخصیت هایی نام آور این کشور را هم در میان آنها حساب کنند چرا که او شخصیت ها در تاریخ افغانستان بی مثال هستند ....
و ای منفی بافی هایی را که شما میتراشیین و اسناد و شواهد جعلی ره که حالی بعد از گذشت سده ها جور کردین کوشش کنین که حد اقل از یک مرجع قابل قبول جمع کنین چرا اکه از سایتهایی همچون خراسان زمین و کابل پرس و یا نمی دانم فارس زمین هیچگاهی ای امید برده نمی شود که از این یک شاه افغان نه به حیث یک پشتون حد اقل به حیث یک هموطن خود به خوبی یاد آوری کنند......

مه میخوایم سخنان مه با یک فکاهی ختم کنم: میگن یک پشتون با یک تاجک بر سر یک موضوعی جنگ کردن، در همین وخت تاجک شروع به دشنام زدن کرد خلاصه از میرویس خان هوتک گرفته تا کرزی همه ره دشنام زد... پشتون چرت زد که از کدام شخصیت آنها یاد کنم، بلاخره گفت که پر توله سقوی مو لعنت شه...

دگه حالی هم شما دارین ندارین یک سقوی دارین که یک لکه ننگین و سیاهی ره در تاریخ ای ملک بجا گذاشته است هذالقیاس دویمه سقوی.....

تنویر-

پروپاگاندای طالبها- شیلا جان باید احمق شاه مسعود را به خاطر کمک به آنها نفرین کند

شیلا جان

اگر شما واقعاً از پشتونها ، از عبدالرحمن خان و طالبان نفرت دارید پس مطلب ذیل را بخوانید ولی قول بدهید که بعداً به ربانی و احمق شاه مسعود به خاطر همکاری با آنها لعنت و نفرین بفرستید.

حکومت ربانی از سقوط غزنی به دست طالبان و تضعیف حکمتیار به شدت خوشحال شد و رادیو کابل اعلام کرد که غزنی با حمایت نیروهای دولتی، به دست طالبان افتاد(انتونی دیویز، 1377: 80) بعد از آن، طالبان در یک نبرد سنگین در تاریخ 9 و 10 فوریه(فبروری) ولایت وردک و مرکز آن، میدان شهر، را تصرف کردند. طالبان، بلافاصله به سوی ولایت لوگر که در جنوب غربی و 35 کیلومتری کابل قرار دارد حرکت کردند. آنان نیروهای
حکمتیار را، که به شدت از سوی دولت ربانی نیز تحت فشار بودند، از چهار آسیاب به «سروبی» در ولایت ننگرهار، جنوب کابل، فراری داده ولایت لوگر را تصرف کردند. دولت ربانی که در این زمان نیز، تمام فکرش معطوف حکمتیار بود، از شکست و فرار فضاحت بار او به دست طالبان، از شادی در پوست نمی­گنجید(همان، 83).

در اواخر زمستان و بهار 1995م طالبان بر دروازه های کابل بودند. دولت ربانی بازهم به جای
فکر اساسی در مورد طالبان، تلاش کرد تا کار مخالفین خود را یکسره کند
. حکمتیار به سروبی عقب نشینی کرده بود، دوستم محل استقرارش در شمال و دور از دسترس بود، فقط حزب وحدت شیعی بود که در غرب کابل بین طالبان و نیروهای مسعود حایل شده بود. حزب وحدت که حدود نصف کابل را در اختیار داشت در برابر چندین حمله­ی نیروهای سیاف با پشتیبانی مسعود، مقاومت کرده بود. اما این بار در منگنه طالبان و مسعود- سیاف، گیر کرده بود. در چنین شرایطی با توجه به افسانه­ی شکست ناپذیری طالبان، حزب وحدت سه راه پیش رو داشت: مقابله­ی هم زمان با طالبان و مسعود؛ اتحاد با مسعود علیه طالبان؛ و اتحاد با طالبان علیه مسعود. راه اول برای حزب وحدت امکان نداشت؛ زیرا با کنار رفتن حکمتیار، نیروهای حزب وحدت توانایی مقابله در دو جبهه را نداشتند. راه دوم را مسعود کاملا مسدود کرد؛ زیرا وقتی حزب وحدت را در منگنه دید تلاش کرد قبل از رویارویی با طالبان، حساب گذشته را با حزب وحدت کاملا تصفیه کند.
«تا اواخر فوریه، مسعود بیشتر در صدد آن بود که وقت کافی پیدا کند تا به حساب بقیه دشمنانش در داخل کابل برسد؛ به ویژه حزب وحدت شیعی مزاری و بقایای دوستُم در کابل که به جنوب غرب شهر نفوذ کرده بودند و اینک پس از عزیمت حکمتیار، آسیب پذیر شده بودند. مسعود با این دیدگاه، موضع صلح آمیزی نسبت به طالبان گرفته بود؛ پس از فرار حکمتیار از چارآسیاب، نیروهای دولتی بلافاصله این منطقه را اشغال کردند اما به تقاضای طالبان، این پایگاه به علاوه چند موضع کوهستانی اطراف آن به آنها(طالبان) واگذار گردید. حتی طبق گزارشها، تکنیسین­های دولت برای ترمیم هواپیمای 17- MI با طالبان همکاری کردند»(همان، 86)

همکاری مسعود با طالبان و حمله شدید به مواضع حزب وحدت، مزاری را هرچه بیشتر به سوی اتحاد با طالبان کشاند. این اتحاد، به چند دلیلِ موجه صورت گرفت: اول، اینکه «در 6 مارس مسعود حمله همه جانبه را علیه حزب وحدت آغاز کرد... . این حمله دو روز به طول انجامید و صدها کشته و زخمی به جای گذاشت»(ص 87). دوم، اینکه «طالبان ضمن پیشروی خود در اُرُزگان و غزنی- دو ولایت که شیعیان اقلیتهای مهمی را تشکیل می­دهند- رفتار آشتی جویانه­ی با شیعیان داشتند، تا حدی که مجاهدین شیعه را خلع سلاح نمی­کردند در حالی که سنی­ها را خلع سلاح می­کردند»(ص86). طالبان بعد از اتحاد با مزاری، بر خلاف پیمانهای خود، مزاری و چند تن از نزدیک ترین یارانش را دستگیر و به شهادت رساند.
در همان زمان که نیروهای طالبان در اطراف کابل متوقف شده بودند، پیش‌روی آنان به سوی
غرب و جبهه متحدِ خود مختار دولت ربانی، یعنی اسماعیل خان، ادامه یافت. بعد از نزدیک شدن طالبان به هرات، در روز سه شنبه 5 سپتامبر اسماعیل خان با چند تن از فرماندهان ارشد خود بدون اینکه به نیروهایش خبر دهد، هرات را به مقصد مرز ایران ترک نمودند. اولین شهر فارسی زبان با فرهنگ متفاوت، به دست طالبان افتاد. آنان با تعطیلی مدارس، حمام زنانه و منع زنان از کار، اعتراض جهانی را علیه خود بر انگیختند.
بعد از تصرف هرات طالبان بدون درنگ، حمله به کابل و ولایات شرقی را آغاز کرد. در چهارآسیاب، که بعد از عقب نشینی حکمتیار به دست مسعود افتاده بود، جنگی سختی در گرفت. عبور طلبه­های از جان گذشته از روی «میدان مین» و باز کردن مسیرهای مین گذاری شده، روحیه نیروهای مسعود را به کلی پایین آورد. در ماه آگوست نیروهای طالبان ولایت پکتیا در غرب جلال آباد را از دست نیروهای حکمتیار خارج کرد. آنان بلافاصله پیشروی به سوی ولایت ننگرهار و مرکز آن یعنی جلال آباد را ادامه دادند و در 11 سپتامبر، ملا بورجان، شهر جلال آباد را تصرف کرد. آنان بعد ازآن، دو ولایت لغمان و کنر را که در شمال ننگرهار قرار دارند، تصرف کردند. هدف بعدی، پایگاه مهم حکمتیار یعنی سروبی در 75 کیلومتری شرق کابل و در شاهراه کابل- جلال آباد، بود، سروبی در 24 سپتامبر به دست طالبان افتاد. با سقوط سروبی پایگاه هوایی بگرام و شاهراه سالنگ که کابل را به ولایات شمال از جمله مزار شریف وصل می­کند، به خطر افتاد.
شامگاه 26 سپتامبر، مسعود با تمامی نیروهایش شهر کابل را به سوی دره پنجشیر ترک کرد؛ طالبان با ورود به کابل، در یک اقدام غیر منتظره دکتر نجیب الله آخرین ريیس جمهور کمونیستی را به همراه برادرش، به دار آویختند. ملاعمر برای اداره­ی کابل، شورای شش نفره­ی را به ریاست ملا ربانی تعیین کرد: ملا امیر خان متقی وزیر اطلاعات و کلتور(فرهنگ)، ملا محمد غوث وزیر خارجه، ملا سید غیاث الدین آقا (وزیر تحصیلات عالی)، ملا فاضل احمد و ملا عبدالرزاق(وزیر گمرگات). این شورا زیر نظر شورای عالی 11 نفری قندهار کار می­کردند. طبق معمول، مدارس دخترانه، حمام زنانه بسته و کارکنان زن از کار منع شدند. زنان باید با پوشش کامل(برقع) از خانه خارج می­شدند و مردان موهای کوتاه و ریش های بلند، حداقل 15 سانتی متر، می­داشتند.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 39 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس